﻿WEBVTT

00:13.448 --> 00:23.448
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:25.687 --> 01:29.953
قسمت ششم:
خاطراتِ آنه

01:49.844 --> 01:52.711
ماريلا به دلايلي که خودش بهتر ميدونست

01:52.747 --> 01:56.774
تا بعد از ظهرِ روز بعد

01:56.818 --> 02:00.219
به آنه نگفت که ميتونه تو گرين گيبلز بمونه

02:03.224 --> 02:08.890
تا قبل از ظهر اون سرِ آنه رو با کارهاي مختلف گرم کرد

02:08.930 --> 02:14.596
و با دقت به کارهاي آنه نگاه ميکرد

02:15.903 --> 02:17.302
تا ظهر

02:17.338 --> 02:23.971
اون به نتيجه رسيد که آنه باهوش و بسيار حرف گوش کنه

02:25.012 --> 02:28.175
چون به سختي کار ميکرد

02:28.216 --> 02:30.548
اون فراموش کرد از وضعيت موندنش بپرسه

02:30.585 --> 02:35.887
و براي خواب روزانه اش هم وقت نداشت

03:05.419 --> 03:07.284
اُه خواهش ميکنم خانم کاتبرت

03:07.321 --> 03:11.417
نميخواين بهم بگين منو پس ميفرستين يا نه؟

03:13.094 --> 03:15.187
من تمام صبح رو صبر کردم... ديگه از انتظار خسته شدم

03:15.229 --> 03:17.288
من واقعاً احساس ميکنم بيش از اين نميتونم تحمل کنم

03:17.331 --> 03:21.665
همونجوري که بهت گفته بودم کهنه ي ظرفشويي رو
خوب با آب داغ تميز نکردي

03:21.702 --> 03:25.138
فقط برو و انجامش بده آنه
قبل از اينکه سوال ديگه اي بپرسي

04:03.477 --> 04:06.913
خب فکر کنم ديگه بايد بهت بگم

04:06.948 --> 04:10.349
ما تصميم گرفتيم تو رو نگهداريم

04:10.384 --> 04:16.016
بشرطي که تو هم دختر کوچولوي خوب و قدرشناسي باشي

04:38.579 --> 04:41.514
چي شده؟

04:41.549 --> 04:43.676
دارم گريه ميکنم

04:43.718 --> 04:46.278
دليلشو نميدونم

04:46.320 --> 04:49.153
من خوشحالم... ميتونه اشک شادي باشه

04:49.190 --> 04:51.886
آه... بنظر نمياد کلمه ي خوشحالي براي اين محبتتون کافي باشه

04:51.926 --> 04:55.589
من بخاطر راه سفيد و شکوفه هاي گيلاس خوشحالم

04:55.630 --> 04:58.758
اما اين....

04:59.901 --> 05:05.498
آه.... اين چيزي بيشتر از خوشحاليه
من واقعاً شادم

05:10.011 --> 05:13.447
سعي ميکنم بچه ي خيلي خوبي باشم

05:13.481 --> 05:15.506
هرچند کار خيلي سختيه

05:16.884 --> 05:20.047
بهرحال ميخوام که بهترين باشم

05:20.087 --> 05:23.750
اما شما ميتونين بهم بگين چرا دارم گريه ميکنم؟

05:23.791 --> 05:27.488
فکر ميکنم بخاطر اينه که زيادي هيجان زده شدي

05:27.528 --> 05:30.691
رو صندلي بشين و سعي کن آروم باشي

05:30.731 --> 05:35.327
تو هم به راحتي ميخندي هم به راحتي گريه ميکني

05:35.369 --> 05:38.167
آره تو ميتوني اينجا بموني

05:38.205 --> 05:41.936
سعيمون اينه که کار درست رو برات انجام بديم

05:41.976 --> 05:44.103
بايد به مدرسه بري

05:44.145 --> 05:48.582
فقط همين 2 هفته رو بيکاري چون از ماه
سپتامبر مدرسه ها باز ميشن

05:48.616 --> 05:50.345
خوش اومدي آنه

05:50.384 --> 05:52.443
آنه بيا اينجا

05:52.486 --> 05:54.954
بيا اينجا آنه... بيا و با ما بازي کن

05:54.989 --> 05:56.320
کجا ميري؟

05:56.357 --> 06:00.555
ميرم به ملکه ي برفي سلام کنم و بهش بگم اينجا ميمونم

06:00.594 --> 06:01.561
صبر کن

06:01.595 --> 06:03.563
زود برميگردم

06:09.971 --> 06:12.667
عصر بخير ملکه ي برفي

06:54.482 --> 07:00.148
عصر بخير... همه ي درختا و گياهاي جنگل

07:00.187 --> 07:02.490
عصر بخير

07:02.490 --> 07:04.958
از ملاقات با همه تون خوشحالم

07:16.103 --> 07:18.469
آنه... آنه.....

07:18.506 --> 07:20.303
آنه!!!

08:34.548 --> 08:37.745
دائي... دائي......

08:38.919 --> 08:43.720
دايي من حالا ميتونم تو گرين گيبلز بمونم

08:45.860 --> 08:47.555
خاله گفت..........

08:50.498 --> 08:52.398
خاله گفت........

08:55.836 --> 08:59.465
اون تصميم گرفته منو نگهداره

08:59.507 --> 09:03.944
جداً؟ واقعاً همينطوره؟

09:03.978 --> 09:07.971
دايي... همه ي حرفايي که تو کالسکه به من گفتي

09:08.015 --> 09:10.916
حقيقت داره

09:10.951 --> 09:14.182
دايي... محيط دور خونه...

09:14.221 --> 09:16.348
ازش خوشت مياد؟

09:19.627 --> 09:21.891
آخ.... رويا نميبينم؟

09:21.929 --> 09:23.453
نه رويا نيست

09:23.497 --> 09:30.460
بيداري.... تو الان آنه ي گرين گيبلزي

09:32.206 --> 09:33.901
دايي!!

09:37.912 --> 09:40.210
ممنونم دايي....

09:41.949 --> 09:44.645
آنه...آنه!!!

09:45.386 --> 09:46.944
آنه....

09:49.190 --> 09:51.488
اون کجا رفته؟

09:51.525 --> 09:54.392
ظاهراً اون زيادي خوشحاله

09:57.097 --> 10:00.999
ما داريم بهش سخت ميگيريم

10:01.035 --> 10:05.802
تقصير اون نيست.... دلش ميخواست جايي مثل اينجا زندگي کنه

10:21.422 --> 10:23.253
ميتونم اونو بچينم؟

10:23.290 --> 10:25.451
البته

10:35.069 --> 10:37.867
ميخوام بذارمش تو گلدون واسه تزئين اتاق

11:27.254 --> 11:30.189
تا حالا کجا بودي؟

11:34.561 --> 11:37.029
نشنيدي صدات ميزدم؟

11:37.264 --> 11:39.061
ببخشيد خاله...

11:39.099 --> 11:45.060
چون خيلي خوشحال بودم رفتم به تپه و رودخونه سلام بگم

11:45.105 --> 11:49.371
همه خيلي به من خوش آمد گفتن

11:49.410 --> 11:52.345
و زمان رو فراموش کردم

11:52.379 --> 11:55.280
ميتونم حالت رو درک کنم

11:55.316 --> 11:58.979
اما من اينو بارها بهت گفتم

11:59.019 --> 12:02.511
تو هم گفتي که زود برميگردي

12:02.556 --> 12:06.492
اگه نتوني سر حرفت وايسي پس نميتوني اينجا بموني

12:08.329 --> 12:10.229
پاهات تميزه؟

12:12.232 --> 12:15.224
بعد از اينکه دستاتو شستي بهم کمک کن چايي رو بيارم

12:15.302 --> 12:16.599
چشم...

13:11.458 --> 13:15.861
خاله من بايد شما و دايي رو چي صدا کنم؟

13:17.398 --> 13:20.526
هميشه بايد بگم آقا يا خانمِ کاتبرت؟

13:20.567 --> 13:22.236
ميتونم خاله ماريلا صداتون کنم؟

13:22.236 --> 13:24.329
خيلي رک و ساده فقط ماريلا صدام کن

13:24.705 --> 13:29.005
دوست ندارم خانم کاتبرت صدام کني

13:30.110 --> 13:34.240
اين توهين آميزه که فقط ماريلا صداتون کنم

13:34.281 --> 13:39.742
فکر ميکنم اگه با ادب صحبت کني اين بي احترامي نيست

13:41.822 --> 13:45.258
من دوست دارم خاله ماريلا صداتون کنم

13:45.292 --> 13:49.830
من هيچوقت خاله نداشتم...هيچ خويشاوندي هم نداشتم
حتي يه مادربزرگ

13:49.830 --> 13:51.388
اگه شما رو خاله ماريلا صدا کنم....

13:51.765 --> 13:55.462
ميتونم احساس کنم که واقعاً به شما تعلق دارم

13:56.804 --> 13:58.601
نميتونم خاله ماريلا صداتون کنم؟

13:58.639 --> 14:05.738
نه من خاله ي تو نيستم
پس دلم نميخواد منو اينطور صدا کني

14:05.779 --> 14:09.840
اما ما ميتونيم تصور کنيم شما خاله ي منين

14:09.883 --> 14:11.785
من نميتونم

14:11.785 --> 14:16.620
شما نميتونين تصور کنين که بعضي چيزها واقعي هستند؟

14:16.957 --> 14:18.083
نه

14:18.125 --> 14:21.424
پس خيلي چيزا رو از دست ميدين

14:21.462 --> 14:26.058
من به اين اعتقادي ندارم که بشينم و خيالبافي کنم
که بعضي چيزا واقعي هستن

14:28.702 --> 14:32.638
دايي... ميتونم شما رو دايي ماتيو صدا کنم؟

14:32.673 --> 14:39.772
خب.... فکر کنم بهتره منو ماتيو صدا کني

14:39.813 --> 14:41.337
اُه........

14:46.720 --> 14:52.022
آنه بعد از چاي دنبالم بيا تا جايي که حيوونامون هستن رو نشونت بدم

14:52.059 --> 14:53.617
اونجا گربه هست

14:53.660 --> 14:56.220
گربه؟ خيلي هيجان انگيزه

14:56.263 --> 15:03.101
نه... بعد از جمع کردن ظروف تو بايد دعا رو حفظ کني

15:03.136 --> 15:06.435
ديگه نميخوام دعايي شبيه دعاي ديروزت بشنوم

15:07.841 --> 15:09.206
فهميدم

15:09.243 --> 15:12.779
همينجا ميمونم... يه وقت ديگه گربه رو ميبينم

15:12.779 --> 15:16.271
درسته... يه وقت ديگه

15:39.439 --> 15:43.205
فکر نميکنيد من بايد يه دوست صميمي داشته باشم؟

15:43.243 --> 15:45.473
چه دوستي؟

15:45.512 --> 15:49.414
دوست صميمي... کسي که بتونه محرم رازهام باشه

15:49.449 --> 15:53.681
ميدوني.... کسي که واقعاً  برام مثل خواهر باشه
کسي که بتونم بهش اعتماد کنم

15:55.622 --> 16:00.582
من درباره ي ديدن اون همه ي زندگيم رويا ديدم

16:00.627 --> 16:06.361
من واقعاً فکرشو نميکردم که يمي از دوست داشتني ترين روياهام

16:06.400 --> 16:07.958
به واقعيت تبديل بشه
پس اين يکي هم شايد بشه!

16:08.001 --> 16:11.266
دايانا باري همين نزديکي تو باغ ميوه زندگي ميکنه

16:11.305 --> 16:15.071
اون تقريباً همسن توئه و دختر کوچولوي خوبيه

16:15.108 --> 16:19.511
وقتي به خونه بياد شايد بخواد همبازيِ تو باشه

16:19.546 --> 16:23.414
الان اون براي ديدن عمه اش به کارمدي رفته

16:23.450 --> 16:26.283
بهرحال بايد خيلي مراقب رفتارت باشي

16:26.320 --> 16:29.153
خانم باري زنِ خيلي سختگيريه

16:29.189 --> 16:32.852
اون به دايانا اجازه نميده با دخترايي بازي کنه که خوب و با ادب نباشن

16:32.893 --> 16:34.588
دايانا چه شکليه؟

16:34.628 --> 16:37.324
موهاش که قرمز نيست ...نه؟

16:37.364 --> 16:41.596
اُه اميدوارم نباشه.... اين به اندازه ي کافي بد هست که موهاي خودم قرمزه

16:41.635 --> 16:45.867
اما مسلماً نميتونم تحمل کنم که موهاي دوست صميميم هم قرمز باشه

16:47.207 --> 16:49.505
دايانا دختر کوچولوي خوشگليه

16:49.576 --> 16:52.279
اون موهاي و چشماي سياه داره

16:52.279 --> 16:55.009
و گونه هاش قرمزه

16:55.248 --> 16:59.651
و اون خوب و باهوشه که اين بهتر از زيبائيشه

17:01.021 --> 17:03.615
اُه........ خيلي خوشحالم که اون زيباست

17:05.592 --> 17:10.552
اينکه يه دختر خوشگل دوست من باشه واسم باورنکردنيه

17:10.597 --> 17:14.192
ميخوام بهترين باشم تا دوست صميميم زيبا باشه

17:17.137 --> 17:22.769
زمانيکه با خانم توماس زندگي ميکردم اون تو
خونه اش يه کتابخونه داشت که درهاش شيشه اي بود

17:22.809 --> 17:24.902
هيچ کتابي اونجا نبود

17:24.945 --> 17:31.441
آقاي توماس يه بار وقتي خيلي مست کرده بود يکي از درها رو شکست

17:31.485 --> 17:34.054
اما در ديگه سالم بود

17:34.054 --> 17:37.319
و من پيش خودم فکر ميکردم

17:37.658 --> 17:41.788
که يه دختر کوچولوي ديگه اون تو زندگي ميکنه

17:45.699 --> 17:48.998
من اسمش رو گذاشته بودم کتي موريس

17:49.036 --> 17:52.005
و ما با هم خيلي صميمي بوديم

17:52.039 --> 17:56.874
من با اون ساعتها حرف ميزدم... مخصوصا يکشنبه ها

17:56.910 --> 17:59.879
و بهش همه چيز رو ميگفتم

17:59.913 --> 18:03.007
کتي تو زندگيم خيلي بهم دلداري ميداد

18:03.050 --> 18:07.146
ما وانمود ميکرديم که کتابخونه اونو جادو کرده

18:08.422 --> 18:10.014
و اگه من طلسمشو بشکنم

18:10.057 --> 18:16.292
ميتونم به آسوني درش رو باز کنم و برم با کتي موريس زندگي کنم

18:16.329 --> 18:22.734
بعد کتي موريس دست منو ميگرفت

18:22.769 --> 18:26.170
و منو ميبرد به سرزمين شگفت انگيزِ گلها و آفتاب و پري ها

18:26.206 --> 18:30.404
و از اون به بعد ما ميخواستيم زندگيِ شادي با هم داشته باشيم

19:00.440 --> 19:04.035
زمانيکه رفتم با خانم هاموند زندگي کنم

19:14.354 --> 19:17.118
کتي هم احساس بدي داشت

19:19.626 --> 19:26.088
ميدونم که اون از توي کتابخونه داشت گريه ميکرد وقتي
بوسه ي خداحافظي رو کرديم

19:29.136 --> 19:31.969
خيالبافي ديگه کافيه

19:32.005 --> 19:34.241
من با اين کارات موافق نيستم

19:34.241 --> 19:38.735
بهتره که تصوراتت رو واسه خودت نگهداري

19:39.112 --> 19:45.073
برات بهتره يه دوست واقعي داشته باشي تا اينقدر حرفهاي مزخرف نزني

19:45.118 --> 19:50.784
برو به اتاقت و دعا رو حفظ کن

19:50.824 --> 19:53.759
تو بايد دعاتو بخوبي حفظ کني

19:53.794 --> 19:56.729
ميدونم دعاي ديشبِ من افتضاح بود

19:56.763 --> 20:01.427
اما اين اولين دعاي من بود

20:01.468 --> 20:05.404
وقتي رفتم تو رختخواب يه دعاي بهتر ياد گرفتم

20:05.438 --> 20:07.736
اين دعا فوق العاده بود

20:07.774 --> 20:11.938
اما زمانيکه بيدار شدم همه چيزو فراموش کردم

20:11.978 --> 20:16.176
فکر کنم نميتونم يه دعا رو 2 بار به خاطر بيارم

20:16.216 --> 20:17.774
اين يه اخطاره آنه!

20:17.818 --> 20:21.686
وقتي بهت ميگم يه کاري بکن... اطاعت کن

20:21.721 --> 20:24.053
و بي حرکت اينجا نمون و راجع بهش سخنراني نکن

20:24.090 --> 20:25.853
فقط برو و کاري رو که بهت گفتم انجام بده

20:51.351 --> 20:58.553
پدر ما! اي کسيکه بهشت با نام تو متبرک ميشود

20:58.592 --> 21:02.892
اي پادشاهِ تمام دنيا! اجازه بده يک بهشت هم در زمين وجود داشته باشد
مثل بهشتي که در آسمانها داري

21:02.929 --> 21:06.888
از اين خوشم مياد... خيلي قشنگه

21:06.933 --> 21:11.495
پدر ما! اي کسيکه آسمان با مام تو متبرک ميشود

21:11.538 --> 21:13.233
اين مثل يه خط از موسيقيه

21:13.273 --> 21:17.607
مثل اينکه تا زمانيکه کسي رو براي حرف زدي
همينجور هي حرف ميزني!

21:17.644 --> 21:20.347
برو تو اتاقت بقيه شو ياد بگير

21:20.347 --> 21:24.579
من مجبورم يه خط بگم تا بتونم اونو حفظ کنم

21:24.684 --> 21:27.619
فقط کاري که بهت گفتم رو بکن

21:27.954 --> 21:31.446
بخوبي حفظش کن

21:36.162 --> 21:38.596
ميتونم شکوفه ي سيب رو هم با خودم ببرم؟

21:38.632 --> 21:42.864
نه! تو با اين کار اتاقتو بهم ميريزي

21:42.903 --> 21:46.839
تو بايد ميذاشتي اون روي درخت بمونه... نبايد ميکنديش

21:46.873 --> 21:49.535
من هم يه کمي همچين احساسي دارم

21:49.576 --> 21:54.843
من تقريباً حس ميکنم با اين کارم زندگي دوست داشتنيشون رو کوتاه کردم

21:54.881 --> 21:59.147
اگه من يه شکوفه ي سيب بودم دلم نميخواست کسي منو بچينه

22:00.887 --> 22:03.549
اما مقاومت کردن در برابر وسوسه اش غير ممکن بود

22:03.590 --> 22:07.219
شما زمانيکه وسوسه ميشين و نميتونين مقاومت کنين چيکار ميکنين؟

22:07.260 --> 22:10.286
آنه... شنيدي بهت گفتم برو به اتاقت؟

22:11.298 --> 22:21.298
.:: @bollbolljan_com ::.

22:22.075 --> 22:26.705
گناهانِ ما را ببخش
بخاطر اينکه ما گناهانِ ديگران را بخشيده ايم

22:43.196 --> 22:45.027
من کوردليا هستم

22:45.065 --> 22:47.260
من ليدي کوردليا فيتزگارلد هستم

22:48.168 --> 22:51.331
من يه لباس بلندِ سفيدِ دنباله دار توردوزي شده پوشيدم

22:51.371 --> 22:56.570
يه صليب که با مرواريد تزئين شده در آغوشمه
و موهام رو هم با مروزاريد تزئين کردم

22:56.609 --> 23:03.640
موهام به سياهيِ نيمه شبه
و پوستم صاف و شفاف مثل عاجِ فيله

23:06.086 --> 23:09.351
نه... واقعي به نظر نميرسه

23:16.730 --> 23:19.893
تو فقط آنه ي گرين گيبلزي و من ميبينمت

23:20.133 --> 23:25.628
حالا هر وقت من بخوام تصور کنم که ليدي کوردليا هستم
تو داري نگام ميکني

23:26.639 --> 23:29.767
اما اين ميليونها بار بهتره آنه ي گرين گيبلز باشم

23:29.809 --> 23:33.336
تا آنه ي هيچ جا... درسته؟

23:35.181 --> 23:37.417
من آنه ي گرين گيبلزم

23:37.417 --> 23:38.975
آنه ي گرين گيبلز

23:40.353 --> 23:43.413
دايانا اميدوارم بتونيم دوستاي صميميِ هم بشيم

24:17.624 --> 24:20.718
آنه بخاطر رنگ موهاش توسط خانم ليند سرزنش ميشه

24:20.760 --> 24:23.695
آنه عصباني ميشه