﻿WEBVTT

00:26.923 --> 00:30.010
<i>‫  داشتم از خونه میرفتم اداره پست. </i>

00:30.093 --> 00:32.220
<i>‫  که حدود سه یا چهار بلوک فاصله داره، </i>

00:32.304 --> 00:34.890
‫و همینطور وسط خیابون واستاده بود،

00:34.973 --> 00:37.058
<i>‫  یه آدم لاغراندام... </i>

00:38.768 --> 00:42.230
<i>‫  فهمیدم اون آمریکایی نیست... </i>

00:42.314 --> 00:45.233
<i>‫  میتونی اروپاییهارو از کفشاشون بشناسی. </i>

00:45.317 --> 00:49.821
‫اونا کفشای چرمی مد روز بودن،
‫نه چکمه‌های گاوچرونی.

00:52.282 --> 00:56.244
‫گفت "اینجا زندگی میکنی؟"
‫و منم گفتم "آره اینجا زندگی میکنم."

00:56.328 --> 00:58.955
‫و گفت، "اونا دارن میان

01:00.415 --> 01:02.792
‫بقیه هم قراره بیان اینجا."

01:02.876 --> 01:06.087
‫و گفت "این قراره کلی دردسرساز بشه.

01:06.171 --> 01:09.424
‫قراره کلی آدم اینجا باشه."

01:09.508 --> 01:12.135
‫یه جوری غیرقابل باور بود.

01:12.219 --> 01:17.724
‫کی انتظارشو داشت، همینطور که گفتند اتفاق بیافته؟

01:17.807 --> 01:23.688
‫نمیتونستی تصورش کنی، حتی
‫تو خواب میدونی؟

01:24.606 --> 01:28.568
‫خیلی ترسناکتر از اونی که
‫هرکسی میتونست تصور کنه.

01:45.126 --> 01:49.714
‫"آنتلوپ" یه مکان ساکت کوچیک
‫وسط ناکجا آباد بود.

01:52.842 --> 01:56.555
‫تقریباً از همه چیز جدا شده بود.

02:08.733 --> 02:09.985
‫شهر "آنتلوپ"...

02:10.986 --> 02:15.407
‫یه شهر کوچیک ساکت که فقط
‫50 نفر آدمو شامل میشد.

02:15.490 --> 02:17.909
‫و فقط ساکت و کوچیک بود.

02:18.577 --> 02:20.245
‫یه دفتر پست داشت.

02:23.331 --> 02:24.374
‫یه فروشگاه.

02:28.253 --> 02:29.754
‫یه مدرسه قدیمی.

02:33.633 --> 02:35.802
‫و یه کلیسای قدیمی که تو "آنتلوپ" بود.

02:40.765 --> 02:42.601
‫"آنتلوپ" کاملاً ساکته.

02:52.235 --> 02:56.406
‫همه تو "آنتلوپ" همدیگه رو میشناسن.

02:56.489 --> 03:00.368
‫و همه با همدیگه در ارتباط هستند
‫و به دیگری کمک میکنند.

03:01.286 --> 03:06.416
‫کلی دورهمی کباب و مراسمهای
‫جشن کریسمس و غیره برگزار کردند،

03:07.876 --> 03:12.881
‫بیشترشون مردمان کارگر بازنشسته بودند

03:12.964 --> 03:16.718
‫و برای اولین بار تونستند
‫یه خانه پیدا کنند که بشه خرید.

03:18.178 --> 03:23.600
‫اونها آخرین سالهاشون رو در سکوت
‫و آرامش میگذروندند و لذت میبردن...

03:24.601 --> 03:28.646
‫و از یک سطح معین از تنهایی لذت میبردند.

04:04.432 --> 04:07.811
‫یه مقاله خیلی کوتاه تو روزنامه بود.

04:07.894 --> 04:10.563
‫تقریباً دو یا سه جمله بود.

04:10.647 --> 04:14.526
‫مثلاً یه معلم مذهبی پولدار
‫سوار یه رولز رویس

04:14.609 --> 04:17.487
‫یه مرتع تو "آنتلوپ" میخریدن،

04:17.570 --> 04:20.990
‫و من فکر میکردم چقدر احمقانه ست.

04:27.414 --> 04:29.582
‫نمیدونستم چطور بهش نگاه کنم.

04:29.666 --> 04:34.045
‫اونا یه مرتع بزرگ گل آلود
‫خریدن که حدود 80 هزار هکتار بود.

04:35.088 --> 04:38.758
‫شیبدار، سنگلاخه و دامنه‌های پیچ دار.

04:39.968 --> 04:41.845
‫جنگلی و ناهموار هست.

04:46.474 --> 04:48.351
‫اون بیرون، هیچی نیست،

04:48.435 --> 04:52.772
‫فقط چندتا ساختمون قدیمی
‫و 60هزار هکتار سنگلاخه.

04:52.856 --> 04:56.401
‫مردم از هیچی خبرنداشتند، میدونی.
‫اینکه واقعاً داشتن چیکار میکردن.

04:56.484 --> 05:00.530
‫ما فقط شنیدیم یه آئین دینی یه...

05:00.613 --> 05:02.490
‫یا نبود، اونموقع نمیگفتن آئین دینی، میگفتن؟

05:02.574 --> 05:03.742
‫- نه نه
‫- نمیدونم.

05:03.825 --> 05:06.953
‫یه مشت آدم یه بخش مشترک زراعتی خریدند،

05:07.036 --> 05:09.998
‫که به نظر یکم عجیب میومد.

05:10.081 --> 05:12.000
‫و یه دفعه تلفن زنگ زد

05:12.083 --> 05:14.919
‫و گفت، "من اینجا گله دار هستم
‫و یه عده‌ای قراره بیان،"

05:15.003 --> 05:17.130
‫گفت، "هرکاری از دستت برمیاد بکن

05:17.213 --> 05:19.340
‫تا نذاری اونها وارد بشن."

05:20.592 --> 05:22.635
‫چه خبر شده؟

05:25.138 --> 05:30.185
‫فکر کردم یه دنیای جدید
‫روی من باز شده انگار.

05:33.646 --> 05:35.940
‫نمیدونستیم این آدما کی هستیند.

05:36.816 --> 05:37.901
‫چرا اینجا هستند؟

05:38.985 --> 05:40.695
‫تا کی قراره اینجا باشن؟

05:41.905 --> 05:44.199
‫میدونی، اصلاً قضیه چیه؟

05:44.282 --> 05:47.577
‫خیلی سریع تمام جاده‌های اطرافشونُ بستند

05:47.660 --> 05:49.162
‫تا کسی نتونه وارد بشه.

05:49.245 --> 05:50.330
‫و برامون سؤال پیش اومد،

05:50.413 --> 05:54.000
‫که ما اینجا داریم چیو میپرستیم؟

05:54.083 --> 05:56.711
‫و خیلی طول نکشید که "پاگوان" اومد.
‫[پاگوان در زبان هندو خدا هم معنی میده]

05:56.794 --> 05:59.839
‫و تونستیم ببینیم چی بود.
‫[پاگوان در زبان هندو خدا هم معنی میده]

06:39.379 --> 06:42.757
‫بعضی از همسایه های من اطراف "آنتلوپ" میتونستن

06:42.840 --> 06:47.679
‫اون کامیونهای مصالح و خانه های
‫سیار و ببینند که داشت منتقل میشد،

06:47.762 --> 06:50.098
‫کامیون پشت کامیون.

06:50.181 --> 06:54.310
‫و واضح بود که برای
‫اداره یه مرتع جمع نشده بودن.

07:07.824 --> 07:09.534
‫یه سری شایعات درست شده بود

07:09.617 --> 07:14.831
‫که رؤیاش یه شهر 50 هزار نفری
‫وسط بیابون جایی بود.

07:14.914 --> 07:21.129
‫و یه موضوع کوچیک در عرض یک
‫یا دو هفته تبدیل به موضوع بزرگی شد.

07:38.521 --> 07:43.276
‫خیلیا مشکوک شده بودند که نکنه
‫برنامه‌های طولانی مدت داشتن.

07:43.359 --> 07:48.489
‫کسی نمیتونست تصور کنه همچین چیزی
‫در این وسعت آشکارا بشه.

07:59.751 --> 08:03.129
‫من هنوزم به مردم میگم ولی بازم باور نمیکنن،

08:03.212 --> 08:05.757
‫چون خیلی باورنکردنیه، چطور همچین
‫چیزی میتونه اتفاق بیافته؟

08:05.840 --> 08:08.635
‫میدونید یکی درمورد این کتاب خواهد نوشت،

08:08.718 --> 08:12.138
‫و بهتون قول میدم وقتی اون کتاب منتشر شد،

08:12.221 --> 08:14.933
‫کسایی که میخوننش میگن همه‌ش خیالاته.

08:16.643 --> 08:19.437
‫ما اصلاً خبرنداشتیم قراره وارد بزرگترین

08:19.520 --> 08:22.649
‫پرونده زهرآلود در تاریخ ایالات متحده بشیم،

08:22.732 --> 08:24.901
‫وارد پیچیده ترین پرونده،

08:24.984 --> 08:28.237
‫و بزرگترین کلاهبرداری مهاجرتی که
‫در تاریخ ایالات متحده اتفاق افتاد.

08:36.238 --> 08:48.238
‏.::  www.bolboljan.net ::.

09:37.348 --> 09:42.937
‫اول کار وقتی رسیدند و وایستادند
‫و خودشونُ معرفی کردند،

09:43.021 --> 09:47.150
‫و هدف اصلیشون میگفتند فقط
‫میخوایم رو زمینهامون کشاورزی کنیم،

09:47.233 --> 09:49.986
‫از دینمون پیروی کنیم و همسایه خوبی باشیم.

09:50.069 --> 09:55.116
‫و فکر کنم میشه گفت مشکل از جایی
‫شروع شد که «شیلا» اومد اینجا.

09:56.034 --> 09:59.412
‫«ما آناند شیلا» بنیاد "راجنیش" رو کنترل میکرد

09:59.495 --> 10:01.289
‫و دهها میلیون دلار ارزش داره.

10:01.372 --> 10:02.373
‫اکنون مرتاضها میگند...

10:02.457 --> 10:08.254
‫«ما آناند شیلا»، منشی شخصی «پاگوان» بود.

10:08.337 --> 10:11.174
‫ینی اون سخنگوی شخصی او بود.

10:11.257 --> 10:15.595
‫از نظر من اون کل انجمنِ محلیُ اداره میکرد.

10:15.678 --> 10:18.765
‫«ما آناند شیلا» دست راست «پاگوان»،

10:18.848 --> 10:21.184
‫و ده دوازده نفر و بیشتر،
‫از رهبران این انجمن

10:21.267 --> 10:23.352
‫در جنوب آلمان پنهان شدند.

10:23.436 --> 10:27.690
‫بخش بزرگی از زندگیش رو
‫همراه «پاگوان» گذروند.

10:27.774 --> 10:30.318
‫نمیدونم، بشه گفت برای این کار آموزش دیده،

10:30.401 --> 10:34.572
‫ولی قطعاً به قدری در این حوزه مورد توجه قرار گرفت

10:34.655 --> 10:38.659
‫که تبدیل شد به نایب بشدت مورد اعتماد.

10:38.743 --> 10:41.662
‫مسئولان قضایی فدرال از دولت آلمان غربی خواستند تا

10:41.746 --> 10:45.208
‫«ما آناند شیلا» به ایالات متحده مسترد کند.

10:45.291 --> 10:48.336
‫«شیلا»، معتمد سابق «پاگوان رانجیش»،

10:48.419 --> 10:51.506
‫به اتهام کلاهبرداری و تلاش برای قتل در
‫ایالت اورگن روبه رو شده است.

10:51.589 --> 10:55.968
‫او روش خودشو داشت و حتی نمیتونست
‫قبول کنه کسی جلوی راهش قرار بگیره.

10:59.180 --> 11:01.724
‫الان پلیس میدونه «شیلا» در حال حاضر کجاست؟

11:02.850 --> 11:07.105
‫به ما گفتن او جایی بیرون زوریخ
‫در یه جنگلی زندگی میکنه.

11:15.071 --> 11:18.741
‫هر ملکه‌ای یه گیوتین داره.

11:21.118 --> 11:24.413
‫بدون گیوتین، نمیتونی تاج روی سرت بگذاری.

11:26.207 --> 11:28.459
‫و این سرنوشت من بود.

11:31.754 --> 11:36.175
‫ولی چرا کسی باید یه نفرو بذاره زیر گیوتین؟

11:39.387 --> 11:42.348
‫بخاطر قدرتهاشون.

11:43.182 --> 11:46.102
‫میخواند قدرتهاشون رو نابود کنند.

11:47.645 --> 11:51.399
‫و با وجود گیوتین، اونها هنوز منو نکشتند.

11:53.150 --> 11:56.153
‫اونها روح من رو هنوز نکشتند.

11:59.740 --> 12:03.202
‫مهم نیست کجا برم، همیشه یه تاج خواهم داشت...

12:04.662 --> 12:08.165
‫درحالی که از زیر گیوتین بودن ترسی ندارم.

12:16.507 --> 12:22.388
‫من رو متهم به جرائم شنیع از پولشویی کردند.

12:23.514 --> 12:25.892
‫البته، به تمام اونها مبادرت شد.

12:27.393 --> 12:30.271
‫به طور عادی در کاری که
‫میکنم موفق هستم.

12:32.481 --> 12:33.816
‫این یه شوخیه.

12:35.067 --> 12:38.905
‫دنیا من و شخصیت من رو

12:38.988 --> 12:42.450
‫خیلی اوقات به قتل رسوند.

12:42.533 --> 12:44.535
‫من چیزی برای از دست دادن ندارم.

12:45.995 --> 12:47.538
‫چی دارم از دست بدم؟

13:02.386 --> 13:04.722
‫اولین ملاقاتم با «پاگوان»...

13:05.681 --> 13:07.975
‫من یه دختر جوان 16 ساله بودم.

13:08.559 --> 13:15.107
‫به پدرهای ما گفته بودن که قراره
‫با «پاگوان» ملاقات کنیم.

13:15.191 --> 13:20.404
‫اون گفت اگر این مرد عمر
‫طولانی داشته باشه، بودای دوم خواهد بود.

13:20.488 --> 13:23.908
‫اون روی زبونش «ساراسواتی» داشت.

13:24.784 --> 13:27.703
‫الهه دانش بر روی زبانش.

13:30.831 --> 13:34.043
‫و ما وارد آپارتمانش شدیم.

13:35.169 --> 13:40.299
‫من اون عقب به دیوار کنار پدرم نشستم.

13:41.634 --> 13:46.806
‫اتاق حال یه نسیم زیبای صبحهای دسامبر داشت.

13:47.682 --> 13:51.310
‫تمام دیوارها با صدها کتاب پوشانده شده بود.

13:52.895 --> 13:54.021
‫و...

13:55.731 --> 13:58.859
‫من «پاگوان» رو دیدم و اون پایان من بود.

14:22.550 --> 14:26.053
‫«پاگوان» اینطوری از پشت اومد

14:26.137 --> 14:28.931
‫با شال سفیدش

14:29.015 --> 14:32.268
‫و یه لنگ و هیچی زیرش نداشت.

14:32.351 --> 14:34.812
‫با موهای سینه زیباش.

14:35.855 --> 14:39.108
‫و بعد، تنها چیزی که فهمیدم

14:39.191 --> 14:43.362
‫اشک از گونه من روانه شده بود.

14:45.323 --> 14:49.493
‫من خنده و آغوش بازش رو دیدم.

14:50.786 --> 14:55.458
‫و همینطوری رفتم در آغوشش.

14:57.209 --> 15:00.629
‫و تمام سرم ذوب شد.

15:09.555 --> 15:12.683
‫در این لحظه بود...

15:13.351 --> 15:15.311
‫اگر مرگ سراغم میومد...

15:17.063 --> 15:18.564
‫من میپذیرفتم.

15:19.273 --> 15:23.319
‫زندگی من کامل شده بود
‫به اهداف زندگیم رسیده بودم.

15:35.915 --> 15:38.876
‫من و «راجر» در 1966 ازدواج کردیم.

15:39.960 --> 15:43.005
‫و در اون روزها، جایی که
‫در استرالیای غربی زندگی میکردیم،

15:43.089 --> 15:47.218
‫خیلی عادی بود که ازدواج کنی
‫و تشکیل خانواده بدی.

15:47.301 --> 15:52.431
‫دو سال بعد از ازدواجمون، پسرمون «پیتر» دنیا اومد.

15:54.642 --> 15:57.395
‫اما رؤیایی که توش زندگی میکردیم...

15:57.937 --> 16:00.773
‫آدمای جوان همو میدیدین، عاشق میشدن،

16:00.856 --> 16:02.942
‫ازدواج میکردن، بچه دار میشدن،

16:03.025 --> 16:04.485
‫شاد خوشحال زندگی میکردن.

16:04.568 --> 16:07.530
‫اونطور که من فکر میکنم نیست.

16:07.613 --> 16:08.489
‫این فرق میکنه.

16:09.490 --> 16:12.326
‫و من بیمیل و عصبانی بودم.

16:13.244 --> 16:16.455
‫من و «راجر» تو زندگیمون مشکلات جدی داشتیم.

16:16.539 --> 16:19.834
‫من همیشه تو خودم بودم و
‫چیزی بروز نمیدادم،

16:19.917 --> 16:22.628
‫و بعد یهو منفجر شدم...

16:22.711 --> 16:26.632
‫فقط به خودم گفتم. "دیگه نمیخوام بیام همچین جایی.

16:26.715 --> 16:31.011
‫دوست ندارم، باید یه کاری بکن."

16:31.095 --> 16:33.347
‫یه همسایه جوان،

16:33.431 --> 16:37.518
‫درمورد یه روان شناس در اداره
‫بهداشت همگانی بهم گفته بود.

16:38.185 --> 16:39.728
‫و «راجر» با من اومد.

16:39.812 --> 16:42.022
‫خیلی خیلی عصبی بودم،

16:42.106 --> 16:46.193
‫و این مرد از یه ساختمون کوچیک اومد
‫بیرون و اومد طرف ما.

16:46.777 --> 16:50.781
‫حتی نفهمیدم اون یه ردای بلند نارنجی پوشیده بود...

16:50.865 --> 16:55.119
‫و یه گردنبند دانه تسبیح دور گردنش...
‫اصلاً توجه نکردم.

16:55.202 --> 16:58.080
‫میگفت "میخوایم اینجا یه مرکز مدیتیشن درست کنیم.

16:58.164 --> 17:00.875
‫الان خیلی کوچیکه، تازه شروع کاره.

17:00.958 --> 17:03.169
‫و میخوایم مدیتیشین کنیم."

17:03.252 --> 17:05.880
‫من گفتم "مدیتیشن"؟ این چیه؟"

17:05.963 --> 17:09.967
‫به یه ساختمون کوچیک اونجا دعوت شده بودیم.

17:10.718 --> 17:14.513
‫چندین نفر اونجا بودن که لباسهای نارنجی تنشون بود.

17:14.597 --> 17:19.143
‫و تصاویر خیلی بزرگی از «پاگوان» اونجا بود.

17:27.568 --> 17:29.487
‫چشمان بشدت درخشان...

17:30.070 --> 17:34.408
‫مثل، چشمه‌های عمیق.

17:35.075 --> 17:40.414
‫روان شناسه، به من و «راجر» یه
‫روبند داد تا چیزی رو نبینیم.

17:41.415 --> 17:46.545
<i>‫ مدیتیشن پویا تلفیقی از هندوئیسم و روان درمانی هست. </i>

17:47.546 --> 17:52.551
‫اون بهمون گفت خیلی سریع و خشن

17:52.635 --> 17:54.470
‫از دماغ نفس بکشیم

17:54.553 --> 17:56.639
‫برای بخش اول موسیقی.

17:56.722 --> 17:59.141
<i>‫ تنفس شدید و هایپرونتیلیشن </i>

17:59.225 --> 18:03.395
<i>‫ برای تحریک نیروی شیطانی به </i>
<i>‫ اسم کوندالینی طراحی شده. </i>

18:03.479 --> 18:07.107
‫در بخش دوم، بهمون گفت خودمونُ رها کنیم.

18:09.568 --> 18:11.904
‫هرطور دوست داریم جیغ و داد بزنیم.

18:13.155 --> 18:15.699
‫هرچی به ذهنمون رسید، فقط خالی کنیم.

18:16.325 --> 18:17.743
‫و بعد بخش سوم،

18:17.826 --> 18:20.287
‫دستامونُ بالا میبردیم و بالا و پایین میپریدیم.

18:20.371 --> 18:23.999
‫و هربار که میپریدی میگفتی هوو هوو!

18:24.917 --> 18:28.879
‫و بعد بخش چهارم... بخش ساکتش بود.

18:28.963 --> 18:31.757
‫فقط خیلی ساکت و بیحرکت میشدی.

18:34.218 --> 18:37.638
‫ولی وقتی تموم شد، من فقط گریه کردم.

18:37.721 --> 18:40.057
‫اون فقط آزادی من بود.

18:40.140 --> 18:41.850
‫من فقط گریه کردم.

18:42.476 --> 18:47.481
‫«راجر» دنبال من بین اون آدما میگشت.

18:47.565 --> 18:51.443
‫جمعیت خیلی زیادی هم بود، و لباس منو میکشید.

18:51.527 --> 18:57.116
‫خیلی محکم داشت میکشید و میگفت "برگرد! برگرد!"

18:58.033 --> 18:59.577
‫همینطور ادامه میداد

18:59.660 --> 19:02.663
‫برگرد برگرد!

19:16.802 --> 19:20.639
<i>‫  اول باید درک کنید که اکثریت پیروان "سینیاسین" </i>

19:20.723 --> 19:24.226
<i>‫  بعد از مرگ «اوشو» پیرو "سینیاسین" شدند. </i>
<i>‫  [اوشو=پاگوان] </i>

19:24.310 --> 19:29.064
<i>‫ اونها هرگز ندیدنش. هرگز صداشو نشنیدن. </i>
<i>‫ اونا هیچوقت تو مرتع نبودن. </i>

19:30.316 --> 19:32.693
<i>‫  کسانی که تو مرتع بودن... </i>

19:34.653 --> 19:37.406
<i>‫  در یک پیوند سهیم بودند. </i>

19:39.366 --> 19:42.286
‫شاید مثل رفتن به میدون جنگ
‫با همدیگه ست، میدونی؟

19:42.369 --> 19:46.165
‫شما یه پیوند از یک تجربه بسیار شدید و خطرناک تجربه کردید

19:46.248 --> 19:50.753
<i>‫  جایی که با همدیگه مرتبط هستی... </i>

19:53.005 --> 19:55.174
‫با یک ارتباط و پیوندی عمیق

19:55.257 --> 19:57.843
‫این دیگه خیلی فراتر از خانواده میشه، میدونی؟

19:58.969 --> 20:00.220
‫اه...

20:00.304 --> 20:01.597
‫عشق...

20:01.680 --> 20:03.182
‫کسانی از ما که اونجا بودن.

20:26.872 --> 20:29.249
‫در بهترین زمان و بهترین مکان متولد شد

20:29.333 --> 20:31.710
‫برای کسانی که میخواستند در تاریخ دنیا متولد بشن.

20:32.711 --> 20:36.840
‫من در اواخر دهه 40 در آمریکا بدنیا اومدم، بعد از جنگ،

20:36.924 --> 20:40.803
‫وقتی مردم طبقه متوسط بالاخره موفق شدند
‫و تونستند یه زندگی خوب داشته باشن،

20:40.886 --> 20:44.056
‫جایی که اگه باهوش بودی، برای تحصیل
‫نیازی نبود پول داشته باشی.

20:44.139 --> 20:45.808
‫بنابراین من رفتم مدرسه حقوق.

20:47.184 --> 20:48.227
‫و اه...

20:50.354 --> 20:51.605
‫من باهوش بودم.

20:52.773 --> 20:54.900
‫و من پرخاشگر و خصومت آمیز بودم.

20:54.983 --> 20:59.405
‫و در اون عرصه برای اولین بار
‫تو زندگیم، واقعاً لذت بخش بود.

21:01.031 --> 21:06.620
<i>‫ توسط یه شرکت در لس آنجلس </i>
<i>‫ شرکت مانات استخدام شدم. </i>

21:06.704 --> 21:09.707
‫اونموقع موفقترین شرکت حقوقی در ایالات متحده بود.

21:10.582 --> 21:13.377
<i>‫ من متداعی ارشد دوم بودم. </i>

21:13.460 --> 21:16.880
<i>‫ کارم روی پرونده‌ها خوب بود. </i>

21:17.589 --> 21:19.299
‫فرایند مدعی.

21:19.383 --> 21:21.635
‫انگار بدنیا اومده بودم انجامش بدم.

21:22.302 --> 21:25.013
<i>‫ من در لیکرز وکیل «جک کنت کوک» شدم </i>

21:25.097 --> 21:27.057
‫«لیندا رانستند».

21:27.141 --> 21:30.352
‫یه پرونده بزرگ برای «شان کسیدی» داشتم.

21:30.436 --> 21:31.895
‫خیلی باحال بود.

21:31.979 --> 21:34.106
‫ولی داشتم مثل خر کار میکردم.

21:34.189 --> 21:37.860
‫دهنم سرویس شده بود، کارم تموم شد.

21:37.943 --> 21:41.739
<i>‫ یه رفیق داشتم، یکی از بهترین دوستام، </i>

21:41.822 --> 21:43.073
<i>‫ اون میخواست بره هند. </i>

21:43.157 --> 21:45.200
<i>‫ راستش وقتی برگشت سوارش کردم، </i>

21:45.284 --> 21:47.119
<i>‫ و ما رفتیم کوهستان. </i>

21:47.202 --> 21:52.207
‫یه فولکس واگن ون مدل 64
‫نسخه کمپ بود، میدونی؟

21:52.291 --> 21:54.918
<i>‫  اون یجورایی، عوض شده بود. </i>

21:55.002 --> 21:56.253
<i>‫  اون 20 سال از دست داده بود. </i>

21:56.336 --> 21:58.130
<i>‫  چهره‌اش شادتر بود. </i>

21:58.213 --> 22:00.507
‫مثل یه بچه میخندید، میدونی؟

22:00.591 --> 22:02.634
‫«سم» چندتا نوار از «اوشو» آورده بود...

22:03.218 --> 22:05.763
‫قبلاً نوارهای «اوشو» نشنیده بودم.

22:07.681 --> 22:10.893
‫و فقط میدونستم زندگیم عوض شده بود.

22:21.862 --> 22:24.531
‫«پاگوان» خیلی امروزی بود.

22:25.657 --> 22:26.950
‫خیلی خاکی.

22:27.034 --> 22:28.535
‫یه مد.

22:28.619 --> 22:32.080
‫اون به روشنفکرها التماس میکرد.

22:32.164 --> 22:39.129
‫روشنفکرانی که از سنتها و سبک زندگی خاکی خسته بودن.

22:39.755 --> 22:45.177
‫زمانی که خواستم «باگوانُ» بشناسم،
‫او قدرت کاملی داشت.

22:45.260 --> 22:48.597
‫یه قدرت غیرقابل توقف.

22:59.733 --> 23:03.237
‫«پاگوان» میرفت و با گروهای کوچکی از مردم حرف میزد

23:03.320 --> 23:06.573
‫و اونجا چندتا پیرو بدست میاورد.

23:06.657 --> 23:09.826
‫شیره جامعه رو جذب میکرد.

23:38.313 --> 23:41.650
‫اون شروع به نشر کتابهای خودش کرد.

23:45.195 --> 23:46.822
‫و تا به خودمون اومدیم...

23:48.782 --> 23:51.076
‫او از یه ستاره راک معروفتر بود.

24:01.044 --> 24:02.963
‫ورزشگاهها پر میشدن.

24:03.046 --> 24:06.717
‫میشد بگی 20 تا 30 هزار نفر.

24:09.928 --> 24:12.764
‫یادمه یه روز بارون گرفت،

24:12.848 --> 24:16.518
‫و تعداد کمی خواستند بلند بشن...

24:18.145 --> 24:20.105
‫«پاگوان» سر یکیشون داد زد...

24:21.148 --> 24:26.653
‫"پس اینها جستجوگران هستند. کسانی
‫که نمیتونن چند قطره آب رو تحمل کنند؟"

24:27.821 --> 24:30.949
‫همه همونجا ایستادن.

24:31.033 --> 24:33.035
‫یه سکوت ناگهانی شکل گرفت.

24:34.202 --> 24:36.204
‫و او به حرف زدن ادامه داد.

24:50.969 --> 24:53.555
‫و ما میرفتیم سخنرانیش.

24:54.181 --> 24:58.602
‫و ناگهان، «پاگوان» منو از جلو صدا زد.

24:58.685 --> 25:02.564
‫نیم متر اونورتر از پاش نشسته بودم.

25:02.648 --> 25:06.526
‫منو دعا کرد و گفت،

25:06.610 --> 25:10.447
‫"«شیلا»، تو عاشق من هستی

25:10.530 --> 25:12.824
‫و منم عاشق تو هستم."

25:15.661 --> 25:18.330
‫او از شکستن مرزها شرمی نداشت.

25:21.583 --> 25:28.006
‫او درمورد روحانیت، سرمایه داری و تمایلات جنسی حرف میزد.

25:30.801 --> 25:33.387
‫او خیلی انقلابی بود.

25:44.606 --> 25:46.983
‫غربیهای بیشتری میومدن.

25:50.404 --> 25:54.324
‫او میخواست یک انجمنِ بین‌المللی بسازه.

25:55.742 --> 26:00.455
‫یه جامعه که بتونه مدیتیت کنه و
‫میادین انرژی خلق کنه.

26:01.498 --> 26:05.335
‫پس «پاگوان» تصمیم گرفت به "پونا" بره.

26:09.256 --> 26:11.925
‫خیلی مهم بود که نزدیکش باشی.

26:12.008 --> 26:15.846
‫جسم فیزیکی او خیلی برای ما مهم بود.

26:39.703 --> 26:41.997
‫من خیلی بی تاب شده بودم

26:42.080 --> 26:45.000
‫که برم هند و «پاگوان» ببینم.

26:45.083 --> 26:47.502
‫بعضیا که اومده بودن مرکز مدیتیشین

26:47.586 --> 26:50.797
‫رفتن یه سری بزنند و برگردند.

26:50.881 --> 26:54.050
‫اونا درمورد اشرام حرف میزدند، درمورد «پاگوان»

26:54.134 --> 26:57.137
‫و که میتونی کنار پاش بشینی.

26:57.220 --> 27:03.477
‫و من این نیاز نشستن کنار پای
‫استادم رو پرورش دادم.

27:04.478 --> 27:09.191
‫و دیگه بعدش میگفتم.
‫"میخوام برم هند."

27:09.274 --> 27:13.403
‫بعد از، بعد که طلاق گرفتم، واقعاً...

27:13.487 --> 27:17.115
‫وقتی صبح بیدار میشدم ، تو فکرم میگفتم دارم چیکار میکنم؟ میدونی؟

27:17.199 --> 27:18.408
‫دارم چیکار میکنم؟

27:18.492 --> 27:21.077
‫زیادی میخورم، زیاد مست میکنم.

27:21.161 --> 27:23.038
‫زیاد کار میکنم.

27:23.121 --> 27:24.331
‫برای چی؟

27:24.414 --> 27:26.833
‫و بعد تصمیم گرفتم دیگه کافیه
‫و مشارکتم استعفا دادم.

27:26.917 --> 27:31.213
‫خیلیا فکر میکردن دیوونه‌ام که
‫دارم از معدن طلا فرار میکنم.

27:31.296 --> 27:33.632
‫بعد رفتم هندوستان.

27:42.057 --> 27:43.850
‫اولین پروازم به هندو یادمه.

27:43.934 --> 27:45.602
‫از هواپیما پیاده شدم رفتم تو یه تاکسی.

27:46.186 --> 27:47.562
‫جاده های دو طرفه و

27:47.646 --> 27:53.151
‫راننده کامیونهای هندی و راننده
‫اتوبوس از کنار همدیگه رد میشدن.

27:55.487 --> 27:57.489
‫از همون اول کار خیلی آشفته شدم.

27:57.572 --> 27:59.491
‫خیلی جمعیت بود.

27:59.574 --> 28:03.829
‫بوهای خیلی متفاوت، بوی عطر، همه قاتی شده بود.

28:03.912 --> 28:05.539
‫و صداها.

28:06.540 --> 28:09.960
‫بزرگترین محله زاغه نشین که
‫هرگز تو زندگیت نمیتونستی ببینیش.

28:10.043 --> 28:15.131
‫و وسط اون، این ... آشرام هست.

28:17.843 --> 28:19.052
‫و یه دروازه هست.

28:21.847 --> 28:25.767
‫وقتی دروازه باز شد و من
‫با «راجر» رفتم تو،

28:25.851 --> 28:27.519
‫یه دنیای دیگه بود.

28:27.602 --> 28:30.188
‫خیلی آرامش بخش بود.

28:30.272 --> 28:32.649
‫خیلی سبز بود، سبز شاد.

28:32.732 --> 28:35.235
‫گروهای کوچک از آدمای نارنجی پوش بودن

28:35.318 --> 28:40.240
‫نشسته بودن یا ایستاده بودن و
‫ساکت با هم حرف میزدن.

28:40.323 --> 28:42.492
‫یه آبادی واقعی بود.

28:42.576 --> 28:47.247
‫وخونه «پاگوان» از وسط گیاهای سبز پیدا بود.

28:47.914 --> 28:49.207
‫یه حس خیلی...

28:52.169 --> 28:55.213
‫"بالاخره، رسیدیم."

28:55.297 --> 28:58.884
‫یه روز آفتابی زیبا بود.

28:59.759 --> 29:03.555
‫کلی درخت قدیمی بود، درختای قدیمی قشنگ،

29:03.638 --> 29:06.766
‫پر از طوطی، هزاران طوطی،

29:06.850 --> 29:13.231
‫و تمام این آدما، دریایی از آدم،
‫قدم میزدن، روسریهای خرمایی پوشیده بودن.

29:13.315 --> 29:15.192
‫ولی گردش خیلی ملایمی بود، میدونی؟

29:15.275 --> 29:16.860
‫آدما باهمدیگه حرف میزدن.

29:16.943 --> 29:21.323
‫یه عده نشسته بودن و چایی میخوردن
‫یه عده همو بغل میکردن.

29:21.406 --> 29:23.825
‫فقط دلم میخواست اونجا باشم.

29:23.909 --> 29:26.828
‫حس میکردم بالاخره رسیدم.

29:26.912 --> 29:30.081
‫حس میکردم بعد از یه زندگی

29:30.165 --> 29:35.170
‫در جایی که حس میکردی
‫جات اونجا نیست...

29:35.253 --> 29:37.881
‫از جمله خانواده‌ام...

29:37.964 --> 29:40.050
‫حس میکردم اومدم خونه.

30:38.191 --> 30:40.944
‫«پاگوان» هرروز صبح یه مباحثه داشت،

30:41.027 --> 30:46.366
‫و اون درواقع اولین باری بود که
‫من خود جسمانی «پاگوان» دیدم.

30:46.449 --> 30:53.456
‫در اون روزها، «پاگوان» یه ردای سفید مایل به تیره میپوشید،

30:53.540 --> 30:56.418
‫آستینهای بلند تا قوزک پاش.

30:56.501 --> 30:58.878
‫یه ریش بلند داشت.

30:58.962 --> 31:01.423
‫اون قطعاً بدنبال بخشی از بصیرت بود.

31:01.506 --> 31:07.512
‫و از در که میومد دستاش اینطوری
‫میکرد و ناماسته میگفت،

31:07.595 --> 31:09.472
‫که میشه درود گفتن،

31:09.556 --> 31:13.476
‫و از در تا صندلیش حرکت میکرد.

31:13.560 --> 31:18.815
‫و از دید من اونطور که به نظر
‫میومد اصلاً رو زمین نبود.

31:18.898 --> 31:20.775
‫همینطوری تا اونجا پرواز میکرد.

31:21.609 --> 31:27.115
‫یه تکون خیلی آرومی روی ریشش بود
‫بخاطر حرکتی که داشت.

31:27.866 --> 31:29.159
‫و بعد مینشست.

31:54.768 --> 31:57.437
‫من به پشه بند اون عقب تکیه کرده بودم.

31:59.856 --> 32:00.982
‫من یه یارویی بودم.

32:02.400 --> 32:05.653
‫و خیلی باانرژی بود که به حرفاش
‫گوش کنی و کنارش باشی.

32:05.737 --> 32:07.030
‫خیلی قدرتمند بود.

32:07.947 --> 32:11.785
‫حتی یادم نمیاد چطور ...
‫به چی فکر میکردم،

32:11.868 --> 32:14.621
‫ولی دیدم روی پاهای «پاگوان» نشسته بودم.

32:15.372 --> 32:16.998
‫و بعد باهام حرف زد.

32:26.716 --> 32:30.095
‫من از هیچ جنبه‌ای استثنائی نیستم.

32:31.513 --> 32:34.933
‫ادعا نمیکنم که فرزند خدا هستم.

32:35.016 --> 32:41.314
‫من فقط یه چیز میگم:
‫که من خواب بودم و الآن بیدارم.

32:41.398 --> 32:45.944
‫شما خواب هستید و میتونید بیدار بشید.

32:46.027 --> 32:52.033
‫من ادامه میدم تا کمک کنم مردم بیدار بشن.

32:52.117 --> 32:54.577
‫مردان بیدار اولین مردان خواهند بود.

32:56.830 --> 32:58.957
‫اون مسیحی نخواهد بود، هندو نخواهد بود.

32:59.040 --> 33:01.835
‫او محمدی [مسلمان] نخواهد بود.
‫او سرخپوست نخواهد بود.

33:01.918 --> 33:04.254
‫او آلمانی نخواهد بود.
‫او انگلیسی نخواهد بود.

33:04.337 --> 33:07.757
‫او فقط یک موجود بیدار خواهد بود.

33:09.884 --> 33:12.470
‫«پاگوان» میخواست انسان جدیدی بسازه.

33:17.642 --> 33:24.065
‫یک انسان جدید که در کنار دیگران با صلح زندگی میکنه...

33:24.149 --> 33:27.235
‫در کنار طبیعت با آرامش زندگی میکنه.

33:27.318 --> 33:30.488
‫درحالی که تمام ملیتها،

33:30.572 --> 33:32.282
‫تمام رنگها،

33:32.365 --> 33:34.325
‫تمام دینها...

33:35.118 --> 33:36.578
‫کنار هم مینشینند.

33:37.370 --> 33:41.624
‫این انسان جدید تنها مورد احترام دیگرانه.

33:41.708 --> 33:47.297
‫شرق یک سویه باقی مانده بخاطر
‫آنچه که ما آنرا معنویت خطاب میکنیم.

33:47.380 --> 33:52.469
‫فقیر، غیرعلمی و بدون هیچ فناوری باقی مانده.

33:52.552 --> 33:55.555
‫و غرب مادیت رو انتخاب کرده.

33:58.558 --> 34:02.270
‫ولی انسان بسیار تهی و بیمعنیه.

34:02.353 --> 34:07.192
‫بدون معنویت، هیچ میانی وجود نخواهد داشت.

34:07.275 --> 34:10.028
‫انسان داره از هم میپاشه.

34:10.653 --> 34:14.574
‫انسان غربی، یک نیمه ست.

34:14.657 --> 34:16.826
‫انسان شرقی یک نیمه ست.

34:16.910 --> 34:20.580
‫تلاش من اینه که یک انسان کامل بسازم.

34:20.663 --> 34:24.000
‫مرتاضهای معمولی همه چیز را رد میکنند،

34:24.083 --> 34:27.545
‫تمام مادیات رو، تمام تمایلات جنسی را.

34:28.379 --> 34:31.883
‫در دوران قدیم، اینکار مورد پذیرش بود.

34:31.966 --> 34:35.094
‫میتونستی راحت به مردم بندازی، راحت.

34:35.178 --> 34:37.680
‫ولی حالا در زمانه مدرن هستیم.

34:37.764 --> 34:42.435
‫«پاگوان» داشت... به تمام اینها حمله میکرد.

34:43.311 --> 34:48.066
‫میتونی بدون انکار هم معنوی باشی.

34:48.149 --> 34:50.318
‫حالا دو راه هست:

34:50.401 --> 34:53.196
‫یا سکس رو مثل سنتهای مذهبی

34:53.279 --> 34:57.742
‫جاهای مختلف دنیا سرکوب کنی

34:57.825 --> 35:00.703
‫یا دگرگونش کن.

35:00.787 --> 35:02.997
‫من برای دگرگونی هستم.

35:03.081 --> 35:06.834
‫من از سانیسین ها یاد میدم خلاق باشن.

35:06.918 --> 35:10.338
‫موسیقی خلق کنند، شعر خلق کنند.

35:10.421 --> 35:13.800
‫نقاشی خلق کنند، سفالگری بسازن...

35:13.883 --> 35:16.052
‫یه چیزی خلق کنن!

35:16.135 --> 35:20.640
‫هرکاری میکنی، با خلاقیت فراوان انجامش بده.

35:22.016 --> 35:24.018
‫یه چیز جدید به هستی بیاور...

35:25.186 --> 35:28.481
‫و جنس تو در سطحی فراتر تکامل پیدا خواهد کرد.

35:28.565 --> 35:31.818
‫برای من انگار یکی درو با لگدت باز کرد،

35:31.901 --> 35:34.946
‫چون «پاگوان» خیلی مقبول بود، او خیلی مطالعه میکرد.

35:35.029 --> 35:37.615
‫او استاد فلسفه بود،

35:37.699 --> 35:42.453
‫و او درمورد چیزهایی حرف میزد
‫که قبلاً هیچوقت نشنیده بودم.

35:42.537 --> 35:45.039
‫و درمورد مذاهب مختلف حرف میزد.

35:45.123 --> 35:47.959
‫او از بودا میگفت از زرتشت میگفت،

35:48.042 --> 35:52.213
‫و خیلی به هتک حرمتهاش علاقمند شده بودم.

35:52.297 --> 35:54.382
‫برای من خیلی تازگی داشت.

35:54.465 --> 35:56.759
‫برای من اون، اه شگفت انگیز بود.

35:56.843 --> 35:58.303
‫میتونی بهش بخندی.

35:58.386 --> 36:01.014
‫مجبور نیستی همیشه بخاطرش گریه کنی.

36:04.684 --> 36:08.855
‫او اهل مباحثه بود خیلی هم محبوب.

36:08.938 --> 36:12.692
‫او خصوصیاتی بی کران داشت.

36:12.775 --> 36:17.572
‫وقتی تو یه سالن همراه 6-7 هزار
‫نفر کنارش نشستی...

36:17.655 --> 36:23.161
‫و تمام کسانی که تو اتاق بودند و
‫آغوش باز، مثل سنگ بی حرکت بودن.

36:23.244 --> 36:27.457
‫منظورم از "سنگ" یعنی بعد از سخنرانی،

36:27.540 --> 36:31.252
‫کسایی که میخواستن بلند بشن و برن
‫اگه سریع بلند میشدند تلوتلو میخوردن.

36:31.336 --> 36:37.008
‫او یک انرژی باورنکردنی رو
‫به سمت مردم هدایت میکرد.

36:38.926 --> 36:44.182
‫باید به تو یک مکان امن
‫بدند از جایی که بتونی کار کنی.

36:44.265 --> 36:47.477
‫جایی که چیزهای عادی،

36:47.560 --> 36:51.147
‫تابوها و موانع کنار گذاشته بشوند.

36:52.857 --> 36:54.776
‫و این فقط یک شروعه.

36:56.361 --> 36:59.155
‫تعداد خیلی زیادی قراره بیان.

36:59.238 --> 37:00.406
‫اونها توی راه هستند.

37:02.116 --> 37:03.743
‫کسانی که خواهند آمد...

37:05.745 --> 37:08.665
‫میلیونها نفر دارند میاند...

37:09.290 --> 37:12.543
‫از این رو مسئولیت شما بزرگه،

37:12.627 --> 37:15.630
‫چون شما مسیر رو آماده خواهید کرد.

37:15.713 --> 37:20.885
‫همه فکر میکردند در شروع یک تجربه شگرف هستند.

37:23.846 --> 37:25.973
‫و ما پتانسیلهای دگرگونی آگاهی

37:26.057 --> 37:28.768
‫در این سیاره رو به چشم دیدیم.

37:29.519 --> 37:31.813
‫ما واقعاً احساس کردیم...

37:34.232 --> 37:37.026
‫انگار ما مردمان برگزیده بودیم.

37:37.110 --> 37:41.739
‫ما روحانیون مادی گرا هستیم.

37:41.823 --> 37:45.868
‫چنین چیزی تا به حال در دنیا اتفاق نیافتاده.

37:45.952 --> 37:49.831
‫این یک تجربه جدیده، یک شروع جدید.

37:51.040 --> 37:53.376
‫و آینده بسیار خوبی داره.

38:09.058 --> 38:12.603
‫من در اصل سابقه کسب و کار مالی داشتم.

38:15.815 --> 38:19.819
‫یه شغل در بانک بین المللی در وال استریت یک داشتم.

38:21.946 --> 38:25.366
‫من میخواستم این جامعه مقدس رو ایجاد کنم

38:25.450 --> 38:29.787
‫و خیلی قبلتر از زمانی که
‫یه سینیاسین بشم میخواستم اینکارو بکنم.

38:29.871 --> 38:33.583
‫یه شرکت به اسم "نئو بالانس" تأسیس کردم

38:33.666 --> 38:36.961
‫تا گردش کالا به سمت هند رو تسهیل کنم

38:37.044 --> 38:42.633
‫و زیرساخت اصلی برای پیشرفت
‫این جامعه رو فراهم کنم.

38:44.135 --> 38:47.889
‫در اون زمان، ما داشتیم به عصر ویتنام میرسیدیم.

38:50.767 --> 38:55.688
‫و چیزی که توسط دولتمون به ما
‫گفته شد، توسط فرهنگ ما

38:55.772 --> 38:57.899
‫دقیقاً اون چیزی نبود که اتفاق میافتاد.

38:59.066 --> 39:03.404
‫از ما انتظار داشتند به کالج بریم،
‫کار پیدا کنیم، تشکیل خانواده بدیم،

39:03.488 --> 39:05.865
‫و مردم داشتن مشروعیت

39:05.948 --> 39:10.912
‫مذهب ما و دولت مارو زیر سؤال میبردن.

39:10.995 --> 39:14.665
‫و فکر میکنم این چیزیه که بسیاری از جوانترها در آن زمان

39:14.749 --> 39:19.629
‫داشتند علیه‌اش مخالفت میکردند و به دنبال
‫پیدا کردند پاسخ بودند.

39:20.546 --> 39:23.049
‫برای بسیاری، حرکات بالقوه انسان

39:23.132 --> 39:26.761
‫مهمترین اختراع اجتماعی کشور هست.

39:26.844 --> 39:29.680
‫حرکات بالقوه انسان تبدیل به یک تجارت شده،

39:29.764 --> 39:30.973
‫یک مذهب زیرزمینی،

39:31.057 --> 39:34.018
‫یک ضدفرهنگ، یک پدیده ریشه دوانده

39:34.101 --> 39:37.480
‫صدها هزار نفر آدم معمولی رو به خود جذب میکرد.

39:38.689 --> 39:42.944
‫برای پتانسیلهای انسانی، خودشناسی، روشنگری،

39:43.027 --> 39:45.863
‫خلاقیت، پیشرفت معنوی،

39:47.031 --> 39:49.575
‫طبق گفته آنها، این میتواند آینده ما شود.

39:49.659 --> 39:53.412
‫«اوشو» بخشی از عصر جدید
‫بیداری بود که داشت اتفاق میافتاد.

39:53.496 --> 39:56.958
‫و درون آشرام در پونا،

39:57.041 --> 40:01.462
‫روانشناسانی عصر جدید پویا حضور داشتند

40:01.546 --> 40:03.631
‫که هرجایی از دنیا زندگی میکرد.

40:06.509 --> 40:11.305
‫گرداگرد هندوستان اروپاییها و آمریکاییهایی بودند

40:11.389 --> 40:15.393
‫که میومدن تا ببینند شرق چه شکلی بوده.

40:15.476 --> 40:18.145
‫اینجا برای من مثل خانواده‌ام و خونه من هست.

40:18.229 --> 40:21.274
‫خیلی باشکوه و وافره، این...

40:21.357 --> 40:23.025
‫الان دیگه در غرب هیچی برای من نیست.

40:23.109 --> 40:25.736
‫من داشتم دیگر فلاسفه معنوی رو مطالعه میکردم

40:25.820 --> 40:31.325
‫و مزخرفات تعصبی برکلی که در جریان بود میخوندم.

40:31.409 --> 40:33.995
‫و بعد یکی از دوستام از پونا برگشت...

40:35.204 --> 40:37.415
‫و کلی تغییر در او دیدم.

40:37.498 --> 40:39.750
‫حس کردم اون چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کرده.

40:39.834 --> 40:42.003
‫برای همین رفتم پونا تا بفهمم.

40:43.504 --> 40:46.799
‫این یک جریان ثابت درآمد رو فراهم میکرد

40:46.883 --> 40:50.928
‫تا نیازهای یک جامعه درحال رشد رو تأمین بکنه.

40:55.433 --> 40:58.811
‫«پاگوان» مسائل مالی رو درک میکرد.

40:58.895 --> 41:04.525
‫غربیها به جای روپیه با دلار میومدن.

41:04.609 --> 41:08.613
‫مدیتیشن یه محصول بود.

41:08.696 --> 41:11.991
‫محصولی بود که پول لازم برای انجام

41:12.074 --> 41:15.828
‫کاری که در ذهن داشت رو به پیش ببره.

41:21.334 --> 41:23.544
‫من یه مدیتیتور نبودم.

41:23.628 --> 41:25.421
‫به این چیزا علاقه نداشتم.

41:25.504 --> 41:27.089
‫این فنجون چایی من نیست.

41:27.173 --> 41:29.467
‫کار کردن رو دوست دارم.

41:29.550 --> 41:33.554
‫ولی بین من و «پاگوان» اختلافی نبود.

41:33.638 --> 41:36.891
‫من تواناییهای تجاریشو میشناختم.

41:36.974 --> 41:40.269
‫میدونستم چطور تشکیلاتی بسازم...

41:41.228 --> 41:44.941
‫میدونستم چطور جامعه زیستی سرمایه داری بسازم.

41:45.650 --> 41:48.194
‫«شیلا» باهوش بود، او لذت بخش بود.

41:48.277 --> 41:49.904
‫او زیرک بود.

41:49.987 --> 41:51.697
‫او یه حس قدرت داشت.

41:51.781 --> 41:53.282
‫خیلی دلربا بود.

41:53.366 --> 41:56.077
‫میدونست چطور با مردم برخورد کنه.

41:56.160 --> 41:59.038
‫میدونست چطور یه گروهی رو مدیریت کنه.

42:01.457 --> 42:03.334
‫به پول نیاز داشتیم.

42:03.417 --> 42:07.296
‫ما به مکان نیاز داشتیم باید زمینهای جدید میخریدیم.

42:12.385 --> 42:14.136
‫و یه فکری به ذهنم رسید.

42:14.220 --> 42:18.724
‫حداقل 3تا4 هزار سینساسین هست...

42:20.434 --> 42:22.728
‫که میتونند به ما پول قرض بدن.

42:22.812 --> 42:28.192
‫و ما یه بانک شبانه روزی با سیستم شتاب درست کردیم.

42:29.652 --> 42:32.655
‫قطعاً یه منبع بزرگ گردش پول بود.

42:35.908 --> 42:40.246
‫ما صدها هزار دلار به گردش درآوردیم...

42:41.080 --> 42:43.541
‫و برای هندوستان پول زیادیه.

42:45.334 --> 42:51.173
‫تمام مجامع گذشته بخاطر این ایده احمقانه که

42:51.257 --> 42:54.552
‫نباید ثروت خلق کنی از بین رفتند.

42:55.761 --> 43:01.183
‫آموزهای «پاگوان» این بود که ما
‫نباید خودمون رو منزوی کنیم،

43:01.267 --> 43:04.145
‫بشینیم تو هیمالیا و مدیتیت کنیم.

43:04.228 --> 43:07.606
‫ما باید بخشی بازار باشیم.

43:08.566 --> 43:13.279
‫حالا 1500 سینیاسین در این جامعه کار میکنند.

43:14.238 --> 43:15.448
‫اونا لباس احتیاج دارند.

43:15.531 --> 43:16.741
‫دارو لازم دارند.

43:16.824 --> 43:18.576
‫همه چی میخواند.

43:20.119 --> 43:22.663
‫این جامعه زنده خواهد ماند،

43:22.747 --> 43:26.125
‫و تنها راه برای زنده ماندن
‫اینه که ثروتمند باشی.

43:27.293 --> 43:29.920
‫هرچه بیشتر کار میکردیم
‫تعدادمون بیشتر میشد،

43:30.004 --> 43:32.256
‫لشگر انبوهی از مردم به سمت ما میومدند.

43:35.968 --> 43:38.929
‫پیروان از بالای دیوار میومدن.

43:39.013 --> 43:40.848
‫توقفی هم نبود.

43:44.643 --> 43:47.104
‫«پاگوان» من رو زیر نظر داشت.

43:48.314 --> 43:50.691
‫میخواست منو امتحان کنه،

43:50.775 --> 43:56.614
‫و هرگز احساس نکردم برای گفتن
‫چیزی که میخوام بگم لایق نیستم.

43:59.950 --> 44:02.453
‫با درک متقابل میتونم بگم...

44:03.496 --> 44:05.289
‫اون جاسوس نزدیک من گذاشته بود.

44:10.920 --> 44:15.591
‫یکی از اولین کارهایی که کردیم
‫این بود که بریم دفتر روبه رو.

44:15.674 --> 44:19.178
‫این یه دفتر شیشه ای بود.

44:19.261 --> 44:22.139
‫وقتی به دروازه اصلی میومدی
‫همونجا جلو بود.

44:23.140 --> 44:29.605
‫یه زن خیلی کوچیک هندی بود
‫که روی یه صندلی بزرگ نشسته بود.

44:29.688 --> 44:31.899
‫مشخص بود اون رئیس اونجاست.

44:31.982 --> 44:35.444
‫و بهمون گفتن این «لاکشمیِ» این
‫منشیِ «پاگوانِ».

44:35.528 --> 44:41.367
‫منشی شخصی اوشو بودن خیلی
‫بیشتر از اونیه که فکر کنی.

44:42.118 --> 44:48.290
‫منشی شخصی اوشو [«پاگوان»] با
‫اختیار تام مسئول مدیریت همه چیز بود.

44:48.374 --> 44:54.880
‫وظیفه منشی شخصی «پاگوان» اینه که
‫صلیب رو برای او حمل کنی.

44:54.964 --> 44:56.465
‫یه وظیفه خطرناکه.

44:56.549 --> 45:01.512
‫و نقش «لاکشمی» این بود که
‫سخنگوی «پاگوان» باشه.

45:02.680 --> 45:07.768
‫نگاهی که از بیرون داشتند انگار این یک
‫جامعه دون مایه بود.

45:07.852 --> 45:09.311
‫ولی وقتی به آشرام میرفتی،

45:09.395 --> 45:14.984
‫میفهمیدی که اونجا آدمهایی
‫با سطوح متفاوتی از اختیارات هستند.

45:15.484 --> 45:20.281
‫من رفتم به دفتر و درخواست کار کردم.

45:20.364 --> 45:25.870
‫یه زن جوان با نشاطی کنار دست راست «لاکشمی» نشسته بود.

45:25.953 --> 45:28.455
‫و اون اولین باری بود که با «شیلا» ملاقات کردم.

45:28.956 --> 45:31.333
‫بهم گفت "اه میخوای کار کنی؟"

45:31.417 --> 45:34.587
‫"اه خیلی خوبه، ما یه نظافتچی متعهد لازم داریم."

45:35.212 --> 45:36.714
‫نظافتچی؟

45:36.797 --> 45:39.300
‫اینهمه راه اومدم که نظافت کنم؟

45:40.426 --> 45:44.221
‫و در سال اولم تمیز کردم توالتهای عمومی کارم بود.

45:48.434 --> 45:54.231
‫«پاگوان» کسانی که برای آموزشهای روحی میومدند رو نمیخواست.

45:54.315 --> 45:58.402
‫اون کسانی رو میخواست که بتونند
‫از یک اجتماع حمایت کنند.

45:58.485 --> 46:03.407
‫ما که از نظر علمی توانایهای
‫زیادی داشتیم در روزهای اول متراکم بودیم،

46:03.490 --> 46:06.702
‫دکترها وکلا نقشه کش ها.

46:08.495 --> 46:11.457
‫ینی در رؤیامون میخواستیم یک جامعه بسازیم

46:11.540 --> 46:16.879
‫که بتونه نشون بده دنیا چه چیزی میتواند باشد.

46:16.962 --> 46:20.633
‫این اولین شهر سینیاسین خواهد بود.

46:21.258 --> 46:25.346
‫در عرض پنج سال، 50 هزار سینیاسی اونجا خواهد بود.

46:27.056 --> 46:31.226
‫و در ده سال، 100 هزار سینیاسی اونجا خواهند بود.

46:32.686 --> 46:36.899
‫«پاگوان» میخواست یک انجمن محلی جدید
‫بسازه، یک سرزمین بودا.

46:37.608 --> 46:40.819
‫این سرزمین بودا سرزمین موعود بود.

46:43.322 --> 46:47.618
‫ما دنبال جایی بودیم که همچین
‫پتانسیلی داشته باشه

46:47.701 --> 46:51.163
‫تا جمعیت بزرگی رو درخودش جا بده

46:51.246 --> 46:52.915
‫و پتانسیل رشد رو هم داشته باشه.

46:53.916 --> 46:58.128
‫ما باید فضای کافی برای 10 هزار نفر و میداشتیم.

46:58.212 --> 47:03.759
‫ما تجهیزات مسکن سازی نیاز داشتیم و «پاگوان» نیاز داشت

47:03.842 --> 47:06.887
‫به یک فلات متفاوت و سطح متفاوت حرکت کنه.

47:08.389 --> 47:12.559
‫«پاگوان» «لاکشمی» رو فرستاد
‫تا دنبال زمین جدید بگرده،

47:12.643 --> 47:17.481
‫و گفت تا وقتی معامله رو تموم نکرده برنگرده.

47:18.315 --> 47:20.317
‫او «لاکشمی» رو فرستاد دهلی...

47:21.819 --> 47:22.653
‫کاچ...

47:22.736 --> 47:24.071
‫بمبئی...

47:26.156 --> 47:27.992
‫مشکل این بود که...

47:28.075 --> 47:32.162
‫اون دوران خانم «گاندی» بود، نخست وزیر.

47:33.080 --> 47:38.085
‫و از نظر سیاسی ما وارد یک حوزه محدود شدیم.

47:39.294 --> 47:44.258
‫اونها مارو به عنوان یک تهدید برای جامعه‌اشون دیدند.

47:46.301 --> 47:51.098
‫و من فکر میکنم ایناهاش، این معلم معنوی خارق العاده

47:51.181 --> 47:55.602
‫حتی نمیتونه در داخل کشور خودش، خود رو معرفی کنه.

47:56.729 --> 47:58.439
‫در زمان پونا بود.

47:58.522 --> 48:02.151
‫یک هندی متعصب بود

48:02.234 --> 48:05.112
‫که در میان سخنرانی بلند شد

48:05.195 --> 48:07.656
‫و یه چاقو سمت «پاگوان» پرت کرد.

48:10.117 --> 48:12.202
‫چاقو به «پاگوان» نخورد،

48:12.286 --> 48:14.371
‫ولی خیلی نزدیک بود.

48:15.164 --> 48:18.584
‫برای «پاگوان» روشن شده بود

48:18.667 --> 48:21.795
‫که الآن باید تدابیر دیگری اتخاذ کنیم

48:21.879 --> 48:27.217
‫تا ازش محافظت کنیم، از آشرام و مردمش.

48:27.301 --> 48:30.971
‫در اون نقطه، من میرم به کتابخونه‌اش

48:31.055 --> 48:34.099
‫و یه نسخه از حقوق شهروندی و قانون اساسی برمیدارم.

48:34.183 --> 48:38.937
‫ایالات متحده به همه حق میده
‫تا مذهب خودشون رو ترویج کنند.

48:39.021 --> 48:44.777
‫و من فکر میکنم خارج شدن از هندوستان
‫چیزی بود که باید تجربه‌اش میکردیم.

48:50.616 --> 48:53.786
‫یه شب من از حمام اومدم بیرون

48:53.869 --> 48:55.537
‫و یه پیام تلفنی اومد.

48:55.621 --> 48:58.957
‫و منو به اتاق «پاگوان» احضار کردند.

49:05.589 --> 49:10.719
‫و او گفت، «شیلا» بیا جلو.

49:11.929 --> 49:16.225
‫و ازم پرسید نظرت درمورد «لاکشمی» چیه؟

49:18.143 --> 49:24.274
‫من به «پاگوان» گفتم، من امید زیادی ندارم.

49:24.358 --> 49:29.488
‫«لاکشمی» توانایی ساماندهی یه
‫زمین برای او را نداشت.

49:30.489 --> 49:35.869
‫و ازم پرسید، مردی مثل «پاگوان» رو کجا میبری؟

49:37.121 --> 49:41.375
‫من هم گفتم، شاید بدونم چطور با آمریکا کنار بیام.

49:42.251 --> 49:45.712
‫انگار داشت میدرخشید.

49:45.796 --> 49:47.798
‫و به «پاگوان» گفتم

49:47.881 --> 49:53.178
‫من مجاب شدم که در آمریکا مشکلی نخواهیم داشت.

49:54.429 --> 49:59.685
‫قانون اساسی که فکر میکردم خیلی مقدسه.

49:59.768 --> 50:04.064
‫و او گفت، «شیلا» یه چیزی برات دارم.

50:05.357 --> 50:08.193
‫دستشو گذاشت روی سرم.

50:09.153 --> 50:10.904
‫منم نگاش کردم...

50:11.697 --> 50:14.366
‫اشک از چشمام غلت میخورد.

50:15.450 --> 50:21.456
‫و بعد گفت، «شیلا» تو منشی جدید من هستی.

50:23.500 --> 50:26.044
‫و چیز بعدی که گفت،

50:26.128 --> 50:29.590
‫خیلی خب، توی آمریکا دنبال جا بگرد.

50:34.303 --> 50:36.221
‫سال 68 بود.

50:36.305 --> 50:39.057
‫من 17 سالم بود.

50:39.141 --> 50:44.938
‫پدرمون میگفت، میفرستمت که در آمریکا چیز یاد بگیری.

50:45.022 --> 50:47.566
‫درمورد آمریکا چی برام هیجان انگیز بود؟

50:50.194 --> 50:52.529
‫دراون لحظه همه چیزش فکر کنم.

50:54.615 --> 50:57.951
‫آمریکا سرزمین موعود بود.

50:58.035 --> 51:03.999
‫من مجذوب ایده آزادی شده بودم،

51:04.082 --> 51:07.794
‫که تساوی رو بین مردان و زنان ببینم.

51:07.878 --> 51:12.174
‫و رنگ ... مهم بود.

51:14.885 --> 51:18.180
‫در کلاس اولم،

51:18.263 --> 51:20.724
‫در کالج ایالتی "مانتکلیر"

51:20.807 --> 51:23.560
‫من با شوهرم مارک ملاقات کردم.

51:23.644 --> 51:25.187
‫اونموقع هنوز "چینمایا" صداش نمیزدم.

51:28.732 --> 51:29.942
‫یه مرد زیبا.

51:31.026 --> 51:32.319
‫اولین عشقم.

51:33.695 --> 51:39.409
‫یک شوخ طبعی جهودی داشت که
‫منو قبلاً میخندوند.

51:40.327 --> 51:42.079
‫درد معده میگرفتم.

51:46.500 --> 51:49.169
‫از قدم زدن در خیابان کانال لذت میبردیم،

51:49.253 --> 51:50.837
‫این ساختمونهای بزرگ،

51:50.921 --> 51:54.800
‫خیارشور میخوردیم، میدونی از بشکه بزرگها.

51:54.883 --> 51:56.927
‫و حس خیلی خوبی داشتم.

52:04.476 --> 52:06.395
‫ولی او بیمار بود.

52:07.646 --> 52:10.816
‫«مکارک» بیماری هوچکین داشت.
‫[سرطان غدد لنفاوی]

52:10.899 --> 52:13.902
‫13 باهاش جنگیده بود.

52:16.196 --> 52:21.076
‫مرگ مثل یه شمیر آخته همیشه
‫کنار گردنش بود.

52:22.828 --> 52:24.997
‫شبی قبل از فوتش،

52:25.080 --> 52:27.374
‫تو آیینه به خودم نگاه کردم

52:27.457 --> 52:30.794
‫و یه دفعه دیدم صورتم خاکستری شده.

52:30.877 --> 52:34.298
‫و میدونستم یه مشکلی برای «چینمایا» پیش اومده.

52:36.800 --> 52:38.760
‫و به «پاگوان» گفتم،

52:38.844 --> 52:41.138
‫فکر کنم «چینمایا» داره میمیره،

52:42.222 --> 52:44.558
‫و او گفت، درست فکر میکنی.

52:46.560 --> 52:52.899
‫ولی نمیخوام اشک توی چشمات جمع بشه

52:52.983 --> 52:59.281
‫چون اگه او اشک ببینه، مردن براش سخت خواهد شد."

53:06.663 --> 53:12.502
‫و من حتی یک قطره اشک جاوی «چینمایا» نریختم.

53:17.257 --> 53:21.553
‫غمی عمیقتر از اون تجربه نکرده بودم.

53:32.397 --> 53:37.652
‫«پاگوان» به دکترها گفت منو سه روز بخوابونند.

53:39.321 --> 53:42.574
‫وقتی بعد از سه روز بیدار شدم...

53:43.283 --> 53:46.828
‫گفت، این قسمت تموم شد

53:49.039 --> 53:53.585
‫حالا خودت رو در کار غرق کن."

54:00.592 --> 54:05.889
‫روزی اومدند که «پاگوان» به ما
‫یک سخنرانی اول صبح اعلام کرد،

54:05.972 --> 54:09.976
‫که الان تعدادمون اینقدری هست که در
‫سکوت راز و نیاز کنیم

54:10.060 --> 54:12.479
‫و اینکه او دیگر صحبت نخواهد نخواهد کرد.

54:15.774 --> 54:17.776
‫بی سابقه و باورنکردنی.

54:17.859 --> 54:19.778
‫ولی دیگه صحبت نکرد.

54:20.821 --> 54:24.324
‫یه سینیاسین کنار من در میز
‫صبحانه نشسته بود.

54:24.408 --> 54:26.868
‫گفتم اوشو چطوره؟ گفت اون در سکوته.

54:26.952 --> 54:30.122
‫تمام این راهو اومدم تا مقابلش
‫بشینم و گوش کنم،

54:30.205 --> 54:31.373
‫و سکوت کرده.

54:31.456 --> 54:35.460
‫و اون معنی گوشه نشینی هم میداد.
‫او مردم رو نمیدید.

54:37.587 --> 54:39.631
‫وقتی سکوت اختیار میکنه،

54:39.714 --> 54:41.425
‫با کی حرف بزنه؟

54:41.508 --> 54:45.595
‫وقتی «پاگوان» شروع کرد سخنرانی عمومی بکنه،

54:45.679 --> 54:49.724
‫به عنوان منشیش شدم سخنگوش.

54:49.808 --> 54:52.727
‫همه چیز روی دوش من بود.

54:53.353 --> 54:59.776
‫ما نمیخواستیم «پاگوان» هیچگونه تقابل مستقیمی با قانون پیدا کنه.

54:59.860 --> 55:04.573
‫و برای همین به من اختیار وکالت دادند،

55:04.656 --> 55:07.993
‫اختیار غیرقابل انکار یک وکیل.

55:08.076 --> 55:11.163
‫وقتی کسی همچین قدرتی میده

55:11.246 --> 55:15.375
‫فقط به کسی داده میشه که بهش بیشترین اعتماد داری.

55:19.212 --> 55:23.758
‫یه ملاقات خیلی بزرگ با تیمم داشتم.

55:23.842 --> 55:27.095
‫من اعلان کردم که میخواهیم به آمریکا بریم.

55:28.555 --> 55:33.226
‫گفتم، "درک کنید چه معنی داره...

55:33.852 --> 55:36.938
‫که این درخت غول‌پیکرُ ...

55:39.608 --> 55:43.278
‫از وسط هندوستان برداریم...

55:43.862 --> 55:48.825
‫شاخه ها و ریشه‌هاشُ جدا کنیم."

55:48.909 --> 55:53.371
‫خطر بزرگی گریبانمونُ میگرفت.

55:53.455 --> 55:56.958
‫باید به این مردم ارائه میکردم

55:57.042 --> 56:00.921
‫که زبان به کام گرفتن چه معنی میده.

56:01.004 --> 56:05.091
‫کسی نباید ذره‌ای میفهمید که چه خبره.

56:05.175 --> 56:10.055
‫چون اگه مردم میفهمیدن، این اتفاق نمیافتاد.

56:11.556 --> 56:14.059
‫رفتم به بمبئی.

56:14.142 --> 56:17.521
‫درخواست ویزا کردم.

56:19.814 --> 56:21.525
‫رفتم بخش مهاجرت.

56:21.608 --> 56:24.778
‫گفتم، "میخوام با خودتون صحبت کنم."

56:24.861 --> 56:28.532
‫میتونستم کاغذهارو جلوی چشمام ببینم،

56:28.615 --> 56:33.870
‫یه متنی که نوشته بود به «پاگوان» یه ویزا میدند.

56:36.831 --> 56:42.337
‫رئیسم تو دفتر ثبت صدام زد تا بیام بیرون.

56:43.505 --> 56:46.591
‫و با تعجب بهش نگاه میکردیم،

56:46.675 --> 56:51.096
‫ولی... فقط باید وایمیستادیم.

56:52.097 --> 56:54.683
‫و اتفاق بعدی، دروازه باز شد

56:54.766 --> 56:58.645
‫و رولز رویس سفید ضدگلوله «پاگوان»

56:58.728 --> 57:00.647
‫از دروازه بیرون رفت،

57:00.730 --> 57:03.692
‫تا خیابون،

57:03.775 --> 57:05.402
‫و از دروازهای آشرام بیرون رفت.

57:06.528 --> 57:11.992
‫چهار سالی که در هندوستان بودم،
‫هرگز از آشرام بیرون نرفت،

57:12.075 --> 57:13.827
‫و یه دفعه رفت.

57:14.536 --> 57:19.374
‫و باید نصف شب میرفتیم فرودگاه.

57:19.457 --> 57:25.005
‫و یه 747 داشتیم...

57:25.755 --> 57:26.840
‫خطوط هوایی پانام.

57:26.923 --> 57:31.094
‫و طبقه بالارو مخصوص اون کردند.

57:31.177 --> 57:36.808
‫این تصویر زیباییه که براش اولین شرابُ ریختم،

57:36.892 --> 57:39.019
‫یه لیوان شامپاین.

57:40.604 --> 57:44.774
‫و بعد بطریُ تو دستاش گرفت.

57:44.858 --> 57:46.651
‫"حالا برای «شیلای» خودم."

57:46.735 --> 57:50.906
‫و برام ریخت و دادش به من.

57:51.698 --> 57:53.450
‫و هند رو ترک کردیم.

58:01.166 --> 58:02.292
‫خدا پرواز کرد.
‫[«پاگوان»]

58:03.168 --> 58:06.671
‫به نظر «پاگوان» در اول ژوئن
‫آشرام در پونا رو ترک کرد

58:06.755 --> 58:09.507
‫بدون خبر قبلی یا خداحافظی.

58:09.591 --> 58:12.802
‫پیروانش از مکان فعلی او خبر ندارند.

58:12.886 --> 58:15.931
‫طبق شنیده ها در جایی در ایالات متحده مستقر شد.

58:16.014 --> 58:17.557
‫من برگشتم به لس آنجلس،

58:17.641 --> 58:20.477
‫و نمیدونستم باید چیکار کنم، میدونی؟

58:20.560 --> 58:24.564
‫با یه دوست دختر قدیمی
‫تو یه صبح یکشنبه میگشتم،

58:24.648 --> 58:28.777
‫و یادمه داشتم قهوه و تخمه تو تخت با هم میخوردیم.

58:29.778 --> 58:32.697
‫و روزنامه لس آنجلس رو میاره.

58:33.490 --> 58:36.534
‫و یه مقاله مفصل از راسل چندلر داشت.

58:37.744 --> 58:40.163
‫«اوشو» در ایالات متحده بود.

58:49.089 --> 58:53.259
‫به آرامی و با اطمینان هرچیزی از آشرام که
‫قابل جابه جایی یا

58:53.343 --> 58:56.429
‫دور انداختنی فروخته شد یا اهدا شد.

58:56.513 --> 59:01.309
‫من فرزندان و شوهرم رو بداشتم
‫به هند آوردم تا با «پاگوان» زندگی کنم.

59:02.644 --> 59:07.816
‫تمام چیزهایی که میدونستم،
‫تمام دنیام ازم گرفته شده بود.

59:07.899 --> 59:13.905
‫تلفن رو برداشتم و شماره 503 اطلاعات رو گرفتم،

59:13.989 --> 59:19.077
‫و گفتم، "میخوام با آدمهای اورگن مرکزی حرف بزنم."

59:19.160 --> 59:21.037
‫و گفت، "صبر کنید الان وصل میکنم."

59:22.288 --> 59:25.333
‫همه میدونستن اون کی بود و چه خبر شده.

59:25.417 --> 59:28.128
‫و من گفتم، "گوش کن من به وکیل از لس آنجلس هستم.

59:28.211 --> 59:31.923
‫اخیراً آموزش سینیاسین دیدم
‫و میخوام بدونم چیکار میتونم بکنم."

59:32.841 --> 59:35.260
‫سی ثانیه بعد دیدم دارم با
‫«شیلا» حرف میزنم.

59:37.095 --> 59:39.973
‫و او گفت، "شما در اورگن ساکن هستید؟"

59:40.056 --> 59:41.099
‫گفتم نه

59:41.182 --> 59:44.144
‫گفت، "بیا در اورگین ساکن شو و بیا اینجا."

59:44.853 --> 59:46.104
‫منم همینکارو کردم.

59:54.904 --> 59:59.701
‫«پاگوان»، او مثل ظرف چینی بود...

59:59.784 --> 01:00:01.536
‫خیلی شکننده...

01:00:03.204 --> 01:00:04.664
‫خیلی گرانبها...

01:00:06.624 --> 01:00:08.918
‫میلیونها سال سن داشت.

01:00:10.420 --> 01:00:16.718
‫و من اینقدر خوش شانس بودم که مسئولیت

01:00:16.801 --> 01:00:20.055
‫انتقالش از یک کشور به دیگری رو داشتم...

01:00:20.889 --> 01:00:22.265
‫در اون سن خیلی کم.

01:00:23.224 --> 01:00:25.602
‫او ماجراجویی زندگی من بود.

01:00:43.703 --> 01:00:47.749
‫آره، حس کردم یه نفر قالیُ از زیر پام کشید.

01:00:48.958 --> 01:00:51.169
‫ولی مصمم بودم که صبر کنم.

01:00:51.252 --> 01:00:52.879
‫میدونستم برمیگرده.

01:00:54.881 --> 01:00:57.967
‫چون اگه برنمیگشت، چیکار باید میکردم؟

01:00:58.051 --> 01:01:00.887
‫خب برنگشت.

01:01:00.970 --> 01:01:02.889
‫مدت هفت سال برنگشت.

01:01:04.099 --> 01:01:08.394
‫"راجنیش پورام" یه اوپرای بزرگ زنده بود.
‫[نام شهر جدید عرفان اوشو]

01:01:08.478 --> 01:01:10.230
‫«شیلا» صدای زیرِ.

01:01:11.397 --> 01:01:12.816
‫«پاگوان» یک صدای زیر مردانه.

01:01:13.650 --> 01:01:16.194
‫"راجنیش پورام" هم قرارگاه بود.

01:01:16.277 --> 01:01:21.491
‫اوپرا معمولاً غمناک تموم میشه.

01:01:22.659 --> 01:01:28.456
‫ولی اشکال مختلفی وجود داشت،
‫ابعاد زیادی در این اوپرا بود.

01:01:28.540 --> 01:01:31.960
‫دلم میخواست بگم "مردم اورگین...

01:01:32.919 --> 01:01:38.591
‫از این این اوپرا داره به سمت
‫شما میاد بدونید که خوشبختید."

01:01:41.592 --> 01:01:50.592
.:: @bollbolljan_com ::.