﻿WEBVTT

01:15.460 --> 01:25.460
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:25.670 --> 01:29.000
« آینده ی انجمن کتابخوانی »

01:33.700 --> 01:37.850
آنه با تمام وجود از تعطیلاتش لذت میبرد

01:38.900 --> 01:42.760
اون و دایانا رسما بیرون از خونه زندگی میکردن

01:42.770 --> 01:49.950
آنها قدم می زدند ، قایقرانی میکردند ، انواع توت ها را میچیدند و آرزو میکردند.

01:50.800 --> 01:58.390
ماریلا به حرف دکتر گوش داد و بابت هیچ کدوم از شیطنت های آنه اونو سرزنش نکرد

03:04.500 --> 03:06.460
در بعدازظهر

03:06.460 --> 03:11.950
آقای باری آنه و دایانا رو به هتل شن های سفید برد

03:12.530 --> 03:15.580
اونها اونجا نهارشونو صرف کردن

03:26.020 --> 03:29.990
هتل پر از توریست های امریکایی بود

03:29.990 --> 03:34.600
و لابی با جدیدترین لوسترهای درخشان تزئین شده بود

03:58.180 --> 04:03.100
تا اینکه یک روز، تعطیلات تابستونی رو به پایان رفت

04:25.030 --> 04:30.920
آیدلویلد یک حلقه زیبا از درختان توس و سفید بود که مکان مخفی آنه و دایانا نیز در آن بود

04:31.110 --> 04:34.960
و آنها اولین بار بعد از اینکه دوستان صمیمی هم شده بودند، در آنجا بازی کرده بودند

04:35.420 --> 04:38.460
اونها بعد از اینکه دیدن این مکان

04:38.460 --> 04:43.250
که مدت طولانی بهش سر نزده بودن تا این حد تغییر کرده، شوکه شدند

04:43.350 --> 04:46.190
این واقعا ایدلویلده؟

04:46.720 --> 04:48.320
من نمیتونم باور کنم

04:48.610 --> 04:52.140
تمام خاطرات زیبای ما به یه  اتفاق تاسف برانگیز تبدیل شده

06:46.450 --> 06:52.450
خاطرات نوستالژیک اون دوران به ذهنشان خطور کرد

06:52.880 --> 06:58.050
و هر دوشون نشستند و گریستند

06:58.250 --> 07:05.150
این اشک ها به خاطر لحظات شیرین و غمگین خاطرات کودکی اونها بود

07:19.680 --> 07:25.150
در آخرین روز از تعطیلات تابستونی آنه به اتاق زیرشیروانی رفت و

07:25.160 --> 07:28.250
تمام کتاب های مدرسه ش رو از صندوقچه قدیمی بیرون اورد

07:28.250 --> 07:30.870
و انقدر دلتنگ آنها بود که شروع به صحبت کردن باهاشون کرد

07:39.330 --> 07:44.160
شما دوستای خوب قدیمی من، واقعا خوشحالم که یه بار دیگه دارم میبینمتون

07:44.320 --> 07:46.390
درسته، حتی تو هندسه!!ِ

07:52.800 --> 07:57.070
ماریلا، من یه تابستون واقعا عالی و زیبا داشتم

07:57.640 --> 08:00.830
تو دوباره سرحال شدی آنه

08:00.830 --> 08:04.930
احساس آماده م تا با قدرت هرچه تمام تر درس بخونم

08:05.160 --> 08:07.730
نگاه کن، من همین الانشم اونا رو برگردوندم

08:07.800 --> 08:09.560
برام آرزوی موفقیت کن

08:22.490 --> 08:23.890
من دارم میرم

08:37.290 --> 08:39.360
آنه، بدو ، بدو

08:39.810 --> 08:42.530
صبح بخیر دایانا، مینی می

08:47.760 --> 08:49.430
مینی می، تو واقعا شیرینی

08:49.530 --> 08:51.060
تو حالا یه دانش آموز سال اولی هستی

08:51.060 --> 08:51.900
سخت کار کن

08:51.960 --> 08:52.500
بله

08:52.830 --> 08:54.190
نگاه کن، این نهار منه

08:54.190 --> 08:57.460
من همین الانم گرسنه م، اونقدر که میخوام همین الان نهارمو بخورم

08:57.460 --> 09:02.200
اوه، مینی می! تو باید صبرکنی تا نهارتو تو مدرسه با بقیه بخوری

09:02.320 --> 09:03.140
فهمیدی؟

09:08.980 --> 09:10.570
پس، بیا بریم مینی می

09:10.650 --> 09:11.280
باشه

09:49.890 --> 09:51.640
خیلی خب، مینی می، تو هم مال خودتو بزار

09:51.910 --> 09:52.520
باشه

10:01.620 --> 10:09.460
خانوم استیسی خوشحال بود که همه دانش آموزانش مشتاق درس خوندن بودن

10:10.430 --> 10:15.490
خصوصا دانش آموزای کلاس کوئینز که حسابی کمر به همت بسته بودن

10:16.130 --> 10:21.950
و رقابت بین آنه و گیلبرت بیشتر از قبل توجها رو به خودش جلب میکرد

10:22.680 --> 10:25.640
آنه شرلی بیا پای تخته و سوال بعدی رو حل کن لطفا

10:25.640 --> 10:26.190
بله

10:49.010 --> 10:50.550
میدونی ساعت چنده؟

10:51.290 --> 10:53.570
تو نباید زیادی از خودت کار بکشی

10:53.800 --> 10:55.490
ماریلا من همش دارم به گیلـ...فکر میکنم

10:55.960 --> 11:00.640
درباره ی بقیه اونایی که هنوز دارن تو این ساعت درس میخونن و بیدارن

11:00.730 --> 11:01.900
من...من...ِ

11:01.970 --> 11:07.350
فقط امیدوارم دوباره دیر بیدار نشی و بری بیرون بدون اینکه حتی ظرفا رو شسته باشی

11:07.350 --> 11:10.160
متوجه شدم ماریلا، خیلی زود میرم میخوابم

11:10.160 --> 11:11.260
بسیار خب،شب بخیر

11:11.450 --> 11:12.260
شب بخیر

11:16.400 --> 11:17.400
آنه

11:18.050 --> 11:19.060
آنه

11:21.530 --> 11:22.840
مشکل چیه ماریلا؟

11:22.930 --> 11:26.760
آنه بیا پایین و بهم تو چیدن سیبا کمک کن

11:27.030 --> 11:28.380
باشه، اومدم

11:42.680 --> 11:44.940
تغییر بعضی وقتا خوبه

11:45.200 --> 11:47.770
درست میگی ماریلا، من الان احساس خیلی خوبی دارم

11:49.700 --> 11:52.140
این خیلی خوبه که تو درساتو اینقدر جدی گرفتی

11:52.150 --> 11:55.520
اما باید حواست به سلامتیت هم باشه

11:55.830 --> 12:01.200
اگه تو مریض شی، نمیتونی به درس و مدرسه ت توجه کنی و در نتیجه همه تلاشات بیهوده میشه

12:01.340 --> 12:02.850
نگران نباش ماریلا

12:03.180 --> 12:06.180
من در طول تابستون کلی انرژی گرفتم

12:06.420 --> 12:08.390
من دیگه نمیتونم از این سالم تر باشم

12:12.190 --> 12:15.940
ماریلا همیشه در مورد سلامت آنه نگران بود

12:16.280 --> 12:22.010
اما هیچوقت به اون چیزی در مورد سردرداش یا حمله های قلبی متیو نمی گفت

12:36.160 --> 12:41.560
متیو، دود برای سلامتیت خیلی مضره، مگه تو اینو نمیدونی؟

12:42.350 --> 12:45.360
نگرانش نباش

12:45.520 --> 12:49.790
و همینطور دکتر هم بهت توصیه کرد که خیلی کار نکنی

12:49.930 --> 12:51.930
زیاد سخت کار نکن

12:52.180 --> 12:53.470
بسیار خب

12:53.610 --> 12:59.070
شاید باید یه پسر دیگرو استخدام کنیم تا تو چیدن سیب زمینیا کمک کنه

12:59.180 --> 13:00.610
خب فکر کنم...ِ

13:00.900 --> 13:02.360
در موردش فکر میکنم

13:02.600 --> 13:09.200
قلب من تنها مشکلمون نیست ماریلا، تو هم باید سردرداتو جدی بگیری

13:11.190 --> 13:18.010
منم همین روزا میرم برای چکاپ، ما دیگه پیر شدیم باید حواسمون به خودمون باشه

13:19.260 --> 13:21.240
درسته

13:52.670 --> 13:55.010
خدا رو شکر، ما تونستیم

14:05.540 --> 14:07.360
منم موفق شدم

14:57.530 --> 14:59.660
نه، اینجا نیست

14:59.660 --> 15:02.110
اسم من اونجا نیست

15:45.070 --> 15:48.480
این فقط یه خواب بود!!! خدارو شکر

15:51.810 --> 15:55.350
آنه در مورد نتایج امتحانات خواب دید

15:55.710 --> 16:01.030
اسم گیلبرت به عنوان اولین اسم اومده بوده

16:01.480 --> 16:05.210
و آنه نتونست اسمشو هیچ جای لیست پیدا کنه

16:05.940 --> 16:11.530
این فقط یه خواب بود، اما برای آنه یه کابوس وحشتناک محسوب میشد

16:27.810 --> 16:29.290
صبح بخیر آنه

16:29.560 --> 16:30.760
صبح بخیر

16:33.830 --> 16:36.970
چیزی شده آنه؟ انگار رنگت پریده

16:38.720 --> 16:40.220
چیزی نیست

16:40.290 --> 16:44.430
آنه، من امروز میرم کارمندی تا یه سری وسیله بخرم

16:44.520 --> 16:45.400
اینطوره؟

16:47.170 --> 16:49.810
امروز نوبت منه که بچه های انجمن کتابخوانی رو دعوت کنم

16:49.810 --> 16:53.520
خیلی خب، میتونی از مهمونات با کیکی که دیروز پختی پذیرایی کنی

16:54.050 --> 16:54.760
بسیار خب

16:56.200 --> 16:59.300
انجمن کتابخوانی یک سال و نیم پیش ساخته شد

16:59.460 --> 17:04.080
اونا با ایده هاشون برای نوشتن داستانهای مدرسه دور هم جمع میشدند

17:05.260 --> 17:12.610
دایانا، روبی و جین همه ی علاقه شون به داستان نویسی رو از دست داده بودند

17:13.100 --> 17:16.540
اما آنها بهانه ای که باعث میشد دور هم جمع شن رو دوست داشتن

17:16.620 --> 17:19.700
و بنابراین انجمن کتاب خوانی همچنان برقرار بود

17:21.000 --> 17:24.550
خصوصا دایانا، از زمانی که کلاس کوئینز برگزار شد

17:24.880 --> 17:29.190
اون واقعا میخواست تا بتونه با سه تا دوست دیگش صحبت کنه

17:29.400 --> 17:35.320
بنابراین اون همیشه منتظر این گردهمایی ماهانه و صرف چای با بقیه بود

17:35.800 --> 17:37.470
دایانا خیلی دیر کرده

17:37.690 --> 17:38.690
بله، همینطوره

17:39.140 --> 17:41.350
میگم، نظرتون چیه که جلسه ی امروزمون رو کنسل کنیم؟

17:41.350 --> 17:43.670
من میخوام بیشتر برای کلاس تاریخ آماده شم

17:43.760 --> 17:49.110
اوه، اما مگه نمیخواستی با دایانا در مورد سنجاق سینه ی جدیدت صحبت کنی؟

17:49.110 --> 17:52.470
درسته، این حرکت قشنگی نیست که منتظر نمونیم تا دایانا بیاد

17:52.470 --> 17:54.730
اما تاریخ مشکل ترین درسه برای من

17:55.160 --> 17:58.610
من واقعا تو حال و هوای این نیستم که اینجا بمونم و با بقیه صحبت کنم

17:59.070 --> 18:03.400
روبی، منظورت اینه که باید انجمنو منحل کنیم؟

18:03.400 --> 18:04.400
بله

18:04.400 --> 18:09.030
من واقعا حس نمیکنم که دلم میخواد داستان بنویسم، علاوه بر هیچکدوم ما جدیدا داستانیو ننوشتیم

18:09.110 --> 18:12.820
همه ی کاری که ما میکنیم نشستن و حرف زدنه، این کاملا بی معنیه

18:14.460 --> 18:16.020
جین، تو چی میگی؟

18:16.200 --> 18:17.500
تو هم فکر میکنی ما باید انجمنو منحل کنیم؟

18:17.680 --> 18:20.270
خب، راستش من واقعا به انجمن کتابخوانی اهمیت نمیدم

18:20.900 --> 18:27.860
اما حیفه اگه حتی فرصتی برای خوردن چای و صحبت درباره مسائل دخترونه پیدا نکنیم

18:27.980 --> 18:29.620
البته، منم همینطور فکر میکنم

18:29.870 --> 18:36.060
اما جدیدا هر وقت کارای خونه رو میخوام انجام بدم احساس خستگی میکنم

18:36.210 --> 18:41.010
مدام به درسام فکر میکنم و حس میکنم برای این کارا وقت ندارم

18:41.800 --> 18:47.640
و وقتی سر کلاسم، احساس خستگی میکنم و میخوام هرچه زودتر کلاس تموم بشه و برم تو تخت خوا

18:48.540 --> 18:51.980
روبی، این دقیقا همونجوریه که منم حس میکنم

18:52.240 --> 18:55.350
بعضی وقتا من نگرانم که نمیتونم امتحانو پاس کنم

18:55.350 --> 18:58.370
و انقدر اضطراب میگیرم که حتی نمیتونم بخوابم

18:58.590 --> 19:00.860
آنه تو نمیتونی بفهمی که ما چه حسی داریم

19:00.980 --> 19:03.010
اوه، اینطور نیست

19:03.250 --> 19:06.800
امروز صبح من خواب دیدم که تو امتحان رد شدم

19:06.920 --> 19:10.510
و همه ی شما قبول شده بودین، فقط اسم من روی برد نبود

19:10.510 --> 19:11.760
غیرممکنه

19:11.760 --> 19:13.120
دقیقا

19:13.130 --> 19:16.820
اگه تو نتونی قبول شی نتایج ما حتی بد از تو میشه

19:16.820 --> 19:18.260
تو اینطور فکر نمیکنی جین؟

19:18.760 --> 19:20.020
البته

19:20.520 --> 19:24.190
اما اینکه آنه هم در این مورد نگرانه باعث میشه من احساس بهتری پیدا کنم

19:24.190 --> 19:25.190
البته که منم نگرانم

19:25.990 --> 19:28.690
حالا میتونیم حرف زدن در مورد امتحانو تموم کنیم؟

19:29.000 --> 19:32.190
این باعث میشه احساس راحتی نکنم

19:33.030 --> 19:34.780
اینا همش به خاطر اینه که دایانا هنوز نیومده

19:34.910 --> 19:38.660
چون اگه اون اینجا بود ما در مورد همچین چیزایی حرف نمیزدیم

19:38.960 --> 19:40.140
درسته

19:40.610 --> 19:43.070
این ناراحت کننده س که اون تصمیم گرفت تو کلاس کوئینز نباشه

19:43.070 --> 19:47.820
اوه، اما من همه چیزو در مورد امتحان به دایانا میگم

19:47.920 --> 19:50.330
این بخاطر اینه که تو و دایانا بهترین دوستای همین

19:50.570 --> 19:52.840
دایانا واقعا دیر کرده

19:54.220 --> 19:55.890
من دارم میرم خونه

19:56.420 --> 19:58.830
ما زمان آزاد اینطوری زیاد نداریم

19:59.060 --> 19:59.990
درسته

20:00.160 --> 20:01.720
پس منم میرم خونه

20:01.720 --> 20:02.820
صبرکنین

20:02.940 --> 20:07.600
اگه شما میخواین انجمن کتابخوانی رو منحل کنین من حرفی ندارم که بزنم

20:07.600 --> 20:11.050
اما این انصاف نیست که بدون دایانا در این مورد تصمیم بگیریم

20:11.690 --> 20:13.700
این کاملا درسته

20:13.700 --> 20:16.610
من میرم دنبال دایانا، یکم منتظر بمونین

20:23.360 --> 20:25.590
اوه دایانا، تو اینجایی؟

20:27.230 --> 20:29.240
ما منتظرت بودیم دایانا، تو کجا بودی؟

20:29.240 --> 20:31.000
به خاطر اینکه دیر کردی جریمه میشی

20:32.980 --> 20:36.210
چی شده دایانا؟ تو خونه اتفاقی افتاده؟

20:37.720 --> 20:40.660
تظاهر کردنو تموم کنین

20:41.110 --> 20:43.500
من هرچی شما گفتینو شنیدم

20:45.500 --> 20:47.670
من نمیخواستم گوش وایسم

20:47.980 --> 20:49.740
فقط میخواستم سربه سرتون بزارم

20:50.300 --> 20:53.450
اما وقتی گوش میدادم نتونستم ناراحت نشم

20:53.650 --> 20:54.610
و بعدش...ِ

20:54.830 --> 20:55.760
و بعدش...ِ

20:58.720 --> 20:59.710
دایانا...ِ

21:00.410 --> 21:02.960
من با همه ی شما فرق دارم

21:03.440 --> 21:07.620
وقتی همه ی شما با امتحانا سرتون گرمه، من تنها کسیم که احساس تنهایی میکنم

21:08.680 --> 21:14.400
من واقعا این انجمنو دوست دارم و نمیخواستم دیر کنم

21:14.610 --> 21:20.480
اما...اما... معلم آوازم اومده بود دیدنم

21:20.620 --> 21:26.330
من نمیخواستم شما رو منتظر بزارم پس اونو با عجله رد کردم

21:27.130 --> 21:30.020
اما حالا این انجمن تموم شده

21:30.280 --> 21:31.660
اینطور نیست دایانا

21:31.660 --> 21:32.870
کافیه!!!ِ

21:32.870 --> 21:36.150
من نمیخوام مزاحم درس خوندن شما بشم

21:38.070 --> 21:39.840
الان میفهمم که اون زمانایی که

21:39.840 --> 21:47.050
ما در مورد عشق، کشتار و چیزای دیگه مینوشتیم تموم شده

21:47.470 --> 21:48.420
اینطور نیست آنه؟

21:49.780 --> 21:53.390
ادامه کار انجمن فقط به خاطر وجود داشتنش فایده ای نداره

21:53.390 --> 21:55.100
روبی درست میگه

21:56.410 --> 21:58.290
این بی معنیه

21:58.630 --> 21:59.460
دایانا

22:04.300 --> 22:06.200
متاسفم، دایانا

22:52.670 --> 22:54.370
ماریلا، تو کی برگشتی؟

22:54.680 --> 22:58.930
من صدات کردم اما جواب ندادی، پس فکر کردم با دایانا رفتین بیرون قدم بزنین

22:59.480 --> 23:00.560
و چای؟

23:00.850 --> 23:02.120
آماده ش کردم

23:02.570 --> 23:03.720
متاسفم

23:11.280 --> 23:15.410
لطفا برو به متیو بگو که چای حاضره

23:15.720 --> 23:16.850
ماریلا....ِ

23:17.880 --> 23:18.910
چرا تعجب کردی؟

23:19.300 --> 23:20.120
هومممم

23:21.240 --> 23:22.340
به نظر عجیبه؟

23:22.540 --> 23:23.650
نه

23:23.780 --> 23:26.200
من یکم روی این قسمت احساس ناراحتی میکنم

23:27.700 --> 23:28.980
تو باید از این استفاده کنی

23:30.460 --> 23:34.000
امروز رفتم پیش دکتر اسپنسر توی کارمدی

23:34.000 --> 23:38.470
اون گفت سردردای من به خاطر چشمامه

23:38.910 --> 23:41.720
این مثل معجزه میمونه اگه میگرن بتونه با همچین چیزایی درمان بشه

23:44.360 --> 23:45.590
من میرم بگم متیو بیاد

24:06.130 --> 24:11.710
آنه احساس میکنه که امروز کمی بالغ تر شده

24:18.080 --> 24:20.400
بهار بار دیگر به گرین گیبلز میاد

24:20.630 --> 24:24.930
ماریلا احساس میکنه که آنه داره بزرگ تر میشه و نمیتونه احساس تنهایی نداشته باشه

24:25.180 --> 24:28.000
قسمت بعد در آنه در گرین گیبلز

24:28.080 --> 24:29.570
« پانزده بهار گذشت »

24:29.594 --> 24:39.594
.:: @bollbolljan_com ::.