﻿WEBVTT

00:00.006 --> 00:05.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:15.932 --> 00:18.685
به ما بپیوندید.انجمن خواهران قدرتمند است

00:18.768 --> 00:21.021
جنبش آزادی زنان

00:21.104 --> 00:23.440
در خیابان پنجم نیویورک در حال برگزاریست

00:23.523 --> 00:28.820
بیش از 10.000 نفر از طرفداران فمنیست
در حال تظاهرات هستند

00:29.988 --> 00:33.658
در دهه 60 و 70 جنبش های زنان بسیار فراگیر شده بود

00:33.742 --> 00:37.746
درهای زیادی به روی زنانی که

00:37.829 --> 00:39.497
خواهان داشتند حق برابر بودند باز شده بود

00:39.873 --> 00:43.001
حق برابر برای داشتن شغل و احترام

00:43.084 --> 00:44.794
که به آن ها به چشم یک تکه گوشت نگاه نشود

00:45.378 --> 00:47.255
استقلال بیشتری برای زن ها بوجود آمده بود

00:47.338 --> 00:48.923
قذرت بیشتری پیدا کرده بودند

00:49.549 --> 00:52.886
و این به عنوان یک ائتلاف سیاسی وجود داشت

00:52.969 --> 00:55.555
تا به پیروزی انقلاب ناتمام زن ها برای آزادی منتهی شود

00:56.056 --> 00:58.349
زن ها آزادی بیشتری پیدا کرده بودند

00:58.433 --> 01:02.020
همسفر شدن دیگه کاره بدی به حساب نمیومد

01:02.103 --> 01:06.066
اما چون جامعه خیلی باز شده بود

01:06.691 --> 01:10.195
جنایت در مقابل زنان رایج شده بود

01:11.279 --> 01:15.617
و در آن زمان در آرامش شمال غرب

01:15.992 --> 01:17.869
یک شیطان وجود داشت

01:18.495 --> 01:21.581
که کار های وحشتناکی با زنان انجام می داد

01:24.167 --> 01:28.713
[Bundy]
همچین فردی قربانیانشو به دلایل مشخصی انتخاب می کنه

01:29.923 --> 01:32.217
قربانیان او زن های جوان و جذاب هستند

01:33.843 --> 01:35.678
زن ها عملا موجودات

01:35.762 --> 01:39.599
وابسته ای به مردها هستند

01:40.517 --> 01:41.768
زن ها کالایی هستند

01:43.561 --> 01:48.066
برای مسائل پرنوگرافی
در اخبار عصر مطرح می شه

01:49.526 --> 01:51.861
پی هیچ انکاری در مسائل جنسی وجود نداره

01:51.945 --> 01:54.072
هرچند مفهوم سکس در

01:54.155 --> 01:58.660
در ابعاد گسترده

01:59.536 --> 02:03.248
مالکیت , کنترل و خشونت است

02:09.170 --> 02:11.422
[theme music playing]

02:34.154 --> 02:36.781
پلیس تمرکز خود را بر روی تحقیقات درباره

02:36.865 --> 02:39.284
پرونده زنان گمشده قرار داده است

02:41.244 --> 02:45.123
پلیس کینگ کانتری تحقیقات خود را بعد از
ناپدید شدن دنیس نسلون

02:45.206 --> 02:48.084
و جنیس آد در دریاچه ِ سمامیش آغاز کرده است

02:48.168 --> 02:51.588
یازده مسئول تلفنچی در حال ثبت تماس های شاهدان هستند

02:52.046 --> 02:55.967
که می گویند مظنونی را دیده اند
که خود را تد معرفی می کرده

02:57.135 --> 03:01.139
در طول 6 ماه 8 زن در حوالی

03:01.222 --> 03:02.974
ایالت واشنگتن ناپدید شده اند

03:03.057 --> 03:05.643
و من شدیدا نگران بودم
چون این یک پدیده جدید بود

03:06.186 --> 03:09.772
تمام دخترها در سنین بین 18 تا 21 بودند

03:09.856 --> 03:12.442
چهار نفر از آن دخترها در کالج تحصیل می کردند

03:12.942 --> 03:14.027
با مدل موی مشابه

03:14.527 --> 03:16.487
و ظاهر شبیه به هم

03:16.905 --> 03:20.658
و زمانی که ناپدید شدند
تاثیرات شخصی ای از خود به جا گذاشتند

03:21.326 --> 03:25.705
هر کسی که تماس می گرفت -
با هر کسی که صحبت می کردیم -

03:25.788 --> 03:27.290
خیلی ممنون از تماستون

03:29.250 --> 03:32.545
پلیس اطلاعاتی بدست آورده بود مبنی بر اینکه
تد درکالج ایالت مرکزی

03:32.629 --> 03:35.632
و در تاورن سیاتل حضور داشته
جایی که دو دختر دیگر ناپدید شده بودند -

03:35.715 --> 03:39.636
و به سرعت تد در پشت هر درخت
و بوته ای دیده می شد

03:40.511 --> 03:44.098
ما 12 تا 14 ساعت در روز کار می کردیم

03:44.182 --> 03:45.850
تقریبا هرروز هفته

03:45.934 --> 03:49.938
ما مطمئن نبودیم که اسم مظنون ما
واقعا تد هست یا نه

03:50.021 --> 03:54.484
و این اسم نزدیک 40.000 مورد برای جستجو
پیش روی ما قرار داد

03:54.567 --> 03:58.112
ما شروع به بررسی دیتابیس ها
گواهی نامه ها -

03:58.196 --> 04:02.909
و سوابق جرایم ها کردیم تا ببینیم
این تد یا تئودور چه کسی می تونه باشه

04:02.992 --> 04:06.079
اسم , فامیل , آه , اسم مستعار

04:06.621 --> 04:12.210
ما همچنین به دنبال کسی که یک
فولکس واگن قهوه ای داشت می گشتیم

04:13.336 --> 04:15.338
نمی دونم می دانید چه تعداد فولکس

04:15.421 --> 04:18.675
در واشنگتن در اون زمان وجود داشت؟

04:19.133 --> 04:20.301
می خواید حدس بزنید؟
00:04:20,927 --> 00:04:22,762
چهل و دو هزار

04:22.845 --> 04:24.681
این چیزی بد که باهاش طرف بودیم

04:25.306 --> 04:27.308
کوهی از اطلاعات -

04:27.934 --> 04:30.687
ما بررسی رو از بین 1000 اسم شروع کردیم

04:31.437 --> 04:35.108
سپس به بررسی کسانی گشتیم به اسم تد

04:35.191 --> 04:36.567
که صاحب این مدل ماشین هستند

04:36.651 --> 04:40.571
و مردم گزارش دادند که کمی مشکوک به نظر می رسند

04:40.655 --> 04:42.615
و این موترد رو باهم ترکیب کردیم

04:42.699 --> 04:48.830
به تعداد 100 نفر افراد احتمالی رسیدیم

04:51.124 --> 04:52.417
ولی در اون زمان

04:52.500 --> 04:57.880
منابع کافی برای سازماندهی کردن منابع نداشتیم

04:58.172 --> 04:59.716
همه چیز به کندی پیش می رفت

05:00.758 --> 05:03.803
این پرونده با پرونده های جنایی دیگر متفاوت است

05:03.886 --> 05:09.350
ما شاهدانی داریم که مشاهده کرده اند
فردی خودش را به اسم تد معرفی کرده

05:09.434 --> 05:11.311
من فکر می کنم همین روزا پیداش می کنیم

05:11.394 --> 05:13.855
...من نمیدنم -
نمی دونم کی , ولی پیداش می کنیم

05:26.617 --> 05:31.039
بعد از هفته ها مکالمات با تد در بند اعدامی ها

05:31.122 --> 05:33.416
وقتی شروع کردیم به عنوان سوم شخص باهاش صحبت کنیم

05:33.499 --> 05:34.834
پیشرفت خوبی به حساب می اومد

05:34.917 --> 05:37.462
و در اون زمان  شکل رابطمون تغییر کرد

05:38.713 --> 05:42.592
من یک خبرنگار بودم که

05:42.675 --> 05:48.014
وسیله ای شده بودم که تد بتونه
داستانشو تعریف کنه

05:48.639 --> 05:51.309
[Bundy]
حالا بیاید این احتمالاتو در نظر بگیریم

05:51.392 --> 05:55.104
که این فرد از یک سری مسائل رنج می برده

05:55.188 --> 06:00.983
که باعث می شده زنان جوان رو به قتل برساند

06:01.194 --> 06:03.321
او شروع کرد به روشن کردن تاریخ

06:03.404 --> 06:06.991
"که بعد اسمشو گذاشت "هستی

06:07.408 --> 06:09.577
در ابتدا اون احساس می کرد که

06:09.660 --> 06:12.413
این انسان (منظور خودشه)

06:12.497 --> 06:14.874
اعتیاد به پورنوگرافی داره

06:15.750 --> 06:18.920
[Bundy]
که این پدیده باعث می شه

06:19.003 --> 06:21.839
روی بیاری به تصورات سکسی و جنسی

06:21.923 --> 06:22.882
...ام

06:22.965 --> 06:25.009
[Bundy]
یا به فیلم ها ی غیر اخلاقی

06:25.093 --> 06:26.761
یا مجله های پلی بوی

06:27.261 --> 06:31.015
نهایتا قسمت تاریک این فرد

06:31.099 --> 06:32.517
باعث شد شروع کنه به

06:33.226 --> 06:35.645
ارتباط خشونت آمیز با زن ها

06:36.104 --> 06:40.483
[Bundy]
و رفته رفته علاقه اش بیشتر به این موضوع جلب می شود

06:40.566 --> 06:41.734
و بعضی قسمت ها هم

06:41.818 --> 06:44.278
بیشتر و بیشتر او را به سخره می گیرند

06:45.321 --> 06:48.074
: من از اون پرسیدم
کی اولین بار این فرد مرتکب این عمل شد؟

06:48.741 --> 06:49.992
[Bundy]
بعد از برخورد با مسائلی مثل

06:50.076 --> 06:54.872
خشم , ناامیدی , اضطراب , عدم اعتماد بنفس

06:54.956 --> 06:58.334
خیانت دیدن , مواجهه با اشتباهات , احساس ناامنی

06:59.127 --> 07:03.464
او تصمیم می گیره که قربانیانش
زنان جوان جذاب باشند

07:06.175 --> 07:10.930
این احساس انقدر رشد می کنه
تا وقتی تمام وجودشو در بر می گیره

07:11.013 --> 07:12.723
و صدایی در درونش

07:13.266 --> 07:16.769
بهش می گه که دست به چنین کارهایی بزنه

07:18.771 --> 07:20.523
[Bundy]
یک روز عصر

07:20.606 --> 07:22.650
او در حال رانندگی در یک خیابان تاریک بوده

07:22.733 --> 07:25.445
و دختری رو می بینه که در خیابان قدم می زنه

07:25.570 --> 07:28.406
و ماشین رو پارک می کنه
و پست سر دختر به راه می افته

07:28.489 --> 07:31.993
دختر صداش رو می شنوه و بر می گرده
و او چاقوشو در میاره

07:32.076 --> 07:34.662
بازوهاشو می گیره

07:34.745 --> 07:37.874
و بهش می گه کاریو که ازش می خواد رو انجام بده

07:37.957 --> 07:40.877
وقتی داشت صحبت می کرد رنگ چشماش کاملا سیاه شده بود

07:41.252 --> 07:43.421
اون چشمای آبی ای داشت

07:43.754 --> 07:46.174
ولی در اون لحظه چشاش سیاه شده بود

07:46.883 --> 07:49.218
[Bundy]
او دستاشو به دور گردن دختر حلقه می کنه

07:49.594 --> 07:53.389
تا بیهوشش کنه و نتونه جیغ بزنه

07:53.848 --> 07:58.100
وقتی که عقده هاش رو از طریق
انحرافات جنسیش ارضا می کنه

07:58.436 --> 08:01.230
متوجه می شه که نمی تونه بذاره دختره بره

08:01.314 --> 08:06.524
بنابراین کشتن دختر تنها راه
از بین بردن مدارک و شواهده

08:07.028 --> 08:10.114
بنابراین پایان ماجرا به
عمل قتل خاتمه پیدا می کنه

08:12.700 --> 08:14.702
[indistinct chatter]

08:18.289 --> 08:21.834
استیو تد رو به عنوان سوم شخص به حرف آورده بود

08:22.376 --> 08:24.587
بنابراین ما یک ملاقات 3  نفره ترتیب دادیم

08:25.004 --> 08:27.298
این خیلی باور نکردنی بود

08:27.840 --> 08:28.925
در نزدیکی

08:29.383 --> 08:31.677
تقریبا دو متری همچین آدمی بشینی

08:32.470 --> 08:34.805
اون معمولا به من چشم تو چشم نگاه نمی کرد

08:35.973 --> 08:38.768
این برای من یکم عجیب بود

08:39.268 --> 08:42.271
من معمولا با خودم برای لحظاتی زمزمه می کردم

08:42.813 --> 08:44.315
و به دست های او نگاه می کردم

08:44.774 --> 08:48.569
:و با خودم می گفتم
...خدای من این دست ها چه کارهایی انجام دادن

08:59.956 --> 09:02.041
بعد از تقریبا یک ماه

09:02.542 --> 09:04.460
دیگه اطلاعات جدیدی بدست نمی آمد

09:04.544 --> 09:05.670
[indistinct chatter]

09:05.753 --> 09:08.422
اوکی -
مشخصات ظاهریش چطوری بود؟ -

09:08.798 --> 09:11.842
جهش بزرگی رخ داد وقتی که
یه تماس تلفنی دریافت کردیم

09:11.926 --> 09:15.513
که می گفت :
من در مورد دوست پسرم نگرانم

09:15.930 --> 09:19.016
به نام تد باندی
که یکم مشکوک به نظر می رسه

09:19.850 --> 09:25.147
این یک مصاحبه است با الیزابت کلوپفر
ک ل و پ ف ر -

09:26.357 --> 09:28.484
آیا شما در جریان هستید این مصاحبه ضبط می شود؟

09:28.568 --> 09:29.402
بله

09:29.485 --> 09:32.196
این نوار شامل اظهارات شما می شود؟
بله -

09:32.613 --> 09:35.283
تد و لیز رابطه خیلی پیچیده ای داشتند

09:35.783 --> 09:38.411
رابطشون شروع به افت و خیز کرد

09:38.494 --> 09:40.663
و اون لیز رو در وضعیت بدی ترک کرد

09:41.372 --> 09:44.417
و به نظر می رسید مسائل عمیقی
درباره تد وجود داره

09:44.500 --> 09:47.878
که اون بهشون مشکوک شده بوده

09:48.588 --> 09:52.466
اون به یک حادثه اشاره می کرد

09:52.550 --> 09:54.468
درباره ی یک دختر

09:54.552 --> 09:57.305
زمانی دیر وقت بیرون بوده
مردم رو تعقیب می کرده

09:58.139 --> 10:00.016
او سعی می کرده این کا رو نکنه

10:00.099 --> 10:02.768
ولی انجامش می داده

10:03.227 --> 10:06.479
او یک کیف از لباس زیر زنانه در آپارتمانش پیدا کرده بود

10:06.981 --> 10:09.859
و یک کاسه پر از دسته کلید های منزل پیدا کرده بود

10:10.234 --> 10:13.696
و یک سری وسایل بانداژ و گچ شکسته بندی وجود داشته

10:13.779 --> 10:18.242
یک بار هم در زیر صندلی ماشینش
یک چاقو پیدا کرده بوده

10:19.535 --> 10:22.580
شبی که برندا بال ناپدید شد

10:22.997 --> 10:25.166
او همراه من و خانواده ام بود

10:25.249 --> 10:29.044
و اون زودتر در هنگام عصر رفت
و روز بعد برای غسل تعمید دختر من دیر رسید

10:30.338 --> 10:33.090
:و بعد گفت
خیلی ترسناکه , اینطور نیست؟

10:34.175 --> 10:37.053
او رفتار مشکوک همسرش رو گزارش داده بود

10:37.136 --> 10:39.263
و بسیار ترسیده بود

10:39.680 --> 10:41.265
ولی خیلی مطمئن نبود

10:41.807 --> 10:43.351
من فکر می کنم

10:43.434 --> 10:46.270
او درگیر یک اتفاقی شده

10:46.354 --> 10:49.190
وقتی به روز به روز رابطمون فکر می کنم

10:49.982 --> 10:52.360
چیزی وجود نداره که بخوام فکر کنم

10:52.443 --> 10:55.863
که اون مرد خشنیه که همچین کارهایی ازش بر بیاد

10:58.282 --> 11:00.451
ما زنان زیادی داشتیم که زنگ می زدن و می گفتن

11:00.534 --> 11:03.913
من نگرانم که شاید دوست پسرم
مظنون مورد نظر شما باشه

11:03.996 --> 11:05.623
چه اسمش تد بود یا نبود

11:06.457 --> 11:08.793
اما این تد سنش و فیزیک بدنیش

11:08.876 --> 11:11.295
به مظنون ما بسیار نزدیک بود

11:11.379 --> 11:14.256
اون با دانشگاه واشنگتن آشنا بود

11:14.340 --> 11:16.467
چون در منطقه دانشگاه زندگی می کرد

11:17.385 --> 11:19.595
اون همون ماشین مورد نظر رو داشت

11:19.679 --> 11:22.473
و خیلی موارد دیگه

11:23.683 --> 11:25.518
ما اطلاعاتی بدست آوردیم که

11:25.601 --> 11:29.730
که این تد یک هفته قبل از اتفاقات دریاچه  سمامیش

11:29.814 --> 11:33.693
در اونجا حضور داشته

11:34.443 --> 11:37.405
بنابراین آیا تد باندی در گم شدن دخترها

11:37.822 --> 11:41.450
در اون روز ها نقشی داشته؟

11:41.534 --> 11:45.996
آیا کسی وجود داشت که عدم حضور
اون در صحنه جرم رو تائید کنه؟

11:46.997 --> 11:50.126
اونطور که مشخص شد و پس از
ادامه تحقیقات در مورد زندگیش

11:50.751 --> 11:52.211
هیچ بهانه ای برای غیبت
در صحنه جرم وجود نداشت

11:52.294 --> 11:55.965
بنابراین تد به اصلی ترین مظنون ما تبدیل شد

11:57.049 --> 11:58.467
بعد از ماجرای دریاچه سمامسیش

11:58.551 --> 12:02.471
اون ها بر روی لیستی از صد ها سرنخ کار می کردند

12:03.055 --> 12:06.100
بنابراین باید دقت بیشتری میشد
تا دستگیر نشه

12:06.475 --> 12:09.395
و این تبدیل به یک مسئله جدی شد

12:09.979 --> 12:12.064
که به هیچ عنوان نباید مدرکی در صحنه جرم به جا بمونه

12:14.233 --> 12:16.777
اونها در نهایت به یک مظنون جدی رسیده بودند

12:17.194 --> 12:18.028
در اون زمان

12:18.112 --> 12:20.406
کاپیتان اداره جنایی سیاتل

12:20.489 --> 12:23.033
من و چند نفر از کاراگاهان رو مسئول
گشت زنی با ماشین

12:23.117 --> 12:25.661
در اطراف منطقه دانشگاه برای
جستجوی مظنون قرار داده بود

12:26.495 --> 12:28.497
من به همراه دو پلیس لباس شخصی
در ماشین گشت نامحسوس

12:28.581 --> 12:31.917
مردم رو زیر نظر داشتیم

12:32.918 --> 12:34.545
ما تمام طول شب رو اونجا می نشستیم

12:35.045 --> 12:36.714
و گوش به زنگ رادیو بودیم

12:37.131 --> 12:40.301
تا بدونیم کی ماشینش را حرکت می ده

12:40.760 --> 12:44.930
و من بعدا فهمیدم که

12:45.014 --> 12:46.640
اون ماشین تد باندی بوده

12:49.351 --> 12:52.855
در آن زمان ما عکس تد باندی رو داشتیم

12:52.938 --> 12:55.608
و شروع کردیم به نشان دادن عکس به شاهدانی که

12:55.691 --> 12:57.193
در آن زمان در دریاچه سمامیش بودند

12:58.194 --> 13:03.100
عکس تد باندی به حداقل 8 شاهد نشان داده شده است

13:03.300 --> 13:08.204
هفت نفر با قاطعیت گفته اند که
این عکس مظنون مورد نظر نیست

13:09.497 --> 13:13.292
این خیلی تعجب آور بود که آنها فکر می کردند
این عکس او نیست

13:14.293 --> 13:18.130
بنابراین ما هیچ شناسایی قطعی نداشتیم که

13:18.214 --> 13:21.425
این فرد همان مظنونیست که این جنایات رو انجام داده

13:22.551 --> 13:24.261
و عمیقا امید داشتم که خودش باشه

13:26.597 --> 13:30.267
هیچ اثر انگشتی وجود نداشت -
هیچ شاهد عینی ای وجود نداشت -

13:30.351 --> 13:33.896
هیچ عامل فیزیکی ای وجود نداشت که
تد رو به جرم ها مرتبط کنه

13:34.313 --> 13:36.232
اون ها هیچ چیزی نداشتند که اون رو متهم کنند

13:36.315 --> 13:39.944
هیچ وقت به صورت رسمی توسط پلیس
برای بازجویی خواسته نشد

13:40.611 --> 13:42.738
[Bundy]
من فکر می کنم اونها به خاطر اینکه نیومدند

13:42.822 --> 13:44.865
با من صحبت کنند مقصر هستند

13:44.949 --> 13:47.034
اما از طرف دیگه
نمی تونن مقصر باشن

13:47.493 --> 13:48.786
چون نمی دونستند کی رو باید دستگیر کنند

13:48.869 --> 13:51.455
دانشجوی رشته وکالت بدون هیچ سابقه ی جرمی

13:51.539 --> 13:54.708
یا برن سراغ افرادی

13:54.792 --> 13:58.003
با سابقه دزدی
یا می دونی

13:58.087 --> 13:59.588
ارازل و اوباش

14:00.589 --> 14:04.343
مردم باید بدونن که قاتلین
نباید حتما شبیه خون آشامایی باشن

14:04.426 --> 14:07.680
که در تاریکی شب به خیابونا میان

14:09.431 --> 14:13.727
همه می خواستند که این تد
یک همچین شمایلی داشته باشه

14:14.103 --> 14:15.604
ولی اینطور نبود

14:16.647 --> 14:20.067
ما در اون زمان مدارکی نداشتیم

14:20.150 --> 14:22.236
که بتونیم باهاش تد رو متهم کنیم

14:22.778 --> 14:24.822
این چیزی بود که مردم متوجه نمی شدند

14:26.532 --> 14:28.993
تحقیقات تا اینجا به کجا رسیده

14:29.076 --> 14:32.538
پلیس کینگ کانتری تحقیقاتش خود را بدلیل در جریان
بودن پرونده

14:32.621 --> 14:34.623
با عموم به اشتراک نمی گذارد

14:35.416 --> 14:38.043
هیچکس نمی تواند تائید کند که

14:38.127 --> 14:41.630
تحقیقات بر روی مظنونین دیگر ادامه دارد یا خیر

14:43.632 --> 14:45.384
در هر تحقیقاتی

14:45.467 --> 14:49.096
شما به نقطه ای می رسید
که دیگر سرنخی وجود ندارد

14:49.597 --> 14:52.933
بنابراین ما تحقیقات رو متوقف کردیم

14:55.102 --> 14:59.064
اما به نظر می رسید قاتل هم دست نگه داشته

14:59.648 --> 15:02.902
بنابراین ما نمی دونستیم که این فرد مرده

15:02.985 --> 15:08.821
یا منطقه را ترک کرده
یا خودش از ارتکاب جرم دست کشیده

15:08.657 --> 15:10.242
آنچه در بهار سال گذشته مشهود بود

15:10.326 --> 15:12.661
این بود تحقیقات به بن بست رسیده

15:12.745 --> 15:15.205
پلیس اقرار کرده فقط در شرایطی
می توانند تد رو دستگیر کنند

15:15.289 --> 15:17.708
که دست به جرم دیگری بزنند

15:36.602 --> 15:37.895
[Bundy]
من عاشق یوتا هستم

15:38.646 --> 15:40.773
من تصمیم گرفتم در سپتامبر سال 1974

15:40.856 --> 15:42.900
به اونجا نقل مکان کنم

15:44.485 --> 15:48.322
امید داشتم که با تغییر ایالت حس بهتری پیدا کنم

15:49.406 --> 15:52.409
ناگهان حس خنده داری بهم دست داد

15:53.160 --> 15:56.121
من از پنجره به مناظر نگاه می کردم

15:56.580 --> 15:59.166
و به یاد دارم که

15:59.249 --> 16:02.711
تمام طول مسیربه سمت یوتا

16:02.795 --> 16:04.713
احساس خیلی خوبی داشتم

16:07.424 --> 16:12.761
تد برای تحصیل در مدرسه وکالت
به سالت لیک سیتی در دانشگاه یوتا نقل مکان کرد

16:13.597 --> 16:19.436
من نمیدونم تد برای چه برای تحصیل
در رشته وکالت به یوتا رفت

16:19.520 --> 16:22.147
من بهش توصیه کرده بودم
به دانگاه سائوست پاگت بره

16:22.856 --> 16:24.817
چون اونجا مدرسه ای بود که
خودم در آن تحصیل کرده بودم

16:25.526 --> 16:27.444
ولی اون اصرار داشت به یوتا بره

16:27.528 --> 16:30.906
و من از انتخابش متعجب شده بودم

16:31.782 --> 16:33.117
[Bundy]
ما با فردی مواجهیم

16:33.200 --> 16:36.704
که نگرانی اولش اینه که دستگیر نشه

16:37.121 --> 16:39.456
بنابراین تصمیم می گیره

16:39.540 --> 16:42.960
به یه منطقه دور نقل مکان کنه -
اوهوم -

16:43.043 --> 16:45.170
و انجام دادن این کار

16:45.671 --> 16:50.382
بهش کمک می کرد که ناشناس بمونه

16:51.468 --> 16:53.762
تدی که مردم در یوتا می شناختند

16:53.846 --> 16:56.515
یک دانشجوی رشته وکالت بود که

16:56.598 --> 16:58.851
در دانشگاه واشنگتن تحصیل کرده بوده

16:59.309 --> 17:01.645
و اون با این عنوان مردم رو فریب می داده

17:06.483 --> 17:09.778
من با تد در 1974 دوست شدیم

17:11.030 --> 17:15.534
مدیر کلیسای مورمون بودم

17:18.037 --> 17:20.330
یک روز دو نفر از اعضای شبه ی ما

17:20.414 --> 17:23.125
در خانه ی تد باندی رو می زنند

17:24.460 --> 17:27.254
آنها باهم صحبت می کنند و تد باندی نیز
به همکاری با آن ها اظهار علاقه می کنه

17:28.422 --> 17:31.050
در نهایت او به یکی از اعضای کلیسای ما تبدیل شد

17:31.133 --> 17:32.342
او غسل تعمید داده شد

17:33.093 --> 17:35.095
و بعد از اون سمتی در کلیسا بدست آورد

17:35.179 --> 17:37.347
♪<i> Put your shoulder to the wheel... ♪</i>

17:37.431 --> 17:40.267
[Bundy]
او احتمالا در یک زندگی دوگانه گیر افتاده بود

17:40.350 --> 17:45.812
و در این چرخه داشتن یک زندگی نرمال گیر افتاده بود

17:46.690 --> 17:48.692
اون رفتارش رو تغییر داده بود

17:48.776 --> 17:52.571
تا به شکل یک شهروند درستکار
و قانون مدار به نظر بیاد

17:54.656 --> 17:57.284
من احساس می کردم اون یک مرد خوشتیپه

17:57.367 --> 17:59.828
که سعی می کنه نظم زندگیشو حفظ کنه

18:00.954 --> 18:02.289
او در فعالیت ها شرکت می کرد

18:02.372 --> 18:04.458
به ملاقات های کلیسا میومد , آه

18:04.875 --> 18:06.710
و بسیار مثبت عمل می کرد

18:06.794 --> 18:09.630
و من احساس می کردم اتفاقات
خوبی در آینده براش می افته

18:16.845 --> 18:21.765
تابستان 74 بسیار مفرح بود.

18:24.061 --> 18:25.145
من 18 سالم بود

18:25.646 --> 18:27.064
از دبیرستان فرغ التحصیل شده بودم

18:27.147 --> 18:30.776
و در شرکت تلفن عمومی کار می کردم

18:31.652 --> 18:34.696
یک ماشین کامارو 74

18:34.780 --> 18:38.575
با صندلی های مشکی چرمی گرفته بودم

18:38.659 --> 18:39.660
[laughs]

18:39.743 --> 18:44.498
و با فردی که ماشین شبیه خودم داشت
قرار عاشقانه گذاشته بودم

18:45.332 --> 18:46.750
همه چیز خیلی خوب بود

18:46.834 --> 18:48.752
هیچ نگرانی ای راجب هیچ چیز نداشتم

18:50.462 --> 18:55.050
و بعد راجب دختری شنیدم
"که در شهر مجاور " میدویل

18:55.134 --> 18:57.010
به قتل رسیده بود

18:58.428 --> 19:00.848
او دختر رئیس پلیس بود

19:01.431 --> 19:03.433
این خیلی هشدار دهنده بود

19:03.517 --> 19:08.397
ولی دلیلی نمی دیدم که خودمو نگران کنم

19:10.315 --> 19:11.984
ملیسا اسمیت خانه را برای دیدار با دوستش

19:12.067 --> 19:14.361
در رستورانی در میدوایل ترک کرده است

19:14.987 --> 19:17.156
آن ها مدتی باهم صحبت کرده اند
و سپس ملیساآنجا را به مقصد خانه ترک کرده است

19:17.239 --> 19:19.783
اما هیچ وقت به خانه نرسیده

19:20.534 --> 19:23.745
نه روز بعد جسد ملیسا در سامیت بادی پیدا شد

19:24.204 --> 19:27.124
او مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود
و توسط یک جوراب پلاستیکی خفه شده بود

19:28.250 --> 19:29.960
من دلم نمی خواد که هیچ خانواده دیگه ای

19:30.043 --> 19:32.504
عذابی که ما کشیدیم رو تجربه کنند

19:32.588 --> 19:34.256
فکر نمی کنم این عادلانه باشه

19:34.715 --> 19:36.133
من می خوام مطمئن بشم

19:36.508 --> 19:38.802
دختران جوان دیگر در خیابان امنیت دارند

19:41.138 --> 19:43.599
در پاییز 1974

19:43.682 --> 19:47.394
دو ناپدید شدن دیگر در یوتا اتفاق افتاد

19:48.604 --> 19:52.566
نانسی ویلکاکس بعد از ترک خانه اش ربوده شده بود

19:53.275 --> 19:54.776
و جسدش هیچوقت پیدا نشد

19:55.861 --> 19:58.405
دختر دیگری به اسم لورا ایم

19:58.488 --> 20:02.993
همچنین ربوده شد و کمی بعد جسدش در کوههای
وستچ پیدا شد

20:03.535 --> 20:06.079
او مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گرفته بود

20:07.831 --> 20:09.625
مردم بسیار نگران بودند

20:10.709 --> 20:14.087
من دستیار دادستان

20:14.171 --> 20:16.340
در دفتر وکالت سائت لیک کانتری بوذم

20:17.257 --> 20:22.596
تعداد دختر های گم شده و کشته شده
بسیار اتفاق عجیبی بود

20:23.388 --> 20:28.602
ما پرونده هامونو به دختر های گم شده
در سیاتل ربط نمی دادیم

20:28.685 --> 20:31.104
شما حتی در بدترین حالت هم نمی تونستید تصور کنید

20:31.188 --> 20:34.524
که یک قاتل سریالی در جامعه وجود داره

20:42.783 --> 20:47.996
هشتم نوابر سال 1974 که روز جمعه بود

20:48.080 --> 20:50.624
من برای شب برنامه خاصی نداشتم

20:50.707 --> 20:55.128
پس تصمیم گرفتم سوار ماشینم بشم و به مرکز خرید برم

20:57.422 --> 20:59.466
سمت پارکینگ رفتم
00:20:59,549 --> 00:21:00,968
در زیر یک چراغ پارک کردم

21:01.051 --> 21:02.970
و به سمت مرکز خرید رفتم

21:05.180 --> 21:07.224
داشتم به ویترین کتاب فروشی نگاه می کردم

21:08.392 --> 21:11.979
که مردی بهم نزدیک شد

21:12.980 --> 21:15.023
او گفت که افسر پلیسه

21:15.649 --> 21:19.987
اون گفت: یک نفر می خواسته از ماشین شما دزدی کنه

21:20.862 --> 21:22.322
او خیلی مودب بود

21:22.406 --> 21:25.367
او پرسید امکانش هست بریم پیش ماشین

21:25.450 --> 21:27.160
که ببینیم چیزی دزده شده یا نه

21:27.828 --> 21:30.831
بنابراین به ماشین رسیدیم
و من از بیرون داخل ماشین رو نگاه کردم

21:30.914 --> 21:32.374
و گفتم که چیزی دزدیده نشده

21:32.457 --> 21:34.584
و او هی به جلو میومد

21:34.668 --> 21:37.546
و می خواست داخل ماشین رو نگاه کنم

21:37.629 --> 21:39.172
"و من هم گفتم : "چیزی دزدیده نشده

21:40.007 --> 21:43.218
و اون گفت : ما سارق رو دستگیر کردیم

21:43.302 --> 21:45.053
و الان در اداره پلیسه

21:45.554 --> 21:48.307
وقت دارید تا به اونجا بیاید

21:48.390 --> 21:50.726
و فرم شکایت علیه ش رو امضا کنید؟

21:51.351 --> 21:54.730
و من پرسیدم : می تونم کارت شناساییتون رو ببینم؟

21:54.813 --> 21:58.442
چون یکم بهش مشکوک شده بودم

21:58.525 --> 22:00.736
و احساس می کردم که اون بوی الکل می ده

22:00.819 --> 22:05.200
و اون هم کیف پولشو درآورد
و نشان پلیسشو نشون داد

22:05.300 --> 22:07.034
"و من گفتم : "اوه , باشه

22:07.617 --> 22:09.328
او یک ماشین فولکس واگن داشت

22:09.411 --> 22:12.831
:که من با خودم گفتن
"حتما ماشین نا محسوسه"

22:13.790 --> 22:15.292
و سوار شدم

22:16.043 --> 22:18.712
او به طرف دیگر خیابان رفت

22:19.421 --> 22:21.882
و یک دفعه در نزدیکی یک مدرسه

22:21.965 --> 22:25.385
زد کنار

22:26.178 --> 22:29.931
"و من ترسیدم و داد زدم : "چیکار داری می کنی؟

22:30.474 --> 22:32.100
و او بازومو گرفت

22:32.184 --> 22:35.228
و به مچ یکی از دستهام دستبند زد

22:35.312 --> 22:38.940
و به اون یکی دستم دستبند نزدی
و حلقه ی دیگر دستبند آویزان بود

22:39.024 --> 22:42.861
من تا به حال تو زندگیم اونقدر نترسیده بودم

22:44.863 --> 22:48.700
میدونم این جمله کلیشه ایه ولی برای یک لحظه
تمام زندگیم از جلوی چشمام عبور کرد

22:50.827 --> 22:54.915
فکر می کردم : "خدای من خانواده ام
"هیچوقت نمی فهمند چه بلایی سرم اومده

22:55.749 --> 22:58.168
و یادم میاد که یک اسلحه درآورد

22:58.251 --> 22:59.795
"و گفت : "مغزتو می ترکونم

23:00.879 --> 23:06.424
"و با خودم می گفتم : "انجامش بده , من رو بکش

23:06.927 --> 23:09.805
اما یک دفعه در رو باز کردم و به بیرون پریدم

23:09.888 --> 23:13.558
او به دنبالم اومد و با هم درگیر شدیم

23:13.642 --> 23:17.062
او یک دیلم در دست داشت
و سعی می کرد به سرم ضربه بزنه

23:17.437 --> 23:19.648
من دستم رو رو سرم گذاشته بودم و جلوشو می گرفتم

23:19.731 --> 23:23.610
و داشتم با تمام وجودم باهاش می جنگیدم

23:23.693 --> 23:25.695
تمام ناخون هام شکسته بود

23:25.779 --> 23:29.324
چشم های بی روح و ناامیدش رو به خوبی یادمه

23:35.372 --> 23:38.834
در همان لحظه یک ماشین به سمت ما اومد

23:38.917 --> 23:41.461
و در همون لحظه من خودم رو از زیر دستانش
رها کردم و به سمت ماشین دویدم

23:42.546 --> 23:45.799
در ماشین رو باز کردم و به داخل پریدم

23:45.882 --> 23:49.803
"و گفتم : "من رو به ایستگاه پلیس ببر

23:49.886 --> 23:52.013
من واقعا گیج شد بودم

23:54.808 --> 23:59.146
و واقعا خوش شانس بودم چون بعدا شوکه شدم از اینکه فهمیدم

23:59.229 --> 24:02.524
او به قدری از فرار کردن من عصبانی شده

24:02.607 --> 24:05.986
که همون لحظه به جای دیگری رفته
و کس دیگه ای رو کشته

24:12.534 --> 24:15.620
دبرا کنت در دبیرستان ویومنت اجرا داشته است

24:16.329 --> 24:18.748
او نمایش را زودتر ترک کرده
تا به دنبال برادرش برود

24:19.291 --> 24:21.001
اما هیچوقت به آنجا نرسیده

24:22.335 --> 24:25.297
در همان شب که کارول دارونچ ربوده شد

24:26.089 --> 24:30.260
دبی کنت در پارکینگ سالت لیک دزدیده شد

24:31.470 --> 24:35.182
و در پارکینگ کلید یک دستبند پیدا شد

24:36.433 --> 24:40.729
که با دستبندی که به دست من زده شده بود مطابقت داشت

24:40.812 --> 24:43.398
پلیس معتقد است که کلید برای همان دستبندیست

24:43.482 --> 24:46.109
که برای کارول دارونچ استفاده شده بود

24:46.193 --> 24:49.863
چهار ساعت بعد در همان روز دبی کنت ناپدید شد

24:51.198 --> 24:54.659
حالا یک شاهد و مدارک واقعی وجود داشت

24:54.743 --> 24:57.412
و پلیس شروع به ارتباط دادن سرنخ ها کرد

25:06.213 --> 25:07.714
ما ه ها گذشه بود

25:07.797 --> 25:11.259
و ما سرنخی برای دنبال کردن

25:11.343 --> 25:13.803
پرونده زنان ناپدید شده در واشنگتن نداشتیم

25:14.304 --> 25:18.975
بنابراین شما باید به افرادی تکیه می کردید

25:19.726 --> 25:21.228
که به صورت اتفاقی

25:21.311 --> 25:23.021
موردی پیدا می کردند

25:26.107 --> 25:28.443
من یک تلفن از طرف یک دوست در دپارتمان پلیس دریافت کردم

25:28.527 --> 25:30.362
:و او گفت
به منطقه کوه تیلور بیا

25:30.445 --> 25:32.572
"و من گفتن : "چه اتفاقی افتاده؟
"و او گفت : "فقط بیا

25:33.240 --> 25:36.117
بنابراین من به همراه کاراگاهان اداره جنایی سیاتل به آنجا رفتم

25:36.201 --> 25:39.162
و, آه , به من گفتند که چند جسد پیدا کرده اند

25:40.080 --> 25:42.832
گروهی از بچه های جنگلبان

25:42.916 --> 25:45.961
که در حال علامت گذاری درختان بودند

25:46.044 --> 25:51.506
اسکلت جمجمه برندا بال رو در جنگل پیدا کرده بودند

25:55.345 --> 25:57.430
آن ها با دفتر کلانتر تماس گرفته بودن

25:57.514 --> 26:02.477
و ما هم به همراه نیروهایمان شروع به تجسس در منطقه کردیم

26:02.561 --> 26:08.817
و چند صد متر آن طرفتر باقی مانده اجساد سه زن را پیدا کردیم

26:09.234 --> 26:11.194
این مثل یه کابوس بود

26:14.906 --> 26:17.033
ما هرروز چیزهای بیشتری پیدا می کنیم

26:17.117 --> 26:19.703
شما به جنگل می رید و نمی دوتید چی ممکنه پیدا کنید

26:19.786 --> 26:23.331
اونجا پر از انبوه گیاهانه

26:23.915 --> 26:26.084
که ممکنه هرچیزی بینشون پیدا شه

26:26.418 --> 26:28.712
هر لحظه و هر ساعت

26:28.795 --> 26:29.629
...اصلا معلوم نمی کنه

26:37.137 --> 26:41.141
چه حدسی می تونی راجب اتفاقاته کوهستان تیلور بزنی؟

26:41.808 --> 26:45.061
[Bundy]
درباره صحنه جرم کوهستان تیلور؟

26:46.187 --> 26:48.398
یک حدس منطقی وجود داره

26:49.274 --> 26:52.777
اونم اینه که این فرد به دنبال
از بین بردن مدارک جرمه

26:54.070 --> 26:55.447
وقتی که اجساد رو اونجا رها می کنه

26:55.530 --> 26:58.617
حیوانات کار رو براش
میدونی -

26:58.700 --> 27:00.160
انجام می دن

27:00.243 --> 27:01.953
و اون این کارو دوباره انجام می ده

27:02.037 --> 27:04.456
چون اونجارو مثل یک منطقه دفع زباله می بینه

27:06.166 --> 27:09.544
باقی مانده اجساد 6 دختر در همان منطقه پیدا شده است

27:09.628 --> 27:13.089
اسکلت باقی مانده از لیندا ان هیلی 21 ساله

27:13.173 --> 27:16.051
برندا بال 22 ساله از سیاتل

27:16.134 --> 27:19.929
سوزان الین از اهل الاسکا

27:20.013 --> 27:24.851
و روبرتا کاتلین 20 ساله از کالیفرنیا

27:24.934 --> 27:28.271
درست چند مایل دورتر 4 جسد دیگر پیدا شده

27:28.563 --> 27:31.316
پلیس متوجه شده 2 تا از آن ها متعلق به

27:31.399 --> 27:35.070
دو دختر ناپدید شده در دریاچه سمامیشه

27:35.153 --> 27:37.280
که نام هایشان جنیس آد 23 ساله

27:38.073 --> 27:40.533
و دنیس نسلوند 18 ساله است

27:43.119 --> 27:46.956
زن ها در مناطق مختلفی ربوده شده بودند

27:47.040 --> 27:50.502
ولی اجساد همه شان در کوهستان تیلور پیدا شده بود

27:51.002 --> 27:55.421
و در او زمان ما کاملا مطمئن بودیم

27:55.799 --> 27:59.260
زنهایی که ربوده شده بودند
و اجسادی که پیدا شده بودند

27:59.344 --> 28:01.805
همه توسط یک نفر به قتل رسیده بودند

28:04.557 --> 28:08.853
و شروع به گزارش کردم
که این فرد یک قاتل سریالی بوده

28:09.562 --> 28:11.439
و فکر می کنم اولین شبکه رادیویی بودیم

28:11.523 --> 28:13.942
این فرضیه رو مطرح کردیم

28:14.359 --> 28:16.778
و بقیه خبرنگاران نیز سعی کردند وارد قضیه بشن

28:17.320 --> 28:21.199
و مکی , کوهستان تیلور یه جورایی به عنوان
سرزمین عشاق شناخته می شه

28:21.282 --> 28:24.119
این رو اگر به اونجا برید کاملا می تونید ببینید

28:25.286 --> 28:28.206
می شه واضح تر برای ما توضیح بدید
که می شه این فرض رو داشت

28:28.289 --> 28:33.837
که این موضوع در ابتدا می تونه

28:33.920 --> 28:35.839
بر سر یک مسئله عاشقانه باشه تا قتل؟

28:36.756 --> 28:37.716
...خوب

28:38.633 --> 28:41.386
شما می تونید هرطور که می خواید به این موضوع نگاه کنید

28:41.469 --> 28:45.640
ولی مشکلی که ما در این پرونده داریم اینه که

28:46.015 --> 28:49.477
با تمام پرونده ای جنایی دیگه متفاوته
ما نمی دونیم اونا چطور به قتل رسیدند -

28:49.561 --> 28:53.273
به همین دلیل سخته که بخواهیم قضاوت کنیم

28:53.815 --> 28:56.943
بر سر اینکه چطور کشته شده اند
چون ما فقط استخوان هارو پیدا کرده ایم

28:59.696 --> 29:05.200
باقی مانده ای  که از اجساد پیدا شده بود
توسط حیوانات تکه تکه شده بود

29:05.300 --> 29:08.079
ما در اون زمان تکنولوژی حال حاضر رو نداشیم

29:08.163 --> 29:11.082
ما تکنولوژی دی ان ای رو نداشتیم

29:12.125 --> 29:15.628
مدارکی که ما در ابتدا داشتیم

29:16.713 --> 29:18.548
در واقع هیچ چیز نبود

29:18.631 --> 29:21.926
یکم ناامید کننده به نظر به می رسید
و امید داشتیم که در اجساد دیگه

29:22.010 --> 29:26.595
مدارک بیشتری بتونیم بدست باوریم

29:27.140 --> 29:29.768
ما هنوز اسمی برای مهاجممون نداشتیم

29:29.851 --> 29:32.520
و همچنان یک معما باقی مانده بود

29:36.232 --> 29:38.234
[birds chirping]

29:42.113 --> 29:43.615
بعد از کار در سیاتل

29:43.698 --> 29:46.576
من یک کار در تلویزیون در دنور کلورادو گرقتم

29:46.951 --> 29:49.829
وقتی به آنجا رفتم به طور اتفاقی متوجه شدم

29:49.913 --> 29:52.499
آن ها هم مشکلاتی درباره قتل یک زن دارند

29:52.582 --> 29:53.750
در سراسر کلورادو

29:57.670 --> 30:01.591
حس می کردم این جنایت ها دنبالم میان

30:01.674 --> 30:03.968
از شمال غرب تا کلورادو

30:04.052 --> 30:09.015
در 12 ژانویه 1975 کارین کمبل در مسافرخانه وایلدوود ناپدید شد

30:10.517 --> 30:13.853
کارین کمبل دختر جوانی بود که به همراه نامزد و بچش

30:13.937 --> 30:17.357
در تعطیلات به سر می برد

30:17.816 --> 30:19.901
[female reporter]
کارین کمبل به همراه نامزدش

30:19.984 --> 30:21.236
دکتر ریموند گادوفسکی

30:21.319 --> 30:23.947
در مقابل شومینه در لابی هتل وایلدوود نشسته بودند

30:24.030 --> 30:26.950
آنها تازه غذایشان را در رستوران هتل تمام کرده بودند

30:27.033 --> 30:29.285
که خانم کمبل برای برداشتن مجله به اتاقش می ره

30:29.369 --> 30:31.788
در حدود ساعت 8 او سوار آسانسور می شود

30:31.871 --> 30:32.872
تا به طبقه دوم برود

30:32.956 --> 30:36.084
و اون آخرین باری بود که همسرش او رو زنده دید

30:38.169 --> 30:42.924
سی و شش روز بعد جسد لخت او در سه مایلی آن منطقه پیدا شد

30:43.007 --> 30:45.844
که توسط حیوانات تکه پاره شده بود

30:45.927 --> 30:49.055
پزشکی قانونی توانست تشخیص بده
که خانم کمبل حدود دو ساعت

30:49.138 --> 30:53.184
بعد از صرف شام در 12 ژانویه به قتل رسیده

30:54.602 --> 30:56.271
خانواده خانم کمبل

30:56.354 --> 30:58.690
باید با غم و اندوه زیادی درگیر بوده باشند

30:59.357 --> 31:05.067
جسد او مدت زیادی از زمستان رو اون بیرون بود

31:06.614 --> 31:09.742
من نمی تونم تصور کنم چطور با این قضیه کنار اومدن
نمی تونم تصور کنم -

31:11.744 --> 31:15.582
این مشکل بزرگی بود چون جنایت در آسپن اتفاق نیوفتاده بود

31:17.959 --> 31:21.629
و بعد از آن دو قتل دیگه در کلورادو رخ داد

31:22.088 --> 31:23.798
دو زن دیگر ناپدید شده اند

31:23.882 --> 31:27.051
جولیا کانینگهام
دختر 26 ساله اهل ویل

31:27.135 --> 31:31.097
و دنیس اولیورسون 24 ساله اهل گرند جانگشن

31:31.389 --> 31:33.349
و محل نگه داری آن ها مشخص نیست

31:34.601 --> 31:38.897
هردو آن ها بدون هیچ شاهد و نشانه ای ربوده شده اند

31:39.814 --> 31:42.233
مسئولین کلورادو یک لیست بلند بالا

31:42.317 --> 31:43.818
از زن های نا پدید شده و به قتل رسیده تهیه کرده اند

31:43.902 --> 31:46.571
از گزارشات این نگرانی پیش میاد که

31:47.071 --> 31:49.240
تمام این قتل ها توسط یک نفر رخ داده باشه

31:50.116 --> 31:53.286
یک نفر داشت از زیر این قتل ها فرار میکرد
قتل های متعدد -

31:53.870 --> 31:55.038
و این تمامی فاکتور های لازم

31:55.121 --> 31:57.582
در مورد چیزی که ما در شمال غرب ازش نگران  بودیم رو داشت

31:58.333 --> 32:00.835
این ها الگوهایی بود که  یکی باید بهش نگاه می انداخت

32:00.919 --> 32:03.254
اما دپارتمان های مختلف پلیس

32:03.338 --> 32:05.506
اطلاعاتشون رو با هم به اشتراک نمی گذاشتند

32:05.590 --> 32:08.593
[Bundy]
نقص هایی که در قانون وجود داشت

32:08.676 --> 32:10.428
باعث می شد حل جرایم برای کاراگاهان

32:10.929 --> 32:15.475
تبدیل به پروسه ی بسیار سختی بشه

32:15.558 --> 32:18.686
که این کاستی ها در قوانین ما

32:18.770 --> 32:21.314
باعث می شن که این فرد بتونه قسر در بره

32:24.525 --> 32:28.488
تد به کاری که انجام می داد افتخار می کرد
و خودش رو به عنوان یک شکارچی

32:28.947 --> 32:30.198
در یک بازی بزرگ می دید

32:30.531 --> 32:33.785
و احساس می کرد به یک چیز خاصی دست پیدا کرده

32:34.494 --> 32:36.079
که هیچ کس تا حالا تجربش نکرده

32:36.829 --> 32:38.539
چون که خیلی تو کارش مهارت داره

32:49.717 --> 32:51.594
تقریبا یک سال بعد

32:51.678 --> 32:55.056
پلیس هیچ مظنونی در مورد آدم ربایی من پیدا نکرد

32:56.349 --> 32:57.642
و من دائما راجب این موضوع فکر می کردم

32:57.725 --> 33:00.645
"با خودم فکر می کردم : "چرا نمی تونن پیداش کنند

33:01.437 --> 33:05.650
پلیس دائما در اون زمان از خانه ما مواظبت می کرد

33:06.234 --> 33:10.321
پدرم همراه تفنگ شکاریش در زیر تختش می خوابید

33:11.698 --> 33:13.992
من سعی می کردم که به زندگیم ادامه بدم

33:14.492 --> 33:17.203
ولی همیشه در پس ذهنم این بود که

33:17.286 --> 33:19.998
"این فرد کجاست؟"
"چرا نمی تونن بگیرنش"

33:25.003 --> 33:27.922
یک شب پلیس بزرگراه , باب هایوارد

33:28.297 --> 33:31.217
در منطقه مسکونی اطراف سالت لیک بود

33:31.300 --> 33:33.886
و یک ماشین فولکس رو می بینه

33:33.970 --> 33:36.597
که با چراغ خاموش در خیابان حرکت می کنه

33:36.681 --> 33:39.976
او خیلی مشکوک می شه و سعی می کنه ماشین رو متوقف کنه

33:40.727 --> 33:42.812
او فرار می کنه و پلیس تعقیبش می کنه

33:43.271 --> 33:45.940
و در نهایت متوقفش می کنه

33:46.816 --> 33:49.527
[Bundy]
مواجهه من با هایوارد اتفاق عجیبی بود

33:49.610 --> 33:51.571
در ساعت 2 شب

33:51.654 --> 33:53.156
ما در مورد شانس حرف می زدیم

33:53.740 --> 33:56.200
راننده به دلیل عدم توجه به ایست پلیس دستگیر شد

33:56.284 --> 33:57.744
در دفتر فرماندهی پلیس

34:00.830 --> 34:03.166
خودش را تد باندی معرفی کرد

34:04.834 --> 34:08.796
آقای باندی درخواست وکیل داشت
:بنابراین به من زنگ زد و گفت

34:08.880 --> 34:11.299
"من دستگیر شدم و به یه وکیل احتیاج دارم"

34:11.382 --> 34:12.967
یه قرار ملاقات بگیر و به اینجا بیا

34:13.968 --> 34:18.556
جان اوکانل یک وکیل دیگه بود که نهایتا به مشاور اصلی تبدیل شد

34:20.516 --> 34:23.394
در ابتدا فقط یک مشکل جزئی به نظر می رسید

34:23.478 --> 34:25.063
اتهامات متهم

34:25.146 --> 34:29.442
انگار فقط یک سری سوء تفاهمات بود

34:29.525 --> 34:32.236
ما با فردی مواجه بودیم که تحصیل کردست

34:32.320 --> 34:34.906
او عضو شورای کلیسا بود

34:35.406 --> 34:38.951
منشی من در اون زمان با او قرار عاشقانه می گذاشت

34:39.035 --> 34:42.622
او به نظر یکی بود شبیه ما

34:44.040 --> 34:47.085
اما کمی بعد دادستان با من تماس گرفت

34:47.168 --> 34:49.837
"و گفت : "ما می خواهیم به اینجا بیای تا راجب این فرد صحبت کنیم

34:50.588 --> 34:53.591
ما فکر می کنیم موضوع مهمتر از چیزیه که به نظر می رسه

34:54.175 --> 34:56.469
پلیس یک کیف باشگاه قهوه ای در میشین وی پیدا کرده

34:56.552 --> 35:01.390
که شامل ماسک اسکی , یخ شکن, پارچه های تکه شده است

35:01.891 --> 35:04.977
وسائل پیدا شده در ماشین بسیار مشکوک بودند

35:05.228 --> 35:08.523
وسائلی مثل طناب , جوراب زنانه و دستبند

35:08.940 --> 35:13.442
و همچنین مشخصات او بسیار به مظنون آدم ربایی کارول دارونچ نزدیک بود

35:14.487 --> 35:18.032
بنابراین تحقیقات بر روی پرونده تد باندی با جدیت آغاز شد

35:20.326 --> 35:23.454
پلیس زنگ زد و گفت که یک مظنون دارند

35:23.538 --> 35:25.957
و می خواستن که من برم

35:26.040 --> 35:28.543
و نگاهی بهش بندازم

35:29.377 --> 35:32.755
حس خوبی بود که ببینی اون ها یکی رو دستگیر کرده اند

35:34.006 --> 35:37.176
تد به طور غیر منتظره ای با من تماس گرفت

35:37.260 --> 35:39.846
و گفت که ناراحته

35:40.680 --> 35:43.766
اون برام توضیح داد که دستگیر شده

35:43.850 --> 35:47.770
و قرار بود اون روز در مراسم کلیسا شرکت کنه

35:48.980 --> 35:52.066
رفتارش در اون زمان متفاوت به نظر می رسید

35:52.150 --> 35:55.653
و معمولا بسیار منظم  و آروم بود

35:56.237 --> 35:59.365
ولی خیلی ناراحت به نظر می رسید

35:59.448 --> 36:00.408
...می تونم بگم

36:00.950 --> 36:03.995
این خیلی , آه , مشکوک کرد

36:07.498 --> 36:09.959
وقتی تد برای شناسایی آورده شد

36:10.042 --> 36:13.796
کاملا ظاهرش با چند روز قبل متفاوت بود

36:16.090 --> 36:20.761
او موهاشو کوتاه کرده بود و مدل موهاشو تغیر داده بود

36:20.845 --> 36:22.471
و قیافشو کاملا تغییر داده بود

36:24.390 --> 36:27.435
بنابراین ما باید تقلا می کردیم تا افراد دیگری در کنار او بایستند

36:27.518 --> 36:29.270
که شبیه او باشند

36:29.770 --> 36:33.441
و ما فقط افسران پلیس را داشتیم که در کنارش قرار دهیم

36:35.067 --> 36:38.321
آن ها من رو به اداره پلیس بردند و نشاندند

36:39.030 --> 36:41.866
و به آن ها گفتند به داخل بیایند
و پشت به من کنند و صحبت کنند

36:43.159 --> 36:45.244
و من اون رو به سرعت شناختم.

36:46.412 --> 36:51.292
از لحظه ای که وارد شد و راه رفتنش رو دیدم
می دونیستم که خودشه

36:52.668 --> 36:55.755
[Bundy]
مردم پرونده ای بر اساس شواهدی عینی ای که وجود نداشت ساختند

36:55.838 --> 36:58.424
شواهد عینیه شناسایی شده
توسط پلیس ساخته شده بود

36:58.507 --> 36:59.508
ولی من سعی کردم خودم رو نبازم

36:59.592 --> 37:01.677
چون دلیلی وجود نداشت که خودم رو نابود کنم

37:01.761 --> 37:05.389
من باید روحیمو حفظ می کردم -
من باید ذهنم رو هشیار نگه می داشتم -

37:05.473 --> 37:08.768
چون تا زمانی که این کارو می کردم
می تونستم این آدم هارو شکست بدم

37:11.020 --> 37:13.022
بعد از اون شناسایی

37:13.105 --> 37:16.442
او به سرعت برای آدم ربایی محکوم شد

37:16.984 --> 37:20.821
و هرچی بیشتر اطلاعات کسب می کردیم اوضاع هم تغییر می کرد

37:23.783 --> 37:26.953
صفحه اول روزنامه پست ایتلیجنسر

37:27.036 --> 37:31.332
تیتری با این عنوان زد که
"آیا تد یوتا همان تد سیاتل است؟"

37:31.874 --> 37:34.210
در آن زمان ما فکر می کردیم که

37:34.293 --> 37:38.965
این ممکنه همان تدی باشه که دنبالش می گردیم

37:39.757 --> 37:44.136
آیا تد باندی در پرونده های شما در
کینگ کانتری مظنون است؟

37:45.137 --> 37:49.558
خوب , به نظر می رسه که همین طوره

37:50.810 --> 37:54.063
این زمانی بود که ایالت شروع کردند به صحبت با یکدیگر

37:55.273 --> 37:57.817
بازپرس ها در چندین ایالت غربی

37:57.900 --> 37:59.402
امروز در آسپن جمع میشوند

37:59.485 --> 38:01.779
تا اطلاعات خود در مورد زنان گم شده را به اشتراک بگذارند

38:02.154 --> 38:05.324
که می تونه مرتبط با تئودور رابرت باندی باشه

38:05.408 --> 38:08.661
این اولین کنفرانس بین ایالتی است

38:09.161 --> 38:12.915
ما متعجب  شده بودیم که بلاییکه بر قربانیان کلورادو آمده بود

38:12.999 --> 38:16.127
مشابه اتفاقی بود که برای قربانین یوتا افتاده بود

38:16.210 --> 38:19.297
و مشابه اتفاقی بود که برای قربانیان واشنگتن افتاده بود

38:20.131 --> 38:23.259
ویژگی های مشابهی در قتل ها وجود داشت

38:23.342 --> 38:26.637
ولی در آن زمان پرونده ی آدم ربایی کارول دارونچ

38:26.721 --> 38:28.764
بهترین پرونده بر علیه تد باندی بود

38:28.848 --> 38:33.102
مرحله ی بعدی این بود که پرونده رو کامل کنیم
و به صورت یک دادرسی درآوریمش

38:33.185 --> 38:37.273
مسئولیتی که به عنوان دادستان بر عهده ی من بود

38:39.108 --> 38:42.028
عکس العمل مردم در کلیسای ما که تد رو می شناختند

38:42.111 --> 38:45.614
باور نکردنی بود

38:45.906 --> 38:50.161
اون ها اعتقاد داشتند که او از تمامی اتهامات بی گناه است

38:50.244 --> 38:52.204
این احساس اون ها بود

38:52.788 --> 38:55.708
مطمئنا این نمی تونست از طرف تد باندی درست باشه

38:57.126 --> 39:01.339
تد با من تماس گرفت و گفت که در یوتا در زندان است

39:01.422 --> 39:04.425
"و من گفتم : "باشه میام اونجا و می بینمت

39:04.967 --> 39:07.511
من آماده شدم وبه سمت سالت لیک پرواز کردم

39:08.012 --> 39:11.056
اعضای کلیسا دنبال راهی بودند
که ببینند چه کار می توانند انجام دهند

39:11.139 --> 39:13.142
تا به مردم ثابت کنند او بی گناه است

39:13.225 --> 39:15.519
و برای دفاع از او گردهمایی هایی برپا می کردند

39:18.230 --> 39:22.068
به خاطر دارم که با زنی برخورد کردم

39:22.151 --> 39:25.696
که بهم می گفت : "کارول تو مطمئنی که این فرد رو
"با کس دیگه اشتباه نگرفتی؟

39:26.155 --> 39:29.658
او این سوال رو میپرسید چون او یک جوان دانشجو بود

39:29.742 --> 39:31.494
و جذاب بود

39:31.577 --> 39:33.913
خوش چهره و باهوش بود

39:34.497 --> 39:36.082
و این ها گول زننده بود

39:44.340 --> 39:47.051
ما در فوریه 76 به دادگاه رفتیم

39:47.968 --> 39:49.220
انبوه مردم در آن جا حضور داشت

39:50.429 --> 39:52.098
تد می خواست در کار ما دخیل باشه

39:52.181 --> 39:55.810
اون به سراغ پرونده ها می رفت و با ایده هایی پیش ما می اومد

39:55.893 --> 39:58.813
"اون می گفت : " من کاری نکردم که بخوام نگرانش باشم

39:58.896 --> 40:01.982
کاملا واضح بود که او مبارزه را دوست داره.

40:03.609 --> 40:07.822
تد خودش رو به عنوان یک شهروند درستکار نشان می داد

40:07.905 --> 40:11.325
و عده ی زیادی طرفدار در دادگاهش داشت
که این بهش اعتماد به نفس می داد

40:11.659 --> 40:14.537
شما اشاره کردید که این داستان مثل
یک آموزش واسه سیستم قضاییه

40:14.620 --> 40:17.580
شما بر اساس تجربیاتتون
چه حسی نسبت به عدالت سیستم قضایی دارید؟

40:17.915 --> 40:20.459
خوب من مطمئنم که این نتیجه می ده
و باید بهش ایمان داشت

40:20.543 --> 40:23.504
در غیر این صورت شما مثل یک احمق

40:23.587 --> 40:24.922
رو به زوال می رید

40:25.005 --> 40:27.383
این به این معنیه که شما می خواهید شامل

40:27.466 --> 40:29.927
سیستم عدالت مجرمین بشید؟ -
...خوب -

40:30.010 --> 40:33.264
ام , اتفاق جالبی که یک روز صبح  برای
من در راه کلاس حقوق کار افتاد

40:33.347 --> 40:36.183
که باعث شد 3 هفته رو در طبقه سوم اینجا
در سونا بگذرونم

40:36.559 --> 40:40.438
و بله من تلاش دارم تحصیلات قانونی ام رو
در رشته ی وکالت تکمیل کنم تا وکیل بشم

40:40.521 --> 40:42.356
و یه وکیل خیلی خوب باشم

40:42.440 --> 40:44.775
آه , من فکر میکنم کار ها خوب پیش بره

40:44.859 --> 40:46.277
این تنها چیزیه که می تونم بگم

40:49.697 --> 40:53.826
در ابتدا دادگاه تد حق و حقوق
خود را به دادگاه یاد آوری کرد

40:53.909 --> 40:57.496
در ابتدا او تصمیم گرفت دادگاه قاضی هنسون
بدون هیئت منصفه برگزار شود

40:57.580 --> 41:01.417
بنابراین قاصی باید تصمیم می گرفت
که او گناهکار است یا بی گناه

41:01.500 --> 41:02.585
بدون حضور قاضی

41:03.627 --> 41:05.629
ما حس خوبی به دادگاه داشتیم

41:06.213 --> 41:07.923
کارول دارونچ آدم قوی ای نبود

41:08.507 --> 41:10.009
او خیلی از خودش مطمئن نبود

41:11.177 --> 41:13.637
جمعیت زیادی در دادگاه بودند

41:13.721 --> 41:17.933
من همچین کاری تا حالا نکرده بودم
و واقعا ترسیده بودم

41:18.476 --> 41:21.061
آیا اون ظاهرش نسبت به چیزی
که در خاطر دارید تغییر کرده؟

41:21.145 --> 41:23.314
اون ظاهرش رو هر سری مبینمش تغییر می ده

41:23.397 --> 41:24.523
هر دفعه متفاوته؟

41:25.357 --> 41:27.359
من برای ساعت ها در جایگاه بودم

41:28.402 --> 41:32.156
آن ها دائم سعی می کردند که من رو گیج کنند

41:33.032 --> 41:34.241
ولی من اهمیتی نمی دادم

41:35.451 --> 41:37.745
[Bundy]
وقتی کارول دارونچ برای شهادت اومد

41:37.828 --> 41:40.080
من در خشم فرو رفته بودم

41:40.164 --> 41:43.667
همون طور که نگران بودم او به یک
شاهد حرفه ای تبدیل شده بود

41:44.335 --> 41:47.296
من به او اشاره کردم و گفتم که او خودشه

41:47.379 --> 41:50.174
او همون مردیست که می خواست من رو بدزده

41:50.716 --> 41:52.551
[Bundy]
وقتی دیدم اون بسیار عادی رفتار می کنه

41:52.635 --> 41:54.803
من بسیار عصبانی و درمانده بودم

41:54.887 --> 41:57.765
و من بلند شدم و به سمت او و قاضی اشاره کردم

41:57.848 --> 42:01.101
"و گفتم : "او دروغ می گوید
او قبلا دروغ می گفت و الان هم دروغ میگه

42:01.185 --> 42:03.521
من احساس کردم که او خیلی مغروره

42:03.604 --> 42:06.065
و دائم یک پوزخندی رو لباش بود

42:06.982 --> 42:09.109
[Bundy]
من هیچ کاری نمی تونستم بکنم

42:09.193 --> 42:11.070
من احساساتم رو بروز میدادم
می دونید مردم چی می گفتند؟ -

42:11.153 --> 42:14.198
میبینید؟
او واقعا می تونه خشن و عصبانی بشه

42:14.281 --> 42:16.867
و من اهمیت نمی دم که مردم دربارم چه فکری می کنند

42:16.951 --> 42:20.663
من طوری رفتار می کردم که احساس می کردم برام نتیجه بخشه

42:21.705 --> 42:24.500
من فکر می کردم که اون می خواد قسر در بره

42:26.502 --> 42:29.004
تئودور رابرت باندی در سن 25 سالگی

42:29.088 --> 42:31.340
کارمند کمپین آزادی در سیاتل

42:31.966 --> 42:34.468
در سن 28 سالگی دانشجوی وکالت در دانشگاه یوتا

42:35.052 --> 42:37.429
در 29 سالگی محکوم به آدم ربائی

42:45.646 --> 42:47.982
من بعد از ظهر امروز شنیدم که

42:48.065 --> 42:50.776
که دادستان های سالت لیک متهم رو محکوم کرده اند

42:51.151 --> 42:52.444
و من فکر می کنم

42:52.528 --> 42:54.572
کارشان را بسیار حرفه ای انجام داده اند

42:54.655 --> 42:57.616
و برای این موفقیت بهشون تبریک می گم

42:59.076 --> 43:00.869
در طول خواندن حکم

43:00.953 --> 43:04.290
تد حکم 90 روز ارزیابی رو دریافت کرد

43:04.373 --> 43:07.084
که طی آن او به زندان یوتا جهت ارزیابی انتقال می یابد

43:08.586 --> 43:12.631
من روانشناس دادگاه جهت ارزیابی بودم

43:12.715 --> 43:17.177
در رابطه با این که فرد باید آزادی مشروط بگیره یا به زندان بره

43:17.595 --> 43:20.180
مسئله این نبود که مجرم است یا نه

43:20.264 --> 43:21.890
که بخواد محکوم بشه

43:21.974 --> 43:24.810
مسئله این بود که آیا اون فرد خشنیه یا نه

43:25.686 --> 43:29.940
:افراد زیادی بودند که می گفتند
"او امکان نداره این کارهارو انجام داده باشه"

43:30.024 --> 43:32.610
او شخصیت مشخصی نداشت

43:32.693 --> 43:36.363
و این بسیار جالب بود
این یه معما بزرگ بود

43:37.031 --> 43:38.365
و من معما رو دوست دارم

43:40.034 --> 43:42.119
هنگام معرفی من به تد

43:42.202 --> 43:45.497
او با یک لبخند به سمت من اومد

43:45.914 --> 43:47.207
خیلی خوب به نظر می رسید

43:47.833 --> 43:49.710
میدونی , لباساش مرتب بود
00:43:50,461 --> 00:43:51,337
...و

43:52.338 --> 43:54.798
:او دستش رو دراز کرد و گفت

43:55.341 --> 43:58.344
"سلام من تد باندی هستم"
شما باید دکتر کارلایسل باشید

43:59.178 --> 44:00.596
[Bundy]
روانشناس

44:00.679 --> 44:03.474
خوب , آدم مزخرفی بود
اما باید , آه

44:03.557 --> 44:06.852
لغت بهتری برای توصیفش وجود داشته باشه

44:06.935 --> 44:10.230
من معمولا بیشتر از هر کس دیگه ای

44:10.314 --> 44:12.775
در مدتی که در زندان یوتا بودم

44:12.858 --> 44:14.985
با او صحبت می کردم

44:16.779 --> 44:19.782
:برای شروع من به او گفتم
اوکی تد برای اینکه تو رو بهتر بشناسم

44:19.865 --> 44:21.825
می خوام با تو درباره زندگی حرف بزنم

44:23.619 --> 44:27.873
باندی همیشه یک تصویر خوب از

44:27.956 --> 44:31.001
مادر و پدر بزرگ خود داشت

44:31.377 --> 44:34.129
[Bundy]
بیشتر دوستان نزدیک من با هم فوتبال بازی می کردیم

44:34.213 --> 44:37.424
من بعد از آن به تیم ردیابی پیوستم
و در آکادمی عملکرد خوبی داشتم

44:37.841 --> 44:41.095
هیچ وقت مشکلی نداشتم
هیچ وقت به دنبالشم نبودم

44:41.553 --> 44:44.723
من با خانوادش هم حرف زدم
اون ها فکر می کردند او فوق العادس

44:46.141 --> 44:49.103
ما هنوز هم باور نمی کنیم
این اصلا , امکان نداره

44:49.186 --> 44:52.439
:من دائم سرم رو تکون می دم و می گم
"چطور ممکنه؟"

44:52.523 --> 44:54.566
چون اون دوستان زیادی داشت

44:55.234 --> 44:59.279
دانش آموز خوبی تو مدرسه بود -
پسر خیلی نرما و فعالی بود -

45:00.114 --> 45:02.449
پسر ما بهترین پسر دنیاس

45:03.367 --> 45:06.036
من با تعدادی از مردم سالت لیک صحبت کردم

45:06.120 --> 45:08.872
با بعضا از دوست دخترهاش صحبت کردم

45:09.665 --> 45:12.292
:تعدادی بودند که می گفتند
"نه , او روی دیگری هم داشت"

45:12.376 --> 45:13.669
"یک شخصیت تاریک هم در او وجود داشت"

45:15.129 --> 45:18.048
:یک دختر به من گفت
که با هم برای شنا رفته بودند

45:18.674 --> 45:22.720
که تو اون رو به زیر آب فشار میداده
و اونجا نگهش می داشته

45:23.929 --> 45:25.097
او اجازه می داده که روی آب بیاد

45:25.514 --> 45:26.598
نفس بگیره

45:26.682 --> 45:28.225
و دوباره زیر آب فرو می برددش

45:30.102 --> 45:32.563
و اون فکر می کرد که قصد داشته بکشتش

45:35.065 --> 45:37.526
و من فهمیدم که یک اتفاقی افتاده

45:38.152 --> 45:42.322
کی بسیار قابل توجه ه

45:43.115 --> 45:45.367
زمانی که او 14 سالش بوده

45:45.451 --> 45:49.288
در صندوق عقب ماشین گواهی تولدش رو پیدا می کنه

45:49.371 --> 45:52.082
و در قسمت نام پدر

45:53.167 --> 45:55.169
"نوشته شده بود "ناشناس

45:57.421 --> 46:00.549
بنابراین اونجا بود که فهمید فرزند نامشروعه

46:02.718 --> 46:04.887
مادر تد , لوئیز , حامله می شه

46:04.970 --> 46:08.390
و به خانه ی مخصوص مادران های مجرد رفت

46:08.474 --> 46:11.477
سپس انجا رو ترک کرد و به خانه رفت

46:11.560 --> 46:13.479
او نمی خواست که بچه رو نگه داره

46:14.480 --> 46:17.566
اما پدرش , یعنی پدر بزرگش اصرار داشت

46:17.649 --> 46:20.611
"نه تو باید برگردی و اون بچه رو بیاری خونه"

46:22.738 --> 46:26.241
وقتی ازش در این مورد سوال کردم
"گفت : "اوه , نه او مسئله خاصی نیست

46:26.742 --> 46:28.452
"این مسئله اصلا منو اذیت نمی کنه"

46:28.952 --> 46:31.955
[Bundy]
البته این مسئله فرزند نامشروع

46:32.414 --> 46:34.750
برای یک روانشناس آماتور چیز مهمیه

46:34.833 --> 46:37.669
منظورم اینه که , خیلی احمقانس -
واقعا حرص منو در میاره -

46:37.753 --> 46:39.171
من نمی دونم در این باره چیکار کنم

46:39.880 --> 46:41.673
چند نفر در واقع

46:41.757 --> 46:44.968
در سن بالا می فهمند که نامشروعند
یا به فرزندی گرفته شده اند؟

46:45.052 --> 46:46.094
این نرماله

46:47.304 --> 46:50.349
انکار , انکار , انکار , انکار

46:50.432 --> 46:52.601
برای من این یک اعلام جنگ بود

46:53.352 --> 46:55.771
[Bundy]
اون روانشناس خیلی احساس می کرد

46:55.854 --> 46:58.273
که مسئولیت داره

46:58.357 --> 47:00.943
تا به همه دنیا نشون بده

47:01.026 --> 47:05.322
چی در سر تد باندی می گذره

47:06.657 --> 47:10.661
مشخص شد که پدر بزرگ تد رگه هایی از خشونت داشته

47:11.370 --> 47:13.580
و این دلیل کافی ای بود برای اینکه

47:13.664 --> 47:16.416
مشکوک  بشیم که شاید تد دوران
کودکی مورد سوءاستفاده قرار گرفته

47:16.500 --> 47:17.918
یا به صورت فیزیکی -
یا روانی -

47:19.795 --> 47:22.589
ما داشتیم به انتهای مصاحبه ها با تد نزدیک می شدیم

47:22.673 --> 47:25.425
و من و تد در بیرون دفتر ایستاده بودیم

47:25.509 --> 47:28.720
:اون گفت
"ال , تو باور داری که من اون دخترا رو کشتم؟"

47:28.804 --> 47:31.223
همونایی که در شمال غرب به قتل رسیدن؟

47:32.307 --> 47:34.726
و من به اون ها اشاره نکرده بودم

47:35.477 --> 47:37.855
و چند لحظه مکس کردم

47:37.938 --> 47:39.481
چیزی که گفتم این بود که

47:39.565 --> 47:42.734
"تد , من نمی دونم , ولی می دونم اگه تو انجامش دادی باز هم انجام خواهی داد"

47:43.527 --> 47:45.904
اون چند لحظه به من خیره شد

47:46.321 --> 47:49.992
و بعد برگشت و به سمت سلولش رفت

47:50.534 --> 47:53.036
و من گزارشم رو به دادگاه تحویل دادم

47:53.120 --> 47:56.540
که می گفت من معتقدم

47:56.623 --> 47:59.793
که تد در وجودش خشونت نهفته است

48:01.128 --> 48:04.172
قاضی هنسون اون رو محکوم به حبس در زندان ایالتی یوتا کرد

48:04.256 --> 48:07.634
که بر اساس قانون یوتا بهش می گویند
حبس برای مدت نا معلوم 1 تا 15 سال

48:11.138 --> 48:15.058
بعد از این که او به زندان محکوم شد
1من خیلی بیشتر از افراد دیگه

48:15.142 --> 48:17.477
از نزدیک باهاش در ارتباط بودم

48:18.270 --> 48:20.564
و به طور متوالی در زندان ملاقاتش می کردم

48:24.818 --> 48:27.237
[Bundy]
من با بروس لوبک در منطقه حفاظت شده مخصوص ملاقات

48:27.321 --> 48:29.948
در زندان یوتا دیدار می کردم

48:30.032 --> 48:32.784
من و بروس بیشتر از 15 دقیقه نمی تونستیم صحبت کنیم

48:32.868 --> 48:36.163
و در همون زمان در آهنی باز شد

48:36.747 --> 48:39.041
و سه مرد وارد اتاق شدند

48:39.625 --> 48:42.586
:اون ها به سمت من اومدند و گفتند
ما اینجا حکم دستگیریه شما به جرم

48:42.669 --> 48:46.965
قتل کارین کمبل در کلورادو را داریم

48:50.677 --> 48:53.972
باندی از کار خوب کاراگاهان در کلورادو شگفت زده شده بود

48:55.265 --> 48:57.976
یک سری مدارک تصادفی وجود داشت

48:58.060 --> 49:01.313
که دلیلی بر حضور باندی در وایلوود این بود

49:02.606 --> 49:07.650
ما در طی بازرسی آپارتمان باندی در سالت لیک

49:07.653 --> 49:10.656
یک بروشور تبلیغاتی مربوط به
هتل وایلوود پیدا کردیم

49:10.739 --> 49:12.741
جایی که کارین کمبل اقامت داشت

49:12.824 --> 49:15.452
و اون رو به کلورادو تحویل دادیم

49:16.036 --> 49:20.248
و پلیس کلورادو رد بنزین زدن او رو گرفتند

49:20.332 --> 49:24.086
و فهمیدند که در نزدیکی محل اقامت کمبل بوده

49:24.169 --> 49:25.337
در همان شبی که ناپدید شده

49:26.254 --> 49:30.092
یک شاهد او رو در روز ناپدید شدن کارین

49:30.175 --> 49:33.011
در آسانسور دیده بود

49:34.554 --> 49:38.350
او به قتل عمد محکوم شد

49:38.684 --> 49:41.103
که در اون زمان حکمش اعدام بود

49:41.812 --> 49:46.149
پلیس یوتا او رو به کلورادو ارجاع داد
که این کار خیلی غیر معمول بود

49:46.483 --> 49:50.112
اما پرونده کلورادو شامل مورد قتل بود
به همین دلیل از اهمیت زیادی برخوردار بود

49:50.195 --> 49:53.031
به نظر می رسید باندی با حکم انتقال مخالفت کند

49:53.115 --> 49:56.535
اما صبح روز بعد به دادگاه یوتااعلام کرد
که برای رفتن به کلورادو آماده است

49:56.618 --> 49:58.453
چرا تد حکم انتقال رو پذیرفت؟

49:59.079 --> 50:01.707
خوب , اون احساس می کنه می تونه در کلورادو برنده بشه

50:01.999 --> 50:04.626
او به خودش مطمئنه که می ره اونجا محاکمه  رو برنده می شه

50:04.710 --> 50:05.877
و این کاریه که تصمیم داره انجام بده

50:08.839 --> 50:12.759
او در آسپن به زندان منتقل شد تا زمان محاکمه فرا برسه

50:14.344 --> 50:15.679
وقتی او به کلورادو رفت

50:15.762 --> 50:21.224
ما تلاش کردیم تد باندی در رفتارش
با دستگاه های حکومتی تجدید نظر کنه

50:22.310 --> 50:24.771
من برای ملاقات او به زندان کشوری رفتم

50:24.855 --> 50:27.524
که مانند قدم گذاشتن به عهد باستان بود

50:28.900 --> 50:32.320
سلول های نمور در زیر زمین با سقف کوتاه

50:32.404 --> 50:34.531
یک زندان کاملا قدیمی و کلاسیک

50:35.741 --> 50:38.618
در آن جا سلول او در یک راهرو به همراه یک نگهبان بود

50:38.702 --> 50:41.788
محیط اونجا به خاطر وجود نگهبان آروم به نظر می رسید

50:42.581 --> 50:44.958
اما او بسیار عصبانی بود

50:45.042 --> 50:48.837
صورتش گر گرفته بود , دندان هاشو از عصبانیت به هم می خورد

50:50.213 --> 50:52.799
آون ها با او مثل بقیه رفتار می کردند

50:52.883 --> 50:56.762
انگار اصلا آدم خاصی نیست و این موضوع او را اذیت می کرد

50:58.263 --> 51:01.349
من دوست ندارم که در حبس باشم -
دوست ندارم آزادیمو از دست بدم -

51:01.433 --> 51:03.226
و دوست ندارم باهام مثل حیوان رفتار شه

51:03.310 --> 51:05.771
و دوست ندارم مردم راه برن و تحقیرم کنن

51:05.854 --> 51:08.899
انگار که من یه آدم عجیب غریبم
چون نیستم -

51:09.399 --> 51:11.193
...آه , بودن در زندان

51:11.943 --> 51:13.403
...مثل بودن در جهنمه

51:14.362 --> 51:18.617
آدم رو به بلوغ می رسونه و من فکر می کنم
به من چیز های زیادی اضافه کرد

51:20.952 --> 51:22.996
او از موکل های مورد علاقه من نبود

51:23.080 --> 51:25.040
اون بسیار خودخواه بود

51:25.123 --> 51:26.333
وقتی من به دیدارش می رفتم

51:26.416 --> 51:28.877
تنها قفط راجب خودش صحبت می کرد

51:29.211 --> 51:30.462
او راجب پرونده صحبت نمی کرد

51:30.545 --> 51:32.923
او راجب پرونده های ایالات دیگه صحبت نمی کرد

51:33.715 --> 51:36.343
مکالماتمون کاملا بدرد نخور بود

51:36.426 --> 51:38.595
و خالی از محتوا بود

51:40.222 --> 51:43.642
آره , من از هم کلاسی هام که این ماه
فارغ التحصیل می شن بیشتر می دونم

51:44.851 --> 51:46.061
مدرسه وکالت؟

51:46.144 --> 51:49.022
باهات شرط می بندم من در مورد قانون
از همه ی آن ها بیشتر می دونم

51:49.106 --> 51:51.066
چه حسی داره که اون ها دارن فارغ التحصیل می شن

51:51.149 --> 51:54.402
حالمو می گیره
و الان , حالم گرفتس -

51:56.029 --> 52:00.158
باندی زندگیشو در سلول 16 زندان کشوری می گذرونه

52:00.242 --> 52:02.327
او ساعت 6:30 صبح از خواب بیدار می شه

52:02.410 --> 52:05.956
راه می ره , او می گه
نزدیک به 2 مایل در سلولش قدم می زنه

52:06.373 --> 52:09.709
اما بیشتر وقتش رو صرف آماده کردن دفاعیاتش می کنه

52:09.793 --> 52:12.629
:اول از همه , حدس می زنم باید ازت بپرسم
اینجا چیکار می کنی؟ -

52:13.547 --> 52:15.257
...این یک , این یک

52:15.340 --> 52:17.843
سوال کوتاهه که جوابش طولانیه

52:18.176 --> 52:20.637
.من خوبم , احساس خوبی دارم
...آه -

52:21.012 --> 52:22.639
سخت روی پروندم کار می کنم

52:23.390 --> 52:24.474
...آه

52:24.558 --> 52:27.060
به افتاب بیشتر و هوای تازه ی بیشتری احتیاج دارم

52:27.144 --> 52:28.562
ولی به غیر از این ها , خوبم

52:28.645 --> 52:31.523
به فضای آزاد می ری؟آفتاب؟
اصلا از این جا خارج می شی؟

52:31.606 --> 52:35.902
خوب , من باید به کتابخانه برم که از اینجا 50 یارد فاصله داره

52:35.986 --> 52:40.282
روبروی پارکینگ
این هوا خوریه منه -

52:40.365 --> 52:42.868
تد , زمانی که سالت لیک رو ترک کردی
یعنی زمانی که منتقل شدی -

52:42.951 --> 52:45.036
تو یک بیانیه ای دادی که می گفت

52:45.120 --> 52:46.454
...تو احساس می کنی

52:47.038 --> 52:49.416
همه چیز درست می شه و بی گناهی

52:49.499 --> 52:50.500
هنوز هم این احساس رو داری؟

52:50.584 --> 52:52.878
آره , بیشتر از همیشه

52:52.961 --> 52:55.463
من حس خوبی در این باره دارم
و بله , حس می کنم حق با منه

52:55.547 --> 52:57.299
و فکر می کنم که موفق می شم

52:57.382 --> 52:58.717
هیچ شکی ندارم

53:00.760 --> 53:02.137
باید بالاتر نگهش داری

53:02.220 --> 53:04.514
اجازه بده یک سوال بپرسم , باشه؟

53:04.973 --> 53:06.308
تو گناهکار نیستی؟

53:07.350 --> 53:10.312
نه , من گناهکار نیستم

53:10.812 --> 53:14.774
این شامل وقتی که یک کامیک بوک دزدیم
در 5 سالگی هم می شه؟

53:14.858 --> 53:18.028
من در مورد اتهاماتی که بهم زدن گناهکار نیستم

53:18.111 --> 53:19.571
و درباره جرایم؟

53:19.654 --> 53:22.073
و جرایم -
...و شایعات , و -

53:22.157 --> 53:24.784
من چیزی راجب چیز هایی که شما می گید نمی دونم خوشبختانه

53:24.868 --> 53:27.787
این بحث بزرگیه و من نمی تونم جزئی واردش بشم

53:27.871 --> 53:29.039
...آه

53:29.122 --> 53:31.708
اما من راضیم از

53:32.334 --> 53:34.377
بیانیه ای گفتم من بیگناهم

53:34.794 --> 53:37.255
آه , هیچ انسانی کاملا بی گناه نیست

53:37.339 --> 53:40.967
منظورم اینه , همه ی ما خطاهایی در زندگیمون داریم

53:41.051 --> 53:42.260
و من می گم

53:43.136 --> 53:44.262
...من هم , آه

53:44.346 --> 53:47.974
رفتار بد یا کارهای دیگه ای کرده ام در زندگیم
که ازشون پشیمونم

53:48.475 --> 53:50.227
...آه , اما

53:50.810 --> 53:54.105
نه کارهایی که شما بهش اشاره می کنید

53:54.981 --> 53:56.942
آیا تا به حال به صورت فیزیکی به کسی آسیب رسوندید؟

53:57.025 --> 53:58.818
" تا به حال به صورت فیزیکی به کسی آسیب رسونم؟"

53:59.444 --> 54:00.445
نه

54:02.113 --> 54:03.031
نه

54:03.657 --> 54:05.283
...می دونید , آه

54:06.326 --> 54:09.829
نه به اون صورتی که شما بهش اشاره می کنید

54:10.872 --> 54:12.499
می دونی؟

54:15.043 --> 54:17.545
تا حالا به این فکر کردی که از اینجا بیرون بری؟

54:17.629 --> 54:19.130
...خوب

54:19.214 --> 54:22.050
به صورت قانونی , حتما

54:32.686 --> 54:35.480
[Bundy]
همین طور که هفته ها و ماه ها می گذشت
و به بهار نزدیک می شدیم

54:35.563 --> 54:38.566
من فکر می کنم همه فرصت ها
یکی بعد دیگری از دست می رفت

54:38.650 --> 54:42.195
و من بیشتر و بیشتر صبرم رو از دست می دادم

54:44.864 --> 54:47.909
و هر هفته که می گذشت روحیه ام خراب تر می شد

54:48.326 --> 54:50.161
و حقیقتا چند هفته طول کشید

54:52.205 --> 54:58.962
من شروع کردم به پریدن از بالای تخت دو طبقم
در سلول به پایین

54:59.045 --> 55:02.507
بارها و بارها از بالای تخت به پایین می پریدم

55:02.590 --> 55:04.592
تا پاهامو در مقابل ضربه مقاوم کنم

55:06.594 --> 55:08.763
من مسافت رو به صورت ذهنی اندازه گیری می کردم

55:08.847 --> 55:10.849
از گوشه ی کاخ دادگستری تا کوچه رو

55:10.932 --> 55:14.227
و از کوچه تا بستر رودخانه رو -
و از رودخانه تا کوهستان رو -

55:18.106 --> 55:21.067
و سلولم رو اندازه گرفتم
و به اندازه همون مسافت می دویدم

55:21.568 --> 55:23.903
من اون مسافت رو بار ها و بار ها می دویدم

55:25.488 --> 55:28.408
من تمرین می کردم چطور به سرعت لباس هامو عوض کنم

55:28.491 --> 55:31.369
از لباس های زندان به لباس های معمولی

55:32.162 --> 55:34.414
من , آه , مدل موهامو عوض کردم

55:35.123 --> 55:37.042
بنابراین ظاهر متفاوتی پیدا کردم

55:39.044 --> 55:41.004
در نهایت در مقابلش ایستادم

55:41.880 --> 55:43.006
اول دو دل شدم

55:43.089 --> 55:46.468
شما نمیتونید باور کنید چی از ذهنم می گذشت

55:46.551 --> 55:47.635
من می تونستم آزاد باشم

55:48.053 --> 55:52.974
پنجره باز بود و هوای تازه می وزید و آسمان آبی بود

55:55.226 --> 55:56.770
"و با خودم گفتم : "من آمادم

55:56.853 --> 55:58.855
و به سمت پنجره رفتم و پریدم

55:59.553 --> 56:04.855
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.