﻿1
00:00:06,416 --> 00:00:09,791
‫ببینید، من نمی‌خواستم دورگه باشم

2
00:00:12,208 --> 00:00:15,833
‫دورگه بودن خطرناکـه. ترسناکـه

3
00:00:17,166 --> 00:00:22,708
‫اکثر اوقات هم به طرز دردناک و
‫ناجوری آدمو به کُشتن میده

4
00:00:25,333 --> 00:00:29,041
‫اگه خیال می‌کنی شاید بتونی
‫یکی از ما باشی، توصیه‌ام اینـه:

5
00:00:29,291 --> 00:00:30,958
‫فرصتِ بیخیال شدن رو غنیمت بشمار

6
00:00:32,000 --> 00:00:33,458
‫چون همین که بفهمی چی هستی...

7
00:00:35,166 --> 00:00:38,500
‫اونا هم حسش می‌کنن و
‫میان سراغت

8
00:00:40,625 --> 00:00:42,750
‫نگو که بهت هشدار ندادم

9
00:00:54,125 --> 00:00:57,250
‫اسم من «پرسی جکسون»ـه.
‫دوازده سالمـه.

10
00:00:58,541 --> 00:01:00,125
‫من بچه‌ی مشکل‌داری هستم؟

11
00:01:02,250 --> 00:01:04,041
‫آره، بگی نگی

12
00:01:05,166 --> 00:01:08,291
‫نمره‌های بد، قلدرها، همه‌ی مسائل عادی

13
00:01:10,541 --> 00:01:12,375
‫و بعدش یه سری مسائل دیگه هم هست

14
00:01:13,958 --> 00:01:16,791
‫مسائلی که شاید...چندان عادی نباشن

15
00:01:20,000 --> 00:01:22,500
‫«ورود به پشت بام ممنوع»

16
00:01:27,916 --> 00:01:32,458
‫این منم، وقتی کلاس دوم بودم.
‫چرا رفته بودم اون بالا؟

17
00:01:33,833 --> 00:01:35,041
‫یه چیزی دیدم

18
00:01:36,500 --> 00:01:40,458
‫اقلاً...می‌تونم قسم بخورم یه چیزی دیدم

19
00:01:44,791 --> 00:01:46,375
‫وقتی میگی که همچین چیزی دیدی

20
00:01:46,458 --> 00:01:48,333
‫پات به دفتر این یارو باز میشه

21
00:01:48,958 --> 00:01:52,375
‫خبر خوب، اون میگه اصلاً جای نگرانی نیست

22
00:01:53,166 --> 00:01:55,125
‫همه‌اش توی تصوراتمـه

23
00:01:55,791 --> 00:01:58,291
‫ولی اگه بازم اینطوری شد،
‫حواست باشه که به یکی بگی

24
00:02:02,125 --> 00:02:03,250
‫دوباره اینطوری شد

25
00:02:04,875 --> 00:02:07,625
‫انگار این موجواتِ عجیب‌الخلقه،
‫از قصه‌هایی که...

26
00:02:07,750 --> 00:02:09,791
‫مامانم همیشه برام تعریف می‌کنه ظاهر شدن

27
00:02:10,833 --> 00:02:14,458
‫واسه یه لحظه کاملاً راس‌راسکی، و بعدش...

28
00:02:16,125 --> 00:02:17,416
‫عجب پخمه‌ای

29
00:02:18,458 --> 00:02:21,500
‫سلام رفقا، می‌خواید از موجوداتِ
‫خیالی‌ای که می‌بینم براتون بگم؟

30
00:02:22,166 --> 00:02:25,250
‫از اون حرفا نیست که بخوای به کسی بگی

31
00:02:25,875 --> 00:02:27,916
‫پس من هم نگفتم

32
00:02:28,291 --> 00:02:31,000
‫بعدش...یه چیزی تغییر کرد

33
00:02:34,000 --> 00:02:35,208
‫با گروِر آشنا شدم

34
00:02:36,125 --> 00:02:37,791
‫خیلی با هم تفاهم داشتیم

35
00:02:37,916 --> 00:02:39,500
‫فقط اون...

36
00:02:43,083 --> 00:02:46,041
‫نه فقط به این دلیل که جفت‌مون هم
‫تهِ زنجیره‌ی غذایی بودیم

37
00:02:47,041 --> 00:02:48,125
‫و می‌دونید چیه؟

38
00:02:48,208 --> 00:02:50,666
‫حرف زدن با گرور راجع به
‫این چیزا حال می‌داد

39
00:02:50,958 --> 00:02:53,166
‫تقریباً می‌تونستم باور کنم که اونا تخیلی هستن

40
00:02:53,791 --> 00:02:56,208
‫عجیب، ولی بی‌آزار

41
00:02:58,708 --> 00:03:00,458
‫تا روزی که این هم عوض شد

42
00:03:03,666 --> 00:03:06,125
‫تا روزی که یکی‌شون
‫تصمیم گرفت بیاد سراغم

43
00:03:15,791 --> 00:03:19,666
‫چیزی که اینجا می‌بینید، افسانه نیستن

44
00:03:20,750 --> 00:03:22,916
‫خیالات نیستن

45
00:03:24,000 --> 00:03:30,833
‫چیزی که اینجا می‌بینید واقعی‌ترین و
‫عمیق‌ترین قسمت‌های وجود شماست

46
00:03:32,000 --> 00:03:33,208
‫دوستان...

47
00:03:34,416 --> 00:03:35,666
‫خدایان...

48
00:03:36,625 --> 00:03:39,541
‫هیولاها و قهرمانانی که...

49
00:03:39,958 --> 00:03:41,833
‫توی این اتاق می‌بینید

50
00:03:42,833 --> 00:03:46,541
‫یادآور توانایی‌های ما هستن

51
00:03:47,875 --> 00:03:49,708
‫حالا، روی کاربرگ‌هاتون

52
00:03:49,833 --> 00:03:53,000
‫می‌خوام یکی از موضوعاتی رو که
‫اینجا می‌بینید انتخاب کنید و...

53
00:03:53,001 --> 00:03:54,290
‫«آکادمی یانسی»
‫«گردش علمی موزه‌»

54
00:03:54,291 --> 00:03:56,000
‫توصیفش کنید

55
00:03:56,708 --> 00:03:58,833
‫نه فقط شکل و ظاهرش

56
00:04:01,041 --> 00:04:02,666
‫بلکه چه حسی که ازش دریافت می‌کنید

57
00:04:03,750 --> 00:04:05,500
‫خیلی‌خب، زود باشید

58
00:04:05,501 --> 00:04:15,501
 


59
00:04:15,708 --> 00:04:16,750
‫چی می‌بینی؟

60
00:04:21,125 --> 00:04:22,333
‫پرسیوس...

61
00:04:24,041 --> 00:04:25,125
‫اون منم

62
00:04:25,500 --> 00:04:27,875
‫اوهوم، اسمت رو از روی اون گذاشتیم

63
00:04:30,083 --> 00:04:31,708
‫واسه همین اسمم رو از روی اون گذاشتید؟

64
00:04:33,125 --> 00:04:34,541
‫چون قهرمان بوده؟

65
00:04:35,166 --> 00:04:37,083
‫چی باعث شده فکر کنی قهرمان بوده؟

66
00:04:38,625 --> 00:04:40,250
‫چون هیولاها رو می‌کُشه

67
00:04:41,416 --> 00:04:43,958
‫اون‌وقت چی باعث شده فکر کنی
‫صاحبِ اون سر هیولا بوده؟

68
00:04:44,583 --> 00:04:45,583
‫مامان

69
00:04:47,250 --> 00:04:49,958
‫هر کسی که شبیه قهرمانـه، قهرمان نیست و

70
00:04:50,500 --> 00:04:53,666
‫هر کسی که شبیه هیولاست، واقعاً هیولا نیست

71
00:04:54,416 --> 00:04:59,166
‫اسم اون رو روت گذاشتم
‫چون وقتی خیلی کوچیک بود

72
00:04:59,625 --> 00:05:02,166
‫یه پادشاه عصبانی، اون و مادرش رو...

73
00:05:02,291 --> 00:05:06,125
‫انداخت توی یه صندوق چوبی و
‫پرت‌شون کرد توی دریا

74
00:05:06,583 --> 00:05:12,500
‫تنها، وحشت‌زده. و شب که شد،
‫مادرش توی گوشش زمزمه کرد

75
00:05:13,000 --> 00:05:15,583
‫«صبور باش و طاقت بیار، پرسیوس

76
00:05:16,041 --> 00:05:21,291
‫در برابر طوفانی که هدفش
‫نابودی ماست شجاع باش،

77
00:05:21,416 --> 00:05:24,166
‫چون تا وقتی همدیگه رو داریم شکست‌ناپذیریم.»

78
00:05:24,708 --> 00:05:27,583
‫و بر خلاف تمام احتمالات

79
00:05:27,666 --> 00:05:31,500
‫اون تونست راهش رو
‫به یه پایان خوش پیدا کنه

80
00:05:36,916 --> 00:05:38,291
‫پرسی؟

81
00:05:38,416 --> 00:05:39,708
‫مامان؟

82
00:05:40,083 --> 00:05:44,708
‫همینجام، عزیزم! مامانی همینجاست!

83
00:05:45,125 --> 00:05:46,333
‫آقای جکسون

84
00:05:47,000 --> 00:05:49,458
‫باید یاد بگیری خودت رو
‫کنترل کنی، متوجهی؟

85
00:05:49,583 --> 00:05:51,750
‫- من؟
‫- می‌فهمی چی میگم؟

86
00:05:51,875 --> 00:05:55,583
‫دست خودش نیست، خانم دادز.
‫پرسی استثنایی‌ـه.

87
00:05:55,708 --> 00:05:58,083
‫کافیه

88
00:06:01,250 --> 00:06:02,750
‫بهشون توجه نکن

89
00:06:05,083 --> 00:06:06,291
‫هر وقت آماده بودی

90
00:06:06,541 --> 00:06:10,833
‫چیزی رو که خدایان برات در نظر گرفتن بشنوی، خودشون بهت میگن.

91
00:06:11,041 --> 00:06:12,041
‫من بهت باور دارم

92
00:06:13,000 --> 00:06:16,208
‫ضمناً به نظرم این لازمت میشه

93
00:06:19,083 --> 00:06:20,166
‫نگهش دار

94
00:06:20,958 --> 00:06:22,458
‫وسیله‌ی گران‌قدریـه

95
00:06:33,916 --> 00:06:36,750
‫انواع و اقسام مکاتب فکری در مورد اینکه
‫چی باعث این نوع قلدری میشه وجود داره

96
00:06:36,875 --> 00:06:39,041
‫حوادث دوران کودکی،
‫احساس کمبود...

97
00:06:39,208 --> 00:06:41,083
‫ببین، من درک می‌کنم که نانسی مشکلاتی داره

98
00:06:41,166 --> 00:06:43,291
‫فقط خسته شدم که
‫سر من خالی‌شون می‌کنه

99
00:06:44,083 --> 00:06:47,625
‫حس می‌کنم انگار...وقتشـه
‫بابتش یه کاری بکنم

100
00:06:48,041 --> 00:06:49,958
‫می‌تونی از آقای کِین وقت ملاقات بگیری

101
00:06:50,041 --> 00:06:52,416
‫- اون واقعاً توی صحبت کردن عالی...
‫- من بیشتر توی این فکر بودم که نانسی رو...

102
00:06:52,541 --> 00:06:54,666
‫سر و ته بکنم داخل نزدیک‌ترین سطل آشغال

103
00:06:54,791 --> 00:06:55,791
‫اوه

104
00:06:55,875 --> 00:06:59,083
‫اوه، نه. نه، نه، نه، نه

105
00:06:59,208 --> 00:07:01,208
‫نه، اگه فقط یه چیز از قلدرها بدونم

106
00:07:01,375 --> 00:07:03,625
‫اونم اینـه که اصلاً و ابداً
‫نباید جلوشون وایستی

107
00:07:04,708 --> 00:07:06,041
‫به نظر درست نمیاد

108
00:07:07,541 --> 00:07:08,541
‫ببین

109
00:07:09,250 --> 00:07:11,208
‫می‌دونم اینجا واسه امثالِ ما سختـه

110
00:07:11,833 --> 00:07:13,375
‫ولی تا ابد که قرار نیست اینجا باشیم

111
00:07:13,833 --> 00:07:15,208
‫خیلی جاهای بهتری از اینجا هست

112
00:07:16,791 --> 00:07:18,625
‫آخی

113
00:07:20,750 --> 00:07:21,750
‫پرسی

114
00:07:22,916 --> 00:07:23,916
‫نه، نکن!

115
00:07:28,916 --> 00:07:30,583
‫پرسی منو هل داد!

116
00:07:30,708 --> 00:07:32,916
‫- نانسی، حالت خوبه؟
‫- اون نانسی رو هل داد!

117
00:07:40,416 --> 00:07:43,291
‫ایناهاشی

118
00:07:44,250 --> 00:07:47,833
‫ما احمق نیستیم، پرسی جکسون

119
00:07:48,416 --> 00:07:50,916
‫خانم دادز، حال‌تون خوبه؟

120
00:07:51,875 --> 00:07:55,375
‫دیر یا زود پیدات می‌کردیم

121
00:08:03,125 --> 00:08:06,708
‫اون کجاست، دورگه؟

122
00:08:07,458 --> 00:08:09,583
‫کجاست؟

123
00:08:21,000 --> 00:08:31,000
‫ترجمه از:
‫امـیـر سـتـارزاده
‫AM1Я H1tmaN

124
00:08:31,125 --> 00:08:32,833
‫- حالش خوبه؟
‫- اون مُرده؟

125
00:08:35,166 --> 00:08:37,708
‫یکم بهش فضا بدید، لطفاً

126
00:08:41,041 --> 00:08:42,208
‫چی شد؟

127
00:08:43,708 --> 00:08:44,958
‫خانم دادز کجاست؟

128
00:08:45,208 --> 00:08:47,041
‫من هیچ کاری باهاش نداشتم!

129
00:08:47,416 --> 00:08:49,500
‫- اون هلم داد
‫- همه برگردید سر ناهارتون

130
00:08:49,833 --> 00:08:52,083
‫طوری نیست. پرسی فقط
‫باید یکم تنها باشه، همین

131
00:08:53,416 --> 00:08:55,958
‫نمی‌فهمم. یعنی هیچکس ندید؟

132
00:08:56,041 --> 00:08:58,375
‫خانم دادز کجاست؟

133
00:09:01,166 --> 00:09:04,916
‫پرسی، اینجا کسی به این اسم وجود نداره

134
00:09:07,458 --> 00:09:11,291
‫خیلی‌خب کلاس، حرکت کنید.
‫بریم. ناهارتون رو تموم کنید.

135
00:09:16,375 --> 00:09:20,541
‫تعیین کردن حقیقت ممکنه
‫خیلی سخت باشه

136
00:09:21,958 --> 00:09:25,500
‫ولی در این مورد، ظاهراً
‫انکار کردن حقیقت خیلی سختـه

137
00:09:27,375 --> 00:09:28,666
‫آقای جکسون

138
00:09:29,000 --> 00:09:32,208
‫تعدادی از هم‌کلاسی‌هات،
‫تو و آقای آندروود رو دیدن

139
00:09:32,416 --> 00:09:34,250
‫که داشتید با خانم بوبوفیت بحث می‌کردید

140
00:09:34,625 --> 00:09:38,625
‫با این‌حال هیچ توضیحی ندادی که
‫اون چطور افتاد توی فواره

141
00:09:39,208 --> 00:09:40,541
‫به غیر از اینکه بگی...

142
00:09:42,916 --> 00:09:44,750
‫«من دستم هم به نانسی نخورد.»

143
00:09:46,666 --> 00:09:51,250
‫حالا، هیچ حرف دیگه‌ای واسه گفتن نداری؟

144
00:09:53,833 --> 00:09:55,416
‫من دستم هم به نانسی نخورد

145
00:09:57,583 --> 00:09:58,916
‫خیلی‌خب

146
00:10:00,208 --> 00:10:03,500
‫آقای آندروود؟
‫چیزی برای اضافه کردن دارید؟

147
00:10:08,916 --> 00:10:10,000
‫بله

148
00:10:11,708 --> 00:10:12,708
‫دارم

149
00:10:13,083 --> 00:10:15,333
‫بفرما

150
00:10:17,958 --> 00:10:21,541
‫همون روز کمی قبل‌تر پرسی بهم گفت
‫که می‌خواد حال نانسی رو بگیره

151
00:10:21,625 --> 00:10:23,541
‫- بابت بلاهایی که سرمون آورده
‫- گرور؟

152
00:10:24,000 --> 00:10:26,375
‫و درمورد اتفاقی که کنار
‫فواره افتاد هم راست نمیگه

153
00:10:26,458 --> 00:10:27,875
‫- گرور!
‫- ببخشید

154
00:10:28,125 --> 00:10:32,416
‫داری میگی که دیدی آقای جکسون
‫به خانم بوبوفیت حمله کرد؟

155
00:10:40,291 --> 00:10:41,291
‫بله

156
00:10:42,000 --> 00:10:43,000
‫دیدم

157
00:10:52,375 --> 00:10:53,791
‫هیچ کدوم اینا آسون نیست

158
00:10:55,708 --> 00:10:56,708
‫نه برای تو

159
00:10:57,500 --> 00:10:58,583
‫نه برای هیچ‌کدوم‌مون

160
00:10:59,541 --> 00:11:01,416
‫خیلی نگرانتـم، پرسی

161
00:11:02,000 --> 00:11:03,750
‫دیدم توی موزه چه اتفاقی افتاد

162
00:11:03,875 --> 00:11:05,916
‫من دستم هم به نانسی نخورد

163
00:11:06,083 --> 00:11:07,958
‫می‌دونم دستت نخورده

164
00:11:09,833 --> 00:11:13,666
‫اقلاً، مطمئنم خودت همچین فکری می‌کنی

165
00:11:16,250 --> 00:11:19,166
‫می‌خوای بهم بگی از نظرت چه اتفاقی افتاد؟

166
00:11:19,958 --> 00:11:23,333
‫می‌تونی بهم بگی. شاید درک کنم

167
00:11:23,666 --> 00:11:24,791
‫می‌خوای شرط ببندیم؟

168
00:11:25,416 --> 00:11:27,208
‫پرسی

169
00:11:28,625 --> 00:11:32,791
‫توی عمرم جوون‌های زیادی رو دیدم
‫که همچین چیزایی رو تجربه کردن

170
00:11:33,875 --> 00:11:36,250
‫ولی از بین همه‌شون، گمونم...

171
00:11:37,458 --> 00:11:39,791
‫شاید تو سخت‌ترین مسیر رو داری

172
00:11:40,625 --> 00:11:43,875
‫گمونم تو خاصی

173
00:11:44,500 --> 00:11:48,541
‫- خیلی بیشتر از اون که خودت بدونی
‫- فقط...بس کن

174
00:11:49,125 --> 00:11:51,833
‫خب؟ دیگه از این قصه‌ها که چقدر خاصم و

175
00:11:51,958 --> 00:11:54,541
‫خودم خبر ندارم خسته شدم

176
00:11:54,875 --> 00:11:55,916
‫کمکی نمی‌کنن

177
00:11:56,500 --> 00:11:58,208
‫این سرویس منـه. میرم خونه

178
00:12:00,000 --> 00:12:02,000
‫«آکادمی یانسی»

179
00:12:18,625 --> 00:12:21,083
‫لوله‌کشی این ساختمون هیچ مشکلی نداره

180
00:12:21,458 --> 00:12:22,750
‫شاید بهتر باشه بری پیش دکتر

181
00:12:22,916 --> 00:12:24,458
‫از کجا می‌دونی خودم دکتر نیستم، هان؟

182
00:12:24,541 --> 00:12:26,333
‫نظرت چیه بیشتر میوه بخوری که یُبس نشی؟

183
00:12:26,458 --> 00:12:30,541
‫آهای! من یه عالمه میوه می‌خورم.
‫نظرت چیه خودت بیشتر میوه بخوری؟

184
00:12:33,833 --> 00:12:35,750
‫اوه! سلام، پرسی

185
00:12:36,583 --> 00:12:38,333
‫سلام اِیدی، شرمنده

186
00:12:38,916 --> 00:12:43,083
‫من دارم میام بیرون، تو داری میری داخل.
‫من باید ازت معذرت بخوام.

187
00:12:53,958 --> 00:12:56,791
‫به‌به، سلام

188
00:12:58,000 --> 00:13:00,333
‫به خونه خوش اومدی، نابغه

189
00:13:01,583 --> 00:13:02,791
‫مامانم از سر کار برگشته خونه؟

190
00:13:02,875 --> 00:13:04,958
‫الان فقط همین رو تحویلم میدی؟

191
00:13:05,583 --> 00:13:08,708
‫- بعد اینکه توی مدرسه مشروط شدی؟
‫- من توی مدرسه مشروط نشدم

192
00:13:08,833 --> 00:13:10,958
‫مدیرتون زنگ زد و همین رو گفت

193
00:13:11,125 --> 00:13:12,375
‫گفت با اُردنگی انداختنت بیرون

194
00:13:13,333 --> 00:13:14,666
‫به موبایل مامان زنگ زدن

195
00:13:15,458 --> 00:13:18,333
‫- موبایل مامان رو هم تو جواب میدی؟
‫- هر چی که زنگ بخوره جواب میدم

196
00:13:19,791 --> 00:13:21,791
‫خب، واسه چی پرتت کردن بیرون؟

197
00:13:22,583 --> 00:13:24,750
‫گفت توی اردوی علمی به یه بچه حمله کردم

198
00:13:27,125 --> 00:13:28,125
‫خیلی‌خب

199
00:13:28,200 --> 00:13:32,000
‫خیلی‌خب اگه... به هر حال،
‫اگه قراره زیر سقف خونه‌ی من زندگی کنی

200
00:13:32,833 --> 00:13:34,833
‫- باید طبق قوانین من زندگی کنی
‫- سقفِ خونه‌ی تو؟

201
00:13:34,958 --> 00:13:37,791
‫- اینجا فقط مامانم سر کار میره
‫- جانم؟

202
00:13:38,500 --> 00:13:41,500
‫من شغل دارم. مگه الان دارم چیکار می‌کنم؟

203
00:13:42,041 --> 00:13:43,958
‫توی پوکر فانتزی می‌بازی

204
00:13:44,333 --> 00:13:46,375
‫همچین فکری می‌کنی چونه بچه‌ای و

205
00:13:46,500 --> 00:13:48,916
‫- مسئل رو درک نمی‌کنی...
‫- مامانم کجاست؟

206
00:13:49,125 --> 00:13:50,125
‫نمی‌دونم

207
00:13:50,250 --> 00:13:52,875
‫نمی‌دونم مامانت کجاست.
‫نوستروداموس که نیستم.

208
00:13:53,250 --> 00:13:56,041
‫هر بار همین آش و همین کاسه‌ست پرسی!

209
00:13:57,083 --> 00:13:59,333
‫واو! عجب!

210
00:14:18,333 --> 00:14:19,666
‫مامان

211
00:14:22,791 --> 00:14:25,708
‫خیلی متأسفم. این دفعه تلاشم رو کردم. می‌دونی
‫که چقدر سخت داشتم تلاش می‌کردم

212
00:14:25,791 --> 00:14:29,250
‫ولی این دفعه، واقعاً تقصیر من نبود.
‫جدی تقصیر من نبود.

213
00:14:30,916 --> 00:14:32,041
‫الان خیسِ خیس شدم

214
00:14:32,583 --> 00:14:35,041
‫شرمنده. آخه خوشحالم می‌بینمت

215
00:14:35,791 --> 00:14:38,083
‫یهویی دیدم گِیب داره تلفنی
‫با مدیر حرف می‌زنه

216
00:14:38,250 --> 00:14:40,625
‫بهم گفت مدیر سر اتفاق نانسی بوبوفیت
‫چه فکری می‌کنه

217
00:14:41,250 --> 00:14:44,041
‫من بهش گفتم حرف بچه‌مو باور می‌کنم.
‫تماس خیلی کوتاهی بود.

218
00:14:45,791 --> 00:14:48,750
‫الان فقط مهم اینـه که اینجایی، خب؟

219
00:14:49,666 --> 00:14:52,291
‫تازه وقت کافی داشتم که

220
00:14:53,458 --> 00:14:55,250
‫برات هدیه‌ی خوش‌آمدگویی به خونه گرفتم

221
00:15:04,666 --> 00:15:08,125
‫آقای برنر هم بهم زنگ زد.
‫ماجرای گرور رو بهم گفت.

222
00:15:09,791 --> 00:15:10,958
‫می‌خوای درموردش حرف بزنی؟

223
00:15:15,333 --> 00:15:17,833
‫چیز دیگه‌ای هست که بخوای
‫درباره‌اش حرف بزنی؟

224
00:15:21,500 --> 00:15:28,125
‫یه اتفاقی برام افتاده. اتفاقی که
‫چند وقتـه داره برام میفته.

225
00:15:29,041 --> 00:15:33,291
‫بیشتر از سرگردونی ذهنم و
‫این حرفاست. و بدتر هم شد و...

226
00:15:36,166 --> 00:15:37,250
‫من ترسیدم

227
00:15:40,958 --> 00:15:42,791
‫- گِیب؟
‫- مامان؟

228
00:15:45,000 --> 00:15:47,458
‫من نمی‌دونم چطوری ازم انتظار دارید

229
00:15:47,583 --> 00:15:50,625
‫- کارم رو انجام بدم...
‫- من و پرسی می‌ریم مونتاوک

230
00:15:50,750 --> 00:15:52,416
‫ماشین رو تا یکشنبه صبح برمی‌گردونم

231
00:15:52,500 --> 00:15:54,708
‫یواش، یواش، یواش. از کِی تاحالا
‫مونتاوک رفتن‌تون گرفته؟

232
00:15:54,791 --> 00:15:58,166
‫به محض اینکه تماسم با «یانسی» تموم شد
‫زنگ زدم جا رزرو کردم

233
00:15:58,583 --> 00:15:59,583
‫یانسی کیه؟

234
00:16:00,500 --> 00:16:01,500
‫اسم مدرسه‌اش

235
00:16:02,833 --> 00:16:03,833
‫خیلی‌خب

236
00:16:05,041 --> 00:16:08,000
‫اون‌وقت دقیقاً چرا باید
‫با این قضیه مشکلی نداشته باشم؟

237
00:16:08,010 --> 00:16:10,626
‫چون یکشنبه که دارم برمی‌گردم خونه

238
00:16:10,708 --> 00:16:13,416
‫میرم از مغازه‌ی دی‌آنجلو ساندویچ می‌گیرم
‫واسه قبل از شروع مسابقه

239
00:16:13,583 --> 00:16:16,333
‫ولی اگه اعصابم رو خراب کنی،
‫به هر حال میرم و

240
00:16:16,416 --> 00:16:19,750
‫بعدش بازی رو از رادیو گوش میدم و
‫هم ساندویچ خودم رو می‌خورم

241
00:16:19,833 --> 00:16:21,416
‫- هم ساندویچ تو رو
‫- می‌دونی که بدم میاد...

242
00:16:21,500 --> 00:16:22,958
‫- تنهایی بازی تیم نیکز رو تماشا کنم
‫- من هم همینطور!

243
00:16:23,041 --> 00:16:25,666
‫حواست باشه روی ساندویچ من
‫فلفل تند بریزن، لطفاً

244
00:16:25,875 --> 00:16:28,375
‫- اگه با این لحن بخوای نه
‫- گفتم «لطفاً»

245
00:16:33,375 --> 00:16:36,000
‫لطفاً، میشه بهشون بگی

246
00:16:36,250 --> 00:16:38,750
‫- توی ساندویچم فلفل بریزن؟
‫- ردیفـه

247
00:16:42,166 --> 00:16:44,458
‫قبل اینکه سوار ماشینم بشی
‫کفش‌هات رو در بیار

248
00:16:44,625 --> 00:16:45,666
‫فهمیدی؟

249
00:16:47,791 --> 00:16:50,500
‫حرفای زیادی واسه گفتن داریم،
‫ولی بیرون طوفانـه

250
00:16:50,583 --> 00:16:52,708
‫داره بدتر میشه،
‫پس بیا تا بدتر نشده راه بیفتیم

251
00:16:52,791 --> 00:16:56,458
‫توی ساحل صحبت می‌کنیم، خب؟
‫وسایلت رو جمع کن. زود باش

252
00:17:23,333 --> 00:17:26,250
‫تو کی هستی؟

253
00:17:28,958 --> 00:17:33,583
‫خیلی ضعیفی. خیلی ترسیدی

254
00:17:33,958 --> 00:17:36,250
‫خیلی غمگینی

255
00:17:37,166 --> 00:17:42,958
‫فرار کن، قهرمان کوچولو،
‫قبل اینکه صدمه ببینی

256
00:17:51,833 --> 00:17:52,833
‫رسیدیم

257
00:17:55,041 --> 00:17:56,041
‫با سه شماره؟

258
00:17:57,791 --> 00:17:58,791
‫حاضری؟

259
00:17:59,416 --> 00:18:03,125
‫یک، دو... سه!

260
00:18:33,041 --> 00:18:35,791
‫مارشملوهای درست حسابی پیدا کردم.
‫از اونا که سریع جزغاله نمیشن.

261
00:18:37,583 --> 00:18:39,541
‫فکر نکنم تقصیر مارشملوها بوده باشه

262
00:18:39,625 --> 00:18:41,000
‫من حواسم نبود

263
00:18:53,958 --> 00:18:54,958
‫مامان...

264
00:18:56,416 --> 00:18:58,083
‫باید درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم

265
00:19:06,083 --> 00:19:10,291
‫به احساس عجیب داشتن عادت کردم.
‫عادت کردم که کل دنیا برام عجیبـه.

266
00:19:11,000 --> 00:19:13,958
‫مثل پازلی با نیمی از تیکه‌های اشتباه

267
00:19:16,166 --> 00:19:19,750
‫سعی می‌کنم دقت کنم.
‫جداً سعی می‌کنم، ولی...

268
00:19:21,125 --> 00:19:24,166
‫بعدش خیال‌بافی می‌کنم.
‫دست خودم نیست.

269
00:19:27,250 --> 00:19:28,250
‫ولی اخیراً...

270
00:19:29,291 --> 00:19:33,500
‫زیاد حس رویا و خیال نداشته. انگار...

271
00:19:34,750 --> 00:19:38,708
‫نمی‌دونم. واقعی‌تر بوده، شاید؟

272
00:19:41,875 --> 00:19:43,458
‫بعدش رفتیم موزه و...

273
00:19:45,041 --> 00:19:46,166
‫یه چیزی دیدی

274
00:19:50,625 --> 00:19:55,500
‫یه چیزی به نظر تو واقعی بود،
‫ولی هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونست اونو ببینه؟

275
00:20:08,458 --> 00:20:09,916
‫اون چی بهت گفت؟
‫(ضمیر مؤنث)

276
00:20:13,875 --> 00:20:17,583
‫اون؟ از کجا فهمیدی خانم بود؟

277
00:20:22,083 --> 00:20:24,500
‫می‌دونی چرا هر سال میایم این کلبه؟

278
00:20:24,708 --> 00:20:27,000
‫چون نزدیک گندانباره، پس ارزونـه

279
00:20:27,083 --> 00:20:29,458
‫مامان، از کجا فهمیدی چی دیدم؟

280
00:20:29,541 --> 00:20:31,541
‫هر سال میایم اینجا چون همینجا بود که

281
00:20:31,625 --> 00:20:32,958
‫با پدرت آشنا شدم

282
00:20:36,166 --> 00:20:39,458
‫پدرم؟ پدرم چه ربطی به این قضیه داره؟

283
00:20:47,791 --> 00:20:50,833
‫خیلی وقت پیش، من...

284
00:20:52,250 --> 00:20:55,291
‫با یه مردی آشنا شدم، اینجا توی ساحل

285
00:20:55,375 --> 00:21:01,375
‫اون عاقل و شجاع و مهربون و... نجیب بود

286
00:21:02,333 --> 00:21:05,750
‫از همون لحظه‌ی اولی که
‫دیدمش، می‌دونستم...

287
00:21:07,958 --> 00:21:11,958
‫که تابحال مردی مثل اون رو ندیده بودم

288
00:21:13,125 --> 00:21:19,958
‫بعدش فهمیدم اون اصلاً شبیه هیچکدوم از
‫مردهایی که تابحال دیده بودم نیست

289
00:21:22,833 --> 00:21:28,583
‫چون اون... اصلاً آدمیزاد نبود.
‫یه خدا بود.

290
00:21:35,375 --> 00:21:38,375
‫تو عاشق خدا شدی؟ یعنی...

291
00:21:39,666 --> 00:21:41,041
‫مثلاً... مسیح؟

292
00:21:42,250 --> 00:21:47,250
‫خدا نه. یه خدا. پرسی

293
00:21:49,125 --> 00:21:50,208
‫قصه‌هایی که...

294
00:21:51,208 --> 00:21:56,333
‫این مدت راجع به خدایان یونانی و قهرمان‌ها
‫و هیولاها بهت گفتم واقعی هستن

295
00:21:56,458 --> 00:21:58,791
‫- مامان
‫- توی اون قصه‌ها، بهت گفتم

296
00:21:58,916 --> 00:22:00,625
‫که چطور خدایان و انسان‌های فناپذیر

297
00:22:00,750 --> 00:22:02,750
‫- گاهی از همدیگه بچه‌دار میشن...
‫- مامان، خواهش می‌کنم، بس کن

298
00:22:02,833 --> 00:22:03,958
‫- به بچه‌هاشون میگن نیمه‌خدا
‫- مامان!

299
00:22:04,041 --> 00:22:07,000
‫گاهی هم بهشون میگن دورگه

300
00:22:09,791 --> 00:22:13,166
‫اون هیولا به همین اسم صدام کرد.
‫مامان، چه اتفاقی داره میفته؟

301
00:22:13,250 --> 00:22:14,625
‫تو یه دورگه‌ای

302
00:22:16,708 --> 00:22:19,916
‫و دورگه‌ها توی این دنیا در امان نیستن

303
00:22:21,416 --> 00:22:24,708
‫وقتی به سن خاصی رسیدن و کم کم...

304
00:22:26,125 --> 00:22:31,375
‫فهمیدن ماهیت‌شون چیه،
‫نیروهای وحشتناکی سراغ‌شون میرن،

305
00:22:31,500 --> 00:22:35,291
‫سعی می‌کنن بهشون صدمه بزنن قبل اینکه اونقدر
‫قوی بشن که بتونن جلوشون مقاومت کنن

306
00:22:35,708 --> 00:22:39,541
‫این مدت تو همین حس رو داشتی

307
00:22:39,875 --> 00:22:43,625
‫همیشه بخشی از وجودت بوده،
‫همیشه انتظارش می‌رفت، من فقط...

308
00:22:43,750 --> 00:22:44,916
‫چرا داری اینا رو بهم میگی؟

309
00:22:45,000 --> 00:22:47,708
‫پرسی، می‌دونم درکش سختـه

310
00:22:47,791 --> 00:22:49,666
‫ولی باید حرفمو باور کنی که اینا واقعیـن

311
00:22:49,750 --> 00:22:55,875
‫نه، این مسخره‌ست. خب؟ من یه خدا نیستم.
‫مغزم یه‌جاییش می‌لنگـه.

312
00:22:56,000 --> 00:22:59,291
‫درک می‌کنم که عجیب و خل و چلم،
‫باور کن، می‌فهمم،

313
00:22:59,708 --> 00:23:02,083
‫ولی متأسفانه الان حس می‌کنم
‫مشکلم جدیـه

314
00:23:02,166 --> 00:23:04,875
‫- عزیزم، نه...
‫- اون‌وقت الان داری برام قصه میگی

315
00:23:05,000 --> 00:23:06,750
‫مثلاً انگار این قصه‌ها دردم رو دوا می‌کنن؟

316
00:23:06,958 --> 00:23:10,166
‫خب، من که بچه نیستم!
‫می‌دونم هیولا وجود نداره

317
00:23:10,250 --> 00:23:13,583
‫می‌دونم که خدایانی در کار نیست
‫و شک ندارم که

318
00:23:13,833 --> 00:23:16,500
‫نیمه‌خداها هم وجود ندارن

319
00:23:16,625 --> 00:23:18,500
‫کیه؟

320
00:23:19,333 --> 00:23:21,416
‫- خانم جکسون؟ منم گرور
‫- گرور؟

321
00:23:21,500 --> 00:23:24,291
‫قضیه یه‌کم فوریـه.
‫میشه یکی در رو باز کنه؟

322
00:23:24,375 --> 00:23:27,708
‫اون اینجا چیکار می‌کنه؟
‫نمی‌خوام ببینمش. وایسا، مامان...

323
00:23:28,458 --> 00:23:30,791
‫گفتم شب رو تنها باشیم،
‫گفتی پس صبح همگی بریم

324
00:23:30,916 --> 00:23:32,875
‫شرمنده، زود اومدم،
‫ولی واقعاً چاره‌ای نداشتم

325
00:23:33,333 --> 00:23:35,416
‫اوضاع تغییر کرده و داره خیلی سریع‌تر از
‫چیزی که پیش‌بینی کرده بودیم...

326
00:23:35,541 --> 00:23:37,291
‫- جلو میره
‫- زود؟

327
00:23:38,291 --> 00:23:40,916
‫باید قبلش از من می‌پرسیدی...
‫هر چی که قراره بگی،

328
00:23:41,000 --> 00:23:43,041
‫نمی‌خوام... بشنوم، گرور؟

329
00:23:43,291 --> 00:23:44,291
‫پرسی

330
00:23:44,541 --> 00:23:46,500
‫- خیلی‌خب، یه چیزی داره میاد
‫- گرور

331
00:23:46,583 --> 00:23:48,166
‫- و می‌دونم به نظر خیلی وحشتناکـه
‫- گرور؟

332
00:23:48,250 --> 00:23:49,625
‫ولی مهم اینـه که وحشت نکنیم

333
00:23:49,791 --> 00:23:50,833
‫من وحشت نکردم

334
00:23:50,958 --> 00:23:53,583
‫- گرور!
‫- من هم اصلاً وحشت نکردم

335
00:23:53,666 --> 00:23:55,333
‫تا اینجاش که از عملکردمون راضی بودم...

336
00:23:55,416 --> 00:23:56,666
‫- گرور!
‫- چیه؟

337
00:23:56,958 --> 00:23:59,250
‫گرور، چرا یه نصفه‌ بُز توی شلوارتـه؟

338
00:23:59,375 --> 00:24:00,375
‫اوه، این...

339
00:24:02,166 --> 00:24:05,166
‫اوه! وای پسر، اون هنوز بهت نگفته...

340
00:24:06,458 --> 00:24:09,000
‫- هنوز قضیه‌ی من رو بهش نگفتی؟
‫- زود اومدی

341
00:24:13,083 --> 00:24:14,750
‫پس مهم اینـه که وحشت نکنیم

342
00:24:15,208 --> 00:24:17,333
‫این بحث رو توی ماشین ادامه می‌دیم. بریم

343
00:24:24,375 --> 00:24:27,000
‫وظیفه‌ی من این بوده که تو رو
‫به این لحظه هدایت کنم

344
00:24:27,333 --> 00:24:29,875
‫همیشه نیمه‌خدایانِ جوان از لحاظ احساسی
‫زیاد بالا پایین میشن

345
00:24:30,000 --> 00:24:32,500
‫- پس فراهم کردن پشتیبانی خیلی...
‫- تو کی هستی؟

346
00:24:33,791 --> 00:24:37,416
‫- من گرورم. بهترین دوستت و...
‫- چی هستی؟

347
00:24:40,875 --> 00:24:45,875
‫- یه «ساتیر». ضمناً «محافظ» تو هم هستم
‫- تو محافظ منی؟

348
00:24:46,333 --> 00:24:47,958
‫اگه کاری نمی‌کردم از مدرسه اخراج بشی

349
00:24:48,041 --> 00:24:49,541
‫از امشب جون سالم به در نمی‌بردی

350
00:24:49,750 --> 00:24:52,125
‫و هر موجودی که الان افتاده دنبال‌مون
‫اونجا به راحتی پیدات می‌کرد

351
00:24:56,125 --> 00:24:57,125
‫شرمنده

352
00:24:58,958 --> 00:25:02,000
‫معمولاً خطر رو از یه کیلومتری
‫حس می‌کنم، ولی این دفعه...

353
00:25:02,666 --> 00:25:04,291
‫خب، هیچ کدوم‌مون انتظارش رو
‫نداشتیم دادز پیداش بشه

354
00:25:06,125 --> 00:25:07,125
‫پس تو می‌دونستی

355
00:25:07,958 --> 00:25:10,791
‫دیدی دادز به چه موجودی تبدیل شد؟

356
00:25:11,416 --> 00:25:13,583
‫- چرا هیچی نگفتی؟
‫- همه‌اش رو ندیدم

357
00:25:14,458 --> 00:25:17,500
‫«مِه» مخفی نگهش داشت، حتی از چشم ما.
‫تا اینکه دیگه خیلی دیر شده بود.

358
00:25:17,666 --> 00:25:19,416
‫مِه؟ مِه چیه؟

359
00:25:20,250 --> 00:25:24,541
‫مِه جادویی. پرده‌ای که دنیای جادویی رو
‫از دنیای انسانی پنهان می‌کنه

360
00:25:24,750 --> 00:25:28,875
‫پاهای من. بال‌های دادز.
‫حتی غیبتِ دادز رو.

361
00:25:29,166 --> 00:25:32,500
‫ولی نباید چیزی رو از چشم من پنهان کنه.
‫همچین اتفاقی هیچ‌وقت نمیفته.

362
00:25:32,791 --> 00:25:34,291
‫یه موجود قدرتمندی دستش توی کاره

363
00:25:34,500 --> 00:25:36,666
‫هر چه زودتر برسیم اردوگاه، بیشتر در...

364
00:25:38,041 --> 00:25:41,416
‫- اردوگاه رو که دیگه بهش گفتی، نه؟
‫- نه هنوز

365
00:25:42,041 --> 00:25:44,875
‫اردوگاه یه محل مقدس برای نیمه‌خداهاست

366
00:25:44,958 --> 00:25:46,375
‫یه محل امن که می‌تونی

367
00:25:46,458 --> 00:25:49,208
‫یاد بگیری ماهیتت چیه و دنیای
‫اون طرفِ مِه چه شکلیـه

368
00:25:49,500 --> 00:25:52,000
‫راستش زیاد دور نیست،
‫یه‌کم بعد از اون پیچی که جلوتره

369
00:25:53,125 --> 00:25:55,041
‫مامان دیگه درمورد چی حرف نزدیم؟

370
00:25:57,333 --> 00:25:58,708
‫دیگه چیا رو بهم نگفتی؟

371
00:26:03,708 --> 00:26:04,750
‫اون «مینوتور»ـه؟

372
00:26:05,125 --> 00:26:08,875
‫وقتی حملات شروع بشن، دیگه تمومی
‫ندارن. خب؟ دادز فقط شروعش بود.

373
00:26:09,166 --> 00:26:11,833
‫اون نفر بعدیـه. اون بی‌رحمـه، سنگدلـه

374
00:26:11,916 --> 00:26:13,583
‫هنوز که شورت پاشه!

375
00:26:18,250 --> 00:26:20,250
‫کارت‌های «افسانه یا جادو»
‫واسه تمرین بودن

376
00:26:20,375 --> 00:26:22,541
‫همه‌ چی تمرینی بود واسه
‫چیزی که پیش رو داری

377
00:26:22,625 --> 00:26:23,875
‫چیزی که پیش رومـه؟

378
00:26:23,958 --> 00:26:25,166
‫- پسرا؟
‫- بله؟

379
00:26:25,291 --> 00:26:27,458
‫- راستش من 24 سالمـه
‫- سفت بشینید، لطفاً

380
00:27:46,208 --> 00:27:47,500
‫همه خوبن؟

381
00:27:47,708 --> 00:27:50,958
‫- آره، من خوبم
‫- خیلی‌خب

382
00:27:56,041 --> 00:27:57,041
‫از این طرف!

383
00:28:09,041 --> 00:28:14,041
‫رسیدیم. اون همون مرزه.
‫هیچ هیولایی نمی‌تونه ازش رد شه.

384
00:28:15,625 --> 00:28:17,458
‫پرسی اون طرف جاش امنـه

385
00:28:18,541 --> 00:28:21,375
‫«پرسی جاش...» ولی مگه
‫اونجا جای همه‌مون امن نیست؟

386
00:28:26,208 --> 00:28:32,041
‫گرور، محافظت از پسرم،
‫تنها فرزندم رو به تو می‌سپارم

387
00:28:32,125 --> 00:28:35,500
‫نگران نباشید خانم جکسون.
‫پرسی توی اردوگاه کاملاً در امان...

388
00:28:35,583 --> 00:28:36,583
‫قسم بخور

389
00:28:37,666 --> 00:28:40,250
‫- اینجا چه خبره؟
‫- قسم بخور، گرور!

390
00:28:40,708 --> 00:28:43,208
‫اونو از هر کسی یا هر چیزی که
‫سراغش میاد در امان نگه داری،

391
00:28:43,291 --> 00:28:46,666
‫هر چیزی که بخواد بهش صدمه بزنه،
‫هر چیزی که بهش چپ نگاه کنه.

392
00:28:46,750 --> 00:28:49,208
‫- می‌فهمی چی میگم؟
‫- قسم می‌خورم!

393
00:29:00,583 --> 00:29:04,000
‫- حالا من دیگه باید برم، عزیزم
‫- بری؟ منظورت چیه بری؟

394
00:29:04,083 --> 00:29:05,500
‫من نمی‌تونم باهات بیام

395
00:29:06,583 --> 00:29:09,208
‫- چرا نمی‌تونی
‫- اون آدمیزاده

396
00:29:15,916 --> 00:29:17,458
‫الان دیگه باید شجاع باشی

397
00:29:18,625 --> 00:29:22,083
‫چیزایی که یادت دادم فراموش نکن.
‫قصه‌هایی که برات تعریف کردم یادت نره.

398
00:29:22,166 --> 00:29:23,833
‫- مخصوصاً قصه‌ها، اونا قراره...
‫- نه!

399
00:29:23,916 --> 00:29:25,875
‫- همه چی رو بهت بگن
‫- محاله! مامان، من ترکت نمی‌کنم!

400
00:29:25,958 --> 00:29:27,958
‫پرسیوس! به من گوش کن

401
00:29:29,666 --> 00:29:30,666
‫تو...

402
00:29:31,875 --> 00:29:33,875
‫مشکل‌دار نیستی

403
00:29:36,083 --> 00:29:37,500
‫تو منحصر به فردی

404
00:29:39,333 --> 00:29:40,625
‫تو یه معجزه‌ای

405
00:29:43,041 --> 00:29:44,500
‫و تو پسر منی

406
00:29:48,833 --> 00:29:50,333
‫صبور باش و طاقت بیار

407
00:29:52,583 --> 00:29:54,000
‫با طوفان روبرو شو

408
00:29:56,958 --> 00:29:58,041
‫دوستت دارم

409
00:30:04,291 --> 00:30:05,958
‫باید بریم

410
00:30:06,041 --> 00:30:08,750
‫- کُتت رو بده من
‫- چرا؟ می‌خوای چیکار کنی؟

411
00:30:08,875 --> 00:30:10,958
‫اون بوی نیمه‌خدا رو حس می‌کنه،
‫همین رو دنبال می‌کنه دیگه؟

412
00:30:11,375 --> 00:30:13,125
‫- درسته
‫- پس اگه بوی تو رو

413
00:30:13,250 --> 00:30:14,958
‫از دو جهت حس کنه،
‫شاید بتونم گیجش کنم،

414
00:30:15,083 --> 00:30:16,625
‫واسه هر دومون کمی
‫زمان بخرم تا فرار کنید

415
00:30:16,750 --> 00:30:18,458
‫- مامان، خواهش می‌کنم، نکن...
‫- ببین!

416
00:30:19,708 --> 00:30:20,875
‫مشکلی نیست

417
00:30:41,458 --> 00:30:43,583
‫برو! همین الان!

418
00:31:01,000 --> 00:31:03,041
‫آهای! ببین!

419
00:31:06,041 --> 00:31:08,041
‫یالا. زود باش

420
00:31:15,666 --> 00:31:18,666
‫نه، نه، نه، نه، نه...

421
00:31:21,250 --> 00:31:22,458
‫مامان!

422
00:31:24,166 --> 00:31:27,291
‫مامان!

423
00:31:40,000 --> 00:31:50,000
‫کاری از:
‫امـیـر سـتـارزاده
‫AM1Я H1tmaN

424
00:31:52,375 --> 00:31:56,750
‫پرسی! پرسی، نه!

425
00:33:15,000 --> 00:33:17,041
‫حالش خوبه؟

426
00:33:17,250 --> 00:33:18,958
‫- تنهایی؟
‫- چطور ممکنه؟

427
00:33:19,041 --> 00:33:20,541
‫- آره
‫- آره، حالش خوبه

428
00:33:20,666 --> 00:33:21,916
‫لابد خودشـه

429
00:33:22,708 --> 00:33:24,083
‫هیس، آنابث

430
00:33:25,208 --> 00:33:28,958
‫داره بیدار میشه.
‫همگی یه‌کم بهش فضا بدید.

431
00:33:31,083 --> 00:33:33,958
‫به اردوگاه خوش اومدی، پرسی جکسون

432
00:33:35,625 --> 00:33:37,250
‫چشم به راهت بودیم

433
00:33:37,251 --> 00:33:40,951
‫«بعد از تیتراژ ادامه دارد»

434
00:33:41,000 --> 00:33:51,000
 


435
00:35:27,375 --> 00:35:29,125
‫وقتشـه بازی‌ها شروع بشن!

436
00:35:34,875 --> 00:35:37,375
‫اینجا اومدنم خیلی مهمـه
‫چون پدرم یکی از خدایانـه

437
00:35:38,333 --> 00:35:39,625
‫پس میرم پیداش کنم

