﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:15.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:15.160 --> 00:19.330
‫نه!

00:19.330 --> 00:25.330
‫- نــــــه! بی‌خیال! بسه! اونجا نه!

00:21.660 --> 00:23.200
‫- برو، همینطور ادامه بده...

00:23.200 --> 00:25.330
‫- پس الان با این «چیزا» دوستید؟

00:25.330 --> 00:31.250
‫میدونی که چجوری بعضی از دعواها منجر به
‫دوستی‌های غیرمنتظره میشه، مگه نه؟

00:31.250 --> 00:34.290
‫«آلسینگ» همیشه اینطوری بوده؟

00:34.290 --> 00:38.620
‫معلومه که نــه!
‫کاری هست که بتونی انجام بدی؟

00:38.620 --> 00:42.290
‫سونوهارا و من هنوز داخلِ «قمار ستاره» گیر کردیم.

00:42.290 --> 00:45.000
‫فقط یه راه برای تموم کردن‌ـش هست،
‫و ما نمی‌تونیم اونو انجام بدیم.

00:45.000 --> 00:47.620
‫مطمئنم که بعد از یه مدت از بین میرن!

00:47.620 --> 00:50.910
‫می‌دونستم که می‌فهمی، نانا- سان.

00:50.910 --> 00:52.700
‫به همین خاطرم...

00:52.700 --> 00:56.580
‫... «آلسینگ» می‌خواد از تو بخاطر درکت تشکر کنه.

00:57.620 --> 00:59.750
‫هی!

00:59.750 --> 01:02.950
‫من دیگه چرا؟!

01:02.950 --> 01:05.540
‫متاسفم!
‫اینا تقصیر من‌ـه...

01:05.540 --> 01:07.410
‫بس کنید!

01:10.500 --> 01:12.410
‫نـــه!

01:21.290 --> 01:22.450
‫ها؟

01:24.790 --> 01:34.450
‫- ببخشید... اینا تقصیر من‌ـه! متاسفم!

01:30.200 --> 01:34.450
‫میگم... جیل- سان کجا رفتند؟!

01:34.450 --> 01:36.290
‫اوه، ستوان رو میگی...

01:36.290 --> 01:39.370
‫اون توسط فرمانده ارشد احضار شده.

01:39.370 --> 01:41.450
‫داره می‌ره به کنگرۀ سلطنتی، نوئه وِلت.

03:30.250 --> 03:34.000
‫ستوان! بازم متشکرم که زندگیمو نجات دادین.

03:34.000 --> 03:35.370
‫حالت چطوره؟

03:35.370 --> 03:38.000
‫خوبم، به لطف شما قربان.

03:38.830 --> 03:40.080
‫اما...

03:40.080 --> 03:43.330
‫... نمی‌دونم چرا یهویی احضار شده؟

03:43.330 --> 03:45.620
‫کی میدونه؟

03:45.620 --> 03:48.950
‫برا گزارش روتین‌ـش خیلی زوده هنوز!

03:48.950 --> 03:52.250
‫پس چرا جیل...

03:52.250 --> 03:54.120
‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنـــم!

03:54.120 --> 03:56.540
‫ببخشید، متاسفم...

03:56.540 --> 03:58.080
‫نه!

03:58.080 --> 04:00.120
‫بسه!

04:02.410 --> 04:03.830
‫اه...

04:03.830 --> 04:07.160
‫یعنی ممکنه... متوجه اون شدن؟

04:07.160 --> 04:08.660
‫منظورت از «اون» چیه؟

04:08.660 --> 04:13.540
‫یادته که چجوری آخرش از جنگیدن با
‫«آلسینگ» سردر آوردیم؟

04:13.540 --> 04:16.330
‫شاید فهمیدن که ما قانون‌شکنی کردیم.

04:18.120 --> 04:22.750
‫اوه، نــه!
‫قراره اعدام شیــــم!

04:22.750 --> 04:24.500
‫چرا آخه، نـــه!

04:24.500 --> 04:25.580
‫خفه‌شو، احمق!

04:25.580 --> 04:26.540
‫احمق؟!

04:26.540 --> 04:28.290
‫احتمالش نزدیک به صفره که فهمیده باشن!

04:28.290 --> 04:31.410
‫گروهبان، مثل همیشه خیلی خوشگلی!

04:31.410 --> 04:34.950
‫عه؟ خوشگلم؟
‫همم،همم... ممنونم.

04:34.950 --> 04:37.000
‫معلومه که دارم دروغ میگم، احمق!

04:37.000 --> 04:38.120
‫احمق؟!

04:38.120 --> 04:43.790
‫متوجه نیستی؟ تنها دردسرای واقعیمون
‫همون آدمای سیاه‌پوش هستن.

04:43.790 --> 04:47.830
‫اما پودینگ نی-سان همشونو از بین برد.

04:47.830 --> 04:50.200
‫هیچ کدوم از مامورایِ سطح پایین از عمد نمیاد...

04:50.200 --> 04:53.660
‫گزارشی رو بنویسه که منجر به اعدامش بشه.

04:53.660 --> 04:56.160
‫حتی اگه مردم شهر هم مارو بفروشن،
‫با توجه به دستاوردهای ستوان جیل...

04:56.160 --> 05:00.870
‫می‌تونه راحت بگه که «اونا حتما اشتباه کردن»
‫و قسر در بره...

05:04.160 --> 05:06.620
‫هینا- چان!

05:06.620 --> 05:08.950
‫یه لحظه چشممو ازت برداشتم،
‫ببین چقدر بزرگ شدی...

05:08.950 --> 05:14.250
‫نه! اینطور نیست! معذرت می‌خوام.
‫اینا فقط سیب‌ـن!

05:14.250 --> 05:19.290
‫- اوه، گرمه... خیلی گرمه...

05:18.330 --> 05:23.410
‫- پس چرا فرمانده ارشد، جیل- سان رو صدا زدن؟

05:23.410 --> 05:26.750
‫اوه، فرمانده‌ی ارشد...

05:33.160 --> 05:34.290
‫بیا تو.

05:34.290 --> 05:37.410
‫ستوان اول، جیل ماردوک،
‫میان داخل.

05:46.160 --> 05:50.540
‫می‌بخشید فرمانده‌ی ارشد،
‫«الکساندرو گریگورُویچ»

05:53.750 --> 05:56.830
‫سام علیک.

05:56.830 --> 06:01.040
‫پس تو در «هوم هو» با لیچت باخ درافتادی؟

06:04.580 --> 06:08.870
‫صدمه دیدی؟ در امن و امان بودی؟
‫بهت زور گفت؟

06:08.870 --> 06:10.950
‫جیل کوچولوم.

06:13.290 --> 06:19.160
‫بی‌خیال دیگه، خیلی وقته که ندیدمت،
‫بذار پدر و پسر یه خورده باهم وقت بگذرونن.

06:19.160 --> 06:23.120
‫از اینکه منِ یتیم رو که به خونواده خودت بردی،
‫چیزی جز تشکر ندارم.

06:23.120 --> 06:28.370
‫هرچند اینطور فکر می‌کنم که من بخاطر
‫یه دستور رسمی احضار شدم.

06:28.370 --> 06:29.790
‫امیدوارم که نخوای بگی که...

06:29.790 --> 06:33.120
‫«چون دلم برات تنگ شده بود، سعی کردم احضارت کنم.»

06:33.120 --> 06:35.500
‫مثل دفعه قبل.

06:37.120 --> 06:41.540
‫هیچوقت عوض نمی‌شی،نه؟

06:41.540 --> 06:46.700
‫از وقتی که بچه بودی،
‫این قیافه‌ی «من به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کنم» رو داشتی.

06:46.700 --> 06:50.000
‫کِی می‌خوای یکی دوتا دوست پیدا کنی؟

06:51.160 --> 06:53.910
‫نیازی بهش ندارم.

06:53.910 --> 06:57.870
‫اگر امر دیگه‌ای نیست، ممکنه چندتا سوال بپرسم؟

06:57.870 --> 07:00.330
‫آره، حتما حتما.

07:00.330 --> 07:02.120
‫چیشده، جیلِ بابا؟

07:02.120 --> 07:04.160
‫لطفا منو با عنوان «ستوان جیل» صدا بزنید...

07:04.160 --> 07:05.580
‫آوو؟

07:07.700 --> 07:12.080
‫چند روز پیش، با چند نفر مواجه شدم که لباس سیاه پوشیده بودند...

07:12.080 --> 07:13.750
‫تو یه شهر نزدیکِ «لیندن».

07:13.750 --> 07:18.160
‫ادعاشون این بود که مثل ما نظامی‌های آلشیان هستن...

07:18.160 --> 07:21.540
‫و تلاش کردن غیرنظامی‌های اونجارو قتل عام کنن.

07:23.830 --> 07:26.370
‫اولین‌بار بود که اون یونیفرم‌هارو می‌دیدم.

07:26.370 --> 07:32.410
‫سلاح‌هاشون هم کاملا نا‌آشنا بود و
‫همینطور می‌خواستن افراد من رو بکشن.

07:32.410 --> 07:39.040
‫اونا کی هستن؟ تحتِ فرمان شما می‌خواستن افراد من رو بکشن؟

07:39.040 --> 07:42.540
‫لطفا جوابگو باشید، فرمانده ارشد.

07:42.540 --> 07:44.540
‫عوضی...

07:44.540 --> 07:48.830
‫نه، اونا تحت فرمان من نیستن.

07:48.830 --> 07:50.870
‫اما قربان شما فرمانده ارشد هستید.

07:50.870 --> 07:57.000
‫آره، درسته. اما بالاتر از منم خیلی‌ها هستن.

08:01.410 --> 08:06.200
‫این یه رازه که فقط تعداد کمی از افسران بلندپایه میدونن...

08:06.200 --> 08:10.160
‫اما تورو هم در جریان میذارم، چونکه تو
‫جیل کوچولوی بابایی.

08:10.160 --> 08:13.450
‫اونا تحت فرمان مستقیم خانواده سلطنتی‌ان...

08:17.910 --> 08:22.830
‫جاسوسی، آدم ربایی، ترور...

08:22.830 --> 08:25.000
‫هیچ‌چیز از محدوده اونا خارج نیست.

08:28.080 --> 08:34.080
‫شورای عالی نظامی آلشیان،
‫یگان اعمال سره.

08:34.080 --> 08:38.290
‫یگان اعمال سره

08:34.080 --> 08:38.290
‫یا همون... یاس.

08:38.290 --> 08:41.200
‫یاس...؟

08:41.200 --> 08:46.620
‫مراقب باش جیل کوچولو،
‫اون آدما همه‌جا هستن.

08:46.620 --> 08:50.700
‫و تک تک‌ـشون «بلت»دارهای خیلی زبده‌ای هستن.

08:50.700 --> 08:55.830
‫سر راهشون قرار نگیر،
‫وگرنه...

08:55.830 --> 08:57.540
‫میمیری.

09:00.000 --> 09:02.450
‫هر چی که شما بگید انجام میدم.

09:02.450 --> 09:03.700
‫ممکنه یه سوال دیگه بپرسم؟

09:03.700 --> 09:05.580
‫آره...

09:05.580 --> 09:10.160
‫در مورد لیچت باخ، ستاره‌ی افسانه‌ای؟

09:11.370 --> 09:13.080
‫بله...

09:13.080 --> 09:17.250
‫طبق معمول زیر اون صورت مضحک همیشگی‌ـش،
‫یه آدم تیزبین خوابیده...

09:17.250 --> 09:19.330
‫اوه، عجب گوشتی!

09:19.330 --> 09:22.450
‫باید کلماتم رو عاقلانه انتخاب کنم...

09:22.450 --> 09:27.620
‫نباید متوجه شه که ما قانون‌شکنی کردیم.

09:27.620 --> 09:29.700
‫در طول ماموریتمون برای گرفتن لیچت باخ...

09:29.700 --> 09:33.500
‫متوجه شدم که ناگهان «شماره»ش به سرعت افزایش یافت.

09:34.620 --> 09:38.450
‫«شماره»... اعدادی که بر جهان ما حکومت می‌کنه...

09:38.450 --> 09:41.410
‫هر کسی که می‌تونه همچین کاری بکنه...

09:41.410 --> 09:45.080
‫... مطمئنا یه تهدید برای قانون و نظم‌ـه.

09:45.080 --> 09:50.750
‫این چیزیه که «ستاره»ها هستن.
‫اونا ویژه ساخته شدن.

09:50.750 --> 09:52.040
‫ویژه ساخته شدن؟

09:52.040 --> 09:54.410
‫منم از جزئیاتش خبر ندارم، اما...

09:54.410 --> 10:00.290
‫... توانایی‌هاشون توی سازگاری با بلت‌‌ـشون
‫تو یه سری جراحی تقویت شدن

10:00.290 --> 10:01.660
‫جراحی...

10:01.660 --> 10:09.450
‫این انسان‌های جهش‌یافته توی جنگ‌های
‫متروک 300سالِ پیش به‌کار گرفته شدن.

10:09.450 --> 10:15.870
‫یکجوخۀ به‌خصوص کاملا از این
‫انسان‌های جهش‌یافته تشکیل شده بود.

10:15.870 --> 10:21.870
‫این جوخه شکست‌ناپذیر بود
‫و به هیچ دشمنی رحم نمی‌کرد.

10:21.870 --> 10:27.540
‫یه افسانه از خودشون به جا گذاشتن،
‫و به عنوان  «ستاره‌ها» شناخته شدن.

10:27.540 --> 10:34.250
‫لیچت باخ رهبر جوخۀ شکست‌ناپذیرِ ستاره‌ها بود.

10:38.290 --> 10:39.580
‫نمی‌فهمم!

10:39.580 --> 10:44.580
‫خودتون همین الآن گفتید-
‫جنگ‌های متروک 300سال پیش بودن!

10:44.580 --> 10:48.040
‫یه شخص از اون زمان دراز تا الآن
‫چجوری می‌تونه هنوز زنده باشه؟

10:48.040 --> 10:52.540
‫می‌گن اونا یهویی روند کهولت‌ـشون متوقف شد.

10:52.540 --> 10:55.410
‫کهولت... متوقف شد؟

10:55.410 --> 11:02.330
‫می‌تونه عارضۀ جانبی جراحی باشه،
‫خودشونم دقیق نمی‌دونن.

11:02.330 --> 11:08.620
‫ولی به نظر می‌رسه، این ستاره‌ها هنوز زنده‌ـن،
‫حتی با وجود اینکه جنگ خیلی وقت پیش به ختم رسید.

11:08.620 --> 11:11.790
‫مثل ارواح.

11:11.790 --> 11:14.290
‫دست راستتُ بده من، جیلِ کوچولو.

11:23.370 --> 11:24.580
‫چیه...؟ قربان...؟

11:24.580 --> 11:27.410
‫جیل کوچولو، تو...

11:27.410 --> 11:31.950
‫وقتی از لیچت باخ می‌گی،
‫خیلی عجیب هیجان‌زده می‌شی، نمی‌شی؟

11:31.950 --> 11:33.200
‫وای!

11:33.200 --> 11:36.330
‫هیچوقت دروغ نگو...

11:36.330 --> 11:39.040
‫یکی از اعتقادات‌ـته، نیست؟

11:46.250 --> 11:51.790
‫تو نکنه یه وقت، داری لیچت باخُ از ما مخفی می‌کنی؟

11:53.580 --> 11:55.330
‫جواب‌ـمُ بده...

12:07.700 --> 12:09.160
‫نه.

12:13.080 --> 12:14.500
‫تو...

12:16.250 --> 12:19.500
‫نمی‌فهمی؟! اون می‌خواد تا-

12:19.500 --> 12:21.950
‫همه‌چیزُ از این سرزمین غارت کنه، بله.

12:23.200 --> 12:26.870
‫حقیقتُ با چشمای خودم مشخص می‌کنم.

12:29.410 --> 12:33.290
‫این هم جزوی از اعتقاداتمه.

12:33.290 --> 12:34.830
‫ابله...

12:38.700 --> 12:42.250
‫هنوز راجع به دلیل اینکه چرا
‫احضارت کردم اینجا حرف نزدیم.

12:42.250 --> 12:43.750
‫دلیل...؟

12:44.790 --> 12:49.950
‫شماها دست رو آلسینگ، بلند کردین، نکردین؟

13:01.250 --> 13:05.330
‫از صورت‌ـت «از کجا می‌دونه؟!» پیداست. گفتم که...

13:05.330 --> 13:08.790
‫یگان اعمال سره

13:05.330 --> 13:08.790
‫یاس همه جا هست.

13:11.120 --> 13:14.620
‫نه! اونجا نه!

13:14.620 --> 13:19.620
‫بس‌کن! گفتم بسه!

13:19.620 --> 13:25.870
‫ببخشید! واقعا غذرمی‌خوام!

13:25.870 --> 13:27.620
‫دیگه بستونه!

13:27.620 --> 13:31.660
‫مطمئنین می‌خواین به آلسینگ حمله کنین؟

13:31.660 --> 13:34.000
‫آها... درسته.

13:44.500 --> 13:47.330
‫«اخماتُ بازکن»؟

13:57.080 --> 13:58.660
‫ستوان!

14:13.290 --> 14:15.450
‫خب، چطور پیش‌رفت، ستوان؟

14:15.450 --> 14:19.790
‫شرط می‌بندم فرمانده می‌گفت،
‫«همه‌ـش می‌خواستم روی جیل کوچولومُ ببینم!»

14:19.790 --> 14:22.000
‫بعد سر همین احضارتون کرد، درسته؟

14:22.000 --> 14:25.620
‫بعد طبق معمول، شماها هم سرد باهاش
‫برخورد کردین و از خودتون روندینش.

14:25.620 --> 14:31.620
‫بیخیال ستوان! باید هر از گاهی
‫با پدرتون خوش‌رفتاری کنین!

14:35.830 --> 14:37.580
‫ستوان؟

14:44.540 --> 14:47.660
‫آها... که اینطور.

14:47.660 --> 14:50.040
‫لیچت باخ، توی عوضیُ...

14:50.040 --> 14:52.950
‫می‌دونم. خودمو تسلیم می‌کنم.

14:55.580 --> 14:57.160
‫ستوان؟!

15:03.910 --> 15:06.330
‫کی فکرشُ می‌کرد...

15:06.330 --> 15:11.870
‫که یه نفر اصلاً بتونه با اون وضعیت
‫پابه‌پای سرهنگ لیچت مبارزه کنه؟

15:11.870 --> 15:14.750
‫اونم همه‌ـش یه ستوان ارشد.

15:14.750 --> 15:20.830
‫ولی اگه همچین آدم با استعدادی داریم،
‫دلیلی نیست که ازش بهره نبریم.

15:20.830 --> 15:26.500
‫منابع همیشه محدود‌ـن...
‫چه آدم چه هرچی.

15:26.500 --> 15:30.750
‫ای‌بابا، دیگه نمی‌تونم این صورتُ استفاده کنم.

15:33.500 --> 15:37.870
‫سرهنگ لیچت باید زودتر برگرده...

15:37.870 --> 15:44.580
‫لازمش داریم تا کلی کلی‌بیشتر بکشه
‫و کلی کلی‌بیشتر غارت کنه...

15:44.580 --> 15:50.620
‫...تا کشورمونُ کلی کلی‌بیشتر غنی‌تر کنه.

15:50.620 --> 15:52.000
‫چه‌خبره؟!

15:52.000 --> 15:55.700
‫حتما فهمیدن که به آلسینگ حمله کردیم.

15:55.700 --> 15:58.370
‫دروغه دیگه... نه؟

15:58.370 --> 15:59.790
‫قانون‌شکنی...

15:59.790 --> 16:03.370
‫خبرندارم.

16:03.370 --> 16:10.080
‫لابد پیشنهاد دادن در ازای تحویل دادن من
‫از جونِ افرادت بگذرن.

16:11.500 --> 16:13.080
‫ا- این-

16:13.080 --> 16:14.330
‫خبر ندارم!

16:15.330 --> 16:19.500
‫نه! نباید ریهیتو- سنپایُ تحویل اونا بدین!

16:19.500 --> 16:24.250
‫درست مثل من بهش دارو می‌زنن،
‫بعد به عنوان یه سلاح جنگی ازش استفاده می‌کنن...!

16:24.250 --> 16:26.870
‫از سر راهم برو کنار!

16:26.870 --> 16:28.580
‫نـ- نه!

16:36.750 --> 16:39.200
‫اگه سر راهم وایسی، ازت نمی‌گذرم...

16:39.200 --> 16:41.540
‫ستوان، لطفاً بس کنید!

16:53.120 --> 16:56.040
‫نه، نه!

16:56.620 --> 16:58.580
‫ستوان، خواهش می‌کنم تمومش کنید!

16:58.580 --> 16:59.540
‫ستوان!

16:59.540 --> 17:01.290
‫نه!

17:13.040 --> 17:13.580
‫- *رومزاده-

17:13.580 --> 17:15.000
‫- خفه شو!
‫- *رومزاده-

17:15.000 --> 17:20.660
‫همیشه اعتقادم اعتقادم می‌کنی،
‫ولی هیچوقت تصمیم خودتُ نمی‌گیری، بچه!

17:20.660 --> 17:24.910
‫از دستورات پیروی می‌کنی
‫تا جون زیردست‌هاتُ نجات بدی؟

17:24.910 --> 17:28.540
‫می‌دونی اگه لیچت جات بود چیکار می‌کرد؟
‫تف می‌نداخت روی اون دستورا،

17:28.540 --> 17:33.330
‫بعد جلوی ارتش و کشور می‌ایستاد،
‫و همچنان از همه محفاظت می‌کرد.

17:44.830 --> 17:48.540
‫ولی می‌دونی چیه؟ فقط تو هستی.

17:48.540 --> 17:54.910
‫توی 300سالِ بعد جنگ،
‫تنها کسی هستی که جدی جلوی لیچت وایستاد...

17:56.910 --> 17:59.870
‫شما تنها کسایی هستین که...

17:59.870 --> 18:06.620
‫...انقدر به لیچت باور دارین.

18:06.620 --> 18:09.410
‫باور...؟

18:09.410 --> 18:12.080
‫پس اینم یه چیز به‌خصوصی که...

18:14.790 --> 18:17.000
‫...توی آستینم پنهان کرده بودم.

18:23.950 --> 18:26.410
‫صبرکن... نانا!

18:26.410 --> 18:27.580
‫نانا...؟

18:27.580 --> 18:31.950
‫یه جوری از افرادت مراقبت می‌کنم، نگران نباش.

18:31.950 --> 18:35.250
‫تو این حین، یه نگاهی بنداز.

18:35.250 --> 18:38.870
‫خودتون ببینید 300 سال پیش چه اتفاقی افتاد...

18:38.870 --> 18:41.950
‫و چه اتفاقی باید می‌افتاد...

18:41.950 --> 18:47.120
‫بعد اگه می‌شه، ازتون می‌خوام
‫چیزایی که می‌تونینُ عوض کنین.

18:50.910 --> 18:54.620
‫چون من نتونستم عوض‌ـشون کنم.

18:54.620 --> 18:56.080
‫اون ستاره...

18:56.080 --> 18:58.620
‫نکنه تو هم یه-

18:58.620 --> 19:03.120
‫فقط مراقب یه چیز باشین.
‫این یه خواب نیست.

19:03.120 --> 19:06.120
‫اگه مراقب نباشین، می‌میرین.

19:22.450 --> 19:24.290
‫جیل- سان...؟

19:24.290 --> 19:28.660
‫کجا... اینجا کجاست؟

19:28.660 --> 19:29.750
‫ها؟

19:43.540 --> 19:47.250
‫این معماری، هیچ وقت شبیه‌ـشُ هم ندیدم...

19:56.660 --> 19:58.040
‫چی؟!

20:08.040 --> 20:09.750
‫اون دختر...؟

20:11.080 --> 20:12.790
‫ریهیتو- سنپای!

20:17.660 --> 20:19.620
‫سلام.

20:22.000 --> 20:25.000
‫الان گفت «ریهیتو- سنپای»؟

20:25.000 --> 20:27.370
‫نه‌بابا، امکان نداره.

20:27.370 --> 20:29.950
‫سنپای، صبح‌بخیر!

20:29.950 --> 20:32.450
‫علیک، صبح بخیر.

20:45.250 --> 20:47.700
‫زودتر بیاید بریم، ریهیتو- سنپای.

20:47.700 --> 20:49.040
‫امم، باشه.

21:01.910 --> 21:04.910
‫قسمت 11

21:01.910 --> 21:04.910
‫ توی آستینم

21:05.910 --> 21:35.910
‫.::   @bollbolljan_com  ::.

22:35.580 --> 22:37.580
‫بالاخره وارد بخش رمانتیک کمدی داستان شدیم!

22:37.580 --> 22:40.700
‫خوشگل دخترای جدید! خوشگل! خوشگل!

22:40.700 --> 22:41.950
‫با یه چارچشِ خشکِ هیز.

22:41.950 --> 22:45.700
‫به کی داری می‌گی چارچِش خشکِ هیز؟
‫بعد... کدوم خری هستی عوضی؟

22:45.700 --> 22:48.000
‫جوابُ... هفتۀ بعد می‌فهمین!

22:48.000 --> 22:49.910
‫قسمت بعد، «جشن ورود»