1
00:00:26,985 --> 00:00:30,072
<i>‫  داشتم از خونه میرفتم اداره پست. </i>

2
00:00:30,155 --> 00:00:32,282
<i>‫  که حدود سه یا چهار بلوک فاصله داره، </i>

3
00:00:32,366 --> 00:00:34,952
‫و همینطور وسط خیابون واستاده بود،

4
00:00:35,035 --> 00:00:37,120
<i>‫  یه آدم لاغراندام... </i>

5
00:00:38,830 --> 00:00:42,292
<i>‫  فهمیدم اون آمریکایی نیست... </i>

6
00:00:42,376 --> 00:00:45,295
<i>‫  میتونی اروپاییهارو از کفشاشون بشناسی. </i>

7
00:00:45,379 --> 00:00:49,883
‫اونا کفشای چرمی مد روز بودن،
‫نه چکمه‌های گاوچرونی.

8
00:00:52,344 --> 00:00:56,306
‫گفت "اینجا زندگی میکنی؟"
‫و منم گفتم "آره اینجا زندگی میکنم."

9
00:00:56,390 --> 00:00:59,017
‫و گفت، "اونا دارن میان

10
00:01:00,477 --> 00:01:02,854
‫بقیه هم قراره بیان اینجا."

11
00:01:02,938 --> 00:01:06,149
‫و گفت "این قراره کلی دردسرساز بشه.

12
00:01:06,233 --> 00:01:09,486
‫قراره کلی آدم اینجا باشه."

13
00:01:09,570 --> 00:01:12,197
‫یه جوری غیرقابل باور بود.

14
00:01:12,281 --> 00:01:17,786
‫کی انتظارشو داشت، همینطور که گفتند اتفاق بیافته؟

15
00:01:17,869 --> 00:01:23,750
‫نمیتونستی تصورش کنی، حتی
‫تو خواب میدونی؟

16
00:01:24,668 --> 00:01:28,630
‫خیلی ترسناکتر از اونی که
‫هرکسی میتونست تصور کنه.

17
00:01:45,188 --> 00:01:49,776
‫"آنتلوپ" یه مکان ساکت کوچیک
‫وسط ناکجا آباد بود.

18
00:01:52,904 --> 00:01:56,617
‫تقریباً از همه چیز جدا شده بود.

19
00:02:08,795 --> 00:02:10,047
‫شهر "آنتلوپ"...

20
00:02:11,048 --> 00:02:15,469
‫یه شهر کوچیک ساکت که فقط
‫50 نفر آدمو شامل میشد.

21
00:02:15,552 --> 00:02:17,971
‫و فقط ساکت و کوچیک بود.

22
00:02:18,639 --> 00:02:20,307
‫یه دفتر پست داشت.

23
00:02:23,393 --> 00:02:24,436
‫یه فروشگاه.

24
00:02:28,315 --> 00:02:29,816
‫یه مدرسه قدیمی.

25
00:02:33,695 --> 00:02:35,864
‫و یه کلیسای قدیمی که تو "آنتلوپ" بود.

26
00:02:40,827 --> 00:02:42,663
‫"آنتلوپ" کاملاً ساکته.

27
00:02:52,297 --> 00:02:56,468
‫همه تو "آنتلوپ" همدیگه رو میشناسن.

28
00:02:56,551 --> 00:03:00,430
‫و همه با همدیگه در ارتباط هستند
‫و به دیگری کمک میکنند.

29
00:03:01,348 --> 00:03:06,478
‫کلی دورهمی کباب و مراسمهای
‫جشن کریسمس و غیره برگزار کردند،

30
00:03:07,938 --> 00:03:12,943
‫بیشترشون مردمان کارگر بازنشسته بودند

31
00:03:13,026 --> 00:03:16,780
‫و برای اولین بار تونستند
‫یه خانه پیدا کنند که بشه خرید.

32
00:03:18,240 --> 00:03:23,662
‫اونها آخرین سالهاشون رو در سکوت
‫و آرامش میگذروندند و لذت میبردن...

33
00:03:24,663 --> 00:03:28,708
‫و از یک سطح معین از تنهایی لذت میبردند.

34
00:04:04,494 --> 00:04:07,873
‫یه مقاله خیلی کوتاه تو روزنامه بود.

35
00:04:07,956 --> 00:04:10,625
‫تقریباً دو یا سه جمله بود.

36
00:04:10,709 --> 00:04:14,588
‫مثلاً یه معلم مذهبی پولدار
‫سوار یه رولز رویس

37
00:04:14,671 --> 00:04:17,549
‫یه مرتع تو "آنتلوپ" میخریدن،

38
00:04:17,632 --> 00:04:21,052
‫و من فکر میکردم چقدر احمقانه ست.

39
00:04:27,476 --> 00:04:29,644
‫نمیدونستم چطور بهش نگاه کنم.

40
00:04:29,728 --> 00:04:34,107
‫اونا یه مرتع بزرگ گل آلود
‫خریدن که حدود 80 هزار هکتار بود.

41
00:04:35,150 --> 00:04:38,820
‫شیبدار، سنگلاخه و دامنه‌های پیچ دار.

42
00:04:40,030 --> 00:04:41,907
‫جنگلی و ناهموار هست.

43
00:04:46,536 --> 00:04:48,413
‫اون بیرون، هیچی نیست،

44
00:04:48,497 --> 00:04:52,834
‫فقط چندتا ساختمون قدیمی
‫و 60هزار هکتار سنگلاخه.

45
00:04:52,918 --> 00:04:56,463
‫مردم از هیچی خبرنداشتند، میدونی.
‫اینکه واقعاً داشتن چیکار میکردن.

46
00:04:56,546 --> 00:05:00,592
‫ما فقط شنیدیم یه آئین دینی یه...

47
00:05:00,675 --> 00:05:02,552
‫یا نبود، اونموقع نمیگفتن آئین دینی، میگفتن؟

48
00:05:02,636 --> 00:05:03,804
‫- نه نه
‫- نمیدونم.

49
00:05:03,887 --> 00:05:07,015
‫یه مشت آدم یه بخش مشترک زراعتی خریدند،

50
00:05:07,098 --> 00:05:10,060
‫که به نظر یکم عجیب میومد.

51
00:05:10,143 --> 00:05:12,062
‫و یه دفعه تلفن زنگ زد

52
00:05:12,145 --> 00:05:14,981
‫و گفت، "من اینجا گله دار هستم
‫و یه عده‌ای قراره بیان،"

53
00:05:15,065 --> 00:05:17,192
‫گفت، "هرکاری از دستت برمیاد بکن

54
00:05:17,275 --> 00:05:19,402
‫تا نذاری اونها وارد بشن."

55
00:05:20,654 --> 00:05:22,697
‫چه خبر شده؟

56
00:05:25,200 --> 00:05:30,247
‫فکر کردم یه دنیای جدید
‫روی من باز شده انگار.

57
00:05:33,708 --> 00:05:36,002
‫نمیدونستیم این آدما کی هستیند.

58
00:05:36,878 --> 00:05:37,963
‫چرا اینجا هستند؟

59
00:05:39,047 --> 00:05:40,757
‫تا کی قراره اینجا باشن؟

60
00:05:41,967 --> 00:05:44,261
‫میدونی، اصلاً قضیه چیه؟

61
00:05:44,344 --> 00:05:47,639
‫خیلی سریع تمام جاده‌های اطرافشونُ بستند

62
00:05:47,722 --> 00:05:49,224
‫تا کسی نتونه وارد بشه.

63
00:05:49,307 --> 00:05:50,392
‫و برامون سؤال پیش اومد،

64
00:05:50,475 --> 00:05:54,062
‫که ما اینجا داریم چیو میپرستیم؟

65
00:05:54,145 --> 00:05:56,773
‫و خیلی طول نکشید که "پاگوان" اومد.
‫[پاگوان در زبان هندو خدا هم معنی میده]

66
00:05:56,856 --> 00:05:59,901
‫و تونستیم ببینیم چی بود.
‫[پاگوان در زبان هندو خدا هم معنی میده]

67
00:06:39,441 --> 00:06:42,819
‫بعضی از همسایه های من اطراف "آنتلوپ" میتونستن

68
00:06:42,902 --> 00:06:47,741
‫اون کامیونهای مصالح و خانه های
‫سیار و ببینند که داشت منتقل میشد،

69
00:06:47,824 --> 00:06:50,160
‫کامیون پشت کامیون.

70
00:06:50,243 --> 00:06:54,372
‫و واضح بود که برای
‫اداره یه مرتع جمع نشده بودن.

71
00:07:07,886 --> 00:07:09,596
‫یه سری شایعات درست شده بود

72
00:07:09,679 --> 00:07:14,893
‫که رؤیاش یه شهر 50 هزار نفری
‫وسط بیابون جایی بود.

73
00:07:14,976 --> 00:07:21,191
‫و یه موضوع کوچیک در عرض یک
‫یا دو هفته تبدیل به موضوع بزرگی شد.

74
00:07:38,583 --> 00:07:43,338
‫خیلیا مشکوک شده بودند که نکنه
‫برنامه‌های طولانی مدت داشتن.

75
00:07:43,421 --> 00:07:48,551
‫کسی نمیتونست تصور کنه همچین چیزی
‫در این وسعت آشکارا بشه.

76
00:07:59,813 --> 00:08:03,191
‫من هنوزم به مردم میگم ولی بازم باور نمیکنن،

77
00:08:03,274 --> 00:08:05,819
‫چون خیلی باورنکردنیه، چطور همچین
‫چیزی میتونه اتفاق بیافته؟

78
00:08:05,902 --> 00:08:08,697
‫میدونید یکی درمورد این کتاب خواهد نوشت،

79
00:08:08,780 --> 00:08:12,200
‫و بهتون قول میدم وقتی اون کتاب منتشر شد،

80
00:08:12,283 --> 00:08:14,995
‫کسایی که میخوننش میگن همه‌ش خیالاته.

81
00:08:16,705 --> 00:08:19,499
‫ما اصلاً خبرنداشتیم قراره وارد بزرگترین

82
00:08:19,582 --> 00:08:22,711
‫پرونده زهرآلود در تاریخ ایالات متحده بشیم،

83
00:08:22,794 --> 00:08:24,963
‫وارد پیچیده ترین پرونده،

84
00:08:25,046 --> 00:08:28,299
‫و بزرگترین کلاهبرداری مهاجرتی که
‫در تاریخ ایالات متحده اتفاق افتاد.

85
00:08:36,300 --> 00:08:48,300
 

86
00:09:05,300 --> 00:09:15,300
 

87
00:09:23,300 --> 00:09:33,300
‫<font color="#bdd2df">«:: مــتـرجـم: مرتضی ::»</font>
‫<font color="#0080ff">|^| GodBless |^|</font>

88
00:09:37,410 --> 00:09:42,999
‫اول کار وقتی رسیدند و وایستادند
‫و خودشونُ معرفی کردند،

89
00:09:43,083 --> 00:09:47,212
‫و هدف اصلیشون میگفتند فقط
‫میخوایم رو زمینهامون کشاورزی کنیم،

90
00:09:47,295 --> 00:09:50,048
‫از دینمون پیروی کنیم و همسایه خوبی باشیم.

91
00:09:50,131 --> 00:09:55,178
‫و فکر کنم میشه گفت مشکل از جایی
‫شروع شد که «شیلا» اومد اینجا.

92
00:09:56,096 --> 00:09:59,474
‫«ما آناند شیلا» بنیاد "راجنیش" رو کنترل میکرد

93
00:09:59,557 --> 00:10:01,351
‫و دهها میلیون دلار ارزش داره.

94
00:10:01,434 --> 00:10:02,435
‫اکنون مرتاضها میگند...

95
00:10:02,519 --> 00:10:08,316
‫«ما آناند شیلا»، منشی شخصی «پاگوان» بود.

96
00:10:08,399 --> 00:10:11,236
‫ینی اون سخنگوی شخصی او بود.

97
00:10:11,319 --> 00:10:15,657
‫از نظر من اون کل انجمنِ محلیُ اداره میکرد.

98
00:10:15,740 --> 00:10:18,827
‫«ما آناند شیلا» دست راست «پاگوان»،

99
00:10:18,910 --> 00:10:21,246
‫و ده دوازده نفر و بیشتر،
‫از رهبران این انجمن

100
00:10:21,329 --> 00:10:23,414
‫در جنوب آلمان پنهان شدند.

101
00:10:23,498 --> 00:10:27,752
‫بخش بزرگی از زندگیش رو
‫همراه «پاگوان» گذروند.

102
00:10:27,836 --> 00:10:30,380
‫نمیدونم، بشه گفت برای این کار آموزش دیده،

103
00:10:30,463 --> 00:10:34,634
‫ولی قطعاً به قدری در این حوزه مورد توجه قرار گرفت

104
00:10:34,717 --> 00:10:38,721
‫که تبدیل شد به نایب بشدت مورد اعتماد.

105
00:10:38,805 --> 00:10:41,724
‫مسئولان قضایی فدرال از دولت آلمان غربی خواستند تا

106
00:10:41,808 --> 00:10:45,270
‫«ما آناند شیلا» به ایالات متحده مسترد کند.

107
00:10:45,353 --> 00:10:48,398
‫«شیلا»، معتمد سابق «پاگوان رانجیش»،

108
00:10:48,481 --> 00:10:51,568
‫به اتهام کلاهبرداری و تلاش برای قتل در
‫ایالت اورگن روبه رو شده است.

109
00:10:51,651 --> 00:10:56,030
‫او روش خودشو داشت و حتی نمیتونست
‫قبول کنه کسی جلوی راهش قرار بگیره.

110
00:10:59,242 --> 00:11:01,786
‫الان پلیس میدونه «شیلا» در حال حاضر کجاست؟

111
00:11:02,912 --> 00:11:07,167
‫به ما گفتن او جایی بیرون زوریخ
‫در یه جنگلی زندگی میکنه.

112
00:11:15,133 --> 00:11:18,803
‫هر ملکه‌ای یه گیوتین داره.

113
00:11:21,180 --> 00:11:24,475
‫بدون گیوتین، نمیتونی تاج روی سرت بگذاری.

114
00:11:26,269 --> 00:11:28,521
‫و این سرنوشت من بود.

115
00:11:31,816 --> 00:11:36,237
‫ولی چرا کسی باید یه نفرو بذاره زیر گیوتین؟

116
00:11:39,449 --> 00:11:42,410
‫بخاطر قدرتهاشون.

117
00:11:43,244 --> 00:11:46,164
‫میخواند قدرتهاشون رو نابود کنند.

118
00:11:47,707 --> 00:11:51,461
‫و با وجود گیوتین، اونها هنوز منو نکشتند.

119
00:11:53,212 --> 00:11:56,215
‫اونها روح من رو هنوز نکشتند.

120
00:11:59,802 --> 00:12:03,264
‫مهم نیست کجا برم، همیشه یه تاج خواهم داشت...

121
00:12:04,724 --> 00:12:08,227
‫درحالی که از زیر گیوتین بودن ترسی ندارم.

122
00:12:16,569 --> 00:12:22,450
‫من رو متهم به جرائم شنیع از پولشویی کردند.

123
00:12:23,576 --> 00:12:25,954
‫البته، به تمام اونها مبادرت شد.

124
00:12:27,455 --> 00:12:30,333
‫به طور عادی در کاری که
‫میکنم موفق هستم.

125
00:12:32,543 --> 00:12:33,878
‫این یه شوخیه.

126
00:12:35,129 --> 00:12:38,967
‫دنیا من و شخصیت من رو

127
00:12:39,050 --> 00:12:42,512
‫خیلی اوقات به قتل رسوند.

128
00:12:42,595 --> 00:12:44,597
‫من چیزی برای از دست دادن ندارم.

129
00:12:46,057 --> 00:12:47,600
‫چی دارم از دست بدم؟

130
00:13:02,448 --> 00:13:04,784
‫اولین ملاقاتم با «پاگوان»...

131
00:13:05,743 --> 00:13:08,037
‫من یه دختر جوان 16 ساله بودم.

132
00:13:08,621 --> 00:13:15,169
‫به پدرهای ما گفته بودن که قراره
‫با «پاگوان» ملاقات کنیم.

133
00:13:15,253 --> 00:13:20,466
‫اون گفت اگر این مرد عمر
‫طولانی داشته باشه، بودای دوم خواهد بود.

134
00:13:20,550 --> 00:13:23,970
‫اون روی زبونش «ساراسواتی» داشت.

135
00:13:24,846 --> 00:13:27,765
‫الهه دانش بر روی زبانش.

136
00:13:30,893 --> 00:13:34,105
‫و ما وارد آپارتمانش شدیم.

137
00:13:35,231 --> 00:13:40,361
‫من اون عقب به دیوار کنار پدرم نشستم.

138
00:13:41,696 --> 00:13:46,868
‫اتاق حال یه نسیم زیبای صبحهای دسامبر داشت.

139
00:13:47,744 --> 00:13:51,372
‫تمام دیوارها با صدها کتاب پوشانده شده بود.

140
00:13:52,957 --> 00:13:54,083
‫و...

141
00:13:55,793 --> 00:13:58,921
‫من «پاگوان» رو دیدم و اون پایان من بود.

142
00:14:22,612 --> 00:14:26,115
‫«پاگوان» اینطوری از پشت اومد

143
00:14:26,199 --> 00:14:28,993
‫با شال سفیدش

144
00:14:29,077 --> 00:14:32,330
‫و یه لنگ و هیچی زیرش نداشت.

145
00:14:32,413 --> 00:14:34,874
‫با موهای سینه زیباش.

146
00:14:35,917 --> 00:14:39,170
‫و بعد، تنها چیزی که فهمیدم

147
00:14:39,253 --> 00:14:43,424
‫اشک از گونه من روانه شده بود.

148
00:14:45,385 --> 00:14:49,555
‫من خنده و آغوش بازش رو دیدم.

149
00:14:50,848 --> 00:14:55,520
‫و همینطوری رفتم در آغوشش.

150
00:14:57,271 --> 00:15:00,691
‫و تمام سرم ذوب شد.

151
00:15:09,617 --> 00:15:12,745
‫در این لحظه بود...

152
00:15:13,413 --> 00:15:15,373
‫اگر مرگ سراغم میومد...

153
00:15:17,125 --> 00:15:18,626
‫من میپذیرفتم.

154
00:15:19,335 --> 00:15:23,381
‫زندگی من کامل شده بود
‫به اهداف زندگیم رسیده بودم.

155
00:15:35,977 --> 00:15:38,938
‫من و «راجر» در 1966 ازدواج کردیم.

156
00:15:40,022 --> 00:15:43,067
‫و در اون روزها، جایی که
‫در استرالیای غربی زندگی میکردیم،

157
00:15:43,151 --> 00:15:47,280
‫خیلی عادی بود که ازدواج کنی
‫و تشکیل خانواده بدی.

158
00:15:47,363 --> 00:15:52,493
‫دو سال بعد از ازدواجمون، پسرمون «پیتر» دنیا اومد.

159
00:15:54,704 --> 00:15:57,457
‫اما رؤیایی که توش زندگی میکردیم...

160
00:15:57,999 --> 00:16:00,835
‫آدمای جوان همو میدیدین، عاشق میشدن،

161
00:16:00,918 --> 00:16:03,004
‫ازدواج میکردن، بچه دار میشدن،

162
00:16:03,087 --> 00:16:04,547
‫شاد خوشحال زندگی میکردن.

163
00:16:04,630 --> 00:16:07,592
‫اونطور که من فکر میکنم نیست.

164
00:16:07,675 --> 00:16:08,551
‫این فرق میکنه.

165
00:16:09,552 --> 00:16:12,388
‫و من بیمیل و عصبانی بودم.

166
00:16:13,306 --> 00:16:16,517
‫من و «راجر» تو زندگیمون مشکلات جدی داشتیم.

167
00:16:16,601 --> 00:16:19,896
‫من همیشه تو خودم بودم و
‫چیزی بروز نمیدادم،

168
00:16:19,979 --> 00:16:22,690
‫و بعد یهو منفجر شدم...

169
00:16:22,773 --> 00:16:26,694
‫فقط به خودم گفتم. "دیگه نمیخوام بیام همچین جایی.

170
00:16:26,777 --> 00:16:31,073
‫دوست ندارم، باید یه کاری بکن."

171
00:16:31,157 --> 00:16:33,409
‫یه همسایه جوان،

172
00:16:33,493 --> 00:16:37,580
‫درمورد یه روان شناس در اداره
‫بهداشت همگانی بهم گفته بود.

173
00:16:38,247 --> 00:16:39,790
‫و «راجر» با من اومد.

174
00:16:39,874 --> 00:16:42,084
‫خیلی خیلی عصبی بودم،

175
00:16:42,168 --> 00:16:46,255
‫و این مرد از یه ساختمون کوچیک اومد
‫بیرون و اومد طرف ما.

176
00:16:46,839 --> 00:16:50,843
‫حتی نفهمیدم اون یه ردای بلند نارنجی پوشیده بود...

177
00:16:50,927 --> 00:16:55,181
‫و یه گردنبند دانه تسبیح دور گردنش...
‫اصلاً توجه نکردم.

178
00:16:55,264 --> 00:16:58,142
‫میگفت "میخوایم اینجا یه مرکز مدیتیشن درست کنیم.

179
00:16:58,226 --> 00:17:00,937
‫الان خیلی کوچیکه، تازه شروع کاره.

180
00:17:01,020 --> 00:17:03,231
‫و میخوایم مدیتیشین کنیم."

181
00:17:03,314 --> 00:17:05,942
‫من گفتم "مدیتیشن"؟ این چیه؟"

182
00:17:06,025 --> 00:17:10,029
‫به یه ساختمون کوچیک اونجا دعوت شده بودیم.

183
00:17:10,780 --> 00:17:14,575
‫چندین نفر اونجا بودن که لباسهای نارنجی تنشون بود.

184
00:17:14,659 --> 00:17:19,205
‫و تصاویر خیلی بزرگی از «پاگوان» اونجا بود.

185
00:17:27,630 --> 00:17:29,549
‫چشمان بشدت درخشان...

186
00:17:30,132 --> 00:17:34,470
‫مثل، چشمه‌های عمیق.

187
00:17:35,137 --> 00:17:40,476
‫روان شناسه، به من و «راجر» یه
‫روبند داد تا چیزی رو نبینیم.

188
00:17:41,477 --> 00:17:46,607
<i>‫ مدیتیشن پویا تلفیقی از هندوئیسم و روان درمانی هست. </i>

189
00:17:47,608 --> 00:17:52,613
‫اون بهمون گفت خیلی سریع و خشن

190
00:17:52,697 --> 00:17:54,532
‫از دماغ نفس بکشیم

191
00:17:54,615 --> 00:17:56,701
‫برای بخش اول موسیقی.

192
00:17:56,784 --> 00:17:59,203
<i>‫ تنفس شدید و هایپرونتیلیشن </i>

193
00:17:59,287 --> 00:18:03,457
<i>‫ برای تحریک نیروی شیطانی به </i>
<i>‫ اسم کوندالینی طراحی شده. </i>

194
00:18:03,541 --> 00:18:07,169
‫در بخش دوم، بهمون گفت خودمونُ رها کنیم.

195
00:18:09,630 --> 00:18:11,966
‫هرطور دوست داریم جیغ و داد بزنیم.

196
00:18:13,217 --> 00:18:15,761
‫هرچی به ذهنمون رسید، فقط خالی کنیم.

197
00:18:16,387 --> 00:18:17,805
‫و بعد بخش سوم،

198
00:18:17,888 --> 00:18:20,349
‫دستامونُ بالا میبردیم و بالا و پایین میپریدیم.

199
00:18:20,433 --> 00:18:24,061
‫و هربار که میپریدی میگفتی هوو هوو!

200
00:18:24,979 --> 00:18:28,941
‫و بعد بخش چهارم... بخش ساکتش بود.

201
00:18:29,025 --> 00:18:31,819
‫فقط خیلی ساکت و بیحرکت میشدی.

202
00:18:34,280 --> 00:18:37,700
‫ولی وقتی تموم شد، من فقط گریه کردم.

203
00:18:37,783 --> 00:18:40,119
‫اون فقط آزادی من بود.

204
00:18:40,202 --> 00:18:41,912
‫من فقط گریه کردم.

205
00:18:42,538 --> 00:18:47,543
‫«راجر» دنبال من بین اون آدما میگشت.

206
00:18:47,627 --> 00:18:51,505
‫جمعیت خیلی زیادی هم بود، و لباس منو میکشید.

207
00:18:51,589 --> 00:18:57,178
‫خیلی محکم داشت میکشید و میگفت "برگرد! برگرد!"

208
00:18:58,095 --> 00:18:59,639
‫همینطور ادامه میداد

209
00:18:59,722 --> 00:19:02,725
‫برگرد برگرد!

210
00:19:16,864 --> 00:19:20,701
<i>‫  اول باید درک کنید که اکثریت پیروان "سینیاسین" </i>

211
00:19:20,785 --> 00:19:24,288
<i>‫  بعد از مرگ «اوشو» پیرو "سینیاسین" شدند. </i>
<i>‫  [اوشو=پاگوان] </i>

212
00:19:24,372 --> 00:19:29,126
<i>‫ اونها هرگز ندیدنش. هرگز صداشو نشنیدن. </i>
<i>‫ اونا هیچوقت تو مرتع نبودن. </i>

213
00:19:30,378 --> 00:19:32,755
<i>‫  کسانی که تو مرتع بودن... </i>

214
00:19:34,715 --> 00:19:37,468
<i>‫  در یک پیوند سهیم بودند. </i>

215
00:19:39,428 --> 00:19:42,348
‫شاید مثل رفتن به میدون جنگ
‫با همدیگه ست، میدونی؟

216
00:19:42,431 --> 00:19:46,227
‫شما یه پیوند از یک تجربه بسیار شدید و خطرناک تجربه کردید

217
00:19:46,310 --> 00:19:50,815
<i>‫  جایی که با همدیگه مرتبط هستی... </i>

218
00:19:53,067 --> 00:19:55,236
‫با یک ارتباط و پیوندی عمیق

219
00:19:55,319 --> 00:19:57,905
‫این دیگه خیلی فراتر از خانواده میشه، میدونی؟

220
00:19:59,031 --> 00:20:00,282
‫اه...

221
00:20:00,366 --> 00:20:01,659
‫عشق...

222
00:20:01,742 --> 00:20:03,244
‫کسانی از ما که اونجا بودن.

223
00:20:26,934 --> 00:20:29,311
‫در بهترین زمان و بهترین مکان متولد شد

224
00:20:29,395 --> 00:20:31,772
‫برای کسانی که میخواستند در تاریخ دنیا متولد بشن.

225
00:20:32,773 --> 00:20:36,902
‫من در اواخر دهه 40 در آمریکا بدنیا اومدم، بعد از جنگ،

226
00:20:36,986 --> 00:20:40,865
‫وقتی مردم طبقه متوسط بالاخره موفق شدند
‫و تونستند یه زندگی خوب داشته باشن،

227
00:20:40,948 --> 00:20:44,118
‫جایی که اگه باهوش بودی، برای تحصیل
‫نیازی نبود پول داشته باشی.

228
00:20:44,201 --> 00:20:45,870
‫بنابراین من رفتم مدرسه حقوق.

229
00:20:47,246 --> 00:20:48,289
‫و اه...

230
00:20:50,416 --> 00:20:51,667
‫من باهوش بودم.

231
00:20:52,835 --> 00:20:54,962
‫و من پرخاشگر و خصومت آمیز بودم.

232
00:20:55,045 --> 00:20:59,467
‫و در اون عرصه برای اولین بار
‫تو زندگیم، واقعاً لذت بخش بود.

233
00:21:01,093 --> 00:21:06,682
<i>‫ توسط یه شرکت در لس آنجلس </i>
<i>‫ شرکت مانات استخدام شدم. </i>

234
00:21:06,766 --> 00:21:09,769
‫اونموقع موفقترین شرکت حقوقی در ایالات متحده بود.

235
00:21:10,644 --> 00:21:13,439
<i>‫ من متداعی ارشد دوم بودم. </i>

236
00:21:13,522 --> 00:21:16,942
<i>‫ کارم روی پرونده‌ها خوب بود. </i>

237
00:21:17,651 --> 00:21:19,361
‫فرایند مدعی.

238
00:21:19,445 --> 00:21:21,697
‫انگار بدنیا اومده بودم انجامش بدم.

239
00:21:22,364 --> 00:21:25,075
<i>‫ من در لیکرز وکیل «جک کنت کوک» شدم </i>

240
00:21:25,159 --> 00:21:27,119
‫«لیندا رانستند».

241
00:21:27,203 --> 00:21:30,414
‫یه پرونده بزرگ برای «شان کسیدی» داشتم.

242
00:21:30,498 --> 00:21:31,957
‫خیلی باحال بود.

243
00:21:32,041 --> 00:21:34,168
‫ولی داشتم مثل خر کار میکردم.

244
00:21:34,251 --> 00:21:37,922
‫دهنم سرویس شده بود، کارم تموم شد.

245
00:21:38,005 --> 00:21:41,801
<i>‫ یه رفیق داشتم، یکی از بهترین دوستام، </i>

246
00:21:41,884 --> 00:21:43,135
<i>‫ اون میخواست بره هند. </i>

247
00:21:43,219 --> 00:21:45,262
<i>‫ راستش وقتی برگشت سوارش کردم، </i>

248
00:21:45,346 --> 00:21:47,181
<i>‫ و ما رفتیم کوهستان. </i>

249
00:21:47,264 --> 00:21:52,269
‫یه فولکس واگن ون مدل 64
‫نسخه کمپ بود، میدونی؟

250
00:21:52,353 --> 00:21:54,980
<i>‫  اون یجورایی، عوض شده بود. </i>

251
00:21:55,064 --> 00:21:56,315
<i>‫  اون 20 سال از دست داده بود. </i>

252
00:21:56,398 --> 00:21:58,192
<i>‫  چهره‌اش شادتر بود. </i>

253
00:21:58,275 --> 00:22:00,569
‫مثل یه بچه میخندید، میدونی؟

254
00:22:00,653 --> 00:22:02,696
‫«سم» چندتا نوار از «اوشو» آورده بود...

255
00:22:03,280 --> 00:22:05,825
‫قبلاً نوارهای «اوشو» نشنیده بودم.

256
00:22:07,743 --> 00:22:10,955
‫و فقط میدونستم زندگیم عوض شده بود.

257
00:22:21,924 --> 00:22:24,593
‫«پاگوان» خیلی امروزی بود.

258
00:22:25,719 --> 00:22:27,012
‫خیلی خاکی.

259
00:22:27,096 --> 00:22:28,597
‫یه مد.

260
00:22:28,681 --> 00:22:32,142
‫اون به روشنفکرها التماس میکرد.

261
00:22:32,226 --> 00:22:39,191
‫روشنفکرانی که از سنتها و سبک زندگی خاکی خسته بودن.

262
00:22:39,817 --> 00:22:45,239
‫زمانی که خواستم «باگوانُ» بشناسم،
‫او قدرت کاملی داشت.

263
00:22:45,322 --> 00:22:48,659
‫یه قدرت غیرقابل توقف.

264
00:22:59,795 --> 00:23:03,299
‫«پاگوان» میرفت و با گروهای کوچکی از مردم حرف میزد

265
00:23:03,382 --> 00:23:06,635
‫و اونجا چندتا پیرو بدست میاورد.

266
00:23:06,719 --> 00:23:09,888
‫شیره جامعه رو جذب میکرد.

267
00:23:38,375 --> 00:23:41,712
‫اون شروع به نشر کتابهای خودش کرد.

268
00:23:45,257 --> 00:23:46,884
‫و تا به خودمون اومدیم...

269
00:23:48,844 --> 00:23:51,138
‫او از یه ستاره راک معروفتر بود.

270
00:24:01,106 --> 00:24:03,025
‫ورزشگاهها پر میشدن.

271
00:24:03,108 --> 00:24:06,779
‫میشد بگی 20 تا 30 هزار نفر.

272
00:24:09,990 --> 00:24:12,826
‫یادمه یه روز بارون گرفت،

273
00:24:12,910 --> 00:24:16,580
‫و تعداد کمی خواستند بلند بشن...

274
00:24:18,207 --> 00:24:20,167
‫«پاگوان» سر یکیشون داد زد...

275
00:24:21,210 --> 00:24:26,715
‫"پس اینها جستجوگران هستند. کسانی
‫که نمیتونن چند قطره آب رو تحمل کنند؟"

276
00:24:27,883 --> 00:24:31,011
‫همه همونجا ایستادن.

277
00:24:31,095 --> 00:24:33,097
‫یه سکوت ناگهانی شکل گرفت.

278
00:24:34,264 --> 00:24:36,266
‫و او به حرف زدن ادامه داد.

279
00:24:51,031 --> 00:24:53,617
‫و ما میرفتیم سخنرانیش.

280
00:24:54,243 --> 00:24:58,664
‫و ناگهان، «پاگوان» منو از جلو صدا زد.

281
00:24:58,747 --> 00:25:02,626
‫نیم متر اونورتر از پاش نشسته بودم.

282
00:25:02,710 --> 00:25:06,588
‫منو دعا کرد و گفت،

283
00:25:06,672 --> 00:25:10,509
‫"«شیلا»، تو عاشق من هستی

284
00:25:10,592 --> 00:25:12,886
‫و منم عاشق تو هستم."

285
00:25:15,723 --> 00:25:18,392
‫او از شکستن مرزها شرمی نداشت.

286
00:25:21,645 --> 00:25:28,068
‫او درمورد روحانیت، سرمایه داری و تمایلات جنسی حرف میزد.

287
00:25:30,863 --> 00:25:33,449
‫او خیلی انقلابی بود.

288
00:25:44,668 --> 00:25:47,045
‫غربیهای بیشتری میومدن.

289
00:25:50,466 --> 00:25:54,386
‫او میخواست یک انجمنِ بین‌المللی بسازه.

290
00:25:55,804 --> 00:26:00,517
‫یه جامعه که بتونه مدیتیت کنه و
‫میادین انرژی خلق کنه.

291
00:26:01,560 --> 00:26:05,397
‫پس «پاگوان» تصمیم گرفت به "پونا" بره.

292
00:26:09,318 --> 00:26:11,987
‫خیلی مهم بود که نزدیکش باشی.

293
00:26:12,070 --> 00:26:15,908
‫جسم فیزیکی او خیلی برای ما مهم بود.

294
00:26:39,765 --> 00:26:42,059
‫من خیلی بی تاب شده بودم

295
00:26:42,142 --> 00:26:45,062
‫که برم هند و «پاگوان» ببینم.

296
00:26:45,145 --> 00:26:47,564
‫بعضیا که اومده بودن مرکز مدیتیشین

297
00:26:47,648 --> 00:26:50,859
‫رفتن یه سری بزنند و برگردند.

298
00:26:50,943 --> 00:26:54,112
‫اونا درمورد اشرام حرف میزدند، درمورد «پاگوان»

299
00:26:54,196 --> 00:26:57,199
‫و که میتونی کنار پاش بشینی.

300
00:26:57,282 --> 00:27:03,539
‫و من این نیاز نشستن کنار پای
‫استادم رو پرورش دادم.

301
00:27:04,540 --> 00:27:09,253
‫و دیگه بعدش میگفتم.
‫"میخوام برم هند."

302
00:27:09,336 --> 00:27:13,465
‫بعد از، بعد که طلاق گرفتم، واقعاً...

303
00:27:13,549 --> 00:27:17,177
‫وقتی صبح بیدار میشدم ، تو فکرم میگفتم دارم چیکار میکنم؟ میدونی؟

304
00:27:17,261 --> 00:27:18,470
‫دارم چیکار میکنم؟

305
00:27:18,554 --> 00:27:21,139
‫زیادی میخورم، زیاد مست میکنم.

306
00:27:21,223 --> 00:27:23,100
‫زیاد کار میکنم.

307
00:27:23,183 --> 00:27:24,393
‫برای چی؟

308
00:27:24,476 --> 00:27:26,895
‫و بعد تصمیم گرفتم دیگه کافیه
‫و مشارکتم استعفا دادم.

309
00:27:26,979 --> 00:27:31,275
‫خیلیا فکر میکردن دیوونه‌ام که
‫دارم از معدن طلا فرار میکنم.

310
00:27:31,358 --> 00:27:33,694
‫بعد رفتم هندوستان.

311
00:27:42,119 --> 00:27:43,912
‫اولین پروازم به هندو یادمه.

312
00:27:43,996 --> 00:27:45,664
‫از هواپیما پیاده شدم رفتم تو یه تاکسی.

313
00:27:46,248 --> 00:27:47,624
‫جاده های دو طرفه و

314
00:27:47,708 --> 00:27:53,213
‫راننده کامیونهای هندی و راننده
‫اتوبوس از کنار همدیگه رد میشدن.

315
00:27:55,549 --> 00:27:57,551
‫از همون اول کار خیلی آشفته شدم.

316
00:27:57,634 --> 00:27:59,553
‫خیلی جمعیت بود.

317
00:27:59,636 --> 00:28:03,891
‫بوهای خیلی متفاوت، بوی عطر، همه قاتی شده بود.

318
00:28:03,974 --> 00:28:05,601
‫و صداها.

319
00:28:06,602 --> 00:28:10,022
‫بزرگترین محله زاغه نشین که
‫هرگز تو زندگیت نمیتونستی ببینیش.

320
00:28:10,105 --> 00:28:15,193
‫و وسط اون، این ... آشرام هست.

321
00:28:17,905 --> 00:28:19,114
‫و یه دروازه هست.

322
00:28:21,909 --> 00:28:25,829
‫وقتی دروازه باز شد و من
‫با «راجر» رفتم تو،

323
00:28:25,913 --> 00:28:27,581
‫یه دنیای دیگه بود.

324
00:28:27,664 --> 00:28:30,250
‫خیلی آرامش بخش بود.

325
00:28:30,334 --> 00:28:32,711
‫خیلی سبز بود، سبز شاد.

326
00:28:32,794 --> 00:28:35,297
‫گروهای کوچک از آدمای نارنجی پوش بودن

327
00:28:35,380 --> 00:28:40,302
‫نشسته بودن یا ایستاده بودن و
‫ساکت با هم حرف میزدن.

328
00:28:40,385 --> 00:28:42,554
‫یه آبادی واقعی بود.

329
00:28:42,638 --> 00:28:47,309
‫وخونه «پاگوان» از وسط گیاهای سبز پیدا بود.

330
00:28:47,976 --> 00:28:49,269
‫یه حس خیلی...

331
00:28:52,231 --> 00:28:55,275
‫"بالاخره، رسیدیم."

332
00:28:55,359 --> 00:28:58,946
‫یه روز آفتابی زیبا بود.

333
00:28:59,821 --> 00:29:03,617
‫کلی درخت قدیمی بود، درختای قدیمی قشنگ،

334
00:29:03,700 --> 00:29:06,828
‫پر از طوطی، هزاران طوطی،

335
00:29:06,912 --> 00:29:13,293
‫و تمام این آدما، دریایی از آدم،
‫قدم میزدن، روسریهای خرمایی پوشیده بودن.

336
00:29:13,377 --> 00:29:15,254
‫ولی گردش خیلی ملایمی بود، میدونی؟

337
00:29:15,337 --> 00:29:16,922
‫آدما باهمدیگه حرف میزدن.

338
00:29:17,005 --> 00:29:21,385
‫یه عده نشسته بودن و چایی میخوردن
‫یه عده همو بغل میکردن.

339
00:29:21,468 --> 00:29:23,887
‫فقط دلم میخواست اونجا باشم.

340
00:29:23,971 --> 00:29:26,890
‫حس میکردم بالاخره رسیدم.

341
00:29:26,974 --> 00:29:30,143
‫حس میکردم بعد از یه زندگی

342
00:29:30,227 --> 00:29:35,232
‫در جایی که حس میکردی
‫جات اونجا نیست...

343
00:29:35,315 --> 00:29:37,943
‫از جمله خانواده‌ام...

344
00:29:38,026 --> 00:29:40,112
‫حس میکردم اومدم خونه.

345
00:30:38,253 --> 00:30:41,006
‫«پاگوان» هرروز صبح یه مباحثه داشت،

346
00:30:41,089 --> 00:30:46,428
‫و اون درواقع اولین باری بود که
‫من خود جسمانی «پاگوان» دیدم.

347
00:30:46,511 --> 00:30:53,518
‫در اون روزها، «پاگوان» یه ردای سفید مایل به تیره میپوشید،

348
00:30:53,602 --> 00:30:56,480
‫آستینهای بلند تا قوزک پاش.

349
00:30:56,563 --> 00:30:58,940
‫یه ریش بلند داشت.

350
00:30:59,024 --> 00:31:01,485
‫اون قطعاً بدنبال بخشی از بصیرت بود.

351
00:31:01,568 --> 00:31:07,574
‫و از در که میومد دستاش اینطوری
‫میکرد و ناماسته میگفت،

352
00:31:07,657 --> 00:31:09,534
‫که میشه درود گفتن،

353
00:31:09,618 --> 00:31:13,538
‫و از در تا صندلیش حرکت میکرد.

354
00:31:13,622 --> 00:31:18,877
‫و از دید من اونطور که به نظر
‫میومد اصلاً رو زمین نبود.

355
00:31:18,960 --> 00:31:20,837
‫همینطوری تا اونجا پرواز میکرد.

356
00:31:21,671 --> 00:31:27,177
‫یه تکون خیلی آرومی روی ریشش بود
‫بخاطر حرکتی که داشت.

357
00:31:27,928 --> 00:31:29,221
‫و بعد مینشست.

358
00:31:54,830 --> 00:31:57,499
‫من به پشه بند اون عقب تکیه کرده بودم.

359
00:31:59,918 --> 00:32:01,044
‫من یه یارویی بودم.

360
00:32:02,462 --> 00:32:05,715
‫و خیلی باانرژی بود که به حرفاش
‫گوش کنی و کنارش باشی.

361
00:32:05,799 --> 00:32:07,092
‫خیلی قدرتمند بود.

362
00:32:08,009 --> 00:32:11,847
‫حتی یادم نمیاد چطور ...
‫به چی فکر میکردم،

363
00:32:11,930 --> 00:32:14,683
‫ولی دیدم روی پاهای «پاگوان» نشسته بودم.

364
00:32:15,434 --> 00:32:17,060
‫و بعد باهام حرف زد.

365
00:32:26,778 --> 00:32:30,157
‫من از هیچ جنبه‌ای استثنائی نیستم.

366
00:32:31,575 --> 00:32:34,995
‫ادعا نمیکنم که فرزند خدا هستم.

367
00:32:35,078 --> 00:32:41,376
‫من فقط یه چیز میگم:
‫که من خواب بودم و الآن بیدارم.

368
00:32:41,460 --> 00:32:46,006
‫شما خواب هستید و میتونید بیدار بشید.

369
00:32:46,089 --> 00:32:52,095
‫من ادامه میدم تا کمک کنم مردم بیدار بشن.

370
00:32:52,179 --> 00:32:54,639
‫مردان بیدار اولین مردان خواهند بود.

371
00:32:56,892 --> 00:32:59,019
‫اون مسیحی نخواهد بود، هندو نخواهد بود.

372
00:32:59,102 --> 00:33:01,897
‫او محمدی [مسلمان] نخواهد بود.
‫او سرخپوست نخواهد بود.

373
00:33:01,980 --> 00:33:04,316
‫او آلمانی نخواهد بود.
‫او انگلیسی نخواهد بود.

374
00:33:04,399 --> 00:33:07,819
‫او فقط یک موجود بیدار خواهد بود.

375
00:33:09,946 --> 00:33:12,532
‫«پاگوان» میخواست انسان جدیدی بسازه.

376
00:33:17,704 --> 00:33:24,127
‫یک انسان جدید که در کنار دیگران با صلح زندگی میکنه...

377
00:33:24,211 --> 00:33:27,297
‫در کنار طبیعت با آرامش زندگی میکنه.

378
00:33:27,380 --> 00:33:30,550
‫درحالی که تمام ملیتها،

379
00:33:30,634 --> 00:33:32,344
‫تمام رنگها،

380
00:33:32,427 --> 00:33:34,387
‫تمام دینها...

381
00:33:35,180 --> 00:33:36,640
‫کنار هم مینشینند.

382
00:33:37,432 --> 00:33:41,686
‫این انسان جدید تنها مورد احترام دیگرانه.

383
00:33:41,770 --> 00:33:47,359
‫شرق یک سویه باقی مانده بخاطر
‫آنچه که ما آنرا معنویت خطاب میکنیم.

384
00:33:47,442 --> 00:33:52,531
‫فقیر، غیرعلمی و بدون هیچ فناوری باقی مانده.

385
00:33:52,614 --> 00:33:55,617
‫و غرب مادیت رو انتخاب کرده.

386
00:33:58,620 --> 00:34:02,332
‫ولی انسان بسیار تهی و بیمعنیه.

387
00:34:02,415 --> 00:34:07,254
‫بدون معنویت، هیچ میانی وجود نخواهد داشت.

388
00:34:07,337 --> 00:34:10,090
‫انسان داره از هم میپاشه.

389
00:34:10,715 --> 00:34:14,636
‫انسان غربی، یک نیمه ست.

390
00:34:14,719 --> 00:34:16,888
‫انسان شرقی یک نیمه ست.

391
00:34:16,972 --> 00:34:20,642
‫تلاش من اینه که یک انسان کامل بسازم.

392
00:34:20,725 --> 00:34:24,062
‫مرتاضهای معمولی همه چیز را رد میکنند،

393
00:34:24,145 --> 00:34:27,607
‫تمام مادیات رو، تمام تمایلات جنسی را.

394
00:34:28,441 --> 00:34:31,945
‫در دوران قدیم، اینکار مورد پذیرش بود.

395
00:34:32,028 --> 00:34:35,156
‫میتونستی راحت به مردم بندازی، راحت.

396
00:34:35,240 --> 00:34:37,742
‫ولی حالا در زمانه مدرن هستیم.

397
00:34:37,826 --> 00:34:42,497
‫«پاگوان» داشت... به تمام اینها حمله میکرد.

398
00:34:43,373 --> 00:34:48,128
‫میتونی بدون انکار هم معنوی باشی.

399
00:34:48,211 --> 00:34:50,380
‫حالا دو راه هست:

400
00:34:50,463 --> 00:34:53,258
‫یا سکس رو مثل سنتهای مذهبی

401
00:34:53,341 --> 00:34:57,804
‫جاهای مختلف دنیا سرکوب کنی

402
00:34:57,887 --> 00:35:00,765
‫یا دگرگونش کن.

403
00:35:00,849 --> 00:35:03,059
‫من برای دگرگونی هستم.

404
00:35:03,143 --> 00:35:06,896
‫من از سانیسین ها یاد میدم خلاق باشن.

405
00:35:06,980 --> 00:35:10,400
‫موسیقی خلق کنند، شعر خلق کنند.

406
00:35:10,483 --> 00:35:13,862
‫نقاشی خلق کنند، سفالگری بسازن...

407
00:35:13,945 --> 00:35:16,114
‫یه چیزی خلق کنن!

408
00:35:16,197 --> 00:35:20,702
‫هرکاری میکنی، با خلاقیت فراوان انجامش بده.

409
00:35:22,078 --> 00:35:24,080
‫یه چیز جدید به هستی بیاور...

410
00:35:25,248 --> 00:35:28,543
‫و جنس تو در سطحی فراتر تکامل پیدا خواهد کرد.

411
00:35:28,627 --> 00:35:31,880
‫برای من انگار یکی درو با لگدت باز کرد،

412
00:35:31,963 --> 00:35:35,008
‫چون «پاگوان» خیلی مقبول بود، او خیلی مطالعه میکرد.

413
00:35:35,091 --> 00:35:37,677
‫او استاد فلسفه بود،

414
00:35:37,761 --> 00:35:42,515
‫و او درمورد چیزهایی حرف میزد
‫که قبلاً هیچوقت نشنیده بودم.

415
00:35:42,599 --> 00:35:45,101
‫و درمورد مذاهب مختلف حرف میزد.

416
00:35:45,185 --> 00:35:48,021
‫او از بودا میگفت از زرتشت میگفت،

417
00:35:48,104 --> 00:35:52,275
‫و خیلی به هتک حرمتهاش علاقمند شده بودم.

418
00:35:52,359 --> 00:35:54,444
‫برای من خیلی تازگی داشت.

419
00:35:54,527 --> 00:35:56,821
‫برای من اون، اه شگفت انگیز بود.

420
00:35:56,905 --> 00:35:58,365
‫میتونی بهش بخندی.

421
00:35:58,448 --> 00:36:01,076
‫مجبور نیستی همیشه بخاطرش گریه کنی.

422
00:36:04,746 --> 00:36:08,917
‫او اهل مباحثه بود خیلی هم محبوب.

423
00:36:09,000 --> 00:36:12,754
‫او خصوصیاتی بی کران داشت.

424
00:36:12,837 --> 00:36:17,634
‫وقتی تو یه سالن همراه 6-7 هزار
‫نفر کنارش نشستی...

425
00:36:17,717 --> 00:36:23,223
‫و تمام کسانی که تو اتاق بودند و
‫آغوش باز، مثل سنگ بی حرکت بودن.

426
00:36:23,306 --> 00:36:27,519
‫منظورم از "سنگ" یعنی بعد از سخنرانی،

427
00:36:27,602 --> 00:36:31,314
‫کسایی که میخواستن بلند بشن و برن
‫اگه سریع بلند میشدند تلوتلو میخوردن.

428
00:36:31,398 --> 00:36:37,070
‫او یک انرژی باورنکردنی رو
‫به سمت مردم هدایت میکرد.

429
00:36:38,988 --> 00:36:44,244
‫باید به تو یک مکان امن
‫بدند از جایی که بتونی کار کنی.

430
00:36:44,327 --> 00:36:47,539
‫جایی که چیزهای عادی،

431
00:36:47,622 --> 00:36:51,209
‫تابوها و موانع کنار گذاشته بشوند.

432
00:36:52,919 --> 00:36:54,838
‫و این فقط یک شروعه.

433
00:36:56,423 --> 00:36:59,217
‫تعداد خیلی زیادی قراره بیان.

434
00:36:59,300 --> 00:37:00,468
‫اونها توی راه هستند.

435
00:37:02,178 --> 00:37:03,805
‫کسانی که خواهند آمد...

436
00:37:05,807 --> 00:37:08,727
‫میلیونها نفر دارند میاند...

437
00:37:09,352 --> 00:37:12,605
‫از این رو مسئولیت شما بزرگه،

438
00:37:12,689 --> 00:37:15,692
‫چون شما مسیر رو آماده خواهید کرد.

439
00:37:15,775 --> 00:37:20,947
‫همه فکر میکردند در شروع یک تجربه شگرف هستند.

440
00:37:23,908 --> 00:37:26,035
‫و ما پتانسیلهای دگرگونی آگاهی

441
00:37:26,119 --> 00:37:28,830
‫در این سیاره رو به چشم دیدیم.

442
00:37:29,581 --> 00:37:31,875
‫ما واقعاً احساس کردیم...

443
00:37:34,294 --> 00:37:37,088
‫انگار ما مردمان برگزیده بودیم.

444
00:37:37,172 --> 00:37:41,801
‫ما روحانیون مادی گرا هستیم.

445
00:37:41,885 --> 00:37:45,930
‫چنین چیزی تا به حال در دنیا اتفاق نیافتاده.

446
00:37:46,014 --> 00:37:49,893
‫این یک تجربه جدیده، یک شروع جدید.

447
00:37:51,102 --> 00:37:53,438
‫و آینده بسیار خوبی داره.

448
00:38:09,120 --> 00:38:12,665
‫من در اصل سابقه کسب و کار مالی داشتم.

449
00:38:15,877 --> 00:38:19,881
‫یه شغل در بانک بین المللی در وال استریت یک داشتم.

450
00:38:22,008 --> 00:38:25,428
‫من میخواستم این جامعه مقدس رو ایجاد کنم

451
00:38:25,512 --> 00:38:29,849
‫و خیلی قبلتر از زمانی که
‫یه سینیاسین بشم میخواستم اینکارو بکنم.

452
00:38:29,933 --> 00:38:33,645
‫یه شرکت به اسم "نئو بالانس" تأسیس کردم

453
00:38:33,728 --> 00:38:37,023
‫تا گردش کالا به سمت هند رو تسهیل کنم

454
00:38:37,106 --> 00:38:42,695
‫و زیرساخت اصلی برای پیشرفت
‫این جامعه رو فراهم کنم.

455
00:38:44,197 --> 00:38:47,951
‫در اون زمان، ما داشتیم به عصر ویتنام میرسیدیم.

456
00:38:50,829 --> 00:38:55,750
‫و چیزی که توسط دولتمون به ما
‫گفته شد، توسط فرهنگ ما

457
00:38:55,834 --> 00:38:57,961
‫دقیقاً اون چیزی نبود که اتفاق میافتاد.

458
00:38:59,128 --> 00:39:03,466
‫از ما انتظار داشتند به کالج بریم،
‫کار پیدا کنیم، تشکیل خانواده بدیم،

459
00:39:03,550 --> 00:39:05,927
‫و مردم داشتن مشروعیت

460
00:39:06,010 --> 00:39:10,974
‫مذهب ما و دولت مارو زیر سؤال میبردن.

461
00:39:11,057 --> 00:39:14,727
‫و فکر میکنم این چیزیه که بسیاری از جوانترها در آن زمان

462
00:39:14,811 --> 00:39:19,691
‫داشتند علیه‌اش مخالفت میکردند و به دنبال
‫پیدا کردند پاسخ بودند.

463
00:39:20,608 --> 00:39:23,111
‫برای بسیاری، حرکات بالقوه انسان

464
00:39:23,194 --> 00:39:26,823
‫مهمترین اختراع اجتماعی کشور هست.

465
00:39:26,906 --> 00:39:29,742
‫حرکات بالقوه انسان تبدیل به یک تجارت شده،

466
00:39:29,826 --> 00:39:31,035
‫یک مذهب زیرزمینی،

467
00:39:31,119 --> 00:39:34,080
‫یک ضدفرهنگ، یک پدیده ریشه دوانده

468
00:39:34,163 --> 00:39:37,542
‫صدها هزار نفر آدم معمولی رو به خود جذب میکرد.

469
00:39:38,751 --> 00:39:43,006
‫برای پتانسیلهای انسانی، خودشناسی، روشنگری،

470
00:39:43,089 --> 00:39:45,925
‫خلاقیت، پیشرفت معنوی،

471
00:39:47,093 --> 00:39:49,637
‫طبق گفته آنها، این میتواند آینده ما شود.

472
00:39:49,721 --> 00:39:53,474
‫«اوشو» بخشی از عصر جدید
‫بیداری بود که داشت اتفاق میافتاد.

473
00:39:53,558 --> 00:39:57,020
‫و درون آشرام در پونا،

474
00:39:57,103 --> 00:40:01,524
‫روانشناسانی عصر جدید پویا حضور داشتند

475
00:40:01,608 --> 00:40:03,693
‫که هرجایی از دنیا زندگی میکرد.

476
00:40:06,571 --> 00:40:11,367
‫گرداگرد هندوستان اروپاییها و آمریکاییهایی بودند

477
00:40:11,451 --> 00:40:15,455
‫که میومدن تا ببینند شرق چه شکلی بوده.

478
00:40:15,538 --> 00:40:18,207
‫اینجا برای من مثل خانواده‌ام و خونه من هست.

479
00:40:18,291 --> 00:40:21,336
‫خیلی باشکوه و وافره، این...

480
00:40:21,419 --> 00:40:23,087
‫الان دیگه در غرب هیچی برای من نیست.

481
00:40:23,171 --> 00:40:25,798
‫من داشتم دیگر فلاسفه معنوی رو مطالعه میکردم

482
00:40:25,882 --> 00:40:31,387
‫و مزخرفات تعصبی برکلی که در جریان بود میخوندم.

483
00:40:31,471 --> 00:40:34,057
‫و بعد یکی از دوستام از پونا برگشت...

484
00:40:35,266 --> 00:40:37,477
‫و کلی تغییر در او دیدم.

485
00:40:37,560 --> 00:40:39,812
‫حس کردم اون چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کرده.

486
00:40:39,896 --> 00:40:42,065
‫برای همین رفتم پونا تا بفهمم.

487
00:40:43,566 --> 00:40:46,861
‫این یک جریان ثابت درآمد رو فراهم میکرد

488
00:40:46,945 --> 00:40:50,990
‫تا نیازهای یک جامعه درحال رشد رو تأمین بکنه.

489
00:40:55,495 --> 00:40:58,873
‫«پاگوان» مسائل مالی رو درک میکرد.

490
00:40:58,957 --> 00:41:04,587
‫غربیها به جای روپیه با دلار میومدن.

491
00:41:04,671 --> 00:41:08,675
‫مدیتیشن یه محصول بود.

492
00:41:08,758 --> 00:41:12,053
‫محصولی بود که پول لازم برای انجام

493
00:41:12,136 --> 00:41:15,890
‫کاری که در ذهن داشت رو به پیش ببره.

494
00:41:21,396 --> 00:41:23,606
‫من یه مدیتیتور نبودم.

495
00:41:23,690 --> 00:41:25,483
‫به این چیزا علاقه نداشتم.

496
00:41:25,566 --> 00:41:27,151
‫این فنجون چایی من نیست.

497
00:41:27,235 --> 00:41:29,529
‫کار کردن رو دوست دارم.

498
00:41:29,612 --> 00:41:33,616
‫ولی بین من و «پاگوان» اختلافی نبود.

499
00:41:33,700 --> 00:41:36,953
‫من تواناییهای تجاریشو میشناختم.

500
00:41:37,036 --> 00:41:40,331
‫میدونستم چطور تشکیلاتی بسازم...

501
00:41:41,290 --> 00:41:45,003
‫میدونستم چطور جامعه زیستی سرمایه داری بسازم.

502
00:41:45,712 --> 00:41:48,256
‫«شیلا» باهوش بود، او لذت بخش بود.

503
00:41:48,339 --> 00:41:49,966
‫او زیرک بود.

504
00:41:50,049 --> 00:41:51,759
‫او یه حس قدرت داشت.

505
00:41:51,843 --> 00:41:53,344
‫خیلی دلربا بود.

506
00:41:53,428 --> 00:41:56,139
‫میدونست چطور با مردم برخورد کنه.

507
00:41:56,222 --> 00:41:59,100
‫میدونست چطور یه گروهی رو مدیریت کنه.

508
00:42:01,519 --> 00:42:03,396
‫به پول نیاز داشتیم.

509
00:42:03,479 --> 00:42:07,358
‫ما به مکان نیاز داشتیم باید زمینهای جدید میخریدیم.

510
00:42:12,447 --> 00:42:14,198
‫و یه فکری به ذهنم رسید.

511
00:42:14,282 --> 00:42:18,786
‫حداقل 3تا4 هزار سینساسین هست...

512
00:42:20,496 --> 00:42:22,790
‫که میتونند به ما پول قرض بدن.

513
00:42:22,874 --> 00:42:28,254
‫و ما یه بانک شبانه روزی با سیستم شتاب درست کردیم.

514
00:42:29,714 --> 00:42:32,717
‫قطعاً یه منبع بزرگ گردش پول بود.

515
00:42:35,970 --> 00:42:40,308
‫ما صدها هزار دلار به گردش درآوردیم...

516
00:42:41,142 --> 00:42:43,603
‫و برای هندوستان پول زیادیه.

517
00:42:45,396 --> 00:42:51,235
‫تمام مجامع گذشته بخاطر این ایده احمقانه که

518
00:42:51,319 --> 00:42:54,614
‫نباید ثروت خلق کنی از بین رفتند.

519
00:42:55,823 --> 00:43:01,245
‫آموزهای «پاگوان» این بود که ما
‫نباید خودمون رو منزوی کنیم،

520
00:43:01,329 --> 00:43:04,207
‫بشینیم تو هیمالیا و مدیتیت کنیم.

521
00:43:04,290 --> 00:43:07,668
‫ما باید بخشی بازار باشیم.

522
00:43:08,628 --> 00:43:13,341
‫حالا 1500 سینیاسین در این جامعه کار میکنند.

523
00:43:14,300 --> 00:43:15,510
‫اونا لباس احتیاج دارند.

524
00:43:15,593 --> 00:43:16,803
‫دارو لازم دارند.

525
00:43:16,886 --> 00:43:18,638
‫همه چی میخواند.

526
00:43:20,181 --> 00:43:22,725
‫این جامعه زنده خواهد ماند،

527
00:43:22,809 --> 00:43:26,187
‫و تنها راه برای زنده ماندن
‫اینه که ثروتمند باشی.

528
00:43:27,355 --> 00:43:29,982
‫هرچه بیشتر کار میکردیم
‫تعدادمون بیشتر میشد،

529
00:43:30,066 --> 00:43:32,318
‫لشگر انبوهی از مردم به سمت ما میومدند.

530
00:43:36,030 --> 00:43:38,991
‫پیروان از بالای دیوار میومدن.

531
00:43:39,075 --> 00:43:40,910
‫توقفی هم نبود.

532
00:43:44,705 --> 00:43:47,166
‫«پاگوان» من رو زیر نظر داشت.

533
00:43:48,376 --> 00:43:50,753
‫میخواست منو امتحان کنه،

534
00:43:50,837 --> 00:43:56,676
‫و هرگز احساس نکردم برای گفتن
‫چیزی که میخوام بگم لایق نیستم.

535
00:44:00,012 --> 00:44:02,515
‫با درک متقابل میتونم بگم...

536
00:44:03,558 --> 00:44:05,351
‫اون جاسوس نزدیک من گذاشته بود.

537
00:44:10,982 --> 00:44:15,653
‫یکی از اولین کارهایی که کردیم
‫این بود که بریم دفتر روبه رو.

538
00:44:15,736 --> 00:44:19,240
‫این یه دفتر شیشه ای بود.

539
00:44:19,323 --> 00:44:22,201
‫وقتی به دروازه اصلی میومدی
‫همونجا جلو بود.

540
00:44:23,202 --> 00:44:29,667
‫یه زن خیلی کوچیک هندی بود
‫که روی یه صندلی بزرگ نشسته بود.

541
00:44:29,750 --> 00:44:31,961
‫مشخص بود اون رئیس اونجاست.

542
00:44:32,044 --> 00:44:35,506
‫و بهمون گفتن این «لاکشمیِ» این
‫منشیِ «پاگوانِ».

543
00:44:35,590 --> 00:44:41,429
‫منشی شخصی اوشو بودن خیلی
‫بیشتر از اونیه که فکر کنی.

544
00:44:42,180 --> 00:44:48,352
‫منشی شخصی اوشو [«پاگوان»] با
‫اختیار تام مسئول مدیریت همه چیز بود.

545
00:44:48,436 --> 00:44:54,942
‫وظیفه منشی شخصی «پاگوان» اینه که
‫صلیب رو برای او حمل کنی.

546
00:44:55,026 --> 00:44:56,527
‫یه وظیفه خطرناکه.

547
00:44:56,611 --> 00:45:01,574
‫و نقش «لاکشمی» این بود که
‫سخنگوی «پاگوان» باشه.

548
00:45:02,742 --> 00:45:07,830
‫نگاهی که از بیرون داشتند انگار این یک
‫جامعه دون مایه بود.

549
00:45:07,914 --> 00:45:09,373
‫ولی وقتی به آشرام میرفتی،

550
00:45:09,457 --> 00:45:15,046
‫میفهمیدی که اونجا آدمهایی
‫با سطوح متفاوتی از اختیارات هستند.

551
00:45:15,546 --> 00:45:20,343
‫من رفتم به دفتر و درخواست کار کردم.

552
00:45:20,426 --> 00:45:25,932
‫یه زن جوان با نشاطی کنار دست راست «لاکشمی» نشسته بود.

553
00:45:26,015 --> 00:45:28,517
‫و اون اولین باری بود که با «شیلا» ملاقات کردم.

554
00:45:29,018 --> 00:45:31,395
‫بهم گفت "اه میخوای کار کنی؟"

555
00:45:31,479 --> 00:45:34,649
‫"اه خیلی خوبه، ما یه نظافتچی متعهد لازم داریم."

556
00:45:35,274 --> 00:45:36,776
‫نظافتچی؟

557
00:45:36,859 --> 00:45:39,362
‫اینهمه راه اومدم که نظافت کنم؟

558
00:45:40,488 --> 00:45:44,283
‫و در سال اولم تمیز کردم توالتهای عمومی کارم بود.

559
00:45:48,496 --> 00:45:54,293
‫«پاگوان» کسانی که برای آموزشهای روحی میومدند رو نمیخواست.

560
00:45:54,377 --> 00:45:58,464
‫اون کسانی رو میخواست که بتونند
‫از یک اجتماع حمایت کنند.

561
00:45:58,547 --> 00:46:03,469
‫ما که از نظر علمی توانایهای
‫زیادی داشتیم در روزهای اول متراکم بودیم،

562
00:46:03,552 --> 00:46:06,764
‫دکترها وکلا نقشه کش ها.

563
00:46:08,557 --> 00:46:11,519
‫ینی در رؤیامون میخواستیم یک جامعه بسازیم

564
00:46:11,602 --> 00:46:16,941
‫که بتونه نشون بده دنیا چه چیزی میتواند باشد.

565
00:46:17,024 --> 00:46:20,695
‫این اولین شهر سینیاسین خواهد بود.

566
00:46:21,320 --> 00:46:25,408
‫در عرض پنج سال، 50 هزار سینیاسی اونجا خواهد بود.

567
00:46:27,118 --> 00:46:31,288
‫و در ده سال، 100 هزار سینیاسی اونجا خواهند بود.

568
00:46:32,748 --> 00:46:36,961
‫«پاگوان» میخواست یک انجمن محلی جدید
‫بسازه، یک سرزمین بودا.

569
00:46:37,670 --> 00:46:40,881
‫این سرزمین بودا سرزمین موعود بود.

570
00:46:43,384 --> 00:46:47,680
‫ما دنبال جایی بودیم که همچین
‫پتانسیلی داشته باشه

571
00:46:47,763 --> 00:46:51,225
‫تا جمعیت بزرگی رو درخودش جا بده

572
00:46:51,308 --> 00:46:52,977
‫و پتانسیل رشد رو هم داشته باشه.

573
00:46:53,978 --> 00:46:58,190
‫ما باید فضای کافی برای 10 هزار نفر و میداشتیم.

574
00:46:58,274 --> 00:47:03,821
‫ما تجهیزات مسکن سازی نیاز داشتیم و «پاگوان» نیاز داشت

575
00:47:03,904 --> 00:47:06,949
‫به یک فلات متفاوت و سطح متفاوت حرکت کنه.

576
00:47:08,451 --> 00:47:12,621
‫«پاگوان» «لاکشمی» رو فرستاد
‫تا دنبال زمین جدید بگرده،

577
00:47:12,705 --> 00:47:17,543
‫و گفت تا وقتی معامله رو تموم نکرده برنگرده.

578
00:47:18,377 --> 00:47:20,379
‫او «لاکشمی» رو فرستاد دهلی...

579
00:47:21,881 --> 00:47:22,715
‫کاچ...

580
00:47:22,798 --> 00:47:24,133
‫بمبئی...

581
00:47:26,218 --> 00:47:28,054
‫مشکل این بود که...

582
00:47:28,137 --> 00:47:32,224
‫اون دوران خانم «گاندی» بود، نخست وزیر.

583
00:47:33,142 --> 00:47:38,147
‫و از نظر سیاسی ما وارد یک حوزه محدود شدیم.

584
00:47:39,356 --> 00:47:44,320
‫اونها مارو به عنوان یک تهدید برای جامعه‌اشون دیدند.

585
00:47:46,363 --> 00:47:51,160
‫و من فکر میکنم ایناهاش، این معلم معنوی خارق العاده

586
00:47:51,243 --> 00:47:55,664
‫حتی نمیتونه در داخل کشور خودش، خود رو معرفی کنه.

587
00:47:56,791 --> 00:47:58,501
‫در زمان پونا بود.

588
00:47:58,584 --> 00:48:02,213
‫یک هندی متعصب بود

589
00:48:02,296 --> 00:48:05,174
‫که در میان سخنرانی بلند شد

590
00:48:05,257 --> 00:48:07,718
‫و یه چاقو سمت «پاگوان» پرت کرد.

591
00:48:10,179 --> 00:48:12,264
‫چاقو به «پاگوان» نخورد،

592
00:48:12,348 --> 00:48:14,433
‫ولی خیلی نزدیک بود.

593
00:48:15,226 --> 00:48:18,646
‫برای «پاگوان» روشن شده بود

594
00:48:18,729 --> 00:48:21,857
‫که الآن باید تدابیر دیگری اتخاذ کنیم

595
00:48:21,941 --> 00:48:27,279
‫تا ازش محافظت کنیم، از آشرام و مردمش.

596
00:48:27,363 --> 00:48:31,033
‫در اون نقطه، من میرم به کتابخونه‌اش

597
00:48:31,117 --> 00:48:34,161
‫و یه نسخه از حقوق شهروندی و قانون اساسی برمیدارم.

598
00:48:34,245 --> 00:48:38,999
‫ایالات متحده به همه حق میده
‫تا مذهب خودشون رو ترویج کنند.

599
00:48:39,083 --> 00:48:44,839
‫و من فکر میکنم خارج شدن از هندوستان
‫چیزی بود که باید تجربه‌اش میکردیم.

600
00:48:50,678 --> 00:48:53,848
‫یه شب من از حمام اومدم بیرون

601
00:48:53,931 --> 00:48:55,599
‫و یه پیام تلفنی اومد.

602
00:48:55,683 --> 00:48:59,019
‫و منو به اتاق «پاگوان» احضار کردند.

603
00:49:05,651 --> 00:49:10,781
‫و او گفت، «شیلا» بیا جلو.

604
00:49:11,991 --> 00:49:16,287
‫و ازم پرسید نظرت درمورد «لاکشمی» چیه؟

605
00:49:18,205 --> 00:49:24,336
‫من به «پاگوان» گفتم، من امید زیادی ندارم.

606
00:49:24,420 --> 00:49:29,550
‫«لاکشمی» توانایی ساماندهی یه
‫زمین برای او را نداشت.

607
00:49:30,551 --> 00:49:35,931
‫و ازم پرسید، مردی مثل «پاگوان» رو کجا میبری؟

608
00:49:37,183 --> 00:49:41,437
‫من هم گفتم، شاید بدونم چطور با آمریکا کنار بیام.

609
00:49:42,313 --> 00:49:45,774
‫انگار داشت میدرخشید.

610
00:49:45,858 --> 00:49:47,860
‫و به «پاگوان» گفتم

611
00:49:47,943 --> 00:49:53,240
‫من مجاب شدم که در آمریکا مشکلی نخواهیم داشت.

612
00:49:54,491 --> 00:49:59,747
‫قانون اساسی که فکر میکردم خیلی مقدسه.

613
00:49:59,830 --> 00:50:04,126
‫و او گفت، «شیلا» یه چیزی برات دارم.

614
00:50:05,419 --> 00:50:08,255
‫دستشو گذاشت روی سرم.

615
00:50:09,215 --> 00:50:10,966
‫منم نگاش کردم...

616
00:50:11,759 --> 00:50:14,428
‫اشک از چشمام غلت میخورد.

617
00:50:15,512 --> 00:50:21,518
‫و بعد گفت، «شیلا» تو منشی جدید من هستی.

618
00:50:23,562 --> 00:50:26,106
‫و چیز بعدی که گفت،

619
00:50:26,190 --> 00:50:29,652
‫خیلی خب، توی آمریکا دنبال جا بگرد.

620
00:50:34,365 --> 00:50:36,283
‫سال 68 بود.

621
00:50:36,367 --> 00:50:39,119
‫من 17 سالم بود.

622
00:50:39,203 --> 00:50:45,000
‫پدرمون میگفت، میفرستمت که در آمریکا چیز یاد بگیری.

623
00:50:45,084 --> 00:50:47,628
‫درمورد آمریکا چی برام هیجان انگیز بود؟

624
00:50:50,256 --> 00:50:52,591
‫دراون لحظه همه چیزش فکر کنم.

625
00:50:54,677 --> 00:50:58,013
‫آمریکا سرزمین موعود بود.

626
00:50:58,097 --> 00:51:04,061
‫من مجذوب ایده آزادی شده بودم،

627
00:51:04,144 --> 00:51:07,856
‫که تساوی رو بین مردان و زنان ببینم.

628
00:51:07,940 --> 00:51:12,236
‫و رنگ ... مهم بود.

629
00:51:14,947 --> 00:51:18,242
‫در کلاس اولم،

630
00:51:18,325 --> 00:51:20,786
‫در کالج ایالتی "مانتکلیر"

631
00:51:20,869 --> 00:51:23,622
‫من با شوهرم مارک ملاقات کردم.

632
00:51:23,706 --> 00:51:25,249
‫اونموقع هنوز "چینمایا" صداش نمیزدم.

633
00:51:28,794 --> 00:51:30,004
‫یه مرد زیبا.

634
00:51:31,088 --> 00:51:32,381
‫اولین عشقم.

635
00:51:33,757 --> 00:51:39,471
‫یک شوخ طبعی جهودی داشت که
‫منو قبلاً میخندوند.

636
00:51:40,389 --> 00:51:42,141
‫درد معده میگرفتم.

637
00:51:46,562 --> 00:51:49,231
‫از قدم زدن در خیابان کانال لذت میبردیم،

638
00:51:49,315 --> 00:51:50,899
‫این ساختمونهای بزرگ،

639
00:51:50,983 --> 00:51:54,862
‫خیارشور میخوردیم، میدونی از بشکه بزرگها.

640
00:51:54,945 --> 00:51:56,989
‫و حس خیلی خوبی داشتم.

641
00:52:04,538 --> 00:52:06,457
‫ولی او بیمار بود.

642
00:52:07,708 --> 00:52:10,878
‫«مکارک» بیماری هوچکین داشت.
‫[سرطان غدد لنفاوی]

643
00:52:10,961 --> 00:52:13,964
‫13 باهاش جنگیده بود.

644
00:52:16,258 --> 00:52:21,138
‫مرگ مثل یه شمیر آخته همیشه
‫کنار گردنش بود.

645
00:52:22,890 --> 00:52:25,059
‫شبی قبل از فوتش،

646
00:52:25,142 --> 00:52:27,436
‫تو آیینه به خودم نگاه کردم

647
00:52:27,519 --> 00:52:30,856
‫و یه دفعه دیدم صورتم خاکستری شده.

648
00:52:30,939 --> 00:52:34,360
‫و میدونستم یه مشکلی برای «چینمایا» پیش اومده.

649
00:52:36,862 --> 00:52:38,822
‫و به «پاگوان» گفتم،

650
00:52:38,906 --> 00:52:41,200
‫فکر کنم «چینمایا» داره میمیره،

651
00:52:42,284 --> 00:52:44,620
‫و او گفت، درست فکر میکنی.

652
00:52:46,622 --> 00:52:52,961
‫ولی نمیخوام اشک توی چشمات جمع بشه

653
00:52:53,045 --> 00:52:59,343
‫چون اگه او اشک ببینه، مردن براش سخت خواهد شد."

654
00:53:06,725 --> 00:53:12,564
‫و من حتی یک قطره اشک جاوی «چینمایا» نریختم.

655
00:53:17,319 --> 00:53:21,615
‫غمی عمیقتر از اون تجربه نکرده بودم.

656
00:53:32,459 --> 00:53:37,714
‫«پاگوان» به دکترها گفت منو سه روز بخوابونند.

657
00:53:39,383 --> 00:53:42,636
‫وقتی بعد از سه روز بیدار شدم...

658
00:53:43,345 --> 00:53:46,890
‫گفت، این قسمت تموم شد

659
00:53:49,101 --> 00:53:53,647
‫حالا خودت رو در کار غرق کن."

660
00:54:00,654 --> 00:54:05,951
‫روزی اومدند که «پاگوان» به ما
‫یک سخنرانی اول صبح اعلام کرد،

661
00:54:06,034 --> 00:54:10,038
‫که الان تعدادمون اینقدری هست که در
‫سکوت راز و نیاز کنیم

662
00:54:10,122 --> 00:54:12,541
‫و اینکه او دیگر صحبت نخواهد نخواهد کرد.

663
00:54:15,836 --> 00:54:17,838
‫بی سابقه و باورنکردنی.

664
00:54:17,921 --> 00:54:19,840
‫ولی دیگه صحبت نکرد.

665
00:54:20,883 --> 00:54:24,386
‫یه سینیاسین کنار من در میز
‫صبحانه نشسته بود.

666
00:54:24,470 --> 00:54:26,930
‫گفتم اوشو چطوره؟ گفت اون در سکوته.

667
00:54:27,014 --> 00:54:30,184
‫تمام این راهو اومدم تا مقابلش
‫بشینم و گوش کنم،

668
00:54:30,267 --> 00:54:31,435
‫و سکوت کرده.

669
00:54:31,518 --> 00:54:35,522
‫و اون معنی گوشه نشینی هم میداد.
‫او مردم رو نمیدید.

670
00:54:37,649 --> 00:54:39,693
‫وقتی سکوت اختیار میکنه،

671
00:54:39,776 --> 00:54:41,487
‫با کی حرف بزنه؟

672
00:54:41,570 --> 00:54:45,657
‫وقتی «پاگوان» شروع کرد سخنرانی عمومی بکنه،

673
00:54:45,741 --> 00:54:49,786
‫به عنوان منشیش شدم سخنگوش.

674
00:54:49,870 --> 00:54:52,789
‫همه چیز روی دوش من بود.

675
00:54:53,415 --> 00:54:59,838
‫ما نمیخواستیم «پاگوان» هیچگونه تقابل مستقیمی با قانون پیدا کنه.

676
00:54:59,922 --> 00:55:04,635
‫و برای همین به من اختیار وکالت دادند،

677
00:55:04,718 --> 00:55:08,055
‫اختیار غیرقابل انکار یک وکیل.

678
00:55:08,138 --> 00:55:11,225
‫وقتی کسی همچین قدرتی میده

679
00:55:11,308 --> 00:55:15,437
‫فقط به کسی داده میشه که بهش بیشترین اعتماد داری.

680
00:55:19,274 --> 00:55:23,820
‫یه ملاقات خیلی بزرگ با تیمم داشتم.

681
00:55:23,904 --> 00:55:27,157
‫من اعلان کردم که میخواهیم به آمریکا بریم.

682
00:55:28,617 --> 00:55:33,288
‫گفتم، "درک کنید چه معنی داره...

683
00:55:33,914 --> 00:55:37,000
‫که این درخت غول‌پیکرُ ...

684
00:55:39,670 --> 00:55:43,340
‫از وسط هندوستان برداریم...

685
00:55:43,924 --> 00:55:48,887
‫شاخه ها و ریشه‌هاشُ جدا کنیم."

686
00:55:48,971 --> 00:55:53,433
‫خطر بزرگی گریبانمونُ میگرفت.

687
00:55:53,517 --> 00:55:57,020
‫باید به این مردم ارائه میکردم

688
00:55:57,104 --> 00:56:00,983
‫که زبان به کام گرفتن چه معنی میده.

689
00:56:01,066 --> 00:56:05,153
‫کسی نباید ذره‌ای میفهمید که چه خبره.

690
00:56:05,237 --> 00:56:10,117
‫چون اگه مردم میفهمیدن، این اتفاق نمیافتاد.

691
00:56:11,618 --> 00:56:14,121
‫رفتم به بمبئی.

692
00:56:14,204 --> 00:56:17,583
‫درخواست ویزا کردم.

693
00:56:19,876 --> 00:56:21,587
‫رفتم بخش مهاجرت.

694
00:56:21,670 --> 00:56:24,840
‫گفتم، "میخوام با خودتون صحبت کنم."

695
00:56:24,923 --> 00:56:28,594
‫میتونستم کاغذهارو جلوی چشمام ببینم،

696
00:56:28,677 --> 00:56:33,932
‫یه متنی که نوشته بود به «پاگوان» یه ویزا میدند.

697
00:56:36,893 --> 00:56:42,399
‫رئیسم تو دفتر ثبت صدام زد تا بیام بیرون.

698
00:56:43,567 --> 00:56:46,653
‫و با تعجب بهش نگاه میکردیم،

699
00:56:46,737 --> 00:56:51,158
‫ولی... فقط باید وایمیستادیم.

700
00:56:52,159 --> 00:56:54,745
‫و اتفاق بعدی، دروازه باز شد

701
00:56:54,828 --> 00:56:58,707
‫و رولز رویس سفید ضدگلوله «پاگوان»

702
00:56:58,790 --> 00:57:00,709
‫از دروازه بیرون رفت،

703
00:57:00,792 --> 00:57:03,754
‫تا خیابون،

704
00:57:03,837 --> 00:57:05,464
‫و از دروازهای آشرام بیرون رفت.

705
00:57:06,590 --> 00:57:12,054
‫چهار سالی که در هندوستان بودم،
‫هرگز از آشرام بیرون نرفت،

706
00:57:12,137 --> 00:57:13,889
‫و یه دفعه رفت.

707
00:57:14,598 --> 00:57:19,436
‫و باید نصف شب میرفتیم فرودگاه.

708
00:57:19,519 --> 00:57:25,067
‫و یه 747 داشتیم...

709
00:57:25,817 --> 00:57:26,902
‫خطوط هوایی پانام.

710
00:57:26,985 --> 00:57:31,156
‫و طبقه بالارو مخصوص اون کردند.

711
00:57:31,239 --> 00:57:36,870
‫این تصویر زیباییه که براش اولین شرابُ ریختم،

712
00:57:36,954 --> 00:57:39,081
‫یه لیوان شامپاین.

713
00:57:40,666 --> 00:57:44,836
‫و بعد بطریُ تو دستاش گرفت.

714
00:57:44,920 --> 00:57:46,713
‫"حالا برای «شیلای» خودم."

715
00:57:46,797 --> 00:57:50,968
‫و برام ریخت و دادش به من.

716
00:57:51,760 --> 00:57:53,512
‫و هند رو ترک کردیم.

717
00:58:01,228 --> 00:58:02,354
‫خدا پرواز کرد.
‫[«پاگوان»]

718
00:58:03,230 --> 00:58:06,733
‫به نظر «پاگوان» در اول ژوئن
‫آشرام در پونا رو ترک کرد

719
00:58:06,817 --> 00:58:09,569
‫بدون خبر قبلی یا خداحافظی.

720
00:58:09,653 --> 00:58:12,864
‫پیروانش از مکان فعلی او خبر ندارند.

721
00:58:12,948 --> 00:58:15,993
‫طبق شنیده ها در جایی در ایالات متحده مستقر شد.

722
00:58:16,076 --> 00:58:17,619
‫من برگشتم به لس آنجلس،

723
00:58:17,703 --> 00:58:20,539
‫و نمیدونستم باید چیکار کنم، میدونی؟

724
00:58:20,622 --> 00:58:24,626
‫با یه دوست دختر قدیمی
‫تو یه صبح یکشنبه میگشتم،

725
00:58:24,710 --> 00:58:28,839
‫و یادمه داشتم قهوه و تخمه تو تخت با هم میخوردیم.

726
00:58:29,840 --> 00:58:32,759
‫و روزنامه لس آنجلس رو میاره.

727
00:58:33,552 --> 00:58:36,596
‫و یه مقاله مفصل از راسل چندلر داشت.

728
00:58:37,806 --> 00:58:40,225
‫«اوشو» در ایالات متحده بود.

729
00:58:49,151 --> 00:58:53,321
‫به آرامی و با اطمینان هرچیزی از آشرام که
‫قابل جابه جایی یا

730
00:58:53,405 --> 00:58:56,491
‫دور انداختنی فروخته شد یا اهدا شد.

731
00:58:56,575 --> 00:59:01,371
‫من فرزندان و شوهرم رو بداشتم
‫به هند آوردم تا با «پاگوان» زندگی کنم.

732
00:59:02,706 --> 00:59:07,878
‫تمام چیزهایی که میدونستم،
‫تمام دنیام ازم گرفته شده بود.

733
00:59:07,961 --> 00:59:13,967
‫تلفن رو برداشتم و شماره 503 اطلاعات رو گرفتم،

734
00:59:14,051 --> 00:59:19,139
‫و گفتم، "میخوام با آدمهای اورگن مرکزی حرف بزنم."

735
00:59:19,222 --> 00:59:21,099
‫و گفت، "صبر کنید الان وصل میکنم."

736
00:59:22,350 --> 00:59:25,395
‫همه میدونستن اون کی بود و چه خبر شده.

737
00:59:25,479 --> 00:59:28,190
‫و من گفتم، "گوش کن من به وکیل از لس آنجلس هستم.

738
00:59:28,273 --> 00:59:31,985
‫اخیراً آموزش سینیاسین دیدم
‫و میخوام بدونم چیکار میتونم بکنم."

739
00:59:32,903 --> 00:59:35,322
‫سی ثانیه بعد دیدم دارم با
‫«شیلا» حرف میزنم.

740
00:59:37,157 --> 00:59:40,035
‫و او گفت، "شما در اورگن ساکن هستید؟"

741
00:59:40,118 --> 00:59:41,161
‫گفتم نه

742
00:59:41,244 --> 00:59:44,206
‫گفت، "بیا در اورگین ساکن شو و بیا اینجا."

743
00:59:44,915 --> 00:59:46,166
‫منم همینکارو کردم.

744
00:59:54,966 --> 00:59:59,763
‫«پاگوان»، او مثل ظرف چینی بود...

745
00:59:59,846 --> 01:00:01,598
‫خیلی شکننده...

746
01:00:03,266 --> 01:00:04,726
‫خیلی گرانبها...

747
01:00:06,686 --> 01:00:08,980
‫میلیونها سال سن داشت.

748
01:00:10,482 --> 01:00:16,780
‫و من اینقدر خوش شانس بودم که مسئولیت

749
01:00:16,863 --> 01:00:20,117
‫انتقالش از یک کشور به دیگری رو داشتم...

750
01:00:20,951 --> 01:00:22,327
‫در اون سن خیلی کم.

751
01:00:23,286 --> 01:00:25,664
‫او ماجراجویی زندگی من بود.

752
01:00:43,765 --> 01:00:47,811
‫آره، حس کردم یه نفر قالیُ از زیر پام کشید.

753
01:00:49,020 --> 01:00:51,231
‫ولی مصمم بودم که صبر کنم.

754
01:00:51,314 --> 01:00:52,941
‫میدونستم برمیگرده.

755
01:00:54,943 --> 01:00:58,029
‫چون اگه برنمیگشت، چیکار باید میکردم؟

756
01:00:58,113 --> 01:01:00,949
‫خب برنگشت.

757
01:01:01,032 --> 01:01:02,951
‫مدت هفت سال برنگشت.

758
01:01:04,161 --> 01:01:08,456
‫"راجنیش پورام" یه اوپرای بزرگ زنده بود.
‫[نام شهر جدید عرفان اوشو]

759
01:01:08,540 --> 01:01:10,292
‫«شیلا» صدای زیرِ.

760
01:01:11,459 --> 01:01:12,878
‫«پاگوان» یک صدای زیر مردانه.

761
01:01:13,712 --> 01:01:16,256
‫"راجنیش پورام" هم قرارگاه بود.

762
01:01:16,339 --> 01:01:21,553
‫اوپرا معمولاً غمناک تموم میشه.

763
01:01:22,721 --> 01:01:28,518
‫ولی اشکال مختلفی وجود داشت،
‫ابعاد زیادی در این اوپرا بود.

764
01:01:28,602 --> 01:01:32,022
‫دلم میخواست بگم "مردم اورگین...

765
01:01:32,981 --> 01:01:38,653
‫از این این اوپرا داره به سمت
‫شما میاد بدونید که خوشبختید."

766
01:01:41,654 --> 01:01:50,654
‫<font color="#bdd2df">«:: مــتـرجـم: مرتضی ::»</font>
‫<font color="#0080ff">|^| GodBless |^|</font>

767
01:01:50,655 --> 01:02:02,655
 

768
01:02:02,656 --> 01:02:12,656
 