﻿1
00:00:01,508 --> 00:00:03,195
<font color="#ff0000"><i>‫آنچه که در سریال
: گذشت "This Is Us"</i></font>

2
00:00:03,203 --> 00:00:05,184
<i>‫همیشه می‌گفتی می‌خوای
‫دانشگاه رو تموم کنی</i>

3
00:00:05,208 --> 00:00:07,023
<i>‫به نظرم زمانش رسیده</i>

4
00:00:08,265 --> 00:00:10,268
<i>خدای من ، پسره</i>

5
00:00:10,977 --> 00:00:12,914
<i>‫تو بانک اطلاعاتی یادبود جنگ رو نگاه کردم</i>

6
00:00:13,028 --> 00:00:14,187
<i>«نیکولاس پیرسون»</i>

7
00:00:14,212 --> 00:00:16,539
<i>‫شاید مُرده باشه ولی تو ویتنام نمُرده</i>

8
00:00:16,564 --> 00:00:18,585
<i>‫اون خردت می‌کنه «کِوین»</i>

9
00:00:18,610 --> 00:00:20,898
<i>‫گذشته ناجوری داشته</i>

10
00:00:20,923 --> 00:00:22,126
<i>‫این انتخابات رو برنده نمیشی «رندال»</i>

11
00:00:22,150 --> 00:00:23,234
<i>‫اختلاف خیلی زیاده</i>

12
00:00:23,259 --> 00:00:28,273
<i>‫تو بهم گفتی ‫هر وقت با شرکت‌ـت تو
انتخابات موافق نبودم دست برمیداری</i>

13
00:00:28,298 --> 00:00:30,579
<i>‫من دیگه با شرکت‌ـت تو انتخابات موافق نیستم</i>

14
00:00:35,881 --> 00:00:40,585
<i>‫از عجیب‌ترین رقابت انتخاباتی
فیلادلفیا» خبر تازه‌ای براتون داریم»</i>

15
00:00:40,610 --> 00:00:46,750
<i>‫اختلاف نماینده طولانی‌مدت منطقه 12
سالامون براون» تنها 4درصد»</i>

16
00:00:46,775 --> 00:00:49,679
<i>با رقیبش «رندال پیرسون» است -</i>
‫- در چه حالی دخترخاله؟

17
00:00:50,206 --> 00:00:52,289
‫فقط با مشروب می‌تونم خودم رو سرپا نگه دارم

18
00:00:52,314 --> 00:00:54,231
<i>...جناب آقای «براون» با 52درصد</i>

19
00:00:54,256 --> 00:00:57,117
‫هر چی هم بشه به‌زودی تموم میشه

20
00:00:58,375 --> 00:01:01,023
‫آره . همه چیز به‌زودی تموم میشه

21
00:01:01,557 --> 00:01:03,672
<i>...آقای «سالامون براون» نماینده 14 ساله</i>

22
00:01:03,696 --> 00:01:04,992
‫بفرما

23
00:01:05,016 --> 00:01:09,052
‫اصلاً سیاست به من نیومده
‫نمی‌تونم اضطرابش رو تحمل کنم

24
00:01:09,054 --> 00:01:11,607
‫- آره . زیرپوش منم خیس‌ـه
‫- نگو

25
00:01:15,810 --> 00:01:17,632
‫لحظه بزرگی‌ـه تو زندگیت داداش کوچولو

26
00:01:18,171 --> 00:01:19,411
‫چی ذهن‌ـت رو مشغول کرده؟

27
00:01:20,203 --> 00:01:21,523
‫- راستش رو بگم؟
‫- آره

28
00:01:22,476 --> 00:01:25,335
«یادته اون روز که من و بابا رفتیم «واشنگتن
‫که دانشگاه «هاوارد» رو ببینیم؟

29
00:01:25,414 --> 00:01:28,037
‫- معلومه
‫- چندوقت‌ـه خیلی بهش فکر می‌کنم

30
00:01:28,631 --> 00:01:30,748
‫تو چی؟ چی تو فکرت‌ـه؟

31
00:01:30,773 --> 00:01:34,718
‫چی تو فکرم‌ـه؟ بیشتر «جان استاموس»
‫ببخشید

32
00:01:35,101 --> 00:01:36,414
«جان استاموس»

33
00:01:39,937 --> 00:01:40,943
‫سلام

34
00:01:41,539 --> 00:01:44,837
‫سلام

35
00:01:47,726 --> 00:01:50,343
‫چون نمیدونم باید باهات
حرف بزنم یا تنهات بذارم

36
00:01:50,345 --> 00:01:55,257
‫حالا از چند قدمی باهات حرف میزنم
‫که تعادل رو رعایت کرده باشم

37
00:02:01,203 --> 00:02:03,382
‫- «زوئی» ، معذرت می‌خوام اگه خیلی تحت فشارت گذاشتم
‫- «کِوین»

38
00:02:04,836 --> 00:02:06,226
‫نمی‌تونم باهات حرف بزنم

39
00:02:19,703 --> 00:02:20,840
سلام «توب» ، چه خبر؟

40
00:02:20,842 --> 00:02:24,043
‫سلام...ببین ، «کِیت» 5 دقیقه‌ست
‫یه کله داره گریه می‌کنه

41
00:02:24,045 --> 00:02:25,823
‫راه‌حل دوقلویی‌طوری چیزی
واسه‌ـش وجود داره؟

42
00:02:25,847 --> 00:02:28,164
‫گریه خوبه یا بد؟

43
00:02:29,226 --> 00:02:30,528
‫مشخص نیست

44
00:02:30,554 --> 00:02:32,710
‫- اونجا چه خبره؟
‫- مشخص نیست

45
00:02:33,234 --> 00:02:36,139
‫ببین «توبی» ، من باید برم
‫بعداً بهت زنگ میزنم

46
00:02:37,585 --> 00:02:39,406
‫- اوضاع چطوره؟
‫- عقبیم

47
00:02:39,431 --> 00:02:42,062
‫ولی هر اتفاقی که بیفته داداش

48
00:02:42,515 --> 00:02:46,031
‫کاری که تو این 7 هفته انجام دادی
‫رو تاریخ به خودش ندیده

49
00:02:48,359 --> 00:02:49,492
‫آره

50
00:02:50,562 --> 00:02:52,455
‫طولانی‌ترین 7 هفته زندگیم بود

51
00:02:53,000 --> 00:02:54,000
: رسانه‌ی اینترنتی نایت‌مووی تقدیم می‌کند
دیبا مووی

52
00:02:55,000 --> 00:02:56,000
مترجم : حسین
<font color=Red>‫(H o s s e i n T L)</font>

53
00:02:56,400 --> 00:03:00,900
‫<font color="#ff0000">"This Is Us"
فصل 3
قسمت 10 : 7 هفته‌ی گذشته</font>

54
00:03:01,400 --> 00:03:04,000
<font color="#ff0000">" 7هفته قبل از شب انتخابات "</font>

55
00:03:05,414 --> 00:03:08,087
‫- هی «رندال» ، «رندال»
بله؟ -

56
00:03:08,089 --> 00:03:11,090
‫پاشو . یالا . «انی» بیدار شده

57
00:03:11,389 --> 00:03:13,531
‫لازم نیست ببینه روی کاناپه خوابیدی

58
00:03:17,570 --> 00:03:21,317
«لعنتی ، می‌خواستم تا ساعت 9 برگردم «فیلادلفیا

59
00:03:21,921 --> 00:03:23,402
‫هنوز می‌خوای ادامه بدی؟

60
00:03:24,210 --> 00:03:25,607
‫اونم بعد از دیشب؟

61
00:03:25,632 --> 00:03:27,906
‫بعد از اینکه «جِی‌وون» گفت
نمی‌تونی برنده بشی؟

62
00:03:27,931 --> 00:03:30,411
‫نگفت نمی‌تونم برنده بشم
‫گفت اختلاف زیاده

63
00:03:30,828 --> 00:03:32,328
‫اختلاف هم جبران نشدنی نیست «بِت»

64
00:03:32,353 --> 00:03:35,114
‫بعد از این‌همه زحمت نمی‌تونم
بیخیال منطقه‌ام بشم

65
00:03:35,116 --> 00:03:37,943
‫منطقه‌ات؟ خانواده‌ات چی؟

66
00:03:37,968 --> 00:03:40,119
‫خانواده همیشه اولویت من می‌مونه ، خب؟

67
00:03:40,578 --> 00:03:42,672
‫دیشب حتی به «تِس» هم فکر کردم

68
00:03:42,960 --> 00:03:45,101
‫کتاب «با عشق الن» رو سفارش دادم

69
00:03:45,492 --> 00:03:48,670
«کتابی‌ـه که مامان «الن دجنرس
بتی» درباره شکوفایی «الن» نوشته»

70
00:03:48,695 --> 00:03:50,296
‫تو راه بهش گوش میدم

71
00:03:50,298 --> 00:03:53,562
‫نمی‌تونی با کتاب صوتی برای
‫زندگی دخترمون تصمیم بگیری

72
00:03:53,945 --> 00:03:56,469
‫ببین 7 هفته‌ی پیشِ‌رو خیلی سخته

73
00:03:57,125 --> 00:03:58,187
‫خودم میدونم

74
00:03:58,679 --> 00:04:00,022
‫ولی آدمایی که تو اون منطقه

75
00:04:00,024 --> 00:04:02,546
‫تو این چند ماه دیدیم
‫حق‌شون‌ـه براشون تلاش کنم

76
00:04:02,571 --> 00:04:05,867
‫دیگه «ما»ـی تو این قضیه وجود نداره «رندال»

77
00:04:06,093 --> 00:04:09,671
‫من جلوت رو نمی‌گیرم
‫ولی خودتی و خودت عزیزم

78
00:04:26,382 --> 00:04:29,021
«میدونی ، شرط می‌بندم «آبراهام لینکولن
هر روز بیدار می‌شده

79
00:04:29,046 --> 00:04:31,170
«وایمیستاده روی پله‌های «کاخ سفید

80
00:04:31,172 --> 00:04:34,674
و به این برج بلندی که ما داریم می‌بینیم
خیره می‌شده

81
00:04:35,109 --> 00:04:37,643
‫البته 20 سال بعد از مرگش این رو ساختن

82
00:04:39,822 --> 00:04:41,460
‫فازم رو خراب نکن دیگه بچه‌جون

83
00:04:42,015 --> 00:04:43,349
‫حقیقت‌ـه دیگه بابا

84
00:04:47,664 --> 00:04:49,945
‫تو فکر اینم که علوم سیاسی بخونم

85
00:04:50,358 --> 00:04:51,554
‫جدّی میگی؟

86
00:04:52,093 --> 00:04:53,234
‫نگاش کن

87
00:04:54,638 --> 00:04:56,453
‫چه زندگی خوبی برای خودت دست و پا کنی

88
00:04:58,601 --> 00:05:00,283
‫چه مرد بزرگی بشی

89
00:05:27,742 --> 00:05:32,257
‫- «توب»؟
کسی بابای منتخب آینده رو صدا زد؟ -

90
00:05:32,906 --> 00:05:35,534
‫تو این فکر بودم که ما که از این اتاق فقط
‫برای انبار کردن

91
00:05:35,536 --> 00:05:37,600
خرت‌وپرتامون استفاده می‌کنیم ، خب؟ -
‫- خرت‌وپرت

92
00:05:37,625 --> 00:05:41,874
‫به نظرم وقتش‌ـه که این اتاق رو بکنیم
اتاق بچه

93
00:05:43,648 --> 00:05:45,544
‫خیلی پایه‌ـت هستم

94
00:05:45,546 --> 00:05:46,746
‫- جدّی؟
‫- آره بابا . من چیزی نمی‌گفتم

95
00:05:46,748 --> 00:05:47,982
‫چون تو دودل بودی

96
00:05:48,007 --> 00:05:50,559
‫آره . خلاصه باید اسباب‌بازیات رو بفروشی

97
00:05:55,528 --> 00:05:57,028
‫طولانی‌ترین مسافرت عمرم

98
00:05:57,053 --> 00:05:58,989
خب ، ما بعدازظهر چهارشنبه راه افتادیم

99
00:05:59,014 --> 00:06:01,425
‫صبح چهارشنبه هم رسیدیم
‫پس در واقع

100
00:06:01,450 --> 00:06:02,699
‫کوتاه‌ترین مسافرت عمرت بوده

101
00:06:02,723 --> 00:06:05,386
‫آره . این اختلاف زمان چیز عجیب‌غریبی‌ـه
‫میدونی دیگه چی عجیب‌غریب‌ـه؟

102
00:06:05,411 --> 00:06:07,878
‫اینکه عموت تو ویتنام نمُرده؟

103
00:06:07,903 --> 00:06:09,819
‫همین که عموم تو ویتنام نمُرده . دقیقاً

104
00:06:09,821 --> 00:06:11,771
‫حالا هم 1000تا سوال دیگه
تو ذهنم درست شده . میدونی؟

105
00:06:11,773 --> 00:06:14,221
‫مثلاً اینکه برگشته آمریکا یا نه؟

106
00:06:14,246 --> 00:06:16,323
‫و اینکه بابام میدونسته که اون زنده‌ست؟

107
00:06:16,348 --> 00:06:19,161
‫یا اینکه شاید مثل «مد من»ـه ، خب؟

108
00:06:19,163 --> 00:06:21,163
‫یعنی اون مُرده ولی یکی پلاکش رو برداشته

109
00:06:21,165 --> 00:06:24,617
‫بابا ، یه‌کم یواش کن «پیرسون»
‫با اداره امور سربازان تماس می‌گیریم

110
00:06:24,619 --> 00:06:26,452
‫که ببینیم اوضاع از چه قراره
‫از اونجا شروع می‌کنیم

111
00:06:27,000 --> 00:06:28,301
‫به خانواده‌ات چی می‌خوای بگی؟

112
00:06:28,325 --> 00:06:30,364
‫به خانواده‌ام هیچی نمیگم

113
00:06:30,637 --> 00:06:34,176
‫وقتی «کِیت» بحث بلوند کردن
رو پیش کشید بلوایی به پا شد

114
00:06:34,178 --> 00:06:35,938
‫این رو بگم که دیگه هیچی

115
00:06:35,965 --> 00:06:37,598
‫- اینم حرفی‌ـه
‫- میدونی؟

116
00:06:38,379 --> 00:06:41,183
‫هیچ‌جا خونه خود آدم نمیشه

117
00:06:47,207 --> 00:06:48,307
‫چیه؟

118
00:06:49,161 --> 00:06:50,871
‫هیچی . آخه به خونه من گفتی «خونه»

119
00:06:51,989 --> 00:06:54,280
نه . به آمریکا گفتم خونه

120
00:06:54,282 --> 00:06:56,315
‫- نه به خونه تو
‫- خب ، می‌تونه باشه

121
00:06:57,215 --> 00:06:59,942
‫خونه من خونه تو باشه

122
00:07:14,536 --> 00:07:15,634
...این

123
00:07:15,636 --> 00:07:17,145
جان استاموس»ـه . آره»

124
00:07:17,338 --> 00:07:19,555
‫«تِس» و «انی» برام گرفتنش
‫یه دوران به من می‌گفتن

125
00:07:19,557 --> 00:07:21,270
«عمو «جسی

126
00:07:26,567 --> 00:07:27,707
‫نظرت؟

127
00:07:31,606 --> 00:07:33,686
‫«استاموس» رو گرفتی

128
00:07:33,688 --> 00:07:35,604
‫دیگه هم‌اتاقی دارم . چه شود

129
00:07:35,606 --> 00:07:38,441
‫- خدایا ، بیا یه کله بریم رو تخت
‫- یا خدا

130
00:07:41,300 --> 00:07:43,800
<font color="#ff0000">" 5هفته قبل از شب انتخابات "</font>

131
00:07:46,130 --> 00:07:47,330
‫«رندال پیرسون»

132
00:07:47,802 --> 00:07:50,270
‫«رندال پیرسون» چراغ‌ها رو درست می‌کنه

133
00:07:50,295 --> 00:07:52,349
‫خیلی‌خب «جِی» جون ، آمار جدید
‫رو بهم بگو

134
00:07:52,373 --> 00:07:55,608
‫- مطمئنم بازارمون خیلی داغ شده
‫- بیشتر ولرم‌ـه تا داغ

135
00:07:55,610 --> 00:07:57,246
‫هنوز 10 امتیاز عقبی

136
00:07:57,728 --> 00:08:01,409
‫چطوری آخه؟ بابا ما که انقدر
‫رفتیم در خونه ملت و راه رفتیم

137
00:08:01,434 --> 00:08:05,651
‫که رفتم جستجو کردم ببینم پام
‫داره میخچه درمیاره یا نه . درآورده

138
00:08:05,653 --> 00:08:07,653
‫- دیگه چی‌کار می‌تونیم بکنیم؟
‫- کفشای راحت‌تر بگیر

139
00:08:07,655 --> 00:08:09,538
‫یه روز کامل باید پیاده‌روها رو زیرپا بذاریم

140
00:08:09,540 --> 00:08:11,297
راستی یادت نره

141
00:08:11,322 --> 00:08:13,512
‫فردا ساعت 7 با انجمن کسب و کار

142
00:08:13,537 --> 00:08:15,332
‫- قرار صبحانه داریم
‫- بله

143
00:08:15,942 --> 00:08:17,871
‫پس انگار دوباره باید اینجا بمونم

144
00:08:18,965 --> 00:08:20,443
‫به «بِت» زنگ میزنی بگی؟

145
00:08:20,467 --> 00:08:22,918
‫شرمنده رفیق . گفته بودم مسیر سختی داری

146
00:08:22,920 --> 00:08:23,981
‫آره

147
00:08:36,145 --> 00:08:37,349
<i>‫من رو می‌ترسونه</i>

148
00:08:37,793 --> 00:08:41,645
‫فکر اینکه ‫یه کار بزرگ
تو زندگیم انجام بدم

149
00:08:43,817 --> 00:08:45,684
‫میدونی وقتی تمرکز می‌کنم چجوری میشم

150
00:08:46,496 --> 00:08:47,817
...انگار

151
00:08:49,387 --> 00:08:51,340
‫انگار چشمام هیچ چیز دیگه‌ای رو نمی‌بینه

152
00:08:54,168 --> 00:08:56,848
‫به تو و مامان و خانواده‌مون نگاه می‌کنم

153
00:08:58,741 --> 00:09:00,395
‫می‌بینم اونم می‌خوام

154
00:09:02,278 --> 00:09:03,709
‫میدونی «رندال»

155
00:09:03,711 --> 00:09:06,512
‫شاید تو کل دنیا تو تنها
جوون 17 ساله‌ای باشی

156
00:09:06,514 --> 00:09:13,686
‫که نگران ‫برقراری تعادل بین کار
و زن و بچه‌های آینده‌اش‌ـه

157
00:09:14,987 --> 00:09:16,621
‫دوست دارم جلوجلو برنامه‌ریزی کنم

158
00:09:25,543 --> 00:09:27,926
‫- خب ، پولدار شدیم؟
بچه‌های دانشگاهم -

159
00:09:27,951 --> 00:09:29,917
واسه وسایل‌مون سرودست می‌شکوندن

160
00:09:29,942 --> 00:09:33,301
‫آره . از سن خودمون که گذشته
انقدر که وسایل‌مون شراب مرغوب حساب میشن

161
00:09:35,576 --> 00:09:37,793
...اون

162
00:09:37,795 --> 00:09:39,778
‫جعبه‌ای که گذاشتم زیر کابینت کجاست؟

163
00:09:39,803 --> 00:09:41,180
‫نمیدونم . فکر کنم فروختمش

164
00:09:41,326 --> 00:09:45,403
‫نه ، نه . روش نوشته بود «دی‌ان‌اس»

165
00:09:45,503 --> 00:09:49,270
‫آره . همون اهدایی دیگه . فروختمش
‫اینم کار خیر امروزمون

166
00:09:50,512 --> 00:09:51,640
...نه . اون

167
00:09:51,642 --> 00:09:54,977
دی‌ان‌اس» نمیشه اهدایی»
‫مخفف «این رو نفروش»ـه

168
00:09:55,496 --> 00:10:00,685
‫تو اون جعبه یه سِت اصل و کامل
مجسمه‌های اصل «جنگ ستارگان» 1977ـه

169
00:10:01,442 --> 00:10:02,715
‫ببخشید

170
00:10:03,176 --> 00:10:04,937
‫- حواسم نبود عزیزم
‫- باید می‌پرسیدی

171
00:10:04,939 --> 00:10:07,473
‫- باید می‌پرسیدی
‫- آخه عزیزم

172
00:10:07,701 --> 00:10:10,457
‫بیخیال . اسباب‌بازی‌ـه دیگه

173
00:10:10,504 --> 00:10:12,828
‫اصلاً هم فقط اسباب‌بازی نیستن

174
00:10:12,830 --> 00:10:15,581
‫اولاً مجسمه‌ان

175
00:10:15,583 --> 00:10:19,575
‫مجسمه‌هایی که بعد از طلاق پدر و مادرم
باهام خونه به خونه اومدن

176
00:10:19,600 --> 00:10:22,387
‫تو خوابگاه دانشگاه ، 6تا آپارتمان تو لس‌آنجلس

177
00:10:22,412 --> 00:10:26,871
‫که یه روز بتونم به بچه‌ام بدم‌شون
...ولی الان

178
00:10:27,057 --> 00:10:29,090
«توب»

179
00:10:32,492 --> 00:10:34,159
<i>‫شرمنده دیر کردیم</i>

180
00:10:34,184 --> 00:10:35,450
مرد ، تقصیر منه

181
00:10:35,475 --> 00:10:37,515
‫صبح خیلی لفتش دادم تا از خونه بیام بیرون

182
00:10:37,791 --> 00:10:39,309
‫در واقع خونه جفت‌مون‌ـه

183
00:10:39,965 --> 00:10:42,137
‫خدا قبول کنه باهم زندگی می‌کنیم

184
00:10:43,026 --> 00:10:44,106
‫آره خلاصه

185
00:10:44,856 --> 00:10:48,192
سابقه برای «نیکولاس پیرسون» موجود هست -
ایول -

186
00:10:48,217 --> 00:10:50,442
‫ولی قبل از اینکه اطلاعاتی بهتون بدم

187
00:10:50,467 --> 00:10:52,754
‫باید برام مدرک بیارین که نشون بده
‫فامیل درجه یکش هستین

188
00:10:52,887 --> 00:10:55,786
‫برادرزاده چی؟
‫الان برادرزاده خیلی نزدیک حساب میشه دیگه؟

189
00:10:55,811 --> 00:10:57,311
بازی تاج و تخت» رو یادته؟»

190
00:10:57,512 --> 00:10:59,158
جافری» فامیل درجه یک اون»

191
00:10:59,160 --> 00:11:02,075
‫عمو خوشتیپِ بود که هیکلش ردیف بود
‫و موهاش بلوند بود

192
00:11:02,100 --> 00:11:04,734
جِیمی» اصلاً جزء وارث‌های پادشاهی نبود»

193
00:11:05,043 --> 00:11:09,207
جافری» وقتی پادشاه شد که»
‫پدرخونده‌اش «رابرت باراتیون» مُرد

194
00:11:11,512 --> 00:11:15,567
‫بدون مدرک ‫باید یه مقام
رسمی براتون نامه بنویسه

195
00:11:15,592 --> 00:11:17,512
‫و جواز انتشار سابقه رو بده

196
00:11:17,684 --> 00:11:19,812
‫می‌تونه از کادر نظامی باشه

197
00:11:19,814 --> 00:11:21,730
‫تاریخ‌گزار یا عضو کنگره هم می‌تونه باشه

198
00:11:21,732 --> 00:11:24,996
«یه آدم مشهور که تو برنامه «تودِی شو
‫تا خرخره رفته تو آب چی؟

199
00:11:27,606 --> 00:11:28,606
‫نه

200
00:11:28,631 --> 00:11:31,168
‫من شاید بتونم از یه عضو کنگره نامه بگیرم

201
00:11:31,286 --> 00:11:32,364
‫جدّی؟

202
00:11:32,965 --> 00:11:35,075
‫آره . یه مدتی با یکی‌شون دوست بودم

203
00:11:35,310 --> 00:11:36,395
‫جدّی؟

204
00:11:43,300 --> 00:11:45,700
<font color="#ff0000">" 3هفته قبل از شب انتخابات "</font>

205
00:11:46,563 --> 00:11:48,681
<i>«برمیگردم پیش جناب «سال براون</i>

206
00:11:48,683 --> 00:11:51,467
<i>‫من عکسای «رندال پیرسون»
‫رو تو کل محله دیدم</i>

207
00:11:51,469 --> 00:11:52,476
‫بایدم دیده باشی

208
00:11:52,501 --> 00:11:54,187
<i>‫نمیگم ندیدم</i>

209
00:11:54,212 --> 00:11:58,124
<i>«فقط میگم بعد از مراسم کشیش «هالی
‫دیگه با خانواده تو کلیسا ندیدمش</i>

210
00:11:58,148 --> 00:12:03,362
<i>«خیلی خوش‌شانسم که همسرم «نانسی
در کنارم‌ـه و کمکم می‌کنه تمرکز کنم رو کار</i>

211
00:12:03,364 --> 00:12:05,421
<i>‫فکر نکنم رقیبم شانس من رو داشته باشه</i>

212
00:12:13,875 --> 00:12:16,523
‫- سلام
‫- سلام

213
00:12:19,632 --> 00:12:23,553
‫ببین ، میدونم الان اصلاً نمی‌خوای
‫این رو بشنوی ولی دیگه وقتش‌ـه

214
00:12:23,578 --> 00:12:25,835
‫که تو و دخترها دوباره بیاین تو مراسم‌ها

215
00:12:27,351 --> 00:12:28,357
‫جدّی؟

216
00:12:28,382 --> 00:12:31,484
‫مسئله اینه که مردم من رو مرد خانواده‌دار
‫بدون خانواده می‌بینن

217
00:12:32,367 --> 00:12:34,977
‫میدونی دخترها واسه کریسمس
‫چی کادو گرفتن آقای خانواده‌دار؟

218
00:12:35,125 --> 00:12:39,732
‫من میدونم چون من رفتم بیرون
و همه‌ی کادوهاشون رو بدون تو گرفتم

219
00:12:40,171 --> 00:12:42,568
‫- خیلی معذرت می‌خوام
‫- «تِس» هم همیشه بدخلقی می‌کنه

220
00:12:42,570 --> 00:12:45,829
‫نمیدونم هم چرا . نمیدونم واسه
اینه ‫که با تمایل جنسیش درگیره

221
00:12:45,853 --> 00:12:48,318
‫یا اینکه تازه «نیروانا» رو
تو «اسپاتیفای» کشف کرده

222
00:12:48,343 --> 00:12:51,146
‫در هر صورت خیلی خوشحال میشم
با شوهرم درمیون بذارم

223
00:12:51,171 --> 00:12:53,696
‫ولی اون تو «فیلالفیا» داره با ملت دست میده

224
00:12:53,698 --> 00:12:56,250
‫اونم بدون هیچ دلیل موجهی
‫چون تا جایی که یادمه

225
00:12:57,093 --> 00:13:00,119
‫نظرسنجی‌ها نشون میداد به
‫برنده شدن نزدیکم نیستی

226
00:13:00,765 --> 00:13:02,505
‫واقعاً ازم عصبی هستی «بِت»؟

227
00:13:03,421 --> 00:13:06,592
‫یا عصبی هستی چون من یه کاری دارم
که برام مهم‌ـه ولی تو نداری؟

228
00:13:06,984 --> 00:13:08,109
‫چون اگه یادت بیاد

229
00:13:08,134 --> 00:13:10,213
‫من سال پیش کلاً تو خونه بودم
‫و نقش بابای نمونه رو داشتم

230
00:13:10,215 --> 00:13:12,148
‫ولی تو نشنیدی من غر بزنم

231
00:13:14,625 --> 00:13:17,766
‫از اینجا میرم بیرون ‫تا حرف
دیگه‌ای نزدی که ازش پشیمون بشی

232
00:13:17,790 --> 00:13:19,367
‫هر کاری می‌خوای بکن

233
00:13:25,617 --> 00:13:27,898
‫جناب ، خیلی ممنون که تشریف آوردین

234
00:13:27,923 --> 00:13:30,937
‫خیلی ممنونم . میدونین ، برادرم
‫نامزد انتخاب شورای شهرـه

235
00:13:30,962 --> 00:13:33,009
‫بدجور داره کار می‌کنه
‫دیگه خدا میدونه

236
00:13:33,011 --> 00:13:36,484
‫- شما چقدر کار می‌کنین
آره . خیلی ممنون که اومدی اندی -

237
00:13:36,976 --> 00:13:38,945
‫نمیدونستم تو نیویورک زندگی می‌کنی

238
00:13:39,184 --> 00:13:41,017
‫خیلی وقت نیست که اومدم

239
00:13:41,019 --> 00:13:42,569
‫آره . تازه اومده وسایلش
«تازه از «شیکاگو

240
00:13:42,571 --> 00:13:44,437
‫- رسیده همین هفته پیش
‫- آره

241
00:13:44,640 --> 00:13:47,218
‫واسه همین هنوز فرصت نشده
‫جعبه‌‌ها رو باز کنیم

242
00:13:49,343 --> 00:13:50,500
‫خیلی هم عالی

243
00:13:51,390 --> 00:13:54,390
‫خب ، گفتی واسه گرفتن سابقه نظامی

244
00:13:54,415 --> 00:13:55,789
‫- کمک می‌خوای؟
‫- آره

245
00:13:55,914 --> 00:14:00,388
‫خب ، ما یه مسافرت رفتیم ویتنام
که دنبال عموی «کِوین» بگردیم

246
00:14:00,922 --> 00:14:06,132
‫و شنیدیم با فشار یه
...عضو کنگره می‌تونیم که

247
00:14:10,906 --> 00:14:14,812
‫آخه گفتی نیاز شدید داری به کمکم
فکر کردم جدّی‌تر از اینه

248
00:14:17,272 --> 00:14:18,610
...ببخشید . نمی‌خواستم

249
00:14:18,634 --> 00:14:22,015
‫نه . ببخشید . اشکال نداره
‫می‌تونم پیگیری کنم سوابق رو گیر بیارم

250
00:14:23,468 --> 00:14:25,257
‫شایدم همینجوری یه ایمیل فرستادم براشون

251
00:14:25,282 --> 00:14:26,711
‫همین کافیه دیگه ، نه؟

252
00:14:34,812 --> 00:14:36,093
‫شرمنده

253
00:14:36,576 --> 00:14:38,276
‫واقعاً فکر می‌کردم دیگه وقتش شده

254
00:14:39,789 --> 00:14:41,093
«اندی»

255
00:14:42,203 --> 00:14:45,081
‫دفترم یه درخواست رسمی برای سوابق می‌فرسته

256
00:14:45,289 --> 00:14:47,320
‫ممنونم . لطف می‌کنی

257
00:14:48,316 --> 00:14:49,828
‫ممنون که وقت گذاشتی

258
00:14:55,602 --> 00:14:57,936
‫- خب ، جواب داد
...آره . ببین -

259
00:14:59,015 --> 00:15:01,147
‫رفیق‌مون بدجور دلش پر بود

260
00:15:01,468 --> 00:15:05,435
‫«زوئی» ، داستان‌تون باهم چیه؟
رابطه‌تون جدّی بود؟

261
00:15:05,796 --> 00:15:07,211
‫جدّی که بود

262
00:15:07,405 --> 00:15:10,429
‫2-3 سال رابطه داشتیم

263
00:15:11,375 --> 00:15:13,437
‫تصمیم داشتیم نقل‌مکان کنیم به نیویورک

264
00:15:18,033 --> 00:15:20,554
«الان می‌خوام بقیه‌ـش رو بشنوم «زوئی

265
00:15:21,742 --> 00:15:25,929
‫خب ، همه‌ـش لیست آپارتمان می‌فرستاد
‫از هیچ‌کدوم‌شون خوشم نمیومد

266
00:15:25,954 --> 00:15:27,359
...و

267
00:15:27,762 --> 00:15:30,129
‫بعدشم فهمیدم مشکل از آپارتمان‌ها نیست

268
00:15:30,679 --> 00:15:33,887
‫واسه همین بهش ایمیل زدم گفتم
‫به نظرم رابطه‌مون دیگه به آخرش رسیده

269
00:15:35,515 --> 00:15:39,632
‫2 سال با یارو رابطه داشتی
‫بعد با ایمیل باهاش به‌هم زدی؟

270
00:15:39,657 --> 00:15:41,907
‫خب ، قبول که به بهترین شکل انجامش ندادم

271
00:15:42,393 --> 00:15:43,968
‫مال خیلی وقت پیش‌ـه

272
00:15:45,203 --> 00:15:46,276
‫من باید برم

273
00:15:46,593 --> 00:15:50,196
‫اگه دیر برم کمک «بِت» برای
پختن کلوچه غوغا به پا می‌کنه

274
00:15:50,198 --> 00:15:54,110
‫ظاهراً برادرت هیچ‌وقت خونه نیست
‫نمی‌خوام عصبانیتش رو سر من خالی کنه

275
00:15:54,134 --> 00:15:55,742
‫آره . باشه

276
00:15:57,981 --> 00:15:59,203
‫خدافظ

277
00:16:13,400 --> 00:16:15,900
<font color="#ff0000">" 2هفته قبل از شب انتخابات "</font>

278
00:16:16,430 --> 00:16:18,077
...هی ، قبل از اینکه بری

279
00:16:18,102 --> 00:16:20,002
‫نه . امشب اصلاً

280
00:16:20,004 --> 00:16:22,646
‫شب سال نوئه دوست من
‫منم می‌خوام برم

281
00:16:22,671 --> 00:16:24,654
‫یه کیک بوبری بگیرم که
‫ساعت 12

282
00:16:24,679 --> 00:16:26,936
‫- با دخترهام بخورم
‫- کیک بوبری؟

283
00:16:26,961 --> 00:16:28,777
‫در واقع همون بلوبری‌ـه
‫ولی «بِت» که 3 سالش بوده

284
00:16:28,779 --> 00:16:31,023
‫بهش می‌گفته بوبری

285
00:16:31,367 --> 00:16:33,142
‫بیخیال . خدایی بوبری باحال نبود؟

286
00:16:33,594 --> 00:16:35,694
‫بگذریم . خانواده «بِت» هر سال عید
‫این کیک رو می‌خوردن

287
00:16:35,718 --> 00:16:36,819
‫میگه تا بوبریش رو نخوره

288
00:16:36,821 --> 00:16:39,086
‫- سال نو براش شروع نمیشه
‫- پیداش کردم

289
00:16:39,765 --> 00:16:41,045
‫چیزی که دنبالش بودیم

290
00:16:41,343 --> 00:16:43,881
‫6 سال پیش «سال براون» به
‫جرم رانندگی در حین مستی دستگیر شده

291
00:16:43,906 --> 00:16:45,761
‫ولی اتهام رو براش رد نکردن

292
00:16:46,414 --> 00:16:48,710
‫«رندال» ، اون سیبیل پلیسا رو چرپ کرده
‫که بیخیالش بشن

293
00:16:48,734 --> 00:16:50,828
‫بعدم به روزنامه پول داده که
‫صداش رو درنیارن

294
00:16:52,233 --> 00:16:53,406
‫خیلی مهم‌ـه

295
00:16:54,203 --> 00:16:56,163
‫باید فردا اول صبح منتشرش کنیم

296
00:16:56,426 --> 00:16:58,914
‫حالا این بوبری‌ها رو چقدر دوست داری؟

297
00:17:07,000 --> 00:17:10,076
‫سلام ، یه کیک بلوبری لطف کنین

298
00:17:10,101 --> 00:17:13,492
‫خیلی ببخشید
همین الان آخریش رو فروختیم

299
00:17:15,062 --> 00:17:16,211
‫باشه پس

300
00:17:16,500 --> 00:17:19,271
‫می‌تونین یکی برام درست کنین؟

301
00:17:19,593 --> 00:17:21,420
‫همسرم هر سال شب سال نو از اینا می‌خواد

302
00:17:21,445 --> 00:17:22,796
‫هر چقدرم طول بکشه وایمیسم

303
00:17:22,821 --> 00:17:25,524
‫کاش می‌تونستم قربان
‫ولی ما همه چیز رو صبح می‌پزیم

304
00:17:25,549 --> 00:17:27,967
‫- نفر بعد
‫- فقط یه بلوبری

305
00:17:27,992 --> 00:17:29,258
‫- نمی‌تونم . عذر می‌خوام
‫- برای زنم‌ـه

306
00:17:29,282 --> 00:17:31,500
‫کاش می‌تونستم کمکت کنم عزیزجان . نمی‌تونم

307
00:17:34,148 --> 00:17:35,840
‫همه چیز روبراهه آقای «پیرسون»؟

308
00:17:36,123 --> 00:17:37,500
‫کشیش «هالی»

309
00:17:39,397 --> 00:17:40,640
‫سلام

310
00:17:42,203 --> 00:17:44,742
...نه . چیزی نیست . فقط

311
00:17:45,979 --> 00:17:51,573
‫ساعت 7 شب سال نو
وسط یه رستوران وایسادم

312
00:17:52,640 --> 00:17:57,678
‫و به این فکر می‌کنم که به‌عنوان
‫بدترین شوهر و پدر تاریخ شناخته بشم

313
00:17:57,703 --> 00:18:00,796
‫که انتخابات رو هم با اختلاف باخت‌ـه

314
00:18:01,687 --> 00:18:03,301
‫خب ، می‌تونی کنار بکشی

315
00:18:03,875 --> 00:18:06,711
«مطمئنم دوست خوبم «سال
‫برات مهمونی می‌گیره

316
00:18:09,500 --> 00:18:12,336
‫از «سال» خواستم چراغ‌های
‫خیابون مرکز تفریحی رو درست کنه

317
00:18:12,429 --> 00:18:13,734
‫ولی این‌کار رو نکرد

318
00:18:15,117 --> 00:18:18,066
‫بعد یه دخترک که من رو یاد دخترک‌های
‫خودم میندازه کتک خورد

319
00:18:20,875 --> 00:18:23,221
‫فقط می‌خواستم یه چیز بهتر به مردم بدم

320
00:18:23,535 --> 00:18:25,109
‫چون به نظرم لیاقتش رو دارن

321
00:18:27,492 --> 00:18:30,562
‫میدونین ، یک‌بار پدرم بهم گفت
مرد بزرگی میشم

322
00:18:32,343 --> 00:18:34,523
...و تو کل عمرم ته ذهنم

323
00:18:35,851 --> 00:18:37,652
‫همیشه می‌خواستم اون مرد بزرگ باشم

324
00:18:41,500 --> 00:18:45,336
‫کم‌کم به این فکر افتادم که شاید
‫مرد خوبی بودن از بزرگ بودن سخت‌ترـه

325
00:18:50,632 --> 00:18:54,000
‫چیزی تو مشتم‌ـه ‫که می‌تونه بازی رو
از این‌رو به اون‌رو کنه

326
00:18:57,080 --> 00:18:59,632
‫ولی دوست ندارم اینجوری
‫برنده بشم پسر

327
00:19:07,203 --> 00:19:08,281
‫خیلی شرمنده‌ام

328
00:19:08,306 --> 00:19:10,570
‫فقط خواستی شب سال نو یه سلامی بکنی

329
00:19:10,595 --> 00:19:12,001
‫نمی‌خواستم مزاحمت بشم

330
00:19:12,025 --> 00:19:15,726
‫میدونی ، من نصیحت آخرعمری زیاد می‌کنم

331
00:19:16,424 --> 00:19:18,155
‫گمونم واسه شغلم‌ـه

332
00:19:19,725 --> 00:19:21,195
‫یه نصیحت آخرعمری

333
00:19:22,437 --> 00:19:23,617
‫رمزش اینه

334
00:19:25,312 --> 00:19:30,859
‫طوری زندگی کن که وقتی موهات سفید شد
و زیر یه پتوی صورتی کمرنگ بیمارستان بودی

335
00:19:31,611 --> 00:19:33,914
‫و به زندگیت فکر کردی لبخند بیاد رو لب‌ـت

336
00:19:35,968 --> 00:19:37,171
...این‌کار رو بکنی

337
00:19:38,809 --> 00:19:40,812
‫میشی اون مردی که پدرت می‌خواد

338
00:19:49,295 --> 00:19:50,789
‫اینم بده به زن‌ـت

339
00:19:51,832 --> 00:19:53,859
‫آخرین کیک بلوبری رو من گرفتم

340
00:19:57,075 --> 00:19:58,734
‫سال نو مبارک آقای «پیرسون»

341
00:20:02,631 --> 00:20:04,523
«سال نوی شما هم مبارک کشیش «هالی

342
00:20:07,799 --> 00:20:09,367
‫خدا خیرتون بده قربان

343
00:20:25,234 --> 00:20:27,114
‫میدونم «اندرسون کوپر» 50 سالش‌ـه

344
00:20:27,734 --> 00:20:29,687
‫ولی خیلی چیز خوبی‌ـه

345
00:20:30,414 --> 00:20:33,578
‫جدّی؟ این مدلی دوست داری «دِژ»؟

346
00:20:33,679 --> 00:20:34,961
‫باشه

347
00:20:37,195 --> 00:20:38,926
‫- سلام بابا
‫- سلام

348
00:20:39,531 --> 00:20:41,531
‫دیر اومدی

349
00:20:42,789 --> 00:20:43,921
‫معذرت می‌خوام

350
00:20:45,586 --> 00:20:47,986
‫فکر کنم همین که الان رسیدی
باید خدا رو شکر کنم

351
00:20:48,070 --> 00:20:49,837
‫نه . بابت همه چیز معذرت می‌خوام

352
00:20:53,660 --> 00:20:54,961
...من

353
00:20:55,578 --> 00:20:57,351
...میشه

354
00:21:00,640 --> 00:21:02,500
‫من به 4تاتون یه معذرت‌خواهی بدهکارم

355
00:21:02,703 --> 00:21:05,702
‫بابت همه‌ی کارهایی که ‫توی
این چند ماه انجام دادم

356
00:21:06,039 --> 00:21:09,851
‫به این خاطر که گذاشتم این ستاد
‫کل زندگیم رو بگیره

357
00:21:14,156 --> 00:21:16,218
‫میدونی ، یه روز یه پیرمردی میشم

358
00:21:17,523 --> 00:21:21,854
‫که با رنگ و روی پریده تو تختش دراز کشیده
‫و یه پتوی صورتی روش کشیده شده

359
00:21:22,765 --> 00:21:25,632
‫یا شایدم صورتی کمرنگ . یادم نمیاد

360
00:21:27,179 --> 00:21:28,594
‫حالا هر چی

361
00:21:28,851 --> 00:21:31,367
‫میدونین به چی می‌خوام فکر کنم؟

362
00:21:33,414 --> 00:21:34,961
‫درمورد این انتخابات که نیست

363
00:21:36,370 --> 00:21:39,605
‫می‌خوام درمورد کیک بلوبری فکر کنم

364
00:21:40,250 --> 00:21:45,544
‫می‌خوام درمورد درست کردن کیک‌های
قطاری ‫با دخترهای گلم فکر کنم

365
00:21:47,929 --> 00:21:49,348
...این خونواده

366
00:21:50,147 --> 00:21:51,984
‫چیزیه که من رو منحصربه‌فرد می‌کنه

367
00:21:54,125 --> 00:21:55,382
‫شما 4تا

368
00:21:56,879 --> 00:21:58,437
‫شمایین که باعث میشین
‫من عالی باشم

369
00:22:01,257 --> 00:22:06,476
‫و متأسفم که این روزهای اخیر نتونستم
این رو به خوبی بهتون نشون بدم

370
00:22:11,008 --> 00:22:12,039
‫بگذریم

371
00:22:13,109 --> 00:22:14,960
‫حالا کی واسه یه‌کم کیک آماده‌ست؟

372
00:22:14,962 --> 00:22:16,179
‫همه میدونین دیگه

373
00:22:16,204 --> 00:22:18,622
‫تا وقتی ما کیک بلوبری‌مون رو نخوریم
‫که سال نو آغاز نمیشه

374
00:22:27,890 --> 00:22:29,591
‫حتی نمیدونیم که آدرس رو درست اومدیم

375
00:22:29,593 --> 00:22:31,693
‫«توبی» ، من 2 هفته‌ی تمام رو صرف
‫این دوست‌یابی‌های آنلاین کردم

376
00:22:31,695 --> 00:22:33,010
‫تک‌تک بچه‌های دانشگاه‌مون

377
00:22:33,035 --> 00:22:34,754
تا این از خدا بی‌خبر رو پیدا کنم

378
00:22:35,250 --> 00:22:36,610
‫خودش‌ـه

379
00:22:37,086 --> 00:22:38,195
گِیب»؟»

380
00:22:38,583 --> 00:22:39,812
‫- سلام
‫- سلام

381
00:22:40,414 --> 00:22:41,789
‫نمی‌تونین پس‌ـش بگیرین

382
00:22:44,554 --> 00:22:45,646
«قضیه از این قراره «گِیب

383
00:22:45,671 --> 00:22:47,655
‫من واقعاً اشتباه بزرگی کردم
‫وقتی که اونا رو بهت فروختم

384
00:22:47,679 --> 00:22:50,195
‫- می‌خوای پس‌شون بدی؟
‫- شرمنده . نمی‌تونم

385
00:22:50,197 --> 00:22:52,181
‫- پولش رو میدیم . خودم پولش رو میدم
‫- آره

386
00:22:52,268 --> 00:22:54,034
‫چقدر می‌خوای؟ 10 دلار؟

387
00:22:57,031 --> 00:22:58,218
‫50 دلار بهت میدم

388
00:22:59,046 --> 00:23:01,061
‫- 50هزار؟
‫- بدم میاد لاشی‌بازی دربیارم

389
00:23:01,086 --> 00:23:03,570
‫ولی نمیشه رو این چیزها
قیمت گذاشت . شرمنده

390
00:23:04,914 --> 00:23:07,135
‫حالا دیدی؟ بهت گفتم که
‫ول کن بریم

391
00:23:07,160 --> 00:23:08,523
‫نه ، نه . من حامله‌‌ام

392
00:23:11,304 --> 00:23:12,468
...‫و

393
00:23:13,304 --> 00:23:16,357
‫40 ساله که شوهرم برنامه‌ریزی کرده

394
00:23:16,382 --> 00:23:18,656
‫تا وقتی بچه‌‌دار شد
‫اونا رو بده بهش

395
00:23:19,189 --> 00:23:20,843
‫و منم الان اون بچه تو شکمم‌ـه

396
00:23:22,875 --> 00:23:25,873
‫در واقع هیچی ندارم که به بچه‌ام بدم

397
00:23:25,898 --> 00:23:28,632
‫چون خونه و دار و ندارم تو آتیش سوخت

398
00:23:31,307 --> 00:23:32,789
‫و بابام هم مُرد

399
00:23:36,917 --> 00:23:40,495
‫و خدا شاهده که ‫هیچی ندارم

400
00:23:41,796 --> 00:23:44,445
‫نه پونی‌هام ، نه عروسکام

401
00:23:44,470 --> 00:23:47,796
‫و نه ورزشگاهی که بابام برام ساختش

402
00:23:49,312 --> 00:23:52,311
‫از بچگی‌های خودم

403
00:23:52,336 --> 00:23:55,140
‫هیچی ندارم که به بچه‌ام بدم
ولی اون می‌تونه

404
00:23:55,453 --> 00:23:57,617
‫می‌تونه یه چیزی از بچگی‌های
پدرش داشته باشه

405
00:23:57,781 --> 00:23:59,013
«پس «گِیب

406
00:23:59,508 --> 00:24:00,961
‫فقط از خودت بپرس :

407
00:24:02,859 --> 00:24:07,481
‫واقعاً می‌خوای شب سال نو رو با
ناامید کردن یه زن حامله که پدرش

408
00:24:07,483 --> 00:24:09,828
به‌خاطر یه آتش‌سوزی خانمان‌سوز مُرده بگذرونی؟

409
00:24:14,921 --> 00:24:16,390
‫آره . شرمنده

410
00:24:17,026 --> 00:24:18,586
‫خیلی‌خب ، سال نوت مبارک

411
00:24:18,611 --> 00:24:19,726
‫آره . شرمنده؟

412
00:24:26,695 --> 00:24:29,000
‫ببخشید انقدر طول کشید

413
00:24:29,260 --> 00:24:30,834
‫سالن قیامت بود

414
00:24:30,859 --> 00:24:32,773
‫همه دارن واسه سال نو به خودشون میرسن

415
00:24:33,173 --> 00:24:34,406
‫میدونم

416
00:24:36,257 --> 00:24:37,804
‫- کُت‌شلوارت رو گرفتم
‫- مرسی

417
00:24:38,289 --> 00:24:40,514
‫جای من به چی داری نگاه می‌کنی؟

418
00:24:40,516 --> 00:24:42,516
‫پرونده «نیکی»‌ـه

419
00:24:43,015 --> 00:24:45,062
رسید؟ چرا خبر ندادی؟

420
00:24:46,117 --> 00:24:48,303
‫به سوال ما جواب نمیده

421
00:24:48,328 --> 00:24:50,779
‫فقط اینکه سال 1971
‫از ویتنام برش‌گردوندن

422
00:24:50,804 --> 00:24:53,607
‫و برای معاینه روانی فرستادنش «والتر رید»

423
00:24:53,632 --> 00:24:54,761
‫بعدش چی؟

424
00:24:55,906 --> 00:24:58,248
‫چند ماه بعد مرخص شده

425
00:24:58,273 --> 00:25:00,289
‫با اسم «کلارک کِنت» برگه‌ها رو امضا کرده؟

426
00:25:02,007 --> 00:25:04,889
‫آره . بیا...اصلاً بیا خودت بشین
همه‌ـش رو بخون

427
00:25:04,914 --> 00:25:07,656
‫لازم نیست اینجوری آویزونم بشی
خودت بخون بره دیگه

428
00:25:09,734 --> 00:25:11,664
‫- چته تو؟
‫- ولش کن

429
00:25:13,227 --> 00:25:14,828
...کِوین» ، اگه مشکلی هست»

430
00:25:14,853 --> 00:25:17,312
‫ببینم چرا هنوز وسایلت رو از جعبه درنیاوردی؟

431
00:25:18,046 --> 00:25:22,039
‫یعنی باید منتظر باشم بهم ایمیل بزنی؟
‫از همونایی که به اون بنده خدا فرستادی؟

432
00:25:23,097 --> 00:25:24,617
‫- «کِوین»
‫- برنامه چیه؟

433
00:25:24,706 --> 00:25:26,195
...آخه

434
00:25:26,220 --> 00:25:30,628
‫قراره تا آخر عمرمون این جعبه‌ها اینجا بمونن
و مثل مین از روشون رد بشیم؟

435
00:25:30,929 --> 00:25:32,492
‫- تا آخر عمرمون؟
‫- آره

436
00:25:33,499 --> 00:25:36,007
زوئی» ، خودت گفتی می‌خوای»
‫خونه من زندگی کنی ، آره؟

437
00:25:36,853 --> 00:25:39,461
‫نه ، نه . راستش نگفتم

438
00:25:40,364 --> 00:25:43,578
‫گفتم برای خوشحالی تو میام

439
00:25:44,024 --> 00:25:46,078
‫برای خوشحالی من؟ ایول داری

440
00:25:46,103 --> 00:25:48,637
‫پس الان من شدم آدم بده
‫چون ازت خواستم بیای با من زندگی کنی؟

441
00:25:48,688 --> 00:25:50,421
‫آره چون کارِت همینه

442
00:25:50,560 --> 00:25:54,961
‫تو تک‌تک مراحل این رابطه تو بودی
که من رو مجبور می‌کردی

443
00:25:54,986 --> 00:25:56,132
‫- مجبورت کردم؟
‫- آره

444
00:25:56,157 --> 00:25:57,414
‫- دارم مجبورت می‌کنم الان؟
‫- آره

445
00:25:57,439 --> 00:25:59,319
‫به نظرت تا الان اینجوری پیش اومدیم؟

446
00:26:00,221 --> 00:26:01,461
...میدونی چیه؟ من

447
00:26:01,882 --> 00:26:03,110
‫نمی‌خوام الان درباره‌اش حرف بزنم

448
00:26:03,134 --> 00:26:06,040
‫معلومه نمی‌خوای الان درباره‌اش حرف بزنی
‫هیچ‌وقت نمی‌خوای درباره‌اش حرف بزنی

449
00:26:06,064 --> 00:26:09,086
‫فقط می‌خوای از پذیرایی من به‌عنوان
‫انباری برای خرت‌وپرتات استفاده کنی

450
00:26:11,618 --> 00:26:13,023
‫می‌خوام تنها باشم

451
00:26:25,100 --> 00:26:27,600
<font color="#ff0000">" 1هفته قبل از شب انتخابات "</font>

452
00:26:28,065 --> 00:26:30,266
<i>‫کل خانواده‌تون شام خوردن ما رو نگاه کنه</i>

453
00:26:44,432 --> 00:26:46,721
<i>‫همه این چیزهایی که نگران‌شون هستی</i>

454
00:26:47,322 --> 00:26:48,682
‫تعادل داشتن

455
00:26:50,260 --> 00:26:54,899
‫با توجه به تجربه من
‫این معما یه راه‌حل داره

456
00:26:55,604 --> 00:26:59,684
‫فقط امیدوارم دنیا آدم درستش رو
‫تو مسیرت قرار بده

457
00:27:00,631 --> 00:27:02,677
‫مثل مامانت برای من

458
00:27:04,588 --> 00:27:08,266
‫میدونی ، یکی که ‫خوبی‌های
وجودت رو پُررنگ کنه

459
00:27:08,291 --> 00:27:09,501
‫بهترین صفات وجودت

460
00:27:09,526 --> 00:27:13,330
‫چون خدا میدونه که تو پسرم
‫چه جَنَمی تو وجودت داری

461
00:27:20,393 --> 00:27:21,963
‫زود بیدار نشدی

462
00:27:24,752 --> 00:27:26,392
‫تا دیروقت با دخترها بیدار بودم

463
00:27:26,417 --> 00:27:30,135
‫کل فیلمایی که امسال
باهاشون ندیدم رو دیدیم

464
00:27:31,108 --> 00:27:33,776
«کریسمس یک موش‌خرما»
‫هنوز گریه‌ام رو درمیاره

465
00:27:35,375 --> 00:27:38,877
«فکر می‌کردم امروز میری کلیسای «فلادلفیا

466
00:27:39,619 --> 00:27:41,096
‫که آخرین تلاشتم بکنی

467
00:27:41,655 --> 00:27:42,994
‫نه

468
00:27:47,608 --> 00:27:49,838
‫وقتی شروع کرده بودیم قرار گذاشتن

469
00:27:50,065 --> 00:27:53,440
‫بعد چند هفته ازت خواستم
‫باهام بیای خرید کفش

470
00:27:53,465 --> 00:27:55,776
‫- یادته؟
‫- یادمه؟

471
00:27:55,912 --> 00:28:00,299
‫بعد یهو وسط فروشگاه زدی زیر گریه

472
00:28:00,557 --> 00:28:03,080
‫تو هم سعی کردی آرومم کنی ولی نتونستی

473
00:28:03,105 --> 00:28:08,065
‫واسه همین من گریه می‌کردم
‫و تو رفتی راهرو رو بستی

474
00:28:08,581 --> 00:28:10,697
‫انگار پلیس ترافیک کفش‌فروشی هستی

475
00:28:11,010 --> 00:28:16,081
‫با اینکه نمیدونستی چرا اینکه
یه خانم یه صندل بهم داده

476
00:28:16,083 --> 00:28:18,143
‫باعث شده دیوونه بشم

477
00:28:20,801 --> 00:28:22,393
...و همون روز بود

478
00:28:23,224 --> 00:28:25,799
‫که شک کردم که شاید با این بابا ازدواج کنم

479
00:28:28,373 --> 00:28:31,290
‫لعنتی عزیزم ، می‌تونستی
‫یه پسر دانشجوی بی‌پول رو

480
00:28:31,315 --> 00:28:34,588
‫از خرج‌های اضافی واسه قرارهای
‫باکلاس نجات بدی اگه اون‌موقع این رو می‌گفتی

481
00:28:35,655 --> 00:28:37,385
شوهر

482
00:28:39,156 --> 00:28:44,963
‫تو مردی هستی ‫که زیادی
اهمیت میده و زیادی تلاش می‌کنه

483
00:28:45,743 --> 00:28:47,588
‫همیشه همینجوری بودی

484
00:28:48,249 --> 00:28:50,136
‫من با همچین مردی ازدواج کردم

485
00:28:50,336 --> 00:28:51,721
‫یه مرد فوق‌العاده

486
00:28:55,644 --> 00:29:00,807
‫اجازه نمیدم فراموش کنی
که کی هستی

487
00:29:04,598 --> 00:29:06,322
‫باید پشت‌ـت می‌بودم

488
00:29:10,015 --> 00:29:12,260
‫باید این رقابت رو به آخر برسونی

489
00:29:19,745 --> 00:29:21,916
‫چرا صندل به گریه میندازت‌ـت؟

490
00:29:27,777 --> 00:29:29,557
‫به‌خاطر زنی بود که برام آوردشون

491
00:29:31,826 --> 00:29:34,783
‫بوی روغن اکالیپتوس میداد
...که بابام هم همیشه

492
00:29:36,279 --> 00:29:37,807
‫به دستاش میزد

493
00:29:40,639 --> 00:29:41,932
‫می‌فهمم

494
00:29:44,410 --> 00:29:45,643
‫میدونم

495
00:29:48,926 --> 00:29:51,143
‫حالا پاشو ، خب؟

496
00:29:51,461 --> 00:29:52,580
‫لباس بپوش

497
00:29:54,971 --> 00:29:57,135
‫به دخترها میگم واسه کلیسا لباس بپوشن

498
00:29:58,302 --> 00:29:59,518
‫بله سر کار خانم

499
00:30:00,026 --> 00:30:01,377
<i>‫بگید آمین</i>

500
00:30:01,402 --> 00:30:02,588
‫آمین

501
00:30:02,613 --> 00:30:05,440
‫عیسی میدونست که اگه می‌خواد رهبر خوبی بشه

502
00:30:05,465 --> 00:30:08,994
‫باید برای مردم یه خادم باشه

503
00:30:09,210 --> 00:30:10,378
‫- بله
‫- ما همه میدونیم

504
00:30:10,402 --> 00:30:12,552
‫باید سه‌شنبه هفته دیگه تصمیم بزرگی بگیریم

505
00:30:12,947 --> 00:30:16,545
‫باید تصمیم بگیریم که
چه کسی بهمون خدمت کنه

506
00:30:16,834 --> 00:30:18,627
‫- بله . بله
‫- حرف حق

507
00:30:18,873 --> 00:30:21,838
‫من جناب آقای «سال براون» رو
20‌ساله که می‌شناسم

508
00:30:21,863 --> 00:30:24,588
‫- بله
‫- ایشون ستون این اجتماع‌ـه

509
00:30:24,971 --> 00:30:27,018
‫- بله
‫- ایشون با افتخار 15 سال

510
00:30:27,043 --> 00:30:29,299
‫- بهمون خدمت کرده
‫- بله

511
00:30:29,502 --> 00:30:33,504
‫از اینطرف «رندال پیرسون» رو
‫چند ماهه که می‌شناسم

512
00:30:33,670 --> 00:30:35,283
‫شور و اشتیاق زیادی داره

513
00:30:35,695 --> 00:30:37,486
‫ولی بهمون خدمت می‌کنه؟

514
00:30:38,595 --> 00:30:42,213
‫من فقط میدونم که ایشون
‫ذاتاً انسان باشرفی‌ـه

515
00:30:42,615 --> 00:30:44,768
‫که این روزها خیلی پیدا نمیشه

516
00:30:44,793 --> 00:30:50,026
‫خبر دارم که ‫روزی 2 ساعت
رانندگی می‌کنه که بیاد اینجا

517
00:30:50,229 --> 00:30:52,988
‫انقدر اومده در خونه‌هامون

518
00:30:52,990 --> 00:30:55,291
‫که یکشنبه هفته پیش که
‫سرود «یکی داره در میزنه»

519
00:30:55,316 --> 00:30:59,385
‫رو خوندیم یه دخترکی پاشد گفت
رندال پیرسون» پشت دره»

520
00:31:00,107 --> 00:31:03,549
‫ایشون 15 سال سابقه نداره

521
00:31:03,627 --> 00:31:06,174
‫ولی با همین زمانی که داشته
‫کارهای زیادی کرده

522
00:31:07,849 --> 00:31:10,682
...حقیقت اینه که به نظر من

523
00:31:12,368 --> 00:31:14,533
...با هر دوـی این بزرگواران

524
00:31:16,541 --> 00:31:18,701
‫در دستان توانایی هستیم

525
00:31:18,913 --> 00:31:21,166
‫- بگید آمین
‫- آمین

526
00:31:21,191 --> 00:31:22,830
‫آمین

527
00:31:24,519 --> 00:31:26,119
‫انتظار این رو اصلاً نداشتم

528
00:31:31,419 --> 00:31:32,518
‫هی «توب»؟

529
00:31:33,050 --> 00:31:34,213
‫بله؟

530
00:31:39,252 --> 00:31:41,580
‫وایسا ببینم . از اونجا تشخیص میدی
‫که مال تو نیستن؟

531
00:31:41,605 --> 00:31:42,971
‫آره

532
00:31:42,996 --> 00:31:45,079
‫یه مرد توشه‌ی خودش رو می‌شناسه

533
00:31:45,104 --> 00:31:46,361
‫از کجا آوردی‌شون؟

534
00:31:47,865 --> 00:31:48,931
«ای‌بِی»
<font color="#ff8000">(سایت فروش آنلاین)</font>

535
00:31:50,438 --> 00:31:52,271
‫سعی کردم مال خودت رو
...از «گِیب» پس بگیرم ولی

536
00:31:52,963 --> 00:31:54,596
‫خدا میدونه که همه تلاشم رو کردم

537
00:31:55,024 --> 00:31:57,463
‫کارهایی رو امتحان کردم که
‫تو اصلاً خوشت نمیاد

538
00:31:57,488 --> 00:31:59,877
‫خیلی باحالن . حتماً کلی برات خرج برداشته

539
00:32:02,233 --> 00:32:03,385
‫آره

540
00:32:04,152 --> 00:32:05,205
‫عزیزم

541
00:32:05,891 --> 00:32:07,651
‫ما داریم یه خانواده تشکیل میدیم

542
00:32:08,019 --> 00:32:09,213
‫خانواده خودمون

543
00:32:09,989 --> 00:32:13,526
‫قبول همه مجسمه‌هات رو
نداریم که بدیم به پسرمون

544
00:32:13,551 --> 00:32:16,479
‫و قبول کاردستی استادیوم
فوتبالم رو هم نداریم

545
00:32:16,909 --> 00:32:19,885
‫ولی عزیزم ، ما خودمون هستیم

546
00:32:20,588 --> 00:32:22,948
‫تو نیاز نداری وسایل موردعلاقه‌ـت
رو بدی به پسرت

547
00:32:23,284 --> 00:32:29,783
‫چون من با همه وجود میدونم که تو
خودت میشی موردعلاقه پسرمون

548
00:32:30,087 --> 00:32:31,471
‫خودت

549
00:32:32,370 --> 00:32:33,653
‫می‌گیری چی میگم؟

550
00:32:34,361 --> 00:32:36,361
‫باشه . دیگه باید برگردم سر لپتاپم

551
00:32:36,386 --> 00:32:38,089
‫می‌خوان یه «بابافت» اصل بفروشن
<font color="#ff8000">(«شخصیت «جنگ ستارگان)</font>

552
00:32:38,113 --> 00:32:39,213
‫تا حدود 5 دقیقه دیگه

553
00:32:39,238 --> 00:32:41,205
‫- برو . پس برو
‫- دارم میرم

554
00:32:44,100 --> 00:32:46,600
<font color="#ff0000">" روز انتخابات "</font>

555
00:32:47,401 --> 00:32:51,582
<i>‫از عجیب‌ترین رقابت انتخاباتی
فیلادلفیا» خبر تازه‌ای آوردیم»</i>

556
00:32:51,606 --> 00:32:53,447
‫- «توب»
‫- خیلی‌خب ، بیا تو

557
00:32:56,997 --> 00:32:58,471
‫عزیزدلم

558
00:33:15,788 --> 00:33:17,212
...چی

559
00:33:23,681 --> 00:33:25,330
‫به «کِوین» زنگ زدم

560
00:33:25,332 --> 00:33:27,516
‫اونم بین عکسا گشت و یکی رو پیدا کرد

561
00:33:27,518 --> 00:33:29,766
<i>‫که استادیومی که بابات برات ساخته بود
توش بود</i>

562
00:33:38,696 --> 00:33:42,102
‫عکس رو بردم پیش ‫یه آقای
«عجیب‌غریبی به نام «ادوین

563
00:33:42,127 --> 00:33:43,760
‫که خونه عروسکی می‌سازه

564
00:33:43,785 --> 00:33:45,251
‫اونم عین عکس رو ساخت

565
00:33:45,904 --> 00:33:49,384
‫و محض اطلاعت ‫من میشم دومین
چیز موردعلاقه بچه‌مون

566
00:33:50,304 --> 00:33:51,618
‫اولی تویی

567
00:33:53,845 --> 00:33:55,410
...خلاصه

568
00:33:55,837 --> 00:33:57,329
‫امیدوارم خوشت بیاد

569
00:33:58,040 --> 00:34:00,632
‫ولی اگر هم خوشت نیومده اشکال نداره

570
00:34:01,315 --> 00:34:03,337
بد غلطی کردم؟

571
00:34:04,095 --> 00:34:05,173
<i>‫«کِوین»</i>

572
00:34:05,383 --> 00:34:06,673
‫من نمی‌تونم

573
00:34:20,118 --> 00:34:21,243
سلام «توب» ، چه خبر؟

574
00:34:21,268 --> 00:34:24,595
‫سلام...ببین ، «کِیت» 5 دقیقه‌ست
‫یه بند داره گریه می‌کنه

575
00:34:24,857 --> 00:34:26,744
‫واسه‌ـش راه‌حل دوقلوطوری هست؟

576
00:34:26,768 --> 00:34:29,141
گریه خوبه یا بد؟ -
<i>مشخص نیست -</i>

577
00:34:31,752 --> 00:34:32,901
‫اوضاع اونجا چطوره؟

578
00:34:33,035 --> 00:34:34,204
‫مشخص نیست

579
00:34:34,564 --> 00:34:36,331
توب» ، من باید برم ، خب؟»

580
00:34:36,356 --> 00:34:38,876
‫- بعداً بهت زنگ میزنم
‫- باشه

581
00:34:41,723 --> 00:34:43,845
‫الان گریه‌ات گریه خوشحالی‌ـه؟

582
00:34:44,901 --> 00:34:46,063
‫آره

583
00:34:47,788 --> 00:34:49,141
‫گریه خوشحالی‌ـه

584
00:34:54,165 --> 00:34:56,930
...هی ، هر اتفاقی هم بیفته داداش

585
00:34:57,382 --> 00:35:01,048
‫کاری که تو این 7 هفته انجام دادی
رو تاریخ به خودش ندیده

586
00:35:03,178 --> 00:35:04,274
‫آره

587
00:35:05,410 --> 00:35:07,305
‫طولانی‌ترین 7 هفته عمرم بود

588
00:35:10,221 --> 00:35:11,384
‫ببخشید

589
00:35:11,541 --> 00:35:12,665
‫بفرما

590
00:35:18,950 --> 00:35:20,040
‫خبری نشد؟

591
00:35:20,638 --> 00:35:23,772
‫انگار تا ساعت 12 معلوم نمیشه کی بُرده

592
00:35:24,524 --> 00:35:26,485
‫- باشه
‫- آره

593
00:35:29,819 --> 00:35:30,993
هی بچه‌ها

594
00:35:32,024 --> 00:35:35,509
‫میشه لطفاً جمع بشین؟

595
00:35:36,715 --> 00:35:40,435
‫گوش کنین . فقط می‌خواستم
از همه‌تون تشکر کنم که اومدین

596
00:35:41,180 --> 00:35:43,907
...میدونم این چند هفته

597
00:35:45,227 --> 00:35:46,438
‫بهتون فشار آوردم

598
00:35:46,855 --> 00:35:48,588
‫ولی به خودمم فشار آوردم

599
00:35:49,266 --> 00:35:52,292
‫جلو صورت‌مون در رو کوبیدن
‫ولی باز در زدیم

600
00:35:52,649 --> 00:35:57,163
‫آگهی‌هامون رو پاره کردن و دور ریختن
ولی آگهی‌های جدید گذاشتیم

601
00:35:57,165 --> 00:36:01,368
‫هر اتفاقی که تو این روزهای سخت
برامون افتاد فقط ادامه دادیم

602
00:36:01,821 --> 00:36:05,876
‫و این‌کار رو کردیم چون به آینده‌ای
‫که می‌تونیم اینجا بسازیم باور داشتیم

603
00:36:06,649 --> 00:36:09,025
: 3تا کلمه تحویل‌مون دادن

604
00:36:09,360 --> 00:36:10,954
‫«اختلاف خیلی زیاده»

605
00:36:11,204 --> 00:36:13,704
: و اون 3تا رو تبدیل به 3تای دیگه کردیم

606
00:36:13,821 --> 00:36:15,348
‫«رقابت خیلی نزدیک‌ـه»

607
00:36:16,549 --> 00:36:19,079
‫پس با افتخار برید خونه‌هاتون

608
00:36:20,274 --> 00:36:22,384
‫امشب معلوم نمیشه نتیجه چیه

609
00:36:23,485 --> 00:36:26,192
‫و به نظرم همه‌مون به این استراحت نیاز داریم

610
00:36:26,532 --> 00:36:27,702
‫پس ممنونم

611
00:36:27,735 --> 00:36:28,995
‫از همگی متشکرم

612
00:36:34,436 --> 00:36:36,002
‫بیا ببینم

613
00:36:36,462 --> 00:36:37,837
‫- بهت افتخار می‌کنم پسر
‫- ممنون

614
00:36:37,839 --> 00:36:39,706
‫- خیلی ممنونم داداش . باشه
‫- بهت زنگ میزنم

615
00:36:41,369 --> 00:36:44,274
‫خیلی ممنون جناب
خیلی متشکر که تشریف آوردین

616
00:36:52,891 --> 00:36:54,259
‫اسپری فلفل دارم

617
00:36:54,759 --> 00:36:56,141
‫«کِوین» ، نترس بابا

618
00:36:56,677 --> 00:36:57,930
‫منم

619
00:37:00,141 --> 00:37:02,395
‫وایسا ببینم . اسپری فلفل داری تو؟

620
00:37:03,962 --> 00:37:05,149
‫نه

621
00:37:07,024 --> 00:37:08,301
...گوش کن «کِوین» . تو

622
00:37:09,626 --> 00:37:13,079
‫تو یکی از معدود آدمایی هستی
...که میدونن ‫بابام

623
00:37:14,146 --> 00:37:15,399
...‫و

624
00:37:18,204 --> 00:37:21,062
‫در خونه‌ام تو «شیکاگو» 3تا قفل داشت

625
00:37:21,134 --> 00:37:22,484
‫پنجره‌ها هم میله داشتن

626
00:37:22,509 --> 00:37:25,930
‫نه واسه نگرانی از اینکه
کسی واسه دزدی بیاد تو

627
00:37:26,797 --> 00:37:30,626
‫واسه اینکه آرامش‌خاطرم
‫ازم گرفته شده بود

628
00:37:32,571 --> 00:37:34,766
‫متأسفم . تصورشم نمی‌تونم بکنم

629
00:37:36,470 --> 00:37:41,070
‫خیلی سخته برام که
‫حریم امن خودم رو بشکنم

630
00:37:41,095 --> 00:37:42,907
‫بیشتر از اکثریت آدما

631
00:37:44,173 --> 00:37:45,410
...و

632
00:37:45,977 --> 00:37:50,331
...فکر شکستن حریمم به‌خاطر

633
00:37:51,352 --> 00:37:53,818
‫به‌خاطر همینه که تا حالا
با کسی زندگی نکردم

634
00:37:55,188 --> 00:37:56,790
‫پس لازم نیست باهم زندگی کنیم

635
00:37:57,204 --> 00:37:59,632
‫میدونی؟ لازمم نیست وسایلت رو دربیاری

636
00:37:59,657 --> 00:38:03,118
‫تا آخر عمرم از روی وسایل راه میرم
واسه عضله‌های ساق پام خوبه

637
00:38:03,602 --> 00:38:06,399
‫من می‌خوام باهات زندگی کنم
واقعاً می‌خوام

638
00:38:07,063 --> 00:38:08,066
...و

639
00:38:08,641 --> 00:38:14,118
‫چون با اینکه تو ‫احتمالاً سیریش‌ترین
آدمی هستی که تا حالا دیدم

640
00:38:14,982 --> 00:38:16,087
...من

641
00:38:17,016 --> 00:38:20,524
‫فکر کنم از چیزی که براش
سیریش شدی خوشم میاد

642
00:38:24,368 --> 00:38:25,915
‫من عاشقت شدم

643
00:38:28,078 --> 00:38:30,243
‫و می‌خوام «جان استاموس» رو پس بگیرم

644
00:38:40,755 --> 00:38:42,055
‫بریم خونه

645
00:38:54,089 --> 00:38:55,656
این یکی مال من نیست

646
00:38:55,658 --> 00:38:57,708
‫نه . اون جعبه وسایل بابامه

647
00:38:57,710 --> 00:39:01,003
‫یادگاری‌های ویتنام هم همونجا پیدا کردم
حتماً با وسایلت قاطی شده

648
00:39:03,939 --> 00:39:04,915
‫عزیزم؟

649
00:39:04,940 --> 00:39:06,275
‫می‌خوای این عروسک‌های وودو
عجیب‌غریب‌ـت رو کجا بذارم؟

650
00:39:06,299 --> 00:39:08,766
‫عجیب‌غریب نیستن
‫از «هائیتی» آوردم

651
00:39:08,815 --> 00:39:10,313
‫با وودوهای من شوخی نکن پسرجان

652
00:39:10,338 --> 00:39:11,540
‫چشم

653
00:39:11,625 --> 00:39:13,071
‫میذارم‌شون اینجا

654
00:39:17,078 --> 00:39:19,688
" «جک»...آخری...«ک.ک» "

655
00:39:20,674 --> 00:39:21,954
ک.ک» کیه؟»

656
00:39:24,120 --> 00:39:25,235
‫ببینمش

657
00:39:29,315 --> 00:39:30,407
‫«ک.ک»

658
00:39:33,201 --> 00:39:34,610
«مثل «کلارک کِنت

659
00:39:36,195 --> 00:39:38,040
‫بابام میدونسته «نیکی» زنده‌ست

660
00:39:38,309 --> 00:39:39,735
‫چرا بهمون دروغ گفته؟

661
00:39:41,377 --> 00:39:43,384
‫آدرس بازگشت هم داره

662
00:39:43,962 --> 00:39:45,782
«بِرَدفورد» «پنسیلوانیا»

663
00:39:47,560 --> 00:39:49,040
‫به نظرت هنوز اونجاست؟

664
00:39:52,634 --> 00:39:55,063
‫تو این فکرم که بابام
‫اگه بود چه نظری داشت

665
00:39:57,087 --> 00:39:59,104
‫شرکتم تو انتخابات

666
00:40:00,204 --> 00:40:01,813
‫پیدا کردن تو

667
00:40:03,282 --> 00:40:04,726
‫درباره همه چیز

668
00:40:04,751 --> 00:40:06,687
<i>‫خیلی چیزها رو نتونست ببینه</i>

669
00:40:06,712 --> 00:40:09,786
‫خب ، پسرمون رسماً
اندازه یه گورجه‌ست

670
00:40:09,788 --> 00:40:12,238
‫بگو چوجه توروخدا . باکلاس‌ترـه

671
00:40:12,240 --> 00:40:15,024
‫پسرمون هم قراره
‫بدجور باکلاس باشه

672
00:40:15,157 --> 00:40:16,793
‫خیلی‌خب

673
00:40:18,079 --> 00:40:20,380
<i>‫خیلی چیزها هست که نتونست
‫توشون سهیم باشه</i>

674
00:40:20,554 --> 00:40:23,194
‫مطمئنی نمی‌خوای بری اسم
‫داداشت رو روی دیوار پیدا کنی؟

675
00:40:26,024 --> 00:40:27,095
‫نه

676
00:40:27,712 --> 00:40:29,032
‫نه . خیلی غم‌انگیزه برام

677
00:40:30,516 --> 00:40:34,260
<i>‫بعضی‌وقت‌ها حس می‌کنم یه عروسک
‫خیمه‌شب‌بازی بزرگم</i>

678
00:40:34,680 --> 00:40:37,230
‫اون از اون بالا داره کنترلم می‌کنه

679
00:40:37,985 --> 00:40:40,845
‫هر جا دلش می‌خواد من رو می‌بره

680
00:40:44,453 --> 00:40:45,602
‫نمیدونم

681
00:40:49,759 --> 00:40:54,259
‫به نظرم اون پشت همه
این لحظات ‫و خاطرات‌ـه

682
00:40:56,484 --> 00:41:00,284
و بعضی‌وقت‌ها حس می‌کنم
‫زندگیم یه برنامه داشته

683
00:41:02,858 --> 00:41:04,770
‫از همون اول

684
00:41:08,618 --> 00:41:10,532
‫شاید همه همچین حسی دارن

685
00:41:12,376 --> 00:41:14,905
‫شاید اونقدرها هم خاص نیستم

686
00:41:14,930 --> 00:41:18,555
‫و آدم بودن کلاً اینجوریه . میدونی؟

687
00:41:23,516 --> 00:41:27,213
تو خیلی هم خاصی عزیزم -
مرسی -

688
00:41:28,860 --> 00:41:31,093
‫خیلی هم خسته‌ای

689
00:41:50,595 --> 00:41:51,837
‫الو؟

690
00:41:53,352 --> 00:41:54,950
‫آره . نه بابا . مراحمی

691
00:42:02,429 --> 00:42:04,024
‫ممنون که خبر دادی

692
00:42:23,437 --> 00:42:24,768
‫من بردم

693
00:42:25,800 --> 00:42:26,800
مترجم : حسین
<font color=Red>‫(H o s s e i n T L)</font>

694
00:42:27,800 --> 00:42:28,800
‫مرجع دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم
دیبا مووی

