1
00:00:04,448 --> 00:00:07,401
‫- اینها همه محاسبات ریاضیه، واقعی نیست.
‫- چرا هست.

2
00:00:07,421 --> 00:00:08,715
‫آره...نگاه کن

3
00:00:08,740 --> 00:00:12,608
‫از نظر علمی غیر ممکنه که
‫یه آدم بتونه یه گاو رو جابجا کنه.

4
00:00:14,013 --> 00:00:17,520
‫حتی تو، با اون ساختمون بدنی محکم
‫و شونه‌های مثل نجارها، نمی‌تونی این کار رو بکنی.

5
00:00:18,975 --> 00:00:21,759
‫وحشتناکه. چرا تو باید یه گاو رو هل بدی؟
‫اونها مقدسن.

6
00:00:21,783 --> 00:00:24,579
‫اوه، بسه.
‫من دیدم تا حالا حدود یه میلیون همبرگر خوردی.

7
00:00:24,603 --> 00:00:27,687
‫آهای، یه حیوون می‌تونه هم مقدس باشه، هم خوشمزه.

8
00:00:28,604 --> 00:00:30,245
‫ببین، دارم بهت میگم من این کار رو کردم.

9
00:00:30,257 --> 00:00:33,865
‫قشنگ یادمه که گاو واستاد
‫بعد گاوه افتاده بود به پهلو.

10
00:00:33,890 --> 00:00:35,401
‫مست بودی؟

11
00:00:36,140 --> 00:00:38,789
‫"شونزده سالم بود توی "نبراسکا.
‫چی فکر می‌کنی؟

12
00:00:40,082 --> 00:00:42,016
‫فکر می‌کنم "تو" اون کسی هستی که خورده زمین.

13
00:00:43,194 --> 00:00:45,759
‫این توضیح میده که چرا آسمون هم یه وری بود.

14
00:00:47,877 --> 00:00:50,745
‫- سلام.
‫- هاوارد"، جابجا کردن گاو : واقعیه یا نه؟"

15
00:00:50,840 --> 00:00:53,223
‫باید بگم...نه.

16
00:00:53,508 --> 00:00:56,909
‫بر این اساس میگم که من سعی کردم
‫مامانم رو وقتی خر خر می‌کنه پهلو به پهلو کنم

17
00:00:58,979 --> 00:01:01,155
‫حالا که صحبت از بزرگی گاو شد

18
00:01:01,183 --> 00:01:04,833
‫مامانم همتون رو برای جشن شکرگزاری دعوت کرده خونه‌اش

19
00:01:04,867 --> 00:01:06,465
‫- آهان.
‫- امممم.

20
00:01:07,715 --> 00:01:09,609
‫می‌دونی، بهم گفتن که رد کردن دعوت، رُک و مستقیم

21
00:01:09,621 --> 00:01:13,997
‫بی ادبیه و آدم به جاش باید یه بهونه‌ی مودبانه بیاره، پس...

22
00:01:14,015 --> 00:01:18,092
‫دوست دارم که بیام، ولی متاسفانه
‫خیلی مزخرف به نظر می‌رسه.

23
00:01:21,315 --> 00:01:23,149
‫بیخیال، خوش می‌گذره.

24
00:01:23,177 --> 00:01:24,942
‫حقیقتش می‌خواستیم همینجا جشن رو برگزار کنیم.

25
00:01:24,961 --> 00:01:27,349
‫تو رو خدا؟ "برنادت" می‌خواد باباش رو بیاره
‫چون مامانش مسافرته

26
00:01:27,361 --> 00:01:29,422
‫و من هم هیچ‌وقت هیچ حرفی ندارم که به اون مرد بزنم.

27
00:01:29,435 --> 00:01:33,652
‫اوه، حالا که اینجوری گفتی، دوست دارم که بیام
‫ولی الان حتی مزخرف‌تر به نظر می‌رسه.

28
00:01:34,956 --> 00:01:38,109
‫اتفاقا خوبه که نشنوم "شلدون" تمام روز
‫از دست پخت "من" شکایت می‌کنه.

29
00:01:38,134 --> 00:01:39,814
‫آها...ببخشید

30
00:01:39,831 --> 00:01:44,733
‫ولی هر سال تو یه غذای مزخرف آماده می‌کنی
‫و هر سال من نقدش می‌کنم.

31
00:01:44,762 --> 00:01:46,969
‫مگه رسوم ما، برات هیچ ارزشی نداره؟

32
00:01:49,180 --> 00:01:50,587
‫- من می‌خوام برم.
‫- آره، من هم.

33
00:01:50,612 --> 00:01:51,962
‫- من هم هستم.
‫- "شلدون".

34
00:01:51,992 --> 00:01:54,623
‫آه، باشه، میام.

35
00:01:54,652 --> 00:01:58,131
‫ولی اگه غذاش خوشمزه باشه
‫جشن شکرگزاری خراب میشه و تقصیر توئه.

36
00:02:18,100 --> 00:02:19,500
‫<font color="#ff۰۰۰۰">"The Big Bang Theory"
‫فصل ۷
‫قسمت ۹ : طلاق در روز شکرگزاری</font>

37
00:02:20,500 --> 00:02:21,500
‫مترجم : شمیم
‫<font color=Red>Sham!m</font></font>

38
00:02:22,500 --> 00:02:23,500
‫تـی وـی وُرلـد » با افـتـخـار تـقـدیـم مـی کـنـد»
‫<font color="#f۲۶۵۲۲">[ TvWorld.info ]</font>

39
00:02:25,537 --> 00:02:28,244
‫ما واقعا باید بریم خونه‌ی خانم "والوویتز"؟

40
00:02:28,271 --> 00:02:29,373
‫آره.

41
00:02:29,392 --> 00:02:32,112
‫و ازت انتظار دارم که بهترین رفتارت رو نشون بدی.

42
00:02:32,858 --> 00:02:35,647
‫حالا می‌فهمم برده‌های آفریقایی چه حسی داشتن.

43
00:02:37,228 --> 00:02:41,511
‫از خونه‌اشون به زور کشیده شدن بیرون
‫که زیر یوغ سفیدپوست‌ها زحمت بکشن.

44
00:02:42,835 --> 00:02:46,643
‫واقعا داری شام جشن شکرگزاری توی
‫خونه‌ی مامان "والوویتز" رو با بزرگترین تراژدی

45
00:02:46,662 --> 00:02:49,829
‫تاریخ نژاد بشر مقایسه می‌کنی؟

46
00:02:50,472 --> 00:02:51,791
‫بله.

47
00:02:53,203 --> 00:02:55,111
‫شلدون" تو هر کجا می‌تونی یه جشن  شکرگزاری خوب داشته باشی"

48
00:02:55,130 --> 00:02:56,681
‫من یکیش رو توی "لاس وگاس" داشتم.

49
00:02:56,699 --> 00:02:59,122
‫- آره؟
‫- آره، وقتی با "زک" دوست بودم.

50
00:02:59,141 --> 00:03:00,966
‫حقیقتش بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردم خوش گذشت.

51
00:03:00,994 --> 00:03:03,798
‫قمار کردیم، رفتیم توی یکی از اون کلیساهای بی‌کلاس عروسی

52
00:03:03,803 --> 00:03:05,108
‫یه شام ترکی خیلی خوب خوردیم.

53
00:03:05,133 --> 00:03:07,843
‫که خیلی عجیب بود، چون توی کلاب لختی بودیم.

54
00:03:09,946 --> 00:03:12,759
‫- صبر کن، شما رفتین توی کلیسا؟
‫- آره
‫- چرا؟

55
00:03:12,996 --> 00:03:15,428
‫یکی از اون عروسی‌های احمقانه‌ی الکی گرفتیم.

56
00:03:20,034 --> 00:03:21,330
‫پنی...

57
00:03:21,356 --> 00:03:23,068
‫می‌دونی که اونها واقعین، نه؟

58
00:03:23,093 --> 00:03:25,228
‫نه، نیستن.

59
00:03:26,049 --> 00:03:27,669
‫چرا، هستن.

60
00:03:28,666 --> 00:03:30,040
‫نه، نیستن.

61
00:03:31,241 --> 00:03:32,185
‫چرا، هستن.

62
00:03:32,203 --> 00:03:34,010
‫- حق با اونه.
‫- واقعین.

63
00:03:35,150 --> 00:03:37,582
‫ولی...به نظر واقعی نمیومد.

64
00:03:39,215 --> 00:03:40,599
‫بذار یه چیزی ازت بپرسم.

65
00:03:40,620 --> 00:03:44,679
‫احتمالا، "لاس وگاس" یه وری نبود؟

66
00:03:49,895 --> 00:03:52,130
‫- سلام بابا.
‫- سلام عزیزم.

67
00:03:53,237 --> 00:03:55,458
‫اوه، برای همه آبجو آوردی.

68
00:03:56,102 --> 00:03:59,163
‫اوه، باشه، آره، برای همه‌است.

69
00:04:01,707 --> 00:04:05,740
‫من فقط می‌خواستم یه روز خوب و آروم
‫توی خونه داشته باشم و مسابقه رو تماشا کنم.

70
00:04:05,766 --> 00:04:08,154
‫می‌توین اینجا یه روز آروم داشته باشین و مسابقه رو تماشا کنین

71
00:04:08,182 --> 00:04:11,805
‫هاوارد" ، داروها جواب نمیدن"!

72
00:04:13,282 --> 00:04:17,557
‫همین الان خوردیشون.
‫حداقل بزار برسه به معده‌ی اولت!

73
00:04:21,477 --> 00:04:22,930
‫"سلام "مایک.

74
00:04:22,955 --> 00:04:26,350
‫- بذار کمکت کنم.
‫- ممنون. مشکل مامانت چیه؟

75
00:04:26,367 --> 00:04:27,844
‫اوه، نقرسش عود کرده.

76
00:04:27,860 --> 00:04:31,270
‫معلوم شد روزی یه دونه شیرینی پای سیب، دکتر رو دور نگه نمی‌داره

77
00:04:32,108 --> 00:04:35,421
‫چجوری میشه یه انگشت به این کوچیکی اینقدر درد بگیره؟

78
00:04:35,517 --> 00:04:39,832
‫شاید چون اون خوک کوچولو داره زیر انبار کاه له میشه!

79
00:04:42,653 --> 00:04:47,272
‫باید خیلی زود از حال بره، به اندازه ی کافی مُسَکن
‫بهش دارم که خودش رو خفه...خوب کنه.

80
00:04:49,857 --> 00:04:52,602
‫- فکر کنم مجبوریم ما غذا رو درست کنیم.
‫- من یه فکر بهتر دارم.

81
00:04:52,626 --> 00:04:55,588
‫اگه فکر می‌کنی می‌تونی من رو مجبور کنی
‫که همه‌ی کارها رو بکنم، دیوونه‌ای.

82
00:04:55,612 --> 00:04:59,112
‫- می‌خواستم "راج" رو مجبور کنم همه‌ی کارها رو بکنه.
‫- اوه، خب، فکر خیلی خوبه.

83
00:05:02,603 --> 00:05:04,312
‫ترافیک نیست، انگار داریم روی آب جلو میریم.

84
00:05:04,327 --> 00:05:06,553
‫بله، انگار روی یه کشتی هستیم.

85
00:05:08,307 --> 00:05:10,597
‫از آفریقا داریم میریم آمریکا.

86
00:05:12,854 --> 00:05:15,489
‫شلدون"، حرفت کاملا بی‌جا و ناجوره".

87
00:05:15,506 --> 00:05:18,500
‫نمی‌تونی مدام خودت رو با یه برده مقایسه کنی.

88
00:05:19,610 --> 00:05:21,152
‫"بله، خانم "ایمی.

89
00:05:24,419 --> 00:05:26,669
‫باورم نمیشه تو با یه احمق ازدواج کردی.

90
00:05:26,684 --> 00:05:28,865
‫اه، میشه بس کنی؟ ما اشتباهی این کار رو کردیم.

91
00:05:28,883 --> 00:05:30,549
‫خب، اشتباهی یا نه، تو واقعا متاهلی.

92
00:05:30,568 --> 00:05:32,587
‫- باید بهش رسیدگی کنی.
‫- میکنم.

93
00:05:32,599 --> 00:05:34,879
‫چرا داری اینقدر بزرگش می‌کنی؟

94
00:05:34,896 --> 00:05:36,515
‫اوه، اوه، اوه، من یه دلیل دارم.

95
00:05:36,543 --> 00:05:39,399
‫می‌تونه به این خاطر باشه که تو
‫به پیشنهاد ازدواج "زک" جواب مثبت دادی

96
00:05:39,420 --> 00:05:42,788
‫ولی هر بار "لئونارد" ازت خواستگاری کرده
‫یه "نه" محکم و رسا شنیده.

97
00:05:44,979 --> 00:05:47,076
‫آره، همینجوری به ذهنم رسید.

98
00:05:48,119 --> 00:05:51,238
‫- خب چجوری باطلش کنم؟
‫- امیدوارم بتونی فسخش کنی.

99
00:05:51,250 --> 00:05:54,273
‫- مثل اینه که اصلا اتفاق نیفتاده.
‫- عالیه، خب، چی‌کار باید بکنم؟

100
00:05:54,295 --> 00:05:57,784
‫اینجا نوشته که می‌تونی ازدواج رو فسخ کنی
‫اگه هر کدوم از شرایطی که در ادامه بیاد اتفاق افتاده باشه.

101
00:05:57,809 --> 00:05:59,765
‫"شما قادر به تمکین بودید؟"

102
00:05:59,793 --> 00:06:01,743
‫پنی"؟ بعدی".

103
00:06:03,650 --> 00:06:07,882
‫"مدرکی از کلاهبرداری، دو همسری، تقاضای تفاهم دارید؟"

104
00:06:07,902 --> 00:06:09,802
‫تقاضای تفاهم"؟"
‫اصلا این یعنی چی؟

105
00:06:09,825 --> 00:06:12,048
‫دینگ، دینگ، دینگ.
‫یه برنده داریم.

106
00:06:14,485 --> 00:06:16,799
‫- ممنون که نجاتم دادی.
‫- آه، خواهش می‌کنم.

107
00:06:16,817 --> 00:06:20,397
‫جشن شکرگزاری بدون یه هندی
‫که غذا آماده کنه، جشن شکرگزاری نمیشه.

108
00:06:23,258 --> 00:06:25,276
‫آه، حالا، مامانت روغن ترد کننده‌ی شیرینی رو کجا میذاره؟

109
00:06:25,301 --> 00:06:28,167
‫امم، نمی‌دونم.
‫شاید توی یه بقچه توی لپش.

110
00:06:29,872 --> 00:06:32,260
‫من اینجا به "راج" کمک می‌کنم. چرا نمیری پیش بابام؟

111
00:06:32,287 --> 00:06:34,901
‫اوه، اون نمی‌خواد من اونجا باشم.
‫من یه مرد کوچولوی عجیب غریبم

112
00:06:34,907 --> 00:06:36,883
‫که با دخترش سکس داره.

113
00:06:39,509 --> 00:06:42,254
‫- احمق نباش. اون عاشقته.
‫- واقعا؟

114
00:06:42,272 --> 00:06:44,639
‫- خیلی خب، خیلی بهت اهمیت میده.
‫- واقعا؟

115
00:06:44,657 --> 00:06:47,073
‫من همیشه برای تو کار‌های مزخرف انجام میدم. گم شو بیرون

116
00:06:53,498 --> 00:06:56,455
‫پس خانمتون با نوه‌ها رفته "آریزونا"؟

117
00:06:56,865 --> 00:06:58,532
‫آها.

118
00:07:00,867 --> 00:07:03,211
‫- می‌دونین، مامان هم "آریزونا" بوده.

119
00:07:03,228 --> 00:07:06,153
‫اون توی "گرند کنیون" سوار یه قاطر شده.

120
00:07:06,171 --> 00:07:08,684
‫خلاصه بگم که، مجبور شدن به قاطره شلیک کنن و بکشنش.

121
00:07:12,928 --> 00:07:15,265
‫چون مامانم خیلی چاقه.

122
00:07:19,507 --> 00:07:22,326
‫تا شما خنده‌تون رو تموم می‌کنین من در رو باز می‌کنم.

123
00:07:25,294 --> 00:07:26,582
‫سلام بچه‌ها.

124
00:07:26,596 --> 00:07:29,352
‫- جشن شکرگزاری مبارک.
‫- چه بوی خوبی میاد.

125
00:07:29,375 --> 00:07:31,519
‫کسی داره توی آشپزخونه مثل برده بیگاری می‌کشه؟

126
00:07:31,545 --> 00:07:33,289
‫- چون، من هم می‌دونم...
‫- "شلدون".

127
00:07:35,217 --> 00:07:36,995
‫بفرما. ممنون که ما رو دعوت کردی.

128
00:07:37,004 --> 00:07:39,335
‫- تو چت شده؟
‫- اوه، "پنی" از دست من عصبانیه

129
00:07:39,354 --> 00:07:41,841
‫چون تازه فهمیده که با "زک" ازدواج کرده.

130
00:07:42,153 --> 00:07:44,747
‫واقعا؟ همون احمقی که قبلا باهاش دوست بود؟

131
00:07:44,768 --> 00:07:47,005
‫خیلی خنده داره.

132
00:07:48,363 --> 00:07:51,329
‫باورم نمیشه ناراحت بودم از اینکه این بطری رو توی ماشین باز کردم

133
00:07:57,027 --> 00:08:00,611
‫- کمک می خوای؟
‫- آه، آره، دستت به اون کاسه ی
‫آبگوشت خوری اون بالا می‌رسه؟

134
00:08:00,642 --> 00:08:03,640
‫- آه، حتما.
‫- عالیه، حداقل یکیتون دستش می‌رسه.

135
00:08:06,555 --> 00:08:08,925
‫خیلی خب، یه عالمه کار داریم، وقت زیادی هم نداریم.

136
00:08:08,948 --> 00:08:11,401
‫برنادت" تو مسئول ذرت و آبگوشت"
‫و جزییات سیب‌زمینی باش

137
00:08:11,407 --> 00:08:12,978
‫امی"، تو مسئول نون رولی و زرشک باش"

138
00:08:12,991 --> 00:08:15,521
‫و مطمئن شو که برنادت از شیرینی‌های مارشملو دور می‌مونه

139
00:08:16,830 --> 00:08:18,595
‫درسته. می‌بینمت.

140
00:08:20,323 --> 00:08:23,445
‫خب، اگه سوالی داشتین من اینجام
‫دارم کون خودم رو پاره می‌کنم

141
00:08:23,459 --> 00:08:25,116
‫تمرکز کلید اصلی این کاره.

142
00:08:25,134 --> 00:08:28,396
‫شما می‌دونستین "پنی" سه سال پیش با "زک" ازدواج کرده؟

143
00:08:28,422 --> 00:08:30,333
‫- چی؟
‫- چــــــ....

144
00:08:35,680 --> 00:08:37,325
‫تا حالا فوتبال بازی کردی؟

145
00:08:37,345 --> 00:08:38,945
‫یه کم توی کالج.

146
00:08:39,184 --> 00:08:40,741
‫- تو؟
‫- نه.

147
00:08:40,796 --> 00:08:43,464
‫ولی یه بار توی راهروی مدرسه بهم حمله کردن.

148
00:08:45,582 --> 00:08:47,870
‫همه‌ی مدرسه داشتن تشویق می‌کردن.

149
00:08:51,196 --> 00:08:54,119
‫آهای، من فرم‌های دادگاه رو که تو و "زک" باید پر کنین پیدا کردم

150
00:08:54,131 --> 00:08:55,849
‫- وقتی رسیدیم خونه پرینتشون می‌کنم.
‫- خوبه.

151
00:08:55,867 --> 00:08:57,800
‫و می‌تونیم این قضیه رو پشت سر بذاریم.

152
00:08:57,819 --> 00:08:59,507
‫- تموم شد؟
‫- چی؟

153
00:08:59,538 --> 00:09:02,269
‫بیین، گرفتم. من گند زدم. این همه‌ی اون چیزیه
‫که ما قراره بقیه‌ی روز در موردش حرف بزنیم؟

154
00:09:02,278 --> 00:09:04,567
‫چرا از دست من، عصبانی‌ هستی؟
‫تو اونی هستی که کار احمقانه انجام داده.

155
00:09:04,585 --> 00:09:07,472
‫- من فقط می‌خوام درستش کنم.
‫- آه! نیاز به هوای آزاد دارم.

156
00:09:07,496 --> 00:09:09,427
‫"خب..."پنی.

157
00:09:09,604 --> 00:09:13,351
‫من هیچی در مورد زن‌ها نمی‌دونم
‫ولی من بودم دنبالش نمی‌رفتم.

158
00:09:16,463 --> 00:09:18,281
‫به حرف راست گوش کن.

159
00:09:25,073 --> 00:09:26,463
‫چطوری من آدم بده‌ام؟

160
00:09:26,485 --> 00:09:29,179
‫اون کسیه که با یکی دیگه ازدواج کرده. من قربانیم.

161
00:09:29,198 --> 00:09:32,183
‫به نظر می‌رسه "زک" قربانیه. تو داری با زنش می خوابی.

162
00:09:35,116 --> 00:09:38,060
‫من سی و پنج سال ازدواجم رو حفظ کردم.

163
00:09:38,078 --> 00:09:40,509
‫- می‌تونم راهنماییت کنم؟
‫- حتما.

164
00:09:40,533 --> 00:09:42,782
‫دارم سعی می‌کنم مسابقه رو نگاه کنم.
‫خفه شو.

165
00:09:44,808 --> 00:09:46,039
‫اوه!

166
00:09:46,051 --> 00:09:48,726
‫چرا اولین حرکتتون رو اونجا انجام ندادین؟

167
00:09:48,746 --> 00:09:52,196
‫از خط دفاعی رد شدن.
‫باید عقب نشینی می‌کردن.

168
00:09:55,280 --> 00:09:58,611
‫- از گدوم گوری اینها رو بلدی؟
‫- پدرم عاشق فوتبال بود.

169
00:09:58,650 --> 00:10:02,224
‫همیشه مجبورم می‌کرد نگاه کنم
‫قبل اینکه اجازه داشته باشم برم سراغ مشق‌هام.

170
00:10:03,551 --> 00:10:05,509
‫خب، خوشحال میشی که بفهمی
‫همین الان با "زک" حرف زدم

171
00:10:05,526 --> 00:10:07,176
‫و اون علاقمنده که فرم‌های دادگاه رو امضا کنه.

172
00:10:07,211 --> 00:10:08,492
‫داره میاد اینجا.

173
00:10:08,510 --> 00:10:11,081
‫- صبر کن، تو دعوتش کردی اینجا؟
‫- آره.

174
00:10:11,096 --> 00:10:13,040
‫آماده‌ام دوباره راهنماییتون کنم.

175
00:10:13,062 --> 00:10:14,432
‫بیا.

176
00:10:15,889 --> 00:10:17,969
‫فکر می‌کنی الان باید چی‌کار کنن؟

177
00:10:18,612 --> 00:10:22,552
‫من بودم یه حمله‌ی سریع اریبی به سمت دروازه‌بان می‌کردم
‫با توجه به اون دفاعی که داره "ضد حمله" می‌کنه

178
00:10:22,574 --> 00:10:26,111
‫اوه، من عاشق "شیرینی‌" هستم، مخصوصا با کِرِم ترش.

179
00:10:30,140 --> 00:10:32,514
‫گرفتین؟ چون "ضد حمله" و "شیرینی" تلفظشون شبیه همه

180
00:10:33,686 --> 00:10:36,126
‫کسی گفت شیرینی؟

181
00:10:37,588 --> 00:10:40,155
‫نمی‌فهمم، چرا امروز دعوتش کردی اینجا.

182
00:10:40,164 --> 00:10:41,902
‫چون تو خفه نمی‌شدی.

183
00:10:41,907 --> 00:10:43,382
‫وقتی بهش زنگ زدم، کار نداشت

184
00:10:43,400 --> 00:10:45,489
‫- پس فکر کردم خوبه...
‫- آهای بچه‌ها، من دارم اینجا آشپزی می‌کنم.

185
00:10:45,515 --> 00:10:48,433
‫- اوه،ببخشید. صدامون رو میاریم پایین.
‫- نه، نه، بلند صحبت کنین.

186
00:10:49,941 --> 00:10:52,747
‫می‌خوام از مخلوط کن استفاده کنم
‫و نمی‌خوام چیزی رو از دست بدم.

187
00:10:54,140 --> 00:10:57,279
‫خب، شاید بخوای برای یه نفر اضافه غذا درست کنی
‫چون اون، "زک" رو دعوت کرده.

188
00:10:57,312 --> 00:10:59,006
‫- چی؟
‫- اوووه!

189
00:11:00,303 --> 00:11:04,999
‫خدای من، خدای من.
‫قضیه، مثل آبگوشت من، غلیظه.

190
00:11:09,991 --> 00:11:12,478
‫من دستشویی مامانت رو دوست ندارم.

191
00:11:12,539 --> 00:11:16,894
‫هیچ گوشه‌ای نیست که بشه آدم کارش رو انجام بده
‫بدون اینکه یه مجسمه ی دلقک بهش خیره بشه.

192
00:11:18,333 --> 00:11:19,813
‫به خاطر همینه که من میشینم.

193
00:11:19,839 --> 00:11:22,361
‫آره، واسه همینه.

194
00:11:25,922 --> 00:11:29,739
‫اون بازی جشن شکرگزاری که توی "دالاس" برف اومد رو یادته؟

195
00:11:29,792 --> 00:11:33,278
‫سال ۱۹۹۳، "لئون لت" توی ثانیه‌های آخر بازی رو خراب کرد

196
00:11:33,295 --> 00:11:35,233
‫و تیم "دلفین‌ها" پیروز شدن.

197
00:11:35,285 --> 00:11:37,682
‫بعدش بالاخره تونستم برم سراغ دیفرانسیل و انتگرالم.

198
00:11:38,695 --> 00:11:41,488
‫انقدر عصبانی بودم که می‌خواستم به تلویزیون شلیک کنم.

199
00:11:41,523 --> 00:11:43,148
‫بابای من هم.

200
00:11:43,180 --> 00:11:45,011
‫بعدش این کار رو کرد.

201
00:11:46,855 --> 00:11:48,530
‫- کسی آبجو نمی‌خواد؟
‫- چرا.

202
00:11:48,556 --> 00:11:50,050
‫خدا رو شکر.

203
00:11:51,377 --> 00:11:53,968
‫پس، بابات هنوز توی "تگزاس" زندگی می‌کنه؟

204
00:11:54,145 --> 00:11:56,762
‫نه، وقتی من چهارده سالم بود مُرد.

205
00:11:57,823 --> 00:11:59,448
‫متاسفم که این رو می‌شنوم.

206
00:11:59,477 --> 00:12:02,207
‫مشروب فروش محلمون هم همینطور.

207
00:12:03,911 --> 00:12:06,049
‫گریه کرد و گریه کرد.

208
00:12:07,630 --> 00:12:09,941
‫- بفرمایید.
‫- اوه، ممنون.

209
00:12:10,866 --> 00:12:13,487
‫پس، اگه بابات وقتی چهارده سالت بوده مُرده

210
00:12:13,505 --> 00:12:16,545
‫سن ـت هیچ وقت اونقدری نبوده که بتونی با پدرت آبجو بخوری

211
00:12:16,626 --> 00:12:17,870
‫نخیر قربان.

212
00:12:17,911 --> 00:12:20,700
‫یه بار سعی کرد یه دونه برای فارغ‌التحصیلی دبیرستانم بهم بده

213
00:12:20,718 --> 00:12:23,731
‫ولی یازده‌سالم بود و مامانم گفت نه.

214
00:12:28,442 --> 00:12:30,655
‫خب، پس یه دونه با من بخور.

215
00:12:35,591 --> 00:12:37,209
‫خیلی خب.

216
00:12:39,127 --> 00:12:40,654
‫به سلامتی پدرت.

217
00:12:44,212 --> 00:12:47,593
‫من هم هیچ‌وقت با بابام آبجو نخوردم.

218
00:12:51,383 --> 00:12:53,895
‫امکانش هست؟
‫ما اینجا کار داریم.

219
00:13:01,729 --> 00:13:03,805
‫باورم نمیشه "پنی" با "زک" ازدواج کرده.

220
00:13:04,141 --> 00:13:05,885
‫موندم توی اون مرد چی دیده؟

221
00:13:05,916 --> 00:13:09,192
‫نمی‌دونم.مهربونه، قدبلنده، خوش‌تیپه.

222
00:13:09,211 --> 00:13:11,080
‫شونه‌هاش پهنه، موهاش خوبه.

223
00:13:11,104 --> 00:13:13,399
‫موندم توی "لئونارد" چی دیده.

224
00:13:17,193 --> 00:13:18,520
‫اون بیرون اوضاع چطوره؟

225
00:13:18,539 --> 00:13:22,283
‫شلدون" و بابات باهم جور شدن"
‫و کاملا دارن به من بی‌توجهی می‌کنن

226
00:13:22,298 --> 00:13:23,897
‫می‌دونم چه حسی داری.

227
00:13:23,910 --> 00:13:27,356
‫شلدون" یه هفته به من بی محلی می‌کرد وقتی اون"
‫جاروبرقی زمینیه رو خریده بود.

228
00:13:29,615 --> 00:13:31,586
‫وقتی حواسش نبود بهش لگد می‌زدم.

229
00:13:33,910 --> 00:13:35,210
‫دارن چی‌کار می‌کنن؟

230
00:13:35,243 --> 00:13:37,994
‫دارن آبجو می‌خورن و فوتبال تماشا می‌کنن.

231
00:13:38,019 --> 00:13:40,957
‫- خب چرا تو اونجا نیستی؟
‫- من رو نمی‌خوان.

232
00:13:40,979 --> 00:13:41,903
‫منظورت چیه؟

233
00:13:41,923 --> 00:13:45,895
‫خب، شلدون شروع کرد به حرف زدن
‫درباره‌ی اینکه چطور باباش دیگه زنده نیست

234
00:13:45,914 --> 00:13:49,184
‫و شروع کردن به سلامتی اون خوردن و من سعی کردم
‫بهشون بگم که چقد ناراحت بودم وقتی بابام ترکمون...

235
00:13:49,202 --> 00:13:50,842
‫زک" اینجاست"!

236
00:13:51,152 --> 00:13:53,107
‫آبگوشت" رو هم بزن".

237
00:13:56,236 --> 00:13:58,033
‫ببخشید. واقعا می‌خوام بشنوم چقدر ناراحتی.

238
00:13:58,644 --> 00:14:00,475
‫پنج، ده دقیقه دیگه برمی‌گردم.

239
00:14:04,854 --> 00:14:07,340
‫ببخشید که "پنی" مجبورت کرد توی روز تعطیل بیای اینجا.

240
00:14:07,365 --> 00:14:09,215
‫ایرادی نداره. کاری نداشتم.

241
00:14:09,236 --> 00:14:13,248
‫به علاوه، "پنی" گفت ما زن و شوهریم.
‫و جشن شکرگزاری هم زمانیه برای بودن در کنار خانواده.

242
00:14:14,889 --> 00:14:16,595
‫آره، باشه، عالیه.
‫میشه این کار رو انجام بدیم؟

243
00:14:16,615 --> 00:14:19,696
‫آره، شما باید اینجا و اینجا رو امضا کنید.

244
00:14:19,727 --> 00:14:23,284
‫روز دوشنبه، برای فسخ اقدام می‌کنیم
‫و این "ازدواج" تموم میشه.

245
00:14:23,302 --> 00:14:24,504
‫باشه.

246
00:14:25,531 --> 00:14:26,987
‫نمی‌دونم می‌خوام امضاش کنم یا نه.

247
00:14:27,001 --> 00:14:29,119
‫- اوووو.
‫- اوووو.
‫- اوووو.

248
00:14:31,202 --> 00:14:32,566
‫چرا امضاش نمی‌کنی؟

249
00:14:32,597 --> 00:14:35,317
‫فکر کنم جدا شدن برای بچه‌ها سخته.

250
00:14:37,074 --> 00:14:39,255
‫- ما بچه نداریم.
‫- مطمئنی؟

251
00:14:39,306 --> 00:14:41,983
‫چون تو تا امروز صبح نمی‌دونستی ما باهم ازدواج کردیم.

252
00:14:44,295 --> 00:14:47,688
‫خیلی خب، ببین "زک"، بیخیال.
‫می‌دونی هیچ کدوممون فکر نمی‌کردیم واقعی باشه.

253
00:14:47,707 --> 00:14:50,032
‫منظورم اینه که یه بازیگر شبیه.
‫الویس پریسلی" ما رو عقد کرد"

254
00:14:50,055 --> 00:14:51,824
‫البته که بازیگر بود.

255
00:14:51,839 --> 00:14:54,132
‫ما استطاعت آوردن یه "الویس" واقعی رو نداشتیم.

256
00:14:57,347 --> 00:14:59,859
‫با این به جای من ازدواج کردی؟

257
00:15:00,035 --> 00:15:01,398
‫انتخاب خوبیه.

258
00:15:02,136 --> 00:15:04,440
‫- کاغذها رو امضا کن.
‫- صبر کن. می‌دونی چیه؟

259
00:15:04,451 --> 00:15:06,242
‫تو تموم روز رو درباره‌ی این مسئله
‫عوضی بازی در آوردی

260
00:15:06,262 --> 00:15:07,731
‫همیشه این کار رو می‌کنی
‫وقتی من خرابکاری می‌کنم

261
00:15:07,744 --> 00:15:09,560
‫تو همونجایی تا کاری کنی که من حس بدتری راجع بهش داشته باشم

262
00:15:09,578 --> 00:15:11,686
‫- اینطور نیست.
‫- آره، ما می‌تونستیم تا دوشنبه صبر کنیم

263
00:15:11,701 --> 00:15:13,271
‫کاغذها رو امضا کنیم و همه‌چی تموم میشد.

264
00:15:13,284 --> 00:15:14,743
‫تو اونی بودی که "زک" رو دعوت کرد اینجا.

265
00:15:14,762 --> 00:15:17,650
‫اوه، بیا اینم دوباره یه اشتباه دیگه که داری می‌کوبیش تو صورتم

266
00:15:17,686 --> 00:15:19,313
‫اصلا خوب نیست داداش.

267
00:15:21,928 --> 00:15:25,104
‫دارم فکر می‌کنم تو اونجور مردی نیستی
‫که من بخوام با زنم قرار بذاره.

268
00:15:28,394 --> 00:15:30,792
‫آره، خب، برای مدت طولانی زنت نخواهد موند.

269
00:15:30,817 --> 00:15:32,643
‫اوه، نه، داری می‌میری؟

270
00:15:34,402 --> 00:15:36,492
‫نزدیکه. کاغذها رو امضا کن.

271
00:15:38,339 --> 00:15:42,428
‫: می‌دونی که چی میگن
‫".زن خوب، زندگی خوب"

272
00:15:43,645 --> 00:15:45,055
‫بریم غذا بخوریم.

273
00:15:48,568 --> 00:15:53,085
‫دو، سه، چهار، پنج، شش.

274
00:15:56,561 --> 00:15:58,422
‫فقط همینقدر می‌تونم بدون اینکه بالا بیارم.

275
00:15:59,597 --> 00:16:04,200
‫توقع این رو نداشتم وقتی گفتی می‌خوای "کلوچه قر و قاطی" آروغ بزنی

276
00:16:05,279 --> 00:16:08,006
‫کسی گفت "کلوچه"؟

277
00:16:09,541 --> 00:16:11,166
‫: نمی‌دونم کدوم ترسناک‌تره

278
00:16:11,183 --> 00:16:14,995
‫دلقک‌های توی دستشویی یا
‫زنی که اون‌ها رو گذاشته اونجا.

279
00:16:16,015 --> 00:16:19,214
‫تنها چیزی که می‌دونم اینه که فقط یکیش رو میشه توی یه ماشین جا داد

280
00:16:22,735 --> 00:16:24,698
‫و این هم دلقکی که از اون زنه بیرون اومده.

281
00:16:30,123 --> 00:16:32,455
‫واقعا نمی‌خواستم بیام اینجا

282
00:16:32,731 --> 00:16:36,668
‫ولی داره به یکی از بهترین جشن‌های شکرگزاری که داشتم تبدیل میشه

283
00:16:36,694 --> 00:16:38,196
‫من هم.

284
00:16:39,113 --> 00:16:41,751
‫آهای. "هاوی" میگه همه‌ی روز داشتین مسخره‌اش می‌کردین

285
00:16:41,770 --> 00:16:44,586
‫حالا، دوتاتون معذرت‌خواهی کنین، همین حالا!

286
00:16:45,440 --> 00:16:47,310
‫خیلی کوچولوئه.

287
00:16:51,778 --> 00:16:54,293
‫بامزه‌اس وقتی عصبانی میشه.

288
00:16:56,929 --> 00:17:00,807
‫خیلی خب، آقا، فکر کنم تو به
‫هاوارد" و "برنادت" یه معذرت‌خواهی بدهکاری".

289
00:17:02,649 --> 00:17:04,778
‫شاید حق با تو باشه.

290
00:17:06,630 --> 00:17:08,505
‫معذرت می‌خوام بابت رفتارم.

291
00:17:08,533 --> 00:17:11,646
‫الکل مصرف کردم و این باعث شده من رفتار نامناسبی داشته باشم

292
00:17:11,902 --> 00:17:13,402
‫- ایرادی نداره.
‫- نگرانش نباش.

293
00:17:13,435 --> 00:17:14,913
‫ممنون.

294
00:17:15,709 --> 00:17:17,993
‫- این دختر عالی نیست؟
‫- اوهوم.

295
00:17:18,020 --> 00:17:19,353
‫"شلدون".

296
00:17:19,505 --> 00:17:21,861
‫حالا، چطوره بری برامون یکی دوتا آبجو بیاری؟

297
00:17:34,953 --> 00:17:36,435
‫دوباره ممنون برای غذا.

298
00:17:36,466 --> 00:17:37,766
‫آره، همه‌چی خوشمزه بود.

299
00:17:37,797 --> 00:17:41,027
‫خب، نمی‌تونستم بدون دوتا دختر مورد علاقه‌ام این کار رو انجام بدم

300
00:17:41,054 --> 00:17:41,797
‫آه!

301
00:17:41,822 --> 00:17:44,061
‫"مارتا استوارت" و "ریچل ری".
‫<font color="#ff۸۰۰۰">(دو سرآشپز معروف و رقیب)</font>

302
00:17:48,567 --> 00:17:52,711
‫آهای "شلدون"، نظرت چیه بریم بیرون و یه کم توپ چرمی پرت کنیم؟

303
00:17:53,553 --> 00:17:57,475
‫اینجا خونه‌ی یهودی‌هاست.
‫فکر نمی‌کنم توپ چرمی داشته باشن.

304
00:17:59,913 --> 00:18:02,871
‫کسی گفت "چرم"؟

305
00:18:04,961 --> 00:18:06,589
‫آهای عزیزم، متاسفم بابت امروز.

306
00:18:06,613 --> 00:18:09,638
‫و قول میدم، دفعه‌ی بعد که ازدواج کردم برای شوخی نباشه.

307
00:18:09,657 --> 00:18:11,273
‫برای عشق باشه.

308
00:18:11,714 --> 00:18:13,120
‫یا پول.

309
00:18:16,483 --> 00:18:17,834
‫من هم متاسفم.

310
00:18:18,317 --> 00:18:19,211
‫نباش.

311
00:18:19,233 --> 00:18:21,789
‫تقصیر من بود.
‫شوهر وحشتناکی بودم.

312
00:18:23,692 --> 00:18:25,322
‫هیچ‌وقت کنارش نبودم.

313
00:18:28,086 --> 00:18:29,686
‫می‌دونم که بهت سخت گرفتم

314
00:18:29,700 --> 00:18:32,484
‫ولی تو بدترین داماد دنیا نیستی.

315
00:18:32,798 --> 00:18:33,923
‫"مایک"

316
00:18:33,948 --> 00:18:36,207
‫این بهترین چیزیه که بهم گفتی.

317
00:18:36,262 --> 00:18:38,089
‫خب، من مستم.

318
00:18:41,933 --> 00:18:44,366
‫من روی یه عالمه دلقک بالا آوردم.

319
00:18:45,900 --> 00:18:46,900
‫مترجم : شمیم
‫<font color=Red>Sham!m</font></font>

320
00:18:47,900 --> 00:18:48,900
‫<font face="century gothic" color="#f۲۶۵۲۲">© TvWorld Interpreters Group</font>
‫: <font face="century gothic" color="#۰۱۸۶۷e">TvWorld.iNFO</font> :..

