﻿1
00:00:01,208 --> 00:00:04,333
‫ تو هم دیدی؟
‫ دیدی چه بلایی سر مامانم اومد؟

2
00:00:04,958 --> 00:00:07,333
‫ پس این همون پسره‌ست
‫ که «مینوتور» رو کُشته!

3
00:00:07,416 --> 00:00:10,208
‫می‌دونم احساس ناتوانی می‌کنی،

4
00:00:10,291 --> 00:00:11,458
‫ اما این‌طور نیست.

5
00:00:11,916 --> 00:00:13,791
‫یه کم صبوری کن.

6
00:00:14,458 --> 00:00:15,458
‫من «آنابث‌»ام.

7
00:00:15,541 --> 00:00:16,833
‫دیدگاه‌ آنابث به دنیا خیلی متفاوته.

8
00:00:16,916 --> 00:00:18,416
‫ همیشه از همه‌مون جلوتره.

9
00:00:18,500 --> 00:00:21,336
‫ کایرون سال‌هاست وعده می‌ده
‫که یه نیمه‌خدایی از راه می‌رسه

10
00:00:21,416 --> 00:00:24,125
‫که مقدر شده به ماموریتی بره که
‫حتی کایرون هم نمی‌تونه جلوی وقوعش رو بگیره.

11
00:00:24,958 --> 00:00:27,375
‫پوسایدن تو رو پذیرفت!

12
00:00:27,791 --> 00:00:29,750
‫پدرت به کمک تو نیاز داره.

13
00:00:29,875 --> 00:00:32,738
‫زئوس با پدرت اتمام حجت کرده که

14
00:00:32,750 --> 00:00:35,625
‫ اگه عصای آذرین رو تحویل نده...

15
00:00:35,708 --> 00:00:36,908
‫شیپور جنگ رو به صدا درمیاره.

16
00:00:37,333 --> 00:00:39,583
‫هیدس مادرت رو دزدیده.

17
00:00:40,041 --> 00:00:43,541
‫ اگه اون‌جا باشه، فکر کنم بتونی برش گردونی.

18
00:00:44,958 --> 00:00:45,958
‫ کِی حرکت کنیم؟

19
00:00:48,473 --> 00:00:54,128
‫تــرجمه از « فائزه شاهمرادی و آیدا »

20
00:01:04,710 --> 00:01:24,710



21
00:01:45,333 --> 00:01:48,708
‫سلام. من پرسی‌ام. از آشناییت خوش‌وقتم.

22
00:01:54,833 --> 00:01:58,750
‫بهم گفتن تا وقتی شما نگی
‫ماموریت ماموریت نمی‌شه.

23
00:02:01,500 --> 00:02:05,333
‫که با توجه به این که
‫دکور هالووینی هستی عجیبه!

24
00:02:07,875 --> 00:02:09,083
‫ای وای.

25
00:02:14,750 --> 00:02:16,791
‫انگار سرت شلوغه. بعداً برمی‌گردم

26
00:02:31,958 --> 00:02:32,958
‫وای.

27
00:02:38,302 --> 00:02:41,875
‫بیخیال! این چه کاریه؟

28
00:02:42,500 --> 00:02:47,541
‫باید بری غرب
‫و با خدایی که قیام کرده مقابله کنی.

29
00:02:49,000 --> 00:02:54,250
‫چیزی که دزدیده شده رو پیدا کنی
‫و سالم برش گردونی.

30
00:02:57,375 --> 00:03:00,125
‫اوراکل چیزی که انتظار داشتیم رو تایید کرد.

31
00:03:00,666 --> 00:03:04,875
‫و این ماموریت به سمت دنیای مردگان
‫ادامه پیدا می‌کنه،

32
00:03:05,916 --> 00:03:07,921
‫جایی که توش خدایی رو می‌بینید...

33
00:03:07,985 --> 00:03:10,121
‫که علیه برادرهاش شورش کرده.

34
00:03:11,291 --> 00:03:12,375
‫هیدس.

35
00:03:13,041 --> 00:03:17,375
‫ورودی قلمرو هیدس زیر شهر لس‌آنجلسه.

36
00:03:17,541 --> 00:03:19,833
‫قراره به اونجا سفر کنید.

37
00:03:20,583 --> 00:03:21,750
‫وقت تنگه.

38
00:03:22,875 --> 00:03:25,875
‫من برجسته‌ترین داوطلب‌هامون رو انتخاب کردم

39
00:03:25,958 --> 00:03:29,458
‫که از بینشون دو نفرو انتخاب کنی
‫و توی این ماموریت همراهت باشن.

40
00:03:29,875 --> 00:03:31,000
‫و موفقیتمون رو...

41
00:03:31,125 --> 00:03:33,000
‫- تضمین کنی.
‫- آنابث.

42
00:03:37,791 --> 00:03:40,433
‫معمولاً آدم صبر می‌کنه...

43
00:03:40,468 --> 00:03:42,707
‫که قبل انتخاب کردن، اسم یکی دو نفرو بشنوه.

44
00:03:43,000 --> 00:03:44,583
‫مطمئنی نمی‌خوای
‫اسم افراد بیشتری رو بشنوی؟

45
00:03:47,416 --> 00:03:50,125
‫اون چیزه... عصای آذرین زئوس رو

46
00:03:51,000 --> 00:03:52,250
‫باید برگردونیم، درسته؟

47
00:03:53,125 --> 00:03:55,875
‫- آره.
‫- و به دست آوردنش قراره سخت باشه، آره؟

48
00:03:56,750 --> 00:03:57,875
‫به شدت.

49
00:03:57,958 --> 00:04:00,125
‫و اگه برای موفقیت این ماموریت
‫ نیاز شد یه نفر

50
00:04:00,208 --> 00:04:02,041
‫منو از پله‌ها هل بده پایین...

51
00:04:03,125 --> 00:04:05,291
‫یه نفرو می‌خوای که توی این کار تردید نکنه.

52
00:04:08,666 --> 00:04:11,583
‫اولین یارِ ماموریت، آنابث چیسه!

53
00:04:14,708 --> 00:04:16,791
‫حالا نوبت داوطلب‌های دیگه‌ست.

54
00:04:24,085 --> 00:04:28,002
‫پسر، مگه چی خوردی تو؟

55
00:04:28,291 --> 00:04:31,083
‫وای! صبر کن ببینم.
‫نمی‌خوام باهات چپ بیفتم.

56
00:04:31,250 --> 00:04:32,541
‫فقط خیلی کنجکاوم بدونم.

57
00:04:42,291 --> 00:04:43,291
‫سلام.

58
00:04:45,013 --> 00:04:46,013
‫سلام.

59
00:04:46,625 --> 00:04:48,833
‫ببخشید نتونستم بیام مراسم گزینشت.

60
00:04:50,500 --> 00:04:52,041
‫من... می‌دونی که...

61
00:04:55,467 --> 00:04:57,185
‫داشتم پی‌پی ایشون رو بیل می‌زدم.

62
00:04:58,791 --> 00:05:00,416
‫آره، شرمنده.

63
00:05:01,083 --> 00:05:04,083
‫گمونم آقای دی زیاد خوشش نیومد
‫که درمورد مامانم بهم گفتی.

64
00:05:04,208 --> 00:05:05,250
‫نه.

65
00:05:06,083 --> 00:05:07,208
‫نه خوشش نیومد.

66
00:05:09,250 --> 00:05:11,791
‫خب، حالا کی رو انتخاب کردی که باهات بیاد؟

67
00:05:13,625 --> 00:05:14,625
‫تو رو.

68
00:05:15,916 --> 00:05:18,750
‫بامزه بود. نه جدی کی رو انتخاب کردی؟

69
00:05:19,958 --> 00:05:20,958
‫تو رو انتخاب کردم.

70
00:05:23,291 --> 00:05:24,291
‫چرا؟

71
00:05:26,416 --> 00:05:32,250
‫کسی که تو رو دوست صدا می‌کنه
‫بهت خیانت می‌کنه،

72
00:05:33,291 --> 00:05:39,041
‫و در آخر نمی‌تونی مهم‌ترین چیز رو نجات بدی.

73
00:05:40,583 --> 00:05:41,625
‫من بهت اعتماد دارم.

74
00:05:44,416 --> 00:05:48,958
‫و... الان
‫هیچی از این مهم‌تر نیست.

75
00:05:52,125 --> 00:05:53,750
‫بهترین خوراکی‌ها رو برمی‌دارم.

76
00:06:12,708 --> 00:06:14,250
‫چه قدر بهت پول دادن؟

77
00:06:15,000 --> 00:06:19,250
‫۲۰۰ دلار نقد و یه کیسه از اینا.

78
00:06:21,041 --> 00:06:23,250
‫فکر کنم کانادایی باشن.

79
00:06:24,208 --> 00:06:25,750
‫یا هم مال رستوران «چاک ‌ئی.چیز»ـه.
‫ نمی‌دونم.

80
00:06:26,333 --> 00:06:27,541
‫اونا دراخماهای طلائن.

81
00:06:28,958 --> 00:06:31,083
‫دنیای انسانی دلار داره،
‫دنیای افسانه‌ای دراخما.

82
00:06:31,166 --> 00:06:32,250
‫باهم قاتیشون نکن.

83
00:06:35,750 --> 00:06:36,875
‫اینو برات آوردم.

84
00:06:49,875 --> 00:06:50,875
‫خب اینا...

85
00:06:52,291 --> 00:06:53,916
‫جالبن.

86
00:06:59,458 --> 00:07:00,458
‫مایا.

87
00:07:05,791 --> 00:07:07,041
‫واقعاً جالبن.

88
00:07:08,166 --> 00:07:11,541
‫یه هدیه از طرف بابامه.

89
00:07:12,916 --> 00:07:13,958
‫مایا.

90
00:07:21,083 --> 00:07:23,291
‫قبل از این که گرور رو انتخاب کنم
‫تو فکر انتخاب تو بودم.

91
00:07:23,416 --> 00:07:25,500
‫گرور خیلی قوی‌تر از چیزیه
‫که بقیه فکر می‌کنن.

92
00:07:25,583 --> 00:07:26,583
‫می‌ترسیدم.

93
00:07:28,791 --> 00:07:31,583
‫این یه فرصته که مامانم رو
‫از دست هیدس نجات بدم.

94
00:07:33,791 --> 00:07:35,333
‫نمی‌تونم بذارم چیزی مانعم شه.

95
00:07:36,416 --> 00:07:38,166
‫و می‌‌ترسم...

96
00:07:39,458 --> 00:07:42,125
‫که اگه مانع ماموریت بشه
‫آنابث هم مانع من شه.

97
00:07:42,208 --> 00:07:45,083
‫و تو بهم گفتی هر چی بشه طرف اونی

98
00:07:45,166 --> 00:07:46,458
‫- و...
‫- اشکال نداره.

99
00:07:47,541 --> 00:07:50,166
‫واقعاً می‌گم. من... درک می‌کنم.

100
00:07:53,250 --> 00:07:54,875
‫فقط وقتی رفتین مراقب همدیگه باشین.

101
00:08:09,125 --> 00:08:10,833
‫واقعاً دلش برای درخته تنگ می‌شه نه؟

102
00:08:13,416 --> 00:08:15,875
‫اولین بار که آنابث
‫با تالیا و لوک اومد اینجا،

103
00:08:15,958 --> 00:08:17,625
‫هیولاها اونا رو تعقیب می‌کردن.

104
00:08:18,208 --> 00:08:20,708
‫گماشته‌های هیدس. خواهران.

105
00:08:21,708 --> 00:08:22,708
‫فیوری‌ها.

106
00:08:23,750 --> 00:08:25,250
‫- خانم دادز؟
‫- آره!

107
00:08:26,083 --> 00:08:28,041
‫یکیش معلم جبرمون بود. الکتو.

108
00:08:29,791 --> 00:08:32,625
‫تالیا برگشت بجنگه
‫تا برای دوستش زمان بخره.

109
00:08:33,333 --> 00:08:36,333
‫ساتیرِ اون سعی کرد جلوشو بگیره
‫ولی گوش نکرد.

110
00:08:37,125 --> 00:08:38,666
‫واسه همین تو لحظه‌ی آخر...

111
00:08:39,875 --> 00:08:42,041
‫زئوس مداخله کرد تا جونش رو نجات بده و...

112
00:08:43,333 --> 00:08:44,375
‫اون رو تغییر شکل داد.

113
00:08:45,583 --> 00:08:49,250
‫بهترین راه حل قدرتمندترین موجود جهان

114
00:08:49,333 --> 00:08:50,833
‫برای نجات جون دخترش...

115
00:08:51,833 --> 00:08:53,625
‫این بود که به درخت تبدیلش کنه؟

116
00:08:54,166 --> 00:08:56,333
‫اون شجاع‌ترین نیمه‌خدایی بود که می‌شناختم.

117
00:08:57,291 --> 00:08:59,833
‫اون شجاعانه جنگید
‫و به سرنوشت یه قهرمان دچار شد.

118
00:09:00,666 --> 00:09:01,958
‫به سرنوشت میوه‌ی کاج دچار شد.

119
00:09:05,041 --> 00:09:08,057
‫بچه‌های ممنوعه همیشه در خطرن،

120
00:09:08,069 --> 00:09:10,875
‫حتی قوی‌تریناشون. حتی تالیا.

121
00:09:11,500 --> 00:09:14,166
‫و تو تالیا نیستی.

122
00:09:14,375 --> 00:09:17,333
‫دقیقاً طبق گفته‌ی من پیش برو
‫تا شاید بتونی جون سالم به در ببری.

123
00:09:18,666 --> 00:09:19,666
‫روشنه؟

124
00:09:26,125 --> 00:09:27,416
‫فکر می‌کنه رئیسه؟

125
00:09:28,250 --> 00:09:29,416
‫پس فکر کردی کی رئیس می‌شد؟

126
00:09:29,708 --> 00:09:32,416
‫گفتم لابد رای‌گیری‌ای چیزی می‌کنیم.

127
00:09:37,500 --> 00:09:40,041
‫ماموریت‌های قهرمان‌ها
‫مجموعه‌‌ای از وقایع سرنوشت‌سازه.

128
00:09:42,416 --> 00:09:44,708
‫اونا امپراطور‌ی‌ ساختن و نابود کردن...

129
00:09:46,500 --> 00:09:48,916
‫مسیر تمدن انسانی رو تغییر دادن...

130
00:09:50,291 --> 00:09:52,708
‫تعادل قدرت رو روی کوه المپ عوض کردن.

131
00:09:59,500 --> 00:10:01,375
‫ماموریت یه چیز مقدسه.

132
00:10:05,333 --> 00:10:07,875
‫و وقتی ماموریتی داری
‫یعنی با خود خدایان...

133
00:10:07,924 --> 00:10:09,174
‫صحبت می‌کنی.

134
00:10:16,291 --> 00:10:18,750
‫امکان نداره یه چیز مقدس همچین بویی بده.

135
00:10:19,041 --> 00:10:21,208
‫ما سربازیم و اومدیم ماموریت، نه مسافرت.

136
00:10:21,750 --> 00:10:23,458
‫مرسی از اطلاع‌رسانیت.

137
00:10:23,666 --> 00:10:25,061
‫ولی اگه انقدر مهمه

138
00:10:25,073 --> 00:10:26,875
‫چرا کایرون بلیت هواپیما نخرید؟

139
00:10:27,375 --> 00:10:30,083
‫به نظر میاد زیاد در اولیت نیست، نه؟

140
00:10:30,708 --> 00:10:32,875
‫ببخشید، فکر کردم یکی بهت گفته.

141
00:10:33,708 --> 00:10:34,750
‫چی رو بهم بگه؟

142
00:10:34,833 --> 00:10:37,500
‫پرسی، فقط قرار نیست هیولاها مانعمون شن.

143
00:10:38,708 --> 00:10:40,166
‫تو یه بچه‌ی ممنوعه‌ای.

144
00:10:40,375 --> 00:10:42,875
‫ممکنه خود زئوس بخواد بیاد سراغت.

145
00:10:43,416 --> 00:10:45,000
‫آسمون قلمروی اونه.

146
00:10:45,083 --> 00:10:46,259
‫ما رایگان کمکت می‌کنیم

147
00:10:46,271 --> 00:10:48,250
‫تا سعی کنی توش سفر کنی.

148
00:10:49,541 --> 00:10:51,291
‫آره، هیچکس نگفته بود.

149
00:10:56,000 --> 00:10:57,800
‫خب، من می‌رم یه کم خوراکی
‫واسه‌ خودمون بخرم.

150
00:10:57,837 --> 00:11:00,296
‫- منم باهات میام.
‫- نه، تو همینجا می‌مونی.

151
00:11:00,583 --> 00:11:02,291
‫چرا؟ اینجا بوی گند می‌ده.

152
00:11:02,833 --> 00:11:04,788
‫هیولاها نمی‌تونن از بین این بو
‫ بوی تو رو حس کنن.

153
00:11:04,812 --> 00:11:06,467
‫ واسه همین می‌خوام اینجا باشی.

154
00:11:06,750 --> 00:11:07,875
‫می‌خوام رای‌گیری کنم.

155
00:11:08,083 --> 00:11:10,324
‫کی فکر می‌کنه همه‌مون باید باهم بریم
‫تا یه هوایی بخوریم

156
00:11:10,354 --> 00:11:12,271
‫- و واسه خودمون خوراکی بخریم؟
‫- رای‌گیری نداریم.

157
00:11:12,500 --> 00:11:13,791
‫شماها چیپس و نوشابه دوست دارین؟

158
00:11:13,916 --> 00:11:16,375
‫فکر نکنم تصمیمش با تو باشه
‫که نتونیم رای‌گیری کنیم.

159
00:11:16,708 --> 00:11:18,541
‫- متاسفم که اینو می‌شنوم.
‫- باشه.

160
00:11:19,041 --> 00:11:21,083
‫می‌خوام رای‌گیری کنیم که
‫می‌تونی تصمیم بگیری رای‌گیری کنیم یا نه.

161
00:11:21,166 --> 00:11:23,750
‫گرور لطفاً، می‌شه به...

162
00:11:25,583 --> 00:11:28,000
‫- دوستت کمک کنی؟
‫- واقعاً نمی‌خوام من تعیین‌کننده باشم.

163
00:11:29,833 --> 00:11:30,958
‫فکر بهتری دارم.

164
00:11:33,291 --> 00:11:37,750
‫♪ ای بابا، جاده داره ناهموار می‌شه ♪
‫♪ چون دوستایی دارم ♪

165
00:11:37,875 --> 00:11:39,791
‫♪ که نمی‌تونن باهم کنار بیان ♪

166
00:11:39,875 --> 00:11:42,833
‫♪ وای عزیزم!
‫وقتی بچه‌ها دارن بداخلاق می‌شن ♪

167
00:11:43,041 --> 00:11:45,609
‫♪ راه حلش خوندن این شعره... ♪

168
00:11:45,653 --> 00:11:46,916
‫چی کار می‌کنی پسر؟

169
00:11:49,125 --> 00:11:50,458
‫شعر اتفاق نظره.

170
00:11:51,083 --> 00:11:53,833
‫بند دومش تشویقمون می‌کنه
‫که حرفای خوبی درمورد هم بزنیم.

171
00:11:54,250 --> 00:11:56,083
‫یه چند بار که بخونی شگفت‌زده می‌شی...

172
00:11:56,166 --> 00:11:57,458
‫که اختلاف‌نظرها چه جوری...

173
00:12:02,125 --> 00:12:03,125
‫از بین می‌رن.

174
00:12:06,041 --> 00:12:07,333
‫شما چیپس و نوشابه دوست دارین؟

175
00:12:07,416 --> 00:12:08,625
‫- فرقی نداره.
‫- بله لطفاً.

176
00:12:09,208 --> 00:12:10,208
‫باشه.

177
00:12:12,916 --> 00:12:14,541
‫سیستم رای‌گیریمون کار نمی‌کنه.

178
00:12:15,825 --> 00:12:18,900
‫[انبه، پرتقال، انگور، گیلاس]

179
00:12:49,208 --> 00:12:51,416
‫نمی‌شه کامل از هیولاها دوری کرد.

180
00:12:52,583 --> 00:12:54,416
‫از چیزی که فکرشو کنی خیلی زیادترن.

181
00:12:55,666 --> 00:12:59,833
‫راهش اینه قبل این که ببیننت، ببینیشون.

182
00:13:03,375 --> 00:13:06,666
‫این حقیقت داره که احتمالش بیشتره که اونا
‫یه نیمه‌خدای قوی‌تر رو حس کنن.

183
00:13:07,333 --> 00:13:11,083
‫بچه‌ی «سه خدای بزرگ»،
‫زئوس، پوسایدن و هیدس...

184
00:13:11,166 --> 00:13:13,125
‫بیشتر از همه در خطره.

185
00:13:16,958 --> 00:13:19,791
‫ولی چیزی که اونا رو جذب می‌کنه
‫قدرتت نیست.

186
00:13:20,541 --> 00:13:22,250
‫پیچیده‌تر از این حرفاست.

187
00:13:23,291 --> 00:13:24,333
‫اونا بوی ترس رو می‌فهمن.

188
00:13:24,625 --> 00:13:25,750
‫اونا که زنبورهائن.

189
00:13:26,625 --> 00:13:30,041
‫چیزی که یه هیولا حس می‌کنه
‫یه جورایی به هیولا بستگی داره.

190
00:13:31,333 --> 00:13:33,791
‫بعضیا بهتر می‌تونن بی‌کفایتیت رو حس کنن.

191
00:13:34,583 --> 00:13:37,875
‫بعضیا، حس نیازت به شکوه
‫و احساس شرمت رو حس می‌کنن.

192
00:13:40,000 --> 00:13:42,750
‫مهمه که یادت باشه اگه یه وقت
‫مجبور شدی با یکیشون روبرو شی...

193
00:13:44,541 --> 00:13:46,333
‫هرجای زرهت که ضعیف‌تر باشه،

194
00:13:46,958 --> 00:13:49,125
‫هیولا احتمالاً درست می‌ره سراغ همون قسمت.

195
00:13:49,583 --> 00:13:53,500
‫هیچی جلودارشون نیست، حتی مرگ.

196
00:14:05,166 --> 00:14:06,791
‫اگه شماها کارتون رو بهتر بلد بودین

197
00:14:07,541 --> 00:14:09,458
‫شاید به این راحتی نمی‌فهمیدم اینجایین.

198
00:14:11,041 --> 00:14:12,791
‫اگه تالیا کارش رو بهتر بلد بود

199
00:14:12,875 --> 00:14:16,375
‫احتمالاً یه دسته سنجاب اون رو
‫به خونه‌شون تبدیل نمی‌کردن.

200
00:14:17,916 --> 00:14:19,708
‫هیدس واسه همین فرستادت اینجا؟

201
00:14:20,208 --> 00:14:22,958
‫که پز کاری رو بدی که تقریباً
‫فقط یه بار درست انجام دادی؟

202
00:14:24,613 --> 00:14:26,836
‫چه قدر همه چی عوض شده.

203
00:14:26,958 --> 00:14:30,333
‫تو دیگه اون دختر وحشت‌زده‌ای نیستی
‫که سال‌ها پیش اومدم سراغت.

204
00:14:31,041 --> 00:14:33,791
‫چرت و پرت نگو.
‫اونقدرها هم نترسیده بودم.

205
00:14:34,958 --> 00:14:37,083
‫شاید. شاید.

206
00:14:38,833 --> 00:14:40,559
‫به هر حال حالا به نظر میاد

207
00:14:40,571 --> 00:14:42,458
‫که دقیقاً همونی هستی که می‌گن.

208
00:14:43,500 --> 00:14:45,375
‫افتخارِ نسل آتنا.

209
00:14:46,416 --> 00:14:49,166
‫شاید قوی‌ترین بچه‌ی نیمه‌خدایی
‫که وجود داره.

210
00:14:49,250 --> 00:14:50,250
‫برای چی اومدی اینجا؟

211
00:14:51,750 --> 00:14:53,416
‫اومدم دوستت رو ببرم.

212
00:14:53,541 --> 00:14:55,458
‫ببریش؟ برای چی؟

213
00:14:55,583 --> 00:14:57,236
‫من راجع به دستوری که بهم می‌دن
‫سوال نمی‌کنم.

214
00:14:57,256 --> 00:15:00,083
‫بهم گفتن «سریع و بی‌سروصدا بیارش.»

215
00:15:00,250 --> 00:15:02,686
‫از این اتوبوس بکشونش بیرون

216
00:15:02,698 --> 00:15:04,958
‫تا بتونم دور از چشم بقیه
‫بی‌سروصدا ببرمش

217
00:15:05,041 --> 00:15:08,458
‫و ماموریت شما بدون مانع
‫و دردسر انجام می‌شه.

218
00:15:09,458 --> 00:15:11,541
‫جفتمون می‌دونیم که اون کمکی بهتون نمی‌کنه

219
00:15:11,625 --> 00:15:13,166
‫و شاید حتی دست و پاگیر بشه.

220
00:15:18,083 --> 00:15:20,416
‫بعضی از بچه‌ها باید از راه سختش
‫ درس عبرت بگیرن.

221
00:15:23,416 --> 00:15:25,333
‫ببین، من با اتفاق نظر مخالف نیستم،

222
00:15:25,416 --> 00:15:27,958
‫فقط مطمئن نیستم که اون شعر
‫جوری که فکر می‌کنی اثر بذاره.

223
00:15:28,041 --> 00:15:30,083
‫بچه‌ها باید اون پنجره رو باز کنید! سریع!

224
00:15:31,041 --> 00:15:32,666
‫فکر نکنم این پنجره‌ها رو بشه...

225
00:15:34,083 --> 00:15:35,541
‫وای نه.

226
00:15:36,750 --> 00:15:38,041
‫برو برو برو برو!

227
00:15:43,916 --> 00:15:46,958
‫همگی وسایلاتون رو ول کنین
‫و از در جلویی اتوبوس خارج شین.

228
00:15:51,791 --> 00:15:53,583
‫ببخشید. خانم.

229
00:15:55,958 --> 00:15:57,166
‫آنابث بیا بریم!

230
00:16:03,836 --> 00:16:05,419
‫آهای!

231
00:16:11,041 --> 00:16:12,708
‫کارمون اینجا تموم شد. بریم.

232
00:16:26,416 --> 00:16:28,583
‫جلوتر یه جایی می‌رسیم به یه «راه ساتیری».

233
00:16:29,500 --> 00:16:30,666
‫راه ساتیری چیه؟

234
00:16:31,083 --> 00:16:32,583
‫یه راهی میون حیات وحشه.

235
00:16:32,958 --> 00:16:34,333
‫ساتیرهای جست‌و‌جوگر ازشون استفاده می‌کنن.

236
00:16:34,708 --> 00:16:35,791
‫اینجوری ردیابیمون سخت‌تره.

237
00:16:35,958 --> 00:16:38,291
‫عالیه، ولی اگه توی حیات وحش بمونیم

238
00:16:38,375 --> 00:16:39,583
‫تلفن از کجا پیدا کنیم؟

239
00:16:39,916 --> 00:16:41,166
‫تلفن می‌خوایم چی کار؟

240
00:16:41,750 --> 00:16:43,000
‫تا به اردوگاه زنگ بزنیم.

241
00:16:43,875 --> 00:16:45,250
‫تا کمک بگیریم.

242
00:16:45,916 --> 00:16:47,666
‫نیازی به کمک نداریم. همه چی خوبه.

243
00:16:48,541 --> 00:16:49,708
‫همه چی خوبه؟

244
00:16:51,125 --> 00:16:52,571
‫ما حتی به «ترنتون» هم نرسیدیم،

245
00:16:52,583 --> 00:16:54,166
‫الان هم توی یه جنگل سرگردونیم.

246
00:16:54,223 --> 00:16:55,989
‫من حتی نمی‌دونستم که نیوجرسی جنگل داره،

247
00:16:56,044 --> 00:16:57,523
‫ولی یکی پیدا کردیم.

248
00:16:57,666 --> 00:16:59,625
‫من که می‌گم همه چی کاملاً برعکسِ خوبه.

249
00:16:59,708 --> 00:17:01,583
‫اوراکل ما رو فرستاده ماموریت،

250
00:17:01,875 --> 00:17:02,875
‫خدایان فرستادن.

251
00:17:03,375 --> 00:17:04,750
‫فکر کردی قراره آسون باشه؟

252
00:17:05,041 --> 00:17:06,750
‫قراره سخت باشه.

253
00:17:07,458 --> 00:17:09,291
‫برای همینه که فقط افراد خاص انتخاب می‌شن.

254
00:17:09,666 --> 00:17:11,062
‫اگه به اردوگاه زنگ بزنیم

255
00:17:11,074 --> 00:17:13,224
‫عملاً داریم می‌گیم انتخاب کردنِ ما
‫ اشتباه بود.

256
00:17:14,666 --> 00:17:16,416
‫من که هیچ مشکلی با این مسئله ندارم.

257
00:17:17,375 --> 00:17:18,583
‫همه اشتباه می‌کنن.

258
00:17:19,416 --> 00:17:21,583
‫چرا انقدر از هویتت می‌ترسی؟

259
00:17:21,875 --> 00:17:23,041
‫چی؟

260
00:17:24,125 --> 00:17:26,875
‫می‌دونین نکته‌ی جالب این راه ساتیری

261
00:17:26,958 --> 00:17:28,833
‫اینه که عمو فردیناند من توی ماموریت خودش

262
00:17:28,916 --> 00:17:30,250
‫از همین مسیر رفته؟

263
00:17:30,333 --> 00:17:32,875
‫یعنی چی که از هویتم می‌ترسم؟ نمی‌ترسم.

264
00:17:33,416 --> 00:17:35,250
‫چرا، می‌ترسی.

265
00:17:36,083 --> 00:17:37,375
‫تو یه بچه‌ی معمولی نیستی.

266
00:17:38,458 --> 00:17:41,625
‫بچه‌های معمولی کاری که توی اردوگاه
‫با کلاریس کردی رو نمی‌کنن.

267
00:17:41,708 --> 00:17:43,197
‫هیدس بهترین مامورهاش رو نمی‌فرسته

268
00:17:43,209 --> 00:17:45,291
‫که بچه‌های معمولی رو بگیرن.

269
00:17:46,375 --> 00:17:48,041
‫تو بخشی از چیزی هستی

270
00:17:48,125 --> 00:17:50,333
‫که خیلی بزرگتر از چیزیه
‫که الان درک می‌کنیم.

271
00:17:50,750 --> 00:17:53,458
‫ما باید این راه رو بریم،
‫چه دوست داشته باشی چه نه،

272
00:17:53,541 --> 00:17:55,000
‫چه بخوای چه نخوای!

273
00:17:55,083 --> 00:17:56,875
‫اگه نمی‌خوای زنگ بزنی اردوگاه باشه!

274
00:17:58,166 --> 00:18:00,625
‫پس حداقل بیا به مامانت زنگ بزنیم.

275
00:18:02,333 --> 00:18:03,333
‫ببخشید؟

276
00:18:04,007 --> 00:18:05,841
‫آتنا؟ مادرت.

277
00:18:06,791 --> 00:18:10,583
‫اگه می‌شد به بابام زنگ می‌زدم
‫ولی ما زیاد باهم حرف نمی‌زنیم.

278
00:18:10,916 --> 00:18:12,750
‫به خاطر بی‌توجهی همیشگیش و این چیزها.

279
00:18:12,833 --> 00:18:14,617
‫ولی تو و مادرت انگار باهم صمیمی هستین.

280
00:18:14,629 --> 00:18:16,375
‫پس چرا از اون کمک نخوایم؟

281
00:18:16,458 --> 00:18:17,821
‫گرور، می‌شه به دوستت توضیح بدی

282
00:18:17,833 --> 00:18:19,208
‫که باید خودشو جمع کنه؟

283
00:18:20,833 --> 00:18:22,875
‫نمی‌تونی ازش بخوای، نه؟

284
00:18:24,083 --> 00:18:26,166
‫- آخرین باری که باهات حرف زد کی بود؟
‫- گرور.

285
00:18:26,250 --> 00:18:28,208
‫نمی‌دونم چرا همه‌ش اونو میاری وسط.

286
00:18:28,291 --> 00:18:30,083
‫- اون طرف منه.
‫- چی باعث شده همچین فکری کنی؟

287
00:18:30,166 --> 00:18:31,875
‫اون محافظ منه، وظیفه‌شه.

288
00:18:31,958 --> 00:18:34,083
‫- اول محافظ من بود.
‫- اول؟

289
00:18:36,000 --> 00:18:37,083
‫اول یعنی چی؟

290
00:18:38,583 --> 00:18:42,708
‫خیلی هیجان‌انگیزه که می‌خوایم
‫پا جای پای عمو فردیناند بذاریم.

291
00:18:42,875 --> 00:18:46,333
‫از اون بهتر اینه که می‌شه
‫دوباره باهاش حرف زد.

292
00:18:46,750 --> 00:18:49,250
‫تالیا، لوک و آنابث یه ساتیر محافظ داشتن.

293
00:18:50,500 --> 00:18:51,500
‫اون تو بودی.

294
00:18:53,708 --> 00:18:55,375
‫چرا بهم نگفتی؟

295
00:18:57,333 --> 00:18:58,375
‫شما هم بو رو حس می‌کنین؟

296
00:18:58,666 --> 00:19:02,208
‫- گرور، شوخی نمی‌کنم...
‫- نه، منم شوخی نمی‌کنم. فقط ساکت.

297
00:19:06,791 --> 00:19:07,791
‫همبرگر.

298
00:19:16,791 --> 00:19:17,791
‫گرور.

299
00:19:18,416 --> 00:19:20,791
‫- چی کار می‌کنی...
‫- یکی داره وسط ناکجاآباد..

300
00:19:20,916 --> 00:19:23,250
‫توی «راه ساتیری» همبرگر درست می‌کنه.

301
00:19:24,041 --> 00:19:25,291
‫هر کسی که هست...

302
00:19:26,541 --> 00:19:27,791
‫مال دنیای ماست.

303
00:19:44,875 --> 00:19:46,125
‫بی‌خیال توروخدا.

304
00:19:47,333 --> 00:19:48,375
‫چیه؟

305
00:19:48,791 --> 00:19:51,708
می‌گن عمه «ام» یه باغ پر از انسان‌های
‫سنگی با قیافه‌های وحشت‌زده داره.

306
00:19:52,625 --> 00:19:55,250
‫این آدم هرکی هست، اهل دنیای خودمونه.

307
00:19:55,833 --> 00:19:58,166
‫به‌نظرتون «ام» مخفف اسم کِیه؟

308
00:20:00,791 --> 00:20:01,791
‫ای وای.

309
00:20:06,916 --> 00:20:09,458
‫بهتره تا وقتی فرصت‌ش رو داریم
‫فلنگ رو ببندیم.

310
00:20:17,291 --> 00:20:19,791
‫باید همون موقع که به‌تون گفتم
‫پیشنهادم رو قبول می‌کردین.

311
00:20:21,083 --> 00:20:23,083
‫پیشنهاد؟ چی می‌گه این؟

312
00:20:26,375 --> 00:20:28,250
‫نه امروز وقت این کارهاست دوستانِ من،

313
00:20:29,000 --> 00:20:30,291
‫نه جلوی خونه‌ی من جای مناسب‌ش،

314
00:20:34,875 --> 00:20:35,958
‫لعنت بهش!

315
00:20:38,000 --> 00:20:41,583
‫اگه مشکلی هست، چرا نمیاین
‫داخل تا کمک‌تون کنم حلش کنیم؟

316
00:20:43,000 --> 00:20:45,541
‫آلکتو؟ دوست نداری
‫به‌مون ملحق بشی؟

317
00:20:47,791 --> 00:20:50,083
‫اینطور که معلومه دوست نداره.

318
00:20:52,125 --> 00:20:54,291
‫تا وقتی که من باهاتونم
‫کاری از دست‌ش برنمیاد.

319
00:20:55,041 --> 00:20:56,916
‫اما منظورم این نیست که
‫می‌ره پِی کارش...

320
00:20:57,000 --> 00:21:02,375
‫چون مطمئناً دوست نداره توی ماموریت
‫بر گردوندن پسر پوسایدن شکست بخوره!

321
00:21:04,416 --> 00:21:05,416
‫اصلاً از کجا...

322
00:21:05,541 --> 00:21:07,375
‫ناسلامتی یه فرزند ممنوعه
‫موردپذیرش قرار گرفته.

323
00:21:07,916 --> 00:21:09,916
‫فکر فکردی صداش در نمیاد؟

324
00:21:11,625 --> 00:21:14,166
‫از آشناییتون خوشبختم،
‫پسرِ پوسایدن.

325
00:21:15,166 --> 00:21:16,500
‫من «مدوسا» ام.

326
00:21:22,375 --> 00:21:23,541
‫پرسی بهش اعتماد نکن.

327
00:21:23,833 --> 00:21:25,000
‫اون یه هیولاست.

328
00:21:25,458 --> 00:21:27,708
‫تصمیم این‌که با کدوم هیولا
‫در بیافتیم با خودمونه،

329
00:21:27,833 --> 00:21:31,375
‫اما فعلاً این یکی می‌خواد شما
‫رو تیکه تیکه کنه!

330
00:21:32,625 --> 00:21:35,916
‫و من دعوت‌تون کردم بیاین با هم ناهار بخوریم.
‫انتخاب با خودتونه.

331
00:21:45,500 --> 00:21:46,666
‫می‌تونیم بهش اعتماد کنیم.

332
00:21:46,750 --> 00:21:47,875
‫- چی؟
‫- داداش...

333
00:21:47,958 --> 00:21:49,416
‫نمی‌تونم توضیح بدم، اما...

334
00:21:50,375 --> 00:21:52,400
‫مامانم همیشه داستان‌های
‫مدوسا رو برام تعریف می‌کرد.

335
00:21:53,041 --> 00:21:55,500
‫پیام‌شون این بود که مدوسا
‫آدمی که مردم فکر می‌کنن نیست.

336
00:21:56,041 --> 00:21:57,758
‫منم که به حرف‌های مامانم
‫اعتماد کامل دارم.

337
00:22:00,208 --> 00:22:03,666
‫من می‌رم داخل.
‫شما هم هرطور راحتین...

338
00:22:06,875 --> 00:22:07,916
‫تو دیگه...

339
00:22:25,583 --> 00:22:26,750
‫حتماً خیلی گرسنه‌تونه.

340
00:22:27,416 --> 00:22:30,266
‫سرتون رو با خوراکی‌های روی میز گرم
‫کنید تا یه‌چیز درست حسابی حاضر کنم.

341
00:22:36,083 --> 00:22:37,208
‫به‌نظرت چیزی نریخته توشون؟

342
00:22:38,833 --> 00:22:41,250
‫پرسی، می‌خوام باهات صادق باشم
‫مثل سگ گشنمه

343
00:22:41,333 --> 00:22:43,041
‫و این ریسک رو به‌جون می‌خرم.

344
00:22:46,000 --> 00:22:47,083
‫ممنون که اومدی.

345
00:22:49,250 --> 00:22:51,125
‫قضیه واسه من خیلی بـوداره!

346
00:22:51,458 --> 00:22:52,458
‫چرا؟

347
00:22:52,750 --> 00:22:55,166
‫از این بابت نگرانی که چون دخترِ آتنایی

348
00:22:55,250 --> 00:22:57,375
‫نکنه ازت کینه‌ای چیزی
‫به دل داشته باشم نه؟

349
00:22:58,875 --> 00:23:02,208
‫نیازی نیست نگران باشی.
‫ما مثل والدین‌مون نیستیم.

350
00:23:02,875 --> 00:23:05,333
‫من و تو بیشتر از چیزی که
‫فکر می‌کنی شبیه به هم هستیم.

351
00:23:08,166 --> 00:23:10,166
‫لطفاً بشینید
‫و نوش جان کنید.

352
00:23:18,875 --> 00:23:20,583
‫خب اگه تو هیولا نیستی،
‫پس چی ای؟

353
00:23:22,666 --> 00:23:23,666
‫یک بازمانده!

354
00:23:23,875 --> 00:23:25,333
‫قطعاً بیشتر از این چیزهایی.

355
00:23:26,250 --> 00:23:28,500
‫چون یه «فیوری» اون بیرونه و مثل
‫سگ ازت می‌ترسه!

356
00:23:28,916 --> 00:23:30,666
‫چون خبر داره ممکنه
‫باهاش چیکار کنم،

357
00:23:31,458 --> 00:23:35,333
‫اصلاً از قُلدرها خوشم نمیاد،
‫وقتی اینطوری میان جلوی در خونه‌ام،

358
00:23:35,416 --> 00:23:38,791
‫بیشتر از زمانی که انتظارش رو داشتن
‫این‌جا معطل می‌شن.

359
00:23:39,458 --> 00:23:43,083
‫خدایان موهبتی به من عطا کردن که
‫هیچکس نمی‌تونه سر به سرم بذاره.

360
00:23:44,250 --> 00:23:46,000
‫کاری که مادرم باهات کرد،
‫موهبت نبود،

361
00:23:46,833 --> 00:23:47,833
‫نفرین بود!

362
00:23:49,375 --> 00:23:51,083
‫می‌بینم که به مادرت وفاداری.

363
00:23:51,875 --> 00:23:52,875
‫آره.

364
00:23:53,208 --> 00:23:55,958
‫- ازش دفاع می‌کنی؟
‫- همیشه.

365
00:23:56,583 --> 00:23:58,708
‫- دوستش داری؟
‫- معلومه که آره.

366
00:23:58,791 --> 00:24:00,166
‫منم ازش دفاع می‌کردم.

367
00:24:02,416 --> 00:24:03,458
‫منم دوستش داشتم.

368
00:24:05,041 --> 00:24:07,791
‫اصلاً می‌دونی چطوری
‫کارم به این‌جا کشید؟

369
00:24:07,916 --> 00:24:08,958
‫من می‌دونم.

370
00:24:09,833 --> 00:24:11,416
‫می‌دونی؟

371
00:24:14,000 --> 00:24:15,041
‫گمون کنم؟

372
00:24:17,333 --> 00:24:20,750
‫آتنا دار و ندار من بود.

373
00:24:21,750 --> 00:24:26,500
‫می‌پرستیدمش، به درگاه‌ش دعا می‌کردم
‫براش هدیه می‌بردم...

374
00:24:27,583 --> 00:24:28,750
‫اما هرگز جواب نمی‌داد.

375
00:24:29,333 --> 00:24:32,833
‫حتی کوچیک‌ترین نشونه‌ای که
‫من بدونم قدردانِ عشق و محبتیه که بهش دارم.

376
00:24:35,125 --> 00:24:37,041
‫من صرفاً مثل تو نبودم دخترجون،

377
00:24:38,208 --> 00:24:39,291
‫بلکه جای تو بودم.

378
00:24:41,541 --> 00:24:44,125
‫حاضر بودم تا آخر عمرم با این
‫وجود که جوابم رو نمی‌داد

379
00:24:45,958 --> 00:24:47,083
‫بپرستمش.

380
00:24:49,166 --> 00:24:53,208
‫اما یک روز، یه خدای دیگه اومد
‫و اون سکوت رو شکست.

381
00:24:55,041 --> 00:24:58,875
‫پدر تو! خدای دریا بهم گفت که
‫من رو دوست داره.

382
00:24:59,625 --> 00:25:03,791
‫جوری به من اهمیت می‌داد که هیچکس دیگه‌ای
‫تا به حال بهم اهمیت نداده بود.

383
00:25:04,833 --> 00:25:07,958
‫اما بعد آتنا سر و کله‌‌ش پیدا شد
‫و جـار زد که من آبروش رو بردم

384
00:25:08,041 --> 00:25:09,500
‫و باید مجازات بشم.

385
00:25:10,750 --> 00:25:11,750
‫پدرت نه،

386
00:25:13,375 --> 00:25:14,375
‫من!

387
00:25:17,083 --> 00:25:19,041
‫تصمیم گرفت من رو از دید عموم مخفی کنه

388
00:25:19,166 --> 00:25:21,375
‫تا کسی نتونه داستان‌م رو
‫برای آیندگان تعریف کنه.

389
00:25:24,500 --> 00:25:25,666
‫اینطوری نبوده.

390
00:25:26,041 --> 00:25:28,583
‫مادر من همیشه با انصافه!

391
00:25:28,708 --> 00:25:33,041
‫خدایان می‌خوان اینطوری فکر کنین
‫که اون‌ها عاری از خطا هستند.

392
00:25:34,000 --> 00:25:36,041
‫ولی با قُلدرها هیچ تفاوتی ندارن.

393
00:25:36,166 --> 00:25:39,041
‫می‌خوان که ما خودمون رو
‫بابت کوتاهی‌هاشون، سرزنش کنیم.

394
00:25:39,125 --> 00:25:42,083
‫ماجرا از این قرار نبوده.
‫داری دروغ می‌گی.

395
00:25:48,500 --> 00:25:49,958
‫یه‌چیزی داره می‌سوزه.

396
00:25:52,000 --> 00:25:55,166
‫می‌شه بیای تو آشپزخونه کمکم کنی؟
‫فکرکنم ناهار آماده‌ست.

397
00:26:06,625 --> 00:26:07,666
‫گرور...

398
00:26:09,041 --> 00:26:10,041
‫آماده باش بریم.

399
00:26:27,416 --> 00:26:28,708
‫معمولاً اینطوری رفتار نمی‌کنه.

400
00:26:31,791 --> 00:26:34,291
‫تا یه مقداری هست.
‫اما زیاده‌روی کرد.

401
00:26:34,375 --> 00:26:35,708
‫بهت خیانت می‌کنه.

402
00:26:36,958 --> 00:26:38,833
‫افرادی مثل اون، دیر یا زود
‫خیانت می‌کنن

403
00:26:39,250 --> 00:26:41,083
‫همیشه کارشونه.

404
00:26:41,208 --> 00:26:42,500
‫بعید می‌دونم همچین آدمی باشه.

405
00:26:42,583 --> 00:26:45,750
‫پس وقتی که زمان‌ش برسه
‫به راحتی تو رو از سر راه‌ش کنار می‌زنه.

406
00:26:46,791 --> 00:26:47,791
‫تو چرا نگرانی؟

407
00:26:49,416 --> 00:26:52,791
‫من و مادرت یه‌جورایی
‫مثل دوتا خواهریم.

408
00:26:53,458 --> 00:26:55,250
دوتامون گیر یه هیولا افتادیم

409
00:26:56,000 --> 00:26:58,166
‫برای همین حس می‌کنم
‫باید حواسم بهت باشه.

410
00:26:59,375 --> 00:27:00,416
‫هیولا؟

411
00:27:03,208 --> 00:27:05,375
‫مادرم هیچوقت پدرم رو هیولا
‫خطاب نمی‌کرد.

412
00:27:07,041 --> 00:27:08,250
‫الان کجاست...

413
00:27:09,333 --> 00:27:10,416
‫مامانت رو می‌گم.

414
00:27:11,916 --> 00:27:13,041
‫جاش امنه؟

415
00:27:15,166 --> 00:27:16,166
‫نه.

416
00:27:18,166 --> 00:27:19,208
‫نیست.

417
00:27:21,541 --> 00:27:24,958
‫اون‌وقت به دوست‌هات برای
‫نجات دادنِ مادرت اعتماد داری؟

418
00:27:26,166 --> 00:27:30,500
‫اگه نجات دادن مادرت، رسالت ماموریت‌شون
‫رو نقض کنه، همچنان کمکت می‌کنن؟

419
00:27:33,625 --> 00:27:34,875
‫من می‌تونم...

420
00:27:36,416 --> 00:27:40,041
‫بهت کمک کنم اون‌ها رو
‫بفرستی رد کارشون،

421
00:27:41,083 --> 00:27:42,791
‫تا از شرشون خلاص بشی.

422
00:27:45,125 --> 00:27:46,333
‫اگه خودت دلت می‌خواد.

423
00:29:29,125 --> 00:29:30,125
‫زودباشین.

424
00:29:45,000 --> 00:29:46,791
‫ما سه نفریم و اون یه نفره!

425
00:29:47,125 --> 00:29:49,000
‫از هم جدا می‌شیم، نمی‌تونه
‫هم‌زمان بیفته دنبال همه‌مون.

426
00:29:49,083 --> 00:29:50,791
‫- به این سادگی‌ها نیست.
‫- هست.

427
00:29:51,583 --> 00:29:55,083
‫نقشه‌مون از این قراره. من پرواز می‌کنم
‫و توجه‌ش رو جلب می‌کنم.

428
00:29:55,250 --> 00:29:57,791
‫هرموقع داد زدم «مایا»، شما دو نفر...

429
00:29:57,916 --> 00:30:00,041
‫وای. خیلی‌خب...

430
00:30:00,583 --> 00:30:04,500
‫برو پایین...

431
00:30:08,458 --> 00:30:09,958
‫خیلی‌خب بهتره یه نقشه جدید بچینیم.

432
00:30:10,541 --> 00:30:14,666
‫ما شبیه والدین‌مون نیستیم،
‫تا وقتی که خودمون تصمیم بگیریم شبیه‌شون باشیم.

433
00:30:16,041 --> 00:30:17,916
‫شما دوتا تصمیم‌تون رو گرفتید.

434
00:30:22,916 --> 00:30:25,583
‫دخترِ مادری خودخواه...

435
00:30:26,333 --> 00:30:29,083
‫که خودش هم تصمیم گرفت خودخواه باشه.

436
00:30:43,083 --> 00:30:47,000
‫و تو، می‌تونستی به پدرت نشون بدی

437
00:30:47,166 --> 00:30:50,541
‫ایستادگی برای عزیزانت چطوریه...

438
00:30:52,708 --> 00:30:55,541
‫می‌تونستی به‌جای اطاعت از
‫امر و نهی های اون،

439
00:30:55,625 --> 00:30:58,083
‫مادرت رو نجات بدی.

440
00:30:59,083 --> 00:31:01,625
‫حالا که قرار نیست کمکم کنید
‫به‌شون درس عبرت بدم،

441
00:31:02,125 --> 00:31:05,083
‫فکرکنم باید خودتون رو
‫به درس عبرتی براشون تبدیل کنم.

442
00:31:06,000 --> 00:31:08,958
‫وقتی که مجسمه‌هاتون رو به المپ فرستادم،

443
00:31:10,333 --> 00:31:14,333
‫اون موقع می‌فهمن با بد کسی در افتادن.

444
00:31:15,708 --> 00:31:16,708
‫بلند شو.

445
00:31:19,083 --> 00:31:20,500
‫بیا ببینم چیکاره‌ای.

446
00:31:32,791 --> 00:31:35,916
این بخش توی برنامه‌هام نبود.

447
00:31:38,208 --> 00:31:39,208
‫حالا!

448
00:31:46,541 --> 00:31:48,875
‫- شما هم شنیدین؟
‫- حالت خوبه؟

449
00:31:51,791 --> 00:31:53,166
‫چیزی گفتی؟

450
00:32:06,791 --> 00:32:08,916
‫- ای وای.
‫- پیداش کردی؟

451
00:32:12,208 --> 00:32:13,208
‫امیدوارم.

452
00:32:16,041 --> 00:32:17,458
‫می‌خوای بقیه‌ راه رو بدیش دست من؟

453
00:32:17,541 --> 00:32:18,750
‫نه. نه. خودم حواسم هست.

454
00:32:18,916 --> 00:32:22,375
‫فقط حواست باشه جهت‌ش درسته،
قبل از این‌که

455
00:32:22,458 --> 00:32:23,750
کلاه رو برداریم بذاریم روش.

456
00:32:25,416 --> 00:32:27,333
‫- نکته خوبی بود.
‫- خیلی‌خب.

457
00:32:31,125 --> 00:32:34,291
‫- ببخشید من دستم بنده...
‫- آهان آره.

458
00:33:18,833 --> 00:33:19,833
‫چی شده؟

459
00:33:23,333 --> 00:33:24,416
‫این عمو فردیدناندـه.

460
00:33:25,041 --> 00:33:26,125
‫وای...

461
00:33:26,250 --> 00:33:27,916
‫واقعاً متاسفم گرور.

462
00:33:30,833 --> 00:33:32,666
‫ظاهراً تا این‌جا ماموریت‌ش رو پیش برده بوده.

463
00:33:34,916 --> 00:33:36,583
‫ما هنوز حتی به «ترنتون» هم نرسیدیم.

464
00:33:37,041 --> 00:33:38,333
‫اما نگاهش کن...

465
00:33:40,666 --> 00:33:42,291
‫اون مثل بقیه نیست...

466
00:33:44,708 --> 00:33:45,875
‫اصلاً نترسیده.

467
00:33:50,666 --> 00:33:53,458
‫با...با سرش الکتو رو فراری دادی؟

468
00:33:54,333 --> 00:33:55,333
‫آره.

469
00:33:56,666 --> 00:33:57,666
‫خوبه.

470
00:33:59,833 --> 00:34:01,041
‫حرکت خوبی بود.

471
00:34:03,750 --> 00:34:07,500
‫خب بهتره حرکت کنیم.
‫هوا داره تاریک می‌شه.

472
00:34:08,708 --> 00:34:10,166
‫حالا با کله‌ش چیکار کنیم؟

473
00:34:11,458 --> 00:34:14,125
‫بدون کوچک‌ترین تلاشی
‫باهاش یه فیوری رو شکست دادم.

474
00:34:14,208 --> 00:34:16,166
‫نمی‌شه که همینطوری
‫یه‌جا ولش کنیم بریم.

475
00:34:16,958 --> 00:34:18,991
‫کلاهه رو می‌ذارم رو سرش
‫و توی زیرزمین خاک‌ش می‌کنم.

476
00:34:19,041 --> 00:34:20,291
این‌طوری خطری
برای کسی ایجاد نمی‌کنه.

477
00:34:24,875 --> 00:34:25,875
‫آره.

478
00:34:27,041 --> 00:34:29,208
‫خیلی‌خب، حالا می‌شه بریم سروقت
‫موضوعات مهم‌تر؟

479
00:34:30,041 --> 00:34:31,083
‫کدوم موضوعات مهم‌تر؟

480
00:34:31,166 --> 00:34:32,791
‫«می‌تونستی مادرت رو نجات بدی»

481
00:34:33,375 --> 00:34:35,583
‫یه همچین حرفی زد، انگار قبلاً
‫با هم حرف زده بودین.

482
00:34:35,666 --> 00:34:37,625
‫- مامانت هنوز زنده‌ست؟
‫- پیش هیدس‌ـه.

483
00:34:38,333 --> 00:34:41,250
‫- ممنون بابت ابراز نگرانی‌ات.
‫- بچه‌ها لطفاً بس کنید.

484
00:34:41,333 --> 00:34:43,958
‫معلومه که نگرانم.
‫اصلاً واسه چی این ماموریت رو قبول کردی؟

485
00:34:44,041 --> 00:34:45,916
‫چرا مدوسا باید همچین حرفی بزنه؟

486
00:34:46,000 --> 00:34:49,166
‫حالا که این‌طوریه، قضیه اون حرف
‫«باید پیشنهادم رو قبول می‌کردین» چیه؟

487
00:34:49,666 --> 00:34:50,875
‫چرا باید همچین حرفی بزنه؟

488
00:34:51,000 --> 00:34:52,500
‫اونم از زبون کسی مثل الکتو؟

489
00:34:52,583 --> 00:34:53,625
‫کافیه!

490
00:34:56,541 --> 00:34:58,166
‫کلاه هدیه مادرش بود.

491
00:34:59,041 --> 00:35:01,125
‫تنها راه ارتباط‌شون از طریق اونه.

492
00:35:01,208 --> 00:35:02,416
‫همچین چیزی خیلی با ارزشه دیگه!

493
00:35:04,125 --> 00:35:05,875
‫خب چطوری می‌خوایم مطمئن بشیم
‫که هیچ خطری نداره؟

494
00:35:05,958 --> 00:35:07,041
‫فعلاً نظری ندارم.

495
00:35:08,875 --> 00:35:13,083
‫و تو، حالت خوبه؟
‫مامانش زنده‌ست!

496
00:35:13,166 --> 00:35:15,583
‫اصلاً می‌دونی چقدر تحت فشارـه؟

497
00:35:15,666 --> 00:35:18,333
‫این‌که باید بین نجات دادن دنیا

498
00:35:18,416 --> 00:35:21,333
‫و نجاتِ تنها کسی که واقعاً براش عزیز بوده
‫ یکی رو انتخاب کنه.

499
00:35:21,791 --> 00:35:23,291
‫چرا اینطوری صحبت می‌کنی؟

500
00:35:23,791 --> 00:35:26,750
‫چون از صبح دارم مثل سگ تلاش می‌کنم
‫بدون ناراحت کردن شما دوتـا،

501
00:35:26,833 --> 00:35:29,875
‫نذارم این ماموریت از هدف‌ش دور بشه.

502
00:35:30,916 --> 00:35:33,541
‫اما ظاهراً برای این‌که بتونیم ادامه بدیم
‫باید یکم ناراحتی پیش بیاد.

503
00:35:34,875 --> 00:35:36,458
‫تو جنگل یه سوال ازت پرسید،

504
00:35:36,541 --> 00:35:38,958
‫و تو جواب ندادی.
‫از چی می‌ترسی؟

505
00:35:39,041 --> 00:35:40,875
‫- از چی صحبت می‌کنی؟
‫- خوب شنیدی چی گفتم.

506
00:35:42,250 --> 00:35:44,333
‫- نمی‌دونم والا.
‫- ولی می‌دونی!

507
00:35:45,458 --> 00:35:47,375
‫انگار با آنابث دعوا داری؛
‫با من دعوا داری.

508
00:35:47,500 --> 00:35:50,541
‫چون پیش‌گـو گفت یکی از شما
‫بهم خیانت می‌کنید!

509
00:35:53,583 --> 00:35:56,375
‫«یکی از دوستان نزدیکت به تو خیانت می‌کنه،

510
00:35:56,458 --> 00:35:59,250
‫و تو از نجات چیزی که
‫به‌شدت برات با ارزشه، باز می‌مونی.»

511
00:36:00,250 --> 00:36:01,625
‫بقیه حرف‌هاشم تو این مایه‌ها بود.

512
00:36:03,791 --> 00:36:07,125
‫آنابث رو به این دلیل انتخاب کردم چون
‫فکر نمی‌کردم اصلاً دوست بشیم.

513
00:36:07,416 --> 00:36:10,458
‫تو رو هم به این دلیل که مطمئنم

514
00:36:10,541 --> 00:36:14,458
‫هرچی هم بشه، بهم خیانت نمی‌کنی.
‫اما الان حس می‌کنم خیلی تنهام.

515
00:36:14,708 --> 00:36:17,666
‫نمی‌دونم چه غلطی کنم یا
‫به کی اعتماد کنم.

516
00:36:28,291 --> 00:36:29,541
‫منظورم این نبود.

517
00:36:34,416 --> 00:36:37,333
‫الکتو گفت اگه تو رو به‌ش تحویل بدیم
‫توی انجام ماموریت‌ به‌مون کمک می‌کنه.

518
00:36:38,666 --> 00:36:39,666
‫تو چی گفتی؟

519
00:36:41,708 --> 00:36:42,750
‫خواهرش رو کشتم!

520
00:36:47,541 --> 00:36:50,716
‫مدوسا هم به من گفت اگه قید شما دوتا
‫رو بزنم کمکم می‌کنه مامانم رو نجات بدم.

521
00:36:52,208 --> 00:36:53,250
‫تو چی گفتی؟

522
00:36:55,125 --> 00:36:56,250
‫سرش رو قطع کردم!

523
00:37:00,416 --> 00:37:02,125
‫خودتون که انتخاب نکردین
‫نیمه‌خدا باشین.

524
00:37:03,666 --> 00:37:05,625
‫این ماموریت هم به خواست خودمون نبوده.

525
00:37:07,291 --> 00:37:10,875
‫اما می‌تونیم تصمیم بگیریم
‫تا وقتی که سه‌تامون با همیم،

526
00:37:11,750 --> 00:37:13,041
‫اجازه ندیم کسی احساس تنهایی کنه.

527
00:37:15,958 --> 00:37:18,875
‫اگه نمی‌تونین که همین الان برگردیم اردوگاه.

528
00:37:21,000 --> 00:37:22,250
‫چون به هیچ عنوان موفق نمی‌شیم.

529
00:37:26,458 --> 00:37:28,541
‫یه فکر بهتر برای حل
‫این موضوع دارم.

530
00:37:34,041 --> 00:37:37,125
‫هرمسِ پیک؛ هرچی بخوای
‫به هرجا که بگی ارسال می‌کنه.

531
00:37:37,833 --> 00:37:39,333
‫بعضی از مرسوله‌ها هم می‌رن به المپ.

532
00:37:41,208 --> 00:37:44,250
‫پرسی، نمی‌خوای که سر مدوسا
‫رو بفرستی المپ؟

533
00:37:45,166 --> 00:37:46,166
‫چرا که نه؟

534
00:37:47,041 --> 00:37:49,000
‫- چون خدایان خوش‌شون نمیاد.
‫- اصلاً.

535
00:37:49,500 --> 00:37:50,666
‫- به هیچ عنوان.
‫- چرا؟

536
00:37:50,750 --> 00:37:52,166
‫مگه چیزهای خطرناک رو نمی‌فرستن اون‌جا؟

537
00:37:52,916 --> 00:37:55,916
‫مثل باطری که وقتی خراب می‌شه
‫برش می‌‌گردونن جایی که تولید شده.

538
00:37:56,375 --> 00:37:57,833
‫ببین. اصلاً فکر خوبی نیست.

539
00:37:59,125 --> 00:38:01,458
‫- این‌کار رو گستاخی تلقی می‌‌کنن
‫- منم گستاخم!

540
00:38:01,833 --> 00:38:03,416
‫آره اما ما نیستیم.

541
00:38:03,500 --> 00:38:04,791
‫یعنی به هیچ عنوان.

542
00:38:05,375 --> 00:38:06,458
‫ببینید.

543
00:38:07,166 --> 00:38:11,666
‫مدوسا می‌خواست ماموریت ما رو خراب کنه.
‫از مامانت بدجور کینه‌ای به دل داره.

544
00:38:11,750 --> 00:38:13,208
‫اگه بخوایم از این دیدگاه بهش نگاه کنیم،

545
00:38:13,291 --> 00:38:15,708
‫می‌تونیم سر مدوسا رو به عنوان هدیه
‫براشون ارسال کنیم. نه؟

546
00:38:16,833 --> 00:38:17,916
‫و به علاوه...

547
00:38:20,541 --> 00:38:23,458
‫اینجوری بخشی از مامانت همیشه باهامونه.

548
00:38:26,083 --> 00:38:27,125
‫ممنون.

549
00:38:32,875 --> 00:38:36,708
‫حالا منظورم از کنار هم بودن
‫همچین چیزی نبود...

550
00:38:38,666 --> 00:38:41,875
‫پای خطرات خیلی زیادی این وسط درمیونه که...

551
00:38:46,291 --> 00:38:48,166
‫قراره اون آهنگه رو بخونی نه؟

552
00:38:48,583 --> 00:38:50,375
‫باشه.

553
00:38:50,458 --> 00:38:52,000
‫♪ خدای من ♪

554
00:38:52,125 --> 00:38:53,500
‫♪ - جاده پر از دست اندازه ♪
‫♪ - خب حالا... ♪

555
00:38:53,583 --> 00:38:54,583
‫♪ با هم دوست باشید ♪

556
00:38:57,083 --> 00:39:04,083
‫تــرجمه از « فائزه شاهمرادی و آیدا »

557
00:39:06,083 --> 00:39:18,083



558
00:39:46,833 --> 00:39:48,833
‫<i>گذرگاه کوه المپ</i>

559
00:39:54,541 --> 00:39:56,375
‫باورتون نمی‌شه!

560
00:39:57,375 --> 00:40:08,055
‫«پس از تیتراژ ادامه دارد»

561
00:41:47,000 --> 00:41:48,250
‫باید همین الان حرکت کنی.

562
00:41:52,541 --> 00:41:53,666
‫اون «کامیرا» بود؟

563
00:41:58,458 --> 00:42:00,166
‫پوسایدن تا الان بهم هیچ کمکی نکرده.

564
00:42:03,250 --> 00:42:04,583
‫از این به بعد هم کمکم نمی‌کنه.

