﻿1
00:00:00,032 --> 00:00:04,632



2
00:00:04,656 --> 00:00:08,312
‫قطعاً نیازی نیست که به شما آقایون یادآوری
‫کنم که این ملاقات هرگز اتفاق نیوفتاده.

3
00:00:08,356 --> 00:00:10,575
‫البته که نه، جناب شهردار بلاسم.

4
00:00:10,619 --> 00:00:14,971
‫از وقتی اتل ماگز به خانه‌ی
‫خواهران ترحم منتقل شده، حرفی زده؟

5
00:00:15,015 --> 00:00:16,712
‫اصلاً.

6
00:00:16,755 --> 00:00:20,281
‫خواهر وودهاوس
‫مجبورش کرده قسم سکوت بخوره.

7
00:00:20,324 --> 00:00:21,478
‫خیلی هم عالی.

8
00:00:21,522 --> 00:00:23,477
‫- انجمن اولیا مربیان چه‌خبر؟
‫- والدین بچه‌ها هنوز ناراحتن.

9
00:00:23,501 --> 00:00:25,199
‫توی تمام جلسه‌ها فقط بحثمون همینه.

10
00:00:25,242 --> 00:00:26,983
‫که قاتل آقا و خانم ماگز کی بوده.

11
00:00:27,027 --> 00:00:30,334
‫تا وقتی مردم تمرکزشون
‫روی این پرونده‌ی قتل باشه

12
00:00:30,378 --> 00:00:35,774
‫وضعیتمون خطرناک‌تر میشه.

13
00:00:35,818 --> 00:00:37,211
‫کلانتری چه‌خبر؟

14
00:00:37,254 --> 00:00:41,258
‫تام می‌خواد این قاتل به اصطلاح
‫پیک شیرفروش

15
00:00:41,302 --> 00:00:42,346
‫و آلت قتاله رو پیدا کنه.

16
00:00:42,390 --> 00:00:43,782
‫برای چی؟

17
00:00:46,437 --> 00:00:50,572
‫آلت قتاله همین‌جا دست منه.

18
00:00:50,615 --> 00:00:52,052
‫منظورت چیه فردریک؟

19
00:00:52,095 --> 00:00:55,652
‫باید جلوی پخش شدن بحث
‫پرونده‌ی ماگز رو بگیریم

20
00:00:55,676 --> 00:00:59,233
‫و مطمئن شیم دیگه هیچوقت
‫همچین اتفاقی نمیوفته.

21
00:00:59,276 --> 00:01:02,714
‫طی تحقیق گسترده‌ای که
‫انجام دادم، مورد پشت مورد،

22
00:01:02,758 --> 00:01:11,332
‫کتاب‌های کمیک عنصر تأثیرگذار حوادث مربوط
‫به خطاکاری و خشونت نوجوانان و بچه‌ها هستن.

23
00:01:11,375 --> 00:01:14,857
‫اینا بلای جون اخلاقیات هستن آقایون.

24
00:01:14,900 --> 00:01:18,078
‫و خالق‌هاشون هم
‫یه‌مشت آدم گمراه و خطاکار.

25
00:01:18,121 --> 00:01:21,081
‫مبحث اصلی جلسات اولیا مربیان باید این باشه.

26
00:01:21,124 --> 00:01:22,124
‫کتاب‌های کمیک!

27
00:01:22,952 --> 00:01:25,389
‫نه خانواده‌ی ماگز.

28
00:01:25,433 --> 00:01:30,351
‫و فکر می‌کنم دقیقاً بدونم
‫چطور باید اینکار رو بکنیم.

29
00:01:35,660 --> 00:01:39,316
‫به‌به، ببین کی هروقت
‫عشقش می‌کشه بیاد اومده.

30
00:01:39,360 --> 00:01:41,800
‫- چی می‌خوای بچه‌جون؟
‫- داشتم رد می‌شدم گفتم بیام یه سر بزنم.

31
00:01:42,363 --> 00:01:43,451
‫بقیه کجان؟

32
00:01:43,494 --> 00:01:44,854
‫به هوای دل درد مرخصی گرفتن.

33
00:01:44,887 --> 00:01:46,430
‫حالا هم من عین تایتانیک
‫زیر کلی کار غرق شدم.

34
00:01:46,454 --> 00:01:47,628
‫من می‌تونم کمک کنم؟

35
00:01:47,672 --> 00:01:49,370
‫یه جلد کامل می‌خوام تـ...

36
00:01:49,413 --> 00:01:50,501
‫خب می‌تونم.

37
00:01:50,545 --> 00:01:51,894
‫تا فردا صبح باید تحویل بدی.

38
00:01:51,937 --> 00:01:53,306
‫آره، مشکلی نیست آقای فیلدستون.

39
00:01:53,330 --> 00:01:54,853
‫دستم فرزه.
‫خوب می‌نویسم.

40
00:01:54,896 --> 00:01:57,029
‫۴تا داستان.
‫هر کدوم ۷ صفحه.

41
00:01:57,073 --> 00:01:58,378
‫بدون کوچیک‌ترین ایراد.

42
00:01:58,422 --> 00:01:59,530
‫همینجوری می‌نویسم میرم.

43
00:01:59,554 --> 00:02:01,469
‫اگه خوشتون اومد که عالی

44
00:02:01,512 --> 00:02:03,775
‫اگه هم نه که باز می‌نویسم.

45
00:02:03,819 --> 00:02:05,647
‫خیلی‌خب.

46
00:02:05,690 --> 00:02:08,389
‫اگه واسه ایده به مشکل خوردی...

47
00:02:08,431 --> 00:02:10,259
‫از این کارت‌های ایده استفاده کن.

48
00:02:10,304 --> 00:02:11,696
‫با برنی هماهنگ کن.

49
00:02:11,740 --> 00:02:13,568
‫حتماً.
‫نااُمیدتون نمی‌کنم.

50
00:02:14,308 --> 00:02:15,309
‫برنی!

51
00:02:16,433 --> 00:02:18,233
‫[مرد، زن، فرقه، موشک]

52
00:02:18,442 --> 00:02:21,793
‫ای خدا، اینا که همه‌شون کلیشه‌ای شدن.

53
00:02:21,837 --> 00:02:24,361
‫یعنی هیچ ایده‌ی متفاوتی نیست؟

54
00:02:24,405 --> 00:02:25,579
‫تو نوجَوونی، تو بگو.

55
00:02:26,972 --> 00:02:29,932
‫برنی، تو یه نابغه‌ای.

56
00:02:29,975 --> 00:02:33,631
‫داستان چندتا نوجَوون و دبیرستان چطوره؟

57
00:02:33,675 --> 00:02:35,851
‫پپ کمیکس تا حالا همچین چیزی نداشته
‫درسته؟

58
00:02:36,026 --> 00:02:38,064
‫آل میگه نمی‌تونه باهاشون هم‌ذات‌پنداری کنه.

59
00:02:38,288 --> 00:02:40,638
‫اما اکثر خریدارهامون نوَجوون‌ها هستن.

60
00:02:40,682 --> 00:02:42,945
‫خب من و دوست‌هام هم می‌خریم دیگه!

61
00:02:42,988 --> 00:02:47,670
‫نظرت در مورد یه راوی
‫که در واقع یه آشپز سلف ساحره‌ست چیه؟

62
00:02:47,694 --> 00:02:49,694
‫یا حتی یه خادم مدرسه‌ی عجیب و غریب ترسناک.

63
00:02:50,213 --> 00:02:53,216
‫می‌تونیم اسمش رو بذاریم «تالار وحشت».

64
00:02:53,260 --> 00:02:54,478
‫چطوره؟

65
00:02:54,522 --> 00:02:55,958
‫به‌نظرت آقای فیلدستون خوشش میاد؟

66
00:02:56,001 --> 00:02:57,001
‫چرا که نه.

67
00:02:57,481 --> 00:02:58,856
‫امتحان کن شاید خوب از آب در اومد.

68
00:03:06,447 --> 00:03:08,362
‫سلام نابغه‌خان زحمت‌کش.

69
00:03:08,405 --> 00:03:12,103
‫به‌نظرت می‌تونی از نوشتن بزرگ‌ترین
‫رمان بعدی آمریکا یه‌کم استراحت کنی

70
00:03:12,148 --> 00:03:15,020
‫و این دختر زیبا و دلربا رو ببری سینما؟

71
00:03:16,413 --> 00:03:18,539
‫بابیلونیوم فیلم «شیطان‌صفتان»
‫رو آورده و می‌دونم

72
00:03:18,563 --> 00:03:20,461
‫تو زیاد با زیرنویس
‫داشتن فیلم مشکل نداری.

73
00:03:20,504 --> 00:03:22,419
‫آخ، نمیشه فردا بریم؟

74
00:03:22,463 --> 00:03:23,855
‫برام ضرب‌الاجل گذاشته.

75
00:03:23,899 --> 00:03:26,466
‫آل ازم خواسته تا فردا
‫صبح یه جلد کامل بنویسم.

76
00:03:26,510 --> 00:03:28,817
‫یه جلد کامل؟

77
00:03:28,860 --> 00:03:31,211
‫انگار داره کم‌کم نونت میره توی روغن.

78
00:03:31,254 --> 00:03:32,516
‫آره.

79
00:03:32,560 --> 00:03:34,039
‫اما خب فشار زیادی هم رومه.

80
00:03:34,083 --> 00:03:36,172
‫اگه امشب این داستان‌ها رو خوب در بیارم

81
00:03:36,216 --> 00:03:38,174
‫شاید شدم نویسنده‌ی مورد اعتماد فیلدستون.

82
00:03:39,088 --> 00:03:40,611
‫خیلی‌خب، باشه.

83
00:03:40,655 --> 00:03:43,048
‫فیلم هیجانی فرانسوی من
‫که راجع‌به یه‌مشت معلم قاتله بمونه برای بعد.

84
00:03:43,091 --> 00:03:46,269
‫اما حالا که من اینجام، شاید بتونم کمکت کنم.

85
00:03:46,313 --> 00:03:47,401
‫الان کجای کاری؟

86
00:03:47,444 --> 00:03:49,359
‫تقریباً داستان اولم تمومه.

87
00:03:49,403 --> 00:03:51,492
‫سراپا گوشم.
‫موضوعش چیه؟

88
00:03:51,535 --> 00:03:52,667
‫بیشتر ورزشیه.

89
00:03:52,710 --> 00:03:54,364
‫چون، چی از کلاس ورزش ترسناک‌تر؟

90
00:03:54,408 --> 00:03:57,367
‫و یه راوی هم داره،
‫مثل بقیه‌ی داستان‌هایی که قراره بنویسم.

91
00:03:57,411 --> 00:04:00,501
‫اسمش «نگهبان کلید»ـه.

92
00:04:00,544 --> 00:04:03,330
‫به یکی از طراح‌های پپ کمیکس گفتم
‫فعلاً همینجوری یه طرح براش بزنه.

93
00:04:03,373 --> 00:04:04,548
‫خفن شده، نه؟

94
00:04:04,592 --> 00:04:06,811
‫خیلی خفنه.
‫انگار خیلی مهربونه.

95
00:04:09,597 --> 00:04:14,689
‫خب، خب، خب...
‫یه بچه‌ی سرتق دیگه.

96
00:04:14,732 --> 00:04:18,649
‫انگار دنبال دردسر می‌گردی، مگه نه؟

97
00:04:18,692 --> 00:04:21,478
‫خب، شاید من بتونم کمکت کنم.

98
00:04:23,567 --> 00:04:26,396
‫من نگهبان کلیدم، می‌دونی؟

99
00:04:26,440 --> 00:04:30,792
‫نگهبان شبونه‌ی این مدرسه‌ی پر از وحشت.

100
00:04:30,835 --> 00:04:35,536
‫باهام بیا تا مُرده‌ها رو با یه داستان
‫وحشتناک از خواب بیدار کنیم.

101
00:04:39,540 --> 00:04:41,193
‫اسم این داستان چندشی رو گذاشتم:

102
00:04:41,817 --> 00:04:44,817
‫«سرت توی بازی باشه»

103
00:04:45,320 --> 00:04:46,756
‫هر تیمی یه بازیکنی داره که...

104
00:04:46,799 --> 00:04:48,758
‫دست‌وپا چلفتی و چلمنگ و کودنه.

105
00:04:49,201 --> 00:04:50,638
‫توی تیم بسکتبال بولداگ‌ها

106
00:04:50,681 --> 00:04:52,944
‫اون دست‌وپا چلفتی کسی نبود جز...

107
00:04:52,988 --> 00:04:55,295
‫دیلتن دویلی.

108
00:04:55,338 --> 00:04:59,037
‫که کوتوله و کور و ناهماهنگ بود.

109
00:05:01,605 --> 00:05:04,608
‫یه روز
‫آخر یه تمرین سخت...

110
00:05:04,652 --> 00:05:08,395
‫مربی کلیتز بازیکن‌ها رو به صف کرد
‫تا پرتاب آزاد داشته باشن.

111
00:05:08,438 --> 00:05:12,442
‫تا همه پرتاب توی سبد ننداخته بودن
‫حق خونه رفتن نداشتن.

112
00:05:12,486 --> 00:05:16,490
‫اما امان از دیلتن که حتی یه
‫پرتابش هم توی سبد نمی‌رفت.

113
00:05:16,533 --> 00:05:18,579
‫دست بجنبون دویلی!

114
00:05:18,622 --> 00:05:20,320
‫سرت توی بازی باشه!

115
00:05:26,717 --> 00:05:28,806
‫شاید باید بهت انگیزه بدیم.

116
00:05:32,636 --> 00:05:34,508
‫مربی کلیتز بقیه‌ی بازیکن‌ها رو مجبور کرد

117
00:05:34,551 --> 00:05:39,513
‫طول زمین رو بدوئن
‫تا دیلتن فقط یه پرتابش توی سبد بیوفته.

118
00:05:39,556 --> 00:05:40,992
‫فاتحه‌‍ت خونده‌ست دویلی.

119
00:05:41,819 --> 00:05:43,865
‫دیلتن بیچاره.

120
00:05:43,908 --> 00:05:49,087
‫خیلی زود قرار بود معنی بازی
‫ناجوانمردانه (قتل) رو بفهمه.

121
00:05:50,698 --> 00:05:52,961
‫مرضت چیه دویلی؟

122
00:05:54,397 --> 00:05:55,790
‫ببخشید بچه‌ها.

123
00:05:55,832 --> 00:05:58,488
‫مـ...واقعاً دارم سعی‌ام رو می‌کنم.

124
00:05:58,532 --> 00:06:02,797
‫اصلاً چرا اینجایی وقتی نمی‌تونی
‫یه توپ عین آدم بندازی توی سبد؟

125
00:06:02,840 --> 00:06:04,842
‫فقط...می‌خواستم عضو تیم باشم.

126
00:06:04,886 --> 00:06:06,496
‫پس آبدارچی تیم شو.

127
00:06:08,716 --> 00:06:11,414
‫درست همونطور که مربی کلیتز گفت....

128
00:06:11,458 --> 00:06:13,155
‫باید سرت توی بازی باشه.

129
00:06:14,286 --> 00:06:16,593
‫آخـ...آخه چطوری؟

130
00:06:16,637 --> 00:06:19,485
‫شاید اگه یه شب توی کمد بخوابی
‫حساب کار دستت بیاد.

131
00:06:19,509 --> 00:06:21,468
‫چی؟
‫نه، نه بچه‌ها! نه!

132
00:06:21,511 --> 00:06:23,557
‫تو رو خدا، نه، تو رو خدا!

133
00:06:23,600 --> 00:06:24,732
‫نه، خواهش می‌کنم، تو رو خدا!

134
00:06:24,775 --> 00:06:25,733
‫وایسید بهتون بگم!

135
00:06:25,776 --> 00:06:27,822
‫نه!
‫نمی‌تونم.

136
00:06:27,865 --> 00:06:29,974
‫- شاید اینکار فکر خوبی نباشه بچه‌ها.
‫- اینجا ولم نکنید!

137
00:06:29,998 --> 00:06:32,696
‫- خفه اندروز.
‫- نمی‌تونم اینجا تنها بمونم!

138
00:06:32,740 --> 00:06:34,524
‫- تو رو خدا!
‫- دویلی باید درسش رو یاد بگیره.

139
00:06:34,568 --> 00:06:36,526
‫باید مسئولیت‌پذیر باشه

140
00:06:39,616 --> 00:06:41,183
‫وگرنه می‌کُشیمش.

141
00:06:44,273 --> 00:06:45,317
‫نه!
‫نرید!

142
00:06:45,361 --> 00:06:46,928
‫تو رو خدا! خواهش می‌کنم!
‫نرید!

143
00:06:46,971 --> 00:06:49,539
‫ولم نکنید! نمی‌تونم!
‫نه!

144
00:06:49,582 --> 00:06:51,193
‫نه، نرو، تو رو خدا!

145
00:06:51,236 --> 00:06:54,631
‫چیزی که این ورزشکارهای بی‌رحم
‫نمی‌دونستن این بود که

146
00:06:54,675 --> 00:07:01,638
‫دیلتن دویلی به‌طرز فجیعی
‫از فضاهای تنگ وحشت داشت.

147
00:07:02,562 --> 00:07:06,062
‫[فردا صبح...]

148
00:07:10,865 --> 00:07:17,741
‫تا موقعی که نگهبان روز فردا
‫پیداش کرد و آزادش کرد...

149
00:07:17,785 --> 00:07:22,442
‫دیلتن کاملاً روانش نابود شده بود.

150
00:07:24,574 --> 00:07:27,490
‫عوض شده بود.

151
00:07:27,534 --> 00:07:30,319
‫شاید حتی بشه گفت
‫دیوونه شده بود.

152
00:07:30,362 --> 00:07:34,454
‫تشنه‌ی خون بولداگ‌ها بود.

153
00:07:38,196 --> 00:07:40,460
‫حالا فقط باید منتظر می‌موند و کمین می‌کرد

154
00:07:40,503 --> 00:07:46,030
‫تا هم‌تیمی‌هاش بعد از ظهر
‫دوباره برای تمرین به سالن بیان.

155
00:07:47,554 --> 00:07:50,687
‫از شانس خوبش، دیلتن
‫بهترین جا رو برای قایم شدن سراغ داشت

156
00:07:50,731 --> 00:07:53,951
‫تا بتونه بعداً بپره بیرون و غافلگیرشون کنه.

157
00:07:55,387 --> 00:08:01,655
‫بعدش دیلتن می‌تونست با خیال راحت
‫پرتاب آزاد رو تمرین کنه و یاد بگیره.

158
00:08:01,656 --> 00:08:03,221
‫باید سرم توی بازی باشه.
‫[فردا...]

159
00:08:04,658 --> 00:08:06,007
‫باید سرم توی بازی باشه.

160
00:08:06,050 --> 00:08:07,443
‫بازیکلا دویلی.

161
00:08:07,467 --> 00:08:14,467



162
00:08:15,091 --> 00:08:20,091
<font color="#ffff00">‫مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد»
@AMIRX79X</font>

163
00:08:28,638 --> 00:08:31,075
‫کمک!

164
00:08:31,119 --> 00:08:33,774
‫باید سرم توی بازی باشه.

165
00:08:33,817 --> 00:08:35,645
‫باید سرم توی بازی باشه.

166
00:08:36,777 --> 00:08:39,082
‫باید سرم توی بازی باشه.

167
00:08:39,126 --> 00:08:41,129
‫باید سرم توی بازی باشه.

168
00:08:41,172 --> 00:08:42,652
‫باید سرم توی بازی باشه.

169
00:08:43,076 --> 00:08:46,876
‫«ریوردیل»
‫«فصل: ۷ قسمت: ۵»

170
00:08:48,641 --> 00:08:49,990
‫خوش به‌حال دیلتن.

171
00:08:50,034 --> 00:08:51,949
‫اون قلدرهای مزخرف حقشون بود.

172
00:08:51,993 --> 00:08:53,211
‫دقیقاً.

173
00:08:53,255 --> 00:08:56,301
‫این دقیقاً چیزیه که
‫یه احمق‌هایی مثل وردرز نمی‌فهمنش.

174
00:08:56,345 --> 00:08:57,868
‫چی دقیقاً؟

175
00:08:57,912 --> 00:08:59,367
‫که این کمیک‌های فاسد

176
00:08:59,391 --> 00:09:01,959
‫در واقع داستان‌های اخلاقی کوچیکی توشونه.

177
00:09:02,003 --> 00:09:05,441
‫مخصوصاً اونایی که شامل
‫قطع شدن کله‌ی جولیان بلاسم میشه.

178
00:09:05,484 --> 00:09:07,443
‫درسته شوخی می‌کنیم
‫ولی درسته.

179
00:09:07,486 --> 00:09:10,272
‫آره، کمیک‌ها بعضی وقت‌ها
‫خشن و زیاد از حد میشن

180
00:09:10,315 --> 00:09:13,188
‫اما توی داستان‌هاش آدم‌هایی که
‫قانون رو نقض می‌کنن مجازات میشن.

181
00:09:13,231 --> 00:09:15,233
‫آدم‌های ظالم مجازات میشن.

182
00:09:15,277 --> 00:09:17,453
‫آدم‌هایی که از روی هوس
‫سکس می‌کنن مجازات میشن.

183
00:09:17,496 --> 00:09:19,847
‫گفتی سکس از روی هوس؟

184
00:09:19,890 --> 00:09:21,936
‫بیشتر بگو جاگی‌جان.

185
00:09:21,979 --> 00:09:23,851
‫یه داستان دارم مخصوص خودت.

186
00:09:23,894 --> 00:09:27,855
‫و شاید باورت نشه، توی یه شب
‫طوفانی و تاریک شروع میشه...

187
00:09:27,898 --> 00:09:32,337
‫با پرخی پنچر
‫نزدیک یه عمارت دور افتاده.

188
00:09:32,381 --> 00:09:36,211
‫یه پسر جَوون و رعنا
‫دنبال کمک بود.

189
00:09:40,041 --> 00:09:41,564
‫بله؟

190
00:09:41,607 --> 00:09:42,913
‫کمکی از دستم بر میاد؟

191
00:09:42,957 --> 00:09:44,456
‫شرمنده بد موقع مزاحم شدم خانم

192
00:09:44,480 --> 00:09:47,918
‫اما توی جاده ماشینم پنچر کرده.

193
00:09:47,962 --> 00:09:49,659
‫حتماً از روی میخی چیزی رد شدم.

194
00:09:49,702 --> 00:09:51,052
‫چه بد.

195
00:09:51,095 --> 00:09:54,533
‫حالا هم اینجا گیر افتادی، آخی...
‫بیچاره.

196
00:09:54,577 --> 00:09:56,318
‫بیا، بیا داخل.

197
00:09:56,361 --> 00:09:59,930
‫می‌تونی به تعمیرکار زنگ بزنی.

198
00:09:59,974 --> 00:10:04,021
‫این موقع؟
‫الان بسته هستن خانم.

199
00:10:04,065 --> 00:10:07,111
‫اشکالی نداره شب اینجا بمونم؟

200
00:10:07,155 --> 00:10:09,418
‫اونطوری صبح می‌تونم به تعمیرگاه زنگ بزنم

201
00:10:09,461 --> 00:10:10,767
‫و از شرّم خلاص می‌شید.

202
00:10:11,942 --> 00:10:13,944
‫گمون کنم، اما...

203
00:10:13,988 --> 00:10:16,817
‫متأسفانه طوفان برقمون رو قطع کرده.

204
00:10:16,860 --> 00:10:18,819
‫اما می‌تونی خودت رو کنار شومینه گرم کنی.

205
00:10:18,862 --> 00:10:20,559
‫بیا داخل.

206
00:10:20,603 --> 00:10:21,734
‫بیا.

207
00:10:21,778 --> 00:10:23,171
‫انگار ترسیدی.

208
00:10:26,304 --> 00:10:30,526
‫از قدیم گفتن شنیدن کِی بُود مانند دیدن.

209
00:10:30,569 --> 00:10:33,529
‫اما این یکی دیگه دیدن هم لازم نداشت.

210
00:10:33,572 --> 00:10:35,357
‫واویلا.

211
00:10:40,753 --> 00:10:42,016
‫بابت چایی ممنون خانم.

212
00:10:42,059 --> 00:10:46,237
‫واقعاً...حالم بهتر شد.

213
00:10:46,281 --> 00:10:52,156
‫هیچی توی این دنیا نیست که یه فنجون چایی
‫و یه آتیش گرم نتونه درستش کنه.

214
00:10:52,200 --> 00:10:56,030
‫و امشب هم می‌تونی اتاق مهمون بمونی.

215
00:10:56,073 --> 00:10:57,640
‫خیلی ممنون خانم.

216
00:10:57,683 --> 00:10:59,337
‫خیلی لطف کردید.

217
00:10:59,381 --> 00:11:04,038
‫هرچند اینجا یکی دوتا قانون هست
‫که باید حواست باشه رعایت کنی.

218
00:11:04,734 --> 00:11:05,866
‫حتماً.

219
00:11:05,909 --> 00:11:07,215
‫حتماً، هر چی که باشه روی چشمم.

220
00:11:07,258 --> 00:11:11,088
‫وقتی رفتی توی اتاقت
‫دیگه نباید بیرون بیای.

221
00:11:11,567 --> 00:11:13,134
‫تا صبح.

222
00:11:13,177 --> 00:11:19,053
‫و باید در رو قفل کنی
‫و تا صبح بازش نکنی.

223
00:11:19,096 --> 00:11:22,447
‫دلیل خاصی داره؟

224
00:11:22,491 --> 00:11:24,058
‫متأسفانه آره.

225
00:11:24,101 --> 00:11:26,843
‫من توی این خونه تنها نیستم.

226
00:11:26,887 --> 00:11:33,240
‫نوه‌‍م باهام زندگی می‌کنه
‫و زیاد عقلش سر جاش نیست.

227
00:11:33,284 --> 00:11:44,121
‫علاقه‌ی عجیبی به تماس صمیمی
‫و فیزیکی و شاید حتی بشه گفت، زشت داره.

228
00:11:44,948 --> 00:11:46,080
‫واقعاً؟

229
00:11:46,123 --> 00:11:49,213
‫آره.
‫واقعاً حریصه.

230
00:11:49,257 --> 00:11:52,129
‫دست هرزی داره.

231
00:11:55,654 --> 00:11:57,918
‫وای، این...

232
00:11:59,006 --> 00:12:01,225
‫واقعاً...وای.

233
00:12:01,269 --> 00:12:08,450
‫حتی به این معروفه که نیمه شب یواشکی
‫وارد اتاق مردهای جوان و غریبه میشه

234
00:12:08,493 --> 00:12:12,454
‫تا چیزی رو که می‌خواد به دست بیاره.

235
00:12:17,981 --> 00:12:23,160
‫نـ...نوه‌تون همونه؟

236
00:12:24,248 --> 00:12:26,120
‫آره، خودشه.

237
00:12:26,163 --> 00:12:27,860
‫خوشگله، مگه نه؟

238
00:12:29,471 --> 00:12:31,255
‫خب، دیگه داره دیر میشه.

239
00:12:31,299 --> 00:12:33,910
‫بریم اتاقت رو نشونت بدم.

240
00:12:40,047 --> 00:12:42,788
‫قطعاً تقدیر یه‌سری از قوانین
‫شکسته شدنه.

241
00:12:42,832 --> 00:12:49,143
‫مخصوصاً وقتی که عواقبشون
‫به چیزهای خوب خوب ختم بشه.

242
00:13:09,337 --> 00:13:10,512
‫اینجایی...

243
00:13:11,426 --> 00:13:14,037
‫اومدی.

244
00:13:14,081 --> 00:13:16,344
‫تو نوه‌ی اون پیرزن هستی؟

245
00:13:16,387 --> 00:13:18,172
‫آره، من شرل‌ـم.

246
00:13:19,303 --> 00:13:21,044
‫خیلی خوشحالم که اینجایی.

247
00:13:21,088 --> 00:13:26,310
‫خیلی وقت بود که نتونسته
‫بودم...اینطوری لمس کنم.

248
00:13:26,354 --> 00:13:30,053
‫مـ...من هم خیلی خوشحالم که اینجام.

249
00:13:30,097 --> 00:13:30,967
‫بذار یه شمع روشن کنم.

250
00:13:31,011 --> 00:13:32,534
‫نه، نه!

251
00:13:32,577 --> 00:13:33,883
‫نه.

252
00:13:33,926 --> 00:13:35,667
‫کاری که قراره بکنیم...

253
00:13:35,711 --> 00:13:37,452
‫بهتره توی تاریکی باشه.

254
00:13:37,495 --> 00:13:39,280
‫بوسم کن

255
00:13:39,323 --> 00:13:43,197
‫و بذار...تو رو حس کنم.

256
00:13:46,765 --> 00:13:50,896
‫چشم‌هاتون رو درویش
‫کنید منحرف‌ها و صفحه رو ورق بزنید

257
00:13:50,920 --> 00:13:55,209
‫و وارد یه روز روشن و جدید بشید.
‫[فردا صبح...]

258
00:14:02,042 --> 00:14:04,479
‫دیشب چطور بود جَوون؟

259
00:14:04,522 --> 00:14:06,872
‫خوب خوابیدی؟

260
00:14:06,916 --> 00:14:11,747
‫دیشب...شگفت‌انگیز بود.

261
00:14:11,790 --> 00:14:14,054
‫باز هم بابت مهمون‌پذیری‌تون ممنون خانم.

262
00:14:14,097 --> 00:14:17,144
‫راستی...نوه‌تون رو دیدم.

263
00:14:17,187 --> 00:14:19,450
‫فکر کنم از پشت پنجره رد شد.

264
00:14:21,017 --> 00:14:22,192
‫مشکلش چیه؟

265
00:14:22,236 --> 00:14:23,715
‫مریضی روانی داره؟

266
00:14:23,759 --> 00:14:26,240
‫شرل یه زمانی جَوون و قبراق بود.

267
00:14:26,283 --> 00:14:28,764
‫درست عین هر دختر دیگه‌ای توی سن خودش.

268
00:14:28,807 --> 00:14:31,027
‫اما شرل دنبال ماجراجویی بود.

269
00:14:31,071 --> 00:14:33,247
‫و من هم جز کنار اومدن باهاش
‫کاری نمی‌تونستم بکنم.

270
00:14:33,290 --> 00:14:37,642
‫برای همین به یه جنگل استوایی سفر کرد.

271
00:14:37,686 --> 00:14:39,079
‫یه جای خیلی دور.

272
00:14:39,122 --> 00:14:42,343
‫متأسفانه وقتی اونجا بود

273
00:14:42,386 --> 00:14:46,086
‫به یه‌ نوع نادر از جذام مبتلا شد.

274
00:14:49,567 --> 00:14:51,047
‫جذام؟

275
00:14:51,091 --> 00:14:54,877
‫یه بیماری وحشتناک و زننده.

276
00:14:54,920 --> 00:14:57,401
‫عین خوره افتاد به گوشت بدنش

277
00:14:57,445 --> 00:14:59,708
‫و خیلی هم دردناک بود.

278
00:15:01,188 --> 00:15:05,627
‫حالا به‌خاطر مسری بودنش
‫نمی‌تونه نزدیک بقیه بشه.

279
00:15:08,064 --> 00:15:10,980
‫اما، شما که...

280
00:15:11,023 --> 00:15:14,679
‫آها، نه.
‫من بچه که بودم یه‌بار گرفتم

281
00:15:14,723 --> 00:15:16,246
‫برای همین مصونم.

282
00:15:16,290 --> 00:15:18,161
‫فکر نکنم که تو...

283
00:15:18,205 --> 00:15:20,381
‫مصون باشم؟ نه.

284
00:15:20,424 --> 00:15:24,124
‫خوشبختانه خیلی زود از پا در میاد و می‌میره.

285
00:15:24,167 --> 00:15:28,769
‫و برای همینه که هر کاری بتونم
‫می‌کنم تا مطمئن بشم

286
00:15:28,793 --> 00:15:33,394
‫آخرین روزهای زندگیش
‫رو به خوشی می‌گذرونه.

287
00:15:33,437 --> 00:15:35,309
‫منظورتون چیه؟

288
00:15:35,352 --> 00:15:36,919
‫یعنی چی؟

289
00:15:36,962 --> 00:15:40,401
‫تو اتفاقی سر از اینجا در نیاوردی پسرجان.

290
00:15:40,444 --> 00:15:44,318
‫فکر کردی چطوری میخ توی جاده افتاده بود؟

291
00:15:45,667 --> 00:15:48,626
‫من بهت هشدار دادم.

292
00:15:48,670 --> 00:15:53,370
‫بهت فرصت دادم در اتاق رو
‫قفل کنی و پسر خوبی باشی.

293
00:15:53,414 --> 00:15:56,852
‫و حالا صد درصد تو هم مبتلا شدی.

294
00:15:56,895 --> 00:15:58,332
‫بعد از دیشب...

295
00:15:58,375 --> 00:16:03,250
‫قراره تا آخر عمرمون کنار هم باشیم
‫تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه.

296
00:16:12,607 --> 00:16:14,217
‫این یکی دیگه خیلی چندش بود.

297
00:16:15,305 --> 00:16:16,872
‫حالا نکته‌ی اخلاقیش کجا بود؟

298
00:16:16,915 --> 00:16:22,573
‫به پیرزن‌های عجیب و نوه‌ی معتاد
‫سکس و جذامی‌شون اعتماد نکنیم؟

299
00:16:22,617 --> 00:16:27,056
‫خب، فکر کنم بیشتر پیامش
‫«از هول حلیم افتاد توی دیگ» بود.

300
00:16:27,099 --> 00:16:28,666
‫آها.

301
00:16:28,710 --> 00:16:32,635
‫یا اینکه نصف شب اگه کاندوم مناسب ندارید
‫روی کار نرید.

302
00:16:34,150 --> 00:16:38,328
‫می‌دونی، من شنیدم آرچی و شرل
‫به‌هم زدن

303
00:16:38,372 --> 00:16:41,592
‫و نهایت سکس‌شون گردن‌خوری و بوس...

304
00:16:41,636 --> 00:16:43,638
‫جدی؟
‫خب...

305
00:16:43,681 --> 00:16:47,250
‫کی می‌تونه پابه‌پای نوجَوون‌های
‫حشری دبیرستان ریوردیل راه بیاد؟

306
00:16:47,294 --> 00:16:50,210
‫می‌خوام بگم، خب مگه کار
‫دیگه‌ای هم هست که بشه کرد؟

307
00:16:51,385 --> 00:16:54,518
‫خدا برای همین دبیرستان رو خلق کرده.

308
00:16:54,562 --> 00:16:57,391
‫تا یه جایی باشه که پسرها بتونن...

309
00:16:57,434 --> 00:17:00,176
‫دنبال دخترها راه بیوفتن و...برعکسش.

310
00:17:01,525 --> 00:17:02,700
‫آره...

311
00:17:02,744 --> 00:17:04,441
‫یعنی...

312
00:17:04,485 --> 00:17:07,617
‫دخترها هر کاری می‌کنن
‫تا توجه پسرها رو جلب کنن.

313
00:17:07,662 --> 00:17:10,664
‫که ظاهراً شامل علاقه نشون
‫دادن به کمیک‌ها هم میشه.

314
00:17:17,324 --> 00:17:20,674
‫هر مدرسه‌ای یه دختر ساده با
‫موهای دم اسبی و پولیور داره

315
00:17:20,718 --> 00:17:23,112
‫که منتظر بهترش هستن

316
00:17:23,154 --> 00:17:26,681
‫و هیچ پسری چشمش دنبالش نیست.

317
00:17:26,723 --> 00:17:30,946
‫اما بتی ساده و معصوم
‫همچین هم ساده نبود.

318
00:17:30,989 --> 00:17:33,601
‫درسته شیطون کوچولوها...

319
00:17:33,644 --> 00:17:38,867
‫بتی اتفاقاً خیلی دنبال رابطه بود.

320
00:17:38,910 --> 00:17:42,914
‫برای همین نکته‌های مجله‌های
‫زیباییش رو دنبال کرد.

321
00:17:42,958 --> 00:17:46,266
‫خب عزیزم، چیکار کنم برات؟

322
00:17:46,309 --> 00:17:49,269
‫یه ظاهر جدید می‌خواستم لطفاً.

323
00:17:49,312 --> 00:17:53,098
‫چی شده عزیز دلم
‫چرا همچین حسی داری؟

324
00:17:53,142 --> 00:17:55,362
‫آخه حس می‌کنم...

325
00:17:56,363 --> 00:17:58,103
‫کسی بهم توجه نمی‌کنه.

326
00:17:58,147 --> 00:18:00,410
‫همه‌ی دخترها توی مدرسه‌‍م دوست پسر دارن

327
00:18:00,454 --> 00:18:03,500
‫و انگار من...

328
00:18:04,022 --> 00:18:05,502
‫یه روحم.

329
00:18:05,546 --> 00:18:06,851
‫یه‌چیز دیگه می‌خوام...

330
00:18:07,896 --> 00:18:09,463
‫یه‌چیز تازه و جدید.

331
00:18:09,506 --> 00:18:11,484
‫یه‌چیز فوق‌العاده
‫که توجه همه‌ی پسرها بهم جلب بشه.

332
00:18:11,508 --> 00:18:15,556
‫خب پس بذار بهت بگم که این
‫موی دم اسبی عمراً کمکت کنه.

333
00:18:15,599 --> 00:18:16,905
‫اما، اما...

334
00:18:16,948 --> 00:18:19,864
‫من تازه از ماه عسل خارج برگشتم

335
00:18:19,908 --> 00:18:23,346
‫و اونجا توی اروپا یه مدل موی خیلی مُد بود.

336
00:18:23,390 --> 00:18:24,434
‫واقعاً؟
‫چه مدلی؟

337
00:18:24,478 --> 00:18:27,742
‫اسم کندوـه.

338
00:18:27,785 --> 00:18:28,873
‫کندو...

339
00:18:30,048 --> 00:18:31,702
‫به‌نظر شیک میاد.

340
00:18:31,746 --> 00:18:33,269
‫خیلی هم هست.

341
00:18:33,313 --> 00:18:35,247
‫موهات رو می‌دیم بالا
‫یه‌کم اکستنشن بهش وصل می‌کنیم

342
00:18:35,271 --> 00:18:38,448
‫و مثل گنبد جمعش می‌کنیم بالا
‫تا مثل کندو عسل بشه.

343
00:18:40,102 --> 00:18:41,538
‫کندو مثل کندوی عسل؟

344
00:18:41,582 --> 00:18:42,820
‫می‌دونم یه‌کم احمقانه‌ست

345
00:18:42,844 --> 00:18:44,193
‫اما صبر کن تا خودت ببینی.

346
00:18:44,236 --> 00:18:46,804
‫کل دخترهای انگلیس و فرانسه عاشقش هستن.

347
00:18:46,848 --> 00:18:48,458
‫پسرها هم حسابی توی کف هستن.

348
00:18:48,502 --> 00:18:50,547
‫و به روح مادرم قسم

349
00:18:50,591 --> 00:18:52,593
‫که خدا بیامرزتش...

350
00:18:52,636 --> 00:18:56,814
‫به تمام توجهی که می‌خواستی میرسی.
‫شاید حتی بیشتر.

351
00:18:57,859 --> 00:18:59,643
‫به جهنم.

352
00:18:59,687 --> 00:19:02,143
‫اگه پاریسی‌ها این مدلی می‌زنن
‫من هم می‌زنم.

353
00:19:02,167 --> 00:19:03,343
‫آفرین دختر باهوش.

354
00:19:03,386 --> 00:19:05,170
‫خیلی شیک و ناز میشی.

355
00:19:05,214 --> 00:19:07,608
‫فقط یه‌چیزی.

356
00:19:07,651 --> 00:19:09,653
‫وقتی موهات رو مدل دادیم

357
00:19:09,697 --> 00:19:12,787
‫دیگه نمی‌تونی بشوریشون
‫یا بازش کنی، هیچوقت.

358
00:19:14,266 --> 00:19:16,921
‫خب پس چطوری بهش برسم؟

359
00:19:16,965 --> 00:19:18,662
‫با این اسپری مو.

360
00:19:18,706 --> 00:19:21,926
‫هر وقت نیاز بود استفاده کن.

361
00:19:21,970 --> 00:19:26,714
‫آخه مامانم همیشه میگه موهات
‫رو حداقل هفته‌ای یه بار بشور.

362
00:19:26,757 --> 00:19:29,064
‫با تمام احترام به مامان عزیزت

363
00:19:29,107 --> 00:19:30,413
‫من تخصصم این چیزهاست.

364
00:19:30,457 --> 00:19:33,373
‫و تو هم که دلت می‌خواد خوشگل بشی
‫مگه نه؟

365
00:19:35,984 --> 00:19:39,857
‫فردای اون روز
‫یه بتی کاملاً جدید توی مدرسه حاضر شد.

366
00:19:39,901 --> 00:19:43,905
‫موهاش انقدر ارتفاع داشت
‫که با برج بابل رقابت می‌کرد.

367
00:19:43,948 --> 00:19:47,909
‫و همه درموردش بحث می‌کردن.

368
00:19:47,952 --> 00:19:51,347
‫تمام پسرها آب از دهنشون راه افتاده بود.

369
00:19:51,391 --> 00:19:53,523
‫و دخترها هم...

370
00:19:53,567 --> 00:19:57,484
‫حسابی حسودی‌شون گل کرده بود.

371
00:20:13,195 --> 00:20:15,110
‫خفه‌مون کردی بابا.

372
00:20:15,153 --> 00:20:17,721
‫این مدل موی مزخرف هیچوقت قرار نیست

373
00:20:17,765 --> 00:20:21,943
‫اون شاهزاده خانم موی دم
‫اسبی درونت رو عوض کنه.

374
00:20:23,814 --> 00:20:26,948
‫بتی هیچ اهمیتی به نظر
‫شرل و ورانیکا نمی‌داد.

375
00:20:26,991 --> 00:20:30,255
‫اتفاقاً این اولین باری بود
‫که اونا باهاش حرف می‌زدن.

376
00:20:30,299 --> 00:20:33,128
‫و همین که بتی اون حجم از توجه رو حس کرد

377
00:20:33,171 --> 00:20:37,524
‫کم‌کم بهش نیاز پیدا کرد
‫باید ازش تغذیه می‌کرد.

378
00:20:37,567 --> 00:20:39,743
‫هر چی که بیشتر اسپری می‌زد

379
00:20:39,787 --> 00:20:42,529
‫موهاش سنگین‌تر و تافتی‌تر می‌شد.

380
00:20:42,572 --> 00:20:44,748
‫تازه پسرها هم بیشتر توجه‌شون جلب می‌شد.

381
00:20:44,792 --> 00:20:47,359
‫میشه کتاب‌هات رو برات ببرم کلاس، بتی؟

382
00:20:47,403 --> 00:20:48,883
‫آخی، مرسی جولیان.

383
00:20:48,926 --> 00:20:52,016
‫سلام بتی، میشه این جمعه شب
‫ببرمت بیرون؟

384
00:20:52,060 --> 00:20:53,670
‫آخی، آرچی...

385
00:20:53,714 --> 00:20:56,412
‫حالا تا ببینم چی میشه.

386
00:20:56,456 --> 00:20:59,023
‫بتی هم سر حرفش موند.

387
00:20:59,067 --> 00:21:03,463
‫نه موهاش رو باز کرد و نه شُست.
‫هیچوقت.

388
00:21:03,506 --> 00:21:05,595
‫حتی با همون موهاش می‌خوابید

389
00:21:05,639 --> 00:21:09,599
‫و قبل از رفتن توی تخت
‫بهش اسپری می‌زد.

390
00:21:09,643 --> 00:21:14,474
‫و همون موقع بود که اتفاق بد شروع شد.

391
00:21:16,998 --> 00:21:19,698
‫[یک هفته بعد...]

392
00:21:19,783 --> 00:21:23,613
‫به خدا قسم، توی عمرم
‫زوجی به نازی شما ندیدم.

393
00:21:23,657 --> 00:21:26,224
‫حالا دیگه خیلی نازه، مگه نه پاپ؟

394
00:21:26,268 --> 00:21:27,574
‫یعنی چی حالا دیگه؟

395
00:21:27,617 --> 00:21:29,619
‫بتی از اولش هم ناز بود.

396
00:21:31,839 --> 00:21:33,928
‫خجالتم نده آرچی.

397
00:21:33,971 --> 00:21:35,582
‫واقعاً خوش‌شانسم.

398
00:21:35,625 --> 00:21:39,629
‫دارم با جذاب‌ترین دختر دبیرستان
‫با جذاب‌ترین مدل مو قرار می‌ذارم.

399
00:21:40,935 --> 00:21:43,633
‫بهترین آهنگ تاریخ.

400
00:21:43,677 --> 00:21:45,679
‫- یالا، پاشو برقصیم!
‫- باشه!

401
00:21:57,386 --> 00:21:58,692
‫حالِت خوبه بتی؟

402
00:21:59,823 --> 00:22:00,824
‫بتی؟

403
00:22:02,522 --> 00:22:03,697
‫یه‌چیزی...

404
00:22:03,740 --> 00:22:05,655
‫بتی!
‫بتی!

405
00:22:05,699 --> 00:22:08,266
‫بتی!

406
00:22:08,310 --> 00:22:09,659
‫یکی کمک کنه!

407
00:22:09,703 --> 00:22:12,662
‫بتی داره تشنج می‌کنه!

408
00:22:12,706 --> 00:22:14,708
‫یکی زنگ بزنه اورژانس!

409
00:22:14,751 --> 00:22:16,536
‫وای خدا، بتی!

410
00:22:16,579 --> 00:22:19,756
‫هیچکس نفهمید چطور یه دختری
‫به جَوونیِ بتی

411
00:22:19,800 --> 00:22:23,847
‫که انقدر سرزنده بود
‫یهو باید بیوفته بمیره.

412
00:22:23,891 --> 00:22:29,026
‫اما، شاید پزشک قانونی شهر
‫جواب رو بدونه.

413
00:22:29,070 --> 00:22:32,726
‫جوان، زیبا

414
00:22:32,769 --> 00:22:35,642
‫با یه مدل موی فوق‌العاده.

415
00:22:52,049 --> 00:22:53,094
‫وای خدا!

416
00:22:55,749 --> 00:22:57,359
‫ببین چی اینجاست.

417
00:22:57,402 --> 00:22:58,665
‫نه.

418
00:22:58,708 --> 00:22:59,753
‫نه!

419
00:23:00,971 --> 00:23:02,233
‫تو رو خدا، نه!

420
00:23:02,277 --> 00:23:04,975
‫نه، هرچیزی جز عنکبوت!

421
00:23:05,019 --> 00:23:06,760
‫مشخص شد که موهای بتی

422
00:23:06,803 --> 00:23:09,589
‫چیزی بیشتر از یه‌مشت پسر
‫به خودش جذب کرده بود.

423
00:23:09,632 --> 00:23:12,330
‫یه عنکبوت بیوه‌ی سیاه

424
00:23:12,374 --> 00:23:14,028
‫اون شب وارد موهاش شده بود

425
00:23:14,071 --> 00:23:16,987
‫و داخل موهای جذاب و کندوییش
‫تخم‌گذاری کرده بود.

426
00:23:17,031 --> 00:23:20,382
‫و وقتی اون عنکبوت‌های
‫کوچولو از تخم در اومده بودن

427
00:23:20,425 --> 00:23:22,036
‫وارد مغز بتی شدن

428
00:23:22,079 --> 00:23:25,692
‫که باعث شد بتی وسط غذاخوری
‫جان به جان آفرین تسلیم کنه.

429
00:23:25,735 --> 00:23:27,215
‫بتی بیچاره.

430
00:23:27,258 --> 00:23:30,087
‫مجبور شد از راه سخت
‫درس عبرت بگیره.

431
00:23:30,131 --> 00:23:34,918
‫زیبایی یه‌چیز سطحیه
‫اما غروره که آدم رو می‌کُشه.

432
00:23:40,489 --> 00:23:44,972
‫زیبایی یه‌چیز سطحیه؟
‫اما غروره که آدم رو می‌کُشه؟

433
00:23:46,060 --> 00:23:48,628
‫این درس عبرت‌ها با هم فرق دارن

434
00:23:48,671 --> 00:23:51,152
‫یا همون‌هان
‫منتها با قالب متفاوت؟

435
00:23:51,195 --> 00:23:54,068
‫و مشکل اینکه بخوای خوشگل باشی چیه؟

436
00:23:54,111 --> 00:23:55,983
‫پسرها هم همینن.

437
00:23:56,026 --> 00:23:58,899
‫وزنه می‌زنن تا کلی عضله در بیارن.

438
00:23:58,942 --> 00:24:02,337
‫بگذریم، اینطوری که شمردم

439
00:24:02,380 --> 00:24:03,947
‫رسیدیم به داستان آخرت

440
00:24:03,991 --> 00:24:06,341
‫و هنوز یه نقش اصلی توشون ندیدم.

441
00:24:07,864 --> 00:24:09,866
‫خب، این هم یه برداشته.

442
00:24:09,910 --> 00:24:12,913
‫یه‌چیز عاشقانه بنویسی بد نیست.

443
00:24:12,956 --> 00:24:16,656
‫یا حتی یه‌چیزی که روی دوستی دخترونه
‫تمرکز داشته باشه.

444
00:24:16,699 --> 00:24:18,222
‫آره، نظرت چیه تغییر رویه بدیم

445
00:24:18,266 --> 00:24:20,964
‫به عشق مثلثی نوجَوونی؟

446
00:24:21,008 --> 00:24:25,012
‫داستانی که توش دخترها کارشون به
‫گیس و گیس‌کشی نکشه و با هم دعوا نکنن.

447
00:24:25,055 --> 00:24:27,101
‫تازه داری می‌فهمی که چی میگم.

448
00:24:29,320 --> 00:24:33,673
‫این شما و این چهارمین داستان امشبم.

449
00:24:33,716 --> 00:24:37,111
‫یه داستان ترسناک به اسم
‫«نیمه‌ی بهتر من»

450
00:24:39,635 --> 00:24:41,245
‫آرچی بچه‌ی خوبیه

451
00:24:41,289 --> 00:24:45,859
‫اما وقتی پای تصمیم گرفتن وسطه
‫خیلی احمقه.

452
00:24:45,902 --> 00:24:49,950
‫با ساده‌ترین سؤال‌های چندگزینه‌ای مشکل داره.
‫[امتحان هندسه]

453
00:24:49,993 --> 00:24:53,954
‫آیا باید
‫الف) دختر همسایه

454
00:24:53,997 --> 00:24:57,871
‫یا ب) دختر معروف و پولدار
‫رو انتخاب کنه؟

455
00:24:57,914 --> 00:25:01,265
‫اما طی یه حرکت هوشمندانه و احمقانه

456
00:25:01,309 --> 00:25:04,878
‫آرچی گزینه‌ی «ج» رو انتخاب می‌کنه
‫یعنی: هر دو مورد.

457
00:25:04,921 --> 00:25:07,228
‫طوری که روزهای
‫دوشنبه، چهارشنبه و جمعه

458
00:25:07,271 --> 00:25:08,882
‫آرچی پیش بتی‌ـه.

459
00:25:08,925 --> 00:25:11,101
‫و سه‌شنبه، پنج‌شنبه و شنبه

460
00:25:11,145 --> 00:25:13,234
‫پیش ورانیکاـه.

461
00:25:13,277 --> 00:25:16,019
‫تنها مشکل این برنامه‌ی طاقت فرسا
‫این بود که

462
00:25:16,063 --> 00:25:21,285
‫آرچی هر از گاهی
‫رسماً از خستگی نابود می‌شد.

463
00:25:21,329 --> 00:25:25,550
‫اما چیزی نبود که با یه
‫فنجون قهوه‌ی قوی درست نشه.

464
00:25:25,594 --> 00:25:27,552
‫یا حتی ۴تا.

465
00:25:27,596 --> 00:25:29,685
‫اما حتی برای یه پسر رویین تن

466
00:25:29,729 --> 00:25:32,906
‫هفته‌ای ۶ قرار عاشقانه
‫باز هم خسته‌کننده بود.

467
00:25:32,949 --> 00:25:35,386
‫برای همین آرچی یکشنبه‌ها
‫رو برای خودش نگه داشته بود.

468
00:25:35,430 --> 00:25:39,303
‫تا برای هفته‌ی آینده استراحت
‫و تجدید قوا کنه.

469
00:25:42,872 --> 00:25:46,702
‫شاید فکر کنید آرچی بخواد سعی کنه
‫رابطه‌هاش رو مخفی کنه.

470
00:25:46,746 --> 00:25:48,312
‫اما اینطور نبود.

471
00:25:48,356 --> 00:25:50,880
‫بتی و ورانیکا می‌دونستن که
‫هر دو با آرچی توی رابطه هستن.

472
00:25:50,924 --> 00:25:56,581
‫اما با این‌حال باز هم
‫هر دوتاشون آرچی رو برای خودشون می‌خواستن.

473
00:25:56,625 --> 00:25:59,846
‫فردا شب توی بابیلونیوم
‫فیلم «غرامت مضاعف» رو میارن.

474
00:25:59,889 --> 00:26:02,239
‫گفتم شاید دلت بخواد صندلی‌های آخر بشینیم
‫یه‌کم خوش بگذرونیم.

475
00:26:02,283 --> 00:26:05,025
‫کاش می‌شد اما برنامه دارم.

476
00:26:05,068 --> 00:26:07,810
‫یعنی با ورانیکا قرار داری.

477
00:26:07,854 --> 00:26:10,813
‫کِی می‌خوای بیخیال اون دختره‌ی خل و چل
‫و بی‌روح بشی؟

478
00:26:10,857 --> 00:26:12,815
‫بیخیال، عصبی نشو.

479
00:26:12,859 --> 00:26:14,512
‫چرا نباید بشم؟

480
00:26:14,556 --> 00:26:18,734
‫دوست پسرم رو با یه دختر با رفتار
‫پسرونه و مزخرف دارم شریک میشم.

481
00:26:18,778 --> 00:26:20,040
‫من خوشحالت نمی‌کنم؟

482
00:26:20,083 --> 00:26:21,606
‫معلومه که می‌کنی.

483
00:26:21,650 --> 00:26:24,435
‫پس چرا من برات کافی نیستم؟

484
00:26:24,479 --> 00:26:27,482
‫بیخیال، اونطوری نیست.

485
00:26:27,525 --> 00:26:30,137
‫شما هردوتون خیلی با هم فرق دارید.

486
00:26:30,180 --> 00:26:32,443
‫اما بذار یه راز کوچیک بهت بگم.

487
00:26:36,012 --> 00:26:37,797
‫من تو رو بیشتر دوست دارم.

488
00:26:39,015 --> 00:26:40,712
‫واقعاً؟

489
00:26:40,756 --> 00:26:42,149
‫آخی، آرچـی...

490
00:26:46,370 --> 00:26:48,198
‫شگردت چیه اندروز؟

491
00:26:48,242 --> 00:26:50,679
‫دوتا دختر همزمان؟
‫جدی رازت چیه؟

492
00:26:50,722 --> 00:26:54,509
‫خیلی‌خب، گوش کنید چون
‫یه‌بار بیشتر نمیگم، خب؟

493
00:26:54,552 --> 00:26:56,685
‫فقط چیزی که دوست دارن بشنون بهشون بگید.

494
00:26:56,728 --> 00:26:59,296
‫بگید آره
‫با بقیه‌ی دخترها هم در ارتباطم

495
00:26:59,340 --> 00:27:03,039
‫اما رابطه‌‍م با تو جدیه.

496
00:27:03,083 --> 00:27:06,869
‫خب؟
‫فقط ۵تا کلمه‌ی ساده رو به خوردشون بدید.

497
00:27:10,699 --> 00:27:12,527
‫«تو رو بیشتر دوست دارم»

498
00:27:14,485 --> 00:27:17,140
‫این در واقع شد ۴تا کلمه.

499
00:27:17,184 --> 00:27:19,055
‫اون «رو» حرف ربطه.

500
00:27:19,099 --> 00:27:20,317
‫تو «را» بیشتر دوست دارم.

501
00:27:20,361 --> 00:27:23,581
‫- ۴تا کلمه.
‫- دِ خفه خون بگیر دویلی.

502
00:27:23,625 --> 00:27:26,367
‫مثلاً داریم از استاد یاد می‌گیریم.

503
00:27:26,410 --> 00:27:31,502
‫اما آخه یعنی هیچوقت...ازشون خسته نمیشی؟

504
00:27:32,025 --> 00:27:33,591
‫چرا خب.

505
00:27:33,635 --> 00:27:36,507
‫اما واسه‌ی همینه که خدا
‫یکشنبه‌ها و قهوه رو خلق کرده.

506
00:27:38,770 --> 00:27:42,513
‫شرایط تا روز فارغ‌التحصیلی
‫وفق مراد آرچی بود

507
00:27:42,557 --> 00:27:45,865
‫اما آرچیِ قصه‌ی ما داشت
‫به یه کوه یخ نزدیک می‌شد...

508
00:27:45,908 --> 00:27:47,518
‫روز ولنتاین.

509
00:27:47,562 --> 00:27:51,174
‫که از بخت بد
‫دقیقاً افتاد روز یکشنبه.

510
00:27:51,218 --> 00:27:54,830
‫خب ورانیکا، پسر خوش‌شانسی که
‫قراره روز ولنتاین ببرتت قرار کیه؟

511
00:27:54,874 --> 00:27:57,789
‫- آرچی‌جون دیگه.
‫- به همین خیال باش.

512
00:27:57,833 --> 00:27:59,095
‫آرچی اون روز مال منه.

513
00:27:59,139 --> 00:28:00,967
‫می‌دونی بتی، به‌عنوان یه دختر باهوش

514
00:28:01,010 --> 00:28:02,664
‫خیلی ساده لوحی.

515
00:28:02,707 --> 00:28:06,102
‫آرچی قراره ولنتاین رو پیش
‫دختر مورد علاقه‌‍ش باشه.

516
00:28:06,146 --> 00:28:07,495
‫یعنی من.

517
00:28:07,538 --> 00:28:09,236
‫- مگه خودت بگی.
‫- آرچی‌جون گفته.

518
00:28:09,279 --> 00:28:13,022
‫آرچی‌جون میگه تنها دلیلی که
‫انقدر با تو وقت می‌گذرونه

519
00:28:13,066 --> 00:28:15,111
‫اینه که دلش برات می‌سوزه.

520
00:28:15,155 --> 00:28:19,289
‫اولاً که حالش به‌هم
‫می‌خوره بهش بگن آرچی‌جون.

521
00:28:19,333 --> 00:28:23,119
‫دوماً، تنها دلیلی که اصلاً پیش تو میاد
‫اینه که

522
00:28:23,163 --> 00:28:25,948
‫از بس احساساتی هستی
‫می‌ترسه اگه باهات به‌هم بزنه

523
00:28:25,992 --> 00:28:30,300
‫بری یه بلایی سر خودت بیاری.

524
00:28:30,344 --> 00:28:32,041
‫گفته من زیادی احساساتی‌ام؟

525
00:28:32,085 --> 00:28:34,739
‫عین یه بچه‌ی کوچولو.

526
00:28:34,783 --> 00:28:36,916
‫خب اون هم به من گفته
‫تو از بس حساس و عصبی هستی

527
00:28:36,959 --> 00:28:40,615
‫بعضی وقت‌ها قرص‌های خواب
‫مامانت رو می‌خوری تا بتونی بخوابی.

528
00:28:40,658 --> 00:28:41,658
‫خودش بهت گفته؟

529
00:28:43,009 --> 00:28:45,968
‫انگار یکی خوب خرتون کرده.

530
00:28:50,233 --> 00:28:52,105
‫مرتیکه عوضی!

531
00:28:52,148 --> 00:28:54,107
‫آرچی، باید همین حالا انتخاب کنی.

532
00:28:54,150 --> 00:28:56,065
‫ولنتاین قراره با کی باشی؟

533
00:28:56,109 --> 00:28:57,893
‫بعد از اینکه من رو انتخاب کردی
‫که می‌کنی...

534
00:28:57,937 --> 00:28:59,895
‫باید کلاً با بتی قطع رابطه کنی.

535
00:28:59,939 --> 00:29:03,246
‫آروم، آروم باشید.

536
00:29:03,290 --> 00:29:05,596
‫در واقع...

537
00:29:05,640 --> 00:29:07,859
‫قراره نیست ولنتاین پیش هیچ‌کدومتون باشم.

538
00:29:07,903 --> 00:29:09,296
‫چرا؟

539
00:29:11,080 --> 00:29:12,734
‫چون پیش مامانم هستم.

540
00:29:13,691 --> 00:29:15,171
‫می‌دونید، آخه...

541
00:29:15,215 --> 00:29:17,565
‫این اولین روز ولنتاین‌ـشه
‫که بابام نیست و...

542
00:29:19,349 --> 00:29:21,177
‫و خب، نیاز داره پیشش باشم.

543
00:29:22,439 --> 00:29:24,528
‫امیدوارم بتونید درک کنید.

544
00:29:24,572 --> 00:29:27,140
‫معلومه که درک می‌کنیم آرچی.

545
00:29:27,183 --> 00:29:28,924
‫خیلی کار قشنگی می‌کنی.

546
00:29:28,968 --> 00:29:31,100
‫ببخشید که بهت فشار آوردیم.

547
00:29:31,144 --> 00:29:33,189
‫من هم همینطور.
‫فکر ورانیکا بود.

548
00:29:33,233 --> 00:29:37,324
‫خب، شما نباید به‌خاطر
‫من ولنتاین رو تنها باشید.

549
00:29:37,367 --> 00:29:39,171
‫حتماً پسرهای دیگه‌ای هم هستن
‫که بتونید باهاش باشید.

550
00:29:39,195 --> 00:29:41,067
‫اره بتی، برو یه پسر دیگه پیدا کن.

551
00:29:41,110 --> 00:29:43,112
‫نه، نه‌بابا
‫اشکالی نداره.

552
00:29:43,156 --> 00:29:44,679
‫یه گزارش برای نمره‌ی اضافه هست

553
00:29:44,722 --> 00:29:46,333
‫که همینطور مینداختمش عقب...

554
00:29:46,376 --> 00:29:48,268
‫من هم باید دستور
‫ساخت ماسک صورت سفیده‌ی تخم‌مرغی

555
00:29:48,292 --> 00:29:50,728
‫که مجله‌ی مادمازل
‫منتشر کرده رو امتحان کنم.

556
00:29:50,772 --> 00:29:52,730
‫با همون سرگرم میشم.

557
00:29:52,774 --> 00:29:56,604
‫خب پس یعنی هردوتون یکشنبه شب
‫خونه می‌مونید؟

558
00:30:05,569 --> 00:30:09,269
‫اما وقتی که یکشنبه شب رسید...

559
00:30:09,312 --> 00:30:13,316
‫بتی و ورانیکا
‫دقیقاً برعکسش رو انجام دادن

560
00:30:13,360 --> 00:30:16,015
‫و رفتن سر قرار ولنتاین...

561
00:30:16,058 --> 00:30:17,625
‫اون هم با هم.

562
00:30:19,322 --> 00:30:23,587
‫حالا قیافه‌های بهت‌زده‌شون رو تصور کنید
‫که با ورود کسی جز...

563
00:30:27,417 --> 00:30:30,855
‫- عمراً.
‫- غیرممکنه.

564
00:30:30,899 --> 00:30:32,640
‫مرتیکه عوضی!

565
00:30:38,341 --> 00:30:39,560
‫وایسا!

566
00:30:39,603 --> 00:30:41,257
‫هر کاری که می‌خوای بکنی...

567
00:30:43,085 --> 00:30:44,913
‫من یه فکر خیلی بهتر دارم.

568
00:30:53,226 --> 00:30:56,185
‫بتی، ورانیکا.

569
00:30:56,229 --> 00:30:57,752
‫چی شده؟

570
00:30:57,795 --> 00:31:01,321
‫می‌خواستیم بدونیم
‫قرار ولنتاین‌ـت با مامانت چطور پیش رفت.

571
00:31:01,364 --> 00:31:04,193
‫خوب بود.
‫آروم گذشت.

572
00:31:05,629 --> 00:31:07,066
‫چطور؟

573
00:31:07,109 --> 00:31:09,938
‫خب، چون شب رو بیکار بودیم
‫فرصتش پیش اومد که فکر کنیم

574
00:31:09,981 --> 00:31:15,161
‫و از اونجایی که داشت خیلی بهت سخت می‌گذشت
‫بین ما یکی رو انتخاب کنی

575
00:31:15,204 --> 00:31:16,553
‫با خودمون فکر کردیم...

576
00:31:18,033 --> 00:31:20,035
‫چی میشه مثلاً...هردومون رو انتخاب کنی؟

577
00:31:23,038 --> 00:31:25,562
‫همزمان...

578
00:31:25,606 --> 00:31:28,609
‫برای یه شب خیلی خیلی خاص.

579
00:31:30,828 --> 00:31:32,134
‫واقعاً؟

580
00:31:32,178 --> 00:31:33,222
‫آره.

581
00:31:35,268 --> 00:31:37,313
‫پس تصمیم گرفته شد.

582
00:31:37,357 --> 00:31:39,620
‫شب میام دنبالتون
‫بریم لاورز لین.

583
00:31:39,663 --> 00:31:42,318
‫اتفاقاً یه جای خیلی خوب سراغ دارم
‫خیلی هم خلوته.

584
00:31:42,362 --> 00:31:46,061
‫بتی یه فکر جالب‌تر داره.

585
00:31:46,105 --> 00:31:49,369
‫به‌نظرم می‌تونیم بریم کارگاه.

586
00:31:49,412 --> 00:31:51,980
‫البته بعد از مدرسه.

587
00:31:52,023 --> 00:31:53,242
‫چرا باید بریم اونجا؟

588
00:31:53,286 --> 00:31:55,026
‫مگه نمی‌دونی؟

589
00:31:55,940 --> 00:31:57,725
‫عایق صدا داره.

590
00:31:57,768 --> 00:32:02,860
‫و ما هم قراره کلی سر و صدا کنیم.

591
00:32:05,984 --> 00:32:08,984
‫[همان شب...]

592
00:32:09,345 --> 00:32:12,174
‫بیا آرچی، بیا پیشمون.

593
00:32:16,961 --> 00:32:18,311
‫صبر کن.

594
00:32:18,354 --> 00:32:20,095
‫یه‌چیزی رو یادت رفته.

595
00:32:22,141 --> 00:32:24,099
‫قهوه‌‍ت.

596
00:32:24,143 --> 00:32:27,885
‫ما از قبل برات قهوه‌ی خیلی قوی
‫آماده کردیم.

597
00:32:27,929 --> 00:32:31,237
‫واقعاً فکر نکنم امشب
‫نیاز به تقویت داشته باشم.

598
00:32:31,280 --> 00:32:34,065
‫نمی‌خواد ادا اطوار در بیاری.

599
00:32:34,109 --> 00:32:37,417
‫برای برنامه‌ی امشبمون
‫نیاز به انرژی زیاد داری.

600
00:32:37,460 --> 00:32:38,331
‫باور کن.

601
00:32:38,374 --> 00:32:40,811
‫بهت قول می‌دیم.

602
00:32:54,999 --> 00:32:57,785
‫حالِت خوبه آرچی‌جون؟

603
00:32:57,828 --> 00:32:59,874
‫آره، آره
‫خوبم، فقط...

604
00:33:12,843 --> 00:33:15,150
‫انگار یکی داره به‌هوش میاد، وی.

605
00:33:15,194 --> 00:33:17,370
‫گمونم درست میگی، بی.

606
00:33:17,413 --> 00:33:19,285
‫خوش برگشتی خوشتیپ.

607
00:33:21,591 --> 00:33:22,636
‫چه‌خبر شده؟

608
00:33:22,679 --> 00:33:25,595
‫ببخشید اگه سردرد خیلی شدیدی داری.

609
00:33:25,639 --> 00:33:28,990
‫نمی‌دونستم چندتا از قرص‌های
‫خواب مامانم رو باید بندازم توی قهوه‌‍ت.

610
00:33:29,033 --> 00:33:31,775
‫مشکل هر چی هست
‫مطمئنم می‌تونیم حلش کنیم.

611
00:33:31,819 --> 00:33:34,038
‫از قبل حل شده دیوونه.

612
00:33:34,082 --> 00:33:36,476
‫مطمئن باش، این بهترین راه حله.

613
00:33:36,519 --> 00:33:39,696
‫هر چی نباشه
‫عقل دو نفر بهتر از یه نفر کار می‌کنه.

614
00:33:39,740 --> 00:33:42,525
‫- شروع کنیم، وی؟
‫- اول تو، بی.

615
00:33:42,569 --> 00:33:44,614
‫وایسید، وایسید
‫وایسید! وایسید!

616
00:33:44,658 --> 00:33:47,269
‫صبر کنید!
‫وایسید!

617
00:33:52,361 --> 00:33:55,495
‫بس کنید!
‫صبر کنید! وایسید! نه!

618
00:33:55,538 --> 00:33:58,672
‫نترس، درد نداره...اونقدر درد نداره.

619
00:33:58,715 --> 00:34:01,065
‫ما فقط می‌خوایم عشق و حالمون رو بیشتر کنیم.

620
00:34:14,035 --> 00:34:15,776
‫حالا برای اولین بار...

621
00:34:15,819 --> 00:34:22,042
‫بتی و ورانیکا با آرچی عزیزشون
‫همزمان پیش هم بودن.

622
00:34:22,086 --> 00:34:27,962
‫و از این بابت مطمئن بودن که هیچوقت
‫قرار نیست که دیگه اون رو با هم شریک بشن.

623
00:34:28,004 --> 00:34:31,747
‫بهتون که گفته بودم احمقه.

624
00:34:38,928 --> 00:34:40,408
‫خب؟

625
00:34:40,453 --> 00:34:42,890
‫نظرت درمورد همکاری تیمی آخرشون چی بود؟

626
00:34:42,933 --> 00:34:46,285
‫تا چشم «او. هنری» در بیاد، مگه نه؟

627
00:34:46,328 --> 00:34:49,939
‫من...چندتا نظر دارم.

628
00:34:49,984 --> 00:34:51,290
‫خیلی‌خب، بگو.

629
00:34:52,943 --> 00:34:56,730
‫اینجا متوجه یه الگویی شدم، جاگهد.

630
00:34:56,773 --> 00:35:03,476
‫سیاست‌های جنسیتی داستان‌هات
‫یه‌کم مشکل داره.

631
00:35:03,519 --> 00:35:06,174
‫وای خدا، ورانیکا

632
00:35:07,044 --> 00:35:09,960
‫فکر کنم داری زیادی روش فکر می‌کنی.

633
00:35:10,004 --> 00:35:12,093
‫این داستان‌ها فقط واسه‌ی سرگرمی هستن.

634
00:35:12,136 --> 00:35:13,616
‫سرگرمی برای کی؟

635
00:35:13,660 --> 00:35:16,315
‫قطعاً دخترهای نوجَوون نه، اون هم اینطوری
‫اونا رو به تصویر می‌کشی...

636
00:35:17,577 --> 00:35:20,319
‫یه‌مشت قاتل دیوونه و سطحی.

637
00:35:20,362 --> 00:35:21,668
‫یعنی یه همچین دیدی به ما داری؟

638
00:35:22,495 --> 00:35:24,497
‫نه، معلومه که نه.

639
00:35:24,540 --> 00:35:26,760
‫پسرهای داستان هم همچین عالی نیستن.

640
00:35:26,803 --> 00:35:29,110
‫پس اعتراف می‌کنی داری
‫زن‌ها رو بد جلوه میدی؟

641
00:35:29,153 --> 00:35:32,418
‫ورانیکا، این فقط یه کتاب کمیکه.

642
00:35:39,773 --> 00:35:43,298
‫بگذریم، من کارم تموم شده.

643
00:35:43,342 --> 00:35:46,693
‫نظرت چیه بریم بابیلونیوم فیلم ببینیم؟

644
00:35:46,736 --> 00:35:48,477
‫نظرت چیه؟
‫مهمون من.

645
00:35:48,521 --> 00:35:55,179
‫به‌نظرم یه صفحه از داستان آخرت رو برمی‌دارم
‫و نصفش می‌کنم.

646
00:35:57,356 --> 00:36:00,359
‫چی شده؟
‫یعنی الان با هم مشکل داریم؟

647
00:36:00,402 --> 00:36:01,577
‫معلومه که نه.

648
00:36:01,621 --> 00:36:04,275
‫فقط خسته‌‍م.

649
00:36:04,319 --> 00:36:06,408
‫فردا توی مدرسه می‌بینمت.
‫قول میدم.

650
00:36:07,757 --> 00:36:10,194
‫و به همین راحتی.

651
00:36:10,238 --> 00:36:15,983
‫هر رابطه‌ای که من و ورانیکا توش بودیم
‫به همین راحتی خراب شد.

652
00:36:16,026 --> 00:36:20,422
‫فردا توی مدرسه، شرایط فرق می‌کرد.

653
00:36:20,466 --> 00:36:24,905
‫چون ما دیگه مرلین مونرو و آرتور میلر
‫دبیرستان نبودیم.

654
00:36:24,948 --> 00:36:26,646
‫از کنار هم رد می‌شدیم

655
00:36:26,689 --> 00:36:28,493
‫اما اون برگشته بود به
‫همون آدم معروف و خوشگل

656
00:36:28,517 --> 00:36:31,390
‫و من هم برگشته بودم
‫به همون پسر عادی‌ای که کمیک می‌نوشت.

657
00:36:31,433 --> 00:36:35,316
‫پسری که امیدوارم باعث فساد
‫و خرابی جَوون‌های آمریکا نشه.

658
00:36:34,840 --> 00:36:35,940
‫{\an۸}[کتاب‌های کمیک: بلای جان بی‌گناهان]

659
00:36:35,959 --> 00:36:38,005
‫«گول اسم‌شان را نخورید.

660
00:36:38,048 --> 00:36:40,181
‫این انتشارات هر چیزی هستند جز سرگرم‌کننده.

661
00:36:40,224 --> 00:36:43,402
‫در صفحاتشان
‫جنایت با افتخار نمایش داده می‌شود.

662
00:36:43,445 --> 00:36:48,276
‫از اعمال عیاش‌گانه و شهوت‌رانی
‫استقبال می‌شود.

663
00:36:48,319 --> 00:36:52,454
‫ضربات چاقو، سر زدن و پاره کردن شکم
‫تصویری پیش پا افتاده است

664
00:36:52,498 --> 00:36:53,977
‫و کاملاً مشهود است و به تصویر کشیده می‌شود

665
00:36:54,021 --> 00:36:57,154
‫و مانند نقل و نبات
‫به خورد بچه‌هایمان می‌دهند.

666
00:36:57,198 --> 00:36:59,635
‫اگر کسی به تأثیرهای خبیثانه و خطرناک

667
00:36:59,679 --> 00:37:00,984
‫این رسانه‌های خانه خراب‌کن شک دارد

668
00:37:01,028 --> 00:37:03,552
‫بگذارید تأکید کنم که تحقیق گسترده‌ی من

669
00:37:03,596 --> 00:37:04,988
‫به کرّات ثابت شده است.

670
00:37:05,032 --> 00:37:07,774
‫یک پیوند مستقیم و غیرقابل انکار

671
00:37:07,817 --> 00:37:12,300
‫بین ب اعمال زننده و
‫خشونت‌بار این صفحات کتاب‌های کمیک

672
00:37:12,343 --> 00:37:15,683
‫و اعمال وحشیانه‌ای که در
‫دنیای حقیقی توسط جوانانی

673
00:37:15,707 --> 00:37:19,046
‫که این کتاب‌ها را می‌خوانند
‫اتفاق میافتد وجود دارد.

674
00:37:19,089 --> 00:37:21,004
‫فرزندان ما توسط

675
00:37:21,048 --> 00:37:25,792
‫فحشا، خشونت و فساد
‫فریب داده می‌شوند.

676
00:37:25,835 --> 00:37:30,492
‫معصومیت آنها باید به هر نحوی حفظ شود.»

677
00:37:31,580 --> 00:37:33,669
‫بهتون تبریک میگم دکتر وردرز.

678
00:37:33,713 --> 00:37:35,758
‫مقاله‌ی فوق‌العاده‌ای بود.

679
00:37:35,802 --> 00:37:39,153
‫قتل خانواده‌ی ماگز که
‫خیلی زود هم از یاد مردم میره

680
00:37:39,196 --> 00:37:43,505
‫در مقابل تهدیدات واقعی آمریکا
‫که امشب برامون شرح دادید هیچی نیست.

681
00:37:43,549 --> 00:37:44,811
‫ممنون جناب شهردار.

682
00:37:44,854 --> 00:37:47,944
‫بنده این کار رو وظیفه‌ی
‫اخلاقی و اجتماعی خودم می‌دونم.

683
00:37:47,988 --> 00:37:50,860
‫برای همین این به اصطلاح
‫نویسنده‌های

684
00:37:50,904 --> 00:37:55,778
‫داستان‌های زننده و خطرناک

685
00:37:55,822 --> 00:38:00,957
‫باید به بالاترین حد قانون
‫تنبیه و مجازات بشن.

686
00:38:04,352 --> 00:38:06,069
‫داستان‌هات رو خوندم جونز.

687
00:38:06,093 --> 00:38:07,747
‫باید اعتراف کنم که واقعاً خوشم اومد.

688
00:38:07,790 --> 00:38:09,270
‫اینا حرف ندارن.

689
00:38:09,313 --> 00:38:11,490
‫ممنون آقای فیلدستون، من...

690
00:38:12,665 --> 00:38:14,144
‫امروز واقعاً به همچین موفقیتی نیاز داشتم.

691
00:38:14,188 --> 00:38:15,972
‫چطور مگه؟

692
00:38:16,016 --> 00:38:19,106
‫وایسا، بذار خودم حدس بزنم.
‫با دختر به مشکل خوردی؟

693
00:38:19,672 --> 00:38:21,325
‫آره.

694
00:38:21,369 --> 00:38:24,894
‫رابطه‌ی خیلی خوبی با این دختره داشتم

695
00:38:24,938 --> 00:38:27,680
‫اما بعد از خوندن کمیک‌هام...

696
00:38:28,681 --> 00:38:31,031
‫خب، اشتباه برداشت کرد.

697
00:38:31,074 --> 00:38:33,076
‫فکر کنم از چیزی که به تصویر کشیده بودم
‫خوشش نیومد.

698
00:38:33,120 --> 00:38:34,774
‫ما که نفهمیدیم چی گفتی.

699
00:38:34,817 --> 00:38:38,995
‫اما تو خودت رو پاره کردی که تا صبح
‫اون داستان‌ها رو تحویل بدی.

700
00:38:39,039 --> 00:38:40,562
‫و به‌نظرم تو لیاقتت اینه که

701
00:38:40,606 --> 00:38:42,085
‫یه‌چیزی به‌خاطرش گیرت بیاد.

702
00:38:42,129 --> 00:38:44,653
‫- پاداش؟
‫- نه، نه‌بابا، خل شدی؟

703
00:38:44,697 --> 00:38:46,699
‫نه، از نظرم
‫اسمی و اعتباری بود.

704
00:38:46,742 --> 00:38:48,483
‫- مثلاً اسمت...
‫- بره روی جلد؟

705
00:38:48,527 --> 00:38:51,747
‫نه‌بابا!
‫زیر عنوان.

706
00:38:51,791 --> 00:38:54,533
‫- داخل کتاب اما باز هم...
‫- اسمم چاپ میشه.

707
00:38:54,576 --> 00:38:57,840
‫این خیلی محشره آقای فیلدستون.

708
00:38:57,884 --> 00:38:59,363
‫دوست‌هام حسابی ذوق می‌کنن.

709
00:38:59,407 --> 00:39:04,107
‫جاگهد جاگیولر جونز چطوره؟

710
00:39:04,151 --> 00:39:06,849
‫واقعاً خفنه.

711
00:39:06,893 --> 00:39:08,111
‫آره.

712
00:39:08,155 --> 00:39:09,983
‫حالا گوش بده ببین چی میگم.

713
00:39:10,026 --> 00:39:12,725
‫من زیاد از این چیزها سر در نمیارم
‫اما یه چیزی رو خوب می‌دونم.

714
00:39:12,768 --> 00:39:14,727
‫دخترها میان و میرن.

715
00:39:14,770 --> 00:39:16,598
‫اما این اسمت توی کتابه

716
00:39:16,642 --> 00:39:20,820
‫که باعث میشه مردم بشینن بخونن
‫و متوجه‌‍ش بشن.

717
00:39:20,863 --> 00:39:25,955
‫اون لحظه نمی‌دونستیم که چقدر حرف
‫آقای فیلدستون درست از آب در میاد.

718
00:39:25,979 --> 00:39:27,979
‫[ادامه دارد...]

719
00:39:28,003 --> 00:39:30,003
<font color="#ffff00">‫مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد»
@AMIRX79X</font>

720
00:39:30,027 --> 00:39:34,027



721
00:39:34,051 --> 00:39:41,051



