1
00:00:36,369 --> 00:00:37,579
هی، تایلر!

2
00:00:38,705 --> 00:00:40,165
تایلر، قهوه ات را گرفت.

3
00:00:41,750 --> 00:00:43,126
- سلام عزیزم. - صبح بخیر.

4
00:00:43,209 --> 00:00:44,335
اوه، تایلر. صبح بخیر.

5
00:00:44,419 --> 00:00:46,212
- اوضاع چطوره؟ - چطور هستید؟

6
00:00:46,296 --> 00:00:49,090
- دارم شیک پوشی می کنم. تو برام قهوه گرفتی - چیزای خوبت رو گرفتی

7
00:00:49,174 --> 00:00:50,467
- متشکرم. - همه چیز خوب است؟

8
00:00:50,550 --> 00:00:53,011
- آره من شروع به آماده شدن می کنم. - خیلی خوب.

9
00:00:53,094 --> 00:00:56,765
باشه. من شما را تنها می گذارم تا بتوانید برای یک دقیقه استراحت کنید.

10
00:00:56,848 --> 00:00:58,099
باشه.

11
00:01:03,396 --> 00:01:06,608
چند کارت کشیدم تا ببینم خواندن امروز درباره چیست.

12
00:01:06,691 --> 00:01:07,731
- واقعا؟ - آره

13
00:01:07,776 --> 00:01:09,652
- شما چی فکر میکنید؟ -میخوای بهت نشون بدم؟

14
00:01:09,736 --> 00:01:11,071
- آره. - بیا اینجا.

15
00:01:12,822 --> 00:01:13,990
متاسف.

16
00:01:14,074 --> 00:01:16,701
بنابراین، من معمولا قبل از خواندن تاروت انجام نمی دهم،

17
00:01:16,785 --> 00:01:21,873
اما گاهی اوقات که به کمک کمی نیاز دارم یا احساس خستگی می کنم،

18
00:01:21,956 --> 00:01:24,918
این به من کمک می کند تا آنچه را که احتمالاً انتخاب کنم روشن کنم.

19
00:01:25,502 --> 00:01:27,688
شخصی که وارد می شود ملکه عصا است.

20
00:01:27,712 --> 00:01:29,464
یعنی یک مادر مرده دارند.

21
00:01:29,547 --> 00:01:30,547
اوه وای.

22
00:01:31,091 --> 00:01:35,220
مرجعی که ابتدا به کودکان، کودکان،

23
00:01:35,303 --> 00:01:37,889
بنابراین وضعیت مادر و دختری خواهد بود.

24
00:01:37,972 --> 00:01:40,767
همه اینها نشان می دهد که درجاتی از آگاهی وجود داشته است

25
00:01:40,850 --> 00:01:42,060
منتهی به گذر

26
00:01:42,143 --> 00:01:45,647
- باشه. - نه چیزی که تکان دهنده باشد.

27
00:01:45,730 --> 00:01:48,441
اما Queen of Wands در اینجا تاکید اصلی است.

28
00:01:48,525 --> 00:01:50,026
پس شرط من این است که ...

29
00:01:51,528 --> 00:01:53,863
... خواندنی برای مادری است که گذشت.

30
00:01:56,366 --> 00:01:58,660
خیلی خوب. آیا می دانیم امروز چه می پوشم؟

31
00:01:58,743 --> 00:02:01,496
- آره آیا شما در chonies؟ - "چونی؟"

32
00:02:01,579 --> 00:02:02,956
شلوار پوشید

33
00:02:03,039 --> 00:02:05,750
- بروکی های تو در هلندی، "brookies" است. - شورت من.

34
00:02:05,834 --> 00:02:06,960
شورت توری من.

35
00:02:07,043 --> 00:02:09,420
بسیار خوب، برای دریافت این صحنه باید بیشتر هزینه کنید.

36
00:02:09,504 --> 00:02:11,840
من بلافاصله برمی گردم. من دارم عوض میشم

37
00:02:13,133 --> 00:02:15,009
چقدر می خواهید شرط ببندید که مادر می شود؟

38
00:02:15,093 --> 00:02:17,279
- برای چی شرط ببندیم؟ - من نمی دانم.

39
00:02:17,303 --> 00:02:18,721
با من شام میری بیرون؟

40
00:02:18,805 --> 00:02:20,348
- نه نه نه. - عمومی؟

41
00:02:20,431 --> 00:02:22,934
نه؟ خواهیم دید.

42
00:02:42,829 --> 00:02:44,164
من هوس خرچنگ دارم

43
00:02:46,040 --> 00:02:47,920
- دارم تمرکز میکنم -یعنی... باشه.

44
00:02:47,959 --> 00:02:49,836
- چیزهایی که در راه است. - خیلی خوب.

45
00:02:49,919 --> 00:02:51,296
شبیه یک، اوه...

46
00:02:52,297 --> 00:02:56,009
- به من بگو. - یه چیزی که تو پیراهنت می پوشی.

47
00:02:56,092 --> 00:02:57,343
این یک چیز پیرزن است.

48
00:02:57,427 --> 00:03:00,096
- سنجاق سینه - احتمالاً یک سنجاق سینه.

49
00:03:00,180 --> 00:03:02,348
احساس میکنم خیلی پیر و لاغر هستم.

50
00:03:02,432 --> 00:03:04,267
اشاره ای به جراحی وجود دارد.

51
00:03:05,268 --> 00:03:08,771
و سپس این به نوعی زمینه را برای نزول فراهم می کند.

52
00:03:18,781 --> 00:03:19,908
سلام.

53
00:03:21,409 --> 00:03:22,827
- سلام! - سلام، تایلر.

54
00:03:22,911 --> 00:03:25,163
- چطور پیش میره'؟ - خوب متشکرم.

55
00:03:25,246 --> 00:03:27,040
اوه چه بامزه

56
00:03:27,123 --> 00:03:28,875
- آره. - چطور هستید؟

57
00:03:28,958 --> 00:03:32,462
- من تایلر هستم. از آشنایی با شما لذت بخش است. - آدل. از آشنایی با شما هم خوشحالم

58
00:03:32,545 --> 00:03:35,632
- این ویکتور است. - سلام، ویکتور. حال شما چطور است؟

59
00:03:35,715 --> 00:03:37,759
گرانبها. خیلی خوب.

60
00:03:37,842 --> 00:03:42,013
- دوست کوچولومون اینجاست. اوه - بله ما انجام میدهیم. بیا غنچه

61
00:03:42,096 --> 00:03:44,641
بنابراین، اساسا، شغل من به عنوان یک رسانه است

62
00:03:44,724 --> 00:03:47,977
برقراری ارتباط با هر چیزی است که از طریق آن اتفاق می افتد. من در مورد جزئیات دقیق هستم،

63
00:03:48,061 --> 00:03:51,940
جزئیات، اطلاعاتی که به هیچ وجه نمی توانم از راه های دیگر بدانم.

64
00:03:52,023 --> 00:03:54,776
من مرده ای را نمی بینم که در اطراف راه می رود یا چیزی شبیه به آن.

65
00:03:54,859 --> 00:03:56,486
این وحشتناک خواهد بود.

66
00:03:56,569 --> 00:03:58,488
گاهی اوقات مردم از راه می رسند

67
00:03:58,571 --> 00:04:01,157
و پیام هایی برای شخصی که شما هم می شناسید داشته باشید.

68
00:04:01,241 --> 00:04:04,494
بنابراین فقط ذهن خود را باز نگه دارید، به این معنا که هر کسی می تواند وارد شود.

69
00:04:04,577 --> 00:04:07,497
- باشه. - پس امروز اشیایی آوردی؟

70
00:04:07,580 --> 00:04:08,873
من کردم. آره.

71
00:04:08,957 --> 00:04:09,957
شگفت انگيز.

72
00:04:11,960 --> 00:04:12,961
باشه.

73
00:04:13,920 --> 00:04:16,005
آدل، آدل، آدل، آدل، آدل.

74
00:04:16,589 --> 00:04:19,634
باشه. خیلی خوب.

75
00:04:21,135 --> 00:04:23,263
آدل، آدل، آدل، آدل.

76
00:04:24,013 --> 00:04:26,849
جدا از این اشیاء، من می خواهم در مورد خانواده شما صحبت کنم،

77
00:04:26,933 --> 00:04:29,852
افرادی که می شناسید من این پیرزن را دارم از راه می رسد ...

78
00:04:29,936 --> 00:04:32,981
... که می توانم بگویم او بسیار بسیار پیر بود.

79
00:04:33,064 --> 00:04:35,733
وقتی در سطح پدربزرگ و مادربزرگ صحبت می کنیم، مادربزرگ،

80
00:04:35,817 --> 00:04:37,944
آیا اعضای خانواده واقعا قدیمی دارید؟

81
00:04:38,027 --> 00:04:40,947
که واقعاً پیر شد، در خانواده زن بود؟

82
00:04:41,030 --> 00:04:43,241
من نمی دانم شما چه چیزی را واقعا قدیمی می دانید.

83
00:04:43,324 --> 00:04:46,577
- ام... - آره. این شخص کیست؟

84
00:04:47,370 --> 00:04:50,915
عجیب و غریب. تعجب می کنم که آیا این مربوط به مکانی است که ما در آن هستیم.

85
00:04:52,041 --> 00:04:56,087
عجیب است. این مکان حس بسیار متفاوتی نسبت به انرژی شما دارد.

86
00:04:56,170 --> 00:04:58,840
بنابراین، بدیهی است که ما در یک خانه هستیم.

87
00:04:58,923 --> 00:04:59,923
مم-هم.

88
00:05:00,425 --> 00:05:01,926
اینجا خونه شما نیست؟

89
00:05:02,010 --> 00:05:03,153
- نه - مال تو نیست.

90
00:05:03,177 --> 00:05:04,679
آره، چون من نیستم...

91
00:05:04,762 --> 00:05:07,043
- انرژی خانه متفاوت است. - آره

92
00:05:07,932 --> 00:05:11,102
این خانه متعلق به یکی از دوستان من، میشل است.

93
00:05:11,185 --> 00:05:16,441
او یک حیاط خلوت بسیار آرام و آرام دارد.

94
00:05:17,817 --> 00:05:19,068
گرفتش.

95
00:05:20,611 --> 00:05:23,364
شاید این شخص به خاطر شما نیاید.

96
00:05:23,448 --> 00:05:25,825
باشه ادامه میدم اوم...

97
00:05:29,579 --> 00:05:34,625
باشه. من این اشاره را به یک گذر زودرس دارم

98
00:05:34,709 --> 00:05:37,378
که باید مطرح کنم، و این برای یک مرد مربوط می شود.

99
00:05:38,046 --> 00:05:41,049
بنابراین وقتی کسی می گذرد، می دانید 75 تا 85.

100
00:05:41,132 --> 00:05:43,384
این برای سن مناسب است. آن طبیعی است.

101
00:05:43,468 --> 00:05:46,596
این مردی که باید در موردش صحبت کنم زودتر از دنیا رفت

102
00:05:46,679 --> 00:05:48,723
و او نتوانست یک زندگی کامل را ببیند.

103
00:05:48,806 --> 00:05:50,846
- آیا نر به اینها وصل است؟ - آره.

104
00:05:50,892 --> 00:05:52,769
چند سالش بود که رفت؟

105
00:05:52,852 --> 00:05:54,729
دو روز از 15 سالگی

106
00:05:54,812 --> 00:05:57,774
پانزده. او از حضور شما بسیار خوشحال است

107
00:05:57,857 --> 00:06:01,027
زیرا او این احساس تسکین، تسکین، تسکین را مطرح می کند.

108
00:06:01,110 --> 00:06:05,740
مثل اینکه می خواهم با شما ارتباط برقرار کنم. او چند مورد را مطرح می کند.

109
00:06:07,200 --> 00:06:10,203
باشه. عجيب، عجيب، عجيب.

110
00:06:11,746 --> 00:06:14,332
او مدام «یک و تنها»، «یک و تنها» را مطرح می‌کند.

111
00:06:14,415 --> 00:06:18,586
اوه این را به او می گفتم.

112
00:06:18,669 --> 00:06:21,714
- آره - برای من یادداشت می گذاشت.

113
00:06:21,798 --> 00:06:24,050
یا یادداشتی مانند یادداشت های چسبناک برای او می گذارم؟

114
00:06:24,133 --> 00:06:25,593
آنها چیز او بودند از ...

115
00:06:27,261 --> 00:06:30,598
- آره، "عشق، یکی و تنها" را امضا می کردم. - آره

116
00:06:32,392 --> 00:06:35,561
او مدام مراجع زیادی را به من نشان می دهد، مانند دانشگاهیان.

117
00:06:35,645 --> 00:06:40,066
اما مثل اینکه، او احساس می کند که خیلی شبیه بچه های دیگر نیست.

118
00:06:40,149 --> 00:06:44,195
او با صداقت به من این احساس را می دهد که تقریباً ذهن درخشانی هستم.

119
00:06:44,278 --> 00:06:45,113
مم-هوم

120
00:06:45,196 --> 00:06:47,824
احساس می کنم در سنین جوانی هستم،

121
00:06:47,907 --> 00:06:49,659
نگاه می کنم، "کجا می خواهم بروم؟"

122
00:06:49,742 --> 00:06:52,245
"چه دانشگاهی هستم..." مثل اینکه آنجا خیلی اشتیاق دارم.

123
00:06:52,328 --> 00:06:53,488
- آره - منطقی است؟

124
00:06:53,538 --> 00:06:58,543
این کار را انجام می دهد. او در نه سالگی نزد من آمد و به من می گفت:

125
00:06:58,626 --> 00:07:00,294
"مامان، من به ییل می روم."

126
00:07:00,378 --> 00:07:03,297
- قرار بود مهندس بشه. - آره

127
00:07:05,049 --> 00:07:07,176
- اسم پسرت چی بود؟ - توماری.

128
00:07:07,260 --> 00:07:09,846
- توماری - توماری علیجا.

129
00:07:13,266 --> 00:07:17,854
باشه. من سعی می کنم او را وادار کنم که در مورد اتفاقی که افتاده صحبت کند.

130
00:07:17,937 --> 00:07:20,731
خوب، اجازه دهید من بر آن تاکید کنم.

131
00:07:20,815 --> 00:07:24,318
خواهیم دید که آیا این کمک می کند. چیز عجیبی

132
00:07:28,781 --> 00:07:31,868
باشه. اوم، زمانی که او رفت از او دور بودی؟

133
00:07:31,951 --> 00:07:34,454
- آره. او خارج از کشور بود. - باشه.

134
00:07:34,537 --> 00:07:38,040
باشه. آه، از... اوه! متوجه شدم او در شرایط کاملاً متفاوتی قرار داشت ...

135
00:07:38,124 --> 00:07:39,208
کشور.

136
00:07:40,126 --> 00:07:43,421
بدون اینکه چیز زیادی ببخشد، کسی در آن زمان اطرافش بود؟

137
00:07:43,504 --> 00:07:44,338
آره.

138
00:07:44,422 --> 00:07:47,675
راهی که این اتفاق می افتد، واکنش مردم اطراف او

139
00:07:47,758 --> 00:07:48,843
احساس می کرد کمی نابالغ است

140
00:07:49,510 --> 00:07:53,306
مثل این است که یک کودک به یک اتفاق بد واکنش نشان می دهد.

141
00:07:53,806 --> 00:07:56,559
اطرافیانش جوانتر بودند؟

142
00:07:57,143 --> 00:07:58,143
آره

143
00:07:59,937 --> 00:08:02,940
او این حس را به من می دهد که مثلاً در حال تقلا کردن است.

144
00:08:03,024 --> 00:08:05,485
بنابراین، هر زمان که درهم‌کاری را می‌بینم، معمولاً نشان می‌دهد،

145
00:08:05,568 --> 00:08:08,696
"من اینجا هستم" و بعد یکی می دود و می رود،

146
00:08:08,779 --> 00:08:12,033
نمی خواهند جایی که هستند باشند آیا می دانید کسی مانند فرار کرده است؟

147
00:08:12,116 --> 00:08:13,719
- آره. - چون احساس می کنم ...

148
00:08:13,743 --> 00:08:15,828
- همه - همه؟ گوچا

149
00:08:15,912 --> 00:08:17,330
- خیلی متاسفم. - آره

150
00:08:17,413 --> 00:08:19,457
در مسیری که این اتفاق می افتد، این اتفاق می افتد،

151
00:08:19,540 --> 00:08:21,250
ما نمی دانیم چگونه با آن کنار بیاییم.

152
00:08:21,334 --> 00:08:25,755
- همه مسیرهای متفاوتی می روند. - او را گذاشتند تا روز بعد.

153
00:08:25,838 --> 00:08:27,673
وای خدای من روز بعد

154
00:08:27,757 --> 00:08:29,467
- مممم - خیلی متاسفم.

155
00:08:37,141 --> 00:08:39,894
نمی دانم چرا احساس می کنم نمی توانم نفس بکشم.

156
00:08:39,977 --> 00:08:42,063
احساس می کنم ... من نمی دانم این چیست.

157
00:08:42,146 --> 00:08:45,024
حسی شبیه به زمانی است که باد از شما کوبیده می شود.

158
00:08:45,107 --> 00:08:46,107
ولی نمیتونم...

159
00:08:47,777 --> 00:08:50,613
مثلاً بگذار هوا وارد ریه هایم شود و سپس آن را رها کنم.

160
00:08:50,696 --> 00:08:53,574
آیا می دانید در وضعیت او مشکلات تنفسی وجود داشت یا خیر؟

161
00:08:53,658 --> 00:08:54,492
آره.

162
00:08:56,077 --> 00:09:00,414
حدس می‌زنم در این مرحله، این فرصتی باشد تا به من بگویم چه اتفاقی افتاده است.

163
00:09:01,582 --> 00:09:02,792
او غرق شد.

164
00:09:02,875 --> 00:09:04,085
- غرق شد؟ - آره

165
00:09:04,168 --> 00:09:05,168
آره

166
00:09:07,588 --> 00:09:11,551
زمانی که یک نوجوان واقعا جان خود را از دست داد، یک سفر میدانی بدتر شد.

167
00:09:12,426 --> 00:09:15,805
توماری در سفر سالانه دبیرستان کاب به بلیز بود.

168
00:09:15,888 --> 00:09:17,640
دانش آموزان تازه فرود آمده بودند.

169
00:09:17,723 --> 00:09:21,269
قبل از رفتن به هتل، آنها در رودخانه سیبون توقف کردند.

170
00:09:21,352 --> 00:09:23,437
توماری به گوپرو مجهز شد،

171
00:09:23,521 --> 00:09:25,022
که همه چیز را تسخیر کرد،

172
00:09:25,106 --> 00:09:26,691
از جمله غرق شدنش

173
00:09:31,445 --> 00:09:35,575
به من گفتند که هیچ کس ندید که چه اتفاقی برای توماری افتاد.

174
00:09:36,325 --> 00:09:38,869
با این حال روی دوربین،

175
00:09:38,953 --> 00:09:42,373
حداقل 15 نفر را دیدم که به او نگاه می کردند.

176
00:09:42,456 --> 00:09:44,750
اگر آن ویدیو را تماشا کنید، احساس می کنید

177
00:09:44,834 --> 00:09:47,128
تو از چشمانش نگاه می کنی او اینجا داشت،

178
00:09:47,211 --> 00:09:50,548
و شما می توانید هر چرخش او را ببینید.

179
00:09:51,632 --> 00:09:54,677
دیدم که از او کمک می خواهد.

180
00:09:54,760 --> 00:09:56,846
مثل صدا زدن برای کمک. مانند "کمک!"

181
00:10:02,018 --> 00:10:06,188
او به معنای واقعی کلمه یک نفر را دو بار لمس کرد و آنها دست او را دور کردند.

182
00:10:06,272 --> 00:10:07,523
مثلاً دستش را هل دادند.

183
00:10:07,607 --> 00:10:11,235
تنها چیزی که لازم بود دراز کردن دست کسی بود،

184
00:10:11,319 --> 00:10:12,695
و آنها این کار را نکردند.

185
00:10:12,778 --> 00:10:14,155
آره آره.

186
00:10:15,156 --> 00:10:17,158
و من فکر می کنم، هیچ کس چیزی نگفت.

187
00:10:17,241 --> 00:10:21,120
بچه هایی که در اطراف بودند به بزرگترها چیزی نگفتند.

188
00:10:21,203 --> 00:10:23,706
- آره - اما بزرگترها او را از دست ندادند.

189
00:10:23,789 --> 00:10:26,626
این یک چیز دیگر است. آنها متوجه گم شدن او نشدند،

190
00:10:26,709 --> 00:10:29,337
پس به محل اقامت خود بازگشتند

191
00:10:30,004 --> 00:10:32,214
قبل از اینکه متوجه شوند

192
00:10:35,217 --> 00:10:37,303
نحوه رسیدگی به این موضوع

193
00:10:38,596 --> 00:10:40,181
باعث شد احساس کنم

194
00:10:40,681 --> 00:10:43,267
برای جان پسرم ارزشی قائل نشد

195
00:10:43,976 --> 00:10:48,064
من فقط می خواهم بگویم "نه، او واقعا چیز خاصی بود."

196
00:10:48,147 --> 00:10:50,316
او ممکن است پیش شما نبوده باشد، اما...

197
00:10:53,819 --> 00:10:57,323
منظورش از دنیا بود...

198
00:10:57,948 --> 00:10:59,283
او فقط...

199
00:11:05,456 --> 00:11:08,125
او مسئولیت پذیری را مطرح می کند،

200
00:11:08,959 --> 00:11:10,044
و من... میدونی

201
00:11:10,127 --> 00:11:13,547
مسئولیت بیشتری وجود دارد که باید گرفته می شد،

202
00:11:13,631 --> 00:11:14,840
که فقط گرفته نشد

203
00:11:14,924 --> 00:11:17,677
- و من فکر نمی کنم که قرار باشد گرفته شود. - کاملا.

204
00:11:17,760 --> 00:11:22,682
و این همان چیز ناامید کننده است. حتی فراتر از واکنش مردم،

205
00:11:22,765 --> 00:11:25,851
بزرگتر از مردمی است که آن روز آنجا بودند.

206
00:11:28,312 --> 00:11:31,065
خیلی خسته کننده است، و اوم...

207
00:11:31,941 --> 00:11:35,945
او از شما می خواهد که بدانید، او از دست افرادی که فرار کرده اند عصبانی نیست.

208
00:11:36,028 --> 00:11:38,447
افرادی که کاری نکردند و باید انجام می دادند.

209
00:11:38,531 --> 00:11:40,574
- درست. - ولی...

210
00:11:41,742 --> 00:11:44,787
او ... نمی خواهد شما عصبانی باشید.

211
00:11:46,539 --> 00:11:49,375
او احساس می کند که شما یک زندگی کامل در پیش دارید

212
00:11:49,458 --> 00:11:51,961
و بسیاری از چیزهای مثبت برای تجربه.

213
00:11:52,044 --> 00:11:55,548
او فقط نمی‌خواهد که گذشتش تعریف کند که ما درباره زندگی او چگونه فکر می‌کنیم.

214
00:11:55,631 --> 00:11:56,841
- خیلی خوب. - میدونی.

215
00:11:57,466 --> 00:11:58,551
او خوب است، می دانید؟

216
00:11:58,634 --> 00:12:00,052
خوب، دانستن آن خوب است.

217
00:12:01,637 --> 00:12:03,139
قبل از خواندن،

218
00:12:03,222 --> 00:12:06,308
احساس می کردم که دارم می فهمم یا حدس می زنم

219
00:12:06,392 --> 00:12:11,272
در مورد اینکه توماری از زمان انتقالش چه می گذرد.

220
00:12:11,355 --> 00:12:16,193
با این حال، گرفتن این تاییدیه بسیار آرامش بخش است.

221
00:12:16,694 --> 00:12:21,824
من قطعاً احساس می کنم امروز با پسرم ارتباط برقرار کردم.

222
00:12:33,377 --> 00:12:34,920
چیزی دارم که به تو بگویم.

223
00:12:35,004 --> 00:12:36,005
بعد به من بگو

224
00:12:36,088 --> 00:12:38,799
این واقعاً خیلی زیاد بود.

225
00:12:38,883 --> 00:12:39,884
باشه.

226
00:12:39,967 --> 00:12:43,262
من باید به شما بگویم. آیا صاحب این خانه را می شناسید؟

227
00:12:43,345 --> 00:12:45,097
نه، این یکی از دوستانش است.

228
00:12:45,181 --> 00:12:46,265
اوه

229
00:12:46,807 --> 00:12:50,436
همانطور که با آن خواندن ارتباط برقرار می کردم، تصور متمایز دیگری داشتم

230
00:12:50,519 --> 00:12:53,981
متصل به خانه ای که از آن عبور می کند. کسی که تا سنین پیری زندگی کرد

231
00:12:54,064 --> 00:12:56,484
که در ماشین سواری اینجا می آمد.

232
00:12:56,567 --> 00:12:59,987
کسی که این خانه را دارد، مطمئنم مادرش مرده است.

233
00:13:00,070 --> 00:13:05,201
مادرشان سعی می کرد درست از مقابل آن آلونک کوچک آنجا عبور کند.

234
00:13:05,284 --> 00:13:07,328
این خانم مرا تنها نمی گذارد.

235
00:13:07,411 --> 00:13:09,997
او در حال آمدن است. او یک پیام بسیار کوتاه دارد،

236
00:13:10,080 --> 00:13:11,499
اما مهم است

237
00:13:11,582 --> 00:13:13,751
باشه، لیزا،

238
00:13:13,834 --> 00:13:18,047
از خانمی که صاحب این خانه است بخواهید همین الان بیاید بیرون.

239
00:13:18,130 --> 00:13:21,258
و به سمت راهرو بروید. خوزه با من بیا

240
00:13:21,342 --> 00:13:23,010
بیایید این دو دوربین را بگیریم.

241
00:13:26,597 --> 00:13:29,225
- ما فقط از زن خواستیم بیرون بیاید. - باشه.

242
00:13:29,308 --> 00:13:31,453
- او ماسک خود را نگه می دارد. - باشه عالیه.

243
00:13:31,477 --> 00:13:33,145
پس بیایید فقط فاصله را حفظ کنیم.

244
00:13:33,229 --> 00:13:36,857
آره سلام! چطور پیش میره'؟

245
00:13:36,941 --> 00:13:37,941
من فوق العاده هستم.

246
00:13:37,983 --> 00:13:39,527
خوب

247
00:13:39,610 --> 00:13:41,403
من خیلی کار شما را تحسین می کنم.

248
00:13:41,487 --> 00:13:44,490
- من واقعاً به همه اینها اعتقاد دارم. - متشکرم.

249
00:13:44,573 --> 00:13:48,285
من مشتریم را اینجا می خواندم و سعی می کردم با افرادش ارتباط برقرار کنم،

250
00:13:48,369 --> 00:13:52,164
من این خانم کوچولوی دوست داشتنی را داشتم که برای شما حضور دارد.

251
00:13:52,248 --> 00:13:55,084
این عجیب ترین چیز است زیرا او بسیار ناز است.

252
00:13:55,167 --> 00:13:58,254
- وقتی گذشت احساس لاغری کرد، پیر. - آره.

253
00:13:58,337 --> 00:14:01,632
- او می خواست با دخترش ارتباط برقرار کند. - اون مادر منه

254
00:14:01,715 --> 00:14:03,884
او نیاز داشت که بدانی اون منو درست گفت...

255
00:14:03,968 --> 00:14:05,845
- اون سوله رو اونجا میبینی؟ - آره!

256
00:14:05,928 --> 00:14:07,572
وقتی از آنجا عبور کردم، او ...

257
00:14:07,596 --> 00:14:10,558
وقتی اینجا بود اونجا ایستاده بود و ازش عکس میگرفت!

258
00:14:13,352 --> 00:14:15,479
او جواهرات لباس را به من نشان می داد.

259
00:14:15,563 --> 00:14:17,731
نمی‌دانم او عاشق جواهرات بود یا نه،

260
00:14:17,815 --> 00:14:20,693
اما او، مانند، افسانه ای بود، به روشی که می آید.

261
00:14:20,776 --> 00:14:24,905
او عاشق جواهرات بود. می دانید، به نوعی بد بو، از جهاتی کمی ارزان،

262
00:14:24,989 --> 00:14:27,616
اما او آن را دوست داشت آره، تو خیلی دقیق هستی

263
00:14:27,700 --> 00:14:30,828
و مدام این همه خانم متفاوت را به من نشان می داد...

264
00:14:30,911 --> 00:14:34,081
من میشل هستم. مایکل، متیو، آن دو پسر من هستند.

265
00:14:34,164 --> 00:14:36,375
گوچا خنده دار ترین چیز بود

266
00:14:36,458 --> 00:14:39,044
چون او بسیار مغرور و درخشان بود

267
00:14:39,128 --> 00:14:41,422
در مورد کاری که پسر شما به طرز بزرگی انجام داده است.

268
00:14:41,505 --> 00:14:43,215
- خیلی خوشحالم. - اوه خدای من!

269
00:14:43,716 --> 00:14:46,844
و او همچنین این احساس را مطرح کرد که باید تحت عمل جراحی قرار گیرد

270
00:14:46,927 --> 00:14:48,929
و یک عمل جراحی شروع به کاهش.

271
00:14:49,013 --> 00:14:50,306
- یا یه سری چیزا. - آره!

272
00:14:50,389 --> 00:14:53,017
جراحی چیز بزرگی است زیرا کاملاً غافلگیرکننده است.

273
00:14:53,100 --> 00:14:55,561
چاره ای نداشتیم. او بدون آن می گذشت.

274
00:14:55,644 --> 00:14:59,648
ما امیدوار بودیم که به او کمک کند. در عرض هشت هفته به داخل آن چرخید.

275
00:14:59,732 --> 00:15:02,902
آره، چون او حس آرامش زیادی را در کنار مرگش ایجاد کرد.

276
00:15:02,985 --> 00:15:05,738
به نظر می رسد که جراحی کاتالیزور بوده است.

277
00:15:05,821 --> 00:15:08,782
- شد. این همان چیزی بود که شروع شد. - همه چیز از آنجا به پایین رفت.

278
00:15:08,866 --> 00:15:13,162
او خیلی ناز و دوست داشتنی بود. او کاملاً با شماست. و او خوب است.

279
00:15:13,245 --> 00:15:14,565
- خدای من. - او خیلی با نمک است.

280
00:15:14,622 --> 00:15:17,750
-میخوام با خودم ببرمش خونه. - او ناز است.

281
00:15:17,833 --> 00:15:19,752
- خیلی ممنونم! - عاشقشم.

282
00:15:19,835 --> 00:15:22,129
- متشکرم! خدا حافظ! - روز خوبی داشته باشید.

283
00:15:24,506 --> 00:15:27,176
سلام، پس من، شرط را بردم.

284
00:15:27,259 --> 00:15:29,136
- تو انجام دادی؟ - مادر آمد.

285
00:15:29,219 --> 00:15:31,847
برای مشتری نبود دوستش در خانه بود.

286
00:15:31,931 --> 00:15:35,225
- اوه خدای من. - همه در یک روز کاری.

287
00:15:35,309 --> 00:15:37,770
- ده دلار به من بدهکار هستی. - اوه خدای من.

288
00:15:47,112 --> 00:15:49,114
- باشه، من آماده ام. - بیا بریم.

289
00:15:50,741 --> 00:15:54,912
مدتی است خاله و عمویم را ندیده ام. من اغلب به هانفورد نمی روم.

290
00:15:54,995 --> 00:15:57,373
خیلی خاطرات خوشی را برای من تداعی نمی کند.

291
00:15:58,082 --> 00:16:00,334
- امیدوارم جوابی داشته باشند. - آره

292
00:16:00,417 --> 00:16:02,297
یا حداقل می توانند دیدگاه های خود را ارائه دهند.

293
00:16:04,213 --> 00:16:06,924
من برمی گردم چون می خواهم بیشتر در مورد آن بدانم

294
00:16:07,007 --> 00:16:09,927
چه اتفاقی برای خانواده مامان افتاد

295
00:16:10,678 --> 00:16:13,347
مانند، بدیهی است، این کشف با مادرم،

296
00:16:13,430 --> 00:16:16,934
وقتی فهمیدم استلا به نحوی مادرم را پیدا کرده است،

297
00:16:17,017 --> 00:16:19,770
می دانید، در یک نقطه فقط نمیفهمم چرا...

298
00:16:19,853 --> 00:16:24,441
تنها چیزی که می دانم این است که او رفت. او رفت و به لوئیزیانا رفت.

299
00:16:24,525 --> 00:16:27,152
و وقتی برگشت، ترزا را داشت.

300
00:16:27,236 --> 00:16:30,990
- پس ما فرض کردیم که او ترزا را دارد. - آره

301
00:16:31,073 --> 00:16:32,658
- و او خواهر ما بود. - آره

302
00:16:32,741 --> 00:16:35,744
ترزا تست داد و دوباره برگشت

303
00:16:35,828 --> 00:16:37,204
که مامان نبود

304
00:16:38,247 --> 00:16:39,247
مادرش.

305
00:16:40,082 --> 00:16:44,545
من و پیت کاملا شوکه شدیم، زیرا منظورم این است که

306
00:16:44,628 --> 00:16:47,464
میدونی با این بزرگ میشی... اون مال منه...میدونی

307
00:16:47,548 --> 00:16:48,674
او خواهر ماست

308
00:16:49,591 --> 00:16:52,428
خنده دار است، زیرا ما در کودکی بزرگ می شویم،

309
00:16:52,511 --> 00:16:53,887
و ترزا سفید است.

310
00:16:53,971 --> 00:16:58,225
میدونی که هیچوقت... به ذهنم نرسید.

311
00:16:58,308 --> 00:17:01,186
می دانید، ترزا به دنیا آمد. مادرم با یک مرد سفیدپوست قرار ملاقات داشت،

312
00:17:01,270 --> 00:17:05,065
و من هرگز به چیزی مشکوک نبودم زیرا چیزی برای شک وجود نداشت.

313
00:17:05,149 --> 00:17:09,278
او انگیزه ای برای بردن او داشت. اما آنچه بود، او هرگز نگفته است.

314
00:17:09,361 --> 00:17:10,779
و ما نمی دانستیم.

315
00:17:10,863 --> 00:17:15,701
و او هرگز به محل کار مدرسه ما یا هر چیز دیگری از این قبیل نرفت.

316
00:17:15,784 --> 00:17:18,871
- هرگز ما را نزد دندانپزشک نبردید، دکترها. - هر چیزی.

317
00:17:19,705 --> 00:17:23,542
میدونی، من از ترزا محافظت کردم چون اون خواهر کوچیکم بود.

318
00:17:24,043 --> 00:17:25,363
و چه کسی از شما محافظت کرد؟

319
00:17:25,419 --> 00:17:26,419
فلیسیا

320
00:17:29,590 --> 00:17:31,467
آره فلیشیا...

321
00:17:37,931 --> 00:17:41,143
فلیسیا، او، اوه، او از من محافظت کرد.

322
00:17:41,226 --> 00:17:44,605
یعنی اون اونجا بود من فکر می کنم اگر فلیسیا آنجا نبود،

323
00:17:44,688 --> 00:17:45,856
من اینجا نبودم

324
00:17:47,232 --> 00:17:49,401
می دانم با همه چیزهایی که از سر گذرانده ای،

325
00:17:49,485 --> 00:17:52,946
من فقط... جاهای خالی را پر می کنم، وقتی درک بهتری از

326
00:17:53,030 --> 00:17:56,158
چه لحظه ای بود که زندگی شما را تغییر داد؟

327
00:17:56,241 --> 00:17:58,911
فکر می کنم زمانی است که من ...

328
00:18:00,996 --> 00:18:02,664
فکر می کنم وقتی به زندان رفتم.

329
00:18:14,343 --> 00:18:16,887
یک جورهایی داشتم، مثل اینکه همه چیز برایم پیش می آمد.

330
00:18:17,846 --> 00:18:19,681
من می خواستم افسر پلیس شوم.

331
00:18:19,765 --> 00:18:22,434
و سال اولم، داشتم بلیط می دادم،

332
00:18:22,518 --> 00:18:26,105
و من در بازی های فوتبال کار می کردم.

333
00:18:26,188 --> 00:18:30,609
من آن را دوست داشتم. من... چند ماه فقط 18 سال داشتم

334
00:18:30,692 --> 00:18:34,029
قبل از اینکه مادرم چیزی را که من می خواستم بگیرد

335
00:18:34,113 --> 00:18:36,365
آنچه در آینده ام داشتم، دور از خودم

336
00:18:53,799 --> 00:18:58,178
آرزوی من این بود که پلیس شوم و فقط خانواده داشته باشم...

337
00:18:58,679 --> 00:19:01,265
و فقط بازنشسته شوید و لذت ببرید...

338
00:19:03,183 --> 00:19:04,601
...از نوه هایت لذت ببر

339
00:19:18,866 --> 00:19:21,326
شاید رفتن پیتر به متل شفابخش باشد.

340
00:19:21,410 --> 00:19:25,455
من امیدوارم که ممکن است به او کمک کند تا کمی بیشتر بسته شود.

341
00:19:25,539 --> 00:19:28,625
ممکن است چیزهای جدیدی را با چشمان جدید مطرح کند.

342
00:19:40,470 --> 00:19:43,724
همیشه به این فکر می کردم که آمدن به این مکان چگونه خواهد بود.

343
00:19:44,975 --> 00:19:46,894
این جایی بود که جنایت اتفاق افتاد.

344
00:19:47,394 --> 00:19:48,896
من واقعا عصبی هستم.

345
00:19:48,979 --> 00:19:53,066
این یک مکان تمام خانواده من را برای همیشه تغییر داد.

346
00:19:53,150 --> 00:19:56,528
این یک اثر موج دار ایجاد کرد که در طول نسل ها گذشت.

347
00:19:59,281 --> 00:20:04,036
مردم می دانستند مادربزرگ من کیست و من را به خاطر آن مسخره می کردند.

348
00:20:04,119 --> 00:20:06,914
مردم گفتند: "اوه، مادربزرگ شما قاتل است."

349
00:20:06,997 --> 00:20:08,081
یکی...

350
00:20:08,165 --> 00:20:09,416
خیلی چیزای وحشتناک

351
00:20:09,499 --> 00:20:11,251
قطعا این مکان است.

352
00:20:12,294 --> 00:20:16,506
بنابراین وقتی بزرگ شدم، همیشه کابوس های این ساختمان یک طبقه را می دیدم،

353
00:20:16,590 --> 00:20:19,134
شنیدن این صداهای وحشتناک که از اتاق دیگری می آید.

354
00:20:19,218 --> 00:20:21,803
همه اینها در کودکی بسیار بسیار آسیب زا است.

355
00:20:21,887 --> 00:20:26,099
و همانطور که به متل نگاه می کنم، به نظر می رسد کابوس هایی که دیده ام.

356
00:20:27,309 --> 00:20:29,186
من به طور فزاینده ای سبک سر می شوم.

357
00:20:29,269 --> 00:20:32,898
اگر برای من اینقدر شدید باشد، فقط می توانم تصور کنم که برای پیتر چطور است.

358
00:20:34,524 --> 00:20:36,526
- مرد. - وای.

359
00:20:38,487 --> 00:20:39,487
وای.

360
00:20:41,949 --> 00:20:46,036
درست اینجاست. آره این جایی است که همه چیز اتفاق افتاد.

361
00:20:48,080 --> 00:20:49,080
وای.

362
00:20:52,334 --> 00:20:55,170
من خونه میخوابم و میفهمم... مامانم زنگ میزنه.

363
00:20:55,754 --> 00:20:58,799
و او به من می گوید، می دانی، اگر می توانستی به فاولر بیایی،

364
00:20:58,882 --> 00:21:00,550
جایی که مادرم کار می کرد

365
00:21:00,634 --> 00:21:02,719
به من می گوید که می خواست چیزی به من نشان دهد.

366
00:21:03,387 --> 00:21:05,305
- و... - اینطوری برایت شکست؟

367
00:21:05,389 --> 00:21:08,100
- "من باید چیزی بهت نشون بدم؟" - آره انگار چیزی نبود.

368
00:21:08,183 --> 00:21:09,183
عیسی.

369
00:21:10,477 --> 00:21:13,021
و درست در کنار دفتر، اوه،

370
00:21:13,105 --> 00:21:15,315
او اجساد جان و جودی را به من نشان داد.

371
00:21:20,070 --> 00:21:23,532
بنابراین، شما دو جسد را در این اتاق کوچک بسته اید.

372
00:21:23,615 --> 00:21:25,993
دیدم،،،، اوه...

373
00:21:27,786 --> 00:21:30,580
خون از سر، می دانید، از... همین جا،

374
00:21:30,664 --> 00:21:32,916
و من، می بینم، شما می دانید، چهره آنها.

375
00:21:36,044 --> 00:21:39,298
داستان او این بود که چهار مکزیکی بودند.

376
00:21:39,381 --> 00:21:40,966
جان و جودی را کشتند.

377
00:21:41,049 --> 00:21:44,594
و اگر به پلیس بروم، اوه، آنها مرا خواهند کشت

378
00:21:44,678 --> 00:21:46,054
و، می دانید، خانواده.

379
00:21:47,389 --> 00:21:52,352
و بعد من و مامانم، میدونی، ما کشیدیم... اجساد رو کشیدیم،

380
00:21:52,436 --> 00:21:55,063
میدونی، اونجا، یکی یکی.

381
00:21:56,773 --> 00:21:59,776
فکر می کنم نقشه مادرم کشتن صاحبان بود

382
00:21:59,860 --> 00:22:03,363
و اوه، شروع به اداره هتل کنید.

383
00:22:05,282 --> 00:22:08,368
از بسیاری جهات، بله، دو قربانی وجود داشت،

384
00:22:08,452 --> 00:22:11,330
اما به تعبیری بیشتر، شما نیز قربانی این ماجرا بودید.

385
00:22:11,413 --> 00:22:13,749
من به او اعتماد کردم. شما از پدر و مادر خود اطاعت می کنید.

386
00:22:13,832 --> 00:22:17,627
می دانید، منظورم این است که در کتاب مقدس آمده است. منظورم، و این تمام چیزی بود که می دانستم.

387
00:22:17,711 --> 00:22:21,423
و من این را به عنوان ارزش اسمی در نظر گرفتم که، هی، خانواده من در مشکل هستند.

388
00:22:21,506 --> 00:22:26,762
و اوه، ببین، من کاری را که باید انجام دهم برای محافظت از خانواده‌ام انجام می‌دهم.

389
00:22:27,637 --> 00:22:31,475
آیا چیزی هست که آرزو کنی می توانستی به آنها بگویی؟

390
00:22:31,558 --> 00:22:33,268
چیزی هست که به ذهنم میرسه؟

391
00:22:33,352 --> 00:22:38,023
بله، من واقعاً به جان و جودی می گویم که واقعا متاسفم،

392
00:22:38,523 --> 00:22:41,777
می دانید، چه اتفاقی برای آنها افتاده است، زیرا آنها لیاقت این را نداشتند.

393
00:22:44,363 --> 00:22:48,200
- من جلوتر رفتم چون هنوز زنده ام. - آره

394
00:22:48,283 --> 00:22:51,370
- بیچاره جان و جودی چاره ای نداشتند. - آره

395
00:22:52,621 --> 00:22:55,874
اما از آنجایی که می دانید، با طرف مقابل ارتباط برقرار می کنید،

396
00:22:55,957 --> 00:22:57,084
آیا چیزی احساس می کنی؟

397
00:22:57,167 --> 00:23:00,587
شاید، می دانید، جان، جودی انرژی.

398
00:23:00,670 --> 00:23:04,466
می‌دانی، واقعاً سردتر است، با صداقت.

399
00:23:04,549 --> 00:23:06,468
داره یخ میزنه ولی آره.

400
00:23:06,551 --> 00:23:09,638
همیشه به این فکر می کردم که آمدن به این مکان چگونه خواهد بود،

401
00:23:09,721 --> 00:23:13,392
و من فکر نمی کنم آن بیچاره هایی که اینجا مردند

402
00:23:13,475 --> 00:23:15,602
اینجا معطل می شوند یا اینجا گیر می کنند.

403
00:23:15,685 --> 00:23:16,812
آنها دور هستند.

404
00:23:17,729 --> 00:23:20,107
خیالم راحت است که برداشتی نمی کنم.

405
00:23:20,190 --> 00:23:22,609
من حتی نمی دانم اگر آنها را بگیرم چه کار کنم.

406
00:23:22,692 --> 00:23:25,028
آیا آنها را به اشتراک می گذارم یا آنها را نگه می دارم؟

407
00:23:25,529 --> 00:23:27,781
این فقط مسائل را پیچیده تر می کند.

408
00:23:27,864 --> 00:23:30,575
در این مورد، من فقط ترجیح می دهم مشاهده کنم.

409
00:23:34,913 --> 00:23:39,584
برای اولین بار شنیدن آن برای من بسیار سورئال بود.

410
00:23:40,168 --> 00:23:44,381
منظورم این است که این چیزی است که همیشه در خانواده من یک داستان بوده است،

411
00:23:44,464 --> 00:23:47,676
اما چیزی نیست که من هرگز نشنیده باشم پیتر بگوید یا توصیف کند.

412
00:23:48,510 --> 00:23:50,429
- اوه، تو می دانی. -آره میدونی چیه؟

413
00:23:52,764 --> 00:23:55,892
این مکان تقریباً همیشه ویژگی اسطوره ای داشت.

414
00:23:55,976 --> 00:24:00,021
آن طور که من آن را تصور می کردم، مانند یک هیولا بود.

415
00:24:00,105 --> 00:24:01,189
من خیلی شرمنده بودم،

416
00:24:01,273 --> 00:24:05,402
و می دانم که مادرم از اتفاقی که در اینجا رخ داد شرمنده بود، اما...

417
00:24:06,987 --> 00:24:09,322
جایی که الان ایستاده ام، آن را رها کردم.

418
00:24:09,865 --> 00:24:13,410
و امیدوارم این قدمی باشد که پیتر بتواند آن را رها کند.

419
00:24:13,493 --> 00:24:14,493
و مامانم،

420
00:24:15,203 --> 00:24:18,665
و تمام نسل های مردمی که تحت تاثیر اتفاقاتی هستند که اینجا رخ داده است.

421
00:24:27,132 --> 00:24:28,132
اوه

422
00:24:29,050 --> 00:24:32,762
مرد، احساس می کنم چیزهایی را در درونم به هم ریختم که باید دوستشان داشته باشم...

423
00:24:34,097 --> 00:24:39,978
من احتمالاً باید به یک درمانگر مراجعه کنم، اما انگار همه چیز بسیار سنگین است.

424
00:24:40,645 --> 00:24:42,772
من باید بروم خانه، به چشمان مادرم نگاه کنم،

425
00:24:42,856 --> 00:24:45,942
و من فقط می خواهم اشک بریزم و برای او گریه کنم.

426
00:24:47,319 --> 00:24:51,323
من فقط، اوه... پردازش زیاد است.

427
00:24:57,496 --> 00:25:00,123
- اوضاع چطوره؟ - خدای من. به تو نگاه کن

428
00:25:00,207 --> 00:25:03,376
- بغلم کن. - اوه، من به تو افتخار می کنم، تایلر.

429
00:25:03,960 --> 00:25:06,338
من فقط برای همه کسانی که درگیر هستند احساس ناراحتی می کنم.

430
00:25:06,421 --> 00:25:11,009
اما برای مادرم که فکر می کنم همه آنها کمترین چیزها را پردازش کرده است.

431
00:25:12,010 --> 00:25:14,137
- به هر حال متاسفم. -آره میدونم

432
00:25:16,473 --> 00:25:18,975
به هر حال امروز باید برای شما روز بسیار سنگینی بود.

433
00:25:20,227 --> 00:25:21,978
تا به امروز هنوز رازهایی وجود دارد،

434
00:25:22,062 --> 00:25:24,814
چیزهایی که مادرم در بستر مرگ گفته است، او به من خواهد گفت.

435
00:25:26,066 --> 00:25:28,568
و من نمی توانم تصور کنم آن چیزها چیست،

436
00:25:28,652 --> 00:25:31,112
شنیدن چیزی که امروز از خواهر و برادرش شنیدم.

437
00:25:31,196 --> 00:25:34,950
باید خیلی استرس داشت. هجده ساله بودن را تصور کنید،

438
00:25:35,033 --> 00:25:37,035
و فکر کنید که زندگی شما یک طرفه خواهد رفت.

439
00:25:37,744 --> 00:25:40,455
نه تنها هیچ راهنمایی والدینی نداشت...

440
00:25:40,539 --> 00:25:43,833
- مممم - ... استلا او را در چنین خطری قرار داد.

441
00:25:43,917 --> 00:25:47,379
این همه غفلت به هر شکلی که می توانید تصور کنید وجود داشت،

442
00:25:47,462 --> 00:25:50,215
و پس از آن ما هرگز در خانه خود غذا نداشتیم.

443
00:25:50,298 --> 00:25:53,510
ما هرگز غذا نخوردیم و من حتی نمی توانم آن را بفهمم.

444
00:25:54,469 --> 00:25:57,681
کایل همیشه کار داشت. پس اون یه تیکه گنده بود

445
00:25:57,764 --> 00:25:59,724
اما او همیشه یک شغل داشت. گاهی دو تا

446
00:25:59,808 --> 00:26:00,808
آره

447
00:26:02,602 --> 00:26:04,062
مردی که فکر می کردم پدرم است،

448
00:26:04,145 --> 00:26:07,315
به اندازه کافی عجیب، ما همان چشمان قهوه ای درشت را داریم.

449
00:26:07,399 --> 00:26:10,110
مردم همیشه می گفتند: "شبیه پدرت هستی."

450
00:26:10,193 --> 00:26:14,698
و منظورم این است که این را بارها و بارها شنیدم. بنابراین، من واقعا فکر می کردم که من دختر او هستم،

451
00:26:14,781 --> 00:26:16,950
و او به همه ما صدمه زد.

452
00:26:32,757 --> 00:26:35,844
من "وسواس" اثر ماریا کری را در سرم گیر کرده ام،

453
00:26:35,927 --> 00:26:37,804
و او برای من صدای آزار دهنده ای دارد

454
00:26:37,887 --> 00:26:39,889
اما با این حال، من به موسیقی او گوش می دهم.

455
00:26:39,973 --> 00:26:42,827
- من نمی دانم آنجا چه خبر است. - تو دوست نداری...

456
00:26:42,851 --> 00:26:44,936
او مانند، همه چین را خراب می کند.

457
00:26:46,146 --> 00:26:48,315
من نمی دانم. او من را دارد. به این دلیل است که من همجنسگرا هستم.

458
00:26:48,398 --> 00:26:50,734
من فکر می کنم مقدر است که مردان همجنس گرا ماریا کری را دوست داشته باشند.

459
00:26:50,817 --> 00:26:54,029
- چون در آرایش ماست. - واقعا؟

460
00:26:54,112 --> 00:26:57,657
هورمون هایی که تو را در رحم همجنس گرا می کنند، فکر می کنم او مسئول است.

461
00:26:57,741 --> 00:27:00,452
- در حوالی کریسمس پراکنده می شود. - اوه

462
00:27:09,044 --> 00:27:12,464
من فقط اینجا را دوست دارم این بسیار درمانی است.

463
00:27:12,547 --> 00:27:14,633
مثلا من میتونم اینجا بشینم... چی؟

464
00:27:15,425 --> 00:27:17,427
- داری با من شوخی میکنی؟ - چی؟

465
00:27:19,721 --> 00:27:22,515
- سلام. - اوه، آره

466
00:27:22,599 --> 00:27:23,826
- وای. - چطور پیش میره'؟

467
00:27:23,850 --> 00:27:26,353
- خوب از ملاقات شما خوشبختم. - از آشنایی با شما خوشحالم.

468
00:27:26,436 --> 00:27:28,438
- از ملاقات شما خوشبختم. - از آشنایی با شما خوشحالم.

469
00:27:28,521 --> 00:27:30,940
- ممنون که امروز من رو داشتی. - این دیوانه است.

470
00:27:31,024 --> 00:27:34,402
من علاقه مند هستم که کمی در مورد آن بشنوم

471
00:27:35,320 --> 00:27:36,571
چه خبر است

472
00:27:36,655 --> 00:27:39,407
من در واقع این راز را برای کمی بیش از یک سال نگه داشته ام.

473
00:27:39,491 --> 00:27:41,034
اوه شگفت انگيز.

474
00:27:41,117 --> 00:27:42,661
و این آسان نبوده است.

475
00:27:42,744 --> 00:27:45,413
آره آیا امروز انتظار این را داشتید؟

476
00:27:45,497 --> 00:27:47,725
- اصلا. من نداشتم... - پس این یک تعجب است.

477
00:27:47,749 --> 00:27:49,250
- آره زمان بزرگ. - آره.

478
00:27:49,334 --> 00:27:51,252
شگفت انگيز. خب، خوشحالم که اینجا هستم.

479
00:27:51,336 --> 00:27:52,563
- متشکرم. - البته.

480
00:27:52,587 --> 00:27:55,965
- من یک دقیقه با خودم می گذرم. - من قصد دارم مدیتیشن کنم.

481
00:27:56,049 --> 00:27:59,177
و ما خواهیم دید که چه چیزی وارد می شود. بسیار خوب.

482
00:28:00,970 --> 00:28:02,097
هوم - هوم - هوم

483
00:28:03,598 --> 00:28:04,598
هوم

484
00:28:05,392 --> 00:28:08,228
این فرد وجود دارد که من به آن علاقه دارم

485
00:28:08,311 --> 00:28:12,107
این برای من به عنوان یک خانواده زیستی قابل توجه نیست.

486
00:28:12,190 --> 00:28:14,609
این کسی است که از نظر بیولوژیکی با ما مرتبط نیست،

487
00:28:14,693 --> 00:28:16,695
من باید به عنوان مهم مطرح کنم.

488
00:28:16,778 --> 00:28:20,198
این شخص به وضوح این احساس را به من می دهد که در یک سطح هستم.

489
00:28:20,281 --> 00:28:22,283
و بنابراین هر زمان که من آن را دریافت کنم، همیشه ...

490
00:28:22,367 --> 00:28:25,870
وقتی خانواده است، برادر، پسر عمو، آن چیز است.

491
00:28:25,954 --> 00:28:30,166
اگر خانواده نباشد، گاهی اوقات می تواند شریک زندگی، دوست، چنین چیزهایی باشد،

492
00:28:30,250 --> 00:28:33,878
و حتی از لحظه ای که نشستم مهم به نظر می رسید، اما بعد...

493
00:28:35,463 --> 00:28:36,965
یه جورایی جالبه

494
00:28:38,758 --> 00:28:42,220
زودرس من این گذر زودرس را دارم

495
00:28:42,303 --> 00:28:46,516
نارس همیشه به کسی اطلاق می شود که قبل از اینکه بتواند پیر شود مرده است.

496
00:28:46,599 --> 00:28:49,018
مثلاً من اینجا هستم و بعد می روم. خیلی سریع احساس می شود.

497
00:28:49,102 --> 00:28:51,563
بنابراین من آن را به عنوان چیزی شبیه یک بیماری نمی دانم،

498
00:28:51,646 --> 00:28:54,107
چیزی که برای آن آمادگی داشتیم.

499
00:28:55,942 --> 00:28:59,154
آیا کسی را دارید که پیش از موعد از دنیا رفته باشد؟

500
00:28:59,654 --> 00:29:03,032
من کسی را دارم که یک شریک بود

501
00:29:03,783 --> 00:29:05,076
نابهنگام از دنیا رفت

502
00:29:06,411 --> 00:29:10,707
باشه. اوه، در زندگی، می دانید، مردم چیزهای مختلفی را تجربه می کنند.

503
00:29:10,790 --> 00:29:13,668
و در زمانی که این فرد گذشت،

504
00:29:13,752 --> 00:29:16,880
تقریباً احساس می‌کرد که همه چیز به شکل بزرگی با هم جمع می‌شود،

505
00:29:16,963 --> 00:29:18,673
در نهایت، و من "بالاخره" را می شنوم.

506
00:29:18,757 --> 00:29:21,593
بنابراین این یک چیز عجیب و غریب با این است.

507
00:29:21,676 --> 00:29:26,055
اوه، بدون دادن چیز زیادی، می توانید فقط کمی در آنجا توضیح دهید؟

508
00:29:26,139 --> 00:29:28,391
خیلی احساس می کنم دارم سرگردان هستم.

509
00:29:28,475 --> 00:29:31,978
اوه، من در سپاه تفنگداران دریایی مستقر در کمپ لژون بودم،

510
00:29:32,061 --> 00:29:35,899
زندگی در، ام، ساحلی ویلمینگتون، کارولینای شمالی.

511
00:29:35,982 --> 00:29:37,984
- کارولینا - و من با این شخص آشنا شدم.

512
00:29:38,067 --> 00:29:39,527
و ما آن را زدیم.

513
00:29:39,611 --> 00:29:43,031
من می خواهم به یادداشت های قبلی خود نگاه کنم، زیرا در راه اینجا بودم ...

514
00:29:43,948 --> 00:29:46,826
اگر آن را داشته باشم به شما نشان خواهم داد. اشاره ای به "کارو" بود...

515
00:29:46,910 --> 00:29:49,120
آیا آن را همان جا می بینید؟ "کارولینا"؟

516
00:29:49,204 --> 00:29:51,748
بنابراین جالب است که گفتید یک "کارولینا" وجود دارد.

517
00:29:51,831 --> 00:29:54,209
آره اونجا با هم آشنا شدیم همان جایی بود که ما زندگی می کردیم.

518
00:29:54,292 --> 00:29:56,586
خب ما ادامه میدیم چیزهای بیشتری در این مورد وجود دارد.

519
00:29:57,796 --> 00:29:59,255
اسم کوچکش چه بود؟

520
00:29:59,339 --> 00:30:01,049
نام کوچک او جیمی است.

521
00:30:01,132 --> 00:30:04,385
- اما او با نام میانی خود رفت. - باشه.

522
00:30:04,469 --> 00:30:05,929
نام میانی او دویان است.

523
00:30:06,012 --> 00:30:08,807
می خواستم از شما بپرسم که آیا کسی از "جی" عبور کرده است؟

524
00:30:08,890 --> 00:30:11,351
اما من احساس کردم که این اشتباه است. سپس داشتم "JA" را می نوشتم

525
00:30:11,434 --> 00:30:15,104
مانند این یک چیز "جم" در اینجا. به همین دلیل احساس سردرگمی کردم.

526
00:30:15,188 --> 00:30:17,899
هرکسی در طرف مقابل یک سبک ارتباطی دارد.

527
00:30:17,982 --> 00:30:20,360
برخی از آنها آسان است و برخی دیگر پیچیده تر هستند.

528
00:30:20,443 --> 00:30:22,445
بنابراین ما به راه خود ادامه می دهیم.

529
00:30:25,573 --> 00:30:28,785
وقتی وارد می‌شود، همه چیز وجود دارد

530
00:30:28,868 --> 00:30:32,163
در مورد اینکه نمی خواهد به اطرافیانش آسیب وارد کند

531
00:30:32,247 --> 00:30:33,331
وقتی گذشت

532
00:30:33,832 --> 00:30:37,043
آمدن از طریق قوی. یک ثانیه به من فرصت بده یه چیزی با این

533
00:30:41,506 --> 00:30:42,841
مثل "نمیخوام..."

534
00:30:42,924 --> 00:30:45,385
می دانی چه زمانی مردم آخرین خاطره را خواهند داشت،

535
00:30:45,468 --> 00:30:47,095
و در ذهنشان سوخته است،

536
00:30:47,178 --> 00:30:50,098
جایی که وقتی به آنها فکر می کنند تمام چیزی که به آن فکر می کنند.

537
00:30:50,181 --> 00:30:53,059
او به من این احساس را می دهد که "نه، من خیلی بیشتر از این بودم."

538
00:30:53,142 --> 00:30:57,981
پیوند، عشق. مثل این است که من تمام این مدتی که به اشتراک گذاشته شده است را نمی خواهم

539
00:30:58,064 --> 00:31:02,652
با این تصویر ذهنی تنها، وحشتناک، تعریف شود،

540
00:31:02,735 --> 00:31:05,530
تنها راهی است که می توانم آن را وقتی که از راه رسید توصیف کنم. اوم...

541
00:31:05,613 --> 00:31:08,533
من باید اینجا کمی عمیق تر بروم، به همان اندازه که این دردناک است.

542
00:31:17,876 --> 00:31:20,295
پاره شدن، پاره شدن، پاره شدن.

543
00:31:22,463 --> 00:31:23,840
یکی...

544
00:31:23,923 --> 00:31:27,510
من این را زودتر دریافت می کردم، و بیان آن سخت است.

545
00:31:27,594 --> 00:31:29,679
اما آیا می دانید که آیا چیزی پاره شده است؟

546
00:31:31,890 --> 00:31:32,890
یکی...

547
00:31:33,516 --> 00:31:34,934
آره پس...

548
00:31:36,686 --> 00:31:37,729
تولد من بود.

549
00:31:38,354 --> 00:31:43,151
اوم، رفتیم کنار استخر مجتمع آپارتمانی دراز کشیدیم

550
00:31:43,234 --> 00:31:46,613
که من فقط... ما تازه به آنجا نقل مکان کردیم. اوم...

551
00:31:46,696 --> 00:31:50,450
او داشت آفتاب می گرفت، می دانید، روی صندلی ساحل دراز کشیده بود.

552
00:31:50,533 --> 00:31:53,119
او می گفت: "به نظر می رسد چیزی می آید تا مرا بگیرد."

553
00:31:53,202 --> 00:31:54,412
مثل "چی؟"

554
00:31:54,495 --> 00:31:58,374
و ما خندیدیم و من کنارش دراز کشیدم.

555
00:32:00,293 --> 00:32:02,253
وزش باد وزید،

556
00:32:02,754 --> 00:32:05,965
و چتر ساحل، پره ها،

557
00:32:06,549 --> 00:32:08,426
روی هر دوی ما افتاد

558
00:32:08,927 --> 00:32:10,970
و سرش را سوراخ کرد.

559
00:32:12,305 --> 00:32:15,975
و از طریق ...

560
00:32:17,060 --> 00:32:19,354
نرم ترین بخش، از آنچه به من گفته شده است.

561
00:32:19,437 --> 00:32:21,481
- آره - نرم ترین قسمت مغز شما.

562
00:32:21,564 --> 00:32:23,816
خیلی متاسفم. خیلی متاسفم

563
00:32:26,235 --> 00:32:27,862
و روز بعد درگذشت.

564
00:32:27,946 --> 00:32:31,824
خیلی متاسفم. این واقعاً یک تصادف عجیب است.

565
00:32:34,953 --> 00:32:37,872
- دلم برات می سوزه خیلی متاسفم. - آره

566
00:32:41,250 --> 00:32:44,504
و این من را آزار می دهد که مجبور باشم در موردش صحبت کنم.

567
00:32:44,587 --> 00:32:47,465
متاسفم که مجبور شدید شاهد این تجربه باشید یا از آن عبور کنید

568
00:32:47,548 --> 00:32:50,176
زیرا این جنبه در اینجا وجود دارد که احساس می کند ...

569
00:32:50,259 --> 00:32:51,594
مثل احساسات من

570
00:32:51,678 --> 00:32:55,556
و آنها می دانند که این به ندرت اتفاق می افتد. احساسات من در اینجا مانع می شود.

571
00:32:57,016 --> 00:32:58,059
اوه!

572
00:33:00,269 --> 00:33:03,606
این یکی از آن مواردی است که می خواهم دوباره با شما صحبت کنم

573
00:33:03,690 --> 00:33:06,401
چون احساس نمی کنم امروز همه چیز را به دست آورده ام.

574
00:33:06,484 --> 00:33:09,529
من و تو قراره دوباره صحبت کنیم من آن را انجام خواهم داد.

575
00:33:10,488 --> 00:33:11,739
میتونم بغلت کنم؟

576
00:33:12,281 --> 00:33:13,408
اوه

577
00:33:14,117 --> 00:33:16,452
امروز خیلی سخت بود این کار سختی بود

578
00:33:16,536 --> 00:33:18,329
من نتونستم...

579
00:33:19,664 --> 00:33:22,583
به عمقی که من به طور معمول قادر به اتصال است

580
00:33:24,043 --> 00:33:27,714
چون احساسات خودم به نوعی به سطح می‌آمدند.

581
00:33:27,797 --> 00:33:32,510
این یکی، نمی‌دانم به این دلیل است که جنبه همجنس‌بازی بود،

582
00:33:32,593 --> 00:33:36,931
قادر به ارتباط نزدیک با آن وقتی کسانی را می خوانم که فرزندانشان را از دست داده اند،

583
00:33:37,015 --> 00:33:39,308
این غم انگیز است، اما من نمی توانم با آن ارتباط برقرار کنم.

584
00:33:39,392 --> 00:33:42,061
با این کار، من تمام مدت به کلینت فکر می کردم.

585
00:33:42,854 --> 00:33:47,442
و من فقط به این فکر کردم که او باید چه چیزی را پشت سر بگذارد.

586
00:33:49,152 --> 00:33:53,322
و من نمی توانم تصور کنم کسی را که خیلی دوستش داری، از دست بدهی،

587
00:33:53,406 --> 00:33:55,700
و واقعاً به من رسید. بنابراین،

588
00:33:55,783 --> 00:33:57,076
من فقط، اوه...

589
00:33:58,828 --> 00:34:00,163
آره سخت بود

590
00:34:11,632 --> 00:34:12,467
سلام!

591
00:34:12,550 --> 00:34:13,634
هی، اوضاع چطوره؟

592
00:34:13,718 --> 00:34:15,887
- خوب چطور هستید؟ - خوب آیا شما آزاد هستید؟

593
00:34:15,970 --> 00:34:17,250
آره همینجا نشسته

594
00:34:17,305 --> 00:34:21,517
چه خوب. هی فقط میخواستم بهت زنگ بزنم و بگم دوستت دارم

595
00:34:22,393 --> 00:34:28,775
من، من به تازگی از مطالعه با مردی که شریک زندگی او در یک تصادف عجیب مرده بود، خارج شدم.

596
00:34:28,858 --> 00:34:33,154
و من در تمام مدت گریه می کردم، و هرگز در حین خواندن گریه نمی کردم.

597
00:34:33,946 --> 00:34:37,033
و آنها، مانند، در کنار یک استخر نشسته بودند.

598
00:34:37,116 --> 00:34:39,744
شریک زندگی او گفت: "فکر می کنم چیزی در راه است که مرا بگیرد."

599
00:34:39,827 --> 00:34:41,954
و او چنین گفت: "چی؟ منظورت چیست؟"

600
00:34:42,038 --> 00:34:46,542
و بعد ناگهان باد شدیدی آمد و چتری را که بالای سرشان بود وزید

601
00:34:46,626 --> 00:34:50,213
روی او و تیری که چتر به آن وصل شده بود

602
00:34:50,296 --> 00:34:53,674
از جمجمه آن مرد عبور کرد و از پشت سرش خارج شد.

603
00:34:54,467 --> 00:34:56,385
و کل ماجرا را تماشا کرد.

604
00:34:56,469 --> 00:34:59,764
و این در سال 2008 بود، بنابراین آنها نتوانستند ازدواج کنند.

605
00:35:00,348 --> 00:35:02,642
آنها... او در اواخر 20 سالگی بود،

606
00:35:02,725 --> 00:35:05,728
و من در تمام مدت فقط با فکر کردن به آن گریه می کردم

607
00:35:06,229 --> 00:35:08,564
چگونه هرگز نمی دانید، می دانید،

608
00:35:08,648 --> 00:35:11,317
و اوه، واقعاً از نظر عاطفی روی من تأثیر گذاشت.

609
00:35:11,400 --> 00:35:14,862
بنابراین می دانم که دوباره یک تماس بسیار عجیب است، و متاسفم، اما من شما را دوست دارم.

610
00:35:14,946 --> 00:35:17,949
و من باید این را به شما می گفتم، و نمی توانم منتظر دیدن شما باشم،

611
00:35:18,032 --> 00:35:21,828
و تو بهترینی، و آره.

612
00:35:21,911 --> 00:35:25,164
خیلی خوب. انجام خواهد داد. دوستت دارم. من به زودی با شما صحبت خواهم کرد.

613
00:35:25,248 --> 00:35:26,958
- بعدا صحبت کن - خیلی خوب. خدا حافظ.

614
00:35:50,273 --> 00:35:53,276
- خوشحالم که امروز با شما هستم. - خوشحالم که با شما هستم.

615
00:35:53,359 --> 00:35:57,071
خوشحالم که قبل از شروع سفر یک دقیقه فرصت داریم تا نفس بکشیم.

616
00:35:57,155 --> 00:36:00,158
میدانم. رفتن به یکی از مکان های مورد علاقه ما خوب است.

617
00:36:00,241 --> 00:36:01,241
بله

618
00:36:03,828 --> 00:36:04,871
آماده انجام این کار هستید؟

619
00:36:04,954 --> 00:36:06,789
گوساله های من آماده است. شما آنها را دیده اید

620
00:36:06,873 --> 00:36:08,708
برج جدی برای کوه ها ساخته شده است.

621
00:36:08,791 --> 00:36:10,671
- پاهای بز - پاهای بزی ام را گرفتم.

622
00:36:14,714 --> 00:36:17,234
- مراقب اون سنگ باش. - این دراماتیک خواهد بود.

623
00:36:17,884 --> 00:36:20,636
- برو روی این یال اینجا. - اوه، بله، آن را کپی کنید.

624
00:36:20,720 --> 00:36:23,472
می توانید تصور کنید؟ الاغ من با سقوط از کوه مرد.

625
00:36:23,556 --> 00:36:24,974
او هرگز این اتفاق را ندید.

626
00:36:27,852 --> 00:36:30,188
فکر نمی‌کنم روز بهتری را انتخاب کنیم.

627
00:36:30,271 --> 00:36:32,148
میدانم. خیلی زیباست، میدونی؟

628
00:36:32,231 --> 00:36:33,274
"آیا او می خواهد خواستگاری کند؟"

629
00:36:33,357 --> 00:36:35,860
- برای همین منو آورد اینجا؟ - "میخوای پیشنهاد بدی؟"

630
00:36:35,943 --> 00:36:38,571
- فلش موب می خواهید. - فلش موب

631
00:36:38,654 --> 00:36:41,866
ما در این مورد بحث کرده ایم. این بدترین راه برای خواستگاری است.

632
00:36:41,949 --> 00:36:44,452
مثل این است که در یک رستوران شماره یک است.

633
00:36:44,535 --> 00:36:46,370
فلش موب به شماره دو نزدیک می شود.

634
00:36:46,454 --> 00:36:48,134
- فکر نکنم ازت بپرسم. - نه

635
00:36:48,206 --> 00:36:50,249
- فقط انتظار دارم از من بپرسی. - باشه.

636
00:36:50,333 --> 00:36:51,626
اما فشاری نیست

637
00:36:51,709 --> 00:36:53,878
چه زمانی دوست دارید این اتفاق بیفتد؟

638
00:36:53,961 --> 00:36:56,005
یعنی فشاری نیست

639
00:36:59,300 --> 00:37:02,970
چگونه ... وقتی چشمان خود را می بندید ، عشق زندگی خود را تصور می کنید؟

640
00:37:03,054 --> 00:37:04,597
روی اسب؟ نمی دانم چرا.

641
00:37:04,680 --> 00:37:08,809
اما تو من را چه تصور می کنی... آیا من دوست دارم زانو بزنم؟

642
00:37:08,893 --> 00:37:10,394
- همه چیز؟ - آره، نه

643
00:37:10,478 --> 00:37:14,398
نه؟ اسمش چیه وقتی خودجوش ازدواج میکنی؟

644
00:37:14,482 --> 00:37:18,736
- عروسی با تفنگ ساچمه ای دارید. اسمش... - میدونم چی میگی.

645
00:37:18,819 --> 00:37:19,820
اوه...

646
00:37:20,488 --> 00:37:23,491
ارواح، اینجا به من کمک کنید. فرار کردن ما فرار می کنیم

647
00:37:23,574 --> 00:37:26,577
- گریز آره - درست است.

648
00:37:41,217 --> 00:37:44,679
وقتی 27 ساله بودم، زندگی من برای همیشه تغییر کرد.

649
00:37:45,388 --> 00:37:47,682
من یکی از نزدیکانم را از دست دادم.

650
00:37:48,557 --> 00:37:51,936
و من می خواهم بفهمم چه اتفاقی افتاده است.

651
00:37:52,019 --> 00:37:53,646
من جواب می خواهم.

652
00:37:54,355 --> 00:37:55,606
من عدالت می خواهم

653
00:37:56,107 --> 00:37:59,944
قبل از اینکه مادرم بدون هیچ جوابی از دنیا برود.

654
00:38:00,444 --> 00:38:02,571
من برای خانواده ام عدالت می خواهم.

655
00:38:03,781 --> 00:38:07,451
می خواهم بدانم چه کسی برادرم را کشته است.

656
00:38:08,703 --> 00:38:12,581
سلام! من تایلر هستم. از آشنایی با شما لذت بخش است.

657
00:38:12,665 --> 00:38:14,834
- خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم. - خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم.

658
00:38:14,917 --> 00:38:17,920
- چه جای قشنگی هم! - زیباست.

659
00:38:18,004 --> 00:38:20,381
من قصد نداشتم بلافاصله شروع به گریه کنم.

660
00:38:20,464 --> 00:38:24,427
اشکالی نداره عزیزم همه چیز خوبه. خوشحالم که اینجا هستم.

661
00:38:24,510 --> 00:38:26,929
من فقط نمی توانم باور کنم که این اتفاق می افتد.

662
00:38:27,013 --> 00:38:29,724
آره من مشتاقانه منتظر آن هستم.

663
00:38:29,807 --> 00:38:32,977
همانطور که ما امروز از طریق این فرآیند می گذریم، هر کسی می تواند از آن عبور کند.

664
00:38:33,060 --> 00:38:33,894
باشه.

665
00:38:33,978 --> 00:38:36,397
امیدواریم با کسانی که امیدوارید از آنها بشنوید ارتباط خواهیم داشت.

666
00:38:36,480 --> 00:38:38,292
- خوشبختانه. - اتفاقات زیادی افتاد.

667
00:38:38,316 --> 00:38:40,443
بنابراین ما در مورد آن نیز صحبت خواهیم کرد.

668
00:38:40,526 --> 00:38:41,806
- واقعاً مفید است. -خدایا

669
00:38:41,861 --> 00:38:43,946
- میدونی که من با اشیا کار میکنم. - آره.

670
00:38:44,030 --> 00:38:46,574
- آیا چیزی دارید؟ - انجام میدهم. انجام میدهم.

671
00:38:46,657 --> 00:38:49,618
- یه جورایی بزرگه - اشکالی نداره. بله، قطعا.

672
00:38:49,702 --> 00:38:50,828
مشکلی نیست.

673
00:38:55,791 --> 00:38:58,294
- قبل از شروع، نام شما چیست؟ - تامارا

674
00:38:58,377 --> 00:39:01,297
باشه. این تمام چیزی است که نیاز دارم. تامارا، تامارا، تامارا.

675
00:39:01,797 --> 00:39:04,133
فقط چیزی به من بده تا روی آن تمرکز کنم.

676
00:39:05,634 --> 00:39:07,762
خوب، پس من فقط آن را نگه می دارم.

677
00:39:15,061 --> 00:39:16,854
می‌خواهم با پسری که وارد می‌شود شروع کنم.

678
00:39:16,937 --> 00:39:20,024
قبل از اینکه به اینجا برسم، داشتم این مرد معاصر را انتخاب می کردم.

679
00:39:20,107 --> 00:39:21,942
و هر زمان که "معاصر" از راه برسد،

680
00:39:22,026 --> 00:39:24,904
این به کسی اشاره دارد که به نوعی زود از موعد درگذشت،

681
00:39:24,987 --> 00:39:26,655
کسی که باید بیشتر عمر می کرد

682
00:39:26,739 --> 00:39:30,326
مرجعی وجود داشت، اما او با این مرد مسن تر می آمد

683
00:39:30,409 --> 00:39:32,578
که احساس کردم باید آن را نیز برجسته کنم.

684
00:39:32,661 --> 00:39:34,288
آنها با هم می گذرند.

685
00:39:34,372 --> 00:39:38,209
بنابراین این مرد در سنی مناسب تر از دنیا می رفت.

686
00:39:38,292 --> 00:39:40,878
او با کسی که زود از دنیا رفته است روبرو می شود.

687
00:39:40,961 --> 00:39:43,047
آنها به این شی متصل هستند.

688
00:39:43,130 --> 00:39:45,383
اوم... واقعا جالب است.

689
00:39:45,466 --> 00:39:48,552
تعدادی از جزئیات از طریق. من آن را همانطور که وارد می شود پخش می کنم.

690
00:39:48,636 --> 00:39:53,099
آنها مدام از من می خواهند که تاکید زیادی بر هر کاری که شما به تنهایی انجام داده اید داشته باشم،

691
00:39:53,182 --> 00:39:55,059
مثل وزن دنیا روی توست

692
00:39:55,142 --> 00:39:57,144
تا آنجا که باید به تنهایی کارها را مدیریت کرد،

693
00:39:57,228 --> 00:39:59,480
و آنها می خواهند به شما اطلاع دهند که شما تنها نیستید.

694
00:40:00,189 --> 00:40:02,691
و آنها احساس می کنند روی رفاه شما سرمایه گذاری می کنند،

695
00:40:02,775 --> 00:40:04,610
می خواهم مطمئن شوم که خوب هستی

696
00:40:05,945 --> 00:40:09,156
من می خواهم بفهمم ... معمولاً وقتی مردم با هم می آیند،

697
00:40:09,240 --> 00:40:11,117
آنها با یکدیگر ارتباط دارند.

698
00:40:11,200 --> 00:40:14,245
بنابراین من نمی دانم چرا، اما ما در حال بررسی این موضوع هستیم

699
00:40:14,328 --> 00:40:17,081
و به نوعی ببینم، و یک ثانیه به من فرصت بده.

700
00:40:18,457 --> 00:40:20,960
من پسر کوچکترمان را دارم که زودتر از موعد درگذشت،

701
00:40:21,043 --> 00:40:23,295
من این پسر بزرگتر را دارم که با او می آید.

702
00:40:23,379 --> 00:40:25,798
بنابراین من نمی دانم که آیا او شخصیت پدری داشت یا نه،

703
00:40:25,881 --> 00:40:28,342
معامله چیست، اما آنها یک معامله بسته هستند.

704
00:40:28,426 --> 00:40:32,680
وقتی آنها از راه می رسند، از من می خواهند که با هم بودن را برجسته کنم.

705
00:40:32,763 --> 00:40:34,557
پس خیلی مهم به نظر می رسد...

706
00:40:34,640 --> 00:40:35,975
... و همه چیز خوب است.

707
00:40:38,561 --> 00:40:42,148
من سعی می کنم این دو را از هم جدا کنم، اما آنها با هم به نتیجه می رسند.

708
00:40:42,231 --> 00:40:45,109
همه چیز خوبه. من میخواهم بفهمم این مرد دیگر کیست

709
00:40:45,734 --> 00:40:48,529
- میدونی یه پدرشو از دست داده یا نه... - بابا.

710
00:40:48,612 --> 00:40:52,241
اوه گوچا باشه یک خواهر و برادر

711
00:40:52,324 --> 00:40:55,035
و سپس بابا، و این به نوعی منطقه من است.

712
00:40:55,119 --> 00:40:57,788
حالا کسانی بودند که امروز امیدوار بودید از آنها بشنوید؟

713
00:40:57,872 --> 00:40:58,956
- آره. - باشه.

714
00:41:01,375 --> 00:41:04,253
آنها از من می خواهند که نمادم را برای "خداحافظی" بیاورم.

715
00:41:04,336 --> 00:41:07,631
اما بعداً آنها را مطرح می کنند که نمی توانند خداحافظی را که شایسته ماست داشته باشند.

716
00:41:07,715 --> 00:41:11,135
آیا شرایطی را سراغ دارید که نتوانیم خداحافظی کنیم؟

717
00:41:11,218 --> 00:41:13,262
- او قادر به صحبت کردن نبود. - گوچا

718
00:41:14,430 --> 00:41:16,390
مرا به درون خودم می آورد...

719
00:41:16,474 --> 00:41:21,312
دارم سعی میکنم بفهمم چه بلایی سر اون بیچاره اومده اون داره بهم نشون میده

720
00:41:21,395 --> 00:41:24,148
چند قسمت از بدن شروع به از کار افتادن کردند.

721
00:41:24,231 --> 00:41:30,029
پدرم در اکتبر 2019 فوت کرد.

722
00:41:30,529 --> 00:41:32,281
او از نظر فنی درگذشت؟

723
00:41:32,364 --> 00:41:34,283
- تو به من گفتی که از چه چیزی درگذشت. - آره

724
00:41:34,366 --> 00:41:36,076
شما در جای خود هستید. اعضای بدنش از کار افتاد.

725
00:41:36,160 --> 00:41:39,747
پدرم خیلی محکم به بطری ضربه زد.

726
00:41:39,830 --> 00:41:43,584
گوچا او همچنین مطرح کرد که صحبتی انجام شده است

727
00:41:43,667 --> 00:41:44,877
که در اتاقش بود

728
00:41:45,628 --> 00:41:50,508
اوم، به نظر می رسد که حضور در مقابل کسی کمی حساس است.

729
00:41:51,509 --> 00:41:54,529
- نمی دانم این چیست. داری... - همین شد.

730
00:41:54,553 --> 00:41:59,141
عمه من می خواستیم بحث تمدید عمرش را شروع کنیم

731
00:41:59,225 --> 00:42:01,310
یا او را از حمایت زندگی کنار بگذارند.

732
00:42:01,393 --> 00:42:05,022
خاله من بود که گفت: "بیا جلوی بابات حرف نزنیم."

733
00:42:05,105 --> 00:42:07,066
- دقیقا. - "او هنوز هم صدای ما را می شنود."

734
00:42:07,149 --> 00:42:10,069
و ما برای انجام آن گفتگو از اتاق بیرون رفتیم.

735
00:42:10,152 --> 00:42:11,904
- و او این را می دانست. - وای.

736
00:42:11,987 --> 00:42:15,115
و او می توانست بشنود، و می دانست، و با این موضوع مشکلی نداشت.

737
00:42:15,199 --> 00:42:19,745
اما این به او این فرصت را داد که بداند، "باشه، وقت رفتن من است."

738
00:42:19,828 --> 00:42:23,332
و به او احساس آرامش می داد. او دوست نداشت در بدنش باشد.

739
00:42:23,415 --> 00:42:27,878
من شب قبل در مورد آن با او صحبت کردم و فقط با او بودم.

740
00:42:27,962 --> 00:42:30,756
اگرچه نمی توانست حرکت کند، اما هیچ رفلکسی نداشت،

741
00:42:30,839 --> 00:42:34,468
میدونی، یه جورایی، میدونی، یه قطره اشک روی صورتش چکید.

742
00:42:35,219 --> 00:42:39,265
و من همیشه فکر می کردم، "این بود که می خواستی ارتباط برقرار کنی؟

743
00:42:39,348 --> 00:42:40,348
"این کار را نکن"؟

744
00:42:40,391 --> 00:42:43,519
"یا آیا می‌خواستی با این موضوع ارتباط برقرار کنی که "من با این موضوع مشکلی ندارم."

745
00:42:43,602 --> 00:42:44,602
آره

746
00:42:44,645 --> 00:42:48,232
و من واقعا ممنونم که به من گفتی ...

747
00:42:48,315 --> 00:42:51,002
- انتخاب درستی بود. بود. - انتخاب درستی بود.

748
00:42:51,026 --> 00:42:53,445
آره بنابراین، مانند در حالی که بابا

749
00:42:53,529 --> 00:42:57,992
به من این حس را می دهد که مثلاً هیچ وقت زمان خوبی برای گذشتن از کسی نیست.

750
00:42:58,075 --> 00:43:00,327
- اما آنجا مقبولیت وجود دارد. - مطمئن.

751
00:43:00,411 --> 00:43:03,789
با برادر، این یک جورایی احساس می‌شود، "بم. همین الان به سرمان آمد."

752
00:43:03,872 --> 00:43:05,791
- آره. - این راهی است که من آن را توصیف می کنم.

753
00:43:05,874 --> 00:43:08,002
بنابراین آن جنبه وجود دارد. اوم...

754
00:43:10,462 --> 00:43:13,674
او دارد من را در مورد صحبت می کند ... او به من اجازه می دهد تا کمی وارد شوم.

755
00:43:13,757 --> 00:43:14,842
پسر خیلی قوی

756
00:43:14,925 --> 00:43:19,597
وقتی او با او روبرو می شود، او فقط احساس می کند که بسیار بسیار محافظت کننده است.

757
00:43:19,680 --> 00:43:22,224
- مثل "من باید از خودم محافظت کنم." - آره. آره.

758
00:43:22,308 --> 00:43:24,685
گفت، من فکر می کنم او کمی دارد

759
00:43:24,768 --> 00:43:27,354
پشیمانی از برخی موقعیت هایی که خود را در آن قرار داده است.

760
00:43:27,938 --> 00:43:31,775
و وقتی از راه می رسد، او این احساس را تصدیق می کند، مانند، اوه،

761
00:43:31,859 --> 00:43:34,903
"این یه جورایی احمق بود که من باهاش ​​در حال معاشقه بودم."

762
00:43:34,987 --> 00:43:38,240
این چیز است. او آدم های اطرافش را بزرگ می کند.

763
00:43:38,324 --> 00:43:40,993
و من فکر می کنم او بهتر می دانست، و این یک چیز خسته کننده است،

764
00:43:41,076 --> 00:43:44,663
چون در سطحی احساس می کنم، در روحم می دانم،

765
00:43:44,747 --> 00:43:47,207
مثل اینکه، این وضعیت خوبی نیست،

766
00:43:47,291 --> 00:43:50,919
اما من نمی دانم چگونه می توانم از آن خلاص شوم، و این یک چیز جالب است.

767
00:43:54,214 --> 00:43:55,758
اوه مرد

768
00:43:56,383 --> 00:43:57,968
او قرار نبود آنجا باشد.

769
00:43:58,052 --> 00:43:59,511
حرف عجیبی است

770
00:43:59,595 --> 00:44:02,181
اما در اینجا جنبه ای وجود دارد که "قرار نبود آنجا باشد."

771
00:44:02,264 --> 00:44:04,683
"قرار نبود آنجا باشد." "قرار نبود آنجا باشد."

772
00:44:05,934 --> 00:44:08,270
نمی‌دانم چرا اینقدر قوی پیش می‌آید.

773
00:44:08,354 --> 00:44:10,230
- او می خواست از ما محافظت کند. - آره

774
00:44:10,314 --> 00:44:13,692
او نمی خواست ما از چیزی که در حال وقوع است بدانیم.

775
00:44:13,776 --> 00:44:14,860
من آن را باور دارم.

776
00:44:14,943 --> 00:44:17,988
وقتی مردم گفتند "چی شده؟" راستش نمیدونستم

777
00:44:18,072 --> 00:44:20,115
نمی دانستم به آنها چه بگویم. من نمی دانستم

778
00:44:20,199 --> 00:44:24,036
گروه های خاصی از مردم که او با آنها معاشرت می کرد.

779
00:44:24,119 --> 00:44:26,705
دقیقا. و این چیزی است که با این اتفاق می افتد.

780
00:44:26,789 --> 00:44:30,042
اگر می توانست دوباره این کار را انجام دهد، خیلی بازتر بود،

781
00:44:30,125 --> 00:44:31,293
بسیار شفاف تر

782
00:44:36,131 --> 00:44:38,550
لعنت به متاسف.

783
00:44:42,262 --> 00:44:45,683
من فقط باید آن را دقیقاً همانطور که دریافت می کنم دریافت کنم.

784
00:44:46,183 --> 00:44:49,311
وقتی از درگذشتش صحبت می کند، اشاره ای وجود دارد،

785
00:44:49,395 --> 00:44:51,063
از این مدتی که گذشت

786
00:44:51,146 --> 00:44:54,942
بین هر اتفاقی که افتاد و زمانی که واقعاً مرد.

787
00:44:55,025 --> 00:44:58,696
پس باید این را روشن کنم. او یک عبور آنی را نشان نمی دهد.

788
00:44:58,779 --> 00:45:02,366
این به نظر می رسد هر اتفاقی افتاده است، خیلی ناگهانی اتفاق افتاده است،

789
00:45:02,449 --> 00:45:04,785
اما من نمی گویم آنی.

790
00:45:04,868 --> 00:45:08,247
در اینجا جنبه ای وجود دارد که از طریق، مانند،

791
00:45:08,330 --> 00:45:11,041
خدایا من از گفتن این حرف بدم می آید، اما زمان بندی.

792
00:45:11,125 --> 00:45:14,169
وقتی اتفاقی برای کسی می افتد، زمان مهم است.

793
00:45:14,253 --> 00:45:16,296
ما می خواهیم با پلیس تماس بگیریم، می خواهیم با 9-1-1 تماس بگیریم،

794
00:45:16,380 --> 00:45:18,382
ما می خواهیم مطمئن شویم که آنها می توانند مراقبت های پزشکی دریافت کنند.

795
00:45:18,465 --> 00:45:20,384
چیزی در مورد این تاخیر وجود دارد،

796
00:45:20,467 --> 00:45:22,052
و نمی دانم چرا

797
00:45:22,553 --> 00:45:26,473
اما چیزی در این مورد وجود دارد، مثلاً تأخیر در یافتن.

798
00:45:26,557 --> 00:45:29,560
تاخیر در دریافت مراقبت های پزشکی

799
00:45:30,269 --> 00:45:33,313
مثلاً، کسی می توانست سریعتر عمل کند و این کار را نکرد،

800
00:45:33,397 --> 00:45:37,234
و من از این مطمئنم بنابراین می دانم که ممکن است کلیک نکند،

801
00:45:37,317 --> 00:45:41,071
اما من به این موضوع ادامه می‌دهم، مثل اینکه زمان بسیار مهم بود.

802
00:45:41,155 --> 00:45:42,406
فرقی میکنه؟

803
00:45:43,657 --> 00:45:44,783
اوه مشکلی نیست.

804
00:45:48,454 --> 00:45:52,124
می توانستم کاری انجام دهم. می توانستم کاری انجام دهم.

805
00:45:53,834 --> 00:45:57,546
برادرم در 19 آگوست 1999 مفقود شد.

806
00:45:57,629 --> 00:46:01,216
برادرم با اصابت گلوله به سرش کشته شد.

807
00:46:02,760 --> 00:46:04,636
او گم شده بود.

808
00:46:10,225 --> 00:46:13,645
- باید سریعتر عکس العمل نشان می دادم. - آن طبیعی است. این یک واکنش طبیعی است.

809
00:46:15,105 --> 00:46:19,902
در آن زمان، برادرم، اوم... که می دانستیم او گم شده است.

810
00:46:19,985 --> 00:46:22,613
میدونی مامانم میگه "من ازش چیزی نشنیده ام."

811
00:46:22,696 --> 00:46:24,907
و در ذهنم چنین می گویم: "آره، او خوب است."

812
00:46:24,990 --> 00:46:28,118
می دانی، "هیچ اتفاقی برای او نمی افتد. او خوب است."

813
00:46:28,619 --> 00:46:30,162
خب پس...

814
00:46:31,330 --> 00:46:33,499
پوسترهای گم شده شروع به بالا رفتن کردند.

815
00:46:33,582 --> 00:46:37,211
من هنوز در آن زمان در گرجستان هستم زیرا نمی خواهم این را باور کنم.

816
00:46:37,294 --> 00:46:39,546
من نمی خواهم با این موضوع برخورد کنم.

817
00:46:39,630 --> 00:46:42,257
بنابراین من مقدار زیادی گناه دارم، اوم...

818
00:46:43,300 --> 00:46:47,262
در مورد این واقعیت که من باید در هواپیمای بعدی می پریدم

819
00:46:47,346 --> 00:46:48,889
و به میلواکی بوده است.

820
00:46:48,972 --> 00:46:51,683
الف، با مادرم باشم تا او را آرام کنم.

821
00:46:52,476 --> 00:46:54,561
ب، حداقل برای کمک، می دانید.

822
00:46:54,645 --> 00:46:58,023
من تا حدودی می دانستم چه اتفاقی افتاد که منجر به آن شد،

823
00:46:58,106 --> 00:47:02,611
از صحبت کردن با افراد مختلف، و شاید بتوانم کاری انجام دهم.

824
00:47:03,111 --> 00:47:04,111
آره

825
00:47:04,613 --> 00:47:10,285
من متاسفم که عضوی از یک گروه جستجو نیستم

826
00:47:10,369 --> 00:47:13,705
که من باید آدم جلو بودم.

827
00:47:14,706 --> 00:47:15,541
باشه.

828
00:47:17,543 --> 00:47:20,337
یک چیزی که پیش می آید این است که او مطرح می کند

829
00:47:20,420 --> 00:47:23,257
جایی که او عبور کرد در مقابل جایی که او پیدا شد.

830
00:47:23,340 --> 00:47:25,926
این اتفاق می افتد و سپس در برخی ظرفیت ها جابه جا می شود.

831
00:47:26,009 --> 00:47:27,177
آیا شما از این امر آگاه هستید؟

832
00:47:27,261 --> 00:47:29,096
این فقط در جای خود است.

833
00:47:29,179 --> 00:47:34,184
- آره - او را ... کشتند و انداختند.

834
00:47:34,268 --> 00:47:35,185
آره

835
00:47:35,269 --> 00:47:36,728
در دو مکان مجزا.

836
00:47:36,812 --> 00:47:39,273
دو جای مجزا و او می دانست

837
00:47:39,356 --> 00:47:42,860
که هیچ راهی برای خروج از وضعیت وجود ندارد.

838
00:47:44,361 --> 00:47:45,361
آره؟

839
00:47:47,072 --> 00:47:48,657
چیزی به ذهنم رسید؟

840
00:47:51,451 --> 00:47:53,120
تقریباً به نظر می رسد که او ...

841
00:47:55,497 --> 00:47:57,416
می دانست که آن روز قرار است بمیرد.

842
00:47:57,499 --> 00:47:58,499
مم-هوم