1
00:00:01,203 --> 00:00:12,203
‫<font color="#ff۸۰۰۰">« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »</font>
‫:.: Bia۲Movies.bid :.:

2
00:00:12,300 --> 00:00:17,300
‫<font color="#ff۰۰۰۰">« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین »</font>
‫:.: WwW.Bia۲Movies.App :.:

3
00:00:20,895 --> 00:00:22,814
‫وایسا ببینم، قراره چی بشی؟

4
00:00:22,897 --> 00:00:24,858
‫خدای جدید. عالی نیست؟

5
00:00:26,151 --> 00:00:29,988
‫،پس بابات بازنشسته میشه
‫و تو رو به عنوان جانشینش انتخاب کرده؟

6
00:00:30,071 --> 00:00:33,158
‫خب، مستقیم که نگفت.
‫،از من و آمندیل خواست صداشو در نیاریم

7
00:00:33,241 --> 00:00:35,201
‫پس مشخصه که می‌خواد یکی از ما جاشو بگیره

8
00:00:35,785 --> 00:00:38,997
‫- و آمندیل این جایگاه رو نمی‌خواد؟
‫- نچ. همش مال خودمه

9
00:00:39,998 --> 00:00:42,959
‫فرشتگان دیگه چی؟
‫با این مسئله مشکلی ندارن؟

10
00:00:43,043 --> 00:00:45,045
‫،نه، خیلی بیشتر از توییتر ابراز عقیده خواهند کرد

11
00:00:45,128 --> 00:00:47,338
‫اما تو بهشت هرگز دمکراسی بر قرار نبوده

12
00:00:47,422 --> 00:00:49,799
‫بهتره که هیچی ندونن تا اینکه بابا رسمیش کنه

13
00:00:49,883 --> 00:00:50,883
‫ولی چرا تو؟

14
00:00:52,552 --> 00:00:55,889
‫چون نسبت به پدرم خدای خیلی بهتری میشم

15
00:00:55,972 --> 00:00:59,184
‫نه، چرا اصلاً می‌خوای خدا بشی؟

16
00:01:01,811 --> 00:01:05,106
‫دلیلش مهم نیست.
‫خیلی عالی میشه، کارآگاه

17
00:01:05,190 --> 00:01:07,442
‫وقتی همه‌کاره بشم تغییرات زیادی اعمال می‌کنم

18
00:01:07,525 --> 00:01:10,445
‫جنگ ریشه‌کَن میشه، گرسنگان دنیا سیر میشن

19
00:01:10,528 --> 00:01:14,616
‫خماری... اصلاً در وهله‌ی اول نباید وجود می‌داشت

20
00:01:20,997 --> 00:01:23,708
‫می‌دونی، خیال می‌کردم از شنیدنش هیجان‌زده‌تر میشی

21
00:01:25,210 --> 00:01:26,210
‫شرمنده

22
00:01:28,755 --> 00:01:31,007
‫به گمونم فقط

23
00:01:31,591 --> 00:01:35,095
‫سعی دارم بفهمم همه‌ی این چیزا چه معنایی داره

24
00:01:35,178 --> 00:01:37,097
‫- معنا؟
‫- برای خودمون. آره

25
00:01:37,180 --> 00:01:41,101
‫خب، هیچی رو عوض نمی‌کنه.
‫در حقیقت، اوضاع خیلی بهتر میشه

26
00:01:41,184 --> 00:01:45,271
‫من عالم مطلق، قادر مطلق، حاضر مطلق میشم.
‫همه‌ی مطلق‌ها رو پوشش میدم

27
00:01:45,355 --> 00:01:47,565
‫اما برای رابطه‌مون چه فایده‌ای داره؟

28
00:01:47,649 --> 00:01:50,860
‫هر زمانی و هر جایی که
‫بهم احتیاج داشته باشی حاضر میشم

29
00:01:50,944 --> 00:01:53,279
‫می‌دونم دقیقاً تو فکرت چی می‌گذره

30
00:01:53,822 --> 00:01:55,448
‫این اصلاً خطرناک نیست

31
00:01:55,532 --> 00:01:59,494
‫خب، مثلاً دقیقاً می‌دونم کِی می‌خوای
‫اون «چیزی» رو که دوست داری انجام بدم

32
00:02:01,121 --> 00:02:04,499
‫ببین، کارآگاه، این اتفاق خوبیه.
‫بهم اعتماد کن

33
00:02:05,583 --> 00:02:06,709
‫اعتماد دارم

34
00:02:06,793 --> 00:02:07,627
‫فقط...

35
00:02:07,710 --> 00:02:09,462
‫برای هضم کردنش زمان لازم داری.
‫البته که همینطوره

36
00:02:10,505 --> 00:02:13,591
‫،خب، در این فاصله
‫چطوره مثل سابق به کارمون برسیم؟

37
00:02:13,675 --> 00:02:15,802
‫یه قتل کوچیک خوب، تا زیادی فکر و خیال نکنی؟

38
00:02:17,163 --> 00:02:26,530
‫:تــرجــمــه
‫« مریــــم و ســــروش »
‫<font color="#۰ec۵c۵">:.:.: SuRouSH_AbG & marYam :.:.:</font>

39
00:02:29,858 --> 00:02:33,194
‫می‌تونی تصور کنی یه کوسه تیکه و پاره‌ات کنه؟

40
00:02:34,237 --> 00:02:35,237
‫مجبورم؟

41
00:02:36,865 --> 00:02:39,492
‫به نظرت بدترین قسمتش چیه؟

42
00:02:39,576 --> 00:02:43,371
‫،اون دندونای بزرگ که پوستت رو می‌دَره

43
00:02:43,454 --> 00:02:46,082
‫آب که ریه‌هات رو پر می‌کنه
‫وقتی داری جیغ می‌کشی

44
00:02:46,166 --> 00:02:50,295
‫یا سکته‌ی قلبی به‌خاطر ترس و وحشت؟

45
00:02:50,378 --> 00:02:52,130
‫تو همیشه مبهوتم می‌کنی، اِلا

46
00:02:52,213 --> 00:02:55,258
‫،حتی تاریک‌ترین، کُشنده‌ترین چیزا هیجان‌زده‌ات می‌کنن

47
00:02:55,341 --> 00:02:58,428
‫و به‌خاطر اینه که می‌دونی
‫همه‌ی این کارا به یه نفر کمک می‌کنه

48
00:02:59,345 --> 00:03:00,180
‫آره

49
00:03:00,263 --> 00:03:03,892
‫کوسه‌ها، یکی از موجودات زمین که به درستی درک نشدن

50
00:03:03,975 --> 00:03:06,686
‫قطعاً وقتی خدا بشم اینو درست می‌کنم

51
00:03:08,813 --> 00:03:11,316
‫خب اینجا چی داریم؟

52
00:03:11,399 --> 00:03:13,985
‫برونو لورنزونی»، ۳۳ ساله، متصدی آکواریوم»

53
00:03:14,068 --> 00:03:17,864
‫- تیکه‌های بدنش تو آکواریوم پیدا شدن
‫- مشخصه که مرگ توسط کوسه بوده، درسته؟

54
00:03:17,947 --> 00:03:18,947
‫اشتباهه!

55
00:03:19,449 --> 00:03:25,413
‫می‌بینید، این زخمی که اینجاست
‫از هر دندونی خیلی عمیق‌تره

56
00:03:25,496 --> 00:03:28,416
‫،بُرش تمیز‌تری هم داره
‫با یه جور تیغه ایجاد شده

57
00:03:28,499 --> 00:03:30,627
‫قبل از اینکه تنی به آب بزنه، مُرده بوده

58
00:03:30,710 --> 00:03:34,088
‫،پس قاتل جسدش رو انداخته اینجا
‫به امید اینکه کوسه‌ها قتل رو بپوشونن؟

59
00:03:34,172 --> 00:03:36,007
‫باید می‌دونست ما یه بوهایی می‌بریم

60
00:03:36,090 --> 00:03:39,844
‫- شوخی بابایی، ایول
‫- ممنون. دارم تمرین می‌کنم

61
00:03:39,928 --> 00:03:42,639
‫تمام قسمت‌های بدنش رو پیدا کردیم جز دست چپش

62
00:03:42,722 --> 00:03:45,016
‫و ناخن‌های دستی که داریم

63
00:03:45,099 --> 00:03:48,353
‫،نشون میدن با قاتل درگیر شده
‫پس نمونه‌ها رو به آزمایشگاه فرستادم

64
00:03:48,436 --> 00:03:51,981
‫،تیکه‌های بدنش مدت زیادیه که تو آب بوده
‫،پس کار یه کم سخت میشه

65
00:03:52,065 --> 00:03:55,109
‫ولی شاید مقتول یه کم از دی‌ان‌ای قاتل رو برداشته باشه

66
00:03:55,193 --> 00:03:57,320
‫- کی جسد رو پیدا کرده؟
‫- «الیزابت نیومن»

67
00:03:57,403 --> 00:03:58,488
‫مالک آکواریوم

68
00:03:58,571 --> 00:04:01,407
‫امروز صبح اومدم اینجا
‫چون برونو جواب تماسام رو نمی‌داد

69
00:04:01,991 --> 00:04:04,369
‫هرگز تصور نمی‌کردم با این وضع...

70
00:04:04,452 --> 00:04:05,662
‫پیداش کنم

71
00:04:06,537 --> 00:04:09,707
‫مثل کابوس می‌مونه.
‫نمی‌دونم بدون اون چی کار کنم

72
00:04:09,791 --> 00:04:12,001
‫می‌دونید کی ممکنه بخواد برونو رو بکشه؟

73
00:04:12,085 --> 00:04:13,920
‫نه، نمی‌دونم

74
00:04:14,003 --> 00:04:17,757
‫اون ستون انجمن حافظ اقیانوس ما بود

75
00:04:17,840 --> 00:04:21,427
‫اگه پدرم از زیر کار در نمی‌رفت
‫نیازی به نجات اقیانوس‌ها نبود. گفته باشم

76
00:04:22,512 --> 00:04:25,807
‫بعد از ساعت کاری
‫کی به آکواریوم دسترسی داره؟

77
00:04:25,890 --> 00:04:29,143
‫نمی‌دونم. برونو همه چیو اداره می‌کرد

78
00:04:30,061 --> 00:04:32,355
‫،منم مثل اون عاشق حیواناتمون هستم

79
00:04:32,438 --> 00:04:34,857
‫اما این روزا بیشتر به امور مالی رسیدگی می‌کنم

80
00:04:34,941 --> 00:04:37,068
‫،آره. کارآگاه، الان فهمیدم

81
00:04:37,151 --> 00:04:40,196
‫،وقتی خدا بشم
‫جواب همه‌ی سوالاتت رو می‌دونم

82
00:04:40,280 --> 00:04:42,365
‫دیگه نیازی نیست از آدمای بی‌مصرفی مثل لیزی سوال کنی

83
00:04:42,448 --> 00:04:45,702
‫،باشه، خب، هنوز که خدا نشدی
‫پس این حرفت هیچ دردی رو دوا نمی‌کنه

84
00:04:45,785 --> 00:04:49,372
‫خب، فقط می‌خوام به خاطر ترفیعم مثل من

85
00:04:50,957 --> 00:04:51,957
‫هیجان‌زده بشی

86
00:04:52,917 --> 00:04:53,917
‫ببخشید

87
00:04:55,586 --> 00:04:57,171
‫برادر، اینجا چی کار می‌کنی؟

88
00:04:57,255 --> 00:04:58,798
‫گوشیت رو بر نمی‌داشتی

89
00:04:58,881 --> 00:05:00,049
‫خبرها رو شنیدی؟

90
00:05:01,342 --> 00:05:02,802
‫پدر برگشته

91
00:05:03,970 --> 00:05:05,054
‫واقعاً؟

92
00:05:06,431 --> 00:05:09,225
‫ولی چرا اینقدر نگرانی؟
‫هنوز که می‌خواد بازنشسته بشه، مگه نه؟

93
00:05:09,309 --> 00:05:11,894
‫آره، این قطعاً هنوز اتفاق می‌افته

94
00:05:11,978 --> 00:05:13,855
‫مرحبا. خب، باید برم باهاش حرف بزنم

95
00:05:13,938 --> 00:05:17,383
‫تا دعای خیرش رو بدرقه‌ام کنه
‫قبل از اینکه خواهر و برادرهای فضول‌مون باخبر بشن

96
00:05:17,692 --> 00:05:18,692
‫آره

97
00:05:20,278 --> 00:05:21,278
‫در مورد این...

98
00:05:26,326 --> 00:05:28,326
‫«بازنشستگیت مبارک»

99
00:05:31,289 --> 00:05:32,332
‫ممنون، بابا

100
00:05:35,084 --> 00:05:37,587
‫پناه بر خدا!

101
00:05:38,939 --> 00:05:43,655
‫« لـوسـیـفـر »
‫«فصل پنجم، قسمت چهاردهم»

102
00:05:47,013 --> 00:05:49,932
‫- هات‌داگ یا برگر، فرزندانم؟
‫- چه گستاخانه

103
00:05:50,016 --> 00:05:51,517
‫من دعوت نشدم

104
00:05:51,601 --> 00:05:53,102
‫حتی ایمیل دعوتنامه جبرئیل به دستت نرسید؟

105
00:05:53,936 --> 00:05:56,147
‫خب، زیاد ایمیل می‌زنه.
‫مستقیم می‌فرستم تو هرزنامه

106
00:05:56,230 --> 00:05:59,359
‫سلام، بچه‌ها! شنیدم درباره‌ی من حرف می‌زدید.
‫مشتاق دیدار. خوشحالم تونستید بیاید

107
00:05:59,442 --> 00:06:01,402
‫فرشتگان مقرب، جمع شوید!

108
00:06:01,486 --> 00:06:03,446
‫،عزرائیل سلام رسوند، خیلی دوست داشت بیاد

109
00:06:03,529 --> 00:06:05,531
‫اما می‌دونید که فرشته‌ی مرگ مرخصی نداره

110
00:06:05,615 --> 00:06:07,658
‫هی، جبرئیل

111
00:06:07,742 --> 00:06:11,412
‫خب آمندیل، یه فرشته سرش خیلی شلوغ بوده

112
00:06:11,496 --> 00:06:13,915
‫تعریف کن.
‫می‌خوام همه چیو درباره‌ی مامان بچه‌ات بدونم

113
00:06:13,998 --> 00:06:16,292
‫عمراً به فرشته‌ی شایعه‌پراکن حرفی بزنم

114
00:06:16,376 --> 00:06:19,504
‫فرشته‌ی پیام‌رسونم، اما به درک

115
00:06:19,587 --> 00:06:21,464
‫بدون تو هم شایعات خیلی داغی دارم

116
00:06:22,340 --> 00:06:23,674
‫شنیدید؟

117
00:06:23,758 --> 00:06:26,302
‫بابا داره پیر میشه، و قاطی کرده

118
00:06:26,928 --> 00:06:27,762
‫کی بهت گفته؟

119
00:06:27,845 --> 00:06:28,846
‫میکائیل

120
00:06:28,930 --> 00:06:30,973
‫«اولش واکنش‌مون این جور بود، «چی؟ نه، محاله

121
00:06:31,057 --> 00:06:33,434
‫،ولی بعدش شنیدیم که بابا باعث شده مردم آواز بخونن

122
00:06:33,518 --> 00:06:36,896
‫،خودشو فانی کرده، نیروهاش رو از دست داده
‫یه انسان رو ترکونده

123
00:06:36,979 --> 00:06:38,564
‫دوباره اون انسان رو سرهم کرد

124
00:06:38,648 --> 00:06:41,025
‫میشه لطفاً در مورد مشکل فوری‌مون حرف بزنیم؟

125
00:06:42,026 --> 00:06:44,570
‫،که همه‌ی فرشتگان مقرب روی زمین جمع شدیم

126
00:06:44,654 --> 00:06:47,407
‫تو ملاء عام جلوی چشم بشر

127
00:06:47,490 --> 00:06:50,368
‫آروم باش، برادر. اینجا لس‌آنجلسه.
‫حتی هیچ کس متوجه نمیشه

128
00:06:50,451 --> 00:06:52,495
‫،بگذریم، حالا اگه ما رو ببخشی، خواهر

129
00:06:52,578 --> 00:06:54,622
‫می‌خواییم با بابای پیرمون اختلاط کنیم

130
00:06:56,582 --> 00:06:58,000
‫رمیل

131
00:06:58,084 --> 00:06:59,836
‫خوشحالم که می‌بینمت، برادر

132
00:07:00,545 --> 00:07:02,004
‫خواهر

133
00:07:03,464 --> 00:07:05,633
‫هیچی

134
00:07:08,052 --> 00:07:10,471
‫کی شیطان رو به جمع فرشتگان دعوت کرده؟

135
00:07:10,555 --> 00:07:12,473
‫،برادر زادکیل

136
00:07:12,557 --> 00:07:16,185
‫می‌بینم که هنوز نقش فرشته‌ی نیکوکاری رو زیادی جدّی می‌گیری

137
00:07:20,773 --> 00:07:22,483
‫چطور جرات می‌کنی!

138
00:07:25,153 --> 00:07:27,780
‫این رفتارت الهی نیست، لوسی

139
00:07:29,407 --> 00:07:30,407
‫حق با توئه

140
00:07:31,200 --> 00:07:32,201
‫عذر می‌خوام

141
00:07:38,791 --> 00:07:40,501
‫سلام به پسرانم

142
00:07:40,585 --> 00:07:42,503
‫به مهمانی بازنشستگیم خوش آمدید

143
00:07:42,587 --> 00:07:44,338
‫می‌تونید از بوش بگید چی درست می‌کنم؟

144
00:07:45,089 --> 00:07:46,591
‫این عبارت رو از لیندا یاد گرفتم

145
00:07:46,674 --> 00:07:49,594
‫بابا، خیال می‌کردم بازنشستگیت قراره مخفی بمونه

146
00:07:49,677 --> 00:07:51,157
‫بود، و از رازداریتون ممنونم

147
00:07:51,220 --> 00:07:54,932
‫پدر، بعد از اینکه تو پنت‌هاوس لوسیفر غیب شدی
‫نتونستیم پیدات کنیم

148
00:07:55,016 --> 00:07:57,393
‫داشتی برای بازنشستگیت برنامه می‌چیدی؟

149
00:07:57,477 --> 00:08:00,354
‫- باید این کار رو بکنم، نه؟
‫- خب، بابا

150
00:08:00,438 --> 00:08:03,399
‫،از اونجایی که داری بازنشسته میشی
‫یکی باید جاتو بگیره، درسته؟ اون کیه؟

151
00:08:03,483 --> 00:08:06,110
‫اگه رازه، تو گوشم نجوا کن.
‫به هیچ احدی نمیگم

152
00:08:06,194 --> 00:08:08,529
‫مشخصه چه کسی جانشین پدر میشه

153
00:08:08,613 --> 00:08:10,865
‫- آمندیل
‫- آره!

154
00:08:10,948 --> 00:08:14,911
‫خب، در واقع، قرار نیست آمندیل بشه

155
00:08:14,994 --> 00:08:17,413
‫قراره خوش‌تیپ‌ترین‌مون انتخاب بشه

156
00:08:17,497 --> 00:08:18,539
‫هنجوبیدل؟

157
00:08:18,623 --> 00:08:19,874
‫نه، هنجوبیدل نه

158
00:08:21,709 --> 00:08:22,919
‫قراره من بشم

159
00:08:23,002 --> 00:08:24,462
‫چی؟

160
00:08:24,545 --> 00:08:27,507
‫- نه
‫- آمندیل، بهش بگو تو میشی

161
00:08:30,551 --> 00:08:32,803
‫رمی، متاسفم ولی...

162
00:08:34,222 --> 00:08:36,390
‫من همه جوره از لوسیفر حمایت می‌کنم

163
00:08:36,474 --> 00:08:38,768
‫چطور ممکنه؟
‫از بین این همه فرشته‌ی لایق...

164
00:08:38,851 --> 00:08:40,686
‫کی از من شایسته‌تره؟ نکته‌ی خوبیه

165
00:08:40,770 --> 00:08:44,524
‫هزاران ساله که جهنم رو اداره می‌کنم.
‫کدومتون امپراطوری خودتون رو اداره کردید؟

166
00:08:45,107 --> 00:08:47,026
‫حتی اندازه‌ی یه دکه‌ی تاکوفروشی؟

167
00:08:49,862 --> 00:08:51,822
‫می‌دونستم

168
00:08:51,906 --> 00:08:54,825
‫برادر، می‌دونی من همیشه پیرو تو هستم

169
00:08:54,909 --> 00:08:57,036
‫باشه؟ اما نمی‌تونم فرشته‌ی هبوط کرده رو حمایت کنم

170
00:08:58,120 --> 00:09:00,289
‫پدر، انتخاب با شماست

171
00:09:01,541 --> 00:09:02,625
‫نه اونا

172
00:09:03,584 --> 00:09:07,213
‫بهمون بگید شما چه کسی رو به عنوان
‫جانشین خودتون انتخاب می‌کنید. خواهش می‌کنم

173
00:09:07,296 --> 00:09:11,509
‫چرا تو دخالت می‌کنی با اون
‫چوبدستی پیچ خورده و لباس قرون وسطی‌...

174
00:09:11,592 --> 00:09:14,637
‫فرزندانم، فرزندانم، آسیاب به نوبت

175
00:09:15,388 --> 00:09:17,807
‫برنامه‌ی بازنشستگی من، بعدش جانشینم

176
00:09:18,933 --> 00:09:22,645
‫اما قبلش، کی یه هات داگ دیگه می‌خواد؟

177
00:09:29,735 --> 00:09:33,614
‫کارآگاه، متاسفانه در مسیر خدا شدنم به دست‌انداز برخوردم

178
00:09:33,698 --> 00:09:34,907
‫وای، نه، جداً؟

179
00:09:34,991 --> 00:09:38,619
‫،آره، قبل از اینکه خدا خداوند نسخه‌ی ۲.۰ رو نامگذاری کنه
‫به برنامه‌ی بازنشستگی نیاز داره

180
00:09:38,703 --> 00:09:41,622
‫پس فکر کردم چه راهی بهتر از این
‫که من براش برنامه‌ بریزم

181
00:09:41,706 --> 00:09:43,916
‫تا ثابت کنم برای خدا شدن اصل جنسم؟
‫(جوامع سالمندان)

182
00:09:44,000 --> 00:09:47,753
‫،باشه. گرفتم. خب، در خصوص امور زمینی

183
00:09:47,837 --> 00:09:50,339
‫،با همه تو آکواریوم مصاحبه کردیم

184
00:09:50,423 --> 00:09:53,259
‫،و جدا از چند تا ماهی در حال انقراض که گم شدن

185
00:09:53,342 --> 00:09:55,011
‫ما فهمیدیم که... لوسیفر

186
00:09:55,553 --> 00:09:57,430
‫یه سرنخ داریم

187
00:09:57,513 --> 00:09:59,056
‫در مورد یکی از این خانه‌های سالمندان؟

188
00:09:59,140 --> 00:10:00,641
‫نه، درباره‌ی پرونده

189
00:10:00,725 --> 00:10:03,352
‫چند نفر از کارمندها گفتن
‫که برونو با شوهرش بگو مگو می‌کرده

190
00:10:03,436 --> 00:10:07,607
‫صدای شوهره رو از پشت تلفن شنیدن
‫که تهدیدش می‌کرده

191
00:10:07,690 --> 00:10:08,941
‫باید بیاریش اداره

192
00:10:10,067 --> 00:10:11,193
‫این طور فکر می‌کنی؟

193
00:10:11,277 --> 00:10:14,280
‫آره، من زنم رو تهدید کردم.
‫تهدید کردم ترکش می‌کنم

194
00:10:14,363 --> 00:10:18,659
‫این آکواریوم مسخره کل زندگیش بود.
‫اصلاً به چیزای دیگه توجه نمی‌کرد

195
00:10:18,743 --> 00:10:19,743
‫از جمله شما؟

196
00:10:19,785 --> 00:10:22,413
‫من، بچه‌هامون، سگامون، کار خونه

197
00:10:22,496 --> 00:10:24,790
‫حتی نمی‌تونست به چالش‌های ورزشیش برسه

198
00:10:24,874 --> 00:10:26,792
‫شبی که مُرد، می‌دونید من کجا بودم؟

199
00:10:27,376 --> 00:10:30,963
‫خونه. تنهایی از دو تا بچه‌ی مریضم مراقبت می‌کردم

200
00:10:31,047 --> 00:10:34,925
‫- پس داری عذرموجه میاری؟
‫- برنامه‌های پلیسی تماشا می‌کنم. روال کار رو بلدم

201
00:10:35,009 --> 00:10:38,346
‫یه عالمه فیلم توی دوربین مخصوص بچه پیدا می‌کنید
‫که آغشته به استفراغ شدم

202
00:10:38,429 --> 00:10:40,806
‫کارمندهای برونو شنیدن پشت تلفن داد و بیداد می‌کردی

203
00:10:40,890 --> 00:10:42,642
‫اونم در مورد خونه نبودنش بود؟

204
00:10:43,643 --> 00:10:45,561
‫بیشترش در مورد رابطه‌ی پنهانیش بود

205
00:10:46,312 --> 00:10:49,982
‫شبا دیروقت به یه صاحب رستوران به اسم «جرمی» زنگ می‌زد

206
00:10:50,691 --> 00:10:53,527
‫،تا خونه یارو تعقیبش کردم
‫اما فقط جر و بحث می‌کردن

207
00:10:54,153 --> 00:10:55,988
‫معلوم شد با هم رابطه نداشتن

208
00:10:57,073 --> 00:10:59,241
‫فقط در مورد ماهیاش بوده

209
00:10:59,325 --> 00:11:01,535
‫حتی اونم در مورد کارش بود

210
00:11:01,619 --> 00:11:03,913
‫یه بخشی ازم امیدوار بود
‫،که داره بهم خیانت می‌کنه

211
00:11:03,996 --> 00:11:07,124
‫تا ثابت بشه که آکواریومش کل دنیاش نیست

212
00:11:07,208 --> 00:11:08,501
‫دنیاش؟

213
00:11:10,628 --> 00:11:14,882
‫یعنی میگی یه جور خدای آکواریوم بود؟

214
00:11:14,965 --> 00:11:15,965
‫باشه

215
00:11:16,884 --> 00:11:20,262
‫خدایی که برای تنها کسی که
‫بیشتر از همه دوستش داشت وقت نداشت

216
00:11:20,346 --> 00:11:21,346
‫من

217
00:11:24,183 --> 00:11:26,435
‫لوسیفر، شنیدی؟

218
00:11:26,519 --> 00:11:29,271
‫زن خدامانندش براش وقت نداشته

219
00:11:29,355 --> 00:11:31,649
‫گفتی خدا؟

220
00:11:33,317 --> 00:11:36,028
‫به نظرت زن خدامانندت از کدوم یکی از این

221
00:11:36,112 --> 00:11:39,615
‫خانه‌های سالمندان بیشتر لذت می‌برد؟

222
00:11:39,699 --> 00:11:42,368
‫،گلدن اولدی» بهترین سالاد رو داره»

223
00:11:42,451 --> 00:11:44,787
‫اما رو دست ایروبیک آبی «بیگ اسلیپ» نمی‌زنه

224
00:11:44,870 --> 00:11:46,205
‫سالمندان؟ چی...

225
00:11:47,081 --> 00:11:48,499
‫برونو مرده

226
00:11:50,376 --> 00:11:51,502
‫صحیح

227
00:11:52,712 --> 00:11:54,130
‫،درسته، خب، اگه تو خدا بودی

228
00:11:54,213 --> 00:11:56,966
‫به نظرت دلت می‌خواست
‫ابدیت رو تو کدوم یکی از اینا بگذرونی؟

229
00:11:58,092 --> 00:11:59,135
‫نمی‌خواستم

230
00:11:59,927 --> 00:12:02,054
‫نه بدون زنم در کنارم

231
00:12:02,138 --> 00:12:03,848
‫خب، این اصلاً کمکم نمی‌کنه

232
00:12:03,931 --> 00:12:06,600
‫زن بابام تو یه بُعد دیگه‌س

233
00:12:07,435 --> 00:12:08,269
‫خیلی متاسفم

234
00:12:08,352 --> 00:12:12,440
‫اما شاید خدا بتونه یه شریک جدید پیدا کنه

235
00:12:12,523 --> 00:12:16,152
‫خب، همینه. خانه‌ی سالمندان رو فراموش کن.
‫یه ایده‌ی خیلی بهتری بهم دادی

236
00:12:16,235 --> 00:12:19,905
‫ببخشید، پرونده چی میشه؟
‫اصلاً گوش نمی‌کردی

237
00:12:19,989 --> 00:12:21,407
‫چرا می‌کردم

238
00:12:21,490 --> 00:12:25,745
‫،آکواریوم، چالش ورزشی، استفراغ بچه
‫مالک رستوران به اسم جرمی

239
00:12:25,828 --> 00:12:27,329
‫صبر کن

240
00:12:28,164 --> 00:12:30,207
‫این جرمی همون رستوران «فاین فود» جرمی نیست، نه؟

241
00:12:32,793 --> 00:12:37,381
‫کارآگاه، جرمی در محافل معینی

242
00:12:37,465 --> 00:12:40,176
‫برای سرو حیوانات غیرقانونی و نایاب شناخته شده

243
00:12:41,218 --> 00:12:42,845
‫ماهیای گمشده‌ی آکواریوم

244
00:12:42,928 --> 00:12:45,765
‫اگه برونو فهمیده که یکی به جرمی ماهی می‌فروخته

245
00:12:45,848 --> 00:12:49,059
‫،و رفته بازخواستش کرده
‫این صد درصد انگیزه برای قتل ـه

246
00:12:55,941 --> 00:12:58,486
‫روح داشتن خیلی بده

247
00:12:58,569 --> 00:13:01,030
‫- ولی همون چیزی نیست که می‌خواستی؟
‫- چرا، تا روح دار شدم

248
00:13:01,113 --> 00:13:02,490
‫حوا رو داشتم و...

249
00:13:04,158 --> 00:13:06,702
‫معلوم شد داشتن نیمه‌ی گمشده که میراس...

250
00:13:09,288 --> 00:13:10,288
‫شکنجه‌س

251
00:13:10,956 --> 00:13:16,504
‫همینطور در مورد زمان محدودی که با یه نفر داریم
‫یه چیز خیلی خاص وجود داره

252
00:13:16,587 --> 00:13:19,048
‫شاید بتونی رو چیزی که داری تمرکز کنی

253
00:13:19,632 --> 00:13:21,467
‫به جای چیزی که نداری

254
00:13:24,220 --> 00:13:26,347
‫نه وقتی می‌دونم حوا به بهشت میره

255
00:13:27,932 --> 00:13:29,225
‫جایی که من هرگز نمی‌تونم برم

256
00:13:30,976 --> 00:13:33,062
‫نمی‌دونی که حوا به بهشت میره

257
00:13:34,396 --> 00:13:38,943
‫اون مهربون‌ترین، بامحبت‌ترین صادق‌ترین کسیه که دیدم

258
00:13:39,026 --> 00:13:40,653
‫البته که میره بهشت

259
00:13:41,278 --> 00:13:43,572
‫،حالا که یه روح جدید داری
‫شاید تو هم بتونی بری

260
00:13:43,656 --> 00:13:46,534
‫با وجود تمام کارای وحشتناکی که کردم، لیندا؟
‫بیخیال بابا

261
00:13:48,536 --> 00:13:49,870
‫صددر صد جهنمی هستم

262
00:13:49,954 --> 00:13:54,458
‫ولی یه زمانی نبود
‫که فقط می‌خواستی برگردی اونجا؟

263
00:13:54,542 --> 00:13:57,461
‫آره، به عنوان شکنجه‌گر جهنم

264
00:13:58,379 --> 00:14:01,465
‫،اما حالا که روح دارم، اگه بمیرم

265
00:14:01,549 --> 00:14:03,592
‫من جزء یکی از شکنجه‌ شده‌ها میشم

266
00:14:07,054 --> 00:14:08,054
‫وای خدا

267
00:14:12,476 --> 00:14:14,353
‫می‌دونم اونا چطور شکنجه‌ام میدن

268
00:14:16,772 --> 00:14:18,148
‫باید درستش کنم

269
00:14:30,035 --> 00:14:31,035
‫کارآگاه!

270
00:14:32,997 --> 00:14:34,790
‫لوسیفر. خوش‌تیپ شدی

271
00:14:34,874 --> 00:14:36,375
‫تو هم خیلی خوردنی شدی

272
00:14:37,459 --> 00:14:41,797
‫چرا اومدیم رستوران جرمی، اونم با این سر و وضع؟

273
00:14:41,881 --> 00:14:43,674
‫مگه قرار نبود فردا باهاش روبروکاری کنیم؟

274
00:14:43,757 --> 00:14:47,720
‫چرا کار امشب رو به فردا بندازیم
‫وقتی می‌تونیم شراب هم بنوشیم؟

275
00:14:47,803 --> 00:14:51,348
‫،تازه اگه مستقیم بهش بگیم
‫مطمئناً حاشا می‌کنه، حاشا می‌کنه

276
00:14:51,432 --> 00:14:56,645
‫ولی اگه کاری کنیم که یکی از گوشت‌های غیرقانونی
‫لذیذش رو بهمون بفروشه، اونوقت همینه!

277
00:14:56,729 --> 00:14:58,272
‫برگ برنده

278
00:14:58,355 --> 00:15:01,317
‫- برگ برنده
‫- پس ترکیبی از قرار-عملیات مخفی ـه

279
00:15:02,359 --> 00:15:05,195
‫می‌دونی، بین زندگی و کارت خوب تعادل بر قرار می‌کنی، لوسیفر

280
00:15:05,279 --> 00:15:08,324
‫شاید بهتره اینقدر در مورد خدا شدنت دلواپس نباشم

281
00:15:08,407 --> 00:15:11,035
‫- خب، بهت که گفتم
‫- می‌دونم

282
00:15:13,078 --> 00:15:15,456
‫خوبه یه کم تنها باشیم، فقط ما دو تا

283
00:15:16,707 --> 00:15:17,707
‫پسرم

284
00:15:19,084 --> 00:15:20,920
‫و بابات

285
00:15:21,003 --> 00:15:22,379
‫کلویی

286
00:15:23,422 --> 00:15:24,757
‫و مامان من

287
00:15:24,840 --> 00:15:27,593
‫برای قرار دوتایی دکر آماده‌ای؟

288
00:15:41,315 --> 00:15:44,026
‫خوبه که بالاخره می‌بینم با هم دوست شدید

289
00:15:44,109 --> 00:15:48,238
‫،غافلگیر شدم
‫بدون هیچ هشداری، در خصوص این قرار دوتایی

290
00:15:48,322 --> 00:15:51,408
‫تو هم نمی‌دونستی؟
‫خب، این خیلی چیزا رو توضیح میده

291
00:15:51,492 --> 00:15:53,702
‫دخترم هیچ وقت منو به شام دعوت نمی‌کنه

292
00:15:54,995 --> 00:15:56,080
‫منم غافلگیر شدم

293
00:15:56,163 --> 00:15:58,832
‫غیرممکنه، بابا، شما به همه چی عالمی

294
00:15:58,916 --> 00:15:59,916
‫بابا؟

295
00:16:01,126 --> 00:16:04,672
‫خب، به درستی معرفی نشدیم

296
00:16:04,755 --> 00:16:05,755
‫من پنلوپی هستم

297
00:16:05,798 --> 00:16:06,632
‫می‌دونم

298
00:16:06,715 --> 00:16:09,593
‫درباره‌ی کارم می‌دونی.
‫نکته‌ی مثبیته

299
00:16:09,677 --> 00:16:11,095
‫و اسم شما؟

300
00:16:11,178 --> 00:16:12,346
‫می‌تونی خدا صدام کنی
‫[ گاد ]

301
00:16:12,429 --> 00:16:14,181
‫فری! اسمش گادفری ـه

302
00:16:14,264 --> 00:16:16,266
‫آره، فکر کردم شما دو تا با هم کنار میایید

303
00:16:16,350 --> 00:16:18,978
‫،بابا داره بازنشسته میشه
‫و پنلوپی بازنشسته شده

304
00:16:19,061 --> 00:16:21,730
‫- من بازنشسته نشدم
‫- نه؟

305
00:16:21,814 --> 00:16:23,273
‫کی بهت گفته؟ مدیر برنامه‌هام؟

306
00:16:23,357 --> 00:16:27,736
‫ببخشید، اشتباه از من بود.
‫خب، نقاط مشترک دیگه‌ای دارید

307
00:16:27,820 --> 00:16:30,364
‫هر دوتون همسرانتون رو از دست دادید. ایناهاش

308
00:16:30,447 --> 00:16:31,657
‫زنت مرده؟

309
00:16:31,740 --> 00:16:33,742
‫نه، فقط تو عالم خودشه

310
00:16:33,826 --> 00:16:37,496
‫روابطت همینطوری از هم نمی‌پاشن؟

311
00:16:37,579 --> 00:16:39,915
‫من و جان عزیزم، نقطه مقابل هم بودیم

312
00:16:39,999 --> 00:16:41,667
‫رابطه‌ی محکمی داشتیم

313
00:16:42,543 --> 00:16:46,839
‫کاملاً پشت همدیگه بودیم

314
00:16:47,464 --> 00:16:48,507
‫چی؟ تو موافق نیستی؟

315
00:16:49,425 --> 00:16:51,635
‫خب، اون...

316
00:16:52,928 --> 00:16:54,847
‫کاملاً پشت تو بود

317
00:16:54,930 --> 00:16:59,685
‫رویای کارآگاه شدنش رو رها کرد
‫تا حرفه‌ی تو رو حمایت کنه

318
00:16:59,768 --> 00:17:01,478
‫یعنی میگی تقصیر منه؟

319
00:17:02,062 --> 00:17:04,231
‫فرزندان. واسه هر چیزی ما رو تقصیرکار می‌دونن

320
00:17:04,857 --> 00:17:08,068
‫درسته؟ انگار ما دنیا رو آفریدیم

321
00:17:13,198 --> 00:17:14,366
‫خب...

322
00:17:15,743 --> 00:17:16,827
‫بگو ببینم، گادفری

323
00:17:16,910 --> 00:17:19,538
‫چند وقته که تو اینقدر خوش‌تیپی؟

324
00:17:28,505 --> 00:17:30,007
‫بسیار خب

325
00:17:34,178 --> 00:17:37,890
‫یک، دو، سه

326
00:17:40,142 --> 00:17:42,936
‫میز! میز، چی کار می‌کنی؟

327
00:17:43,020 --> 00:17:45,272
‫هیچی

328
00:17:47,816 --> 00:17:49,359
‫نمی‌تونم این کار رو بکنم

329
00:17:49,443 --> 00:17:50,611
‫چی کار؟

330
00:17:50,694 --> 00:17:53,822
‫یه چیزی که به‌خاطرش عذاب وجدان پیدا ‌کنم

331
00:17:53,906 --> 00:17:55,699
‫چرا، میز؟

332
00:17:58,202 --> 00:18:01,705
‫چون اسکوئی تو جهنم منو با همین شکنجه می‌کنه، باشه؟

333
00:18:03,123 --> 00:18:05,125
‫می‌دونم چرخه‌ی شکنجه شدنم تو جهنم چیه

334
00:18:08,212 --> 00:18:09,546
‫می‌خواستم عوضش کنم

335
00:18:09,630 --> 00:18:11,715
‫پس ترجیح میدی قاتل توله سگ باشی؟

336
00:18:12,674 --> 00:18:16,178
‫قراره تو اون اتاق بیمارستان گیر بیفتم، آمندیل

337
00:18:16,970 --> 00:18:18,639
‫قلب حوا رو بشکونم

338
00:18:18,722 --> 00:18:22,643
‫بارها و بارها از دستش بدم

339
00:18:25,020 --> 00:18:26,020
‫تا ابد

340
00:18:27,731 --> 00:18:28,982
‫شاید اینطور نباشه، میز

341
00:18:31,151 --> 00:18:34,488
‫،وقتی لوسیفر خدا بشه
‫می‌تونی ازش کمک بخوای

342
00:18:34,571 --> 00:18:36,907
‫صبر کن. لوسیفر چی چی بشه؟

343
00:18:36,990 --> 00:18:39,034
‫بعد از اینکه پدر بازنشسته بشه جاشو می‌گیره

344
00:18:39,660 --> 00:18:42,955
‫مطمئنم براش کاری نداره
‫تا قوانین جهنم رو برای تو تغییر بده

345
00:18:45,332 --> 00:18:46,250
‫اینو بگیر، باشه؟

346
00:18:46,333 --> 00:18:47,459
‫- چی؟
‫- آره، باشه

347
00:18:47,543 --> 00:18:51,046
‫نه، نه، نه، نه. میز، چی کار می‌کنی؟

348
00:18:51,130 --> 00:18:54,383
‫میز! نکن...

349
00:18:59,096 --> 00:19:01,557
‫یاغی کوچولم تو اون باغ بَلبشویی به پا کرد

350
00:19:04,726 --> 00:19:08,730
‫سخت‌ترین دوره‌ی زودگذر کلویی سال‌های گوت بودنش بودن

351
00:19:08,814 --> 00:19:11,275
‫نزدیک بود فروشگاه‌های «هات تاپیک» ورشکسته‌مون کنن

352
00:19:11,358 --> 00:19:12,901
‫باشه

353
00:19:12,985 --> 00:19:16,530
‫داستان‌های آبروریزی دوران کودکی دیگه کافیه، ممنون

354
00:19:16,613 --> 00:19:18,866
‫گادفری، چطوره در مورد شغل سابقت بگی؟

355
00:19:19,449 --> 00:19:22,411
‫شما چطور بین کار و زندگیت تعادل بر قرار می‌کردی؟

356
00:19:29,835 --> 00:19:32,045
‫راستش من زندگی زیادی نداشتم

357
00:19:32,671 --> 00:19:34,173
‫بیشترش کار بود

358
00:19:34,256 --> 00:19:35,757
‫مطمئنم داره مبالغه می‌کنه

359
00:19:37,217 --> 00:19:40,012
‫باعث شد بین من و همسرم مشکلات زیادی پیش بیاد

360
00:19:40,971 --> 00:19:43,724
‫همیشه حس می‌کرد وقت کافی براش نداشتم

361
00:19:46,810 --> 00:19:47,936
‫شاید حق داشت

362
00:19:51,148 --> 00:19:53,692
‫حاضرید غذای اصلی رو سفارش بدید؟

363
00:19:53,775 --> 00:19:55,194
‫- من گرسنه نیستم
‫- من گیاهخوارم

364
00:19:55,277 --> 00:19:58,280
‫- چی؟ از کِی تا حالا؟
‫- باشه، من برای میز سفارش میدم

365
00:19:58,363 --> 00:20:00,199
‫دوست دارید غذاهای مخصوص امشب رو بشنوید؟

366
00:20:00,282 --> 00:20:01,867
‫خب، راستش...

367
00:20:03,660 --> 00:20:05,829
‫به غذاهای مخصوص مخصوصتون علاقه دارم

368
00:20:05,913 --> 00:20:08,332
‫تو حال و هوای ماهی آروانای آسیایی هستم

369
00:20:09,333 --> 00:20:11,335
‫قربان، ما حیوانات در حال انقراض رو سرو نمی‌کنیم

370
00:20:11,418 --> 00:20:13,045
‫من یه چیز دیگه شنیدم

371
00:20:13,128 --> 00:20:15,047
‫لطفاً می‌خوام با مالک رستوران حرف بزنم

372
00:20:15,130 --> 00:20:17,007
‫ببخشید، آقا، اشتباه فکر کردید

373
00:20:19,176 --> 00:20:21,261
‫خب، فکر کنم گند زدیم به شانسمون

374
00:20:21,345 --> 00:20:23,889
‫فقط یه گیر کوچیک بود

375
00:20:24,514 --> 00:20:26,850
‫بگذریم، بهتره روی چیزای مهم تمرکز کنیم

376
00:20:26,934 --> 00:20:29,186
‫مامانت و بابام. که عقدشون رو تو آسمونن‌ها بستن

377
00:20:29,269 --> 00:20:31,230
‫ببخشید. جرمی مورگان مالک رستوران هستم

378
00:20:31,313 --> 00:20:34,274
‫و می‌خوام بابت رفتار گارسون عذرخواهی کنم

379
00:20:34,358 --> 00:20:36,735
‫نمی‌دونست مهمانی به این مهمّی داریم

380
00:20:36,818 --> 00:20:38,111
‫اشکالی نداره

381
00:20:38,195 --> 00:20:40,405
‫خانم دکر، من هوادار دوآتیشه شمام

382
00:20:40,489 --> 00:20:44,201
‫آلثیا: ملکه‌ی کوارکس، باید براش اسکار می‌گرفتید

383
00:20:44,284 --> 00:20:46,328
‫وای خدا!

384
00:20:46,411 --> 00:20:50,040
‫خب، ممنونم. و کاملاً موافقم

385
00:20:50,123 --> 00:20:52,203
‫باعث افتخاره که مهمان رستورانم هستید

386
00:20:52,251 --> 00:20:55,629
‫در حالت عادی به مشتریای بار اولی
‫،منوی مخفی‌مون رو نشون نمیدیم

387
00:20:55,712 --> 00:20:57,923
‫،و متاسفانه ماهی ماروانا نداریم

388
00:20:58,006 --> 00:21:00,676
‫اما برای ملکه یه جایگزین مناسب دارم

389
00:21:01,885 --> 00:21:05,264
‫«خوراک «الیراپودا میلانولوکا

390
00:21:05,347 --> 00:21:08,225
‫خیلی اروپایی به نظر میاد

391
00:21:08,850 --> 00:21:10,770
‫گفتی گیاهخواری، درسته؟

392
00:21:10,811 --> 00:21:13,063
‫مطمئنی می‌خوای پاندا بخوری؟

393
00:21:13,146 --> 00:21:14,231
‫پاندا؟

394
00:21:14,314 --> 00:21:16,191
‫جرمی مورگان، بازداشتی

395
00:21:16,775 --> 00:21:20,320
‫،و مطمئنم سازمان حمایت از رفتار اخلاقمند با حیوانات موافقه
‫مطمئناً میری جهنم

396
00:21:24,032 --> 00:21:26,159
‫،دیروز موقع دویدن صبحگاهیم

397
00:21:26,243 --> 00:21:29,788
‫،یه بابایی رو اون طرف خیابون دیدم

398
00:21:30,706 --> 00:21:33,083
‫سرش تو گوشیش بود، هیچ توجهی نمی‌کرد

399
00:21:33,834 --> 00:21:36,295
‫چند لحظه مونده بود بره وسط خیابون

400
00:21:37,671 --> 00:21:43,260
‫و ذهنم شروع کرد به تصور کردن همه‌ی اتفاقات. مثلاً...

401
00:21:44,636 --> 00:21:47,472
‫چیزای خیلی واضح

402
00:21:49,641 --> 00:21:52,394
‫اول کدوم ماشین زیرش می‌کنه؟

403
00:21:53,395 --> 00:21:56,106
‫کدوم یکی از استخووناش خرد میشه؟

404
00:21:57,190 --> 00:21:59,985
‫موقعیت بدنش وقتی زمین می‌خوره

405
00:22:01,320 --> 00:22:05,365
‫دقیقاً چقدر طول می‌کشه از خونریزی بمیره

406
00:22:07,075 --> 00:22:09,703
‫جزئیات پشتِ جزئیات

407
00:22:12,331 --> 00:22:14,958
‫بالاخره از این حالت اومدم بیرون، ولی...

408
00:22:15,917 --> 00:22:16,793
‫خیلی دیر بود

409
00:22:16,877 --> 00:22:17,794
‫ماشین زیرش کرد؟

410
00:22:17,878 --> 00:22:18,712
‫نه

411
00:22:18,795 --> 00:22:20,672
‫نه، به موقع نگاه کرد

412
00:22:20,756 --> 00:22:22,799
‫اما نکته این نیست

413
00:22:22,883 --> 00:22:27,971
‫نکته اینه که کمک کردن به اون اولین فکرم نبود

414
00:22:28,513 --> 00:22:30,098
‫یا دومی

415
00:22:30,182 --> 00:22:31,850
‫یا سومیم

416
00:22:33,101 --> 00:22:35,020
‫این وضع چقدر داغونه؟

417
00:22:35,771 --> 00:22:36,771
‫اِلا

418
00:22:38,982 --> 00:22:41,735
‫از وقتی پیت رو گرفتی میای دیدن من

419
00:22:41,818 --> 00:22:46,865
‫،و در طول این همه مدت
‫یه روز رو هم مرخصی نگرفتی

420
00:22:48,992 --> 00:22:50,494
‫شاید داره روت اثر می‌ذاره

421
00:22:50,577 --> 00:22:53,497
‫نه، نه، نه، کارم به زندگیم تعادل میده

422
00:22:54,164 --> 00:22:57,292
‫این افکار رو به یه جور هدف تبدیل می‌کنه

423
00:23:02,881 --> 00:23:04,007
‫حقیقت اینه که...

424
00:23:05,926 --> 00:23:08,345
‫کل زندگیم اینطور بودم

425
00:23:10,055 --> 00:23:11,890
‫از همه مخفیش کردم

426
00:23:14,810 --> 00:23:16,269
‫دن، کلویی

427
00:23:17,604 --> 00:23:20,357
‫همه فکر می‌کنن من آدم خوبیم

428
00:23:20,941 --> 00:23:24,236
‫به آمندیل گفتم سعی می‌کنم خودمو بپذیرم، ولی...

429
00:23:25,278 --> 00:23:26,278
‫چطوری؟

430
00:23:28,240 --> 00:23:32,744
‫چطور می‌تونم خودمو بپذیرم
‫وقتی این تاریکی بخشی از وجودم شده؟

431
00:23:43,422 --> 00:23:45,549
‫چرا هنوز هیچ خبری نیست؟

432
00:23:45,632 --> 00:23:48,176
‫- لوسیفر
‫- یه گوشی به بابا دادم

433
00:23:48,260 --> 00:23:50,887
‫حداقل می‌تونه پیام بده بگه چطور پیش رفت

434
00:23:50,971 --> 00:23:54,266
‫،همونطور که می‌گفتم
‫فریزرت پر از گوشت‌های غیرقانونی بود

435
00:23:54,349 --> 00:23:57,644
‫،برونو فهمید، نه؟ می‌خواسته دستتو رو کنه
‫پس اونو کشتی

436
00:23:57,727 --> 00:24:00,730
‫من هیچ ارتباطی با مرگ برونو نداشتم.
‫قسم می‌خورم

437
00:24:00,814 --> 00:24:03,400
‫بله، گوشت‌های کم نظیر سرو می‌کنم

438
00:24:03,483 --> 00:24:05,861
‫می‌دونید چرخوندن یه رستوران تو لس‌آنجلس چقدر سخته؟

439
00:24:05,944 --> 00:24:08,321
‫باید نوآوری به خرج بدید تا کاسبی‌تون نخوابه

440
00:24:08,405 --> 00:24:10,240
‫این وحشی دروغ نمیگه

441
00:24:10,323 --> 00:24:12,325
‫پس حواست پیش ماست؟

442
00:24:12,409 --> 00:24:13,577
‫شرمنده

443
00:24:13,660 --> 00:24:16,163
‫پس برونو نمی‌دونست چی کار می‌کنی؟

444
00:24:16,246 --> 00:24:18,915
‫نه، می‌دونست، اما نمی‌خواست جلومو بگیره

445
00:24:18,999 --> 00:24:20,792
‫سعی داشت ماهیاش رو بهم بفروشه

446
00:24:20,876 --> 00:24:24,045
‫،برونوی حافظ دریاها
‫که کل زندگیش تو اون آکواریوم خلاصه میشد؟

447
00:24:24,129 --> 00:24:25,714
‫من ایناش رو نمی‌دونم

448
00:24:25,797 --> 00:24:29,843
‫فقط می‌دونم چند ماه پیش اومد سراغم
‫و پیشنهاد داد تن بلوفین بهم بفروشه

449
00:24:29,926 --> 00:24:33,763
‫به دست آوردنش سخته، پس یه مقدار خریدم.
‫برای اثباتش برگه‌های مالیش رو دارم

450
00:24:33,847 --> 00:24:36,224
‫،اگه شماها با هم کاسبی می‌کردید
‫پس جر و بحثتون سر چی بود؟

451
00:24:36,308 --> 00:24:38,935
‫،یه هفته پیش
‫نایاب‌ترین ماهیش رو بهم پیشنهاد داد

452
00:24:39,019 --> 00:24:41,354
‫،گفت باید ۴۷ هزارتا در ازاش بدم

453
00:24:41,438 --> 00:24:43,732
‫اما من بودجه‌م سر خرید عقاب سرسفید...

454
00:24:45,108 --> 00:24:47,027
‫تموم شده بود

455
00:24:47,110 --> 00:24:48,653
‫پس پیشنهادش رو رد کردم

456
00:24:48,737 --> 00:24:53,033
‫،هول کرد و رفت
‫و این آخرین باری بود که باهاش در تماس بودم

457
00:24:53,116 --> 00:24:56,262
‫- شب قتل کجا بودی؟
‫- رستورانم. کارمندام می‌تونن شهادت بدن

458
00:24:56,286 --> 00:24:57,763
‫محض رضای بابام

459
00:24:57,787 --> 00:25:01,041
‫،می‌دونم انگشت‌های بزرگی داره
‫اما این پیام‌ها ناخوانا هستن

460
00:25:01,124 --> 00:25:05,086
‫،بهش زنگ میزنم. ببخشید، کارآگاه
‫سرآشپز «ولفینگ» چِندش

461
00:25:08,423 --> 00:25:10,425
‫به اون تراکنش‌های مالی نیاز داریم

462
00:25:17,349 --> 00:25:21,311
‫یالا، اون گوشی لعنتیت رو جواب بده دیگه

463
00:25:23,146 --> 00:25:26,358
‫پس اینجایی. خب؟

464
00:25:27,108 --> 00:25:31,858
‫چطور پیش رفت؟ آماده‌ای که
‫با دکرِ خودت برید سر خونه زندگی‌تون؟

465
00:25:32,447 --> 00:25:34,032
‫پنلوپی زن نازنینیـه

466
00:25:35,784 --> 00:25:38,245
‫ولی یه چند هزار سالی واسه من کوچیکـه

467
00:25:39,955 --> 00:25:43,291
‫آره. خب، پس دکر دوتایی تعطیله

468
00:25:44,334 --> 00:25:46,253
‫خب، چیزی که زیاده زن

469
00:25:46,336 --> 00:25:48,922
‫خودم یه همنشین برات پیدا می‌کنم
‫حتی اگه آخرین کارِ غیرخدایی‌ام باشه

470
00:25:49,005 --> 00:25:51,967
‫لوسیفر، گوش نمیدی

471
00:25:52,050 --> 00:25:57,097
‫من همیشه و همیشه فقط
‫عاشقِ یک زن خواهم بود

472
00:25:59,266 --> 00:26:01,851
‫،باشه. خب، اگه می‌خوای سرتق‌بازی در بیاری

473
00:26:01,935 --> 00:26:04,646
‫من بخش دیگه‌ای از بازنشستگیت رو
‫برنامه‌ریزی می‌کنم

474
00:26:06,022 --> 00:26:07,022
‫پسرم

475
00:26:07,816 --> 00:26:09,109
‫من نیازی به کمکت ندارم

476
00:26:09,192 --> 00:26:11,444
‫می‌خوام مطمئن بشم که همه‌چیز آماده‌ست

477
00:26:12,237 --> 00:26:13,237
‫مگه اینکه..

478
00:26:13,738 --> 00:26:16,449
‫مگه اینکه البته همین‌الان
‫بخواید جانشین‌شون رو اعلام کنید

479
00:26:16,533 --> 00:26:20,120
‫شاید مثلاً کسی که اشتیاقِ زیادی برای
‫برنامه‌ریختن داره، می‌گیری که چی میگم؟

480
00:26:20,203 --> 00:26:22,289
‫منظورت کسیـه که می‌خواد از شرم خلاص شه

481
00:26:22,872 --> 00:26:27,502
‫بابا، من دارم هر کاری در توانمـه می‌کنم
‫که تغییرِ شما به بهترین نحو ممکن انجام بشه

482
00:26:28,086 --> 00:26:30,755
‫ترتیبِ همه‌ی کارا بدم که بتونی راحت..

483
00:26:32,132 --> 00:26:34,634
‫تاج‌وتخت رو تحویلم بدید

484
00:26:36,886 --> 00:26:38,763
‫آسیاب به نوبت، پسرم

485
00:26:39,973 --> 00:26:40,973
‫فعلاً...

486
00:26:42,601 --> 00:26:45,562
‫نمی‌خوام یه کلمۀ دیگه هم
‫راجع‌به بازنشستگی ازت بشنوم

487
00:26:47,480 --> 00:26:49,399
‫بله چشم

488
00:26:49,482 --> 00:26:52,861
‫دیگه هیچ حرفی درمورد بازنشستگی‌تون
‫از دهن من نمی‌شنوید

489
00:27:06,833 --> 00:27:07,833
‫تنها با یک ضربه

490
00:27:09,836 --> 00:27:11,630
‫دوباره

491
00:27:13,381 --> 00:27:15,258
‫- حال میده هـا
‫- هه

492
00:27:15,342 --> 00:27:17,344
‫ولی می‌دونم واقعاً برای چی اومدیم اینجا

493
00:27:17,427 --> 00:27:20,180
‫لوسیفر ازت خواسته که
‫درمورد بازنشستگیم باهام صحبت کنی

494
00:27:20,263 --> 00:27:21,263
‫نماینده فرستاده

495
00:27:21,931 --> 00:27:24,851
‫یکی از چندین لازمه‌های شغل شما، نه؟

496
00:27:27,520 --> 00:27:30,231
‫بعد مطمئنی که می‌خوای
‫لوسیفر جای منو بگیره؟

497
00:27:32,442 --> 00:27:34,319
‫باور کن بابا، منم..

498
00:27:35,695 --> 00:27:38,071
‫شک و شبهه‌های خودمـو دارم، ولی...

499
00:27:39,991 --> 00:27:41,493
‫لوسیفر خیلی پیشرفت کرده

500
00:27:42,577 --> 00:27:45,414
‫و موقعی که یه‌کمی بهش باور داشته باشی
‫بهترین عملکرد رو نشون میده

501
00:27:47,165 --> 00:27:48,208


502
00:27:49,167 --> 00:27:51,378
‫خب، چندتا از این بازی‌ها رو می‌خوای ببرم

503
00:27:51,461 --> 00:27:54,255
‫تا بالأخره بریم از خانه‌های سالمندانِ لوسیفر
‫دیدن کنیم؟

504
00:27:57,092 --> 00:27:58,593
‫خیلی خوشحالم که برگشتی، بابا

505
00:27:59,302 --> 00:28:02,055
‫واقعاً دارم از این‌جور وقت‌گذروندن باهات
‫لذت می‌برم

506
00:28:02,138 --> 00:28:03,138
‫منم همین‌طور، پسرم

507
00:28:03,682 --> 00:28:06,935
‫ولی یه‌چیزی رو مخمـه

508
00:28:07,018 --> 00:28:10,605
‫- یعنی تو داری بی‌نقص بازی می‌کنی
‫- یعنی باید بهت آسون بگیرم؟

509
00:28:10,689 --> 00:28:13,191
‫نه نه، منظورم این نبودم
‫منظورم این نیست، فقط...

510
00:28:13,817 --> 00:28:14,817
‫نمی‌دونم

511
00:28:16,152 --> 00:28:18,530
‫آخه اصلاً به‌نظر من
‫تو کنترلِ چیزی رو از دست ندادی

512
00:28:19,489 --> 00:28:21,157
‫عجیبه، نه؟

513
00:28:21,241 --> 00:28:22,158
‫حس می‌کنم خوبم

514
00:28:22,242 --> 00:28:24,244
‫اولین بار، کِی متوجهِ یه مشکل شدی؟

515
00:28:26,621 --> 00:28:28,957
‫من متوجه نشدم، میکائیل فهمید

516
00:28:29,666 --> 00:28:30,709
‫چند ماه پیش

517
00:28:31,793 --> 00:28:32,793
‫میکائیل؟

518
00:28:33,753 --> 00:28:37,465
‫بعد اون‌موقع حس می‌کردی که
‫داری کنترل قدرتت رو از دست میدی؟

519
00:28:38,883 --> 00:28:42,804
‫بلافاصله که نه، ولی هر چی بیشتر
‫،راجع‌بهش حرف زدیم

520
00:28:42,887 --> 00:28:44,431
‫بیشتر متوجه شدم که همون‌طور بوده

521
00:28:48,601 --> 00:28:50,687
‫می‌دونی که ما فرشته‌ها
‫کنترلِ واقعیت دست خودمونه؟

522
00:28:51,396 --> 00:28:53,565
‫اگه تو هم همین‌طور باشی چی؟

523
00:28:53,648 --> 00:28:55,900
‫شاید خودت داری این‌کارو با خودت می‌کنی؟

524
00:28:58,403 --> 00:28:59,529
‫ای بابا!

525
00:28:59,612 --> 00:29:03,783
‫آمندیل میگه بابا نخواسته هیچ‌کدوم از
‫خونه‌های سالمندانی که انتخاب کردم رو ببینه

526
00:29:03,867 --> 00:29:05,160


527
00:29:05,243 --> 00:29:09,164
‫به‌نظرت داره درمورد بازنشستگی
‫تجدیدنظر می‌کنه، شاید؟

528
00:29:10,457 --> 00:29:12,751
‫ببینم تو نمی‌خوای من خدا بشم، مگه نه؟

529
00:29:12,834 --> 00:29:15,545
‫،لوسیفر، این پرونده
‫می‌دونی، ذهنت...

530
00:29:16,457 --> 00:29:17,682
‫جای دیگه سپری می‌کرده

531
00:29:17,707 --> 00:29:21,676
‫و پیش خودم گفتم که
‫دیگه وقتی واقعاً حاکم هستی بشی

532
00:29:21,760 --> 00:29:23,219
‫وقتی واسه ما دوتا نداری

533
00:29:23,887 --> 00:29:27,223
‫همون‌طوری که گفتی بابات هم
‫وقت واسه مامانت نداشت

534
00:29:27,307 --> 00:29:30,977
‫،کارآگاه، بهت که گفتم
‫من به‌شکل متفاوتی اوضاع رو مدیریت می‌کنم

535
00:29:31,561 --> 00:29:35,732
‫همه‌ی بچه‌ها به مامان‌وباباشون همینـو میگن

536
00:29:36,357 --> 00:29:39,152
‫بچه‌ها، من تراکنش‌های مالی سرّیِ
‫،برونو رو چک کردم

537
00:29:39,235 --> 00:29:40,779
‫و با داستان جرمی همخونی داره

538
00:29:40,862 --> 00:29:42,655
‫اون قشنگ داشته ازش پول می‌گرفته

539
00:29:42,739 --> 00:29:45,093
‫- پس داشته ماهی‌هاشـو می‌فروخته
‫- فقط همین نیست

540
00:29:45,118 --> 00:29:49,370
‫چند روز قبل از کشته‌شدنش هم
‫مبلغ ۴۷ هزار دلار براش واریز کرده بودن

541
00:29:49,454 --> 00:29:51,998
‫دقیقاً همون مقدار پولی که
‫برونو به جرمی گفته بود لازم داره

542
00:29:52,081 --> 00:29:54,167
‫اوهوم. البته من نمی‌دونم
‫،واریزی از طرف کی بوده

543
00:29:54,250 --> 00:29:58,880
‫ولی تونستم با ردیابیِ اطلاعاتش
‫یه آی‌پی به این آدرس پیدا کنم

544
00:30:13,262 --> 00:30:15,730
‫اون سوشی‌ای که دارن می‌خورن
‫ممکنه ماهیِ برونو باشه

545
00:30:15,814 --> 00:30:17,023
‫کسی رو می‌شناسی؟

546
00:30:17,732 --> 00:30:20,610
‫اوه! خالکوبی یاکوزا

547
00:30:26,908 --> 00:30:31,037
‫- عالیه. به‌نظرت رئیس‌شون کیه؟
‫- حدس من اون داداش گولاخِ قرمزپوش‌مونـه

548
00:30:31,120 --> 00:30:32,372
‫میرم توجه‌شون رو جلب کنم

549
00:30:32,455 --> 00:30:33,873
‫ولی ما که حکم داریم

550
00:30:33,957 --> 00:30:35,500
‫خب، احترام بیشتر کارمونـو راه می‌ندازه

551
00:30:35,583 --> 00:30:39,295
‫ولی سریع‌ترین راهِ به‌دست آوردن احترام
‫نشون دادن برتری در مهارت‌های جنگیِـه

552
00:30:39,379 --> 00:30:40,922
‫جنگ؟ لوسیفر، نه

553
00:30:41,005 --> 00:30:43,299
‫آروم باش، کارآگاه
‫من آسیب‌ناپذیرم، یادت رفته؟

554
00:30:43,383 --> 00:30:45,802
‫تازه‌شم، بابام خیلی دیوونه‌م کرده

555
00:30:45,885 --> 00:30:47,512
‫باید یه‌کم خودمـو خالی کنم

556
00:30:49,264 --> 00:30:50,098
‫لوسیفر..

557
00:30:54,561 --> 00:30:55,812
‫هستی واسه یه راند دیگه؟

558
00:30:55,895 --> 00:30:57,981
‫عه؟

559
00:30:59,190 --> 00:31:00,817
‫بسیار خب، من شروع می‌کنم

560
00:31:06,531 --> 00:31:08,741


561
00:31:17,500 --> 00:31:19,628
‫[ به ژاپنی ]

562
00:31:33,099 --> 00:31:36,227
‫خب، این چندان مبارزۀ جوانمردانه‌ای
‫به‌نظر نمیاد

563
00:31:36,311 --> 00:31:38,187
‫بذار یر یه یرش کنیم، نظرته؟

564
00:32:04,714 --> 00:32:05,924
‫ژون

565
00:32:06,466 --> 00:32:08,676
‫- کسی چمیدونه اون چیه؟
‫- درست میگی

566
00:32:08,760 --> 00:32:11,095
‫خیله‌خب، اون ماهیِ در حال انقراضِ برونو نیست

567
00:32:11,179 --> 00:32:13,056
‫من فقط ماهی‌های خوب و قانونی‌شـو می‌خریدم

568
00:32:13,139 --> 00:32:15,099
‫به ارزش ۴۷ هزار دلار؟

569
00:32:15,183 --> 00:32:18,895
‫نه. اون صرفاً یه کمک مالی بود
‫به‌خاطر اینکه خیلی زن شریفی بود

570
00:32:18,978 --> 00:32:23,024
‫دقیقاً چیِ پول در آوردن از
‫حیوانات در حال انقراض شرافتمندانه‌ست؟

571
00:32:23,107 --> 00:32:25,193
‫اون پول‌ها رو تو جیب خودش نمی‌ذاشت

572
00:32:25,276 --> 00:32:28,738
‫پول رو برمی‌گردوند به آکواریوم
‫که ماهی‌ها رو نجات بده

573
00:32:29,322 --> 00:32:32,867
‫اوضاعِ اونجا خیلی خراب شد
‫بدون ۴۷ هزارتا، آکواریوم بسته می‌شد

574
00:32:32,951 --> 00:32:35,870
‫یعنی داشت چندتا ماهی رو فدا می‌کرد
‫که هزاران ماهیِ دیگه رو نجات بده؟

575
00:32:35,954 --> 00:32:36,788
‫هوم

576
00:32:36,871 --> 00:32:38,831
‫کس دیگه‌ای هم خبر داشت
‫که برونو قصدش چی بود؟

577
00:32:38,915 --> 00:32:41,542
‫یه زنی از آکواریوم زنگ زد
‫درمورد کمک مالی پرس‌وجو کرد

578
00:32:41,626 --> 00:32:43,461
‫و می‌گفت مال یه ماهی گمشده بوده

579
00:32:43,544 --> 00:32:45,546
‫به‌نظر خیلی عصبانی میومد
‫نفهمیدم اسمش چی بود

580
00:32:45,630 --> 00:32:46,630


581
00:32:47,173 --> 00:32:49,676
‫- خیلی ممنون
‫- بله، ممنونم

582
00:32:49,759 --> 00:32:51,761
‫دیدی؟ راحت بود

583
00:32:52,345 --> 00:32:55,181
‫آره، ولی کدوم کارمند زن
‫برای کُشتن برونو انگیزه داشته؟

584
00:32:55,264 --> 00:32:57,038
‫،خب، کی بیشتر از رفیق قدیمی‌مون، لیزی

585
00:32:57,063 --> 00:33:00,770
‫از این‌که آکواریوم رو کرده بودن
‫رستوران غذاهای دریایی، عصبانی میشه؟

586
00:33:00,922 --> 00:33:02,805
‫همون زنی که صاحب اونجاست؟

587
00:33:03,356 --> 00:33:04,774
‫دقیقاً

588
00:33:04,857 --> 00:33:08,236
‫ولی هیچ مدرکی برای اثباتش نداریم

589
00:33:14,283 --> 00:33:17,662
‫خب، چرا می‌خواستی منو ببینی؟

590
00:33:24,836 --> 00:33:26,295
‫یعنی نمی‌خوای نگه‌ش داری؟

591
00:33:26,394 --> 00:33:28,938
‫حوا نمی‌خوادش، پس دیگه به کارم نمیاد

592
00:33:30,341 --> 00:33:35,972
‫میز، من معذرت می‌خوام که
‫جریانِ مادرت رو بهت نگفتم

593
00:33:36,973 --> 00:33:38,683
‫می‌خواستم بگم

594
00:33:39,684 --> 00:33:42,311
‫نمی‌دونم، شاید نباید به قولم پایبند می‌موندم

595
00:33:42,395 --> 00:33:44,564
‫عیبی نداره. لوسیفر، درک می‌کنم

596
00:33:45,606 --> 00:33:48,807
‫فقط می‌خواستی من مجبور نشم
‫با این واقعیت روبرو بشم که...

597
00:33:49,110 --> 00:33:51,571
‫چه‌قدر براش بی‌ارزش بودم

598
00:33:54,866 --> 00:33:55,866
‫آره

599
00:33:57,535 --> 00:33:59,662
‫خب شنیدم قراره خدا بشی

600
00:33:59,746 --> 00:34:02,623
‫اگه همه‌چی خوب پیش بره.
‫می‌خوای منصرفم کنی؟

601
00:34:02,707 --> 00:34:03,750
‫نه

602
00:34:04,584 --> 00:34:05,793
‫،من دوست دارم تو خدا بشی

603
00:34:06,377 --> 00:34:08,713
‫که بتونی یکی از قوانین جهنم
‫رو برای من تغییر بدی

604
00:34:08,796 --> 00:34:12,175
‫آها آره، آمندیل بهم گفت که
‫می‌خوای چرخۀ جهنمی‌ت رو تغییر بدم

605
00:34:12,258 --> 00:34:13,258
‫نه

606
00:34:15,094 --> 00:34:17,805
‫می‌خوام رئیس جهنم رو تغییر بدی

607
00:34:17,889 --> 00:34:21,184
‫ولی پدر گفت جهنم دیگه
‫نیازی به زندان‌بان نداره

608
00:34:24,312 --> 00:34:25,855
‫ولی شاید سزاوارش باشه

609
00:34:26,898 --> 00:34:28,024
‫تو؟

610
00:34:30,735 --> 00:34:32,403
‫واقعاً همینو می‌خوای؟

611
00:34:35,364 --> 00:34:36,949
‫من نمی‌تونم اینجا بمونم، لوسیفر

612
00:34:38,367 --> 00:34:41,788
‫و دلم می‌خواد که شکنجه‌گرها
‫رو خودم تعیین کنم

613
00:34:48,836 --> 00:34:50,046
‫خب

614
00:34:50,630 --> 00:34:54,564
‫آدم قابل‌اعتمادتری به ذهنم نمی‌رسه
‫که خونۀ سابق‌مون رو بهش بسپرم

615
00:34:58,387 --> 00:34:59,680
‫به‌سلامتی مزکین

616
00:35:00,723 --> 00:35:01,723
‫ملکۀ جهنم

617
00:35:03,684 --> 00:35:07,188
‫من «مزکویین» تو فکرم بود. ولی مهم نیست
‫[ مزکین + ملکه ]

618
00:35:19,826 --> 00:35:22,829
‫بابا مورنینگ‌استار! سلام!

619
00:35:23,955 --> 00:35:26,249
‫اگه دنبال پسرتونید، اون..

620
00:35:28,251 --> 00:35:29,627
‫می‌دونی الان متوجهِ چی شدم؟

621
00:35:30,711 --> 00:35:32,547
‫،اگه شما بابای لوسیفری

622
00:35:33,214 --> 00:35:36,134
‫پس باید خدا باشی. درسته؟

623
00:35:36,217 --> 00:35:37,885
‫هوم. آره ظاهراً

624
00:35:39,220 --> 00:35:40,680
‫ای کاش که بودی

625
00:35:40,763 --> 00:35:43,933
‫چون سر این پروندۀ آخری‌مون
‫واقعاً هیچ ایده‌ای ندارم

626
00:35:44,517 --> 00:35:47,562
‫و خیلی کارم راحت‌تر می‌شد
‫اگه شما.. می‌دونی...

627
00:35:47,645 --> 00:35:51,065
‫،زیر چشمی
‫بهم می‌گفتی که چطوری قاتل رو دستگیر کنیم

628
00:35:51,149 --> 00:35:52,733
‫نمی‌تونم اینو بهت بگم

629
00:35:54,152 --> 00:35:57,321
‫ولی می‌دونم که داری با یه‌چیزی کلنجار میری

630
00:36:00,992 --> 00:36:02,827
‫کمکی از من بر میاد؟

631
00:36:05,496 --> 00:36:08,624
‫نه مگه اینکه بتونید
‫تاریکی رو وجودم ریشه‌کن کنید

632
00:36:09,792 --> 00:36:11,460
‫همه تو وجودشون تاریکی دارن

633
00:36:12,086 --> 00:36:15,552
‫نباید از شرش خلاص شد
‫باید پذیرفتش

634
00:36:19,552 --> 00:36:20,970
‫آره، ولی مال من..

635
00:36:21,888 --> 00:36:23,222
‫مال من فرق داره

636
00:36:23,890 --> 00:36:25,057
‫عمیق‌تره

637
00:36:26,601 --> 00:36:28,394
‫منو جذبِ آدمای بد می‌کنه

638
00:36:30,396 --> 00:36:31,396
‫فکر کنم..

639
00:36:32,607 --> 00:36:36,068
‫فکر کنم اصلاً خودم آدم بدی هستم

640
00:36:37,361 --> 00:36:38,361
‫فرزندم

641
00:36:39,614 --> 00:36:41,282
‫،هر چی تاریکیِ وجودت تیره‌تر باشه

642
00:36:42,116 --> 00:36:43,791
‫نور وجودت هم نورانی‌تره

643
00:36:44,744 --> 00:36:46,704
‫،و شما، خانم لوپز

644
00:36:47,371 --> 00:36:50,791
‫مثل خورشید می‌درخشی

645
00:36:51,751 --> 00:36:54,086
‫نورت رو از بهشت واضح می‌بینم

646
00:36:57,548 --> 00:37:01,302
‫عه.. نتیجۀ آزمایشـه!

647
00:37:04,138 --> 00:37:05,181
‫خدای من

648
00:37:06,557 --> 00:37:09,018
‫حدسم درست از آب در اومد...

649
00:37:19,987 --> 00:37:20,987


650
00:37:21,030 --> 00:37:24,408
‫ببین، خدا داره بازنشست میشه

651
00:37:24,951 --> 00:37:26,786
‫و لوسیفر قراره جایگزینش بشه

652
00:37:27,495 --> 00:37:28,495
‫هوم

653
00:37:29,247 --> 00:37:30,831
‫به‌طرز عجیبی با عقل جور در میاد

654
00:37:31,540 --> 00:37:32,875
‫واقعاً؟ واکنشت همین بود؟

655
00:37:32,959 --> 00:37:36,921
‫خب، لوسیفر به‌شکل عجیبی
‫تو مسائل کلی‌تر کاربلده

656
00:37:37,004 --> 00:37:39,632
‫یعنی همین تازگی‌ها
‫یه شوخیِ پرجزئیات باهام کرد

657
00:37:39,715 --> 00:37:42,969
‫که باعث شد فکر کنم
‫من چند نفر رو کشتم، پس...

658
00:37:43,052 --> 00:37:44,762
‫ببخشید. لوسیفر چی‌کار کرد؟

659
00:37:44,845 --> 00:37:45,972
‫مهم نیست

660
00:37:46,055 --> 00:37:50,101
‫مهم اینه که اون تجربه
‫واقعاً منو متحول کرد

661
00:37:50,184 --> 00:37:51,560
‫به‌شکل خوبی

662
00:37:51,644 --> 00:37:55,106
‫،خب حالا لوسیفر خدا شده
‫چیزهای احمقانه‌تری هم هستن

663
00:37:55,189 --> 00:37:56,189
‫عجب

664
00:37:56,941 --> 00:37:59,778
‫فکرشـم نمی‌کردم هیچ‌وقت
‫همچین چیزی رو از تو بشنوم

665
00:38:00,152 --> 00:38:04,532
‫ولی.. نگرانیِ من این نیستش

666
00:38:06,450 --> 00:38:08,577
‫پس نگران چی‌ای؟

667
00:38:08,661 --> 00:38:13,207
‫که نتونه بین حکمرانیِ دنیا و
‫رابطه‌ش با من

668
00:38:13,291 --> 00:38:15,459
‫تعادل برقرار کنه

669
00:38:16,085 --> 00:38:18,045
‫،که وقتی بلند بلند می‌گمش
‫خودخواهانه بنظرم میاد...

670
00:38:18,129 --> 00:38:19,213
‫نه، نه

671
00:38:19,297 --> 00:38:20,423
‫- آره
‫- می‌فهمم

672
00:38:20,506 --> 00:38:21,506
‫هضمش سختـه

673
00:38:23,217 --> 00:38:26,095
‫ولی اگه حالتـو بهتر می‌کنه بگم که
‫لوسیفر دیوونه‌تـه

674
00:38:26,178 --> 00:38:27,263
‫و خودتم می‌دونی

675
00:38:27,346 --> 00:38:28,723
‫و تو هم دیوونه‌ی اونی

676
00:38:28,806 --> 00:38:31,892
‫پس به‌نظرم مطمئن باش که
‫زندگی هر چالشی هم سر راه‌تون بذاره

677
00:38:31,976 --> 00:38:33,060
‫باهمدیگه یه‌کاریش می‌کنید

678
00:38:34,312 --> 00:38:37,356
‫خودتونو آماده کنید که پشماتون بریزه

679
00:38:37,440 --> 00:38:40,609
‫خب یادتونـه که نمی‌تونستیم
‫دست گمشده‌ی مقتول رو پیدا کنیم، نه؟

680
00:38:40,693 --> 00:38:43,070
‫خب طبق گفتۀ شوهرش که
‫،اون ساعت هوشمند داشته

681
00:38:43,154 --> 00:38:48,534
‫،تونستم شماره سریالش رو ردیابی کنم
‫موقعیتش رو در بیارم و بــوم، پیداش کردم!

682
00:38:50,328 --> 00:38:51,329


683
00:38:51,412 --> 00:38:54,332
‫هنوز توی آکواریومـه، بچه‌ها

684
00:38:54,415 --> 00:38:56,584
‫و داره تو یکی از تُنگ‌ها غلت می‌خوره

685
00:38:56,667 --> 00:38:59,086
‫پس تو بدنِ یه کوسه‌ست؟

686
00:38:59,170 --> 00:39:00,087
‫زدی تو خال!

687
00:39:00,171 --> 00:39:02,006
‫،کوسه‌ها غذاشون رو درسته قورت میدن

688
00:39:02,089 --> 00:39:05,634
‫پس اگه روی اون دست مدرکی چیزی
‫بوده باشه، احتمالاً هنوزم هست

689
00:39:05,718 --> 00:39:08,846
‫آره، ولی اون یکی دستی که داریم
‫،هیچ دی‌ان‌ای قابل‌شناسایی‌ای روش نبود

690
00:39:08,929 --> 00:39:12,016
‫،پس با آب و اسید معده

691
00:39:12,099 --> 00:39:14,380
‫احتمالِ این یکی دستـه، کمتر هم هست

692
00:39:15,186 --> 00:39:18,064
‫آره. ولی قاتل که اینو نمی‌دونه

693
00:39:20,858 --> 00:39:23,527
‫آم.. نمی‌دونم والا

694
00:39:24,320 --> 00:39:26,947
‫ماهیـه دیگه
‫اگه خودم می‌تونستم، جابه‌جاش می‌کردم

695
00:39:27,031 --> 00:39:30,534
‫دارید می‌گید که یه کوسه رو جابه‌جا کنیم
‫شرمنده خانم، ولی ما باید بریم

696
00:39:31,744 --> 00:39:33,954
‫- ای بابا
‫- چیزی رو می‌خواید جابه‌جا کنید؟

697
00:39:35,573 --> 00:39:37,157
‫کارآگاه!

698
00:39:37,833 --> 00:39:40,920
‫این.. کوسه‌ـه دیگه برای تُنگش بزرگ شده

699
00:39:41,003 --> 00:39:43,297
‫دارم منتقلش می‌کنم اسلکه
‫که آزادش کنم

700
00:39:43,381 --> 00:39:46,759
‫دقیقاً دو ساعت بعد از اینکه
‫بهتون گفتم داره یه قطعه مدرک رو هضم می‌کنه

701
00:39:46,842 --> 00:39:50,429
‫هوم. نمی‌تونستی تو زمان مشکوک‌تری
‫ویلی» رو یهویی آزادش کنی»

702
00:39:51,472 --> 00:39:52,890
‫اسم اون کوسه «اندرو»ـه

703
00:39:52,973 --> 00:39:55,393
‫،و شرمنده، اگر حکم دادگاه ندارید

704
00:39:55,476 --> 00:39:58,813
‫هر چی تو شکم اندرو هست
‫باید موقعی که آزادش می‌کنم همون‌جا بمونه

705
00:39:58,896 --> 00:40:02,108
‫جالبه، آخه فکر می‌کردم شما
‫از اون رئیس‌ها باشی که خودشـو درگیر نمی‌کنه

706
00:40:02,191 --> 00:40:04,610
‫ولی ظاهراً نه زمانی که
‫پای لاپوشونیِ جرم‌هاش وسط باشه

707
00:40:04,693 --> 00:40:06,028
‫و راستی ما حکم هم داریم

708
00:40:06,112 --> 00:40:08,072
‫تیم تفتیش‌مون الان داخل دفترتونن

709
00:40:08,155 --> 00:40:10,825
‫تازه، مطمئنم که دی‌ان‌ای‌ـت رو
‫روی دست برونو پیدا می‌کنیم

710
00:40:10,908 --> 00:40:14,703
‫پس باید بگم که
‫دخلت اومده، لیزی

711
00:40:17,665 --> 00:40:19,750
‫زیادی.. خودمـو تو کارها درگیر نکردم

712
00:40:21,085 --> 00:40:25,881
‫خیلی دیر فهمیدم که برونو
‫،داشت نقش خدا رو بازی می‌کرد

713
00:40:25,965 --> 00:40:29,718
‫و تصمیم می‌گرفت کدوم ماهی‌ها
‫زنده بمونن و کدومـا بمیرن

714
00:40:30,261 --> 00:40:32,638
‫حقِ هیچ‌کدوم از این موجودات زیبا
‫این نیست

715
00:40:32,721 --> 00:40:35,558
‫ظاهراً برونو تنها کسی نبوده
‫که نقش خدا رو بازی می‌کرده

716
00:40:35,641 --> 00:40:37,476
‫از تیکه‌تیکه کردنش لذت بردی؟

717
00:40:38,561 --> 00:40:40,062
‫من نمی‌خواستم بُکشمش

718
00:40:40,146 --> 00:40:42,982
‫رفتم به‌خاطر کاری که داشت می‌کرد..
‫،بازخواستش کردم

719
00:40:43,065 --> 00:40:44,775
‫و بعد.. گند زد به هیکلم

720
00:40:44,859 --> 00:40:49,280
‫گفت که چندین ساله که داره
‫بهم میگه که مشکلات مالی داریم

721
00:40:49,905 --> 00:40:52,658
‫می‌دونید، دعوامون بالا گرفت و من...

722
00:40:55,661 --> 00:40:56,495
‫از خود بیخود شدم

723
00:40:56,579 --> 00:41:00,291
‫اصلاً حواسم نبود چاقو تو دستمـه
‫تا وقتی که زدمش

724
00:41:01,459 --> 00:41:04,003
‫فقط اگه به حرفش گوش داده بودم...

725
00:41:05,337 --> 00:41:07,896
‫و همون موقع
‫،کاری که ازم خواست رو می‌کردم

726
00:41:08,095 --> 00:41:11,390
‫دیگه هیچ‌کدوم از این اتفاق‌ها نمیفتاد

727
00:41:11,802 --> 00:41:15,764
‫،خب، الیزابت نیومن
‫شما به‌جرم قتل برونو لورنزونی بازداشتید

728
00:41:23,397 --> 00:41:24,815
‫لوسیفر، تو خوبی؟

729
00:41:26,567 --> 00:41:27,568
‫نه من...

730
00:41:28,360 --> 00:41:30,905
‫قاتل‌مون یه حرفی زد که
‫باعث شد به یه‌چیزی پی ببرم

731
00:41:32,990 --> 00:41:34,992
‫من فکر کنم اصلاً گوش نمی‌دادم

732
00:41:35,075 --> 00:41:38,537
‫که پدرم واقعاً برای بازنشستگیش چی می‌خواد

733
00:41:41,081 --> 00:41:42,374
‫میشه منو ببخشی؟

734
00:41:43,375 --> 00:41:45,002
‫باید برم یه‌کاری بکنم

735
00:42:04,313 --> 00:42:06,941
‫هی جبرئیل. یه لحظه وقت داری؟

736
00:42:13,489 --> 00:42:17,313
‫دست بردار بابا، می‌دونم داری گوش میدی
‫تو همیشه گوش میدی

737
00:42:25,417 --> 00:42:26,418
‫خب چی بگم؟

738
00:42:26,502 --> 00:42:28,337
‫یکی از استعدادهای خدادادی‌مـه

739
00:42:28,420 --> 00:42:29,547
‫بر منکرش لعنت

740
00:42:29,630 --> 00:42:34,051
‫ولی من الان دنبالِ
‫یکی دیگه از استعدادهاتـم

741
00:42:36,136 --> 00:42:37,136
‫من..

742
00:42:38,180 --> 00:42:39,890
‫می‌خوام یه لطفی در حقم بکنی

743
00:42:51,110 --> 00:42:51,944
‫مامان!

744
00:42:52,027 --> 00:42:54,405
‫سلام. اینجا چی‌کار می‌کنی؟

745
00:42:55,239 --> 00:42:57,324
‫واسه تریکسی کیک شکلاتی آوردم

746
00:42:58,367 --> 00:42:59,367
‫عه

747
00:43:01,453 --> 00:43:02,871
‫چه به‌فکر

748
00:43:02,955 --> 00:43:06,667
‫اون چند ساعت دیگه میادش، ولی ممنون

749
00:43:15,134 --> 00:43:16,302
‫مامان، خوبی؟

750
00:43:17,136 --> 00:43:19,096
‫به‌خاطر اون حرفیـه که سر شام زدی

751
00:43:19,471 --> 00:43:23,183
‫یعنی تو واقعاً فکر می‌کنی
‫من میام پدرتـو مجبور کنم رؤیاشـو بذاره کنار؟

752
00:43:26,228 --> 00:43:29,648
‫،خب، نمی‌دونم تو مجبورش کردی یا نه
‫ولی اون این‌کارو کرد دیگه

753
00:43:32,776 --> 00:43:33,819
‫وای عزیز دلم

754
00:43:34,945 --> 00:43:37,906
‫تو همیشه فکر می‌کنی همه‌چی رو می‌دونی

755
00:43:37,990 --> 00:43:40,242
‫من و پدرت یه قراری با هم داشتیم

756
00:43:40,326 --> 00:43:41,785
‫که نوبتی پیش بریم

757
00:43:41,869 --> 00:43:46,915
‫،قرار شد تا من تو حرفه‌م موفق شم
‫اون فعلاً سراغ کارآگاه‌شدن نره

758
00:43:47,583 --> 00:43:50,544
‫،و بعد از چند سال
‫جاهامون رو عوض کنیم

759
00:43:51,849 --> 00:43:53,851
‫ولی وقتش که رسید...

760
00:43:55,174 --> 00:43:57,384
‫وقتی نوبت اون رسید...

761
00:44:00,888 --> 00:44:01,888
‫فوت کرد

762
00:44:04,600 --> 00:44:09,355
‫من بدجور دلم می‌خواست که
‫کارآگاه شدنِ پدرت رو ببینم

763
00:44:14,193 --> 00:44:15,193
‫واقعاً متأسفم، مامان

764
00:44:19,073 --> 00:44:23,702
‫فقط می‌خوام بدونی که من پدرت رو
‫از صمیم قلبم دوست داشتم

765
00:44:24,286 --> 00:44:29,667
‫و حاضرم همه‌چیم رو بدم که دوباره بتونم
‫یه پارتنرِ حمایت‌گر باشم

766
00:44:31,377 --> 00:44:33,629
‫باشه، مامان

767
00:44:34,171 --> 00:44:35,171
‫می‌فهمم

768
00:44:42,471 --> 00:44:44,723
‫می‌خوای واسه شام بمونی؟

769
00:44:46,308 --> 00:44:49,978
‫دسر داریم

770
00:44:59,154 --> 00:45:00,154
‫لوسیفر!

771
00:45:00,989 --> 00:45:03,450
‫چرا گفتی بیایم اینجا، برادر؟

772
00:45:03,534 --> 00:45:07,287
‫خب، بعد از اینکه بالأخره به حرفی که
‫،بابا می‌خواست بهم بفهمونه گوش کردم

773
00:45:07,371 --> 00:45:11,667
‫فهمیدم که فقط یک چیز می‌تونه
‫بازنشستگیش رو تکمیل کنه

774
00:45:11,750 --> 00:45:15,106
‫پس از جبرئیل کمک خواستم
‫که این‌کارو ممکن کنه

775
00:45:15,921 --> 00:45:18,632
‫می‌دونستید که خواهرمون می‌تونه
‫به هر جایی پیغام ببره؟

776
00:45:19,133 --> 00:45:20,259
‫و منظورم رسماً...

777
00:45:21,427 --> 00:45:22,427
‫هر جاییـه

778
00:45:38,402 --> 00:45:39,402
‫مامان؟

779
00:45:40,070 --> 00:45:41,697
‫سلام، پسر عزیزم

780
00:45:46,326 --> 00:45:47,411
‫شوهر

781
00:45:48,245 --> 00:45:49,245
‫زن

782
00:45:52,499 --> 00:45:53,584
‫لوسیفر، چطوری؟

783
00:45:53,667 --> 00:45:57,755
‫خب، کار آسونی نبود. مامان میگه که
‫فقط در حدّ این یه بار توان داره

784
00:45:57,838 --> 00:45:59,840
‫اصلاً فکر نمی‌کردم دوباره ببینمت

785
00:46:00,466 --> 00:46:02,551
‫منم فکر نمی‌کردم بازنشستگیت رو ببینم

786
00:46:03,135 --> 00:46:05,929
‫،هوم. خب همون‌طور که همیشه می‌گفتم

787
00:46:06,638 --> 00:46:07,979
‫شغل طاقت‌فرساییـه

788
00:46:08,640 --> 00:46:11,572
‫ولی حالا که خودت داری انجامش میدی
‫متوجهِ این شدی

789
00:46:13,395 --> 00:46:16,706
‫واسه من که اصلاً
‫اون‌طوری که تو می‌گفتی سخت نیست

790
00:46:21,278 --> 00:46:24,156
‫پس معلومه که تو خیلی از من کاربلدتری

791
00:46:25,532 --> 00:46:27,034
‫تعجبی هم نداره

792
00:46:30,537 --> 00:46:32,254
‫خب، ولی باید اقرار کنم که...

793
00:46:36,001 --> 00:46:38,182
‫اون بالا آدم واقعاً احساس تنهایی می‌کنه

794
00:46:40,005 --> 00:46:42,216
‫لوسیفر، تو دیگه نیازی نیست خدا بشی

795
00:46:42,299 --> 00:46:45,844
‫فهمیدم که بابا هنوز قدرت‌هاش رو داره
‫میکائیل داشته فریبش می‌داده

796
00:46:46,428 --> 00:46:48,013
‫همه‌ش توهمی بیش نبوده

797
00:46:48,096 --> 00:46:52,851
‫،میکائیل؟ خب، من که رئیس بشم
‫دیگه نمی‌تونه از زیر این چیزا قسر در بره

798
00:46:52,935 --> 00:46:56,522
‫برادر، می‌شنوی چی میگم؟
‫بابا حالش خوبه. می‌تونه به خدایی‌کردن ادامه بده

799
00:46:56,605 --> 00:46:58,273
‫همه‌چی به حالت سابق برمی‌گرده

800
00:46:59,233 --> 00:47:00,234
‫همه‌چیز

801
00:47:02,402 --> 00:47:04,279
‫دوباره یه خونواده می‌شیم

802
00:47:04,363 --> 00:47:06,865
‫،خیلیم عالی

803
00:47:06,949 --> 00:47:11,119
‫جز اینکه من نمی‌تونم خدا بشم
‫و لایق‌بودنِ خودم رو ثابت کنم

804
00:47:11,203 --> 00:47:13,789
‫بذار درستش می‌کنم

805
00:47:14,665 --> 00:47:18,252
‫خب.. مثل اینکه برنامه‌هام برای بازنشستگی بابا

806
00:47:18,335 --> 00:47:20,629
‫شروعِ فوق‌العاده‌ای داشته

807
00:47:20,712 --> 00:47:22,673
‫برنامه‌تون چیه، ها؟

808
00:47:22,756 --> 00:47:25,666
‫فلوریدای زیبا؟
‫یا برمی‌گردید شهر نقره‌ای؟

809
00:47:26,969 --> 00:47:28,595
‫والا ما تصمیم گرفتیم که...

810
00:47:31,223 --> 00:47:33,141
‫می‌ریم به دنیای من

811
00:47:35,519 --> 00:47:36,519
‫چی؟

812
00:47:36,937 --> 00:47:39,523
‫ولی الان جفت‌تون اینجایید

813
00:47:40,190 --> 00:47:41,984
‫- کنار هم
‫- آره

814
00:47:43,485 --> 00:47:45,539
‫بعد دوباره می‌خواید ما رو ول کنید برید؟

815
00:47:47,114 --> 00:47:49,408
‫بدون اینکه تواناییِ برگشتن داشته باشید؟

816
00:47:50,951 --> 00:47:55,038
‫مادرتون سال‌های آزگاری رو
‫در دنیای من سپری کرد

817
00:48:00,544 --> 00:48:01,544
‫حالا نوبت منه...

818
00:48:04,256 --> 00:48:05,591
‫که برم تو دنیای اون

819
00:48:08,218 --> 00:48:11,680
‫بابا.. یه لحظه میای لطفاً

820
00:48:26,653 --> 00:48:28,530
‫باورم نمیشه که دارم این حرفـو می‌زنم، ولی..

821
00:48:29,573 --> 00:48:31,700
‫،حالا که فهمیدیم صحیح‌وسالمی

822
00:48:31,783 --> 00:48:36,090
‫دیگه نیازی نیست بازنشست بشی
‫می‌تونی به خدایی‌کردنت ادامه بدی

823
00:48:37,080 --> 00:48:38,999
‫فکر می‌کردم دوست داشتی خدا بشی

824
00:48:39,082 --> 00:48:42,252
‫خب، آره داشتم.. دارم

825
00:48:42,336 --> 00:48:45,464
‫ولی آخه تو تازه رسیدی اینجا

826
00:48:46,673 --> 00:48:47,673
‫نمیشه...

827
00:48:48,550 --> 00:48:50,719
‫یه‌خرده بیشتر بمونی و رو اعصابم راه بری؟

828
00:48:55,015 --> 00:48:56,642
‫هیچ چیز ابدی نیست، پسرم

829
00:49:02,773 --> 00:49:03,774
‫من واقعاً...

830
00:49:06,610 --> 00:49:09,571
‫شرمنده‌م که دفعۀ قبل نشد باهات خدافظی کنم

831
00:49:10,614 --> 00:49:13,825
‫- نه، اصلاً تو رو مقصر نمی‌دونستم، مامان
‫- نه

832
00:49:13,909 --> 00:49:15,327
‫خب معلومه

833
00:49:15,410 --> 00:49:19,414
‫پسر مهربون و دانا و همه‌چیز تمومِ من

834
00:49:20,165 --> 00:49:22,000
‫و حالا یه پدر همه‌چی تموم

835
00:49:22,084 --> 00:49:23,460
‫هنوز اول کارم

836
00:49:24,086 --> 00:49:25,086
‫ولی..

837
00:49:26,213 --> 00:49:27,506
‫دارم تمام تلاش‌مـو می‌کنم

838
00:49:32,427 --> 00:49:34,629
‫همین هم تو رو همه‌چیز تموم می‌کنه

839
00:49:36,848 --> 00:49:39,977
‫یعنی تمام؟
‫خودم هیچ حق انتخابی ندارم؟

840
00:49:40,060 --> 00:49:42,847
‫من یه زندگی پر از حق انتخاب بهت دادم

841
00:49:44,314 --> 00:49:45,972
‫ولی تصمیم این یکی با خودمـه

842
00:49:51,780 --> 00:49:52,780
‫لوسیفر

843
00:49:53,615 --> 00:49:55,200
‫سر شام خانوادگی‌مون..

844
00:49:56,660 --> 00:49:57,661
‫درست گفتی

845
00:50:00,706 --> 00:50:03,709
‫من می‌تونستم براتون پدر بهتری باشم

846
00:50:06,003 --> 00:50:09,548
‫خب، الان بی‌خیالِ راه و روش اسرارآمیزت شدی؟

847
00:50:10,173 --> 00:50:11,591
‫دم رفتن؟

848
00:50:11,675 --> 00:50:14,469
‫دیگه نیازی بهش ندارم
‫حالا که دارم بازنشست می‌شم

849
00:50:16,096 --> 00:50:17,097
‫که یعنی..

850
00:50:19,141 --> 00:50:22,978
‫می‌تونم چیزی رو بهت بگم که
‫خیلی‌وقته می‌خوام بگمش

851
00:50:26,982 --> 00:50:28,525
‫دوسِت دارم، پسرم

852
00:50:33,905 --> 00:50:37,410
‫و بهت افتخار می‌کنم که
‫چنین مَردی از آب در اومدی

853
00:50:52,299 --> 00:50:55,010
‫فکر کنم آمندیل هم دوست داشته باشه
‫اینو بشنوه

854
00:50:59,139 --> 00:51:00,307
‫قبلاً بهش گفتم

855
00:51:03,810 --> 00:51:05,771
‫سرِ یه بازی گلف احساسی

856
00:51:12,444 --> 00:51:15,447
‫دیگه وقت رفتنـه
‫دنیام بهم نیاز داره

857
00:51:19,743 --> 00:51:21,661


858
00:51:22,829 --> 00:51:24,414
‫ازت ممنونم، پسرم

859
00:51:37,969 --> 00:51:39,262
‫بابا، صبر کن

860
00:51:41,431 --> 00:51:43,391
‫یادت رفت جانشینت رو اعلام کنی

861
00:51:44,476 --> 00:51:46,061
‫دیگه من کاره‌ای نیستم

862
00:51:47,479 --> 00:51:49,021
‫خودتون یه‌کاریش می‌کنید

863
00:51:49,606 --> 00:51:52,692
‫به همین زودی برگشتی سراغ
‫راه و روش اسرارآمیزت

864
00:51:52,776 --> 00:51:54,820
‫همه‌ش بخشی از برنامه‌مـه

865
00:51:57,948 --> 00:51:59,074
‫برنامه

866
00:52:05,122 --> 00:52:06,998
‫اینا چقدرش برنامۀ خودت بود؟

867
00:52:13,672 --> 00:52:14,881
‫خدانگهدار، عشق‌های من

868
00:52:49,875 --> 00:52:51,960
‫سلام

869
00:52:52,544 --> 00:52:53,962
‫خوشحالم که زنگ زدی

870
00:52:54,796 --> 00:52:56,173
‫حالت چطوره؟

871
00:52:56,673 --> 00:52:59,259
‫هیچ چیز ابدی نیست، گمونم

872
00:53:05,891 --> 00:53:07,184
‫من یه تصمیمی گرفتم

873
00:53:08,101 --> 00:53:09,769
‫می‌خوام از ادارۀ پلیس استعفاء بدم

874
00:53:13,523 --> 00:53:14,523
‫ببخشید

875
00:53:15,066 --> 00:53:18,570
‫ببخشید، فکر کردم گفتی می‌خوای
‫از ادارۀ پلیس استعفاء بدی

876
00:53:19,779 --> 00:53:20,779
‫آره

877
00:53:22,949 --> 00:53:28,538
‫من پلیس شدم که کار خیر بکنم
‫و به مردم کمک کنم

878
00:53:29,831 --> 00:53:34,878
‫،و تو به‌عنوان خدا
‫قدرتِ کمک به.. همه‌ی آدما رو داری

879
00:53:34,961 --> 00:53:37,839
‫پس اگه بتونم کمکت کنم خدا بشی...

880
00:53:40,592 --> 00:53:42,802
‫پس خودم هم به همه کمک کردم

881
00:53:46,188 --> 00:53:47,982
‫مطمئنی؟

882
00:53:49,100 --> 00:53:53,939
‫خب چطور می‌تونم «کارآگاه» صدات بزنم
‫اگه دیگه واقعاً کارآگاه نباشی؟

883
00:53:56,983 --> 00:53:57,983
‫لوسیفر..

884
00:53:58,985 --> 00:54:03,156
‫تو پنج سالـه که داری کمکم می‌کنی
‫کارم رو درست انجام بدم

885
00:54:04,282 --> 00:54:06,201
‫حالا نوبت منه که از تو حمایت کنم

886
00:54:08,036 --> 00:54:10,180
‫پارتنرها همین کارو می‌کنن دیگه، نه؟

887
00:54:14,709 --> 00:54:16,419
‫سکوت نشانۀ رضاست

888
00:54:23,093 --> 00:54:25,345
‫لوسیفر!

889
00:54:28,014 --> 00:54:29,015
‫پدر کجاست؟

890
00:54:29,099 --> 00:54:31,559
‫ببخشید هـا
‫داشتیم عشق می‌کردیم

891
00:54:31,643 --> 00:54:32,769
‫میگم کجاست؟

892
00:54:32,852 --> 00:54:35,939
‫رفته. بازنشست شده.
‫دیگه تا ابد در دسترس نیست

893
00:54:36,022 --> 00:54:37,399
‫جانشینش رو اعلام کرد؟

894
00:54:37,482 --> 00:54:41,319
‫نه، گفت خودمون باید تصمیم بگیریم، چطور؟

895
00:54:41,903 --> 00:54:42,903
‫میشه صحبت کنیم؟

896
00:54:43,720 --> 00:54:45,198
‫در غیابِ این انسان؟

897
00:54:45,282 --> 00:54:49,160
‫نه. هر چی می‌خوای به من بگی
‫می‌تونی جلوی این..

898
00:54:50,537 --> 00:54:52,914
‫مشاورم هم بگی

899
00:54:54,374 --> 00:54:55,374
‫به درک

900
00:54:56,251 --> 00:54:59,546
‫،من بعد از برگشتن به شهر نقره‌ای
‫متوجهِ موضوع نگران‌کننده‌ای شدم

901
00:54:59,629 --> 00:55:02,507
‫میکائیل یه‌مدته که
‫داره رأی بقیه رو جمع می‌کنه

902
00:55:02,590 --> 00:55:03,758
‫رأی واسه چی؟

903
00:55:04,384 --> 00:55:06,344
‫میکائیل می‌خواد خدا بشه

904
00:55:06,970 --> 00:55:10,432
‫اَی مرتیکۀ آب‌زیرکاه.
‫شرط می‌بندم برنامه‌ش از اول همین بوده

905
00:55:10,515 --> 00:55:14,019
‫اگر تصمیم با خواهر برادرهامون باشه
‫،ظاهراً شانس خیلی خوبی داره

906
00:55:14,102 --> 00:55:15,102
‫و برای همین...

907
00:55:15,895 --> 00:55:18,148
‫و باورم نمیشه که دارم این حرفـو می‌زنم...

908
00:55:23,361 --> 00:55:25,613
‫من طرفدارِ توئم، لوسیفر

909
00:55:25,697 --> 00:55:28,325
‫،شاید از تو خوشم نیاد
‫ولی از میکائیل بیشتر بدم میاد

910
00:55:28,408 --> 00:55:31,619
‫همین شعار تبلیغاتی رو
‫روی پوستر انتخاباتی‌م می‌زنیم

911
00:55:33,163 --> 00:55:35,635
‫میکائیل هرگز شک نمی‌کنه
‫که من طرفِ تو رو بگیرم

912
00:55:36,583 --> 00:55:39,044
‫پس میرم ببینم چه نقشه‌ای تو سرشـه

913
00:55:39,127 --> 00:55:41,588
‫هر چی باشه، چیز خوبی نیست

914
00:55:41,671 --> 00:55:44,716
‫،و با شناختی که از برادرم دارم
‫اصلاً وقت تلف نمی‌کنه

915
00:55:46,336 --> 00:55:54,336
‫:تــرجــمــه
‫« مریــــم و ســــروش »
‫<font color="#۰ec۵c۵">:.:.: SuRouSH_AbG & marYam :.:.:</font>

916
00:55:55,018 --> 00:55:56,018
‫سلام

917
00:56:05,612 --> 00:56:07,280
‫برادر موردعلاقه‌ت کیه؟

918
00:56:07,364 --> 00:56:08,740
‫نکن دیگه، اسکل!

919
00:56:08,823 --> 00:56:10,784
‫پشمات ریخت

920
00:56:11,368 --> 00:56:13,870
‫،اون لطف رو در حق لوسیفر کردم
‫همون‌طور که ازم خواستی

921
00:56:13,953 --> 00:56:16,790
‫باید بگم که دنیای مامان خیلی خفنـه

922
00:56:17,415 --> 00:56:19,802
‫ولی «سانتور»ها خیلی وحشتناک بودن
‫[ موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب ]

923
00:56:20,543 --> 00:56:21,543
‫و..

924
00:56:23,963 --> 00:56:25,548
‫اون ماسماسک رو آوردی؟

925
00:56:26,925 --> 00:56:28,294
‫ماسماسک رو آوردمش

926
00:56:29,761 --> 00:56:31,137
‫- می‌خوای ببینیش؟
‫- اوهوم

927
00:56:33,473 --> 00:56:34,933
‫مراقب باش بابا!

928
00:56:36,559 --> 00:56:38,436
‫این لامصب واقعاً می‌تونه ما رو بُکشه

929
00:56:38,520 --> 00:56:40,271
‫عه راست میگی

930
00:56:40,897 --> 00:56:41,897
‫شرمنده

931
00:56:47,153 --> 00:56:50,949
‫عزرائیل واقعاً باید بیشتر مراقب خنجرش باشه

932
00:56:51,575 --> 00:57:01,575
‫<font color="#ff۸۰۰۰">« ارائه‌ای از وب‌سایت بیاتوموویز »</font>
‫:.: Bia۲Movies.bid :.:

