﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:30.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:33.290 --> 00:35.580
‫ای منحرف!

02:07.080 --> 02:08.540
‫مسئولیتِ جمعی؟!

02:08.540 --> 02:12.450
‫اوهوم... ظاهراً اگه نتونیم قبل از
‫معلما اون چشم‌چرون رو بگیریم...

02:12.450 --> 02:15.330
‫کل کلاس به شدت تنبیه می‌شه!

02:15.330 --> 02:17.040
‫من اینکارو کردم!

02:17.040 --> 02:19.290
‫چی داری میگی، ریهیتو؟

02:19.290 --> 02:20.950
‫گوش‌کن، توکیکازه!

02:20.950 --> 02:25.700
‫چطور می‌تونیم توقعِ دستگیریِ مجرمیُ داشته باشیم
‫که حتی کاپیتان «آلان» هم نتونسته دستگیرش کنه؟!

02:25.700 --> 02:28.290
‫ما یه «قربانی» نیاز داریم!

02:28.290 --> 02:30.120
‫نکنه داری می‌گی که...

02:30.120 --> 02:34.080
‫درسته... فقط منو مجرم بدونید.

02:34.080 --> 02:36.910
‫اینطوری حداقل می‌تونیم این
‫«مسئولیتِ جمعی» رو از سر بگذرونیم.

02:36.910 --> 02:39.620
‫می‌تونیم بقیه‌ رو نجات بدیم.

02:39.620 --> 02:41.040
‫ریهیتو...

02:41.040 --> 02:43.580
‫نـ- نمیشه! نمی‌تونم تورو الکی مقصر بکنم-

02:43.580 --> 02:45.950
‫ما یه «قربانی» لازم داریم.

02:45.950 --> 02:49.000
‫پاش که برسه، من اون «قربانی» میشم.

02:49.000 --> 02:52.370
‫پس فقط یه مدتی این پلیس بازی
‫و گشتن‌هارو دست نگه‌دارید.

02:52.370 --> 02:53.700
‫نمی‌تونی همچین...

02:53.700 --> 02:55.370
‫نمی‌تونی همچین...

02:53.900 --> 02:58.200
‫متنِ روی کتاب:
‫ذات هنرهای رزمی باستان - برای کسانی که می جنگند.

02:55.370 --> 02:57.290
‫ممنون که درک می‌کنی.

02:57.290 --> 02:58.200
‫اوهوم، اوهوم.

02:58.200 --> 02:58.750
‫اوهوم، اوهوم.

02:58.750 --> 03:01.700
‫فهمیدی؟! دیگه نمی‌خواد
‫دنبال اون مجرم بگردید.

03:01.700 --> 03:03.080
‫حتماً!

03:04.080 --> 03:05.950
‫توکیکازه رو از سر راه برداشتم...

03:05.950 --> 03:10.120
‫و عملیات «نامه عاشقانه» با موفقیت
‫کاپیتان «آلان» رو منحرف کرد.

03:10.120 --> 03:12.410
‫اما حالا ستوان «فیرندا»...

03:14.290 --> 03:16.660
‫یعنی کِی قراره بیاد...؟

03:16.660 --> 03:18.910
‫خیلی خطری می‌زنه...

03:18.910 --> 03:21.370
‫باید بی‌خیال‌ـش شم؟!
‫نه نمیشه!

03:21.370 --> 03:23.790
‫دخترا منتظر من‌ـن!

03:24.700 --> 03:26.870
‫حمامِ

03:24.700 --> 03:26.870
‫زنانه

03:27.120 --> 03:30.330
‫تنها راهش، حمله از روبروئه!

03:30.330 --> 03:31.410
‫- فقط با خونسردی وارد میشی

03:31.410 --> 03:32.750
‫-هی، بس‌کن.
‫- فقط با خونسردی وارد میشی

03:32.750 --> 03:35.040
‫با آرامش قاطی‌ـشون می‌شی.

03:35.040 --> 03:37.080
‫هیچ مشکلی پیش نمیاد.

03:37.080 --> 03:40.290
‫فقط باید خیلی آروم لباسمُ دربیارم...

03:40.290 --> 03:45.080
‫درسته... به آرومی... به آرومی...

03:47.160 --> 03:49.910
‫وقتِ حمام‌کردنـــــه!

03:49.910 --> 03:51.370
‫خودشه! جواب میده!

03:51.370 --> 03:52.500
‫بریم...

03:52.500 --> 03:53.700
‫...به ...

03:53.700 --> 03:55.660
‫... بهشت!

03:58.410 --> 03:59.040
‫- جانم؟

03:59.040 --> 03:59.540
‫- مجرمُ گرفتیم!
‫- جانم؟

03:59.540 --> 04:01.080
‫- مجرمُ گرفتیم!

04:01.080 --> 04:02.250
‫بـ- برای چی؟

04:02.250 --> 04:05.540
‫ما علامتِ زنونه و مردونه رو عوض کردیم.

04:05.540 --> 04:08.540
‫زیاد هم گول زدنت سخت نیست، نه؟

04:08.540 --> 04:12.540
‫ممنون پله- کون!
‫می‌تونی دوباره علامت‌هارو جابه‌جا کنی؟

04:12.540 --> 04:14.290
‫باشه به چشم!
‫ها؟

04:16.700 --> 04:19.660
‫حمامِ

04:16.700 --> 04:19.660
‫مردانه

04:18.540 --> 04:19.660
‫ها...

04:53.040 --> 04:55.700
‫ستـ... وان...

04:55.700 --> 04:57.040
‫یه کم وزن کم کن.

05:15.410 --> 05:16.540
‫خونریزی بند نمیاد!

05:16.540 --> 05:17.870
‫یکم دستمال کاغذی پیدا کنید!

05:17.870 --> 05:18.950
‫اه، خدا...

05:18.950 --> 05:20.080
‫چه اتفاقی افتاده؟!

05:20.080 --> 05:21.950
‫جیل- سان، حالتون خوبه؟

05:21.950 --> 05:25.790
‫این بابا کلا به اینجور چیزا عادت نداره...

05:30.830 --> 05:35.290
‫گیرت انداختم، مجرم!

05:35.290 --> 05:37.500
‫-اوه...
‫-اون...

05:39.040 --> 05:44.700
‫خب، از اونجایی که من اول گرفتمش، طبق چیزی که توافق‌کردیم...

05:44.700 --> 05:51.160
‫...مسئولیت جمعی!

05:51.160 --> 05:54.540
‫ما کجاییم...؟

05:54.540 --> 05:59.500
‫انگار هیچ کس قبلا اینجا نبوده.

05:59.500 --> 06:01.410
‫چطور میتونی اینو بگی؟

06:01.410 --> 06:03.540
‫من به مسافرت عادت دارم.

06:03.540 --> 06:05.910
‫درسـ- درسته!

06:05.910 --> 06:10.580
‫پس یعنی... مارو پرت‌کردن تو کوهستان؟

06:10.580 --> 06:12.250
‫آخه چطوری کارِـمون به اینجا کشید؟!

06:12.250 --> 06:15.910
‫اونوقت بنظرت تقصیر کیه؟!

06:15.910 --> 06:16.000
‫-ای احمق!

06:16.000 --> 06:17.040
‫-خب شاید تا حدودی درست باشه،
‫- ای احمق!

06:17.040 --> 06:18.370
‫-خب شاید تا حدودی درست باشه،
‫- تقصیر خودِ توئه، ریهیتو!

06:18.370 --> 06:19.120
‫- اما احتمالاً یه جورایی تمرین بقا هم هست!
‫- تقصیر خودِ توئه، ریهیتو!

06:19.120 --> 06:21.660
‫- اما احتمالاً یه جورایی تمرین بقا هم هست!
‫- تو، خودِ تو!

06:21.660 --> 06:22.660
‫که اینطور.

06:22.660 --> 06:25.870
‫در اینصورت، باید با تامین کردن آب و غذا شروع کنیم.

06:25.870 --> 06:27.500
‫و آتیش روشن کنیم.

06:27.500 --> 06:30.160
‫حله، پس ما هم میریم یکم آب پیدا کنیم...

06:30.160 --> 06:31.290
‫درسته.

06:31.290 --> 06:33.120
‫اونجا یه رودخونه هست!

06:33.120 --> 06:36.370
‫خداروشکر!
‫خیلی تشنم‌ـه...

06:41.790 --> 06:43.790
‫داری چیکار می‌کنی؟

06:53.950 --> 06:56.250
‫اوه، نه! سرما می‌خوریدا!

06:56.250 --> 06:57.950
‫خُب، سریع بیاید بیرون!

06:57.950 --> 07:02.250
‫مارو دست ننداز!
‫تو فقط می‌خوای به سینه‌بنداـمون نگاه‌کنی.

07:02.250 --> 07:05.700
‫نگران نباشید!
‫نگاه نمی‌کنم...

07:05.700 --> 07:07.910
‫... سریع بیاید پیشِ من...

07:07.910 --> 07:11.000
‫بیاید... آره... آره...

07:12.910 --> 07:14.370
‫مشکلی نیس.

07:14.370 --> 07:15.540
‫ها؟

07:20.700 --> 07:23.950
‫اینو می‌خوای ببینی؟ بیا ببین.

07:23.950 --> 07:24.790
‫جونم؟

07:24.790 --> 07:29.080
‫ما وارد مدرسه شدیم تا سرباز بشیم.

07:29.080 --> 07:32.160
‫نمی‌تونیم وسط جنگ شیک و مجلسی خجالت‌زده شیم.

07:32.160 --> 07:36.160
‫بعد از اون همه دید زدن تو
‫حموم، دیگه برام مهم نیس.

07:36.160 --> 07:40.450
‫قبلا گفتی ما وقت داریم فکر‌کنیم
‫که می‌خوایم سرباز بشیم یا نه!

07:40.450 --> 07:46.450
‫ما هیچوقت حق انتخاب نداشتیم!
‫مجبوریم که سرباز بشیم.

07:46.450 --> 07:49.700
‫همون‌موقع که وارد شدیم تصمیم‌ـمونُ
‫گرفتیم، دیگه برای اینکار خیلی دیره!

07:49.700 --> 07:51.120
‫بفرما!

07:52.330 --> 07:54.580
‫چیه؟ نمی‌خوای ببینی؟

07:54.580 --> 07:57.120
‫می‌خوای یه چیز جالب‌تر ببینی؟

08:01.950 --> 08:03.950
‫شرمنده!

08:03.950 --> 08:05.040
‫ریهیتو؟!

08:05.040 --> 08:06.700
‫هی، چیشده؟

08:08.330 --> 08:13.450
‫میگم، بچه‌ها...
‫واقعاً انقدر دلتون می‌خواد که سرباز بشید؟

08:13.450 --> 08:19.040
‫متوجه‌اید دیگه؟ سرباز شدن یعنی
‫اینکه مجبورید مَردم رو بکشید!

08:19.040 --> 08:22.700
‫شما، مطمئنید که با کشتن مَردم مشکلی ندارید؟

08:22.700 --> 08:27.160
‫چیکار می‌تونیم بکنیم؟ اگه دستِ
‫ما باشه که کسیُ نمی‌کشیم!

08:27.160 --> 08:27.870
‫پس-

08:27.870 --> 08:28.750
‫- اما جهانی که به این شکله...
‫- پس

08:28.750 --> 08:31.080
‫- اما جهانی که به این شکله...

08:31.080 --> 08:34.290
‫من چهارتا برادرِ کوچکتر دارم.

08:34.290 --> 08:38.200
‫یا باید سرباز بشم، یا اینکه
‫بذارم برادرام بمیرن!

08:38.200 --> 08:41.000
‫خُب پس چه انتخابِ دیگه‌ای داریم؟

08:41.000 --> 08:43.290
‫من نمی‌خوام کسیُ بکشم.

08:43.290 --> 08:48.910
‫اما باید چیزی که نیاز داریمُ بدست‌بیاریم،
‫وگرنه عزیزان‌ـمون می‌میرن...

08:48.910 --> 08:51.660
‫ازم می‌خوای چیکار کنم...؟

08:54.540 --> 08:59.660
‫پس شما باید به «ارتشی که نمی‌کشه» تبدیل بشید!

09:00.790 --> 09:04.660
‫می‌تونید سربازهای بشید که
‫از عزیزانشون محافظت می‌کنن.

09:04.660 --> 09:09.410
‫اما، شما حتی تو میدونِ جنگ
‫هم کسی رو نخواهید کشت!

09:09.410 --> 09:12.700
‫این همون «ارتشی‌ـه که نمی‌کُشه».

09:12.700 --> 09:14.950
‫شماها به چنین چیزی تبدیل می‌شید.

09:14.950 --> 09:17.200
‫همچین چیزی...

09:17.200 --> 09:22.160
‫این ایده‌ای بود که خودت بهش
‫رسیدی، ریهیتو- کون!

09:22.160 --> 09:23.500
‫یعنی ممکنه؟

09:23.500 --> 09:24.500
‫البته!

09:24.500 --> 09:25.950
‫آخه چطوری؟

09:25.950 --> 09:30.660
‫شما فقط نیاز دارید که بطور
‫قیاس‌ناپذیری قوی‌تر از حریف باشید.

09:30.660 --> 09:36.580
‫البته آسون نخواهد بود، اما من می‌تونم
‫شمارو به همچین سطحی برسونم.

09:37.580 --> 09:39.160
‫واقعاً؟

09:39.160 --> 09:43.410
‫به‌علاوه، مگه این چیزی
‫نیست که شما می‌خواید؟

09:43.410 --> 09:46.200
‫واقعا ممکنه...؟

09:46.200 --> 09:47.580
‫بله.

09:47.580 --> 09:52.160
‫بدون کشتن...؟

09:52.160 --> 09:56.660
‫بله، اگه این چیزی‌ـه که شما می‌خواید.

10:03.870 --> 10:05.700
‫بچه‌ها، بیاید اینکارو بکنیم.

10:05.700 --> 10:08.040
‫بیاید ارتشی بشیم که نمی‌کُشه.

10:08.040 --> 10:09.750
‫بیاید انجامش بدیم، باهمدیگه.

10:09.750 --> 10:11.080
‫- آره!
‫- همینطوره!

10:11.080 --> 10:13.330
‫آره، بیاید ارتشی بشیم که نمی‌کشه!

10:13.330 --> 10:15.450
‫آره!

10:15.450 --> 10:18.120
‫سرگرد «شومرمن»...

10:18.120 --> 10:22.580
‫خیلی خوب میشه اگه منو
‫«سنسی» صدا بزنید، نه سرگرد.

10:22.580 --> 10:24.290
‫سنســـی!

10:24.290 --> 10:27.790
‫خیلی خوبه نه؟ ارتشی که نمی‌کشه.

10:27.790 --> 10:29.870
‫اون مردِ مرموزی‌ـه.

10:29.870 --> 10:32.290
‫یه رویاپرداز، که از واقعیت دوره...؟

10:32.290 --> 10:36.120
‫یا یه مردِ بلندپرواز، که می‌تونه
‫یه رویای غیرممکنُ، ممکن کنه؟

10:36.120 --> 10:39.250
‫ارتشی که نمی‌کشه...

11:12.790 --> 11:14.950
‫همچین تأسیساتِ دقیقی زیر زمین...

11:14.950 --> 11:17.120
‫شنیدم که خیلی امیدوارکننده به نظر می‌رسه.

11:17.120 --> 11:20.000
‫درسته، خیلی جالب‌ـه!

11:21.500 --> 11:24.540
‫راستی تونستی از «بلت» تکثیر کنی؟

11:24.540 --> 11:28.120
‫نتونستیم توانایی‌ رأی گیری رو بازتولید کنیم.

11:28.120 --> 11:32.410
‫اما تونستیم قدرت‌های ناشناخته‌ای
‫از «آلسینگ» بیرون بکشیم.

11:32.410 --> 11:32.910
‫

11:32.410 --> 11:34.250
‫آلان، جنگ چطور؟

11:34.250 --> 11:39.450
‫قطعا اتفاق میوفته.
‫همه‌ی ملت‌ها دارن براش آماده میشن.

11:39.450 --> 11:41.500
‫پس غیرقابلِ‌اجتناب‌ـه...

11:41.500 --> 11:44.370
‫یه جنگ وعده‌ داده‌ شدس.

11:44.370 --> 11:48.200
‫آلسینگ نباید فقط سلاح‌های هسته‌ای رو ممنوع می‌کرد...

11:48.200 --> 11:52.040
‫باید همه‌ی جنگ‌هارو برای همیشه ممنوع می‌کرد.

11:52.040 --> 11:53.540
‫یه همچین چیزی ممکن نیست.

11:53.540 --> 11:56.830
‫«داوید»، کیا ازموقعیت آلسینگ خبر دارن؟

11:56.830 --> 11:58.830
‫همین الآنشم شناسایی‌ـشون کردم.

11:58.830 --> 12:02.660
‫ازم می‌خوای وقتش که سر
‫رسید همشون رو بکشم، نه؟

12:02.660 --> 12:04.000
‫درسته.

12:04.000 --> 12:05.950
‫دارم جونم رو میذارم وسط...

12:05.950 --> 12:08.700
‫شومرمن، پای حرفت هستی دیگه؟

12:08.700 --> 12:12.330
‫نگران نباش. اطلاعات ژنتیکی‌ـت جاش امن‌ـه.

12:12.330 --> 12:15.540
‫بعد از ساختن فناوری «کلونینگ»،
‫دوباره زنده‌ـت می‌کنیم.

12:12.330 --> 12:15.540
‫کلونینگ: همتازایی و یا همانندسازی به روش غیرجنسی.

12:15.540 --> 12:17.500
‫پس برو و خودت رو بدون هیچ نگرانی به کشتن بده.

12:17.500 --> 12:21.160
‫این دیگه چی بود؟
‫خیلی بدجنسی!

12:21.160 --> 12:26.580
‫خُب، اطلاعات جدید در مورد پیشرفتِ
‫پروژه‌ی ستاره‌ها رو به من بگو.

12:26.580 --> 12:31.330
‫آزمایش روی موش‌های آزمایشگاهی موفقیت‌آمیز
‫بود، اما فقط یه مشکل وجود داره...

12:31.330 --> 12:32.540
‫مشکل؟

12:32.540 --> 12:34.750
‫میشه گفت یه جور افزایش تمایلات خشن.

12:34.750 --> 12:37.910
‫این موش بقیه رو با دندان‌هاش کشت.

12:37.910 --> 12:39.080
‫دلیلش؟

12:39.080 --> 12:44.290
‫معلوم نیست. شاید مغز موش‌ها زیاد
‫از حد کوچیکه که بتونه از پسش بربیاد...

12:44.290 --> 12:46.870
‫راهِ دیگه‌ای برای فهمیدن اطلاعات بیشتر نیست،
‫مگر اینکه بریم سراغ آزمایشات انسانی!

12:46.870 --> 12:51.040
‫امکان نداره. بخصوص استفاده از کودکان مثل قبل.

12:51.040 --> 12:51.910
‫اما...

12:51.910 --> 12:53.750
‫فیریندا، برام بیارش.

12:53.750 --> 12:56.040
‫چـ- چشم!

12:56.040 --> 12:57.950
‫بفرمایید.

12:57.950 --> 12:59.910
‫اون یه «بلت»ـه...

12:57.950 --> 12:59.910
‫مترجم: بلت درواقع یک نوع رأی مخفی‌ـه!

12:59.910 --> 13:04.410
‫چه اتفاقی میوفته اگه «بلت» رو به موشی
‫بدیم که جراحی روش انجام شده؟

13:04.410 --> 13:06.450
‫چی؟! دیوونه شدی؟

13:21.910 --> 13:24.080
‫این دیگه چیه؟

13:25.200 --> 13:26.660
‫مراقب باش!

13:28.540 --> 13:31.120
‫فوق‌العادس...

13:31.120 --> 13:33.830
‫این دیگه چه قدرتی‌ـه؟!

13:38.200 --> 13:40.080
‫بازم...

13:40.080 --> 13:43.660
‫یه «بلت»؟! نه!
‫اون «بلت» نداره!

13:43.660 --> 13:48.660
‫پس چطور...؟

13:48.660 --> 13:52.120
‫اونا می‌خوان به ارتشی که نمی‌کشه، تبدیل شن.

13:52.120 --> 13:57.660
‫لطفا تحقیقاتُ کامل کن.
‫اون بچه‌ها بهش نیاز دارن.

13:57.660 --> 13:59.750
‫اون دیگه کیه؟

14:11.830 --> 14:15.000
‫تو قراره 5 ثانیه‌ی دیگه بمیری.

14:25.250 --> 14:27.370
‫اینجا جات امن‌ـه!

14:29.660 --> 14:32.160
‫فقط چند لحظه آروم باش.

14:32.160 --> 14:35.000
‫فرصت اینو پیدا می‌کنی که‌ بی‌خطر برگردی...

14:35.000 --> 14:37.200
‫امم...

14:42.370 --> 14:47.160
‫7 دقیقه و 12 ثانیه دیگه مستقیم
‫بدون دویدن به سمت آسانسور برو.

14:49.250 --> 14:52.330
‫تو... کی‌ هستی؟

14:52.330 --> 14:58.120
‫داشتم فکرمی‌کردم که ممکنه کیُ بفرستم.
‫«منِ» آینده سلیقه‌های عجیبی داره.

14:58.120 --> 14:59.660
‫آینده...؟

15:01.080 --> 15:04.250
‫من موردِ آزمایشیِ شماره‌ی 7 هستم.

15:04.250 --> 15:09.790
‫اونا به اختصار «نانا» صدام می‌کنن.

15:04.250 --> 15:07.790
‫نانا به ژاپنی یعنی هفت!

15:09.080 --> 15:11.790
‫نانا... تویی...

15:11.790 --> 15:17.290
‫یه نامه پیدا کردم که از آینده
‫فرستاده شده بود، از طرف خودم.

15:17.290 --> 15:20.750
‫گفت که «منِ» آینده یه نفرو می‌فرستم
‫و تو باید بهش آموزش بدی.

15:20.750 --> 15:22.660
‫آموزش؟
‫آموزشِ چی؟

15:22.660 --> 15:25.410
‫خیلی چیزا! اما اول بیا یکم بازی کنیم.

15:25.410 --> 15:26.250
‫ها؟

15:26.250 --> 15:29.450
‫می‌خوای چیکار کنیم؟
‫خاله‌بازی کنیم؟

15:29.450 --> 15:31.750
‫تو می‌تونی بابا باشی و منم مامان!

15:31.750 --> 15:32.410
‫- هی!

15:32.410 --> 15:33.080
‫- واقعا چقدر خشکی!
‫-هی!

15:33.080 --> 15:35.040
‫- واقعا چقدر خشکی!

15:35.040 --> 15:38.330
‫من «ستاره‌ی اول» هستم.

15:38.330 --> 15:39.910
‫ستاره؟!

15:39.910 --> 15:43.200
‫درسته، من قدرتِ سفر در زمانُ دارم.

15:43.200 --> 15:47.160
‫در آینده به من می‌گن «ستاره‌ی دانستن».

15:47.160 --> 15:51.540
‫پس تو اینجا ساخته شدی؟
‫همونطور که معلما گفتن...

15:51.540 --> 15:54.580
‫ستاره‌ها اینجا تو این مدرسه ساخته شدن؟!

15:54.580 --> 15:59.250
‫درست بعد از کشف شدن آلسینگ،
‫کسانی که می‌تونستن در سطح ژنتیکی...

15:59.250 --> 16:02.370
‫با آلسینگ هماهنگ بشن، پدیدار شدن.

16:02.370 --> 16:07.330
‫اونا می‌تونستن قدرت مرموزی بدون اینکه
‫از «بلت» استفاده کنن، بیرون بکشن.

16:07.330 --> 16:10.410
‫برخلاف کسایی مثل تو که نیاز به «بلت» دارن.

16:10.410 --> 16:12.660
‫شومرمن...

16:12.660 --> 16:16.410
‫درسته، اون مثلِ یه جادوگره.

16:16.410 --> 16:23.000
‫اونا فکرکردن که با جاسازی «دی اِن اِی» اون
‫تو دیگران، می‌تونن جادوگرای بیشتری بسازن.

16:16.410 --> 16:23.000
DNA: دی ان ای

16:23.000 --> 16:27.500
‫اولش از بچه‌هایی مثل ما استفاده کردن، چونکه
‫اگه گم‌ می‌شدیم، کسی نبودمونُ احساس نمی‌کرد

16:27.500 --> 16:30.040
‫تا آزمایشاتُ پیش ببرن.

16:30.040 --> 16:34.580
‫بدن همه‌ی بچه‌ها درمان رو پس زد، و...

16:34.580 --> 16:37.580
‫... من تنها کسی‌ام که باقی مونده.

16:37.580 --> 16:42.000
‫پس این ذاتِ جراحی برای ساختِ «ستاره»هاست.

16:42.000 --> 16:44.700
‫نفر بعدی که جراحی روش اِعمال
‫میشه، داداش بزرگه‌ـس!

16:44.700 --> 16:45.910
‫داداش بزرگه؟!

16:45.910 --> 16:47.410
‫منظورم «لیچت»ـه.

16:47.410 --> 16:52.080
‫که اینطور... پس وقتی حرف از تغییرِ آینده
‫می‌زد، منظورش جلوگیری از جراحی بود...

16:52.080 --> 16:53.540
‫شاید.

16:53.540 --> 16:54.660
‫می‌تونه چیزِ دیگه‌ای باشه؟

16:54.660 --> 16:56.160
‫کی‌ می‌دونه؟

16:56.160 --> 16:59.790
‫چرا مارو اینجا فرستاد؟!
‫ازمون می‌خواد چیکار کنیم؟

16:59.790 --> 17:00.830
‫چه بدونم!

17:00.830 --> 17:01.950
‫هی!

17:01.950 --> 17:05.160
‫«منِ» آینده جزئیاتُ بهم نداد.

17:05.160 --> 17:09.910
‫اگه زیادی بدونم، ممکنه آینده
‫رو بیش از حد تغییر بدم.

17:13.620 --> 17:16.450
‫بسیار خوب، بذار سوال رو عوض کنم...

17:16.450 --> 17:19.080
‫جراحی قراره موفقیت‌آمیز باشه، درسته؟

17:19.080 --> 17:20.580
‫درسته.

17:20.580 --> 17:23.790
‫اونا فهمیدن، اونایی که مقداری از «دی ان ای»ـشونُ
‫با من و داداش بزرگه به اشتراک می‌ذارن...

17:23.790 --> 17:28.580
‫برای جراحی مناسبن، و
‫در مجموع 7 «ستاره» بسازن.

17:28.580 --> 17:32.120
‫ «لیچت» و بقیه اینجا دارن تلاش می‌کنن که به ارتشی که نمی‌کشه تبدیل بشن...

17:32.120 --> 17:34.450
‫اولش فکرکردم که یه ایده‌ی دور از ذهن‌ـه...

17:34.450 --> 17:38.950
‫ولی با قدرتِ هفت «ستاره»، احتمالا امکانش وجود داره.

17:38.950 --> 17:39.910
‫هر چند!

17:39.910 --> 17:42.330
‫در آینده اون به قاتلی خون‌سرد
‫و بی‌روح تبدیل میشه.

17:42.330 --> 17:46.200
‫چرا؟ چرا نتونستن به ارتشی
‫که نمی‌کشه تبدیل بشن؟

17:46.200 --> 17:47.540
‫نمی‌دونم...

17:47.540 --> 17:49.580
‫اگه باموفقیت تبدیل به «ارتشی که نمی‌کشه» بشیم...

17:49.580 --> 17:51.290
‫«لیچت» می‌تونه از تبدیل شدن
‫به یه قاتل جلوگیری کنه؟

17:51.290 --> 17:52.160
‫نمی‌دونم!

17:52.160 --> 17:55.410
‫تو باید بدونی!

17:55.410 --> 17:57.950
‫توئه آینده گفت که اگه می‌تونیم اینو تغییر بدیم.

17:57.950 --> 18:00.830
‫معنیش اینه که باید راهی وجود داشته باشه.

18:02.410 --> 18:05.370
‫امکانش هست، اما...

18:05.370 --> 18:08.040
‫... «منِ» آینده بهم نگفت.

18:08.040 --> 18:09.290
‫آخه چرا؟

18:09.290 --> 18:12.000
‫فکرکنم بدونم چرا.

18:12.000 --> 18:13.870
‫حتی اگه از آینده خبر داشتم...

18:13.870 --> 18:17.580
‫تغییر دادنش کلاً یه چیز دیگه‌ـست.

18:17.580 --> 18:22.250
‫قدم گذاشتن به تاریکی‌ـه کامل...
‫همچین چیزی...

18:22.250 --> 18:27.830
‫گاهی اوقات، حتی اگه بدونی هم، تنها
‫کاری که میشه کرد، تماشا کردن‌ـه.

18:29.330 --> 18:32.750
‫خُب، حرف زدن کافیه.
‫چی بازی کنیم؟

18:32.750 --> 18:39.500
‫یه چیز باحال دارم،
‫و هنوز خیلی وقت داریم...

18:39.500 --> 18:42.200
‫یا شایدم نه!

18:42.200 --> 18:45.700
‫باید بری، وگرنه موفق نمی‌شی.

18:45.700 --> 18:47.620
‫بیا، بگیرش.

18:47.620 --> 18:50.830
‫این از طرف «منِ» آینده‌ـست.
‫نمی‌دونم داخلش چیه.

18:50.830 --> 18:56.290
‫اما باید دلیلی که به‌خاطرش شمارو
‫به گذشته فرستادمُ داشته باشه.

18:56.290 --> 18:59.540
‫حالا برو، عجله کن.

18:59.540 --> 19:00.790
‫فهمیدم.

19:06.540 --> 19:07.950
‫با من بیا.

19:09.910 --> 19:12.410
‫بچه‌ها نباید تنها رها بشن.

19:14.700 --> 19:19.040
‫نه... اینطوری آینده بیش از حد تغییر می‌کنه.

19:19.040 --> 19:21.870
‫اما تغییر آینده چیزی‌ـه که
‫تو می‌خوای، اینطور نیست؟

19:21.870 --> 19:24.080
‫فقط نشین و تماشا کن.

19:24.080 --> 19:27.500
‫اگه کاری هست که می‌تونه
‫انجام بشه، باید اقدام کنی.

19:27.500 --> 19:29.000
‫اما...

19:31.540 --> 19:35.040
‫فقط برو! زودباش!
‫اونا واقعا می‌کشنت.

19:35.040 --> 19:37.580
‫چیزی تغییر نمی‌کنه، مگر
‫اینکه تو اولین قدمُ برداری.

19:39.790 --> 19:41.750
‫این همون «اولین قدم»ـه!

19:42.830 --> 19:44.450
‫بهم ایمان داشته باش.

19:48.410 --> 19:52.750
‫حالا که فکر می‌کنم میفهمم که چرا شماها
‫کسایی هستید که به اینجا فرستاده شدید.

19:52.750 --> 19:54.080
‫پس...

19:55.750 --> 19:58.450
‫برو!
‫بخاطرِ آینده!

20:08.830 --> 20:10.540
‫که اینطور!

20:15.580 --> 20:17.000
‫در اینصورت...

20:18.160 --> 20:21.080
‫... 300 سال منتظر بمون.

20:21.080 --> 20:24.750
‫300 سال بعد،
‫وقتی که برگشتیم...

20:24.750 --> 20:28.450
‫باهات انقدر بازی می‌کنم
‫تا جاییکه از بازی‌کردن سیر شی.

20:28.450 --> 20:32.410
‫رو قولم هستم.
‫این یکی از عقایدم‌ـه.

20:34.120 --> 20:35.660
‫اوهوم...

20:50.160 --> 20:52.660
‫خیلی جا خوردم که تا این حد پیش اومدی.

20:52.660 --> 20:56.200
‫اما وارد شدن به همچین ناحیه‌ی فوق سری،
‫نقض قوانین نظامی‌ـه!

20:57.580 --> 20:59.500
‫تو محکوم به مرگ با ضربِ گلوله‌ای.

21:02.100 --> 21:05.000
‫قسمت 14:

21:02.100 --> 21:05.000
‫ 7دقیقه و 12 ثانیه

21:05.000 --> 21:40.000
.::   @bollbolljan_com  ::.

22:36.000 --> 22:37.330
‫بیا خاله‌بازی کنیم.

22:37.330 --> 22:38.750
‫من بابام؟

22:38.750 --> 22:41.950
‫تو یه رئیسی با زنُ بچه،
‫منم زیردست تو هستم.

22:41.950 --> 22:45.040
‫ما همدیگر رو دوست داریم، اما تو نمی‌تونی
‫قبول کنی که زن‌ـت رو طلاق بدی.

22:45.040 --> 22:47.750
‫بشین. می‌خوام ازت سوال بپرسم.
‫ممکنه یه مدت طول بکشه.

22:47.750 --> 22:50.000
‫قسمت بعد:
‫ارتشی که نمی‌کشه!