﻿WEBVTT

00:00.006 --> 00:05.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:08.133 --> 00:09.718
من نمی دونستم چیکار می کنم

00:10.969 --> 00:13.346
و اصلا نمی دونستم با چه کسی مواجهم

00:14.222 --> 00:16.808
ولی می دونستم که داستان وحشتناکیه

00:17.767 --> 00:20.520
بنابراین به همراه ضبط صوتم به زندان رفتم

00:22.897 --> 00:26.401
و ازش پرسیدم چطور یه انسان
میتونه چنین کارهایی انجام بده؟

00:26.818 --> 00:29.320
پلیس می گوید و یک چماغ بزرگ به همراه داشته

00:29.404 --> 00:32.574
او آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و به قتل رسانده
مقتولین لیزا لوی 20 ساله

00:32.657 --> 00:36.161
و مارگارت بومن 21 ساله هستند
که حد اقل یکی از آنها مورد تجاوز قرار گرفته

00:36.786 --> 00:39.789
اون اصرار داشت که بی گناهه
00:00:40,623 --> 00:00:44,169
من می خواستن بهم بگه, که واقعا کیه...

00:44.252 --> 00:47.172
شیطان نابغه, فریبنده و اغواگر

00:47.255 --> 00:49.215
[female reporter]
او همچنین در گذشته یک مددکار اجتماعی

00:49.299 --> 00:50.842
و فعال سیاسی بوده

00:51.301 --> 00:54.471
به عنوان یک دوست او آدم خیلی خوبی بوده

00:54.554 --> 00:58.683
من احساس خاصی بهش پیدا کردم
حسی که باعث شد عاشقش بشم

00:59.809 --> 01:03.646
من می خواستم بدونم چی تو سرش می گذره
و چی باعث می شه این کارها رو انجام بده

01:04.064 --> 01:06.483
پسر ما
بهترین پسر روی زمینه

01:06.566 --> 01:08.985
اون یه پسر نرمال و بازیگوش بود

01:09.069 --> 01:12.155
پدر و مادرش هر یکشنبه اونو به کلیسا می بردن

01:12.238 --> 01:14.115
اون می خواست یه آدم موفق

01:14.199 --> 01:16.618
یه عنوان وکیل یا یک سیاستمدار باشه

01:17.285 --> 01:19.496
الگوهای قتلهاش چی هستند؟

01:19.579 --> 01:21.081
چطور قربانیانشو انتخاب میکرد؟

01:21.706 --> 01:23.875
این مرد که در لیست 10 مجرم خطرناک اف بی آی هست

01:23.958 --> 01:25.335
امروز در فلوریدا دستگیر شد

01:25.418 --> 01:27.170
و مظنون به چندین جنایت جنسی

01:27.253 --> 01:30.006
در ایالت های واشنگتن, آیداهو, یوتا و کلورادو است

01:30.090 --> 01:32.884
کشف استخوانهای باقی مانده از اجساد شش زن

01:32.967 --> 01:35.053
بیش از بیست زن در پنج ایالت

01:35.136 --> 01:37.680
کتک خورده, خفه شده
آدم ربایی, اجساد لخت

01:37.764 --> 01:40.975
ما تکه های چهل جمجمه را پیدا کردیم-
متجاوز جنسی-

01:41.059 --> 01:43.728
کتک خورده, تجاوز شده-
این 36 قتل-

01:43.812 --> 01:45.271
تحقیر , آزار جنسی -

01:45.355 --> 01:47.565
آزار جنسی بوسیله دهان و دندان

01:47.649 --> 01:48.650
جای گاز گرفتگی

01:48.733 --> 01:50.819
اون بعد از این که میمردن بهشون تجاوز میکرده

01:50.902 --> 01:52.237
چرا او این کا رو میکرده؟
00:01:52,779 --> 00:01:54,405
کاملا یک معماست

01:55.949 --> 01:59.619
او بهم نگاه کرد و ضبط صوتم رو گرفت

02:01.162 --> 02:05.291
بعد به صندلیش تکیه داد
و مشغول بازی با انگشتانش شد

02:06.000 --> 02:07.418
و در نهایت شروع به صحبت کرد

02:08.419 --> 02:11.506
ساعت نزدیک 9 شبه

02:12.632 --> 02:14.092
اسم من تد باندی است

02:15.260 --> 02:17.720
من تا حالا با هیچ کس درباره این موضوع حرف نزدم

02:18.179 --> 02:23.226
اما دنبال یک فرصت بودم
تا داستانم رو به بهترین نحو تعریف کنم

02:24.477 --> 02:26.688
منظورم اینه که من یک حیوان نیستم
و دیوانه هم نیستم

02:26.771 --> 02:28.648
اختلالات دو شخصیتی ندارم

02:29.732 --> 02:31.943
و یک انسان معمولی هستم

02:36.656 --> 02:38.241
[theme song playing]

03:26.998 --> 03:28.875
[جیم کارتر]
من می خواهم با شما مردم درباره

03:28.958 --> 03:33.254
تهدیدات اساسی به دموکراسی آمریکا صحبت کنم

03:34.797 --> 03:38.218
این یک بحران امنیتی ست

03:40.720 --> 03:43.097
دهه 70 میلادی, عصر خشونت

03:43.181 --> 03:47.060
تورم, جنگ ویتنام, واترگیت, انقلاب ایران

03:47.435 --> 03:51.606
کلاهبرداری , گروگانگیری , تقلب

03:52.232 --> 03:53.483
در دهه 70

03:53.566 --> 03:56.444
یک ترس در میان مردم وجود داشت
ترس از جنایت در خیابان ها

03:56.903 --> 04:00.448
در 10 سال گذشته آمار جنایت-
نزدیک 130 درصد افزایش یافته بود-
00:04:00,907 --> 00:04:04,786
آمار جنایت به بالای 62 درصد -
تجاور به 116 درصد -

04:04.869 --> 04:09.165
در دهه 70
پدیده قاتل های زنجیره ای

04:09.249 --> 04:12.919
وحشت زیادی در جامعه بوجود آورده بود
00:04:13,336 --> 00:04:15,296
[male reporter]
غیر منتظره , قتل های تصادفی

04:15.380 --> 04:16.798
گاهی اوقات هزاران مایل دورتر

04:16.881 --> 04:20.134
تا آن زمان قاتل سریالی وجود نداشت

04:20.218 --> 04:22.470
چارز منسون و 3 دختر

04:22.553 --> 04:24.013
از اعضای خانواده اش

04:24.097 --> 04:26.516
در قتل بازیگر سینما

04:26.599 --> 04:28.601
شرون تیت و 8 نفر دیگر گناهکار شناخته شدند

04:29.811 --> 04:32.897
در واقع کسی که قتل های زیادی انجام می داد

04:33.439 --> 04:36.609
در نیویورک جستجوها برای پسر خانواده سم ادامه دارد

04:36.693 --> 04:41.030
در یک سال گذشته قاتل 5 نفر را به قتل رسانده
و چهار نفر را زخمی کرده

04:41.114 --> 04:44.367
میتونست از اون فرار کنه و سال های زیادی آزادانه بچرخه

04:44.450 --> 04:47.245
سیزده زن در مدت 6 ماه به قتل رسیده اند

04:47.328 --> 04:49.872
اجساد آنها در اطراف لس آنجلس رها شده

04:49.956 --> 04:52.625
معروف به: قاتل تپه های غمگین

04:52.709 --> 04:54.335
این واقعا برای مردم ناخوشایند بود

04:54.419 --> 04:56.212
پلیس امروز 6 جسد دیگر

04:56.296 --> 04:57.880
در زیر خانه ی جان گیسی پیدا کرد

04:57.964 --> 05:01.050
گیسی پسرهای جوان را بعد از تجاوز به قتل می رسانده

05:01.134 --> 05:03.303
شما اجساد رو تو خوابتون میبینید

05:03.386 --> 05:06.139
خو او رو در خواب میبینید
و این بسیار غذاب آوره

05:06.222 --> 05:08.641
اما هیچکس بیشتر از تد برای آنها ناخوشایند نبود

05:08.725 --> 05:10.852
[indistinct chatter]

05:10.935 --> 05:14.022
قاتل مرموز و دلربا, دانشجو سابق وکالت
امروز در دادگاه است

05:14.105 --> 05:16.983
باندی یکی از 10 نفر خطرناک تحت تعقیب اف بی آی است

05:17.066 --> 05:19.986
برای پاسخگویی به 36 مورد اتهام به دادگاه احضار شده

05:20.695 --> 05:24.115
تد باندی برای همه شناخته شده بود چونکه
کاملا به صورت یک معما شده بود

05:25.241 --> 05:28.244
او آراسته, خوش چهره, خوش صحبت

05:29.203 --> 05:30.455
و بسیار باهوش بود
00:05:30,955 --> 00:05:33,416
در واقه او یک دانشجوی جوان و خوش تیپ رشته وکالت بود

05:33.875 --> 05:37.045
بله, من قصد دارم دوره تحصیلم رو بگذرونم تا وکیل بشم
00:05:37,128 --> 00:05:38,838
و یک وکیل خیلی خوب باشم

05:38.921 --> 05:43.634
و با این شرایط فکر می کنم همه چی خوب پیش بره

05:43.718 --> 05:45.053
این تنها چیزیه که می تونم بگم

05:46.012 --> 05:48.514
اون شبیه تصور هیچکس از یه انسان نبود

05:48.598 --> 05:50.266
کسی که به خاطرش دخترها به جون هم می افتادن

06:10.620 --> 06:14.457
من و تد اولین بار همدیگرو تو بند اعدامی ها ملاقات کردیم

06:14.999 --> 06:16.751
در سال 1980

06:18.378 --> 06:20.713
مدیرم پیش من اومد

06:20.797 --> 06:23.466
و گفت تد باندی قاتل سریالی معروف

06:23.549 --> 06:27.136
پیام فرستاده که می خواد به صورت خصوصی
00:06:27,220 --> 00:06:29,305
با یک خبرنگار صحبت کنه

06:29.389 --> 06:34.268
و در قبالش تمام پرونده های علیهش مجدد بررسی بشه
00:06:34,352 --> 00:06:36,312
چون میگه می تونه ثابت کنه که بی گناهه

06:37.897 --> 06:40.566
بنابراین اگر تد واقعیت رو می گفت

06:40.775 --> 06:42.568
که براش پاپوش درست کردن

06:42.944 --> 06:44.570
جهنم به پا می شد
00:06:45,571 --> 00:06:49,200
حتی اگه واقعیت رو هم نمی گفت باز جهنم به پا می شد

06:50.618 --> 06:53.830
در آن زمان من یک خبرنگار جوان منطقی بودم
00:06:53,913 --> 00:06:56,999
و تا اون موقع پرونده به این مهمی بهم محول نشده بود

06:57.667 --> 07:03.464
من فکر میکنم تد من رو به عنوان کسی که
می تونه تحت کنترل خودش داشته باشه در نظر گرفته بود

07:05.007 --> 07:09.762
بنابراین من زنگ زدم به استاد سابقم هیو ایسورد
که براش در روزنامه نیوزویک کار می کردم

07:10.179 --> 07:12.932
استفان به من گفت می تونم بهش کمک کنم

07:13.015 --> 07:15.143
"و باهاش کار کنم که منم گفتم "حتما

07:15.893 --> 07:19.063
به نظر می رسید به هر سمتی که پیش بره
داستان خوبی از آب در میاد

07:19.397 --> 07:23.568
و من می دونستم در اون زمان هیچ کس دیگری به او دسترسی نداشت

07:24.235 --> 07:27.071
مردم از همه جای دنیا تلاش می کردن با باندی در ارتباط باشند

07:29.073 --> 07:32.577
و ما با هم سر همکاری در انتشار کتاب به توافق رسیدیم

07:32.660 --> 07:37.039
بنابراین هیو برای تحقیقات بیشتر راجب پرونده
به ساحل غربی پرواز کرد

07:37.832 --> 07:40.460
و من به همرا ضبط صوتم به فلوریدا رفتم

07:47.425 --> 07:51.012
نمی تونم بهتون بگم که چقدر مضطرب بودم
وقتی برای اولین بار با یک زندانی صحبت می کردم

07:55.475 --> 07:57.185
بند اعدامی ها اصلا جای جالبی نیست

07:58.269 --> 08:01.731
نگهبان ها من رو از یک راهروی طولانی می گذروندن

08:02.523 --> 08:05.109
و سپس من رو به سمت اتاقش میبردن

08:06.903 --> 08:08.488
سپس تد به داخل اتاق اورده می شد

08:10.740 --> 08:14.994
من تد رو از روی تیترهای روزنامه ها و تلویزیون می شناختم

08:15.077 --> 08:18.956
"معما , بدنام ترین مجرم دنیا"

08:19.040 --> 08:20.791
"بزرگ ترین قاتل کشور"

08:21.334 --> 08:24.253
حالا ما رو در رو در یک اتاقش
مقابل هم نشستیم

08:30.551 --> 08:35.640
و دیگر هیچ چیز نیست به جز
زنجیرها و لباس زندانش

08:36.140 --> 08:40.186
که به شما نشون بده تد اون مرد نرمال 30 ساله
که داره با شما راجب معاملات تجاری

08:40.269 --> 08:42.480
گفتگو می کنه نیست

08:44.440 --> 08:49.820
و ما در طول 6 ماه نزدیک به 75 تا 80 نوار ضبط کردیم

08:49.904 --> 08:52.365
هفتاد ساعت طاقت فرسا از ضبط مکالمات

09:08.464 --> 09:10.758
[Bundy]
تست میکنیم 1 , 2 , 3 , 4 ,5

09:12.301 --> 09:13.135
[beep]

09:13.219 --> 09:14.220
همه چیز درسته؟

09:14.303 --> 09:17.598
من یه چراغ قرمر می بینم که چشمک می زنه

09:17.682 --> 09:19.433
این یعنی داره رکورد میکنه

09:19.517 --> 09:21.936
داره چشمک می زنه, ثابت نمی مونه

09:22.019 --> 09:25.106
بله درسته
موقعی کی صحبت کنی چشمک می زنه

09:25.189 --> 09:26.941
تست تست آها درسته

09:28.401 --> 09:32.405
موقعی که کنار هم نشستیم صحبت مختصری باهم داشتیم

09:32.738 --> 09:34.365
[young Michaud]
می تونم یه سیگار ازت بگیرم؟

09:34.448 --> 09:36.242
-[Bundy]
اوه حتما, بفرمایید -
خیلی ممنون -

09:36.325 --> 09:38.494
-[Bundy]
سیگار برات خوبه -
واقعا خوبه؟ -

09:38.995 --> 09:41.706
-[Bundy]
فقط باعث یه سری سرطان های خفیف میشه -
!صحیح-

09:42.039 --> 09:45.126
این نشون می ده یکم باهم تفاهم داریم

09:45.209 --> 09:48.963
چون هردو در بارلینگتن به دنیا اومدیم

09:49.046 --> 09:52.758
و بعد اون هردو همراه مادرمان به واشنگتن نقل مکان کردیم

09:52.842 --> 09:54.677
کلاس های حومه شهر سیاتل

09:54.760 --> 09:55.970
هردو خیلی جوان بودیم

10:01.392 --> 10:04.353
[Bundy] خونه ما در خیابان شریدان در توکوما بود

10:05.438 --> 10:07.690
دومین خانه

10:08.399 --> 10:10.776
در سمت غرب خیابون
00:10:12,153 --> 00:10:15,698
تقریبا سال 1951 بود که رفتیم اونجا

10:16.407 --> 10:17.825
ما باهم دوست نبودیم

10:17.908 --> 10:19.994
ولی در واقع دوستان مشترکی داشتیم

10:20.703 --> 10:22.663
[Bundy]
آره , من وارن دوج رو یادمه

10:23.623 --> 10:24.874
یکی از دوستان بچگیم بود

10:24.957 --> 10:28.836
ما هردو به تمرین فوتبال تو زمین مقابل میخانه میرفتیم

10:28.919 --> 10:32.381
و بعدش به می رفتیم ماهیگیری تو اسکله کنار راه آهن

10:34.008 --> 10:37.136
اون همیشه به من به چشم یه کارافرین نگاه می کرد

10:37.553 --> 10:40.222
[Bundy]
من عادت داشتم همیشه به همه چیز

10:40.306 --> 10:42.558
به صورت زمانبندی شده نگاه کنم

10:43.267 --> 10:44.894
زمان , تاریخ , مکان

10:45.978 --> 10:51.067
اونجا متوجه شدم من اونجام که داستان اونو بنویسم

10:51.150 --> 10:53.611
به صورتی که اون می خواد تعریف بشه

10:54.487 --> 10:57.948
[Bundy]
مردم طوری که من خودم رو درک می کنم
من رو درک نکردند

10:58.824 --> 11:01.452
و من می خوام این فرصتو بهشون بدم که بفهمند

11:01.535 --> 11:04.997
چه اتفاقاتی افتادن
و این اتفاقات برای من چگونه بوده

11:08.417 --> 11:09.543
[click]

11:15.091 --> 11:17.426
[helicopter thrumming]

11:21.889 --> 11:24.225
[police radio chatter]

11:26.560 --> 11:29.355
پلیس شروع به تحقیقات در داخل و اطراف سیاتل کرده است

11:29.438 --> 11:31.065
دختر جوانی که ناپدید شده

11:31.816 --> 11:35.194
لیندا آن هیلی دختر 21 ساله
دانشجو دانشگاه واشنگتن

11:35.277 --> 11:37.321
از آپارتمانش در سیاتل نا پدید شده

11:37.697 --> 11:40.908
لیندا به همراه 5 نفر از دوستانش در این خانه

11:40.991 --> 11:43.661
واقع در محوطه دانشگاه زندگی میکرد

11:43.744 --> 11:46.956
او آخرین بار 5شنبه نزدیک ساعت 12 آنجا دیده شده

11:50.543 --> 11:52.878
من در آن زمان در اداره پلیس کینگ کانتری
کاراگاه بودم

11:52.962 --> 11:54.255
در سیاتل, واشنگتن

11:54.797 --> 11:57.299
و گم شدن اونو کاملا به یاد دارم

11:57.383 --> 11:59.552
به خاطر این که او

11:59.635 --> 12:03.681
گزارشگر هواشناسی و خبرنگار اسکی در رادیو محلی بود

12:03.764 --> 12:07.393
یک استگاه رادیویی محبوب که من هرروز
برای اطلاع از وضعیت هوا

12:07.476 --> 12:09.812
برای اسکی رفتن به اون گوش می دادم

12:10.980 --> 12:13.858
بنا به گفته هم اتاقیش
آلارم ساعت او در روز جمه 5:30 صبح

12:13.941 --> 12:15.943
به صدا در آمده است

12:16.026 --> 12:19.029
اما  هم اتاقی اش میگوید
او در اتاق نبوده

12:19.113 --> 12:21.449
و در محل کار هم حاضر نشده

12:22.700 --> 12:25.494
لیندا در اون روز سر کار نرفته بود

12:25.619 --> 12:28.581
و بعضی از افراد رادیو

12:28.664 --> 12:30.416
در برنامه اعلام کرده بودند

12:30.499 --> 12:33.294
که لیندا به احتمال زیاد مریض است
که سر کار نیامده

12:33.836 --> 12:36.297
که بسیار مشکوک بود, چون اون آدمی بود که

12:36.380 --> 12:39.175
شما هفت روز هفته می تونستید روش حساب کنید

12:39.258 --> 12:41.719
که به شما بگه چه اتفاقی در کوهستان داره می افته

12:42.636 --> 12:46.599
من در اتاقم بودم و تقریبا
تا ساعت 2 در حال مطالعه بودم

12:47.016 --> 12:50.561
و اون حوالی ساعت 11:30 به اتاق من اومد
و باهم صحبت کردیم

12:51.103 --> 12:53.355
و خیلی شاد به نظر می رسید

12:53.439 --> 12:55.983
و بعد از اون گفت که می ره بخوابه که ساعت تقریبا 12 بود

12:57.359 --> 12:59.904
[McChesney]
وقتی روز بعد هم لیندا پیدا نشد

12:59.987 --> 13:04.408
روزنامه ها به مردم از مفقود شدم او خبر دادن

13:04.909 --> 13:07.203
لیندا گم شده بود

13:07.286 --> 13:08.871
و این موضوع تبدیل به یک معما شده بود

13:08.954 --> 13:12.500
چون اون دختر خیلی مسئولیت پذیری بود

13:13.626 --> 13:16.378
خانه به عنوان صحنه جرم قرنتینه شد

13:20.341 --> 13:23.093
اتاق بسیار تمیز ومرتب بود

13:23.177 --> 13:26.430
هیچ نشانی از درگیری وجود نداشت

13:26.514 --> 13:29.225
به جز خون روی بالشت

13:29.308 --> 13:31.477
و محل قرار گرفتن سر بر روی تشک

13:34.188 --> 13:37.107
نکته مشکوک این بود که تخت لیندا کاملا مرتب شده بود

13:38.776 --> 13:43.697
در آن زمان مفقود شدن لیندا هیلی در منطقه سیاتل

13:43.781 --> 13:45.366
بسیار مورد توجه قرار گرفت

13:45.783 --> 13:48.661
هنگامی که من به عنوان رییس پلیس کینگ کانتری

13:49.328 --> 13:51.038
در اداره کلانتری استخدام شدم

13:51.705 --> 13:54.291
تا به حال با وقوع جرم مواجه نشده بودم

13:55.709 --> 13:57.878
و  اولین تجربه ام رو شروع کردم

14:00.464 --> 14:04.134
ما چیزی راجبه این که او کجا رفته نمی دانستیم

14:04.593 --> 14:08.222
هیچ کس دیگری هم اطلاعاتی راجب این که او
کجا رفته نداشت.

14:08.305 --> 14:12.226
ما سرنخ های کمی درباره گم شدن لیندا هیلی داشیم

14:12.518 --> 14:16.397
اگرچه از زمانی که به خبرگزاری ها اعلام کردیم

14:16.480 --> 14:18.524
با 65 نفر مصاحبه انجام دادیم

14:19.817 --> 14:22.862
کاری از ما ساخته نبود جز
نشستن و جواب دادن به تلفن ها

14:23.863 --> 14:25.155
اوضاع خیلی بدی بود

14:27.157 --> 14:28.033
[click]

14:30.661 --> 14:35.374
[به نظر اکثر مردم لیندا هیلی اولین
قربانی تد بود

14:35.624 --> 14:40.421
و اولین مکالمات من با تد او رو ظاهرا
بی گناه نشون می داد

14:40.921 --> 14:43.507
من می خواستم با اون درباره قتل ها صحبت کنم

14:45.426 --> 14:48.512
پس از او راجب قتل لیندا ان هیلی پرسیدم

14:49.430 --> 14:52.349
ما میدونیم که لیندا به تخت خواب رفته
و پس از ان دیگه دیده نشده

14:53.392 --> 14:57.646
من فکر می کنم ما باید یک حالت روایتی پیدا کنیم

14:57.730 --> 15:00.900
برای تعریف جرم هایی که تو باهاشون در ارتباط بودی

15:03.360 --> 15:06.322
-[Bundy]
من... من نمیدونم

15:07.406 --> 15:10.868
[Bundy]
واکنش اولیه من اینه که نمی تونم

15:11.911 --> 15:15.414
به نظر می رسید می خواد به ما بگه که
می خواد با ما همکاری کنه

15:15.497 --> 15:16.707
و موارد مهمی رو بهمون بگه

15:16.790 --> 15:18.626
که ثابت میکنه او بی گناهه

15:19.668 --> 15:22.546
چیزی که تو ذهنش داشتم
مثل بیوگرافی یک فرد مشهور بود

15:23.505 --> 15:26.800
[Bundy]
دوران کودکی در خیابان شریدان
دوران بدی نبود

15:28.510 --> 15:31.180
اون روز هارو به خاطر دارم

15:31.263 --> 15:36.769
گشت و گذار , ماجراجویی ها و تجربه کسب کردن ها

15:37.811 --> 15:41.941
روزهایی که قورباغه شکار می کردیم
و سنگ بازی می کردیم

15:42.900 --> 15:47.863
تد یک ورژن ایده آل از دوران کودکی اش داشت

15:48.322 --> 15:51.992
[Bundy]
در سال اول من یه جورایی
قهرمان قورباغه گیری بودم

15:52.076 --> 15:54.536
"بهم می گفتن "مرد قورباغه ای

15:55.496 --> 15:57.414
به توانایی هام افتخار می کردم

15:57.498 --> 16:00.042
که باعث می شد نگاها روم زوم بشه

16:01.293 --> 16:04.880
<i>which would bob</i>
<i>just above the surface of a murky pond,</i>

16:08.008 --> 16:11.303
زمان بزرگ شدن در توکاما بهمون خیلی خوش می گذشت

16:13.430 --> 16:16.934
برادرم از من 2 سال بزرگ تر بود
و هم سن تد بود

16:18.143 --> 16:22.189
ما تقریبا 4 بلوک با بچه هاایی که
باهاشون بازی می کردیم فاصله داشتیم

16:22.272 --> 16:25.985
و در تمام منطقه جنگل می تونستیم بازی کنیم

16:26.402 --> 16:29.571
[Bundy]
من هیچ وقت احساس کمبود همبازی در اون روزها نداشتم

16:29.905 --> 16:33.200
همیشه به اندازه کافی بچه هایی بودن
که باهم بازی کنیم

16:33.283 --> 16:34.785
انگار همه جا پر بچه بود

16:35.244 --> 16:38.789
تفاوت مشخصی در محله بین کسانی که
وضع مالی خوبی دارند

16:38.872 --> 16:39.915
و کسانی که وضع مالی خوبی ندارن وجود داره

16:39.999 --> 16:43.377
و خانواده تد وضع مالی خوبی نداشتند

16:45.004 --> 16:50.050
ولی می تونستند درآمد خوبی داشته باشند
اگر تلاش می کردند

16:50.843 --> 16:53.595
مادرش به عنوان منشی کار می کرد

16:54.430 --> 16:56.348
پدرش بسیار پدر خوبی بود

16:56.849 --> 17:00.853
پدر و مادرش هر یکشنبه او رو به کلیسا میبردن

17:00.936 --> 17:03.647
They were involved
in Cub Scouts and Brownies

17:03.731 --> 17:05.733
and Girl Scouts and Boy Scouts, and...

17:06.233 --> 17:08.318
بچه هارو به کمپ کلیسا می فرستادند

17:08.402 --> 17:11.530
آنها خیلی پدر و مادر همراهی بودند

17:13.282 --> 17:15.701
اما او متفاوت بود

17:17.661 --> 17:21.457
او مدت زیادی با مشکلاتی درگیر بود
مشکل شدید تکلم داشت

17:21.540 --> 17:23.250
اون بسیار اذیت کار بود

17:25.294 --> 17:27.046
و به راحتی سازگار نمی شد

17:28.047 --> 17:29.673
او همچنین در کمپ اسکات

17:29.757 --> 17:32.509
او نمی تونست کارهایی که بقیه بچه ها

17:32.593 --> 17:34.595
انجام می دن رو انجام بده

17:35.387 --> 17:37.222
نمی تونست طناب رو به درستی گره بزنه

17:37.639 --> 17:39.349
نمیتونست درست با تفنگ شلیک کنه

17:40.142 --> 17:41.643
نمی تونست مسابقات رو برنده بشه

17:42.853 --> 17:45.022
و خلق و خوی تندی داشت

17:45.856 --> 17:47.024
او دوست داشت بقیه رو بترسونه

17:48.734 --> 17:52.362
او دوست داشت در داخل جنگل
تله ی ببر درست کنه

17:53.739 --> 17:55.699
اونها چاله هایی در زمین می کندند

17:55.783 --> 17:58.452
و چوب های تیز در آن قرار می دادند

17:58.535 --> 18:01.371
و با علف روی آن را پر می کردند

18:01.997 --> 18:03.457
و یه دختر کوچولو

18:04.124 --> 18:06.460
بر روی یکی ار تله های ببر رفت

18:06.543 --> 18:08.962
و کل پایش توسط چوب های تیزی

18:09.546 --> 18:14.384
که آنجا قرار داده بودن شکافته شد

18:17.429 --> 18:18.722
در دبیرستان

18:19.098 --> 18:21.683
او می خواست به کسی تبدیل شود که نبود

18:21.767 --> 18:23.435
او می خواست رییس جمهور شود

18:23.519 --> 18:25.646
که به دنیا نشون بده

18:26.021 --> 18:28.398
با چه کسی طرف هستند

18:28.482 --> 18:30.984
و بسیار سر این موضوع جدی بود

18:31.527 --> 18:34.863
[Bundy]
من در آکادمی بسیار خوب بودم
من به دفتر مدرسه رفتم

18:34.947 --> 18:37.366
بیشتر دوستان صمیمی در آن زمان
فوتبال بازی می کردیم

18:37.449 --> 18:40.244
من به تیم ردیابی پیوستم
و ها آخر هفته اسکی می کردم

18:40.327 --> 18:41.703
من یکی از پسر های معروف بودم

18:42.621 --> 18:45.624
او سعی می کرد تورو خر کنه و بهت دروغ بگه

18:45.707 --> 18:47.417
اون ورزشکار نبود

18:47.501 --> 18:51.255
اون سعی می کرد شاگرد اول کلاس باشه
ولی نبود

18:51.797 --> 18:55.175
و شروع کرد به منزوی شدن

18:55.759 --> 18:58.679
[Bundy]
بعضی افراد احساس می کردن من آدم
خجالتی و درونگرایی هستم

18:58.762 --> 19:03.475
من برای رقص نمی رفتم
من برای خوردن آبجو بیرون نمی رفتم

19:03.559 --> 19:06.311
...من خیلی
شما شاید بگید عجیب بودم

19:06.395 --> 19:10.023
ولی یه فراری از اجتماع نبودم
اوهوم

19:10.566 --> 19:13.902
هیچ کس خیلی به تد نزدیک نبود

19:13.986 --> 19:16.446
من یادم نمیاد با کسی قرار عاشقانه بذاره

19:16.530 --> 19:19.700
و در اون زمان فهمیدم که این خیلی بده

19:19.783 --> 19:21.410
چون اون پسر خوشگلی بود

19:22.077 --> 19:24.496
[Bundy]
اینجوری نبود که من از زنها بدم بیاد
یا ازشون بترسم

19:24.580 --> 19:26.540
مسئله این بود که من نمی دونستم

19:26.623 --> 19:29.626
چطور درکشون کنم
یا باهاشون چیکار باید بکنم

19:31.044 --> 19:33.088
من صادقانه نمی تونم بگم چرا

19:34.673 --> 19:38.802
به نظر میومد که تو خودشه

19:40.095 --> 19:43.348
یه جورایی انگار یه خلائی درش وجود داشت

19:45.934 --> 19:47.936
[Bundy]
همه به دنبال این بودن

19:48.020 --> 19:51.398
که دلیلو علتی پیدا کنن

19:51.815 --> 19:53.525
که انگشت به سمت من بگیرن و بگن

19:53.609 --> 19:56.195
بله , پدر او اونو کتک می زده

19:56.278 --> 19:57.863
زمانی که بچه بوده

19:58.322 --> 19:59.698
این مزخرفه

20:00.824 --> 20:02.743
هیچ چیزی در گذشته من وجود نداره

20:02.826 --> 20:05.329
که نشون بده من توانایی این رو دارم

20:05.412 --> 20:06.705
که دست به جنایت بزنم

20:07.831 --> 20:10.626
-[Michaud] هیچ چیز؟
-[Bundy] هیچ چیز

20:32.981 --> 20:35.776
در ماه جون 1974

20:36.109 --> 20:39.363
دختر جوان دیگری در سیاتل مفقود شد

20:40.739 --> 20:44.326
و او در خوابگاه دانشگاه واشنگتن زندگی می کرد

20:44.660 --> 20:47.788
خیلی نزدیک به مکانی که لیندا هیل ربوده شده بود

20:50.624 --> 20:53.252
جردن هاکینز آخرین بار عصر دوشنبه دیده شده

20:53.335 --> 20:54.753
کمی بعد از نیمه شب

20:55.671 --> 20:58.924
اون به خانه ی بتی رفته و سپس به خانه خود بازگشته

20:59.007 --> 21:02.135
که در نزدیکی نیم بلوک دورتر از این کوچه است

21:02.219 --> 21:05.555
پلیس معتقد است او به تنهایی در این مسیر می رفته

21:05.639 --> 21:07.724
که ناگهان در یک جایی ناپدید شده

21:07.808 --> 21:10.352
آیا او آدمی بود که یهو بذاره بره

21:10.435 --> 21:12.479
و به کسی چیزی نگه؟

21:12.562 --> 21:14.773
نه , اون ایجوری نبود

21:14.856 --> 21:16.900
...اون همیشه
او به همه ی ما خیلی نزدیک بود

21:16.984 --> 21:19.444
و هر کاری می خواست انجام بده به ما می گفت

21:19.528 --> 21:22.406
چون او در منطقه دانشگاه واشنگتن زندگی می کرد

21:22.489 --> 21:24.825
جایی که خیلی افراد جوان

21:24.908 --> 21:26.743
و خیلی زن های جوان زندگی میکردن

21:26.827 --> 21:30.831
دولت درباره اتفاقی که داشت می افتاد خیلی ناراحت بود

21:31.164 --> 21:33.917
این غیر واقعیه و یک کابوسه

21:34.001 --> 21:37.045
و هیچکس در وجودش

21:37.462 --> 21:40.382
برای همچین چیزی آماده نیست
00:21:40,465 --> 00:21:44,303
بیشتر دخترها ترسیده اند و عصبانی هستند

21:45.679 --> 21:48.181
عصبانی از کی؟
عصبانی از هر کسی که

21:48.265 --> 21:51.685
وارد زندگیشان شده

21:51.768 --> 21:53.603
و اونو مختل کرده

21:56.148 --> 21:59.359
برای من خیلی مشخص بود که

21:59.443 --> 22:04.197
یک چیز وحشتناک قراره اتفاق بیفته

22:04.614 --> 22:06.700
هیچ مدرک فیزیکی ای بجز دو دختر وجود نداشت

22:06.783 --> 22:08.827
انها خیلی شبیه هم بودن
و هردو افراد قابل اعتمادی بودن

22:08.910 --> 22:11.371
اون ها به دیگران می گفتند که کی میروند
و کی برمی گردند

22:11.997 --> 22:14.499
و آنخا کارهای غیر معقول انجام نمی دادن

22:14.583 --> 22:16.501
و خانه هایشان با هم 2 بلوک فاصله داشت

22:16.585 --> 22:19.254
پلیس گفت که شب به کوچه برمی گردند

22:19.338 --> 22:21.548
تا در محل چراغ نصب کنند

22:21.631 --> 22:24.718
و از دخترها خواستندازکوچه خارج شوند

22:24.801 --> 22:27.220
و دسته های 2 یا 3 تایی تشکیل دهند

22:27.304 --> 22:29.056
و فقط از درب جلویی استفاده کنند

22:30.474 --> 22:33.393
[Michaud]
مفقود شدن جورجن هاکینر

22:33.477 --> 22:36.021
پرونده ی جالبیه

22:36.104 --> 22:39.691
درواقع هیچ مدرکی وجود نداره

22:40.150 --> 22:43.528
اون جالب ترین کسی بود که از دیگران بپرسی
دربارش چی فکر می کنند

22:44.029 --> 22:45.739
خوب, من چیزی نمیدونم

22:47.240 --> 22:48.909
پرونده هاکینز

22:49.284 --> 22:52.329
تا جایی که من می دونم, مورد غیر معمولیه

22:52.746 --> 22:54.206
چون او جز همسایه ها بود

22:54.289 --> 22:56.583
جایی که آشنایان زیادی داره

22:56.666 --> 22:58.502
ولی من نمی دونم

23:00.337 --> 23:02.297
هدایت مکالمات به تد

23:02.381 --> 23:03.507
یک چالش بود

23:04.007 --> 23:08.595
من سعی میکردم اون رو تحت فشار بذارم
تا راجب واقعیات حرف بزنه

23:08.970 --> 23:10.514
ولی اون همچنان به فریب دادن ادامه می داد

23:11.390 --> 23:15.143
او می خواست درباره همه چیز حرف بزنه بجز پرونده

23:17.104 --> 23:19.439
اون گفت که از دبیرستان فارغ التحصیل شده

23:19.523 --> 23:21.733
او به دانشگاه واشنگتن رفته

23:31.118 --> 23:34.621
[Bundy]
من در دانشگاه واشنگتن آدم خوبی بودم

23:34.704 --> 23:35.831
یه آدم قابل اعتماد

23:37.999 --> 23:43.171
من همیشه سعی می کردم کمبود های خودم رو

23:43.255 --> 23:44.464
با درونگرایی

23:44.548 --> 23:49.344
با به ظاهر گوشه گیر بودن
و با غرور و تکبرم جبران کنم

23:49.428 --> 23:53.056
اما به صورت درست و معقولانه
...و از جور کارها

23:53.557 --> 23:56.268
پس باید یه شب با خودم میگفتم
"این چیزیه که من می خوام باشم"

23:58.645 --> 23:59.855
در دانشگاه

23:59.938 --> 24:02.774
مدرک کارشناسی روانشناسیو گرفت

24:03.066 --> 24:06.069
و با یک خانم قد بلند و جذاب آشنا شد

24:06.153 --> 24:08.655
یک زن جوان ثروتمند اهل کالیفرنیا

24:09.531 --> 24:12.451
و برای مدتی توجش به او معطوف شد

24:13.410 --> 24:15.412
[Bundy]
رابطه ای که من با دایانا داشتم

24:15.745 --> 24:18.248
تاثیر ماندگاری روی من داشت

24:18.832 --> 24:25.172
او دختر شیک پوش و زیبایی بود
خیلی با شخصیت , ماشین خوب , خانواده ی خوب

24:25.255 --> 24:26.339
...خوب , میدونی

24:26.882 --> 24:31.720
به عنوان اولین دوست دختر کیس مناسبی بود

24:32.804 --> 24:35.932
ما زمان زیادی رو با ماشین دور دور می کردیم

24:36.850 --> 24:38.643
تو ماشین همدیگرو می بوسیدیم

24:39.436 --> 24:41.771
در گوش هم حرف های عاشقانه می زدیم

24:41.855 --> 24:44.024
و به هم می گفتیم که چقدر عاشق همدیگه هستیم

24:45.108 --> 24:51.031
و اون به من اعتماد به نفس می داد
که آدم بهتری باشم

24:51.948 --> 24:54.493
اون تصمیم گرفت که وارد دنیای سیاست بشه

24:54.576 --> 24:57.496
و اون آدم رک و راست و بی پرده ای بود

24:57.579 --> 24:59.581
ریچارد نیکسون جمهوری خواه

25:01.291 --> 25:03.126
[crowd cheering]

25:07.881 --> 25:11.092
چهار سال پیش جرم و جنایت در سرتاسر آمریکا بالا گرفته بود

25:11.718 --> 25:13.929
من متعهد شدم که جلوی آن را بگیرم

25:17.057 --> 25:20.268
[Bundy]
من همیشه ضد ائتلاف و ضد تحریم بودم

25:20.352 --> 25:23.271
احساس می کنم روم برچسب می چسبونه
یه جورایی محافظه کارانس

25:25.023 --> 25:28.777
جنبش ضد جنگ و دستور کار آزادی خواهان
براش توهین آمیز بود

25:28.860 --> 25:31.488
[Bundy]
من زیاد به اغتشاش گری علاقه مند نبودم

25:31.571 --> 25:35.283
و استفاده از جنبش ضد جنگ به عنوان

25:35.700 --> 25:41.122
بهانه ای که مجرمین بتونن باهاش
قانون رو زیر پا بذارن

25:41.206 --> 25:44.084
من راجب این زیاده روی های اجتماعی اعتراض کردم

25:44.167 --> 25:46.878
که همش برای کثیف کردن ساختمان ها

25:46.962 --> 25:48.672
و خراب کردن دانشگاه هاست

25:53.218 --> 25:54.844
وقتی من برای اولین بار تد رو دیدم

25:54.928 --> 25:58.932
داشت بر روی مهمانی آزادی خواهان ایالت کار می کرد

25:59.391 --> 26:00.642
در سیاتل

26:01.017 --> 26:03.478
من در کمپین آزادی خواهی فرماندار ایوانز

26:03.562 --> 26:05.647
برای رای گیری مجدد مشغول به کار شدم

26:05.730 --> 26:10.277
و تد داوطلب شد که بیاد و با ما کار کنه

26:12.654 --> 26:14.322
دوستی ما از اونجا شکل گرفت

26:15.198 --> 26:16.616
او آدم خیلی خوبی بود

26:17.117 --> 26:19.953
اون از او دسته آدم ها بود که دوست داشتی
خواهرت باهاش ازدواج کنه

26:23.665 --> 26:26.167
یک چیزی که تد در مورد سیاست دوست داشت

26:26.251 --> 26:28.628
این بود که سیایتمداران افراد ظاهر فریبی هستند

26:28.712 --> 26:31.673
اون ها باید کاری کنن که توجه عموم رو جلب کنن

26:32.007 --> 26:34.509
این موضوع برای او خیلی خوب بود
چون می توانست نقش بازی کند

26:34.593 --> 26:36.344
[Bundy]
دلیل علاقه من به سیاست

26:36.428 --> 26:38.888
و این که از همان ابتدا در آن غرق شدم

26:38.972 --> 26:42.183
این بود که به من اجازه می داد

26:42.267 --> 26:45.020
تا از استعداد های ذاتیم استفاده کنم

26:45.103 --> 26:47.188
و همچنین برای خدم یک مدعی باشم

26:47.272 --> 26:49.733
تد همیشه با هر جمعی اخت می شد
00:26:50,317 --> 00:26:52,819
ما به جاهایی می رفتیم که

26:53.111 --> 26:55.697
افراد دارای نفوذی آنجا بودند

26:56.281 --> 26:59.534
و, آه,
او همیشه شروع به گفتگو می کرد

27:00.243 --> 27:02.037
این افراد اون رو پذیرفته بودند

27:02.704 --> 27:05.498
[Bundy]
...و زندگی اجتماعی
منظورم اینه, روال زندگی آدم عوض می شه

27:05.582 --> 27:08.418
برات قرار تنظیم می کنن
همراه مردم شام می ری بیرون

27:08.501 --> 27:10.754
و اونا به شام دعوتت می کنن
جاهایی می ری که اونا می رن
00:27:10,837 --> 00:27:12,797
و اونا برات نوشیدنی سفارش می دن

27:12.881 --> 27:17.302
و حالا من به زندگی ای رسیده بودم که می خواستم

27:17.385 --> 27:20.138
در طول مدت او کمپین ها
من برای اولین بار معاشقه کردم

27:20.221 --> 27:22.557
عشق بازی کردم و000

27:23.141 --> 27:25.852
شغل تد در کمپین فرماندار ایوان

27:25.935 --> 27:29.939
این بود که فعالیت های روزلینی را زیر نظر داشته باشه

27:30.023 --> 27:33.360
از طرف دیگر دموکرات ها بر علیه فرماندار ایوان شدند

27:33.860 --> 27:37.405
و از نوشته های روزلینی بر ضد خودش استفاده کردند

27:38.490 --> 27:41.284
تد خودش رو بالاتر از یک فردی معمولی می دید که

27:41.368 --> 27:44.954
فقط در کمپین کار میکند

27:45.038 --> 27:47.582
یک عضو دفتر کمپین فرمانداری

27:47.666 --> 27:49.876
متهم به جاسوسی سیاسی شده است

27:49.959 --> 27:52.337
برام قابل باور نیست که کاری که من کردم
اینقدر مورد توجه روزنامه ها قرار گرفته باشه

27:52.420 --> 27:54.756
نقش من در کمپین بسیار کوچکه

27:54.839 --> 27:57.759
من شرمندم که از آن به عنوان تبلیغات استفاده می کنند

27:57.842 --> 27:59.135
واقعا شرم آوره

27:59.219 --> 28:00.178
[laughs]

28:00.261 --> 28:04.974
اون مورد تحقیر واقع شد و فهمید که
بازیچه ای بیش نیست

28:05.058 --> 28:07.519
اما در واقع دوست داشت که در مرکز توجه باشه

28:09.479 --> 28:12.399
تد آرزو داشت که ثروتمند بشه

28:12.482 --> 28:14.609
و سر و سامان بگیره و شناخته شده بشه

28:15.276 --> 28:18.238
من با دوست دخترش در کالیفرنیا ملاقات کردم

28:18.321 --> 28:19.656
اون خیلی دختر با کلاسی بود

28:21.282 --> 28:25.328
و تد هم می خواست که کلاس بالا باشه

28:27.455 --> 28:28.915
من فکر می کنم او دنباله روی من بود

28:29.457 --> 28:32.293
من براش مثل برادر بزرگتر بودم

28:32.377 --> 28:34.045
و نکات مشترکی با هم داشتیم

28:34.671 --> 28:36.673
او از آشپزی و غذا خوردن لذت می برد

28:36.756 --> 28:38.758
منم آشپزی دوست دارم, یه جور عادته

28:39.634 --> 28:40.719
[Bundy]
وقتی من مارلین رو دیدم

28:40.802 --> 28:43.888
مجذوبش شدم چون همسرش می تونست
سوشی های خوشمزه ای درست کنه

28:44.347 --> 28:47.475
و , آه , اونها آدم های خیلی خوبی بودن

28:48.560 --> 28:50.353
تد فولکس واگن من رو دوست داشت
.
00:28:51,187 --> 00:28:53,606
اون یه فولکس عین ماشین من می خواست

28:55.150 --> 28:59.195
و یادمه که اون دوست داشت دستگیره
بالای در رو بگیره

29:00.447 --> 29:02.532
به نظر می رسید حس خوبی بهش می داد

29:03.658 --> 29:05.827
و بعد یه دونه عین ماشین من خرید

29:05.910 --> 29:07.746
فکر می کنم همون رنگ و مدل

29:08.830 --> 29:11.207
و من به مدرسه وکالت میرفتم

29:11.291 --> 29:14.753
و تد هم تصمیم گرفت به مدرسه وکالت بره

29:22.552 --> 29:25.638
بعد از اینکه او از دانشگاه واشنگتن فارغ التحصیل شد

29:25.722 --> 29:27.974
تد به چندین مدرسه وکالت درخواست پذیرش داد

29:28.641 --> 29:32.353
ولی وقتی آزمون وکالت رو مردود شد
روحیش کاملا ویران شد

29:32.437 --> 29:35.064
نمراتش پایین بودن و اصلا خوب نبودن

29:35.690 --> 29:38.318
بنابراین نمیتونست به یه مدرسه خوب وکالت بره

29:38.610 --> 29:42.822
پس به مدرسه وکالت شبانه پاگت رفت.

29:43.907 --> 29:45.575
[Bundy]
احساس می کردم شکست خوردم

29:45.992 --> 29:50.371
نه فقط من بلکه حتی استادان دانشگاهمم همین طور

29:50.747 --> 29:52.749
و اون بسیار ناامید شد

29:52.832 --> 29:56.920
و این مثل یک پتک تو سرش می کوبید

29:57.295 --> 29:58.797
و او سال براش سال خیلی بدی بود

30:00.840 --> 30:04.177
[Bundy]
من کاملا کنترل زندگیم از دستم خارج شده بود

30:04.803 --> 30:08.097
اصلا نمی دونستم چیکار می خوام بکنم -
حتی نمی دونستم کجا باید زندگی کنم -

30:08.181 --> 30:10.809
حتی نمی دونستم چجوری خودم رو ساپورت کنم

30:12.852 --> 30:15.772
و رابطش با دایانا بهم خورد

30:16.523 --> 30:18.650
اون زنی بود از پس اداره کردنش بر نمیومد

30:19.484 --> 30:21.986
اون پولی نداشت و همین باعث شد

30:22.070 --> 30:23.822
ذهنش درگیر فکر و خیال بشه

30:24.155 --> 30:27.200
[Bundy]
در آن زمان من از بودن با دیانا احساس ناامنی میکردم

30:27.867 --> 30:31.496
یه زمانی رسیده بود که احساس میکردم
انتظاراتش از من خیلی زیاد شده

30:31.579 --> 30:34.332
که من در اون زمان واقعا توانشو نداشتم

30:34.415 --> 30:40.088
من تو شرایطی نبودم که بهش رسیدگی کنم
یا واسه گردش ببرمش بیرون

30:40.171 --> 30:42.423
همون کارهایی که سابقا انجام می دادیم

30:42.507 --> 30:45.677
...با مثلا براش لباس بخرم و از این کارها

30:46.803 --> 30:49.764
فکر می کنم در او زمان داغون بودم

30:49.848 --> 30:52.725
شاید او این وضع و دید
یا شایدم درک نکرد

30:52.809 --> 30:54.102
که من تو چه وضعیم

30:55.478 --> 30:59.107
در طول تابستان من و دیانا ارتباطمون کمتر و کمتر شد

30:59.190 --> 31:01.609
و دیانا دیگه برام نامه ننوشت

31:01.985 --> 31:05.321
و من شروع کردم به ترسیدن از فکر اینکه
اون میخواد چیکار بکنه

31:06.322 --> 31:08.658
و من شدیدن احساس ترد شدن می کردم

31:08.741 --> 31:10.493
نه فقط از طرف اون

31:11.411 --> 31:12.495
بلکه از همه چیز

31:13.371 --> 31:15.957
آخر اون تابستان واقعا روزای سختی بود

31:16.040 --> 31:17.876
در واقع واسم مثل کابوس بود

31:19.043 --> 31:21.462
یه حسی توم بود که انگار

31:22.255 --> 31:24.591
می خواستم از دیانا انتقام بگیرم

31:26.259 --> 31:30.013
اما آخر اون تابستان
جدی میگم , یه آدم تهی بودم

31:31.097 --> 31:32.640
نمی دونم چه غلطی کردم

31:37.770 --> 31:39.689
[male reporter]
از ماه ژانویه تا جون امسال

31:39.772 --> 31:42.734
منطقه کینگ کانتری در موجی از ترس غرق شده است

31:42.817 --> 31:45.778
ناپدید شدن دختر ها با یک نظم هشدار دهنده

31:45.862 --> 31:49.157
که اولی آنها لیندی ان هیلی 21 ساله بود

31:49.240 --> 31:53.119
همچنین جورجن هاکینز نیز از کمک دانشگاه
واشنگتن ناپدید شده است

31:54.746 --> 31:57.415
هنگامی که لیندا هیلی و جورجن هاکینز

31:57.498 --> 31:59.042
در شهر سیاتل ناپدید شدند

31:59.334 --> 32:01.711
جزو کیس افراد گمشده بودند نه افراد به قتل رسیده
00:32:01,794 --> 00:32:05,131
آنها فقط گم شده بودند
و این باعث ایجاد وحشت در منطقه نبود

32:05.715 --> 32:07.759
تا زمانی که خبر گم شدن 4 زن دیگر

32:07.842 --> 32:10.762
در مناطق دیگری

32:10.845 --> 32:14.599
از غرب واشنگتن تا شمال اورگان پخش شد

32:15.391 --> 32:17.852
تقریبا هر ماه در داخل یا اطراف سیاتل

32:17.936 --> 32:19.854
زن جوانی ناپدید می شود

32:20.271 --> 32:21.898
گیل منسون از کمپ کالج ایالتی اورگرین

32:21.981 --> 32:24.651
در نزدیکی المپیا ناپدید شده است

32:24.734 --> 32:27.236
سوزان رنکورت از کمپ مرکزی کالج ایالتی واشنگتن

32:27.320 --> 32:29.864
در النزبرگ ناپدید شده است

32:30.281 --> 32:32.241
روبرتا کاتلین پارکز از کمپ دانشگاه ایالتی اورگان

32:32.325 --> 32:35.203
در کوروالیس ناپدید شده است

32:35.286 --> 32:40.291
برندا بال 22 ساله که آخرین بار
در تارون واقع در بورین دیده شده

32:41.209 --> 32:43.586
ما اینجا 6 پرونده مفقود شدن

32:43.670 --> 32:45.129
در کمتر از 6 ماه داریم

32:51.094 --> 32:54.555
وقتی سریال دختران مفقودی گزارش شد

32:54.973 --> 32:56.641
وحشت سیاتل رو فرا گرفت

32:59.936 --> 33:02.021
من در رادیو کل آر جی گزارشگر بودم

33:02.563 --> 33:05.441
ولی ناپدید شدن ها در سیاتل دیوانه کننده بود

33:05.525 --> 33:07.193
مردم تا سرحد مرگ ترسیده بودند

33:07.402 --> 33:10.989
ما شروع کردیم به شماره دادن
به مفقودین در رادیو

33:11.072 --> 33:13.491
شماره 3 , شماره 4 , شماره  5
ناپدید شده اند

33:13.574 --> 33:14.450
...شماره 6

33:15.952 --> 33:18.746
زنان ناپدید می شدند و برادم من رو فرستاد

33:18.830 --> 33:20.915
تا مقاله های روزنامه هارو جمع آوری کنم

33:20.999 --> 33:23.710
و این واقعا حالمو بد می کرد

33:24.460 --> 33:25.586
در اخبار اعلام کرد

33:25.670 --> 33:29.173
تعداد زیادی از زنان در سیاتل گم شده اند

33:29.257 --> 33:31.759
من شکه شدم , نمی تونستم باور کنم

33:32.051 --> 33:34.053
آنها بدون هیچ دلیلی ناپدید شدخ بودند

33:34.137 --> 33:37.598
ما کاملا مطمئنیم یه کلکی تو کاره

33:37.682 --> 33:38.975
به یه نحوی

33:39.058 --> 33:42.311
و به این نتیجه رسیدیم در اینجا به هدفمون نمی رسیم

33:42.395 --> 33:46.024
و احتمال این وجود داره که این اتفاق تکرار شه

33:47.567 --> 33:49.277
لحظات احساسی ای بود

33:49.360 --> 33:51.738
رفتار ها و برخوردها تغییر کرده بود

33:52.113 --> 33:55.867
زنان و مردان زیادی برای مسافرت هیچهایکینگ می کردند
(هیچهایکینگ: یعنی افرادی که هم مسیر هستند در جاده ها مسافران را بصورت رایگان میرسانند)

33:55.950 --> 33:57.618
و مردم به راحتی

33:58.077 --> 33:59.120
سوار ماشین یکدیگر می شدند

33:59.203 --> 34:02.165
ما فقط می خواهیم به دختران جامعه مان هشدار دهیم

34:02.248 --> 34:05.084
که بیشتر احتیاط کنند

34:08.588 --> 34:11.424
به عنوان یک زن پلیس

34:11.507 --> 34:14.635
این احتمال رو می دادم که قاتل

34:15.762 --> 34:17.305
سراغ من هم بیاید

34:17.764 --> 34:20.349
چون در همون سن و سال بودم و تحصیل کرده

34:20.683 --> 34:25.730
و بیشتر زنانی که میشناختم بسیار محتاط بودند
00:34:25,813 --> 00:34:30,109
که با چه کسی ملاقات می کنند
یا با چه کسی قرار عاشقانه می ذارن

34:30.193 --> 34:35.823
و از دوستانم می شنیدم که بسیار ترسیده اند

34:35.907 --> 34:40.078
که چه اتفاقی داره می افته
چون ما هیچ مظنونی نداشتیم

34:40.495 --> 34:43.331
تمام چیزی که از دپارتمان پلیس سیاتل
:بیرون می آمد این بود که

34:43.414 --> 34:46.459
"ما نمی دانیم چه اتفاقی داره می افته"
...ما نمیدانیم

34:46.542 --> 34:48.795
این دختر ها کجا ناپدید شده اند
"ماهیچ مظنونی نداریم"

34:49.253 --> 34:50.963
اطلاعات یکی پس از دیگری میرسیدند اما

34:51.839 --> 34:54.634
چیزی نبودند که بشه باهاش کاری کرد

34:55.593 --> 34:57.178
[dogs barking]

34:58.346 --> 35:01.933
پرونده گم شدن برندا بال زیر دست من بود

35:02.350 --> 35:05.561
من سخت کار می کردم تا مکان گم شدن رو تعیین کنم

35:05.978 --> 35:09.107
هیچ اطلاعاتی از هیچ کس که چیزی بدونه وجود نداشت

35:10.108 --> 35:12.902
ما شروع کردیم به بررسی پرونده های

35:12.985 --> 35:17.073
قاتل یا قاتلین

35:17.156 --> 35:19.367
"با عنوان " قاتل سریالی

35:19.826 --> 35:24.997
که تا اون زمان در دهه 70 چنین عنوانی وجود نداشت

35:25.540 --> 35:28.209
و من متوجه شدم این یک پدیده جدیده

35:28.793 --> 35:31.921
ما در کل نمیدونستیم چه اتفاقی داره می افته

35:33.589 --> 35:35.967
[Bundy]
عملیات ضبط شواهد و سرنخ ها

35:36.050 --> 35:39.679
در اداره پلیس کینگ کانتری واقعا وحشتناک بود

35:40.638 --> 35:43.391
من یک ارتباطی با سازمان "اجرای قانون" داشتم

35:43.474 --> 35:45.810
من در سازمان "کمیسیون جرم" سیاتل کار می کردم

35:47.186 --> 35:49.814
و یک کارهای برای مبارزه با جرم علیه زنان کرده بودم

35:49.897 --> 35:52.024
اه , مشخصا در باره موضوع تجاور

35:52.942 --> 35:55.069
تا بررسیش کنم و راهکارهایی

35:55.153 --> 35:57.780
به اداره پلیس سیاتل بدم
که چگونه جلوی تجاوز رو بگیرن

35:58.197 --> 36:00.950
تقریبا بیش از یکسال قبل از اینکه
زنان شروع به ناپدید شدن بکنند

36:01.033 --> 36:05.204
تد یک کار کوچک در اداره "کمیسیون جرم" سیاتل داشت

36:06.164 --> 36:10.334
که به او امکان دسترسی به
خیلی از آمار جرایم رو می داد

36:10.751 --> 36:12.920
و او می دید که پلیس چه کارهایی انجام داده
و چه کارهایی انجام نداده

36:13.671 --> 36:17.383
و او تمام مواردی که در آن افراد باهوش

36:17.466 --> 36:21.262
از کاستی های قانون به نفع خود
استفاده کرده اند  رو میدید

36:21.345 --> 36:23.764
از یک حوزه قضایی تا دیگری

36:25.266 --> 36:27.685
[Bundy]
چیزی که من متوجه شدم این بود که

36:27.768 --> 36:29.979
اون ها انسان های خوش نیتی بودند

36:30.062 --> 36:32.064
اما نمی دونستند این رو چطور نشون بدن

36:34.108 --> 36:36.527
دپارتمان های پلس مختلف اطلاعات
حوزه قضایی خود رو

36:36.611 --> 36:38.321
با هم به اشتراک نمی ذاشتند

36:38.696 --> 36:42.533
من این موضوع درمورد پرونده قاتلان سریالی
بیشتر به چشم اومد

36:42.617 --> 36:45.036
من به دپارتمان پلیس زنگ زدم و پرسیدم
"چند دختر گم شده دارید؟"

36:45.661 --> 36:48.039
"ما یک مورد داریم"
"و بعد پرسیدم : "در سیاتل چند تا؟

36:48.122 --> 36:49.290
"نمی دانم"

36:50.249 --> 36:53.211
در همه جا عملیات جستجو براه شده بود

36:54.295 --> 36:57.256
کاپیتان اداره جنایی سیاتل هرب سوینلی

36:57.340 --> 37:00.134
هر چند وقت من رو برای همفکری به دفترش می برد

37:00.551 --> 37:02.803
یه روز به دفترش رفتم و روی تخته سیاه

37:02.887 --> 37:08.388
اسامی 8 یا 10 دختر نوشته شده بود

37:09.101 --> 37:10.311
" من پرسیدم : "این لیست چیه؟

37:10.394 --> 37:12.355
" اون گفت : "ازت می خوام یه نگاهی بهش بندازی

37:13.105 --> 37:16.651
و در بین هر اسم عدد های 23 , 23

37:16.734 --> 37:18.945
36, 36, 23,

37:19.028 --> 37:20.780
23, 36, 36.
وجود داشت

37:21.197 --> 37:23.866
"من گفتم: "سر در نمیارم

37:23.950 --> 37:27.328
" اون گفت: "این شماره تعداد روزهای بین هر مفقودیه

37:27.411 --> 37:28.704
"اون گفت : "الگویی می بینی؟

37:30.122 --> 37:32.458
او در حال مطالعه بر روی احکام ادیان محتلف بود

37:32.541 --> 37:36.712
تا بتونه قتل هارو ارتباط بده با تقویم های سری

37:37.171 --> 37:40.258
جادوگری , شیطان پرستی , مراسم های دینی

37:41.008 --> 37:43.511
اونها هیچ مدرک محکمی نداشتند

37:43.594 --> 37:45.805
و نه هیچ توصیفی از مظنونان احتمالی

37:46.430 --> 37:47.390
اون ها ناامید بودن

37:59.110 --> 38:02.822
در زمانی که استفان با تد در زندان ملاقات می کرد

38:03.572 --> 38:05.366
من در منطقه شمال غربی بدنبال

38:05.449 --> 38:09.453
بررسی تمام قاتلینی بودم که بهشون مشکوک بودم

38:10.997 --> 38:12.915
شش سال بعد از این اتفاقات

38:12.999 --> 38:15.501
واقعا هیچ مدرک محکمی

38:15.584 --> 38:17.169
در هیچ پرونده ای وجود نداشت

38:19.046 --> 38:25.259
من با پلیس محلی ملاقات کردم
تا ببینم چه شواهدی از جرایم در خنواده هایشان وجود دارد

38:25.636 --> 38:28.097
خوب, ما یه تلفن از دانشگاه دریافت کردیم

38:28.180 --> 38:32.143
که دخترم گم شده و به خانه برنگشته

38:32.685 --> 38:35.938
او شاگرد اول بود و از اون دسته بچه هایی بود که

38:36.022 --> 38:38.107
از این کارها نمی کنند

38:38.733 --> 38:40.818
آدم فکر می کنه این اتفاق هاهیچ وقت واسه خودش نمی افته

38:40.901 --> 38:42.445
و فقط مختص دیگرانه

38:43.279 --> 38:46.365
شما درباره حوادث تو روزنامه ها می خونید
یا فکر می کنید این اتفاقات فقط تو نیویورک می افته

38:46.449 --> 38:49.327
و در النزبورگ واشنگتن رخ نمی ده

38:50.536 --> 38:53.581
برای هفته ها کار دشوار و طاقت فرسایی بود

38:53.664 --> 38:57.209
و همچنین از نظر روحی نیز سخت بود

38:57.293 --> 38:59.837
چون بعضی از این خانواده ها

38:59.920 --> 39:02.715
هیچ وقت دخترانشونو پیدا نکردن

39:03.466 --> 39:06.177
من خودم در اون زمان دو دختر نوجوان داشتم

39:06.719 --> 39:08.220
و همش تصور می کردم

39:09.013 --> 39:11.807
چه بلایی سر این دختر ها اومده -
واقعا وحشتناک بود -

39:15.644 --> 39:19.982
[Bundy]
چرا و چطور یک فرد یک زن رو بعنوان قربانی انتخاب می کنه؟

39:20.066 --> 39:24.737
به عنوان یک جنایت وحشیانه
اصلا برام مشخص نیست

39:26.906 --> 39:29.575
من همیشه زن هارو به مردها ترجیه می دم

39:30.034 --> 39:32.078
آم , من تقریبا

39:32.161 --> 39:34.080
شصت درصد دوستانم زن هستند

39:34.163 --> 39:37.833
و نزدیک چهل درصد مرد
همیشه همین جوری بوده

39:37.917 --> 39:39.126
من از زن ها لذت می برم

39:43.714 --> 39:46.300
[Michaud]
تد خودش رو به عنوان یک پیش آهنگ پسر

39:46.384 --> 39:48.886
خوش تیپ و خوش صحبت معرفی می کرد

39:49.261 --> 39:50.971
و مردم واقعا عاشقش می شدن

39:51.430 --> 39:56.560
اون زنی رو در بار ملاقات کرد
و زن شدیدا عاشقش شد

39:56.644 --> 40:01.065
لیزا تبدیل به عشقش شد
و در واقع با هم ازدواج کردند

40:03.150 --> 40:06.779
[Bundy]
من واقعا عاشقش بودم واین خیلی گیج کننده بود

40:08.531 --> 40:11.867
او از یک خانواده مذهبی بود -
وضع مالی خوبی داشت -

40:12.576 --> 40:14.120
اون خیلی صبور بود

40:15.204 --> 40:19.250
لیز یه بچه داشت که به تنهایی بزرگش میکرد

40:19.959 --> 40:21.127
اون یه دختر داشت

40:21.585 --> 40:24.922
و اون ها برای مدت کوتاهی تبدیل به یک خانواده  شدند

40:25.840 --> 40:28.259
[Bundy]
اون واسم آدم جدیدی بود
و همه این ها

40:28.342 --> 40:29.176
[clears throat]

40:29.260 --> 40:32.179
نوع جدیدی از زندگی بود که بهش عادت نداشتم

40:32.555 --> 40:34.306
اما اونا مشکلاتی داشتند

40:35.015 --> 40:37.810
[Bundy]
من عشق عمیقی بهش داشتم

40:37.893 --> 40:40.688
ولی نکات مشترک زیادی باهم نداشتیم

40:40.771 --> 40:44.066
مثل علاقه به سیاست
احساس می کنم تفاهم نداشتیم

40:44.859 --> 40:47.319
اون علاقه زیادی به مطالعه داشت
و من زیاد در بندش نبودم

40:47.403 --> 40:49.071
من وقت زیادی رو هدر می دادم

40:49.822 --> 40:52.533
و من مشکلات دیگه ای هم داشتم
...که داشتم تجربش می کردم , مثل اینکه

40:52.616 --> 40:57.204
نمی تونستم علاقه و احساس درونیمو بهش نشون بدم

40:57.746 --> 41:01.041
هرچند غذاهای خاص براش درست می کردم -
بیرون می بردمش -

41:01.125 --> 41:04.503
براش گل می خریدم -
آشغال هارو بیرون می بردم -

41:04.587 --> 41:06.964
ملافه هارو عوض می کرم -
لباس هارو میشستم -

41:07.047 --> 41:10.301
گاهی اوقات احساس میکردم دارم گناه می کنم

41:11.302 --> 41:14.180
و برای رهایی از این فکر خودم رو مشغول
جارو کشیدن و اتو کردن می کردم

41:14.263 --> 41:16.974
ظرف هارو می شستم , شام درست می کردم
و از این کارا

41:18.350 --> 41:21.437
ولی در اون محیط احساس شکست می کردم

41:21.770 --> 41:24.315
چون نمی تونستم خود واقعیمو بهش نشون بدم

41:25.357 --> 41:26.650
نمی دونستم چیو دارم مخفی می کنم

41:28.319 --> 41:30.488
شاید داشتم از چهره شیطانی

41:30.571 --> 41:34.575
تد باندی مراقبت می کردم

41:35.326 --> 41:36.243
[gunshot]

41:37.286 --> 41:39.121
من واقعا بهش حسادت می کردم

41:40.331 --> 41:43.667
من خودم رو دایم برای از دست دادنش سرزنش می کردم

41:45.085 --> 41:47.379
و خودم رو شکنجه می کردم

41:50.007 --> 41:52.176
و کارهای احمقانه ای می کردم

42:06.815 --> 42:08.817
[indistinct chatter]

42:13.781 --> 42:15.783
[band playing upbeat song]

42:24.542 --> 42:26.669
[McChesney]
عصر یکشنبه زیبایی بود

42:31.298 --> 42:34.093
هزاران نفر از مردم در پارک بودن

42:38.138 --> 42:41.183
جشن های زیادی در حال برگزاری بود

42:43.978 --> 42:45.813
عده ی زیادی از افراد جوان

42:46.981 --> 42:48.607
عده زیادی از زن های جوان.

42:50.734 --> 42:52.778
در مکانی بودن که احساس امنیت می کردن

42:55.781 --> 42:57.950
و ناگهان

42:58.409 --> 42:59.785
در همون روز

43:00.744 --> 43:04.623
دو زن, جنیس نسلن و جنیس اد

43:04.707 --> 43:07.001
نا پدید می شن

43:07.084 --> 43:09.086
[siren wailing]

43:14.633 --> 43:17.761
من در 1974 هنوز در ایستگاه رادیو بودم

43:17.845 --> 43:19.680
زمانی که جنیس اد و دنیس نسلوند

43:19.763 --> 43:22.057
در دریاچه ناپدید شدند

43:22.141 --> 43:23.350
[inhales deeply]

43:23.434 --> 43:27.605
در واقع در خانه ای 2 مایل پایین تر زندگی می کردم

43:28.188 --> 43:31.692
بنابراین وقتی رئیس زنگ زد به دریاچه بیا

43:31.775 --> 43:34.236
به اونجا رفتم و شروع به مصاحبه با مردم کردم

43:35.112 --> 43:38.907
این اولین بار بود که جزئیات خوبی بدست اومد

43:40.826 --> 43:44.705
بنابراین به ایده های خوبی درباره جنیس آد رسیدیم

43:44.788 --> 43:46.540
دختر گم شده در ایزاکوا

43:46.999 --> 43:48.500
در مورد دنیس نسلوند

43:48.584 --> 43:50.586
یک مقدار مردد بودیم

43:53.839 --> 43:57.426
زمانی که دختر ها در دریاچه گم شدند

43:58.218 --> 44:00.596
مامور جنایی ما

44:01.013 --> 44:04.516
من و همکارم را برای این دو پرونده منصوب کرد.

44:07.519 --> 44:08.395
در اون زمان

44:08.479 --> 44:12.775
هشت زن بودن که در منطقه سیاتل مفقود شده بودن

44:13.817 --> 44:16.570
مردم خیلی وحشت زده شده بودن

44:17.655 --> 44:19.865
بنابراین یک نیروی امداد تشکیل دادیم

44:20.240 --> 44:22.451
از کیتی مکنزی خواسته شد بیاد

44:22.534 --> 44:28.624
چون به کسی نیاز داشتیم که
با زن ها محاسبه کنه

44:29.249 --> 44:32.252
چیزی که از این اطلاعات بدست اومد

44:32.336 --> 44:36.048
در واقع بعضی از شاهدان در دریاچه دیده بودن که

44:36.131 --> 44:42.012
مظنون به هر دو دختر ناپدید شده نزدیک شده بوده

44:42.930 --> 44:45.349
با ناپدید شدن نسلون و آد

44:45.432 --> 44:47.476
در یک روز و در یک مکان

44:47.559 --> 44:50.270
نشان داد که پای یک مظنون مرد در میان است

44:50.813 --> 44:52.898
چهل هزار نفر در آن زمان آنجا بودن

44:52.981 --> 44:55.526
و از بعضی از آن ها توسط مرد خوشتیپی

44:55.609 --> 44:59.405
که دستش گچ گرفته شده بود
درخواست کمک برای حمل قاقش به ماشینش شده بود

44:59.488 --> 45:00.989
در پارکینگ پشتی

45:01.448 --> 45:04.952
این شاهدان تونستند این یک طرح از صورت
مظنون به پلیس بدهند

45:05.035 --> 45:07.496
و به یاد دارن مردی با دست گچ گرفته در آن روز

45:07.579 --> 45:08.706
از خانم ها درخواست کمک کرده

45:09.790 --> 45:11.667
ما فهمیدیم که دنیس نسلون

45:11.750 --> 45:15.504
به همراه 3 تا از دوستاش
در ساحل دراز کشیده بودن

45:16.046 --> 45:20.676
و سپس به دستشویی در نزدیکی اونجا رفته

45:21.802 --> 45:23.637
و این زمانی بود که آن مظنون

45:23.721 --> 45:25.222
با دست گچ گرفته

45:25.305 --> 45:28.600
به دنیس نزدیک شده

45:28.684 --> 45:32.896
و او همراهش رفته

45:32.980 --> 45:36.400
ما باور داریم که قصد داشته بهش کمک کنه

45:36.692 --> 45:38.986
و بعد از اون دیگر دیده نشده

45:40.237 --> 45:44.616
و بعد از آن مادر دنیس با پلیس تماس گرفته

45:45.159 --> 45:47.536
و به یاد دارم که ساعت 9 اون شب

45:47.911 --> 45:50.164
با مادرش مصاحبه کردم

45:50.622 --> 45:53.876
و دیدم که دوست پسرش آمد
00:45:54,585 --> 00:45:57,296
و احساس کرد که یه چیزی غلطه

45:57.379 --> 46:00.007
و گفت: نمی تونم دنیس رو پیدا کنم

46:01.383 --> 46:03.469
دائم دارم به این فکر می کنم

46:04.720 --> 46:06.263
چی از ذهنش میگذره

46:06.805 --> 46:08.724
چه زجری داره می کشه

46:11.602 --> 46:14.271
و این افکار همیشه با منه

46:15.939 --> 46:18.942
و در همان روز دنیس نلسون نا پدید شد

46:19.026 --> 46:23.739
چند زن دیده اند که مظنون در ساحل

46:23.822 --> 46:26.784
به دنیس نزدیک شده

46:26.867 --> 46:31.497
و شاهدان گفته اند که مظنون

46:31.580 --> 46:35.334
یک ماشین فولکس قهوه ای می رانده

46:36.376 --> 46:38.796
زمانی که جنیس از ساحل

46:38.879 --> 46:40.547
به سمت ماشین او می رفته

46:41.048 --> 46:45.385
در حال دوچرخه سواری بوده

46:45.469 --> 46:49.681
و دختر ها شنیدن که آن ها با هم برخورد کرده اند

46:50.390 --> 46:52.017
"او گفته : "سلام من جن هستم

46:53.936 --> 46:56.939
"و او هم گفته : "سلام من تد هستم

46:57.231 --> 46:59.817
و دیگه هیچ وقت دیده نشده

47:14.373 --> 47:16.542
بعد از چند هفته

47:16.625 --> 47:18.710
من با تد به جایی نرسیدم

47:20.462 --> 47:22.005
خیلی نا امید شده بودم

47:22.422 --> 47:24.550
اون نمی خواست در مورد قتل ها حرف بزنه

47:25.509 --> 47:28.887
ما قرار دادمون با ناشر اینطور بود که

47:29.429 --> 47:32.432
اطمینان بدیم ماجرای واقعی رو

47:32.516 --> 47:34.184
از طرف تد باندی دریافت کنیم

47:35.561 --> 47:36.812
من باید مطمئن بشم

47:36.895 --> 47:39.356
من و تو باهم به نتیجه خوبی برسیم

47:39.940 --> 47:42.359
طوری که باهم توافق کرده بودیم

47:42.442 --> 47:47.531
راجب چیزی هایی صحبت کنید که اطلاعاتی ازش نیست

47:48.365 --> 47:49.366
می تو نی این کارو انجام بدی؟

47:50.200 --> 47:53.287
[Bundy]
من , من نمی خوام الان راجبش صحبت کنم

47:54.955 --> 47:57.875
این نقص تاریخه -
بله -

47:57.958 --> 48:02.004
این چیزیه که تاریخ دانا باید بفهمنش
من فکر می کنم همه ما یه جورایی تاریخ دانیم

48:02.838 --> 48:04.464
منظورم صحبت راجب داستاناس

48:04.548 --> 48:07.009
تاریخ اینطوریه -
آ , آ -

48:07.092 --> 48:10.053
[Bundy]
شما هیچ وقت نمی فهمید که مورخان

48:10.137 --> 48:13.098
به چه دلیل یا به چه قصدی

48:13.181 --> 48:15.851
اتفاقاتی رو خلق می کنند
که آرزو می کنن اتفاق افتاده باشه

48:15.934 --> 48:18.103
یا فکر می کنند اتفاق افتاده -
یا دوسا دارن اتفاق افتاده باشه -

48:18.186 --> 48:21.607
آ , چون این باعث میشه راضی باشن از این که تاریخ

48:21.690 --> 48:24.192
جوری که اونا تصور می کنن اتفاق افتاده

48:29.156 --> 48:30.699
ما وقتمون داشت تموم می شد

48:31.283 --> 48:34.036
و من یه شب موقعی که در بار نشسته بودم

48:34.119 --> 48:36.538
و مشغول خوردن همبرگر و ویسکی بودم

48:36.622 --> 48:38.206
فکری به سرم زد

48:38.582 --> 48:41.084
که ممکنه راه دیگه ای هم وجود داشته باشه

48:41.960 --> 48:44.296
من نمی تونستم با تد رو در رو راجب خودش صحبت کنم

48:44.379 --> 48:46.506
من باید یه نقاب به صورتش می زدم

48:47.132 --> 48:49.509
باید کاری می کردم تا راجبش خودش به عنوان

48:50.010 --> 48:51.428
یه شخص سوم صحبت کنه

48:53.138 --> 48:56.099
بنابراین با هیو تماس گرفتم
که اون زمان در غرب بود

48:58.060 --> 49:00.354
وقتی استفان با ایدش سراغ من اومد

49:00.437 --> 49:03.732
که باید با اون به عنوان سوم شخص صحبت کنیم

49:03.815 --> 49:06.276
من در متا فلیبگ اقامت می کردم

49:06.360 --> 49:11.031
یادم میاد شب برفی ای بود و هوا بسیار سرد بود

49:12.115 --> 49:15.035
متل تلفن در داخل اتاق نداشت

49:15.744 --> 49:18.789
و من بیرون با تلفن عمومی

49:18.872 --> 49:21.041
در حال صحبت با استفان بودم
و داشتم یخ می زدم

49:21.124 --> 49:24.336
من سعی می کردم تلفن رو قطع کنم
و اون هیجان زده بود

49:24.544 --> 49:28.715
و مدام ادامه می داد: ما باید این راه امتحان کنیم
این کار جواب می ده -

49:28.799 --> 49:30.634
ما نمی دونستیم جواب می ده یا نه

49:31.760 --> 49:33.553
من و هیو باهم صحبت کردیم

49:34.680 --> 49:37.391
و من روز بعد به زندان برگشتم

49:37.474 --> 49:40.018
و من گفتم : تد ما ظاهرا به جایی نمی رسیم

49:40.477 --> 49:41.770
ولی من یه فکری دارم

49:42.354 --> 49:45.899
...می دونی , تد
تو تحصیلات روانشناسی داری

49:45.983 --> 49:48.151
پس در این زمینه اموزش دیدی

49:48.235 --> 49:51.071
تو با جزئیات پرونده ها آشنایی داری

49:51.488 --> 49:53.365
تو دقیقا می دونی چه چیزهایی تو روزنامه ها نوشتن

49:53.448 --> 49:55.742
تو باهوش و خوش صحبتی

49:56.576 --> 49:58.537
من فکر می کنم راهی که ما داریم

49:58.954 --> 50:01.456
اینه که تو رو در جایگاه یک متخصص بذاریم

50:02.040 --> 50:04.584
چرا تو بهم نمی گی که فکر می کنی چه اتفاقاتی افتاده

50:05.502 --> 50:08.171
بهم بگو چجور انسانی این کارهارو انجام می ده

50:10.716 --> 50:14.052
[Bundy]
خوب , این سوال آسونی نیست
...ولی , من فکر می کنم

50:15.012 --> 50:16.096
...یعنی حدس می زنم

50:17.014 --> 50:18.181
اون به من نگاه کرد

50:19.057 --> 50:21.143
یه مکس مختصری کرد

50:22.436 --> 50:24.855
و بعدش ضبط صوت من رو گرفت

50:26.356 --> 50:29.651
و به سمت خودش کشید
یه جورایی گرفتش تو بغلش -

50:29.735 --> 50:33.655
و شروع کرد به صحبت کردن انگار که اصلا
من تو اتاق نیستم

50:33.739 --> 50:38.535
[Bundy]
به طور کلی ظهور این پدیده رو میشه این طور توصیف کرد

50:38.618 --> 50:42.914
که این انسان درگیر یک سری سرکوب های جنسی بوده

50:42.998 --> 50:45.167
که با خشونت همراه شده
اوهوم -

50:45.250 --> 50:48.879
و شروع کرد به توصیف کردن

50:48.962 --> 50:51.214
آنچه که در رودخانه است، به دریا منتهی می شود.

50:51.840 --> 50:54.051
[Bundy]
شما به دهانه ی یک رودخانه بزرگ می رید

50:54.134 --> 50:57.804
دستتون رو پر از آب می کنید
به جریانش نگاه می کنید و می گید

50:57.888 --> 50:59.473
این از کجا اومده؟
اوهوم -

50:59.556 --> 51:02.559
[Bundy]
و دنبال منشائش می گردید , اوکی؟
و این موضوعیه که اینجا باهاش طرفیم

51:03.810 --> 51:05.479
اینا مسائل ریزی هستند که

51:05.562 --> 51:09.274
قابل پیش بینی نیستند -
قابل کشف نیستند -

51:09.357 --> 51:12.527
آب شدن یه دونه ی برف
همونجوری که بود , اوکی؟

51:12.611 --> 51:17.449
ظهور بهار و ترکیبش با نیرو های دیگه

51:17.532 --> 51:22.871
و نتیجه نهایی که ازش قدر دانی می کنیم

51:22.954 --> 51:24.539
که خودش مثل یه رودخانه است
...ام

51:24.623 --> 51:27.167
ما داریم برباره توسعه

51:27.626 --> 51:29.753
یه رفتار خوب

51:30.712 --> 51:31.880
جنایت

51:31.963 --> 51:33.465
چیزی که باعث

51:34.007 --> 51:36.426
به وجود اومدن این توابع ذهنی می شه

51:36.510 --> 51:39.721
این ها در بطن این موضوع قرار داره
و چطور و چگونه

51:39.805 --> 51:41.056
این عوامل متولد می شن

51:41.139 --> 51:43.600
از کجا این نتیجه حاصل می شه
و اصلا نتیجش چیست؟

51:43.683 --> 51:44.893
و این مشکله که

51:45.977 --> 51:49.523
بتونی دنبالش بگردی
"این اتفاقیه که می افته"

51:51.066 --> 51:54.361
مثل این می موند که راه یه خیابونو به روش باز کردم

51:54.444 --> 51:57.489
تا در نهایت داستانشو تعریف کنه

51:58.031 --> 52:01.368
بدون اینکه به دادگاه بره

52:02.244 --> 52:03.954
و او رفت

52:04.454 --> 52:07.207
[Bundy]
شاید این آدم فکر می کنه که با این خشونت ها

52:07.290 --> 52:11.086
و در بین این خشونت های پی در پی
ام -

52:11.962 --> 52:17.259
با هر جنایت
یک تکه از خودش رو رها می کنه

52:17.592 --> 52:19.427
ام -
غیر ممکنه -

52:19.886 --> 52:23.974
اما در اون لحظه با یک خیال واهی رها می شه

52:24.057 --> 52:27.477
تمام مدت فکر می کنه دفعه بعدی
حسش ارضا میشه

52:28.436 --> 52:30.564
و باز دفعه بعد که این کارو میکنه -
فکر میکنه دیگه دفعه آخره -

52:30.647 --> 52:33.024
و باز دفعه بعد که این کارو میکنه -
فکر میکنه دیگه دفعه آخره -

52:35.147 --> 52:40.024
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.