﻿WEBVTT

00:01.160 --> 00:11.160
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:11.680 --> 00:13.600
چي شده روبي ؟

00:16.640 --> 00:17.840
....خيلي سخته

00:17.880 --> 00:22.280
چي شده ؟ خبر مهمت جيه ؟

00:22.320 --> 00:27.400
آقاي فيليپس در ماهِ ژوئن استعفا ميده

00:28.440 --> 00:29.760
روبي جدي ميگي ؟

00:29.800 --> 00:31.080
!!!واااااااااي فوق العاده ست

00:31.120 --> 00:33.960
يعني ما براي ترم جديد يه معلمِ جديد داريم ؟

00:34.000 --> 00:36.040
بتظرتون چجور معلمي ميفرستن اينجا ؟

00:36.080 --> 00:38.360
اگه معلممون يه خانم باشه خيلي عالي ميشه

00:38.400 --> 00:41.200
دلم ميخواد اون يه مرد باشه

00:41.240 --> 00:43.960
و اميدوارم که قدبلند و خوش قيافه هم باشه

00:44.000 --> 00:46.040
.... روبي تو خيلي

00:48.800 --> 00:51.520
ولي چي باعث شده آقاي فيليپس استعفا بده ؟

00:51.560 --> 00:55.600
چون پريسي داره ميره به کالج کوئين

00:55.640 --> 00:58.400
بنابراين استادش هم باهاش ميره به شهر شارلوت

00:58.440 --> 01:02.480
اينو از صحبتهاي مردم شنيدم

01:02.520 --> 01:06.280
ما واقعاً بايد از اون با اون سيبيلهاي فوق العاده اش جدا بشيم ؟

01:06.320 --> 01:08.320
کاملاً احساس ناراحتي ميکنم

01:09.520 --> 01:10.720
آخه چطور ميتوني ؟

01:13.760 --> 01:16.960
من از اينکه آقاي فيليپس ميخواد استعفا بده احساس خاصي ندارم

01:17.000 --> 01:18.480
منم باهات موافقم

01:18.520 --> 01:23.560
درسته ، وقتي که ما از هم جدا ميشيم
قصد ندارم گريه منم

01:23.600 --> 01:26.040
منم اصلـــــــاً

01:26.080 --> 01:29.520
من نميخوام حتي يه قطره اشک بريزم

01:29.560 --> 01:31.560
جاي تاسف داره ، ولي منم همينطور

01:31.600 --> 01:33.240
منم همينطور

01:34.440 --> 01:38.120
درسته ، منم اعتقاد دارم که گريه نميکنم

01:38.160 --> 01:39.520
البته که همينطوره

01:39.560 --> 01:42.560
آنه تنها کسي بود که بيشتر از همه تحت فشار بود

01:49.880 --> 01:51.160
.... پس

01:53.160 --> 01:55.400
آنه شرلي

01:55.440 --> 02:00.720
تو آنه شراي از پرورشگاه هستي ؟

02:00.760 --> 02:02.120
براي آنه

02:02.160 --> 02:06.280
از همون اول آقاي فيليپس هرگز اثر خوبي روش
نذاشته بود

02:06.280 --> 02:08.600
بخاطرِ همين بود که آنه هم مثل هر کس ديگيري فقط احساس خوشحالي ميکرد

02:08.920 --> 02:11.840
که آقاي فيليپس استعفا داده

02:11.880 --> 02:14.320
و فقط احساس خوشحالي ميکرد

02:15.120 --> 02:21.720
و در حقيقت ، زماني که روبي گيليس لباس جديدش رو بهش نشون داد

02:21.760 --> 02:25.080
همه ي بچه ها قضيه ي استعفاي معلم رو فراموش کردند

02:25.120 --> 02:26.480
... لباس روبي

02:26.520 --> 02:32.440
آخرين مد بود ؛ .و آنه هميشه اون رو تحسين ميکرد

02:33.200 --> 02:36.920
آخرين روز از ژوئن هم رسيد

02:42.920 --> 02:46.240
واقعاً اين دفعه چه اتفاقي افتاده ؟

02:50.280 --> 02:52.000
من برگشتم ، ماريلا

03:33.480 --> 03:36.560
عزيزانِ من ! در دنيا هيچ چيز بجز آشنا شدن و جدا شدن وجود ندارد

03:36.600 --> 03:41.480
اين اصلاً خوب نيست ماريلا

03:43.400 --> 03:46.560
امروز دستمالِ اضافي با خودم به مدرسه بردم

03:46.600 --> 03:49.200
نبايد اشتباه ميکردم

03:49.240 --> 03:52.440
من حسس ششم دارم

03:52.480 --> 03:55.360
استادتون مدرسه رو ترک کرده و بجاي ديگه اي رفته

03:55.400 --> 03:59.000
نيازي به اينکارا نيست

03:59.040 --> 04:02.040
هيچوقت فکر نميکردم تا اين حد به آقاي فيليپس علاقمند باشي

04:02.080 --> 04:06.200
فکر نميکنم گريه ي من بخاطر اين بوده باشه که خيلي بهش علاقمندم

04:06.200 --> 04:08.200
پس چرا اينکارو کردي ؟

04:08.480 --> 04:11.200
گريه کردم چون بقيه هم داشتن گريه ميکردن

04:11.240 --> 04:13.520
اول از همه هم روبي گيليس شروع کرد

04:13.560 --> 04:17.600
روبي گيليس هميشه ميگفت که از آقاي فيليپس متنفره

04:17.680 --> 04:20.600
اما وقتي که آقاي فيليپس داشت متن خداحافظيشو ميخوند

04:20.640 --> 04:22.640
اون پشتِ سر هم  اشک ميريخت

04:30.240 --> 04:33.320
زمان جداييِ ما فرا رسيده

04:35.800 --> 04:36.960
... جلو رو نگاه کن

04:39.240 --> 04:42.960
رومن گمپل ، ناتوانيت براي گوش دادنِ درس در کلاس
ذره اي عوش نشده

04:42.960 --> 04:45.920
وقتي معلمِ جديد اومد ، نبايد به همين رفتارت ادامه بدي

04:49.240 --> 04:53.680
خب ، وقت ِ آن رسيده که از هم جدا شويم

04:53.720 --> 04:59.840
اينجا خاطراتِ زيادي وجود دارد

04:59.840 --> 05:04.440
من بايد اين زمان کمي که دارم را به همه ي شما اختصاص بدهم

05:04.760 --> 05:10.760
من بعضي از شما رو رنجوندم ، و بعضيهاتونم ازم بدتون ميومد

05:10.800 --> 05:16.360
ولي من سعي ميکنم تا بهترين طوري که ميتونم بهتون آموزش بدم

05:16.400 --> 05:20.160
در تمامِ اين 3 سال

05:20.200 --> 05:22.520
اگرچه من هميشه ميخواستم با استفاده از اين چوب نظم رو در کلاس حکمفرما کنم

05:22.560 --> 05:25.280
ولي اين چوب از عشق ساخته شده

05:25.320 --> 05:30.800
مطمئنم که يک روزي معني حرفهام رو ميفهمين

05:31.760 --> 05:35.640
درسته ، زمانِ جداييِ ما فرا رسيده

05:37.680 --> 05:41.560
همگي تو اين 3 ستا بسختي کار کردين

05:42.640 --> 05:45.360
همگي قبل از اينکه من بيام

05:45.400 --> 05:47.760
بزرگ و بالغ شدين

05:47.800 --> 05:54.400
از اونجايي که من 3 سال قبل در ماه ژوئن به اينجا اومدم

05:54.440 --> 05:56.440
... زمانيکه من بهش فکر ميکنم

05:57.640 --> 05:58.800
... من

06:06.000 --> 06:09.960
حتي اگر هم ما از هم جدا بشيم

06:09.960 --> 06:13.200
خاطراتِ زمانيکه با هم سپري کرديم
در قلبم خواهد ماند

06:13.560 --> 06:16.120
شاد يا غمگين مهم نيست

06:16.160 --> 06:19.480
آن زماني که ما با هم بسختي کار ميکرديم

06:19.560 --> 06:25.600
بايد بطور محکم بر ذهنم حک بشه

06:26.760 --> 06:32.440
خدانگهدار .... اي بادهاي اَونلي

06:32.480 --> 06:38.960
من مثل يک ذره از گرد و غبار هستم که از شما جدا ميشود

06:39.000 --> 06:41.680
من خيلي محکم و سرسخت سعي ميکردم گريه نکنم

06:41.720 --> 06:45.320
بعد همه ي دخترا شروع کردن به گريه کردن ، يکي پس از ديگري

06:45.360 --> 06:50.320
از بس خودمو نگهداشتم خسته شدم ، ماريلا

06:50.400 --> 06:52.600
سعي کردم اونباري رو ياد بيارم که آقاي فيليپس

06:52.640 --> 06:57.480
... منو کنار گيل
اون پسره نشوند

07:00.200 --> 07:05.160
بنظر ميرسه که تو دوست داري توي جمعِ پسرا باشي

07:05.200 --> 07:09.200
پس امروز ميتوني به آرزوت برسي
! و کنار گيلبرت بلايت بشيني

07:09.240 --> 07:15.440
زمانيکه اون اسم منو بدون کسره ي آخرش (آن) روي تخته سياه نوشت

07:15.480 --> 07:18.640
و اينکه چطور به من گفت بدترين کودنِ کلاسم

07:18.680 --> 07:22.800
اون هميشه هندسه ي منو به همه نشون ميداد و به املام ميخنديد

07:22.840 --> 07:26.840
تمامِ وقتها هم اون نفرت انگيز بود و نيشدار صحبت ميکرد

07:28.120 --> 07:33.200
اما هر طوري بود ؛ من نتونستم ماريلا

07:33.240 --> 07:36.600
و مثل بقيه گريه کردم

07:36.640 --> 07:42.280
جين اندروز که از يک ماه ِ پيش درباره ي اين صحبت ميکرد
که چقدر از رفتنِ آقاي فيليپس خوشحال ميشه

07:42.320 --> 07:45.920
و اعلام کرده بود که حتي يه قطره اشک هم نميريزه

07:45.920 --> 07:52.160
خب ، اون از همه ي ما بدتر گريه ميکرد و مجبور بود تند و تند دستمال قرض بگيره

07:52.160 --> 07:55.240
البته پسرها گريه نکردند

07:55.560 --> 08:00.080
اون با خودش حتي يه دستمال هم نياورده بود
چون اتنظار نداشت بهش نياز پيدا کنه

08:00.120 --> 08:03.840
اوه ماريلا ، اين خيلي دلگرم کننده بود

08:05.880 --> 08:10.920
توي چشمهاي آقاي فيليپس هم اشک حلقه زده بود

08:10.960 --> 08:14.280
اوه من بطور ترسناکي احساس تاسف و اندوه دارم

08:14.320 --> 08:18.080
....بخاطرِ همه ي اون بارهايي که توي کلاس صحبت کردم

08:18.120 --> 08:24.440
...و عکسش رو روي تخته سياهم کشيدم

08:24.480 --> 08:29.480
و اون و پريسي رو مسخره کرديم

08:29.520 --> 08:33.240
چون پريسي هيچوقت احساساتش رو بيان نميکرد

08:33.280 --> 08:37.560
الان ديگه براي پشيموني خيلي دير شده

08:37.600 --> 08:39.520
درسته

08:53.120 --> 08:57.320
!دخترا همه ي راه مدرسه تا خونه رو گريه کردن

09:05.120 --> 09:09.100
کري اسلون براي چند لحظه بچه ها رو ساکت ميکرد و روبي ميگفت

09:09.120 --> 09:11.360
'زمان جداييِ ما فرا رسيده'

09:11.400 --> 09:16.280
و اين حرف باعث ميشد دوباره گريه رو شروع کنيم

09:16.320 --> 09:18.080
هر بار که ما گريه رو فراموش ميکرديم و به تفريح مشغول ميشديم
روبي ميگفت

09:23.080 --> 09:26.680
'زمان جداييِ ما فرا رسيده'

09:26.720 --> 09:32.160
روبي انقدر اين جمله رو تکرار کرد تا چشم همه ي ما
از شدت گريه سرخ شد

09:32.160 --> 09:35.880
و روبي تنها کسي بود که با صداي بلند شيون ميکرد

09:55.080 --> 09:57.360
آنه ، بيشتر از اين منو دست ننداز

09:57.400 --> 09:59.320
من اينطوري نميتونم کار کنم

09:59.320 --> 10:02.720
ولي همه اش هم اينقدر بامزه نيست

10:02.760 --> 10:06.720
ولي کسي نميتونه بخاطرِ اين موضوع در دو ماه تعطيلي

10:06.760 --> 10:11.200
احساس غم و اندوه کنه ماريلا ، ميتونه ؟

10:11.240 --> 10:17.680
گذشته از اين ما کشيش جديد و همسرش رو وقتي داشتن از
ليستگاه ميومدن ديديم

10:17.720 --> 10:20.840
نميدونستم اونا امروز ميان

10:20.880 --> 10:24.840
هنگاميکه ما توي جاده بوديم و داشتيم گريه ي احمقانه مون رو ادامه ميداديم

10:24.880 --> 10:26.880
اين درشکه ي آقاي بلايته

10:40.960 --> 10:42.520
عصر بخير آقاي بلايت

10:42.560 --> 10:44.240
... عصر بخير

10:45.280 --> 10:47.000
همسرش خيلي خوشگله

10:47.040 --> 10:50.240
نه که دقيقاً مثل يه شاهزاده دوست داشتني باشه، البته که نميتونه

10:50.280 --> 10:55.600
فکر ميکنم براي کشيش همسرش به زيباييِ شاهزاده هاست

10:55.640 --> 10:57.760
درسته

10:57.840 --> 11:03.440
اون پيراهني از جنس موسلينِ آبي پوشيده بود با آستينهاي پفدار دوست داشتني

11:03.480 --> 11:06.600
و کلاهش رو با گلهاي رز آراسته کرده بود

11:09.200 --> 11:13.200
جين اندروز فکر ميکرد آستينهاي پفدار براي همسر کشيش

11:13.240 --> 11:15.720
خيلي تجملاتيه

11:15.760 --> 11:22.920
ولي من نه ، چون من مدتِ زياديِ که در آرزوي يه پيراهن با آستينهاي پفي هستم

11:22.960 --> 11:27.240
اونها تا زمانيکه خونشون حاضر بشه

11:27.280 --> 11:28.760
منزلِ خانمِ ليند زندگي ميکنند ؟

11:28.800 --> 11:33.320
اينطور به نظر ميومد چون خانمِ ليند هم توي درشکه بود

11:39.320 --> 11:42.840
اون شب ماريلا براي پس دادن

11:42.880 --> 11:48.760
بالاپوشي که زمستان سال گذشته از خانم ليند قرض گرفته بود
به منزل خانم ليند رفت

11:51.440 --> 11:55.400
خانمِ ليند درباره ي بعضي از مسائل روزه ي سکوت ميگرفت

11:55.440 --> 11:59.680
اون انتظار نداشت تا اونهمه آدم رو اونجا ببينه

11:59.720 --> 12:05.440
و در همين شبي که او روزه ي سکوت گرفته بود تمام وسايلش بهش برگردونده شد

12:07.080 --> 12:11.640
کشيش جديد و همسرش

12:11.680 --> 12:16.080
يک کنجکاويِ طبيعي در مردم ايجاد کرده بودند

12:16.120 --> 12:20.080
اونا از يک شهر کوچيک اومده بودن تا اونجا سکونت کنن

12:20.160 --> 12:25.920
کشيش جديد و همسرش بين مردم ظاهر نشدند

12:25.960 --> 12:30.520
اين باعث شد روستايي ها و ماريلا نا اميد بشن

12:40.640 --> 12:42.440
! آنه صبر کن منم بيام

12:47.160 --> 12:48.680
مشکل چيه ؟

12:51.760 --> 12:53.520
! کشيشِ جديده با همسرش

13:06.200 --> 13:08.960
شبيه نقاشيه

13:09.000 --> 13:12.320
دو تا عاشق در جاده ي عشاق قدم ميزنن

13:12.360 --> 13:13.880
کشيش ؟

13:13.960 --> 13:15.400
! بزن بريم

13:15.440 --> 13:16.560
! بيا تعقيبشون کنيم

13:50.640 --> 13:51.720
! فوق العاده ست

13:51.760 --> 13:53.880
!ولي کاملاً بي شباهت به يه کشيشه

13:53.920 --> 13:56.960
!اگرچه همينطوره ، ولي باز هم فوق العاده ست

14:04.720 --> 14:06.280
دارن ميان اينور

14:06.320 --> 14:07.280
بايد چيکار کنيم ؟

14:07.320 --> 14:08.920
! بهشون سلام ميگيم

14:13.720 --> 14:15.800
! عصر بخير

14:15.840 --> 14:18.400
! عصر بخير

14:18.480 --> 14:20.000
شما اهل همين اطرافين ؟

14:20.080 --> 14:21.280
بله

14:21.320 --> 14:23.160
عاليه

14:24.240 --> 14:26.880
ميتونيد بهمون بگيد اين جاده به کجا ميره ؟

14:26.920 --> 14:30.320
وقتي داشتيم پياده روي ميکرديم گم شديم

14:30.360 --> 14:33.080
اسم اين جاده هم : خيابانِ عشاق

14:36.400 --> 14:38.760
من آنه شرلي هستم

14:38.800 --> 14:41.760
جلوي گرين گيبلز زندگي ميکنم

14:41.800 --> 14:44.120
ايشون هم دايانا باريِ

14:44.160 --> 14:46.440
من در يک کلبه ي کوچيک نزديک رودخونه زندگي ميکنم

14:46.480 --> 14:48.800
شما يه خانم از خونه ي باري ها هستيد ؟

14:48.840 --> 14:53.040
ولي ما اسم اون رودخونه رو گذاشتيم : رودخونه ي آبهاي نقره اي

14:53.080 --> 14:56.120
! چه اسم شگفت انگيزي

14:56.160 --> 15:00.240
آنه اين اسم رو روش گذاشته ، اون تو اسم گذاشتن فوق العاده ست

15:07.360 --> 15:08.960
واقعاً که استاده

15:10.080 --> 15:11.760
.... ما
ميدونم

15:11.800 --> 15:13.920
شما بايد کشيش جديد و همسرش باشيد

15:13.960 --> 15:15.400
آقا و خانم آلن

15:15.400 --> 15:19.800
مثل اينکه ما ستاره هاي مشهوري شديم

15:19.840 --> 15:24.240
وقتي ديروز به خونه بر ميگشتيم
شما رو توي کالسکه ديديم

15:24.280 --> 15:29.040
اگه ميخواين به خونه ي خانم ليند برگردين
ما ميتونيم راه رو بهتون نشون بديم

15:29.080 --> 15:34.200
عاليه ... لطفاً همين کارو کنيد

15:34.240 --> 15:36.600
ممنونم

16:04.120 --> 16:06.800
مناظرِ اينجا خيلي فوق العاده ست

16:06.840 --> 16:10.520
جنگل ، جويبار و رودخونه

16:11.880 --> 16:14.040
تشنتون نيست ؟

16:14.080 --> 16:16.560
رودخونه ي جنگلِ پريها همين نزديکيهاست

16:16.600 --> 16:19.360
رودخونه ي جنگلِ پريها ؟

16:19.400 --> 16:21.640
اين اسم رو هم خودت روش گذاشتي ؟

16:21.680 --> 16:23.560
! لطفاً از اين طرف

16:24.560 --> 16:34.560
.:: @bollbolljan_com ::.

16:41.880 --> 16:45.120
من با روح يکي ديگه از اقوامم ملاقات کردم

16:45.360 --> 16:49.440
ما اونا رو به خونه ي خانمِ ليند رسونديم

16:50.800 --> 16:56.520
اون يه خانمِ به تمام معناست
خونسرد و نجيب و معقوله

16:56.560 --> 17:00.480
و معلمِ مدرسه ي يکشنبه هاست

17:00.520 --> 17:03.080
اتقاق خيلي خوبي بود

17:03.120 --> 17:07.080
از حالا به بعد ديگه نميخوام هيچ کدوم از
کلاسهاي مدرسه ي يکشنبه ها رو از دست بدم

17:07.080 --> 17:08.960
حتي اگه بارون بياد

17:09.000 --> 17:12.040
واي ... چرا زودتر يکشنبه نميشه ؟

17:12.120 --> 17:18.480
هيچوقت خوابش رو هم نميديدم که تو اينطور
واسه رفتن به مدرسه ي يکشنبه ها عجله کني

17:18.520 --> 17:23.920
ما ديديم که اونا توي کوهستان والس رقصيدن

17:23.960 --> 17:27.240
چي ؟ والس ؟

17:27.280 --> 17:30.120
اين خبرِ مهميه

17:30.160 --> 17:33.560
هيچوقت نشنيده بودم که يه کشيش برقصه

17:33.600 --> 17:38.760
فقط يه کمي رقصيدن
اينکه اشکالي نداره

17:38.800 --> 17:41.320
اين واقعاً خيلي فوق العاده ست

17:41.360 --> 17:45.040
اونا بايد عميقاً عاشقِ هم باشن

17:47.160 --> 17:50.520
منم تعجب کردم وقتي ديدمشون

17:50.560 --> 17:54.560
ولي هوا عالي بود و منظره هم زيبا

17:54.600 --> 17:56.920
پس اونا هم رقصيدن

17:56.960 --> 18:02.400
از اينکه کشيش آدمِ خرفت و خشکِ مقدسي نيست خوشحالم

18:04.280 --> 18:06.240
بلاخره روز يکشنبه رسيد

18:06.240 --> 18:11.080
هرچند ماريلا سردرد داشت ولي به کليسا رفت

18:13.400 --> 18:18.120
البته تمامِ اهالي اونلي اونجا بودن

18:18.160 --> 18:20.160
بجز اونهايي که توي بيمارستان بستري بودن

18:20.200 --> 18:24.680
فقط ماتيو کاتبرت اونجا نبود

18:27.160 --> 18:34.120
آقاي آلن موعظه ي صميمانه و متاثر کننده اي کرد

18:34.440 --> 18:40.480
و همه تحت تاثيرِ احساساتِ اين کشيش جوان در اومدند

18:42.920 --> 18:46.000
بعد درس شروع شد

18:46.080 --> 18:53.560
خانمِ آلن براي مدرسه ي يکشنبه ها چند تا آهنگِ شاد ياد گرفته بود
و يک کتابِ مقدس جديد رو به اونها آموزش ميداد

18:53.600 --> 19:00.440
خانمِ آلن نسبت به معلمِ قبلي تدريسِ متفاوتي داشت

19:03.200 --> 19:08.600
: ماريلا تو راهِ برگشت گفت

19:08.600 --> 19:12.480
اونا اونقدرها هم که ميگقتي عجيب نبودن

19:12.560 --> 19:17.440
من هيچوقت نگفتم اونا عجيبن
فقط گفتم اونا فوق العاده اند

19:17.680 --> 19:22.400
!اساساً آدمهاي فوق العاده اي که تو راجع بهشون صحبت ميکني عجيبن

19:22.440 --> 19:28.120
ولي خوبه که آقاي آلن به اينجا اومده

19:28.160 --> 19:32.040
موعظه اش خيلي گيرا بود و نيايشش هم واقعي بود

19:32.080 --> 19:34.920
نه فقط بخاطرِ اينکه اون لباسِ روحانيت پوشيده و از سرِ رفعِ تکليف باشه

19:34.960 --> 19:39.080
خانمِ ليند گفت که آقاي آلن کامل و با تجربه نيست

19:39.120 --> 19:45.280
ولي اون اشتباه ميکنه ... ما نميتونيم از يه کشيش
انتظار داشته باشيم که 700 سالش باشه

19:46.800 --> 19:51.360
خانمِ آلن کاملاً دوست داشتنيه
و يه معلمِ عاليِ

19:51.400 --> 19:56.040
اون ميگفت فکر نميکنه که درست و منصفانه باشه

19:56.080 --> 20:00.440
که فقط معلم از شاگرداش سوال کنه

20:00.480 --> 20:03.080
همه غافلگير شده بودن

20:03.160 --> 20:07.080
من سوالاي زيادي ازش پرسيدم
ماريلا من بلدم چطوري سوالاي خوبي بپرسم

20:07.160 --> 20:09.040
آره ... باور ميکنم

20:09.080 --> 20:13.200
کسِ ديگه اي سوالي نکرد بجز روبي گيليس

20:13.240 --> 20:18.720
اون پرسيد ما اين تابستون هم به
پيک نيکِ مدرسه ي يکشنبه ها ميريم ؟

20:18.760 --> 20:23.400
فکر نميکنم اين سوالي مناسبي بود

20:23.440 --> 20:25.920
ولي خانمِ آنلن فقط لبخند زد و گفت : بله

20:25.960 --> 20:28.240
فکر ميکنم به پيک نيک ميريم

20:28.240 --> 20:30.720
خانمِ آلن لبخند خيلي دوست داشتني اي داره

20:31.080 --> 20:34.640
وقتي ميخنده گونه هاش چال ميفته

20:34.680 --> 20:38.880
آرزوم بود منم روي گونه هام چاله داشتم ماريلا

20:40.160 --> 20:45.920
من الان ديگه به اندازه ي وقتي که به اينجا اومدم لاغر و استخوني نيستم
ولي هنوزم توي گونه هام چاله ندارم

20:52.120 --> 20:58.520
اگه داشتم ممکن بود بتونم روي مردم تاثيرِ خوبي بذارم

20:59.480 --> 21:01.320
خانم آلن گفته

21:01.360 --> 21:08.000
ما بايد هميشه سعي کنيم روي مردم تاثيرِ مثبت بذاريم

21:08.040 --> 21:11.720
اون درباره ي همه چيز بخوبي صحبت ميکنه

21:11.760 --> 21:16.160
من تا قبل از اين اصلاً نميدونستم که دين
ميتونه همچين چيزِ خوب و نشاط آوري باشه

21:16.200 --> 21:18.960
هميشه گمان ميکردم که تا حدي باعثِ غم و اندوه ميشه

21:19.000 --> 21:21.240
ولي خانمِ آلن اينطوري نيست

21:27.160 --> 21:32.320
آنه ، ما ميتونيم بعداً از آقا و خانمِ
آلن دعوت کنيم براي صرفِ چاي به خونمون بيان ؟

21:32.360 --> 21:34.520
ماريلا ، جدي ميگي ؟

21:34.560 --> 21:40.720
از خانمِ ليند شنيدم که اونا بجز اينجا
همه جا رفتن

21:40.760 --> 21:47.840
بذار ببينم ... چهارشنبه ي ديگه روزِ خوبيه
که دعوتشون کنيم

21:47.840 --> 21:49.520
ولي در اين باره به ماتيو يه کلمه هم نگو

21:49.960 --> 21:52.560
اگه بفهمه که اونا دارن ميان

21:52.600 --> 21:57.560
يه بهانه اي پيدا ميکنه که اون روز خونه نباشه

21:57.640 --> 22:01.360
اون اونقدر به آقاي بنتلي عادت کرده بود که
فکرش رو هم نميکرد

22:01.400 --> 22:05.400
الان ديگه براش خيلي سخته که به يه کشيشِ
جديد عادت کنه

22:05.480 --> 22:09.040
من اين راز رو تا زمانِ مردنم حفظ ميکنم

22:11.720 --> 22:14.120
واي اوه ، ماريلا

22:14.120 --> 22:18.320
بهم اجازه ميدي که بخاطرِ اين روز کيک بپزم ؟

22:18.360 --> 22:20.280
کيک ؟ تو ؟

22:20.320 --> 22:23.560
ميخوام يه کاري واسه خانمِ آلن بکنم
و تو ميدوني که

22:23.600 --> 22:27.560
ميتونم اين دفعه کيکِ خيلي خوبي درست کنم

22:27.600 --> 22:30.800
ميتوني يه کيکِ چند لايه درست کني

22:30.800 --> 22:33.320
! ازت ممنونم ماريلا

22:41.680 --> 22:45.680
آنه خانمِ آلن رو از صميمِ قلب دوست داره

22:53.560 --> 22:56.320
اون بسختي کار ميکنه تا مقدماتِ ورودِ

22:56.360 --> 23:00.320
زوجِ آلن رو به گرين گيبلز مهيا کنه

23:00.360 --> 23:04.600
قسمتِ بعدي : ترکيبِ نادرست