﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:30.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:31.540 --> 00:35.410
‫به‌ نظر میاد تکنولوژی اینجا
‫خیلی از «آلشیا» پیشرفته‌تره!

00:35.410 --> 00:41.000
‫آره... اما اگه چیزی که «نانا» گفت درست باشه
‫ما الان 300 سال عقب‌تریم.

00:41.000 --> 00:43.500
‫منظورتون چیه؟

00:43.500 --> 00:44.700
‫نمی‌دونم.

00:44.700 --> 00:48.330
‫این درست بود که بدون اجازه اومدیم داخل؟

00:48.330 --> 00:52.370
‫باید بدونیم که اون واقعا «لیچت»ـه یا نه!

00:54.040 --> 00:56.500
‫«ریهیتو» صداش زدن، نه؟

00:56.500 --> 01:00.410
‫من... من فکر می‌کنم اون لیچته!

01:00.410 --> 01:01.750
‫چرا؟

01:01.750 --> 01:04.160
‫فقط یه حدسه...

01:04.160 --> 01:06.250
‫اما من مطمئنم.

01:06.250 --> 01:11.500
‫به هر حال اون زن یه بار عظیمی
‫از مشکل رو بهمون تحمیل کرد.

01:11.500 --> 01:16.290
‫خودتون ببینید...
‫300 سال پیش چه اتفاقی افتاد!

01:16.290 --> 01:19.160
‫چه اتفاقی باید می‌افتاد...

01:19.160 --> 01:24.080
‫و در صورت امکان، می‌خوام که تغییرشون بدید...

01:24.080 --> 01:27.660
‫بخاطر اینکه من نمی‌تونستم تغییرشون بدم.

01:30.290 --> 01:32.290
‫تغییر بدیم...

01:32.290 --> 01:34.910
‫اون ازمون می‌خواست چیکار کنیم؟

01:34.910 --> 01:36.910
‫300 سال قبل تر تو اینجا.

03:18.080 --> 03:19.700
‫چه جمعیتی...

03:19.700 --> 03:22.000
‫قراره اینجا چی شروع بشه؟

03:23.620 --> 03:25.120
‫نظرت چیه؟

03:25.120 --> 03:28.620
‫سن و ظاهرش با لیچت‌ی که می‌شناسیم فرق می‌کنه!

03:28.620 --> 03:29.870
‫تنها تشابه‌ـشون...

03:29.870 --> 03:32.000
‫چیه؟

03:32.000 --> 03:34.160
‫از نگاهِ صورتش خوشم نمیاد!

03:35.160 --> 03:37.200
‫بکش کنار!

03:45.450 --> 03:46.790
‫چه مرگته؟!

03:46.790 --> 03:48.200
‫تو خودت بهش طعنه زدی!

03:48.200 --> 03:49.040
‫ببند!

03:49.040 --> 03:49.910
‫آخ!

03:49.910 --> 03:51.250
‫حرومی...!

03:52.250 --> 03:53.700
‫- ها؟!
‫- چخبره؟!

03:53.700 --> 03:55.540
‫- چخبره؟!

03:57.200 --> 04:00.370
‫این طرفا ندیدمت!

04:03.540 --> 04:05.620
‫«بلت»ـم... نیست!

04:05.620 --> 04:07.330
‫ستوان!

04:13.040 --> 04:15.370
‫نکن، «تاکتورا- کون»

04:20.450 --> 04:23.120
‫حالا داری بهم دستور می‌دی؟

04:23.120 --> 04:27.580
‫آره؟ سونوهارا- چان!

04:27.580 --> 04:29.540
‫بس‌کن، «دوآن»!

04:31.790 --> 04:33.540
‫«توکیکازه»...

04:33.540 --> 04:38.040
‫نکنه می‌خوای با من در بیوفتی، نه؟

04:38.040 --> 04:41.040
‫من... من فقط...

04:41.040 --> 04:45.370
‫بکش عقب. اینجا جای بزدلا نیست.

04:45.370 --> 04:46.790
‫بزدل؟

04:46.790 --> 04:51.330
‫من فقط دارم به «دوآن» می‌گم
‫که سربه‌سرِ بی‌بنیه‌ای که...

04:51.330 --> 04:56.660
‫...فکر می‌کنه اینجا جاییه که با لباس نظامی
‫ادای سربازارو دربیاره نذاره!

04:56.660 --> 04:58.580
‫«ادای سربازا»؟!

05:02.910 --> 05:06.410
‫خُب، حالا ببین کی با کی داره دعوا می‌کنه.

05:07.200 --> 05:12.290
‫تمومش کنید. شما فقط دارید
‫خودتونو بیشتر گرسنه می‌کنید.

05:15.580 --> 05:17.790
‫درگیری چیزی درست نمی‌کنه.

05:17.790 --> 05:21.450
‫چیزی الان نیاز داریم اینه
‫که بهم دیگه عشق بورزیم.

05:23.120 --> 05:24.040
‫موافق نیستی؟

05:24.040 --> 05:29.660
‫- نه! نکن! چرا؟ اما یه‌جورایی داره بهم حس خوبی میده!

05:26.370 --> 05:28.200
‫- چرا تو اینطوری‌ای؟

05:28.200 --> 05:29.660
‫- تو همیشه اینطوری هستی!

05:29.660 --> 05:30.950
‫واقعا خودِ پودینگه.

05:30.950 --> 05:33.250
‫شکی توش نیست.

05:35.330 --> 05:39.500
‫الو یک دو سه!
‫الو یک دو سه!

05:39.500 --> 05:42.700
‫به مدرسه ویژه‌ی نظامی شماره‌ی13 خوش اومدید.

05:42.700 --> 05:43.790
‫مدرسه نظامی؟

05:43.790 --> 05:47.330
‫از امروز شما افتخار اینو دارید که...

05:47.330 --> 05:49.120
‫آه، ای خدا!

05:49.120 --> 05:54.200
‫گوش کنید جوجه‌ها، از امروز به بعد شما
‫دیگه یه شهروند عادی نیستید، سربازید!

05:54.200 --> 06:00.290
‫فقط یه کار هست که باید سرباز انجام بده،
‫اونم پیروی از دستورات‌ـه!

06:00.290 --> 06:03.290
‫بهتون می‌گیم بخورید، شما می‌خورید!
‫می‌گیم بخوابید، شما می‌خوابید.

06:03.290 --> 06:06.040
‫میگیم بمیریدُ شما می‌میرید، همین و بس!

06:07.290 --> 06:09.450
‫کاپیتان! لطفا اینُ جدی بگیرید!

06:09.450 --> 06:11.450
‫من به اندازه‌ی کافی جدی هستم.

06:11.450 --> 06:15.200
‫شما معلم هستید لطفا دقیق‌تر
‫و بهتر توضیح بدید...

06:15.200 --> 06:16.370
‫عجب دردسری!

06:16.370 --> 06:22.290
‫واقعا که... کاریش نمیشه کرد...
‫برید کنار لطفا!

06:22.290 --> 06:27.450
‫از دیدنتون خوشبختم. من معلم‌ـتون،
‫ستوان دوم فیرندا هستم.

06:29.000 --> 06:33.830
‫مطمئنم که می‌دونید، کشور ما در حال
‫حاضر در معرض خطری جدی قرار داره.

06:33.830 --> 06:37.700
‫در جنگ قبلی، همه‌ی شهرهایِ
‫بزرگِ ملل نابود شدند.

06:37.700 --> 06:40.160
‫و همینطور محیط زیست به شدت تغییر کرد.

06:40.160 --> 06:45.080
‫کمبود فاجعه آمیزِ جهانیِ غذا موجبِ ایجاد
‫موج غیرقابل توقفِ گرسنگی میشه...

06:45.080 --> 06:47.500
‫جزئیاتُ دیگه بی‌خیال!

06:49.080 --> 06:54.120
‫سرباز خوبی بشید و پول و غذا بدست بیارید.

06:54.120 --> 06:57.000
‫خُب، چند کلمه‌ای بشنویم از مدیرِ مدرسه...

06:57.000 --> 07:01.290
‫تحت هر شرایطی بی سروصدا گوش کنید، گرفتید؟

07:07.910 --> 07:12.580
‫توجه کنید! ایشون مدیر این مدرسه
‫و فرمانده‌ی کل قوای ما هستن.

07:12.580 --> 07:14.870
‫سرگرد «شومرمن»!

07:19.830 --> 07:22.290
‫«شومرمن»...!

07:43.160 --> 07:45.330
‫«لاکپشت و خرگوش»

07:48.830 --> 07:49.950
‫ها...؟

07:49.950 --> 07:54.580
‫«روزی روزگاری، یه لاکپشت بود و یه خرگوش.

07:54.580 --> 08:04.870
‫- یه روزی، خرگوش به لاکپشت گفت: خیلی کندی. بعد لاکپشت گفت:

08:03.950 --> 08:05.660
‫هـ... هی!

08:04.870 --> 08:08.700
‫پس بیا به بالای کوه مسابقه بدیم
‫ببینیم کی سریع‌تره.

08:05.660 --> 08:07.910
‫این دیگه چیه؟!

08:08.700 --> 08:10.410
‫«اون‌ها دویدن...»

08:08.950 --> 08:10.870
‫خدایی داری‌ میگی؟ داری قصه میگی؟

08:10.870 --> 08:13.750
‫ما تو مهدکودک نیستیم!

08:17.200 --> 08:18.950
‫سکوت کنید.

08:18.950 --> 08:21.200
‫میگه: «سکوت کنید!»

08:21.200 --> 08:26.040
‫ما بچه مهدکودکی هستیم، حرفای گنده‌ای
‫مثل «سکوت» رو نمی‌فهمیم!

08:26.040 --> 08:28.290
‫بس کن!

08:28.290 --> 08:30.160
‫دیگه بسه!

08:30.160 --> 08:31.660
‫ها؟

08:33.290 --> 08:34.410
‫ها؟

08:50.200 --> 08:53.910
‫گفتش ساکت باشید!

08:53.910 --> 09:00.950
‫اولین چیزی که بهتون گفتم چی بود؟
‫مهم نیست چی بشه، سربازا از دستورات پیروی می‌کنن.

09:00.950 --> 09:03.500
‫مجازاتِ سرپیچی از دستور مرگه!

09:15.700 --> 09:17.250
‫- کمک!
‫- برید!

09:17.250 --> 09:20.250
‫آه، از روز اولم فقط دردسر داره...

09:21.330 --> 09:23.580
‫- نه! بذارید برم بیرون!

09:22.120 --> 09:23.580
‫- این دیگه چیه؟ باز کنید!

09:23.580 --> 09:25.290
‫یکی کمک کنه!

09:26.870 --> 09:29.750
‫گفتم سکوت کنید، درسته؟

09:29.750 --> 09:32.830
‫کسایی‌که بخاطر اینکه یه نفر می‌میره وحشت می‌کنن،...

09:32.830 --> 09:36.450
‫اونایی که تلاش می‌کنن فرار کنن
‫بدون اینکه بهشون دستوری داده بشه...

09:36.450 --> 09:38.250
‫به ضرب گلوله اعدام می‌شن!

09:39.370 --> 09:43.410
‫همینطور، اونایی که گریه می‌کنن...

09:48.250 --> 09:49.200
‫هینا- چان!

09:49.200 --> 09:50.540
‫حرکت نکن!

09:50.540 --> 09:56.410
‫فایده‌ای نداره. می‌تونم قبل اینکه بتونی تلاشی
‫برای نجاتش بکنی، بهش شلیک کنم.

09:56.410 --> 09:57.910
‫سـ... ستوان!

09:57.910 --> 10:00.000
‫حق با اونه!

10:00.000 --> 10:04.660
‫پسر خوب، سربازا باید از دستورات پیروی کنن!

10:04.660 --> 10:06.080
‫هینا- چان!

10:06.080 --> 10:10.950
‫فقط یه چیز رو بدونید، این یه رویا نیست!

10:10.950 --> 10:14.700
‫اگه مراقب نباشید، می‌میرید!

10:24.410 --> 10:27.250
‫درسته سربازا از دستورات پیروی می‌کنن...

10:27.250 --> 10:30.580
‫اما رها نکردن یه دوست هم مشخصه‌ی یه سربازه!

10:30.580 --> 10:31.620
‫احمق!

10:36.200 --> 10:37.160
‫فرار کن!

10:37.160 --> 10:40.700
‫اوه، کاملا قصدتُ پنهان کرده بودی.

10:40.700 --> 10:44.330
‫دستِ‌کم گرفتمت
‫از بدشانسی‌ـمه!

10:44.330 --> 10:51.870
‫کشتنِ آدما... انقدر برات راحته؟

10:53.250 --> 10:55.500
‫این کارِ سربازاست.

10:58.290 --> 10:59.790
‫ضعیفی!

10:59.790 --> 11:02.370
‫ستوان!

11:02.370 --> 11:07.330
‫می‌دونید دیگه، نه؟
‫اونایی‌که به افسر ارشدشون حمله می‌کنن هم...

11:07.330 --> 11:08.370
‫... محکوم به مرگن!

11:08.370 --> 11:11.040
‫دیگه تمومش کن!

11:11.040 --> 11:13.700
‫نمی‌تونم امنیت این مرد رو تضمین کنم.

11:14.750 --> 11:16.120
‫ریهیتو...

11:16.120 --> 11:18.160
‫لیچت- سان...!

11:18.160 --> 11:21.700
‫بس کن، اینجا جای بچه‌بازی نیست.

11:22.700 --> 11:25.410
‫فکر می‌کنی دارم شوخی می‌کنم؟

11:25.410 --> 11:30.330
‫واقعا فکر می‌کنی می‌تونی منو
‫با یه تیکه چوب گروگان بگیری؟

11:30.330 --> 11:31.450
‫ها؟

11:31.450 --> 11:36.830
‫به نظر برای بریدن گلوی من کافی نیست!

11:36.830 --> 11:42.160
‫بهت گفتم. اگه فکر می‌کنی اینو
‫دارم برای شوخی انجام می‌دم...

11:56.830 --> 11:57.870
‫ها؟

11:57.870 --> 12:00.830
...کسی نخندید...؟ هیچکس... هیچکی

12:00.830 --> 12:04.160
‫کاریش نمیشه کرد.
‫بهت آموزش می‌دم.

12:04.160 --> 12:06.620
‫باید اینکارو بکنی.

12:06.620 --> 12:12.250
‫حالا اگه خیلی محکم بپیچونی،
‫می‌تونی گردنمو بشکنی.

12:12.250 --> 12:15.330
‫اما به‌خاطر بسپار که یه پیچوندن ساده نیست.

12:15.330 --> 12:21.700
‫تصور کن که فکمُ خیلی سریع
‫به سمت گوشم می‌کشی.

12:21.700 --> 12:24.290
‫بقیه هم باید اینو به خاطر بسپارید.

12:24.290 --> 12:30.410
‫اگه درست اجرا شه، حتی اگه زورت
‫قدر یه زن معمولی باشه، می‌تونی بکُشی.

12:30.410 --> 12:33.950
‫خب، منُ بکُش.

12:33.950 --> 12:35.250
بله؟

12:35.250 --> 12:40.830
‫من فرمانده‌ـم-
‫با کشتن من، می‌تونید این جنگُ ببرید.

12:40.830 --> 12:44.330
‫قول می‌دم بیشتر از این بهتون آسیب نرسونن.

12:44.330 --> 12:49.620
‫ولی اگه لفتش بدی... اون خانوم جوون می‌میره.

12:50.700 --> 12:53.620
‫تنها راه نجات‌ـش کشتن من‌ـه.

12:53.620 --> 12:55.950
نمی‌خوای بذاری بمیره که، می‌خوای؟

12:56.950 --> 12:58.950
چیکار می‌کنی؟

12:58.950 --> 13:01.330
مگه نمی‌خوای نجات‌ـش بدی؟

13:05.620 --> 13:07.200
‫خب پس...!

13:09.370 --> 13:10.660
‫نمی‌خوام.

13:13.120 --> 13:15.370
مطمئنی؟

13:15.370 --> 13:18.750
‫اگه منُ نکُشی، اون خانوم جوون...

13:18.750 --> 13:22.160
‫اگه انقدر دلت می‌خواد یکی رو بکُشی منُ به جاش بکُش.

13:22.160 --> 13:24.700
‫این اشتباه‌ـه.

13:24.700 --> 13:27.160
‫- من کسیُ نمی‌کشم!
‫- من کسیُ نمی‌کشم!

13:27.160 --> 13:28.500
‫آره، شکی درش نیست.

13:28.500 --> 13:29.790
‫پیداش کردیم.

13:29.790 --> 13:32.910
‫آره، خودش‌ـه.

13:32.910 --> 13:36.450
‫آره، اون یارو واقعا خود لیچت‌ـه.

13:37.290 --> 13:40.870
‫پس چاره‌ای ندارم.

13:40.870 --> 13:44.080
‫گمون کنم حالا خودم تو رو بکُشم.

13:55.040 --> 13:56.750
‫نمی‌تونم نفس...

13:56.750 --> 13:59.950
امکان نداره... فقط با نیت آدمکشی...؟

13:59.950 --> 14:02.500
‫باور... نکردنیـ ...

14:07.950 --> 14:12.830
‫خب، خب.
‫لطفا دیگه بهش‌ـون یه استراحتی بدید.

14:14.580 --> 14:16.080
‫کاپیتان شما هم همینطور.

14:24.160 --> 14:26.870
‫چی؟ من...

14:26.870 --> 14:29.080
‫گلوله رنگی بود.

14:29.080 --> 14:34.620
‫من کاپیتان آلان‌ـم. من و فیرندا،
‫به عنوان معلم‌ـتون بهتون رسیدگی می‌کنیم.

14:34.620 --> 14:36.910
‫اینایی که می‌گم یادتون بمونه:

14:36.910 --> 14:41.660
‫توی میدون جنگ، اولین کسایی که می‌میرن،
‫اونایین که از دستورات سرپیچی می‌کنن.

14:41.660 --> 14:46.120
‫همین برای کسایی که دستپاچه می‌شن
‫و همینطور کسایی که می‌زنن زیرِ گریه هم صدق می‌کنه.

14:46.120 --> 14:49.450
‫کلی آدم اونجوری دیدم.

14:49.450 --> 14:52.500
‫گوش بدید... نَمیرید.

14:52.870 --> 14:58.750
‫بله، بله. اینم از پایان جشن ورود. مرخصید.

14:58.750 --> 15:01.120
‫ستوان دوم فیرندا،

15:01.120 --> 15:04.160
‫هنوز خوندنِ کتابُ تموم نکردم...

15:05.580 --> 15:06.870
‫هورا!

15:06.870 --> 15:07.910
‫راستۀ گوشت!

15:07.910 --> 15:09.000
چرا انقدر غذا بهمون می‌دن؟

15:09.000 --> 15:10.200
‫- غذا!
‫- بهتر از این نمی‌شه!

15:10.200 --> 15:12.250
اینجا چیکار می‌کنی؟

15:12.250 --> 15:14.700
‫منم همینُ می‌خواستم بهت بگم.

15:16.750 --> 15:18.620
‫خوشحالم رفیق شدین.

15:18.620 --> 15:20.160
‫خفه شو، احمق.

15:20.160 --> 15:21.660
‫- چه خشک. چه خشن...

15:21.660 --> 15:22.620
‫- بیخیال. راستی، بابت الآن ممنون.
‫- چه خشک. چه خشن...

15:22.620 --> 15:25.910
‫- بیخیال. راستی، بابت الآن ممنون.

15:25.910 --> 15:28.250
‫بله؟ آها، چیزی نبود.

15:28.250 --> 15:32.370
‫خیلی خوشحالم دوباره نجاتم دادی.

15:32.370 --> 15:33.290
دوباره؟

15:33.290 --> 15:34.290
‫آره!

15:34.290 --> 15:39.410
‫امم... چیزی نیست!
‫دخترها رو هرچقدر لازم باشه نجات می‌دم!

15:39.410 --> 15:45.410
‫این دختر، اون دختر، اون یکی دختره.
‫همه‌ـشون گنجینه‌های من‌ـن!

15:45.410 --> 15:48.290
‫آها، و البته، تو هم هستی.

15:50.040 --> 15:54.450
الآن همه‌ـش یه نمایش بود، درسته؟

15:54.450 --> 15:59.200
‫آره. الآن که بهش فکر می‌کنم،
‫از کاپیتان آلان هیچ نیت آدمکشی‌ای حس نکردم.

15:59.200 --> 16:00.790
‫ولی...

16:00.790 --> 16:06.000
‫نیت آدمکشی اون کاملا جدی بود.
‫غیرطبیعی بود...

16:09.820 --> 16:13.570
دفتر مدیر

16:10.700 --> 16:13.790
‫یه فرد خیلی خاصی اون‌جا بود.

16:13.790 --> 16:15.370
چی؟

16:15.370 --> 16:18.620
‫اون پسره که منُ با اون گل تهدید کرد.

16:18.620 --> 16:21.580
عه، اون رویاپردازه؟

16:21.580 --> 16:26.120
‫«من کسیُ نمی‌کُشم»... بدون هیچ خجالتی اینُ گفت.

16:28.330 --> 16:32.750
‫من می‌گم اون پسر ساموراییه خیلی به‌درد بخور تره.

16:32.750 --> 16:36.540
‫درسته، نپخته‌ـست، ولی...

16:36.540 --> 16:41.290
‫... اون به محض اینکه اسلحه‌ـت رو کشیدی وارد عمل شد.

16:41.290 --> 16:45.870
‫پسر ساموراییه بعد از اینکه اولین تیرتُ زدی
‫شروع به حرکت کرد.

16:45.870 --> 16:47.160
می‌فهمی؟

16:47.160 --> 16:48.620
‫آره...

16:48.620 --> 16:52.330
‫اون زودتر از هرکسی وارد عمل شد...

16:52.330 --> 16:56.660
‫... تا فرمانده رو، من رو، از بین ببره.

16:56.660 --> 16:58.870
‫که اینطور...

16:58.870 --> 17:00.160
جالب‌ـه، نیست؟

17:00.160 --> 17:03.000
‫پس فکر می‌کنی اون باید رهبر جوخه بشه؟

17:03.000 --> 17:07.950
‫این رو هنوز نمی‌دونم.
‫هنوز قضیۀ استعداد مطرح‌ـه.

17:07.950 --> 17:13.540
‫اون داوطلبانه وارد یه مدرسۀ ارتشی شد
‫بعد می‌گه «نمی‌کُشم».

17:13.540 --> 17:16.700
‫تناقض واضح‌ـه.

17:16.700 --> 17:21.080
‫همه‌ـش داره محالات می‌پرونه.

17:24.000 --> 17:26.790
‫ولی تو فکرم آخه چرا...

17:27.790 --> 17:31.870
‫به یه دلیلی، اون حماقت خیلی دلپذیر‌ـه.

17:31.870 --> 17:34.910
‫اون واقعا شایان توجه‌ـه.

17:34.910 --> 17:36.870
می‌خوای کاندید شه؟

17:36.870 --> 17:38.620
‫خب.

17:38.620 --> 17:40.540
‫کی می‌دونه؟

17:41.950 --> 17:45.450
‫صبرکن! بس‌ـته دیگه!

17:46.580 --> 17:49.000
‫از وقتی انقدری بود تغییر نکرده.

17:49.000 --> 17:50.500
‫همینطور به نظر می‌رسه...

17:50.500 --> 17:54.450
‫اگرم بر فرض اون لیچت باشه،
‫هنوز خیلی چیزا هست که نمی‌دونیم.

17:54.450 --> 18:00.040
‫همه‌چیزش با مال لیچتی که می‌شناسیم،
‫قیافه‌ـش، قد‌ـش، موهاش، فرق دارن. چرا؟

18:00.040 --> 18:00.330
‫- وایستا!

18:00.330 --> 18:01.870
‫- اون کنار، این مدرسه چیه اصلا؟
‫- وایستا!

18:01.870 --> 18:03.450
‫- اون کنار، این مدرسه چیه اصلا؟
‫- سمت من نیاین!

18:03.450 --> 18:05.330
‫حتما این...

18:05.330 --> 18:08.870
‫...یه جوری به ستاره شدن لیچت ربط داره.

18:08.870 --> 18:12.910
‫وگرنه، از اولشم دلیلی برای فرستادن‌ـمون
‫به اینجا وجود نداشت.

18:12.910 --> 18:17.790
‫نانا- سان گفت می‌خواد اگه تونستیم تغییرش بدیم.

18:17.790 --> 18:20.000
چیُ تغییر بدیم ولی؟

18:20.000 --> 18:21.160
‫اون حتما...

18:21.160 --> 18:22.540
‫ستوان.

18:26.540 --> 18:28.290
‫به این می‌گن «رایانه».

18:28.290 --> 18:31.750
‫به نظر می‌رسه یه ابزار برای
‫نگه‌داری اطلاعات توی این دنیان.

18:31.750 --> 18:34.790
‫خودم یکم تحقیق کردم و...

18:36.500 --> 18:38.200
این چیه؟

18:38.200 --> 18:40.620
از آسمون یه چیزی افتاد...؟

18:40.620 --> 18:42.950
‫مشکل اینی‌ـه که اینجاست.

18:42.950 --> 18:43.830
‫آلسینگ؟!

18:43.830 --> 18:44.750
این یعنی چی؟

18:44.750 --> 18:49.330
‫نمی‌دونم. سعی کردم بیشتر بفهمم،
‫ولی جلوم گرفته شد...

18:52.120 --> 18:53.870
‫اطلاعات سری.

18:53.870 --> 18:56.330
‫اونم از خفن‌ـاش.

18:56.330 --> 18:58.370
آلسینگ چیه...؟

18:58.370 --> 18:59.620
‫یه خداست.

19:02.660 --> 19:06.290
‫درست وقتی که بشر داشت
‫توی جنگ اخیر به فنا می‌رفت،

19:06.290 --> 19:08.450
‫اون از آسمون افتاد.

19:08.450 --> 19:12.830
‫هیچکس نمی‌دونه از کجا اومد یا چرا اومد.

19:20.580 --> 19:23.950
‫به وسیلۀ تکنولوژی فوق پیشرفته‌ای درست شده بود.

19:23.950 --> 19:25.700
درست شده بود...؟

19:25.700 --> 19:33.540
‫یه رای‌گیری می‌کنه و از یه نیروی ناشناخته
‫برای تحمیل حکم اکثریت روی همه استفاده می‌کنه.

19:33.540 --> 19:39.870
‫یه قدرت تصمیم‌گیرنده که بشریت
‫توی تاریخ هیچوقت بهش نرسید.

19:39.870 --> 19:42.790
‫یه جور هیئت قانون‌گذاری که مانندی نداره...

19:42.790 --> 19:43.870
‫هیئت قانون‌گذاری...

19:43.870 --> 19:48.250
‫بشر تصمیم گرفت بهش بگه آلسینگ.

19:48.250 --> 19:49.790
‫آلسینگ...

19:49.790 --> 19:52.700
‫مردم خوشحال شدن،
‫بهش گفتن یه تجلی بهشتی،

19:52.700 --> 19:55.790
‫بعد سریع اولین رای‌گیری رو شروع کرد.

19:55.790 --> 19:59.750
‫از شر سلاح‌های هسته‌ای خلاص شید،
‫هر نوع جنگی رو قدغن کنید.

19:59.750 --> 20:03.580
‫اون قرار بود تمام تهدیدها رو از بین ببره.

20:03.580 --> 20:05.040
قرار بود؟

20:05.040 --> 20:09.160
‫پس الان تو صلح‌ـیم دیگه؟ خب خداروشکر!

20:09.160 --> 20:11.450
‫آره... تا اون‌جا.

20:11.450 --> 20:13.370
اون‌جا؟

20:14.700 --> 20:17.370
‫به زودی چیدمان کلاس‌ها رو اعلام می‌کنیم.

20:17.370 --> 20:19.580
‫دیر نکنین.

20:21.200 --> 20:24.790
پس آلسینگ تو آلشیا درست نشده بود...؟

20:24.790 --> 20:30.250
‫ولی فکر نمی‌کنم کاپیتان دروغ بگه،
‫تازه همه حرفاش جور در میاد.

20:30.250 --> 20:32.450
‫شماره، پروسۀ ارسال یک نفر به ابیس...

20:32.450 --> 20:37.620
‫تمام قوانین مرموز آلشیا می‌تونه به عنوان
‫یکی از تصمیمات آلسینگ توجیه شه.

20:37.620 --> 20:39.500
‫اون دست‌ـای سیاه...

20:39.500 --> 20:45.450
‫اگه اونا قدرت ناشناختۀ تحمیل‌گری باشن
‫که کاپیتان می‌گفت...

20:45.450 --> 20:48.580
‫درسته... جور در میاد.

20:48.580 --> 20:51.790
اینجا همونجاییه که همه‌چی شروع شد...؟

20:51.790 --> 20:56.750
‫به نظر می‌رسه کارمون اینجا از
‫شناختن لیچت مهم‌تر باشه.

20:56.750 --> 21:01.700
‫تمام رازهای آلشیا...
‫اینجاست... 300سال قبل‌تر!

21:02.030 --> 21:05.030
‫قسمت 12

21:02.030 --> 21:05.030
‫ جشن ورود

21:05.030 --> 21:35.030
‫.::   @bollbolljan_com  ::.

22:35.080 --> 22:36.200
حمام زنانه

22:35.830 --> 22:37.620
‫سرزمین امید و آرزوها- حموم دخترا!

22:37.620 --> 22:40.160
‫باسن‌ـا، سینه‌ها، برهنگی!

22:40.160 --> 22:42.250
‫- نه! ریهیتو!

22:42.250 --> 22:43.080
‫- ولم کن توکیزاکه! بذار برم!
‫- نه! ریهیتو!

22:43.080 --> 22:44.450
‫- ولم کن توکیزاکه! بذار برم!

22:44.450 --> 22:47.580
‫باشه خب، پس منم باهات میام!

22:47.580 --> 22:49.790
‫قسمت بعد، «شکم سیر»