﻿1
00:00:11,762 --> 00:00:13,962
‫« سوم فوریه 1945 »

2
00:00:22,397 --> 00:00:24,983
‫تا چند هفته‌ی اول سال 1945

3
00:00:24,983 --> 00:00:27,444
‫از تمام جبهه‌ها
‫درحال نزدیک شدن به رایش سوم بودیم

4
00:00:28,195 --> 00:00:30,822
‫در غرب، متفقین درحال حمله
‫به خاک آلمان بودند

5
00:00:30,822 --> 00:00:33,116
‫« آسمان برلین »

6
00:00:33,116 --> 00:00:35,827
‫در شرق، روس‌ها درحال نزدیک شدن
‫به رودخانه‌ی اودر بودند

7
00:00:36,703 --> 00:00:41,083
‫و در آسمان‌، نیروی هوایی هشتم
‫به‌صورت بلامنازع یکه‌تازی می‌کرد

8
00:00:42,626 --> 00:00:44,826
‫ما اربابان واقعی آسمان بودیم

9
00:00:47,339 --> 00:00:50,050
‫خلبان ارشد به مسلسل‌چی دم
‫داریم به هدف نزدیک می‌شیم

10
00:00:50,050 --> 00:00:51,927
‫اوضاع اون پشت چطوره؟

11
00:00:51,927 --> 00:00:54,054
‫اوضاع مرتبه، سرگرد. همه در آرایش هستن

12
00:00:54,054 --> 00:00:55,722
‫دریافت شد. بمب‌ها رو می‌اندازیم

13
00:00:55,722 --> 00:00:57,057
‫هواپیما در اختیار خودته، جین

14
00:00:57,057 --> 00:00:59,257
‫دریافت شد سرگرد

15
00:01:03,522 --> 00:01:06,483
‫درهای محفظه‌ی بمب دارن باز میشن
‫یک دقیقه تا پرتاب بمب

16
00:01:13,490 --> 00:01:16,285
‫- زدن‌مون؟
‫- موتورهای سمت راست مشکلی ندارن

17
00:01:17,369 --> 00:01:20,289
‫ولی "داگ"، بیا یه نگاهی بنداز

18
00:01:20,289 --> 00:01:21,623
‫چند تا از مخزن‌ها ترکش خوردن

19
00:01:21,623 --> 00:01:23,823
‫<i>چشم قربان، دارم میام</i>

20
00:01:26,170 --> 00:01:27,963
‫سرگرد، بدجور صدمه دیدن

21
00:01:27,963 --> 00:01:31,758
‫مخازن اکسیژن بیشتری سوراخ شدن
‫فقط شش تا ذخیره داریم

22
00:01:31,758 --> 00:01:33,958
‫دریافت شد، حواست بهشون باشه، "داگ"

23
00:01:35,762 --> 00:01:37,962
‫موشک داره میاد

24
00:01:39,766 --> 00:01:42,686
‫موتور یک آتیش گرفته. خاموشش می‌کنم

25
00:01:42,686 --> 00:01:45,898
‫سوخت و روغن شماره یک رو قطع می‌کنم
‫اوضاعش چطوره؟

26
00:01:47,441 --> 00:01:49,641
‫- حله، خاموش شد، خاموش شد
‫- خوبه

27
00:01:50,110 --> 00:01:53,864
‫داریم به هدف نزدیک میشیم
‫پنج ثانیه تا پرتاب بمب

28
00:01:56,658 --> 00:01:58,858
درحال پرتاب بمب

29
00:02:10,547 --> 00:02:12,841
‫خوب بود، لوک. ظاهراً...

30
00:02:16,261 --> 00:02:19,306
‫از خلبان به خدمه، صدمه چقدره؟
‫گزارش بدین

31
00:02:21,266 --> 00:02:23,143
‫جین، لوک، گزارش بدین

32
00:02:23,143 --> 00:02:27,314
‫فشار روغن دو و چهار درحال کاهشه
‫موتور 3 آتیش گرفته

33
00:02:28,649 --> 00:02:30,431
‫هواپیما رو از دست میدیم

34
00:02:30,455 --> 00:02:32,236
‫هواپیما رو از دست میدیم

35
00:02:32,236 --> 00:02:34,321
‫گندش بزنن

36
00:02:34,321 --> 00:02:37,658
‫از رهبر گردان به معاون گردان
‫شماها رهبری رو به‌دست بگیرین

37
00:02:37,658 --> 00:02:39,660
‫تکرار می‌کنم، شماها رهبری رو به‌دست بگیرین

38
00:02:39,660 --> 00:02:41,860
‫دریافت شد، ما رهبری رو به دست می‌گیریم

39
00:02:42,287 --> 00:02:44,623
‫- من هواپیما رو دست می‌گیرم، باشه؟
‫- دریافت شد

40
00:02:44,623 --> 00:02:47,835
‫سعی می‌کنم بریم پشت خطوط روس‌ها
‫که اونجا جامون امنه

41
00:02:47,835 --> 00:02:50,504
‫چشم، قربان. هواپیما در اختیار توئه، رزی

42
00:02:59,096 --> 00:03:02,641
‫بجنب، بجنب
‫یکم دیگه دووم بیار

43
00:03:03,141 --> 00:03:05,853
‫داریم سرعتمون رو از دست میدیم
‫بپریم بیرون؟

44
00:03:06,353 --> 00:03:09,398
‫هنوز نه. نباید توی برلین سقوط کنیم

45
00:03:13,652 --> 00:03:16,446
‫بجنب، بجنب، بجنب
‫یکم بیشتر

46
00:03:21,326 --> 00:03:23,620
‫سرگرد، بال چپ تکه‌تکه شده

47
00:03:23,620 --> 00:03:25,820
‫داریم می‌رسیم

48
00:03:30,711 --> 00:03:33,005
‫دیگه بسه. الان میره توی واماندگی
‫الان میره توی واماندگی

49
00:03:33,005 --> 00:03:35,132
‫بپر بیرون. زنگ هشدار رو بزن و برو

50
00:03:35,132 --> 00:03:37,551
‫از اینجا می‌تونیم از رودخونه رد بشیم

51
00:03:37,551 --> 00:03:39,928
‫سعی می‌کنم تا جای ممکن
‫صاف نگهش دارم

52
00:03:40,679 --> 00:03:43,307
‫- برو. دود داره وارد کابین میشه
‫- چشم قربان

53
00:03:48,145 --> 00:03:49,229
‫برو

54
00:03:49,229 --> 00:03:51,429
‫ بجنب، بجنب، برو، برو

55
00:04:28,519 --> 00:04:30,719
‫بجنب

56
00:04:46,787 --> 00:04:48,987
‫جین!

57
00:06:33,268 --> 00:06:36,688
‫« شرق رودخانه‌ی اودر »
‫« بین خطوط مقدم آلمان و روسیه »

58
00:07:43,630 --> 00:07:46,216
‫نه، نه! نه، نه، من آمریکایی هستم

59
00:07:46,216 --> 00:07:50,429
‫آمریکایی هستم. روزولت
‫استالین. کوکاکولا

60
00:07:51,513 --> 00:07:52,601
‫روزولت

61
00:07:52,625 --> 00:07:53,713
‫روزولت

62
00:10:09,985 --> 00:10:12,446
‫« بر اساس کتابی از "دونالد ال میلر" »

63
00:10:31,757 --> 00:10:36,744
‫« بخش نهم »

64
00:10:36,744 --> 00:10:40,140
‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

65
00:10:40,140 --> 00:10:43,310
‫- لعنتی، میگن ساعت 11
‫ چقدر مونده؟ سی دقیقه؟ - کمتر

66
00:10:43,810 --> 00:10:46,146
‫برو! عجله کن!

67
00:10:46,146 --> 00:10:48,524
‫نیم ساعت وقت داریم. باید بریم
‫دم دروازه‌ی اصلی. قراره راهپیمایی کنیم

68
00:10:48,524 --> 00:10:50,724
‫- برید به بچه‌ها بگید. برید! برید!
‫- باشه قربان، چشم

69
00:11:01,286 --> 00:11:03,580
‫همه بیاید بیرون
‫زود باشین. 30 دقیقه وقت دارین

70
00:11:05,999 --> 00:11:07,918
‫وحشی‌ها بهمون 30 دقیقه وقت دادن
‫که بریم دم دروازه‌ی اصلی

71
00:11:07,918 --> 00:11:11,547
‫ساعت 11 حرکت می‌کنیم
‫نگفتن چقدر و تا کجا میریم

72
00:11:13,674 --> 00:11:15,874
‫سی دقیقه. یا خدا

73
00:11:16,593 --> 00:11:19,721
‫خیلی‌خب، جمع کنین، زود باشین
‫گرم‌ترین لباس‌هایی که دارین بپوشین

74
00:11:20,222 --> 00:11:21,640
‫به‌نظرت کجا داریم میریم؟

75
00:11:21,640 --> 00:11:25,102
‫نمی‌دونم. حتماً متفقین نزدیک شدن

76
00:11:30,148 --> 00:11:32,348
‫گرم‌ترین لباس‌هاتون رو بردارین

77
00:11:38,365 --> 00:11:40,565
‫فقط وسایل ضروری

78
00:11:41,201 --> 00:11:42,995
‫بشکنش

79
00:11:42,995 --> 00:11:44,621
‫بجنبین

80
00:11:44,621 --> 00:11:46,821
‫کبریت بیارین

81
00:11:51,128 --> 00:11:53,589
‫فقط غذاهایی ببرین که خراب نمیشن

82
00:11:53,589 --> 00:11:56,425
‫آلمانی‌ها از قبل کنسرو‌ها رو سوراخ کردن

83
00:11:56,925 --> 00:11:59,125
‫کنسروها خراب میشن

84
00:11:59,720 --> 00:12:01,920
‫همه‌چی رو بسوزونین! بسوزونین!

85
00:12:13,483 --> 00:12:16,153
‫- دستت رو بکش کنار!
‫- مال منه!

86
00:12:17,654 --> 00:12:19,854
‫ولم کن!

87
00:12:21,158 --> 00:12:22,659
‫حالت چطوره؟

88
00:12:22,659 --> 00:12:26,038
‫ترجیح می‌دادم قبلش روس‌ها برسن اینجا

89
00:12:30,292 --> 00:12:32,492
‫به فکر فرار که نیستی، هستی؟

90
00:12:34,254 --> 00:12:36,454
‫تو که به فکر فرار نیستی، هستی؟

91
00:12:41,803 --> 00:12:44,003
‫توی این یخچال نمیشه

92
00:12:46,975 --> 00:12:49,175
‫"هم"

93
00:12:52,648 --> 00:12:56,360
‫همبون، اگر جای تو بودم
‫همچین کاری نمی‌کردم

94
00:12:56,360 --> 00:12:57,694
‫واقعاً؟

95
00:12:57,694 --> 00:13:00,948
‫از کجا معلوم کی می‌تونیم دوباره
‫از این غذاها گیر بیاریم، می‌گیری چی میگم؟

96
00:13:00,948 --> 00:13:03,148
‫گمشو بابا

97
00:13:05,202 --> 00:13:09,081
‫هرکس سعی کنه فرار کنه تیر می‌خوره
‫لطفاً تلاش نکنین

98
00:13:15,128 --> 00:13:17,130
‫روس‌هان. همین نزدیکی‌ها هستن

99
00:13:17,130 --> 00:13:19,330
‫حتماً روس‌ها هستن

100
00:13:21,385 --> 00:13:25,639
‫دهنت رو ببند آشغال سیاه‌سوخته!
‫راه برو! سریع‌تر! سریع‌تر!

101
00:13:25,639 --> 00:13:28,100
‫باشه، داریم میریم
‫داریم میریم. داریم میریم

102
00:13:29,685 --> 00:13:32,312
‫با خلبانان وحشت و قاتل‌ها
‫باید اینطوری رفتار کنی

103
00:13:32,312 --> 00:13:34,356
‫با زور!

104
00:13:34,356 --> 00:13:35,816
‫حالت خوبه "سولومون"؟

105
00:13:35,816 --> 00:13:38,735
‫درحدی که یک یهودی موقع شبانه قدم زدن
‫توی آلمان می‌تونه خوب باشه

106
00:13:57,921 --> 00:14:00,257
‫« دشت‌های آلمان »

107
00:14:00,257 --> 00:14:02,676
‫« سی و دو کیلومتر جنوب‌غربی استالاگ لوفت 3 »

108
00:14:39,171 --> 00:14:41,590
‫- باکی بهت هشدار داد...
‫- زر نزن

109
00:14:49,389 --> 00:14:51,589
‫خیلی‌خب

110
00:14:52,851 --> 00:14:54,895
‫باشه

111
00:14:54,895 --> 00:14:57,814
‫خیلی‌خب، ببین، به محض اینکه
‫خبری گیر آوردی بهم بگو، باشه؟

112
00:14:58,315 --> 00:15:00,515
‫ممنون، "بیل"

113
00:15:02,027 --> 00:15:06,615
‫هیچی. هنوز هیچ خبری از هیچ‌کدومشون نیست
‫نه رزی نه خدمه‌ش

114
00:15:08,492 --> 00:15:09,910
‫خب داستان چیه؟

115
00:15:09,910 --> 00:15:12,204
‫توی مناطق درگیری شرق برلین سقوط کردن

116
00:15:13,580 --> 00:15:14,915
‫یا خدا!

117
00:15:14,915 --> 00:15:17,042
‫سرگرد، قربان

118
00:15:17,042 --> 00:15:18,669
‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی، پسر؟

119
00:15:18,669 --> 00:15:21,380
‫قراره 5 دقیقه‌ی دیگه پرواز کنیم
‫و در اتاق تجهیزات قفله

120
00:15:38,772 --> 00:15:40,983
‫زود باشین، بچه‌ها
‫بجنبین، زود باشین!

121
00:15:42,609 --> 00:15:44,862
‫- ای مرتیکه...
‫- هی، کلاوتر

122
00:15:44,862 --> 00:15:47,656
‫تو به چی می‌خندی؟ خودتم هفته‌ی پیش
‫یه فاحشه‌ی چاقالوی گنده گرفتی

123
00:15:52,619 --> 00:15:55,414
‫گمونم تابه‌حال بدون چتر
‫توی آسمان آلمان پرواز نکردی، ها؟

124
00:15:59,001 --> 00:16:01,201
‫نمی‌دونم کرازبی، مگه تو کردی؟

125
00:16:03,130 --> 00:16:05,799
‫خب پس، از الان به بعد

126
00:16:05,799 --> 00:16:09,887
‫تا سی دقیقه بعد از پرواز
‫هم در انبار تجهیزات رو باز نگه دار

127
00:16:09,887 --> 00:16:12,139
‫هم یک نفر بالای سرش باشه. چشم، سرگرد؟

128
00:16:12,139 --> 00:16:13,932
‫- چشم سرگرد
‫- چشم سرگرد؟

129
00:16:13,932 --> 00:16:16,132
‫چشم سرگرد

130
00:16:19,646 --> 00:16:23,317
‫خیلی‌خب، شنیدین چی گفت
‫خودتو تر و تمیز کن. بیاین بریم

131
00:16:27,696 --> 00:16:29,031
‫« جاده‌ی منتهی به موسکاو »

132
00:16:29,031 --> 00:16:33,035
‫« هفتاد و هفت کیلومتر جنوب غربی استالاگ‌لوفت 3 »

133
00:17:06,234 --> 00:17:07,933
‫ممنون

134
00:17:07,957 --> 00:17:09,655
‫ممنون

135
00:17:17,119 --> 00:17:18,539
‫از جاده برید بیرون!

136
00:17:18,539 --> 00:17:19,998
‫- برید کنار جاده!
‫- از جاده برید بیرون!

137
00:17:19,998 --> 00:17:22,251
‫- تکون بخورین!
‫- می‌شنوین چی میگم؟

138
00:17:22,251 --> 00:17:25,170
‫- از جاده برید بیرون. زود باشین
‫- تکون بخورین

139
00:17:40,227 --> 00:17:42,427
‫برای خون و خاک!

140
00:17:43,355 --> 00:17:46,817
‫بایستید و به مبارزان قهرمان‌مون
‫ ادای احترام کنید!

141
00:17:52,155 --> 00:17:54,355
‫درود بر هیلتر

142
00:18:05,085 --> 00:18:07,285
‫یه مشت بچه و پیرمرد هستن

143
00:18:08,255 --> 00:18:10,455
‫همه‌چی از دست رفته

144
00:18:33,697 --> 00:18:38,577
‫« موسکاو، آلمان »
‫« کارخانه‌ی آجرسازی کار اجباری »

145
00:18:39,578 --> 00:18:41,496
‫ندوید، ندوید، ندوید

146
00:18:41,496 --> 00:18:43,696
‫هی، برای همه جا هست

147
00:18:46,084 --> 00:18:48,284
‫بیاین. بیاین نزدیک. بیاین نزدیک

148
00:19:11,068 --> 00:19:13,904
‫شایعه شده قراره اول صبحی
‫بریم ایستگاه قطار

149
00:19:14,404 --> 00:19:16,604
‫شایعه می‌دونه کجا داریم میریم؟

150
00:19:16,949 --> 00:19:20,035
‫نه. فقط میگن اول صبحی آماده باشیم

151
00:19:24,957 --> 00:19:28,794
‫اوضاع خوب نیست. قراره ما رو
‫ببرن یه جایی و بکشن، مگه نه؟

152
00:19:28,794 --> 00:19:30,994
‫چرا جابه‌جامون کنن؟

153
00:19:31,839 --> 00:19:34,842
‫اگر واقعاً می‌خواستن ما رو بکشن
‫تا الان فرصت زیاد داشتن

154
00:19:34,842 --> 00:19:37,803
‫- چه می‌دونم. نازی‌ هستن دیگه
‫- چیزی نمیشه، سالی

155
00:19:43,809 --> 00:19:47,437
‫دقیقاً اونطوری که فکر می‌کردیم
‫پیش نرفته، مگه نه؟

156
00:19:50,232 --> 00:19:54,194
‫نه دقیقاً. میگی ای‌کاش
‫ کار دیگه‌ای می‌کردی؟

157
00:19:57,447 --> 00:20:00,158
‫فکر نکنم. تو چی؟

158
00:20:02,411 --> 00:20:04,611
‫قصد نداشتم سقوط کنم

159
00:20:09,376 --> 00:20:13,130
‫می‌دونی، واقعاً باور داشتم
‫که اگر فقط دو تا بی-17 باقی می‌موندن

160
00:20:14,506 --> 00:20:16,706
‫قرار بود هواپیمای من و تو باشه

161
00:20:23,849 --> 00:20:26,560
‫اگر تو نبودی این چند سال اخیر
‫خیلی سخت‌تر می‌شد، جان

162
00:20:30,522 --> 00:20:32,722
‫همچنین

163
00:20:33,525 --> 00:20:35,725
‫سرعت‌مون داره کم میشه، مگه نه؟

164
00:20:36,195 --> 00:20:38,395
‫نمی‌بینی کجاییم؟

165
00:20:43,869 --> 00:20:45,204
‫« ایستگاه راه‌آهن مرکزی نورنبرگ »

166
00:20:45,204 --> 00:20:49,583
‫"نورنبرگ"ـه، گندش بزنن! "نورنبرگ"ـه
‫نورنبرگ کوفتیه! آخه...

167
00:20:50,083 --> 00:20:52,283
‫- آروم باش، سالی
‫- آروم باش

168
00:20:52,628 --> 00:20:54,828
‫- دخلم اومده
‫- چیزی نیست، سالی

169
00:21:07,935 --> 00:21:10,135
‫حالا دیگه توی قلب وطن‌شون هستیم، بچه‌ها

170
00:21:37,506 --> 00:21:42,511
‫« استالاگ 13 »
‫« نورنبرگ، آلمان »

171
00:21:58,110 --> 00:22:00,821
‫گیل؟ گیل!

172
00:22:02,281 --> 00:22:03,615
‫گیل کلون

173
00:22:03,615 --> 00:22:05,815
‫یا خدا! باورم نمیشه!

174
00:22:06,159 --> 00:22:08,954
‫جورج. حالت چطوره؟

175
00:22:08,954 --> 00:22:10,122
‫خیلی از خونه دوریم

176
00:22:10,122 --> 00:22:12,833
‫خدایا. این "جورج نیت‌همر"ـه

177
00:22:12,833 --> 00:22:14,918
‫- جان هستم
‫- تنها کسیه که تابه‌حال دیدم

178
00:22:14,918 --> 00:22:17,045
‫- بیشتر از تو بیسبال حالیشه
‫- واقعاً؟

179
00:22:17,045 --> 00:22:19,256
‫- طرفدار چه تیمی هستی؟
‫- یانکی‌ها. تو چی؟

180
00:22:19,256 --> 00:22:21,456
‫- کابز
‫- امسال نشد سال دیگه

181
00:22:22,009 --> 00:22:24,970
‫بریم ببینیم می‌تونیم
‫ چادر و آتیش براتون جور کنیم یا نه

182
00:22:25,554 --> 00:22:27,848
‫بهتون هشدار بدم، اکثراً گیرشون نمیاد

183
00:22:27,848 --> 00:22:30,934
‫اشکال نداره، همین که از برف دربیایم کافیه

184
00:22:31,852 --> 00:22:34,104
‫« لهستان »
‫« جاده‌ی منتهی به پوزنان »

185
00:22:39,693 --> 00:22:43,572
‫ژنرال میگه می‌تونه ببرتت فرودگاه

186
00:22:44,573 --> 00:22:46,783
‫توی بارانوویچی

187
00:22:46,783 --> 00:22:48,983
‫که با هواپیما بری مسکو

188
00:22:49,620 --> 00:22:51,820
‫و بعد از اونجا بری انگلستان

189
00:22:54,875 --> 00:22:57,794
‫بهت هشدار میده که جاده خیلی خطرناکه

190
00:22:59,505 --> 00:23:01,705
‫احتمالاً باید از تهران بری

191
00:23:10,682 --> 00:23:12,882
‫برای بوی بد

192
00:23:21,235 --> 00:23:24,071
‫واگنی جلوتر هست
‫که چرخ‌هاش رو از دست داده

193
00:23:24,071 --> 00:23:26,271
‫باید درستش کنن

194
00:23:27,366 --> 00:23:31,495
‫اشکال نداره... یکم قدم بزنم؟

195
00:26:22,833 --> 00:26:29,673
‫« خالق زندگی، زندگی را قضاوت می‌کند »

196
00:26:51,445 --> 00:26:53,488
‫اردوگاه‌های مشابه این زیاد پیدا کردیم

197
00:26:53,488 --> 00:26:56,366
‫همه‌شون قبل از رسیدن ما
‫مرده و سوخته بودن

198
00:26:58,118 --> 00:26:59,786
‫بازم... بازم از اینا هست؟

199
00:26:59,786 --> 00:27:03,582
‫آره. هم‌رزم‌هامون اردوگاه‌های
‫بزرگ‌تر از این هم پیدا کردن

200
00:27:03,582 --> 00:27:06,460
‫برای کشتن مردم ساخته شده بودن
‫با تعداد بالا و به‌صورت همزمان

201
00:27:07,503 --> 00:27:10,214
‫لهستانی‌ها، روس‌ها. اکثراً یهودی‌ها

202
00:27:15,093 --> 00:27:17,429
‫واگن راه رو باز کرده. می‌تونیم بریم

203
00:27:29,483 --> 00:27:31,610
‫« پایگاه هوایی روسی »
‫« حومه‌ی پوزنان، لهستان »

204
00:27:31,610 --> 00:27:34,196
‫همین‌جا بمون، سرگرد، تا ببینم پرواز بعدی
‫ به مقصد مسکو کی حرکت می‌کنه

205
00:27:34,196 --> 00:27:35,396
‫ممنونم ستوان

206
00:27:47,459 --> 00:27:49,878
‫کجا دارین میرین؟
‫دارین... دارین میرین خونه؟

207
00:27:51,004 --> 00:27:53,204
‫خونه؟ خانواده؟

208
00:28:08,397 --> 00:28:12,818
‫میگه تمام خانواده‌ش مرده‌ن
‫توی روستاش دفن شدن

209
00:28:18,115 --> 00:28:21,118
‫میگه خودش دفن‌شون کرد

210
00:28:21,118 --> 00:28:24,204
‫همراه بقیه‌ی روستایی‌هایی
‫که آلمانی‌ها کشتن

211
00:28:25,330 --> 00:28:29,084
‫آلمانی‌ها بهش دستور دادن
‫چاله رو پر کنه

212
00:28:29,585 --> 00:28:35,007
‫توش زنش، دخترش، نوه‌هاش هم بودن

213
00:28:40,262 --> 00:28:42,462
‫اون هم بیل رو برداشت

214
00:28:51,690 --> 00:28:56,003
‫برای زنده موندن... آدم باید
‫ یک‌سری انتخاب‌ها انجام بده

215
00:29:04,494 --> 00:29:07,289
‫الان کجا میره؟

216
00:29:13,898 --> 00:29:15,898
‫فلسطین

217
00:29:15,923 --> 00:29:19,051
‫سرگرد، مسافرهای هواپیمای مسکو
‫ دارن سوار میشن

218
00:29:22,387 --> 00:29:24,587
‫خدا پشت و پناهت

219
00:29:28,393 --> 00:29:30,593
‫میگه اگر خدا وجود داره، فراموشش کرده

220
00:29:38,070 --> 00:29:41,823
‫حتی زمینی که استخون‌هامون رو می‌پوشونه
‫ما رو به یاد نمیاره

221
00:29:45,494 --> 00:29:49,665
‫سرگرد! سرگرد، باید بریم
‫بیا. بجنب

222
00:29:53,836 --> 00:29:56,036
‫بجنب

223
00:30:11,311 --> 00:30:13,397
‫« استالاگ 13 »
‫« نورنبرگ، آلمان »

224
00:30:13,397 --> 00:30:15,774
‫« دوم آوریل 1945 »

225
00:30:21,446 --> 00:30:23,646
‫چی گفت؟

226
00:30:24,157 --> 00:30:26,326
‫آلمانی‌ها می‌خوان چند قدم
‫از متفقین جلوتر بمونن

227
00:30:26,326 --> 00:30:29,997
‫نگرانن که دوباره دارن زیادی نزدیک میشن
‫برای همین قراره دوباره راهپیمایی کنیم

228
00:30:29,997 --> 00:30:31,915
‫ساعت 7 شب حرکت می‌کنیم

229
00:30:31,915 --> 00:30:33,458
‫بازم راهپیمایی شبانه؟

230
00:30:33,458 --> 00:30:36,712
‫آره، ولی بهشون گفتم
‫شبی بیشتر از 20 کیلومتر نمیریم

231
00:30:37,296 --> 00:30:39,381
‫و قبول کردن

232
00:30:39,381 --> 00:30:41,581
‫خبرشو پخش کنین

233
00:30:45,554 --> 00:30:48,849
‫« جاده‌ی منتهی به برشینگ »
‫« باواریا، آلمان »

234
00:30:49,892 --> 00:30:52,728
‫"پاپای" میگه قراره فردا
‫ما رو از رود دانوب رد کنن

235
00:30:53,562 --> 00:30:55,762
‫یا امشب یه حرکتی می‌زنیم
‫یا دیگه حرکتی نمی‌زنیم

236
00:30:56,315 --> 00:30:58,108
‫- امشب؟
‫- امشب

237
00:30:58,108 --> 00:31:00,444
‫بعد از اون نمی‌تونیم فرار کنیم، گیل

238
00:31:00,944 --> 00:31:03,144
‫رودخونه بزرگ‌تر از اونه
‫که بتونیم برگردیم این سمت

239
00:31:04,239 --> 00:31:06,439
‫ببین، بچه‌ها دارن
‫گروه گروه میشن

240
00:31:06,909 --> 00:31:09,620
‫باک، اگر فقط خودمون باشیم...
‫من، تو، جورج، ارینگ...

241
00:31:10,579 --> 00:31:12,779
‫شانس اینکه بدون دیده شدن فرار کنیم بیشتره

242
00:31:19,588 --> 00:31:22,925
‫- پی-51!
‫- سیگارها و مشعل‌ها، همه‌شون رو خاموش کنین!

243
00:31:25,219 --> 00:31:27,419
‫خاموششون کنین!

244
00:31:38,690 --> 00:31:42,194
‫گلمنیتز! بهت که گفتیم
‫دیگه نباید شب‌ها راهپیمایی کنیم

245
00:31:42,194 --> 00:31:44,279
‫هواپیماهای کوفتی خودمون
‫دارن بهمون حمله می‌کنن

246
00:31:44,279 --> 00:31:47,074
‫- امن نیست! بهت گفتیم امن نیست!
‫- باکی، آروم باش!

247
00:31:47,074 --> 00:31:50,410
‫- امن نیست لعنتی! بهت که گفتیم
‫- جان، منو نگاه کن. منو نگاه کن

248
00:31:50,911 --> 00:31:53,539
‫منو نگاه کن. من پایه‌م

249
00:31:54,039 --> 00:31:56,250
‫همین امشب فرار می‌کنیم

250
00:31:56,250 --> 00:31:59,050
‫تا یه تیر توی سرت خالی نکردن آروم بگیر

251
00:32:04,049 --> 00:32:06,249
‫راه بیفتین! برید، برید، برید!

252
00:32:06,844 --> 00:32:10,597
‫باب، برو به سیمولیت بگو
‫بیست کیلومتر رو رفتیم

253
00:32:10,597 --> 00:32:11,807
‫همین‌جا و همین الان توقف می‌کنیم

254
00:32:11,807 --> 00:32:13,851
‫چشم قربان

255
00:32:13,851 --> 00:32:16,186
‫کورلسکی، تیلر
‫ازتون می‌خوام دنبال سرپناه بگردین

256
00:32:16,186 --> 00:32:19,773
‫ساختمون‌های متروکه... کلیسا، مدرسه
‫هرچی پیدا کردین

257
00:32:27,322 --> 00:32:31,493
‫بر اساس نقشه‌ی جفرسون، چند کیلومتر
‫به سمت شمال غربی یک جنگل هست

258
00:32:31,493 --> 00:32:34,538
‫اگر به اونجا برسیم
‫بین درخت‌ها پوشش خوبی داریم

259
00:32:34,538 --> 00:32:36,738
‫به اونجا می‌رسیم

260
00:32:41,170 --> 00:32:42,588
‫من که میگم بریم اون سمت

261
00:32:42,588 --> 00:32:45,174
‫تا فرصت داریم
‫از هرج‌و‌مرج استفاده کنیم

262
00:32:45,174 --> 00:32:47,050
‫از اون دیوار رد میشیم

263
00:32:47,050 --> 00:32:49,250
‫خیلی‌خب، کی می‌خواد اول از همه بره؟

264
00:32:51,805 --> 00:32:54,005
‫من میرم

265
00:33:00,647 --> 00:33:02,847
‫خیلی‌خب، بیل، برو

266
00:33:05,611 --> 00:33:06,695
‫خیلی‌خب

267
00:33:06,695 --> 00:33:08,989
‫- تو برو. من پشت سرت میام
‫- باشه

268
00:33:16,455 --> 00:33:18,332
‫وایسا! وایسا!

269
00:33:18,332 --> 00:33:20,532
‫هی، شلیک نکن

270
00:33:23,212 --> 00:33:25,714
‫- برو، باک. فرار کن
‫- وایسا!

271
00:33:38,852 --> 00:33:41,052
‫ولش کنین. همین الان

272
00:33:41,438 --> 00:33:43,649
‫ولش کنین

273
00:33:43,649 --> 00:33:46,735
‫لعنتیا، یک مو از سرش کم بشه
‫زندانی‌ها شورش می‌کنن

274
00:33:47,236 --> 00:33:49,571
‫گلمنیتز

275
00:33:49,571 --> 00:33:52,699
‫اون یکی از افسرهای ارشد منه
‫و برای حفظ...

276
00:33:53,784 --> 00:33:57,204
‫گروهبان، به افرادت دستور بده
‫سرگرد ایگن رو آزاد کنن

277
00:33:57,788 --> 00:33:59,988
‫همین الان

278
00:34:18,141 --> 00:34:20,341
‫قضیه چی بود؟

279
00:34:22,020 --> 00:34:26,065
‫جورج، بیل و باک
‫از اون دیوار رد شدن

280
00:34:47,087 --> 00:34:49,047
‫می‌شنوین؟

281
00:34:49,047 --> 00:34:51,247
‫شبیه صدای کامیون‌های "جی‌ام‌سی"ـه

282
00:35:28,504 --> 00:35:30,704
‫ظاهراً دارن عقب‌نشینی می‌کنن

283
00:36:59,678 --> 00:37:01,878
‫خوک کثیف!

284
00:37:09,229 --> 00:37:11,429
‫تو رو خدا

285
00:37:12,774 --> 00:37:14,974
‫تو رو خدا

286
00:37:15,652 --> 00:37:17,529
‫برو!

287
00:37:17,529 --> 00:37:18,729
‫برو

288
00:37:29,166 --> 00:37:31,366
‫بچه‌های لعنتی

289
00:37:43,764 --> 00:37:45,964
‫باید بریم، باک

290
00:37:54,983 --> 00:37:57,183
‫باک

291
00:38:02,741 --> 00:38:05,077
‫لعنتیا هیچ گلوله‌ای نداشتن

292
00:38:10,082 --> 00:38:12,282
‫بزن بریم

293
00:38:21,552 --> 00:38:24,054
‫اوناهاش. زنده برگشت!

294
00:38:24,054 --> 00:38:25,347
‫خوش برگشتی، سرگرد!

295
00:38:25,347 --> 00:38:26,265
‫سلام

296
00:38:26,265 --> 00:38:29,226
‫- چطورین بچه‌ها؟
‫- زنده برگشتی، رزی!

297
00:38:29,226 --> 00:38:31,426
‫برگشته. سرگرد رزنثال زنده برگشته

298
00:38:32,396 --> 00:38:33,480
‫ایول!

299
00:38:33,480 --> 00:38:35,065
‫سلام بچه‌ها

300
00:38:35,065 --> 00:38:37,401
‫- "اجی"، چطوری دوست من؟
‫- زنده برگشتی

301
00:38:37,401 --> 00:38:39,601
‫- هی، نرین زیر ماشین
‫- می‌خوای نگه دارم؟

302
00:38:40,320 --> 00:38:41,405
‫نه، نه، نه

303
00:38:41,405 --> 00:38:43,073
‫خوش برگشتی رزی!

304
00:38:43,073 --> 00:38:45,273
‫ایول رزی!

305
00:38:45,784 --> 00:38:48,036
‫رزی! ایول!

306
00:38:53,458 --> 00:38:57,379
‫بعد از "پولتاوا"، با هواپیمای
‫سی-46 رفتیم ایران

307
00:38:57,921 --> 00:38:59,673
‫و بعد...

308
00:38:59,673 --> 00:39:03,594
‫با همون سی-46 رفتیم عدن
‫که پایگاه بریتانیایی‌هاست...

309
00:39:03,594 --> 00:39:07,389
‫و بعد رفتیم آتن
‫و بعد رم و بعد ناپولی

310
00:39:08,307 --> 00:39:10,934
‫و بعد، اینجا رو داشته باش

311
00:39:12,394 --> 00:39:18,859
‫ما رو بردن سوار هواپیمای بی-24
‫شخصی وینستون چرچیل...

312
00:39:18,859 --> 00:39:20,527
‫شوخی نمی‌کنم...

313
00:39:20,527 --> 00:39:22,727
‫و با اون برگشتیم "سنت‌ماگون"

314
00:39:25,574 --> 00:39:27,159
‫تو حالت چطوره؟

315
00:39:27,159 --> 00:39:29,359
‫جین چطوره؟

316
00:39:30,579 --> 00:39:32,779
‫حامله‌ست

317
00:39:35,709 --> 00:39:37,909
‫قراره پدر بشم

318
00:39:39,588 --> 00:39:41,381
‫شوخی می‌کنی؟

319
00:39:41,381 --> 00:39:43,509
‫کراز

320
00:39:43,509 --> 00:39:46,428
‫کراز، تبریک میگم!

321
00:39:46,428 --> 00:39:48,628
‫خدایا، چقدر براتون خوشحالم

322
00:39:49,264 --> 00:39:50,358
‫آره

323
00:39:50,382 --> 00:39:51,475
‫آره

324
00:39:52,476 --> 00:39:55,687
‫این... این چیز خوبیه، مگه نه؟

325
00:39:55,687 --> 00:39:57,887
‫- آره
‫- خیلی‌خب

326
00:39:59,441 --> 00:40:01,641
‫مطمئنی؟

327
00:40:02,152 --> 00:40:04,352
‫آره. می‌دونی...

328
00:40:06,865 --> 00:40:09,065
‫نمی‌دونم، آخه...

329
00:40:12,871 --> 00:40:15,874
‫می‌دونی، تمام این آدمایی که می‌کشیم

330
00:40:17,125 --> 00:40:20,212
‫می‌دونی، روز پشت روز...

331
00:40:25,092 --> 00:40:27,292
‫روی آدم تاثیر می‌گذاره

332
00:40:28,846 --> 00:40:31,046
‫باعث میشه...

333
00:40:32,349 --> 00:40:34,549
‫تغییر کنه

334
00:40:35,394 --> 00:40:37,594
‫ولی نه تغییر خوب

335
00:40:39,857 --> 00:40:42,057
‫می‌دونی، رزی
‫گاهی اوقات بیدار که میشم...

336
00:40:44,278 --> 00:40:46,478
‫خودمو توی آینه نمی‌شناسم

337
00:40:49,366 --> 00:40:52,619
‫منو یاد جمله‌ای از نیچه می‌اندازه
‫که توی دانشگاه خوندم

338
00:40:53,370 --> 00:40:55,570
‫میگه...

339
00:40:58,000 --> 00:41:00,335
‫"هرکس با هیولاها می‌جنگه..."

340
00:41:03,797 --> 00:41:07,384
‫"باید مراقب باشه خودش تبدیل به هیولا نشه"

341
00:41:12,055 --> 00:41:14,266
‫"چون اگر به درون ورطه خیره بشی..."

342
00:41:16,560 --> 00:41:19,271
‫"ورطه هم به درون تو خیره میشه"

343
00:41:25,235 --> 00:41:27,613
‫ما اومدیم با هیولاها بجنگیم، کراز

344
00:41:28,447 --> 00:41:30,574
‫آره

345
00:41:30,574 --> 00:41:32,774
‫و آره...

346
00:41:33,911 --> 00:41:36,111
‫آره، این مجبورمون کرده
‫کارهای سختی انجام بدیم...

347
00:41:38,165 --> 00:41:40,365
‫ولی مجبور بودیم

348
00:41:41,335 --> 00:41:43,535
‫راه دیگه‌ای نیست

349
00:41:48,926 --> 00:41:51,126
‫کارهایی که از این آدما برمیاد...

350
00:41:58,560 --> 00:42:00,760
‫نه، هرچی سرشون بیاد حقشونه

351
00:42:02,981 --> 00:42:05,181
‫باور کن

352
00:42:06,026 --> 00:42:08,226
‫حقشونه

353
00:42:10,656 --> 00:42:15,160
‫« روستاهای باواریا »
‫« جنوب نورنبرگ »

354
00:42:32,761 --> 00:42:34,179
‫تکون نخورین!

355
00:42:34,179 --> 00:42:36,723
‫- هی! آمریکایی هستیم!
‫- وایسین، آمریکایی هستیم!

356
00:42:36,723 --> 00:42:38,934
‫آمریکایی هستیم! خلبان‌های آمریکایی هستیم!

357
00:42:38,934 --> 00:42:40,602
‫دستاتون رو بالا نگه دارین!

358
00:42:40,602 --> 00:42:42,938
‫دو نفر اینجان
‫میگن از بچه‌های ما هستن

359
00:42:43,522 --> 00:42:44,648
‫شبیه اسیرهای جنگی هستن

360
00:42:44,648 --> 00:42:46,108
‫<i>خیلی‌خب، بیارین‌شون</i>

361
00:42:46,108 --> 00:42:48,308
‫خیلی‌خب. راحت باشین

362
00:42:59,288 --> 00:43:05,085
‫« استالاگ 7 »
‫« موسبورگ، آلمان »

363
00:43:48,879 --> 00:43:51,423
‫باب، جایی براشون پیدا کن
‫که از سرما در امان باشن

364
00:43:51,423 --> 00:43:53,623
‫چشم قربان

365
00:43:58,472 --> 00:44:00,724
‫خب، گمونم قرار نیست
‫اسم‌هامون رو ثبت کنن

366
00:44:00,724 --> 00:44:02,924
‫ظاهراً که قرار نیست

367
00:44:08,982 --> 00:44:11,182
‫بیاین بریم

368
00:44:33,423 --> 00:44:34,633
‫مایک

369
00:44:34,633 --> 00:44:36,833
‫ممنون منو رسوندین، بچه‌ها

370
00:44:37,636 --> 00:44:40,055
‫سرگرد. خوش برگشتی

371
00:44:41,014 --> 00:44:43,016
‫کرازبی، هنوز توی این خراب شده‌ای؟

372
00:44:43,016 --> 00:44:44,309
‫معلومه

373
00:44:44,309 --> 00:44:45,644
‫- سرگرد
‫- رزی

374
00:44:45,644 --> 00:44:47,771
‫- خوشحالیم برگشتی، قربان!
‫- سرگرد، خوش برگشتی!

375
00:44:47,771 --> 00:44:48,897
‫لمنز

376
00:44:48,897 --> 00:44:50,941
‫- آقایون
‫- خوشحالیم برگشتی

377
00:44:50,941 --> 00:44:52,693
‫کیف نداری، سرگرد؟

378
00:44:52,693 --> 00:44:55,070
‫نه، توی سوئیتم توی استالاگ جاش گذاشتم

379
00:44:55,821 --> 00:44:58,021
‫دار و ندارم همینه که می‌بینی

380
00:44:58,532 --> 00:45:02,035
‫باید از افسر فرمانده تشکر کنم
‫که اجازه داد هنک بیاد پاریس دنبالم

381
00:45:02,536 --> 00:45:05,539
‫این چند هفته‌ی اخیر
‫دنبال چند نفری رفتیم

382
00:45:06,415 --> 00:45:07,916
‫اینا برای چیه؟

383
00:45:07,916 --> 00:45:09,668
‫هلندی‌ها دارن از گرسنگی می‌میرن

384
00:45:09,668 --> 00:45:14,214
‫برای همین متفقین دارن یه عالمه غذا
‫می‌ریزن غرب و جنوب غربی خلیج زایدرزی

385
00:45:14,214 --> 00:45:16,258
‫قرار بود با آلمانی‌ها توافق کنن ضدهوایی نزنن

386
00:45:16,258 --> 00:45:18,468
‫تا ضدهوایی و توپ هوایی نزنن

387
00:45:18,468 --> 00:45:21,555
‫تا الان که قبول نکردن
‫ولی خب درهرحال پرواز می‌کنیم

388
00:45:35,027 --> 00:45:39,281
‫« سرگرد گیل و. کلون »
‫« 0-399782 »

389
00:45:43,452 --> 00:45:45,829
‫ایگن اجازه نمی‌داد
‫بفرستیمش برای خانواده‌ت

390
00:45:49,708 --> 00:45:51,752
‫مدام می‌گفت "منتظرم برگرده"

391
00:45:51,752 --> 00:45:54,379
‫و "رفیقم فقط مفقود شده"

392
00:46:05,807 --> 00:46:07,851
‫خب، سرگرد

393
00:46:07,851 --> 00:46:10,479
‫بخش عملیات امیدوار بود
‫حاضر باشی توی این

394
00:46:10,479 --> 00:46:12,689
‫عملیات بشردوستانه
‫ که داشتم بهت می‌گفتم پرواز کنی

395
00:46:14,733 --> 00:46:15,817
‫باید مثل آب خوردن باشه

396
00:46:15,817 --> 00:46:18,870
‫ولی معلوم نیست آلمانی‌ها ممکنه چیکار کنن

397
00:46:23,450 --> 00:46:25,650
‫خوشحال میشم دوباره بشینم پشت فرمون

398
00:46:34,461 --> 00:46:36,661
‫پس باکی نتونست همراه‌تون فرار کنه، ها؟

399
00:46:37,047 --> 00:46:40,425
‫نه، نه، باکی مجبور شد...
‫پیش بقیه‌ی بچه‌ها بمونه

400
00:46:42,594 --> 00:46:44,794
‫ولی حالش خوبه، آره؟

401
00:46:45,097 --> 00:46:47,474
‫آره، مگه تابه‌حال دیدین خوب نباشه؟

402
00:46:58,402 --> 00:47:00,946
‫الکس، حدس می‌زنم وقتی این قضایا تمام شد

403
00:47:00,946 --> 00:47:05,033
‫احتمالاً ما رو از "مارسی"
‫یا "لو آور" می‌فرستن خونه

404
00:47:05,909 --> 00:47:08,109
‫بعید می‌دونم ما رو از انگلستان بفرستن

405
00:47:11,623 --> 00:47:13,823
‫سرگرد، این "پی-51"ـه

406
00:47:14,376 --> 00:47:16,576
‫آمریکایی‌هان!

407
00:47:17,087 --> 00:47:19,287
‫اون "پی-51"ـه

408
00:47:20,465 --> 00:47:22,665
‫دارن میان!

409
00:47:39,610 --> 00:47:41,320
‫داره برمی‌گرده

410
00:47:41,320 --> 00:47:43,520
‫داره برمی‌گرده!

411
00:47:48,410 --> 00:47:50,610
‫بخوابین! بخوابین زمین!

412
00:47:54,124 --> 00:47:57,336
‫آره! ایول!

413
00:48:01,840 --> 00:48:03,467
‫ایول، قراره بریم خونه!

414
00:48:03,467 --> 00:48:05,667
‫ایول!

415
00:48:07,346 --> 00:48:09,546
‫همه بخوابین زمین!

416
00:48:12,851 --> 00:48:15,312
‫برید! از سر راه برید کنار!

417
00:48:39,503 --> 00:48:41,703
‫بچه‌ها! برید سراغ برجک!

418
00:48:47,970 --> 00:48:50,170
‫بشین زمین آلمانی کثافت!

419
00:48:55,143 --> 00:48:57,688
‫هی، بچه‌ها، پرچم دارین؟
‫ کی پرچم داره؟

420
00:48:57,688 --> 00:48:59,888
‫پرچم نداریم، قربان

421
00:49:03,777 --> 00:49:05,362
‫- اینجا پرچم دارین؟
‫- پرچم نداریم، قربان!

422
00:49:05,362 --> 00:49:06,864
‫- پرچم! هیچ پرچمی ندارین، ها؟
‫- پرچم نداریم

423
00:49:06,864 --> 00:49:08,031
‫- هیچ پرچمی ندارین؟
‫- پرچم‌مون رو بیارین!

424
00:49:08,031 --> 00:49:10,701
‫- هی، هی، پرچم داری؟
‫- دارم! بیا

425
00:49:10,701 --> 00:49:12,901
‫سرگرد!

426
00:49:13,245 --> 00:49:15,445
‫بفرما

427
00:49:45,861 --> 00:49:48,061
‫کمک کنین برم بالا!
‫کمک کنین برم بالا!

428
00:49:51,575 --> 00:49:53,493
‫- شلیک نکنین
‫- یه بهونه دستم بده

429
00:49:53,493 --> 00:49:55,662
‫منطقی باشین

430
00:49:55,662 --> 00:49:57,497
‫قراره بریم خونه!

431
00:49:57,497 --> 00:49:59,416
‫آزادی!

432
00:49:59,416 --> 00:50:01,616
‫چه حسی داره، ها؟

433
00:50:08,217 --> 00:50:10,928
‫- ایول!
‫- آره! بیارش پایین!

434
00:50:13,472 --> 00:50:15,672
‫برو، باکی!

435
00:50:21,480 --> 00:50:23,680
‫باکی! ایول، آره!

436
00:50:26,777 --> 00:50:29,988
‫آره! پاره‌ش کنین!

437
00:50:29,988 --> 00:50:32,188
‫آره! زود باشین پاره‌ش کنین!

438
00:50:46,463 --> 00:50:48,663
‫ایول باکی!

439
00:51:20,247 --> 00:51:22,447
‫آمریکا!

440
00:51:49,318 --> 00:51:52,070
‫سرهنگ، اردوگاه و روستا در اختیار شماست

441
00:51:53,197 --> 00:51:56,400
‫در عرض 30 دقیقه
‫افرادم رو خلع سلاح کرده و تحویل‌تون میدم

442
00:51:57,659 --> 00:51:59,859
‫مرخصی

443
00:52:07,127 --> 00:52:09,327
‫سرهنگ کلارک
‫بیا بچه‌هامون رو برگردونیم خونه

444
00:52:18,180 --> 00:52:20,380
‫ایول!

445
00:53:05,936 --> 00:53:08,136
‫رزی

446
00:53:09,106 --> 00:53:11,306
‫سرگرد

447
00:53:15,487 --> 00:53:18,657
‫یکم آدامس، شکلات

448
00:53:18,657 --> 00:53:20,158
‫و هی، اینو ببین

449
00:53:20,158 --> 00:53:22,703
‫اولین پرتقال‌های تازه‌ایه که این چند ماه
‫می‌بینیم، احتمالاً هلندی‌ها سال‌هاست ندیدن

450
00:53:22,703 --> 00:53:24,903
‫ایول

451
00:53:25,539 --> 00:53:27,332
‫- اوه، سرگرد
‫- سرگرد

452
00:53:27,332 --> 00:53:29,084
‫کراز

453
00:53:29,084 --> 00:53:30,335
‫بریم شکم مردم رو سیر کنیم

454
00:53:30,335 --> 00:53:32,535
‫چشم، قربان. فکر خوبیه

455
00:53:52,191 --> 00:53:55,010
‫امیدوارم مشکلی نداشته باشی
‫ولی معمولاً صندلی سمت چپ می‌شینم

456
00:53:55,777 --> 00:53:57,977
‫حقیقتش همیشه سمت چپ می‌شینم

457
00:53:58,906 --> 00:54:01,106
‫زنگ می‌زنم ژنرال ازت شکایت می‌کنما

458
00:54:02,576 --> 00:54:04,776
‫نه، شوخی کردم

459
00:54:07,080 --> 00:54:09,280
‫باعث افتخارمه

460
00:54:13,170 --> 00:54:15,339
‫آماده‌ی بررسی‌های قبل از پرواز هستی؟

461
00:54:15,339 --> 00:54:17,539
‫تابه‌حال اینقدر آماده نبودم

462
00:54:17,758 --> 00:54:19,009
‫فرم "1-الف"؟

463
00:54:19,009 --> 00:54:21,011
‫چک

464
00:54:21,011 --> 00:54:23,305
‫سوئیچ‌ها و صندلی‌ها؟

465
00:54:23,305 --> 00:54:24,223
‫چک

466
00:54:24,223 --> 00:54:26,423
‫کن؟

467
00:54:27,976 --> 00:54:29,728
‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

468
00:54:29,728 --> 00:54:32,606
‫صد دلار شرط می‌بندم
‫مهندس پرواز بهتر از این به ذهنت نمی‌رسه

469
00:54:33,273 --> 00:54:38,070
‫به‌علاوه، خب، با خودم گفتم
‫حال می‌کنه اگر بالاخره سوار یکی از اینا بشه

470
00:54:38,070 --> 00:54:40,270
‫- تابه‌حال سوار هواپیما نشدی؟
‫- نه قربان

471
00:54:41,907 --> 00:54:43,534
‫- هیچوقت؟
‫- هیچوقت

472
00:54:43,534 --> 00:54:45,539
‫سال 43 با کشتی اومدم اینجا و...

473
00:54:45,563 --> 00:54:47,829
‫خب، تابه‌حال دلیلی نداشته پرواز کنم

474
00:54:51,834 --> 00:54:54,034
‫موتور یک رو روشن می‌کنم

475
00:55:19,361 --> 00:55:21,561
‫منظره چطوره، کنی؟

476
00:55:22,030 --> 00:55:23,699
‫قشنگه

477
00:55:23,699 --> 00:55:25,899
‫حرف نداره، مگه نه؟

478
00:55:41,800 --> 00:55:44,845
‫« هلند »
‫« اول ماه مِی 1945 »

479
00:55:44,845 --> 00:55:48,015
‫از ناوبر به خلبان
‫داریم به 090 نزدیک می‌شیم، تمام

480
00:55:48,015 --> 00:55:50,215
‫خلبان به ناوبر، دریافت شد

481
00:56:02,112 --> 00:56:04,198
‫رسیدیم

482
00:56:04,198 --> 00:56:05,616
‫آماده باشین، بچه‌ها

483
00:56:05,616 --> 00:56:07,816
‫داریم به "فالکن‌بورخ" نزدیک میشیم

484
00:56:09,661 --> 00:56:12,331
‫اگر خواستین دعا کنین
‫که بهمون شلیک نکنن

485
00:56:12,331 --> 00:56:14,531
‫راحت باشین

486
00:56:34,394 --> 00:56:36,594
‫ظاهراً اوضاع امن و امانه، بچه‌ها

487
00:56:36,813 --> 00:56:39,233
‫آلمانی‌ها تصمیم گرفتن
‫به آتش‌بس پایبند بمونن

488
00:56:40,734 --> 00:56:42,778
‫آلمانی‌های باهوشی هستن

489
00:56:42,778 --> 00:56:44,978
‫هی، اینجا رو باش

490
00:56:59,211 --> 00:57:01,411
‫میشه دیدشون

491
00:57:05,968 --> 00:57:07,803
‫هرموقع دیدی خوبه بندازشون، داگ

492
00:57:07,803 --> 00:57:10,003
‫دریافت شد، سرگرد

493
00:57:11,640 --> 00:57:13,840
‫دریچه‌ی مخزن بمب داره باز میشه

494
00:57:16,436 --> 00:57:18,636
‫صندوق‌ها رو می‌اندازیم

495
00:57:31,827 --> 00:57:34,027
‫اینم از این. براشون ریختیم

496
00:57:47,801 --> 00:57:49,970
‫هی، ببین، ببین

497
00:57:49,970 --> 00:57:51,346
‫"ممنون، آمریکایی‌ها"

498
00:57:51,346 --> 00:57:54,308
‫« خیلی ممنون، آمریکایی‌ها »

499
00:57:54,308 --> 00:57:56,508
‫اینجا رو باش

500
00:58:06,570 --> 00:58:10,240
‫برج مراقب، "چاوهاوند 1" صحبت می‌کنه
‫درخواست دستور العمل‌های فرود دارم، تمام

501
00:58:10,866 --> 00:58:13,577
‫چاوهاوند 1، می‌تونید در باند 281

502
00:58:13,577 --> 00:58:17,581
‫در فاصله‌ی 366 متری‌تون فرود بیاید

503
00:58:17,581 --> 00:58:20,501
‫جهت وزش باد 300 درجه
‫و سرعتش 19 کیلومتر در ساعته

504
00:58:20,501 --> 00:58:22,920
‫ارتفاع‌سنج 29.96 رو نشون میده. تمام

505
00:58:25,214 --> 00:58:27,549
‫برج مراقبت، لطفاً تکرار کن. تمام

506
00:58:27,549 --> 00:58:30,219
‫همون دفعه‌ی اول شنیدی چی گفتم، گیل

507
00:58:32,179 --> 00:58:34,379
‫عجب!

508
00:58:47,819 --> 00:58:49,112
‫ببین کی اومده

509
00:58:49,112 --> 00:58:51,312
‫مایه‌ی اعصاب خردیم

510
00:58:52,324 --> 00:58:54,524
‫برگشتم خوبم برگشتم

511
00:58:56,620 --> 00:58:58,820
‫چه حسی داشت که برگشتی توی آسمون؟

512
00:58:59,248 --> 00:59:00,165
‫حس خوبی داشت

513
00:59:00,165 --> 00:59:01,458
‫ببین کی برگشته

514
00:59:01,458 --> 00:59:03,460
‫- هری
‫- جان ایگن

515
00:59:03,460 --> 00:59:04,878
‫- چطوری؟
‫- خیلی خوبم، قربان

516
00:59:04,878 --> 00:59:06,296
‫- خوشحالم می‌بینمت
‫- همچنین

517
00:59:06,296 --> 00:59:07,965
‫- هنوز که بالا نمیاری، میاری؟
‫- نه

518
00:59:07,965 --> 00:59:09,341
‫- خوشحالم برگشتین
‫- کنی، چطوری؟

519
00:59:09,341 --> 00:59:12,386
‫رزی، خوشحالم می‌بینمت. چطوری؟

520
00:59:12,386 --> 00:59:15,722
‫در آخرین روزهای جنگ
‫چند باری براشون آذوقه ریختیم

521
00:59:17,015 --> 00:59:19,215
‫و بعد، یک روز...

522
00:59:20,352 --> 00:59:25,649
‫<i>دیروز صبح در ساعت 2:41 صبح</i>

523
00:59:26,692 --> 00:59:29,653
‫<i>در ستاد فرماندهی ژنرال آیزنهاور</i>

524
00:59:29,653 --> 00:59:30,779
‫...تمام شد

525
00:59:30,779 --> 00:59:32,979
‫<i>ژنرال جودل</i>

526
00:59:33,323 --> 00:59:36,326
‫<i>نماینده‌ی فرماندهی عالی آلمان</i>

527
00:59:37,244 --> 00:59:40,247
‫<i>و دریاسالار بزرگ دونیتس</i>

528
00:59:40,247 --> 00:59:44,126
‫<i>رهبر کشور آلمان</i>

529
00:59:45,460 --> 00:59:49,047
‫<i>فرمان تسلیم بی‌قید و شرط</i>

530
00:59:49,548 --> 00:59:54,720
‫<i>تمام نیروهای زمینی، دریایی
‫و هوایی آلمان در اروپا</i>

531
00:59:55,721 --> 00:59:58,348
‫<i>به نیروهای اعزامی متفقین</i>

532
00:59:59,266 --> 01:00:03,520
‫<i>و همزمان
‫به فرماندهی عالی شوروی را امضا کرد</i>

533
01:00:03,520 --> 01:00:10,152
‫<i>درگیری‌ها رسماً یک دقیقه
‫پس از نیمه شب سه‌شنبه</i>

534
01:00:10,152 --> 01:00:12,352
‫<i>هشتم ماه مِی، پایان می‌یابد</i>

535
01:00:12,613 --> 01:00:17,659
‫<i>ولی در جهت حفظ جان انسان‌ها
‫آتش‌بس از دیروز آغاز</i>

536
01:00:18,327 --> 01:00:24,458
‫<i>و در تمام خطوط مقدم
‫و جزایر مانش عزیز‌مان اعلام شد</i>

537
01:00:59,826 --> 01:01:02,120
‫- هی، بیا اینجا! یه لیوان بهش بده...
‫- یکی دیگه بده لطفاً!

538
01:01:06,250 --> 01:01:08,450
‫بدین بالا، بچه‌ها. قراره بریم خونه

539
01:01:10,045 --> 01:01:12,245
‫منورها رو بندازین!

540
01:01:16,260 --> 01:01:19,137
‫ایول! قراره بریم خونه، جیگر!

541
01:01:21,306 --> 01:01:23,506
‫موفق شدیم، بچه‌ها!

542
01:01:29,231 --> 01:01:31,431
‫ایول!

543
01:01:40,325 --> 01:01:42,661
‫ببندینش، بچه‌ها

544
01:01:42,661 --> 01:01:44,861
‫بجنبین

545
01:01:47,124 --> 01:01:49,324
‫<i>اولش، به‌نظر غیرواقعی</i>

546
01:01:49,543 --> 01:01:51,753
‫<i>غیرممکن و غیرقابل تصور میومد</i>

547
01:01:53,172 --> 01:01:55,372
‫<i>و بعد، به‌نظر قطعی اومد</i>

548
01:01:57,259 --> 01:01:58,802
‫<i>داشتیم می‌رفتیم خونه</i>

549
01:01:58,802 --> 01:02:00,262
‫هواپیمات منتظرته، سرگرد

550
01:02:00,262 --> 01:02:02,462
‫<i>همه‌مون</i>

551
01:02:02,639 --> 01:02:04,433
‫<i>باید می‌رفتم دیدن زنم</i>

552
01:02:04,433 --> 01:02:05,517
‫ممنون، رفیق

553
01:02:05,517 --> 01:02:07,717
‫<i>و پسرم</i>

554
01:02:08,061 --> 01:02:10,261
‫<i>و زندگیم رو شروع می‌کردم</i>

555
01:02:12,357 --> 01:02:14,359
‫وقتی برگشتم توی "مینتنز" ببینمتا

556
01:02:14,359 --> 01:02:16,559
‫حتماً میام

557
01:02:17,279 --> 01:02:19,615
‫می‌تونی کوچولوت رو هم بیاری

558
01:02:19,615 --> 01:02:21,909
‫می‌خوای نوزادم رو بیارم کلوپ جاز؟

559
01:02:21,909 --> 01:02:24,109
‫هی، هرچه زودتر بهتر

560
01:02:30,375 --> 01:02:32,575
‫پدر معرکه‌ای میشی، کراز

561
01:02:34,963 --> 01:02:37,007
‫اینطور فکر می‌کنی؟

562
01:02:37,007 --> 01:02:39,207
‫مطمئنم

563
01:03:24,972 --> 01:03:27,172
‫برنده شدن!

564
01:04:09,641 --> 01:04:11,841
‫سلام

565
01:04:13,520 --> 01:04:15,314
‫دیگه تمام شد

566
01:04:15,314 --> 01:04:16,398
‫دیگه تمام شد

567
01:04:16,398 --> 01:04:17,691
‫آماده‌ای بریم خونه؟

568
01:04:17,691 --> 01:04:19,891
‫آماده‌ای مارج رو ببینی؟

569
01:04:23,071 --> 01:04:25,032
‫مطمئنم سر از پا نمی‌شناسی

570
01:04:25,032 --> 01:04:26,158
‫فرم "1-الف"؟

571
01:04:26,158 --> 01:04:27,367
‫چک

572
01:04:27,367 --> 01:04:29,661
‫سوئیچ‌ها و صندلی‌ها؟

573
01:04:29,661 --> 01:04:31,955
‫- چک
‫- دریچه‌ها و دکمه‌های انتقال سوخت؟

574
01:04:32,539 --> 01:04:34,739
‫بسته‌ن

575
01:04:36,418 --> 01:04:38,618
‫بچه‌های خوب زیادی رو اینجا ول می‌کنیم

576
01:04:40,005 --> 01:04:42,205
‫مردان شجاع زیادی از دست رفتن

577
01:04:44,760 --> 01:04:46,261
‫آره

578
01:04:46,261 --> 01:04:48,461
‫سردکننده‌ی موتور سرده

579
01:05:11,995 --> 01:05:14,195
‫چرخ‌ها رو بده بالا

580
01:05:25,968 --> 01:05:28,971
‫<i>گاهی اوقات، دنیا باید با خودش روبه‌رو بشه</i>

581
01:05:29,805 --> 01:05:32,182
‫<i>و با شخصیت‌مون جواب سوال اینکه
‫چی هستیم رو بدیم</i>

582
01:05:35,227 --> 01:05:37,427
‫<i>داشتم می‌رفتم خونه</i>

583
01:05:37,980 --> 01:05:40,180
‫<i>فقط آرزو می‌کردم
‫ای‌کاش تعداد بیشتری‌مون برگشتیم</i>

584
01:05:42,818 --> 01:05:45,028
‫دلمون براتون تنگ میشه. خداحافظ!

585
01:05:46,363 --> 01:05:48,563
‫فعلاً خداحافظ! خداحافظ!

586
01:06:20,314 --> 01:06:22,691
‫- خیلی‌خب
‫- خیلی‌خب. وقت رفتنه

587
01:06:22,691 --> 01:06:24,891
‫صد و سیزده کیلومتر

588
01:06:25,277 --> 01:06:27,477
‫صد و بیست و نه کیلومتر

589
01:06:27,696 --> 01:06:29,896
‫صد و چهل و پنج کیلومتر

590
01:06:35,662 --> 01:06:37,862
‫داریم میایم خونه

591
01:06:43,921 --> 01:06:46,121
‫چرخ‌ها رو بده بالا

592
01:06:52,846 --> 01:06:55,046
‫نیروی صعود رو بیشتر کن

593
01:07:48,569 --> 01:07:54,449
‫« هری کرازبی »

594
01:07:54,449 --> 01:07:56,785
‫« در سال 1945 با درجه‌ی سرهنگ دوم
‫از نیروی هوایی خارج شد »

595
01:07:56,785 --> 01:07:58,745
‫« و نزد جین و پسرشان برگشت »

596
01:07:58,745 --> 01:08:01,707
‫« در سال 1953 دکترای ادبیات خود را
‫از دانشگاه استنفورد دریافت کرد »

597
01:08:01,707 --> 01:08:04,543
‫« بعد از سال‌ها تدریس در دانشگاه آیوا »

598
01:08:04,543 --> 01:08:07,754
‫« همراه جین و 4 فرزندشان
‫به ماساچوست نقل‌مکان کرد »

599
01:08:09,756 --> 01:08:13,177
‫« کرازبی بیش از 30 سال در دانشگاه‌های
‫هاروارد و بوستون تدریس کرد »

600
01:08:13,177 --> 01:08:15,387
‫« او و جین در تمام مدارس فرزندانشان »

601
01:08:15,387 --> 01:08:17,723
‫« رؤسای انجمن‌های اولیا و مربیان بودند »

602
01:08:17,723 --> 01:08:21,475
‫« خاطرات هری کرازبی در مورد تجربیاتش
‫در طی جنگ جهانی دوم »

603
01:08:21,475 --> 01:08:25,063
‫« در سال 1993 چاپ شد. هری زمان وفاتش
‫در سال 2010، 91 سال سن داشت »

604
01:08:27,107 --> 01:08:31,278
‫« الکساندر جفرسون »

605
01:08:31,278 --> 01:08:34,654
‫« تا تاریخ دسامبر 1947
‫در خدمت فعال نیروی هوایی باقی ماند »

606
01:08:34,654 --> 01:08:37,910
‫« و پس از آن به نیروهای ذخیره‌ی
‫نیروی هوایی پیوست »

607
01:08:37,910 --> 01:08:41,078
‫« همان سال همراه همسرش "ادلا"
‫به دیترویت نقل‌مکان کرد »

608
01:08:41,078 --> 01:08:42,872
‫« و معلم علوم شد »

609
01:08:42,872 --> 01:08:46,042
‫« او بیش از 30 سال
‫در مدارس دولتی دیترویت تدریس کرد »

610
01:08:47,461 --> 01:08:51,298
‫« جفرسون با درجه‌ی سرهنگ دوم از
‫نیروهای ذخیره‌ی نیروی هوایی بازنشسته شد »

611
01:08:51,298 --> 01:08:56,595
‫« وی از بنیان‌گذاران شاخه‌ی دیترویت
‫و ملی "خلبان‌های تاسکیگی" بود »

612
01:08:56,595 --> 01:08:59,430
‫« الکساندر جفرسون در ژوئن 2022 از دنیا رفت »

613
01:08:59,430 --> 01:09:01,850
‫« وی 100 سال سن داشت »

614
01:09:05,645 --> 01:09:12,486
‫« ریچارد میکون »

615
01:09:13,111 --> 01:09:16,113
‫« پس از آزادیش از موسبورگ
‫ به درجه‌ی سروانی ارتقاع یافت »

616
01:09:16,113 --> 01:09:18,033
‫« وی در دسامبر 1945
‫نیروی هوایی را ترک نمود »

617
01:09:18,033 --> 01:09:20,827
‫« میسون پس از بازگشت به برمینگهام، آلاباما
‫یک مدرسه‌ی خلبانی تاسیس کرد »

618
01:09:20,827 --> 01:09:23,412
‫« بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد ریاضی
‫از دانشگاه ایندیانا »

619
01:09:23,412 --> 01:09:26,307
‫« به آلباما بازگشت
‫ و در دانشگاه مایلز مشغول به‌کار شد »

620
01:09:27,667 --> 01:09:31,337
‫« در سال 1955، به دوستش الکساندر جفرسون
‫در دیترویت ملحق شده »

621
01:09:31,337 --> 01:09:35,175
‫« و حرفه‌ی تدریسش
‫در مدارس دولتی را آغاز کرد »

622
01:09:35,175 --> 01:09:36,926
‫« ریچارد میکون و الکساندر جفرسون »

623
01:09:36,926 --> 01:09:39,930
‫« تا سال 2007 و فوت میکون در سن 86 سالگی
‫دوست یکدیگر باقی ماندند »

624
01:09:39,930 --> 01:09:43,058
‫« سروان بازنشسته ریچارد میکون
‫در قبرستان ملی آرلینگتون آرمیده است »

625
01:09:46,103 --> 01:09:50,359
‫« رابرت "رزی" رزنثال »

626
01:09:50,359 --> 01:09:54,111
‫« درحال آموزش دیدن در اقیانوس آرام
‫برای پرواز با بی‌-29ها بود »

627
01:09:54,111 --> 01:09:55,946
‫« که ژاپنی‌ها در آگوست 1945 تسلیم شدند »

628
01:09:55,946 --> 01:09:57,030
‫« بعد از جنگ »

629
01:09:57,030 --> 01:10:00,075
‫« رزی به محاکمه‌ی جنایتکاران جنگی نازی
‫در دادگاه نورنبرگ کمک کرد »

630
01:10:00,075 --> 01:10:03,078
‫« وی از اشخاص تاثیرگذار فرماندهی عالی
‫ارتش آلمان بازجویی کرد »

631
01:10:03,078 --> 01:10:05,956
‫« از جمله سپهبد هرمان گورینگ
‫فرمانده‌ی لوفت‌وافه »

632
01:10:05,956 --> 01:10:07,541
‫« در راه نورنبرگ »

633
01:10:07,541 --> 01:10:09,459
‫« رزی با فیلیس هلر، یکی دیگر از
‫بازپرس‌ها آشنا شد »

634
01:10:09,459 --> 01:10:11,503
‫« آن‌ها کمتر از دو هفته بعد ازدواج کردند »

635
01:10:11,503 --> 01:10:13,703
‫« و صاحب 3 فرزند شدند »

636
01:10:15,299 --> 01:10:18,802
‫« برای خدماتش، رزی رزنثال
‫دو مدال ستاره‌ی نقره‌ای »

637
01:10:18,802 --> 01:10:21,430
‫« دو "صلیب پرواز ممتاز"، دو "قلب بنفش" »

638
01:10:21,430 --> 01:10:25,017
‫« یک "صلیب پرواز ممتاز بریتانیا"
‫و "صلیب جنگ" فرانسه را دریافت کرد »

639
01:10:25,017 --> 01:10:27,394
‫« پنجاه و دو ماموریتش در طی جنگ »

640
01:10:27,394 --> 01:10:30,564
‫« بیشترین تعداد ماموریت‌ در بین
‫افراد گروه صدم بمب‌افکن بود »

641
01:10:30,564 --> 01:10:33,483
‫« رزی در سال 2007
‫در سن 89 سالگی درگذشت »

642
01:10:35,444 --> 01:10:41,450
‫« گیل "باک" کلون »

643
01:10:41,450 --> 01:10:46,205
‫« در نیروی هوایی باقی ماند
‫و در جنگ کره و ویتنام خدمت کرد »

644
01:10:46,205 --> 01:10:48,665
‫« وی با درجه‌ی سرهنگ تمامی بازنشسته شد »

645
01:10:48,665 --> 01:10:51,414
‫« کلون کارشناسی ارشد
‫مدیریت کسب‌وکار هاروارد »

646
01:10:51,438 --> 01:10:54,187
‫« و دکترای دانشگاه جورج‌تاون را دریافت کرد »

647
01:10:56,673 --> 01:11:00,093
‫« باک در عرض یک ماه
‫پس از بازگشت به آمریکا بعد از جنگ »

648
01:11:00,093 --> 01:11:04,598
‫« با مارجوری اسپنسر ازدواج کرد
‫جان ایگن ساقدوشش بود »

649
01:11:04,598 --> 01:11:06,725
‫« مارج به‌طور ناگهانی در 1953 درگذشت »

650
01:11:06,725 --> 01:11:09,144
‫« وی 8 سال همسر گیل بود »

651
01:11:09,144 --> 01:11:11,438
‫« در زمان مرگ گیل، 53 سال بعد »

652
01:11:11,438 --> 01:11:14,938
‫« در سن 87 سالگی
‫عکس مارج هنوز روی طاقچه‌اش بود »

653
01:11:15,484 --> 01:11:22,074
‫« جان "باکی" ایگن »

654
01:11:22,074 --> 01:11:24,201
‫« بعد از جنگ در ارتش باقی ماند »

655
01:11:24,201 --> 01:11:26,245
‫« پس از بازگشت به منیتواک، یک شب »

656
01:11:26,245 --> 01:11:29,122
‫« به "جوزفین پیتز" یکی از آشناهای
‫دوران مدرسه‌ی خود برخورد کرد »

657
01:11:29,122 --> 01:11:32,725
‫« که هنوز یونیفرم "خلبان‌های زن پروازهای
‫تدارکاتی نیروی هوایی" خود را به‌ تن داشت »

658
01:11:32,725 --> 01:11:34,725
‫« چند ماه بعد با هم ازدواج کردند »

659
01:11:35,128 --> 01:11:37,339
‫« سرهنگ ایگن در طی جنگ کره
‫در ماموریت‌های رزمی شرکت داشت »

660
01:11:37,339 --> 01:11:40,717
‫« وی در نهایت رئیس عملیات‌های
‫نیروی هوایی در کل اقیانوس آرام شد »

661
01:11:40,717 --> 01:11:43,971
‫« وی در زمان مرگش به علت سکته‌ی قلبی
‫در سال 1961، در پنتاگون مشغول به‌کار بود »

662
01:11:43,971 --> 01:11:46,557
‫« وی 45 سال داشت
‫جوزفین در سال 2006 درگذشت »

663
01:11:46,557 --> 01:11:49,518
‫« هر دو در قبرستان ملی آرلینگتون
‫در کنار یکدیگر آرمیده‌اند »

664
01:12:00,020 --> 01:12:05,020
‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

665
01:12:15,092 --> 01:12:20,092
‫[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ]
‫[ @BDSubs ]

