1
00:00:01,601 --> 00:00:05,000
‫:::عرفان و کسرا با افتخار تقدیم میکنند:::
‫::کاری از تیم ترجمه ی فیلم باران::..

2
00:00:05,726 --> 00:00:11,465
‫روزی که من گم شدم

3
00:00:11,467 --> 00:00:13,967
‫روزی بود که من مردم

4
00:00:13,969 --> 00:00:17,170
‫پنج سال زندگی کردن توی جهنم از من سلاحی ساخت

5
00:00:17,172 --> 00:00:20,140
‫تا باهاش به قولی که به پدرم دادم عمل کنم

6
00:00:20,142 --> 00:00:23,443
‫کسی که زندگیه خودشو بخاطر من فدا کرد

7
00:00:23,445 --> 00:00:26,530
‫در لحظات پایانیه عمرش اون حقیقتو به من گفت

8
00:00:26,532 --> 00:00:30,700
‫گفت که ثروت خانواده ی من از زجر کشیدن دیگران بدست اومده

9
00:00:30,702 --> 00:00:32,452
‫که اون باعث شرم شهر ما شده

10
00:00:32,454 --> 00:00:36,523
‫و این به من بستگی داره که اونو نجات
‫بدم و اشتباهات اونو پاک کنم

11
00:00:36,525 --> 00:00:39,993
‫ولی برای اینکه بتونم اینکارمو بدون
‫صدمه دیدن نزدیکانم انجام بدم

12
00:00:42,381 --> 00:00:46,049
‫باید تبدیل به شخص دیگه ای میشدم

13
00:00:46,051 --> 00:00:47,968
‫اون کیه؟
‫از کجا پیداش شده؟

14
00:00:51,973 --> 00:00:55,759
‫اینجا چه خبره؟

15
00:00:55,761 --> 00:00:58,812
‫همین الان هلیکوپترو برگردونید

16
00:00:58,814 --> 00:01:00,380
‫اون کیه؟

17
00:01:02,817 --> 00:01:04,434
‫هی هی آروم باش

18
00:01:11,860 --> 00:01:13,893
‫نه خواهش میکنم...مارکوس ردمن

19
00:01:13,895 --> 00:01:15,412
‫تو باعث شرم این شهر هستی

20
00:01:15,414 --> 00:01:16,863
‫نه اینکارو نکن
‫خواهش میکنم اینکارو نکن

21
00:01:16,865 --> 00:01:19,416
‫موبایل توی جیبته
‫برش دار به شریکت زنگ بزن

22
00:01:19,418 --> 00:01:22,335
‫بگو که پول اون بازنشسته ها رو بهشون برگردونه

23
00:01:22,337 --> 00:01:24,404
‫الان اینکارو بکن

24
00:01:24,406 --> 00:01:25,839
‫باشه

25
00:01:29,460 --> 00:01:31,761
‫در مدت پونزده سال

26
00:01:31,763 --> 00:01:35,265
‫آقای ردمن نزدیک به ۳۰ میلیون دلار رو
‫از حساب طرح به حساب خودش واریز کرده

27
00:01:35,267 --> 00:01:38,018
‫آقای رد من همیشه ادعا میکرد که
‫نیت او پشتیبانیه طرح بازنشستگیه هالیکون
‫(هالیکون:مرغ افسانه ای که دریا را با آوازش آرام میکند)

28
00:01:38,020 --> 00:01:39,753
‫است

29
00:01:39,755 --> 00:01:43,106
‫اما منابع اطلاع دادند که آقای ردمن توسط
‫انتقام گیر وادار به اینکار شده

30
00:01:43,108 --> 00:01:46,326
‫این یارو از کارداشیان ها هم بیشتر روی آنتنه نه؟

31
00:01:46,328 --> 00:01:49,229
‫پنج سال تو یه جزیره بودی ولی هنوزم اونارو میشناسی

32
00:01:49,231 --> 00:01:51,147
‫من خودمو بروز نگه داشتم

33
00:01:51,149 --> 00:01:53,316
‫خیلی خوبه که میبینم در نبود من فرهنگمون انقدر بالا رفته

34
00:01:53,318 --> 00:01:56,203
‫ولی شهر طور دیگه ای بود
‫مردم  امنیت  بیشتری داشتن

35
00:01:56,205 --> 00:01:59,206
‫آه مشکل چیه مامان؟
‫میترسی که بعدش نوبت ما باشه که بیاد سراغمون؟

36
00:01:59,208 --> 00:02:01,324
‫سوالی در رابطه با امروز داری اولیور؟

37
00:02:01,326 --> 00:02:03,710
‫این فقط یه دادخواست تاییده زنده بودنه

38
00:02:03,712 --> 00:02:05,795
‫فقط یه توضیح کوتاه بنویس و
‫دادخواست رو برای دادگاه حاضر کن

39
00:02:05,797 --> 00:02:08,715
‫بعدش حکم مرگ غیابیت باطل میشه

40
00:02:08,717 --> 00:02:10,750
‫مشکلی نیست والتر من قبلا هم توی دادگاه بودم

41
00:02:10,752 --> 00:02:11,918
‫فک میکنم با محاصبات من چهار باری میشد

42
00:02:11,920 --> 00:02:13,169
‫یکیش به جرم تجاوز

43
00:02:13,171 --> 00:02:14,888
‫حمله کردن به اون خبرنگار

44
00:02:14,890 --> 00:02:18,925
‫دزدیدن اون تاکسی که خیلی هم باحال بود

45
00:02:18,927 --> 00:02:21,595
‫وتازه کی میتونی شاشیدن رو اون پلیسه رو فراموش کنه؟

46
00:02:21,597 --> 00:02:23,129
‫امیدوار بودم همه فراموش کنن

47
00:02:23,131 --> 00:02:25,015
‫خیلی دوست داشتم با هم اختلاط کنیم ولی باید بریم دادگاه

48
00:02:25,017 --> 00:02:26,349
‫میدونم...منم به همین خاطره که اینجام

49
00:02:26,351 --> 00:02:28,018
‫بهترین دوستم داره قانونا دوباره زنده میشه

50
00:02:28,020 --> 00:02:29,969
‫من این لحظه رو با دنیا عوض نمیکنم
‫خیلی خب باشه

51
00:02:29,971 --> 00:02:31,804
‫تو چطور؟

52
00:02:31,806 --> 00:02:34,441
‫اوه من فکر میکنم حضور در چهارتا
‫دادگاه قبلیت برای من کافی باشه

53
00:02:35,192 --> 00:02:36,610
‫حق داری

54
00:02:37,912 --> 00:02:40,413
‫آقای کوئین...ماشین آمادست

55
00:02:45,319 --> 00:02:46,819
‫والتر

56
00:02:51,376 --> 00:02:53,260
‫آیا شما میخواید در مورد اتفاقاتی که زمان
‫غرق شدن کشتی اتفاق افتاد صحبت کنید؟

57
00:02:54,829 --> 00:02:56,829
‫قصد دارید در مورد غرق شدن کشتی صحبت کنید

58
00:02:59,967 --> 00:03:02,168
‫آقای کوئین شما غرق شدن سارا لنس رو دیدید؟

59
00:03:02,970 --> 00:03:04,437
‫سارا

60
00:03:05,773 --> 00:03:07,057
‫یه طوفان شروع شده بود

61
00:03:09,894 --> 00:03:12,679
‫کشتی غرق شد...و من تنها کسی بودم که نجات پیدا کردم

62
00:03:16,150 --> 00:03:18,184
‫اون اونجا نیست...سارا

63
00:03:20,821 --> 00:03:21,988
‫پدرم زنده نموند

64
00:03:21,990 --> 00:03:23,189
‫نه

65
00:03:25,025 --> 00:03:26,693
‫من هم تقریبا مرده بودم...من

66
00:03:28,212 --> 00:03:32,882
‫من هم فکر میکردم شاید مردم
‫چون روزهای زیادی رو روی اون قایق بودم

67
00:03:32,884 --> 00:03:35,201
‫تا اینکه به اون جزیره رسیدم

68
00:03:37,938 --> 00:03:40,473
‫وقتی به اون جزیره رسیدم فهمیدم

69
00:03:40,475 --> 00:03:44,210
‫فهمیدم که قراره بجای جفتمون زندگی کنم

70
00:03:47,031 --> 00:03:49,432
‫و در طول اون پنج سال

71
00:03:49,434 --> 00:03:54,120
‫این فکر بود که منه زنده نگه میداشت

72
00:03:55,456 --> 00:03:58,391
‫عالی جناب ما میخوایم حکم مرگ غیابی ای رو که

73
00:03:58,393 --> 00:04:00,677
‫بعد از ناپدید شدن پنج سال پیشه اولیور در دریا
‫بعد از اتفاق قدمه کوئین صادر شد

74
00:04:00,679 --> 00:04:03,029
‫باطل کنیم

75
00:04:03,031 --> 00:04:05,048
‫ولی خیل متاسفیم که نمیتونیم همین درخواست رو

76
00:04:05,050 --> 00:04:07,867
‫برای حکم مرگی که برای پدر موکلم رابرت کوئین

77
00:04:07,869 --> 00:04:10,120
‫صادر شده داشته باشیم

78
00:04:10,122 --> 00:04:13,623
‫خیلی متاسفم که بگم به خانواده ی
‫کوئین تنها یک معجزه اعطا شده

79
00:04:17,578 --> 00:04:20,547
‫خب حالا میریم اداره همه اونجا منتظرن که ببیننت

80
00:04:20,549 --> 00:04:22,248
‫اوه مامان
‫این

81
00:04:23,684 --> 00:04:26,202
‫کمی برام سنگین تر از اون چیزی بود که فکر میکردم

82
00:04:26,204 --> 00:04:28,722
‫میشه لطفا اون کار رو بذاریم برای فردا؟

83
00:04:31,609 --> 00:04:33,693
‫البته
‫ممنونم

84
00:04:39,233 --> 00:04:42,068
‫هفته ی قبل خیلی برای رفتن به شرکت عجله داشتی

85
00:04:42,070 --> 00:04:44,204
‫تامی من ۵ سال از جامعه به دور بودم

86
00:04:44,206 --> 00:04:45,938
‫راستش نمیتونستم درست فکر کنم

87
00:04:46,574 --> 00:04:49,042
‫من...سلام

88
00:04:49,044 --> 00:04:51,077
‫تو اینجا چیکار میکنی؟

89
00:04:51,079 --> 00:04:53,663
‫اوه اونا منو زنده اعلام کردن

90
00:04:53,665 --> 00:04:54,781
‫قانونا

91
00:04:56,116 --> 00:04:58,551
‫تو اینجا چیکار میکنی؟
‫کارمو انجام میدم

92
00:04:58,553 --> 00:05:00,670
‫بیشتر شبیه بازپرساس

93
00:05:03,758 --> 00:05:06,810
‫سلام اولیور کوئین
‫امیلی نوسنتی هستم

94
00:05:06,812 --> 00:05:09,796
‫اولیور به تازگی بعد از پنج سال زندگی
‫کردن توی یه جزیره ی ناشناخته برگشته

95
00:05:09,798 --> 00:05:12,098
‫قبل از اون به من خیانت کرد و رفت سراغ خواهرم

96
00:05:12,100 --> 00:05:13,566
‫وقتی که خواهرم مرد با اون بود

97
00:05:13,568 --> 00:05:15,235
‫و هفته ی قبل اون به من گفت که ازش دوری کنم

98
00:05:15,237 --> 00:05:16,736
‫واقعا که نصیحته خوبی بود

99
00:05:17,071 --> 00:05:18,238
‫معذرت میخوام

100
00:05:20,691 --> 00:05:22,859
‫از دیدنت خوشحال شدم
‫آره...بریم

101
00:05:27,981 --> 00:05:30,834
‫یالا رفیق
‫بیخیالش...بزن بریم

102
00:05:30,836 --> 00:05:32,752
‫آقای سامرز
‫آقای سامرز

103
00:05:32,754 --> 00:05:35,455
‫در مورد اتهاماتی که توسط لورل لنس
‫بهتون وارد شده چی دارید که بگید؟

104
00:05:35,457 --> 00:05:37,590
‫من نمیدونم چیکار کردم که باعث شده این اتهامات

105
00:05:37,592 --> 00:05:40,794
‫توسط خانم لنس و روئساشون در دادگستری به من وارد بشه

106
00:05:40,796 --> 00:05:43,162
‫ولی میتونم اینو بهتون بگم که

107
00:05:43,164 --> 00:05:47,166
‫من یک تاجره درستکار هستم و تا آخرین توان و
‫نفسم در مقابل این تهمت ها ایستادگی میکنم

108
00:05:47,168 --> 00:05:49,135
‫این همه ی چیزی بود که برای گفتن داشتم
‫ممنونم

109
00:05:53,441 --> 00:05:55,358
‫اوه اون آقای کوئینه

110
00:05:55,360 --> 00:05:58,144
‫آقای کوئین میشه بگید چه اتفاقی افتاد؟
‫اون تو چه اتفاقی افتاد قربان؟

111
00:05:58,146 --> 00:06:00,146
‫بهمون بگید توی دادگاه چه اتفاقی افتاد

112
00:06:00,148 --> 00:06:01,865
‫همه برید عقب لطفا

113
00:06:01,867 --> 00:06:03,616
‫میشه قبل از رفتنتون

114
00:06:03,618 --> 00:06:05,568
‫برامون کمی از جزیره بگید قربان؟

115
00:06:05,570 --> 00:06:07,854
‫کمی در مورد جزیره صحبت کنید قربان
‫چه اتفاقی اونجا افتاد؟

116
00:06:07,856 --> 00:06:11,023
‫همه برید عقب...هی رفیق اون دوربینه
‫نیکونتو میکنم تو حلقتا برو عقب

117
00:06:14,862 --> 00:06:17,029
‫مثل اینکه این اتفاق زیاد برات میفته مگه نه؟

118
00:06:18,582 --> 00:06:20,467
‫یه زندگی چقد ارزش داره؟

119
00:06:20,469 --> 00:06:23,169
‫زندگیه یه انسان
‫یه انسان خوب

120
00:06:23,171 --> 00:06:26,038
‫یه ناظر بارگیری در اسکله ی شهرمون

121
00:06:28,175 --> 00:06:29,742
‫یه پدر

122
00:06:29,744 --> 00:06:31,427
‫مردی با یک دختره

123
00:06:31,429 --> 00:06:34,180
‫خواهان میتونه با استفاده از
‫مدارک و شواهد ثابت کنه که

124
00:06:34,182 --> 00:06:36,149
‫ویکتور نوسنتی فهمیده که رئیسش

125
00:06:36,151 --> 00:06:38,685
‫کسی که دقیقا اونجا نشسته
‫مارتین سومرز

126
00:06:38,687 --> 00:06:40,854
‫از قاچاقچیان چینی رشوه میگرفته

127
00:06:40,856 --> 00:06:43,072
‫تا بهشون اجازه بده به شهر ما ماده ی مخدر وارد کنن

128
00:06:43,074 --> 00:06:45,742
‫و زمانی که ویکتور نوسنتی تهدیدش میکنه که به پلیس اطلاع میده

129
00:06:45,744 --> 00:06:47,894
‫مارتین سامرز اونو به قتل میرسونه

130
00:06:48,863 --> 00:06:51,498
‫آقای سامرز روابط بسیار قوی ای دارن

131
00:06:51,500 --> 00:06:54,200
‫و دوستان زیادی توی دفتر وکالت منطقه دارن

132
00:06:54,202 --> 00:06:55,718
‫و به همین دلیله که امیلی نوسنتی زمانی

133
00:06:55,720 --> 00:06:58,087
‫میتونه عدالت رو در مورد مرگ پدرش قبول کنه که

134
00:06:58,089 --> 00:07:00,456
‫مارتین سامرز به سزای اعمالش برسه

135
00:07:00,458 --> 00:07:03,176
‫پس یک نفر باید اینکارو انجام بده

136
00:07:15,105 --> 00:07:17,607
‫مارتین سامرز

137
00:07:17,609 --> 00:07:19,759
‫لاورل بدترین انسانهای شهر استارلینگ رو هدف قرار میده

138
00:07:19,761 --> 00:07:23,696
‫پس تعجبی نداره که اسم اون توی لیست پدرم باشه

139
00:07:25,950 --> 00:07:28,535
‫پلیس و دادستانی یا نمیتونن جلوی اونو بگیرن

140
00:07:28,537 --> 00:07:30,537
‫یا اینکه نمیخوان

141
00:07:30,539 --> 00:07:34,924
‫لاورل فک میکنه که اون تنها کسیه که
‫میخواد اونو به سزای اعمالش برسونه

142
00:07:34,926 --> 00:07:37,327
‫ولی اشتباه میکنه

143
00:07:40,447 --> 00:07:42,465
‫هی گوش کن

144
00:07:42,467 --> 00:07:45,134
‫این قضیه هرچی بیشتر طول بکشه
‫رسانه ها بیشتر منو به صلابه میکشن

145
00:07:45,136 --> 00:07:47,403
‫پس این دادخواهی رو خفه کن....فهمیدی؟

146
00:07:51,275 --> 00:07:52,725
‫چی شد؟

147
00:08:03,354 --> 00:08:05,071
‫مارتین سامرز
‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

148
00:08:05,073 --> 00:08:06,322
‫تو باعث شرم این شهر هستی

149
00:08:06,324 --> 00:08:07,740
‫نه نه نه نه نه

150
00:08:08,859 --> 00:08:10,693
‫تو توی اون دادگاه شهادت خواهی داد

151
00:08:10,695 --> 00:08:13,479
‫تو اعتراف خواهی کرد که تو ویکتور
‫نوسنتی رو به قتل رسوندی

152
00:08:15,148 --> 00:08:17,250
‫این آخرین اخطار منه

153
00:08:28,975 --> 00:08:31,975
‫::کاری از عرفان و کسرا::....
‫:::Translated By Merfan & Neverthing:::

154
00:08:36,709 --> 00:08:39,527
‫من ترو استخدام کردم تا از پسرم محافظت کنی

155
00:08:39,529 --> 00:08:41,413
‫درسته که من یه محافظ حرفه ای نیستم ولی

156
00:08:41,415 --> 00:08:44,132
‫فکر میکنم اولین نیازمندیه این شغل اینه که

157
00:08:44,134 --> 00:08:46,551
‫همیشه کنار مردی که قراره ازش محافظت کنی بمونی

158
00:08:46,553 --> 00:08:48,870
‫با کمال احترام خانم من تا بحال مشتری ای نداشتم که
‫احتیاجی به محافظت من نداشته باشه

159
00:08:48,872 --> 00:08:52,090
‫من ترو استخدام کردم
‫پس مشتری تو من هستم

160
00:08:54,727 --> 00:08:59,014
‫حالا تو فکر میکنی که پسر من
‫وقتایی که به محافظ نیاز نداره کجا میره؟

161
00:08:59,983 --> 00:09:01,350
‫من واقعا نمیدونم خانم

162
00:09:01,352 --> 00:09:03,735
‫واقعا نمیدونه بنده خدا

163
00:09:03,737 --> 00:09:05,387
‫پس شاید تو دوست داشته باشی که با من در میون بذاری

164
00:09:05,389 --> 00:09:07,656
‫یهو کجا فرار میکنی

165
00:09:09,275 --> 00:09:11,026
‫من برای پنج سال تنها بودم

166
00:09:11,028 --> 00:09:12,995
‫میدونم اولیور
‫مامان

167
00:09:14,063 --> 00:09:15,330
‫تنها

168
00:09:16,899 --> 00:09:18,467
‫درک میکنم

169
00:09:18,469 --> 00:09:21,503
‫قول میدم که اگه قرار شد جای اسمهامونو عوض کنیم

170
00:09:21,505 --> 00:09:23,922
‫بهت معرفیش کنم
‫(اگه قرار شد ازدواج کنیم دختررو بهت معرفی کنم)

171
00:09:23,924 --> 00:09:28,210
‫نه من ازت میخوام قول بدی دفعه ی بعدی که میری
‫سر قرار آقای دیگل رو هم با خودت ببری

172
00:09:28,212 --> 00:09:31,179
‫امن نیست...تو همین الانش هم یه بار گروگان گرفته شدی

173
00:09:31,181 --> 00:09:33,548
‫یه دیوونه اون بیرونه که دنبال ثروتمنداس

174
00:09:33,550 --> 00:09:34,933
‫اون دیوونه زندگیه منو نجات داد

175
00:09:34,935 --> 00:09:36,184
‫این یه بازی نیست

176
00:09:38,087 --> 00:09:39,721
‫من یبار ترو از دست دادم

177
00:09:39,723 --> 00:09:42,257
‫من نمیتونم دوباره اینو تحملش کنم

178
00:09:44,477 --> 00:09:45,760
‫بسیار خب

179
00:09:48,197 --> 00:09:49,314
‫دیگ مال منه

180
00:09:51,100 --> 00:09:52,267
‫ممنونم

181
00:09:57,490 --> 00:09:59,441
‫متاسفم که انقدر عذابت میدم

182
00:10:00,960 --> 00:10:03,111
‫من سه دوره در افغانستان خدمت کردم آقای کوئین

183
00:10:03,113 --> 00:10:05,881
‫شما حتی نمیدونید که من از عذاب کشیدن چی میدونم

184
00:10:07,000 --> 00:10:08,450
‫ولی یچیزو بهتون میگم

185
00:10:09,552 --> 00:10:11,086
‫اگه یه بار دیگه منو قال بذارید

186
00:10:11,088 --> 00:10:12,754
‫لازم نیست کسی منو اخراج کنه
‫(خودم میرم)

187
00:10:20,662 --> 00:10:21,796
‫کجا میری؟

188
00:10:21,798 --> 00:10:24,132
‫اوه یه جای پر سر و صدا و پر دود

189
00:10:25,718 --> 00:10:27,935
‫در ضمن لطفا زحمت نکش که دوباره وسایل منو بدزدی

190
00:10:27,937 --> 00:10:29,937
‫چون ایندفعه میخوام مست هم بکنم

191
00:10:30,939 --> 00:10:32,173
‫تئا

192
00:10:33,609 --> 00:10:36,611
‫تو فکر میکنی اینجوری پدر ازت راضیه؟

193
00:10:37,830 --> 00:10:40,481
‫آدمای مرده احتیاجی به رضایت ندارن

194
00:10:40,483 --> 00:10:41,899
‫این یکی از مزایای مردنه

195
00:10:41,901 --> 00:10:43,350
‫من هم مرده بودم

196
00:10:44,953 --> 00:10:46,154
‫ولی خیلی چیزها میخواستم

197
00:10:46,156 --> 00:10:48,022
‫البته به جز خانوادت

198
00:10:49,374 --> 00:10:50,858
‫تو یه هفتس که برگشتی و تنها کاری که میکنی اینه که

199
00:10:50,860 --> 00:10:54,479
‫از مامان دوری میکنی...والترو اذیت میکنی
‫و منو مورد قضاوت قرار میدی

200
00:10:56,882 --> 00:10:58,032
‫پس منتظر چیزی نباش

201
00:11:02,838 --> 00:11:05,890
‫خب من یه معذرت خواهی به شما بدهکارم آقای سامرز

202
00:11:05,892 --> 00:11:07,892
‫ما اینهمه راهو تا اسکله ی شما اومدیم

203
00:11:07,894 --> 00:11:10,711
‫ولی به نظر میرسه که شما احتیاجی به پلیس ندارید

204
00:11:10,713 --> 00:11:12,396
‫من هم دقیقا همینو بهتون گفتم

205
00:11:12,398 --> 00:11:15,099
‫خب پس من حدس میزنم که اون تماسی که دیشب توسط

206
00:11:15,101 --> 00:11:17,185
‫متصدیه شما با پلیس گرفته شده و اعلام شده که

207
00:11:17,187 --> 00:11:19,320
‫توسط یه فرد با شنل سبز و تیر
‫و کمان مورد حمله قرار گرفتید

208
00:11:19,322 --> 00:11:23,557
‫یه شوخی بوده درسته؟

209
00:11:26,578 --> 00:11:27,995
‫این افراد خیلی دوست دارن که مسخره بازی در بیارن

210
00:11:27,997 --> 00:11:29,563
‫درسته

211
00:11:30,950 --> 00:11:32,733
‫خب میدونید من خیلی مایلم که همونطوری

212
00:11:32,735 --> 00:11:35,853
‫که خودتون میگید شمارو یه تاجر درستکار و راستگو بدونم

213
00:11:35,855 --> 00:11:39,040
‫با اینحال یکی از افراد من اینو

214
00:11:41,593 --> 00:11:43,628
‫توی اسکله ی شما پیدا کرده

215
00:11:43,630 --> 00:11:46,798
‫میبینید؟انتقام گیر این دور و اطراف بوده

216
00:11:46,800 --> 00:11:48,916
‫اون فکر میکنه که یجورایی رابین هوده

217
00:11:48,918 --> 00:11:51,018
‫اون از ثروتمندا دزدی میکنه
‫حدس میزنم میخواد یه چیزی بهشون یاد بده

218
00:11:51,020 --> 00:11:53,855
‫نمیدونم...درک نمیکنم
‫ولی موضوع اینه که

219
00:11:53,857 --> 00:11:55,857
‫اون مرد یه قاتله

220
00:11:55,859 --> 00:12:00,862
‫و هیچ ارزشی نداره و هیچکس نمیتونه
‫جلوی منو بگیره تا به دام نندازمش

221
00:12:00,864 --> 00:12:02,063
‫ولی همونطوری که شما گفتید

222
00:12:05,934 --> 00:12:07,101
‫همم

223
00:12:10,038 --> 00:12:12,990
‫واضحه که دیشب هیچ اتفاقی اینجا نیفتاده

224
00:12:12,992 --> 00:12:16,327
‫به نظرتون این خیلی جالب نیست بازرس؟

225
00:12:16,329 --> 00:12:18,913
‫اونم بعد از اینهمه مشکلی که دخترتون
‫با دادگاه برای من درست کرده

226
00:12:18,915 --> 00:12:20,748
‫من خیلی خوب میتونم احساساتمو کنترل کنم

227
00:12:20,750 --> 00:12:22,950
‫من نمیتونم

228
00:12:22,952 --> 00:12:25,953
‫و شما و دخترتون مطمئنا دوست ندارید
‫بدونید که من وقتی احساساتی میشم

229
00:12:25,955 --> 00:12:27,621
‫چه کارهایی ازم ساخته است

230
00:12:51,530 --> 00:12:54,248
‫همونطوری که میبینی اولیور...ما کمی پیشرفت کردیم

231
00:12:57,953 --> 00:12:59,871
‫سلام

232
00:12:59,873 --> 00:13:02,924
‫لذت میبری؟
‫بله همینطوره

233
00:13:02,926 --> 00:13:05,927
‫یادم میاد که وقتی یه پسر بچه بودی پدرت ترو به اینجا میاورد

234
00:13:05,929 --> 00:13:07,461
‫تو همیشه خیلی هیجان زده بودی

235
00:13:07,463 --> 00:13:09,430
‫پدر توی دفترش به من اجازه میداد که لیموناد بخورم

236
00:13:09,432 --> 00:13:11,165
‫آه...پس به این دلیل بود که انقدر از اینجا اومدن لذت میبردی

237
00:13:14,937 --> 00:13:16,387
‫موفقیتهای اخیر سازمانه کوئین

238
00:13:16,389 --> 00:13:19,390
‫به این دلیله که اهداف متفاوتی رو دنبال کرده

239
00:13:19,392 --> 00:13:22,944
‫ما سرمایه گذاری های تاثیر گذاری
‫در زمینه ی علوم مدرن انجام دادیم

240
00:13:22,946 --> 00:13:25,479
‫مثل بایو تکنولوژی و انرژی های پاک

241
00:13:25,481 --> 00:13:26,981
‫عالیه میشه منو ببخشید

242
00:13:26,983 --> 00:13:30,735
‫میشه کمی آب یا یه چیز خنک بهم بدید؟

243
00:13:30,737 --> 00:13:32,453
‫عزیزم اولیور

244
00:13:32,455 --> 00:13:34,188
‫من و والتر میخواستیم در مورد یه موضوعی باهات صحبت کنیم

245
00:13:34,190 --> 00:13:35,873
‫بیا...بشین لطفا

246
00:13:35,875 --> 00:13:38,242
‫مامان...وقتی ازم میخوای بشینم استرس میگیرم

247
00:13:40,195 --> 00:13:42,213
‫شرکت میخواد که در یک زمینه ی جدید

248
00:13:42,215 --> 00:13:43,998
‫بعنوان بخش علمی شروع به فعالیت کنه

249
00:13:44,000 --> 00:13:46,250
‫و ما میخوایم به احترام پدرت

250
00:13:46,252 --> 00:13:49,003
‫اسم اون رو روی اون ساختمان جدید بذاریم

251
00:13:49,005 --> 00:13:52,974
‫و ما میخوایم یه برنامه ای ترتیب بدیم

252
00:13:52,976 --> 00:13:56,060
‫که ترو به عنوان یکی از مدیران شرکت معرفی کنیم

253
00:13:56,062 --> 00:13:58,646
‫نه نه
‫نه نه شرکت خودت

254
00:13:58,648 --> 00:14:00,231
‫نه من نمیخوام چیزی رو مدیریت کنم

255
00:14:00,233 --> 00:14:02,383
‫در ضمن والتر داره بخوبی کارش رو اینجا انجام میده

256
00:14:04,553 --> 00:14:06,887
‫تو گفتی که میخوای انسان متفاوتی باشی

257
00:14:08,056 --> 00:14:10,391
‫و تو پسر رابرت کوئین هستی

258
00:14:10,393 --> 00:14:11,525
‫لازم نیست اینو به من یادآوری کنی

259
00:14:11,527 --> 00:14:13,110
‫ولی تو پسرش هستی

260
00:14:18,000 --> 00:14:22,069
‫همه اینجا درک میکنن که این دوره برای تو خیلی سخت بوده

261
00:14:22,737 --> 00:14:24,238
‫ممنونم والتر

262
00:14:25,874 --> 00:14:27,625
‫ولی فکر میکنید کدوم قسمتش جالب خواهد بود؟

263
00:14:27,627 --> 00:14:31,045
‫اینکه همه فکر کنن من مدرک مدیریت
‫اجراییم رو زمانی که توی جزیره بودم گرفتم؟

264
00:14:31,047 --> 00:14:34,849
‫Or the fact that my father's CFO
‫now sleeps down the hall from me؟

265
00:14:43,859 --> 00:14:48,429
‫میدونی پنج سال پیش وظیفه نشناسیه تو یه چیز جذاب بود
‫(مناسب سنت بود)

266
00:14:50,732 --> 00:14:52,400
‫ولی الان اصلا اینطوری نیست

267
00:15:05,497 --> 00:15:07,748
‫اوناهاش

268
00:15:19,928 --> 00:15:21,762
‫راننده هر لحظه میرسه اینجا

269
00:15:23,798 --> 00:15:26,067
‫بسیار خب

270
00:15:26,069 --> 00:15:28,819
‫میدونی من ۲۷ سال اول زندگیمو توی استارلینگ سیتی گذروندم

271
00:15:28,821 --> 00:15:30,104
‫و پنج سال بعدیش رو توی افغانستان

272
00:15:30,106 --> 00:15:31,772
‫میخوای بدونی چی یاد گرفتم؟

273
00:15:32,941 --> 00:15:34,775
‫هیچجا مثل خونه نمیشه

274
00:15:35,977 --> 00:15:37,311
‫نه دقیقا برعکس

275
00:15:38,146 --> 00:15:40,414
‫خونه دقیقا مثل یه میدون جنگه

276
00:15:40,416 --> 00:15:43,617
‫همه دنبال اینن که بزننت

277
00:15:43,619 --> 00:15:47,321
‫تا ترو تبدیل به کسی کنن که دیگه مطمئن نیستی بتونی باشی

278
00:15:50,592 --> 00:15:51,792
‫شایدم من اشتباه میکنم

279
00:15:51,794 --> 00:15:53,794
‫شاید بعد از پنج سال تنهایی

280
00:15:53,796 --> 00:15:56,797
‫هنوز مغزت اونقدری که باید باشه داغون نشده

281
00:16:04,806 --> 00:16:05,940
‫هی

282
00:16:06,475 --> 00:16:07,975
‫هی برو عقب

283
00:16:10,178 --> 00:16:11,345
‫هی

284
00:16:17,452 --> 00:16:18,652
‫پدر؟

285
00:16:35,588 --> 00:16:38,372
‫هی هی ازش دور شو

286
00:17:12,591 --> 00:17:14,842
‫خب ما پیشبینی میکنیم که وکلای سومرز

287
00:17:14,844 --> 00:17:19,396
‫سعی کنن که ترو با تهدید یا رشوه از راه بدر کنن

288
00:17:21,049 --> 00:17:22,216
‫ولی من دنبال پول نیستم

289
00:17:22,218 --> 00:17:24,218
‫من فقط میخوام عدالت در مورد پدرم اجرا بشه

290
00:17:24,220 --> 00:17:28,022
‫امیلی افراد زیادی هستن که نمیخوان این دادگاه ادامه پیدا کنه

291
00:17:28,024 --> 00:17:29,140
‫افراد خطرناک

292
00:17:29,142 --> 00:17:30,991
‫مادرم وقتی که من یه بچه بودم مرد

293
00:17:30,993 --> 00:17:33,360
‫و پدرم تنها فامیلی بود که من میشناختم

294
00:17:33,362 --> 00:17:34,862
‫و اونا گلوشو بریدن

295
00:17:37,232 --> 00:17:38,732
‫اونا اگه میخوان جلوی منو بگیرن

296
00:17:38,734 --> 00:17:40,451
‫باید منو هم بکشن

297
00:17:40,453 --> 00:17:42,403
‫خب پس بیا امیدوار باشیم که کار به اونجا نکشه

298
00:17:42,405 --> 00:17:43,871
‫و نمیکشه

299
00:17:45,323 --> 00:17:46,740
‫اینجا چه خبره؟

300
00:17:46,742 --> 00:17:48,275
‫اتفاقی که داره میفته اینه که هر سه تای شما

301
00:17:48,277 --> 00:17:49,326
‫تحت مراقبت لحظه به لحظه ی پلیس خواهید بود

302
00:17:49,328 --> 00:17:51,295
‫بهشون عادت کن

303
00:17:51,297 --> 00:17:52,746
‫چون قراره هرجایی که میری باهات بیان
‫بحث هم نکن

304
00:17:52,748 --> 00:17:54,331
‫من یه وکیل هستم من برای بحث کردن زندگی میکنم

305
00:17:54,333 --> 00:17:56,450
‫من پدرت هستم
‫وظیفه ی من هم محافظت از توئه

306
00:17:58,253 --> 00:18:00,221
‫اممم امیلی بریم یه فنجون قهوه بخوریم باشه؟

307
00:18:00,223 --> 00:18:03,290
‫بله چرا که نه ممنونم
‫خواهش میکنم باهاشون برید

308
00:18:03,292 --> 00:18:04,558
‫همونجا بمون

309
00:18:06,294 --> 00:18:08,145
‫حبس مراقبتی ها؟

310
00:18:08,147 --> 00:18:11,148
‫یادمه اولین باری که پسرا رو کشف کردم هم همینکارو کردی

311
00:18:11,150 --> 00:18:12,566
‫اون موقع هم جواب نداد

312
00:18:12,568 --> 00:18:14,518
‫این شوخی نیست لاورل

313
00:18:14,520 --> 00:18:16,470
‫مارتین سامرز شب گذشته مورد حمله قرار گرفته

314
00:18:17,739 --> 00:18:19,139
‫چی؟
‫آره

315
00:18:19,141 --> 00:18:20,807
‫توسط کی؟
‫مهم نیست

316
00:18:20,809 --> 00:18:23,410
‫قضیه اینجاس که تو با این آدما در افتادی

317
00:18:23,412 --> 00:18:25,979
‫تا زمانی که گرد و خاک این طوفان
‫بخوابه باید تحت مراقبت باشی

318
00:18:26,531 --> 00:18:28,616
‫بحث تمومه

319
00:18:28,618 --> 00:18:30,951
‫شاید وقتی که هشت سالم بود اینکار جواب میداد

320
00:18:30,953 --> 00:18:32,002
‫ولی الان دیگه جواب نمیده

321
00:18:32,004 --> 00:18:33,787
‫بحث تمومه لاورل

322
00:18:33,789 --> 00:18:35,172
‫تو اصرار داری که کارتو انجام بدی و این خیلی خوبه

323
00:18:35,174 --> 00:18:36,507
‫ولی من هم کارمو انجام میدم باشه؟

324
00:18:36,509 --> 00:18:38,509
‫نه به عنوان یه پدر
‫به عنوان یه پلیس

325
00:18:38,511 --> 00:18:41,161
‫این افراد خیلی خطرناک تر از اونی
‫هستن که بخوای فکرشو بکنی

326
00:18:42,013 --> 00:18:43,964
‫و تو باعث عصبانیتشون شدی

327
00:18:52,240 --> 00:18:54,892
‫ممنونم که اومدی
‫من هرکاری برای دوستام میکنم

328
00:18:54,894 --> 00:18:56,310
‫ما دوست نیستیم

329
00:18:56,312 --> 00:18:58,679
‫تو مواد قاچاق میکردی و من اجازه
‫دادم از اسکله ی من استفاده کنی

330
00:18:58,681 --> 00:19:00,564
‫که بخاطرش پول زیادی گرفتی

331
00:19:00,566 --> 00:19:02,866
‫پولایی که گرفتم اونقدی ارزش نداشت که
‫بخاطرش تیر به طرفم شلیک بشه

332
00:19:02,868 --> 00:19:05,185
‫تو باید این یارو رو جدی بگیری

333
00:19:05,187 --> 00:19:07,988
‫اون واسه تشکیلات تو بیشتر از نوسنتی خطر داره

334
00:19:07,990 --> 00:19:10,291
‫البته با توجه به اینکه الان دختره
‫نوسنتیه که تبدیل به مشکل شده

335
00:19:10,293 --> 00:19:13,127
‫و بر خلاف اون دوست شنل پوشت
‫ما میدونیم که کجا پیداش کنیم

336
00:19:13,129 --> 00:19:14,962
‫احمق نباش

337
00:19:14,964 --> 00:19:17,331
‫اگه تو بلایی به سر امیلی نوسنتی بیاری
‫لاورل لنس هرگز بیخیال این قضیه نمیشه

338
00:19:17,333 --> 00:19:18,933
‫و انقدر ادامه میده تا تو

339
00:19:18,935 --> 00:19:21,518
‫من و تمام انجمن سه گانه رو نابود کنه

340
00:19:22,370 --> 00:19:24,338
‫پس ما خانم لنس رو میکشیم

341
00:19:29,170 --> 00:19:31,153
‫وکیل مدافع مارتین سامرز....

342
00:19:31,155 --> 00:19:34,090
‫تایید کرده که موکل وی نیاز به هیچ شهادتی

343
00:19:34,092 --> 00:19:37,260
‫برای بیگناهی خود در ماجرای قتل "ویکتور نوسنتی" ندارد

344
00:19:37,262 --> 00:19:39,595
‫جسد نوسنتی هفته ی پیش پیدا شد

345
00:19:39,597 --> 00:19:41,464
‫برای دریفات اخبار تازه در این باره با ما همراه باشید

346
00:19:42,466 --> 00:19:44,099
‫صبر کن ببینم , اونا چطوری اتفاق افتاده ؟

347
00:19:44,101 --> 00:19:45,717
‫در زدن بلد نیستی ؟

348
00:19:45,719 --> 00:19:48,136
‫نه صبر کن ..... مادرت میگفت زخم هایی رو بدنت باقی مونده اما.....

349
00:19:54,277 --> 00:19:58,013
‫من.......اولیور تو اون جزیره چه بلایی سرت اومد ؟

350
00:20:02,986 --> 00:20:05,020
‫دوست ندارم راجع به این مسئله صحبت کنم

351
00:20:08,357 --> 00:20:10,292
‫معلومه که دوست نداری

352
00:20:10,294 --> 00:20:12,794
‫تو هیچوقت دوست نداشتی راجع به چیزی با من صحبت کنی

353
00:20:12,796 --> 00:20:14,463
‫حتی بلد نیستی کمی باهام حرف بزنی
‫صبر کن......

354
00:20:15,865 --> 00:20:17,783
‫داری کجا میری ؟

355
00:20:17,785 --> 00:20:19,267
‫برای چی باید بهت بگم ؟

356
00:20:22,338 --> 00:20:23,705
‫"متاسفم , "تیا

357
00:20:25,808 --> 00:20:30,045
‫من به زمان بیشتری نیاز دارم تا بتونم در مورد
‫اتفاقاتی که اونجا برام افتاد صحبت کنم

358
00:20:33,900 --> 00:20:35,600
‫ولی هنوز آمادگیشو ندارم

359
00:20:35,885 --> 00:20:37,052
‫باشه  ؟

360
00:20:39,772 --> 00:20:41,156
‫یه دقیقه وقت داری ؟

361
00:20:42,158 --> 00:20:43,391
‫آره

362
00:20:44,560 --> 00:20:45,777
‫خب , خوبه

363
00:20:46,763 --> 00:20:48,663
‫میخوام اون پشت ....یه چیزی بهت نشون بدم

364
00:20:52,035 --> 00:20:55,203
‫گاهی اوقات وقتی ......احساس میکردم که......
‫حالا هر چی

365
00:20:56,005 --> 00:20:57,789
‫میومدم اینجا

366
00:21:01,844 --> 00:21:05,080
‫تقریبا از ۱ ماه بعد از مراسم خاک سپاری مامان دیگه از خونه بیرون نرفت

367
00:21:06,682 --> 00:21:09,084
‫چیزی نگذشت که روی هم رفته دیگه حرف هم نمیزد

368
00:21:10,920 --> 00:21:13,972
‫خونه مثل قبرستون سوت و کور شده بود
‫برای همین , من میومدم اینجا

369
00:21:15,925 --> 00:21:17,309
‫میومدم تا باهات حرف بزنم

370
00:21:20,930 --> 00:21:22,764
‫مثل دیوونه ها.....

371
00:21:22,766 --> 00:21:25,984
‫مثلا میومدم اینجا و برات از اینکه اون روز چه کارایی کردم میگفتم
‫از پسری که دوستش داشتم برات میگفتم

372
00:21:26,986 --> 00:21:29,788
‫و بعضی اوقات .....ازت میخواستم

373
00:21:29,790 --> 00:21:33,108
‫التماست میکردم , که برگردی خونــه پیش من

374
00:21:33,943 --> 00:21:36,128
‫و امروز , تو اینجایی

375
00:21:36,130 --> 00:21:40,048
‫و اگر بخوای حقیقتو بهت بگم : بد نیست بدونی وقتی مرده
‫بودی خیلی بیشتر بهت احساس نزدیکی میکردم تا الان

376
00:21:41,918 --> 00:21:44,953
‫ببین , میدونم اونجایی که بودی برات مثل جهنم بوده

377
00:21:44,955 --> 00:21:46,922
‫اما این خونه هم مثل جهنم شده بود

378
00:21:49,926 --> 00:21:51,726
‫تو باید با من درد و دل کنی اولی

379
00:21:53,896 --> 00:21:55,931
‫بالاخره باید با یه نفر درد و دل کنی

380
00:22:28,431 --> 00:22:29,664
‫سلام

381
00:22:29,666 --> 00:22:30,999
‫حالت خوبه ؟

382
00:22:31,968 --> 00:22:33,218
‫بیرون ۲ تا ماشین پلیس ــه

383
00:22:33,220 --> 00:22:35,137
‫وقتی خودت فاصله اتو ازم حفظ
‫نمیکنی چطوری انتظار داری

384
00:22:35,139 --> 00:22:36,922
‫که من ازت دور بمونم

385
00:22:38,241 --> 00:22:40,175
‫من........اینجا چیکار داری "اولی" ؟

386
00:22:41,277 --> 00:22:43,395
‫خواهرم......

387
00:22:43,397 --> 00:22:47,182
‫خواهرم معتقد بود از زمانی که برگشتم فاصله ـمو با همه حفظ کردم و....

388
00:22:48,568 --> 00:22:51,987
‫فکر میکنه که شاید بد نباشه با یه نفر درد و دل کنم

389
00:22:51,989 --> 00:22:54,990
‫و تو هم تصمیم گرفتی دقیقا بری سراغ اولین کسی که دست رد به سینه ـش زدی

390
00:22:54,992 --> 00:22:56,741
‫من هر کاری کردم فقط برای محافظت از خودت بود

391
00:22:57,743 --> 00:22:58,994
‫و وقتی دیروز دیدمت

392
00:22:58,996 --> 00:23:00,829
‫متوجه شدم خیلی بیشتر از این حرفا اذیتت کردم

393
00:23:09,805 --> 00:23:11,006
‫(: ممنون

394
00:23:14,977 --> 00:23:17,045
‫واو

395
00:23:17,047 --> 00:23:20,315
‫اینجا هنوزم که هنوزه بعد از ۵ سال هیچ تغییری نکرده

396
00:23:20,317 --> 00:23:23,485
‫راستش وقت خالی برای تغییر دکوراسیون نداشتم

397
00:23:24,654 --> 00:23:25,987
‫من یه عوضی ـم

398
00:23:27,523 --> 00:23:30,725
‫قبل از ماجرای اون جزیره , یه آدم عوضی بودم و الانم تبدیل شدم به.....

399
00:23:33,062 --> 00:23:34,779
‫به یه آدم عوضی که آسیب دیده و شکسته

400
00:23:34,781 --> 00:23:36,114
‫تو اون کیـف چیه ؟

401
00:23:38,050 --> 00:23:40,702
‫توی اون جزیره همیشه به خیلی چیزا فکر میکردم

402
00:23:40,704 --> 00:23:42,504
‫اما تنها یه چیز بود که هر روز بهش فکر میکردم

403
00:23:42,506 --> 00:23:44,005
‫و راستش .....به چیزی که این تو هست فکر میکردم

404
00:23:44,007 --> 00:23:47,175
‫و همون موقع با خودم عهد کردم که اگر بازم روزی شانس اینو داشتم.......

405
00:23:47,177 --> 00:23:50,378
‫که یه بار دیگه امتحانش کنم.....
‫فقط با تو این کارو بکنم

406
00:23:54,717 --> 00:23:56,051
‫و اونم "بستنی خوردن" ـــه

407
00:24:02,058 --> 00:24:04,025
‫به همون خوشمزگی که تو خاطرم بود

408
00:24:08,064 --> 00:24:10,632
‫مادرم ازم میخواست که به هیئت مدیره ی شرکـت ملحق بشم

409
00:24:10,634 --> 00:24:14,002
‫آره ....و به جایگاه حقیقی خودم دست پیدا کنم

410
00:24:14,004 --> 00:24:18,373
‫راستشو بخوای هیچ جوره نمیتونم تو رو به شکل یه آدم سوپر موفق که همه دنیا رو تسخیر کرده تصور کنم

411
00:24:22,044 --> 00:24:24,279
‫میدونی .....به هر حال بعد از ۵ سال

412
00:24:25,665 --> 00:24:27,232
‫یه نقشـه هایی واسه خودم دارم

413
00:24:28,551 --> 00:24:31,169
‫کار هایی دارم که باید بهشون رسیدگی کنم

414
00:24:31,171 --> 00:24:32,954
‫اگر بخوام وارد شرکت بشم نمیتونم به اون کارا رسیدگی کنم

415
00:24:34,807 --> 00:24:36,341
‫نمیدونــــم

416
00:24:36,343 --> 00:24:39,261
‫دیدار به هیئت مدیره , رسیدگی به شرکت , امور سهام دارا.....

417
00:24:41,013 --> 00:24:42,897
‫اولیور ؟
‫هومم ؟

418
00:24:42,899 --> 00:24:44,299
‫تو دیگه الان یه آدم بالغی

419
00:24:45,117 --> 00:24:46,268
‫"اگه بخوای میتونی بگی : "نــه

420
00:24:46,270 --> 00:24:47,402
‫اوه , خیلی سعی کردم که بگم

421
00:24:48,437 --> 00:24:50,405
‫اما مادرم نمیخواد بفهمه

422
00:24:50,407 --> 00:24:52,557
‫خب پس دیگه نیازی نیست بهش چیزی بگی

423
00:24:53,125 --> 00:24:55,060
‫باید نشونــش بدی

424
00:24:55,062 --> 00:24:58,313
‫بهـش همون ادمی رو نشون بده که میخوای اون تو رو به همون شکل ببینه

425
00:24:59,815 --> 00:25:01,149
‫بهم اعتماد کن......

426
00:25:02,735 --> 00:25:06,121
‫من کلی تجربه نسبت به خانواده هایی که همیشه ساز مخالف میزنن دارم

427
00:25:10,793 --> 00:25:13,094
‫اون خودشو خیلی بیشتر از اونی که تو رو سرزنش کنه , سرزنش میکرد

428
00:25:13,096 --> 00:25:16,931
‫اون فقط همینطوری فکر میکنه , میدونی......شاید اگر اون و سارا بیشتر به هم نزدیک بودن.....

429
00:25:16,933 --> 00:25:20,101
‫سارا راجع به اون مسافرت با قایق بهش همه چیزو میگفت

430
00:25:20,103 --> 00:25:22,837
‫و اونم الان تونسته بود سارا رو از اومدن با تو منصرف و متوقف کنه

431
00:25:23,439 --> 00:25:24,939
‫متـــــــــــاسفم......

432
00:25:24,941 --> 00:25:26,491
‫قبلا بابت همه چیز عذرخواهی کردی

433
00:25:29,478 --> 00:25:31,313
‫و معذرت خواهیم هیچوقت چیزی رو تغییر نمیده

434
00:25:34,150 --> 00:25:36,234
‫تو هم شنیدی ؟

435
00:25:37,570 --> 00:25:38,686
‫چی رو ؟

436
00:25:44,193 --> 00:25:45,460
‫یه نفر تو پله های اضطراریه

437
00:25:49,464 --> 00:25:50,797
‫هی , بیخیال....داری چیکار......

438
00:26:30,138 --> 00:26:31,305
‫چیزیت نشده ؟ نه

439
00:26:31,307 --> 00:26:33,540
‫آقای "کویین" صدمه ندیدین ؟ نه , نه

440
00:26:33,542 --> 00:26:36,143
‫اینم یه دلیل خوب دیگه که ثابت میکنه به یه بادی گارد نیاز دارین

441
00:26:38,430 --> 00:26:39,613
‫حالت خوبه ؟

442
00:26:49,633 --> 00:26:52,134
‫بابا...اوه , خدایا شکرت

443
00:26:52,136 --> 00:26:54,270
‫خدایـا شکــرت , حالت خوبه ؟
‫من خوبم

444
00:26:55,472 --> 00:26:56,889
‫اون پلیســایی که گذاشته بودی تا مراقبم باشن.....

445
00:26:58,476 --> 00:27:00,509
‫اونا.....

446
00:27:00,511 --> 00:27:02,728
‫من رفتم بیرون تا ازشون فندک بگیرم اما وقتی بهشون رسیدم دیدم جفتشونم توی ماشینشون کشته شدن

447
00:27:07,183 --> 00:27:10,236
‫آقای "دیگل" ازتون ممنونم

448
00:27:10,238 --> 00:27:12,488
‫اگه دوست داشته باشی از این به بعد میتونی با خیال راحت هر چراغ قرمزی که تو شهر هست رو رد کنی

449
00:27:12,490 --> 00:27:13,739
‫نه , من فقط داشتم انجام وظیفه میکردم , قربان

450
00:27:13,741 --> 00:27:15,741
‫نه , وظیفه ی شما فقط محافظت از ایشونه

451
00:27:17,711 --> 00:27:20,696
‫به نظر میرسه هر وقت که تو با یکی از دخترای من هستی , مردم دور و اطرافت میمیرن

452
00:27:21,498 --> 00:27:23,465
‫یا از دختم "لارل" دور میمونی

453
00:27:23,467 --> 00:27:25,050
‫یا قسم میخورم دفعه ی بعد خودم از رو زمین محو ـت کنم

454
00:27:25,052 --> 00:27:26,552
‫و مطمئن باش پای حرفم میمونم
‫بابا

455
00:27:26,554 --> 00:27:27,703
‫نه لارل .......اشکالی نداره

456
00:27:28,171 --> 00:27:29,505
‫متــــــوجهم

457
00:27:31,474 --> 00:27:32,675
‫آره

458
00:27:38,815 --> 00:27:40,816
‫همینجا

459
00:27:40,818 --> 00:27:42,735
‫باید ازت تشکر کنم اما فکر نمیکنم یه تشکر خشک و خالی این کارت رو جبران کنه

460
00:27:42,737 --> 00:27:45,437
‫خب , همونطور که به دوست پلیست گفتم , من فقط انجام وظیفه کردم

461
00:27:45,439 --> 00:27:47,723
‫از طرفی , فکر میکنم این شمایی که باید ازش تشکر کنم

462
00:27:52,512 --> 00:27:53,779
‫برای چی ؟
‫بابت چاقو....

463
00:27:54,998 --> 00:27:56,432
‫چـاقو!

464
00:27:56,434 --> 00:27:58,467
‫خیلی خوش شانس بودم که یه چاقوی آشپزخونه دم دست بود

465
00:27:58,469 --> 00:27:59,952
‫اون چاقو اصن چیز مناسبی نبود

466
00:27:59,954 --> 00:28:01,787
‫اما با این حال از ۳ متری اتاق پرتش کردی و به هدفت زدی

467
00:28:01,789 --> 00:28:04,206
‫همونطور که گفتم , شانس آوردم

468
00:28:04,208 --> 00:28:07,059
‫من اون آدمی نیستم که دلت بخواد خرش کنی , جناب "کویین" متوجه حرفم شدین دیگه ؟

469
00:28:07,577 --> 00:28:09,595
‫بله

470
00:28:09,597 --> 00:28:12,581
‫و فکر میکنم تازه کم کم دارم شما و شخصیتتون رو میشناسم

471
00:28:12,583 --> 00:28:14,600
‫خب پس خیلی برای این کار وقت صرف کردی

472
00:28:14,602 --> 00:28:16,051
‫من چیزی جز یه ژرفا نیستم

473
00:28:16,053 --> 00:28:18,137
‫و خیلی هم خسته ـم , پس با این حساب....

474
00:28:21,224 --> 00:28:22,358
‫شبت به خیر

475
00:28:25,061 --> 00:28:26,562
‫شبتون به خیر , آقا

476
00:28:31,916 --> 00:28:34,950
‫من میخواسم به "مارتین سامرز" شانس اینو بدم که اعتراف کنه

477
00:28:34,952 --> 00:28:36,919
‫و با عدالت واقعی رو به رو بشه

478
00:28:36,921 --> 00:28:41,090
‫اما در عوض اون کشتن کسی که بهش خیلی اهمیت میدادم رو ترجیح داد

479
00:28:44,836 --> 00:28:46,587
‫با این حساب بازم اونو با عدالت رو به رو ـش میکنم

480
00:28:47,549 --> 00:28:49,346
‫اما عدالت خودم که به یه روش دیگه ـس

481
00:28:53,890 --> 00:28:56,725
‫اون زنیکه ی هرزه با کاری که کرد رید به همه چیز

482
00:28:56,727 --> 00:28:59,478
‫حالا هم که داره ذره ذره ی شواهدی که....

483
00:28:59,480 --> 00:29:02,564
‫از قاچاق هامون توی اون عملیات به دست اومد رو از بین میبره , از جملــه خود منو

484
00:29:02,566 --> 00:29:04,266
‫البته باید اینم در نظر گرفت که همچین اتفاقی نمیفته

485
00:29:04,268 --> 00:29:06,685
‫به "والانس" بگو قایق رو آماده کنه
‫امشب راه میفتم

486
00:29:06,687 --> 00:29:07,853
‫"والانس"

487
00:29:08,638 --> 00:29:10,189
‫والانس" , صدامو میشنوی ؟"

488
00:29:10,623 --> 00:29:11,807
‫"والانس"

489
00:29:12,759 --> 00:29:14,660
‫والانس" اینجا نیستــــ"

490
00:29:14,662 --> 00:29:16,412
‫اما من هستم

491
00:29:17,080 --> 00:29:18,831
‫باید حرکت کنیم , همین حالا........

492
00:29:18,833 --> 00:29:20,699
‫حرکت کنید ,قربان ۶ نفر اون بیرون هستن که دارن نگهبانی میدن

493
00:29:20,701 --> 00:29:22,317
‫کافی نیست . تکون بخور

494
00:29:22,319 --> 00:29:24,086
‫تو باید فردا برگردی به دادگاه

495
00:29:24,088 --> 00:29:25,704
‫و از خودت برای پیگیری این پرونده سلب صلاحیت میکنی , شیر فهم شد ؟

496
00:29:25,706 --> 00:29:27,656
‫یا اینکه کلا پرونده رو بیخیال میشی
‫در هر صورت , دیگه کارت با این پرونده تمومه

497
00:29:27,658 --> 00:29:29,792
‫اگه فکر میکنی من بیخیال "امیلی نوسنتی" میشم

498
00:29:29,794 --> 00:29:31,159
‫که باید بهت بگم بدجوری کور خوندی , هنوز منو نشناختی

499
00:29:31,161 --> 00:29:32,711
‫تو هم منو نمیشناسی , خانوم کوچولو

500
00:29:32,713 --> 00:29:34,680
‫حتی اگر مجبور بشم , میندازمت بازداشتگاه

501
00:29:34,682 --> 00:29:36,765
‫خب با این حساب فکر کنم مجبوری همین کارو بکنی

502
00:29:38,835 --> 00:29:41,053
‫لعنت به تو لارل

503
00:29:41,055 --> 00:29:43,505
‫فکر میکردم بعد از اتفاقی که برای سارا افتاد

504
00:29:43,507 --> 00:29:44,840
‫دست از بی پروا بازی هات برداشته باشی

505
00:29:44,842 --> 00:29:46,508
‫این ماجرا اصن ربطی به بی پروا بودن نداره

506
00:29:47,343 --> 00:29:49,645
‫اتفاقا کاملا برعکسه

507
00:29:49,647 --> 00:29:51,847
‫منم دارم سعی میکنم این شهر رو امن تر کنم , دقیقا مثل خودت

508
00:29:53,516 --> 00:29:54,733
‫عزیزم

509
00:29:56,286 --> 00:29:58,070
‫تو تنها دخترم هستی که برامن باقی مونده لارل

510
00:29:59,689 --> 00:30:01,490
‫تو تنها دلیلی هستی که برای زنده موندن واسم باقی مونده

511
00:30:01,492 --> 00:30:04,293
‫اما چیزی که تو ازم میخوای , اصلا شبیه یه زندگی نیست

512
00:30:04,295 --> 00:30:07,028
‫تو میخوای همیشه کلی پلیس دور و اطرافم باشن , میخوای به کارم ادامه ندم.....

513
00:30:07,030 --> 00:30:10,249
‫کار تو دنبال ادمایی مثل "سامر" و اون انجمن سه گانه افتادن نیست

514
00:30:10,251 --> 00:30:12,918
‫کار من اینه که از قوانین جامعه برای برپایی عدالت استفاده کردنه

515
00:30:13,703 --> 00:30:15,036
‫دقیقا همونطور که خودت بهم یاد دادی

516
00:30:15,038 --> 00:30:17,423
‫خب , باید بگم این خیلی مسخره س که داری از حرفای خودم علیه خودم استفاده میکنی

517
00:30:19,375 --> 00:30:20,676
‫تو نمیتونی این کارو بکنی

518
00:30:23,179 --> 00:30:24,480
‫خب........

519
00:30:25,648 --> 00:30:27,599
‫شاید منم یه روزی گفتم "نمیتونم" اما الان زوده

520
00:30:34,724 --> 00:30:35,891
‫"لنــــس"

521
00:30:39,028 --> 00:30:40,162
‫الان خودمو میرسونم

522
00:30:41,564 --> 00:30:42,781
‫من باید برم

523
00:30:42,783 --> 00:30:44,533
‫مثل اینکه تو اسکله یه خبراییه

524
00:31:17,750 --> 00:31:18,934
‫"سامــــرز"!...

525
00:31:31,799 --> 00:31:33,316
‫اوه , خدا , نـه , نـه , نـه

526
00:31:33,318 --> 00:31:34,633
‫اون نمیتونه کمکت کنه

527
00:31:36,737 --> 00:31:38,821
‫ازت میخوام تمام حقیقت رو راجع به "ویکتور نوسنیتی" بهم بگی

528
00:31:38,823 --> 00:31:39,805
‫نمیتونم بهت بگم

529
00:31:39,807 --> 00:31:41,274
‫اگه بگم انجمن منو میکشه

530
00:31:41,276 --> 00:31:42,975
‫فکر نمیکنم الان و توی این شرایط دل نگرانیت واسه انجمن باشه

531
00:31:45,747 --> 00:31:47,780
‫خیلی خـب . خیلی خب
‫خیلی خـب

532
00:31:47,782 --> 00:31:50,533
‫من کسی نبودم که اونو کشت
‫انجمن این کارو کرد

533
00:31:50,535 --> 00:31:52,301
‫به دستور چه کسی ؟

534
00:31:54,555 --> 00:31:56,205
‫چه کسی ؟

535
00:31:56,207 --> 00:31:59,208
‫خیلی خب , خیلی خب , به دستور من
‫به دستور من , خیلی خب ؟

536
00:31:59,210 --> 00:32:02,061
‫نوسنیتی" گفت که میخواد علیه من شهادت بده"

537
00:32:33,693 --> 00:32:37,029
‫اسلحتــو بزار زمین وگرنه بهت شلیک میکنیم

538
00:32:37,031 --> 00:32:39,031
‫تکرار میکنم
‫اسلحتو بزار زمین

539
00:32:51,428 --> 00:32:52,678
‫ایسـتـــــــــ

540
00:32:56,850 --> 00:32:58,684
‫از جات تکون بخوری میکشمت

541
00:33:05,058 --> 00:33:07,159
‫کمانت رو بزار رو زمین , دستاتو بگیر بالای سرت

542
00:33:27,932 --> 00:33:30,249
‫خیلی خب , خیلی خب , به دستور من
‫به دستور من , خیلی خب ؟

543
00:33:30,251 --> 00:33:33,185
‫نوسنیتی" گفت که میخواد علیه من شهادت بده"

544
00:33:33,920 --> 00:33:35,354
‫ای حرومـــــــــــــــزاده

545
00:33:45,298 --> 00:33:47,182
‫حق با لارل بود

546
00:33:49,803 --> 00:33:52,170
‫من دیگه نمیتونم "اولیور" سابق باشم
‫گرچه مادرم همینو ازم میخواد

547
00:33:52,172 --> 00:33:55,941
‫اما من هنوزم باید به عهدی که به پدرم دادم پایبند باشم

548
00:33:57,777 --> 00:34:01,480
‫من باید همون آدمی باشم که میخوام اونا منو همونطور ببینن

549
00:34:02,015 --> 00:34:04,383
‫معذرت میخوام خانوما

550
00:34:05,719 --> 00:34:08,521
‫خیلی خب , عجب سورپرایزی

551
00:34:08,523 --> 00:34:10,656
‫احیانا راه گم کردی اومدی اینجا ؟

552
00:34:11,391 --> 00:34:13,442
‫نه , من دعوت شدم

553
00:34:13,444 --> 00:34:15,894
‫اولیور" دیشب منو دعوت کرد"
‫دیشب ؟

554
00:34:15,896 --> 00:34:19,532
‫این الان صدای سورپرایزه که من دارم میشنوم یا صدای حسادته ؟

555
00:34:19,534 --> 00:34:22,118
‫ببین , من نمیخوام اون چیزی از این ماجرا بدونه , خیلی خب ؟

556
00:34:23,336 --> 00:34:25,171
‫تو این مدت به "اولیور" خیلی سخت گذشته

557
00:34:25,173 --> 00:34:27,707
‫تامی" , ما هممون تحت فشار بودیم"

558
00:34:27,709 --> 00:34:29,208
‫عصر به خیر

559
00:34:29,210 --> 00:34:31,510
‫و ممنون از همگی که قدم رنجه کردن

560
00:34:31,512 --> 00:34:35,748
‫به محل احداث یادبود رابرت کویین  ,بنایی که به عنوان یادبودی

561
00:34:38,852 --> 00:34:41,520
‫از کسی که مرکز علمی این شهر رو تاسیس کرد

562
00:34:41,522 --> 00:34:45,391
‫مردی که رویا ها و کمپانیش بزرگترین  میراث او هستن یاد میشه
‫خوش اومدین

563
00:34:45,393 --> 00:34:47,059
‫واو.....واو

564
00:34:55,152 --> 00:34:58,120
‫پس من چی ؟ درسته
‫من هم میراث اون هستم

565
00:34:58,122 --> 00:35:00,623
‫هی , بابت اینکه جمع رو گرم کردی ازت ممنونم والت

566
00:35:00,625 --> 00:35:03,609
‫خیلی خب
‫عجـب بیلی , بدش به من

567
00:35:03,611 --> 00:35:06,128
‫- واو
‫- فکر کنم اون مست کرده

568
00:35:06,130 --> 00:35:08,964
‫حواسم بهش هست , حواسم بهش هست

569
00:35:08,966 --> 00:35:11,283
‫بعضی از شماها شاید منو بشناسین
‫اسم من "اولیور کویین" ـــه

570
00:35:15,639 --> 00:35:17,840
‫اگر یکم تلوزیون تماشا کنید
‫یا روزنامه بخونید

571
00:35:17,842 --> 00:35:20,626
‫متوجه میشید که من آدم مشهوری هستم

572
00:35:20,628 --> 00:35:25,014
‫خیلیا فکر میکنن دلیل شهرت من اینه که من پسر "رابرت کویین" ـــم

573
00:35:25,016 --> 00:35:28,801
‫اما همونطور که والتر.....
‫کسی که اخیرا پدر جدید من شده

574
00:35:29,603 --> 00:35:31,687
‫هـــــــاه ؟کسی که......
‫ببخشید

575
00:35:31,689 --> 00:35:34,023
‫همونطور که والتر میگفت

576
00:35:34,025 --> 00:35:37,443
‫من همچینم میراث رابرت نیستم

577
00:35:37,445 --> 00:35:38,577
‫اولیور مجبور نیستی این کارو بکنی

578
00:35:38,579 --> 00:35:40,079
‫نه , بشین , تعارف میکنی ؟

579
00:35:41,031 --> 00:35:42,314
‫خدای من

580
00:35:44,000 --> 00:35:46,202
‫ببینید , قرار بود امروز من بیام اینجا

581
00:35:46,204 --> 00:35:50,122
‫و جایگاه و حق خودم رو در این کمپانی به دست بگیرم

582
00:35:50,124 --> 00:35:54,493
‫جالبه , پسر ولخرج خانواده بعد از مدت ها برگشته و ادعای حق و میراث میکنه

583
00:35:57,997 --> 00:35:59,331
‫اما من مثل پدرم نیستم

584
00:36:00,967 --> 00:36:02,218
‫من آدمی نیستم که اون بود

585
00:36:02,220 --> 00:36:03,886
‫من حتی نمیتونم نیمی از چیزی که پدرم بود باشم

586
00:36:05,055 --> 00:36:06,856
‫و نخواهم بود

587
00:36:06,858 --> 00:36:10,726
‫پس ازتون خواهش میکنم ازم نخواید مثل اون باشم

588
00:36:39,646 --> 00:36:41,814
‫"مارتین سامرز" , مدیر بندر و اسکله ی شهر استارلین

589
00:36:41,816 --> 00:36:44,967
‫دیشب به اتهام قتل "ویکتور نوسنیتی" دستگیر شد

590
00:36:44,969 --> 00:36:50,021
‫همچنین وی متهم به دریافت مبلغ ۱۰ میلیون دلار پول نقد به عنوان رشوه شده

591
00:36:50,023 --> 00:36:52,458
‫خب , اگر بخوای میتونیم به شکایت های مردم عادی نسبت به مارتین هم رسیدگی کنیم

592
00:36:52,460 --> 00:36:54,192
‫اما قوه قضایی با توجه به اعترافات سامرز

593
00:36:54,194 --> 00:36:56,378
‫هیچ چاره ای جز پیگرد قانونیش نداره

594
00:36:56,380 --> 00:36:57,880
‫اونو برای باقی سال های عمرش

595
00:36:57,882 --> 00:36:59,498
‫میندازن زندان "امیلی" ِ

596
00:36:59,500 --> 00:37:01,750
‫ازت برای اینکه به خاطر ما جنگیدی خیلی ممنونم

597
00:37:01,752 --> 00:37:04,586
‫خب , باید از تو تشکر کرد که انقدر شجاعت به خرج دادی که گذاشتی من پرونده رو به دست بگیرم

598
00:37:11,594 --> 00:37:13,262
‫هی

599
00:37:13,264 --> 00:37:15,848
‫فکر میکردم دیگه بیشتر از اینا نیازی به محافظت پلیس ندارم

600
00:37:15,850 --> 00:37:17,900
‫منم فکر میکردم دیدن تنها دخترم , نیاز به دلیل و توجیحه نداره

601
00:37:17,902 --> 00:37:19,050
‫خب معلومه که نداره

602
00:37:24,056 --> 00:37:26,074
‫هـــــوم , به نظر خیلی خستـــه میای

603
00:37:26,076 --> 00:37:28,827
‫آره , داشتم گزارش اتفاقاتی که دیشب تو  بندر افتاد رو مینوشتم

604
00:37:28,829 --> 00:37:32,831
‫و بابت اینکه چطور اجازه دادم اون کماندار فرار کنه داشتم به سلابه کشیده میشدم

605
00:37:32,833 --> 00:37:35,684
‫البته باید اعتراف کنم , من که از فرار کردنش خوشحال شدم

606
00:37:35,686 --> 00:37:38,003
‫چون اون کسی بود که باعث شد "مارتین سامرز" دستگیر بشه

607
00:37:38,005 --> 00:37:39,421
‫اون با این کاراش به خیلی از آدما صدمه میزنه , خب ؟

608
00:37:39,423 --> 00:37:41,507
‫اون یه سوپر قهرمان نیست
‫فقط یه آدم هرج و مرج طلبـــه

609
00:37:41,509 --> 00:37:44,092
‫خیلی خب , باشه , هر کسی که باشه

610
00:37:44,094 --> 00:37:45,744
‫به نظر میرسه که قصدش جز کمک کردن نیست

611
00:37:45,746 --> 00:37:47,796
‫شهر ما نیازی به یه همچین کمکهایی نداره , اوکی ؟

612
00:37:47,798 --> 00:37:49,298
‫همونطور که همیشه بهت گفتم , نیازی نیست خارج از احکام قانون.....

613
00:37:49,300 --> 00:37:51,850
‫عمل کنی تا بتونی عدالت رو برقرار کنی
‫چیزی که همیش بهش معتقدم بود.

614
00:37:51,852 --> 00:37:55,420
‫خیلی خب ؟ و بهت قول میدم وقتی که این یارو رو دستگیر کردم

615
00:37:55,422 --> 00:37:57,088
‫کاری میکنم که اونم به این اعتقاد برسه

616
00:39:15,969 --> 00:39:18,169
‫خب , تو با چشمای خودت دیدی

617
00:39:19,338 --> 00:39:21,723
‫پسر من از هیچی خبر نداره

618
00:39:21,725 --> 00:39:24,893
‫رابرت هیچ چیزی که بتونه بهمون صدمه بزنه بهش نگفته

619
00:39:24,895 --> 00:39:28,146
‫و خود اولیور هم خبر نداره که ماجرای قایق یه خرابکاری عمدی بوده

620
00:39:51,421 --> 00:39:54,056
‫تمام اون مدتی که تو اون جزیره داشتم برای برگشتن به اینجا تقلا میکردم

621
00:39:54,058 --> 00:39:57,426
‫هرگز پیش خودم فکر نمیکردم که

622
00:39:59,012 --> 00:40:02,981
‫ارتباط برقرار کردن دوباره با مادر , تیا

623
00:40:06,069 --> 00:40:08,020
‫و لارل میتونه سخت باشه....
‫فکرشم نمیکردم

624
00:40:12,158 --> 00:40:15,494
‫نمیدونستم که چقدر دردناک میتونه باشه که راز هامو از دیگران مخفی نگه دارم

625
00:40:17,914 --> 00:40:20,165
‫تو ازم خواستی که این شهر رو نجات بدم

626
00:40:20,167 --> 00:40:22,233
‫تا اشتباهاتت رو جبران کنم

627
00:40:22,785 --> 00:40:24,069
‫و من هم این کار رو میکنم

628
00:40:25,371 --> 00:40:26,705
‫قسم میخورم

629
00:40:30,076 --> 00:40:32,511
‫اما برای انجام این کار....

630
00:40:32,513 --> 00:40:35,931
‫نمیتونـــم اون اولیوری باشم که همه ازم انتظار دارن

631
00:40:35,933 --> 00:40:37,899
‫که این یعنی گاهی برای اینکه....

632
00:40:39,752 --> 00:40:41,687
‫به آرزوهات رنگ افتخار بزنم

633
00:40:45,124 --> 00:40:47,242
‫مجبور میشم به خاطرتت رنگ ننگ بپاشم

634
00:40:48,911 --> 00:40:50,228
‫متاسفم

635
00:40:55,319 --> 00:40:57,536
‫از بین ببریدش

636
00:41:05,745 --> 00:41:08,213
‫امشب جایی میرین , قربان ؟

637
00:41:09,999 --> 00:41:11,550
‫پـــــ نـــــ پــــــ

638
00:41:43,416 --> 00:41:45,250
‫نـه , نـه.....

639
00:41:45,316 --> 00:41:53,250
‫ارائــــه ای از تـــیم ترجمــــــه فیلم باران
‫مترجمین : کسری باقری  و  عرفان

640
00:41:53,251 --> 00:41:56,251
‫تنظیم با نسخه بلوری
‫ehsan_taj

