‫﻿۱
00:00:00,867 --> 00:00:09,886
‫« فیلموژن؛ اکسیژن فیلم و سریال شما »
‫<font color="#fcc۲۰۸">.: FilmoGen.Org :.</font>

2
00:00:11,760 --> 00:00:15,680
‫پس داری بهم میگی که دوقلوی کله خرِ من

3
00:00:15,770 --> 00:00:18,680
‫،اومد رو زمین، خودش رو جای من جا زد

4
00:00:18,770 --> 00:00:21,400
‫و بعدش همه جور آشوبی تو زندگیم به پا کرد؟

5
00:00:21,810 --> 00:00:23,150
‫آره، تقریباً همینطوره که میگی

6
00:00:24,360 --> 00:00:27,030
‫عالیه. عالیه، و تو واسه چی
‫اومدی اینجا این رو بهم بگی؟

7
00:00:27,110 --> 00:00:29,280
‫فقط واسه این که من رو شکنجه کنی؟

8
00:00:29,360 --> 00:00:31,240
‫گمونم اینجام محل مناسبی واسه این کاره

9
00:00:31,610 --> 00:00:34,280
‫آره، جای دیگه‌ای هست که بتونیم حرف بزنیم

10
00:00:35,080 --> 00:00:37,620
‫،از گفتگوهای خصوصی تو راهروها خوشم نمیاد

11
00:00:37,700 --> 00:00:39,460
‫و کنت هم ناراحت نمیشه، مگه نه، کنت؟

12
00:00:39,540 --> 00:00:42,210
‫- خنده‌دار نیست. خنده‌دار نیست!
‫- نه

13
00:00:42,580 --> 00:00:43,830
‫نه، قطعاً نیست

14
00:00:43,920 --> 00:00:46,840
‫برادرِ بی‌پروای من داره یه شوخی خرکی

15
00:00:46,920 --> 00:00:49,630
‫که حتی لایقِ یه سریالِ کمدی هم نیست
‫واسه تحقیرِ من سوار می‌کنه

16
00:00:49,720 --> 00:00:52,510
‫این در مورد تو نیست، لوسی.
‫میکائیل امنیتِ چارلی رو تهدید کرده.

17
00:00:52,590 --> 00:00:53,800
‫اوه، بیخیال

18
00:00:53,890 --> 00:00:56,060
‫میکائیل ترسِ مردم رو تحریک می‌کنه

19
00:00:56,140 --> 00:00:57,310
‫کارش همینه

20
00:00:57,390 --> 00:01:00,520
‫ولی اینم می‌دونیم که جز تهدیدِ
‫توخالی چیزی نداره

21
00:01:00,600 --> 00:01:02,230
‫یادت نمیاد تو بچگی چطور بود؟

22
00:01:02,310 --> 00:01:04,190
‫،اون با یکی از حیله‌هاش می‌رفت رو اعصابت

23
00:01:04,270 --> 00:01:06,860
‫بعدش تو شورتش رو یهویی می‌کشیدی
‫بالا و تموم می‌شد می‌رفت

24
00:01:06,940 --> 00:01:08,860
‫فکر نکنم این دفعه بالا کشیدنِ
‫شورتش قضیه رو حل کنه

25
00:01:10,400 --> 00:01:13,280
‫شرایط... تو بهشت عوض شده

26
00:01:15,200 --> 00:01:16,280
‫،آخرین باری که اونجا بودم

27
00:01:16,370 --> 00:01:20,250
‫میکائیل تونسته بود خودش رو
‫در مقام مشاوری پدر جا کنه

28
00:01:22,290 --> 00:01:24,420
‫پس بابا باهاش حرف می‌زنه؟

29
00:01:24,500 --> 00:01:25,580
‫نه

30
00:01:25,670 --> 00:01:28,170
‫،نه، اون با پدر حرف می‌زنه
‫ولی اون تنها کسیه که این کارو می‌کنه

31
00:01:28,500 --> 00:01:30,670
‫هیچکس دیگه تو شهر نقره‌ای
‫ارتباطی باهاش نداره

32
00:01:30,760 --> 00:01:32,590
‫هیچکس، و میکائیل از این اطمینان حاصل کرده

33
00:01:33,010 --> 00:01:33,930
‫میکائیل؟

34
00:01:34,930 --> 00:01:36,850
‫میکائیلِ بزدل و آب زیر کاه؟

35
00:01:37,010 --> 00:01:39,680
‫حالا یهویی شده قدرتِ پشت تاج و تخت؟

36
00:01:39,770 --> 00:01:42,020
‫وقتی نمی‌تونیم با پدر حرف بزنیم، کی می‌دونه؟

37
00:01:42,100 --> 00:01:44,400
‫ولی اون قویتر از اونیه که فکر می‌کنی، لوسی

38
00:01:45,350 --> 00:01:46,480
‫میکائیل...

39
00:01:47,060 --> 00:01:48,980
‫تو شهر نقره‌ای دست نیافتنی شده

40
00:01:50,320 --> 00:01:53,610
‫خب، الان که تو شهر نقره‌ای نیست، هست؟

41
00:01:53,700 --> 00:01:56,120
‫پس تا میرم بهش دست بزنم من رو ببخش

42
00:01:58,620 --> 00:02:01,200
‫خودم می‌دونم انتخابِ کلمات جالبی نبود

43
00:02:01,790 --> 00:02:02,620
‫فقط...

44
00:02:03,330 --> 00:02:04,790
‫تا وقتی نیستم مراقبِ اینجا باش

45
00:02:06,380 --> 00:02:07,920
‫مراقبِ...

46
00:02:08,090 --> 00:02:08,920
‫چی؟

47
00:02:17,300 --> 00:02:18,220
‫باید...

48
00:02:19,350 --> 00:02:21,180
‫برگردیم سرِ کار یا...

49
00:02:27,063 --> 00:02:33,063
‫« زیرنویس از سینا صداقت »
‫<font color="#۱E۹۰FF">.: SinCities :.</font>

50
00:02:33,087 --> 00:02:37,087
‫دانلود زیرنویس از کانال تلگرام
‫<font color="#EB۰۰۰۴">.: @SubSin :.</font>

51
00:02:39,070 --> 00:02:42,080
‫بوی قهوه‌ی سوخته و عطرِ بدن
‫هرگز انقدر خوب نبوده

52
00:02:47,670 --> 00:02:48,500


53
00:02:53,170 --> 00:02:54,050
‫سلام، کارآگاه

54
00:02:54,130 --> 00:02:55,800
‫نه. نه

55
00:02:55,880 --> 00:02:57,220
‫گورت رو از اینجا گم کن

56
00:02:57,300 --> 00:02:59,470
‫- کارآگاه، می‌تونم توضیح بدم
‫- نه، نمی‌خوام چیزی بشنوم

57
00:02:59,600 --> 00:03:03,020
‫اگه چهار دفعه‌ی اولی که بهت
‫،شلیک کردم نفهمیدی

58
00:03:03,100 --> 00:03:05,680
‫با کمال میل دوباره بهت شلیک می‌کنم، میکائیل

59
00:03:06,190 --> 00:03:08,400
‫منم. لوسیفرم

60
00:03:08,480 --> 00:03:11,020
‫- واقعاً انتظار داری گولت رو بخورم؟
‫- ولی...

61
00:03:12,110 --> 00:03:13,230
‫موهام رو ببین

62
00:03:13,900 --> 00:03:15,610
‫یا دستمالِ جیبیم که دقیقاً تنظیم شده

63
00:03:15,690 --> 00:03:18,450
‫میکائیل می‌تونه همچین کاری بکنه؟
‫فکر نکنم.

64
00:03:19,240 --> 00:03:20,070
‫من...

65
00:03:20,160 --> 00:03:21,700
‫کاکوزا، بیا اینجا. بیا اینجا

66
00:03:22,160 --> 00:03:23,450
‫اوه، خوشحالم که دوباره می‌بینمت

67
00:03:23,540 --> 00:03:24,540
‫- سلام
‫- بگو ببینم

68
00:03:26,120 --> 00:03:27,580
‫خواسته‌ی حقیقیت چیه؟

69
00:03:28,670 --> 00:03:29,580
‫من...

70
00:03:29,750 --> 00:03:33,710
‫می‌خوام یه راهی واسه غیرفعال کردنِ
‫،دوربین‌های بخش مدارک پیدا کنم

71
00:03:33,800 --> 00:03:35,090
‫تا بتونم اونجا چُرت بزنم

72
00:03:35,170 --> 00:03:37,050
‫اوه! شیطون بلا

73
00:03:37,130 --> 00:03:37,970
‫مرسی

74
00:03:38,550 --> 00:03:40,890
‫حالا، می‌دونم که برادرم
‫نمی‌تونه اون کارو بکنه

75
00:03:42,390 --> 00:03:43,430
‫واقعاً خودتی

76
00:03:46,730 --> 00:03:47,730
‫چطوری؟

77
00:03:47,810 --> 00:03:49,100
‫راستش قصه‌ی جالبی داره

78
00:03:49,900 --> 00:03:51,560
‫خب، من تو جهنم بودم و...

79
00:04:08,580 --> 00:04:10,670
‫متأسفانه، نمی‌تونم زیاد بمونم

80
00:04:10,750 --> 00:04:12,250
‫به خاطرِ شغل تمام وقتی که دارم

81
00:04:12,330 --> 00:04:13,340
‫اشکالی نداره...

82
00:04:14,550 --> 00:04:15,420
‫درک می‌کنم

83
00:04:15,880 --> 00:04:18,840
‫فقط... فقط می‌خواستم مطمئن شم حالت خوبه

84
00:04:19,590 --> 00:04:22,930
‫،ولی البته که گولِ حقه‌ی میکائیل رو نخوردی

85
00:04:23,010 --> 00:04:24,760
‫کارآگاه باهوشِ من

86
00:04:25,680 --> 00:04:27,850
‫خب، یه ذره طول کشید

87
00:04:27,930 --> 00:04:29,850
‫اون خیلی قانع کننده بود

88
00:04:30,310 --> 00:04:33,690
‫- و بعضی از حرف‌هایی که می‌زد...
‫- خب، یه خبر خوب در این مورد

89
00:04:33,770 --> 00:04:37,360
‫هر کلامی که از اون چهره‌ی مسلماً
‫خوشگل به گوش می‌رسه دروغه

90
00:04:37,900 --> 00:04:41,280
‫،اوه خب، خیالم راحت شد
‫،چون اون یه حرفِ خیلی نامعقول زد

91
00:04:41,360 --> 00:04:43,370
‫من، خب، به وضوح می‌دونستم باید دروغ باشه

92
00:04:43,450 --> 00:04:45,280
‫اون ادعا کرد با الویس دوسته؟

93
00:04:45,370 --> 00:04:47,950
‫چون اولاً شاه هنوز زنده‌ست
‫و من تنها کسیم که می‌دونم کجاست

94
00:04:48,040 --> 00:04:50,500
‫- پس...
‫- نه، اون بهم گفت...

95
00:04:50,870 --> 00:04:54,880
‫گوش کن، اون بهم گفت من هدیه‌ای از طرفِ خدام

96
00:04:55,380 --> 00:04:57,630
‫این...

97
00:04:57,710 --> 00:04:58,760
‫این حرفی بود که زد

98
00:04:58,840 --> 00:05:00,470
‫آخه، این...

99
00:05:02,470 --> 00:05:03,340
‫این احمقانه‌ست

100
00:05:05,140 --> 00:05:06,060
‫این...

101
00:05:07,260 --> 00:05:08,600
‫این حقیقت نداره، درسته؟

102
00:05:10,310 --> 00:05:11,640
‫لوسیفر، من که...

103
00:05:12,690 --> 00:05:15,690
‫هدیه‌ای از طرفِ خدا نیستم که
‫فقط برای تو آفریده شده، آره؟

104
00:05:17,900 --> 00:05:18,730
‫آره

105
00:05:20,610 --> 00:05:23,280
‫می‌دونم چطور به نظر میاد، ولی...

106
00:05:23,360 --> 00:05:24,990
‫مطمئن باش، وقتی مادرم بهم گفت...

107
00:05:25,070 --> 00:05:26,280
‫مادرت بهت گفت؟

108
00:05:27,330 --> 00:05:28,540
‫مادرت گفت...

109
00:05:28,620 --> 00:05:30,160
‫چی؟ بیش از یه سال قبل؟

110
00:05:30,250 --> 00:05:31,620
‫تو این همه مدت این رو مخفی کردی؟

111
00:05:31,710 --> 00:05:35,040
‫خب، اون موقع، تو اصلاً به این
‫مسائلِ آسمانی اعتقاد نداشتی

112
00:05:35,130 --> 00:05:37,960
‫به هر حال، مامان فقط واسه این بهم گفت
‫که می‌خواست ما رو از هم جدا کنه

113
00:05:38,050 --> 00:05:38,880
‫چرا...

114
00:05:39,710 --> 00:05:42,840
‫چرا؟ چون اگه می‌دونستی من هدیه‌ای از
‫طرفِ پدرتم، من رو مینداختی دور دیگه؟

115
00:05:42,930 --> 00:05:44,340
‫،چون فکر می‌کرد اگه حقیقت رو بدونم

116
00:05:44,430 --> 00:05:46,760
‫به این معنی می‌شد که احساسی
‫،که نسبت به تو داشتم واقعی نبوده

117
00:05:46,850 --> 00:05:50,060
‫که حس می‌کردم تو فقط ابزاری
‫برای سواستفاده از من بودی

118
00:05:51,140 --> 00:05:54,350
‫،ولی من همچین حسی ندارم

119
00:05:54,690 --> 00:05:56,360
‫،چون من فهمیدم، کارآگاه

120
00:05:56,440 --> 00:05:59,020
‫،فهمیدم که چه برای من آفریده شده باشی یا نه

121
00:05:59,110 --> 00:06:00,440
‫مهم نیست

122
00:06:00,530 --> 00:06:03,110
‫خب، واسه من مهمه

123
00:06:04,280 --> 00:06:05,990
‫هی، یه جسد داریم. استودیوی برادرانِ وارنر

124
00:06:07,200 --> 00:06:08,080
‫اوه...

125
00:06:08,160 --> 00:06:09,700
‫مگر این که مزاحم شده باشم

126
00:06:09,790 --> 00:06:11,700
‫نه. مزاحم نشدی

127
00:06:12,370 --> 00:06:13,330
‫به موقع رسیدی

128
00:06:14,120 --> 00:06:15,920
‫چه نعمتی

129
00:06:18,290 --> 00:06:19,750
‫وای. هه

130
00:06:19,840 --> 00:06:21,340
‫هی، تازه یادم اومد

131
00:06:21,420 --> 00:06:22,840
‫یه چیزی واست درست کردم

132
00:06:23,970 --> 00:06:24,970
‫درست شبیه دسبتندِ خودمه

133
00:06:25,970 --> 00:06:26,800
‫هان؟

134
00:06:27,550 --> 00:06:30,560
‫آخه من این رو می‌خوام چیکار کنم؟ کارآگاه!

135
00:06:30,890 --> 00:06:31,720
‫کارآگاه، صبر کن

136
00:06:31,810 --> 00:06:33,930
‫نه، من واسه این بحث وقت ندارم.
‫کلی کار دارم.

137
00:06:34,350 --> 00:06:36,730
‫ولی کارآگاه، تو تنها دلیلِ اومدنم به اینجایی

138
00:06:37,060 --> 00:06:39,610
‫ظاهراً تو تنها دلیلِ بودنِ من تو این دنیایی

139
00:06:39,690 --> 00:06:42,320
‫پس من کاری رو می‌کنم که خودم انتخاب کردم

140
00:06:44,070 --> 00:06:45,860
‫و مگه تو نباید سرِ کارت باشی؟

141
00:06:48,490 --> 00:06:51,240
‫ای میکائیلِ حروم زاده!

142
00:07:08,260 --> 00:07:09,090
‫سلام، الا

143
00:07:09,180 --> 00:07:10,550
‫سلام

144
00:07:10,680 --> 00:07:11,510
‫چی داریم؟

145
00:07:12,060 --> 00:07:13,600
‫،با مت اُونز آشنا شو

146
00:07:14,020 --> 00:07:15,100
‫به ضربِ چاقو کشته شده

147
00:07:15,180 --> 00:07:16,890
‫هنوز دنبال آلتِ قتل می‌گردیم

148
00:07:16,980 --> 00:07:18,100
‫اون یه نویسنده‌ی سریال بود

149
00:07:18,190 --> 00:07:19,190
‫،در واقع، شورانر بوده

150
00:07:19,270 --> 00:07:21,360
‫مسئولِ سریالی بود که اینجا ضبط میشه

151
00:07:21,440 --> 00:07:23,360
‫،آخه، یارو برو و بیایی داره

152
00:07:23,780 --> 00:07:27,150
‫،او رئیسه، کلی نقشه تو سرش داره
‫و بوم!

153
00:07:27,240 --> 00:07:29,320
‫یه نفر دیگه واسش نقشه می‌کشه، می‌دونی؟

154
00:07:29,410 --> 00:07:30,740
‫آره

155
00:07:31,280 --> 00:07:32,120
‫خوبی؟

156
00:07:32,370 --> 00:07:37,660
‫لوسیفر و من یه گفتگوی...
‫نسبتاً سختی باهم داشتیم

157
00:07:37,750 --> 00:07:40,170
‫من... شاید بهش گفته باشم بره به جهنم

158
00:07:40,250 --> 00:07:42,670
‫اوه، آره، قصه‌های همیشگی روابط

159
00:07:42,750 --> 00:07:44,420
‫هان، باور کن درکت می‌کنم

160
00:07:44,510 --> 00:07:47,170
‫،می‌تونم یه سری داستان واست تعریف کنم
‫،مثلاً یه بار که تو مکزیک بودم

161
00:07:47,260 --> 00:07:50,140
‫ولی قطعاً داستانی واست تعریف نمی‌کنم، چون...

162
00:07:50,220 --> 00:07:51,140
‫اوهوم

163
00:07:51,220 --> 00:07:52,050
‫مطمئن باش...

164
00:07:52,680 --> 00:07:54,930
‫اگه بدترین حرفی که بهش زدی
‫برو به جهنم» بوده»

165
00:07:55,020 --> 00:07:56,520
‫هیچ مشکلی نداری...

166
00:07:56,600 --> 00:07:58,940
‫خب، شاید همچین فکری کنی، ولی...

167
00:07:59,020 --> 00:08:00,100
‫کارآگاه!

168
00:08:00,560 --> 00:08:01,900
‫- لوسیفر
‫- کارآگاه

169
00:08:02,190 --> 00:08:03,020
‫ممنون

170
00:08:03,230 --> 00:08:04,110
‫هی!

171
00:08:04,190 --> 00:08:05,400
‫- تو هنوز اینجایی
‫- آره

172
00:08:06,150 --> 00:08:08,200
‫و تا مطمئن نشم حالت خوبه
‫جایی نمیرم

173
00:08:08,280 --> 00:08:09,570
‫اوه. خب...

174
00:08:09,990 --> 00:08:13,200
‫خب، یعنی، از شنیدنش خوشحالم، ولی شرمنده

175
00:08:13,280 --> 00:08:14,120
‫یعنی...

176
00:08:14,200 --> 00:08:17,330
‫،اگه خدا من رو واسه تو آفریده
‫احتمالاً می‌خواسته که همچین حسی داشته باشم

177
00:08:17,410 --> 00:08:18,410
‫پس فقط...

178
00:08:18,500 --> 00:08:20,620
‫یه ذره واسه هضم کردنش وقت لازم دارم

179
00:08:20,710 --> 00:08:23,540
‫آره. خب، همزمان، چطوره وقتی
‫داریم کار می‌کنیم هضمش کنیم؟

180
00:08:23,630 --> 00:08:26,920
‫شاید حتی وقتی واسه درست کردن اوضاع اینجام
‫کمکت کنم این قتل رو هم حل کنی

181
00:08:27,010 --> 00:08:29,970
‫فکر نکنم حل کردنش آسون باشه.
‫این یکی از اون پرونده‌ها نیست

182
00:08:30,050 --> 00:08:32,510
‫که به راحتی بری جلو و ازش سر در بیاری

183
00:08:32,590 --> 00:08:34,300
‫اوه. سلام

184
00:08:34,810 --> 00:08:36,270
‫من اون مرد رو می‌شناسم

185
00:08:37,270 --> 00:08:38,100
‫واقعاً؟

186
00:08:39,310 --> 00:08:41,310
‫آره، اون مت اُونزه

187
00:08:41,560 --> 00:08:43,230
‫چند سال پیش یه لطفی بهش کردم

188
00:08:43,310 --> 00:08:45,980
‫تا کمکش کنم به عنوانِ نویسنده‌ی
‫سریال کارش رو شروع کنه

189
00:08:46,320 --> 00:08:48,610
‫هان. به نظر میاد همین قربانی‌مون باشه

190
00:08:48,690 --> 00:08:51,070
‫- هان. واقعاً اون رو می‌شناسی؟
‫- اوه، آره

191
00:08:51,150 --> 00:08:54,660
‫،آره. آخه، حتی بعد از لطفی که بهش کردم
‫میومد پیشم و ساعت‌ها حرف می‌زدیم

192
00:08:54,870 --> 00:08:57,200
‫جالبه، کنجکاو بودم بدونم این اواخر
‫به چه کاری مشغوله

193
00:08:57,290 --> 00:08:58,580
‫می‌دونی، قبل از این که برم...

194
00:08:58,660 --> 00:08:59,830
‫- صحیح
‫- آره

195
00:09:00,580 --> 00:09:02,080
‫شاید جوابش رو بدونم

196
00:09:04,210 --> 00:09:07,255
‫« ستوان دیابلو »
‫« بهش نگو شیطان مجبورت کرد انجامش بدی »

197
00:09:07,880 --> 00:09:12,380
‫،راستش، حالا که بهش فکر می‌کنم
‫اکثراً در مورد خودم حرف می‌زدیم

198
00:09:13,430 --> 00:09:14,260


199
00:09:15,760 --> 00:09:16,680


200
00:09:17,473 --> 00:09:23,354
‫« ستوان دیابلو »

201
00:09:27,730 --> 00:09:29,860
‫،باید اعتراف کنم، دیابلو

202
00:09:30,360 --> 00:09:33,610
‫روشِ نامرسومت پرونده‌ای رو حل کرد
‫که بقیه‌مون توش مونده بودیم

203
00:09:33,990 --> 00:09:36,410
‫تو تونستی آدم‌ربا رو دستگیر کنی
‫و قربانیش رو به موقع نجات بدی

204
00:09:36,490 --> 00:09:38,910
‫تا بتونه انسولینِ نجات بخشش رو تزریق کنه

205
00:09:39,200 --> 00:09:41,080
‫کارِ پلیسیت خیلی عالی بود

206
00:09:41,370 --> 00:09:44,880
‫،پرونده‌ی خیلی پیچیده‌ای بود
‫ولی این کثافت هرگز شانسی نداشت

207
00:09:45,790 --> 00:09:46,840
‫بازداشتش کنید

208
00:09:47,840 --> 00:09:48,920
‫،دیابلو

209
00:09:49,000 --> 00:09:49,880
‫متوجه نمیشم

210
00:09:50,090 --> 00:09:52,970
‫چطور تونستی از یه رشته
‫نخِ دندون سرنخ پیدا کنی؟

211
00:09:53,050 --> 00:09:56,760
‫،همونطور که همش بهت میگم
‫کارآگاه اُزگله...

212
00:09:58,720 --> 00:10:00,970
‫من تو دنیای مردگان آشنا دارم...

213
00:10:04,480 --> 00:10:06,560
‫- این سریالیه که به مت کمک کردی...
‫- هیس!

214
00:10:07,310 --> 00:10:09,400
‫این همون سریالیه که به مت
‫کمک کردی ببره رو آنتن؟

215
00:10:09,480 --> 00:10:10,320
‫نه، نه، نه

216
00:10:10,400 --> 00:10:12,360
‫من فقط با مدیرِ یه شبکه آشناش کردم

217
00:10:12,440 --> 00:10:15,030
‫روحمم خبر نداشت چرا اون همه
‫سؤال ازم می‌پرسید

218
00:10:15,950 --> 00:10:18,700
‫ولی باید بگم، تکان‌دهنده‌ست

219
00:10:18,990 --> 00:10:22,750
‫،منظورم نحوه‌ی به تصویر کشیدنِ توصیف‌های منه
‫،دقتی که توش به خرج داده

220
00:10:22,830 --> 00:10:24,290
‫واقعاً اسرارآمیزه

221
00:10:25,040 --> 00:10:27,960
‫الان می‌فهمم چرا تو این زمینه
‫به موفقیتِ خیره‌کننده رسیده

222
00:10:28,040 --> 00:10:30,050
‫مشخصه این مرد استعداد شگرفی داشته.
‫ممنون.

223
00:10:30,130 --> 00:10:31,340
‫ممنون

224
00:10:31,420 --> 00:10:32,550
‫اوه، نه، مرسی

225
00:10:33,010 --> 00:10:33,920
‫هان؟

226
00:10:35,300 --> 00:10:36,470
‫شورای شهر...

227
00:10:37,470 --> 00:10:38,800
‫ازم خواسته این نشان رو...

228
00:10:39,890 --> 00:10:40,760
‫بهت تقدیم کنم

229
00:10:47,850 --> 00:10:49,860
‫ممنون از همه

230
00:10:50,570 --> 00:10:52,650
‫ولی واقعاً، باید این رو با همکارم سهیم بشم

231
00:10:52,730 --> 00:10:53,610
‫اون کجاست؟

232
00:10:53,690 --> 00:10:54,860
‫کارآگاه دنسر؟

233
00:10:59,030 --> 00:11:00,330
‫ببخشید، دیابلو

234
00:11:00,410 --> 00:11:02,490
‫داشتم از یه مظنون بازجویی می‌کردم

235
00:11:03,830 --> 00:11:04,790
‫اوه!

236
00:11:04,870 --> 00:11:06,460
‫این نشانِ تقدیر برای توئه؟

237
00:11:07,000 --> 00:11:08,080
‫برای ماست

238
00:11:08,960 --> 00:11:10,540
‫،اگه کسی لایقِ این باشه

239
00:11:10,630 --> 00:11:15,090
‫زنیه که در عرض سه سال از رقصِ لختی
‫به مقام کارآگاهی رسیده

240
00:11:15,590 --> 00:11:16,510
‫خدای من

241
00:11:16,590 --> 00:11:18,930
‫فکر کنم می‌تونستید قبل از تحویل برقش بندازید

242
00:11:19,010 --> 00:11:20,350
‫یه ذره لکه‌داره

243
00:11:22,430 --> 00:11:24,100
‫نگران نباش، دیابلو

244
00:11:24,180 --> 00:11:26,940
‫می‌دونی که هر وقت بخوای
‫شیپورت رو واست برق میندازم

245
00:11:29,940 --> 00:11:31,770
‫و... کات!

246
00:11:33,610 --> 00:11:35,070
‫عالی بود. دوباره...

247
00:11:35,610 --> 00:11:36,490
‫این...

248
00:11:37,280 --> 00:11:39,160
‫من رو اونجوری واسش توصیف کردی؟

249
00:11:39,740 --> 00:11:42,030
‫خب، مت همه چی رو نمی‌دونست

250
00:11:42,530 --> 00:11:45,450
‫به وضوح، یه ذره خلاقیت به خرج دادم

251
00:11:47,460 --> 00:11:48,710
‫دوباره ضبط می‌کنن؟

252
00:11:54,130 --> 00:11:56,470
‫خب یه ذره عجیب به نظر میاد
‫،که امروز دارید ضبط می‌کنید

253
00:11:56,550 --> 00:11:58,590
‫از اونجایی که شورانرتون امروز صبح کشته شده

254
00:11:59,180 --> 00:12:02,140
‫اگه مت بود دلش می‌خواست ادامه بدیم.
‫،ما موفق‌ترین سریالِ پاییزی هستیم

255
00:12:02,220 --> 00:12:03,470
‫و اون خیلی به این افتخار می‌کرد

256
00:12:04,220 --> 00:12:05,640
‫مردم از دیابلو سیر نمیشن

257
00:12:05,720 --> 00:12:07,310
‫کاملاً موافقم

258
00:12:07,390 --> 00:12:10,100
‫خب، به نظرم خیلی ناجوره
‫که هنوز داریم کار می‌کنیم

259
00:12:10,480 --> 00:12:13,900
‫آخه، صادقانه میگم، می‌دونم بدگویی
‫،پشتِ سر مُرده خوبیت نداره

260
00:12:13,980 --> 00:12:15,940
‫ولی برام عجیب نیست که یکی به مت چاقو زد

261
00:12:16,990 --> 00:12:17,900
‫آخه چرا؟

262
00:12:17,990 --> 00:12:19,610
‫مردک وسواسِ کنترل داشت

263
00:12:19,700 --> 00:12:22,990
‫آخه، می‌دونم همه‌ی شورانرها
‫باید مغرور باشن، ولی...

264
00:12:23,580 --> 00:12:25,790
‫مت دچارِ خود بزرگ بینی بود

265
00:12:25,870 --> 00:12:27,910
‫بیخیال. اون مرد یه هنرمند بود

266
00:12:28,000 --> 00:12:30,540
‫- شرمنده، اون یه سیگارِ الکترونیکی؟
‫- دارچینِ تند

267
00:12:31,250 --> 00:12:32,330
‫سرِ وزن نگهم می‌داره

268
00:12:32,420 --> 00:12:34,290
‫کارت خیلی عالی بود

269
00:12:34,380 --> 00:12:36,300
‫،خب، شورانرِ خود بزرگ بین

270
00:12:36,380 --> 00:12:37,460
‫اون لباست رو انتخاب کرده؟

271
00:12:37,550 --> 00:12:38,880
‫همش ایده‌ی خودشه

272
00:12:38,970 --> 00:12:40,880
‫هرچی بهم بده می‌پوشم، هرجا بگه میرم

273
00:12:41,510 --> 00:12:43,050
‫اوه. باشه

274
00:12:43,350 --> 00:12:44,850
‫،آخه، این اصلاً اذیتت نمی‌کنه

275
00:12:44,930 --> 00:12:48,730
‫این که در مورد کارها و دیالوگ‌های
‫شخصیتت حق اظهارِ نظر نداری؟

276
00:12:48,810 --> 00:12:49,640
‫شوخیت گرفته؟

277
00:12:49,730 --> 00:12:52,730
‫،من نقشِ اول زن یه سریالِ موفقم

278
00:12:52,810 --> 00:12:55,860
‫یه سری رقاصِ لختی اون بیرون هستن
‫که دارن به کارآگاه شدن فکر می‌کنن

279
00:12:57,570 --> 00:12:58,650
‫من یه جور الگو شدم

280
00:12:58,740 --> 00:12:59,780
‫اوه، چه قشنگ

281
00:12:59,860 --> 00:13:01,150
‫مت این رو بهم داد

282
00:13:02,530 --> 00:13:03,370
‫جالبه

283
00:13:03,950 --> 00:13:06,870
‫خب، به هر حال، هیچکدوم از شما
‫مشکلی با مت نداشتید؟

284
00:13:06,950 --> 00:13:08,500
‫ما؟ نه اصلاً

285
00:13:08,580 --> 00:13:10,660
‫ولی بذارید یه چیزی بهتون بگم

286
00:13:11,160 --> 00:13:13,670
‫،من الان هفت قسمته که دارم این کارو می‌کنم

287
00:13:13,750 --> 00:13:17,340
‫،و اگه یه چیز باشه که خوب یاد گرفتم
‫اینه که چرا آدما مرتکبِ قتل میشن

288
00:13:17,420 --> 00:13:18,340
‫اوه؟

289
00:13:18,760 --> 00:13:21,720
‫چون آرزوی رسیدن به چیزی رو دارن
‫،اگه می‌خواید قاتل رو پیدا کنید

290
00:13:22,430 --> 00:13:23,550
‫بفهمید آرزوشون چیه

291
00:13:23,640 --> 00:13:25,760
‫درسته. کلمه‌ی بهتری واسه بیانش نیست؟

292
00:13:25,850 --> 00:13:26,680
‫نه

293
00:13:26,850 --> 00:13:27,890
‫خب، باشه

294
00:13:28,600 --> 00:13:30,560
‫به نظرت کی آرزو داشت مت رو بکشه؟

295
00:13:30,930 --> 00:13:33,140
‫کری بلوود، دستیارش

296
00:13:33,230 --> 00:13:34,400
‫باید با اون حرف بزنید

297
00:13:34,900 --> 00:13:37,070
‫،همه می‌دونن اون تمامِ فیلمنامه‌ها رو می‌نوشت

298
00:13:37,150 --> 00:13:38,190
‫و تمام اعتبارش به مت می‌رسید

299
00:13:38,610 --> 00:13:40,900
‫پس کری مت رو کشته که بالأخره رئیس باشه؟

300
00:13:40,990 --> 00:13:41,860
‫آره

301
00:13:42,400 --> 00:13:45,490
‫اون آرزوی به دست آوردنِ شغل مت رو داشته

302
00:13:46,780 --> 00:13:48,540
‫خب، البته، احتمالاً

303
00:13:48,620 --> 00:13:50,790
‫ممکنه انگیزه‌های دیگه‌ای هم واسه کشتنش باشه

304
00:13:51,080 --> 00:13:54,080
‫اوه اوه! به نظر میاد یه جوابِ دنسر داریم

305
00:13:54,500 --> 00:13:55,420
‫- چی؟
‫- ،ببینید

306
00:13:55,500 --> 00:13:59,750
‫،دیابلو همیشه نظریاتِ حساب نشده میده
‫،و سر و صدا راه میندازه

307
00:13:59,840 --> 00:14:01,130
‫و دنسر هم پلیسِ بامزه‌ست

308
00:14:01,590 --> 00:14:03,510
‫«این طبقِ آیین نامه نیست، دیابلو»

309
00:14:04,800 --> 00:14:07,100
‫متوجهم

310
00:14:08,390 --> 00:14:10,810
‫خب، ممنون از وقتی که گذاشتید

311
00:14:11,890 --> 00:14:13,100
‫بله. منون

312
00:14:15,770 --> 00:14:17,150
‫اونا به نظرت آشنا نمیان؟

313
00:14:20,280 --> 00:14:21,940
‫پس آمندیل رو گذاشتی تو جهنم؟

314
00:14:22,030 --> 00:14:23,070
‫واقعاً، دکتر

315
00:14:23,450 --> 00:14:26,280
‫یه دوقلوی شرور، این که کارآگاه
‫،فهمید هدیه‌ای از طرفِ خداست

316
00:14:26,360 --> 00:14:27,780
‫و تو هنوز تو اون قسمت گیر کردی؟

317
00:14:28,200 --> 00:14:29,160
‫آمندیل

318
00:14:30,080 --> 00:14:32,370
‫پدرِ بچه‌ی من

319
00:14:33,660 --> 00:14:34,620
‫اوه، بله

320
00:14:34,710 --> 00:14:37,880
‫خب، نیازی به نگرانی نیست، دکتر.
‫من...

321
00:14:37,960 --> 00:14:40,210
‫من گندی رو که میکائیل زده جمع می‌کنم
‫و آمندیل رو برمی‌گردونم

322
00:14:40,300 --> 00:14:42,550
‫قبل از این که چارلی متوجه نبودش بشه

323
00:14:42,630 --> 00:14:44,010
‫ولی میکائیل چی؟

324
00:14:44,840 --> 00:14:46,300
‫اصلاً می‌دونی کجاست؟

325
00:14:46,640 --> 00:14:48,550
‫،خب، اگه گذشته مقدمه‌ای بر آینده باشه

326
00:14:48,640 --> 00:14:52,310
‫احتمالاً خودش رو یه جایی قایم کرده
‫تا به گندی که زده بخنده...

327
00:14:52,970 --> 00:14:55,230
‫که در واقع واسه همین اومدم اینجا

328
00:14:56,060 --> 00:15:00,730
‫میکائیل که ترسِ مخرّب روحی
‫از زیرِ زبونت بیرون نکشید، نه؟

329
00:15:01,780 --> 00:15:02,730
‫من؟ نه

330
00:15:02,820 --> 00:15:03,650
‫نه

331
00:15:03,860 --> 00:15:05,780
‫نه، نه... از من که نه

332
00:15:06,110 --> 00:15:07,240
‫- نه
‫- خوبه

333
00:15:07,990 --> 00:15:09,410
‫خوبه، خب...

334
00:15:09,490 --> 00:15:11,160
‫خیالم راحت شد، چون نگرانم این که

335
00:15:11,240 --> 00:15:13,540
‫نداشتنِ هیچ اراده‌ی مستقل»
‫«و بازیچه‌ی سرنوشت بودن

336
00:15:13,620 --> 00:15:15,540
‫شاید کارآگاه رو از پا در آورده باشه

337
00:15:15,620 --> 00:15:16,460
‫شاید؟

338
00:15:17,290 --> 00:15:20,000
‫لوسیفر، وقتی به طور غیرمنتظره برمی‌گردی

339
00:15:20,460 --> 00:15:24,460
‫و به راحتی بمب‌های آسمونی
‫،رو آدمای تو زندگیت میندازی

340
00:15:25,170 --> 00:15:27,720
‫باید انتظار داشته باشی یکم شوکه شن...

341
00:15:28,590 --> 00:15:30,390
‫یکم عصبی شن، یکم درمونده شن

342
00:15:31,260 --> 00:15:35,020
‫در دفاع از خودم، این بمبِ بخصوص
‫،توسط پدرم کار گذاشته شده

343
00:15:35,100 --> 00:15:36,600
‫و توسط برادرم منفجر شده، پس...

344
00:15:36,690 --> 00:15:40,110
‫،باشه، خب، به جای فرار از مسئولیت
‫سعی کن همدلی کنی

345
00:15:40,770 --> 00:15:44,400
‫سعی کن واقعاً به حرف‌های دوستات گوش بدی

346
00:15:45,440 --> 00:15:49,160
‫،چی، پس اگه به بقیه فرصتش رو بدم
‫اونا بهم میگن چیکار کنم؟

347
00:15:49,660 --> 00:15:51,030
‫،دقیقا، مثلاً

348
00:15:51,120 --> 00:15:53,450
‫- بابای بچه‌ی من رو از جهنم برگردون
‫- آره، آره. ممنون

349
00:15:53,540 --> 00:15:54,490
‫باید برم

350
00:15:54,870 --> 00:15:55,700
‫به جهنم؟

351
00:15:57,250 --> 00:16:00,210
‫نه، میرم ببینم میکائیل دیگه
‫چه بلوایی اینجا به پا کرده

352
00:16:00,290 --> 00:16:03,210
‫آخه، کی می‌دونه باید به حرف‌های
‫چند نفر دیگه گوش کنم

353
00:16:10,430 --> 00:16:11,300
‫ممنون

354
00:16:11,970 --> 00:16:14,390
‫کری بلوود؟ کارآگاه دکر، پلیسِ لس آنجلس

355
00:16:14,470 --> 00:16:16,140
‫فکر می‌کردم من اولین ایستگاهتون باشم

356
00:16:17,180 --> 00:16:18,600
‫،آخه چرا؟ طبقِ تجربه‌ی من

357
00:16:18,690 --> 00:16:21,440
‫بیگناه‌ها معمولاً انتظار ندارن
‫توسط پلیس بازجویی بشن

358
00:16:21,900 --> 00:16:24,570
‫من ۱۰۰ قسمت سریال قتل‌های مرموز نوشتم

359
00:16:24,650 --> 00:16:26,650
‫و آسیبِ مجرای مچ دستم ثابتش می‌کنه

360
00:16:26,900 --> 00:16:28,530
‫انگیزه، فرصت...

361
00:16:29,490 --> 00:16:30,320
‫همش جور در میاد

362
00:16:31,320 --> 00:16:33,990
‫خب، با زیر و بم این کار آشنایی.
‫متوجهم چرا مت تو رو مسئول کرده.

363
00:16:34,870 --> 00:16:37,540
‫آره، همیشه من کسی بودم که اینجا
‫،همه‌ی کارها رو می‌کرد

364
00:16:37,620 --> 00:16:39,620
‫ولی قطعاً مسئول نبودم

365
00:16:40,040 --> 00:16:41,710
‫:مت بدترین رئیس ممکن بود

366
00:16:41,790 --> 00:16:43,920
‫تنبل بود و وسواسِ کنترل داشت

367
00:16:44,500 --> 00:16:46,170
‫درک می‌کنم چرا سر و کله زدن باهاش سخت بود

368
00:16:46,250 --> 00:16:47,260
‫نه، راستش نه

369
00:16:47,380 --> 00:16:50,680
‫اون هیچوقت به اتاقِ نویسندگان نمیومد.
‫،معمولاً شبونه یه فیلمنامه واسش می‌فرستادم

370
00:16:50,760 --> 00:16:53,050
‫و تا صبح، کاملاً تغییرش می‌داد

371
00:16:53,140 --> 00:16:56,810
‫،پس تو و نویسنده‌ها تا شب اینجا کار می‌کردید

372
00:16:56,890 --> 00:16:58,890
‫و بعدش مت میومد همه‌ی کارها رو نابود می‌کرد؟

373
00:16:58,980 --> 00:17:00,850
‫می‌دونی چقدر دلسرد کننده‌ست

374
00:17:00,940 --> 00:17:03,060
‫که روزها واسه ایجاد یه مسیرِ
‫،سرنخِ زیرکانه وقت بذاری

375
00:17:03,150 --> 00:17:05,860
‫تا آخرش رئیست بیاد با یه رقصِ شهوانی
‫جایگزینش کنه؟

376
00:17:06,440 --> 00:17:08,860
‫آره، درک می‌کنم چرا

377
00:17:08,940 --> 00:17:11,280
‫انجام دادنِ اون همه کار بدونِ
‫،این که اختیاری داشته باشی

378
00:17:11,360 --> 00:17:13,240
‫احتمالاً می‌تونست عصبانیت کنه

379
00:17:14,570 --> 00:17:17,330
‫دستیارم می‌تونه شهادت بده که من
‫کل صبح اینجا مشغول نوشتن بودم

380
00:17:17,410 --> 00:17:20,160
‫پس اگه داری میگی که من مت
‫،رو کشتم که جاش رو بگیرم

381
00:17:20,250 --> 00:17:21,660
‫پس یه نظریه‌ی تازه لازم داری

382
00:17:22,290 --> 00:17:25,840
‫،بعلاوه، کل قدرت در اختیار شورانرهاست
‫ولی می‌دونی دیگه چی گیرشون میاد؟

383
00:17:26,210 --> 00:17:27,090
‫تقصیرها

384
00:17:27,880 --> 00:17:29,800
‫ولی فکر می‌کردم سریال اوضاعش خوبه

385
00:17:29,880 --> 00:17:31,300
‫خب، این تقریباً بدتره

386
00:17:31,880 --> 00:17:33,430
‫،اگه یه سریال موفق داشته باشی

387
00:17:33,510 --> 00:17:36,050
‫ناگهان همه تو استودیو بهش علاقه پیدا می‌کنن

388
00:17:36,350 --> 00:17:39,060
‫،همه یه سهمی از این موفقیت می‌خوان
‫،و لحظه‌ای که امتیازات افت می‌کنن

389
00:17:39,140 --> 00:17:40,890
‫همه دنبالِ یکی واسه سرزنش کردنن

390
00:17:41,480 --> 00:17:42,310
‫نه، مرسی

391
00:17:42,390 --> 00:17:44,600
‫من همین الانم دو تا شوهرِ سابق
‫و سه تا بچه دارم

392
00:17:44,690 --> 00:17:46,820
‫نمی‌خوام اعتیاد هم بهشون اضافه شه

393
00:17:47,860 --> 00:17:49,030
‫مت اعتیاد داشت؟

394
00:17:50,070 --> 00:17:51,240
‫،فقط می‌دونم

395
00:17:51,860 --> 00:17:53,530
‫،یه شب ایمیلِ مت کار نمی‌کرد

396
00:17:53,610 --> 00:17:55,910
‫واسه همین مجبور شدم یه فیلمنامه
‫رو دستی بهش تحویل بدم

397
00:17:56,370 --> 00:18:00,330
‫بهم گفت ببرمش به یه متلِ درب و داغون
‫که پاتوقِ اراذل و معتادهاست

398
00:18:01,120 --> 00:18:02,960
‫یه نویسنده‌ی دیوونه که به شدت تحتِ فشاره

399
00:18:03,040 --> 00:18:05,170
‫تو پاتوقِ معتادها و جنایتکارها چیکار داره؟

400
00:18:06,670 --> 00:18:08,840
‫حتی دیابلو هم می‌تونه این سرنخ رو دنبال کنه

401
00:18:10,420 --> 00:18:11,260
‫متوجهم

402
00:18:11,340 --> 00:18:14,590
‫خب، ازت می‌خوام یه اظهاریه
‫،رسمی تحویلِ اداره بدی

403
00:18:14,680 --> 00:18:16,720
‫و اگه آدرسِ اون متل رو هم
‫لطف کنی ممنون میشم

404
00:18:17,140 --> 00:18:18,180
‫البته

405
00:18:26,900 --> 00:18:27,980
‫وای، میکائیل

406
00:18:29,070 --> 00:18:32,940
‫از بین تمامِ کارهایی که واسه صدمه زدن
‫به من انجام دادی، این دردناک‌ترینشونه

407
00:18:36,410 --> 00:18:37,870
‫میز

408
00:18:38,280 --> 00:18:41,790
‫اوه! وقتی نبودم دلم واست تنگ شده بود

409
00:18:42,370 --> 00:18:44,330
‫،می‌دونی، یه سری کودنِ سرسخت تو جهنم بودن

410
00:18:44,410 --> 00:18:46,790
‫و یه وقت‌هایی واقعاً به خنجرهات نیاز داشتم!

411
00:18:52,130 --> 00:18:53,630
‫مزکین، خواهش می‌کنم، بذار توضیح بدم

412
00:18:53,720 --> 00:18:55,050
‫مزکین!

413
00:18:59,350 --> 00:19:00,180
‫هی!

414
00:19:07,850 --> 00:19:09,560
‫گوش کن، مزکین!

415
00:19:09,650 --> 00:19:11,400
‫من میکائیل نیستم. منم

416
00:19:11,730 --> 00:19:12,570
‫لوسیفر

417
00:19:14,530 --> 00:19:15,400
‫اوه!

418
00:19:19,030 --> 00:19:20,660
‫وایسا. وایسا، وایسا

419
00:19:20,740 --> 00:19:22,700
‫ترجیح می‌دادی من میکائیل بودم؟

420
00:19:22,790 --> 00:19:23,620
‫فرقی نمی‌کنه

421
00:19:23,950 --> 00:19:25,960
‫اون من رو تو کمد ول کرد، ولی تو...

422
00:19:26,870 --> 00:19:28,630
‫تو بدونِ من رفتی جهنم

423
00:19:29,540 --> 00:19:30,960
‫من رو ول کردی!

424
00:19:31,040 --> 00:19:33,380
‫نه، ولت نکردم، مزکین

425
00:19:33,460 --> 00:19:36,670
‫تو دیگه خدمتکارِ من نیستی.
‫البته که می‌تونی بهم ملحق شی.

426
00:19:36,760 --> 00:19:38,840
‫من بال ندارم، احمق خان!

427
00:19:38,930 --> 00:19:40,220
‫خب، آمندیل داره

428
00:19:40,300 --> 00:19:42,760
‫چرا از اون نخواستی تو رو بیاره اونجا؟

429
00:19:50,770 --> 00:19:53,650
‫،ببین، من واقعاً سعی دارم به حرفت گوش کنم

430
00:19:53,730 --> 00:19:56,860
‫پس اگه داری بهم میگی دلت
‫می‌خواد بهم خنجر بزنی، پس...

431
00:19:57,990 --> 00:20:00,240
‫واسه خاطر قدیم‌هام که شده
‫به بخش حساسم خنجر نزن

432
00:20:02,870 --> 00:20:05,450
‫خب، می‌دونی، احتمالاً دوقلوی من
‫هنوز اون بیرون پرسه می‌زنه

433
00:20:05,540 --> 00:20:07,540
‫اگه دلت بخواد به اون خنجر بزنی
‫کمکِ بزرگی بهم می‌کنی

434
00:20:09,920 --> 00:20:11,380
‫خودت بهش خنجر بزن

435
00:20:15,170 --> 00:20:16,170
‫باورنکردنیه

436
00:20:21,930 --> 00:20:23,390
‫آه! کارآگاه

437
00:20:23,550 --> 00:20:25,970
‫ببخشید که دیر کردم. ترافیک رو یادم رفت

438
00:20:26,060 --> 00:20:27,230
‫خب، کجا میریم؟

439
00:20:27,310 --> 00:20:28,430
‫آه، اتاق ۱۸

440
00:20:28,520 --> 00:20:30,310
‫اوه، آره. خبرِ خوب

441
00:20:30,730 --> 00:20:33,820
‫لیندا خوبه، میز هم که میزه

442
00:20:34,270 --> 00:20:36,940
‫و یه راهی واسه حل مشکلاتمون پیدا کردم

443
00:20:37,780 --> 00:20:40,990
‫- اوه، چطور مگه؟
‫- خب، تو بهم میگی چیکار کنم

444
00:20:41,740 --> 00:20:44,580
‫آه، خب، مطمئنم این واسه یکی
‫با عقل جور در میاد

445
00:20:44,660 --> 00:20:45,490
‫آره

446
00:20:45,580 --> 00:20:48,120
‫،به هر حال، خب مت خانواده‌ای نداشت
‫تنها زندگی می‌کرد...

447
00:20:48,200 --> 00:20:50,370
‫اگه اعتیاد داشت، چرا خونه نمی‌موند؟

448
00:20:50,830 --> 00:20:53,170
‫گمونم واسه کارهای غیرقانونی
‫میومد جای غیرقانونی

449
00:20:54,170 --> 00:20:57,090
‫واسه ورود به یه مرکز فساد و
‫فحشای هالیوودی آماده شو

450
00:20:59,880 --> 00:21:00,760


451
00:21:01,680 --> 00:21:02,510


452
00:21:02,680 --> 00:21:04,760
‫خب، اینجا خیلی مرتب به نظر میاد

453
00:21:04,850 --> 00:21:06,600
‫به نظر من که اصلاً شبیه پاتوقِ معتادها نیست

454
00:21:06,680 --> 00:21:10,350
‫می‌دونستم سناریوی سریال‌ها مثل دهه‌ی
‫‏۸۰ پر از جنده و کوکائین نیست

455
00:21:11,100 --> 00:21:13,100
‫ولی روحمم خبر نداشت چقدر غم انگیز شده

456
00:21:13,190 --> 00:21:15,190
‫این طرف؟ شماره ۱۸؟

457
00:21:15,690 --> 00:21:17,190
‫صبر کن، یکی اینجاست

458
00:21:18,360 --> 00:21:20,450
‫- ایست! پلیس!
‫- ایست! پلیس!

459
00:21:20,530 --> 00:21:21,950
‫- تفنگت رو بنداز!
‫- تفنگت رو بنداز!

460
00:21:22,410 --> 00:21:25,870
‫صبر کن. من یه پلیسِ واقعیم
‫با یه تفنگِ واقعی

461
00:21:25,950 --> 00:21:27,040
‫اون یه تفنگِ الکیه

462
00:21:27,540 --> 00:21:28,410
‫بذارش زمین

463
00:21:28,490 --> 00:21:30,460
‫شرمنده. از روی عادت بود

464
00:21:30,540 --> 00:21:34,290
‫خب، این رویاروییِ کوچولو فانتزی‌های
‫من رو تا چند هزاره‌ی آینده شکل میده

465
00:21:34,380 --> 00:21:36,790
‫شما دوتا اینجا چیکار می‌کنید؟

466
00:21:36,880 --> 00:21:38,630
‫خب معلومه، سعی داریم پرونده رو حل کنیم

467
00:21:38,840 --> 00:21:40,300
‫می‌تونیم تو سریال انجامش بدیم

468
00:21:40,380 --> 00:21:41,760
‫چرا تو زندگی واقعی امتحانش نکنیم؟

469
00:21:41,840 --> 00:21:45,050
‫و چطوری قضیه‌ی اینجا رو فهمیدید؟

470
00:21:45,140 --> 00:21:46,260
‫این رو پیدا کردم...

471
00:21:47,970 --> 00:21:49,140
‫جایی که مت کشته شده

472
00:21:50,020 --> 00:21:51,230
‫از جیبش افتاده بود

473
00:21:51,890 --> 00:21:55,060
‫فقط یه چیزِ کوچولو که دوست
‫«دارم اسمش رو بذارم «مدرک

474
00:21:55,360 --> 00:21:57,230
‫شما از صحنه‌ی جرم مدارک دزدیدید؟

475
00:21:57,320 --> 00:22:00,110
‫راستش، کارآگاه، این ویژگیِ اصیلِ ماست

476
00:22:00,650 --> 00:22:02,240
‫خب، این واقعاً داره همه چی رو یادم میاره

477
00:22:02,320 --> 00:22:05,570
‫تقریباً یادم رفته بود حل کردنِ
‫پرونده‌های قتل چقدر کیف میده

478
00:22:05,660 --> 00:22:07,410
‫آه، ببخشید

479
00:22:08,660 --> 00:22:09,580


480
00:22:11,160 --> 00:22:12,710
‫داری با این احمق چیکار می‌کنی؟

481
00:22:14,290 --> 00:22:16,420
‫،خب، اون چه با من چه بی من میومد اینجا

482
00:22:16,500 --> 00:22:19,210
‫،و حداقل اگه اینجا باشم
‫می‌تونم ازش محافظت کنم

483
00:22:19,800 --> 00:22:21,920
‫نمی‌دونستم شما دوتا انقدر با هم صمیمی هستید

484
00:22:22,260 --> 00:22:23,130
‫اوه، آره

485
00:22:24,050 --> 00:22:27,720
‫،و اگه اتفاقی برای اون بیوفته
‫،سریالِ ما واقعاً نابود میشه

486
00:22:28,180 --> 00:22:30,770
‫و نمی‌تونم یه فصلِ آزمایشی دیگه رو تحمل کنم

487
00:22:32,520 --> 00:22:35,020
‫تازه متوجه شدم چرا اینجا
‫انقدر آشنا به نظر میاد

488
00:22:35,100 --> 00:22:37,730
‫وقتی اولین بار مت رو دیدم اینجا زندگی می‌کرد

489
00:22:37,810 --> 00:22:41,570
‫مت گفت یه خلوتگاهی داره که دوست داره
‫،وقتِ نوشتن توش از دنیا مخفی شه

490
00:22:41,650 --> 00:22:43,610
‫جایی که هیچکدوم از مدیرها نتونن پیداش کنن

491
00:22:43,950 --> 00:22:47,950
‫اوه، پس اون واسه مواد زدن
‫اینجا قایم نمی‌شد

492
00:22:48,030 --> 00:22:52,290
‫میومد اینجا تا دورانی از زندگیش رو به یاد بیاره
‫که حس می‌کرد اختیارِ سرنوشتش دستشه

493
00:22:52,370 --> 00:22:54,580
‫برگشت به جایی که همه چی شروع شد

494
00:22:54,660 --> 00:22:55,920
‫در آرزوی الهام گرفتن...

495
00:22:56,000 --> 00:22:57,000
‫خیلی خب، ممنون

496
00:22:57,080 --> 00:22:58,500
‫خیلی خب، شما دوتا برید بیرون، خب؟

497
00:22:58,580 --> 00:23:00,250
‫،باید کل اینجا رو واسه مدارک پلمپ کنم

498
00:23:00,340 --> 00:23:01,840
‫و شما دوتا پلیس نیستید

499
00:23:01,920 --> 00:23:03,670
‫- پس وقتِ بازی تمومه. بیرون!
‫- نه...

500
00:23:03,760 --> 00:23:06,430
‫جسارت نباشه. اون همین حرف به منم می‌زد

501
00:23:10,390 --> 00:23:11,260
‫و تو هم همینطور

502
00:23:11,890 --> 00:23:12,770
‫بیرون

503
00:23:13,100 --> 00:23:15,730
‫باشه، خب، اگه این چیزیه
‫که بهم میگی، کارآگاه...

504
00:23:15,810 --> 00:23:17,310
‫آره، همین رو میگم. حس می‌کنم یه ذره

505
00:23:18,400 --> 00:23:20,400
‫زیادی تحتِ تأثیر...

506
00:23:20,480 --> 00:23:23,360
‫خب، تو قرار گرفتم

507
00:23:26,740 --> 00:23:27,570
‫باشه

508
00:23:33,740 --> 00:23:34,620
‫متوجه نمیشم

509
00:23:35,000 --> 00:23:38,330
‫،یارو یه شغلِ خفن داشت
‫،حسابی پولدار بود

510
00:23:38,420 --> 00:23:40,920
‫و تقریباً شیش بار در هفته
‫پاندا اکسپرس می‌خورد

511
00:23:41,960 --> 00:23:43,550
‫گمونم آدما هیچوقت عوض نمیشن

512
00:23:43,960 --> 00:23:44,800
‫آره

513
00:23:45,670 --> 00:23:48,130
‫تو به سرنوشت اعتقاد داری؟

514
00:23:48,220 --> 00:23:51,050
‫همون که میگه مجبوری تو مسیری قدم برداری
‫که از قبل واست تعیین شده

515
00:23:51,720 --> 00:23:52,560
‫شوخیت گرفته؟

516
00:23:52,640 --> 00:23:56,640
‫،پس زمینه‌ی بچگی و خانواده‌ی من
‫،پر بوده از آدمِ جانی و عوضی

517
00:23:56,730 --> 00:23:58,230
‫باید سر از زندان در میاوردم

518
00:23:58,980 --> 00:24:01,690
‫،ولی به جاش، تصمیم گرفتم با خدا اُنس بگیرم

519
00:24:02,230 --> 00:24:04,690
‫،تو راه راست قدم بردارم
‫،و الان اینجام

520
00:24:04,780 --> 00:24:07,900
‫مدرکِ زنده برای این که آدم‌ها می‌تونن
‫الگوهای قدیمی و بد رو تغییر بدن

521
00:24:09,530 --> 00:24:10,530


522
00:24:11,280 --> 00:24:12,160
‫واست پیامک اومد

523
00:24:12,240 --> 00:24:13,160


524
00:24:13,240 --> 00:24:14,910
‫اوه! وای، اون عکسِ کیره

525
00:24:14,990 --> 00:24:16,330
‫عکسِ یه کیرِ خالکوبی شده‌ست

526
00:24:16,410 --> 00:24:18,210
‫تغییر دادنِ بعضی الگوها سخت‌تر از بقیه‌ست

527
00:24:18,290 --> 00:24:20,830
‫وای... آشنا به نظر میاد

528
00:24:20,920 --> 00:24:21,880
‫صبر کن، تو کرگ رو می‌شناسی؟

529
00:24:21,960 --> 00:24:22,790
‫نه، این

530
00:24:23,840 --> 00:24:27,220
‫نه، کرگ و کیرِ خالکوبی شده‌اش رو نمی‌شناسم

531
00:24:36,680 --> 00:24:37,770
‫سلام، رفیق

532
00:24:37,850 --> 00:24:39,810
‫- بیخیال، رفیق، اون فنجونِ منه
‫- واقعاً؟

533
00:24:40,900 --> 00:24:42,020
‫اوضاع احوالت خوبه؟

534
00:24:42,100 --> 00:24:43,610
‫تا همین لحظه که خوب بودم

535
00:24:43,690 --> 00:24:45,400
‫فقط دارم به حرف‌های کارآگاه گوش میدم

536
00:24:48,400 --> 00:24:50,110
‫چی، داری از این بیرون به حرف‌هاش گوش میدی؟

537
00:24:50,490 --> 00:24:53,410
‫،خب، قطعاً به حرف‌های تو گوش نمی‌کنم
‫پس خدافظ

538
00:24:53,490 --> 00:24:55,330
‫می‌دونم سعی داری من رو از خودت برونی

539
00:24:55,410 --> 00:24:56,620
‫،و من در موردش کنجکاو شدم

540
00:24:56,700 --> 00:24:58,870
‫و فهمیدم که تو یه حالتِ
‫فرافکنیِ عاطفی قرار داری

541
00:24:58,960 --> 00:25:01,540
‫چون الان احساسِ آسیب پذیری می‌کنی
‫و این خیلی ترسناکه

542
00:25:01,620 --> 00:25:02,580


543
00:25:02,880 --> 00:25:04,130
‫،کارآگاه اُسکله

544
00:25:04,210 --> 00:25:06,420
‫،اگه می‌خوای چیز خیلی ترسناکی ببینی

545
00:25:06,500 --> 00:25:09,840
‫صبر کن تا ببینی رژیم جدید سویات
‫چه بلایی سر تراکمِ استخوانت میاره

546
00:25:09,920 --> 00:25:11,800
‫تو تصاویرِ زشت زیادی تو سرت داری، رفیق

547
00:25:11,880 --> 00:25:13,680
‫باید روی تجسم ذهنیِ مثبت کار کنی

548
00:25:13,760 --> 00:25:15,890
‫من با این کار خیلی پیشرفت کردم.
‫واقعاً می‌تونه کمکت کنه.

549
00:25:19,060 --> 00:25:20,690
‫راستش، شاید بتونی کمکم کنی

550
00:25:21,640 --> 00:25:23,810
‫،این ناتوانیِ کیهانی

551
00:25:23,900 --> 00:25:27,280
‫آگاهی از این که بازیچه‌ی یه خدای
‫،بی‌رحم و بی‌توجهی

552
00:25:27,360 --> 00:25:32,360
‫این احساس خفه کننده که هرچی
‫تو عمرت بهش رسیدی بی‌معنیه...

553
00:25:33,320 --> 00:25:35,370
‫تو فرد عالی برای سؤال پرسیدن
‫در مورد این مسائلی

554
00:25:35,450 --> 00:25:36,830
‫بگو ببینم، وقتی به دنیا اومدی...

555
00:25:36,910 --> 00:25:37,740
‫سلام

556
00:25:37,830 --> 00:25:40,250
‫خب، یه مظنون جدید واسه پرونده‌ی
‫قتل مت اُون داریم.

557
00:25:43,210 --> 00:25:45,500
‫کارتریج دارچینِ تند سیگار الکترونیکی

558
00:25:45,920 --> 00:25:48,500
‫واقعاً، کارآگاه، هیچکس بیش از
‫،من از این اتفاق وحشت نکرده

559
00:25:48,590 --> 00:25:50,510
‫ولی باعث نمیشه دیابلو قاتلمون باشه

560
00:25:50,590 --> 00:25:54,430
‫نه، ولی دیابلو خودش گفت
‫که قبلاً تو اون اتاق نبوده

561
00:25:54,510 --> 00:25:57,850
‫الا این رو بین زباله‌های دو روز مت
‫پیدا کرده، پس چرا باید دروغ بگه؟

562
00:25:59,890 --> 00:26:01,640
‫اون شیطانِ وقیح

563
00:26:02,440 --> 00:26:03,270


564
00:26:03,850 --> 00:26:05,730
‫اصلاً متوجه نمیشم، کارآگاه

565
00:26:05,810 --> 00:26:08,980
‫چرا یه بازیگر باید مردی رو بکشه که
‫بهترین نقشِ عمرش رو بهش داده؟

566
00:26:09,480 --> 00:26:10,320
‫نمی‌دونم

567
00:26:10,400 --> 00:26:12,530
‫شاید دوست نداشت بازیچه‌ی یکی دیگه باشه؟

568
00:26:13,950 --> 00:26:16,780
‫آقا، خواهش می‌کنم، صحنه‌تون قرار بود
‫‏۴۰ دقیقه پیش شروع بشه

569
00:26:19,950 --> 00:26:21,160
‫لطفاً برید کنار

570
00:26:21,870 --> 00:26:22,750
‫ممنون

571
00:26:31,210 --> 00:26:32,050
‫وای پسر

572
00:26:43,680 --> 00:26:46,190
‫چطور هیچکس بعد از ناهار متوجه غیبتش نشده؟

573
00:26:46,270 --> 00:26:48,230
‫آخه، کل این سریال به این مرد وابسته‌ست

574
00:26:48,310 --> 00:26:50,610
‫هیچکدوم از این آدما بدونِ
‫اون اصلاً وجود نداشتن

575
00:26:51,320 --> 00:26:52,860
‫آره. خیلی خب

576
00:26:53,190 --> 00:26:56,110
‫آره، همه‌ی اطرافیان فقط واسه
‫خدمت به تو اینجان...

577
00:26:56,200 --> 00:26:57,030
‫البته منظورم...

578
00:26:57,110 --> 00:26:58,240
‫دیابلوئه

579
00:26:58,780 --> 00:26:59,620
‫واسه خدمت به دیابلو

580
00:26:59,700 --> 00:27:03,160
‫،به هر حال، اونم چاقو خورده
‫امیدوارم با همون ابزار کشته شده باشه

581
00:27:03,250 --> 00:27:04,830
‫اگه بتونیم آلتِ قتل رو پیدا کنیم...

582
00:27:04,910 --> 00:27:06,120
‫آلتِ قتل رو پیدا کردم!

583
00:27:06,540 --> 00:27:09,130
‫،این در واقع یه چاقوی بدلی واسه سریاله

584
00:27:09,210 --> 00:27:12,670
‫باید تنها خنجری باشه که
‫می‌تونه شیطان رو بکشه!

585
00:27:12,800 --> 00:27:14,920
‫می‌بیند چقدر طعنه آمیزه، نه؟

586
00:27:15,010 --> 00:27:17,010


587
00:27:19,720 --> 00:27:21,930
‫شرمنده، این کار تو ذهنم خیلی بامزه‌تر بود

588
00:27:22,010 --> 00:27:23,850
‫مطمئنم

589
00:27:23,930 --> 00:27:25,690
‫این که مقواست.
‫نمی‌تونه آلتِ قتل باشه.

590
00:27:25,770 --> 00:27:27,770
‫خب، این آلتِ قتل بدلیه

591
00:27:27,850 --> 00:27:30,980
‫ببینید، این نسخه‌ی مقواییه که واسه
‫صحنه‌های اکشن استفاده می‌کنن

592
00:27:31,070 --> 00:27:34,650
‫اونی که واسه نمای نزدیک استفاده می‌کنن
‫تیز و فلزیه، پس...

593
00:27:35,320 --> 00:27:37,490
‫،اگه اون یکی رو پیدا کنیم
‫قاتلمون رو پیدا می‌کنیم

594
00:27:37,570 --> 00:27:38,530


595
00:27:39,023 --> 00:27:42,685
‫ترجمه و زیرنویس از سینا صداقت

596
00:27:47,120 --> 00:27:48,210
‫،بلیز

597
00:27:48,290 --> 00:27:52,090
‫به دخترها بگو فردا شب شورت‌های بندی‌شون
‫رو با لباسِ شب عوض کنن

598
00:27:52,170 --> 00:27:53,090
‫وای

599
00:27:53,920 --> 00:27:55,550
‫انگار دارم به آینه نگاه می‌کنم

600
00:27:57,590 --> 00:27:58,840
‫چشم، سرورم

601
00:28:00,390 --> 00:28:01,600
‫اون موقع زندگی ساده‌تر بود

602
00:28:02,760 --> 00:28:04,890
‫،من و لوسیفر، باهم

603
00:28:05,430 --> 00:28:07,140
‫هزاران سال دوشادوشِ هم

604
00:28:08,190 --> 00:28:11,110
‫انرژیِ اهریمنیم رو پشت این بار هدر بدم...

605
00:28:12,110 --> 00:28:13,900
‫حالا همه فقط میان و میرن

606
00:28:17,320 --> 00:28:18,150
‫خیلی خب

607
00:28:19,780 --> 00:28:21,990
‫میز، می‌دونی که من جایی نمیرم...

608
00:28:22,700 --> 00:28:23,530
‫آره؟

609
00:28:24,290 --> 00:28:25,750
‫شاید از قصد نری، ولی...

610
00:28:26,370 --> 00:28:28,620
‫به هر تا پنج سال دیگه میوفتی می‌میری دیگه؟

611
00:28:30,170 --> 00:28:32,420
‫فکر می‌کنی من چند سالمه؟

612
00:28:33,500 --> 00:28:34,500
‫نمی‌دونم، ۳۰؟

613
00:28:37,630 --> 00:28:39,550
‫میز، اصلاً لازم نیست نگران باشی

614
00:28:40,260 --> 00:28:42,090
‫من یه مدت پیشت می‌مونم

615
00:28:42,970 --> 00:28:44,510
‫،و بعدش میرم جهنم

616
00:28:45,470 --> 00:28:48,980
‫و گمونم می‌تونیم بقیه‌ی ابدیت
‫رو با هم بگذرونیم، آره؟

617
00:28:51,060 --> 00:28:51,900
‫البته، گمونم

618
00:28:55,980 --> 00:28:59,320
‫فکر کنم چیزی که باهاش درگیری
‫ترس از تنها رها شدنه

619
00:29:01,990 --> 00:29:03,370
‫کاملاً عادیه

620
00:29:04,910 --> 00:29:05,790
‫از این ناشی میشه...

621
00:29:07,450 --> 00:29:10,370
‫شخصی که واست مهم بوده
‫تو جَوونیت ناامیدت کرده

622
00:29:10,750 --> 00:29:14,250
‫من شخصِ مهمی تو جَوونیم نداشتم، لیندا

623
00:29:15,880 --> 00:29:16,880
‫فقط خنجرهام

624
00:29:18,300 --> 00:29:19,920
‫و اونا هرگز ناامیدم نکردن

625
00:29:20,760 --> 00:29:23,890
‫این اتفاق می‌تونه تو روابط صمیمی
‫باعثِ استرس زیادی بشه

626
00:29:25,890 --> 00:29:27,770
‫می‌دونی، ولی یه چیزی هست
‫،که می‌تونیم روش کار کنیم

627
00:29:27,850 --> 00:29:28,770
‫خدای من

628
00:29:28,850 --> 00:29:30,890
‫کسی که بیشترین عذاب رو می‌کشه...
‫خود شیطانه

629
00:29:30,980 --> 00:29:32,600
‫گمونم اون منم

630
00:29:32,690 --> 00:29:35,360
‫،برمی‌گردم به جهنم. ولی تا اون روز...

631
00:29:35,440 --> 00:29:37,440
‫قصد دارم از زمین لذت ببرم

632
00:29:37,530 --> 00:29:40,690
‫بیا اینجا، دکتر. واسه درمانم حاضرم

633
00:29:45,320 --> 00:29:46,450
‫این خیلی خوب میشه

634
00:29:46,530 --> 00:29:48,040
‫آره، یکم از این مشروب می‌خورم

635
00:29:50,790 --> 00:29:51,710
‫عالیه، ممنون

636
00:29:52,250 --> 00:29:53,920
‫این قسمت حتماً عالی از آب در میومد

637
00:29:54,000 --> 00:29:56,420
‫دیابلو قرار بود یه جرم رو تو فضا حل کنه

638
00:29:57,090 --> 00:29:58,090
‫اوهوم

639
00:29:58,170 --> 00:30:00,920
‫،و دنسر چیکار می‌کرد
‫رقصِ لختی در حالتِ بی‌وزنی؟

640
00:30:01,420 --> 00:30:02,550
‫تو قبلاً این رو خوندی؟

641
00:30:04,800 --> 00:30:06,850
‫ببین، کارآگاه...

642
00:30:08,140 --> 00:30:11,270
‫می‌خوام بدونی که درک می‌کنم

643
00:30:11,560 --> 00:30:14,730
‫می‌دونم وقتی مادر حقیقت رو در موردت بهم گفت
‫چقدر احساس درموندگی می‌کردم

644
00:30:14,810 --> 00:30:16,610
‫درسته، مادرت حقیقت رو بهت گفت

645
00:30:16,690 --> 00:30:19,690
‫برخلافِ شریکم، که یه رازِ بزرگ
‫در مورد زندگیم رو ازم پنهون کرد

646
00:30:19,780 --> 00:30:23,150
‫و حالا که می‌دونی، اذیتت می‌کنه، کارآگاه

647
00:30:23,240 --> 00:30:25,610
‫،و ببین، می‌خوام مشکلات رو حل کنم
‫،ولی بهم اجازه نمیدی

648
00:30:25,700 --> 00:30:27,700
‫- پس چیکار باید می‌کردم؟
‫- هی، بچه‌ها؟

649
00:30:28,080 --> 00:30:30,790
‫دستیار تولید قرار بود جلوی
‫،در تریلرِ دیابلو منتظر بمونه

650
00:30:30,870 --> 00:30:33,250
‫ولی تقریباً وقتی که مقتول به قتل رسیده
‫زنگ زدن و صداش کردن.

651
00:30:33,330 --> 00:30:36,080
‫عالیه، پس هرکی که بهش زنگ زده
‫ممکنه قاتل باشه. کی بود؟

652
00:30:36,170 --> 00:30:37,590
‫دستیار دوم بهش زنگ زده

653
00:30:37,670 --> 00:30:38,880
‫خب، پس کارِ دومیه

654
00:30:38,960 --> 00:30:40,750
‫ولی پیغام رو از دستیار اول گرفته...

655
00:30:40,840 --> 00:30:41,710
‫کارِ اولیه

656
00:30:41,800 --> 00:30:45,180
‫که در واقع فقط این پیغام رو می‌رسونده که
‫دستیار کارگردان باید از اول سر صحنه می‌بود

657
00:30:45,260 --> 00:30:46,760
‫محض رضای بابا، کی درخواست کرده؟

658
00:30:46,840 --> 00:30:49,850
‫مهم‌تر، کی به قدری باهوشه که
‫این پیغام رو از چند نفر رد کنه؟

659
00:30:49,930 --> 00:30:50,930
‫کری بلوود

660
00:30:51,680 --> 00:30:52,640
‫دستیار مدیرِ اجرایی سریال

661
00:30:54,730 --> 00:30:55,850
‫عالیه

662
00:30:57,270 --> 00:30:59,480
‫انتخاب مجدد بازیگر ایده‌ی چندان نامعقولی نیست

663
00:30:59,570 --> 00:31:02,070
‫اون شیطانه دیگه، آره؟
‫می‌تونه ظاهرش رو تغییر بده.

664
00:31:02,150 --> 00:31:04,150
‫،ما رابطه‌ی خوبی با آیس کیوب داریم

665
00:31:04,240 --> 00:31:06,030
‫پس شاید بتونیم با مدیر برنامه‌هاش حرف بزنیم

666
00:31:06,110 --> 00:31:08,910
‫لطفاً بگید اومدید من رو از عذاب نجات بدید

667
00:31:08,990 --> 00:31:10,280
‫ممکنه، آره

668
00:31:10,580 --> 00:31:13,000
‫چرا به دستیار تولید گفتی
‫از کنارِ تریلر دیابلو بره؟

669
00:31:13,080 --> 00:31:14,120
‫من نگفتم

670
00:31:14,200 --> 00:31:16,710
‫من تمام روز مشغول تلفن زدن بودم.
‫می‌تونید از دستیارم بپرسید.

671
00:31:16,790 --> 00:31:20,340
‫همون دستیاری که عذر موجهت رو برای
‫غیبت سرِ صحنه‌ی قتل مت فراهم کرد؟

672
00:31:20,960 --> 00:31:23,010
‫همه می‌دونن باید واسه موندن
‫،تو هالیوود بهایی پرداخت

673
00:31:23,090 --> 00:31:26,510
‫ولی واسه کمک به رئیست برای تبرئه شدن
‫از اتهام قتل چجور ترفیعی گیرت میاد؟

674
00:31:26,590 --> 00:31:29,850
‫تو دقیقاً می‌دونستی چطوری دستیارها
‫رو فریب بدی تا دیابلو رو تنها گیر بیاری

675
00:31:30,220 --> 00:31:32,180
‫شماها حتما شوخیتون گرفته

676
00:31:32,260 --> 00:31:35,520
‫آخه چرا باید ستاره‌ی سریالی رو بکشم
‫که ناگهان مالِ خودم شده؟

677
00:31:35,600 --> 00:31:37,440
‫ببینید الان دارم با چی سر و کله می‌زنم

678
00:31:37,520 --> 00:31:39,150
‫سلام، این چیه؟

679
00:31:39,860 --> 00:31:42,400
‫سوابقِ تحقیقات برای پرونده‌های تو سریال

680
00:31:42,480 --> 00:31:44,440
‫ببخشید، اون شخصیه

681
00:31:45,320 --> 00:31:46,150


682
00:31:46,490 --> 00:31:47,400
‫اوه!

683
00:31:49,780 --> 00:31:54,700
‫خب انگار یه نفر تحقیقاتش
‫رو یه ذره زیادی جدی گرفته

684
00:31:55,200 --> 00:31:56,290
‫اون مالِ من نیست

685
00:31:56,790 --> 00:31:58,460
‫- من اون رو نذاشتم اونجا
‫- واقعاً؟

686
00:31:58,540 --> 00:32:00,170
‫کری بلوود، شما بازداشتی

687
00:32:00,250 --> 00:32:01,880
‫چی، جدی؟

688
00:32:01,960 --> 00:32:03,210
‫این احمقانه‌ست

689
00:32:21,060 --> 00:32:23,480
‫سعی دارم این حرف رو
‫از یه دیدگاه سازنده بگم

690
00:32:25,940 --> 00:32:29,030
‫می‌تونم حس و حالِ منفیت رو
‫از اون سرِ اتاق حس کنم، مرد

691
00:32:29,860 --> 00:32:30,700
‫خب...

692
00:32:31,160 --> 00:32:33,740
‫پس شاید باید یکم بیشتر ازم دور شی

693
00:32:33,830 --> 00:32:36,000
‫من فعلاً یه مدت به کارآگاه
‫فرصت دادم تنها باشه

694
00:32:36,080 --> 00:32:37,580
‫تو هم می‌تونی واسه همیشه تنهام بذاری

695
00:32:39,210 --> 00:32:40,620
‫این حرف‌ها فقط به خاطر دردیه که داری

696
00:32:42,920 --> 00:32:47,300
‫می‌دونی، از بین تمام روش‌هایی که شما آدم‌ها
‫،سعی می‌کنید زندگی‌هاتون رو کنترل کنید

697
00:32:47,380 --> 00:32:51,180
‫این خرافاتِ احمقانه‌ی امروزی
‫با فاصله شرم‌آورترین‌شونه

698
00:32:51,260 --> 00:32:54,600
‫باید از تماشای این که اینجوری خودت
‫،رو مضحکه می‌کنی حسابی لذت ببرم

699
00:32:54,680 --> 00:32:56,600
‫ولی راست میگم، دنیل، فقط...

700
00:32:57,140 --> 00:32:58,600
‫فقط ناراحتم می‌کنه

701
00:32:59,980 --> 00:33:00,850
‫خیلی خب

702
00:33:02,060 --> 00:33:03,110
‫یعنی همش مزخرفه؟

703
00:33:05,070 --> 00:33:05,940
‫نمی‌دونم

704
00:33:06,610 --> 00:33:07,440
‫شاید

705
00:33:08,740 --> 00:33:09,650
‫احتمالاً

706
00:33:11,200 --> 00:33:12,030
‫واسم مهم نیست

707
00:33:13,780 --> 00:33:15,990
‫چون از دست دادنِ شارلوت
‫باعث شد به این پی ببرم...

708
00:33:17,370 --> 00:33:19,540
‫که ما کنترلِ خیلی کمی رو زندگی‌هامون داریم

709
00:33:21,580 --> 00:33:23,540
‫یه مدتِ طولانی بدجوری به خاطرش عصبانی بودم

710
00:33:23,630 --> 00:33:24,460
‫ولی این...

711
00:33:27,460 --> 00:33:29,090
‫،ذهنم رو مثبت نگه می‌داره

712
00:33:29,880 --> 00:33:30,840
‫و بهم کمک می‌کنه

713
00:33:32,090 --> 00:33:34,390
‫،من به هر بُردی که بتونم کسب کنم
‫نیاز دارم، رفیق. همه نیاز داریم

714
00:33:35,600 --> 00:33:36,430
‫حتی تو

715
00:33:39,850 --> 00:33:40,680
‫دنیل...

716
00:33:42,980 --> 00:33:46,730
‫من دست از مقاومت برمی‌دارم
‫و واسه تنظیمِ ارتعاشاتم حاضرم

717
00:33:46,860 --> 00:33:48,150
‫دستبند رو می‌گیرم

718
00:33:50,530 --> 00:33:51,360
‫صبر کن

719
00:33:51,450 --> 00:33:52,490
‫واقعاً؟

720
00:33:52,570 --> 00:33:53,780
‫آره خب. واقعاً

721
00:33:56,660 --> 00:33:57,530
‫مطمئنی؟

722
00:33:57,950 --> 00:33:59,040
‫چون باید بخوایش

723
00:33:59,120 --> 00:34:01,620
‫- فقط کوفتی رو بده به من. بدش به من
‫- باید واقعاً بخوایش

724
00:34:08,460 --> 00:34:09,420
‫این چیه؟

725
00:34:09,920 --> 00:34:10,760
‫اوه...

726
00:34:10,840 --> 00:34:14,470
‫اونا یادداشت‌های شخصی بازیگری هستن
‫که نقش دیابلو رو بازی می‌کرد

727
00:34:15,470 --> 00:34:17,550
‫اون بینشِ شگفت انگیزی در مورد شخصیت داشت

728
00:34:18,060 --> 00:34:21,680
‫یه سری نظریه‌ی بی‌حساب در مورد تنفر از خود
‫داشت ولی نمی‌تونیم ازشون سر در بیاریم

729
00:34:21,770 --> 00:34:22,810
‫اوه، این خیلی وحشتناکه

730
00:34:22,890 --> 00:34:24,390
‫دیابلو در فضا»؟»

731
00:34:24,480 --> 00:34:26,520
‫اوه، واقعاً قسمتِ خیلی خوبیه

732
00:34:27,020 --> 00:34:27,860
‫آره

733
00:34:28,270 --> 00:34:30,400
‫حیف که هرگز نمی‌تونیم ببینیمش

734
00:34:38,740 --> 00:34:39,580
‫دارم میام

735
00:34:39,604 --> 00:34:41,731
‫« کارآگاه دنسر »

736
00:34:41,910 --> 00:34:42,750
‫سلام

737
00:34:43,370 --> 00:34:46,580
‫فقط فکر کردم شاید دلت بخواد بدونی
‫کری رو به جرم قتل‌ها بازداشت کردیم

738
00:34:46,670 --> 00:34:48,040
‫می‌خواستم حضوری بهت بگم

739
00:34:50,920 --> 00:34:52,210
‫ممنون، کارآگاه

740
00:34:52,760 --> 00:34:54,680
‫ای کاش می‌تونستم بگم غافلگیر شدم، ولی...

741
00:34:55,340 --> 00:34:57,390
‫کری مدام در مورد مت غُر می‌زد

742
00:34:58,640 --> 00:35:00,010
‫اون همه‌ی لطیفه‌هام رو حذف می‌کنه»

743
00:35:00,100 --> 00:35:01,180
‫اون آدمِ دورویی بود

744
00:35:01,270 --> 00:35:03,770
‫«فقط می‌ذاشت واسه ناهار از «تندر گرینز
‫«غذا سفارش بدیم

745
00:35:03,850 --> 00:35:05,980
‫راستش خیلی دقیق اداش رو در آوردی

746
00:35:07,560 --> 00:35:10,770
‫آره، فقط کاش انگیزه‌ی بیشتری برای این
‫داشتم که چرا باید بخواد هم‌بازیت رو بکشه

747
00:35:10,860 --> 00:35:13,860
‫خب، شاید واقعاً فهمیده بود که قتل کارِ اونه

748
00:35:13,990 --> 00:35:14,900
‫آخه...

749
00:35:15,490 --> 00:35:17,240
‫اون آدمِ خیلی باهوشی نبود، ولی...

750
00:35:18,370 --> 00:35:19,990
‫به طرزِ عجیبی بابصیرت بود

751
00:35:21,240 --> 00:35:23,120
‫شما دوتا صمیمی بودید. متأسفم

752
00:35:24,290 --> 00:35:27,290
‫نکته اینه که، وقتی با یه
‫نفر تو وضعیتی گیر کردی

753
00:35:27,370 --> 00:35:29,710
‫که هیچ کنترلی روش نداری...

754
00:35:30,790 --> 00:35:33,050
‫می‌دونم واسه یه پلیسِ واقعی
‫احمقانه به نظر میاد...

755
00:35:34,340 --> 00:35:35,880
‫ولی ما شریک بودیم

756
00:35:36,550 --> 00:35:38,640
‫نه، اصلاً احمقانه به نظر نمیاد

757
00:35:39,510 --> 00:35:41,640
‫من دقیقاً می‌دونم از چی حرف می‌زنی

758
00:35:42,970 --> 00:35:46,100
‫باورم نمیشه انجامش دادی، دیابلو»

759
00:35:46,190 --> 00:35:50,020
‫ما سوارِ یه شاتل فضایی دزدی
‫«به زمین برگشتیم. باورنکردنیه!

760
00:35:51,320 --> 00:35:53,690
‫می‌تونی دوباره این رو بگی، دنسر»

761
00:35:53,780 --> 00:35:55,030
‫شیطانی در آسمان‌ها

762
00:35:55,650 --> 00:35:57,610
‫«ولی جرم نباید بی‌مجازات بمونه

763
00:35:57,860 --> 00:36:01,330
‫دنیل، بازیگرِ اصلی که نقش دیابلو
‫رو بازی می‌کرد مُرده، نه تو!

764
00:36:01,410 --> 00:36:03,040
‫لطفاً، میشه یه ذره شور و سرزندگی بهش بدی؟

765
00:36:03,120 --> 00:36:05,370
‫فقط واسه دیالوگِ بعدی آماده‌ام کن، خب؟

766
00:36:05,450 --> 00:36:07,370
‫یه لبخند گُنده، فقط باهاش حال کن

767
00:36:07,460 --> 00:36:10,130
‫یه پرونده‌ی دیگه بسته شد، دیابلو»

768
00:36:10,460 --> 00:36:11,630
‫پس این یعنی من می‌تونم...

769
00:36:12,460 --> 00:36:14,000
‫«دوباره سوتینم رو بپوشم؟

770
00:36:14,420 --> 00:36:16,340
‫خب، نمایشنامه‌ی شکسپیر نیست، مگه نه؟

771
00:36:16,420 --> 00:36:17,630
‫اوه، اینجا چه خبره؟

772
00:36:18,470 --> 00:36:20,567
‫شماها دارید بدونِ من قسمت‌های
‫،دیابلو رو بازی می‌کنید

773
00:36:20,590 --> 00:36:21,350
‫خب، داریم سعی می‌کنیم

774
00:36:21,430 --> 00:36:24,560
‫«بهش نگو شیطان مجبورت کرد این کارو بکنی»

775
00:36:25,430 --> 00:36:26,930
‫- هان؟
‫- این کارو نمی‌کنیم

776
00:36:27,020 --> 00:36:27,890
‫لعنتی

777
00:36:28,270 --> 00:36:30,650
‫لوسیفر، تو زیادی واسه تحلیلِ
‫شخیصتت وقت گذاشتی

778
00:36:30,730 --> 00:36:32,730
‫ولی گمونم غافلگیر نشدم

779
00:36:32,810 --> 00:36:35,110
‫نه، اینا یادداشت‌های دیابلو هستن. ایناهاش

780
00:36:35,190 --> 00:36:36,990
‫،قبلاً همه‌شون در مورد شخصیت بودن

781
00:36:37,070 --> 00:36:39,150
‫ولی این جدیدها فقط دَری ورین

782
00:36:39,530 --> 00:36:42,990
‫«آرزوی قلبی مساویِ آزادیه»
‫«سلاح مساویِ خنجر بافومته»

783
00:36:43,080 --> 00:36:43,990
‫آرزوی قلبی؟

784
00:36:45,290 --> 00:36:47,330
‫می‌دونستم یارو نابغه‌ست

785
00:36:49,210 --> 00:36:51,830
‫اینا یادداشت‌های دیابلو در مورد
‫همین پرونده هستن!

786
00:36:52,500 --> 00:36:55,170
‫،اونم داشت در مورد قتل مت اُونز تحقیق می‌کرد
‫و ببینید.

787
00:36:55,250 --> 00:36:57,260
‫«قاتل مساویِ شماره دو»

788
00:36:57,590 --> 00:36:59,010
‫کری فرد شماره دوی سریال بود

789
00:36:59,090 --> 00:37:01,640
‫باورم نمیشه، ولی اون واقعاً حلش کرده!

790
00:37:02,140 --> 00:37:04,600
‫اوه دیابلو، کاری هست که از پسش برنیای؟

791
00:37:04,810 --> 00:37:06,850
‫ولی مگه کری مت رو واسه گرفتنِ جاش نکشته؟

792
00:37:07,640 --> 00:37:09,560
‫فکر نکنم آزادی آرزوی قلبی بوده باشه، مرد

793
00:37:09,640 --> 00:37:11,440
‫آره، فکر نکنم کری اون رو کشته باشه

794
00:37:11,520 --> 00:37:13,110
‫،بر اساس جاهای زخمِ چاقو

795
00:37:13,190 --> 00:37:16,780
‫تونستم تأیید کنم که قربانی‌ها توسط
‫،یه شخص راست دست کشته شدن

796
00:37:16,860 --> 00:37:19,400
‫و مُچ کری چندین بار آسیب دیده

797
00:37:19,490 --> 00:37:21,030
‫یعنی، خیلی بعیده

798
00:37:21,110 --> 00:37:24,160
‫که تونسته باشه جوری به کسی چاقو بزنه
‫،که اون زخم‌ها رو ایجاد کنه

799
00:37:24,240 --> 00:37:25,950
‫مخصوصاً با دستِ ضعیفی که داره

800
00:37:26,030 --> 00:37:28,200
‫خب، اینجا سیاه و سفید نوشته شده

801
00:37:28,290 --> 00:37:30,250
‫دیابلو مطمئن بود که قاتل شماره دوئه

802
00:37:30,870 --> 00:37:32,330
‫مگر این که منظورش یه نفر دیگه بوده

803
00:37:34,790 --> 00:37:37,340
‫،پس، اینجا کلوبِ دیابلوئه

804
00:37:37,840 --> 00:37:38,670
‫،هی‌دیز

805
00:37:39,130 --> 00:37:41,220
‫جایی که کریستی دنسر رقاصِ لختی بود

806
00:37:41,300 --> 00:37:44,510
‫قبل از این که برای حل پرونده‌ی قتل پدرش
‫عضو نیروی پلیس شه

807
00:37:44,850 --> 00:37:49,560
‫نگران نباش، تو یکی از این بطری‌ها
‫مشروبِ واقعی هست

808
00:37:49,980 --> 00:37:53,980
‫یه راز کوچولو از صحنه‌هایی که
‫،کارآگاه دنسر باید اعتراف بگیره

809
00:37:54,690 --> 00:37:56,190
‫با رقصِ شهوانی

810
00:38:00,280 --> 00:38:01,700
‫- اوه، ممنون
‫- اوهوم

811
00:38:01,780 --> 00:38:02,740
‫نوش

812
00:38:06,910 --> 00:38:08,990
‫خب چطور انجامش میدی؟

813
00:38:10,120 --> 00:38:12,460
‫نه، نه، نه. منظورم اینه جوری
‫که شخصیتت رو می‌نویسن

814
00:38:13,170 --> 00:38:15,710
‫آخه، اون فقط واسه خدمت به دیابلو وجود داره

815
00:38:15,790 --> 00:38:19,920
‫حب رازش چیه که هر روز با دونستنِ این بیدار
‫،میشی که هرکاری می‌کنی و هرچی میگی

816
00:38:20,260 --> 00:38:22,130
‫فقط واسه خدمت به یکی دیگه‌ست؟

817
00:38:22,720 --> 00:38:24,220
‫فکر می‌کنی رازی وجود داره؟

818
00:38:24,680 --> 00:38:26,760
‫درست مثل بودن تو جهنمه

819
00:38:26,850 --> 00:38:29,430
‫گفتنِ اون دیالوگ‌ها، پوشیدنِ اون لباس‌ها...

820
00:38:29,970 --> 00:38:31,480
‫خدا رو شکر که تموم شد

821
00:38:31,560 --> 00:38:33,600
‫حالا بالأخره می‌تونم خودم رو نشون بدم

822
00:38:34,310 --> 00:38:35,480
‫خب، یه فیلمی هست

823
00:38:35,560 --> 00:38:38,110
‫یه فیلمِ مستقل کوچیکه، ولی نقشش خیلی عالیه

824
00:38:38,190 --> 00:38:40,440
‫،یه زنیه که از افغانستان برمی‌گرده

825
00:38:40,530 --> 00:38:42,490
‫و درگیرِ آلزایمرِ مادرشه

826
00:38:42,570 --> 00:38:44,070
‫،و حالا که آزادم، می‌تونم نقش رو بگیرم

827
00:38:44,150 --> 00:38:46,110
‫و کارگردانش خیلی روحیه‌ی همکاری داره

828
00:38:47,070 --> 00:38:48,030
‫شرمنده

829
00:38:48,580 --> 00:38:49,410
‫دارم چرت و پرت میگم

830
00:38:50,910 --> 00:38:51,750
‫نه

831
00:38:52,200 --> 00:38:53,210
‫نه، فقط این که...

832
00:38:53,290 --> 00:38:55,830
‫گفتی که این نقشِ شگفت انگیزیه

833
00:38:55,920 --> 00:38:57,960
‫و این که به خاطر داشتنش خوشحالی

834
00:38:58,840 --> 00:39:00,210
‫درسته

835
00:39:00,300 --> 00:39:03,340
‫خوشحال بودم، ولی باید بتونی ازش بگذری

836
00:39:03,470 --> 00:39:06,840
‫وقتی یه کار تموم میشه، تمرکز
‫کردن روی جوانبِ بدش راحت‌تره

837
00:39:07,260 --> 00:39:09,140
‫اینا مسائل بازیگریه. ما دیوونه‌ایم

838
00:39:09,220 --> 00:39:10,720
‫آره، آره. کاملاً درک می‌کنم

839
00:39:10,810 --> 00:39:14,100
‫و حالا می‌تونی استعدادت رو تو فیلمی
‫که بهت اجازه میده نشون بدی

840
00:39:14,180 --> 00:39:16,480
‫خب، برای مثال، جوری که ادای کری رو در آوردی

841
00:39:16,560 --> 00:39:19,560
‫آخه، اون خیلی... خیلی خوب و دقیق بود

842
00:39:20,270 --> 00:39:21,860
‫- اینطور فکر می‌کنی؟
‫- آره

843
00:39:22,150 --> 00:39:26,740
‫آره، در واقع، تشخیصِ این که کدوم‌تون پشتِ تلفن
‫حرف می‌زنه می‌تونه تقریباً غیرممکن باشه

844
00:39:35,160 --> 00:39:36,420
‫صبر کن

845
00:39:36,500 --> 00:39:37,370
‫باشه

846
00:39:37,830 --> 00:39:41,750
‫من کشتنِ شورانرت به خاطر این که
‫،مانعت می‌شد رو درک می‌کنم

847
00:39:41,840 --> 00:39:47,430
‫و جاسازی کارتریج سیگار الکترونیکی واسه پاپوش
‫دوختن واسه هم‌بازیت رو درک می‌کنم، ولی چرا...

848
00:39:48,390 --> 00:39:51,390
‫وقتی می‌خواستی فکر کنیم اون قاتله زدی کشتیش؟

849
00:39:51,970 --> 00:39:55,520
‫«چون اون احمق «به آرزوی قلبیِ من پی برد

850
00:39:55,600 --> 00:39:57,640
‫و فهمید چیکار کردم

851
00:39:57,730 --> 00:40:00,610
‫،اون واقعاً به طرزِ احمقانه‌ای پسرِ خوبی بود

852
00:40:00,690 --> 00:40:04,860
‫ولی من نمی‌تونستم بذارم آزادی‌ای
‫رو که به دست آوردم رو ازم بگیره

853
00:40:04,940 --> 00:40:10,280
‫من شیش فصلِ بعدی رو با یه میله‌ی رقص لختی
‫به عنوانِ ابزار اصلیِ بازیگریم سپری نمی‌کنم

854
00:40:19,120 --> 00:40:21,040
‫پس حق با دیابلو بود

855
00:40:21,630 --> 00:40:23,090
‫،قاتل شماره دو بود

856
00:40:23,170 --> 00:40:24,840
‫تو فهرستِ بازیگرها

857
00:40:24,920 --> 00:40:26,380
‫چند وقته اینجا بودی؟

858
00:40:27,050 --> 00:40:30,180
‫مدتِ کافی که ببینم تو تونستی
‫این قضیه رو به تنهایی حل کنی

859
00:40:30,590 --> 00:40:34,260
‫،گرچه تلاش‌شون جای تقدیر داره
‫ولی کلوبِ خودم رو ترجیح میدم

860
00:40:34,350 --> 00:40:37,480
‫و قطعاً جوری که پدرم خلقت کرده
‫رو ترجیح میدم، کارآگاه

861
00:40:39,100 --> 00:40:41,150
‫گرچه مطمئنم انعامِ خوبی می‌گرفتی

862
00:40:43,570 --> 00:40:45,070
‫این شوخیِ خوبی نبود، نه؟

863
00:40:45,900 --> 00:40:48,030
‫فقط حرفِ درستی واسه زدن پیدا نمی‌کنم

864
00:40:48,110 --> 00:40:49,360
‫شرمنده، کارآگاه

865
00:40:49,740 --> 00:40:52,160
‫ای کاش فقط بهم می‌گفتی چیکار کنم

866
00:40:53,700 --> 00:40:54,660
‫من...

867
00:40:55,790 --> 00:40:58,660
‫نمی‌دونم کاری باشه که
‫بتونی انجام بدی یا نه...

868
00:40:59,080 --> 00:41:02,920
‫فکر می‌کردم کسی رو پیدا کردم
‫،که جوابِ سؤالاتم رو داره

869
00:41:03,460 --> 00:41:06,000
‫کسی که می‌دونه چه حسی داره، کسی که...

870
00:41:07,170 --> 00:41:11,760
‫می‌تونه کمکم کنه با این احساسِ...
‫ضعفی که دارم کنار بیارم

871
00:41:13,890 --> 00:41:15,310
‫ولی اشتباه می‌کردم

872
00:41:32,860 --> 00:41:38,830
‫تا الان چند بار به این اشاره کردی
‫که نگرانِ رفتن به جهنمی

873
00:41:40,580 --> 00:41:41,670
‫مشکلش چیه؟

874
00:41:41,750 --> 00:41:43,080
‫من رسماً اونجا بزرگ شدم

875
00:41:43,170 --> 00:41:44,460
‫خیلیم خوب از آب در اومدم

876
00:41:44,540 --> 00:41:45,630
‫آره

877
00:41:46,040 --> 00:41:47,170
‫یعنی، راست میگی

878
00:41:47,590 --> 00:41:49,170
‫راست میگی. من...

879
00:41:49,880 --> 00:41:52,880
‫فقط یه حرفِ احمقانه‌ست که آدم‌ها میگن

880
00:41:54,300 --> 00:41:56,430
‫ولی می‌خوام بیشتر در مورد خودت بدونم

881
00:41:56,930 --> 00:41:57,930
‫ترسی که...

882
00:41:58,930 --> 00:42:00,850
‫از رها شدن داری

883
00:42:02,020 --> 00:42:03,350
‫من بهشون نمیگم...

884
00:42:04,480 --> 00:42:06,400
‫ترس از رها شدن

885
00:42:07,070 --> 00:42:08,570
‫اونا ترس نیستن

886
00:42:08,980 --> 00:42:11,190
‫آخه، چه اهمیتی داره که
‫لوسیفر ترکم کرده، آره؟

887
00:42:12,820 --> 00:42:13,910
‫کلوئی ترکم کرد

888
00:42:22,330 --> 00:42:24,370
‫بعدش اون ترکم کرد

889
00:42:28,170 --> 00:42:29,300
‫چرا اون ترکم کرد؟

890
00:42:30,920 --> 00:42:31,760
‫حوا؟

891
00:42:45,350 --> 00:42:46,810


892
00:43:07,540 --> 00:43:08,460


893
00:43:08,670 --> 00:43:11,960
‫می‌خواستم بدونم کِی دوباره
‫قیافه‌مون رو نشون میدی...

894
00:43:17,090 --> 00:43:17,930
‫برادر

895
00:43:24,980 --> 00:43:26,190
‫به خونه خوش اومدی

896
00:43:29,190 --> 00:43:30,020
‫خب...

897
00:43:30,770 --> 00:43:33,400
‫نظرت در مورد گندی که زدم چیه، سمائیل

898
00:43:36,280 --> 00:43:38,370
‫سعی داری بری رو اعصابم، برادر؟

899
00:43:38,450 --> 00:43:41,740
‫خب، امیدوار بودم زیر و رو کردنِ
‫زندگیت این کارو بکنه، ولی...

900
00:43:42,240 --> 00:43:45,120
‫،اگه تنها لازمه‌اش یه اسمه
‫شاید دستِ بالا گرفته بودمت

901
00:43:46,620 --> 00:43:48,710
‫کنجکاوی بدونی چرا این کارها رو می‌کنم؟

902
00:43:48,790 --> 00:43:49,920
‫نه زیاد

903
00:43:50,630 --> 00:43:53,710
‫اوه، آره، تو خیلی بالاتر از این حرفایی.
‫یادم رفته بود.

904
00:43:53,800 --> 00:43:55,590
‫اگه همه‌مون می‌تونستیم به خونسردیِ تو باشیم

905
00:43:56,090 --> 00:43:58,680
‫خب، مگه این کارها به همین خاطر نیست، میکائیل؟

906
00:43:59,050 --> 00:44:03,520
‫جالبه که واسه زیر و رو کردنِ زندگیم
‫باید وانمود می‌کردی منی

907
00:44:03,600 --> 00:44:04,770
‫جواب داد، مگه نه؟

908
00:44:04,850 --> 00:44:07,270
‫این تنها ترفند عمرته که جواب داده

909
00:44:07,350 --> 00:44:09,150
‫در طول زندگی‌هامون می‌خواستی همه فکر کنن

910
00:44:09,230 --> 00:44:11,820
‫که تو پسرِ باهوش‌تر و مغز متفکری، ولی...

911
00:44:12,860 --> 00:44:14,690
‫،همیشه همش به خاطر من بوده

912
00:44:14,780 --> 00:44:16,820
‫،به خاطر تلاشت برای من بودن

913
00:44:17,150 --> 00:44:19,530
‫تو همیشه خیلی کوچیک فکر می‌کردی

914
00:44:20,240 --> 00:44:22,240
‫برخلافِ تو، آره؟

915
00:44:22,950 --> 00:44:24,290
‫،لوسیفرِ سرکش

916
00:44:24,370 --> 00:44:27,120
‫تصمیم گرفتی می‌تونی بهتر از بابا عمل کنی؟

917
00:44:30,080 --> 00:44:30,920
‫،می‌دونی

918
00:44:31,580 --> 00:44:37,380
‫می‌خوام بدونم از اول چطوری
‫این ایده به ذهنت خطور کرد

919
00:44:37,800 --> 00:44:41,720
‫اوه درسته، پس بازیت اینه، آره؟

920
00:44:41,800 --> 00:44:43,720
‫شورشِ ناکامم رو به پای خودت بنویسی؟

921
00:44:43,810 --> 00:44:45,680
‫با کمالِ میل، مال خودت

922
00:44:45,770 --> 00:44:47,390
‫حالا، می‌دونی، بهترین قسمتش همینه

923
00:44:48,390 --> 00:44:50,310
‫من فقط این ایده رو بهت القا کردم

924
00:44:51,270 --> 00:44:53,150
‫تو بودی که تصمیم گرفتی انجامش بدی

925
00:44:53,230 --> 00:44:57,240
‫هنوزم می‌تونی تمام تقصیرات
‫رو واسه خودت نگه داری

926
00:45:01,280 --> 00:45:03,660
‫دروغ‌هات خیلی خسته‌کننده‌ان، میکائیل

927
00:45:03,740 --> 00:45:06,290
‫البته نه به خسته‌کنندگیِ انکار کردنت

928
00:45:08,290 --> 00:45:10,080
‫،چون من الان دروغ نمیگم، برادر

929
00:45:10,170 --> 00:45:13,250
‫و فکر کنم، ته دلت داری به این پی می‌بری

930
00:45:14,630 --> 00:45:17,050
‫و وقتی بهش پی بردی...

931
00:45:17,960 --> 00:45:18,970
‫از خودت می‌پرسی...

932
00:45:20,260 --> 00:45:23,550
‫شاید فقط شورش پیشنهاد من نبود

933
00:45:24,680 --> 00:45:25,640
‫دیگه چی؟

934
00:45:26,810 --> 00:45:30,690
‫اون ماجراجوییِ جنسیِ کوچولوت
‫تو باغ عدن چی، یا...

935
00:45:31,270 --> 00:45:32,190
‫اوه...

936
00:45:32,690 --> 00:45:34,440
‫تعطیلاتت اینجا رو زمین

937
00:45:36,190 --> 00:45:37,530
‫این غیرممکنه

938
00:45:37,610 --> 00:45:38,570


939
00:45:38,690 --> 00:45:40,360
‫راستش خیلی آسون بود

940
00:45:40,740 --> 00:45:42,360
‫،فقط کافی بود یه زمزمه‌ی کوچیک اینجا بکنم

941
00:45:42,450 --> 00:45:44,530
‫،یه تصادفِ به دقت سازماندهی شده اونجا

942
00:45:44,620 --> 00:45:47,160
‫و البته سواستفاده از غرورِ وسواس‌آمیزت

943
00:45:47,240 --> 00:45:48,160
‫همینه!

944
00:45:49,160 --> 00:45:50,540
‫همش ایده‌ی خودت بود

945
00:45:53,250 --> 00:45:54,080
‫چرا؟

946
00:45:54,670 --> 00:45:58,960
‫چون در طول تمامِ زندگی‌هامون
‫فکر می‌کردی بهتر از منی

947
00:46:01,010 --> 00:46:05,600
‫،لوسیفر مورننیگ‌استارِ بزرگ
‫ولی نیستی، مگه نه؟

948
00:46:06,680 --> 00:46:08,680
‫تو فقط سمائیلی

949
00:46:09,140 --> 00:46:11,810
‫دیگه من رو به این اسم صدا نکن

950
00:46:11,890 --> 00:46:12,730
‫خیلی خب

951
00:46:13,690 --> 00:46:16,190
‫چطوره به اسمی صدات کنم که
‫خودت می‌دونی واقعاً هستی؟

952
00:46:17,900 --> 00:46:18,820
‫نالایق

953
00:48:00,500 --> 00:48:03,300
‫شاید بخوای تصمیماتِ من رو
‫پای خودت بنویسی، ولی...

954
00:48:06,760 --> 00:48:10,720
‫مطمئنم این تصمیم کاملاً مالِ خودمه...

955
00:48:22,730 --> 00:48:23,570
‫لوسیفر

956
00:48:24,860 --> 00:48:25,690
‫خوبی؟

957
00:48:26,860 --> 00:48:28,110
‫انگار از جهنم اومدی

958
00:48:29,450 --> 00:48:30,410
‫بدک نبود

959
00:48:31,660 --> 00:48:32,620


960
00:48:33,490 --> 00:48:34,790
‫خب...

961
00:48:35,500 --> 00:48:37,000
‫،خبرِ خوب اینه که

962
00:48:37,580 --> 00:48:39,710
‫من مشکل میکائیل رو حل کردم

963
00:48:40,670 --> 00:48:42,920
‫اون دیگه هرگز خودش رو جای من جا نمی‌زنه

964
00:48:43,590 --> 00:48:47,130
‫خبرِ بد اینه که فهمیدم...

965
00:48:48,010 --> 00:48:53,810
‫ظاهراً، اون از آغازِ دنیا من رو
‫تحتِ کنترل خودش داشته

966
00:48:56,020 --> 00:48:56,850
‫اوه

967
00:48:59,060 --> 00:49:00,270
‫آره، باید...

968
00:49:01,270 --> 00:49:02,150
‫وحشتناک باشه...

969
00:49:03,270 --> 00:49:04,650
‫که سرنوشتت دستِ خودت نباشه

970
00:49:04,730 --> 00:49:06,990
‫خیلی خب. متوجهم، کارآگاه

971
00:49:07,070 --> 00:49:09,360
‫تو با احساساتی درگیری که
‫نمی‌تونی باهاشون کنار بیای

972
00:49:09,450 --> 00:49:11,490
‫خب، منم دردم همینه دیگه!

973
00:49:12,240 --> 00:49:13,910
‫تو حق نداری سرم داد بزنی

974
00:49:14,740 --> 00:49:16,790
‫وضعیت‌های ما هیچ شباهتی به هم ندارن

975
00:49:16,870 --> 00:49:18,160
‫تو یه فرشته‌ای

976
00:49:18,250 --> 00:49:21,960
‫تو همیشه با دیوانگیِ آسمانی درگیری

977
00:49:22,040 --> 00:49:23,880
‫من فقط یه آدمم، لوسیفر

978
00:49:25,170 --> 00:49:26,250
‫فقط یه آدمم

979
00:49:26,340 --> 00:49:30,010
‫که قبلاً با این حقیقت درگیر بودم
‫،که عاشقِ شیطان شدم

980
00:49:30,090 --> 00:49:31,430
‫و بعدش...

981
00:49:32,260 --> 00:49:34,720
‫می‌فهمم که یکی من رو آفریده...

982
00:49:36,260 --> 00:49:37,140
‫تا چنین حسی داشته باشم

983
00:49:40,060 --> 00:49:41,850
‫،که زندگیم مالِ خودم نیست

984
00:49:41,940 --> 00:49:45,610
‫پس متأسفم که برادرت هر از گاهی
‫باهات بد رفتار می‌کنه

985
00:49:52,820 --> 00:49:53,660
‫من... من...

986
00:49:54,280 --> 00:49:59,950
‫،من هزاران سال تو جهنم بودم
‫و به تجدید دیدارمون فکر می‌کردم

987
00:50:01,500 --> 00:50:03,250
‫به پس گرفتنِ شریکم، به...

988
00:50:05,330 --> 00:50:07,800
‫به پس گرفتنِ تو فکر می‌کردم. و حالا...

989
00:50:10,720 --> 00:50:11,550
‫من...

990
00:50:14,840 --> 00:50:17,760
‫فقط فکر می‌کردم یه جور دیگه باشه

991
00:50:21,180 --> 00:50:22,520
‫آره

992
00:50:23,900 --> 00:50:24,730
‫منم همینطور

993
00:50:27,520 --> 00:50:29,320
‫فکر می‌کردم رابطه‌ی بینِ ما واقعی بود

994
00:50:54,260 --> 00:50:56,300
‫دکر! خونه‌ای؟

995
00:50:57,800 --> 00:50:59,640
‫یالا، ساعت نُه و نیمه

996
00:51:00,220 --> 00:51:01,890
‫حتی تو هم نمی‌تونی خوابیده باشی

997
00:51:01,970 --> 00:51:02,980
‫اون اینجا نیست

998
00:51:04,690 --> 00:51:06,600
‫راستش خیلی ناگهان رفت

999
00:51:06,900 --> 00:51:08,150
‫خیلی ناراحت بود

1000
00:51:09,270 --> 00:51:10,190
‫اوه

1001
00:51:11,650 --> 00:51:14,530
‫گمونم به هر حال تو کسی هستی
‫که می‌خوام باهاش حرف بزنم

1002
00:51:16,320 --> 00:51:17,870
‫می‌خواستم بگم که...

1003
00:51:20,200 --> 00:51:21,240
‫که متأسفم

1004
00:51:22,500 --> 00:51:24,000
‫نباید سعی می‌کردم بهت خنجر بزنم

1005
00:51:25,120 --> 00:51:28,420
‫معلوم شد از اول تو کسی نبودی
‫که باید از دستش عصبانی باشم

1006
00:51:29,000 --> 00:51:29,880
‫واقعاً؟

1007
00:51:30,590 --> 00:51:32,090
‫تو از دستِ لوسیفر ناراحت نیستی؟

1008
00:51:36,050 --> 00:51:36,930
‫خب...

1009
00:51:37,800 --> 00:51:38,890
‫باید باشی

1010
00:51:44,060 --> 00:51:46,480
‫خب، امشب بهتر از اونی که
‫انتظار داشتم از آب در اومد

1011
00:51:47,100 --> 00:51:49,110
‫حالا می‌تونم زبونِ دروغگوت
‫رو حلقومت بکشم بیرون

1012
00:51:50,230 --> 00:51:52,400
‫حق با تو بود. حق با تو بود

1013
00:51:52,780 --> 00:51:56,650
‫من دروغگوئم، و لوسیفر همیشه
‫راست میگه، مگه نه؟

1014
00:51:57,740 --> 00:52:00,580
‫،اوه، آره، به جز وقتایی که یه چیزایی رو نمیگه

1015
00:52:00,910 --> 00:52:03,910
‫،مثل رازی که از کلوئی مخفی می‌کرد

1016
00:52:04,660 --> 00:52:07,120
‫و رازی که از تو مخفی می‌کنه

1017
00:52:11,460 --> 00:52:12,800
‫چه رازی؟

1018
00:52:12,880 --> 00:52:13,710
‫اوهوم

1019
00:52:15,170 --> 00:52:16,550
‫نمی‌تونم این رو بهت بگم

1020
00:52:17,590 --> 00:52:18,760
‫حرفم رو باور نمی‌کنی...

1021
00:52:19,680 --> 00:52:21,350
‫چون دروغگوئم دیگه، آره؟

1022
00:52:24,310 --> 00:52:25,140
‫ولی...

1023
00:52:26,600 --> 00:52:29,900
‫می‌تونم بهت بگم چطوری خودت
‫بفهمی اون راز چیه

1024
00:52:29,924 --> 00:52:35,067
‫« زیرنویس از سینا صداقت »
‫<font color="#۱E۹۰FF">.: SinCities :.</font>

1025
00:52:35,091 --> 00:52:43,091
‫« فیلموژن؛ اکسیژن فیلم و سریال شما »
‫<font color="#fcc۲۰۸">.: FilmoGen.Org :.</font>

