‫﻿۱
00:00:24,757 --> 00:00:26,192
‫قرار نیست باهام بیای داخل.

2
00:00:26,404 --> 00:00:27,454
‫بابا، آروم باش.

3
00:00:29,278 --> 00:00:31,474
‫حتی نمیدونم برای چی اومدی.

4
00:00:33,475 --> 00:00:34,195
‫"سلام، "پائول.

5
00:00:34,239 --> 00:00:35,785
‫"سلام، "والتر.
‫خوشحالم که میبینمت.

6
00:00:36,520 --> 00:00:38,395
‫دخترم "ناتالی" رو یادتون میاد؟

7
00:00:38,520 --> 00:00:41,706
‫- معلومه. چطوری، "ناتالی"؟
‫- خیلی بهتره.

8
00:00:42,287 --> 00:00:43,737
‫"ممنونم، "ناتالی.

9
00:00:43,884 --> 00:00:46,724
‫بدون همراه نمیذاشتن از اون دیوونه‌خونه بیام بیرون.

10
00:00:52,114 --> 00:01:00,061
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

11
00:01:00,062 --> 00:01:08,062
‫ترجـــــمه و تنظیــــم
‫<font color="#۶۴۹۵ED">(Mahyaa۷)محیـــــــــا</font>

12
00:01:18,932 --> 00:01:21,288
‫اصلاً فکرشم نمیکردم از برگشتن به اینجا خوشحال بشم.

13
00:01:21,413 --> 00:01:24,041
‫ولی خیلی خوبه که از اونجا بزنی بیرون...

14
00:01:24,195 --> 00:01:25,693
‫حتی اگه برای یه ساعت باشه.

15
00:01:25,818 --> 00:01:28,512
‫پس این هفته اصلاً بیرون نرفتی؟

16
00:01:28,887 --> 00:01:30,677
‫چرا، یه چندباری.

17
00:01:32,089 --> 00:01:33,239
‫کانی" و"...

18
00:01:34,894 --> 00:01:36,512
‫ناتالی" منو برای ناهار بیرون بردن".

19
00:01:39,591 --> 00:01:40,768
‫و چطور بود؟

20
00:01:40,893 --> 00:01:43,593
‫راستش یه جای ایرلندی خوشگل بود...

21
00:01:43,812 --> 00:01:46,230
‫درست اون سرِ خیابون.
‫احتمالاً شما هم خوشت بیاد.

22
00:01:47,656 --> 00:01:48,985
‫خورشت خوردم...

23
00:01:49,854 --> 00:01:52,153
‫و یه کم نون ایرلندی.
‫کانی" گریه کرد".

24
00:01:53,217 --> 00:01:55,779
‫منم نشسته بودم و به این فکر میکردم که همه...

25
00:01:55,904 --> 00:01:59,822
‫پیش خودشون فکر میکنم یه باباییم
‫که واسه ناهار از دارالمجانین آزاد شده.

26
00:02:00,778 --> 00:02:03,154
‫"شک دارم که چنین فکری کرده باشن، "والتر.

27
00:02:03,592 --> 00:02:04,942
‫واقعاً تحقیر کننده‌س.

28
00:02:05,595 --> 00:02:09,145
‫،دختر خودم مجبور بود مرخصم کنه
‫تو اتاق انتظار بشینه...

29
00:02:09,530 --> 00:02:10,755
‫دوباره منو ببره اونجا...

30
00:02:10,923 --> 00:02:13,006
‫انگار که یه تهدید برای جامعه‌م.

31
00:02:13,360 --> 00:02:16,302
‫فکر کنم ترس از اینه که برای خودت یه تهدید باشی.

32
00:02:18,841 --> 00:02:21,173
‫- میشه یه چیزی ازت بپرسم، "پائول"؟
‫- حتماً.

33
00:02:22,047 --> 00:02:26,020
‫گفتی که اونجا یکی از بهترین مراکز بهداشتی تو شهره؟

34
00:02:27,610 --> 00:02:29,459
‫مرکز تحسین شد‌ه‌ایه.

35
00:02:30,233 --> 00:02:32,139
‫پس اگه اینجوریه بقیه‌شون چطورین؟

36
00:02:32,264 --> 00:02:33,423
‫نمیخوام شکایت کنم.

37
00:02:33,987 --> 00:02:36,219
‫خودت چندباری اونجا بودی.

38
00:02:36,521 --> 00:02:38,491
‫تمیزه، نورش خوبه.

39
00:02:38,794 --> 00:02:42,798
‫چرا نمیگی اونجا چی اذیتت میکنه؟

40
00:02:44,864 --> 00:02:46,114
‫خدمه‌شه.

41
00:02:47,012 --> 00:02:49,297
‫مشاورا، مددکارای اجتماعی.

42
00:02:50,739 --> 00:02:54,339
‫،شاید تو منو لوس کردی
‫ولی این آدما...

43
00:02:55,053 --> 00:02:57,489
‫- اصلاً باهوش نیستن.
‫- یعنی چی؟

44
00:02:57,614 --> 00:02:59,887
‫خُب، تو یا باهوشی یا نیستی.

45
00:03:00,055 --> 00:03:01,455
‫نمیتونی تظاهر کنی.

46
00:03:02,990 --> 00:03:05,986
‫وقتی با تو حرف میزنم، لازم نیست توضیح بدم.

47
00:03:06,806 --> 00:03:07,856
‫گوش میدی...

48
00:03:08,087 --> 00:03:11,387
‫میفهمی که چی میگم، بلافاصله جواب میدی.

49
00:03:12,160 --> 00:03:14,546
‫،اگه به یه اسم اشاره کنم
‫حتی برای یه دفعه...

50
00:03:15,073 --> 00:03:16,714
‫دفعه‌ی بعد یادت میمونه.

51
00:03:18,258 --> 00:03:19,417
‫این آدما...

52
00:03:20,367 --> 00:03:22,743
‫مغزشون نمیکِشه.

53
00:03:23,153 --> 00:03:25,455
‫مجبورم همیشه برگردم به چیزایی که قبلاً گفتم.

54
00:03:26,555 --> 00:03:29,268
‫"خُب، فکر میکنم من و تو یه رابطه‌ی خاصی داریم، "والتر.

55
00:03:29,393 --> 00:03:30,943
‫و میتونم تصور کنم که چقدر...

56
00:03:31,500 --> 00:03:33,888
‫ناامید کننده‌س که همون حرفایی رو که...

57
00:03:34,013 --> 00:03:35,963
‫قبلاً تو جلسه‌هامون زدیم، مرور کنیم.

58
00:03:36,430 --> 00:03:38,134
‫آره، ولی فقط این نیست.

59
00:03:38,556 --> 00:03:41,119
‫یه جوری باهام حرف میزنن که انگار بچه‌ی ۴ساله‌م...

60
00:03:41,244 --> 00:03:44,473
‫یا یه پیرمرد ۸۰ساله که باید همه‌چیز براش...

61
00:03:44,641 --> 00:03:45,641
‫توضیح داده بشه...

62
00:03:46,146 --> 00:03:48,602
‫شمرده و بلند.

63
00:03:49,309 --> 00:03:50,757
‫حس کردی تحقیر شدی.

64
00:03:50,882 --> 00:03:52,558
‫آره، دقیقاً، میبینی، همینه.

65
00:03:52,683 --> 00:03:54,869
‫منظورم همینه، تو منو درک میکنی.

66
00:03:54,994 --> 00:03:57,778
‫،"اگه بخوام روراست باشم، "والتر
‫این خیلیم سخت نبود.

67
00:03:59,546 --> 00:04:01,198
‫هیچوقت وقتی با توام احساس حقارت نکردم.

68
00:04:01,683 --> 00:04:04,178
‫من به تو احترام میذارم، تو هم به من احترام میذاری.

69
00:04:05,310 --> 00:04:06,460
‫شرایطمون برابره.

70
00:04:06,623 --> 00:04:10,207
‫راستش من چنین حسی رو قبلاً از تو نگرفته بودم.

71
00:04:10,375 --> 00:04:12,362
‫- نگرفته بودی؟
‫- راستش همیشه حس میکردم...

72
00:04:12,487 --> 00:04:13,852
‫یه جورایی میرنجونمت...

73
00:04:13,977 --> 00:04:17,027
‫که حرف زدنمون اتلاف وقته.

74
00:04:17,350 --> 00:04:21,354
‫مثلاً وقتی یه ارتباط بین گذشته و الانت پیدا میکنم...

75
00:04:23,121 --> 00:04:24,721
‫اونا رو دست کم میگیری.

76
00:04:25,041 --> 00:04:26,041
‫همینطور منو.

77
00:04:27,172 --> 00:04:29,078
‫اگه اینجوری حس کردی، شرمنده‌م.

78
00:04:29,777 --> 00:04:33,126
‫واقعیت اینه که از همون نگاه اول...

79
00:04:33,251 --> 00:04:35,222
‫میفهمیدم که کارت درسته.

80
00:04:35,480 --> 00:04:37,193
‫و با این وجود فکر میکنم یادم میاد که...

81
00:04:37,361 --> 00:04:40,260
‫که مدارک تحصیلی من رو هم زیرسوال بردی.

82
00:04:41,058 --> 00:04:43,449
‫و نرفتی آمارمو دربیاری؟

83
00:04:43,952 --> 00:04:47,244
‫عجب حافظه‌ای داری، هیچ جزئیاتی رو از قلم ننداخته.

84
00:04:47,412 --> 00:04:49,790
‫میتونی بفهمی که چرا یه کم غافلگیر شدم...

85
00:04:49,915 --> 00:04:52,614
‫از اینکه میشنوم ازم تعریف میکنین.

86
00:04:52,876 --> 00:04:55,662
‫پسر، سخت تعریف قبول میکنی، مگه نه؟

87
00:04:58,686 --> 00:05:01,128
‫باید راجع بهش با یکی صحبت کنی.

88
00:05:01,253 --> 00:05:03,769
‫باشه، از اونجایی که...

89
00:05:03,894 --> 00:05:07,769
‫شما برای درکِ من از خودت خیلی احترام قائلی...

90
00:05:09,382 --> 00:05:10,392
‫میتونم رک باشم؟

91
00:05:11,312 --> 00:05:12,436
‫کاملاً.

92
00:05:12,963 --> 00:05:14,563
‫چرا داری پاچه‌خواری منو میکنی؟

93
00:05:15,438 --> 00:05:17,816
‫- جانم؟
‫- "فکر میکنم حق با توئه، "والتر.

94
00:05:17,941 --> 00:05:19,876
‫سعی کردم باهات همدل باشم...

95
00:05:20,404 --> 00:05:23,001
‫و میدونم که یه اشتباهاتی داشتم...

96
00:05:23,126 --> 00:05:26,746
‫ولی فکر میکنم راجع به نظرت درباره‌ی من، درست فکر میکنم.

97
00:05:27,815 --> 00:05:29,415
‫پس دوباره ازت میپرسم...

98
00:05:30,121 --> 00:05:32,071
‫چرا داری پاچه‌خواری منو میکنی؟

99
00:05:38,571 --> 00:05:40,429
‫بذار یه چیزی نشونت بدم.

100
00:05:44,469 --> 00:05:45,594
‫این چیه؟

101
00:05:45,763 --> 00:05:47,113
‫یه دستگیره‌س.

102
00:05:47,693 --> 00:05:50,393
‫خودم درستش کردم، تو کاردرمانی.
‫استفاده از فعالیت‌های هدفمند برای جلوگیری از ناتوانی و)
‫(حفظ سلامتی افرادی که دچار آسیب جسمی،ذهنی،روانی هستند

103
00:05:52,456 --> 00:05:55,620
‫فردا قراره تیکه‌های کوچیک کاشی رو به هم بچسبونیم...

104
00:05:55,745 --> 00:05:57,145
‫و زیرلیوانی درست کنیم.

105
00:05:58,263 --> 00:06:00,133
‫فکر نمیکنم کاردرمانی برات...

106
00:06:00,258 --> 00:06:01,694
‫بهترین گزینه باشه.

107
00:06:04,232 --> 00:06:07,324
‫،"خودم فبلاً برو و بیایی داشتم، "پائول
‫اینکارا افت داره.

108
00:06:07,646 --> 00:06:11,370
‫فکر میکنم اینا تنها کارایی نیستن که اونجا میکنی.

109
00:06:12,126 --> 00:06:13,648
‫نه، معلومه که نه.

110
00:06:13,773 --> 00:06:15,661
‫و بعدش مشاوره گروهی هم داریم...

111
00:06:15,909 --> 00:06:19,461
‫،که نه تنها اتلاف وقت نیست
‫تازه آزاردهنده هم هست.

112
00:06:19,737 --> 00:06:22,898
‫یه جا میشینم و به حرفای غریبه‌ها راجع به اینکه چطور...

113
00:06:23,023 --> 00:06:27,027
‫این یکی رو قال گذاشتن و
‫اون یکی رو بهش دست‌درازی کردن...

114
00:06:27,690 --> 00:06:29,592
‫و اینکه چقدر از دست والدینشون عصبانین، گوش میکنم.

115
00:06:29,717 --> 00:06:33,309
‫اینکه با چنین افرادی تو یه جا باشی، چه حسی داره؟

116
00:06:33,612 --> 00:06:36,509
‫خُب، فکر کنم باید درکشون کنم...

117
00:06:36,634 --> 00:06:38,715
‫یا همدردی کنم یا اینکه بگو چیکار کنم.

118
00:06:38,840 --> 00:06:40,240
‫"ولی بیخیال، "پائول.

119
00:06:41,277 --> 00:06:44,796
‫دو ماه پیش، یه مدیرعامل بودم که وقت سَر خاروندن نداشت...

120
00:06:44,921 --> 00:06:47,220
‫و مشکلات دنیای واقعی رو حل میکرد.

121
00:06:48,682 --> 00:06:51,529
‫و حالا بین یکی که دوست داره پوشک ببنده...

122
00:06:51,654 --> 00:06:54,223
‫و یکی دیگه که میخواد با تیغ خودکشی کنه، نشستم.

123
00:06:54,348 --> 00:06:56,466
‫نمیشه انکار کرد که برات خیلی سخته.

124
00:06:56,591 --> 00:06:59,918
‫و باید از دست من به خاطر اینکه
‫گفتم باید اونجا بمونی، عصبانی باشی.

125
00:07:00,674 --> 00:07:02,824
‫نه، تو داری کارت رو انجام میدی.

126
00:07:04,844 --> 00:07:06,593
‫و میتونم تصور کنم ممکنه از دستم ناراحت باشی...

127
00:07:06,718 --> 00:07:10,095
‫به خاطر اینکه نتونستم از افسردگی‌ای که داری، نجاتت بدم.

128
00:07:16,529 --> 00:07:19,396
‫یا از کاری که داشتی در حق زندگیت انجام میدادی.

129
00:07:24,908 --> 00:07:27,715
‫میدونی، یکی از روانشناسای اونجا چنین چیزی رو گفت.

130
00:07:29,947 --> 00:07:31,742
‫میگفت تو بی‌ملاحظه بودی.

131
00:07:32,049 --> 00:07:33,994
‫میگفت که تو "جعبه‌ی پاندورا" رو...
‫طبق افسانه‌های یونانی جعبه‌ای با محتوای تمامی بلاها)
‫(و شوربختی‌های ناشناخته بشریت از جمله کار،بیماری،مرگ

132
00:07:34,162 --> 00:07:36,024
‫در بدترین زمانِ ممکن باز کردی.

133
00:07:41,624 --> 00:07:44,505
‫شرمنده، نباید اینو بهت میگفتم؟

134
00:07:47,105 --> 00:07:49,760
‫مطمئنم که شنیدنش آشفته‌تون کرده.

135
00:07:50,201 --> 00:07:52,083
‫فکر میکنی منظورش چی بوده؟

136
00:07:52,436 --> 00:07:54,504
‫خُب، بهش اطمینان نداشتم.

137
00:07:55,846 --> 00:07:57,296
‫به اونم اطمینان نداشتم.

138
00:07:57,766 --> 00:07:59,927
‫بهش گفتم که اگه تو نبودی...

139
00:08:00,052 --> 00:08:02,561
‫زودتر از اینا فاتحه‌م خونده بود.

140
00:08:03,915 --> 00:08:06,655
‫همینطور بهش گفتم که کارمنداش در حد تو نیستن.

141
00:08:06,780 --> 00:08:09,100
‫- "دوباره داری همون کارو میکنی، "والتر.
‫- چی؟

142
00:08:09,772 --> 00:08:11,075
‫چاخان میکنی.

143
00:08:12,826 --> 00:08:14,962
‫چی ازم میخوای؟

144
00:08:19,080 --> 00:08:19,899
‫که برم بیرون.

145
00:08:21,849 --> 00:08:22,899
‫میخوام برم بیرون.

146
00:08:25,151 --> 00:08:27,345
‫و امیدواری اگه به اندازه‌ی کافی چاپلوسی کنی...

147
00:08:27,470 --> 00:08:29,901
‫برگه‌ی ترخیصت رو امضا میکنم، درسته؟

148
00:08:30,733 --> 00:08:32,683
‫"داغونم، "پائول.

149
00:08:33,295 --> 00:08:36,445
‫و یه هفته تا رفتن پیش قاضی مونده.

150
00:08:37,425 --> 00:08:41,311
‫میفهمم که یه هفته ممکنه طولانی به نظر برسه.

151
00:08:43,607 --> 00:08:46,035
‫خدا، یه روز دیگه موندن بیچاره‌کننده‌س.

152
00:08:48,047 --> 00:08:51,405
‫هر چیزی که لازم باشه بگم یا امضا کنم، انجامش میدم.

153
00:08:52,895 --> 00:08:54,616
‫خواهش میکنم به دکتر "ولز" زنگ بزن.

154
00:08:55,287 --> 00:08:56,452
‫به حرفت گوش میکنه.

155
00:08:56,749 --> 00:08:58,099
‫قبل از اینکه چنین کاری بکنم...

156
00:08:58,648 --> 00:09:00,164
‫باید بیشتر صحبت کنیم.

157
00:09:01,548 --> 00:09:03,000
‫چی میخوای بدونی؟

158
00:09:04,354 --> 00:09:05,884
‫چی میخوام بدونم؟

159
00:09:06,267 --> 00:09:09,300
‫هفته‌ی پیش تو بیمارستان همینو بهم نگفتی؟

160
00:09:09,425 --> 00:09:12,593
‫و بهم میگفتی که مسموم شدی.

161
00:09:13,057 --> 00:09:14,757
‫"فیلم نیا، "والتر.

162
00:09:14,988 --> 00:09:17,238
‫وقت من و خودت رو تلف میکنه.

163
00:09:18,235 --> 00:09:20,702
‫فقط چیزی رو میگی که فکر میکنی من میخوام بشنوم.

164
00:09:31,939 --> 00:09:33,139
‫خجالت میکشیدم.

165
00:09:36,773 --> 00:09:38,973
‫نمیخواستم "ناتالی" بفهمه.

166
00:09:43,801 --> 00:09:45,869
‫چرا بهم نمیگی هفته‌ی پیش...

167
00:09:46,304 --> 00:09:48,404
‫واقعاً چطور گذشته؟

168
00:09:51,740 --> 00:09:52,627
‫مثل جهنم بود.

169
00:09:56,113 --> 00:09:57,728
‫هیچکاری نداشتم که انجام بدم.

170
00:09:59,254 --> 00:10:00,654
‫یه تلوزیون بود...

171
00:10:01,876 --> 00:10:05,187
‫و گروه رای‌گیری میکرد که چه آشغالی رو دوست دارن ببینن.

172
00:10:07,554 --> 00:10:09,904
‫یه پیانو بود که هیچکس حق نداشت بزنه.

173
00:10:12,368 --> 00:10:13,868
‫بهمون کار میدادن...

174
00:10:14,369 --> 00:10:15,819
‫ولی کاملاً زوری بود.

175
00:10:16,164 --> 00:10:17,814
‫من هیچکاری نمیکنم.

176
00:10:18,493 --> 00:10:21,203
‫- پس چطور وقت میگذروندی؟
‫- تو راهروها راه میرفتم.

177
00:10:22,558 --> 00:10:23,758
‫ساعت ۹ صبح بود.

178
00:10:24,956 --> 00:10:26,335
‫قدم میزدم...

179
00:10:27,607 --> 00:10:29,157
‫به بیرون پنجره زل میزدم.

180
00:10:30,962 --> 00:10:32,340
‫انگار ساعت‌ها میگذشتند.

181
00:10:34,182 --> 00:10:36,164
‫با خودم فکر میکردم...

182
00:10:36,478 --> 00:10:38,652
‫"احتمالاً الان دیگه وقت ناهاره".

183
00:10:39,871 --> 00:10:41,371
‫بعد به ساعت نگاه میکردم.

184
00:10:42,497 --> 00:10:43,871
‫ساعت ۹:۱۵ بود.

185
00:10:44,687 --> 00:10:46,228
‫وقتی از پنجره به بیرون زل میزدی...

186
00:10:46,396 --> 00:10:48,096
‫راجع به چی فکر میکردی؟

187
00:10:49,372 --> 00:10:52,084
‫راجع به اینکه اگه هنوز سرِ شغلم بودم...

188
00:10:52,209 --> 00:10:54,152
‫چه کارایی انجام میدادم.

189
00:10:54,410 --> 00:10:55,937
‫شما عادت داشتین سرتون شلوغ باشه.

190
00:10:56,062 --> 00:10:57,612
‫میتونم تصور کنم که...

191
00:10:58,371 --> 00:11:01,243
‫- سازگار شدن باهاش سخته.
‫- نمیتونم باهاش کنار بیام.

192
00:11:01,411 --> 00:11:04,838
‫با وقت تلف کردن راحت نیستم.

193
00:11:05,416 --> 00:11:08,495
‫باید تا وقتی اونجا هستین باید روش کار کنیم.

194
00:11:09,811 --> 00:11:11,751
‫ازم میخوای روی وقت تلف کردن کار کنم؟

195
00:11:11,876 --> 00:11:13,845
‫نه، منظورم اینه که...

196
00:11:14,676 --> 00:11:16,466
‫وقتی بعضی افراد تو بیمارستان بستری میشن...

197
00:11:16,634 --> 00:11:19,913
‫نبودن فشارهای روزمره، مایه‌ی آرامشه.

198
00:11:20,038 --> 00:11:22,338
‫بهشون فرصتِ...

199
00:11:23,780 --> 00:11:25,062
‫تفکر و تعمق رو میده.

200
00:11:26,730 --> 00:11:29,140
‫- منظورتون رو نمیفهمم.
‫- خُب، یعنی تفکر کنن.

201
00:11:30,265 --> 00:11:34,067
‫روی چیزهایی که اتفاق افتاده و پیش روئه تفکر کنن.

202
00:11:35,226 --> 00:11:38,180
‫به نظرم شما خیلی وقته که که سخت مشغولِ...

203
00:11:38,531 --> 00:11:41,008
‫کار هستین که حتی فرصت نکردین...

204
00:11:41,133 --> 00:11:42,333
‫اونا رو با خودتون مرور کنین.

205
00:11:46,957 --> 00:11:49,107
‫ناتالی" هم چنین چیزی میگفت".

206
00:11:50,582 --> 00:11:53,671
‫"میگفت بهتره "به ندای درونم گوش کنم.

207
00:11:55,519 --> 00:11:57,674
‫منم بهش گفتم آخرین کاری که بخوای تو یه دیوونه‌خونه...

208
00:11:57,842 --> 00:12:00,792
‫بکنی اینه که شروع کنی به شنیدن صدا.

209
00:12:02,823 --> 00:12:06,391
‫وقتی تو راهروها قدم میزنین، به چی فکر میکنین؟

210
00:12:06,559 --> 00:12:07,909
‫"فقط مضطربم، "پائول.

211
00:12:10,077 --> 00:12:11,577
‫به پول فکر میکنم.

212
00:12:12,277 --> 00:12:14,527
‫به دارایی خالصم فکر میکنم.

213
00:12:15,994 --> 00:12:18,223
‫یه مقدار کم شدن. ولی...

214
00:12:18,961 --> 00:12:22,465
‫به "کانی" فکر میکنم که قبض‌ها رو پرداخت میکنه...

215
00:12:22,784 --> 00:12:25,726
‫اینکه ماشین تو پارکینگ باتری خالی کرده...

216
00:12:28,786 --> 00:12:30,536
‫چه بلایی سرِ...

217
00:12:32,198 --> 00:12:33,598
‫اون بچه‌های بیچاره‌ای که...

218
00:12:35,526 --> 00:12:37,126
‫اون ماده رو سرکشیدن، اومد؟

219
00:12:39,535 --> 00:12:41,441
‫به خانواده‌هاشون فکر میکنم...

220
00:12:43,498 --> 00:12:45,263
‫اینکه چطور دارن با این موضوع کنار میان.

221
00:12:47,256 --> 00:12:48,615
‫اوضاع چطوره...

222
00:12:55,357 --> 00:12:56,858
‫اغلب اوقات بهشون فکر میکنین؟

223
00:12:59,999 --> 00:13:01,330
‫خودتون چه فکری میکنین؟

224
00:13:08,862 --> 00:13:10,163
‫گفتین که یه جلساتی...

225
00:13:10,332 --> 00:13:12,578
‫با کارمندان داشتین...

226
00:13:14,339 --> 00:13:15,339
‫"روانپزشک".

227
00:13:16,353 --> 00:13:17,893
‫از چی حرف میزد؟

228
00:13:18,018 --> 00:13:20,068
‫میخواستن بحران رو تکرار کنن...

229
00:13:20,681 --> 00:13:21,731
‫اخراج شدنم رو.

230
00:13:22,543 --> 00:13:25,343
‫"مدام میگفتم، "میشه بی‌زحمت پرونده‌م رو بخونین؟

231
00:13:25,930 --> 00:13:28,646
‫همونطور که داستان رو بازگویی میکردی...

232
00:13:28,771 --> 00:13:31,143
‫یادت میاد درگیر چه احساساتی شدی؟

233
00:13:31,417 --> 00:13:33,186
‫تا حالا شهادت دادی؟

234
00:13:34,930 --> 00:13:37,998
‫،تا جایی که ممکنه کم حرف میزنی
‫و منتظر میشی تا تموم بشه.

235
00:13:38,289 --> 00:13:41,239
‫گفتین که "جعبه‌ی پاندورا" باز شد.

236
00:13:43,737 --> 00:13:45,615
‫راجع به اون موضوعات هم صحبت کردین؟

237
00:13:46,525 --> 00:13:48,076
‫- مثلاً چی؟
‫- نمیدونم.

238
00:13:48,244 --> 00:13:50,611
‫،سرگذشت خانواده‌تون
‫"سرگذشتتون با خونواده‌ی "دونالدسون...

239
00:13:50,736 --> 00:13:53,407
‫و اضطرابتون نسبت به جدایی.

240
00:13:54,656 --> 00:13:55,706
‫نه واقعاً.

241
00:13:56,546 --> 00:13:58,086
‫اونا چیزی نپرسیدن، منم چیزی نگفتم.

242
00:13:58,634 --> 00:14:01,131
‫راجع به اون شبی که میخواستین
‫خودتون رو بکُشین چیزی پرسیدن؟

243
00:14:04,568 --> 00:14:07,012
‫معلومه که راجع بهش پرسیدن.
‫باید اینکارو میکردن، مگه نه؟

244
00:14:07,181 --> 00:14:08,381
‫بله، مجبورن.

245
00:14:08,626 --> 00:14:11,558
‫قبلاً جای اونا بودم.
‫یه شرکت رو با تلاش بدست آوردیم.

246
00:14:11,727 --> 00:14:13,777
‫یه سر زدم.

247
00:14:14,081 --> 00:14:15,133
‫مدیرِ...

248
00:14:15,532 --> 00:14:17,314
‫داخلی منو همراهی کرد.

249
00:14:17,482 --> 00:14:19,266
‫که چقدر همه فداکارن...

250
00:14:19,391 --> 00:14:21,619
‫که هیچی نیاز به تغییر نداره.

251
00:14:22,362 --> 00:14:25,662
‫،تمام مدتی که داشت نطق میکرد
‫من تو ذهنم حساب کتاب میکردم.

252
00:14:26,624 --> 00:14:28,660
‫از نظر احساسی درگیرن.

253
00:14:29,283 --> 00:14:31,899
‫- و منم برای ارزیابی اونجا بودم.
‫- پس با این دکترها، حس میکردی...

254
00:14:32,024 --> 00:14:34,740
‫دارن فقط ارزیابی پزشکی میکنن؟

255
00:14:34,960 --> 00:14:37,626
‫،فقط راجع به این فکر میکردن
‫که چقدر برای طبابت منو تیغ بزنن...

256
00:14:37,795 --> 00:14:39,954
‫یا اینکه چقدر تحتِ پوششم.

257
00:14:40,838 --> 00:14:43,456
‫فکر نمیکنی اونا چیز دیگه‌ای رو ارزیابی میکردن؟

258
00:14:47,830 --> 00:14:49,521
‫به هر حال دوباره میرم سراغش.

259
00:14:53,394 --> 00:14:56,693
‫تا آخر عمرم دیگران نگران همین یه چیزن.

260
00:14:58,224 --> 00:14:59,224
‫مگه نه؟

261
00:15:08,547 --> 00:15:10,497
‫میخوای راجع بهش حرف بزنی؟

262
00:15:26,364 --> 00:15:28,164
‫تو خیابون زیبایی زندگی میکنین.

263
00:15:31,169 --> 00:15:32,958
‫قبلاً حواسم نبوده.

264
00:15:35,509 --> 00:15:37,972
‫آخه همیشه وقتی میاین، هوا تاریکه.

265
00:15:39,398 --> 00:15:40,310
‫دیدنِ...

266
00:15:41,173 --> 00:15:43,073
‫اومدن بهار قشنگه.

267
00:15:47,724 --> 00:15:50,087
‫حالا این فرصت رو دارم تا باغچه‌م رو گُلکاری کنم.

268
00:15:52,701 --> 00:15:54,001
‫رُزها رو بو کنم.

269
00:16:01,310 --> 00:16:03,435
‫- میتونم یه چیزی ازتون بپرسم؟
‫- البته.

270
00:16:10,499 --> 00:16:12,645
‫اگه شما جای من بودین، چیکار میکردین؟

271
00:16:17,871 --> 00:16:19,496
‫قبلاً راجع بهش فکر کردم.

272
00:16:22,498 --> 00:16:24,175
‫کاملاً میتونم درک کنم...

273
00:16:26,390 --> 00:16:28,090
‫که درد و رنجتون چطور بوده...

274
00:16:28,847 --> 00:16:30,867
‫چطور میتونه غیرقابل تحمل...

275
00:16:32,431 --> 00:16:33,531
‫و پایان ناپذیر باشه.

276
00:16:34,872 --> 00:16:38,446
‫و چطور در اون لحظه، فکر میکنین که یه راه حلی پیدا کردین...

277
00:16:40,123 --> 00:16:42,323
‫یه راه برای خارج شدن از یه وضعیت ناامید کننده.

278
00:16:44,886 --> 00:16:46,186
‫ولی میدونین...

279
00:16:47,136 --> 00:16:48,403
‫فکر میکنم که...

280
00:16:48,528 --> 00:16:51,478
‫"بدترین شبِ زندگیت سَر اومده، "والتر.

281
00:16:52,538 --> 00:16:54,010
‫ازش جون سالم به در بردی.

282
00:16:55,311 --> 00:16:57,511
‫یه فرصت دوباره بهت داده شده.

283
00:16:59,309 --> 00:17:00,824
‫و خلایی که حس میکنی...

284
00:17:00,949 --> 00:17:03,563
‫شاید خلایی که هنوز حس میکنی، قابل پُر شدن باشه...

285
00:17:03,852 --> 00:17:06,502
‫و امکان شروع دوباره وجود داشته باشه.

286
00:17:08,413 --> 00:17:10,077
‫میدونی، سعی کردم باهاش بجنگم.

287
00:17:13,450 --> 00:17:15,888
‫".مدام به خودم میگفتم، "به خودت بیا، والتر

288
00:17:16,013 --> 00:17:17,400
‫".به خودت بیا"

289
00:17:18,547 --> 00:17:20,197
‫مدام فکر میکنم که...

290
00:17:21,665 --> 00:17:23,507
‫میتونم یه راهی پیدا کنم...

291
00:17:23,632 --> 00:17:25,588
‫که چیزی رو حس نکنم.

292
00:17:25,963 --> 00:17:27,363
‫چه چیزی رو حس نکنی؟

293
00:17:29,492 --> 00:17:30,792
‫کلاً چیزی رو حس نکنم.

294
00:17:32,110 --> 00:17:33,008
‫ختم کلام.

295
00:17:35,297 --> 00:17:38,380
‫همیشه میتونستم اراده کنم تا از تخت بیام بیرون.

296
00:17:40,240 --> 00:17:42,980
‫حتی وقتی که عین جنازه بودم یا مریض بودم...

297
00:17:44,214 --> 00:17:46,576
‫همیشه میتونستم کار کنم.

298
00:17:47,738 --> 00:17:49,538
‫زنگ که میزدن، جواب میدادم.

299
00:17:49,833 --> 00:17:51,233
‫این بار نه.

300
00:17:51,833 --> 00:17:53,243
‫انگار که...

301
00:17:54,938 --> 00:17:57,459
‫یه "والتر بارنت"ـی هست که میشناختم...

302
00:17:58,016 --> 00:17:59,116
‫که میتونست...

303
00:17:59,457 --> 00:18:01,121
‫هرفشاری رو تحمل کنه.

304
00:18:01,567 --> 00:18:02,617
‫و بعد...

305
00:18:02,902 --> 00:18:06,002
‫و یه "والتر بارنت"ـی هست که نمیدونستم وجود داره...

306
00:18:07,375 --> 00:18:08,563
‫که در هم شکست...

307
00:18:09,926 --> 00:18:11,827
‫که نتونست درد و رنج رو تحمل کنه.

308
00:18:14,844 --> 00:18:16,244
‫"این دو تا "والتر...

309
00:18:16,849 --> 00:18:18,799
‫یکی قوی و اون یکی ضعیف...

310
00:18:20,939 --> 00:18:22,039
‫تفاوتی...

311
00:18:22,458 --> 00:18:24,604
‫بینشون وجود داره؟

312
00:18:25,067 --> 00:18:26,217
‫نمیدونم.

313
00:18:27,346 --> 00:18:29,896
‫همونطور که گفتم، این یکی رو نمیشناسم.

314
00:18:30,838 --> 00:18:33,688
‫اون یکی، منظورت همون فرد بدون شغله؟

315
00:18:36,225 --> 00:18:38,637
‫میگفتی هروقت زنگ میزدن، تو جواب میدادی.

316
00:18:38,762 --> 00:18:41,745
‫شاید یه بخشی از دلیل اینکه نمیتونی به خودت بیای...

317
00:18:42,009 --> 00:18:44,209
‫برای اینه که برای اولین بار در عمرت...

318
00:18:45,463 --> 00:18:47,751
‫گوش به زنگ نبودی.
‫کاری به گردنت نبوده.

319
00:18:48,436 --> 00:18:49,667
‫منظورتون چیه؟

320
00:18:49,971 --> 00:18:53,094
‫،به خودت افتخار میکنی
‫نه برای تواناییت برای کار کردن...

321
00:18:53,219 --> 00:18:55,123
‫بلکه به خاطر تواناییت برای کار کشیدن از خودت...

322
00:18:55,248 --> 00:18:57,217
‫فراتر از حدِ خستگی.

323
00:18:57,342 --> 00:18:58,492
‫اولین روزی که اومدین...

324
00:18:58,617 --> 00:19:01,717
‫اصلاً به فکرتونم خطور نمیکرد که حمله‌های عصبیتون
‫چیزِ قابل ذکری باشه.

325
00:19:01,948 --> 00:19:03,731
‫"تو مدتی که شما رو میشناسم، "والتر...

326
00:19:03,856 --> 00:19:05,920
‫نشنیدم که حرفی از یه تفریح بزنین...

327
00:19:06,045 --> 00:19:08,842
‫- یا یه روز مرخصی، یه شب دورهمی.
‫- ما با هم وسط یه بحران آشنا شدیم.

328
00:19:08,967 --> 00:19:11,497
‫ولی به گمونم قبل از این بحران، یه بحران دیگه بوده...

329
00:19:11,622 --> 00:19:14,778
‫و قبل از اون یکی دیگه بوده.
‫و درست تا...

330
00:19:15,053 --> 00:19:17,803
‫"بچگی، "ویتنام"، خونواده‌ی "دونالدسون...

331
00:19:18,157 --> 00:19:19,557
‫و ترک اعتیاد "کانی" ادامه پیدا میکنه.

332
00:19:19,778 --> 00:19:21,028
‫ترک اعتیاد "کانی"؟

333
00:19:21,393 --> 00:19:23,369
‫راجع به چی حرف میزنی؟
‫تا حالا چیزی راجع به این موضوع نگفتم.

334
00:19:23,537 --> 00:19:26,342
‫شما نگفتی، ولی وقتی با "ناتالی" تو بیمارستان صحبت میکردم...

335
00:19:26,540 --> 00:19:29,390
‫حق نداشت اینطوری آبروی "کانی" رو ببره.

336
00:19:29,710 --> 00:19:31,984
‫نمیخواست آبروی "کانی" رو ببره.

337
00:19:32,257 --> 00:19:34,546
‫- فکر میکرد بهم گفتین.
‫- چرا باید چنین کاری بکنم؟

338
00:19:34,671 --> 00:19:36,758
‫چون آدما تو جلسات مشاوره چنین کاری میکنن.

339
00:19:36,926 --> 00:19:39,288
‫راجع به زندگیشون صحبت میکنن.

340
00:19:39,794 --> 00:19:42,252
‫اگه همسرت مشکل اعتیاد به مواد داره...

341
00:19:42,377 --> 00:19:45,055
‫اعتیاد به مواد؟
‫فقط یه شراب "شاردونه" ساده بوده.

342
00:19:46,197 --> 00:19:47,512
‫و یه کم قرص.

343
00:19:48,372 --> 00:19:49,541
‫اون یه...

344
00:19:51,929 --> 00:19:53,859
‫کانی" یه همسر فوق العاده‌س".

345
00:19:55,052 --> 00:19:57,930
‫یه خونه‌ی عالی فراهم کرده.
‫از بچه‌ها مراقبت کرده.

346
00:19:58,406 --> 00:20:00,856
‫و مثل یه عقاب مواظب خونه بوده.

347
00:20:02,574 --> 00:20:04,174
‫مشکل از اونجایی شروع شد...

348
00:20:06,385 --> 00:20:07,622
‫تقصیر منه.

349
00:20:07,885 --> 00:20:09,285
‫چی تقصیر توئه، "والتر"؟

350
00:20:09,542 --> 00:20:11,918
‫خیلی بیرون از خونه بودم.
‫همیشه در حال سفر بودم.

351
00:20:12,481 --> 00:20:14,926
‫دکترها هیچوقت نفهمیدن برای چی بوده.

352
00:20:15,051 --> 00:20:17,042
‫شاید کمبود قند خونی...

353
00:20:17,508 --> 00:20:19,858
‫یا بیماری "لایم"، یا یه چیز شیمیاییه.
‫(نوعی بیماری عفونی)

354
00:20:20,170 --> 00:20:23,263
‫سرِ حال میشد و از سرازیری خودشو پرت میکرد.

355
00:20:23,432 --> 00:20:27,101
‫- و شما اونجا بودین تا بگیرینش.
‫- من اون سَرِ دنیا بودم.

356
00:20:27,226 --> 00:20:29,191
‫اگه پسرها یا مادرش بهم زنگ میزدن.

357
00:20:29,316 --> 00:20:31,260
‫بدون معطلی با پرواز بعدی برمیگشتم.

358
00:20:32,371 --> 00:20:34,171
‫همیشه تکیه‌گاهش بودم.

359
00:20:35,688 --> 00:20:36,688
‫تا الان.

360
00:20:40,032 --> 00:20:41,524
‫حالا نا امیدش کردم.

361
00:20:42,049 --> 00:20:43,602
‫همه رو نا امید کردم.

362
00:20:47,126 --> 00:20:48,590
‫تو انسانی.

363
00:20:49,896 --> 00:20:53,107
‫،"قرار نیست خرابکاری کنم، "پائول
‫این چیزا واسه بقیه آدماس.

364
00:20:53,232 --> 00:20:54,502
‫"ولی نه "والتر بارنت.

365
00:20:56,233 --> 00:20:57,463
‫سوپرمنه.

366
00:20:57,790 --> 00:20:59,847
‫همسرت قبلاً بهت چنین چیزی نمیگفت؟

367
00:20:59,972 --> 00:21:03,266
‫- فقط یه کنایه از منه.
‫- ولی کاملاً گویای ماجراست.

368
00:21:04,578 --> 00:21:07,432
‫کُلِ زندگیت تکیه‌گاه همه بودی.

369
00:21:07,600 --> 00:21:10,764
‫یه جوری میگین که انگار مسئول بودن چیز بدیه.

370
00:21:11,479 --> 00:21:13,897
‫نه فقط به زیانی که به بار آورده فکر میکنم...

371
00:21:14,243 --> 00:21:17,716
‫فشار یا حتی شاید لزوم اینکه همیشه قهرمان باشین.

372
00:21:17,841 --> 00:21:18,744
‫لزوم؟

373
00:21:20,297 --> 00:21:22,530
‫- فکر میکنی در به در دنبال چنین چیزیم؟
‫- منظورم این نبود.

374
00:21:22,698 --> 00:21:26,366
‫فکر میکنی مثل یه آتش‌نشانیم که خودش آتیش به پا میکنه
‫تا خاموشش کنه؟

375
00:21:26,536 --> 00:21:27,827
‫نه "والتر"، منظورم این نیست.

376
00:21:27,995 --> 00:21:29,871
‫پس اون منظور کوفتیت چیه؟

377
00:21:30,831 --> 00:21:34,306
‫یالا، همه‌چیز رو میدونی.
‫فقط بهم بگو تو اون مغزت چی میگذره.

378
00:21:35,496 --> 00:21:37,581
‫"فکر نمیکنم بحران رو بخوای، "والتر.

379
00:21:37,878 --> 00:21:41,341
‫،ولی نگران اینم که وقتی تو بحران نیستی
‫اصلاً نمیدونی باید چیکار کنی.

380
00:21:42,405 --> 00:21:44,228
‫از دستِ خودت عصبانی هستی...

381
00:21:44,415 --> 00:21:46,222
‫به خاطر در هم شکستن زیر بارِ این فشار.

382
00:21:46,472 --> 00:21:49,708
‫ولی از اینکه همه چیز رو
‫تا اینجا تحت کنترل داشتی، شگفت‌زده‌م.

383
00:21:49,833 --> 00:21:51,021
‫خیلی ممنون.

384
00:21:51,146 --> 00:21:52,685
‫والتر"ـی که تو میشناسی"...

385
00:21:52,947 --> 00:21:55,872
‫از وقتی برادرش مُرد تو خط مقدم بوده...

386
00:21:55,997 --> 00:21:59,025
‫گوش به زنگ، از پسِ همه‌چیز و همه‌کس برمیومده...

387
00:21:59,276 --> 00:22:01,126
‫همیشه هُشیار بوده.

388
00:22:01,556 --> 00:22:03,843
‫ولی بدون وجودِ یه کوه مسئولیت...

389
00:22:03,968 --> 00:22:06,018
‫اون "والتر" احساس سردرگمی میکنه.

390
00:22:06,296 --> 00:22:09,477
‫نمیدونه چطور مسئول نباشه.

391
00:22:10,944 --> 00:22:12,794
‫یادش رفته چطور بازی کنه.

392
00:22:13,493 --> 00:22:15,913
‫نمیتونه بشینه و به زندگیش ادامه بده.

393
00:22:17,502 --> 00:22:19,971
‫شاید به همین خاطره که تو بیمارستان بی‌قرار بودی.

394
00:22:20,096 --> 00:22:21,846
‫پس منو از اونجا دربیار.

395
00:22:23,394 --> 00:22:24,644
‫و اگه چنین کاری بکنم...

396
00:22:26,148 --> 00:22:28,227
‫چه اتفاقی برای اون یکی "والتر" میفته؟

397
00:22:30,607 --> 00:22:32,350
‫راجع به چی حرف میزنی؟

398
00:22:33,037 --> 00:22:35,787
‫اون "والتر"ـی که گفتی از وجودش خبر نداشتی...

399
00:22:37,410 --> 00:22:39,947
‫اون پسربچه‌ای که وقتی ۶سالش بود...

400
00:22:40,072 --> 00:22:41,765
‫کودکیش ازش گرفته شد.

401
00:22:42,978 --> 00:22:44,729
‫این همه وقت، یه گوشه...

402
00:22:45,236 --> 00:22:47,136
‫تو تاریکی نشسته...

403
00:22:48,023 --> 00:22:49,673
‫تا سر حدِ مرگ ترسیده...

404
00:22:50,628 --> 00:22:52,495
‫و آرزو میکنه که کاش یکی بهش توجه کنه...

405
00:22:53,060 --> 00:22:54,390
‫یا آرومش کنه.

406
00:22:55,862 --> 00:22:56,962
‫و شاید...

407
00:22:58,080 --> 00:22:59,830
‫شاید این فرصتشه.

408
00:23:01,184 --> 00:23:02,384
‫فرصتِ تو...

409
00:23:03,623 --> 00:23:05,767
‫تا بفهمی اون پسربچه کیه...

410
00:23:07,729 --> 00:23:09,463
‫تا با بخشی از وجودت که...

411
00:23:09,588 --> 00:23:12,188
‫کُلِ عمرت انکارش کرده بودی، دوباره ارتباط برقرار کنی.

412
00:23:15,287 --> 00:23:17,388
‫حرفام به نظرت منطقیه؟

413
00:23:19,081 --> 00:23:22,241
‫میخوای با اون بخش از وجودم که...

414
00:23:22,492 --> 00:23:24,170
‫که داغون شده...

415
00:23:24,295 --> 00:23:25,995
‫که زیرِ بار فشار درهم شکسته ارتباط برقرار کنم؟

416
00:23:26,902 --> 00:23:28,402
‫چرا باید چنین کاری کنم؟

417
00:23:28,964 --> 00:23:32,580
‫چون، "والتر"، فکر نمیکنم اون بخش از وجودت درهم شکسته باشه.

418
00:23:35,818 --> 00:23:38,644
‫به نظرم این بخش از وجودت میخواد زندگی کنه.

419
00:23:57,732 --> 00:23:58,832
‫شرمنده‌م...

420
00:24:04,833 --> 00:24:14,833
‫ترجـــــمه و تنظیــــم
‫<font color="#۶۴۹۵ED">(Mahyaa۷)محیـــــــــا</font>

421
00:24:14,833 --> 00:24:24,833
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

