﻿1
00:00:01,073 --> 00:00:06,077
[ Tombless :مترجم ]

2
00:00:07,553 --> 00:00:11,253
[ جورج تؤون، تگزاس ]

3
00:00:12,534 --> 00:00:14,625
[  نوامبر 1978]

4
00:00:14,702 --> 00:00:15,995
،«خواهرم «ريتا

5
00:00:17,329 --> 00:00:18,914
بهترين دوستم بود

6
00:00:20,875 --> 00:00:22,918
،با هم تو يه اتاق ميخوابيديم

7
00:00:23,002 --> 00:00:24,837
:و موقع خواب ازم ميپرسيد

8
00:00:25,129 --> 00:00:27,631
،ميخواي برات آواز بخونم"
[ نينفا شپرد لمبرت، خواهره ريتا ]

9
00:00:27,715 --> 00:00:29,300
يا فلوت بزنم ؟
[ نينفا شپرد لمبرت، خواهره ريتا ]

10
00:00:30,718 --> 00:00:34,930
ريتا» نفره اول تو نوازندگي فلوت»
در دبيرستان "جورج توون" بود

11
00:00:35,347 --> 00:00:36,932
عضو تيم تمرين بود

12
00:00:38,434 --> 00:00:41,145
ريتا» و «کوين» تازه باهم دوست شده بودن»

13
00:00:41,937 --> 00:00:45,941
"با هم رفته بودن به "هايلند هال" در "آستين، تگزاس

14
00:00:46,442 --> 00:00:49,403
رو ببينن Midnight Express تا فيلم

15
00:00:53,199 --> 00:00:54,909
،موقع برگشتن به خونه

16
00:00:55,242 --> 00:00:58,621
تو بزرگراه "آي-35" بنزين تموم ميکنن

17
00:01:00,539 --> 00:01:05,795
بعدها پدرم گفت که «ريتا» و «کوين» رو ديده
بوده که پياده دارن کناره جاده راه ميرن

18
00:01:05,878 --> 00:01:08,589
ولي در اون لحظه نفهميده که دخترش بوده

19
00:01:11,967 --> 00:01:15,262
صبح روزه بعد هنوز خونه نيومده بود

20
00:01:16,722 --> 00:01:20,101
اونموقع بود که همه خونواده
ترس برشون داشت

21
00:01:22,436 --> 00:01:23,979
،و صبح سه شنبه

22
00:01:24,647 --> 00:01:26,649
،مادرم نميخواست به دلش بد راه بده

23
00:01:27,108 --> 00:01:29,819
و سعي کرد تا با نظافت خونه ذهنشو مشغول کنه

24
00:01:30,236 --> 00:01:31,737
،که يدفعه

25
00:01:32,196 --> 00:01:35,366
خواهر بزرگم از راديو شنيد که

26
00:01:36,075 --> 00:01:39,370
يه جنازه در "مک-لنان" پيدا شده

27
00:01:40,329 --> 00:01:43,040
:و خواهرم با جيغ و داد رو به مادرم گفت

28
00:01:43,499 --> 00:01:45,584
"اون ريتاس! اونا پيداش کردن"

29
00:01:47,002 --> 00:01:49,713
:و مادرم به خواهر بزرگم گفت

30
00:01:49,797 --> 00:01:51,090
نخير، نيست"

31
00:01:51,674 --> 00:01:54,176
"اون ريتاي من نيست. اون نيست

32
00:01:57,471 --> 00:02:00,641
نيروي انتظامي ازمون خواست
که بريم به پزشکي قانوني

33
00:02:02,726 --> 00:02:04,603
...بعد بردنمون پايين تو زيرزمين

34
00:02:06,063 --> 00:02:07,731
...و لباس هاي «ريتا» رو

35
00:02:07,815 --> 00:02:09,191
نشونمون دادن

36
00:02:11,527 --> 00:02:15,489
و همونجا بود که گفتن «ريتا» کُـشته شده

37
00:02:17,950 --> 00:02:21,287
به «کوين» در "جورج تؤون" شليک شده بود

38
00:02:21,704 --> 00:02:24,498
ـ 6 تا گلوله تو سرش

39
00:02:28,252 --> 00:02:30,379
جسده «ريتا» هم تو "وِيکو "پيدا شده بود

40
00:02:31,881 --> 00:02:34,091
داشته از وسط زمين زراعي فرار ميکرده

41
00:02:34,508 --> 00:02:37,219
که از پشت سر مثل حالت اعدام

42
00:02:37,303 --> 00:02:38,512
بهش شليک کرده بودن

43
00:02:43,142 --> 00:02:45,519
وقتي «ريتا» کُـشته شد من 16 سالم بود

44
00:02:47,271 --> 00:02:52,318
،همه چيزه منو تحت تأثير قرار داد
زندگي روزمرم، نفس کشيدنم

45
00:02:53,152 --> 00:02:54,361
دلم براش تنگ شده

46
00:02:58,324 --> 00:02:59,825
،مهم نبود کاره کي بوده

47
00:03:00,534 --> 00:03:02,328
من فقط عدالت ميخواستم

48
00:03:06,216 --> 00:03:12,247
[ سال 1984، شش سال بعد از قتل ها ]

49
00:03:12,282 --> 00:03:13,047
<i>قتل کجاست ؟</i>

50
00:03:13,130 --> 00:03:16,217
اون داره، به جائيکه قتل
اتفاق افتاده نگاه ميکنه

51
00:03:16,300 --> 00:03:17,218
ميخواد جاشو نشون بده

52
00:03:17,301 --> 00:03:19,011
ـ مکان قتل رو
ـ يه قتل ديگه

53
00:03:19,303 --> 00:03:23,641
اون داره مارو ميبره به مکان يه قتل ديگه

54
00:03:23,724 --> 00:03:26,435
...اين يه پسره بود

55
00:03:27,061 --> 00:03:30,648
"با يه دختره، که ما بيرون "جورج تؤون
سوارشون کرديم

56
00:03:31,065 --> 00:03:33,859
ماشينشون خراب شده بود و ماهم
وايساديم تا سوارشون کنيم

57
00:03:33,943 --> 00:03:35,778
،پسره از ماشين پياده شد

58
00:03:35,861 --> 00:03:36,737
...و

59
00:03:37,613 --> 00:03:41,033
«چند قدم دورتر نشده بود که «آتيس
بهش شليک کرد

60
00:03:42,326 --> 00:03:45,371
دختره ميخواست فرار کنه
که نذاشتيم پياده شه

61
00:03:45,454 --> 00:03:47,164
... بعد راه افتاديم

62
00:03:47,623 --> 00:03:49,875
...حرکت کرديم تو جاده

63
00:03:49,959 --> 00:03:51,502
... تقريباً حدوداي

64
00:03:54,421 --> 00:03:59,009
.بزار ببينم
...ـ 88 کيلومتر جلوتر از اينجا

65
00:03:59,093 --> 00:04:01,971
بود که بهش شليک کرديم

66
00:04:02,054 --> 00:04:03,973
دختره چيزي همراش نبود ؟

67
00:04:04,265 --> 00:04:05,975
... يه پُليور

68
00:04:06,058 --> 00:04:07,601
،همراش بود

69
00:04:08,352 --> 00:04:11,272
که انداخته بود رو دستش
... و فک کنم

70
00:04:11,355 --> 00:04:13,899
،يه کيف پول يا کيف زنونه هم داشت
درست يادم نمياد

71
00:04:13,983 --> 00:04:15,943
...پُليور

72
00:04:16,860 --> 00:04:19,154
پُليور رو که قشنگ يادمه دستش بود

73
00:04:19,738 --> 00:04:22,825
خب اطلاعاتي که از جنازه

74
00:04:22,908 --> 00:04:25,327
بدست آوردين

75
00:04:25,536 --> 00:04:27,955
با اين داستان منطبقه ؟

76
00:04:30,708 --> 00:04:31,667
...آه، اون

77
00:04:32,167 --> 00:04:35,546
،تا اونجائيکه من ميدونم
جفت پرونده ها با حرفاش يکيه

78
00:04:35,629 --> 00:04:37,798
...دختره حدود

79
00:04:39,758 --> 00:04:42,928
ـ 90 کيلومتر جلوتر بوده

80
00:04:43,012 --> 00:04:44,513
نه 88 کيلومتر

81
00:04:44,596 --> 00:04:47,349
...و يه پُليور هم

82
00:04:47,433 --> 00:04:49,143
دستش بوده وقتي کُـشته شده

83
00:04:49,852 --> 00:04:50,686
<i>آهان</i>

84
00:04:51,353 --> 00:04:53,856
...از اينکه ميدونستيم قاتل «ريتا» رو پيدا کردن

85
00:04:53,939 --> 00:04:56,859
احساس آسودگي ميکرديم

86
00:04:58,319 --> 00:04:59,778
...دلم ميخواست بره زندون

87
00:04:59,862 --> 00:05:01,780
...و تا ابد

88
00:05:01,864 --> 00:05:03,866
تو بنده اعدامي ها بمونه

89
00:05:04,450 --> 00:05:08,287
،نه اينکه زود بميره
فقط همونجا بمونه و به کارش فک کنه

90
00:05:10,561 --> 00:05:16,925
[ Tombless :مترجم ]

91
00:05:42,447 --> 00:05:47,181
*** قــاتــله اعــتــراف کــن ***
[ قـسـمـت چـهـارم ]

92
00:05:50,204 --> 00:05:54,083
<i>هنري لي لوکاس» اقرار ميکند که»
به قتل 600 نفر اعتراف کرده</i>

93
00:05:54,166 --> 00:05:56,627
<i>که شامل آن فقره اي هم ميشود
که بخاطرش حکم اعدام گرفته</i>

94
00:05:56,752 --> 00:05:59,129
<i>خب پس چرا به همه اون قتل ها اعتراف کردي ؟</i>

95
00:06:00,297 --> 00:06:01,965
نميدونم والّا ! اينجوري شد ديگه

96
00:06:02,591 --> 00:06:05,427
<i>اگه «لوکاس» در ماه دسامبر
با تزريق کُـشنده اعدام بشه</i>

97
00:06:05,511 --> 00:06:09,932
<i>ممکن است تکليف 100 تا از پرونده ها
هرگز معلوم نشود </i>

98
00:06:10,432 --> 00:06:12,393
يکي از شرورترين قاتلان تاريخ آمريکا

99
00:06:12,476 --> 00:06:14,478
قرار است در ظرف 2 هفته آينده اعدام شود

100
00:06:14,561 --> 00:06:16,146
،«ولي او هم مانند «تد باندي

101
00:06:16,230 --> 00:06:19,233
سعي دارد به هر طريقي که ميتواند
جان خودش را نجات دهد

102
00:06:19,316 --> 00:06:22,486
من فقط ميخوام مردم بدونن که
من يه قاتل جمعي نيستم

103
00:06:24,530 --> 00:06:26,407
،اگه استينافم رد شه

104
00:06:26,657 --> 00:06:28,826
شانس زنده بودنم رو از دست ميدم

105
00:06:29,868 --> 00:06:31,120
اينجا "تگزاس" ـه

106
00:06:32,579 --> 00:06:34,498
،مهم نيست چه اتفاقي تو "تگزاس" بيوفته

107
00:06:35,165 --> 00:06:36,834
...اونا بازم

108
00:06:38,252 --> 00:06:39,711
کاره خودشونو ميکنن

109
00:06:44,434 --> 00:06:49,644
[ زندان ايالتي تگزاس، 1998 ]

110
00:06:49,946 --> 00:06:54,434
[ بنده اعدامي ها ]

111
00:07:06,572 --> 00:07:08,907
،آخرين باري که رفتم بنده اعدامي ها ملاقاتش

112
00:07:09,324 --> 00:07:14,371
:بهم گفت
"فک کنم تو يکي دو روزه آيند اعدامم کنن"

113
00:07:15,122 --> 00:07:16,290
:منم بهش گفتم
...ميدوني"

114
00:07:16,665 --> 00:07:19,126
وقتي از خدا بخواي که

115
00:07:19,209 --> 00:07:21,003
،کمکت کنه

116
00:07:21,503 --> 00:07:22,546
"اونم ميکنه

117
00:07:24,798 --> 00:07:27,342
،مگه غيره اينکه
...جورج بوش» يا»

118
00:07:27,426 --> 00:07:29,428
...کميته عفو مشروط کاري بکنن

119
00:07:31,430 --> 00:07:34,975
چون اينجا تو "تگزاس" قانون عفو وجود نداره

120
00:07:35,058 --> 00:07:37,186
گمون نکنم اونا هم عفو بکنن

121
00:07:38,395 --> 00:07:39,813
ايالت ما قانون اعدام داره

122
00:07:40,314 --> 00:07:42,232
ما خيلي از آدمارو اعدام ميکنيم

123
00:07:46,069 --> 00:07:49,948
،فرماندار «بوش» در 100 تا پرونده ديگه

124
00:07:50,491 --> 00:07:53,619
حاضر به ارفاق دادن نشده بود

125
00:07:56,705 --> 00:08:00,042
"ميخواستن سره پرونده "جوراب نارنجي
اعدامش کنن

126
00:08:01,168 --> 00:08:02,336
،و منم

127
00:08:02,711 --> 00:08:06,340
،مثل خيلي هاي ديگه ميدنستم که
کاره اون نبوده

128
00:08:06,840 --> 00:08:09,134
<i>...هنري لي لوکاس» به جُرم تجاوز و»</i>

129
00:08:09,218 --> 00:08:11,428
<i>قتل يک زن ناشناس در</i>

130
00:08:11,512 --> 00:08:12,888
<i>سال 1979
"معروف به "جوراب نارنجي</i>

131
00:08:12,971 --> 00:08:14,806
<i> محکوم به اعدام شده است</i>

132
00:08:15,265 --> 00:08:19,228
<i>،تنها مدرکي که «لوکاس» را به اين قتل ربط ميدهد
اعترافات او ميباشد</i>

133
00:08:19,645 --> 00:08:22,648
<i>ولي «لوکاس» ميگويد که آن اعتراف
دروغي بيش نبوده است</i>

134
00:08:22,731 --> 00:08:25,234
<i>،و به همين دليل
نبايد اعدام شود</i>

135
00:08:25,317 --> 00:08:26,818
تنها کاره من دروغ گفتن بود

136
00:08:27,736 --> 00:08:30,989
پس اون قاتلهايي که الان دارن اون
بيرون صاف-صاف راه ميرن چي ؟

137
00:08:32,032 --> 00:08:33,659
"من در پرونده "جوراب نارنجي

138
00:08:33,742 --> 00:08:35,494
وکيل «هنري لي لوکاس» بودم

139
00:08:39,164 --> 00:08:42,167
...الان که نگاه ميکنم حيرت ميکنم

140
00:08:42,960 --> 00:08:45,128
...فک نکنم اونموقع

141
00:08:47,297 --> 00:08:52,010
ميتونستم ديوانه وار بودن اين پرونده رو بفهمم

142
00:08:55,138 --> 00:08:59,726
«جيم بأوتول» از همون لحظه اي که اسم «هنري لي لوکاس»
به گوشش خورد

143
00:08:59,810 --> 00:09:01,895
،پيش خودش گفته بود
...نه تنها

144
00:09:01,979 --> 00:09:05,190
آدمي که "جوراب نارنجي" رو کُـشته پيدا کرده

145
00:09:05,274 --> 00:09:08,860
بلکه مقصر همه جنايات اون
منطقه رو هم دستگير کرده

146
00:09:09,987 --> 00:09:13,198
جيم بأوتول» همچين جذبه اي داشت»

147
00:09:13,282 --> 00:09:16,410
که باعث ميشد فک کني دست نيافتنيه

148
00:09:18,245 --> 00:09:20,622
هميشه يه کلاه کابوئي، يه
،پيراهن سفيد

149
00:09:21,206 --> 00:09:24,376
يه پوتين و يه کمربند با نشان "تگزاس" تنش بود

150
00:09:25,252 --> 00:09:31,383
پس وقتي اون شروع کرد به
...سازه «هنري لي لوکاس» رقصيدن

151
00:09:31,466 --> 00:09:32,301
...آه

152
00:09:32,384 --> 00:09:34,428
بقيه هم همينکارو کردن

153
00:09:37,055 --> 00:09:39,057
،حـرف، حرف اون بود

154
00:09:39,474 --> 00:09:42,644
،ما هممون گوش به حرفش بوديم
و بهش احترام ميزاشتيم

155
00:09:42,728 --> 00:09:43,812
<i>اون بالا بود</i>

156
00:09:44,187 --> 00:09:47,816
«من هيچ شکي ندارم که «هنري لي لوکاس
اون دخترو به قتل رسونده

157
00:09:47,899 --> 00:09:48,817
<i>چرا ؟</i>

158
00:09:48,900 --> 00:09:52,821
،بخاطر اينکه تو مصاحبه هاي اوليه
...اون چيزائي بهم گفت که

159
00:09:53,822 --> 00:09:55,991
فقط قاتل ميتونسته بدونه

160
00:09:56,408 --> 00:10:00,245
...تا قبل اينکه من باهاش حرف بزنم

161
00:10:01,121 --> 00:10:04,082
نه عکسي ديده بود
و نه گزارشي خونده بود

162
00:10:04,166 --> 00:10:06,710
<i>ميشه بهمون بگي الان
چه اتفاقي افتاد ؟</i>

163
00:10:06,793 --> 00:10:10,130
«بأوتول» بعد از اينکه من از «هنري»
بازجوئي کردم باهاش صحبت کرد

164
00:10:10,964 --> 00:10:13,592
،هنري» بهم گفت که»
کـاره اون نبوده

165
00:10:15,010 --> 00:10:16,845
... خب ميدونيد

166
00:10:16,928 --> 00:10:21,183
«من هميشه از اينکه اون پرونده افتاد گردن «هنري
احساس ناراحتي ميکردم

167
00:10:21,266 --> 00:10:23,101
<i>...اين همون دختريه</i>

168
00:10:23,185 --> 00:10:24,394
<i>خودشه</i>

169
00:10:24,478 --> 00:10:25,896
<i>که سوارش کردي ؟...</i>

170
00:10:26,104 --> 00:10:28,315
<i>ـ بله. خودشه
ـ خيله خب</i>

171
00:10:28,398 --> 00:10:30,108
«منم دوباره رفتم سراغ «هنري
:گفتم

172
00:10:30,192 --> 00:10:33,445
اين مسخره بازيها چيه که هم به اون"
"دروغ ميگي هم به من ؟

173
00:10:33,528 --> 00:10:35,781
:گفت
فقط ميخواستم پرونده حل شه"

174
00:10:35,864 --> 00:10:36,823
...تا

175
00:10:36,907 --> 00:10:38,116
"يه حالي بهش داده باشم

176
00:10:40,160 --> 00:10:44,998
«يه اتفاقي بين «جيم بأوتول» و «هنري لي لوکاس
تو اون زندان افتاده بود

177
00:10:45,082 --> 00:10:47,084
...يجور رابطه شکل گرفته بود

178
00:10:47,834 --> 00:10:51,672
که باعث شده بود «هنري» هرکاري که

179
00:10:51,755 --> 00:10:53,924
کلانتر بهش ميگفت رو انجام بده

180
00:10:54,007 --> 00:10:55,217
<i>ازش خوشتون مياد ؟</i>

181
00:10:56,927 --> 00:10:58,637
،خب، از کارائي که کرده خوشم نمياد

182
00:10:59,513 --> 00:11:00,639
خودشم ميدونه

183
00:11:01,765 --> 00:11:06,311
من الان تقريباً بيشتر از يه ساله
که هر روز دارم ميبينمش

184
00:11:07,604 --> 00:11:08,563
...آه

185
00:11:09,731 --> 00:11:11,400
باهم کنار ميايم

186
00:11:12,818 --> 00:11:13,652
باهم کنار ميايم

187
00:11:14,111 --> 00:11:18,740
ما با دروغ نگفتن و روراست بودن
با همديگه کنار ميايم

188
00:11:19,199 --> 00:11:21,410
<i>پس سابقش خيلي خوب بوده ؟</i>

189
00:11:21,660 --> 00:11:25,414
خوب يا بد، بستگي به اين داره که
از چه زاويه اي بهش نگاه کني

190
00:11:27,582 --> 00:11:29,835
<i>ـ ولي معتقدين که داره حقيقتو ميگه ؟
ـ بله</i>

191
00:11:30,419 --> 00:11:33,380
کلانتر «بأوتول» به عنوان فردي که

192
00:11:33,797 --> 00:11:36,258
جنجالي ترين قاتل سريالي کشور رو

193
00:11:36,341 --> 00:11:39,136
در اختيار داشت، شناخته ميشد

194
00:11:39,219 --> 00:11:42,848
و آبروشم با اين موضوع گره خورده بود

195
00:11:43,974 --> 00:11:46,017
،«تو دفتر کلانتر «بأوتول

196
00:11:46,101 --> 00:11:47,894
يه لوح آويزون بود که

197
00:11:48,603 --> 00:11:49,730
:روش نوشته بود

198
00:11:49,813 --> 00:11:52,107
«تقديم به کلانتر «جيم بأوتول"

199
00:11:52,190 --> 00:11:56,778
براي فارغ التحصيلي از مدسه
"«روانشناسي «هنري لي لوکاس

200
00:11:59,114 --> 00:12:02,826
کلانتر «جيم بأوتول» خم و چم
لوکاس» رو قشنگ بلد بود»

201
00:12:03,493 --> 00:12:06,663
...«اون تنها کسي بود که وقتي «لوکاس

202
00:12:07,164 --> 00:12:10,709
عصباني يا ناراحت بود

203
00:12:10,792 --> 00:12:14,045
...بهش ميگفتن که بياد

204
00:12:14,671 --> 00:12:16,381
تا «هنري» رو رديفش کنه

205
00:12:19,301 --> 00:12:21,344
من در ژانويه 1984 «هنري» رو بردم

206
00:12:21,428 --> 00:12:24,097
،تا کلانتر «بأوتول» رو ببينه
...«چون «هنري

207
00:12:24,473 --> 00:12:27,309
بهم گفته بود که ديگه نميتونه اعتراف کنه

208
00:12:27,392 --> 00:12:29,770
و از طرف ديگه هم نميتونه به کلانتر "نـه" بگه

209
00:12:32,439 --> 00:12:33,899
<i>...«وکيل} بهرحال، «هنري}</i>

210
00:12:33,982 --> 00:12:36,568
<i>هنري» دوباره بهم گفت که ديگه»
...نميخواد به حرف زدن ادامه بده</i>

211
00:12:36,651 --> 00:12:39,654
<i>ولي حس ميکنه نميتونه "نـه" بگه</i>

212
00:12:39,738 --> 00:12:42,532
<i>بأوتول} خب «هنري»، من واقعاً از کمکي}
که کردي سپاسگزارم</i>

213
00:12:43,658 --> 00:12:45,368
<i>هنري} ولي از رو صداقت نبوده}</i>

214
00:12:46,995 --> 00:12:49,080
<i>من فقط هيچ اراده اي از خودم ندارم</i>

215
00:12:50,081 --> 00:12:51,792
<i>بأوتول} تو فقط لازمه که يکم ريلکس کني}</i>

216
00:12:54,795 --> 00:12:56,046
<i>...همونطور که قبلاً هم</i>

217
00:12:56,922 --> 00:12:59,591
<i>،چندين بار گفتم
اين حق رو داري که حرف نزني</i>

218
00:12:59,883 --> 00:13:01,343
<i>،و خب البته اينم بگم که</i>

219
00:13:01,426 --> 00:13:04,095
<i>اين حقم داري که اگه خودت
بخواي ميتوني حرف بزني</i>

220
00:13:05,430 --> 00:13:08,558
<i>هنري} من ميگم يعني بعضي از اينائي که}
گردن گرفتم کاره من نبوده</i>

221
00:13:11,937 --> 00:13:14,105
<i>احساس ميکنم هرکاري ميکنم اشتباهه</i>

222
00:13:14,397 --> 00:13:15,232
<i>بأوتول} ...خب}</i>

223
00:13:15,315 --> 00:13:17,609
<i>هنري} شايد بنظره شما اينطور نياد}
...ولي</i>

224
00:13:18,360 --> 00:13:20,821
<i>خودم ميدونم اينائي که بهشون
اعتراف ميکنم جور در نميان</i>

225
00:13:22,739 --> 00:13:23,949
<i>ولي کاري نميتونم بکنم</i>

226
00:13:26,743 --> 00:13:29,663
<i>بأوتول} خب شايد اينا دارن تو قلبت سنگيني ميکنن}
و ميخوان که بريزيشون بيرون</i>

227
00:13:31,081 --> 00:13:32,582
<i>،شايد اگه اينکارو بکني</i>

228
00:13:32,666 --> 00:13:35,335
<i>اونموقع بيشتر احساس آرامش و سبکي بکني</i>

229
00:13:36,294 --> 00:13:37,379
<i>...چرا نميري</i>

230
00:13:37,838 --> 00:13:39,881
<i>يکم تلويزيون ببيني ؟</i>

231
00:13:41,383 --> 00:13:43,260
<i>،بعد اگه ديدي هنوز حالت خوب نيست</i>

232
00:13:43,343 --> 00:13:46,596
<i>خواستي بيا
که ببريمت پيش دکتر</i>

233
00:13:46,680 --> 00:13:48,306
<i>تا داروهاتو عوض کنه و</i>

234
00:13:48,390 --> 00:13:50,392
<i>ببينيم که چيکار ميکنيم</i>

235
00:13:51,893 --> 00:13:53,478
... از يه طرف با آدمي که در شُرف

236
00:13:54,771 --> 00:13:56,439
فروپاشي رواني قرار
داره روبه رو هستيم

237
00:13:59,150 --> 00:14:02,320
...و از طرف ديگه با يه کلانتري که

238
00:14:04,281 --> 00:14:07,534
باز هم سعي داره با نيرنگ زدن

239
00:14:08,535 --> 00:14:09,578
...به هر روشي که ميتونه

240
00:14:10,287 --> 00:14:13,164
به خواسته ها و نيازهاي خودش برسه

241
00:14:13,248 --> 00:14:16,251
...ايکاش اونموقع ميتونستم متوجه بشم

242
00:14:17,168 --> 00:14:22,757
که بين کلانتر و «لوکاس» چي در جريان بوده

243
00:14:23,800 --> 00:14:27,387
...نتيجه به وضوح، نيرنگ خوردنه

244
00:14:29,973 --> 00:14:32,392
يه آدم آشفته و مريض...

245
00:14:33,768 --> 00:14:35,979
به دسته کلانتر رو نشون ميده

246
00:14:38,982 --> 00:14:39,900
<i>اشکال نداره</i>

247
00:14:42,652 --> 00:14:45,363
...جيم بأوتول» کاملاً و بدون شک»

248
00:14:45,447 --> 00:14:47,282
،بر اين باور بود که

249
00:14:47,365 --> 00:14:49,784
هنري» بخاطره اون جنايات گناهکاره»

250
00:14:51,786 --> 00:14:55,457
عقيده کلانتر «بأوتول» اين بود که
...وظيفه داره تا

251
00:14:55,916 --> 00:14:58,293
،هنري» رو به ادامه دادن مجاب کنه»

252
00:14:58,627 --> 00:15:01,838
چون حقايق وجود دارن و
اون بايد بدستشون بياره

253
00:15:03,757 --> 00:15:07,802
بأوتول» تا حدي حرفاي «هنري» رو»
،باور کرده بود

254
00:15:08,428 --> 00:15:09,429
،قبول دارم

255
00:15:10,180 --> 00:15:12,891
ولي از طرف ديگه هم ميخواست
که پرونده هاش حل بشن

256
00:15:14,893 --> 00:15:16,811
کلانتر يه منصبه انتخاباتيه

257
00:15:17,395 --> 00:15:21,274
«هر 4 سال يبار کلانتر «بأوتول
بايد دوباره کانديد ميشده

258
00:15:21,358 --> 00:15:23,151
کلانتره خيلي محبوبي هم بود

259
00:15:24,152 --> 00:15:25,862
اون حواسش به رأي دهنده ها بود

260
00:15:25,946 --> 00:15:29,449
و گمونم به همين دليل
...ميخواست پرونده ها زودتر

261
00:15:29,783 --> 00:15:32,827
حل و فصل بشن تا کسي بعداً
...نگه يه عالمه پرونده قتل در

262
00:15:32,911 --> 00:15:34,871
زمان سرپرستي اون بلاتکليف موندن

263
00:15:36,706 --> 00:15:39,459
کلانتر «بأوتول» 5 تا پرونده مربوط به
شهرستان "ويليامسون" داشت

264
00:15:39,542 --> 00:15:41,920
که «هنري لي لوکاس» بهشون اعتراف کرده بود

265
00:15:44,005 --> 00:15:47,425
،ريتا سالازار» اهل "جوج تؤون" بود»
،خانوادشم اهل همونجا بودن

266
00:15:47,509 --> 00:15:49,511
همون شهري بود که «بأوتول» کلانترش بود

267
00:15:50,095 --> 00:15:54,641
اون ميخواسته پرونده زودتر بسته شه و جلوي
اون خانواده مث يه قهرمان جلوه کنه

268
00:15:55,433 --> 00:15:59,104
يادمه کلانتر «بأوتول» زياد ميومد خونمون

269
00:15:59,187 --> 00:16:00,563
تا با مادرم حرف بزنه

270
00:16:00,981 --> 00:16:03,191
ما هرچي اون ميگفت رو باور ميکرديم

271
00:16:04,359 --> 00:16:05,694
ناسلامتي اون کلانتر بود

272
00:16:06,027 --> 00:16:07,904
دختره چيزي همراش نبود ؟

273
00:16:08,238 --> 00:16:11,533
... يه پُليور

274
00:16:12,325 --> 00:16:15,203
...که فک کنم انداخته بود رو دستش

275
00:16:15,286 --> 00:16:18,456
،يه کيف پول يا کيف زنونه هم داشت
درست يادم نمياد

276
00:16:18,790 --> 00:16:22,961
خيلي راحت ميشد حرف
تو دهن «هنري» گذاشت

277
00:16:23,044 --> 00:16:26,131
<i>چرا جوراب هاي نارنجي پاي جنازه کردي ؟</i>

278
00:16:26,756 --> 00:16:29,884
،پاي خيلي هاشون کردم
خودمم نميدونم چرا

279
00:16:33,346 --> 00:16:36,016
...بنظرم وقتي يه آدم فريبکارو

280
00:16:36,224 --> 00:16:38,768
که هرچي بخواي ميگه رو

281
00:16:39,144 --> 00:16:42,731
با يه کلانتر پرخاشگر که ميخواد

282
00:16:43,189 --> 00:16:46,860
،شهرتش بيشتر شه رو کناره هم بزاري
همچين فاجعه اي پيش مياد

283
00:16:47,736 --> 00:16:49,154
،الان که بهش نگاه ميکنم

284
00:16:49,237 --> 00:16:54,659
قشنگ معلومه که «جيم بأوتول» کُلي
روي «هنري لي لوکاس» نفوذ داشت

285
00:16:55,076 --> 00:16:56,995
<i>ساعت 4:20 دقيقه بعدازظهره</i>

286
00:16:57,287 --> 00:17:01,624
<i>در دفتره کلانتري شهرستان
"ويليامسون" در شهره "جوج تؤون"</i>

287
00:17:02,125 --> 00:17:07,255
کلانتر «بأوتول» حرفاي ضد و نقيض و
...اشتباهات «هنري» رو ميزاشت

288
00:17:07,630 --> 00:17:10,967
رو حساب وسيع بودن فرايند
بازجوئي ها از شاهد اصليش

289
00:17:11,051 --> 00:17:13,678
<i>اون زوج رو کجا سوار کردي ؟</i>

290
00:17:14,262 --> 00:17:16,056
"در "شؤريپورت، لوئيزيانا

291
00:17:16,306 --> 00:17:17,724
<i>شؤريپورت، لوئيزيانا" ؟"</i>

292
00:17:18,433 --> 00:17:21,978
<i>اون زوجي که مدنظر ما هستن
«تو لوئيزيانا" ناپديد نشدن، «هنري"</i>

293
00:17:22,062 --> 00:17:25,106
<i>در اين ناحيه ناپديد شدن</i>

294
00:17:25,899 --> 00:17:28,401
<i>...شايد ممکنه که</i>

295
00:17:30,487 --> 00:17:32,739
<i>،چيزارو با هم قاطي کرده باشي</i>

296
00:17:33,698 --> 00:17:34,616
<i>...ولي</i>

297
00:17:35,283 --> 00:17:36,534
<i>...حالا يه نگاه ديگه به</i>

298
00:17:37,410 --> 00:17:38,620
<i>عکس اين پسره بنداز</i>

299
00:17:39,537 --> 00:17:41,372
،در تمام پرونده ها

300
00:17:41,623 --> 00:17:44,417
هنري» چيزايي ميگفت که فقط»
،قاتل ميتونسته بدونه

301
00:17:44,876 --> 00:17:47,087
«مثلاً در پرونده «کارولين سِروينکا

302
00:17:49,589 --> 00:17:52,175
"ناپديد شدنه اين دختر تو "ويليامسون

303
00:17:52,258 --> 00:17:55,220
واسه کلانتر «بأوتول» دردسرساز شده بود

304
00:17:55,804 --> 00:17:58,056
<i>...امروز به ما گفتي که</i>

305
00:17:59,557 --> 00:18:02,310
<i>يه دختره جوان رو</i>

306
00:18:03,103 --> 00:18:04,145
<i>دزديده بودي</i>

307
00:18:04,229 --> 00:18:07,273
...بأوتول» يه کاري کرده بود که اون به قتله»

308
00:18:07,357 --> 00:18:09,442
دختره گم شده اعتراف کنه

309
00:18:09,984 --> 00:18:12,570
<i>بعد از اينکه کُـشتمش
...لباساشو درآوردم و دوباره</i>

310
00:18:12,654 --> 00:18:13,696
<i>باهاش سکس کردم</i>

311
00:18:14,739 --> 00:18:18,034
هنري» مثل بقيه اعترافاش»

312
00:18:18,243 --> 00:18:20,787
با تعريف جزئيات زننده

313
00:18:21,538 --> 00:18:23,581
به قتل «کارولين» اقرار کرد

314
00:18:23,665 --> 00:18:27,836
<i>چند دقيقه پيش داشتي يه چيزايي
درباره جواهراتش برامون ميگفتي</i>

315
00:18:27,919 --> 00:18:31,089
<i>آره يادمه که يه گردنبند طلا داشت</i>

316
00:18:31,172 --> 00:18:34,467
<i>با يه نشون که بهش وصل بود</i>

317
00:18:35,802 --> 00:18:38,221
هنري» شکل گردنبندش هم توصيف کرد»

318
00:18:38,847 --> 00:18:41,015
<i>ميدونم ممکنه بگي که اين
جزئيات رو چطور ميدونم</i>

319
00:18:41,224 --> 00:18:42,392
<i>،مثلاً شکل گردنبندش</i>

320
00:18:43,017 --> 00:18:45,478
<i>ماشينش چه شکلي بود و از اين چيزا
...ولي</i>

321
00:18:45,937 --> 00:18:49,440
<i>الان نميتونم توضيح بدم که
چرا اين جزئيات رو ميدونم</i>

322
00:18:50,859 --> 00:18:53,778
چندين ماه بعد جنازشو پيدا کردن

323
00:18:53,945 --> 00:18:56,865
،غرق شده بود
بيماري صرع داشته و تشنج ميکنه

324
00:18:58,324 --> 00:19:01,452
و با ماشين پرت ميشه داخل آب و غرق ميشه

325
00:19:03,163 --> 00:19:05,456
کارولين سِروينکا» اصن به قتل نرسيده بود»

326
00:19:06,457 --> 00:19:08,585
و زمانيکه از آب درش آوردن

327
00:19:08,668 --> 00:19:10,503
گردنبدش هنوز گردنش بود

328
00:19:11,129 --> 00:19:13,673
،هنري» تو عمرش «کارولين سِروينکا» رو نديده بود»

329
00:19:13,756 --> 00:19:15,675
،تو عمرش اون گردنبند رو نديده بود

330
00:19:15,758 --> 00:19:17,969
ولي با جزئيات دقيق توصيفش کرده بود

331
00:19:18,553 --> 00:19:19,846
آخه چطور ممکنه ؟

332
00:19:19,929 --> 00:19:22,807
<i>هنري»، من يبار ديگه حقوقتو برات ميخونم»</i>

333
00:19:23,725 --> 00:19:26,686
...فک ميکنم «جيم بأوتول» کاملاً قانع شده بود

334
00:19:26,769 --> 00:19:28,521
<i>...تو اين حق رو داري که سکوت کني</i>

335
00:19:28,605 --> 00:19:32,275
که وظيفه اي که بهش محوّل شده بود رو
تمام-کمال انجام داده

336
00:19:32,817 --> 00:19:36,196
و اين وسط هيچ خطائي هم رُخ نداده

337
00:19:36,613 --> 00:19:40,116
کلانتر «بأوتول» احتمالاً حرفه اي ترين
...افسري بوده

338
00:19:40,450 --> 00:19:41,868
که تا حالا وجود داشته

339
00:19:42,327 --> 00:19:45,955
به همه زيردست هاش دستور ميداد
که بايد معتمد باشن

340
00:19:46,039 --> 00:19:48,208
و خودشم قطعاً آدم معتمدي بود

341
00:19:48,541 --> 00:19:50,752
،اگه خطا هائي هم رُخ داده باشه

342
00:19:50,835 --> 00:19:52,712
...ايکاش اينجا بود تا توضيح بده که

343
00:19:53,546 --> 00:19:57,175
چي باعث شد که اون اين پرونده ها رو
حل شده اعلام کنه

344
00:19:57,884 --> 00:19:58,718
....ولي خب

345
00:19:59,177 --> 00:20:02,680
،اين شانس رو نداشت
چون چندين سال قبل به رحمت خدا رفت

346
00:20:09,229 --> 00:20:12,106
من همه اطلاعاتم رو
از کلانتر «بأوتول» ميگرفتم

347
00:20:13,650 --> 00:20:17,111
البته، اون ديگه اينجا نيست که اينو تأئيد کنه
...چون مُرده

348
00:20:19,322 --> 00:20:20,865
اون يارو کلانتره، ديوونه شده بود

349
00:20:21,616 --> 00:20:24,869
،ميخواست هرچي که ميتونه گيرش بياد
منم بهش دادم

350
00:20:25,578 --> 00:20:28,623
<i>... خب، يعني ميگي کلانتر و رنجرها اين وسط</i>

351
00:20:28,706 --> 00:20:30,708
ـ مقصر هستن ؟
--ـ نميدونم حالا رنجرها

352
00:20:30,792 --> 00:20:32,961
نميدونم حالا رنجرها مقصر هستن

353
00:20:33,044 --> 00:20:34,420
يا کلانتر مقصره

354
00:20:34,504 --> 00:20:36,547
.يا من مقصرم
نميدونم

355
00:20:38,466 --> 00:20:41,010
<i>بنظرت در 2 هفته آينده چي ميشه ؟</i>

356
00:20:41,302 --> 00:20:43,930
يا زنده ميمونم يا ميميرم
حالا يا اين يا اون

357
00:20:44,013 --> 00:20:46,224
ـ اينجورياس ديگه
ـ اوکي

358
00:20:46,225 --> 00:20:52,827
[ Tombless :مترجم ]

359
00:20:54,315 --> 00:20:55,233
،تو همون دهه 90

360
00:20:55,984 --> 00:20:57,986
،بعد از پيروزيم تو پرونده کانال 8

361
00:20:58,278 --> 00:21:00,780
«شدم وکيل مدافعه «هنري

362
00:21:01,864 --> 00:21:05,868
با وجوده نبوده هيچگونه مدرک فيزيکي

363
00:21:05,952 --> 00:21:09,497
و نبوده هيچگونه شاهدي که «هنري» رو
،به اين جنايات مرتبط کنه

364
00:21:09,580 --> 00:21:11,666
،«و فقط با استدلال به حرفاي خوده «هنري

365
00:21:12,208 --> 00:21:16,462
که اونا هم بهش خورونده شده بوده
و اون فقط نوشخوارشون ميکرده

366
00:21:17,922 --> 00:21:21,384
هنري» احتمالاً بخاطر جُرمي که»
مرتکب نشده اعدام خواهد شد

367
00:21:25,930 --> 00:21:28,433
تو هر پرونده اي که تونستم ثابت کنم
اون بي گناه بوده

368
00:21:28,683 --> 00:21:30,518
"پرونده "جوراب نارنجي
،مشکوک تر بنظر ميرسيد

369
00:21:31,144 --> 00:21:35,315
و سرعت زمان اعدام رو يواش تر ميکرد

370
00:21:39,610 --> 00:21:40,862
هنري» مادرش رو کُـشته بود»

371
00:21:40,945 --> 00:21:42,196
اين که حرفي توش نبود

372
00:21:42,905 --> 00:21:46,034
ولي درباره قتل «بـِکي پاؤول» شکاک بودم

373
00:21:46,367 --> 00:21:48,411
هنوزم باور داشتم که کاره اون نبوده

374
00:21:49,704 --> 00:21:52,582
،بـِکي» همسفره «هنري» بود»

375
00:21:52,665 --> 00:21:54,250
،جزء اولين قربانيهاش

376
00:21:55,251 --> 00:21:57,837
ولي «هنري» همش بهم ميگفت که اون زندس

377
00:21:59,964 --> 00:22:02,383
ميگفت تو يه توقفگاه کاميونها وايسادن

378
00:22:02,467 --> 00:22:03,468
،بعدش

379
00:22:03,551 --> 00:22:07,096
بـِکي» رو ميبينه که داره سواره»
يه تريلي 18 چرخ ميشه

380
00:22:08,056 --> 00:22:09,974
<i>،با اون راننده تريلي ـه رفت</i>

381
00:22:11,017 --> 00:22:12,602
<i>و ديگه برنگشت</i>

382
00:22:14,187 --> 00:22:18,941
هنري» از طرف يه نفر»
بنام «بـِکي» نامه دريافت ميکرد

383
00:22:20,568 --> 00:22:22,320
نامه ها از "ميزوري" ميرسيدن

384
00:22:22,403 --> 00:22:24,781
منم با کارآگاهي که استخدام کرده بودم

385
00:22:24,864 --> 00:22:26,282
"دوتائي رفتيم به "ميزوري

386
00:22:29,035 --> 00:22:31,245
ماشينشو تعقيب کرديم

387
00:22:31,788 --> 00:22:34,665
و خونه اي که فک ميکرديم
توش زندگي ميکنه رو تحت نظر گرفتيم

388
00:22:37,293 --> 00:22:38,878
<i>خيله خب، داره ظبط ميشه</i>

389
00:22:39,712 --> 00:22:41,506
<i>،با اجازه ميخوام ازتون بپرسم که</i>

390
00:22:41,589 --> 00:22:46,052
<i>اسم شما در سال 1979 چي بوده ؟</i>

391
00:22:47,095 --> 00:22:49,180
«ريتا لورن پاؤول»

392
00:22:49,263 --> 00:22:52,141
<i>همون «بـِکي پاؤول» يعني ؟</i>

393
00:22:52,392 --> 00:22:53,684
«درسته، «بـِکي پاؤول

394
00:22:53,768 --> 00:22:55,520
<i>چرا بهت ميگن «بـِکي» ؟</i>

395
00:22:57,438 --> 00:23:00,650
.مثل لقب ميمونه
همه «بـِکي» صدام ميکردن

396
00:23:00,733 --> 00:23:01,609
<i>خيله خب</i>

397
00:23:03,111 --> 00:23:04,487
<i>هنري لي لوکاس» رو ميشناختي ؟»</i>

398
00:23:04,987 --> 00:23:06,114
بله. ميشناختم

399
00:23:06,406 --> 00:23:08,157
<i>چطور باهاش آشنا شدي ؟</i>

400
00:23:08,449 --> 00:23:10,118
آتيس» آوردش خونه»

401
00:23:10,493 --> 00:23:11,786
<i>و «آتيس» کيه ؟</i>

402
00:23:11,869 --> 00:23:13,621
آتيس» عموي منه»

403
00:23:14,789 --> 00:23:17,959
<i>اولين جايي که زندگي
ميکردي کجا بود، «بـِکي» ؟</i>

404
00:23:18,668 --> 00:23:21,796
يادمه تو خيابون اول

405
00:23:22,463 --> 00:23:23,881
"در "جکسون وويل

406
00:23:24,215 --> 00:23:25,133
<i>اوکي</i>

407
00:23:25,383 --> 00:23:29,137
اون ميتونست خونه اي که «بـکي» توش
بزرگ شده بود رو توصيف کنه

408
00:23:29,470 --> 00:23:33,933
اون درباره آخرين باري که «هنري» رو
ديده بود توضيح داد

409
00:23:34,976 --> 00:23:36,811
با يه راننده تريلي فرار کردم

410
00:23:37,145 --> 00:23:38,020
<i>اوکي</i>

411
00:23:38,729 --> 00:23:39,981
هنري» رو ترک کردم»

412
00:23:41,149 --> 00:23:44,235
بعدش اين خانم مارو به
شوهرش معرفي کرد

413
00:23:44,777 --> 00:23:46,404
<i>به صورت خلاصه بفرمائيد</i>

414
00:23:46,487 --> 00:23:48,364
<i>که چطور با همسرتون آشنا شديد ؟</i>

415
00:23:49,490 --> 00:23:52,160
،داشتم از "ويچيتا فالز" ميومدم

416
00:23:52,452 --> 00:23:54,287
،"که برم به "فورت وُرث" در "تگزاس

417
00:23:54,370 --> 00:23:57,623
تو يه توقفگاه کاميونها
در "بوئي، تگزاس" وايسادم

418
00:23:57,748 --> 00:24:01,002
<i>،خب، شما گفتيد که رسيدين اونجا
آيا وسيله نقليه اي داشتين ؟ </i>

419
00:24:01,085 --> 00:24:02,044
بله، يه تريلي

420
00:24:02,128 --> 00:24:04,255
<i>چه مدلي ؟</i>

421
00:24:04,338 --> 00:24:06,966
پيتربيلت"، قرمز و نقره اي رنگ"

422
00:24:07,758 --> 00:24:08,718
...خب

423
00:24:09,385 --> 00:24:13,973
وايساده بودم تو اين توقفگاه که
اين دختره جوون رو ديدم

424
00:24:15,057 --> 00:24:16,559
... و اون انگار

425
00:24:17,268 --> 00:24:18,102
...آه

426
00:24:19,187 --> 00:24:20,104
مشکل داشت

427
00:24:20,188 --> 00:24:21,939
ترسيده بود

428
00:24:23,566 --> 00:24:27,528
<i>وقتي در توقفگاه سوارش کردي
اين شکلي بود ؟</i>

429
00:24:27,612 --> 00:24:28,446
بله آقا

430
00:24:30,448 --> 00:24:31,908
<i>يکم سنش بيشتر نبود ؟</i>

431
00:24:39,415 --> 00:24:40,917
:به خودم گفتم
! خودشه"

432
00:24:41,167 --> 00:24:43,002
"اينم از مدرک قطعي

433
00:24:44,587 --> 00:24:47,298
«بردمش به «آستين

434
00:24:47,673 --> 00:24:51,552
يه متخصص دروغ سنج حرفه اي استخدام کردم

435
00:24:52,637 --> 00:24:54,514
<i>بـِکي»، چرا «هنري» رو ترک کردي ؟»</i>

436
00:24:55,515 --> 00:24:58,601
<i>چون از بي پولي و گشنگي
خسته شده بودم</i>

437
00:25:00,144 --> 00:25:02,271
<i>...تا حالا شده بود که طوري رفتار کنه تا</i>

438
00:25:02,355 --> 00:25:04,649
<i>پيش خودت بگي اون ممکنه
يه قاتل سريالي باشه ؟</i>

439
00:25:04,732 --> 00:25:05,566
<i>نـه</i>

440
00:25:06,609 --> 00:25:08,528
...با خنده از اتاق اومد بيرون

441
00:25:08,611 --> 00:25:11,155
:و گفت
"ويک»، تو «بـِکي» رو پيدا کردي»"

442
00:25:12,573 --> 00:25:13,866
احساس راحتي کردم

443
00:25:13,950 --> 00:25:17,578
،به محض اينکه گزارش دروغ سنجي رو گرفتم
همه جا اعلام کردم

444
00:25:17,662 --> 00:25:21,249
،همه بايد زودتر اينو ببينن
آخه «هنري» قراره اعدام شه، مگه نه ؟

445
00:25:21,791 --> 00:25:25,253
هنري لي لوکاس» به بازپرسان گفته بود که»
بـِکي پاؤول» را در اينجا به قتل رسانده است»

446
00:25:25,670 --> 00:25:26,796
و همه حرفش را باور کردند

447
00:25:27,296 --> 00:25:28,339
ولي تا الان

448
00:25:28,422 --> 00:25:31,551
...ما اينجا بوديم، ولي اون منو تيکه تيکه نکرد

449
00:25:32,843 --> 00:25:35,721
و اعضاي بدنمو ننداخت اينور اونور

450
00:25:36,305 --> 00:25:37,807
<i>اين «بـِکي پاؤول» است</i>

451
00:25:43,437 --> 00:25:46,482
از اينکه فهميدم مُـردم
شوکه شده بودم

452
00:25:46,732 --> 00:25:48,651
<i>همينطور ادعا ميکند در شبي که</i>

453
00:25:48,734 --> 00:25:52,822
<i>،زن معروف به "جوراب نارنجي" کُشته شده بوده
او همراه «هنري» بوده </i>

454
00:25:52,905 --> 00:25:55,950
<i>وُکلا هم ميگويند که همين مدرک
به تنهايي براي لغو حکم اعدام کافيست</i>

455
00:25:56,492 --> 00:25:59,245
"اون در زمان قتل "جوراب نارنجي
«با من و برادرم «فرانک

456
00:25:59,328 --> 00:26:00,913
.."مشغول برگزاري جشن "هالووين

457
00:26:00,997 --> 00:26:03,624
در "جکسون ويل، فلوريدا" بود

458
00:26:04,166 --> 00:26:07,962
<i>شما يقين داريد که اين «بـِکي پاؤول» ـه ؟</i>

459
00:26:08,045 --> 00:26:09,255
بله، 100 درصد

460
00:26:09,338 --> 00:26:11,882
،آماده شه DNA و زمانيکه نتيجه آزمايش

461
00:26:12,174 --> 00:26:14,510
اونم 100 درصد تأئيدش ميکنه

462
00:26:14,594 --> 00:26:15,886
،من کاملاً مطمئنم

463
00:26:16,178 --> 00:26:19,223
چون يه دست خوب تو ورق برام اومده

464
00:26:19,765 --> 00:26:20,850
اين خوده «بـِکي» ـه

465
00:26:21,225 --> 00:26:23,269
<i>«گزارشگره محقق، «هيو آينسورت</i>

466
00:26:23,352 --> 00:26:25,271
<i>يک متبحّر در پرونده «لوکاس» ميباشد </i>

467
00:26:25,771 --> 00:26:28,024
<i>او هم ميگويد که اين خوده «بـِکي پاؤول» است</i>

468
00:26:28,107 --> 00:26:30,901
،اون جزئيات دقيقي ميدونه
...چه درباره خانواده

469
00:26:31,152 --> 00:26:32,653
،چه درباره ساختمونا

470
00:26:32,737 --> 00:26:34,530
،درباره خيابونا، درباره همسايگان

471
00:26:34,614 --> 00:26:37,366
.درباره اتفاقات، تاريخ ها
و از اين قبيل چيزا

472
00:26:37,825 --> 00:26:40,536
من زياد وقت گذاشتم و باهاش صحبت کردم
و قانع شدم خودشه

473
00:26:41,996 --> 00:26:45,416
<i>،اينم بايد بگم که
چرا آخه ميخواي «بـِکي پاؤول» باشي ؟</i>

474
00:26:52,131 --> 00:26:55,301
...ويک فيزل» بهم زنگ زد و گفت که»

475
00:26:55,926 --> 00:26:57,178
بـِکي» رو پيدا کرده»

476
00:26:57,803 --> 00:27:00,598
انجام شه DNA ميخواست يه آزمايش

477
00:27:00,681 --> 00:27:02,892
تا ثابت کنه «بـِکي» هنوز زندس

478
00:27:03,476 --> 00:27:04,477
،و خب البته

479
00:27:05,227 --> 00:27:08,564
منم نشستم اونجا و پيش خودم ميدونم که

480
00:27:08,939 --> 00:27:11,275
،هنري» به قتلش اعتراف کرده»

481
00:27:11,776 --> 00:27:13,361
،به اينکه چطور کُـشته بودش

482
00:27:13,778 --> 00:27:16,656
اون بهمون نشون داد کجا خاکش کرده بود
و ما قسمتي از بقاياش رو درآورديم

483
00:27:17,615 --> 00:27:18,699
... ميدوني آخه

484
00:27:18,783 --> 00:27:20,701
راه نداره اين همه اتفاق
رو تصادفي قلمداد کني

485
00:27:21,285 --> 00:27:24,080
پس ماهم بايد زود دست بکار ميشديم
!و اين آتيش رو خاموش ميکرديم

486
00:27:24,372 --> 00:27:27,249
:منم گفتم
پس بيايم تحت سوگند ازش بخوايم"

487
00:27:27,333 --> 00:27:29,960
"تا شهادت بده، که ببينيم راست ميگه يا نه

488
00:27:30,628 --> 00:27:33,673
،وقتي اونجوري گفت
يه نمه دو به شک شدم

489
00:27:34,048 --> 00:27:36,050
"تحت سوگند"

490
00:27:36,133 --> 00:27:38,928
معنيش اين بود که ممکنه بخواد
بدليل شهادت دروغ گيرش بندازه

491
00:27:39,762 --> 00:27:40,846
...خب

492
00:27:40,930 --> 00:27:43,391
!مجبور شدم قَسمش بدم

493
00:27:45,059 --> 00:27:46,852
نشستيم و صحبت کرديم

494
00:27:46,936 --> 00:27:50,314
در همين حين، از زنم خواستم تا بره
چمدوناشو چک کنه

495
00:27:51,565 --> 00:27:54,777
و زنم بعد از يه ساعت تو خونه بهم زنگ زد

496
00:27:54,860 --> 00:27:58,197
:و گفت
يا خدا ! يه عالمه نامه پيدا کردم"

497
00:27:58,280 --> 00:28:00,241
"که بين اون و «هنري لوکاس» مکاتبه شده

498
00:28:00,700 --> 00:28:03,244
و «هنري» تو نامه ها داشته
بهش توضيح ميداده

499
00:28:03,327 --> 00:28:04,870
،که خونش چه شکلي بوده

500
00:28:04,954 --> 00:28:08,082
خونه «بـِکي» چه شکلي بوده
...و

501
00:28:08,165 --> 00:28:11,794
،مثلاً چطور با هم آشنا شدن، کجاها سفر کردن
از اين قبيل چيزا

502
00:28:11,877 --> 00:28:13,838
يهو پاهام سُست شد

503
00:28:14,380 --> 00:28:15,506
افتادم

504
00:28:15,589 --> 00:28:18,718
فک کنم حالم از روزي که
دستگير شدم هم بدتر بود

505
00:28:20,386 --> 00:28:22,304
من يه دروغگو و يه دغل بازم

506
00:28:22,972 --> 00:28:27,309
:به «هنري» گفتم
"خب اگه من بگم که «بـِکي پاؤول» هستم، چي ؟"

507
00:28:28,894 --> 00:28:31,230
،اولش، ميگفت که اينکار جواب نميده

508
00:28:31,313 --> 00:28:32,857
:منم گفتم
"چرا خب ؟"

509
00:28:33,649 --> 00:28:36,986
:اونم گفت
"خب تا حالا جائي ازت اثرانگشت گرفته شده ؟"

510
00:28:37,069 --> 00:28:38,112
:گفتم
"نـه"

511
00:28:41,532 --> 00:28:43,242
من عاشق «هنري» هستم

512
00:28:43,617 --> 00:28:45,745
من هرکاري تو دنيا براي «هنري» ميکنم

513
00:28:46,245 --> 00:28:48,372
،تمام کاري که ميخواستم بکنم

514
00:28:48,456 --> 00:28:50,791
اين بود که «هنري» رو از زندون آزاد کنم

515
00:28:56,130 --> 00:29:00,050
گمونم چون خيلي دلم ميخواست
...که اينکار عملي بشه
[ فيليس ويلکاکس، "بـِکي" ـه قلابي ]

516
00:29:00,593 --> 00:29:04,180
پيش خودم فک ميکردم «بـِکي» هستم
[ فيليس ويلکاکس، "بـِکي" ـه قلابي ]

517
00:29:05,097 --> 00:29:07,308
يکي از دلايلي که باعث شد
براش نامه بنويسم

518
00:29:07,391 --> 00:29:10,311
،سوابق خفنش بود

519
00:29:10,394 --> 00:29:12,480
چون خيلي آدم کُـشته بود

520
00:29:12,563 --> 00:29:16,025
<i>«چطور با زني که ادعا ميکرد «بـِکي پاؤول
بوده آشنا شدي ؟</i>

521
00:29:16,108 --> 00:29:19,111
،خب باره اول که اومد اينجا بهش گفتم

522
00:29:19,195 --> 00:29:21,113
"چي... چي ميخواي ؟"

523
00:29:21,197 --> 00:29:22,615
:گفتم
"تو «فيريدا» هستي ؟"

524
00:29:22,698 --> 00:29:23,699
گفت آره

525
00:29:25,951 --> 00:29:27,828
ـ باورش کردي ؟
ـ آره

526
00:29:29,497 --> 00:29:30,456
<i>هنوزم ؟</i>

527
00:29:32,500 --> 00:29:35,169
اولين بارم بود که ميديدمش
...و

528
00:29:35,252 --> 00:29:37,880
...عاشقش شدم

529
00:29:39,799 --> 00:29:43,677
خيلي آدم محجوبي بود
مهربونترين آدمي که تو عمرم ديده بودم واقعاً

530
00:29:45,763 --> 00:29:49,892
هنري» از طريق نامه ها اين»
اطلاعات رو بهم ميرسوند

531
00:29:50,267 --> 00:29:54,688
ولي فقط تو يه سري
جاهاشون که بقيه نفهمن

532
00:29:55,439 --> 00:29:58,818
<i>بنظرت «بـِکي» هنوز زندس ؟</i>

533
00:29:59,193 --> 00:30:01,654
نه. بنظرم مُرده

534
00:30:04,198 --> 00:30:05,950
فک کنم «هنري» کُـشته اش

535
00:30:06,951 --> 00:30:09,954
<i>وکيلت از اين نگرانه که ممکنه تو در اين
دروغ نقش داشته باشي</i>

536
00:30:10,037 --> 00:30:10,996
خب اينطور نيست

537
00:30:11,372 --> 00:30:14,208
<i>اون ادعا ميکنه که هم به
ملاقات «جان وين گيسي» رفته</i>

538
00:30:14,291 --> 00:30:15,417
<i>«و هم «چارلز منسون</i>

539
00:30:15,501 --> 00:30:17,837
،من از کجا بدونم آخه

540
00:30:18,379 --> 00:30:20,005
...«به «چارلز منسون

541
00:30:20,464 --> 00:30:21,632
،گفتم که

542
00:30:21,715 --> 00:30:24,385
"بنظرم وقتشه که ديگه از زندون آزاد شي"

543
00:30:24,468 --> 00:30:27,137
:اونم گفت
"خودم دلم نميخواد آزاد شم"

544
00:30:27,596 --> 00:30:29,932
:بعد گفت
"شما ها ديوونه ايد"

545
00:30:38,148 --> 00:30:39,984
اينقدر که ميخواستم تو اين نبرد پيروز شم

546
00:30:41,151 --> 00:30:43,362
که خودمم گول خوردم

547
00:30:45,364 --> 00:30:48,659
پيش خودم گفته بودم اينجوري
دوباره اعتبارم رو به دست ميارم

548
00:30:49,159 --> 00:30:50,786
ولي جز لطمه زدن بهش
چيزي عايدم نشد

549
00:30:55,374 --> 00:30:57,084
از دست «فيليس» عصباني بودم

550
00:30:57,167 --> 00:30:58,627
«همينطورم از «هنري

551
00:30:58,878 --> 00:31:00,296
از خودمم همينطور

552
00:31:01,088 --> 00:31:04,925
اونجا بود که ديگه از وکالت «هنري» دست کشيدم

553
00:31:05,968 --> 00:31:08,470
بعدش برام چندتا نامه فدايت شوم نوشت

554
00:31:08,554 --> 00:31:10,681
ولي من ديگه پشت دستمو داغ کرده بودم

555
00:31:11,765 --> 00:31:15,102
<i>.اين نيرنگي که ميخواستيد بزنيد به ضررت تموم شد
--بنظرت شانس عفو شدنت هم کم شده</i>

556
00:31:15,185 --> 00:31:18,397
من از نيرنگ خبر ندارم
شماها داريد اينجور ميگيد

557
00:31:18,939 --> 00:31:21,942
<i>از اين عصباني هستي چون
ميدوني اعدامت داره نزديکتر ميشه ؟</i>

558
00:31:22,026 --> 00:31:23,152
نخير، نيستم

559
00:31:23,235 --> 00:31:25,529
اصن برام مهم نيست اگه
همين فردا اعدامم کنن ؟

560
00:31:25,613 --> 00:31:26,906
شيرفهم شديد ؟

561
00:31:27,781 --> 00:31:29,366
<i>پس چرا اينقدر ناراحتي ؟</i>

562
00:31:29,450 --> 00:31:32,494
چرا!؟
بخاطره همه اين دورغ ها

563
00:31:32,828 --> 00:31:33,662
به اين دليل

564
00:31:43,672 --> 00:31:47,927
هنري» به انجام آزمايشهاي»
روانشناسي عادت داشت

565
00:31:48,969 --> 00:31:51,472
در نوجوانيش زنداني شده بود

566
00:31:52,056 --> 00:31:56,060
از همون زمان تا آخره عمرش
گزارشهاي روانشناسيش موجودن

567
00:32:02,358 --> 00:32:05,861
بين اونا يه آزمايش "افسانه بافي" وجود داشت

568
00:32:07,571 --> 00:32:11,158
افسانه بافي يجور اختلال حافظه هستش

569
00:32:11,575 --> 00:32:15,996
به زبون ساده تر، بيمار در
حافظه اش جاي خالي داره

570
00:32:16,497 --> 00:32:21,877
و اون جاهاي خالي بطور
ناخودآگاه با اطلاعات خيالي پر ميشن

571
00:32:23,170 --> 00:32:26,465
،نتيجه اين آزمايشش
خيلي فراتر از حد معمول بود

572
00:32:27,800 --> 00:32:30,636
،هنري» حقايق رو ميگرفت»

573
00:32:30,719 --> 00:32:33,222
،و بعد بهشون خيالبافي اضافه ميکرد

574
00:32:33,430 --> 00:32:37,685
و بعدش به اونا حرفايي اضافه ميکرد
که ميدونست طرف مقابلش

575
00:32:37,768 --> 00:32:39,353
، دوس داره بشنوه يا نياز داره

576
00:32:39,436 --> 00:32:41,730
و اينطوري يه حقيقت جديد خلق ميشد

577
00:32:42,272 --> 00:32:46,235
و اون حقيقت لحظه به لحظه تغيير ميکرد

578
00:32:46,318 --> 00:32:48,862
واقعاً چند تا آدمو کُـشتي ؟

579
00:32:49,363 --> 00:32:50,239
...وقتي

580
00:32:50,322 --> 00:32:53,367
،همش مشخص شه
ميره بالاي 360 تا

581
00:32:53,450 --> 00:32:55,577
بيشتر از 500 تا

582
00:32:55,661 --> 00:32:58,122
فقط مادرم رو در دهه 1960

583
00:32:59,331 --> 00:33:01,709
اين تنها قتلي بوده که در
تمام عمرم مرتکب شدم

584
00:33:02,251 --> 00:33:04,503
و حتي اونم شک دارم
که انجام داده باشم

585
00:33:04,920 --> 00:33:06,046
<i>...آيا شما</i>

586
00:33:06,797 --> 00:33:09,216
ـ يک دروغگوي رواني هستيد ؟
ـ بله

587
00:33:10,259 --> 00:33:12,428
ـ هستم
ـ راستشو داري ميگي ؟

588
00:33:12,511 --> 00:33:15,639
آره، راست ميگم
چون ميتونم ثابتش کنم

589
00:33:15,723 --> 00:33:18,350
ـ چرا بايد حرفتو باور کنم ؟
ـ توقع ندارم بکني

590
00:33:18,434 --> 00:33:20,394
ولي اين توقع رو دارم که خودت
بري حقيقتو پيدا کني

591
00:33:21,353 --> 00:33:23,814
اون هيچوقت آينده نگر نبود

592
00:33:24,106 --> 00:33:27,192
راستش بنظرم اين بخشي
از اختلال روانيش بود

593
00:33:28,193 --> 00:33:31,405
،تمرکزش فقط رو گذروندن همون لحظه بود

594
00:33:31,697 --> 00:33:34,158
و بدون اينکه به تأثيره عواقب
...گفته هاش روي خودش

595
00:33:34,575 --> 00:33:37,369
،و اطرافيانش فکر کنه
...هرچي لازم بود

596
00:33:37,453 --> 00:33:39,788
ميگفت تا اون لحظه تموم شه

597
00:33:40,664 --> 00:33:43,500
هنري لوکاس» حقيقت رو نميدونست»

598
00:34:04,980 --> 00:34:06,940
«فرماندار "تگزاس"، «جورج دبليو بوش

599
00:34:07,024 --> 00:34:10,235
،«ديدگاه خود را درباره «هنري لي لوکاس
...قاتل سريالي اي که قرار است

600
00:34:10,319 --> 00:34:12,237
،سه شنبه آينده اعدام شود را
بيان کرد

601
00:34:12,321 --> 00:34:15,240
ترديد هايي درباره اينکه
...آيا «هنري لي لوکاس» واقعاً

602
00:34:15,324 --> 00:34:18,911
مسبب آن جنايتي که در اينجا به جُرمش
محکوم شده وجود دارد

603
00:34:18,994 --> 00:34:21,288
هيچ ترديدي درباره مجرم بودنش
در خصوص جنايات ديگرش وجود نداره

604
00:34:23,123 --> 00:34:26,502
«يادمه داشتم با فرماندار «بوش
،مصاحبه ميکردم

605
00:34:27,211 --> 00:34:29,505
:که بهش گفتم
...«راستي «جورج"

606
00:34:30,380 --> 00:34:32,925
شنبه قراره يه آدم بي گناه رو

607
00:34:33,759 --> 00:34:35,344
"اعدام کني

608
00:34:35,928 --> 00:34:39,098
اين فرصت رو داشتم که فرماندار «بوش» رو
در يک ضيافت ملاقات کنم

609
00:34:39,765 --> 00:34:43,644
:و بهش گفتم
يه حکم اعدام الان رو ميزتون قرار داره که"

610
00:34:43,852 --> 00:34:46,063
،مربوط به يکي از موکلاي منه

611
00:34:46,563 --> 00:34:49,608
و من بطور حتم معتقدم که بيگناهه

612
00:34:49,691 --> 00:34:50,734
"اسمش «هنري لي لوکاس» ـه

613
00:34:55,322 --> 00:34:57,449
...از تلويزيون شنيدم که

614
00:34:57,908 --> 00:35:01,286
انگار ممکنه اين اتفاق بيوفته

615
00:35:01,370 --> 00:35:02,913
احتمالش هست که اعدامش نکنن

616
00:35:04,331 --> 00:35:06,375
اون به قتل مادره من اعتراف کرده بود

617
00:35:08,460 --> 00:35:11,713
تو اعترافاتش چيزايي خوندم که نشون ميداد

618
00:35:12,589 --> 00:35:15,634
،واقعاً انگار مادرمو ميشناخته
،توصيف هايي که ازش کرده بود

619
00:35:17,594 --> 00:35:19,012
شک نداشتم کاره خودشه

620
00:35:19,888 --> 00:35:23,058
از ته قلبم احساس ميکردم که
هنري لي لوکاس» خواهره منو کشته»

621
00:35:24,226 --> 00:35:26,395
لوکاس» به جرم قتلش محکوم شده بود»

622
00:35:27,229 --> 00:35:29,439
،معتقد بودم که اون يه حيوونه

623
00:35:29,940 --> 00:35:32,401
و داره از شهرت هرچند
،کوتاهي که گيرش اومده

624
00:35:32,484 --> 00:35:34,111
لذت ميبره

625
00:35:35,445 --> 00:35:37,781
بايد اعدام شدنشو ميديدم

626
00:35:38,782 --> 00:35:41,285
!خب معلومه که ميخواستيم مرگشو ببينيم

627
00:35:42,786 --> 00:35:44,329
بعله، ميخواستيم که بميره

628
00:35:45,038 --> 00:35:47,457
<i>،هنري لي لوکاس»، خواهر من»
لارا جين دونيئِز» رو به قتل رسوند»</i>

629
00:35:47,541 --> 00:35:50,794
<i>،هنري لي لوکاس»، مادره من»
جؤان گيلمور» رو به قتل رسوند»</i>

630
00:35:50,878 --> 00:35:53,463
<i>،هنري لي لوکاس»، خواهر من»
ريتا سالازار» رو به قتل رسوند»</i>

631
00:35:54,715 --> 00:35:56,258
من يه گروه تشکيل دادم

632
00:35:56,341 --> 00:36:00,387
تا درمقابل کساني که ميگفتن
لوکاس» بيگناهه مبارزه کنيم»

633
00:36:01,805 --> 00:36:03,056
...حالا چه اون زن رو

634
00:36:03,140 --> 00:36:06,143
،کشته باشه يا نه
-- تکليف اين زناي ديگه

635
00:36:06,226 --> 00:36:08,645
تکليف مادره من چي ميشه؟
تکليف خانواده هاي ديگه چي ؟

636
00:36:08,729 --> 00:36:10,522
پس تکليف بقيه قربانيها چي ميشه ؟

637
00:36:11,481 --> 00:36:13,567
،امکان نداره از زيره اعدام قسر در بره
به هيچ وجه

638
00:36:18,280 --> 00:36:20,866
من اولين سؤالي که تو هر پرونده ميپرسم

639
00:36:20,949 --> 00:36:22,910
،اينه که آيا شکي وجود داره

640
00:36:23,869 --> 00:36:24,703
،هر شکي

641
00:36:25,078 --> 00:36:27,331
درمورده امکان بيگناه بودن يک فرد

642
00:36:28,498 --> 00:36:30,209
...اين اولين پرونده ايه

643
00:36:30,292 --> 00:36:32,794
که بعد از فرماندار شدنم
ميبينم که جواب اون سؤالم

644
00:36:32,878 --> 00:36:35,047
مثبته، و شک وجود داره

645
00:36:36,840 --> 00:36:40,010
هنري لي لوکاس» بدون ترديد»

646
00:36:40,093 --> 00:36:41,845
...به دليل ارتکاب

647
00:36:41,929 --> 00:36:45,515
به جرمهاي ديگرش گناهکاره
و محکوم به حبس ابده

648
00:36:46,225 --> 00:36:47,059
،امـا

649
00:36:47,643 --> 00:36:49,686
من معتقدم که به اندازه کافي شک و شُبهه

650
00:36:50,354 --> 00:36:52,356
در مورده اين پرونده خاصّ وجود دارد

651
00:36:52,940 --> 00:36:56,360
که اجازه اعمال مجازات اعدام را

652
00:36:56,902 --> 00:36:58,195
به ايالت "تگزاس" ندهد

653
00:36:59,404 --> 00:37:00,572
«اوکي، مواظب خودت باش «هنري

654
00:37:00,656 --> 00:37:02,491
<i>«وکيل «هنري»، «ريتا رَدستيز</i>

655
00:37:02,574 --> 00:37:04,493
<i>اولين کسي بود که به «هنري» خبر داد</i>

656
00:37:04,576 --> 00:37:05,911
حرفي براي گفتن نداشت

657
00:37:05,994 --> 00:37:08,580
...ـ خيلي احساساتي شده بود
ـ داشت گريه ميکرد ؟

658
00:37:08,664 --> 00:37:12,042
خودش که انکار کرد. ولي خب همونطور که هميشه گفتم
نميتوني به حرفاي «هنري» اعتماد کني

659
00:37:20,717 --> 00:37:23,887
<i>گمونم بيننده هائي که امشب
،اين برنامه رو ميبينن به خودشون ميگن</i>

660
00:37:23,971 --> 00:37:26,974
<i>نميدونم داره بخاطره خانواده قرباني ها
گريه ميکنه يا واسه خودش خوشحاله</i>

661
00:37:31,228 --> 00:37:32,562
خدا خودش ميدونه

662
00:37:35,524 --> 00:37:36,858
خيلي ناراحت شده بودم

663
00:37:37,859 --> 00:37:39,861
خونم به جوش اومده بود

664
00:37:40,487 --> 00:37:43,699
<i>روزانا فوئنتس» فک ميکرد»
اعدام شدن «لوکاس» رو ميبينه</i>

665
00:37:43,907 --> 00:37:48,036
<i>لوکاس» به جرم قتل خواهرش در»
سال 1983 محکوم شده بود</i>

666
00:37:48,620 --> 00:37:49,663
به «بوش» رأي دادم

667
00:37:50,872 --> 00:37:51,999
ديگه اينکارو نميکنم

668
00:37:52,082 --> 00:37:55,085
<i>ايشان خويشاوندهاي قربانيان هستن
و درخواست ديدار با فرماندار رو دارن</i>

669
00:37:55,168 --> 00:37:57,045
<i>آنها تقاضا دارند تا پروندهايي که</i>

670
00:37:57,129 --> 00:37:59,131
<i>لوکاس» درشان هيچوقت دادگاهي نشده»
دوباره باز شوند</i>

671
00:37:59,214 --> 00:38:02,134
<i>به اميد گرفتن حکم اعدامي ديگر</i>

672
00:38:02,217 --> 00:38:05,679
آقاي «بوش»، اگه يکي از عزيزان
خودتون بود، چي ؟

673
00:38:05,971 --> 00:38:06,972
،مادرتون

674
00:38:07,764 --> 00:38:10,309
يا اگه دخترتون کشته شده بود چي ؟

675
00:38:12,311 --> 00:38:13,895
شروع به فکس کردنه

676
00:38:14,438 --> 00:38:16,648
سرمقاله هاي روزنامه ها به تمام آمريکا کردم

677
00:38:16,732 --> 00:38:19,985
که ميگفتن «بوش» طرف يه
قاتل سريالي رو گرفته

678
00:38:23,655 --> 00:38:26,325
،فرماندار «بوش» کانديداي رياست جمهوري شده بود

679
00:38:26,783 --> 00:38:29,828
و نميخواست هيچ تبليغات منفي اي متوجه اش بشه

680
00:38:31,538 --> 00:38:34,041
،وکيل هاش باهام تماس گرفتن و گفتن

681
00:38:34,583 --> 00:38:36,126
"چي ميخواي ؟"

682
00:38:37,794 --> 00:38:41,923
انجام بشه DNA از فرماندار خواستم تا آزمايش

683
00:38:43,091 --> 00:38:45,635
بجا مونده بود DNA رو لباساي خواهرم آثاره

684
00:38:46,219 --> 00:38:47,220
بخاطره تجاوز

685
00:38:51,016 --> 00:38:53,435
ميخواستيم ثابت کنيم که اون گناهکاره

686
00:38:54,936 --> 00:38:57,064
ميخواستيم تو بنده اعدامي ها بمونه

687
00:38:58,023 --> 00:39:00,025
ميخواستيم اعدام شه

688
00:39:09,743 --> 00:39:11,453
<i>خيله خب</i>

689
00:39:18,388 --> 00:39:23,444
[ ـ 12 مارش، 2001 ـ ]

690
00:39:25,884 --> 00:39:29,137
تماسي که باهام گرفتن
و گفتن «هنري» مُرده رو يادمه

691
00:39:31,807 --> 00:39:34,142
درواقع به مراسم خاکسپاريش هم دعوت شدم

692
00:39:35,519 --> 00:39:38,271
ولي عمراً بلند نميشدم
تو اون روزه سرد برم

693
00:39:38,355 --> 00:39:41,441
خاکسپاري کسي که اونجوري

694
00:39:41,733 --> 00:39:43,693
بهم دروغ گفته بود

695
00:39:47,489 --> 00:39:49,324
اون به دلايل طبيعي مُرد

696
00:39:50,492 --> 00:39:52,202
...پس يعني

697
00:39:52,661 --> 00:39:54,913
هرچي ميدونست هم
باهاش رفت زيره خاک

698
00:40:15,892 --> 00:40:18,562
فقط چند نفر در مراسمش حضور داشتن

699
00:40:19,396 --> 00:40:21,773
«کشيش و خواهر «کِلِمي

700
00:40:28,989 --> 00:40:32,367
تو مراسم، نامه اي رو خوندم
که «هنري» ازم خواسته بود بخونم

701
00:40:32,784 --> 00:40:36,788
و توش از آدمائي که بهشون دروغ گفته بود
طلب بخشش کرده بود

702
00:40:38,206 --> 00:40:41,751
بعد براش دعا خونديم

703
00:40:44,463 --> 00:40:49,509
انگار ميليونها نفر ديگه داشتن
همخوني ميکردن

704
00:40:49,593 --> 00:40:51,928
ميليونها فرشته

705
00:40:52,929 --> 00:40:57,309
زيبا ترين صداهايي بود
که تو عمرم شنيده بود

706
00:41:14,159 --> 00:41:16,161
<i>لوکاس» چند نفرو کشته بود ؟»</i>

707
00:41:16,244 --> 00:41:17,954
<i>حداکثر 3 نفر يا بيشتر</i>

708
00:41:18,038 --> 00:41:19,998
<i>اون چند صد اعتراف ديگه چي پس ؟</i>

709
00:41:20,081 --> 00:41:23,001
<i>،اگه «لوکاس» همه اون آدمارو نکشته
پس کي کُـشته ؟</i>

710
00:41:23,084 --> 00:41:25,587
<i>«احتمالاً حقيقت محض درباره «لوکاس
هرگز برملاء نشود</i>

711
00:41:32,328 --> 00:41:35,510
[ جورج تؤون، تگزاس ]

712
00:41:35,847 --> 00:41:37,224
"من در کلانتري "ويليامسون

713
00:41:37,307 --> 00:41:39,434
به عنوان يه کارآگاه مشغول بودم

714
00:41:47,692 --> 00:41:51,363
در اون زمان داشت DNA
تبديل ميشد به يه روش تحقيقاتي محبوب

715
00:41:51,849 --> 00:41:55,928
[ لَري هائوکينز، کارآگاه بازنشسته ]

716
00:41:57,577 --> 00:42:00,330
ازم خواستن تا 3 تا از پرونده هايي که

717
00:42:01,248 --> 00:42:03,375
...کلانتر «بأوتول» به دليل اعتراف «هنري» به اونا

718
00:42:03,458 --> 00:42:05,961
بسته بودشون رو، دوباره باز کنم

719
00:42:08,713 --> 00:42:09,881
<i>...خب... اون داره</i>

720
00:42:10,840 --> 00:42:14,135
<i>مارو ميبره به مکان يه قتل ديگه</i>

721
00:42:14,719 --> 00:42:17,389
<i>... تقريباً حدوداي</i>

722
00:42:17,472 --> 00:42:20,100
<i>... ـ 88 کيلومتر جلوتر از اينجا بود که</i>

723
00:42:20,767 --> 00:42:22,435
<i>به دختره شليک کرديم</i>

724
00:42:24,104 --> 00:42:25,939
،اون دقيقاً با اختلاف حدود 2 کيلومتر

725
00:42:26,022 --> 00:42:27,357
...ميدونست که

726
00:42:28,149 --> 00:42:29,943
جنازه «ريتا» کجا انداخته شده بوده

727
00:42:31,736 --> 00:42:34,155
...امکان نداشته بدون اينکه کسي بهش گفته باشه

728
00:42:35,323 --> 00:42:37,492
اين چيزارو ميدونسته باشه

729
00:42:37,701 --> 00:42:40,537
،چون همونطور که الان ديگه ميدونيم
اون هيچ نقشي در اون قتل نداشته

730
00:42:45,667 --> 00:42:50,672
نقطه اي که ديگه کلانتر
...از ديده من يه قهرمان نبود

731
00:42:52,007 --> 00:42:54,342
...زماني بود که فهميديم

732
00:42:55,260 --> 00:42:59,139
DNA نمونه اي که روش آزمايش
انجام شده بود مال «هنري» نبوده

733
00:43:00,181 --> 00:43:03,351
اونجا بود که ديگه ميدونستم همه چي دروغه

734
00:43:03,435 --> 00:43:07,564
،تا اونجائيکه من ميدونم
جفت پرونده ها با حرفاش يکيه

735
00:43:07,647 --> 00:43:08,481
ممنون

736
00:43:08,565 --> 00:43:09,399
<i>متشکر</i>

737
00:43:11,526 --> 00:43:14,988
کلانتر «بأوتول» داشته اطلاعات
به خورده «هنري لي لوکاس» ميداده

738
00:43:15,071 --> 00:43:20,368
و پرونده هارو ميبسته، و درباره اينکه چه کسي
عيزاشونو کُـشته دروغ تحويل مردم ميداده

739
00:43:24,122 --> 00:43:26,708
ما براي 20 سال دروغ به خوردمون دادن

740
00:43:26,791 --> 00:43:29,878
براي 20 سال باورمون اين بود که کاره «هنري» ـه

741
00:43:32,631 --> 00:43:35,634
ولي بعدش فهميدين که
قاتل اصلي کيه

742
00:43:40,530 --> 00:43:46,958
[ Tombless :مترجم ]
پـايـان قـسـمت چـهـارم

