﻿WEBVTT

00:01.460 --> 00:12.560
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

00:15.370 --> 00:18.870
<b>این هم تختت ، وانت و لامپت</b>

00:18.870 --> 00:21.870
<b>هر چی که خواسته بودی آماده شد</b>

00:21.870 --> 00:23.950
<b>چیز دیگه ای کم نداری ؟</b>

00:24.750 --> 00:27.000
<b>اون ... دیگه چیه ... ؟</b>

00:27.000 --> 00:30.410
<b>اینوگامی و دو تای دیگه که گفتند دوستانتند</b>

00:30.410 --> 00:32.500
<b>بنظر میاد اومده بودن اینجا دنبالت</b>

00:32.500 --> 00:35.700
<b>اما خوب ، نمی تونم بذارم بری بیرون</b>

00:35.700 --> 00:37.500
<b>برای همین منجمدشون کردم و آوردمشون داخل</b>

00:40.000 --> 00:40.910
<b>آکیرا ؟</b>

00:40.910 --> 00:43.000
<b>چرا ... تو ... ؟</b>

00:46.120 --> 00:50.620
<b>حالت خوب نیست ؟ میرم بگردم ببینم 
توی جنگل نعناء رشد میکنه یا نه</b>

01:01.660 --> 01:05.200
<b>آکیرا ، علائم حیاتی یوئی دور شده</b>

01:05.200 --> 01:08.160
<b>اشکالی نداره با بلندی صدای عادی صحبت کنم ؟</b>

01:08.160 --> 01:10.000
<b>... اونها مردند</b>

01:10.830 --> 01:13.910
<b>... همشون ... مردند</b>

01:15.120 --> 01:20.870
<b>بعد از اینکه بالاخره تونستم ببینمش 
چرا یوئی نی-سان باید بخواد ... ؟</b>

01:20.870 --> 01:23.200
<b>! امکان نداره همچین اتفاقی افتاده باشه</b>

01:23.200 --> 01:26.160
<b>درسته ، همه هنوز زنده اند</b>

01:27.250 --> 01:28.160
<b>ها ؟</b>

01:28.980 --> 01:51.500
<b>.:: @bollbolljan_com ::.</b>

03:00.450 --> 03:04.000
<b>! زنده اند ؟ آه</b>

03:04.000 --> 03:07.580
<b>! درسته ! کابانه-کون نمی میره</b>

03:07.580 --> 03:09.910
<b>! اوه ، عجب خنگی هستم</b>

03:08.660 --> 03:13.540
<b>قسمت 11 : خاطرات</b>

03:09.910 --> 03:12.540
<b>ها ؟ اما اینوگامی-سان و شیکی چی ؟</b>

03:12.540 --> 03:14.250
<b>نمی دونم اون کار چطور انجام شده</b>

03:14.250 --> 03:17.160
<b>اما دمای بدنشون دست نخورده باقی مونده</b>

03:17.160 --> 03:20.870
<b>که اینطور ! احتمالاً باید یکی از تغییر 
شکلهای اینوگامی-سان باشه</b>

03:20.870 --> 03:22.290
<b>مطمئن نیستم اینجا چه خبره</b>

03:22.290 --> 03:26.290
<b>نمی دونم شیکی هم هنوز به خاطر اون زنده 
!است یا نه ، همشون فوق العاده اند</b>

03:27.200 --> 03:30.700
<b>اما اگه همینجور منجمد باقی بمونند 
بالاخره می میرند ، درسته ؟</b>

03:30.700 --> 03:34.870
<b>!نی-سان ! راهی هست که این یخ رو سریع آب کنیم ؟</b>

03:34.870 --> 03:36.410
<b>بله هست</b>

03:41.450 --> 03:44.790
<b>... چندین سال بعد از اینکه قول دادیم با همدیگه زندگی کنیم</b>

03:45.700 --> 03:49.040
<b>من رئیس دهکده برفی شدم</b>

03:58.450 --> 03:59.500
<b>... چرا</b>

03:59.500 --> 04:03.540
<b>من بجای آکیرا به عنوان رئیس انتخاب شدم ؟</b>

04:03.540 --> 04:06.830
<b>خیلی خوب می تونم حدس بزنم چه فکری می کردند</b>

04:20.540 --> 04:26.160
<b>برای برگشت دیر کردی ، انجام وظایف 
ریاست برات سختند ؟</b>

04:28.370 --> 04:31.200
<b>چه کارهایی بودند ؟ منم دلم می خواد کمک کنم</b>

04:31.200 --> 04:33.540
<b>اگه دو تایی با هم کار کنیم سریعتر انجام میشن</b>

04:34.410 --> 04:36.870
<b>برای تو سخت میشه ، آکیرا</b>

04:39.750 --> 04:43.040
<b>باید کلی مدارک رو بخونی و از مغزت استفاده بکنی</b>

04:43.040 --> 04:44.200
<b>توی اینجور کارها خیلی خوب نیستی ، درسته ؟</b>

04:44.200 --> 04:45.660
<b>... خوب ، من</b>

04:45.660 --> 04:48.330
<b>یعنی میگی اشتباه میکنم ؟</b>

04:48.330 --> 04:50.120
<b>نه</b>

04:50.120 --> 04:52.200
<b>... خوب پس ، نی-سان</b>

04:53.120 --> 04:55.200
<b>می تونی اینو داشته باشی</b>

04:55.200 --> 04:58.580
<b>می دونی چیه ؟ امروز یه درخت پیدا
 کردم که روش شکوفه داشت</b>

04:58.580 --> 05:02.870
<b>غیر معمول نیست ؟ میگفتن اسمش کاملیاست</b>

05:02.870 --> 05:05.620
<b>بخاطر رئیس شدن بهت تبریک میگم</b>

05:08.500 --> 05:13.290
<b>اینو میگی ، ولی واقعاً دلت می خواد 
این گل رو نگه داری ، مگه نه ؟</b>

05:13.290 --> 05:15.500
<b>! نه اینطور نیست</b>

05:20.500 --> 05:24.120
<b>وقتی رئیس شدم ، کلی چیزهای مختلف یاد گرفتم</b>

05:24.120 --> 05:29.540
<b>در عمق دهکده ، یه سنگ خنثی کننده ، سنگی که قدرت
... عظیمی داشت ، درون معبد نگهداری میشد</b>

05:29.540 --> 05:32.330
<b>و کولاکی که اطراف دهکده رو در بر گرفته
 بود توسط اون ایجاد شده بود</b>

05:40.660 --> 05:44.410
<b>بطور عجیبی جای آرامش بخشی بود</b>

05:45.620 --> 05:48.120
<b>شکار توسط زنها انجام میشد</b>

05:48.120 --> 05:51.080
<b>شاید فقط 200 نفر بودند ، اما همشون با 
همدیگه گروه تشکیل داده بودند</b>

05:51.080 --> 05:55.000
<b>و بینشون تمایز ناشی از اینکه کی با 
استعداد تره و کی قویتر بوجود اومد</b>

05:55.000 --> 05:59.080
<b>و اگه قویترها قدرت خودشون رو به رخ می کشیدند</b>

05:59.080 --> 06:01.290
<b>بعدش اونهایی که ناراحت شده بودند
 هم همون کار رو می کردند</b>

06:01.290 --> 06:02.450
<b>! یوئی</b>

06:02.450 --> 06:06.580
<b>تا حالا زیر صورت بند هیسامه رو دیدی ؟</b>

06:06.580 --> 06:09.910
<b>کدوم یکی از ما خوشگلتره ، اون یا من ؟</b>

06:09.910 --> 06:12.910
<b>نمی دونم کی تصمیم گرفت این ممارست رو شروع بکنه</b>

06:12.910 --> 06:16.500
<b>اما صورت بند یوکی-اونناها ، که بنظر می رسید
 جداً باعث زحمت و ناراحتیشون بود</b>

06:16.500 --> 06:21.000
<b>به منظور جلوگیری از تشکیل سلسله مراتب 
روانی بر اساس قیافه ی شخص بود</b>

06:22.540 --> 06:26.330
<b>... زشت ... زشت ... زشت</b>

06:22.540 --> 06:26.330
<b>هر روز ، پی در پی از نفرینهایی که
 می شدم  ضربه می خوردم</b>

06:26.330 --> 06:30.450
<b>... کثیف ... کثیف ... کثیف</b>

06:26.330 --> 06:30.450
<b>... حسد ... حسادت ... تحقیر ... تمسخر</b>

06:30.450 --> 06:34.660
<b>هر دفعه ، این احساس رو داشتم که بدنم فاسد شده</b>

06:34.660 --> 06:39.500
<b>... به کرات ، توسط نفرت و کینه بلعیده شدم ، هرچند</b>

06:48.080 --> 06:50.250
<b>اوه ، خوش اومدی</b>

06:50.250 --> 06:52.370
<b>ببخشید ، بیدارت کردم ؟</b>

06:52.370 --> 06:54.790
<b>نه ، بیدار بودم</b>

06:54.790 --> 06:58.160
<b>دیگه فقط قبل از اینکه بخوابی فرصت
 پیدا میکنم باهات حرف بزنم</b>

06:58.160 --> 06:59.700
<b>... اوه ، اونها</b>

06:59.700 --> 07:00.910
<b>آره</b>

07:02.580 --> 07:03.870
<b>ممنون</b>

07:05.450 --> 07:11.000
<b>هر دفعه ، اون مانع از بلعیده شدنم توسط نفرت 
و کینه میشد ، آکیرا تنها عامل رهایی من بود</b>

07:13.200 --> 07:14.160
<b>نمک ؟</b>

07:14.160 --> 07:17.910
<b>بله ! وقتی می ریزمش توی وان ، باعث
 میشه حس کنم پوستم لیز شده</b>

07:17.910 --> 07:20.200
<b>یه مقدار می خوام</b>

07:21.200 --> 07:24.160
<b>خوب پس شد نمک و آب ، درسته ؟ باشه</b>

07:24.160 --> 07:25.790
<b>! ممنون</b>

07:25.790 --> 07:31.200
<b>خیلی خوب ، رفتار نی-سان عجیب شده 
اما هر کاری بگم انجام میده</b>

07:31.200 --> 07:34.870
<b>از انجامش متنفرم ، اما الان باید از اون
 موضوع به نفع خودم استفاده کنم</b>

07:34.870 --> 07:36.500
<b>الان بهتر شدی ؟</b>

07:36.500 --> 07:37.580
<b>ها ؟</b>

07:37.580 --> 07:40.500
<b>اوه ، ائـ ، اوهوم</b>

07:40.500 --> 07:41.830
<b>الان دیگه خوبم</b>

07:41.830 --> 07:44.120
<b>جدی ؟ پس خوبه</b>

07:51.200 --> 07:54.250
<b>نی-سان ، چرا ... ؟</b>

07:54.250 --> 07:58.750
<b>تلفنم رو شکستی ، منو توی این قصر 
زندانی کردی و بقیه رو منجمد کردی</b>

07:58.750 --> 08:03.000
<b>رفتارت عجیب شده و با اینحال خیلی ساده بودم</b>

08:04.620 --> 08:06.950
<b>خیلی چیزها هست که در مورد این موضوع نمی دونم</b>

08:06.950 --> 08:10.910
<b>اما احتمالاً تنها کسی که می تونه جلوی تو رو بگیره منم</b>

08:10.910 --> 08:12.870
<b>باید بقیه رو نجات بدم</b>

08:12.870 --> 08:14.540
<b>من</b>

08:14.540 --> 08:16.450
<b>... اوه</b>

08:16.450 --> 08:19.620
<b>از نزدیک قشنگتر هم هست</b>

08:19.620 --> 08:23.080
<b>اینجا هیچ آبی نیست ، پس این قدرت سنگ خنثی کننده است</b>

08:23.080 --> 08:24.790
<b>تحیرآوره ، مگه نه ؟</b>

08:24.790 --> 08:31.120
<b>کاملاً برعکس قدرت یوکی-اوننا یا یوکی-اونوکو
 که آب رو منجمد می کنند</b>

08:31.120 --> 08:34.450
<b>چیزی که سنگ خنثی کننده ازش تغذیه میکنه زندگیه</b>

08:34.450 --> 08:38.700
<b>همینطوره ، یه دونه علف هم اطراف قصر باقی نمونده</b>

08:38.700 --> 08:43.410
<b>خوب حالا اون تانوکی احمق کجا می تونه باشه ؟</b>

08:44.870 --> 08:47.080
<b>چیکار کنم ؟</b>

08:47.080 --> 08:50.040
<b>طاقت ندارم تا برگشتن یوئی نی-سان 
 هیچ کاری نکنم و فقط صبر کنم</b>

08:50.040 --> 08:52.000
<b>شاید باید خشک کردنشون با حوله رو امتحان کنم</b>

08:52.000 --> 08:56.080
<b>فکر نکنم بتونی این میزان از انجماد رو خودت آب بکنی</b>

08:56.080 --> 08:58.330
<b>! آه ، خیلی ناامید کننده است</b>

08:58.330 --> 09:00.290
<b>آروم باش ، آکیرا</b>

09:04.830 --> 09:07.250
<b>ها ؟ اون چیه ؟</b>

09:07.250 --> 09:09.330
<b>کابانه-کون ؟</b>

09:22.120 --> 09:23.160
<b>بالاخره می تونم حرکت کنم</b>

09:23.160 --> 09:27.120
<b>! یه لحظه صبر کن ، کابانه-کون ! شلوار ! شلوار</b>

09:27.120 --> 09:30.500
<b>سنگ خنثی کننده ؟ اون چیه ؟</b>

09:30.500 --> 09:35.120
<b>اینوگامی-سان بهش اشاره کرد ، ظاهراً
 یه چیزی از دهکده ی برفیه</b>

09:35.120 --> 09:38.830
<b>حالا که بهش اشاره کردی ، دهکده برفی 
یه حصار کولاکی داره</b>

09:38.830 --> 09:40.370
<b>تا مانع از ورود انسانها به اون بشه</b>

09:40.370 --> 09:44.120
<b>و شنیده بودم اون حصار از قدرت 
یه چیزی یا یه سنگی درست شده</b>

09:44.120 --> 09:46.500
<b>که اینطور ، شاید خودش باشه</b>

09:46.500 --> 09:50.580
<b>فکر کنم چیزهای دیگه ای هم در موردش
 می گفتند ، چی بودند ... ؟</b>

09:50.580 --> 09:53.660
<b>سعی کن بخاطر بیاری ، اگه نتونم اون سنگ
 خنثی کننده رو یه کاریش بکنم</b>

09:53.660 --> 09:55.540
<b>نمی تونم اون مرد رو شکست بدم</b>

09:55.540 --> 09:56.870
<b>!شکستش بدی ؟</b>

09:56.870 --> 10:00.290
<b>کابانه-کون ، قصد داری با نی-سان بجنگی ؟</b>

10:00.290 --> 10:04.410
<b>پس اون مرد واقعاً برادرته</b>

10:04.410 --> 10:09.580
<b>اومده بودیم اینجا دنبالت که ما رو منجمد کرد</b>

10:09.580 --> 10:11.950
<b>باید راضیش بکنم ، حتی اگه به معنای جنگیدن با اون باشه</b>

10:11.950 --> 10:15.620
<b>! این دیگه چیه ؟ اصلاً نباید اون کار رو بکنه</b>

10:15.620 --> 10:18.910
<b>اگه دوباره منجمد بشند ، همشون جداً کشته میشند</b>

10:18.910 --> 10:24.250
<b>در ضمن ، حتی مطمئن نیستم با وضعیتی
 که الان داره ، بتونم نی-سان رو قانع کنم</b>

10:24.250 --> 10:27.330
<b>در مورد امروز صبح متاسفم ، آکیرا</b>

10:27.330 --> 10:32.870
<b>خبر نداشتم که بدرد خور بودن فقط 
شامل اینکه بتونی کار بکنی نمیشه</b>

10:32.870 --> 10:37.620
<b>وقتی نیستی ، ما خیلی حرف نمی زنیم
 و من شیکی رو عصبانی میکنم</b>

10:38.540 --> 10:39.950
<b>آکیرا</b>

10:39.950 --> 10:42.160
<b>... برگرد ، من</b>

10:42.160 --> 10:44.080
<b>دفتر رو با بودن تو داخلش بیشتر دوست دارم</b>

10:54.120 --> 10:58.830
<b>دلم می خواد که برگردی ، فکر میکنم شیکی
 هم احتمالاً همین احساس رو داره</b>

11:01.330 --> 11:03.790
<b>هیچوقت عوض نمیشی ، مگه نه ، کابانه-کون ؟</b>

11:03.790 --> 11:05.040
<b>آکیرا ؟</b>

11:05.040 --> 11:09.660
<b>حتی نمی دونی من کی هستم ، چی هستی ، یه احمق ؟</b>

11:09.660 --> 11:13.910
<b>من بودم که از یوئی نی-سان خواستم 
ترتیب همه شما رو بده</b>

11:13.910 --> 11:14.620
<b>... آکیرا</b>

11:14.620 --> 11:17.910
<b>! و به این عروسک هم دیگه احتیاجی ندارن</b>

11:17.910 --> 11:20.370
<b>هیچوقت از شما نخواستم بیاید دنبالم</b>

11:20.370 --> 11:24.200
<b>و منو باش که فکر می کردم بالاخره می تونم 
با یوئی نی-سان یه زندگی آروم داشته باشم</b>

11:24.200 --> 11:25.500
<b>اینجا ازتون استقبال نمیشه</b>

11:25.500 --> 11:28.160
<b>آکیرا ، چرا داری دروغ میگی ؟</b>

11:28.160 --> 11:33.200
<b>تو همچین حرفهایی نمیزنی ، دلیلی 
داری که مجبوری دروغ بگی ؟</b>

11:33.200 --> 11:38.290
<b>نه ندارم ، هیچوقت چیزی نگفتم ، اما در واقع
 همیشه همچین حسی داشتم</b>

11:38.290 --> 11:39.160
<b>دروغه</b>

11:39.160 --> 11:40.660
<b>... و در مورد همه شما</b>

11:40.660 --> 11:41.910
<b>! آکیرا</b>

11:41.910 --> 11:43.410
<b>! ازتون متنفرم</b>

11:44.700 --> 11:48.700
<b>اون چه قیافه ایه ؟ فکر کردی اینجا نشستم و گریه میکنم ؟</b>

11:50.410 --> 11:53.040
<b>بنظرت دارم دروغ میگم ؟</b>

11:53.950 --> 11:57.120
<b>... نه ، واقعاً اینطور بنظر نمیرسه</b>

12:02.540 --> 12:04.000
<b>! نی-سان</b>

12:05.290 --> 12:07.000
<b>! صبر کن ! دست نگهدار</b>

12:07.000 --> 12:11.830
<b>از اون دور شو ، آکیرا ! تو نمی تونی 
! تشخیص بدی چی پاکه و چی آلوده</b>

12:11.830 --> 12:13.250
<b>! موضوع اون نیست</b>

12:13.250 --> 12:16.790
<b>! برام مهم نیست چه اتفاقی برای اونها بیوفته</b>

12:16.790 --> 12:22.250
<b>اونها رو فراموش کن ، من دیگه از این قصر 
! خسته شدم ، بیا بریم ! همین الان</b>

12:22.250 --> 12:25.750
<b>که اینطور ، پس اول اون کار رو می کنیم</b>

12:25.750 --> 12:28.290
<b>این دفعه ، یه جایی با منظره ی اقیانوس می خوام</b>

12:28.290 --> 12:31.700
<b>اوه ، اون نمک رو دیگه لازم ندارم
 می تونی بذاریش اینجا</b>

12:31.730 --> 12:33.480
<b>نمک</b>

12:34.450 --> 12:36.540
<b>! آکیرا</b>

12:36.540 --> 12:37.620
<b>... آ</b>

12:40.080 --> 12:43.700
<b>خدا رو شکر که یه یوکی-اونوکوام</b>

12:43.700 --> 12:46.450
<b>به هر حال ، اشکها از آب درست شدند</b>

12:50.410 --> 12:52.500
<b>بای بای ، کابانه-کون</b>

13:01.080 --> 13:02.580
<b>چی شده ، آکیرا ؟</b>

13:02.580 --> 13:08.200
<b>ها ؟ اوه ، هیچی ، حواسم جای دیگه ای بود</b>

13:08.200 --> 13:10.000
<b>خیلی از من فاصله نگیر</b>

13:10.000 --> 13:11.450
<b>خطرناکه</b>

13:11.450 --> 13:13.620
<b>! باشه</b>

13:13.620 --> 13:16.950
<b>امیدوارم مشکلی پیش نیاد ، بقیه اش به تو بستگی داره</b>

13:16.950 --> 13:18.160
<b>نی-سان</b>

13:21.500 --> 13:23.500
<b>... آقا</b>

13:23.500 --> 13:26.500
<b>آقا ، یه درخواستی دارم</b>

13:26.500 --> 13:30.120
<b>لطفاً اجازه بدید من کار ناتموم آکیرا رو تموم کنم</b>

13:33.870 --> 13:37.870
<b>حالا ، لطفاً منو یه جایی قرار بدید که محکم بمونم</b>

13:39.950 --> 13:45.580
<b>من چهار درصد مکانیکی ام ، پس می تونم
 تا چند درجه حرارت ایجاد کنم</b>

13:45.580 --> 13:47.750
<b>متوجه شدم ، ممنون</b>

13:52.290 --> 13:56.410
<b>ائـ ائـ ، کابانه-کون ، ناراحت بنظر میرسی</b>

13:56.410 --> 13:58.660
<b>حالت خوبه ؟</b>

13:58.660 --> 14:00.160
<b>ایناری-سان ؟</b>

14:00.160 --> 14:02.160
<b>! خیلی وقته ندیدمت</b>

14:02.160 --> 14:03.700
<b>کی اومدید اینجا ؟</b>

14:03.700 --> 14:06.790
<b>لازم نیست اینقدر مقابل من محتاط باشی</b>

14:06.790 --> 14:10.370
<b>این دفعه بخاطر سنگ زندگی تو نیومدم اینجا</b>

14:10.370 --> 14:14.950
<b>اومدم سنگ خنثی کننده رو پس بگیرم 
تو کمکم میکنی ، مگه نه ؟</b>

14:14.950 --> 14:16.080
<b>ائـ ؟</b>

14:16.950 --> 14:19.160
<b>... نه  ببخشید ، من</b>

14:19.160 --> 14:22.160
<b>آکیرا-کون ربطی به این موضوع نداره</b>

14:22.160 --> 14:26.330
<b>اینو بخاطر خودت پیشنهاد میدم</b>

14:26.330 --> 14:31.200
<b>سنگ خنثی کننده چیزی بیشتر از 
یه ارتباط کوچیک با والدینته</b>

14:31.200 --> 14:33.160
<b>کنجکاو شدی مگه نه ؟</b>

14:42.330 --> 14:46.580
<b>خیلی وقته که دوتایی اینجوری قدم نزده بودیم ، نه ؟</b>

14:46.580 --> 14:47.950
<b>آره</b>

14:47.950 --> 14:49.250
<b>می دونی چیه ؟</b>

14:49.250 --> 14:53.000
<b>این اواخر ، وقتی از کولاک خارج میشم
 اونقدرها از دستم عصبانی نمیشن</b>

14:53.000 --> 14:55.870
<b>اما بدون بودن تو در کنارم ، یه کمی ترسناکه</b>

14:55.870 --> 14:57.200
<b>که اینطور</b>

15:00.620 --> 15:02.290
<b>... میگم ، نی-سان</b>

15:03.620 --> 15:06.080
<b>وظایف ریاست سخته ؟</b>

15:07.250 --> 15:08.160
<b>چرا ؟</b>

15:08.160 --> 15:11.500
<b>خوب ، همیشه خیلی افسرده بنظر میرسی
! و بنظر میاد مضطربی</b>

15:12.450 --> 15:15.000
<b>! لطفاً بذار برای کمک یه کاری بکنم</b>

15:15.000 --> 15:17.540
<b>! تحملش رو ندارم که تنهایی این همه دردسر بکشی</b>

15:17.540 --> 15:19.250
<b>! منظورم اینه ما دوقلو ایم</b>

15:21.580 --> 15:25.120
<b>حتی دوقلوها هم توی کارهای مختلفی خوب هستند</b>

15:25.120 --> 15:28.000
<b>من قوی ام ، تو ضعیفی</b>

15:28.000 --> 15:32.040
<b>من بهتر از تو درد و سختی رو تحمل میکنم</b>

15:32.040 --> 15:34.410
<b>تو لازم نیست هیچ کاری بکنی</b>

15:34.410 --> 15:35.250
<b>... اما</b>

15:35.250 --> 15:37.950
<b>تو هم توی کارهای دیگه ای بهتری ، مگه نه ؟</b>

15:37.950 --> 15:41.620
<b>... ها ؟ جدی ؟ خیلی مطمئن نیستم</b>

15:41.620 --> 15:43.450
<b>لبخند زدن</b>

15:43.450 --> 15:47.580
<b>آکیرا ، تو لبخند زیبایی داری ، اون بخاطر
 اینه که قلب خیلی پاکی داری</b>

15:47.580 --> 15:50.000
<b>همونه که منو نجات میده</b>

15:50.000 --> 15:51.950
<b>آلوده نشو</b>

15:51.950 --> 15:53.410
<b>ازت محافظت میکنم</b>

15:55.290 --> 15:56.700
<b>چی شده ؟</b>

15:56.700 --> 15:59.790
<b>ببخشید ، راستش اونقدر هم تمیز نیستم</b>

15:59.790 --> 16:00.910
<b>!چی ؟</b>

16:00.910 --> 16:04.790
<b>! امروز صبح ، اتفاقی ... جامو خیس کردم</b>

16:04.790 --> 16:07.790
<b>مدارکش رو از بین بردم تا زنها متوجه نشند</b>

16:07.790 --> 16:10.290
<b>! اما من 14 سالمه</b>

16:10.290 --> 16:12.540
<b>فقط همون ؟</b>

16:12.540 --> 16:14.580
<b>... تو واقعاً</b>

16:15.830 --> 16:17.790
<b>نی-سان ؟</b>

16:17.790 --> 16:19.040
<b>... آکیرا</b>

16:19.040 --> 16:22.200
<b>مطمئنی جیش بود ؟</b>

16:23.080 --> 16:25.870
<b>آکیرا هم توانایی خدمت به عنوان رئیس رو پیدا کرده بود</b>

16:25.870 --> 16:29.580
<b>اگه زنها این موضوع رو می فهمیدند ، تصورش سخت نیست</b>

16:29.580 --> 16:31.790
<b>که بخوان با چنگ و دندون برای راضی کردن آکیرا بجنگند</b>

16:31.790 --> 16:33.950
<b>با هم رقابت می کنند تا نسبت به همدیگه برتری پیدا کنند</b>

16:34.870 --> 16:39.370
<b>! همه ی زنها رو جمع کنید ! مطمئن بشید آکیرا شما رو نبینه</b>

16:39.370 --> 16:42.000
<b>بیشتر از 200 زن اونجا بود</b>

16:42.000 --> 16:45.500
<b>حتی اگه یکی از اونها از تغییر بوجود اومده 
توی آکیرا مطلع میشد ، همه چیز تموم بود</b>

16:45.500 --> 16:46.750
<b>یوئی</b>

16:46.750 --> 16:49.870
<b>از جمع کردن همه ما چه منظوری داری ؟</b>

16:49.870 --> 16:51.290
<b>... اون موقع بود که</b>

16:51.290 --> 16:54.200
<b>... اون شب بود که برای اولین بار به آکیرا دروغ گفتم</b>

16:54.200 --> 16:58.500
<b>همون شب بود که ما که دوقلو بودیم 
تبدیل به دو تا شخص مستقل شدیم</b>

16:58.500 --> 17:02.660
<b>اگه همه چی فاش میشد و آکیرا هم مثل من آلوده میشد</b>

17:02.660 --> 17:06.160
<b>شاید هر دوی ما می تونستیم دوباره یکی بشیم</b>

17:06.160 --> 17:11.080
<b>با همدیگه ، می تونستیم از چیزهایی جون سالم 
بدر ببریم که تنهایی نمی تونستیم تحملشون کنیم</b>

17:11.080 --> 17:13.660
<b>... هرچند ، من</b>

17:16.040 --> 17:21.700
<b>از هرچی در توانم دارم برای برآورده کردن تمام خواسته های 
 شما تا جایی که راضی بشید استفاده میکنم</b>

17:21.700 --> 17:25.040
<b>! در عوض ، اجازه بدید آکیرا دهکده رو ترک بکنه</b>

17:25.040 --> 17:27.910
<b>! اگه این شرط رو قبول نکنید ، خودم رو میکشم</b>

17:29.290 --> 17:34.580
<b>! هه ، چه مضحک ! بفرما امتحانش کن</b>

17:34.580 --> 17:37.870
<b>وقتی اون کار رو بکنی ، فقط باعث
 میشی آکیرا بجات رئیس بشه</b>

17:37.870 --> 17:39.910
<b>اونی که مضحکه شمایید</b>

17:39.910 --> 17:41.580
<b>چی ؟</b>

17:41.580 --> 17:46.080
<b>امکان نداره فکر کنید که آکیرا بتونه جای منو بگیره</b>

17:46.080 --> 17:50.000
<b>دلتون می خواد بقای دهکده رو بخاطر فهمیدن
 این موضوع به خطر بندازید ؟</b>

17:51.040 --> 17:54.830
<b>یوئی درست میگه ، آکیرا هیچوقت
 نمی تونه جایگزین یوئی بشه</b>

17:54.830 --> 17:58.080
<b>اگه اکیرا قبل از بدنیا اومدن یوکی-اونوکوی بعدی بمیره</b>

17:58.080 --> 18:00.160
<b>دهکده برفی نابود میشه</b>

18:01.200 --> 18:02.700
<b>بسیار خوب</b>

18:02.700 --> 18:04.830
<b>با درنظر گرفتن کاری که آماده ی انجامش شدی</b>

18:04.830 --> 18:07.620
<b>به رفتن آکیرا اهمیتی نمیدیم</b>

18:08.700 --> 18:10.330
<b>گوش کن ، آکیرا</b>

18:10.330 --> 18:13.250
<b>توکیو ، متخصص کمونو ، اینوگامی</b>

18:13.250 --> 18:16.370
<b>این کلمات رو به خاطر بسپار و همینطور به سمت جنوب برو</b>

18:16.370 --> 18:19.000
<b>من درست پشت سرتم</b>

18:19.000 --> 18:20.540
<b>توی توکیو همدیگه رو می بینیم</b>

18:23.410 --> 18:27.580
<b>... همین کافیه ، یا حداقل باید اینطور میشد ، اما</b>

18:27.580 --> 18:29.790
<b>دلم بحال یوئی می سوزه</b>

18:29.790 --> 18:31.910
<b>هنوز هم به ما باور داره ، درسته ؟</b>

18:31.910 --> 18:35.700
<b>امکان نداره اجازه بدیم یه یوکی-اونوکو از دهکده خارج بشه</b>

18:35.700 --> 18:38.370
<b>فوراً یه نفر رو فرستادیم دنبالش</b>

18:38.370 --> 18:41.250
<b>تا الان ، آکیرا یا بخاطر آب و هوا مرده</b>

18:41.250 --> 18:45.040
<b>یا به شکل غذای گراز وحشی به چرخه ی طبیعت برگشته</b>

18:46.620 --> 18:48.120
<b>! هیسامه</b>

18:48.120 --> 18:50.750
<b>... لعنتی ! چطور جرات کردی همچین کاری</b>

18:52.160 --> 18:55.080
<b>اجازه ندید زبان خودش رو گاز بگیره ، نگهش دارید</b>

18:55.080 --> 18:55.950
<b>! بله</b>

18:55.950 --> 18:58.040
<b>... در مورد آکیرا</b>

18:58.040 --> 19:00.870
<b>گفتم به رفتنش اهمیتی نمیدیم</b>

19:00.870 --> 19:03.870
<b>هیچوقت چیزی در مورد تضمین زنده موندنش نگفتم</b>

19:07.080 --> 19:08.290
<b>! نذارید فرار بکنه ! برید دنبالش</b>

19:08.290 --> 19:09.210
<b>! صبر کن</b>

19:09.620 --> 19:12.540
<b>اونجا یه دنیای کوچیک بود که توسط کولاک محبوس شده بود</b>

19:12.540 --> 19:16.040
<b>یکی از اون دنیاهایی که فقط چرخه ی 
تولد و مرگ رو تکرار می کرد</b>

19:16.040 --> 19:19.500
<b>هیچی از اون زمین یخ زده رشد نمی کرد</b>

19:19.500 --> 19:21.910
<b>هیچی هیچوقت عوض نمیشد</b>

19:21.910 --> 19:24.870
<b>این دهکده مرده بود</b>

19:29.250 --> 19:31.160
<b>چی شده ، نی-سان ؟</b>

19:31.160 --> 19:32.250
<b>یه چیزی داره میاد</b>

19:32.250 --> 19:33.330
<b>ها ؟</b>

19:36.700 --> 19:39.080
<b>ها ؟! این چیه ؟ یه قفس ؟</b>

19:39.080 --> 19:41.450
<b>اوه ، وحشتناکی</b>

19:41.450 --> 19:45.450
<b>می خواستم برم سراغ آکیرا-کون ، نقشه
 کشیده بودم گروگان بگیرمش</b>

19:45.450 --> 19:46.750
<b>! نوبی مارو-کون</b>

19:46.750 --> 19:49.870
<b>چی می خواهی ؟ تو برای آکیرا کی هستی ؟</b>

19:49.870 --> 19:50.790
<b>یه غریبه</b>

19:50.790 --> 19:53.370
<b>صبر کن ... نه ، فکر کنم حقیقت داشته باشه</b>

19:53.370 --> 19:54.620
<b>که اینطور</b>

19:54.620 --> 19:56.950
<b>! پس باید بری</b>

19:56.950 --> 19:58.000
<b>! اوه</b>

19:58.000 --> 20:02.290
<b>این همه ، به این سرعت ؟ اگه مستقیم
 بهم زده بود ، کارم تموم بود</b>

20:02.290 --> 20:03.580
<b>شعله ؟</b>

20:03.580 --> 20:07.870
<b>بله ، هرچند مطمئن نیستم در مقابل 
سنگ خنثی کننده اثر بکنه یا نه</b>

20:07.870 --> 20:09.330
<b>اما امشب</b>

20:09.330 --> 20:12.910
<b>از تمام توانم استفاده میکنم ، آخه رئیس این اطرافه</b>

20:15.330 --> 20:19.620
<b>سنگ خنثی کننده یه جورایی مثل خواهر 
برادر سنگ زندگی می مونه</b>

20:19.620 --> 20:21.700
<b>اگه بتونم موفق بشم پسش بگیرم</b>

20:21.700 --> 20:26.080
<b>شاید بتونی یه کمی بیشتر در مورد والدینت بفهمی</b>

20:26.080 --> 20:27.620
<b>جدی میگی ؟</b>

20:27.620 --> 20:29.950
<b>ائـ ، به من اعتماد نداری ؟</b>

20:29.950 --> 20:33.250
<b>نه ، اینکه فقط منو گول بزنید یه موضوعه</b>

20:33.250 --> 20:36.080
<b>اما الان نمی تونم همینجوری اینوگامی-سان
 و شیکی رو اینجا تنها بذارم</b>

20:38.450 --> 20:41.580
<b>ما مشکلی نداریم کابانه ، تو برو</b>

20:41.580 --> 20:44.250
<b>اونی که الان حرف زد تو بودی ، نی-سان ؟</b>

20:44.250 --> 20:45.080
<b>بله</b>

20:45.080 --> 20:50.040
<b>من دارم یه پیغام رو از طرف اینوگامی-ساما بر 
اساس ضربان قلبی و امواج قلبیش می رسونم</b>

20:50.040 --> 20:54.040
<b>گوش کن ، کابانه ، ایناری قرار نیست اقدامی علیه ما بکنه</b>

20:54.040 --> 20:57.450
<b>یا ... باید بگم ، نه الان ؟</b>

20:58.790 --> 21:01.080
<b>یه کمی دیگه طول میکشه که یخ آب بشه</b>

21:01.080 --> 21:03.120
<b>برای نجات آکیرا روی تو حساب میکنم</b>

21:03.120 --> 21:05.000
<b>بسیار خوب</b>

21:05.000 --> 21:06.290
<b>من رفتم</b>

21:09.410 --> 21:12.580
<b>خیلی از خودت مطمئن بنظر میرسی ، مگه نه ؟</b>

21:12.580 --> 21:16.250
<b>اونی که تغییر شکلش دادی خودت نبودی
 بلکه یخ بوده ، درسته ؟</b>

21:16.250 --> 21:19.540
<b>... یه لایه ی عایق حرارتی و لایه ی بعدی از هوا</b>

21:19.540 --> 21:21.700
<b>پس ، مثل فلاسکه ؟</b>

21:21.700 --> 21:22.950
<b>خیلی باهوشی</b>

21:22.950 --> 21:26.160
<b>خیلی موثر نیست</b>

21:26.160 --> 21:28.410
<b>داری ضعیفتر میشی ، اینوگامی</b>

21:28.410 --> 21:31.830
<b>چون زیادی به اون بچه های بدرد نخور اهمیت میدی</b>

21:31.830 --> 21:36.830
<b>! برعکس تو ، من دلم نمی خواد قویتر بشم</b>

21:36.830 --> 21:39.870
<b>... اوه ، جدی ؟ پس بذار یه چیزی رو نشونت بدم</b>

21:39.870 --> 21:43.000
<b>که چطور از بچه ها استفاده بکنی</b>

21:43.000 --> 21:46.790
<b>حداقل ، می خوام که از برخورد مستقیم یخ اجتناب کنم</b>

21:46.790 --> 21:48.040
<b>... با پرت کردن حواس</b>

21:50.500 --> 21:52.120
<b>! شروع میکنم</b>

21:52.120 --> 21:53.660
<b>! کلی کپی از نوبی مارو-کون</b>

21:53.660 --> 21:55.910
<b>! گمراه کنندگی کیتسونه</b>

21:55.910 --> 21:57.080
<b>! اون هیچی نیست</b>

21:59.040 --> 22:01.950
<b>! اوه ! به سیخ کشیده شدند</b>

22:01.950 --> 22:04.250
<b>یه قربانی غیرقابل اجتناب</b>

22:04.250 --> 22:07.950
<b>! برای یخ من اهمیتی نداره چند تا از شما اونجا باشه</b>

22:07.970 --> 22:28.070
<b>بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

23:46.230 --> 23:50.410
<b>قسمت بعدی
 قسمت 12 : حوادث کمونو</b>