﻿WEBVTT

00:00.260 --> 00:10.360
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

00:12.450 --> 00:15.040
<b>این دفعه ی اولیه که همه با هم میریم گردش</b>

00:15.040 --> 00:18.410
<b>اما من توی کوهستان بزرگ شدم ، برای
 همین ترجیح میدم بریم ساحل</b>

00:18.410 --> 00:20.790
<b>آه ، کابانه-کون ، یه کمی شکلات می خواهی ؟</b>

00:20.790 --> 00:23.250
<b>جداً بنظر میاد دارید خوش می گذرونید ، مگه نه ؟</b>

00:23.250 --> 00:25.290
<b>و این گردش نیست</b>

00:25.290 --> 00:28.950
<b>شیکی ، تبریک میگم ، قراره والدینت رو ببینی</b>

00:29.830 --> 00:32.290
<b>خوب اینطور نیست که قراره ببینمشون</b>

00:32.290 --> 00:35.250
<b>شاید بتونیم ردشون رو بگیریم ، همش همین</b>

00:36.120 --> 00:40.080
<b>چی شده ؟ فکر می کردم گفتی والدینت برات مهم نیستند</b>

00:40.080 --> 00:42.000
<b>نظرت رو عوض کردی ؟</b>

00:42.000 --> 00:43.620
<b>! نیشخند زدن به من رو تموم کن</b>

00:45.580 --> 00:49.750
<b>راستش ، در واقع برام مهمند</b>

00:49.750 --> 00:51.290
<b>فقط از این موضوع فرار می کردم</b>

00:51.290 --> 00:54.540
<b>از این می ترسیدم که اگه حقیقت 
ناگواری در کار باشه چیکار کنم</b>

00:54.540 --> 00:56.660
<b>اما الان دیگه مشکلی ندارم</b>

00:56.660 --> 01:01.790
<b>... اینجا رو دارم و همینطور دوستانم رو</b>

01:01.790 --> 01:04.370
<b>! و هی ! هیچی به اونها نگو</b>

01:05.040 --> 01:27.560
<b>.:: @bollbolljan_com ::.</b>

02:35.790 --> 02:40.750
<b>قسمت 7 : خانه</b>

02:36.410 --> 02:39.870
<b>اونجایی که داریم میریم جاییه که تو
 بدنیا اومدی ، درسته شیکی ؟</b>

02:39.870 --> 02:42.580
<b>و قراره اونجا با عموت ملاقات بکنیم</b>

02:42.580 --> 02:45.200
<b>آره ، قبل از اینکه بیام و پیش اینوگامی-سان بمونم</b>

02:45.200 --> 02:47.330
<b>توی شهر با عموم زندگی می کردم</b>

02:47.330 --> 02:50.540
<b>و قبل از اون ، توی این اطراف با مادرم زندگی می کردم</b>

02:51.400 --> 02:53.020
<b>بازرگانی قدیمی دایکوکو</b>

02:51.910 --> 02:55.750
<b>! اوه ! اینجا کلی چیز هست</b>

02:53.020 --> 02:55.020
<b>فروشگاه موگامی</b>

02:55.750 --> 02:58.250
<b>من میرم مسافرخونه برای خودمون اتاق بگیرم</b>

02:58.250 --> 03:00.830
<b>شما بچه ها برای وقت گذروندن 
هر کاری دلتون می خواد بکنید</b>

03:00.830 --> 03:02.120
<b>! باشه</b>

03:03.500 --> 03:05.500
<b>همـ ، کدومش رو باید بخرم ؟</b>

03:05.500 --> 03:07.790
<b>از الان داری سوغاتی میخری ؟</b>

03:08.290 --> 03:10.290
<b>افسانه ی نیشیکیگومو</b>

03:10.660 --> 03:12.790
<b>کابانه-کون ، اون چیه ؟</b>

03:12.790 --> 03:14.700
<b>یه جور کتابه</b>

03:14.700 --> 03:18.250
<b>اوه ، اون یه داستان مشهور قدیمی توی این اطرافه</b>

03:18.250 --> 03:20.290
<b>چه جور داستانیه ؟</b>

03:20.290 --> 03:22.330
<b>روزی روزگاری ، نه خیلی دور از اینجا</b>

03:22.330 --> 03:25.620
<b>یه مرد جوان فقیری به اسم شیگه بود</b>

03:25.620 --> 03:28.450
<b>یه روز ، وقتی شیگه از سر کار برگشت خونه</b>

03:28.450 --> 03:32.540
<b>یه عنکبوت رو دید که داشت توی مواد غذاییش می گشت</b>

03:32.540 --> 03:35.750
<b>شیگه ی مهربون غذاش رو با عنکبوت قسمت کرد</b>

03:35.750 --> 03:40.200
<b>و گفت ، چیز زیادی اینجا نیست ، اما فکر کن خونه ی خودته</b>

03:40.200 --> 03:42.950
<b>روز بعد ، وقتی بیدار شد</b>

03:42.950 --> 03:49.000
<b>تارهای عنکبوت زیبای طلایی در همه جای 
کلبه ی مخروبه ی شیگه کشیده شده بود</b>

03:49.000 --> 03:54.660
<b>شیگه تارهای عنکبوت رو فروخت ، ثروتمند 
شد و تا آخر عمرش در خوشبختی زندگی کرد</b>

03:54.660 --> 03:56.120
<b>... همـ</b>

03:56.120 --> 03:58.500
<b>همچین داستانی رو می تونی همه جا پیدا بکنی</b>

04:07.700 --> 04:10.330
<b>شیکی ، چیزی شده ؟</b>

04:10.330 --> 04:11.500
<b>... نه</b>

04:14.830 --> 04:17.200
<b>اون بچه هه بدجوری داشت به من نگاه می کرد</b>

04:17.200 --> 04:18.910
<b>ائـ ؟ عجیبه</b>

04:18.910 --> 04:21.450
<b>فکر نمی کردم از اونهایی باشی که
 بچه ها ازشون خوششون بیاد</b>

04:21.450 --> 04:23.250
<b>!چی گفتی ؟</b>

04:26.490 --> 04:28.990
<b>سرویس تحویل کالا فراهم است</b>

04:27.040 --> 04:29.160
<b>اوه ، اینجایید</b>

04:29.160 --> 04:32.620
<b>شیکی ، الان اتفاقی تاده مارو-سنسه رو دیدم</b>

04:32.620 --> 04:33.620
<b>ائـ ؟</b>

04:33.620 --> 04:36.330
<b>از چیزی که برنامه ریزی کرده بودیم یه کمی زودتره</b>

04:36.330 --> 04:38.660
<b>! هی شیکی ، خیلی وقته ندیدمت</b>

04:38.660 --> 04:40.040
<b>! عمو</b>

04:41.410 --> 04:46.370
<b>چند وقت شده ؟ از وقتی رفتی خیلی چیزی برام ننوشتی</b>

04:46.370 --> 04:48.410
<b>! ائـ ؟ چه بی احساس</b>

04:48.410 --> 04:50.620
<b>ساکت شو</b>

04:50.620 --> 04:52.450
<b>... شیکی</b>

04:56.790 --> 04:58.330
<b>بذارید از اول شروع کنم</b>

04:58.330 --> 05:02.870
<b>من تاده مارو آکیو هستم ، من برادر
 کوچکتر پدر شیکی هستم</b>

05:02.870 --> 05:05.120
<b>در ضمن محقق افسانه های قومی هم هستم</b>

05:05.120 --> 05:06.580
<b>محقق افسانه های قومی ؟</b>

05:06.580 --> 05:07.830
<b>یه پژوهشگره</b>

05:07.830 --> 05:09.200
<b>! ها ؟ عالیه</b>

05:09.200 --> 05:12.080
<b>ها ها ، فقط یه محقق ناچیزم</b>

05:12.080 --> 05:16.250
<b>درضمن ، با اینکه انسانه ، عمو
 در مورد ما کمونوها خبر داره</b>

05:16.250 --> 05:17.500
<b>ها ؟</b>

05:17.500 --> 05:20.910
<b>اصلاً قصد ندارم موجودیت شما رو به خطر بندازم</b>

05:20.910 --> 05:23.660
<b>اگه اون کار رو بکنم اینوگامی-سان عصبانی میشه</b>

05:23.660 --> 05:26.250
<b>شما دوستان شیکی هستید ؟</b>

05:26.250 --> 05:27.790
<b>فقط باهاشون همکارم</b>

05:27.790 --> 05:30.790
<b>!همـ ؟ ها ؟! چرا اینجوری میگی ؟</b>

05:30.790 --> 05:31.910
<b>فقط همکارن ؟</b>

05:31.910 --> 05:34.200
<b>اینوگامی-سان ، میشه ساکت باشی ؟</b>

05:34.200 --> 05:38.160
<b>کابانه-کون ، بیا بعداً تمام سهم خوراکی شیکی رو بخوریم</b>

05:38.160 --> 05:42.700
<b>! اوه ، غافلگیر شدم</b>

05:42.700 --> 05:46.370
<b>فکرش رو بکن ، شیکی کوچولو اونقدر 
... بزرگ شده که راحت عصبانی نشه</b>

05:46.370 --> 05:49.290
<b>شیکی چه جور بچه ای بود ؟</b>

05:49.290 --> 05:52.540
<b>خیلی غیرقابل کنترل بود ، نمی دونستم باهاش چیکار کنم</b>

05:52.540 --> 05:56.080
<b>همیشه دعوا راه می انداخت ، حق داشتم که بذارم
 اینوگامی-سان نگهداریش رو قبول بکنه</b>

05:56.080 --> 06:00.370
<b>! عمو ! اون داستانها دلیل اینجا اومدنمون نیست</b>

06:00.370 --> 06:02.120
<b>ببخشید ، ببخشید</b>

06:02.120 --> 06:05.620
<b>بخاطر مادرت اومدی اینجا ، مگه نه ؟</b>

06:05.620 --> 06:08.750
<b>اون موقع ها من هنوز دانشجو بودم و همراه برادرم که</b>

06:08.750 --> 06:11.660
<b>در مورد افسانه ی قومی کینشیگو 
تحقیق می کرد اومده بودم</b>

06:11.660 --> 06:14.000
<b>و رفتیم داخل اون جنگل</b>

06:14.000 --> 06:15.370
<b>افسانه ؟</b>

06:15.370 --> 06:18.790
<b>افسانه ی نیشیکیگومو ، نمی شناسیدش ؟</b>

06:18.790 --> 06:20.540
<b>اون افسانه ی قدیمی ؟</b>

06:20.540 --> 06:22.750
<b>فکر می کردم ساختگی باشه</b>

06:22.750 --> 06:26.870
<b>افسانه های قدیمی یه نوع موضوع قومی هستند</b>

06:26.870 --> 06:30.870
<b>بیشتر اونها از چیزهایی که توی زندگی مردم
 اتفاق میوفتند سرچشمه می گیرند</b>

06:30.870 --> 06:35.200
<b>پس شاید مبنای افسانه ی نیشیکیگومو 
هم بر اساس یه چیزی باشه</b>

06:35.200 --> 06:38.870
<b>... با اون فکر ، من و برادرم رفتیم توی جنگل</b>

06:38.870 --> 06:40.370
<b>... و شیکی</b>

06:40.370 --> 06:42.870
<b>اونجا بود که با مادرت روبرو شدیم</b>

06:46.290 --> 06:49.580
<b>تا اینجا همه چیز رو بهت گفته بودم ، درسته ؟</b>

06:49.580 --> 06:53.830
<b>اما از الان به بعد چیزهاییه که ازت مخفی کرده بودم</b>

06:56.830 --> 06:58.000
<b>بیاید بریم</b>

06:58.000 --> 07:00.410
<b>ائـ ؟ اوه ، باشه</b>

07:02.870 --> 07:05.370
<b>امیدوارم مشکلی برای شیکی پیش نیاد</b>

07:06.540 --> 07:10.330
<b>فکر میکنم مشکلی براش پیش نیاد ، قیافه ی مصممی داشت</b>

07:10.330 --> 07:13.330
<b>! که اینطور ... آه ، شیکی</b>

07:13.330 --> 07:16.830
<b>چرا فقط شماها بستنی گرفتید ؟</b>

07:16.830 --> 07:17.950
<b>منم می خوام</b>

07:17.950 --> 07:21.410
<b>چطور پیش رفت ؟ حرف زدن در مورد پدر و مادرت ؟</b>

07:21.410 --> 07:27.330
<b>... ها ؟ اوه ، آره ، خوب ، می دونید</b>

07:27.330 --> 07:30.040
<b>مردند ، هردوشون</b>

07:31.500 --> 07:34.790
<b>لازم نیست اینقدر افسرده بشید</b>

07:34.790 --> 07:40.660
<b>راستش ، یه حسی داشتم که مردن ، واقعاً 
اونقدرها هم شوک بزرگی نبود</b>

07:40.660 --> 07:42.410
<b>... عمو بهم گفت</b>

07:43.450 --> 07:47.830
<b>پدرت وقتی هنوز توی شکم مادرت بودی فوت کرد</b>

07:47.830 --> 07:52.790
<b>و مادرت هم وقتی پنج سالت بود مریض شد و فوت کرد</b>

07:52.790 --> 07:55.620
<b>دلیل ضربه ی روحی دیدنت این بود که</b>

07:55.620 --> 07:59.500
<b>احتمالاً جسد مادرت رو از نزدیک دیدی</b>

07:59.500 --> 08:03.950
<b>واقعاً متاسفم ، نتونستم خودم رو راضی کنم بهت بگم</b>

08:06.620 --> 08:11.540
<b>راستش ، خیالم راحت شد ، انگار که یه
 وزنی از روی دوشم برداشته شد</b>

08:11.540 --> 08:13.950
<b>خوشحالم اومدیم اینجا</b>

08:13.950 --> 08:16.330
<b>ممنون ، اینوگامی-سان</b>

08:18.410 --> 08:22.080
<b>امیدوارم تو هم والدینت رو پیدا بکنی ، باشه ؟</b>

08:22.080 --> 08:24.870
<b>شیکی ، مثل خودت رفتار نمیکنی</b>

08:24.870 --> 08:25.950
<b>ها ؟</b>

08:25.950 --> 08:27.580
<b>بطور غیرمعمولی خوشحالی</b>

08:27.580 --> 08:30.200
<b>فکر نمیکنم طبیعی باشه ، مثل این می مونه
... که داره حسابی تلاش میکنی تا</b>

08:30.200 --> 08:34.370
<b>! سیس ! نه ، کابانه-کون ، الان اون حرف رو نزن</b>

08:34.370 --> 08:37.160
<b>شیکی داره تمام تلاشش رو میکنه 
! تا خودش رو شجاع نشون بده</b>

08:37.160 --> 08:41.200
<b>! در حقیقت ، بزور جلوی اشکهاش رو گرفته
! باید وانمود کنیم متوجه نشدیم</b>

08:41.200 --> 08:42.040
<b>جدی ؟</b>

08:42.040 --> 08:43.330
<b>! همینطوره</b>

08:43.330 --> 08:44.290
<b>... چی</b>

08:44.290 --> 08:46.500
<b>خوب ، خوب ، خوب</b>

08:46.500 --> 08:49.200
<b>شیکی ، تاده مارو-سنسه کجاست ؟</b>

08:49.200 --> 08:53.830
<b>اوه ، کنار رودخونه ازش جدا شدم ، گفت می خواد تنها باشه</b>

08:53.830 --> 08:56.910
<b>بنظر میومد آماده گریه بود</b>

08:56.910 --> 08:58.080
<b>که اینطور</b>

08:58.290 --> 09:00.810
<b>مسافرخانه و
 چشمه ی آب معدنی مانن-یا</b>

09:08.950 --> 09:12.750
<b>خیلی ناجوره ، اون دوتای دیگه حرف نمی زنند</b>

09:12.750 --> 09:15.830
<b>اما همچین وقتی اصلاً چی بگم ؟</b>

09:18.370 --> 09:20.830
<b>! اوه ! لخته</b>

09:19.020 --> 09:21.160
<b>سلام ، ببخشید مزاحم شدم</b>

09:21.830 --> 09:23.450
<b>ها ؟ تو ... ؟</b>

09:23.450 --> 09:27.790
<b>نوبی مارو هستم ، کاش اگه قرار بود از
 شهر بیرون برید یه چیزی می گفتید</b>

09:27.790 --> 09:30.790
<b>رسیدن به شما کلی برام کار برد</b>

09:30.790 --> 09:32.750
<b>اون دیگه کیه ؟</b>

09:32.750 --> 09:36.120
<b>آه ، الان فقط ما اینجا هستیم ، درسته ؟</b>

09:36.120 --> 09:38.200
<b>پس ، فکر کنم لازم نباشه چیزی رو مخفی کنم</b>

09:40.660 --> 09:41.870
<b>!یه کیتسونه ؟</b>

09:41.870 --> 09:45.080
<b>لطفاً نگران نباشید ، حتی بین کیتسونه ها هم سطح پایینی دارم</b>

09:45.080 --> 09:48.080
<b>حتی نمی تونم گوشها و دمم رو مخفی کنم</b>

09:48.080 --> 09:50.000
<b>سطح پایین ؟</b>

09:50.000 --> 09:52.700
<b>بنظر من که اونجوری نبودی</b>

09:55.200 --> 09:58.330
<b>خوب خوب ، بیاید اون موضوع رو 
فعلاً بذاریم کنار ، چه خبر شده ؟</b>

09:58.330 --> 10:01.580
<b>بنظر میاد همتون از یه چیزی ناراحتید</b>

10:01.580 --> 10:05.370
<b>نظرتون چیه بعد از اینجا بریم و این اطراف رو بگردیم ؟</b>

10:05.370 --> 10:08.000
<b>شنیدم کنار آب کرم شب تاب هست</b>

10:11.120 --> 10:17.910
<b>اوه ! عالیه ! چه خوشگلند ! تا حالا
! هیچوقت کرم شب تاب ندیده بودم</b>

10:17.910 --> 10:20.540
<b>هی شیکی ، خوشگلند مگه نه ؟</b>

10:20.540 --> 10:24.200
<b>آره فکر کنم ، دفعه ی اولی نیست که می بینمشون</b>

10:24.200 --> 10:26.200
<b>... شیکی</b>

10:26.200 --> 10:28.290
<b>ها ؟ چیزی شده ؟</b>

10:28.290 --> 10:30.330
<b>نه ، هیچی</b>

10:30.330 --> 10:34.540
<b>! هی هی ، بیاید بریم از نزدیکتر ببینیمشون
! زود باشید ، زود باشید</b>

10:34.540 --> 10:38.580
<b>ارزشش رو داشت که پیشنهاد بدم بیایم اینجا</b>

10:34.540 --> 10:40.410
<b>! آره ، اینجا ، اینجا ! عالیه</b>

10:38.580 --> 10:44.870
<b>نابی مارو ، ممنون ، حق با تو بود 
حال و حوصله نداشتیم</b>

10:40.410 --> 10:41.250
<b>! ببین</b>

10:41.250 --> 10:43.700
<b>اینکه چطور به اطراف پرواز می کنند خوشگل نیست ؟</b>

10:43.700 --> 10:44.870
<b>همشون مثل همدیگه حرکت می کنند</b>

10:44.870 --> 10:50.080
<b>اما نمی دونستم چیکار کنم ، برای همین این خیلی کمک کرد</b>

10:50.080 --> 10:54.790
<b>باعث افتخاره ، وقتی داشتم جاسوسیت رو می کردم
 حرفهاتون در مورد شیکی-کون رو شنیدم</b>

10:54.790 --> 10:57.500
<b>کابانه-کون ، برات خوب شد مگه نه ؟</b>

10:57.500 --> 11:00.160
<b>ها ؟ برام خوب شد ؟</b>

11:00.160 --> 11:02.250
<b>اوه ، اشتباه میکنم ؟</b>

11:02.250 --> 11:06.450
<b>هر دوی شما ، تو و شیکی-کون دنبال 
والدینتون می گردید ، درسته ؟</b>

11:06.450 --> 11:12.200
<b>اگه والدین شیکی-کون هنوز زنده بودند 
در حالی که والدین تو مرده بودند</b>

11:12.200 --> 11:14.160
<b>اون موضوع ناراحتت می کرد ، مگه نه ؟</b>

11:14.160 --> 11:17.660
<b>می تونستی از صمیم قلب به شیکی-کون تبریک بگی ؟</b>

11:18.870 --> 11:22.790
<b>از چی باید ناراحت میشدم ؟ منظورت رو متوجه نمیشم</b>

11:22.790 --> 11:27.290
<b>جدی ؟ حدس میزنم هنوز برای اون آماده نیستی</b>

11:27.290 --> 11:30.500
<b>سرسختی ، خیلی بهم فرصت نمیدی 
ازت به نفع خودم استفاده کنم</b>

11:43.910 --> 11:46.500
<b>شیکی ، چیزی پیدا کردی ؟</b>

11:46.500 --> 11:50.330
<b>ها ؟ نه موضوع مهمی نیست</b>

11:50.330 --> 11:53.910
<b>فقط بنظر میاد که انگار قبلاً این درخت رو دیدم</b>

11:53.910 --> 11:57.450
<b>وقتی بچه بودم ، از اون به عنوان یه
... جور نشونه استفاده می کردم</b>

12:02.000 --> 12:05.660
<b>بذار ببینم ، وقتی رسیدی به درخت 
! تسخیر شده ، بپیچ به راست</b>

12:20.870 --> 12:25.870
<b>! وقتی رسیدی به سنگ میمون ، بپیچ به چپ</b>

12:25.870 --> 12:28.160
<b>یه دفعه ای چش شد ؟</b>

12:28.160 --> 12:31.290
<b>نمی دونم ، اما فکر کنم یه خبری شده</b>

12:34.410 --> 12:35.620
<b>ها ؟</b>

12:35.620 --> 12:38.700
<b>شیکی ؟ کابانه-کون ؟</b>

12:40.620 --> 12:44.790
<b>... درسته ، از کلی نشونه مثل اون رد شدم</b>

12:45.750 --> 12:48.000
<b>! از پشت لاکپشت رد میشم</b>

12:49.200 --> 12:51.580
<b>و بعدش ، وقتی به آخر مسیر میرسم</b>

12:51.580 --> 12:53.500
<b>مامان سر کاره</b>

12:53.500 --> 12:56.620
<b>شیکی ، می تونی تا من برمی گردم مراقب اینجا باشی</b>

12:56.620 --> 12:58.540
<b>! نمی خوام</b>

12:58.540 --> 13:03.120
<b>مامان باید برای کار بره خونه ی عمو</b>

13:03.120 --> 13:08.000
<b>پسر خوبی باش ، باشه ؟ و به هیچ قیمتی نباید دنبالم بیای</b>

13:08.000 --> 13:11.290
<b>اما مخفیانه دنبال مامان میرفتم</b>

13:11.290 --> 13:14.000
<b>و بارها توی جنگل منتظرش می موندم تا برگرده</b>

13:14.830 --> 13:18.120
<b>... اما اون روز ، دیگه نتونستم بیشتر از اون منتظرش بشم</b>

13:21.700 --> 13:23.870
<b>... و پشت اون در</b>

13:29.370 --> 13:33.830
<b>یه چیز خیلی ترسناک دیدم</b>

13:33.830 --> 13:38.580
<b>دلیل ضربه ی روحی دیدنت این بود که
احتمالاً جسد مادرت رو از نزدیک دیدی</b>

13:38.580 --> 13:40.330
<b>! نه اونطور نیست</b>

13:40.330 --> 13:41.870
<b>... اون</b>

13:41.870 --> 13:46.950
<b>... چیز خیلی وحشتناکتری بود ... چیزی که باعث تهوعم شد</b>

14:07.000 --> 14:08.200
<b>! شیکی</b>

14:10.330 --> 14:11.790
<b>اینجا کجاست ؟</b>

14:14.250 --> 14:16.250
<b>کاملاً خراب شده</b>

14:16.250 --> 14:19.200
<b>اما مطمئناً یه سوند لقاح مصنوعیه</b>

14:19.200 --> 14:20.660
<b>مصنوعی ... ؟</b>

14:20.660 --> 14:23.200
<b>اینجا یه ساختمان پزشکی نیست ، پس چرا باید ... ؟</b>

14:24.580 --> 14:25.540
<b>حالا که فکرش رو میکنم</b>

14:25.540 --> 14:28.830
<b>چند تا حادثه دردسرساز کمونو توی 
چند تا از گزارشات قدیمی بود</b>

14:28.830 --> 14:31.290
<b>حوادث کمونو ؟</b>

14:31.290 --> 14:34.910
<b>یه زمانی شایعاتی توی بازار انسانها پیچیده بود</b>

14:34.910 --> 14:37.660
<b>بهش می گفتند ابریشم شفا بخش</b>

14:37.660 --> 14:39.950
<b>می تونست به عنوان جایگزین سلولهای
 از دست رفته عمل بکنه</b>

14:39.950 --> 14:41.830
<b>و حتی به اعضای بدن بافته بشه</b>

14:41.830 --> 14:44.950
<b>واضع بود که چیزی فراتر از توانایی انسانه</b>

14:44.950 --> 14:48.620
<b>اما 100 درصد هم کار کمونو نبود</b>

14:48.620 --> 14:52.160
<b>تصور میشد که یه جور دخالت انسانی هم در کار باشه</b>

14:53.080 --> 14:56.790
<b>ایناری-ساما قبل از اینکه این موضوع 
عمومی بشه جلوش رو گرفت</b>

14:56.790 --> 14:59.790
<b>اما یه شخص خاص رو توی فهرست سیاه خودش قرار داد</b>

14:59.790 --> 15:01.410
<b>یه شخص خاص ؟</b>

15:10.750 --> 15:15.330
<b>بله ... ؟ اینوگامی-سان ؟ چطور منو پیدا کردی ؟</b>

15:15.330 --> 15:19.790
<b>در اصل اینجا خونه ی برادرت و همسرش بود ، درسته ؟</b>

15:19.790 --> 15:23.750
<b>یه لحظه وقت داری ؟ یه موضوع بزرگسالانه 
است که باید در موردش حرف بزنیم</b>

15:23.750 --> 15:26.000
<b>تاده مارو آکیو</b>

15:26.000 --> 15:29.330
<b>اون اسمی بود که ایناری-ساما توی
 فهرست سیاهش گذاشت</b>

15:29.330 --> 15:31.080
<b>... تاده مارو</b>

15:31.080 --> 15:34.000
<b>اگه تمام چیزی که اون می خواست جفت شدن 
با یه کمونو برای در آوردن یه کمی پول بود</b>

15:34.000 --> 15:37.160
<b>شاید اون موضوع رو تحمل می کرد ، هرچند</b>

15:37.160 --> 15:38.450
<b>... اون سعی کرد از قدرتهای کمونو استفاده بکنه</b>

15:38.450 --> 15:43.450
<b>و همینطور ، اونها رو به اسم وسایل مصنوعی 
ارائه بده ... تا پول و شهرت زیادی بدست بیاره</b>

15:43.450 --> 15:46.410
<b>با همچین کالای تجاری ای در مقیاس بالا توی بازار</b>

15:46.410 --> 15:50.750
<b>معلوم نبود که وجود کمونو کی برای همه آشکار بشه</b>

15:50.750 --> 15:54.250
<b>ظاهراً اون ابریشم شفا بخش ... نه</b>

15:54.250 --> 15:57.750
<b>اون تار عنکبوت طلایی باید توی
این آزمایشگاه بوجود اومده باشه</b>

15:57.750 --> 16:01.120
<b>آه ، اون هم اسم عموی شیکیه</b>

16:01.120 --> 16:04.080
<b>پس ، درسته شیکی ؟</b>

16:04.080 --> 16:07.330
<b>... چیزی که ... توی اون لحظه دیدم</b>

16:09.790 --> 16:11.370
<b>! مامان</b>

16:14.660 --> 16:17.580
<b>شیکی ، صدای منو می شنوی ؟</b>

16:17.580 --> 16:22.580
<b>حالت خوبه ؟ آروم باش ، حال مادرت خوبه</b>

16:22.580 --> 16:24.120
<b>واقعاً ؟</b>

16:24.120 --> 16:28.580
<b>آه ... اما بدجوری صدمه دیده</b>

16:28.580 --> 16:31.580
<b>نمی تونیم ببریمش پیش دکتر انسانها</b>

16:31.580 --> 16:34.330
<b>یه کمی طول میکشه تا حالش خوب بشه</b>

16:34.330 --> 16:37.620
<b>احتمالاً شما دو تا یه مدت از هم دور می مونید</b>

16:37.620 --> 16:42.660
<b>اما بهت قول میدم  به همه چیز رسیدگی کنم 
بخاطر من تحملش میکنی ؟</b>

16:42.660 --> 16:48.790
<b>! اوهوم ، اوهوم ! هر چیزی رو تحمل میکنم ! عمو</b>

16:48.790 --> 16:50.910
<b>! مامانم رو نجات بده</b>

16:50.910 --> 16:53.700
<b>باشه ، قول میدم</b>

16:53.700 --> 16:55.910
<b>... بعد از اون ، من</b>

16:55.910 --> 16:57.660
<b>مامان هنوز بهتر نشده ؟</b>

16:57.660 --> 17:00.370
<b>شاید یه کمی دیگه طول بکشه</b>

17:00.370 --> 17:02.540
<b>مامان هنوز بهتر نشده ؟</b>

17:02.540 --> 17:04.540
<b>یه کمی بیشتر</b>

17:04.540 --> 17:05.660
<b>مامان ... ؟</b>

17:05.660 --> 17:09.000
<b>از یه زمانی ، دیگه سوال نکردم</b>

17:09.000 --> 17:13.370
<b>یه جورایی حس می کردم عمو راستش رو بهم نمیگه</b>

17:13.370 --> 17:18.250
<b>اما کنجکاوی نکردم ، وقتی فکر کردم که 
ممکنه واقعیت ناگواری درکار باشه</b>

17:18.250 --> 17:20.500
<b>از سوال کردن ترسیدم</b>

17:20.500 --> 17:24.040
<b>از روبرو شدن با حقیقت رو برگردوندم</b>

17:24.040 --> 17:27.870
<b>یا مردند یا ما رو رها کردند و از زیر
 مسئولیت شونه خالی کردند</b>

17:27.870 --> 17:32.500
<b>اما اون نمی تونست درست باشه ، امکان 
! نداشت مامان بخواد منو رها بکنه</b>

17:32.500 --> 17:36.120
<b>باید به مامان اعتماد می کردم و اون 
! وضعیت رو زیر سوال می بردم</b>

17:36.120 --> 17:38.000
<b>... اما بجاش</b>

17:38.000 --> 17:39.500
<b>! ... من</b>

17:42.330 --> 17:44.250
<b>نوبی مارو بودی ، درسته ؟</b>

17:44.250 --> 17:45.080
<b>بله</b>

17:45.080 --> 17:49.290
<b>مطمئن نیستم خیلی بهت اعتماد داشته باشم ، اما 
می خوام اطلاعاتی رو باهات درمیون بذارم</b>

17:49.290 --> 17:51.370
<b>چیزهایی که می دونم رو بهت میگم</b>

17:51.370 --> 17:53.290
<b>پس با من حرف بزن</b>

17:53.290 --> 17:56.790
<b>معلومه که اشکالی نداره ، ممنون میشم</b>

17:56.790 --> 17:59.250
<b>حدود یک سال پیش از اون قضیه مطلع شدیم</b>

17:59.250 --> 18:03.580
<b>ظاهراً ایناری-ساما قصد داشته 
فوراً ترتیب تاده مارو رو بده</b>

18:03.580 --> 18:05.830
<b>اما اینوگامی-سان جلوش رو گرفت</b>

18:06.870 --> 18:09.200
<b>تقریباً درست همون زمان بود</b>

18:09.200 --> 18:10.500
<b>شیکی ؟</b>

18:10.500 --> 18:14.580
<b>جداً مدت زیادی رو با عمو زندگی کردم</b>

18:14.580 --> 18:16.790
<b>از لحاظ احساسی بخواهیم بگیم ، دلم 
نمی خواد این موضوع رو باور کنم</b>

18:16.790 --> 18:22.500
<b>اما اگه همه اینها به هم مرتبط باشند و همه
... اینها حقیقت داشته باشه ، پس من</b>

18:24.870 --> 18:27.250
<b>! کاری میکنم عمو تاوانش رو پس بده</b>

18:27.250 --> 18:29.620
<b>منظورت اینه که می کشیش ؟</b>

18:29.620 --> 18:31.120
<b>درسته</b>

18:31.120 --> 18:32.250
<b>می خواهی جلوی منو بگیری ؟</b>

18:32.250 --> 18:34.000
<b>نه نمی گیرم</b>

18:34.000 --> 18:35.040
<b>! هی ببین</b>

18:35.040 --> 18:39.790
<b>می دونی که کشتن یه نفر بطور کلی کار خیلی
!بدی در نظر گرفته میشه ، درسته ؟</b>

18:39.790 --> 18:42.370
<b>اما اون تصمیمیه که تو گرفتی ، درسته ؟</b>

18:43.290 --> 18:45.290
<b>کاری از دست من برمیاد ؟</b>

18:47.910 --> 18:51.200
<b>!هه ! می خواهی توی کشتن یه نفر شریک بشی ؟</b>

18:51.200 --> 18:55.160
<b>مشکلی نیست ، بارها جون موجودات زنده رو گرفتم</b>

18:55.160 --> 18:58.040
<b>!داری سوسک و اینجور چیزها رو به حساب میاری ، درسته ؟</b>

19:00.580 --> 19:01.580
<b>! اه</b>

19:03.370 --> 19:05.160
<b>... ممنون</b>

19:05.160 --> 19:07.200
<b>واقعاً مسئله ای نیست</b>

19:07.200 --> 19:11.910
<b>همـ ، چه دوستی صمیمانه ای ! باعث 
میشه دلم بخواد خرابش کنم</b>

19:11.910 --> 19:14.950
<b>هرچند ، آکیرا ممکنه مخالف این موضوع باشه</b>

19:14.950 --> 19:17.540
<b>حالا که بهش اشاره کردی ، اون کجاست ؟</b>

19:18.750 --> 19:23.200
<b>یک سالی میشه که ما دو تا اینجوری 
با هم حرف نزدیم ، مگه نه ؟</b>

19:23.200 --> 19:25.370
<b>زمان خیلی سریع می گذره</b>

19:25.370 --> 19:27.160
<b>زیاد میای به کینشیگو ؟</b>

19:27.160 --> 19:29.660
<b>هر از چند گاهی برای پژوهش میدانی</b>

19:29.660 --> 19:34.080
<b>اما برگشتن به اینجا کلی خاطرات رو زنده میکنه</b>

19:34.080 --> 19:40.660
<b>در مورد شیکی ... در مورد برادرم ... در مورد 
... مادر شیکی ، کومی-سان</b>

19:40.660 --> 19:42.660
<b>تار عنکبوت طلایی چی ؟</b>

19:45.120 --> 19:48.910
<b>درک میکنم که هر کاری از دستت برمیومده
 رو برای فروختنش انجام دادی</b>

19:49.830 --> 19:52.040
<b>اما نتونستی</b>

19:52.040 --> 19:55.750
<b>یه نیروی عجیب مانع از این میشه که اون کار رو بکنی</b>

19:55.750 --> 19:57.410
<b>اشتباه میکنم ؟</b>

19:57.410 --> 20:00.290
<b>اینوگامی-سان ، کار تو بوده ؟</b>

20:00.290 --> 20:03.540
<b>!تمام این مدت برای کارم مانع تراشی می کردی ؟</b>

20:03.540 --> 20:06.870
<b>اوه ، از چیزی که انتظار داشتم زودتر فهمیدی</b>

20:06.870 --> 20:10.540
<b>دقیقتر بخواهیم بگیم ، کار یه زنی 
بود که اتفاقی می شناسمش</b>

20:10.540 --> 20:15.540
<b>! چرا ؟ باید درک بکنی که اون ابریشم چقدر فوق العاده است</b>

20:15.540 --> 20:18.160
<b>پس چرا ... ؟</b>

20:19.160 --> 20:20.910
<b>که اینطور</b>

20:20.910 --> 20:24.830
<b>کاری که کردی رو اشتباه در نظر نمی گیری ، مگه نه ؟</b>

20:24.830 --> 20:26.950
<b>برای همینه که اینقدر در موردش صریحی</b>

20:26.950 --> 20:30.160
<b>کار اشتباه ؟ چرا باید اشتباه در نظر بگیرمش ؟</b>

20:30.160 --> 20:32.950
<b>پس لطفاً بهم بگو ماجرای</b>

20:32.950 --> 20:35.620
<b>... این تار طلایی ممنوعه</b>

20:35.620 --> 20:37.660
<b>چطور اتفاق افتاد ؟</b>

20:40.410 --> 20:44.160
<b>بعد از آشنایی با کومی و در فرآیند یادگیری در مورد کمونو</b>

20:44.160 --> 20:47.580
<b>... من و برادرم به یه نتیجه یکسان رسیدیم</b>

20:47.890 --> 20:51.640
<b>افسانه ی نیشیکیگومو</b>

20:48.910 --> 20:52.330
<b>که افسانه ی نیشیکیگومو یه داستان حقیقی بوده</b>

20:52.330 --> 20:57.080
<b>و اینکه هویت واقعیش کمونوی عنکبوت ، آراکونه بوده</b>

20:57.080 --> 21:00.750
<b>ظاهراً اون نتیجه گیری به تنهایی برای برادرم کافی بود</b>

21:00.750 --> 21:03.040
<b>اما من نتونستم تحمل کنم</b>

21:03.040 --> 21:08.870
<b>اون زمانی بود که توی جنگل سقوط کرد و مرد</b>

21:08.870 --> 21:11.450
<b>کومی خیلی براش گریه و زاری می کرد</b>

21:11.450 --> 21:15.450
<b>اما اون موقع دیگه شیکی رو باردار بود</b>

21:19.160 --> 21:22.080
<b>یه مدت کوتاه بعد از اون ، کومی با شیکی نوزاد</b>

21:22.080 --> 21:24.700
<b>توی بغلش اومد به آپارتمان من</b>

21:24.700 --> 21:27.620
<b>شیکی انفلوانزا گرفته بود</b>

21:27.620 --> 21:30.330
<b>داروهای موثری برای اون توی دنیای انسانها وجود داره</b>

21:30.330 --> 21:32.410
<b>اما توی دنیای کمونو هیچی نیست</b>

21:32.430 --> 21:39.310
<b>بیمارستان شمالی شهرداری</b>

21:32.660 --> 21:36.790
<b>ادعا کردم پسر یکی از اقوام منه و بردمش بیمارستان</b>

21:36.790 --> 21:39.370
<b>اون موقع بود که بنظر رسید کومی شدیداً حس کرد</b>

21:39.370 --> 21:42.580
<b>که باید شیکی رو به عنوان یه انسان بزرگ بکنه</b>

21:42.580 --> 21:45.500
<b>هرچند ، کومی ی کمونو نمی تونست اون کار رو بکنه</b>

21:46.330 --> 21:49.290
<b>برای همون بود که یه پیشنهادی بهش دادم</b>

21:49.290 --> 21:54.000
<b>راهی که قدرتهای آراکونه ی اونو تبدیل به پول کنیم</b>

21:54.000 --> 21:59.080
<b>بهش گفتم با انجام اون کار می تونند بقیه زندگیشون
 رو بدون هیچ کم و کسری زندگی کنند</b>

21:59.080 --> 22:02.700
<b>آکیو-کون ، واقعاً ممنونم</b>

22:02.700 --> 22:06.160
<b>کومی از کار کردن با من خوشحال بود</b>

22:06.160 --> 22:10.080
<b>بخاطر این پسر هر کاری می تونم بکنم</b>

22:12.000 --> 22:14.830
<b>بنظر میومد طبق افسانه ، عنکبوتی
 که تار طلایی تولید می کرد</b>

22:14.830 --> 22:18.250
<b>کمونویی بوده که در نتیجه یه جهش
 ژنتیکی بدنیا اومده بوده</b>

22:18.250 --> 22:22.410
<b>پس کومی و من تصمیم گرفتیم به 
شکل مصنوعی یکی تولید کنیم</b>

22:22.410 --> 22:26.620
<b>خوشبختانه توی جنگل انواع مختلف موجودات و کمونو هست</b>

22:25.860 --> 22:26.860
<b>کمونوی نوع گرگی</b>

22:26.720 --> 22:28.250
<b>پس با استفاده از کومی به عنوان مادر مبنا</b>

22:28.250 --> 22:32.700
<b>سعی کردم هر روز ، هر ترکیبی رو امتحان کنم</b>

22:32.700 --> 22:37.410
<b>در حین اون کار ، شیکی محل آزمایشمون 
رو دید و دچار ضربه ی روحی شد</b>

22:37.410 --> 22:39.120
<b>بعدش چیکار کردی ؟</b>

22:39.120 --> 22:43.040
<b>یه بهانه ی دروغی جور کردم و اونو از کومی دور کردم</b>

22:43.040 --> 22:45.250
<b>خوشبختانه ، حافظه اش به هم ریخته بود</b>

22:45.250 --> 22:47.450
<b>احتمالاً بخاطر اینکه خیلی جوان بود</b>

22:47.450 --> 22:50.330
<b>آه ، خیلی سخت گذشت</b>

22:50.330 --> 22:52.910
<b>کومی هم در مرز فروپاشی بود</b>

22:54.910 --> 22:55.830
<b>اما</b>

22:55.830 --> 22:59.000
<b>بعد از کلی شکست ، بدون اینکه تسلیم 
بشم به سعی کردن ادامه دادم</b>

22:59.000 --> 23:01.620
<b>! و آخرش به بزرگترین آرزومون رسیدیم</b>

23:01.620 --> 23:05.620
<b>! بالاخره ، تار طلایی معجزه آسای ما اتفاق افتاد</b>

23:05.620 --> 23:08.620
<b>قبل از اینکه ابریشم رو کامل و بی عیب
 کنم حتی زمان بیشتری برد</b>

23:08.620 --> 23:10.910
<b>! تا محصول رو تثبیت کنم</b>

23:10.910 --> 23:14.620
<b>این ابریشم کلمه های بیماری و جراحت
 رو از این دنیا حذف میکنه</b>

23:14.620 --> 23:18.000
<b>! و بشریت یک گام به دستیابی به جاودانگی نزدیکتر میشه</b>

23:18.000 --> 23:22.700
<b>! و من تبدیل به قابل توجه ترین شخص تمام تاریخ میشم</b>

23:25.000 --> 23:28.000
<b>... خوب شنیدی دیگه ، چیکار می خواهی بکنی</b>

23:28.000 --> 23:29.120
<b>شیکی ؟</b>

23:29.120 --> 23:30.620
<b>تاده مارو شیکی</b>

23:34.870 --> 23:39.620
<b>محض اطلاعت ، یادم نرفته که چطور
 از من مراقبت کردی یا هر چی</b>

23:42.950 --> 23:45.750
<b>پس مطمئن میشم وقتی می کشمت زجر نکشی</b>

23:46.320 --> 24:01.420
<b>بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>