1
00:00:00,400 --> 00:00:01,400
‫<font color="#ff۰۰۰۰">آنچه که در سریال
‫: گذشت "The Last Kingdom"</font>

2
00:00:01,597 --> 00:00:03,924
‫من یک ارباب انگلیسی متولد شدم

3
00:00:03,925 --> 00:00:08,136
‫«اوترِد» ، پسر «اوترِدِ» «بِبِنبِرگ»
‫به دنیای مسیحیت خوش آمدی

4
00:00:08,138 --> 00:00:11,180
‫«وارثِ برحقّ «بِبِنبِرگ
‫«از توابع سرزمین «نورف‌آمبریا

5
00:00:11,181 --> 00:00:13,139
‫- سنگت کهربا همراهته؟
‫- بله پدر

6
00:00:13,140 --> 00:00:15,844
‫نیاکان ما این سرزمین رو تصرف کردند

7
00:00:15,846 --> 00:00:17,662
‫و اگر لازم باشه جونت هم
‫به‌خاطرش فدا می‌کنی

8
00:00:17,664 --> 00:00:20,749
‫اولین‌بار که به میدان جنگ رفتم
‫۱۲سال داشتم

9
00:00:20,751 --> 00:00:23,829
‫- همه رو بکشید
‫- و مرگ پدرم را دیدم

10
00:00:23,830 --> 00:00:28,590
‫عموی من زمین‌هایم را تصرف کرد
‫و با دانمارکی‌ها بیعت کرد

11
00:00:28,592 --> 00:00:32,544
‫توصیه می‌کنم هرگز «آبا» رو دور نزن

12
00:00:32,546 --> 00:00:34,563
‫و اصلاً و ابداً باهاش مبارزه نکن

13
00:00:34,565 --> 00:00:38,383
‫«دزدیده شده توسط «وایکینگ‌ها
‫به همراه «بریدا» دختر «ساکسون»ـی

14
00:00:38,385 --> 00:00:42,337
‫ابتدا یک بَرده و بعداً مانند
‫یک پسر برای ارل «رگنار» شدم

15
00:00:42,339 --> 00:00:44,957
‫اون خانواده و زندگی من بود

16
00:00:44,959 --> 00:00:48,377
‫رگنار» جوان برادر»
‫و «بریدا» عشق من هستند

17
00:00:48,379 --> 00:00:50,529
‫دست سرنوشت مرا یک دانمارکی بار آورد

18
00:00:50,531 --> 00:00:52,831
‫و سرنوشت موجب خیانت شد

19
00:00:57,204 --> 00:00:58,437
‫من دست روی دست نمی‌گذارم

20
00:00:58,439 --> 00:01:00,239
‫و اجازه نمیدم هر چیزی که
‫مال منه ازم گرفته بشه

21
00:01:01,424 --> 00:01:03,025
‫بِبِنبِرگ» مال منه»

22
00:01:03,027 --> 00:01:05,077
‫سرنوشت همه چیز است

23
00:01:05,789 --> 00:01:06,845
‫اسب‌ها رو آماده کنید

24
00:01:41,200 --> 00:01:42,200
‫<font color="#۰۰ff۰۰">تیم ترجمه شوتایم</font>
‫Show-Time.US
‫<font color="#ff۰۰۰۰">: با افتخار تقدیم می‌کند</font>

25
00:01:43,200 --> 00:01:47,000
‫<font color="#ff۰۰۰۰">"The Last Kingdom"
‫فصل ۱ : قسمت ۲</font>

26
00:01:48,000 --> 00:01:49,000
‫<font color="#ff۰۰۰۰">مانی و بهزاد</font>: مترجمین
‫<font color="#ff۰۰۰۰">(RainyDay & Viper۱۱۴)</font>

27
00:01:57,413 --> 00:01:58,296
‫به سمت جنگل

28
00:02:16,863 --> 00:02:20,115
‫برو سمت راست
‫یه آبراه پشت اون تپه‌ست

29
00:02:40,351 --> 00:02:42,388
‫رد پای اسب...باید یه رد پا باشه

30
00:02:42,390 --> 00:02:45,374
‫باید یه جایی رد پا باشه

31
00:02:47,144 --> 00:02:50,095
‫مردان بیشتری بیار
‫می‌خوام پیدا بشه

32
00:02:50,097 --> 00:02:51,914
‫اگه لازم باشه تا «مرسیا» هم
‫دنبالش میرید

33
00:02:51,916 --> 00:02:56,268
‫ولی می‌خوام پیداش کنین و بکشینش

34
00:02:56,270 --> 00:02:58,220
‫اون شبیه پدرم‌ـه

35
00:02:58,222 --> 00:03:00,906
‫و حالا که میدونه زنده‌ای
‫دنبالت می‌گرده

36
00:03:00,908 --> 00:03:02,041
‫بذار بگرده

37
00:03:02,043 --> 00:03:05,194
‫منم می‌خوام بکشمش
‫و چیزی رو که حقم‌ـه رو پس بگیرم

38
00:03:05,196 --> 00:03:06,895
‫اون ارتش داره
‫اون مورد قبول دانمارکی‌هاست

39
00:03:06,897 --> 00:03:09,048
‫- تو فقط من رو داری
‫- نه

40
00:03:09,050 --> 00:03:13,202
‫ما «آبا» رو داریم
‫با داستان‌مون پیش‌ـش میریم

41
00:03:13,204 --> 00:03:15,087
‫و با ارتش اون

42
00:03:15,089 --> 00:03:17,873
‫انتقام خون «رگنار» رو می‌گیریم
‫و «بِبِنبِرگ» رو پس می‌گیریم

43
00:03:17,875 --> 00:03:21,326
‫- به همین راحتی؟
‫- آره

44
00:03:23,329 --> 00:03:25,547
‫آره

45
00:03:46,691 --> 00:03:47,841
‫«بریدا»

46
00:03:51,029 --> 00:03:53,063
‫«بریدا»

47
00:03:53,065 --> 00:03:54,982
‫یه آواز برام بخون

48
00:03:54,984 --> 00:03:57,618
‫نمی‌خوام . من که خواننده تو نیستم

49
00:03:57,620 --> 00:04:00,304
‫درسته و جالب اینجاست که
‫پرنده‌ها رو به وحشت میندازی

50
00:04:00,306 --> 00:04:03,691
‫- چی شده؟
‫- یه بویی میاد

51
00:04:07,178 --> 00:04:08,696
‫مرگ

52
00:05:43,488 --> 00:05:48,192
‫- کار کی بود؟ کی روستا رو غارت کرد؟
‫- نمی‌تونم تکون بخورم

53
00:05:48,194 --> 00:05:49,593
‫کمرت شکسته

54
00:05:52,148 --> 00:05:55,199
‫- کار کی بود؟
‫- خودت میدونی

55
00:05:55,201 --> 00:05:58,653
‫- کار دانمارکی‌ها بود
‫- چرا؟

56
00:05:58,655 --> 00:05:59,920
‫حرفت رو باور نمی‌کنم

57
00:05:59,922 --> 00:06:01,260
‫چرا دانمارکی‌ها باید

58
00:06:01,261 --> 00:06:03,841
‫- به روستایی که بهشون خراج میده حمله کنن؟
‫- انتقام

59
00:06:03,843 --> 00:06:06,694
‫ولی از کِی تا حالا دانمارکی‌ها
‫برای کشتن به بهانه نیاز داشتن؟

60
00:06:06,696 --> 00:06:10,715
‫انتقام؟ انتقام چی؟

61
00:06:13,369 --> 00:06:15,619
‫بگو انتقام برای چی تا خلاصت کنم

62
00:06:15,621 --> 00:06:18,439
‫به‌خاطر شورش مردم شمال اینجا

63
00:06:18,441 --> 00:06:23,094
‫یه بَرده «ساکسون»ـی اربابش
‫رو تو جشن عروسی کشت

64
00:06:26,683 --> 00:06:29,767
‫اسم برده چی بود؟

65
00:06:31,258 --> 00:06:33,921
‫به عنوان یه دانمارکی
‫خوب انگلیسی حرف میزنی

66
00:06:33,923 --> 00:06:36,040
‫اسمش

67
00:06:38,661 --> 00:06:40,027
‫«اوترِد»

68
00:06:46,334 --> 00:06:49,353
‫خلاصم کن

69
00:06:49,355 --> 00:06:51,605
‫خلاصم کن

70
00:07:02,634 --> 00:07:04,418
‫حالا بگو

71
00:07:04,420 --> 00:07:07,221
‫- چی بگم؟
‫- نظرت چیه؟

72
00:07:07,223 --> 00:07:09,840
‫به نظرم تو کله‌ـت به جای مغز
‫پُر از پشکل‌ـه

73
00:07:10,943 --> 00:07:12,126
‫ممنون

74
00:07:12,128 --> 00:07:15,112
‫ما اصلاً نباید به «بِبِنبِرگ» میومدیم

75
00:07:15,114 --> 00:07:17,348
‫باید میذاشتیم باور کنن که مُردی

76
00:07:21,353 --> 00:07:23,187
‫نه . اشتباه می‌کنی

77
00:07:23,189 --> 00:07:26,240
‫خودم می‌خواستم بدونن که زنده‌ام

78
00:07:26,242 --> 00:07:29,894
‫باید میدونستن که من زنده‌ام
‫چون اونا حق من رو خوردن

79
00:07:32,047 --> 00:07:33,681
‫اینطوری حس بهتری دارم

80
00:07:33,683 --> 00:07:37,301
‫جدی؟ مثل سگی که می‌شاشه به درخت

81
00:07:37,303 --> 00:07:40,621
‫- می‌خوای واق‌واق کنم؟
‫- کاری که باید بکنیم

82
00:07:40,623 --> 00:07:42,943
‫اینه که به سمت جنوب
‫و پیش فرمانده «آبا» بریم

83
00:07:42,944 --> 00:07:45,359
‫و داستان مرگ «رگنار» رو تعریف کنیم

84
00:07:45,948 --> 00:07:48,512
‫- الان این‌کار رو می‌کنیم
‫- الان یه داستان دیگه

85
00:07:48,514 --> 00:07:50,848
‫درباره برده‌ای هست که اربابش رو کشته

86
00:07:50,850 --> 00:07:52,366
‫آبا» میدونه که «رگنار» پدر من بود»

87
00:07:52,368 --> 00:07:54,585
‫اون هیچی نمیدونه . شک دارم حتی
‫قیافه تو رو یادش مونده باشه

88
00:07:54,587 --> 00:07:57,555
‫اون داستانی رو باور می‌کنه که اول بشنوه

89
00:07:57,557 --> 00:07:58,939
‫و تو رو می‌کشه

90
00:08:02,360 --> 00:08:04,745
‫اگه بلدی بنویسی باید براش نامه بنویسی

91
00:08:08,333 --> 00:08:10,701
‫اگه اون سواد داشته باشه

92
00:08:14,357 --> 00:08:16,474
‫راه دیگه‌ای برامون باقی نذاشتی

93
00:08:16,476 --> 00:08:19,727
‫باید «آبا» رو پیدا کنیم و امیدوار باشیم
‫که حرفت رو باور کنه

94
00:08:21,300 --> 00:08:23,700
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" وینتاسیستر "</font>

95
00:08:23,700 --> 00:08:28,100
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" وینچستر "
‫" قلمر وِسکس "</font>

96
00:08:45,075 --> 00:08:46,375
‫ممنونم

97
00:08:51,307 --> 00:08:53,707
‫- «پدر «بیوکا
‫- پدر

98
00:08:54,792 --> 00:08:55,992
‫«سیگوال»

99
00:08:57,343 --> 00:08:59,043
‫تو تالار پادشاه می‌بینم‌تون

100
00:09:18,730 --> 00:09:20,117
‫سرورم؟

101
00:09:22,803 --> 00:09:26,222
‫سرورم «آلفرد» ، پدر «بیوکا» هستم

102
00:09:26,224 --> 00:09:32,562
‫- سرورم ، پادشاه درخواست تشکیل جلسه کردند
‫- پدر ، به من نگاه نکن

103
00:09:32,563 --> 00:09:36,049
‫من گناهکارم . یه گناهکار اندوهگین

104
00:09:36,050 --> 00:09:38,162
‫- همه ما گناهکاریم سرورم
‫- من متأهلم

105
00:09:38,163 --> 00:09:40,037
‫هیچ‌وقت نباید ازدواج می‌کردم

106
00:09:40,039 --> 00:09:41,989
‫خداوند وسوسه را برای آزمودن ما می‌فرستد

107
00:09:41,991 --> 00:09:45,809
‫و وقتی مردود شدیم
‫دانمارکی‌ها را برای تنبیه ما می‌فرستد

108
00:09:45,811 --> 00:09:48,695
‫هیچ‌وقت نباید ازدواج می‌کردم
‫باید به کلیسا می‌پیوستم

109
00:09:48,697 --> 00:09:50,731
‫باید به صومعه میرفتم

110
00:09:50,733 --> 00:09:53,116
‫در آن‌صورت خداوند بنده خدمتگذاری را
‫در وجود تو پیدا می‌کرد

111
00:09:53,118 --> 00:09:55,869
‫ولی فکر می‌کنم برای شما
‫نقشه‌های دیگری داشته

112
00:09:55,871 --> 00:09:59,122
‫اگر برادر شما بمیره
‫مردم از شما پیروی می‌کنند

113
00:09:59,124 --> 00:10:02,476
‫به درگاه خداوند دعا می‌کنم که نمیره

114
00:10:02,846 --> 00:10:07,599
‫- من چطور پادشاهی خواهم شد؟
‫- شما پادشاه خدا خواهید بود سرورم

115
00:10:07,600 --> 00:10:10,517
‫«شما توسط پدر مقدس ما در «روم
‫تبرّک و انتخاب خواهید شد

116
00:10:10,519 --> 00:10:12,135
‫شما پادشاه خدا خواهید شد

117
00:10:14,722 --> 00:10:17,691
‫- دختری که باعث عذاب شما شد را دیدم
‫- باید تبعید شود

118
00:10:17,693 --> 00:10:20,344
‫نه . برخلافش معتقدم
‫باید در خدمت شما باشد

119
00:10:20,346 --> 00:10:22,029
‫نه ، نه . نمی‌تونم

120
00:10:22,031 --> 00:10:25,315
‫شما در مقابلش مقاومت خواهید کرد
‫باید اجازه بدید قدرت شما رو ببینه

121
00:10:25,317 --> 00:10:27,901
‫برای وسوسه کردن شما
‫ازش تشکر خواهید کرد

122
00:10:27,903 --> 00:10:31,221
‫و بعد خداوند را بابت مقاومت
‫در برابر وسوسه ستایش می‌کنید

123
00:10:35,860 --> 00:10:39,463
‫ضمناً...

124
00:10:39,465 --> 00:10:42,916
‫خبری دارم . شاید مایل باشید
‫در جلسه مطرح کنید

125
00:10:43,321 --> 00:10:46,436
‫- چه خبری؟
‫- خبر شورش یک لرد انگلیسی در شمال

126
00:10:46,438 --> 00:10:47,671
‫شورش سرکوب شد

127
00:10:47,673 --> 00:10:51,375
‫ولی اون نجیب‌زاده «اوترِد» از «بِبِنبِرگ» بود

128
00:10:51,377 --> 00:10:53,010
‫من می‌شناسمش

129
00:10:53,012 --> 00:10:55,228
‫وقتی بچه بود توسط دانمارکی‌ها ربوده شد

130
00:10:55,230 --> 00:10:57,331
‫یه بچه باایمان

131
00:10:57,333 --> 00:10:59,549
‫مشخص‌ـه که در باطن انگلیسی‌ـه

132
00:10:59,551 --> 00:11:02,469
‫- زنده موند؟
‫- گمان کنم

133
00:11:02,471 --> 00:11:03,937
‫اون یک جنگجوست سرورم

134
00:11:03,939 --> 00:11:07,140
‫خبر رسیده که ارباب دانمارکی خودش
‫به همراه ۴۰ نفر را کشته

135
00:11:07,142 --> 00:11:09,142
‫راه و روش اونا رو میدونه
‫زبان اونا رو بلده

136
00:11:09,144 --> 00:11:10,344
‫به درد می‌خوره ، مگه نه؟

137
00:11:10,346 --> 00:11:11,628
‫می‌تونید در جلسه بهش اشاره کنید

138
00:11:11,630 --> 00:11:13,931
‫چرا ارباب خودش رو کشت؟

139
00:11:13,933 --> 00:11:17,901
‫- برای انتقام؟ پول؟ لذت؟
‫- برای انگلیس سرورم

140
00:11:17,903 --> 00:11:19,403
‫قبول ولی از کجا بدونیم؟

141
00:11:19,405 --> 00:11:23,490
‫ممکنه فقط یه کافر شمشیرزن دیگه باشه

142
00:11:23,492 --> 00:11:24,708
‫ولی من می‌شناسمش

143
00:11:24,710 --> 00:11:27,110
‫نه پدر «بیوکا» . شما سابقاً
‫اون رو می‌شناختی

144
00:11:27,112 --> 00:11:30,130
‫وقتی که بچه بود

145
00:11:30,132 --> 00:11:32,015
‫می‌تونم خبرش رو داخل شهر پخش کنم

146
00:11:32,017 --> 00:11:34,993
‫پدر «بیوکا» ، اون یه شبح‌ـه
‫یه شایعه دروغین

147
00:11:34,994 --> 00:11:36,303
‫باید اول از موجودیتش اطمینان حاصل کنیم

148
00:11:36,305 --> 00:11:38,488
‫بعد شاید شایسته اشاره کردن
‫در جلسه بشود

149
00:11:38,490 --> 00:11:41,425
‫اگرچه ایمان من فقط و فقط
‫مختص پرودگار است

150
00:11:45,596 --> 00:11:49,349
‫حالا درمورد این دختر
‫شاید حق با شما باشه

151
00:11:49,351 --> 00:11:54,921
‫به خدمت شخصی خودم دربیاورش
‫و برایم دعا کن

152
00:11:54,923 --> 00:11:56,857
‫مثل همیشه سرورم

153
00:12:06,029 --> 00:12:08,613
‫«آلفرد»

154
00:12:08,615 --> 00:12:09,935
‫«پادشاه «ادموند» از «آنگلیا شرقی

155
00:12:09,936 --> 00:12:12,000
‫نامه‌ای نوشته و از
‫وِسکس» درخواست ارتش کرده»

156
00:12:12,002 --> 00:12:15,154
‫حمله‌ای توسط رئیس قبیله
‫ارل «آبا» اجتناب‌ناپذیر‌ـه

157
00:12:15,155 --> 00:12:16,668
‫این واسه ۲ روز پیش‌ـه

158
00:12:17,567 --> 00:12:20,082
‫یه حرکت طولانی برای جنگ با
‫دانمارکی‌ها در محلی که اونا انتخاب کردن

159
00:12:20,083 --> 00:12:21,801
‫استراتژی نیست که بشه روش فکر کرد

160
00:12:21,802 --> 00:12:25,147
‫بدون هیچ اغراقی سرورم
‫به‌نظر باید مخالفت کنیم

161
00:12:25,149 --> 00:12:27,532
‫آبا» همون دانمارکی نیست»

162
00:12:27,534 --> 00:12:29,901
‫که پادشاه «ادموند» در گذشته
‫بهش خوراک و آب میداد؟

163
00:12:29,903 --> 00:12:31,053
‫بله

164
00:12:31,055 --> 00:12:32,220
‫شاید به این امید که

165
00:12:32,222 --> 00:12:35,574
‫اون خیلی راحت سر راهش به
‫وِسکس» توی «آنگلیا» بمیره»

166
00:12:35,576 --> 00:12:38,076
‫به نظر من لیاقت «ادموند» چیزی بیشتر
‫از سکوت نیست

167
00:12:38,078 --> 00:12:39,428
‫خیلی تند بود «اودا»ــی جوان

168
00:12:39,430 --> 00:12:42,414
‫به نظر من «ادموند» امیدوار بوده
‫که دانمارکی‌ها

169
00:12:42,416 --> 00:12:44,900
‫با صدقه دادن از کفر
‫به مسیحیت رو بیارن

170
00:12:44,902 --> 00:12:47,402
‫که اگر اینطوری باشه
‫اون یقیناً به دعا نیاز داره

171
00:12:47,404 --> 00:12:49,354
‫درسته سرورم
‫اگر به راستی قصدش همین بوده باشه

172
00:12:49,356 --> 00:12:50,722
‫ادموند» مرد با خدایی‌ـه»

173
00:12:50,724 --> 00:12:53,408
‫دلیلی نداره اعمالش رو
‫به حساب ترس‌ـش بذاریم

174
00:12:53,410 --> 00:12:56,094
‫«صرف‌نظر از این قصد «ادموند
‫و به جز وقوع معجزه

175
00:12:56,096 --> 00:12:58,013
‫آنگلیا شرقی» به‌زودی»
‫به دست دانمارکی‌ها میفته

176
00:12:58,015 --> 00:13:00,148
‫و ما باید تمام دعاکننده‌هامون رو برای
‫وقوع همچین معجزه‌ای گردهم بیاریم سرورم

177
00:13:00,150 --> 00:13:01,733
‫بهشون نیاز پیدا خواهد کرد

178
00:13:01,735 --> 00:13:03,602
‫اینطور نخواهد بود
‫به‌هرحال یک مرد از «وِسکس» رو داره

179
00:13:03,604 --> 00:13:06,488
‫- موافقید؟
‫- بله سرورم
‫- بله

180
00:13:07,907 --> 00:13:11,460
‫پس اینطوری باید قبول کنیم
‫که ما تک و تنها هستیم

181
00:13:11,462 --> 00:13:14,413
‫آخرین پادشاهی انگلستان

182
00:13:14,415 --> 00:13:15,914
‫به‌زودی مردان «وِسکس» میشن که

183
00:13:15,916 --> 00:13:18,166
‫به ارتش کفار در طول
‫دشت خیره میشن

184
00:13:18,168 --> 00:13:19,968
‫باید آماده بشیم . باید دعا بخونیم

185
00:13:19,970 --> 00:13:21,303
‫باید تدارک ببینیم

186
00:13:21,305 --> 00:13:24,089
‫اودا» ، تقاضا می‌کنم»
‫«مرسیا» ، لندن و «آنگلیا شرقی»

187
00:13:24,091 --> 00:13:25,907
‫به دقت تحت‌نظر باشن

188
00:13:25,909 --> 00:13:28,493
‫- اطلاعات دست اول همه چیز‌ـه
‫- انجام میشه سرورم

189
00:13:28,495 --> 00:13:30,495
‫بنویس‌ـش . می‌خوام که تمام
‫کوره‌های آهنگری در هر شهر

190
00:13:30,497 --> 00:13:31,747
‫و روستایی شب و روز کار کنن

191
00:13:31,749 --> 00:13:33,915
‫به تمام اون آهن‌هایی که
‫می‌تونن تولید کنن نیاز داریم

192
00:13:33,917 --> 00:13:35,734
‫بله سرورم

193
00:13:35,736 --> 00:13:39,187
‫بیشتر از همه من به نیرو نیاز دارم

194
00:13:39,189 --> 00:13:43,075
‫جنگجویان قدرتمند که
‫برای مرگ آماده شدن

195
00:13:43,077 --> 00:13:46,762
‫چون که در پایان این چیزه
‫که ما رو نجات خواهد داد

196
00:13:49,482 --> 00:13:52,067
‫خون مردان

197
00:13:54,569 --> 00:13:58,905
‫راوِن» قبلاً می‌گفت»
‫" هیچ‌وقت با «آبا» نجنگ "

198
00:14:01,241 --> 00:14:04,160
‫«به‌نظر میرسه که «آنگلیا شرفی
‫همین اشتباه رو انجام داد

199
00:14:07,548 --> 00:14:11,667
‫باید از اونجا دور بمونیم
‫خودمون آتش درست می‌کنیم

200
00:14:14,021 --> 00:14:18,241
‫آبا» غیرقابل‌پیش‌بینی‌ـه»
‫اون از خدایان فرمان می‌گیره

201
00:14:18,243 --> 00:14:19,559
‫میدونم

202
00:14:19,561 --> 00:14:23,012
‫اون فقط از جادوگر خودش حرف‌شنوی داره
‫و خودشم نصف عقلش کار می‌کنه

203
00:14:23,014 --> 00:14:27,667
‫- چطوری می‌خوای بهش نزدیک بشی؟
‫- مثله یه مرد

204
00:14:27,669 --> 00:14:31,354
‫باید این‌کار انجام بشه

205
00:14:31,356 --> 00:14:35,558
‫باید انجام بشه . آره ولی باید
‫از جونت هم محافظت کنیم

206
00:14:37,227 --> 00:14:39,879
‫- چطوری؟
‫- نمیدونم

207
00:14:46,320 --> 00:14:48,704
‫امشب باهم همبستر بشیم

208
00:14:51,708 --> 00:14:54,026
‫باید بشیم . تو قسمت‌مون نوشته شده

209
00:14:54,028 --> 00:14:57,513
‫که بریم روی هم؟

210
00:14:57,515 --> 00:15:01,701
‫سرنوشت ما اینه
‫که امشب یه کاری صورت بدیم

211
00:15:14,948 --> 00:15:19,385
‫- از فکر کردن بهش لذت می‌برم
‫- امشب فقط از همین لذت می‌بری

212
00:15:27,428 --> 00:15:29,312
‫وایسا . وایسا . وایسا

213
00:15:29,314 --> 00:15:32,765
‫- چیه؟ چی شده؟
‫- فکر کنم فهمیدم

214
00:15:34,602 --> 00:15:36,919
‫گروگان می‌گیریم

215
00:15:36,921 --> 00:15:40,373
‫یه پوشش
‫یه چیزی که ضمانت زندگیت رو بکنه

216
00:15:40,375 --> 00:15:44,593
‫- کی؟
‫- نمیدونم

217
00:15:44,595 --> 00:15:47,046
‫کسی که بدون اون
‫کاری باهاش نشه انجام داد

218
00:15:47,048 --> 00:15:49,965
‫استوری»...جادوگرش»

219
00:15:52,900 --> 00:15:55,200
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" بیودریس‌سوردیج "</font>

220
00:15:55,200 --> 00:15:59,700
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" بوری اس‌تی ادموندز "
‫" قلمرو آنگلیا شرقی "</font>

221
00:16:03,303 --> 00:16:05,097
‫این زن کیه؟

222
00:16:05,545 --> 00:16:09,452
‫- چرا به پشت نیست؟
‫- ربطی به تو نداره

223
00:16:09,454 --> 00:16:11,454
‫اون واسه «استوری»‌ـه

224
00:16:11,456 --> 00:16:13,639
‫«یه جنده «ساکسون» از طرف «آبا

225
00:16:13,641 --> 00:16:15,891
‫من تو رو قبلاً دیدم

226
00:16:15,893 --> 00:16:18,861
‫من به ارل «رگنار» خدمت می‌کردم
‫الان هم به «آبا» خدمت می‌کنم

227
00:16:18,863 --> 00:16:20,913
‫ساکت زن

228
00:16:20,915 --> 00:16:23,499
‫دوباره می‌بینیم . مطمئنم پسر

229
00:16:25,386 --> 00:16:27,086
‫بهم گفتن که «استوری» توی کلیسا‌ـه

230
00:16:27,088 --> 00:16:32,558
‫توی صومعه‌ست
‫دنبال پادشاه «ادموند» و کشتن کشیش‌ـه

231
00:16:59,486 --> 00:17:01,454
‫سلام؟

232
00:17:01,456 --> 00:17:03,289
‫برو وگرنه کشته میشی

233
00:17:05,208 --> 00:17:07,259
‫این کلیسا بر اساس
‫دستور «آبا» متعلق به منه

234
00:17:07,261 --> 00:17:09,528
‫ارباب «استوری» ، برای شما
‫پیشکشی دارم

235
00:17:09,530 --> 00:17:11,781
‫- واقعاً؟
‫- از طرف ارل «آبا» است

236
00:17:11,783 --> 00:17:14,967
‫یه زن؟ چرا «آبا» باید یه زن
‫برای من بفرسته؟

237
00:17:14,969 --> 00:17:17,653
‫- من نیازی به زن ندارم
‫- اون یه جادوگره

238
00:17:17,655 --> 00:17:19,221
‫آبا» می‌خواد که بمیره»
‫ولی می‌ترسه که نفرین در کار باشه

239
00:17:19,223 --> 00:17:24,326
‫سینه‌هاش افتاده است . نفس‌ـش هم بو گند میده
‫ولی به شما پاداش داده شده

240
00:17:24,328 --> 00:17:26,545
‫ولی صورتش سفیده

241
00:17:26,547 --> 00:17:28,080
‫یه جادوگر زن

242
00:17:30,100 --> 00:17:32,468
‫صورت یه گرگ ماده رو داره

243
00:17:32,470 --> 00:17:35,871
‫- گاز هم می‌گیره؟
‫- آره . گاز می‌گیره

244
00:17:35,873 --> 00:17:37,873
‫با من تنهاش بذار

245
00:17:37,875 --> 00:17:40,793
‫همونطور که «آبا» خواسته اطلاعت می‌کنم
‫و بعدش اون به آرومی خواهد مرد

246
00:17:43,580 --> 00:17:46,098
‫تو الان مال منی پیرمرد

247
00:17:46,100 --> 00:17:49,985
‫و به آرومی خواهی مرد
‫مگر اینکه هر چیزی که میگم رو اجرا کنی

248
00:17:49,987 --> 00:17:51,620
‫پاشو وایسا

249
00:17:51,622 --> 00:17:55,341
‫میریم یه قدمی بزنیم
‫و تو هم جلوی دهنت رو می‌گیری

250
00:17:59,312 --> 00:18:01,413
‫این‌کار احمقانه است

251
00:18:01,415 --> 00:18:05,034
‫آبا» دنبال من میاد»
‫و خیلی هم زود میرسه

252
00:18:05,036 --> 00:18:06,385
‫گفتم ساکت

253
00:18:06,387 --> 00:18:09,905
‫پس همینجا منتظرش می‌مونیم
‫همینجا منتظر «آبا» می‌مونیم

254
00:18:12,175 --> 00:18:14,310
‫که یعنی فقط منم و تو هستیم

255
00:18:29,079 --> 00:18:31,667
‫استوری» کجاست؟ باید اینجا می‌بود»

256
00:18:35,024 --> 00:18:36,224
‫«ادموند»

257
00:18:37,449 --> 00:18:38,649
‫«ادموند»

258
00:18:40,424 --> 00:18:41,624
‫«ادموند»

259
00:18:42,617 --> 00:18:43,817
‫«ادموند»

260
00:18:46,132 --> 00:18:47,890
‫آبجو داریم؟

261
00:18:47,892 --> 00:18:50,943
‫شاه «ادموند» بیچاره
‫«از «آنگلیا شرقی

262
00:18:50,945 --> 00:18:54,213
‫یه شب وقت داشتی که درمورد
‫پیشنهاد من فکر کنی

263
00:18:54,215 --> 00:18:56,081
‫جواب‌ـت چیه؟

264
00:18:57,485 --> 00:19:00,236
‫- مردی یا هنوز نفس می‌کشی؟
‫- با خوش‌شانسی مرده

265
00:19:00,238 --> 00:19:03,189
‫ما به خیلی‌هاشون
‫اجازه دادیم که زنده بمونن

266
00:19:03,191 --> 00:19:04,590
‫تو اجازه هیچی رو نمیدی

267
00:19:04,592 --> 00:19:05,508
‫زنده است

268
00:19:05,510 --> 00:19:07,743
‫خداست که تعیین می‌کنه کی زنده بمونه

269
00:19:07,745 --> 00:19:11,030
‫باید بگم که خدای تو
‫تو رو آویزون اینجا ول کرده

270
00:19:11,032 --> 00:19:13,733
‫اگر این‌کار رو کرده
‫پس اراده‌اش بر همینه

271
00:19:15,469 --> 00:19:18,604
‫بیارینش پایین و نذارید بیفته

272
00:19:18,606 --> 00:19:21,990
‫- آبجو برای «گوترام» پیر
‫- متوجه نمیشم

273
00:19:22,014 --> 00:19:24,514
‫ما همیشه همین کار رو می‌کنیم
‫اجازه میدیم نصف‌شون زنده بمونن

274
00:19:24,538 --> 00:19:26,838
‫من میگم همه‌شون رو بکشیم
‫همه رو جز زن‌های جوون

275
00:19:27,001 --> 00:19:28,601
‫اون‌وقت کی باید روی زمین‌ها کار کنه؟

276
00:19:28,625 --> 00:19:30,625
‫زن‌های پیر ، زن‌های حامله

277
00:19:32,392 --> 00:19:33,825
‫بذارش اونجا

278
00:19:33,827 --> 00:19:35,627
‫به این مرد هم یه‌کم آبجو بدید

279
00:19:35,629 --> 00:19:36,811
‫«ارل «آبا

280
00:19:38,348 --> 00:19:39,898
‫می‌خوام آزادانه حرف بزنم

281
00:19:39,900 --> 00:19:41,533
‫من تو رو می‌شناسم

282
00:19:41,535 --> 00:19:43,552
‫من «اوترِد» پسر «رگنار» هستم

283
00:19:43,554 --> 00:19:45,587
‫من با حقیقت اینکه پدرم
‫چطور مرد اینجا هستم

284
00:19:45,589 --> 00:19:49,224
‫بله . تو برده «رگنار» هستی
‫و تو کشتی‌ـش

285
00:19:49,226 --> 00:19:51,159
‫نمیدونم چه داستانی رو شنیدید

286
00:19:51,161 --> 00:19:53,011
‫ولی «رگنار» توسط افراد
‫خودش کشته شد . توسط دانمارکی‌ها

287
00:19:54,114 --> 00:19:57,599
‫«کشتی‌ساز سابق خودش «کیارتان
‫«و پسر یک چشمش «اِسوِن

288
00:19:57,601 --> 00:19:59,818
‫بعد از مهمونی عروسی که
‫خوابیدن بهشون حمله کردن

289
00:19:59,820 --> 00:20:01,620
‫نمی‌بینی که داریم شاه
‫رو سرگرم می‌کنیم؟

290
00:20:01,622 --> 00:20:02,871
‫لرد «آبا» ، دارم بهتون میگم

291
00:20:02,873 --> 00:20:04,473
‫که ارل «رگنار» توسط
‫دانمارکی‌ها کشته شد

292
00:20:04,475 --> 00:20:05,924
‫ساکت شو پسر

293
00:20:05,926 --> 00:20:07,926
‫- و تو هم صبر می‌کنی
‫- بکشیدش

294
00:20:07,928 --> 00:20:10,012
‫یه کلمه دیگه نمیگی

295
00:20:10,014 --> 00:20:11,380
‫درها رو ببندید . اون هیچ جایی نمیره

296
00:20:11,382 --> 00:20:12,598
‫گوترام» درست میگه»

297
00:20:12,600 --> 00:20:15,951
‫داریم پادشاه رو سرگرم می‌کنیم
‫پس مزاحمت بی‌مزاحمت

298
00:20:15,953 --> 00:20:18,387
‫باید بدونم که این کیه

299
00:20:21,741 --> 00:20:23,825
‫چشماش دارن نگاهم می‌کنن

300
00:20:23,827 --> 00:20:25,127
‫و من

301
00:20:25,129 --> 00:20:27,479
‫کی کیه؟ کی؟

302
00:20:27,481 --> 00:20:29,598
‫یه تصویر نیمه‌لخت اینجاست

303
00:20:31,167 --> 00:20:34,436
‫کیه؟

304
00:20:34,438 --> 00:20:36,355
‫«قدیس «سباستین

305
00:20:36,357 --> 00:20:38,390
‫یه سرباز رومی سابق
‫که خدا رو پیدا کرد

306
00:20:38,392 --> 00:20:40,590
‫- کجا؟
‫- اون...

307
00:20:40,591 --> 00:20:42,711
‫اون توی قلبش پیداش کرد

308
00:20:45,081 --> 00:20:47,215
‫می‌خواید که داستان رو براتون بگم؟

309
00:20:47,217 --> 00:20:48,717
‫وقت دارم

310
00:20:54,307 --> 00:20:57,659
‫امپراطور «روم» فهمید که
‫سباستین» خدا رو پیدا کرده»

311
00:20:57,661 --> 00:20:59,111
‫بهش دستور داد که از
‫ایمانش سر باز بزنه

312
00:20:59,113 --> 00:21:00,479
‫و اون قبول نکرد

313
00:21:00,481 --> 00:21:04,366
‫و امپراطور دستور داد که
‫تیربارونش کنن

314
00:21:04,368 --> 00:21:06,918
‫و با این وجود اون هنوز زنده بود

315
00:21:08,521 --> 00:21:10,287
‫- زنده موند؟
‫- بله

316
00:21:10,388 --> 00:21:13,025
‫- واقعی‌ـه؟
‫- البته که واقعی‌ـه

317
00:21:13,027 --> 00:21:15,210
‫خداوند قدیس «سباستین» رو نجات داد

318
00:21:15,212 --> 00:21:17,179
‫و خداوند برای اون مرحمت
‫باید مورد ستایش قرار بگیره

319
00:21:17,181 --> 00:21:21,366
‫- چقدر زنده موند؟
‫- خب ، متأسفانه

320
00:21:21,368 --> 00:21:24,786
‫بعدش دستور داد که تا
‫سرحد مرگ کتکش بزنن

321
00:21:26,689 --> 00:21:29,658
‫- پس مرد؟
‫- اون به بهشت رفت . بنابراین زنده موند

322
00:21:29,660 --> 00:21:32,427
‫گفتی بهشت

323
00:21:32,429 --> 00:21:35,326
‫- این بهشت چیه؟
‫- بهشت «والهالا»‌ـه

324
00:21:35,327 --> 00:21:36,465
‫ولی برای مسیحی‌ها

325
00:21:36,467 --> 00:21:38,233
‫بدون جنگ و عیاشی
‫و با زنان خوابیدن

326
00:21:38,235 --> 00:21:43,238
‫بهشت بهشت‌ـه
‫ربطی به بت‌پرست‌ها نداره

327
00:21:43,240 --> 00:21:48,427
‫ولی در جواب سوال اول‌تون
‫من درمورد پیشنهادتون فکر کردم

328
00:21:48,429 --> 00:21:51,646
‫و بله . همونطور که پیشنهاد دادید
‫به فرمانروایی بر «آنگلیا شرقی» ادامه میدم

329
00:21:51,749 --> 00:21:53,649
‫من حضورتون رو تحمل می‌کنم

330
00:21:53,673 --> 00:21:58,673
‫من براتون اسب ، غذا ، سکه
‫و گروگان فراهم می‌کنم

331
00:21:59,148 --> 00:22:02,216
‫و هر کاری که نیاز داشته باشید رو انجام میدم

332
00:22:02,218 --> 00:22:09,607
‫ولی تنها درصورتی‌که شما
‫لرد «آبا» و تمام نیروهاتون

333
00:22:09,609 --> 00:22:12,877
‫تسلیم خداوند بشید

334
00:22:12,879 --> 00:22:14,745
‫این خواسته منه

335
00:22:14,747 --> 00:22:17,031
‫شما باید غسل تمعید داده بشید

336
00:22:20,552 --> 00:22:26,524
‫باید توی یه بشکه پر از آب به‌ایستید
‫و اون‌ها هم آب بیشتری روتون بریزن

337
00:22:26,526 --> 00:22:29,544
‫- می‌خوان بشورنم؟
‫- نه

338
00:22:29,546 --> 00:22:31,512
‫«بوی شما اون‌ها رو ناراحت می‌کنه «آبا

339
00:22:31,514 --> 00:22:33,497
‫ببینید ، این‌کار گناهان شما رو پاک می‌کنه

340
00:22:33,499 --> 00:22:35,925
‫تنها یک خدا هست و من تقاضا می‌کنم
‫که به اون خدمت کنید

341
00:22:35,926 --> 00:22:38,736
‫- همین الان بکشیدش
‫- چرا باید بهش خدمت کنم؟

342
00:22:38,738 --> 00:22:41,339
‫چرا که اون خدای بزرگ‌ـه
‫یگانه قدرتمند‌ـه . یگانه متعالی‌ـه

343
00:22:41,341 --> 00:22:44,058
‫ازش بی‌خودی تعریف نکن . ثابت کن

344
00:22:44,060 --> 00:22:47,311
‫موافقم . ثابت کن که خدای تو بزرگ‌ـه

345
00:22:47,313 --> 00:22:48,629
‫- ثابتش کن
‫- ثابت؟

346
00:22:48,631 --> 00:22:51,032
‫ثابت...نگاه کنید اینجا رو

347
00:22:51,034 --> 00:22:53,251
‫خداوند بر قدیس «سباستین» رحم کرد

348
00:22:53,253 --> 00:22:56,137
‫- ولی اون مرد
‫- چون که این خواسته خداوند بود

349
00:22:56,139 --> 00:22:58,272
‫یعنی خدات از تیرهای من
‫تو رو در امان نگه میداره؟

350
00:22:58,274 --> 00:22:59,840
‫اگر قدرتمند باشه این‌کار رو می‌کنه

351
00:22:59,842 --> 00:23:02,109
‫بله . اگر این خواسته خدا باشه
‫این‌کار رو انجام میده . بله

352
00:23:02,111 --> 00:23:04,912
‫پس بیاید امتحان کنیم

353
00:23:04,914 --> 00:23:08,683
‫باید بهت تیر شلیک کنیم
‫و اگر زنده موندی

354
00:23:08,685 --> 00:23:14,105
‫ما هم همه‌مون شسته میشیم

355
00:23:14,107 --> 00:23:15,823
‫که شامل این «گوترام» هم میشه

356
00:23:15,825 --> 00:23:16,891
‫چرا که نه

357
00:23:23,394 --> 00:23:25,011
‫خیلی‌خب

358
00:23:28,349 --> 00:23:32,619
‫من به پادشاهی ادامه میدم

359
00:23:32,621 --> 00:23:36,836
‫ولی از التزام به غسل
‫تمعید صرف‌نظر می‌کنم

360
00:23:36,861 --> 00:23:38,341
‫یعنی همون شستن

361
00:23:38,343 --> 00:23:39,973
‫درخواستم رو پس می‌گیرم

362
00:23:39,974 --> 00:23:43,913
‫ولی تو اظهار کردی که
‫خدای تو قدرتمند‌ـه

363
00:23:43,915 --> 00:23:45,632
‫می‌خوام که ثابت بشه

364
00:23:45,634 --> 00:23:48,334
‫لباساش رو دربیارید

365
00:23:48,336 --> 00:23:49,519
‫کماندارها

366
00:23:55,459 --> 00:23:57,794
‫صبر کنید

367
00:24:03,334 --> 00:24:06,436
‫راستش رو بگو

368
00:24:06,438 --> 00:24:10,790
‫- ترسیدی؟
‫- خداوند بزرگ‌ـه

369
00:24:13,027 --> 00:24:14,961
‫می‌بینیم

370
00:24:20,134 --> 00:24:20,834
‫شلیک کنید

371
00:24:23,354 --> 00:24:26,072
‫شلیک کنید

372
00:24:26,074 --> 00:24:27,307
‫اون‌ها افران من هستن

373
00:24:27,309 --> 00:24:29,425
‫فقط وقتی که من بگم شلیک می‌کنن

374
00:24:31,695 --> 00:24:33,213
‫شلیک کنید

375
00:24:37,903 --> 00:24:41,938
‫می‌خوای تا سرحد مرگ کتکت بزنن
‫یا تیرها کافی بودن؟

376
00:24:47,094 --> 00:24:48,694
‫راه طولانی رو اومدی پسر

377
00:24:48,696 --> 00:24:52,248
‫که بهم بگی که تو «رگنار» رو نکشتی
‫بلکه دانمارکی‌ها بودن

378
00:24:52,250 --> 00:24:56,185
‫کیارتان» و «اِسوِن» بودن لرد و بقیه»

379
00:24:58,055 --> 00:25:00,539
‫حقیقت همینه
‫چرا باید برای دلیل دیگه‌ای اینجا باشم؟

380
00:25:00,541 --> 00:25:03,693
‫- جاسوسی ، دروغ
‫- نه لرد

381
00:25:04,762 --> 00:25:07,179
‫- شایدم برای کشتن من
‫- نه لرد

382
00:25:07,181 --> 00:25:11,367
‫- تا حالا شستن‌ـت؟
‫- اودین» خدای منه»

383
00:25:11,369 --> 00:25:15,012
‫- تا حالا شستن‌ـت؟
‫- بله لرد

384
00:25:15,873 --> 00:25:17,740
‫چه احساسی داشت؟

385
00:25:19,960 --> 00:25:21,293
‫شستن رو میگم

386
00:25:21,295 --> 00:25:23,345
‫سرما لرد...آب سرد بود

387
00:25:23,347 --> 00:25:27,850
‫- همین؟
‫- من بچه بودم لرد . الان من یه دانمارکی‌ـم

388
00:25:27,852 --> 00:25:30,019
‫آره . یه دانمارکی

389
00:25:35,475 --> 00:25:37,860
‫پس بذار ببینیم که

390
00:25:37,862 --> 00:25:41,147
‫اودین» از تو در مقابل»
‫تیرها محافظت می‌کنه یا نه

391
00:25:42,349 --> 00:25:43,999
‫از این بازی خوشم میاد

392
00:25:44,001 --> 00:25:45,501
‫- لختش کنید
‫- ازم دور بشید

393
00:25:46,853 --> 00:25:49,014
‫- یه قدم هم برندارید
‫- کماندارها ، آماده بشید

394
00:25:49,015 --> 00:25:50,627
‫- من گروگان دارم
‫- چی؟

395
00:25:50,628 --> 00:25:52,491
‫- استوری» پیش منه»
‫- وایسید

396
00:25:52,493 --> 00:25:55,327
‫اگر بمیرم اون می‌میره
‫اگر من بمیرم جادوگرت می‌میره

397
00:25:55,329 --> 00:25:56,812
‫و تو بدون راهنمایی‌هاش می‌مونی

398
00:25:56,814 --> 00:25:58,347
‫دروغ میگه . می‌تونم بوش رو حس کنم

399
00:25:58,349 --> 00:25:59,598
‫مدرک دارم

400
00:25:59,600 --> 00:26:01,367
‫نشانش

401
00:26:03,687 --> 00:26:06,021
‫استوری» صحیح و سالم بهتون برمیگرده»

402
00:26:06,023 --> 00:26:09,959
‫- سرش رو از تنش جدا کنید
‫- گوترام» ، ساکت باش»

403
00:26:09,961 --> 00:26:11,761
‫مجبورشون کن درها رو باز کنن

404
00:26:11,763 --> 00:26:15,247
‫وقتی از اینجا برم بیرون
‫استوری» رو آزاد می‌کنم»

405
00:26:15,249 --> 00:26:16,924
‫- تو هیچ جایی نمیری
‫- پس اون می‌میره

406
00:26:16,925 --> 00:26:18,467
‫جادوگرت خواهد مرد

407
00:26:20,954 --> 00:26:22,988
‫مجبورشون کن در رو باز کنن

408
00:26:35,335 --> 00:26:38,020
‫یه روزی می‌کشمت

409
00:26:38,022 --> 00:26:41,907
‫استوری» یه طور دیگه‌ـش رو بهت میگه»

410
00:26:41,909 --> 00:26:45,711
‫و من هم دارم حقیقت رو
‫درمورد «رگنار» بهت میگم

411
00:26:55,800 --> 00:26:58,800
‫وقتی اجازه میدی خیلی‌ها زنده بمونن
‫این اتفاق میفته

412
00:27:02,593 --> 00:27:04,843
‫عالی...هیزم

413
00:27:08,977 --> 00:27:10,900
‫زنده‌ای

414
00:27:10,902 --> 00:27:12,818
‫خوبه

415
00:27:12,820 --> 00:27:17,306
‫- حرفت رو باور کردن؟
‫- نه حتی یه کلمه‌ـش رو

416
00:27:17,308 --> 00:27:19,091
‫چی گفت؟

417
00:27:19,093 --> 00:27:20,170
‫گفت که می‌کشتم

418
00:27:20,171 --> 00:27:23,176
‫- همین؟
‫- استوری» کجاست؟»

419
00:27:23,982 --> 00:27:29,218
‫- چی گفت؟
‫- اون لخت‌ـه

420
00:27:29,220 --> 00:27:31,387
‫لازم بود

421
00:27:31,389 --> 00:27:33,589
‫جای ترکه روی کونش‌ـه

422
00:27:33,591 --> 00:27:35,891
‫واسه همین لخت‌ـه

423
00:27:35,893 --> 00:27:38,027
‫«اوترِد»

424
00:27:46,688 --> 00:27:51,607
‫اوترِد» ، اون یه چیزی باید گفته باشه»

425
00:27:51,609 --> 00:27:53,926
‫فکر می‌کنه دروغ میگم

426
00:27:53,928 --> 00:27:55,628
‫فکر می‌کنه من «رگنار» رو کشتم

427
00:28:05,255 --> 00:28:07,073
‫دیگه کاری نمونده

428
00:28:11,963 --> 00:28:14,547
‫باید از اینجا دور بشیم

429
00:28:14,549 --> 00:28:18,300
‫- و کجا بریم؟
‫- هر جایی جز اینجا

430
00:28:19,586 --> 00:28:22,388
‫من که میگم بریم
‫پیش «رگنار» جوان

431
00:28:22,390 --> 00:28:23,906
‫اون توی ایرلند‌ـه

432
00:28:23,908 --> 00:28:25,758
‫- خب پس میریم ایرلند
‫- چطوری؟

433
00:28:25,760 --> 00:28:27,493
‫با چی میریم؟

434
00:28:27,495 --> 00:28:30,212
‫- با کی میریم؟ با دانمارکی‌ها؟
‫- پس صبر می‌کنیم که برگرده

435
00:28:30,214 --> 00:28:32,181
‫اگر برنگرده چی؟
‫اون‌وقت چی‌کار می‌کنیم؟

436
00:28:35,635 --> 00:28:37,653
‫قبول کن . ما بیچاره شدیم

437
00:28:37,655 --> 00:28:40,473
‫ما واسه یه دلیلی زنده موندیم
‫و نفس می‌کشیم

438
00:28:40,475 --> 00:28:43,476
‫بریدا» ، ما دیگه دانمارکی نیستیم»

439
00:29:15,900 --> 00:29:18,100
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" آکسنافوردا "</font>

440
00:29:18,100 --> 00:29:22,600
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" آکسفورد "
‫" قلمر مرسیا "</font>

441
00:29:25,151 --> 00:29:29,955
‫دستمزدت برای یه شمشیر بلند چقدره؟

442
00:29:29,957 --> 00:29:32,424
‫بگو چی می‌خوای تا
‫بهت بگم چقدر درمیاد

443
00:29:32,426 --> 00:29:35,744
‫یه شمشیر واسه یه جنگجو
‫که تا آخر عمرش دووم بیاره

444
00:29:35,746 --> 00:29:37,929
‫و تو چی هستی؟

445
00:29:37,931 --> 00:29:43,001
‫- ساکسون»ـی یا دانمارکی؟»
‫- «نورف‌آمبریا»

446
00:29:45,504 --> 00:29:47,923
‫یه‌کم طول می‌کشه که درستش کنم

447
00:29:49,742 --> 00:29:52,544
‫که این یعنی گرون درمیاد

448
00:29:52,546 --> 00:29:54,429
‫اگر خوب باشه براش نقره میدم

449
00:29:54,431 --> 00:29:58,116
‫- چقدر؟
‫- ۱۰تا سکه

450
00:29:58,118 --> 00:30:00,431
‫- ۶تا بیشتر نمیدم
‫- ۸تاش کن

451
00:30:00,432 --> 00:30:01,870
‫منم بهترین شمشیرم رو می‌سازم

452
00:30:01,872 --> 00:30:04,889
‫۸تا و اگر بهترین شمشیرت نباشه
‫اولی‌ـت میشه

453
00:30:10,830 --> 00:30:14,749
‫می‌خوام که این سنگ رو توی
‫دسته‌اش جا بدی

454
00:30:19,422 --> 00:30:21,323
‫انجام میدم

455
00:30:21,325 --> 00:30:24,009
‫نفروش‌ـش . گمش هم نکن

456
00:30:40,903 --> 00:30:44,889
‫- آبجو سرورم؟
‫- خیلی نزدیک وایسادی دختر

457
00:30:44,891 --> 00:30:45,679
‫یه‌کم فقط

458
00:30:45,704 --> 00:30:48,042
‫یه‌کم که مزه حریره رو ببره

459
00:30:48,044 --> 00:30:50,194
‫تو خیلی نزدیک وایسادی

460
00:30:50,196 --> 00:30:52,397
‫آبگوشت‌ـه ، نه حریره

461
00:30:52,399 --> 00:30:53,481
‫واقعاً؟

462
00:30:54,396 --> 00:30:56,229
‫خب ، فکر می‌کنم این باید باشه

463
00:30:56,283 --> 00:31:01,453
‫باید به‌خاطر موهبت‌های خدا
‫و خوب کردن اون دل‌دردها شکرگزار باشی

464
00:31:01,455 --> 00:31:03,738
‫همونطور که تو از خوردن لذت می‌بری
‫منم لذت می‌برم

465
00:31:03,740 --> 00:31:05,106
‫خیلی دین‌داری عزیزم

466
00:31:05,108 --> 00:31:07,459
‫پدر «بیوکا» ، بیا صبحانه بخور

467
00:31:07,461 --> 00:31:09,227
‫دعوت‌ـت می‌کنم بیای

468
00:31:09,229 --> 00:31:10,779
‫افسوس سرورم . من صبحانه خوردم

469
00:31:10,781 --> 00:31:12,147
‫خب ، خوش‌به‌حال‌ـت

470
00:31:12,149 --> 00:31:15,734
‫خبری بدی دارم ارباب
‫"درباره‌ی برادرزاده‌تون "اِتِلوولد

471
00:31:15,736 --> 00:31:17,969
‫- همیشه خبرهای بد درمورد اون نیست؟
‫- اون مست کرده

472
00:31:17,971 --> 00:31:19,671
‫توی بوستان کاخ خوابیده

473
00:31:19,673 --> 00:31:23,575
‫باید ببرمش پیش پادشاه؟
‫این دومین‌بار توی این هفته است

474
00:31:23,577 --> 00:31:26,261
‫انشاالله خدا بزنه گردنش

475
00:31:33,688 --> 00:31:36,405
‫- چیه؟ چیه؟
‫- پاشو وایسا پسرجون

476
00:31:36,407 --> 00:31:37,706
‫وایسا . وایسا . وایسا
‫وایسا . وایسا . وایسا

477
00:31:37,708 --> 00:31:40,626
‫زودباش . پادشاه می‌خواد ببینت‌ـت

478
00:31:40,628 --> 00:31:42,578
‫مست؟

479
00:31:42,580 --> 00:31:44,780
‫چی؟ دوباره؟

480
00:31:44,782 --> 00:31:46,498
‫فکر می‌کنی این برازنده است؟

481
00:31:46,500 --> 00:31:48,467
‫همه‌تون برید بیرون . تنهامون بذارید

482
00:31:50,854 --> 00:31:54,740
‫- فکر می‌کنی این موضوع برازنده است؟
‫- با من بدرفتاری شده

483
00:31:54,742 --> 00:31:56,592
‫من...تو خودت دیدی

484
00:31:56,594 --> 00:32:00,312
‫تقاضا دارم این خرس مجازات بشه

485
00:32:00,314 --> 00:32:03,602
‫اِتِلوولد» ، سن تو این حقیقت که»
‫تو یه یأس خالصی رو مخفی نمی‌کنه

486
00:32:03,603 --> 00:32:06,086
‫- میشه بپرسم چرا؟
‫- چیزی که باید بپرسی

487
00:32:06,087 --> 00:32:08,987
‫چیزی رو بهش بگو که باید بدونه

488
00:32:08,989 --> 00:32:10,139
‫چی رو؟

489
00:32:10,141 --> 00:32:13,392
‫اینکه تو یه وارث نامناسبی

490
00:32:16,363 --> 00:32:17,613
‫پس تغییر می‌کنم

491
00:32:17,615 --> 00:32:19,331
‫باید تغییر کنی

492
00:32:19,333 --> 00:32:20,599
‫تغییر می‌کنم

493
00:32:20,601 --> 00:32:24,453
‫بین تمام چیزی که می‌خوام اینه
‫که تو یه مرد بشی و سریع هم این‌کار رو بکنی

494
00:32:24,455 --> 00:32:26,772
‫امروز

495
00:32:26,774 --> 00:32:29,691
‫امروز...قول میدم

496
00:32:35,749 --> 00:32:37,549
‫میشه مرخص بشم؟

497
00:32:44,307 --> 00:32:45,858
‫سرورانم

498
00:32:49,846 --> 00:32:53,532
‫باورم نمیشه که این پسر منه

499
00:32:53,534 --> 00:32:57,920
‫اگر مادرش نمرده بود اون رو
‫به‌خاطر زِنا گردن میزدم

500
00:33:03,426 --> 00:33:07,045
‫اگر در جنگی که در پیش‌رو‌ـه شرکت داشتم

501
00:33:07,047 --> 00:33:08,580
‫اون نمی‌تونه پادشاه بشه

502
00:33:10,366 --> 00:33:13,318
‫- شما «آلفرد» رو ترجیح میدید؟
‫- بله

503
00:33:13,320 --> 00:33:18,173
‫با اینکه اون از نظر فیزیکی ضعیف‌ـه؟

504
00:33:18,175 --> 00:33:20,759
‫خب ، این بیماری اون رو
‫توی تختش گرفتار نکرده

505
00:33:20,761 --> 00:33:22,611
‫که قدرت برادرم رو نشون میده

506
00:33:22,613 --> 00:33:24,780
‫آلفرد» وارث منه»

507
00:33:24,782 --> 00:33:27,266
‫اون میدونه

508
00:33:27,268 --> 00:33:31,520
‫«و وقتی که وقتش برسه «اودا

509
00:33:31,522 --> 00:33:34,706
‫تو باید اعیان و اسقف‌ها رو راضی کنی
‫که اون رو انتخاب کنن

510
00:33:36,192 --> 00:33:37,893
‫بله سرورم

511
00:33:43,370 --> 00:33:45,370
‫تموم شد

512
00:33:45,395 --> 00:33:47,445
‫الان دیگه باید امن شده باشه

513
00:33:47,447 --> 00:33:50,431
‫اونا میگن که دانمارکی‌ها
‫خیلی کم پیش میاد بیان اینورا

514
00:33:50,433 --> 00:33:54,786
‫استوری» چی بهت گفت که»
‫مجبور شدی دهنش رو ببندی و...

515
00:33:54,788 --> 00:33:56,404
‫نفرین کرد

516
00:33:56,406 --> 00:33:59,991
‫- چی گفت؟
‫- مهم نیست

517
00:33:59,993 --> 00:34:01,693
‫من هم با ترکه جوابش رو دادم

518
00:34:06,945 --> 00:34:10,251
‫- چی‌کار داری می‌کنی؟
‫- خودت میدونی چی‌کار دارم می‌کنم

519
00:34:10,253 --> 00:34:12,503
‫دارم باقیمونده‌های نفرین
‫رو با بوسه از بین می‌برم

520
00:34:12,505 --> 00:34:14,138
‫نمی‌خوام

521
00:34:19,478 --> 00:34:23,031
‫اگر می‌خوای بریم پیش دانمارکی‌ها
‫خب ، برو . برو یه ارباب جدید پیدا کن

522
00:34:26,318 --> 00:34:28,786
‫اونا من رو می‌خوان بکشن

523
00:34:28,788 --> 00:34:31,773
‫- مثله بچه‌ها حرف میزنی
‫- دارم بهت حق انتخاب میدم

524
00:34:31,775 --> 00:34:33,057
‫داری از کونت حرف میزنی
‫<font color="#ff۸۰۰۰">(مثله احمقا حرف میزنی)</font>

525
00:34:33,059 --> 00:34:34,625
‫من روی کونم نشستم

526
00:34:34,627 --> 00:34:37,945
‫پس اینطوری کونت از تو باهوش‌ترـه که
‫می‌تونه ۲تا کار رو همزمان انجام بده

527
00:34:37,947 --> 00:34:39,864
‫ممنون

528
00:34:39,866 --> 00:34:42,133
‫زبونت خیلی نیش‌دارـه زن

529
00:34:44,921 --> 00:34:46,204
‫دوباره نشونم بده

530
00:34:46,206 --> 00:34:47,905
‫نه

531
00:34:49,625 --> 00:34:51,959
‫راست میگی

532
00:34:51,961 --> 00:34:54,145
‫نمی‌تونیم بریم پیش «رگنار» جوان

533
00:34:57,199 --> 00:35:00,218
‫ولی باید صبر کنیم که پیدامون کنه

534
00:35:00,220 --> 00:35:03,438
‫کاری که بالاخره می‌کنه
‫می‌خواد که حقیقت رو بدونه

535
00:35:06,325 --> 00:35:10,111
‫و تا اون‌موقع زنده می‌مونیم

536
00:35:10,113 --> 00:35:13,064
‫وقت می‌گذرونیم

537
00:35:13,066 --> 00:35:14,832
‫به چه کاری؟

538
00:36:44,613 --> 00:36:47,098
‫بهش یه‌کم زیبایی دادم

539
00:36:47,100 --> 00:36:50,084
‫ولی اون یه ابزار‌ـه
‫نه بیشتر از اون و نه کمتر

540
00:37:00,012 --> 00:37:03,364
‫دقیقاً همونطور‌ـه که امیدوار بودم باشه

541
00:37:03,740 --> 00:37:05,894
‫- گفتیم ۱۰تا سکه؟
‫- گفتیم ۸تا

542
00:37:05,895 --> 00:37:07,385
‫این ۱۰تا سکه می‌ارزه

543
00:37:09,154 --> 00:37:11,306
‫- ممنون
‫- متشکرم

544
00:37:11,308 --> 00:37:15,526
‫سرورم ، یه‌سری از شما و خانم‌تون
‫سوال می‌کردن

545
00:37:17,079 --> 00:37:20,098
‫- دانمارکی بودن یا «ساکسون»؟
‫- حدس بزن

546
00:37:20,100 --> 00:37:21,733
‫۵تا یا بیشتر

547
00:37:23,552 --> 00:37:25,853
‫بذار شمشیرت چه‌چه بزنه
‫<font color="#ff۸۰۰۰">(کنایه از اینکه شمشیرت خون بریزه)</font>

548
00:37:30,359 --> 00:37:32,794
‫بریدا» ، باید بریم»
‫یه عده دنبال‌مونن

549
00:37:32,796 --> 00:37:34,579
‫- از طرف «آبا» هستن؟
‫- نمیدونم

550
00:37:34,581 --> 00:37:36,497
‫ساکسون»ها و دانمارکی‌ها دنبال‌مونن»

551
00:37:36,499 --> 00:37:38,833
‫به‌نظر میرسه همینطور که میریم
‫دشمن می‌تراشیم واسه خودمون

552
00:37:46,041 --> 00:37:48,793
‫برو سمت اسبا . برو . برو . برو

553
00:38:01,937 --> 00:38:04,322
‫برید کنار . برید کنار

554
00:39:09,955 --> 00:39:12,390
‫بریدا» ، اسبا درست اونجان»

555
00:39:12,392 --> 00:39:14,775
‫صبر کن . یکی دیگه هم اینجاست
‫باید بریم . برو

556
00:39:19,615 --> 00:39:21,648
‫برو کنار . برو کنار
‫از سر راه برو کنار

557
00:39:27,256 --> 00:39:29,573
‫بریدا» ، در»

558
00:39:30,742 --> 00:39:32,893
‫صبر کن

559
00:39:34,279 --> 00:39:36,113
‫صبر کن . صبر کن

560
00:39:37,549 --> 00:39:39,216
‫الان

561
00:39:48,845 --> 00:39:51,422
‫خوبی؟ باید بریم

562
00:39:53,370 --> 00:39:55,891
‫هر کسی که فرستاده‌شون
‫حالا «آبا» یا عموت

563
00:39:55,893 --> 00:39:57,426
‫راحت نمیشینن

564
00:39:57,428 --> 00:39:59,094
‫بازم میان

565
00:40:02,615 --> 00:40:06,334
‫بدون کمک نمی‌تونم برم خونه

566
00:40:06,336 --> 00:40:09,454
‫اوترِد» ، باید «بِبِنبِرگ» رو فراموش کنی»

567
00:40:12,175 --> 00:40:13,693
‫نه

568
00:40:13,694 --> 00:40:15,494
‫نه . غیب نمیشم

569
00:40:17,080 --> 00:40:18,714
‫هیچی تغییر نکرده

570
00:40:18,716 --> 00:40:21,400
‫«کیارتان» و عموم برای مرگ «رگنار»
‫باید تقاص پس بدن

571
00:40:21,402 --> 00:40:23,151
‫و من صاحب زمین‌هاشون خواهم شد

572
00:40:23,153 --> 00:40:26,254
‫ولی چطوری؟ با کمک کی؟

573
00:40:26,256 --> 00:40:28,707
‫خودت گفتی ما فقط «آبا» رو داریم

574
00:40:28,709 --> 00:40:30,142
‫انگلستان

575
00:40:30,144 --> 00:40:33,645
‫اگر برای دانمارکی‌ها مردیم
‫پس چاره دیگه‌ای نداریم

576
00:40:33,647 --> 00:40:35,080
‫دیگه انگلستانی نیست

577
00:40:35,082 --> 00:40:39,267
‫- دانمارکی‌ها انگلستان رو گرفتن
‫- نه . یه جایی جنوب اینجا هست

578
00:40:39,269 --> 00:40:40,919
‫اسمش «وِسکس»‌ـه

579
00:40:40,921 --> 00:40:42,421
‫یه نگاه بهت می‌کنن و همونطور که
‫دانمارکی‌ها رو می‌کشن می‌کشن‌ـت

580
00:40:42,423 --> 00:40:44,506
‫اینطرف قضیه هم «آبا» من رو
‫به عنوان یه انگلیسی خواهد کشت

581
00:40:44,508 --> 00:40:47,459
‫پیش پادشاه "اِتِرِلد" شانس
‫همه کاری رو داریم

582
00:40:49,128 --> 00:40:51,813
‫نظرت چیه؟

583
00:40:51,815 --> 00:40:54,199
‫با من بیا

584
00:41:23,479 --> 00:41:27,866
‫- به چی زل زدن؟
‫- فکر می‌کنن خوشگلی

585
00:41:29,203 --> 00:41:32,754
‫یا اینکه تا حالا یه دانمارکی رو
‫از این فاصله ندیدن

586
00:41:32,756 --> 00:41:34,439
‫ولی می‌بینن

587
00:42:16,963 --> 00:42:20,689
‫- من با پادشاه «اِتِرِلد» کار دارم
‫- برو خونه‌تون

588
00:42:20,858 --> 00:42:22,758
‫گفتم ما با پادشاه کار داریم

589
00:42:24,601 --> 00:42:28,638
‫- انگلیسی بلدی؟
‫- همین زبونی که الان داری حرف میزنی؟

590
00:42:28,640 --> 00:42:30,724
‫شبیه دانمارکی‌هاست

591
00:42:30,726 --> 00:42:34,144
‫واسه چی وقتی مشخص‌ـه که کشاورزی
‫لباس جنگجوها رو پوشیدی؟

592
00:42:35,780 --> 00:42:38,431
‫کشاورز؟ جدی؟

593
00:42:38,433 --> 00:42:41,217
‫خب ، من حاضرم در مقابل تو
‫روی این کشاورز شرط ببندم

594
00:42:41,219 --> 00:42:43,198
‫اومدیم بدون دعوا پادشاه رو ببینیم

595
00:42:43,199 --> 00:42:45,861
‫- اوترِد» ، چی‌کار می‌کنی؟»
‫- چیه کشاورز؟

596
00:42:45,862 --> 00:42:47,912
‫- اولین قطره خون یا تا سرحد مرگ؟
‫- اوترِد»؟»

597
00:42:48,693 --> 00:42:52,612
‫کله‌ـت رو نصف می‌کنم پسرجون
‫بالاخره یکی تسلیم اون یکی میشه

598
00:42:55,900 --> 00:42:57,117
‫اوترِد»؟»

599
00:43:00,771 --> 00:43:02,738
‫«پدر «بیوکا

600
00:43:04,092 --> 00:43:05,158
‫خدای من

601
00:43:05,160 --> 00:43:08,712
‫- این یارو رو می‌شناسی پدر؟
‫- آره . می‌شناسم

602
00:43:08,714 --> 00:43:11,932
‫اوترِد» ، تو خیلی بزرگ شدی»

603
00:43:13,651 --> 00:43:15,085
‫و شما هم پیر شدید

604
00:43:16,471 --> 00:43:18,004
‫آره

605
00:43:18,006 --> 00:43:20,190
‫مردی شدی

606
00:43:20,192 --> 00:43:22,092
‫اون میگه با پادشاه کار داره

607
00:43:22,094 --> 00:43:23,877
‫آره . درسته

608
00:43:23,879 --> 00:43:26,046
‫ولی نه با پادشاه
‫باید با «آلفرد» کار داشته باشه

609
00:43:26,048 --> 00:43:27,607
‫- ضمانت‌ـش رو می‌کنی؟
‫- ضمانت‌ـش رو می‌کنم

610
00:43:27,608 --> 00:43:29,422
‫بله . ضمانت‌ـش رو می‌کنم

611
00:43:29,742 --> 00:43:31,952
‫مسلماً خدا تو رو فرستاد‌ه

612
00:43:31,954 --> 00:43:33,703
‫مردی شدی

613
00:43:34,672 --> 00:43:39,593
‫پدر ، این «بریدا»‌ـه . بهترین دوستم

614
00:43:40,386 --> 00:43:43,530
‫- یه زن؟
‫- بله

615
00:43:43,532 --> 00:43:44,931
‫بله . زنم

616
00:43:47,451 --> 00:43:49,252
‫سینه دارم

617
00:43:49,254 --> 00:43:52,739
‫می‌بینم

618
00:43:52,741 --> 00:43:55,959
‫به اسب‌هاشون آب و غذا بدید

619
00:43:55,961 --> 00:43:57,877
‫و من هم به «آلفرد» خواهم گفت
‫که شما اینجایید

620
00:43:57,879 --> 00:43:59,546
‫سلاح‌هاشون رو باید بگیریم پدر

621
00:43:59,548 --> 00:44:03,504
‫- چرا پادشاه رو مطلع نمی‌کنید؟
‫- پادشاه سرشون شلوغه

622
00:44:03,505 --> 00:44:04,751
‫ولی از «آلفرد» خوشت میاد

623
00:44:04,753 --> 00:44:07,804
‫مرد گیرایی‌ـه

624
00:44:07,806 --> 00:44:09,339
‫بیا

625
00:44:16,781 --> 00:44:20,729
‫- خوشت میاد؟
‫- بله

626
00:44:22,587 --> 00:44:25,105
‫خوشگله

627
00:44:25,107 --> 00:44:27,357
‫می‌تونی اینجا استراحت کنی
‫خیلی ساکت‌ـه

628
00:44:27,359 --> 00:44:29,809
‫در صلح‌ـه

629
00:44:29,811 --> 00:44:32,245
‫رومی‌ها این محوطه رو ساختن

630
00:44:32,247 --> 00:44:35,131
‫فقط و فقط برای آرامش

631
00:44:35,133 --> 00:44:36,333
‫شما «آلفرد» هستید

632
00:44:36,335 --> 00:44:38,485
‫بله

633
00:44:38,487 --> 00:44:40,704
‫سرورم

634
00:44:40,706 --> 00:44:42,072
‫تو هم «اوترِد» هستی

635
00:44:42,074 --> 00:44:44,691
‫شنیدم که جنگجوی قابلی هستی

636
00:44:45,927 --> 00:44:48,912
‫هنوز محک نخوردم سرورم

637
00:44:48,914 --> 00:44:51,297
‫و خوش‌شانس‌ـم

638
00:44:51,299 --> 00:44:53,166
‫خب ، شانس چیز خوبیه

639
00:44:53,168 --> 00:44:55,952
‫یا اینکه جنگجوی خودم میگه

640
00:44:55,954 --> 00:44:59,939
‫من تا حالا زیاد روی حکمت شانس فکر نکردم

641
00:45:00,741 --> 00:45:04,082
‫اگر خدا وجود نداشته باشه
‫می‌تونه شانسی باشه؟

642
00:45:05,446 --> 00:45:07,964
‫خب ، اگر خدا با شماست
‫شما مرد خوش‌شانسی هستید

643
00:45:09,667 --> 00:45:11,584
‫بله

644
00:45:11,586 --> 00:45:13,086
‫درست میگی

645
00:45:13,088 --> 00:45:15,271
‫خیلی ساده گفتی ولی درست میگی

646
00:45:15,273 --> 00:45:17,957
‫با من بیا . داخل حرف میزنیم

647
00:45:31,744 --> 00:45:34,244
‫من بیشتر وقتم رو اینجا می‌گذرونم

648
00:45:35,505 --> 00:45:37,005
‫تو می‌تونی بخونی "اوترِد"؟

649
00:45:37,368 --> 00:45:39,668
‫وقتی بچه بودم توسط
‫پدر «بیوکا» تعلیم داده شدم

650
00:45:39,692 --> 00:45:41,292
‫من دانش‌آموز خوبی نبودم

651
00:45:41,867 --> 00:45:45,267
‫- خارج از نامه‌ها خیلی چیزها میشه یاد گرفت
‫- مطمئنم که همینجوره

652
00:45:46,519 --> 00:45:49,319
‫ولی هیچ‌وقت قدرت کلمات نوشته شده
‫رو دست‌کم نگیر

653
00:45:49,343 --> 00:45:52,943
‫وقتی مردی بمیرد اگر نوشته‌ای از خود
‫به‌جا نگذاشته باشد بزودی فراموش خواهد شد

654
00:45:52,967 --> 00:45:55,267
‫برای مثال کی ارل «رگنار» را
‫بخاطر خواهد آورد؟

655
00:45:55,291 --> 00:45:56,791
‫تو «رگنار» رو می‌شناسی؟

656
00:45:57,807 --> 00:46:01,994
‫"پدر «بیوکا» خیلی درمورد تو حرف زده "اوترِد

657
00:46:01,996 --> 00:46:05,989
‫باور داره که تو یه زندانی هستی
‫«یه برده برای ارل «رگنار

658
00:46:05,990 --> 00:46:08,385
‫- درسته؟
‫- رگنار» برای من پدر بوده»

659
00:46:09,953 --> 00:46:12,287
‫من عاشقش بودم

660
00:46:12,289 --> 00:46:15,707
‫«با اینحال توی «اِفِرویچ
‫میگن که تو کشتیش

661
00:46:15,709 --> 00:46:16,375
‫دروغ میگن

662
00:46:20,029 --> 00:46:21,947
‫«کیجارتان»

663
00:46:21,949 --> 00:46:23,899
‫کیجارتان»...اینطوری تلفظش می‌کنید؟»

664
00:46:23,901 --> 00:46:25,634
‫- کیارتان»؟»
‫- «کیارتان»

665
00:46:25,636 --> 00:46:28,720
‫اون از همه بیشتر از مرگ
‫رگنار» سود برده»

666
00:46:28,722 --> 00:46:31,506
‫اون جاش رو گرفته و الان
‫ارل «کیارتان» شده و یه ناوگان کشتی داره

667
00:46:31,508 --> 00:46:33,342
‫الان ارباب بزرگی شده

668
00:46:33,344 --> 00:46:34,793
‫اینا نوشته شده؟

669
00:46:34,795 --> 00:46:37,246
‫هر چیزی که درمورد دشمنانم می‌فهمم
‫نوشته میشه

670
00:46:39,215 --> 00:46:41,867
‫کیارتان» می‌خواد که بکشت‌ـت . درسته؟»

671
00:46:41,869 --> 00:46:45,487
‫«نمی‌خواد که پسر «رگنار
‫داستان متفاوتی رو تعریف کنه

672
00:46:45,489 --> 00:46:48,140
‫نه . نمی‌خواد که پسرش حقیقت رو بشنوه

673
00:46:48,142 --> 00:46:49,508
‫نه

674
00:46:49,510 --> 00:46:51,159
‫«و رئیس قبیله «آبا

675
00:46:51,161 --> 00:46:53,662
‫گرچه خود «آبا» رهسپار سفر‌ـه

676
00:46:53,664 --> 00:46:57,199
‫مردانی رو به «مرسیا» فرستاده
‫که مکان تقریبی تو رو جویا بشن

677
00:46:57,201 --> 00:46:59,568
‫ولی فکر نکنم به‌خاطر خیر تو باشه

678
00:47:00,396 --> 00:47:03,704
‫- چطوری این‌همه چیز فهمیدی؟
‫- من توی هر پادشاهی

679
00:47:03,705 --> 00:47:05,307
‫چشم و گوش‌هایی دارم

680
00:47:08,728 --> 00:47:15,867
‫یه روزی امیدوارم تمام
‫پادشاهی‌ها یکی بشن

681
00:47:15,869 --> 00:47:19,655
‫زیر پرچم یک خدای واحد متحد بشن

682
00:47:19,657 --> 00:47:25,435
‫- یک پادشاه داشته باشن؟
‫- اگر مردمان بتونن موافق باشن . بله

683
00:47:26,629 --> 00:47:31,433
‫تمام چیزی که از انگلستان مونده «وِسکس»‌ـه

684
00:47:31,435 --> 00:47:33,952
‫تولد یک انگلستان

685
00:47:33,954 --> 00:47:40,993
‫ایده یک پادشاهی واحد
‫که انگلستان نامیده بشه

686
00:47:40,995 --> 00:47:43,879
‫باید از اینجا آغاز بشه

687
00:47:43,881 --> 00:47:46,715
‫جایی دیگه‌ای برای این‌کار نیست

688
00:47:46,717 --> 00:47:49,534
‫ولی تا چه مدتی
‫وِسکس» باقی خواهد موند؟»

689
00:47:49,536 --> 00:47:52,554
‫سرنوشت «وِسکس» به دست
‫مردان انگلیسی رقم می‌خوره

690
00:47:52,556 --> 00:47:54,423
‫تمام مردان انگلیسی

691
00:47:54,425 --> 00:48:00,128
‫«تنها با متحد شدن باهم و نجات «وِسکس
‫می‌تونیم انگلستانی داشته باشیم

692
00:48:00,130 --> 00:48:05,334
‫تنها با نجات «وِسکس» می‌تونیم
‫نورف‌آمبریا»ــی داشته باشیم»

693
00:48:05,336 --> 00:48:07,703
‫«بِبِنبِرگ»

694
00:48:07,705 --> 00:48:13,108
‫- واگر «وِسکس» نجات پیدا نکنه؟
‫- مایی وجود نخواهد داشت

695
00:48:16,764 --> 00:48:18,246
‫وقت دعاست

696
00:48:25,154 --> 00:48:27,939
‫یه‌کم درد دارم

697
00:48:32,562 --> 00:48:35,347
‫خلاصه می‌کنم

698
00:48:35,349 --> 00:48:38,300
‫دانمارکی‌ها در حال جمع‌آوری ارتش بزرگی هستن

699
00:48:38,302 --> 00:48:39,968
‫در واقع اونا ارتش بزرگی رو جمع‌آوری کردن

700
00:48:39,970 --> 00:48:41,453
‫کجا؟

701
00:48:41,455 --> 00:48:43,355
‫اونا از سمت بالای رودخانه
‫از لندن به «ردینگهام» حرکت کردن

702
00:48:43,357 --> 00:48:45,440
‫در همین حین که صحبت می‌کنیم
‫در حال مستقر شدن هستن

703
00:48:45,442 --> 00:48:46,825
‫ولی تو گفته بودی که «آبا» در شمال‌ـه

704
00:48:46,827 --> 00:48:49,361
‫- پس کی رهبری‌شون می‌کنه؟
‫- ارل «گوترام» رهبری‌شون می‌کنه

705
00:48:49,363 --> 00:48:50,879
‫من «گوترام» رو می‌شناسم

706
00:48:52,248 --> 00:48:55,467
‫ما به هر برتری که بشه نیاز داریم

707
00:48:55,469 --> 00:49:02,040
‫«و پدر «بیوکا» فکر می‌کنه که تو «اوترِد
‫از «بِبِنبِرگ» یه برتری حساب میشی

708
00:49:02,042 --> 00:49:03,592
‫درحالی‌که من باور دارم

709
00:49:03,594 --> 00:49:06,495
‫تو اینجایی که مخفی بشی
‫تا خودت رو نجات بدی

710
00:49:09,198 --> 00:49:14,035
‫من به تو که نگاه می‌کنم
‫یه دانمارکی می‌بینم

711
00:49:14,037 --> 00:49:16,488
‫اوترِد» از ناکجاآباد می‌بینم»

712
00:49:16,490 --> 00:49:19,174
‫کسی که به جز خودش
‫به هیچ‌کسی اهمیت نمیده

713
00:49:21,561 --> 00:49:24,880
‫می‌خوام برم دعا بخونم
‫بهم ملحق میشی؟

714
00:49:27,034 --> 00:49:28,467
‫سرورم ، من رو ببخشید

715
00:49:28,469 --> 00:49:30,385
‫جفت‌مون

716
00:49:30,387 --> 00:49:33,121
‫البته

717
00:49:33,123 --> 00:49:35,941
‫انتظارمم همین بود

718
00:49:35,943 --> 00:49:37,626
‫«پدر «بیوکا

719
00:49:37,628 --> 00:49:41,012
‫- سرورم؟
‫- مهمان‌ها رو ببر تا رفع خستگی کنن

720
00:49:41,014 --> 00:49:42,447
‫چشم سرورم

721
00:49:42,449 --> 00:49:45,267
‫شاید توی «وینچستر» بمونن
‫ولی مسئولیت‌شون با توــه

722
00:49:45,269 --> 00:49:47,235
‫بله سرورم

723
00:49:51,815 --> 00:49:54,600
‫باید بری و باهاش دعا بخونی
‫جای پات رو محکم می‌کنه

724
00:49:54,602 --> 00:49:56,168
‫اون باور داره که ما کافریم

725
00:49:56,170 --> 00:49:58,888
‫چیزی که «آلفرد» باور داره اینه که
‫دانمارکی‌ها شما رو طرد کردن

726
00:49:58,890 --> 00:50:01,674
‫آبا» ما رو ترد کرده»
‫ارباب‌های دیگری هم هستن

727
00:50:01,676 --> 00:50:04,193
‫اگر همه‌شون رو نگیم
‫بیشترشون با «آبا» هستن

728
00:50:04,195 --> 00:50:06,495
‫پس باور کن دخترجون
‫شما طرد شدید

729
00:50:06,497 --> 00:50:08,280
‫آره . همه چیز رو درمورد
‫دانمارکی‌ها میدونی . درسته؟

730
00:50:08,282 --> 00:50:10,633
‫از اینطرف
‫می‌خوام یه چیزی رو نشون‌تون بدم

731
00:50:13,889 --> 00:50:16,642
‫- «منشور «بِبِنبِرگ
‫- آره

732
00:50:16,643 --> 00:50:18,107
‫- بنچاق‌نامه
‫- آره

733
00:50:18,108 --> 00:50:19,842
‫صحیح و سالم نگه‌ـش داشتی؟

734
00:50:19,844 --> 00:50:21,560
‫به «آلفرد» نشون‌شون دادم

735
00:50:21,562 --> 00:50:24,880
‫اون میدونه که تو
‫ارباب برحّق هستی

736
00:50:27,200 --> 00:50:29,902
‫به نگهداری‌شون ادامه میدم

737
00:50:29,904 --> 00:50:33,806
‫ولی «اوترِد» ، باید مثل یه
‫ارباب رفتار کنی

738
00:50:43,366 --> 00:50:45,267
‫منشور هیچ معنایی نداره

739
00:50:45,269 --> 00:50:47,086
‫نورف‌آمبریا» به دانمارکی‌ها تعلق داره»

740
00:50:47,088 --> 00:50:49,688
‫به اونا تعلق نداره . اون‌ها دزدیدنش

741
00:50:49,690 --> 00:50:51,573
‫اگر ثروت می‌خواید خب ، بگیرید

742
00:50:51,575 --> 00:50:53,309
‫چیزی که درسته رو نمی‌تونید نادیده بگیرید

743
00:50:53,311 --> 00:50:55,427
‫اگر دانمارکی‌ها دارن به سمت
‫«ردینگهام» میرن منم میرم «ردینگهام»

744
00:50:55,429 --> 00:50:56,233
‫چی؟

745
00:50:56,234 --> 00:50:58,881
‫- برای چی؟
‫- برای اطلاعات

746
00:50:58,883 --> 00:51:01,500
‫ولی ما اطلاعات داریم و تو
‫باید از دانمارکی‌ها دور بمونی

747
00:51:01,502 --> 00:51:03,002
‫برای اطلاعات جدید

748
00:51:03,004 --> 00:51:05,554
‫میدونید کجا مستقر شدن
‫ولی نمیدونید چرا

749
00:51:05,556 --> 00:51:07,473
‫ما از موقعیت و تعداد
‫نفرات‌شون اطلاع داریم

750
00:51:07,475 --> 00:51:09,675
‫ولی از قصدشون اطلاعی ندارید

751
00:51:09,677 --> 00:51:14,580
‫- من زندانی‌ـم؟
‫- قصد اون‌ها حمله است

752
00:51:14,582 --> 00:51:18,046
‫- کِی؟
‫- بهار

753
00:51:18,047 --> 00:51:20,572
‫- همیشه بهار بوده
‫- من به «ردینگهام» خواهم رفت

754
00:51:20,573 --> 00:51:22,348
‫- کجاست؟
‫- خیلی خطرناک‌ـه

755
00:51:22,349 --> 00:51:24,740
‫برای من نه . من یه دانمارکی‌ـه
‫بدون خدا هستم . یادته؟

756
00:51:24,742 --> 00:51:28,010
‫- چرا برای «آلفرد» جاسوسی می‌کنی؟
‫- چون اون ارباب انگلستان‌ـه

757
00:51:39,039 --> 00:51:41,040
‫لرد؟

758
00:51:41,042 --> 00:51:44,393
‫مراعات تغییر دین کافران به مسیحیت

759
00:51:44,395 --> 00:51:45,894
‫بله لرد

760
00:51:45,896 --> 00:51:47,946
‫چطوری باید تصمیم بگیریم که چی مناسب‌ـه؟

761
00:51:47,948 --> 00:51:50,366
‫اینکه تعیلم‌شون بدیم
‫یا بکشیم‌شون؟

762
00:51:50,368 --> 00:51:54,653
‫البته پخش کلام خدا مأموریت ماست

763
00:51:54,655 --> 00:51:58,307
‫ولی می‌ترسم که کافران
‫کافران حقیقی

764
00:51:58,309 --> 00:52:01,894
‫باید اول شاهد باشن
‫و قدرتش رو احساس کنن

765
00:52:09,002 --> 00:52:13,639
‫- اوترِد» برمیگرده؟»
‫- بله . برمیگرده

766
00:52:13,641 --> 00:52:15,641
‫بله ولی چطوری؟
‫به عنوان کی؟ به عنوان چی؟

767
00:52:15,643 --> 00:52:18,394
‫- من این پسر رو می‌شناسم
‫- ولی این پسر الان مرد شده

768
00:52:18,396 --> 00:52:23,482
‫- من روحش رو می‌شناسم
‫- پدر «بیوکا» ، اون روح نداره

769
00:52:23,484 --> 00:52:25,234
‫و خودت گفتی

770
00:52:25,236 --> 00:52:28,620
‫کافران باید قدرت
‫خدا رو احساس کنن

771
00:52:28,622 --> 00:52:31,740
‫الان دیگه نوشته شده . ایناهاش

772
00:52:31,742 --> 00:52:34,159
‫تنهام بذار

773
00:52:34,161 --> 00:52:37,379
‫ببینیم روزهای آینده
‫چه چیزهایی برامون داره سرورم

774
00:53:00,153 --> 00:53:02,637
‫اگر قصدشون استراحت کردن
‫در طول زمستان باشه

775
00:53:02,639 --> 00:53:08,076
‫- اون‌ها می‌بایست توی لندن می‌موندن . درسته؟
‫- تو جاسوس «آلفرد»ــی

776
00:53:08,078 --> 00:53:09,211
‫قدم بعدی اینه که براش آدم بکشی

777
00:53:09,213 --> 00:53:10,479
‫- این‌کار رو می‌کنی؟
‫- جواب این رو بده

778
00:53:10,481 --> 00:53:13,081
‫اگر از این رودخانه رد بشیم
‫و «گوترام» رو پیدا کنیم

779
00:53:13,083 --> 00:53:14,132
‫چی میشه؟

780
00:53:14,134 --> 00:53:15,567
‫هردومون رو می‌کشه

781
00:53:15,569 --> 00:53:17,135
‫ما هیچی بهشون بدهکار نیستیم

782
00:53:17,137 --> 00:53:20,338
‫آلفرد» لازمه که درمورد دانمارکی‌ها»
‫اطلاعات بدست بیاره

783
00:53:20,340 --> 00:53:21,690
‫و من هم لازمه که
‫اعتمادش رو بدست بیارم

784
00:53:21,692 --> 00:53:24,910
‫فکر کردی «بِبِنبِرگ» رو تقدیم می‌کنه بهت
‫اگر اشتباه کنی چی؟

785
00:53:43,479 --> 00:53:45,030
‫«آلفرد»

786
00:53:45,032 --> 00:53:46,798
‫برای چی نشست شورا رو درخواست کردی؟

787
00:53:46,800 --> 00:53:49,017
‫لرد ، ببخشید اگر به‌خاطر دلیل
‫خوبی این‌کار رو نکردم

788
00:53:49,019 --> 00:53:50,318
‫ولی ما یه کافر رو در بارگاه داریم

789
00:53:50,320 --> 00:53:52,304
‫کسی که ادعا می‌کنه
‫از ارتش دانمارکی‌ها اطلاعاتی داره

790
00:53:52,306 --> 00:53:53,472
‫کافر؟

791
00:53:53,474 --> 00:53:55,424
‫من رو ببخشید لرد
‫اون «اوترِد» از «بِبِنبِرگ»‌ـه

792
00:53:55,426 --> 00:53:57,159
‫من کلامش رو ضمانت می‌کنم

793
00:53:57,161 --> 00:53:59,717
‫«اوترِد»

794
00:54:01,497 --> 00:54:02,564
‫لرد

795
00:54:05,518 --> 00:54:07,469
‫من در «ردینگهام» بودم

796
00:54:07,471 --> 00:54:10,205
‫دانمارکی‌ها رو زیرنظر داشتم
‫قصدشون ساکن شدن نیست

797
00:54:10,207 --> 00:54:12,674
‫اگر اینطوری بود توی لندن می‌موندن

798
00:54:12,676 --> 00:54:15,310
‫میگی که چی؟ قصد دارن حمله کنن؟

799
00:54:15,312 --> 00:54:16,845
‫- بله لرد
‫- ما این رو میدونستیم

800
00:54:16,847 --> 00:54:18,597
‫با اومدن بهار اون‌ها
‫پشت دروازه‌هامون هستن

801
00:54:18,599 --> 00:54:20,465
‫اون‌ها در همین روزها حرکت می‌کنن . مطمئنم

802
00:54:20,467 --> 00:54:23,331
‫چطور می‌تونی مطمئن باشی؟

803
00:54:23,332 --> 00:54:25,370
‫اون‌ها جنگجوهای معمولی‌شون
‫رو قربانی کردن

804
00:54:25,371 --> 00:54:27,389
‫زاغچه‌ها رو گرفتن و کشتن

805
00:54:27,391 --> 00:54:29,491
‫این‌کار فقط روزهای
‫قبل جنگ انجام میشه

806
00:54:29,493 --> 00:54:30,809
‫و اون‌ها گرسنه‌ان

807
00:54:30,811 --> 00:54:32,711
‫خب ، شاید این زاغچه‌ها رو خوردن

808
00:54:32,713 --> 00:54:35,096
‫اون‌ها صدها مرد و اسب
‫و مقدار کمی تدارکات دارن

809
00:54:35,098 --> 00:54:38,083
‫اول از همه یه شهر ثروتمند که
‫غلات و احشام داره رو تصرف می‌کنن

810
00:54:38,085 --> 00:54:40,785
‫من کشور رو به خوبی نمی‌شناسم
‫ولی سفر کرده‌ام

811
00:54:40,787 --> 00:54:42,854
‫فکر می‌کنم اون شهر «اَبِندام» باشه

812
00:54:42,856 --> 00:54:48,477
‫برای شکست دانمارکی‌ها باید در جاده
‫اَبِندام» باهاشون روبرو بشید»

813
00:54:48,479 --> 00:54:50,345
‫چند روز دیگه اونجا خواهند بود سرورم

814
00:54:50,347 --> 00:54:52,547
‫- تنها رفتی «ردینگهام»؟
‫- با «بریدا» رفتم

815
00:54:52,549 --> 00:54:55,116
‫چرا تنها؟

816
00:54:55,457 --> 00:54:57,912
‫- چرا تنها نمیرفتم؟
‫- خب ، به‌خاطر بیشتر زندگیت

817
00:54:57,913 --> 00:55:00,145
‫تو به عنوان یه دانمارکی بزرگ شدی
‫شبیه یه دانمارکی هستی

818
00:55:00,146 --> 00:55:01,523
‫می‌تونی به زبون دانمارکی حرف بزنی

819
00:55:01,525 --> 00:55:04,676
‫از این رو گمان می‌کنم
‫بتونی مثله یه دانمارکی هم دام پهن کنی

820
00:55:04,678 --> 00:55:07,145
‫موافقم سرورم . اون فکر کرده ما زاغچه‌ایم

821
00:55:07,147 --> 00:55:09,548
‫کجای جاده «اَبِندام»؟

822
00:55:09,550 --> 00:55:11,116
‫کجا رو به عنوان محل
‫رویارویی‌مون تعیین می‌کنی؟

823
00:55:11,118 --> 00:55:12,951
‫تپه‌های «اَشِز» رو انتخاب می‌کنم لرد

824
00:55:12,953 --> 00:55:15,036
‫تو انتخاب می‌کنی
‫یا «گوترام» انتخاب می‌کنه؟

825
00:55:15,038 --> 00:55:16,471
‫من اونجا رو دیدم . گذرگاهش تنگ‌ـه

826
00:55:16,473 --> 00:55:17,856
‫از جناح خارجی‌تون نمی‌تونن حمله کنن

827
00:55:17,858 --> 00:55:20,392
‫جنگ در سربالایی‌ها برای
‫دانمارکی‌ها سخته

828
00:55:20,394 --> 00:55:21,476
‫ولی اون‌ها دلگرمن

829
00:55:21,478 --> 00:55:22,878
‫اون‌ها از «ساکسون»های غربی نمی‌ترسن

830
00:55:22,880 --> 00:55:25,497
‫چرا؟ چرا از ما نمی‌ترسن؟

831
00:55:25,499 --> 00:55:28,216
‫اون‌ها فکر می‌کنن شما بیشتر از
‫یه‌سری کشاورز نیستید

832
00:55:28,218 --> 00:55:30,619
‫بنابراین با وجود اینکه خورشید
‫هم مستقیم توی چشماشون باشه

833
00:55:30,621 --> 00:55:31,853
‫چیزی که امکانش هست

834
00:55:31,855 --> 00:55:33,188
‫اون‌ها از تپه بالا میرن تا بجنگن

835
00:55:33,190 --> 00:55:34,656
‫و این موضوع می‌تونه برتری ما بشه

836
00:55:34,658 --> 00:55:36,725
‫گفت برتری ما بشه

837
00:55:36,727 --> 00:55:38,376
‫چند روزه اینجایی

838
00:55:38,378 --> 00:55:40,045
‫و الانشم ادعا می‌کنی
‫که از «وِسکس» هستی

839
00:55:40,047 --> 00:55:41,496
‫مزخرف‌ـه

840
00:55:41,498 --> 00:55:43,532
‫غیرقابل‌باور‌ـه سرورم

841
00:55:43,534 --> 00:55:45,584
‫سرورم ، شمشیر من توسط
‫یه آهنگر «ساکسون» درست شده

842
00:55:45,586 --> 00:55:47,152
‫شمشیر من برای «وِسکس»‌ـه

843
00:55:47,154 --> 00:55:49,638
‫- وسط حرف یه نجیب‌زاده چیزی نگو
‫- «اودا»

844
00:55:49,640 --> 00:55:52,757
‫باور دارم که این مرد و این کیسه لباس‌ـش
‫نشون میده که اون اومده ما رو گول بزنه

845
00:55:52,759 --> 00:55:55,023
‫هیچ ارتشی وقتی زمستون نزدیک‌ـه
‫حمله نمی‌کنه

846
00:55:55,024 --> 00:55:57,138
‫اودا»ـی جوان ، بسه»

847
00:55:57,747 --> 00:55:59,364
‫بله سرورم

848
00:56:03,386 --> 00:56:06,204
‫تو

849
00:56:06,206 --> 00:56:07,355
‫تو حرف زدی

850
00:56:07,357 --> 00:56:10,091
‫و چیزهای زیادی رو برای
‫بحث به این شورا گفتی

851
00:56:10,093 --> 00:56:11,610
‫سرورم

852
00:56:14,297 --> 00:56:16,465
‫آلفرد» ، این مرد با دعوت تو اینجاست»

853
00:56:16,466 --> 00:56:18,405
‫الان چی میگی؟

854
00:56:18,406 --> 00:56:22,087
‫دانمارکی حرکت کردن
‫ما باید باهاشون روبرو بشیم

855
00:56:22,089 --> 00:56:26,308
‫و من ترجیح میدم که بالای تپه باشم
‫تا اینکه روی زمین صاف

856
00:56:26,310 --> 00:56:29,678
‫من میگم که ما به سمت
‫تپه‌های «اَشِز» می‌تازیم

857
00:56:31,631 --> 00:56:34,966
‫ولی...

858
00:56:34,968 --> 00:56:36,685
‫اون رو بگیرید

859
00:56:36,687 --> 00:56:38,703
‫جفت‌شون رو بگیرید
‫و به خوبی ازشون مراقبت کنید

860
00:56:38,705 --> 00:56:42,471
‫سرورم؟ این یعنی چی؟
‫من حقیقت رو گفتم

861
00:56:42,472 --> 00:56:43,925
‫من حقیقت رو گفتم

862
00:56:43,927 --> 00:56:46,177
‫- «پدر «بیوکا
‫- سرورم ، خواهش می‌کنم

863
00:56:46,179 --> 00:56:47,796
‫بیوکا» ، کمکم کن»

864
00:56:47,798 --> 00:56:48,930
‫«بیوکا»

865
00:56:48,932 --> 00:56:50,982
‫ایمان داشته باش

866
00:57:32,906 --> 00:57:35,963
‫دست نگه دارید . دست نگه دارید

867
00:57:42,352 --> 00:57:44,669
‫جناح چپ ، دست نگه دارید

868
00:57:44,671 --> 00:57:47,039
‫دست نگه دارید

869
00:57:47,041 --> 00:57:49,257
‫کماندارها آماده

870
00:57:56,640 --> 00:57:58,650
‫با فرمان من

871
00:57:58,652 --> 00:58:00,419
‫برای خدا

872
00:58:00,421 --> 00:58:01,770
‫«برای «وِسکس

873
00:58:01,772 --> 00:58:03,472
‫برای انگلستان

874
00:58:05,000 --> 00:58:06,000
‫<font color="#ff۰۰۰۰">مانی و بهزاد</font>: مترجمین
‫<font color="#ff۰۰۰۰">(RainyDay & Viper۱۱۴)</font>

875
00:58:07,000 --> 00:58:08,000
‫<font color="#۰۰ff۰۰">ارائه‌ای از تیم ترجمه شوتایم</font>
‫Show-Time.US

