﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:07.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:07.940 --> 00:14.960
گویی آسمون گرفته میخواد گریه کنه

00:15.450 --> 00:20.410
مخلوطی از بزاق و آشفتگی بر پیاده رو میندازم

00:21.330 --> 00:24.760
تو افکار فردا غرق میشم

00:22.290 --> 00:32.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:24.770 --> 00:28.040
نگران اینم که نکنه همه چیز فرو بپاشه

00:28.040 --> 00:30.510
همه میگن که مثل یه احمقم

00:30.510 --> 00:34.010
ولی میدونم چشم دوختن به آینده، جواب روشنی بهم نمیده

00:33.290 --> 00:41.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:34.020 --> 00:39.850
فردا همانند یک بوم خالی نقاشی است که تا بیکران گسترده شده

00:39.860 --> 00:42.850
!چرا باید از قبل روش یه طرحی بکشم؟

00:45.290 --> 00:53.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:47.770 --> 00:53.860
حقیقت شروع میکنه به انداختن لکه سیاهی روی بوم نقاشی

00:53.870 --> 00:56.550
چی باید بکشم؟

00:56.780 --> 01:00.410
تلاش میکنم تا بدرخشم

01:01.120 --> 01:03.870
...چند وقت به چند وقت میاد دیدنم... اون وقتی هم

01:04.240 --> 01:06.500
چند وقتی میشه، کیدا ماسائومی کون

01:07.210 --> 01:09.070
این چیه؟

01:09.880 --> 01:13.710
اونا بعد از یه درگیری که با یه گروه دیگه داشتن، منحل شدن

01:13.710 --> 01:17.260
واقعاً نمیتونی بری از اوریهارا ایزایا هم بپرسی، میتونی؟

01:17.260 --> 01:22.210
!شماها دوباره منو به این شرایط کشوندین... لعنت... لعنت

01:22.220 --> 01:28.240
فردا همانند یک بوم خالی نقاشی است که تا بیکران گسترده شده

01:28.250 --> 01:31.110
!چرا باید از قبل روش یه طرحی بکشم؟

01:35.850 --> 01:42.000
حقیقت شروع میکنه به انداختن لکه سیاهی روی بوم نقاشی

01:42.010 --> 01:44.940
چی باید بکشم؟

01:44.950 --> 01:48.760
تلاش میکنم تا بدرخشم

01:48.000 --> 01:50.000
!دورارارا

01:53.920 --> 01:56.010
(میکاجیما ساکی)

01:53.920 --> 01:56.010
رفیقت بستری شده بود؟

01:56.940 --> 01:58.010
کی بهت گفته؟

01:58.010 --> 01:59.950
از پنجره دیدمت

01:59.950 --> 02:01.990
تو هر روز میومدی اینجا

02:03.220 --> 02:05.050
دوستت یه دختره، درسته؟

02:05.580 --> 02:09.600
یه دختر خوش اندام که عینک میزنه و این عدم تناسب ازش یه دبیرستانی جذاب ساخته

02:09.600 --> 02:10.970
ازش خوشت میاد؟

02:10.970 --> 02:14.590
آره، من با اون و رفیقم تو یه مثلث عشقی هستیم

02:15.320 --> 02:17.860
اگه منو هم اضافه کنی، میشه مربع عشقی

02:18.640 --> 02:24.180
کاره ما تمومه، به آخر رسیده، تعطیله، به هم خورده است

02:24.230 --> 02:25.200
درسته؟

02:25.200 --> 02:27.380
پس چرا هنوزم میای اینجا؟

02:28.300 --> 02:31.030
احساس نوستالیژیکی بهت دست میده؟

02:31.570 --> 02:33.920
شرمنده، من دارم میرم خونه

02:34.490 --> 02:36.960
تو برمیگردی، ماسائومی

02:37.270 --> 02:39.220
منظورم اینه که همیشه این کار رو میکنی

02:39.550 --> 02:43.410
برای همین اهمیت نمیدم که عاشق هر تعداد دختر بشی

02:43.410 --> 02:49.410
چون آخر سر، تو منو بیشتر از همه دوست خواهی داشت

02:50.740 --> 02:52.670
لازم نیست به چیزایی که میگه گوش بدم

02:52.670 --> 02:54.230
اون همیشه همین حرفا رو تکرار میکنه

02:54.660 --> 02:58.990
اینکه من با هر چند تا دختر هم که قرار بذارم، بازم پیش اون برمیگردم

02:59.600 --> 03:06.330
و تو منو بیشتر از همه اونا دوست خواهی داشت

03:06.330 --> 03:09.750
با این حال، دیگه نمیخواستم یه کلمه از حرفایی که بعدش میگه رو بشنوم

03:09.750 --> 03:13.250
آخه ایزایا سان اینطوری بهم گفت

03:14.880 --> 03:20.010
وقتی اینطوری به قضیه نگاه میکنم، توهم برم میداره که خدام

03:20.510 --> 03:22.550
البته میدونی، حس خوبی داره

03:22.930 --> 03:25.050
جنگ سه جانبه فوق العاده است

03:25.050 --> 03:28.190
مخصوصاً وقتی سه تا رئیس با هم دوستای نزدیک هستن

03:28.190 --> 03:30.060
!حمله الهی

03:32.530 --> 03:40.310
زیباتر و شیرین تر از ماه عسل، شعله های بلندی هستن
که وقتی همه چیز از بین رفته ناامیدانه اوج میگیرن و اوج میگیرن

03:42.660 --> 03:45.660
!ببین! پیاده ها مثل آشغال هستن

03:46.050 --> 03:47.720
...پس حالا

03:47.720 --> 03:51.710
ببینیم کارتا بهمون چی درباره غیرپیاده ها میگن؟

03:51.710 --> 03:52.940
...کادوتا و گروهش

03:52.940 --> 03:54.960
...شینرا، سایمون

03:54.960 --> 03:59.240
اوووم... فکر کنم آخر سر شیزیو چان شاه باشه

04:00.650 --> 04:02.630
...به گمونم، سلتی هم ملکه

04:02.630 --> 04:04.260
...پس سرباز هم

04:06.130 --> 04:08.480
...اه، حالا هر چی

04:10.370 --> 04:12.350
حتماً باید خوش بگذره، اینطور نیست؟

04:13.970 --> 04:15.670
تو هم موافقی، آره؟

04:15.670 --> 04:17.670
[[مرگ و زندگی در بند سرنوشتن]]

04:17.670 --> 04:20.650
(بیمارستان رایرا)

04:18.670 --> 04:20.670
(یک سال قبل)

04:26.760 --> 04:28.990
شنیدم که اون نمرده

04:30.160 --> 04:31.940
مایه خوشحالیه

04:31.940 --> 04:33.620
تا وقتی که زنده بمونه، همه چیز روبراهه

04:34.210 --> 04:35.570
...ایزایا سان

04:35.570 --> 04:38.000
تو واقعاً باهوشی

04:38.000 --> 04:42.660
میفهمی اتفاقی که برای اون افتاده تقصیر توئه

04:42.660 --> 04:47.350
...واقعاً ستودنیه که تسلیم احساساتت نمیشی... و سعی نمیکنی من رو با مشت بزنی

04:51.580 --> 04:52.730
زدم تو خال

04:52.730 --> 04:55.870
طبیعیه که بخوای عصبانیتت رو روی من خالی کنی

04:55.870 --> 04:58.940
از اونجایی که من واقعاً سعی داشتم بهت توهین کنم

04:59.730 --> 05:01.380
پس توی کُما است؟

05:01.380 --> 05:02.860
امیدوارم به هوش بیاد

05:02.860 --> 05:07.450
...یا شاید... به حال تو بهتره که اصلاً به هوش نیاد

05:08.440 --> 05:10.200
منظورت چیه...؟

05:10.560 --> 05:12.450
...میدونی منظورم چیه

05:12.450 --> 05:13.860
تو ترسیدی، نه؟

05:13.860 --> 05:17.880
اگه به هوش بیاد، تا آخر عمرت سرزنشت میکنه

05:18.300 --> 05:22.150
اما بیا فرض کنیم بمیره

05:22.150 --> 05:27.050
اون موقع تو میخوای همه عمرت رو با احساس گناه از اینکه خودت رو مقصر مرگش بدونی بگذرونی؟

05:27.050 --> 05:32.930
به عبارت دیگه، احساس گناه تو بی معنیه، چه اون زنده بمونه یا بمیره

05:32.930 --> 05:35.200
نمیتونی فرار کنی

05:35.200 --> 05:38.650
...گذشته ات با خوشحالی دنبالت میاد

05:38.650 --> 05:41.990
...برای همیشه و همیشه و همیشه و همیشه

05:42.620 --> 05:44.560
میدونی چرا؟

05:44.560 --> 05:46.530
برای اینکه احساس تنهایی میکنه

05:46.530 --> 05:50.400
گذشته و خاطرات خیلی سریع احساس تنهایی میکنن

05:50.400 --> 05:53.580
من به خدا اعتقاد ندارم

05:53.580 --> 05:55.410
برای اینکه مدرک محکمی برای وجودش نیست

05:56.340 --> 05:58.870
با اینکه تو دنیایی هستیم که مدرکی بر وجود آینده نیست

05:58.870 --> 06:01.500
گذشته قطعاً وجود داره

06:01.500 --> 06:05.400
حتی اگه با کج فهمی و توهم ساخته شده باشه

06:05.530 --> 06:10.300
گذشته هر فرد حقیقت اونه، تا زمانی که به این اعتقاد داشته باشه

06:10.790 --> 06:15.560
...اگه اون رو بر اساس کارایی که انجام دادی... یا بر اساس شیوه زندگیت تعریف کنی

06:15.560 --> 06:18.690
یه جورایی خدامانند به نظر نمیاد؟

06:19.440 --> 06:21.940
!اصلاً نمیفهمم سعی داری چی بگی

06:22.200 --> 06:23.870
...مطمئناً میفهمی

06:23.870 --> 06:25.730
دیگه نمیتونی از دستش فرار کنی

06:26.200 --> 06:28.480
احساس گناه تو نسبت به اون، گذشته توئه

06:28.480 --> 06:30.820
و اینطوری اون خدای توئه

06:31.530 --> 06:33.650
خوب، پس نباید مشکلی باشه؟

06:33.650 --> 06:36.330
...از اونجایی که تو عاشقشی

06:40.850 --> 06:43.250
!میبینم که آنری خیلی زود رو به راه شدی

06:43.250 --> 06:46.120
!چه خوب، آنری و آنری تیکه در سلامتن

06:46.120 --> 06:47.840
تیکه" زیاده رویه، ماسائومی"

06:48.490 --> 06:50.760
اما من واقعاً خوشحالم که حالت خوبه، واقعاً

06:51.530 --> 06:54.100
اوووم... ممنون بچه ها

06:54.100 --> 06:56.450
نیازی نیست از من تشکر کنی

06:56.450 --> 07:00.010
!تا وقتی حال آنری و آنری تیکه خوبه، من خوشحالم

07:00.010 --> 07:03.130
منم همینطور، البته به جز اون بخش تیکه

07:04.120 --> 07:05.230
بله؟

07:05.730 --> 07:06.830
باشه

07:06.830 --> 07:07.690
فهمیدم

07:07.690 --> 07:09.660
الان میام اونجا

07:09.660 --> 07:12.410
!شرمنده! همین الان یه چیزی واسه دوستم پیش اومده

07:12.410 --> 07:14.210
اوه، جداً؟

07:14.210 --> 07:17.660
!اگه میخواین از کسی متنفر باشین از دوستم باشین، تا قلبتون آروم بگیره

07:17.660 --> 07:20.910
!اون واسم هیچ ارزشی نداره و این اصلاً منو ناراحت نمیکنه

07:20.910 --> 07:24.500
"دقیقاً مثل اینه که "یه تیر و دو نشون" یا "یه مرد و کلی زن

07:24.500 --> 07:25.540
یه مرد و کلی زن"؟"

07:25.540 --> 07:28.550
!فردا می بینمتون

07:29.490 --> 07:31.970
یعنی واقعاً کار دوستش اینقدر مهم بود؟

07:31.970 --> 07:36.100
موافق نیستی که رفتار کیدا کون اخیراً خیلی عجیب شده؟

07:36.100 --> 07:39.680
واقعاً؟ فکر نمیکنی فقط تصورته؟

07:40.740 --> 07:44.800
من هیچ وقت در مورد قاطی بودنم با شال زردها به میکادو چیزی نگفتم

07:44.800 --> 07:50.240
...جایگاه اون و همینطور این قضایا، هر دو برای من واقعیت اند

07:50.240 --> 07:53.300
...اما احساس میکنم که فاصله زیادی بین اونا وجود داره

07:54.320 --> 07:56.830
ما هر روزمون رو به دعوا میگذروندیم

07:56.830 --> 08:00.200
از این طریق بود که به هم متصل میشدیم

08:00.630 --> 08:03.750
من دنبال کسی میگشتم که به وجودم اهمیت بده

08:03.750 --> 08:07.700
اون موقع بود که برای اولین بار ساکی رو دیدم

08:07.700 --> 08:09.900
اون لباسای زرد خیلی قشنگ به نظر میان

08:11.640 --> 08:16.600
تو از شایعاتی که دربارت میگن، خیلی باحال تری کیدا ماسائومی کون

08:16.600 --> 08:17.800
چی؟

08:17.800 --> 08:19.660
چطوری اسم منو میدونی؟

08:19.660 --> 08:20.680
اسپایی؟

08:20.680 --> 08:22.370
یعنی تو یه اسپا هستی؟
[ای اس پی مخفف یک توانایی ذهنی با عنوان درک حسی بالاست]

08:22.370 --> 08:26.510
اگه تو میتونی ذهن مردم رو اینطوری بخونی، اونوقت من دلم میخواد تو رو بذارم تو جیبم و ببرمت خونه

08:26.510 --> 08:27.110
!آره

08:27.110 --> 08:30.240
!اوه... تو واقعاً عجیبی

08:30.240 --> 08:32.280
اما من نیستم

08:32.280 --> 08:34.610
یکی دیگه است که اسپاس

08:34.610 --> 08:36.520
اه! کی هست؟

08:36.520 --> 08:38.850
یه دختر اسپا اینجاست؟

08:38.850 --> 08:40.910
در هر حال، اون خیلی باحاله

08:40.910 --> 08:42.760
همه چیز رو میدونه

08:43.410 --> 08:47.290
همون موقع بود که... کسی رو ملاقات کردم که کاش نکرده بودم

08:47.290 --> 08:49.050
هی، خوشبختم

08:49.050 --> 08:52.090
تو کیدا ماسائومی کون هستی، درسته؟

08:52.750 --> 08:54.360
و تو کی هستی؟

08:54.360 --> 08:56.050
من اوریهارا ایزایا هستم

08:56.050 --> 08:57.380
دلال اطلاعات

08:57.380 --> 09:00.280
اون دخترم یه جورایی شاگرد منه

09:00.280 --> 09:02.440
دوست پسرش یا همچین چیزایی نیستم

09:02.440 --> 09:03.430
نگران نباش

09:03.430 --> 09:04.810
از دیدنت خوشحالم

09:11.470 --> 09:12.400
!شوگان

09:12.740 --> 09:17.300
"بهتون گفتم منو کیدا ماسائومی صدا بزنین، نه "شوگان

09:17.300 --> 09:20.120
...اما کیدا سان یه جورایی

09:20.470 --> 09:23.360
ما هیچ اطلاعاتی در مورد دالارز نمیتونیم بدست بیاریم

09:23.360 --> 09:28.530
چند تا از اعضا قبلاً عضوی از اونا بودن، اما هیچ کدوم نمیدونن که رئیسشون کیه

09:28.530 --> 09:32.320
...اونا میگن حتی تو اولین گردهمایی هم که شش ماه پیش بوده، کسی متوجه نشده

09:33.100 --> 09:35.350
برنامه ای چیزی دارن؟

09:35.350 --> 09:39.970
ظاهراً رئیسشون درخواست اطلاعات درباره اسلشر رو کرده

09:39.970 --> 09:42.980
پس شاید واقعاً اسلشر بخشی از دالارز نباشه

09:42.980 --> 09:45.850
به هر حال، یه چیزی در مورد اونا خیلی مرموزه

09:47.300 --> 09:48.150
چیز دیگه ای هم هست؟

09:48.440 --> 09:52.100
...خوب، هورادا سان هم توسط موتورسوار سیاه بهش حمله شده، ولی

09:52.100 --> 09:53.960
هورادا سان کیه؟

09:55.160 --> 09:59.870
خوب یه مدت قبل بود، ولی من و چند تا از رفقا داشتیم به یه یارو که ماسک گاز سفید زده بود میخندیدیم

09:59.870 --> 10:01.450
که اون موقع موتورسوار سیاه بهمون حمله کرد

10:01.450 --> 10:02.700
موتورسوار سیاه...؟

10:02.700 --> 10:08.510
...آره، یه چیز سیاه مثل نفت پخش کرد، یه همچین چیزی

10:08.520 --> 10:11.590
این موتورسوار سیاه واقعاً کیه؟

10:11.590 --> 10:13.940
...بعضی شایعات میگن که عضو دالارزه

10:13.940 --> 10:15.630
...حالا هر چی

10:15.630 --> 10:18.600
به هر حال شماها از ما بزرگترین، درسته؟

10:18.600 --> 10:20.640
...خـ-خوب، آره

10:20.640 --> 10:23.850
دیگه هیچ بزرگسالی رو جذب نکنین

10:24.400 --> 10:30.020
دیگه بسه هر چی آدم مثل آقای فلان از گروه فلان قاطیمون شدن

10:31.450 --> 10:33.600
!ما فقط بچه ایم

10:33.600 --> 10:37.280
هر چقدر هم که زیاد باشیم، نمیتونیم علیه بزرگسالا برنده شیم

10:37.280 --> 10:39.860
!اگه بریم سمتشون ازمون استفاده میکنن

10:40.760 --> 10:44.370
...مثل اوریهارا ایزایا... که از من سوء استفاده کرد

10:49.000 --> 10:52.210
از اون به بعد هر وقت کوچکترین مشکلی هم پیش میومد

10:52.210 --> 10:55.050
"ساکی بهم میگفت "فقط از ایزایا سان بپرس

10:55.450 --> 10:58.420
ما نظراتش رو در چند مورد پرسیدیم

10:58.830 --> 11:02.280
...اینطوری منافع دو طرف در نظر گرفته میشه

10:59.810 --> 11:02.280
اولش همه آزرده خاطر شده بودن

11:02.280 --> 11:06.520
اما در واقع همه چیز طبق گفته های اون خوب پیش رفت

11:07.290 --> 11:09.350
من بهش اعتماد نداشتم

11:09.350 --> 11:12.650
برای همین تا جایی که میتونستم فاصله ام رو ازش حفظ میکردم

11:13.010 --> 11:15.470
ایزایا سان واقعاً فوق العاده است

11:15.470 --> 11:16.920
همه چیز رو میدونه

11:16.920 --> 11:18.500
و هیچ وقت اشتباه نمیکنه

11:19.050 --> 11:22.070
پس اگه بهت بگه برو بمیر، این کار رو میکنی؟

11:22.070 --> 11:23.820
...احتمالاً آره

11:23.820 --> 11:26.370
دلم براش میسوخت

11:26.370 --> 11:30.450
میخواستم از دست ایزایا آزادش کنم

11:30.450 --> 11:33.670
فکر میکنی بشه به رابطه ما گفت قرار گذاشتن؟

11:34.140 --> 11:35.700
...نمیدونم

11:35.700 --> 11:39.170
تو چرا با یکی مثل من میچرخی؟

11:40.460 --> 11:41.840
چون ازت خوشم میاد

11:42.810 --> 11:46.530
اون ایزایا بهت گفته که از من خوشت بیاد؟

11:46.530 --> 11:49.140
آره، ولی فقط اولش

11:49.600 --> 11:52.830
ایزایا سان سرش رو نمیکنه تو زندگی عشقی باقی مردم

11:52.830 --> 11:55.270
پس چرا هنوز منو دوست داری؟

11:55.270 --> 11:57.160
چون تو باحالی

11:58.750 --> 12:00.420
نه، شاید به این خاطر که تو خوشگلی

12:00.420 --> 12:03.070
ماسائومی، تو چطور؟

12:03.070 --> 12:07.260
فکر کنم دوستت داشته باشم اگه از تعصبت رو اون یارو دست برداری

12:07.260 --> 12:08.930
کاریش نمیتونم بکنم

12:08.930 --> 12:12.650
خیلی لطف میکنی اگه از این یه عیب من چشم پوشی کنی

12:12.650 --> 12:15.240
پس خودتم میدونی یه عیبه؟

12:15.240 --> 12:16.220
آره

12:16.220 --> 12:17.540
با این حال، قصد ندارم درستش کنم

12:17.540 --> 12:19.520
اگه آدم عیبی داشته باشه، باید درستش کنه

12:19.520 --> 12:21.790
حتی منم کمکت میکنم

12:23.020 --> 12:26.290
و اینطوری ما شروع کردیم به قرار گذاشتن

12:29.430 --> 12:33.330
هیچ کس به خاطر قرار گذاشتن من با ساکی ناراحت نبود

12:33.330 --> 12:34.930
من جدی بودم

12:34.930 --> 12:38.620
و شال زردها خیلی جدی تر بودن وقتی کار به درگیری با آبی چارخونه ها کشید

12:40.050 --> 12:42.550
اونا خیلی کثیف مبارزه میکردن

12:42.550 --> 12:44.710
به دسته های کوچیک با دسته های بزرگ حمله میکردن

12:44.710 --> 12:46.590
با این شگرد بود که مطمئن بودن، میتونن ببرن

12:47.240 --> 12:49.790
بیشتر از صد نفر از گروه ما صدمه دیدن

12:49.790 --> 12:51.290
همه ترسیده بودن

12:51.290 --> 12:52.270
منم همینطور

12:52.270 --> 12:55.760
من میترسیدم مجبور بشم شال زردها رو منحل کنم و حس تعلقم رو از دست بدم

12:56.540 --> 12:57.520
...واسه همین

12:57.520 --> 13:00.020
باید از ایزایا سان بپرسی

13:00.690 --> 13:02.810
پس به دیگری تکیه کردم

13:02.810 --> 13:06.030
...به اون... چون ترسیده بودم

13:06.030 --> 13:07.860
!خوش اومدی

13:08.130 --> 13:10.720
مدام به خودم میگفتم که این کار به خاطر دوستامه

13:10.720 --> 13:12.920
بیا تو تا یه گپی بزنیم

13:12.920 --> 13:16.600
اطلاعات اون شال زردها رو کلاً تکونی داد

13:16.600 --> 13:18.370
...اون اطلاعات فقط درباره آبی چارخونه ها نبود

13:18.370 --> 13:22.000
اون اطلاعاتی درباره نحوه مبارزه به ما داد

13:22.000 --> 13:25.420
جایگاهمون به عنوان گروه ضعیفتر به سرعت بر عکس شد

13:25.420 --> 13:31.550
!ایزایا سان، اطلاعات تو فوق العاده است

13:26.190 --> 13:30.440
اون موقع هراسی که از اون داشتم، از بین رفت

13:30.440 --> 13:36.350
...بیشتر از هر چیز، از پیروزیم لذت میبردم... ولی

13:37.780 --> 13:40.780
کیدا ماسائومی کون؟

13:40.780 --> 13:41.730
کی هستی؟

13:41.730 --> 13:43.470
خوشبختم

13:43.470 --> 13:46.830
!رئیس آبی چارخونه، ایزومی هستم

13:46.830 --> 13:48.920
!چند تا سوال دارم برات

13:48.920 --> 13:52.070
سوال شماره 1: ما امروز یه مهمون ویژه داریم

13:52.070 --> 13:53.720
کی میتونه باشه؟

13:53.720 --> 13:58.440
!راهنمایی: اون کسیه که خیلی، خیلی، خیلی برای تو مهمه

13:57.970 --> 13:58.440
!هی

13:58.440 --> 14:05.700
وقت تمومه! امیدوارم تا الان فهمیده باشی، فهمیدی دیگه؟

14:05.700 --> 14:08.340
!درسته! درسته! درسته! درسته

14:08.340 --> 14:10.700
با ساکی... با ساکی چیکار کردین؟

14:10.700 --> 14:16.070
سوال 2: فکر میکنی تو این لحظه دوست دخترت چه شکلیه؟

14:16.070 --> 14:16.870
:سوال شماره 3

14:20.070 --> 14:23.010
چه استخوانی بود که الان شکست؟

14:23.010 --> 14:26.940
!راهنمایی: فکر نکنم بتونه واسه یه مدتی راه بره

14:27.470 --> 14:29.600
:سوال آخر

14:29.600 --> 14:34.440
اگه تا بیست دقیقه دیگه نیای به پارکینگی که یه بار ما رو توش گیر انداختین

14:34.440 --> 14:38.410
چه اتفاقی ممکنه واسه این دختر بیوفته؟

14:40.300 --> 14:43.660
داشتم افسوس میخوردم، من خیلی حماقت کرده بودم

14:43.660 --> 14:49.300
اهمیتی نداشت اگه میگفتم "ما فقط یه مشت بچه مدرسه ای هستیم" یا اینکه
"اینا فقط ادامه بچه بازی هایی که تو حیاط خلوت خونه هامون داشتیم"

14:50.030 --> 14:51.880
اینطور نبود

14:51.880 --> 14:53.470
اون یه جنگ بود

14:53.720 --> 14:58.260
جنگی بود که من شروعش کردم

14:57.620 --> 14:58.160
(اوریهارا ایزایا)

14:58.490 --> 15:02.270
بَردار... تو رو خدا بَردار

15:02.290 --> 15:03.660
(کیدا ماسائومی)

15:07.450 --> 15:08.890
...مشترک مورد نظر

15:08.890 --> 15:10.730
!این چه وضعیه؟ لعنت

15:13.940 --> 15:16.860
ایزومی، دختره غش کرده

15:16.860 --> 15:18.500
چه خسته کننده

15:18.500 --> 15:22.160
...ما فقط پاش رو از چند جا شکوندیم

15:22.950 --> 15:24.370
من میدویدم

15:24.370 --> 15:25.460
تمام کاری که میتونستم بکنم رفتن به اونجا بود

15:25.460 --> 15:30.490
باید میرفتم اونجا و هر کسی که باعث شده بود، ساکی اونطور فریاد بزنه رو بکشم

15:34.540 --> 15:36.010
...مشترک مورد نظر

15:36.300 --> 15:38.080
واسه همین

15:38.080 --> 15:41.500
میخوایم حساب رئیس شال زردها رو برسیم

15:41.500 --> 15:43.270
گفتم که من قاطی این چیزا نمیشم

15:43.270 --> 15:46.710
بابا بیخیال، شنیدم گروه ما دوست دختر یارو رو دزدیده

15:46.710 --> 15:48.520
!با اینکه بچه است، کمالاتی داره

15:48.520 --> 15:51.110
خیلی حال میده، نه؟

15:51.110 --> 15:52.850
شماها دزدیدینش؟

15:52.850 --> 15:53.780
که اینطور

15:53.780 --> 15:55.110
پس منم میام اونجا

15:55.110 --> 15:56.410
!درست

15:56.410 --> 15:57.400
...میدونستم

15:57.400 --> 16:01.580
"!وقتی بیدار شدی به ایزومی بگو، "به امید دیدار، عوضی

16:14.020 --> 16:15.460
نمیتونستم حرکت کنم

16:15.960 --> 16:18.760
احساسی که قبلش داشتم ناپدید شده بود

16:18.760 --> 16:21.120
...چرا وقتی ساکی تو خطره

16:21.120 --> 16:23.350
من خُشکم زده بود؟

16:23.350 --> 16:24.860
چرا...؟

16:24.860 --> 16:27.350
چرا اینقدر ترسیدم؟

16:27.350 --> 16:31.240
!فکر میکردم اگه به خاطر ساکی باشه، میتونم هر کاری بکنم

16:31.240 --> 16:34.860
من یه بچه راهنمایی ناتوان بودم

16:35.450 --> 16:37.780
فکر نمیکنی با این وضعیت ممکنه بمیره؟

16:37.780 --> 16:39.210
مگه اهمیتی هم داره

16:39.210 --> 16:41.850
اون خونریزی نداره، پس باید حالش خوب باشه

16:41.850 --> 16:43.530
!سام علیکم

16:43.530 --> 16:45.110
...یا، یا، یا

16:45.110 --> 16:47.200
!واه! شما واقعاً اونو دزدیدین

16:47.200 --> 16:49.400
چی، این که فقط تویی یوماساکی؟

16:49.400 --> 16:50.820
کادوتا کجاست؟

16:50.820 --> 16:54.720
بر خلاف فیلم ها و مانگاها هیچکس برای نجات دختر نمیاد

16:54.720 --> 16:57.220
و یه سرنوشت وحشتناک در انتظارشه

16:57.220 --> 16:58.800
خوب به ذهنم رسید

16:59.450 --> 17:02.220
که اگه یه قهرمان پیداش بشه و دختر رو نجات بده

17:02.220 --> 17:04.220
شاید دنیای سه بعدی تبدیل به دو بعدی بشه

17:04.220 --> 17:08.130
و منم بشم ابرقهرمانی که دنیا رو نجات میده

17:08.130 --> 17:14.540
و دور و برم پُر بشه از دخترایی که هی هی و
!هه هه میکنن، و اینطوری رویام به حقیقت برسه

17:14.540 --> 17:16.280
اون مثل همیشه قاطیه

17:17.530 --> 17:23.790
و حالا، زمان اینه نقشه ام برای پایان خوش دنیای واقعی و تبدیل اون به دنیای دو بعدی رو عملی کنم

17:23.790 --> 17:25.660
!بانزای

17:37.510 --> 17:38.840
!عجله کن

17:42.150 --> 17:44.350
!کادوتا، لعنتی

17:47.050 --> 17:49.550
احتمالاً نباید زیاد تکونش بدیم

17:49.550 --> 17:51.940
باید سریعاً به یه بیمارستان برسونیمش

17:51.940 --> 17:53.810
شماها با این شرایط مشکلی ندارین؟

17:54.090 --> 17:56.960
ماها با توییم کادوتا سان

17:56.960 --> 17:58.820
هیچ دلیل دیگه ای واسه بودن با آبی چارخونه نداشتیم

17:58.820 --> 18:03.450
انصافاً، من هیچ وقت با آدمایی مثل ایزومی و هورادا خوب کنار نمیام

18:03.450 --> 18:05.700
"همیشه اینطورین، "من تجربه اش رو دارم

18:11.600 --> 18:13.690
باحال تر نیست اگه از پنجره پرتش کنی بیرون

18:13.690 --> 18:16.630
من از بچه بازی خوشم نمیاد

18:23.350 --> 18:25.660
آخرش ساکی به هوش اومد

18:25.660 --> 18:29.400
با شهادت اون، رئیس ایزومی دستگیر شد

18:29.400 --> 18:33.270
و باقیمونده ضعیف آبی چارخونه مجبور به انحلال شدن

18:37.190 --> 18:38.360
...هی

18:39.410 --> 18:41.440
تو کیدا از شال زردها هستی، درسته؟

18:41.440 --> 18:43.730
اووم... شماها کی هستین...؟

18:44.590 --> 18:46.880
...چطوری توضیح بدم

18:46.880 --> 18:48.860
من کادوتا هستم

18:48.860 --> 18:53.960
آه، شنیدم که به گروهت خیانت کردی و ساکی رو نجات دادی

18:53.960 --> 18:56.420
اوووم... خیلی ممنونم

18:56.420 --> 19:00.180
خوب، ما الان از ملاقات اون برمیگردیم

19:00.180 --> 19:02.130
گفت که تا حالا به اتاقش نرفتی، درسته؟

19:02.920 --> 19:05.620
این دیگه به شما ربطی نداره، درسته؟

19:05.620 --> 19:07.810
ازمون خواست تا پیغامی رو بهت برسونیم

19:07.810 --> 19:10.980
اون گفت میتونه کل این محوطه رو از اتاقش ببینه

19:12.250 --> 19:15.480
"گفت که "ممنون که همیشه به دیدنم میای

19:16.340 --> 19:22.780
بهش گفتم که تو گیر آبی چارخونه ها افتادی و برای همین نتونستی سر وقت اونجا برسی

19:24.310 --> 19:27.570
اون از دستت عصبانی نبود

19:27.570 --> 19:29.120
تا بعد

19:29.120 --> 19:31.910
چرا... چرا بهش همچین چیزی گفتی؟

19:32.830 --> 19:34.620
!کِی ازت خواستم که این کار رو بکنی؟

19:35.370 --> 19:39.340
حتی اگه تو بهم میگفتی که نگم، من بازم همینو بهش میگفتم

19:39.340 --> 19:40.940
تو میدونی، درسته؟

19:40.940 --> 19:43.350
...اینکه من...فرار کردم

19:43.780 --> 19:46.090
...خُشکم زده بود... نمیتونستم حرکت کنم

19:46.090 --> 19:47.800
آره، میدونم

19:47.800 --> 19:50.390
به هر حال هنوزم داری ازش فرار میکنی

19:50.680 --> 19:54.410
ازم میخوای... تا بهش دروغ بگم؟

19:54.410 --> 19:56.810
!بعد از اینکه من ولش کردم و در رفتم؟

19:58.360 --> 20:00.790
آروم بگیر

20:00.790 --> 20:03.040
اگه به خاطر فرار کردنت احساس گناه میکنی

20:03.040 --> 20:06.910
پس حداقل باید برای باقی عمرت، ناراحتی اینکه بهش دروغ بگی رو تحمل کنی

20:06.910 --> 20:10.040
این کفاره توئه

20:10.040 --> 20:13.850
و اگه نمیخوای بهش دروغ بگی

20:13.850 --> 20:17.200
!پس فرار نکن، برو جلو و بهش بگو

20:18.130 --> 20:20.840
!من تو رو به خاطر اینکه در گذشته فرار کردی میبخشم

20:21.350 --> 20:26.270
!اما حداقل از حال یا آینده فرار نکن

20:27.020 --> 20:30.110
ها؟ کادوتا سان داری حرفای جالبی میزنی؟

20:30.110 --> 20:31.080
...باحاله

20:31.080 --> 20:35.080
...از این به بعد بهت میگیم شاعر الشعرا

20:32.940 --> 20:35.090
در نهایت، من هیچوقت نتونستم

20:35.740 --> 20:37.280
...سعی کردم

20:37.280 --> 20:38.560
...بارها و بارها

20:39.310 --> 20:42.810
"برای اینکه بهش بگم، "بیا به هم بزنیم

20:43.370 --> 20:45.230
اما نتونستم

20:45.230 --> 20:47.070
من شال زردها رو ترک کردم

20:47.070 --> 20:49.780
کیدا کون، تو تصمیم گرفتی چه دبیرستانی میخوای بری؟

20:50.090 --> 20:52.140
من میخوام امتحان ورودی مدرسه رایرا رو بدم

20:52.140 --> 20:53.080
چون نزدیکمه

20:53.080 --> 20:55.740
من مدام درباره اینکه رایرا چه جای جالبیه حرف میزدم

20:56.450 --> 20:58.000
خیلی تنها بودم

20:58.420 --> 21:01.050
وقتی با میکادو حرف میزدم، آروم میشدم

21:01.030 --> 21:02.780
...تو هم باید بیای

21:03.140 --> 21:05.980
و بعدش دوباره ملاقاتش کردم

21:05.980 --> 21:07.650
البته آنری رو هم ملاقات کردم

21:07.650 --> 21:11.640
فکر میکردم زندگی آروم من به عنوان یه دبیرستانی قراره همینطور پیش بره

21:11.640 --> 21:12.730
...اما حالا

21:12.730 --> 21:16.680
لعنت! شماها... شماها منو به این شرایط برگردوندین

21:16.680 --> 21:18.530
به هیچ وجه قصد نداشتم برگردم

21:19.070 --> 21:21.600
دیگه نمیتونی از دستش فرار کنی

21:21.600 --> 21:25.900
احساس گناه تو نسبت به اون، گذشته توئه... و اینطوری اون خدای توئه

21:26.550 --> 21:28.180
درست میگفت

21:28.180 --> 21:30.140
برای همینه که من اینجام

21:30.140 --> 21:33.450
من اسلشر، کسی که به دوستم صدمه رسونده رو شکست میدم

21:34.150 --> 21:37.140
اگه اسلشر عضوی از دالارز باشه، اونا رو هم شکست میدم

21:37.140 --> 21:39.020
این دفعه دیگه کم نمیارم

21:39.020 --> 21:41.600
...این دفعه... من حتماً

21:41.600 --> 21:42.600
کی اونجاست؟

21:42.600 --> 21:43.330
چی شده؟

21:43.330 --> 21:45.790
!یه دختر داشت جاسوسیمون رو میکرد

21:45.790 --> 21:47.050
!بچه ها دارن دنبالش میگردن

21:47.050 --> 21:47.850
یه دختر؟

21:47.850 --> 21:50.030
!شاید عضو دالارز باشه

21:50.030 --> 21:51.240
میخوام باهاش صحبت کنم

21:51.240 --> 21:52.300
بگیرینش، ولی خشونت به خرج ندین

21:52.300 --> 21:53.300
!باشه

21:55.750 --> 21:57.760
!منم از این طرف میرم

21:59.430 --> 22:01.910
...اصلاً نباید شک به دلم راه بدم

22:01.910 --> 22:04.610
...برای همینه که برگشتم

22:05.110 --> 22:10.610
با این حال چرا... چرا من اینقدر مُشوشم؟

22:20.260 --> 22:21.460
چرا...؟

22:21.860 --> 22:22.590
چرا...؟

22:22.990 --> 22:24.110
چرا...؟

22:24.110 --> 22:24.960
چرا کیدا کون...؟

22:40.660 --> 22:44.530
"یعنی رویاها تو زمونه ای مثل الانم وجود دارن؟"

22:44.540 --> 22:48.210
خسته شدم از بس اینطوری صحبت کردم

22:48.440 --> 22:52.350
تمام مدت داشتم حرکت میکردم

22:52.360 --> 22:55.460
اما اخیراً، حتی اینم بیهوده و عبث به نظر میاد

22:55.470 --> 22:57.990
"میخوام ببینمت"

22:58.010 --> 22:59.510
یه عبارت بی ربطه

22:59.520 --> 23:03.900
"اغلب دورادور شهر صدای آواز خوندن میشنوم"

23:03.910 --> 23:05.740
یا چیزی مثل اون

23:05.750 --> 23:07.920
نه، یه چیزی مثل اون

23:06.560 --> 23:07.920
کافی نیست تا بتونه منو راضی نگه داره

23:07.930 --> 23:11.700
دقیقاً میدونم چه احساسی دارم

23:11.710 --> 23:18.090
ما آزادیم، دعا میکنیم تا تمام رویاهامون به حقیقت بپیونده

23:18.100 --> 23:20.050
دقیقاً مثل این

23:20.060 --> 23:21.510
هر کسی دنبال واقعیت خویشه

23:21.520 --> 23:25.790
بعد از یه سفر طولانی چی پیدا میکنیم

23:25.800 --> 23:27.630
اون جوابمونه

23:27.640 --> 23:31.510
ما آزادیم، در جستجوی روشنایی ایم

23:31.520 --> 23:35.500
ما آزادانه همانند پروانه ها غوطه وریم

23:35.510 --> 23:37.400
قلب هامون بازتابی از آسمون آبیه

23:37.410 --> 23:41.590
حتی اگه یه باد قوی آزادیمون رو از ما بگیره

23:41.620 --> 23:44.520
هرگز نمیخوایم احساس پشیمونی کنیم

23:46.980 --> 23:51.100
ما آزادیم، در جستجوی روشنایی ایم

23:51.140 --> 23:54.980
ما آزادیم، مشتاق رسیدن به بلندی های جدیدیم

23:58.520 --> 24:00.440
این یک کار داستانی است و هر گونه شباهتی بین اسامی و حوادث با اشخاص حقیقی کاملاً تصادفی است