1
00:00:17,768 --> 00:00:23,106
‫.من در جولای 1981 از طرف شهرستان واسکو بعنوان برنامه‌ریز ارشد استخدام شدم

2
00:00:25,817 --> 00:00:28,153
‫،باید به مرتفعات چندباری سفر می‌کردیم

3
00:00:28,695 --> 00:00:29,988
‫...برای ارزیابی کردن بناهای ساخته شده

4
00:00:31,907 --> 00:00:33,909
‫.<i>و بعدش برای صدور احضاریه‌ها</i>

5
00:00:33,992 --> 00:00:35,869
‫.<i>هیچکدوم از این سفرها خوشایند نبود</i>

6
00:00:37,037 --> 00:00:40,624
‫.<i>همیشه وقتیکه آنتلوپ و رد می‌کنیم، باعث میشه دل‌پیچه بگیریم</i>

7
00:00:46,713 --> 00:00:50,592
‫.<i>و فقط هم باید با معاون کلانتر می‌رفتیم</i>

8
00:00:51,677 --> 00:00:55,180
‫همچنین ما زیر لباس‌هامون جلیقه‌های ضدگلوله می‌پوشیدیم

9
00:00:55,264 --> 00:00:56,682
‫.چون همه‌ی آدم‌های اونجا تفنگ داشتن

10
00:00:56,848 --> 00:00:58,433
‫.جمعیت زیادی هم اونجا حضور داشتن

11
00:01:00,269 --> 00:01:02,479
‫.خلاصه، ما برای بازرسی اونجا بودیم

12
00:01:04,189 --> 00:01:07,568
‫.<i>ما پشت یه کامیون وسط جاده گیر افتادیم</i>

13
00:01:09,570 --> 00:01:10,988
‫.اصلا به فکرمون خطور نکرد که عمدی‌ـه

14
00:01:15,409 --> 00:01:17,494
‫.<i>داری میای وسط راه
‫ما داریم عکس می‌گیریم</i>

15
00:01:17,578 --> 00:01:19,871
‫- .و توهم همش وسط راه وایسادی
‫- .شرمنده

16
00:01:20,706 --> 00:01:22,624
‫<i>خیلی خوب جاده رو مسدود کردن ؟</i>

17
00:01:22,708 --> 00:01:25,377
‫.<i>واقعا خیلی عالی جاده رو مسدود کردن</i>

18
00:01:25,460 --> 00:01:26,753
‫.<i>بهتر از این نمی‌تونستن اینکارو انجام بدن</i>

19
00:01:26,837 --> 00:01:28,422
‫،و همون لحظه سروکله‌ی شیلا پیداش شد

20
00:01:28,922 --> 00:01:31,383
‫،<i>منم گفتم
‫"."ببین اینجا دیگه داره تبدیل میشه به سیرک</i>

21
00:01:32,384 --> 00:01:33,927
‫<i>شیلا بنظرت این یه اتفاقه ؟</i>

22
00:01:34,011 --> 00:01:36,596
‫.<i>نمیدونم. من همین الان رسیدم
‫انتظار داری چیکار کنم ؟</i>

23
00:01:37,222 --> 00:01:38,682
‫.<i>من همین الان رسیدم. بذار ببینم</i>

24
00:01:39,474 --> 00:01:41,643
‫<i>میری کنار ؟
‫.بذارید ببینم چیشده</i>

25
00:01:42,811 --> 00:01:44,354
‫<i>این یه شوخیه ؟ داری شوخی می‌کنی باهام ؟</i>

26
00:01:44,438 --> 00:01:46,064
‫.<i>نه من شوخی نمی‌کنم، کاملا جدی‌ـم</i>

27
00:01:46,148 --> 00:01:50,652
‫.<i>اینجا زندگی چند نفر به خطر افتاده، این مسئله شوخی‌بردار نیست</i>

28
00:01:54,531 --> 00:01:57,576
‫،خلاصه جاده اصلی و رفتیم
‫و دور زدیم

29
00:01:57,659 --> 00:01:59,411
‫.و فورا از اونجا خارج شدیم

30
00:02:01,288 --> 00:02:04,750
‫.<i>و سه خانه سیار اونجا وجود داشت</i>

31
00:02:11,632 --> 00:02:14,343
‫،و من خواستم که برم داخلشون
‫.بخاطر همین از ماشین پیاده شدیم

32
00:02:18,555 --> 00:02:20,599
‫.کی.دی. جلوی ما می‌رفت

33
00:02:24,102 --> 00:02:26,146
‫.من گفتم که دوست دارم داخل خونه رو ببینم

34
00:02:28,565 --> 00:02:30,984
‫،<i>و اون گفت
‫."فقط یه سری وسایل سرایداری داخلشه</i>

35
00:02:31,068 --> 00:02:32,736
‫"...<i>میدونی، نیازی نیست که</i>

36
00:02:33,236 --> 00:02:36,073
‫".<i>از پله‌ها بالا رفت و گفت، "عه درِش قفله و منم کلیدشو ندارم</i>

37
00:02:38,784 --> 00:02:41,453
‫.<i>هنوزم به‌وضوح میتونم اون کلمات رو به‌خاطر بیارم</i>

38
00:02:42,204 --> 00:02:44,998
‫و ما واقعا نمی‌دونستیم که
‫،چیکار میخواستیم بکنیم

39
00:02:45,082 --> 00:02:46,708
‫.و هوا داشت تاریک می‌شد

40
00:02:47,376 --> 00:02:51,004
‫،<i>پس برای امنیت خودمونم که بود
‫.به دالاس برگشتیم</i>

41
00:02:51,088 --> 00:02:52,714
‫.<i>پس همه سوار ماشین شدیم و برگشتیم</i>

42
00:02:59,346 --> 00:03:01,098
‫<i>اغلب راجع‌به این موضوع فکر می‌کنم که</i>

43
00:03:04,017 --> 00:03:05,560
‫،اگر اصرار می‌کردم

44
00:03:06,770 --> 00:03:08,438
‫اون روز چه اتفاقی میفتاد ؟

45
00:03:10,357 --> 00:03:14,403
‫.<i>بعدا معلوم شد که آزمایشگاه‌ـشون اونجا بود</i>

46
00:03:15,227 --> 00:03:21,227

<font color="#f03c3c">.:: ارائه شده توسط وبسايتِ ::.
 

47
00:03:21,451 --> 00:03:27,451
 

48
00:03:27,575 --> 00:03:33,575
<font color="#bdd2df">«:: مــتـرجـم: نهــــــال ::»</font>
<font color="#0080ff">|^| iredprincess |^|</font>

49
00:03:35,799 --> 00:03:37,551
‫.مامورین بهداشت در رابطه با این اتفاق متحیر شده‌اند

50
00:03:37,634 --> 00:03:38,927
‫آن‌ها می‌گویند که تابحال چنین اتفاقی را ندیده‌اند

51
00:03:39,010 --> 00:03:41,221
‫.که علائم بیماری به این سرعت پیشرفت نمایند

52
00:03:42,139 --> 00:03:45,308
‫<i>آن‌ها برای مشخص شدن علت این اتفاق
‫.آخر هفته اقدام می‌نمایند</i>

53
00:03:45,392 --> 00:03:48,019
‫،<i>در حال حاضر
‫آن‌ها از مردمی که علائم بیماریشان پیشرفت کرده خواستارند</i>

54
00:03:48,103 --> 00:03:50,856
‫.<i>که فورا با بخش بهداشت شهرستان خود تماس برقرار کنند</i>

55
00:03:56,236 --> 00:03:57,779
‫تلفن‌ها بدون وقفه به مدت دو روز

56
00:03:57,863 --> 00:04:00,157
‫.در بخش بهداشت شهرستان واسکو زنگ می‌خوردند

57
00:04:00,240 --> 00:04:03,827
‫.تماس‌گیرنده‌ها مریض‌ـند. آن‌ها علائم حالت‌تهوع، سردرد و اسهال را دارند

58
00:04:03,910 --> 00:04:05,954
‫.<i>همه وحشت کردن</i>

59
00:04:06,621 --> 00:04:08,498
‫.<i>و من سرزنش‌ـشون نمی‌کنم. خودمم وحشت زده‌ـم</i>

60
00:04:09,541 --> 00:04:11,042
‫<i>منم حاضر نیستم برم بیرون و غذا بخورم اگه</i>

61
00:04:11,126 --> 00:04:13,295
‫<i>فکر میکردم این اطراف یه اتفاقاتی داره میفته</i>

62
00:04:13,378 --> 00:04:14,463
‫.<i>و من خبر ندارم که چی هست</i>

63
00:04:22,512 --> 00:04:24,389
‫<i>یک بازپرس از اداره بهداشت</i>

64
00:04:24,473 --> 00:04:26,391
‫<i>بعدازظهر امروز به دالاس اومده</i>

65
00:04:26,475 --> 00:04:29,311
‫<i>و یک بازپرس دیگه هم از مرکز کنترل بیماری آتلانتا، مرکز جورجیا</i>

66
00:04:29,394 --> 00:04:31,062
‫،<i>امروز یا فردا فرستاده میشه</i>

67
00:04:31,146 --> 00:04:35,317
‫.<i>همه در تکاپو برای پیدا کردن علت این مسمومیت غذایی مرموز</i>

68
00:04:39,029 --> 00:04:40,739
‫،در ضمن
‫جیم ویور عضو مجلس اهل اریگان

69
00:04:40,822 --> 00:04:43,158
‫،در حال برنامه‌ریزی دو جلسه رسیدگی به اتهام در هفته آینده هستش

70
00:04:43,241 --> 00:04:46,369
‫.و همچنین ذکر کرد که زمانش رسیده تا دولت مشکل رو ریشه‌یابی کنه

71
00:04:46,453 --> 00:04:49,873
‫.<i>اتفاقات عجیبی داره میفته. فقط گفتن "آروم باشید" چیزی رو حل نمی‌کنه</i>

72
00:04:49,956 --> 00:04:52,000
‫.<i>یکی از دلایلی که قصد تفهیم اتهام دارم همینه</i>

73
00:04:52,083 --> 00:04:55,086
‫"<i>میخوام از نمایندگان فدرال بپرسم که "چه‌کاری از دستتون برمیاد ؟</i>

74
00:05:02,594 --> 00:05:03,804
‫.<i>جناب سخنگو</i>

75
00:05:03,887 --> 00:05:07,974
‫"جناب سخنگو، من یه داستان

76
00:05:08,058 --> 00:05:11,228
‫.عجیب و ترسناک برای تعریف کردن دارم

77
00:05:12,020 --> 00:05:14,648
‫".این داستان درمورد شهری‌ـه که همه‌ی ساکنین‌ـش مسموم شدند

78
00:05:15,315 --> 00:05:17,776
‫<i>کی حاضره همچین کار وحشتناکی و انجام بده ؟</i>

79
00:05:18,610 --> 00:05:20,278
‫<i>چه کسی حاضره کل یه شهرو مسموم کنه ؟</i>

80
00:05:20,362 --> 00:05:23,615
‫.هفتصد نفر به‌طرز وحشیانه‌ای مریض شدن

81
00:05:23,698 --> 00:05:26,034
‫آیا یه روانی داره توی شهر دالاس واسه خودش می‌چرخه ؟

82
00:05:26,368 --> 00:05:29,704
‫<i>چنین آدم یا آدم‌هایی باید با این انگیزه و مهارت درونی برای از بین بردن شهر</i>

83
00:05:29,788 --> 00:05:34,042
‫...<i>وجود داشته باشن
‫.چون واقعا چنین اتفاقی افتاده</i>

84
00:05:34,543 --> 00:05:39,839
‫...<i>ما آناند شیلا
‫....بذارید بهتون بگم که آدم خیلی خاصی‌ـه</i>

85
00:05:57,399 --> 00:05:58,900
‫.<i>فاجعه‌ی باکتری سالمونلا در دالاس</i>

86
00:05:58,984 --> 00:06:02,779
‫.<i>سالمونلا میتونه خیلی خطرناک باشه و باعث کم آبی شدید بدن بشه</i>

87
00:06:02,862 --> 00:06:04,072
‫--<i>این فاجعه‌ی باکتری سالمونلا</i>

88
00:06:04,155 --> 00:06:07,826
‫.فاجعه‌ای مرموز 750 نفر را بیمار کرد

89
00:06:07,909 --> 00:06:11,538
‫.مسمومیت غذایی بیش از 750 نفر در شهر دالاس

90
00:06:12,539 --> 00:06:14,791
‫،<i>خب قاعدتا این اتفاق بی سابقه بوده</i>

91
00:06:14,874 --> 00:06:20,005
‫.<i>در این تعداد از افراد بیمار مبتلا به باکتری سالمونلا</i>

92
00:06:20,088 --> 00:06:25,635
‫.<i>و تعداد افرادی که رو به افزایشه و مراجعه می‌کنند و، این اتفاق گیج کننده‌ـست</i>

93
00:06:31,683 --> 00:06:35,770
‫یه کسی اون بیرون هست
‫.که کل یه شهر و مسموم کرده

94
00:06:35,854 --> 00:06:39,608
‫،اگه قادر به انجام چنین کار شنیعی هستن
‫.پس هرکاری ازشون برمیاد

95
00:06:39,691 --> 00:06:41,943
‫<i>اول شکم درد گرفتم، میدونی ؟</i>

96
00:06:42,027 --> 00:06:44,529
‫،<i>و سرما خوردم و تب‌ولرز داشتم</i>

97
00:06:44,613 --> 00:06:47,741
‫.<i>و بعدش انقدر سردت میشه که هیچ‌جوره نمیتونی خودت و گرم کنی</i>

98
00:06:48,241 --> 00:06:51,578
‫.امروز صبح دامادم توی بیمارستان بستری شد

99
00:06:51,661 --> 00:06:55,457
‫،<i>و دخترمم مریض شده و همینطور بارداره</i>

100
00:06:55,540 --> 00:06:57,417
‫.<i>و به همین خاطر خیلی نگرانیم</i>

101
00:06:58,877 --> 00:07:02,005
‫،همون اول که ده ها نفر و بعدش صدها نفر دچار بیماری شدن

102
00:07:02,088 --> 00:07:05,884
‫<i>ما یه کمیسیونی و توی اداره بهداشت راه انداختیم</i>

103
00:07:05,967 --> 00:07:08,720
‫.<i>و شروع کردیم به پیدا کردن ریشه‌ی این بیماری</i>

104
00:07:19,314 --> 00:07:21,483
‫،جاییکه مردم غذا میخوردن
‫،چیزی که میخوردن

105
00:07:21,566 --> 00:07:24,986
‫اما بنظر میرسید که هیچ منبع مشخصی وجود نداره

106
00:07:25,070 --> 00:07:27,113
‫.که بشه گفت این بیماری از اونجا نشات گرفته

107
00:07:27,197 --> 00:07:29,991
‫،<i>فقط یه‌جوری این باکتری همه‌جا پخش شد و همه رو مبتلا کرد</i>

108
00:07:30,492 --> 00:07:32,494
‫،حتی مرکز کنترل بیماری هم

109
00:07:32,577 --> 00:07:35,580
‫.اصلا نمیدونستن که چطور این اتفاق افتاده

110
00:07:36,998 --> 00:07:40,627
‫<i>خب ما نمیدونستیم و شروع کردیم</i>

111
00:07:40,710 --> 00:07:45,256
‫<i>با به‌هم چسبوندن اطلاعات به روش بازرسیِ مناسبِ قدیمی</i>

112
00:07:45,340 --> 00:07:48,218
‫.<i>به واقعیت دست پیدا کنیم</i>

113
00:07:48,301 --> 00:07:50,512
‫،تا الان
‫سه رستوران در پیدایش این فاجعه

114
00:07:50,595 --> 00:07:54,516
‫:دخیل بوده‌اند
‫.رستوران‌های آرلو، دِ پورتج اِن و شِیکی

115
00:07:54,599 --> 00:07:57,936
‫اما مامورین بهداشت نمیدونن که این آلودگی از طرف مشتری بوده

116
00:07:58,019 --> 00:08:00,438
‫.یا از طرف متصدیان تغذیه در رستوران

117
00:08:01,314 --> 00:08:04,442
‫نتیجه مقدماتی
‫بازپرسان دولتی شهر دالاس

118
00:08:04,526 --> 00:08:08,613
‫.آلودگی غذاهای خام توسط متصدیان تغذیه آلوده رو مسبب میدونه

119
00:08:08,697 --> 00:08:11,366
‫.<i>مقامات اداره بهداشت متصدیان تغذیه رو علت اصلی بیماری میدونه</i>

120
00:08:11,449 --> 00:08:16,371
‫.<i>همه میدونیم که مستخدمین رستوران‌ها در خانه‌ای مشترک زندگی می‌کنند</i>

121
00:08:16,955 --> 00:08:20,125
‫<i>و ما بر این باوریم که این امکان پذیره که</i>

122
00:08:20,208 --> 00:08:22,627
‫.<i>یه سلسله انتقالاتی وجود داشته</i>

123
00:08:22,711 --> 00:08:25,714
‫.آنها توصیه کردند که مسئولین غذایی بهتر آموزش ببینند

124
00:08:25,797 --> 00:08:28,299
‫.<i>و من گفتم که این احمقانه‌ترین چیزیه که تابحال شنیدم</i>

125
00:08:28,800 --> 00:08:30,844
‫.<i>متصدیان تغذیه هیچ ربطی به این موضوع ندارن</i>

126
00:08:31,219 --> 00:08:35,265
‫،<i>یکی از بزرگترین عمل‌های تروریستی در شهر ما</i>

127
00:08:35,348 --> 00:08:37,100
‫.<i>همین مسموم کردن کل یک شهر می‌باشد</i>

128
00:08:37,600 --> 00:08:39,853
‫<i>در این زمان آدم‌های زیادی توی اداره</i>

129
00:08:39,936 --> 00:08:43,481
‫<i>کم و بیش اطمینان داشتن</i>

130
00:08:43,565 --> 00:08:45,150
‫...<i>حقیقت اینه که</i>

131
00:08:46,776 --> 00:08:48,778
‫<i>.راجنیشی‌ها در این موضوع دست داشتند</i>

132
00:08:51,281 --> 00:08:53,241
‫<i>شرکت پزشکی راجنیش</i>

133
00:08:53,324 --> 00:08:57,787
‫.<i>آزمایشگاه پزشکی کاملا مجهزی در راجنیش‌پورام داره</i>

134
00:08:57,871 --> 00:09:04,878
‫.<i>من فقط و فقط میتونم با قاطعیت بگم که خرابکاری اتفاق افتاده</i>

135
00:09:07,172 --> 00:09:09,507
‫.امروز راجنیشی‌ها از ویور انتقاد کردند

136
00:09:09,591 --> 00:09:11,885
‫یک سخنگوی زن از طرف شرکت پزشکی راجنیش

137
00:09:11,968 --> 00:09:15,263
‫.سخنرانی ویور را ظالمانه و کاملا از روی بدخواهی خواند

138
00:09:16,848 --> 00:09:21,478
‫.<i>کاملا اشتباهه
‫.این یه دروغ زشت و بزدلانه‌ای است</i>

139
00:09:22,062 --> 00:09:25,774
‫<i>جیم ویور از اون طرف کشور به اقلیت مذهبی حمله کرده</i>

140
00:09:25,857 --> 00:09:27,484
‫.<i>اینجا توی ایالت خودش</i>

141
00:09:28,193 --> 00:09:30,236
‫،<i>واقعا شرورانه و ظالمانه‌ـست</i>

142
00:09:31,362 --> 00:09:34,949
‫.<i>و به شرکت پزشکی راجنیش هتک حرمت شده</i>

143
00:09:35,033 --> 00:09:38,203
‫،<i>من هماهنگ‌کننده بخش قضایی اونجا بودم</i>

144
00:09:38,286 --> 00:09:43,374
‫.<i>و من مسئولیت‌هایی داشتم که باید بهشون رسیدگی می‌کردم</i>

145
00:09:43,458 --> 00:09:46,503
‫.<i>شیلا منو فرستاد تا ازشون حمایت کنم</i>

146
00:09:47,378 --> 00:09:50,381
‫،<i>من کاملا عصبانی بودم</i>

147
00:09:51,091 --> 00:09:52,133
‫.<i>و حرفاش و قبول کردم</i>

148
00:09:52,801 --> 00:09:54,344
‫.<i>و حالا ما همه رو آلوده می‌کنیم</i>

149
00:09:54,719 --> 00:09:57,055
‫،<i>ما نه تنها شهر دالاس رو آلوده خواهیم کرد</i>

150
00:09:57,889 --> 00:10:01,059
‫،<i>بلکه پورتلند، سیلم</i>

151
00:10:01,142 --> 00:10:02,936
‫،<i>کل ایالت اورگن</i>

152
00:10:03,019 --> 00:10:05,855
‫.<i>و ایالت متحده آمریکا را هم آلوده خواهیم کرد</i>

153
00:10:05,939 --> 00:10:08,566
‫<i>راجنیشی‌ها کل دنیارو آلوده به</i>

154
00:10:08,650 --> 00:10:13,655
‫.<i>شادی و خنده بصورت همگانی خواهند کرد</i>

155
00:10:14,072 --> 00:10:15,615
‫.یهو همه‌چیز به‌هم ریخت

156
00:10:16,074 --> 00:10:18,201
‫.انگار کل مردم ایالت دیوونه شده بودن

157
00:10:18,868 --> 00:10:21,329
‫.<i>و یه‌کاری کردن که همه منو به چشم یه احمق میدیدن</i>

158
00:10:22,330 --> 00:10:28,169
‫،<i>مقاله اصلی روزنامه اورگنین با این تیتر شروع میشد</i>

159
00:10:28,253 --> 00:10:31,756
‫".<i>"سخنرانی نامربوط و ازهم‌گسسته دیگری از ویور</i>

160
00:10:32,340 --> 00:10:34,926
‫،<i>دختر 18 ساله‌ـم فکر می‌کرد من دیوونه شدم</i>

161
00:10:35,468 --> 00:10:37,303
‫.<i>چونکه خیلی حرف‌ها بهم میزدن</i>

162
00:10:37,887 --> 00:10:41,349
‫<i>من هیچ‌گونه مدرک موثقی ندارم</i>

163
00:10:42,433 --> 00:10:43,685
‫.<i>برای نشون دادن حقایق</i>

164
00:10:43,935 --> 00:10:45,728
‫<i>خیلی واضح و روشن دوباره میگم که</i>

165
00:10:45,812 --> 00:10:50,316
‫.<i>که من هیچ‌گونه مدرک موثقی علیه کسی ندارم</i>

166
00:10:51,025 --> 00:10:52,861
‫<i>اما خودتون که یه نظراتی دارید درسته ؟</i>

167
00:10:52,944 --> 00:10:55,280
‫.<i>بدون شک نظرات خودم و دارم</i>

168
00:10:56,281 --> 00:10:58,783
‫،و یه‌روز بیل باورمن به دفتر کارم اومد و بهم گفت

169
00:10:58,867 --> 00:11:04,539
‫"<i>"جیم میدونی اینا آدم‌های جانی و خطرناکی هستن ؟</i>

170
00:11:05,081 --> 00:11:08,668
‫،<i>و با این حرف‌ـش عصبانی شدم و گفتم
‫."هی صبر کن ببینم</i>

171
00:11:08,751 --> 00:11:12,088
‫".<i>هیچکس که قرار نیست کاری بکنه، پس من دست به‌کار میشم</i>

172
00:11:12,172 --> 00:11:14,215
‫.و شروع کردم به تحقیقات

173
00:11:20,722 --> 00:11:23,892
‫.شیلا موقعیت خیلی سختی داشت

174
00:11:25,476 --> 00:11:29,814
‫،چون پروژه‌ی اشتراک‌ خونه داشت با شکست روبرو میشد

175
00:11:31,357 --> 00:11:34,777
‫.کلا شیلا توی شرایط متزلزلی بود

176
00:11:35,904 --> 00:11:39,490
‫<i>خلاصه وقتیکه باگوان به شیلا گفت که حتما</i>

177
00:11:39,574 --> 00:11:42,577
‫،<i>باید راجنیشی‌ها توی انتخابات نماینده شهرستان انتخاب بشن</i>

178
00:11:43,119 --> 00:11:46,039
‫<i>برای شیلا خیلی مهم بود که حتما این اتفاق بیفته</i>

179
00:11:46,122 --> 00:11:49,459
‫<i>چون این اتفاقی بود که</i>

180
00:11:49,542 --> 00:11:53,212
‫.<i>با عملی شدنش شیلا منشی باگوان باقی می‌موند</i>

181
00:11:55,256 --> 00:11:58,092
‫،<i>در همین بین، گروهی از مردم</i>

182
00:11:58,551 --> 00:12:02,096
‫،<i>که به نوبه‌ی خودشون آدمای ثروتمندی بودن
‫.به راجنیش‌پورام اومده بودن</i>

183
00:12:02,180 --> 00:12:04,641
‫.<i>که بهشون "هالیوودنشین‌ها" می‌گفتن</i>

184
00:12:05,224 --> 00:12:09,479
‫.<i>این گروه، گروه خیلی تندرویی بودن</i>

185
00:12:09,979 --> 00:12:13,733
‫...<i>موقعیت شیلا بعنوان منشی</i>

186
00:12:15,068 --> 00:12:16,319
‫.<i>به مخاطره افتاده بود</i>

187
00:12:20,698 --> 00:12:23,409
‫<i>وقتی ما فهمیدیم که این متخصصین تحصیل‌کرده ثروتمند</i>

188
00:12:23,493 --> 00:12:26,329
‫<i>در لس‌آنجلس از گورو پیروی می‌کردند</i>

189
00:12:26,412 --> 00:12:28,873
‫<i>و برای حمایت از مراکز مدیتیشن به آن‌ها کمک‌های مالی می‌کردند</i>

190
00:12:28,957 --> 00:12:31,751
‫.<i>در کالیفرنیای جنوبی، ما بیشتر درموردشون کنجکاو شدیم</i>

191
00:12:32,460 --> 00:12:33,878
‫.و یه گروه جدیدی تشکیل شده بود

192
00:12:35,755 --> 00:12:41,052
‫.<i>که بهشون هالیوودنشین‌ها می‌گفتن
‫.هاسیا در راس این گروه‌ها قرار داشت</i>

193
00:12:41,469 --> 00:12:43,638
‫.من همیشه به چیزی جز بهترین‌ها قانع نبودم

194
00:12:44,847 --> 00:12:50,019
‫.<i>من حتی خودم و آدم پرتجربه‌ای توی... بهترین‌ها میدونم</i>

195
00:12:50,228 --> 00:12:55,149
‫.<i>ایشون با ال رودی، تهیه‌کننده فیلم پدرخوانده ازدواج کرده بود</i>

196
00:12:56,693 --> 00:12:58,528
‫...<i>و برنده</i>

197
00:12:58,611 --> 00:13:00,071
‫...<i>و برنده کسی نیست جز</i>

198
00:13:00,154 --> 00:13:03,116
‫.<i>... آلبرت اس. رودی، فیلم پدرخوانده</i>

199
00:13:06,703 --> 00:13:09,372
‫،هاسیا صدای لطیفی داشت

200
00:13:09,455 --> 00:13:11,874
‫.و ثروتمند و زیبا بود

201
00:13:13,668 --> 00:13:15,253
‫.و خونه‌ی خیلی بزرگی داشتن

202
00:13:18,715 --> 00:13:21,175
‫.ساختمون بزرگ سفید مدیترانه‌ای

203
00:13:22,260 --> 00:13:23,344
‫.یا استخری بزرگ

204
00:13:24,053 --> 00:13:26,472
‫.درواقع من خودم یه چندباری خونه‌ـشون رفتم

205
00:13:27,557 --> 00:13:28,558
‫.خیلی خوش می‌گذشت

206
00:13:33,855 --> 00:13:38,151
‫پشت هالیوود جشنای زیادی به پا می‌کردن

207
00:13:38,234 --> 00:13:39,819
‫.فقط برای پول جمع شدن برای باگوان

208
00:13:40,611 --> 00:13:44,157
‫،جان یه عمارتی رو توی غرب هالیوود برای باگوان خرید

209
00:13:44,240 --> 00:13:46,743
‫بهترین مکان برای اعضای فرقه سانیاسین

210
00:13:46,826 --> 00:13:48,828
‫.که عبادت کنند و پول دربیارند

211
00:13:51,539 --> 00:13:54,250
‫ما به دنبال راهی برای بیان

212
00:13:54,751 --> 00:13:57,795
‫ماهیت‌ـش در لس‌آنجلس هستیم که مردم

213
00:13:57,879 --> 00:13:59,130
‫.با دیدارش حیرت کنن

214
00:13:59,213 --> 00:14:01,507
‫.بعنوان مکانی برای عضو گیری بود

215
00:14:01,591 --> 00:14:03,551
‫،افراد پولدار به جشن‌ها دعوت می‌شدند

216
00:14:03,634 --> 00:14:06,179
‫.<i>و درمورد لذت فداکردن خود برای ارباب‌ـشان صحبت می‌کردند</i>

217
00:14:18,066 --> 00:14:21,694
‫<i>مردم هالیوود، بروشورهای</i>

218
00:14:21,778 --> 00:14:23,988
‫.<i>راجع‌به جواهرات زیبا را به باگوان القا می‌کردند</i>

219
00:14:28,951 --> 00:14:30,995
‫<i>چیزهایی که شیلا اصلا به او نشان نمی‌داد</i>

220
00:14:31,079 --> 00:14:33,081
‫.<i>چون میدونست باگوان مطالبه‌ـشون می‌کنه</i>

221
00:14:35,833 --> 00:14:38,419
‫...اون مثل یه... یه پرنده بود

222
00:14:38,503 --> 00:14:40,838
‫.مثل طرقه‌ای که همه‌ی چیزهای درخشان و جمع می‌کرد

223
00:14:41,631 --> 00:14:44,801
‫.<i>افراد هالیوودی برای باگوان ساعتی از جنس الماس آوردن</i>

224
00:14:45,635 --> 00:14:47,095
‫.<i>که یک میلیون دلار قیمت‌ـش بود</i>

225
00:14:48,846 --> 00:14:52,141
‫.اون چیزهای قشنگ و دوست داره، مثل همه‌ی مردم عادی

226
00:14:52,225 --> 00:14:56,729
‫.<i>و همچنین پیروش همیشه بهترین‌هارو براش می‌آورد</i>

227
00:14:57,647 --> 00:15:00,650
‫<i>جان چقدر پول به باگوان دادی ؟</i>

228
00:15:03,528 --> 00:15:04,612
‫.<i>چندصد هزار دلار</i>

229
00:15:05,321 --> 00:15:07,949
‫<i>- تو چی هاسیا ؟
‫.- منم همون چندصد هزار دلار</i>

230
00:15:11,244 --> 00:15:15,790
‫.در همین زمان، افراد هالیوودی ارتباط مستقیمی با باگوان داشتند

231
00:15:17,834 --> 00:15:20,753
‫.ارتباط داشتن با باگوان خیلی خوب بود

232
00:15:23,673 --> 00:15:27,260
‫باگوان ازشون دعوت می‌کرد که باهاش وقت بگذرونن

233
00:15:28,052 --> 00:15:29,887
‫.بدون اینکه شیلا حضور داشته باشه

234
00:15:31,806 --> 00:15:34,308
‫،وقتی که هاسیا وارد این مجموعه شد

235
00:15:34,392 --> 00:15:37,645
‫،همچین زن ثروتمندی از کالیفرنیا

236
00:15:37,728 --> 00:15:42,191
‫،که از زمانی که به اونجا اومده بود خیلی نمی‌گذشت

237
00:15:42,692 --> 00:15:45,236
‫.شیلا احساس خطر کرد

238
00:15:46,654 --> 00:15:51,284
‫.به این موضوع مشکوک شد که حتما افراد دیگه‌ای هم هستن که بهش دسترسی داشته باشن

239
00:15:52,160 --> 00:15:55,663
‫باگوان تا جایی پیش رفت که از شیلا خواست به خونه‌ـش بیاد

240
00:15:56,122 --> 00:16:00,334
‫،و براش توضیح داد که قراره یه شرکت دیگه‌ای رو تاسیس کنن

241
00:16:00,710 --> 00:16:05,339
‫.و هاسیا و جان قراره اونجارو بچرخونن

242
00:16:06,757 --> 00:16:10,386
‫.این موضوع خیلی خیلی شیلا رو عصبانی کرد

243
00:16:32,450 --> 00:16:34,118
‫...من یادم میاد که پدرم

244
00:16:36,078 --> 00:16:37,663
‫،همیشه می‌گفت

245
00:16:38,956 --> 00:16:43,002
‫.<i>"تو و باگوان نیمه گمشده همید</i>

246
00:16:43,085 --> 00:16:45,922
‫".<i>شما باهم تیمی هستید که جدایی ناپذیرید</i>

247
00:16:48,382 --> 00:16:51,302
‫،وقتی که باگوان پشتم بود

248
00:16:51,385 --> 00:16:54,222
‫.همیشه احساس میکردم که همه‌کار میتونم بکنم

249
00:16:54,305 --> 00:16:58,226
‫.این قدرت اعتماد و علاقه رو داشتم

250
00:16:59,810 --> 00:17:02,355
‫،محافظت از نگرش باگوان

251
00:17:02,438 --> 00:17:04,440
‫محافظت از مردم باگوان

252
00:17:05,566 --> 00:17:10,571
‫.بزرگترین دلیل وجودی من بود

253
00:17:12,740 --> 00:17:16,577
‫.من پیروان اون و مثل پیروان خودم می‌دونستم

254
00:17:19,747 --> 00:17:22,291
‫.من با باگوان بودم چون عاشقانه دوستش داشتم

255
00:17:24,043 --> 00:17:26,254
‫.و ما مدت زیادی رو باهم زندگی کردیم

256
00:17:29,549 --> 00:17:31,759
‫...<i>اما متاسفانه</i>

257
00:17:33,177 --> 00:17:35,429
‫.<i>باگوان از راه بدر شد</i>

258
00:17:38,432 --> 00:17:42,728
‫.حرفاش دیگه انسجام نداشت

259
00:17:45,106 --> 00:17:48,276
‫.رفتاراش عوض شده بود

260
00:17:50,403 --> 00:17:53,573
‫.<i>باگوان توی شرایط خیلی بدی بود</i>

261
00:17:54,073 --> 00:17:59,662
‫.<i>دیگه باگوان با شیلا راجع‌به روز قیامت حرف میزد</i>

262
00:18:01,330 --> 00:18:04,584
‫.<i>که دنیا هرج و مرج خواهد شد و از هم می‌پاشد</i>

263
00:18:06,210 --> 00:18:07,920
‫.<i>ولی پیروان سانیاسین‌ـش زنده خواهند ماند</i>

264
00:18:08,004 --> 00:18:11,591
‫.یه فضای زیرزمینی رو ساخته بودن

265
00:18:11,674 --> 00:18:16,637
‫.<i>که بتونن بعنوان آدم‌های جدیدی دوباره ظهور کنن و نگرش‌هارو تغییر بدن</i>

266
00:18:19,890 --> 00:18:24,270
‫.<i>خب من این رفتار نامعقول و میفهمم</i>

267
00:18:25,271 --> 00:18:27,857
‫.<i>باید بره، خبرنگارا برن</i>

268
00:18:29,734 --> 00:18:34,905
‫.یه روز داروسازمون با ناراحتی پیشم اومد

269
00:18:34,989 --> 00:18:37,366
‫که با خودت نسخه‌ای داشت

270
00:18:37,867 --> 00:18:40,661
‫که دکتر باگوان براش پیچیده بود

271
00:18:41,370 --> 00:18:43,372
‫.برای گرفتن قرص برای باگوان

272
00:18:44,832 --> 00:18:46,959
‫.<i>من وحشت کردم</i>

273
00:18:47,627 --> 00:18:52,715
‫،<i>این گروه از افراد ثروتمند باگوان رو معتاد کرده بودن</i>

274
00:18:52,798 --> 00:18:56,177
‫.<i>اعتیاد به مواد ترکیبی از دیازپام و گاز شادی</i>

275
00:19:05,061 --> 00:19:08,481
‫.<i>تا غروب صبر کردم، تا بتونم با باگوان حرف بزنم</i>

276
00:19:09,106 --> 00:19:10,858
‫...<i>روز طولانی‌ای بود برای من</i>

277
00:19:11,567 --> 00:19:13,611
‫.<i>چون من خیلی ناراحت بودم</i>

278
00:19:14,945 --> 00:19:19,367
‫.هرچیزی که به ذهنم می‌رسید و براش توضیح دادم

279
00:19:20,201 --> 00:19:22,495
‫که مواد میتونه همه‌ی مراجع قانونی و

280
00:19:22,578 --> 00:19:26,916
‫.به سمت کنسل کردن کارمون بکشونه

281
00:19:28,209 --> 00:19:30,795
‫.این دقیقا همون چیزی که منتظرشن

282
00:19:32,588 --> 00:19:33,923
‫.<i>اون همه حرفام و گوش کرد</i>

283
00:19:34,674 --> 00:19:37,093
‫،<i>و بعدش خیلی راحت گفت</i>

284
00:19:39,470 --> 00:19:41,555
‫.<i>"تو دخالت نکن</i>

285
00:19:41,972 --> 00:19:46,727
‫".<i>بذار دواراج کارشو... بکنه</i>

286
00:19:48,312 --> 00:19:52,274
‫،<i>با گریه از اتاق‌ـش اومدم بیرون</i>

287
00:19:52,525 --> 00:19:53,693
‫.<i>و همینطور با قلبی شکسته</i>

288
00:19:54,694 --> 00:19:56,987
‫<i>از یه طرف اون ازم میخواد که</i>

289
00:19:57,905 --> 00:20:01,575
‫...<i>از نگرشش، تعلیماتش و پیروانش حمایت کنم</i>

290
00:20:02,660 --> 00:20:03,494
‫.<i>و حتی خودش</i>

291
00:20:04,078 --> 00:20:05,830
‫...<i>و حالا میاد میگه</i>

292
00:20:07,540 --> 00:20:08,958
‫".<i>"دخالت نکن</i>

293
00:20:10,960 --> 00:20:13,337
‫.<i>نتونستم تحمل کنم</i>

294
00:20:14,880 --> 00:20:16,966
‫.<i>و کاسه صبرم لبریز شد</i>

295
00:20:30,688 --> 00:20:32,148
‫...در ایالت متحده

296
00:20:33,858 --> 00:20:36,569
‫...اگر دولت تصمیم بگیره بگیردت

297
00:20:38,529 --> 00:20:39,780
‫.حتما میان دنبالت

298
00:20:40,781 --> 00:20:42,908
‫<i>یعنی منابع‌ـش و مهارت‌ـش و</i>

299
00:20:42,992 --> 00:20:48,038
‫.<i>دارن که براحتی برن دنبال کسی و گیرش بیارن</i>

300
00:20:49,039 --> 00:20:51,125
‫،اما بخاطر این رفتار با جامعه‌ات

301
00:20:51,208 --> 00:20:54,128
‫...نه بخاطر غافلگیر کننده بودن حکومت

302
00:20:54,962 --> 00:21:00,092
‫،بلکه بخاطر دور زدن و نقض قانون
‫،و روش‌های خودشون

303
00:21:00,593 --> 00:21:04,847
‫.و حق به جانب بودن در اون‌کار

304
00:21:05,806 --> 00:21:08,559
‫.<i>مهاجرت قطعا وسیله‌ای برای نابودیِ اجتماع است</i>

305
00:21:08,642 --> 00:21:12,146
‫<i>یعنی مهاجرت بزرگترین وسیله برای نابودی اجتماع بود</i>

306
00:21:12,229 --> 00:21:16,692
‫.<i>چون فشار خیلی زیادی از طرف واشنگتن دی.سی. وارد شده بود</i>

307
00:21:17,276 --> 00:21:20,029
‫.<i>که برو دنبال این یارو و کارش و تموم کن</i>

308
00:21:21,697 --> 00:21:25,326
‫تحقیقات مهاجرتی شروع شد

309
00:21:25,409 --> 00:21:31,165
‫<i>وقتی یک خیّر سیاسی رئیس جمهور به ادوین میس نامه نوشت</i>

310
00:21:31,540 --> 00:21:34,376
‫،و به میس راجع‌به این فرقه مذهبی توی اریگان گفت

311
00:21:34,460 --> 00:21:37,296
‫.و بهش گفت که باید از شر اوشو خلاص شن

312
00:21:39,548 --> 00:21:43,594
‫<i>یکی از اعضای کمیسیون آی‌ان‌اس یادداشتی نوشت</i>

313
00:21:43,677 --> 00:21:45,554
‫،<i>مبنی بر اینکه این تصمیم واهی و پوچی‌ـه</i>

314
00:21:45,638 --> 00:21:50,810
‫.<i>اما ممکنه فشارات ما اونارو مجبور کنه که کاسه کوزه‌ـشون و جمع کنن و برن</i>

315
00:21:50,893 --> 00:21:55,523
‫.میدونید، اونا وقت‌ـشون رو با متخصصین ضددین می‌گذروندن

316
00:21:57,191 --> 00:22:00,486
‫می‌گفتن که اوشو نمیتونه یه رهبر دینی باشه

317
00:22:00,569 --> 00:22:03,781
‫.چونکه اون عقاید ضددینی و تعلیم میده

318
00:22:04,573 --> 00:22:06,909
‫در نوامبر سال 82

319
00:22:07,451 --> 00:22:10,579
‫.او درخواستی برای ویزای آموزگار و رهبر دینی داد

320
00:22:11,664 --> 00:22:14,750
‫.هدفش این بود که مقامات و راضی کنه که باید توی ایالت متحده بمونه

321
00:22:14,834 --> 00:22:17,461
‫ولی الان میخواد مقامش و به مستخدم دین تغییر بده

322
00:22:17,545 --> 00:22:20,047
‫.و در مرتفعات مرکز اریگان برای همیشه بمونه

323
00:22:22,299 --> 00:22:24,927
‫.<i>کمیسیون این درخواست و رد کرد</i>

324
00:22:27,388 --> 00:22:29,932
‫سرویس مهاجرت و قبول تابعیت، درخواست باگوان و

325
00:22:30,015 --> 00:22:34,270
‫.برای تغییر جایگاهش بعنوان مهمان به مستخدم دینی رو رد کرد

326
00:22:34,353 --> 00:22:36,313
‫.تلاش‌ها برای اخراج او از کشور معلق مانده است

327
00:22:36,397 --> 00:22:39,984
‫مشکلات بین راجنیشی‌ها و مقامات

328
00:22:40,067 --> 00:22:42,695
‫.از وقتی بوجود اومده که دولت دستور اخراج او از کشور را داده

329
00:22:43,529 --> 00:22:46,949
‫امروز معترضین درخواست تشکیل جلسه بین راجنیشی‌ها

330
00:22:47,032 --> 00:22:48,659
‫.<i>و مامورین مهاجرتی را داده‌اند</i>

331
00:22:49,159 --> 00:22:52,246
‫.<i>من میخوام که اون گورو و تاثیرات شیطانی‌ـش از کشورم خارج بشه</i>

332
00:22:52,329 --> 00:22:55,708
‫<i>اداره مهاجرتی میدونه که حضورش در کشور غیرقانونی‌ـه</i>

333
00:22:55,791 --> 00:22:59,128
‫.<i>و من ازشون میخوام که از قانون پیروی کنن و از کشور اخراجش کنن</i>

334
00:22:59,211 --> 00:23:02,423
‫دستور اخراج باگوان شری راجنیش از کشور

335
00:23:02,506 --> 00:23:03,632
‫.در حال بررسی می‌باشد

336
00:23:03,716 --> 00:23:06,885
‫.<i>هیچ زمان مشخصی برای بازگشت‌ـش به هند وجود نداره</i>

337
00:23:07,428 --> 00:23:08,929
‫.<i>تکذیب‌ـات زیادی پیش رو بود</i>

338
00:23:10,306 --> 00:23:15,686
‫،<i>جایگاه ما همین بود که در نتیجه سکوت او به مدت یک سال و نیم</i>

339
00:23:15,769 --> 00:23:17,771
‫<i>او نمی‌توانست و نخواست</i>

340
00:23:17,855 --> 00:23:21,358
‫.<i>وظایفی که سازمان براش توی برایش شرح داده بود را اجرا کند</i>

341
00:23:21,442 --> 00:23:23,152
‫،<i>تنها چیزی که از حرفات میفهمم</i>

342
00:23:23,235 --> 00:23:26,196
‫<i>و میخوام یه فرصت دیگه بهت بدم تا چیزای بیشتری و بهم بگی</i>

343
00:23:26,280 --> 00:23:29,575
‫<i>کل حرفت اینه که این مرد توی عموم سخنرانی نمیکنه، درسته ؟</i>

344
00:23:33,412 --> 00:23:36,332
‫<i>ایشون بطور فعال توی مراسمات</i>

345
00:23:36,749 --> 00:23:40,753
‫...<i>مذهبی‌ـشون شرکت نمی‌کنن</i>

346
00:23:42,338 --> 00:23:46,425
‫...<i>وظایفی که سازمان براش شرح داده رو</i>

347
00:23:46,508 --> 00:23:50,262
‫.<i>وظایفی که اجرای اونا ضروری اعلام شده رو اجرا نمی‌کنن</i>

348
00:23:50,346 --> 00:23:52,389
‫<i>خب نیرِن، میخوای جواب‌ـشو بدی ؟</i>

349
00:23:52,473 --> 00:23:54,391
‫.مشخصا فردِ با صلاحیتی‌ـه

350
00:23:55,017 --> 00:23:58,646
‫.<i>یعنی اگه اون یه رهبر و آموزگار دینی نیست، پس بقیه آدمام نیستن</i>

351
00:24:00,064 --> 00:24:01,565
‫.کاملا از این بابت عصبانی شده بودم

352
00:24:02,066 --> 00:24:06,028
‫،<i>کمیسیون از جایگاه مضحک خودشون کاملا ناخشنوده</i>

353
00:24:06,111 --> 00:24:09,156
‫.<i>و به همین دلیله که اگه ساکت باشی نمیتونی رهبر دینی باشی</i>

354
00:24:09,239 --> 00:24:12,451
‫.<i>یکم مثل اینه که اگه پاپ مشکل التهاب حنجره داشته باشه، باید پاپ بودن و بذاره کنار</i>

355
00:24:12,534 --> 00:24:13,786
‫.<i>اصلا با عقل جور درنمیاد</i>

356
00:24:13,869 --> 00:24:16,914
‫،<i>این جایگاه ماست و ما مدرک داریم که به دلایل تعصب</i>

357
00:24:16,997 --> 00:24:19,458
‫،<i>پیش‌داوری، تبعیض دینی</i>

358
00:24:19,541 --> 00:24:22,294
‫.و تبعیض نژادی هست که میخوان از کشور اخراج‌ـش کنن

359
00:24:22,378 --> 00:24:24,046
‫<i>و همینطور سعی میکنن از دست پیروان‌ـشون</i>

360
00:24:24,129 --> 00:24:25,923
‫.<i>که در کشور هستند بصورت قانونی خلاص بشن</i>

361
00:24:26,757 --> 00:24:29,593
‫...درواقع من یه قهرمان در این جامعه بودم

362
00:24:30,844 --> 00:24:33,764
‫،<i>چونکه من، حقیقتا تو مرکز توجه بودم</i>

363
00:24:34,723 --> 00:24:36,225
‫.<i>می‌جنگیدم برای زنده موندن</i>

364
00:24:36,308 --> 00:24:39,186
‫،<i>مردم خیلی خوب و دوست‌داشتنی باهام رفتار می‌کردن</i>

365
00:24:39,687 --> 00:24:43,774
‫.خیلی خوشحال و سپاس‌گذار از من که کاری که از دستم برمیومد و میخواستم انجام بدم

366
00:24:45,651 --> 00:24:49,029
‫.من یه شرکت حقوقی رایگان رو تاسیس دادم

367
00:24:50,072 --> 00:24:55,661
‫.و این شرکت ما از 20 وکیل و 25 دستیار وکیل تشکیل شد

368
00:24:58,997 --> 00:25:02,584
‫.<i>همه‌ی پرونده‌ها با کوهی از شواهد تکذیب شد</i>

369
00:25:04,378 --> 00:25:06,839
‫،در روز سه شنبه
‫وکیل گورو اومد

370
00:25:06,922 --> 00:25:09,258
‫به اداره خدمات مهاجرتی در مرکز شهر پورتلند

371
00:25:09,341 --> 00:25:11,927
‫<i>با بیش از 1000 صفحه از اسنادی که</i>

372
00:25:12,010 --> 00:25:14,638
‫.اجازه ماندن گورو را می‌توانست صادر کند

373
00:25:14,722 --> 00:25:19,017
‫.<i>کمیسیون متوجه شد که واقعا نمیتونن برنده بشن</i>

374
00:25:19,101 --> 00:25:22,104
‫.کل تحقیقات‌ـشون مملو از تعصب بود

375
00:25:22,187 --> 00:25:24,523
‫.تصمیمات‌ـشو ضد قانون بود

376
00:25:26,400 --> 00:25:27,401
‫<i>رو ضبط‌ـیم ؟</i>

377
00:25:27,901 --> 00:25:30,320
‫"<i>"در 16 فوریه سال 1984</i>

378
00:25:31,780 --> 00:25:33,365
‫،<i>که اتفاقا تولد منم هست</i>

379
00:25:34,408 --> 00:25:39,413
‫<i>"کمیسیون ویزاش و بهش اعطا کرد</i>

380
00:25:40,456 --> 00:25:42,166
‫".<i>بعنوان یک رهبر و آموزگار دینی</i>

381
00:25:42,833 --> 00:25:45,627
‫.<i>اینکه رهبر و آموزگار دینی بود رو تصدیق کردن</i>

382
00:25:45,711 --> 00:25:48,839
‫!<i>باشه! باشه</i>

383
00:25:51,467 --> 00:25:53,093
‫...<i>ما توی اورگن چیزی و نبردیم</i>

384
00:25:54,094 --> 00:25:55,137
‫.<i>ولی اینجا به یه‌چیزی رسیدیم</i>

385
00:26:05,314 --> 00:26:06,148
‫...اما بعدش

386
00:26:07,900 --> 00:26:11,069
‫.چارلز ترنر وارد ماجرا شد

387
00:26:11,987 --> 00:26:15,866
‫،کمیسیون که قادر به دیپورت او نشده بود

388
00:26:15,949 --> 00:26:20,788
‫.به همین دلیل به وکیل دادگستری ایالت متحده سپرده شد تا تلاش کند و مدرکی جنایی پیدا کن

389
00:26:22,623 --> 00:26:25,667
‫.چارلی ترنر استاندارد طلایی قویه مجریه بود

390
00:26:26,210 --> 00:26:28,086
‫،وقتی که رونالد ریگان به ریاست جمهوری برگزیده شد

391
00:26:28,170 --> 00:26:30,798
‫،چارلی ترنر وکیل ایالت متحده شده بود

392
00:26:30,881 --> 00:26:34,301
‫،و ازم خواست که بعنوان رئیس بخش مجرمین در کنارش کار کنم

393
00:26:34,384 --> 00:26:36,011
‫.که من با افتخار قبول کردم

394
00:26:36,345 --> 00:26:40,390
‫،پس وقتی که خدمات مهاجرتی در سال 1983 به دست ما افتاد

395
00:26:40,474 --> 00:26:42,392
‫.پرونده بدون هیچ مدرکی بود

396
00:26:42,476 --> 00:26:45,187
‫.و من و چارلی اساسا سرعت این رویه رو افزایش دادیم

397
00:26:46,021 --> 00:26:47,481
‫ما دو نفر جز تمرکز روی

398
00:26:48,315 --> 00:26:50,400
‫.این پرونده به مدت دوسال هیچکار دیگه‌ای نکردیم

399
00:26:51,276 --> 00:26:56,073
‫<i>این افراد اساسا مورد اخلاقی دارن که از قانون</i>

400
00:26:56,156 --> 00:26:57,950
‫.<i>جامعه‌ی ما پیروی نمی‌کنن</i>

401
00:26:58,033 --> 00:26:59,368
‫<i>اما هروقت شخصی رو دیدید</i>

402
00:26:59,451 --> 00:27:04,414
‫،<i>که رغبتی برای پیروی از آداب و رسوم جامعه رو نداشت</i>

403
00:27:04,498 --> 00:27:07,000
‫.<i>بدونید که یک مجرم بالقوه‌ـست</i>

404
00:27:07,626 --> 00:27:08,836
‫،ترنر میدنست

405
00:27:09,670 --> 00:27:14,675
‫".<i>"تا زمانیکه پیگیری نکنم، اون میمونه، پس تا جاییکه میتونم ته و توش رو درمیارم</i>

406
00:27:17,261 --> 00:27:21,139
‫<i>اگه به عقب برگردیم و این حقیقت و در نظر بگیریم</i>

407
00:27:21,223 --> 00:27:24,768
‫<i>که یکی از مورد بحث‌ترین موضوعات</i>

408
00:27:24,852 --> 00:27:27,396
‫<i>در فلسفه‌ی باگوان شری راجنیش</i>

409
00:27:27,479 --> 00:27:30,649
‫،این بود که ازدواج یک رسم بیخودیه

410
00:27:30,732 --> 00:27:32,943
‫<i>که جلوی آزادی رو برای رسیدن به</i>

411
00:27:33,026 --> 00:27:35,487
‫.<i>روشنگری روحی رو میگیره</i>

412
00:27:36,405 --> 00:27:40,993
‫.<i>و یهو خبر میرسه که کلی از پیروان فرقه سنیاسین دارن ازدواج میکنن</i>

413
00:27:42,995 --> 00:27:46,248
‫.<i>میدونید که، توطئه و پیگرد قانونی فدرال دو رفیق جدانشدنی هم هستند</i>

414
00:27:46,331 --> 00:27:50,210
‫.<i>این توطئه یه توافقی بود برای فریب دادن ایالت متحده</i>

415
00:27:50,878 --> 00:27:52,880
‫:<i>پس پرونده معمولش این بوده</i>

416
00:27:54,089 --> 00:27:57,843
‫،سوآمی پرم رابرت، شهروند آمریکایی

417
00:27:57,926 --> 00:28:01,263
‫.ارجاع داده می‌شود به شهر هیوستون در ایالت تگزاس

418
00:28:02,222 --> 00:28:04,558
‫،ما هنا، خارجی عضو فرقه سنیاسن

419
00:28:04,641 --> 00:28:07,603
‫.ارجاع داده می‌شود به شهر هیوستون در ایالت تگزاس

420
00:28:08,353 --> 00:28:10,439
‫<i>و هردوی آنها موظف‌اند که</i>

421
00:28:10,522 --> 00:28:14,151
‫.<i>به اسم‌های اصلی غیر سنیاسنی خود بازگردند</i>

422
00:28:14,693 --> 00:28:18,363
‫.<i>هردوی آن‌ها شاغل خواهند شد و در یک آپارتمان زندگی خواهند کرد</i>

423
00:28:18,447 --> 00:28:22,618
‫.آنها باید زندگی متعهدانه‌ای که بظاهر عرف است را داشته باشند

424
00:28:22,701 --> 00:28:25,621
‫.به ساختمان شهرداری باید بروند و برای خود سند ازدواج بگیرند

425
00:28:26,038 --> 00:28:28,624
‫،<i>چند هفته بعد
‫،به خدمات مهاجرتی بروند و بگویند</i>

426
00:28:28,707 --> 00:28:31,960
‫،<i>"ما در متعهد به رابطه خود هستیم، و با توجه به قوانین مهاجرتی</i>

427
00:28:32,044 --> 00:28:33,837
‫".میخوایم که گرین‌کارت خودمون و بگیریم

428
00:28:33,921 --> 00:28:37,132
‫!<i>و گرین‌کارت صادر میشه. به همین سرعت</i>

429
00:28:37,215 --> 00:28:40,719
‫...هردو طرف به سرعت باید به مرتفعات برگردند

430
00:28:41,970 --> 00:28:45,641
‫.و به زندگی قبل خود در کنار همسران قبلی خود بازگردند

431
00:28:46,391 --> 00:28:48,477
‫،و این اتفاق در دالاس

432
00:28:49,311 --> 00:28:50,729
‫،کالیفرنیای جنوبی

433
00:28:50,812 --> 00:28:52,064
‫،سیاتل

434
00:28:52,481 --> 00:28:54,942
‫،ترنتون، نیوجرزی و فیلادلفیا

435
00:28:55,025 --> 00:28:56,652
‫و همه‌جای ایالت متحده رخ داده

436
00:28:56,735 --> 00:28:59,655
‫.و بهمین دلیل شناسایی‌ـشون خیلی سخته

437
00:29:00,322 --> 00:29:03,575
‫.این اتفاق بزرگترین پرونده کلاهبرداری مهاجرتی در طول تاریخ ایالت متحده بود

438
00:29:03,659 --> 00:29:06,328
‫،و من و چارلی
‫...همونطور که پرونده رو دنبال کردیم

439
00:29:07,704 --> 00:29:11,375
‫نتیجه‌ی اقدامات ما غیرقابل انکار بود که باگوان شخصا

440
00:29:11,458 --> 00:29:14,211
‫.در برنامه‌ریزی و اجرای این برنامه دست داشت

441
00:29:15,254 --> 00:29:18,715
‫،<i>در اون زمان بنظرم این اتفاق به نفع همه بود</i>

442
00:29:18,799 --> 00:29:22,886
‫،<i>مخصوصا راجنیشی‌ها
‫،که اگه اون متهم میشد و دیپورت می‌کردنش</i>

443
00:29:23,845 --> 00:29:26,682
‫.<i>راجنیش‌پورام هم از صفحه روزگار محو میشد</i>

444
00:29:31,979 --> 00:29:37,025
‫<i>یه نفر به دفتر شیلا توی اورشلیم خواسته شده بود که</i>

445
00:29:37,901 --> 00:29:41,905
‫.<i>یه لیستی از دشمنان انجمن درست کردن</i>

446
00:29:42,447 --> 00:29:45,117
‫.<i>همشون داشتن راجع‌به کشت و کشتار حرف میزدن</i>

447
00:29:47,452 --> 00:29:51,665
‫.<i>شیلا آقای ترنر و دشمن واقعی انجمن میدونست</i>

448
00:29:51,748 --> 00:29:54,042
‫آقای ترنر دنبال مدرک برای

449
00:29:54,126 --> 00:29:57,671
‫.این بود که باگوان میتونه توی کشور بمونه یا نه

450
00:29:58,463 --> 00:30:01,383
‫،وقتی حرف به شلیک کردن به بقیه رسید

451
00:30:01,466 --> 00:30:05,012
‫،شیلا گفت
‫"."شانتی میتونه انجامش بده. تیرانداز ماهریه

452
00:30:05,804 --> 00:30:11,143
‫،و اونم خیلی راحت گفت
‫"."آره من تیرانداز خوبیم، انجامش میدم

453
00:30:14,396 --> 00:30:17,524
‫شیلا بهم گفت که باید به پورتلند برم

454
00:30:17,607 --> 00:30:19,568
‫.و با یه خانمی اونجا ملاقات کنم

455
00:30:22,112 --> 00:30:24,698
‫،<i>و وقتی که دیدمش اونم یکی از پیروان سنیاسن بود</i>

456
00:30:24,781 --> 00:30:26,533
‫.<i>ولی لباس‌های خیابونی معمولی پوشیده بود</i>

457
00:30:29,244 --> 00:30:33,081
‫،<i>و منو با خودش به آپارتمانی توی پورتلند برد</i>

458
00:30:33,582 --> 00:30:35,500
‫.<i>که بهم گفته بود پناهگاهشونه</i>

459
00:30:35,584 --> 00:30:39,880
‫.<i>توی آپارتمان، قفسه‌ها پر از لباسای خیابونی معمولی بود</i>

460
00:30:39,963 --> 00:30:44,176
‫.<i>و بهم گفت که یکیشون و بپوشم</i>

461
00:30:44,259 --> 00:30:49,681
‫.<i>یکی اومد پیشمون و بهمون گفت که چه تفنگی بگیریم</i>

462
00:30:51,099 --> 00:30:52,934
‫.<i>می‌گفت باید تفنگ‌های کوچیکی داشته باشیم</i>

463
00:30:53,518 --> 00:30:56,438
‫.<i>هفت‌تیرها که براحتی میشه حمل‌ـشون کرد</i>

464
00:30:57,522 --> 00:31:03,195
‫.<i>ماشینی که توش بودم مارو به محل کار آقای ترنر برد</i>

465
00:31:06,948 --> 00:31:09,951
‫.و ما صبح زود به رستوران رفتیم

466
00:31:10,911 --> 00:31:13,955
‫.قهوه خوردیم و من برای اولین بار توی زندگیم سیگار کشیدم

467
00:31:14,581 --> 00:31:17,167
‫ولی حواسمون به ورودی پارکینگ خونه بود

468
00:31:17,250 --> 00:31:19,878
‫.جاییکه آقای ترنر قرار بود ازش بیرون بیاد

469
00:31:21,838 --> 00:31:25,384
‫،<i>و همونجا همکارم بهمون گفت</i>

470
00:31:25,467 --> 00:31:29,471
‫".<i>"بیاید بریم یه جایی تا بهتون بگم از کجا بیرون میاد</i>

471
00:31:31,723 --> 00:31:35,227
‫.و به جاییکه آقای ترنر ماشین‌ـو پارک کرده بود اشاره کرد

472
00:31:37,771 --> 00:31:39,981
‫،من داشتم به خودم می‌گفتم

473
00:31:40,065 --> 00:31:42,943
‫...<i>"ما داریم چیکار میکنیم ؟ این کاملا دیوونگیه. این مثل</i>

474
00:31:43,026 --> 00:31:46,196
‫"<i>اینه که ما وسط شهریم و میخوایم اینجا آدم بکشیم ؟</i>

475
00:31:51,159 --> 00:31:56,039
‫.<i>نه، اونروز ترنر پیداش نشد و من اصلا ندیدمش</i>

476
00:31:56,790 --> 00:31:59,793
‫،<i>و ما برگشتیم به جاده اصلی</i>

477
00:32:00,794 --> 00:32:04,005
‫<i>سه نفری که توی ماشین بودیم، از جمله خودم</i>

478
00:32:04,089 --> 00:32:07,050
‫<i>درمورد احتمالات اینکه اگه می‌کشتیمش</i>

479
00:32:07,134 --> 00:32:09,678
‫.<i>توی پارکینگ حرف میزدیم</i>

480
00:32:17,269 --> 00:32:19,729
‫.من در تمام سال‌های زندگیم یه روزنامه‌نگار بودم

481
00:32:19,813 --> 00:32:24,651
‫،<i>اولین بار که روزنامه‌ـم و نوشتم کلاس سوم بودم</i>

482
00:32:24,734 --> 00:32:29,573
‫..<i>و از اونموقع بمدت 50 سال توی ایالت اورگن دارم انجامش میدم</i>

483
00:32:29,656 --> 00:32:31,992
‫.<i>حس میکنم برای گزارشگر تحقیقاتی بودن بدنیا اومدم</i>

484
00:32:32,075 --> 00:32:35,495
‫.<i>کاملا استعدادش و دارم
‫.یه‌جور گرایشی دارم که میتونم داستان‌هارو پیدا کنم</i>

485
00:32:35,579 --> 00:32:38,457
‫<i>بهتریناشون اونایین که یه حسی بهم میگه</i>

486
00:32:38,540 --> 00:32:41,585
‫<i>یه چیزی اینجا درست نیست و باید ته و توش و در بیارم</i>

487
00:32:41,668 --> 00:32:43,128
‫.و بفهمم که داستان از چه قراره

488
00:32:44,796 --> 00:32:49,968
‫<i>ما وقتی که مجادله بین فرقه راجنیشی‌ها و</i>

489
00:32:50,051 --> 00:32:52,888
‫.<i>اورگن بطور قابل توجهی بالا گرفت وارد ماجرا شدیم</i>

490
00:32:53,430 --> 00:32:57,017
‫.<i>اونموقع تنش‌های سیاسی، مذهبی و حقوق مدنی وجود داشت</i>

491
00:32:57,976 --> 00:33:02,022
‫.ریزش ملت و مادیات رو به افزایش بود

492
00:33:03,565 --> 00:33:08,528
‫پس یه سوال خیلی بزرگی برامون پیش اومد که اینا کی هستن ؟

493
00:33:08,612 --> 00:33:11,156
‫از کجا اومدن ؟
‫چرا توی اورگن هستن ؟

494
00:33:11,239 --> 00:33:13,116
‫<i>و واقعا چخبر شده ؟</i>

495
00:33:14,284 --> 00:33:16,745
‫خلاصه عازم هند شدم

496
00:33:16,828 --> 00:33:19,706
‫.<i>چون اونا از هند اومدن و حتما به یه دلیلی از اونجا خارج شدن</i>

497
00:33:20,248 --> 00:33:23,168
‫من تقریبا 35000 ورقه اسناد جمع‌آوری کردم

498
00:33:23,251 --> 00:33:25,629
‫.و تاریخ بنیان‌گذاری‌ـشون و درآوردم

499
00:33:27,631 --> 00:33:32,302
‫<i>این روشن شد که انجمن از هند فرار کرده بود</i>

500
00:33:32,385 --> 00:33:36,640
‫.<i>برای اینکه توسط مقامات هندی شناسایی و دستگیر نشه</i>

501
00:33:38,683 --> 00:33:40,435
‫...اونا توی قاچاق مهاجرت دست داشتن

502
00:33:41,895 --> 00:33:44,898
‫...همچنین مشکلات مالیاتی در ترازهای دولتی

503
00:33:45,607 --> 00:33:48,485
‫...و حتی قاچاق پول و طلا

504
00:33:49,778 --> 00:33:53,198
‫.ایجاد آتش سوزی و رفتارهای تبهکارانه‌ی شدید

505
00:33:54,241 --> 00:33:59,955
‫من برای داستان 20 قسمتی خودم 18 ماه وقت گذاشتم

506
00:34:00,038 --> 00:34:04,459
‫.که تا به الان تنها مجموعه داستان طولانی چاپ شده توسط روزنامه اورگنین‌ـه

507
00:34:08,755 --> 00:34:12,050
‫،<i>من به ساختمان شهرداری مرتفعات رفتم</i>

508
00:34:12,592 --> 00:34:15,595
‫.<i>و تمام چک‌های صادره‌ی شهر و بررسی کردیم</i>

509
00:34:16,137 --> 00:34:18,890
‫.<i>حساب‌های مالی از سایت اسپایدر وب وجود داشت</i>

510
00:34:20,308 --> 00:34:24,062
‫،مجموعه اورگنین نیاز اساسی به بودجه داشت

511
00:34:24,145 --> 00:34:26,856
‫،<i>که بتونه چنین رویای کامیابی بزرگی رو</i>

512
00:34:26,940 --> 00:34:31,528
‫.<i>برای بوجود آوردن بهشت توی بیابان ایجاد کنه
‫.خب بودجه‌ی زیادی رو مصرف کرد</i>

513
00:34:33,196 --> 00:34:39,035
‫.<i>بنظرم دیگه معلوم شده بود که این اتفاق شدنی نیست</i>

514
00:34:42,872 --> 00:34:44,124
‫<i>شما از کجا اومدی ؟</i>

515
00:34:45,667 --> 00:34:49,337
‫روزهای خوشِ پیروان باگوان و مردمان بی‌خانمانی

516
00:34:49,421 --> 00:34:51,548
‫.که دعوت شده بودند در راجنیش‌پورام به آخر رسیده

517
00:34:51,631 --> 00:34:53,592
‫افراد بی‌خانمان اظهار کردند که دیروز

518
00:34:53,675 --> 00:34:56,761
‫ما آناند شیلا همه‌ی افراد بی‌خانمان را

519
00:34:56,845 --> 00:35:00,515
‫.به محل اجتماع فراخواندند و سخنرانی کردند

520
00:35:00,599 --> 00:35:03,476
‫<i>خب، من میخوام که شماها بدونید</i>

521
00:35:03,560 --> 00:35:08,231
‫،<i>که من دیگه نمیتونم افراد دردسرساز</i>

522
00:35:08,315 --> 00:35:11,359
‫.<i>یا هرگونه دورویی رو تحمل کنم</i>

523
00:35:12,027 --> 00:35:15,697
‫،<i>فردا صبح پیغا‌هایی رو دریافت می‌کنید که باید محل رو ترک کنید</i>

524
00:35:15,780 --> 00:35:16,656
‫.<i>باید محل رو ترک کنید</i>

525
00:35:20,952 --> 00:35:23,913
‫".<i>یهو میان میگن، "شما، شمایی که توی اتوبوسی</i>

526
00:35:23,997 --> 00:35:26,374
‫<i>و اون شخص رو فورا اسکورت می‌کنن</i>

527
00:35:26,458 --> 00:35:30,295
‫.<i>و زیر فشار امنیتی قرار میدن تا وسیله‌هاش رو جمع کنه و بره</i>

528
00:35:30,378 --> 00:35:32,881
‫،<i>من خودم پنج یا شیش نفر رو دیدم که
‫،میدونید خودتون</i>

529
00:35:32,964 --> 00:35:36,551
‫.<i>مثلا نیروهای امنیتی بطور فیزیکی باهاشون برخورد می‌کردن و روی زمین می‌کشیدن‌ـشون</i>

530
00:35:39,137 --> 00:35:43,475
‫<i>نصف شب از اداره‌ی استاندار باهام تماس گرفتن</i>

531
00:35:44,392 --> 00:35:46,394
‫<i>و گفتن که راجنیشی‌ها</i>

532
00:35:46,478 --> 00:35:51,775
‫<i>دارن با ون توی دالاس دور میزنن</i>

533
00:35:51,858 --> 00:35:55,111
‫<i>و افراد بی‌خانمان رو پخش میکنن</i>

534
00:35:55,195 --> 00:35:59,157
‫<i>و اگه کسی باهاشون برخورد می‌کرد و
‫،می‌گفت دارین چیکار می‌کنین</i>

535
00:35:59,240 --> 00:36:03,662
‫.<i>به سمت‌ـشون اسلحه می‌گرفتن و مجبورشون می‌کردن که دخالت نکنن</i>

536
00:36:04,412 --> 00:36:06,039
‫"<i>و ازم پرسید که "چیکار باید بکنیم ؟</i>

537
00:36:07,290 --> 00:36:13,129
‫<i>تا به امروز، این احتمالا سخت‌ترین و مشکل‌ترین سوالیه که</i>

538
00:36:13,213 --> 00:36:15,965
‫.<i>موکل برای راه‌حلی قانونی از من پرسیده</i>

539
00:36:17,008 --> 00:36:19,469
‫<i>تا الان، بیشتر کسانیکه مرتفعات رو ترک کردن</i>

540
00:36:19,552 --> 00:36:21,262
‫.<i>به اختیار خودشون بوده</i>

541
00:36:21,346 --> 00:36:24,015
‫.<i>ولی با این گروه جدید بنظر میرسه که چیز جدیدی داره اتفاق میفته</i>

542
00:36:24,099 --> 00:36:27,560
‫.<i>راجنیشی‌ها بطور فیزیکی مردم رو از عمده فروشی‌ها بیرون می‌کنند</i>

543
00:36:28,103 --> 00:36:31,690
‫<i>یه‌سری آدم توی خیابون بودن که وارد مکان ما شدن</i>

544
00:36:31,773 --> 00:36:34,401
‫،<i>که معلوم بود وضعیت خوبی ندارن</i>

545
00:36:34,484 --> 00:36:36,653
‫.<i>که واقعا نیاز به درمان داشتند</i>

546
00:36:36,736 --> 00:36:39,155
‫.<i>آدمای افسار گسیخته‌ای بودن</i>

547
00:36:39,239 --> 00:36:44,828
‫.<i>آدم‌هایی که به مرز جنون رسیده بودن</i>

548
00:36:44,911 --> 00:36:46,538
‫مقامات راجنیش امروز گفتند

549
00:36:46,621 --> 00:36:49,541
‫.<i>چهار فردی که در پورتلند رها شدن درواقع آشوبگرن</i>

550
00:36:49,666 --> 00:36:51,209
‫،<i>اونا بهمون میگن آشوبگر آره</i>

551
00:36:51,292 --> 00:36:56,297
‫.<i>و ما کاملا اقرار کردیم که کارهامون از روی عصبانیت بوده</i>

552
00:36:56,381 --> 00:37:01,720
‫<i>We were going to tip
‫their, uh, ticket booth over</i>
‫،ما میخواستیم گند بزنیم به باجه بلیط‌ـشون

553
00:37:01,803 --> 00:37:04,848
‫.و همینطور همه‌ی باجه‌های اِی شکل‌ـشون هم خراب کنیم

554
00:37:05,890 --> 00:37:08,810
‫...<i>اونا نمیتونستن این جمعیت خودمختار و کنترل کنن</i>

555
00:37:09,894 --> 00:37:11,938
‫.<i>حتی با مسکن‌ها</i>

556
00:37:13,940 --> 00:37:15,150
‫.<i>واقعا نمیتونستن</i>

557
00:37:16,067 --> 00:37:17,694
‫.<i>خب من فقط میخواستم ببینم چیه</i>

558
00:37:17,777 --> 00:37:20,530
‫.<i>و یارویی که ما می‌پرستیدیم، شبیه شیطونِ لعنتی‌ـه</i>

559
00:37:20,613 --> 00:37:22,615
‫<i>چه پیامی برای نسل جوون داری ؟</i>

560
00:37:22,699 --> 00:37:25,326
‫...<i>تو این راه نیاد
‫.مگه اینکه بخواد همجنس‌باز بشه</i>

561
00:37:26,703 --> 00:37:29,164
‫.<i>چون همه‌جوره‌ـش هستن، من خودم دیدمشون</i>

562
00:37:29,247 --> 00:37:32,083
‫،<i>هم و بغل می‌کردن و بوس می‌کردن
‫.و همینطور لزبین‌ها</i>

563
00:37:32,167 --> 00:37:36,129
‫،<i>مردم اینجا روی زمین، صندلی‌ها و نیمکت‌ها می‌خوابن</i>

564
00:37:36,212 --> 00:37:39,758
‫.<i>درواقع هرجایی که پیدا کنن می‌خوابن
‫همشون از راجنیش‌پورام اومدن</i>

565
00:37:39,841 --> 00:37:43,011
‫.<i>و حالا توی پورتلند سرگردون شدن</i>

566
00:37:43,094 --> 00:37:46,556
‫.<i>و توی شهرای اورگن هستن</i>

567
00:37:46,639 --> 00:37:48,892
‫،<i>بعدشم که بعضیاشون توی پورتلند</i>

568
00:37:48,975 --> 00:37:52,187
‫.<i>چیزی که برای زنده بودن نیاز دارن و گدایی می‌کنن یا دزدی</i>

569
00:37:53,062 --> 00:37:57,776
‫<i>خلاصه، تنش‌ وحشتناکی و توی شهر بوجود آوردن</i>

570
00:37:57,859 --> 00:37:59,611
‫.<i>و همینطور خارج از شهر</i>

571
00:38:01,738 --> 00:38:05,200
‫<i>بعضی از ساکنین شهر مدرس در اورگن می‌گویند که ترس از امنیت خودشون رو دارن</i>

572
00:38:05,283 --> 00:38:08,912
‫.<i>تا وقتی که این مردمان بی‌خانمان، راجنیش‌پورام و ترک کنن</i>

573
00:38:08,995 --> 00:38:11,790
‫<i>شهردار به ساکنین شهر توصیه کرد</i>

574
00:38:11,873 --> 00:38:15,126
‫<i>با قفل کردن درهای منزل خود از خودشان در برابر افرادی که</i>

575
00:38:15,210 --> 00:38:17,086
‫.<i>راجنیش‌پورام را ترک کرده‌اند محافظت کنند</i>

576
00:38:17,170 --> 00:38:19,714
‫،<i>بعضی افراد دچار حمله عصبی شده‌اند</i>

577
00:38:19,798 --> 00:38:22,300
‫<i>ترسیدن از خارج شدن از خونه‌ی خودت، میدونید دیگه ؟</i>

578
00:38:23,384 --> 00:38:25,553
‫.<i>ساکنین مدرس ترسیده‌اند</i>

579
00:38:25,637 --> 00:38:28,097
‫،<i>اونا از این می‌ترسن که یهو سروکله‌ـشون پیدا بشه</i>

580
00:38:28,181 --> 00:38:30,809
‫.<i>و ممکنه حتی توی تختخواب‌ـشون بکشدشون</i>

581
00:38:30,892 --> 00:38:33,102
‫.ساکنین شهر مدرس اورگن درخواست کمک کردند

582
00:38:33,186 --> 00:38:36,564
‫اونا نمیدونن که با افراد پس‌زده شده راجنیش‌پورام که

583
00:38:36,648 --> 00:38:38,233
‫.توی شهرشون وِلو شدن چیکار کنن

584
00:38:40,318 --> 00:38:44,531
‫اونا که نمیخوان این افراد و رو سر ما خراب کنن ؟

585
00:38:44,614 --> 00:38:46,449
‫.<i>فقط بفرستیدشون همونجایی که بودن</i>

586
00:38:47,242 --> 00:38:51,246
‫.<i>ما مجبور نیستیم که جورِ پناهنده‌های اونارو بکشیم</i>

587
00:38:51,329 --> 00:38:52,539
‫.ما نمیخوایم اینجا باشن

588
00:38:53,456 --> 00:38:55,583
‫<i>الان چه اتفاقی میفته اگه اونارو اینجا ول کنن</i>

589
00:38:55,667 --> 00:38:57,001
‫<i>وقتی هیچ پولی ندارن ؟</i>

590
00:38:58,002 --> 00:38:59,003
‫.<i>شما به من بگو</i>

591
00:39:01,381 --> 00:39:04,467
‫.<i>فکر کنم دیگه وقتشه یکی دست به کار شه</i>

592
00:39:04,551 --> 00:39:07,887
‫،<i>آزاد کردن افراد بی‌خانمان و اینطور رفتاری</i>

593
00:39:07,971 --> 00:39:11,641
‫<i>کاملا مشخص بود که همه‌چی داشت اوج می‌گرفت</i>

594
00:39:11,724 --> 00:39:15,061
‫.<i>و به پروسه‌ی انتخابات لطمه وارد می‌کرد</i>

595
00:39:15,603 --> 00:39:18,273
‫<i>من مثل همه‌ی آدمای این اطراف ترسیدم، میدونید دیگه ؟</i>

596
00:39:18,356 --> 00:39:20,942
‫،<i>ما فقط نگرانیم</i>

597
00:39:21,109 --> 00:39:24,404
‫.<i>و فکر کنم تا ششم ماه نخواهیم فهمید که این قائله چجوری ختم میشه</i>

598
00:39:24,487 --> 00:39:26,531
‫.<i>میدونید که، فقط تا اون موقع باید یه‌جوری تحمل کرد</i>

599
00:39:30,410 --> 00:39:32,954
‫.<i>شهرستان واسکو خواستار جنگ بود</i>

600
00:39:33,496 --> 00:39:36,791
‫<i>دیشب گروه بزرگی از افراد اورگنی عصبانی دورهم جمع شدند</i>

601
00:39:36,875 --> 00:39:40,962
‫.<i>تا استراتژی راجنیشی‌هارو پیش‌بینی کنن
‫،علاوه بر اینکه بهشون هشدار داده شده بود</i>

602
00:39:41,045 --> 00:39:44,591
‫<i>بسیاری عهد بستند که با برنامه‌ای بطور غیرقانونی نام نویسی کنند</i>

603
00:39:44,674 --> 00:39:46,092
‫.<i>و ضد راجنیشی‌ها رای دهند</i>

604
00:39:46,175 --> 00:39:49,721
‫،جوآن بوز، ساکن شهر آلبانی این برنامه را طراحی کرد

605
00:39:49,804 --> 00:39:52,015
‫که قبل روزانتخابات اسم نویسی کنند

606
00:39:52,098 --> 00:39:54,225
‫.رای دهند و روز بعد بروند

607
00:39:54,309 --> 00:39:56,311
‫،<i>بذارید بهتون بگم، اگه شماها مقاومت نکنید</i>

608
00:39:56,394 --> 00:39:59,731
‫.<i>دیگه باید عکس باگوان و بندازید دور گردن‌ـتون</i>

609
00:40:01,024 --> 00:40:04,110
‫<i>ما نمیخوایم که ایالت اورگن و بگیرن</i>

610
00:40:04,193 --> 00:40:08,239
‫.<i>یا هیچکدوم از ایالت‌های ایالت متحده رو
‫.اینجا کشور ماست</i>

611
00:40:13,369 --> 00:40:16,623
‫مجادله‌ی شهر واسکو عنوان‌هایی رو در سطح ملی بدنبال داشت

612
00:40:16,706 --> 00:40:19,751
‫.<i>که آیا راجنیشی‌ها با پای صندوق‌های رای می‌روند یا خیر</i>

613
00:40:19,834 --> 00:40:22,253
‫.<i>اجتماع رای‌دهنده‌ی زیادی در اینجا انتظار می‌رود</i>

614
00:40:24,172 --> 00:40:27,675
‫.رای‌دهنده‌ها در شهرستان واسکو با سرعت زیادی به پای صندوق‌های رای آمدند

615
00:40:27,759 --> 00:40:31,346
‫.صف‌ها از 8 صبح که انتخابات شروع شد پر شد و اصلا تمومی نداره

616
00:40:31,429 --> 00:40:33,097
‫.<i>تابحال همچین وضعیتی نداشتیم</i>

617
00:40:34,223 --> 00:40:37,268
‫،<i>این جمعیت تا 6 7 شب حتما ادامه خواهند داشت</i>

618
00:40:37,352 --> 00:40:38,603
‫.<i>اما نه مثل صبح</i>

619
00:40:38,895 --> 00:40:40,271
‫.تعداد خیلی زیاد بود

620
00:40:40,355 --> 00:40:43,191
‫.<i>بنظرم این نشون‌دهنده‌ی اینه که مردم به اخبار اهمیت میدن</i>

621
00:40:43,274 --> 00:40:45,151
‫،<i>فهمیدن که در خطرن</i>

622
00:40:45,234 --> 00:40:48,154
‫.<i>و اومدن و برای کشور مردم سالار خودشون رای دادن</i>

623
00:40:48,780 --> 00:40:51,741
‫.<i>شیلا همش راجع‌به اینکه چه‌کارهایی میخواستن بکنن حرف میزد</i>

624
00:40:51,824 --> 00:40:53,910
‫.<i>میدونید که، این... این واقعا شرم‌آوره</i>

625
00:40:53,993 --> 00:40:57,747
‫.<i>بنظرم مردم نمیخوان که قرمزپوش‌ها بر ما پیروز بشن</i>

626
00:40:57,830 --> 00:40:59,374
‫<i>این انتخابات چقد مهمه ؟</i>

627
00:40:59,457 --> 00:41:00,333
‫.<i>خیلی زیاد</i>

628
00:41:01,709 --> 00:41:03,169
‫><i</i>

629
00:41:03,252 --> 00:41:05,672
‫.<i>ما به رای به نفع خودمون نیاز داریم</i>

630
00:41:06,130 --> 00:41:10,468
‫<i>راجنیشی‌ها خیلی دورتر از اون چیزین که نیاز دارن برای رای گیریشون</i>

631
00:41:10,551 --> 00:41:13,262
‫.<i>و همینطور وارد کردن افرادشون به جامعه‌ی واسکو</i>

632
00:41:13,805 --> 00:41:16,307
‫<i>مشکل اینجاست که واسکو یکم بزرگتر از</i>

633
00:41:16,391 --> 00:41:21,187
‫.<i>از تعداد راجنیشی‌ها بود که بتونن با اون تعداد ازمون بگیرنش</i>

634
00:41:21,813 --> 00:41:24,524
‫.<i>و قبل از انتخابات از بین رفت</i>

635
00:41:24,607 --> 00:41:27,694
‫،<i>ششم نوامبر معانی مختلفی برای افراد مختلف داره</i>

636
00:41:27,777 --> 00:41:31,656
‫.<i>اما امروز در راجنیش‌پورام به معنای اعتراض‌ـه</i>

637
00:41:31,739 --> 00:41:33,449
‫!<i>- ...قانون اساسی
‫!- آره</i>

638
00:41:33,533 --> 00:41:35,660
‫!<i>اجازه رای به ما نمیده</i>

639
00:41:35,743 --> 00:41:38,538
‫<i>رای‌دهندگان در راجنیش‌پورام در جنبشی</i>

640
00:41:38,621 --> 00:41:41,249
‫.<i>برای اینکه نمیتوانند وارد شعبات رای‌دهی شوند دست به اعتراض زدند</i>

641
00:41:41,332 --> 00:41:46,754
‫.<i>مردم بهم گفتن که این روند تهوع‌آوره</i>

642
00:41:43,437 --> 00:41:44,537
‫><i</i>

643
00:41:48,506 --> 00:41:49,924
‫<i>کسی اینجوری حس میکنه ؟</i>

644
00:41:51,759 --> 00:41:53,011
‫.<i>و این مردم‌سالاری‌ـست</i>

645
00:41:54,053 --> 00:41:55,346
‫.<i>خب من دیگه از این وضعیت خسته شدم</i>

646
00:41:56,889 --> 00:41:59,308
‫.شیلا اومد تا این روند و پیگیری کنه

647
00:41:59,392 --> 00:42:01,936
‫.او گفت که اگه اجازه رای هم داشت، رای نمی‌داد

648
00:42:02,020 --> 00:42:04,605
‫<i>این سوءاستفاده از قدرت بود</i>

649
00:42:04,689 --> 00:42:07,066
‫<i>و سوءاستفاده از قدرت</i>

650
00:42:07,150 --> 00:42:10,153
‫.<i>برعلیه شهروندان خودشون بود</i>

651
00:42:11,112 --> 00:42:12,947
‫.<i>برعلیه آمریکایی‌ها</i>

652
00:42:13,489 --> 00:42:16,909
‫.<i>برعلیه کهنه سربازان جنگ آمریکا</i>

653
00:42:19,203 --> 00:42:22,123
‫،<i>این طرز فکر وقیح</i>

654
00:42:22,915 --> 00:42:24,542
‫.<i>من حرفی برای گفتن درموردش ندارم</i>

655
00:42:25,334 --> 00:42:28,421
‫.<i>انتخابات شهرستان واسکو به بالاترین اوج خود رسید</i>

656
00:42:28,504 --> 00:42:32,467
‫ترس‌ها برای بدست گرفتن قدرت راجنیشی‌ها با رای‌های به حد نصاب رسیده

657
00:42:32,550 --> 00:42:34,135
‫.به پوچی گرایید

658
00:42:34,343 --> 00:42:38,181
‫<i>خب با اینکه تهدیدهای راجنیشی‌ها عملی نشد</i>

659
00:42:38,264 --> 00:42:40,892
‫.<i>اما توانست تعداد اجتماع رای‌دهندگان را افزایش دهد</i>

660
00:42:40,975 --> 00:42:43,311
‫.<i>نتیجه 93 درصدی
‫.واقعا خیلیه</i>

661
00:42:43,394 --> 00:42:45,063
‫خیلی شگفت‌آوره و متصدی شهرستان

662
00:42:45,146 --> 00:42:46,397
‫.از این موضوع بسیار خوشحال بود

663
00:42:46,481 --> 00:42:50,193
‫.<i>صراحتا همه در شهرستان واسکو از رای نیاوردن راجنیشی‌ها خوشحالند</i>

664
00:42:50,276 --> 00:42:53,780
‫،<i>ما از پسش براومدیم، به درستی انجامش دادیم
‫،قانونی انجامش دادیم، کامل انجامش دادیم</i>

665
00:42:53,863 --> 00:42:56,783
‫.<i>اتحاد در شرکت در پای صندوق‌ها حفظ شد</i>

666
00:42:56,866 --> 00:42:59,535
‫مقامات اینجا نفس راحتی کشیدند

667
00:42:59,619 --> 00:43:02,622
‫<i>و احساس غرور می‌کنند از این اجتماعی که در کنار یکدیگر ایستادند</i>

668
00:43:02,705 --> 00:43:05,792
‫<i>و با یکی از بزرگترین مبارزه‌طلبی‌ها با روش مردم‌سالاره مقابله کردند</i>

669
00:43:05,875 --> 00:43:08,002
‫.<i>که هر شهرستان این کشور مجبور به تحمل بود</i>

670
00:43:08,711 --> 00:43:11,964
‫...<i>خب درمورد شیلا</i>

671
00:43:12,048 --> 00:43:15,718
‫.<i>خیلی راحت باخت و قبول نکرد</i>

672
00:43:15,802 --> 00:43:17,970
‫.<i>کنار نکشید</i>

673
00:43:18,054 --> 00:43:20,389
‫.<i>مدتی زیادی آسوده خاطر نبود</i>

674
00:43:20,473 --> 00:43:23,351
‫.<i>خیلی زود به جنگ طلبی رو آورد</i>

675
00:43:23,434 --> 00:43:26,729
‫.<i>اگه میخوان مارو شکست بدن، باید یه بمب بندازن روی ما</i>

676
00:43:27,480 --> 00:43:29,690
‫.<i>ما با خوشحالی آماده مُردن‌ـیم</i>

677
00:43:32,026 --> 00:43:35,488
‫،<i>اما اینکه قربانی دولت فاشیست باشیم</i>

678
00:43:36,614 --> 00:43:38,449
‫.<i>مدل راجنیشی‌ها نیست</i>

679
00:43:39,158 --> 00:43:41,661
‫...<i>مثل این میمونه که سربازهای هیتلر منتظرن</i>

680
00:43:44,580 --> 00:43:47,792
‫.<i>تا متحدین‌ـشون رو قتل عام کنن</i>

681
00:43:48,709 --> 00:43:51,003
‫،<i>همونطور که همه‌چیز داشت حل میشد</i>

682
00:43:51,087 --> 00:43:56,384
‫.ریسک بزرگی هم وجود داشت که ممکن بود به خشونت واقعی تبدیل بشه

683
00:43:56,884 --> 00:43:57,927
‫.<i>مردم اورگن</i>

684
00:43:59,137 --> 00:44:00,555
‫.<i>نژاد نایاب‌ـیه</i>

685
00:44:01,389 --> 00:44:04,475
‫.<i>این تنها چیزیه که میتونم بگم
‫.نژادِ نایاب</i>

686
00:44:04,559 --> 00:44:07,270
‫<i>چیز دیگه‌ای که میخوان بدونن اینه که منظورت از این حرف چیه ؟</i>

687
00:44:07,353 --> 00:44:08,563
‫<i>منظورم از حرفم چیه ؟</i>

688
00:44:10,857 --> 00:44:14,610
‫.<i>اونا درس‌ـشون و یاد نگرفتن... هنوز</i>

689
00:44:15,611 --> 00:44:18,030
‫.تا سال 1984، همه چیز خوب پیش ‌رفت
‫((on fire

690
00:44:19,490 --> 00:44:20,908
‫.<i>یعنی واقعا آتیشی بود</i>

691
00:44:22,869 --> 00:44:27,290
‫.<i>من خوابیده بودم و دیدم که تلفن داره زنگ میخوره</i>

692
00:44:27,373 --> 00:44:30,877
‫،<i>منشی‌ـم بود که زنگ زده بود و می‌گفت</i>

693
00:44:30,960 --> 00:44:32,753
‫."زود خودتو برسون به دفتر برنامه‌ریزی

694
00:44:32,837 --> 00:44:34,422
‫".آتیش سوزی شده

695
00:44:34,505 --> 00:44:36,549
‫.<i>واقعا آتیش سوزی بود</i>

696
00:44:37,550 --> 00:44:40,219
‫<i>دو سه نفر وارد دفتر شده بودن</i>

697
00:44:40,303 --> 00:44:43,890
‫<i>و همه‌ی پرونده‌هارو ریخته بودن روی زمین</i>

698
00:44:44,557 --> 00:44:48,519
‫.<i>و شمع روشن کردن و نفت فندک و روی پرونده‌ها خالی کردن</i>

699
00:44:48,603 --> 00:44:52,648
‫.<i>وقتی که همه‌چیز آتیش گرفت، دیوارها هم سوخته بودن</i>

700
00:44:54,275 --> 00:44:57,320
‫.<i>اون روز برای همه شکلات فرستاده بودن</i>

701
00:44:58,738 --> 00:45:00,865
‫.<i>بسته‌ی شکلات از راه رسید</i>

702
00:45:00,948 --> 00:45:02,658
‫.رموز سیاه

703
00:45:02,742 --> 00:45:06,454
‫...از بیرون شبیه شکلات‌ها معممولی بنظر میرسیدن اما از درون

704
00:45:07,914 --> 00:45:11,334
‫<i>و روش نوشته بود، "ممنون از حمایت‌ـتون</i>

705
00:45:11,417 --> 00:45:13,294
‫".<i>برای حفظ کردن از رود گرج کلمبیا</i>

706
00:45:13,836 --> 00:45:15,963
‫.خلاصه ما شکلات‌هارو باز کردیم و خوردیم

707
00:45:17,548 --> 00:45:21,135
‫،<i>یکی دوروز بعد باب توی آسانسور "بون بلیر" رو میبینه</i>

708
00:45:21,218 --> 00:45:23,638
‫،<i>که موسس فرندز گرج کلمبیا بود، و بهش گفت</i>

709
00:45:23,721 --> 00:45:26,307
‫".<i>"ممنون بون بابت شکلاتی که برای ما فرستادی</i>

710
00:45:26,390 --> 00:45:30,144
‫".<i>و بون گفت، "من از این موضوع هیچ خبری ندارم</i>

711
00:45:30,269 --> 00:45:33,940
‫<i>اونا یه شکلات و وسط بسته پیدا کردن</i>

712
00:45:34,023 --> 00:45:37,318
‫...<i>که سوراخ کوچیکی تهش داشت</i>

713
00:45:38,319 --> 00:45:40,196
‫.<i>و اون با یه چیزی پُر شده بود</i>

714
00:45:40,863 --> 00:45:43,950
‫،<i>بازپرس بخش قضایی شهرستان جفرسون، مایک سالیوان</i>

715
00:45:44,033 --> 00:45:47,286
‫.<i>تا مرز مُردن پیش رفت و کسی هم دلیلش و نمیدونست</i>

716
00:45:48,537 --> 00:45:51,415
‫<i>پوستم شروع کرد به تغییر رنگ دادن</i>

717
00:45:51,499 --> 00:45:54,669
‫.<i>و لب‌هام بخاطر کمبود اکسیژن کبود شده بود</i>

718
00:45:54,752 --> 00:45:56,754
‫،<i>بیل هالس به مرتفعات رفت</i>

719
00:45:56,837 --> 00:45:59,757
‫.<i>و به هر دلیلی اونا بهش یکم آب دادن</i>

720
00:45:59,840 --> 00:46:04,553
‫<i>...با خوردن اون آب من علائم بیماری و در خودم حس کردم</i>

721
00:46:04,637 --> 00:46:06,806
‫<i>.ناراحتی روده و معده</i>

722
00:46:06,889 --> 00:46:09,141
‫.به طرز بدی مریض شده بود

723
00:46:09,225 --> 00:46:11,060
‫.<i>تقریبا بیل رو از دست داده بودیم</i>

724
00:46:12,019 --> 00:46:13,938
‫.<i>و بیل... بیل در معرض خطر بود</i>

725
00:46:14,021 --> 00:46:17,024
‫.<i>مردم بخاطر جونشون ترسیده بودن و حق هم داشتن</i>

726
00:46:19,819 --> 00:46:23,155
‫.<i>مایی که توی اداره بازپرسی ایالت متحده بودیم نگران امنیت خودمون شده بودیم</i>

727
00:46:24,573 --> 00:46:26,450
‫<i>کارگاهان پلیس دو ایالت اومده بودن</i>

728
00:46:26,534 --> 00:46:29,286
‫،<i>و من و به یکی از اتاق‌های کوچک مصاحبه‌ـمون بردن</i>

729
00:46:29,370 --> 00:46:31,622
‫<i>و شروع کردن به توضیح دادن که</i>

730
00:46:31,706 --> 00:46:33,874
‫<i>اطلاعات موثقی درمورد</i>

731
00:46:33,958 --> 00:46:36,127
‫.<i>اینکه من رو میخواستن بکشن داشتن</i>

732
00:46:37,044 --> 00:46:39,338
‫این گروه انقدر شیطانی بودن

733
00:46:40,423 --> 00:46:43,759
‫.که بخاطر شغلم میخواستن منو بکشن

734
00:46:43,843 --> 00:46:47,221
‫<i>،برنامه شایعه سازی راجنیشی از دیروز غروب شروع شده</i>

735
00:46:47,304 --> 00:46:50,558
‫<i>اما الان بیش از 3000 تماس دریافت کردیم</i>

736
00:46:50,641 --> 00:46:52,435
‫.<i>از شهروندانی که نگران راجنیشی‌ها بودند</i>

737
00:46:54,478 --> 00:46:56,022
‫.<i>اداره پلیس بفرمایید</i>

738
00:46:57,773 --> 00:47:00,735
‫.<i>حتما میتونم جواب بدم</i>

739
00:47:01,861 --> 00:47:06,490
‫،<i>اینکه چی حقیقته و چی دروغ تبدیل به چالش شده بود</i>

740
00:47:06,574 --> 00:47:11,704
‫.<i>چون بعضی از چیزایی که می‌شنیدیم واقعا... خیالی بنظر می‌رسیدن</i>

741
00:47:11,787 --> 00:47:16,792
‫.<i>داستانی بسیار عجیب در راجنیش‌پورام در محله اورگن در حال فاش شدن است</i>

742
00:47:16,876 --> 00:47:19,920
‫.<i>اتهامی دیگر به شیلا و گروه جنایتکارش نسبت داده شد</i>

743
00:47:20,004 --> 00:47:22,423
‫.که اونا قصد دارن دادگاه شهرستان واسکو رو منفجر کنن

744
00:47:22,506 --> 00:47:26,093
‫خلبان راجنیشی می‌گوید او تقاضای شیلا را

745
00:47:26,177 --> 00:47:27,928
‫.برای بمب انداختن در نزدیک دادگاه رد کرده است

746
00:47:28,012 --> 00:47:30,306
‫.<i>مردم ترجیح میدن که شایعات رو باور کنن</i>

747
00:47:30,389 --> 00:47:32,975
‫.<i>مردم ترجیح میدن که با حقایق سردرگم نشن</i>

748
00:47:33,059 --> 00:47:36,562
‫.<i>و تا وقتیکه این واقعیت داشته باشه، خشونت‌های ممکنی رو به همراه خواهد داشت</i>

749
00:47:36,645 --> 00:47:38,147
‫<i>یکی از شایعات مدعی است</i>

750
00:47:38,230 --> 00:47:40,399
‫.<i>که فاجعه‌ی سالمونلا از طرف راجنیشی‌ها بوده</i>

751
00:47:40,483 --> 00:47:43,360
‫.باقی تماس‌گیرندگان نگران اسلحه‌های درون راجنیش‌پورام‌اند

752
00:47:43,444 --> 00:47:45,946
‫.می‌گویند که هیچ چیزِ غیرقانونی وجود ندارد

753
00:47:46,030 --> 00:47:49,033
‫.<i>این تهدید از طرف راجنیشی‌ها یا راجنیش‌پورام نیست</i>

754
00:47:49,116 --> 00:47:53,621
‫.<i>تهدید خشونت از طرف این افراد و افرادی مثل اینهاست</i>

755
00:47:53,704 --> 00:47:54,914
‫<i>افرادی که متعصب‌اند</i>

756
00:47:54,997 --> 00:47:59,627
‫.<i>و منزجر کننده است که این دادگاه که اینجوری خودش و پست و خفیف کرده</i>

757
00:48:01,128 --> 00:48:02,797
‫.<i>ایالت اورگن از دست رفته</i>

758
00:48:03,005 --> 00:48:07,218
‫<i>شک نداریم که شیلا و گروهش</i>

759
00:48:07,301 --> 00:48:11,055
‫.<i>عمیقا در این موضوع دست داشته‌اند</i>

760
00:48:11,138 --> 00:48:14,433
‫.<i>باورکردنی نیست که کسی قادر به همچین کاری باشه</i>

761
00:48:14,517 --> 00:48:17,186
‫<i>و با نگاهی به گذشته، حالا میدانیم که</i>

762
00:48:17,269 --> 00:48:20,272
‫.<i>همه چیزهایی که شنیده بودیم حقیقت داشتند</i>

763
00:48:25,653 --> 00:48:28,447
‫.<i>ما وسط یه جنگ بودیم، اما نه در سمت بُرد</i>

764
00:48:29,240 --> 00:48:31,992
‫.شیلا قصد شکست دادن ایالت رو داشت اما اینکارو نکرد

765
00:48:32,952 --> 00:48:37,957
‫.<i>شیلا به طرز قابل توجهی داشت اوضاعش وخیم شده بود</i>

766
00:48:38,499 --> 00:48:43,337
‫..<i>بنظرم ترس و استرس و فشار</i>

767
00:48:43,420 --> 00:48:46,173
‫<i>.این‌ها بود که باعث شد ضعیف بشه</i>

768
00:48:46,257 --> 00:48:49,176
‫<i>.اما نمیدونستیم تا چه اندازه ضعیف شده بود</i>

769
00:48:49,260 --> 00:48:51,971
‫...<i>اما نه فقط خانواده‌هایی که بازنشسته شدند، معلمین... دانش آموزان</i>

770
00:48:52,054 --> 00:48:57,017
‫.<i>من توهم بیشتری دیدم، و نه فقط از طرف افراد خارجی</i>

771
00:48:57,101 --> 00:48:59,019
‫.<i>حالا داشت به داخل سرایت می‌کرد</i>

772
00:49:05,276 --> 00:49:07,611
‫همیشه یه کشمکشی بوده

773
00:49:07,695 --> 00:49:12,032
‫.بین شیلا و افراد خانه‌ی باگوان

774
00:49:12,449 --> 00:49:17,246
‫،شیلا از داروساز شخصی باگوان خوشش نمیومد

775
00:49:17,329 --> 00:49:21,333
‫.و هاسیا با دواراج، دکتر باگوان ازدواج کرده بود

776
00:49:22,668 --> 00:49:25,838
‫<i>نمیدونم ولی این مشکل بین منو شیلا</i>

777
00:49:25,921 --> 00:49:28,048
‫.<i>یکم بعد از ازدواج من با دواراج اتفاق افتاد</i>

778
00:49:28,132 --> 00:49:31,343
‫.<i>یکم بعد از ازدواجم، یه چیزی تغییر کرد</i>

779
00:49:32,761 --> 00:49:38,267
‫.خلاصه هاسیا بیشتر از شیلا به باگوان دسترسی داشت

780
00:49:44,023 --> 00:49:46,775
‫.<i>این برای شیلا خیلی گرون تموم شد</i>

781
00:49:47,318 --> 00:49:52,531
‫.<i>اون فهمیده بود که باخت داده</i>

782
00:49:53,699 --> 00:49:57,119
‫،و با این اتفاقات، بدون دونستن باگوان

783
00:49:57,203 --> 00:50:00,998
‫..<i>شیلا توی اتاقش دستگاه شنود گذاشته بود</i>

784
00:50:01,540 --> 00:50:03,334
‫.برای محافظت کردن ازش

785
00:50:03,876 --> 00:50:07,463
‫.شیلا از هرگونه تهدید نسبت به باگوان باخبر بود

786
00:50:09,048 --> 00:50:14,803
‫.<i>من حس کردم میخواد راجع‌به چیزهایی که گفته میشه به باگوان خبر داشته باشه</i>

787
00:50:20,392 --> 00:50:24,146
‫.و ما یه برج نزدیک خونه‌ـش داشتیم

788
00:50:24,855 --> 00:50:27,733
‫.اونجا جایی بود که ضبط ها انجام مییشد

789
00:50:27,816 --> 00:50:30,694
‫من اون بالا بودم و کی.دی میومد

790
00:50:30,778 --> 00:50:34,907
‫.نوار ضبط شده و می‌گرفت و یکی دیگه توی دستگاه میذاشت

791
00:50:36,075 --> 00:50:38,410
‫<i>و این نوار و می‌گرفتیم</i>

792
00:50:38,494 --> 00:50:41,121
‫<i>و یکی میموند و بهش گوش میداد</i>

793
00:50:41,205 --> 00:50:43,749
‫.<i>و به شیلا گزارش میداد که چه حرفایی زده میشد</i>

794
00:50:45,834 --> 00:50:48,420
‫شیلا نواری و برام پخش کرد

795
00:50:48,504 --> 00:50:52,383
‫.و حرفای شوکه کننده‌ای زده شد که حتی نمیتونستم تصورشون کنم

796
00:50:53,384 --> 00:50:58,264
‫باگوان از دکترش پرسیده بود که چجوری میتونست بمیره

797
00:50:58,347 --> 00:51:01,475
‫.با آروم‌ترین و بی‌دردترین روش

798
00:51:03,310 --> 00:51:05,062
‫،دکتر باگوان براش توضیح داد

799
00:51:05,145 --> 00:51:11,151
‫،که اول مورفین و به رگ‌هاش تزریق میکنه

800
00:51:12,319 --> 00:51:16,323
‫...و بعد داروی کورار و تزریق میکنه تا بدنش فلج بشه

801
00:51:16,782 --> 00:51:20,286
‫.و بعد سومین دارو که تزریق بشه قلبش می‌ایسته

802
00:51:21,954 --> 00:51:25,416
‫،<i>توی مکالمات ضبط شده
‫دکتر باگوان بهش گفت</i>

803
00:51:25,499 --> 00:51:28,335
‫<i>که داروها آماده‌ـس</i>

804
00:51:28,419 --> 00:51:31,672
‫<i>و باگوان به دکترش گفته بود که اونارو توی مکان امنی</i>

805
00:51:31,755 --> 00:51:35,759
‫.<i>از باغ دفن کنه تا وقتی که وقتش برسه</i>

806
00:51:37,094 --> 00:51:42,599
‫.باگوان به شیلا گفت که ساختمون کوره‌ی سوزاندن مُرده را هماهنگ کند

807
00:51:46,812 --> 00:51:51,650
‫.همینطور هم به شیلا گفته بود که در ششم جولای، روز عید میخواد بمیره

808
00:51:54,987 --> 00:51:57,865
‫.فکر کردن بهشم وحشتناک بود

809
00:51:57,948 --> 00:52:00,993
‫.<i>نمیدونستم حرفاش یعنی چی
‫.کاملا منو ترسونده بود</i>

810
00:52:02,745 --> 00:52:04,371
‫<i>اما واقعا وحشتناک بود</i>

811
00:52:05,581 --> 00:52:08,500
‫<i>از اون روز به بعد من به حرفای شیلا گوش میدادم</i>

812
00:52:08,584 --> 00:52:11,378
‫<i>وقتی که راجع‌به خطراتی که باگوان رو تهدید میکنه</i>

813
00:52:12,838 --> 00:52:14,590
‫.<i>از طرف دکتر و دندانپزشک‌ـش حرف میزد</i>

814
00:52:15,341 --> 00:52:18,969
‫...<i>ما از اینکه از موش‌ها و خرگوش‌های آزمایشگاهی استفاده میشه ناراحتیم</i>

815
00:52:19,887 --> 00:52:21,889
‫.<i>برای آزمایشات پزشکی</i>

816
00:52:23,724 --> 00:52:27,061
‫...<i>حالا میان از این آدم گنده‌ی خردمند و</i>

817
00:52:27,811 --> 00:52:29,480
‫.<i>برای این آزمایشی احمقانه استفاده میکنن</i>

818
00:52:29,563 --> 00:52:32,816
‫.<i>چقد احمق میتونن باشن</i>

819
00:52:32,900 --> 00:52:37,321
‫.<i>چقدر میتونن بی‌رحم باشن
‫.توی رشته پزشکی هیچ اصول اخلاقی ندارن</i>

820
00:52:37,821 --> 00:52:40,199
‫.<i>هیچگونه اصول اخلاقی انسانی‌ای ندارن</i>

821
00:52:40,866 --> 00:52:43,660
‫<i>و قطعا نمیدونن</i>

822
00:52:43,744 --> 00:52:47,915
‫.<i>رابطه گورو و پیروانش چجوریه</i>

823
00:52:52,169 --> 00:52:55,172
‫،در روز عید

824
00:52:55,255 --> 00:52:57,466
‫،ششم جولای سال 1985

825
00:52:58,509 --> 00:53:02,513
‫.<i>شیلا چند نفر از مارو به خونش صدا زد</i>

826
00:53:03,222 --> 00:53:06,225
‫.<i>و شیلا اون شب خیلی بد بنظر میرسید</i>

827
00:53:07,267 --> 00:53:10,062
‫.<i>واقعا رنگ پریده بود</i>

828
00:53:10,145 --> 00:53:12,523
‫،<i>و بهمون گفت</i>

829
00:53:12,606 --> 00:53:15,901
‫.<i>"فردا باگوان میخواد مرگ‌ـش و هماهنگ کنه</i>

830
00:53:15,984 --> 00:53:19,988
‫".<i>فردا دواراج میخواد بکشدش</i>

831
00:53:20,072 --> 00:53:23,784
‫.<i>ما باید جلوش و بگیریم
‫.ما باید یه کاری کنیم</i>

832
00:53:23,867 --> 00:53:27,329
‫،<i>اگه بتونیم جلوی دواراج و بگیریم
‫،اگه بتونیم دواراج و بکشیم</i>

833
00:53:27,413 --> 00:53:28,831
‫.<i>باگوان نخواهد مُرد</i>

834
00:53:30,249 --> 00:53:31,500
‫<i>کی حاضره اینکارو کنه ؟</i>

835
00:53:34,253 --> 00:53:35,295
‫.<i>کسی حرفی نزد</i>

836
00:53:37,548 --> 00:53:39,967
‫.<i>همه توی سکوت شوکه شده بودن</i>

837
00:53:40,426 --> 00:53:43,762
‫.<i>غیرممکن بود. این غیرممکن بود که باگوان میخواست بمیره</i>

838
00:53:44,763 --> 00:53:49,101
‫".<i>اما بعدش یه نفر شروع کرد به حرف زدن و گفت، "من اینکارو میکنم</i>

839
00:53:51,103 --> 00:53:53,730
‫...<i>اون من بودم. صدای من بود</i>

840
00:53:55,524 --> 00:53:59,361
‫".<i>که سکوت و شکست و گفت، "من اینکارو میکنم</i>

841
00:54:01,864 --> 00:54:03,740
‫.<i>و بعدش غوغا شده بود</i>

842
00:54:03,824 --> 00:54:07,453
‫.<i>همه یهو شروع به حرف زدن کرده بودن، ولی من توی خودم بودم</i>

843
00:54:07,536 --> 00:54:10,497
‫.<i>اصلا نمی‌شنیدم
‫.واقعا نشنیدم که چی می‌گفتن</i>

844
00:54:10,581 --> 00:54:15,335
‫.<i>و بعدش وقتی که رفتن من خیلی تنها شده بودم</i>

845
00:54:15,419 --> 00:54:16,753
‫.<i>پیش پرستار شیلا رفتم</i>

846
00:54:18,255 --> 00:54:20,132
‫.<i>چیزی که لازم بود و بهم داد</i>

847
00:54:21,133 --> 00:54:23,385
‫.<i>یه سرنگ با دارو</i>

848
00:54:23,886 --> 00:54:27,931
‫...<i>به سمت کمد لباس‌ها رفتم و لباسی که میخواستم بپوشم و انتخاب کردم</i>

849
00:54:27,577 --> 00:54:28,577
‫

850
00:54:29,766 --> 00:54:32,811
‫.<i>یه لباسی که جیب داشته باشه تا بتونم سرنگ و بذارم توی جیبم</i>

851
00:54:35,689 --> 00:54:38,317
‫...<i>موضوع اصلی</i>

852
00:54:39,401 --> 00:54:41,945
‫.<i>زنده نگهداشتن باگوان بود</i>

853
00:54:42,654 --> 00:54:44,656
‫.<i>باگوان باید زنده میموند</i>

854
00:55:00,339 --> 00:55:05,177
‫...وقتی اون صبح آماده رفتن شده بودم، من

855
00:55:08,222 --> 00:55:09,431
‫.من نترسیده بودم

856
00:55:11,141 --> 00:55:15,354
‫.<i>کاملا احساس قوی بودن داشتم و به کاری که میخواستم انجام بدم آگاه بودم</i>

857
00:55:16,688 --> 00:55:18,148
‫.به مراسم جشن رفتم

858
00:55:21,860 --> 00:55:23,820
‫.<i>احساس یه شوالیه قرون وسطی رو داشتم</i>

859
00:55:23,904 --> 00:55:26,823
‫.حس ژاندارک و داشتم که به زمین مبارزه میره
‫(<font color="#ff0000">(قهرمان ملی فرانسه و قدیسه‌ای درکلیسای کاتولیک</font>

860
00:55:32,329 --> 00:55:37,960
‫.<i>درست پشت دکتر نشستم</i>

861
00:55:45,842 --> 00:55:50,264
‫.<i>جشن شروع شده بود</i>

862
00:55:50,889 --> 00:55:54,309
‫.<i>صدای بلند و آهنگ و رقص همه جا بود</i>

863
00:55:59,314 --> 00:56:03,277
‫،<i>و همونطور که باگوان بلند شد تا بره</i>

864
00:56:03,360 --> 00:56:06,822
‫،<i>و همه خوشحال بودن و دستاشونو تکون میدادن</i>

865
00:56:06,905 --> 00:56:09,992
‫...<i>در شادی و وجد مطلق</i>

866
00:56:11,326 --> 00:56:17,541
‫.<i>به دواراج نزدیک شدم و یه درِ توی گوشش گفتم</i>

867
00:56:18,166 --> 00:56:22,462
‫،<i>و وقتی که به سمتم برگشت، سرنگ و فرو کردم</i>

868
00:56:26,883 --> 00:56:29,428
‫<i>اونم سریع حرکت کرد</i>

869
00:56:29,511 --> 00:56:31,805
‫.<i>و اون دستم که سرنگ و باهاش گرفته بودم و گرفت</i>

870
00:56:31,888 --> 00:56:33,599
‫،<i>و یکم تقلا کردیم</i>

871
00:56:33,682 --> 00:56:37,519
‫.<i>اما درِش آوردم و انداختمش دور</i>

872
00:56:37,603 --> 00:56:40,647
‫.<i>زنی که قرار بود سرنگ و بگیره، از روی زمین برِش داشت</i>

873
00:56:42,608 --> 00:56:48,030
‫.<i>جوری با دواراج رفتار کردم که انگار هیچ چیزی نشده بود</i>

874
00:56:49,364 --> 00:56:52,075
‫<i>مبهوت بهش نگاه کردم و گفتم، "مشکلت چیه ؟</i>

875
00:56:52,159 --> 00:56:53,869
‫"<i>چته، چیشده ؟</i>

876
00:56:54,411 --> 00:56:58,081
‫.<i>ایستاد، تلوتلو میخورد و به عقب رفت</i>

877
00:56:58,165 --> 00:56:59,207
‫.دنبالش رفتم

878
00:57:00,042 --> 00:57:02,169
‫"چیزی شده ؟ مشکلت چیه ؟

879
00:57:03,337 --> 00:57:05,339
‫"چته... چیشده ؟

880
00:57:06,131 --> 00:57:08,300
‫،<i>و همونطوری که تلوتلو میخورد و می‌رفت</i>

881
00:57:10,761 --> 00:57:12,971
‫.<i>منم برگشتم و رفتم</i>

882
00:57:13,388 --> 00:57:14,848
‫.<i>از وسط جمعیت رفتم</i>

883
00:57:15,515 --> 00:57:17,100
‫.<i>از یه طرف دیگه از اونجا خارج شدم</i>

884
00:57:17,476 --> 00:57:21,730
‫.<i>و به اورشلیم جایی که زندگی می‌کردم برگشتم</i>

885
00:57:21,813 --> 00:57:23,231
‫.<i>کاملا تنها بودم</i>

886
00:57:24,983 --> 00:57:27,611
‫.<i>کسی باهام حرف نمیزد و منم با کسی حرف نمیزدم</i>

887
00:57:27,986 --> 00:57:29,404
‫.<i>و میخواستم که تنها باشم</i>

888
00:57:29,988 --> 00:57:32,991
‫...<i>یه قسمتی از من بود که حس میکرد</i>

889
00:57:34,076 --> 00:57:35,911
‫.<i>من زندگی باگوان و نجات دادم</i>

890
00:57:36,495 --> 00:57:38,330
‫.<i>کاری که مجبور بودم و انجام دادم</i>

891
00:57:39,039 --> 00:57:42,709
‫.<i>اما از درون، داغون شده بودم</i>

892
00:57:43,835 --> 00:57:47,631
‫و به درکی رسیدم که

893
00:57:47,714 --> 00:57:49,341
‫.نباید کسی و کشت

894
00:57:50,968 --> 00:57:53,470
‫.<i>و حالا سعی کردم یه نفر و بکشم</i>

895
00:57:55,263 --> 00:57:56,598
‫<i>چه اتفاقی افتاد ؟</i>

896
00:57:57,474 --> 00:58:02,396
‫.<i>میدونستم... کار غیرقبولی انجام دادم</i>

897
00:58:02,479 --> 00:58:05,315
‫.<i>میدونستم که از خط قرمزها گذشتم</i>

898
00:58:07,192 --> 00:58:11,196
‫.<i>و اون روز، اینم میدونستم که باید برم</i>

899
00:58:20,288 --> 00:58:25,085
‫،وقتی عکس‌های من رو در آخرین ماه‌ها ببینی

900
00:58:25,669 --> 00:58:27,421
‫.خسته بودم

901
00:58:30,507 --> 00:58:32,718
‫.<i>کاملا دلشکسته بودم</i>

902
00:58:35,095 --> 00:58:38,306
‫.<i>هرشب، مادرم میومد</i>

903
00:58:39,766 --> 00:58:41,810
‫...<i>رو تختم می‌نشست</i>

904
00:58:43,020 --> 00:58:45,188
‫،<i>و اشک می‌ریخت</i>

905
00:58:45,272 --> 00:58:47,774
‫...<i>"اگه اینطوری پیش بری</i>

906
00:58:49,526 --> 00:58:51,153
‫".<i>بزودی میمیری</i>

907
00:58:53,405 --> 00:58:56,867
‫.<i>هنوزم میتونم دردی که مادرم می‌کشید رو حس کنم</i>

908
00:59:00,287 --> 00:59:01,329
‫...<i>این</i>

909
00:59:04,458 --> 00:59:08,587
‫<i>.طاقتش و طاق کرده بود</i>

910
00:59:09,671 --> 00:59:12,674
‫.<i>دو روز بعد، راجنیش‌پورام و ترک کردم</i>

911
00:59:20,557 --> 00:59:22,392
‫...<i>اون دو روز آخر</i>

912
00:59:25,103 --> 00:59:26,521
‫.<i>خیلی درد کشیدم</i>

913
00:59:32,903 --> 00:59:34,237
‫...<i>برای ترک باگوان</i>

914
00:59:35,822 --> 00:59:39,076
‫...<i>مردی که فکر می‌کردم از من</i>

915
00:59:39,159 --> 00:59:41,661
‫.<i>جدا نشدنی‌ـه</i>

916
00:59:43,413 --> 00:59:46,083
‫.<i>حالا دارم تصمیم می‌گیرم که ترکش کنم</i>

917
00:59:47,751 --> 00:59:50,921
‫<i>تصمیم گرفتم که برم</i>

918
00:59:51,004 --> 00:59:54,883
‫.<i>از پیش همه این آدم‌هایی زیبایی که من رو دوست داشتن</i>

919
00:59:56,885 --> 01:00:00,514
‫.<i>میدونم که طرد می‌شدم</i>

920
01:00:02,724 --> 01:00:04,142
‫.<i>ولی میخواستم برم</i>

921
01:00:06,561 --> 01:00:11,399
‫.<i>از باگوان یاد گرفته بودم، که پل‌ها پشت سرم و خراب کنم</i>

922
01:00:13,652 --> 01:00:15,070
‫.<i>و به سمت جلو حرکت کنم</i>

923
01:00:27,874 --> 01:00:32,462
‫.<i>شیلا و نزدیک‌تری متحدینش در روز روشن با این هواپیما رفتند</i>

924
01:00:32,546 --> 01:00:36,216
‫.<i>ترک راجنیش‌پورام باعث درشگفت موندن اینکه چه رازهایی رو پیشت سرشون گذاشتن شد</i>

925
01:00:36,299 --> 01:00:40,011
‫.<i>شیلا خیلی جدی بنظر می‌رسید</i>

926
01:00:41,096 --> 01:00:44,015
‫.<i>و من اطراف و نگاه کردم و نمیدونستم چه اتفاقی افتاده</i>

927
01:00:44,099 --> 01:00:45,725
‫"<i>پرسیدم که "چیشده ؟</i>

928
01:00:45,809 --> 01:00:48,270
‫".<i>و شیلا بهم نگاه کرد و گفت، "من دارم میرم</i>

929
01:00:49,020 --> 01:00:51,648
‫،<i>و در اون لحظه یهو به ذهنم اومد</i>

930
01:00:51,731 --> 01:00:53,900
‫".<i>و گفتم، "اگه تو داری میریم، پس منم میرم</i>

931
01:00:55,777 --> 01:01:00,240
‫،<i>سیزدهم سپتامبر سال 1985</i>

932
01:01:00,323 --> 01:01:03,160
‫.<i>رو استقلال من بود</i>

933
01:01:04,494 --> 01:01:09,249
‫.<i>روزی بود که من باگوان رو ترک کردم</i>

934
01:01:10,375 --> 01:01:15,088
‫<i>آدمایی که من شب و روز باهاشون کار کردم هم</i>

935
01:01:15,172 --> 01:01:17,132
‫.<i>با من اومدن</i>

936
01:01:17,215 --> 01:01:21,761
‫..<i>وفاداریشون به باگوان، به من منتقل شده بود</i>

937
01:01:23,221 --> 01:01:27,058
‫.<i>چون وفاداری حقیقی رو در من دیده بودن</i>

938
01:01:27,976 --> 01:01:29,436
‫خلبانی که با آنها بود میگوید

939
01:01:29,519 --> 01:01:31,354
‫.آنها با 20 چمدان رفتند

940
01:01:31,438 --> 01:01:34,816
‫.حدود 100 راجنیشی جمع شده بودن تا رفتنشون رو ببینن

941
01:01:34,900 --> 01:01:37,903
‫،رئیس سابق این مکان شنیده شد که گفته

942
01:01:37,986 --> 01:01:40,113
‫".<i>"در آخر ما مثل ملکه‌ها رفتیم</i>

943
01:01:40,739 --> 01:01:45,076
‫وقتی اودم سرکار، یکی بهم گفت که شیلا رفته

944
01:01:45,160 --> 01:01:47,329
‫.و چند نفر از افرادش باهاش رفتن

945
01:01:47,412 --> 01:01:48,705
‫...<i>و من</i>

946
01:01:52,542 --> 01:01:54,753
‫--<i>من فکر کردم که
‫...یعنی، من فقط، فقط</i>

947
01:01:57,422 --> 01:01:58,840
‫...<i>مبهوت.. نه</i>

948
01:01:58,924 --> 01:02:03,303
‫.<i>من... من فقط شوکه شده بودم که شیلا یه شبه بیخیال همه‌چی شده و رفته</i>

949
01:02:04,095 --> 01:02:05,513
‫<i>جامعه پُر شده از اخباری که</i>

950
01:02:05,597 --> 01:02:08,683
‫،<i>منشی شخصی متعصب باگوان، ما آناند شیلا</i>

951
01:02:08,767 --> 01:02:11,645
‫.<i>با گروهی از رهبران راجنیش‌پورام رو ترک کرده</i>

952
01:02:11,728 --> 01:02:14,356
‫اما وقتی که من و دخترم توی هواپیما بودیم

953
01:02:14,439 --> 01:02:19,861
‫،<i>و اخبار همه‌جا پخش شده بود
‫.من درهم شکسته شده بودم</i>

954
01:02:19,945 --> 01:02:22,030
‫.<i>من بزرگمون و ترک کرده بودم</i>

955
01:02:22,113 --> 01:02:24,241
‫.<i>این غیرممکنه</i>

956
01:02:24,324 --> 01:02:26,284
‫.<i>ما داشتیم با پرواز می‌رفتیم</i>

957
01:02:26,368 --> 01:02:30,830
‫.<i>ما به سمت زنگی جدیدمون می‌رفتیم و نمیدونستیم که چی قراره بشه</i>

958
01:02:30,914 --> 01:02:34,167
‫.<i>وقتیش رسیده بود
‫.باید برای خودم زندگی می‌کردم</i>

959
01:02:34,751 --> 01:02:37,963
‫.<i>باید زندگی‌ای رو برای خودم می‌ساختم</i>

960
01:02:44,427 --> 01:02:46,638
‫،<i>و بعد از اینکه باگوان رو ترک کردم</i>

961
01:02:47,931 --> 01:02:51,351
‫.<i>هیچوقت دیگه به هم برنخوردیم</i>

962
01:02:54,271 --> 01:02:57,440
‫<i>کسی که منشی شیلا بود</i>

963
01:02:57,524 --> 01:03:00,568
‫به خونه لاتزو زنگ زد و برای صحبت با اوشو وقت گرفت

964
01:03:00,652 --> 01:03:03,405
‫.<i>و رفت و با اوشو حرف زد و بهش گفت که داستان چی بود</i>

965
01:03:03,488 --> 01:03:07,701
‫...<i>و خوشحال نبود. اون... اون</i>

966
01:03:09,494 --> 01:03:12,747
‫.<i>کینه داشت
‫.میخواست که شکایت کنه</i>

967
01:03:12,831 --> 01:03:16,501
‫.<i>میخواست پیداش کنه
‫.میخواست که شیلارو بگیرن</i>

968
01:03:16,584 --> 01:03:21,589
‫،<i>ظرف 24 ساعت با این همه اطلاعاتی که بهش رسید</i>

969
01:03:21,673 --> 01:03:23,466
‫.<i>اومد و سخنرانی کرد</i>

970
01:03:25,468 --> 01:03:28,096
‫.<i>واقعا انتظار داشتم طرفداراش و تخریب کنه</i>

971
01:03:29,431 --> 01:03:32,183
‫.<i>رهبر این فرقه، باگوان شری راجنیشی است</i>

972
01:03:32,267 --> 01:03:34,644
‫.<i>رازی‌ـست که منتظر فاش شدنش هستیم</i>

973
01:03:34,728 --> 01:03:37,188
‫.<i>به مدت چهار سال در انظار عموم سخنرانی نکرده</i>

974
01:03:37,272 --> 01:03:40,442
‫،<i>اما حالا، به دلایلی که ما ازش خبر نداریم</i>

975
01:03:40,525 --> 01:03:42,193
‫.<i>بالاخره سکوتش رو شکست</i>

976
01:03:42,277 --> 01:03:45,780
‫.<i>و خبرای بیشتری توی مرتفعات وجود داره
‫سکوت باگوان خاتمه یافت</i>

977
01:03:46,448 --> 01:03:49,409
‫اخبار 8 فهمید که امروز بعدازظهر یعنی دو ساعت دیگه

978
01:03:49,492 --> 01:03:52,329
‫.باگوان با راجنیشی های باایمان صحبت خواهد کرد

979
01:03:52,746 --> 01:03:55,373
‫.<i>ما امروز غروب کنفرانس خبری خواهیم داشت</i>

980
01:03:55,457 --> 01:03:57,792
‫.<i>و این کنفرانس با باگوان خواهد بود</i>

981
01:03:57,876 --> 01:04:00,628
‫.<i>ما فقط داریم به شما خبر میدیم که اگه میخواین حضور داشته باشید</i>

982
01:04:42,087 --> 01:04:47,133
‫.<i>من به مدت سه سال و نیم سکوت اختیار کرده بودم</i>

983
01:04:47,217 --> 01:04:49,844
‫<i>افرادی که اینجا قدرت داشتند</i>

984
01:04:50,553 --> 01:04:54,599
‫.<i>از سکوت من سوءاستفاده کردند</i>

985
01:04:56,059 --> 01:04:58,144
‫،<i>شیلا و گروه‌ـش</i>

986
01:04:58,228 --> 01:05:01,398
‫.<i>اونا سعی کردن سه نفرو بکشن</i>

987
01:05:04,776 --> 01:05:06,611
‫<i>آنها در</i>

988
01:05:08,363 --> 01:05:11,658
‫<i>،قتل مردم در جامعه</i>

989
01:05:13,410 --> 01:05:18,039
‫.<i>و قتل مردم در شهر دالاس دست داشته‌اند</i>

990
01:05:18,123 --> 01:05:22,627
‫.<i>مزاحم خونه‌های مردم شدن</i>

991
01:05:23,670 --> 01:05:25,380
‫.خونه‌ی من

992
01:05:27,507 --> 01:05:31,219
‫،<i>این افراد مطلقا مجرم هستند</i>

993
01:05:35,473 --> 01:05:36,516
‫،<i>فاقد خوی انسانی</i>

994
01:05:38,768 --> 01:05:39,894
‫،<i>حیوان صفت</i>

995
01:05:42,814 --> 01:05:45,442
‫.<i>و فاشیست هستند</i>

996
01:05:47,444 --> 01:05:49,904
‫،<i>در سطحی دیگر
‫،اخبار رسیده از راجنیش‌پورام</i>

997
01:05:49,988 --> 01:05:51,698
‫.<i>هرروز عجیب‌تر از دیروز می‌شود</i>

998
01:05:51,948 --> 01:05:54,617
‫.منبع درجه یک شایعات، oود باگوان است

999
01:05:54,701 --> 01:05:57,370
‫.درست اندازه هر لباسی که می‌پوشن، اتهام جدید وارد میکنن

1000
01:05:57,454 --> 01:06:00,498
‫.کودتای منتسب به سرقت میلیون‌ها دلار

1001
01:06:00,582 --> 01:06:03,960
‫.<i>مکان تقریبی  ما آناند شیلا همچنان معماست</i>

1002
01:06:04,043 --> 01:06:06,629
‫،<i>طبق گفته‌های باگوان
‫همه‌چیز کار شیلا</i>

1003
01:06:06,713 --> 01:06:08,965
‫.<i>و گروه جنایتکار فاشیستی که آنها را می‌داند است</i>

1004
01:06:10,758 --> 01:06:13,761
‫.<i>او باید اینجا می‌بود و با من روبرو می‌شد</i>

1005
01:06:17,390 --> 01:06:21,394
‫.<i>حتی برای خداحافظی هم پیشم نیومد</i>

1006
01:06:27,275 --> 01:06:31,779
‫.<i>کسایی که جرمی مرتکب نشن، اینجوری فرار نمی‌کنن</i>

1007
01:06:33,948 --> 01:06:35,783
‫<i>چقدر مگه میتونی پنهان بشی ؟</i>

1008
01:06:38,828 --> 01:06:42,457
‫<i>...و حتی اگه پلیس به دنبالت نیاد</i>

1009
01:06:44,584 --> 01:06:47,003
‫<i>.پیروان من کارش و تموم خواهند کرد</i>

