﻿WEBVTT

00:02.169 --> 00:07.669
<b>اسمه من تاکاهاشي ميساکيه،18 سالمه،دانشجوي
سالِ اوله رشته ي اقتصاد تو دانشگاه ميتسوهاشي هستم</b>

00:07.669 --> 00:09.519
<b>کاره الانم آويزونه اينو اون بودنه</b>

00:10.369 --> 00:16.379
<b>صابخونه ي مهربونم نويسنده ي اين کتابه و جونترين
 کسيه که تو تاريخ تونسته جايزه ي نائوموري رو بگيره</b>

00:16.379 --> 00:19.589
<b>لرد بزرگ اوسامي آکيهيکو ،با 28 سال سن</b>

00:20.349 --> 00:27.599
<b>اسمه مستعارِ اشرافيش،که فقط براي رماناي همجنس بازييش بكار ميبره 
 آکيکاوا يايوييه،علتِ انتخاب اين اسم بخاطر اينه که اون تو ماه مارس به دنيا اومده</b>

00:20.349 --> 00:27.599
<b>نکته:"يايويي"يه اسمه قديمي برا ماه مارس تو تقويماست</b>

00:27.599 --> 00:29.419
<b>توي صفحه:آکيهيکو يه تيکه از لباسشو در آورد...کشوي ميز 
رو باز کرد"خيلي سرده" "به زودي گرم ميشه
با انگشتش به سختي لمسش کرد...به 
آرومي انگشتشو فرو کرد داخلش...آکيهيکو شروع کرد به دراز 
کشيدن روي اون..."وا-وايسا ... احساس ميکنم دارم و ..."آه ...امممم..." " ميدوني الان بايد چي
بگي" " نميتونم..." " الان اون چي بود؟" " آکيهيکو- سان
،سر تاسرِ منو خيسو و کثيف کن..." آکيهيکو
"خودشو کشوند جلوي لباس زير ميساكي...اين اصلاً درد نداره،درسته؟</b>

00:27.599 --> 00:29.419
<b>ايناش كه اهميتي نداره</b>

00:29.599 --> 00:32.579
<b>مشکل تو محتواشه</b>

00:29.599 --> 00:32.579
<b>عکسه فوري از صفحه:...بدونِ مقاومت گذاشت بکنه داخلش
"...عکسه فوري از صفحه:"...آکيهيکو-سان
"...عکسه فوري از صفحه:".... سرتاسر کثيف</b>

00:33.099 --> 00:34.249
<b>!غير قابله بخششه</b>

00:34.769 --> 00:36.359
<b>اون تنه لشتو از تخت خواب بيار بيرون،اوساگيه عوضي</b>

00:36.359 --> 00:38.569
<b>باورم نميشه که  بازم يکي ديگه از اين کتاباي مزخرفو نوشتي</b>

00:38.569 --> 00:39.819
<b>آخه من کي اين چرت و پرتا رو گفتم</b>

00:39.819 --> 00:44.249
<b>"...وا-وايسا...احساس ميکنم دارم آب ميشم"</b>

00:44.249 --> 00:45.369
<b>...يا</b>

00:46.589 --> 00:49.649
<b>" ...آکيهيکو -سان ،سرتا سرِ منو خيس و کثيف کن"</b>

00:51.629 --> 00:54.839
<b>هي،يه ذره هم حاليت ميشه چي ميگم...؟</b>

00:57.089 --> 00:59.429
<b>اومم،ها ها،شوخي كردم</b>

00:59.429 --> 01:02.729
<b>اي داد...يادم رفته بود هر وقت از خواب بيدار ميشه اخلاقش سگيه</b>

01:02.729 --> 01:05.399
<b>...معذرت ميخوام که خوابتونو بهم زدم</b>

01:07.689 --> 01:09.889
<b>!شرمند! غلط کردم</b>

01:11.389 --> 01:14.719
<b>چرا وقتي در موردت مينويسم انقد کفري ميشي؟</b>

01:15.309 --> 01:17.029
<b>!مگه خري؟خب مشخصه</b>

01:17.029 --> 01:20.979
<b>نتنها بدون اجازه ازم به عنوان يکي از شخصيتها ي کتابت استفاده کردي
...توي تمومشون مجبورم ميکني که کاراي عجيب انجام بدم</b>

01:22.329 --> 01:25.759
<b>!هي، دستاتو کجا گذاشتي؟! وايسا</b>

01:27.119 --> 01:29.269
<b>!ميبيني که؟يه نفر داره در ميزنه</b>

01:29.919 --> 01:30.889
<b>بزار همونجا بمونن</b>

01:31.129 --> 01:32.759
<b>...ول-ولي</b>

01:35.099 --> 01:38.719
<b>صبحتون بخير!من آيکاوا از انتشارات ماروکاوا هستم</b>

01:38.719 --> 01:43.389
<b>اوسامي-سنسي،مطمئنم که دست نوشته هاتو برام آماده کردي؟</b>

01:46.269 --> 01:51.369
<b>گاهي ترسمون از چيزي بيشتر از حديه كه خطر داره</b>

01:51.369 --> 01:56.539
<b><i>اون دستو رها نکن،رها نکن</i></b>

01:56.539 --> 02:00.539
<b><i>چون من اينجا کنارتم</i></b>

02:00.539 --> 02:06.299
<b><i>مهم نيست چه موقع،هميشه بخند و بخند</i></b>

02:06.299 --> 02:09.249
<b><i>و بزار گلها شکوفه بدن</i></b>

02:10.649 --> 02:18.149
<b><i>اگه ستاره اي در دوردستها باعث لبخند زدنت بشه</i></b>

02:18.929 --> 02:27.019
<b><i>اونوقت من فقط با نگاه کردن به آسمون شاد ميشم</i></b>

02:27.739 --> 02:36.399
<b><i>...دليلِ اينكه الان حتي ساده ترين چيزا برام عزيزن</i></b>

02:37.009 --> 02:41.209
<b><i>...به اين خاطرِ كه گلي مثل تو...</i></b>

02:41.209 --> 02:45.739
<b><i>در قلب من به شكوفه نشسته...</i></b>

02:45.739 --> 02:50.809
<b><i>من ميخوام تو رو ببينم،ميخوام تو رو ببينم</i></b>

02:50.809 --> 02:58.609
<b><i>اگه با وجود با هم بودنمون،بازم احساس دلتنگي كنيم</i></b>

02:58.609 --> 03:03.279
<b><i>اونوقت بيا دسته همديگه رو بگيريم تا وقتي اين دلتنگي از بين بره</i></b>

03:03.279 --> 03:08.329
<b><i>اون دستو رها نکن،رها نکن</i></b>

03:08.329 --> 03:15.059
<b><i>من اينجا کنارتم</i></b>

03:15.079 --> 03:21.079
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

03:21.419 --> 03:23.749
<b>بفرما ميساكي-كون،ناقابله</b>

03:23.749 --> 03:26.419
<b>اين کِرِمه پف پفيه کوما هستش که جديداً خيلي طرفدار پيدا کرده</b>

03:26.789 --> 03:29.289
<b>وااو! خيلي خيلي ممنونم</b>

03:29.289 --> 03:33.569
<b>دوناتايي که چند روز پيش برام فرستاده بودي هم خيلي خوشمزه بودن</b>

03:34.009 --> 03:36.059
<b>واقعاً؟خب خداروشكر</b>

03:36.059 --> 03:40.619
<b>بهت گفته بودم که فعلاً ميخوام روشون کار کنم.چرا اومدي اينجا؟</b>

03:41.339 --> 03:46.269
<b>شايد اگه مثله آدم مينشستي و کتاباتو مينوشتي 
 بدونه اينکه به يه پرستار نياز داشته باشي، ديگه مجبور نبودم بيام</b>

03:46.679 --> 03:50.169
<b>از وقتي با ميساكي-كون آشنا شدم.نگران اين چيزا نيستم</b>

03:51.099 --> 03:55.419
<b>من يه چند باري پشته تلفن باهات حرف زدم.
ديگه اصلاً احساس نميکنم اين اولين ملاقاتمونه</b>

03:57.369 --> 04:00.519
<b>برا چي تو و ميساکي باهم تلفني حرف زدين؟</b>

04:01.199 --> 04:03.529
<b>اوه،خب ،ميدوني</b>

04:04.079 --> 04:10.869
<b>يه آدم از خود راضيي هست که تموم فرجه هايي که بهش 
دادن رو از دست داده و حتي وانمود ميکنه که تو خونه نيست</b>

04:10.869 --> 04:11.549
<b>خب.ديگه آمادن</b>

04:11.749 --> 04:15.199
<b>...آيکاوا-سان،ويراستار اوساگي- سانه</b>

04:16.459 --> 04:19.869
<b>خوبه.بزار يه نگاهي بهشون بندازم</b>

04:17.349 --> 04:20.199
از اون چيزي كه فك ميكردم،خوشگلتره

04:20.519 --> 04:23.219
<b>حدس ميزنم.هم سن  اوساگي سان باشه</b>

04:24.019 --> 04:28.569
<b>...اينکه ميتونه انقد راحت باهاش حرف بزنه واقعاً باورنکردنيه</b>

04:29.769 --> 04:34.779
<b>تا اونجايي که ميدونم ،آدماي کمي هستن که 
 اوساگي-سان باهاشو راحت و دمخوره</b>

04:35.659 --> 04:37.659
<b>اين تا حدي...غيره منتظره بود</b>

04:40.749 --> 04:45.669
<b>حالا بگذريم،باورم نميشه که اين صحنه
... اولين چيزيه که اون از من ديده</b>

04:46.239 --> 04:47.069
<b>ميساکي</b>

04:47.329 --> 04:49.769
<b>آب جوش اومده</b>

04:54.639 --> 04:55.389
<b>!اوه-اوه</b>

04:55.389 --> 04:57.759
<b>چاي رو آماده کردم،پس يکمي به خودتون استراحت بدين،باشه؟</b>

04:58.469 --> 04:59.939
<b>کلاسم داره دير  ميشه</b>

05:03.009 --> 05:04.399
<b>خيلي خب.ميبينمت</b>

05:05.089 --> 05:05.979
<b>مراقبه خودت باش</b>

05:10.559 --> 05:11.549
<b>من رفتم</b>

05:15.729 --> 05:18.649
<b>عجيبه! جديداً حسو و حالم کاملاً غير عادي شده</b>

05:18.649 --> 05:21.469
<b>تا اوساگي سان بهم دست ميزنه قلبم تند تند ميزنه</b>

05:21.819 --> 05:25.469
<b>...عجب ديوونه اي هستما؟چرا دست زدنه يه مرد منو بايد اينجوري کنه</b>

05:26.279 --> 05:28.769
<b>...يعني</b>

05:29.709 --> 05:35.389
<b>بخاطره اينه که باهاش سکس داشتم؟...</b>

05:38.149 --> 05:41.169
<b>نه.اون من نبودم.من اصلاً هيچ کنترلي رو اون  موضوع نداشتم</b>

05:41.169 --> 05:45.119
<b>!من واقعا اونجوري نيستم،اين غيرممکنه</b>

05:45.469 --> 05:47.199
<b>يه ويراستار زن؟</b>

05:48.229 --> 05:49.009
<b>...آره</b>

05:49.009 --> 05:51.079
<b>هميشه باهاش در اتباطه؟</b>

05:53.769 --> 05:54.649
<b>احتمالاً</b>

05:54.649 --> 05:58.569
<b>وقتي خونه نباشم مياد اونجا و دست نوشته هارو ميبره</b>

05:58.569 --> 06:00.769
<b>تازه برامون کلي هديه هم مياره</b>

06:01.449 --> 06:04.869
<b>وايسا ببينم ؟اون اجازه داره که خودش بياد داخله خونه؟</b>

06:04.869 --> 06:08.489
<b>آره،مثله اينکه اوساگي-سان بهش يه کليد داده</b>

06:08.529 --> 06:10.969
<b>هااا؟به نظرت اين عاديه؟</b>

06:11.709 --> 06:14.269
<b>اون به ويراستاراي ديگه ش هم  کليدشو داده؟</b>

06:14.999 --> 06:15.919
<b>...دقيق نميدونم</b>

06:15.919 --> 06:17.799
<b>اوه،گرفتم</b>

06:18.169 --> 06:21.379
<b>اوسامي-سان حتماً با اون دختره بيرون ميره</b>

06:21.379 --> 06:22.869
<b>!چي؟امکان نداره</b>

06:23.089 --> 06:26.719
<b>اين منطقي ترين  نتيجه نيستش؟</b>

06:26.719 --> 06:30.299
<b>اون به هيچ زنه ديگه اي کليدشو نداده</b>

06:30.819 --> 06:32.569
<b>نه.اين غيرممکنه</b>

06:32.849 --> 06:34.139
<b>تو از کجا ميدوني؟</b>

06:34.609 --> 06:35.569
<b>...چونکه</b>

06:36.559 --> 06:37.769
<b>چونکه؟</b>

06:42.149 --> 06:43.649
<b>رامنت داره سرد ميشه</b>

06:46.909 --> 06:49.169
<b>اصلاً  امکان نداره</b>

06:49.449 --> 06:56.469
<b>منظورم اينه که،او يه تحصيل کرده ست،درآمده بالايي داره، تو
 يه خونه ي خيلي بزرگ و مجلل زندگي ميکنه و صورت نافذ و نجيبي داره</b>

06:56.469 --> 06:57.669
<b>...احتمالاً برا خانوما خيلي محبوبه ، ولي</b>

06:57.669 --> 07:01.179
<b>ولي همش دم به ديقه ميگه كه منو دوست داره</b>

07:01.709 --> 07:05.739
<b>فقط بخاطره اينکه اوساگي -سان به اون يه کليد
 داده معني  نداره که تو همچين نتيجه اي بگيري</b>

07:08.309 --> 07:11.009
<b>چرا انقد حساس شدم؟</b>

07:11.309 --> 07:14.389
<b>خيلي خب،ناهارمون تموم شد</b>

07:14.389 --> 07:16.409
<b>سنپاي،صبر کن</b>

07:16.979 --> 07:18.329
<b>يه تيکه ناروتو مونده</b>

07:19.439 --> 07:25.229
<b>فقط محض يادآوري،با اينکه شما با همديگه زندگي 
ميکنين،ولي اون زندگي خصوصيه خودشو داره</b>

07:27.449 --> 07:32.669
<b>اگه همچين احساسي داري که جلو 
دست و پاشو ميگيري،ميتوني بياي خونه ي من</b>

07:34.209 --> 07:38.269
<b>ولي من فقط يه فوتون برا خواب دارم،پس بايد باهمديگه بخوابيم</b>

07:38.329 --> 07:39.829
<b>!!سنپاي</b>

07:40.759 --> 07:42.219
<b>واقعاً يه چي عجيبه</b>

07:43.009 --> 07:47.799
<b>...وقتي سنپاي منو لمس ميکنه اصلاً هيچ احساسي بهم دست نميده</b>

07:48.689 --> 07:51.759
<b>چرا فقط اوساگي -سان...؟</b>

07:55.389 --> 07:57.989
<b>اوه! ميساکي-کون،خوش اومدي</b>

07:59.479 --> 08:01.219
<b>شما تا الان با هم جلسه داشتين؟</b>

08:01.909 --> 08:05.829
<b>آره.درمورده پروژه هاي بعديمونم گفت و گو كرديم</b>

08:06.569 --> 08:07.869
<b>واقعا خسته نباشيد</b>

08:10.369 --> 08:14.509
<b>نميدوني چه زجري ميكشم تا بتونم موافقتشو واسه كارِ بعدي بگيرم</b>

08:15.589 --> 08:24.219
<b>آخه ميدوني؟اون كاراشو  بخاطر پول و شهرت انتخاب نميكنه
 همش به اين بستگي داره كه چقد از يه موضوع خوشش بياد</b>

08:26.009 --> 08:31.789
<b>موقعي که موافقتشو برا کار گرفتي،تازه ناراحتيات درموده اينکه
هي از زير کاراش در بره شروع ميشه
</b>

08:31.839 --> 08:34.729
<b>ولي با اين حال بازم انگار بهت خيلي خوش ميگذره</b>

08:35.009 --> 08:36.009
<b>يجورايي آره</b>

08:36.009 --> 08:40.559
<b>من هر کاري که باعث بشه اون يه کاره خوب بهمون تحويل بده، انجام ميدم</b>

08:42.359 --> 08:47.529
<b>تازه، قبل از اينکه ويراستارش باشم،يکي از طرفداراشم</b>

08:47.529 --> 08:51.669
<b>آيکاوا-سان واقعاً اوساگي-سان رو درک ميکنه</b>

08:52.409 --> 08:53.669
<b>بهش اعتماد داره</b>

08:54.789 --> 08:56.099
<b>بعد در مورده اوساگي-سان چي...؟</b>

08:56.869 --> 08:57.889
<b>من برگشتم</b>

09:00.329 --> 09:02.419
<b>وايسا بينم،اينا چين؟چه خبره؟</b>

09:02.419 --> 09:03.719
<b>خوش اومدي</b>

09:04.509 --> 09:09.219
<b>داشتم برا كارِ بعديم دنياله يسري اطلاعات مرجع ميگشتم
و آخرش اين همه كتاب دورم جمع شد</b>

09:09.269 --> 09:10.489
<b>عجب</b>

09:10.769 --> 09:14.969
<b>"وقتي داخل سوراخ دونات پُر ميشه"</b>

09:14.969 --> 09:16.959
<b>الان دقيقاً موضوع سرِ چه كاريه؟...</b>

09:17.019 --> 09:17.769
<b>ميساکي</b>

09:23.149 --> 09:25.989
<b>آه،شروع ميکنيم</b>

09:29.069 --> 09:32.989
<b>همين الان طبقه ي پايين آيكاوا-سان رو ديدم</b>

09:33.039 --> 09:34.329
<b>اوه،که اينطور</b>

09:35.289 --> 09:38.209
<b>اون واقعاً خوشگله،مگه نه؟</b>

09:38.209 --> 09:39.539
<b>جداً؟</b>

09:40.999 --> 09:46.489
<b>ش-شما دوتا همديگرو خيلي وقته ميشناسين؟به نظر واقعاً صميمي مياين</b>

09:46.549 --> 09:47.429
<b>نه اونقدرا</b>

09:48.839 --> 09:53.929
<b>اومم،پس تو هميشه به ويراستارات کليدِ خونتو ميدي؟</b>

09:53.929 --> 09:56.429
<b>نه بابا،آيکاوا تنها کسيه که بهش دادم</b>

09:57.719 --> 09:59.379
<b>ا-اوه؟چرا؟</b>

09:59.429 --> 10:01.759
<b>چرا فقط به آيکاوا داديش؟</b>

10:04.809 --> 10:06.039
<b>!چيه؟</b>

10:06.769 --> 10:07.659
<b>بيخيال شو</b>

10:08.529 --> 10:10.169
<b>اون زنيكه رو فراموش كن</b>

10:10.229 --> 10:12.789
<b>اون يه شيطون تو قالب يه زنه</b>

10:12.789 --> 10:17.859
<b>اگه بهش نزديک بشي، يه لقمه ي چربت ميكنه</b>

10:18.079 --> 10:20.079
<b>ا-اين چه حرفيه؟</b>

10:20.079 --> 10:22.039
<b>!آيکاوا-سان آدمه خوبيه</b>

10:22.039 --> 10:26.139
<b>اون خوشگله ، و هميشه هم با خودش کلي خوراکي ها خوشمزه مياره</b>

10:27.429 --> 10:31.469
<b>فقط بيخيالش شو.اصلاً عاقبته خوشي نداره</b>

10:32.389 --> 10:35.809
<b>آخه يعني چي؟چرا انقد يه دندگي ميكني؟</b>

10:36.089 --> 10:39.369
<b>يعني اوساگي-سان واقعاً اونو دوست داره...؟</b>

10:40.399 --> 10:41.209
<b>ميساکي</b>

10:54.949 --> 10:57.749
<b>!و-ولم کن ،اوساگي سان! داري اذيتم ميکني</b>

10:58.749 --> 11:02.219
<b>تازگيا خيلي ازم فاصله ميگيري</b>

11:03.849 --> 11:05.889
<b>خيال ميكيني،اينجوريه</b>

11:08.789 --> 11:10.189
<b>اوساگي-سان</b>

11:12.969 --> 11:16.969
<b>جداً ازت خواهش ميکنم.بهم دست نزن</b>

11:17.349 --> 11:18.549
<b>خواهش ميکنم</b>

11:18.549 --> 11:23.449
<b>تو واقعاً چه حسي نسبت بهم داري؟</b>

11:25.489 --> 11:28.269
<b>چرا يهويي اينو ازم ميپرسي....؟</b>

11:28.309 --> 11:34.319
<b>اونشب نتونستم اينو ازت بپرسم</b>

11:34.899 --> 11:37.849
<b>الان وقتشه که جوابمو بگيرم</b>

11:38.569 --> 11:41.969
<b>...چه حسي دارم ؟ آخه چطور بگم</b>

11:43.419 --> 11:45.209
<b>...ن-نميدونم</b>

11:47.709 --> 11:49.099
<b>معذرت ميخوام</b>

11:52.249 --> 11:53.519
<b>من زودتر ميرم</b>

11:58.939 --> 12:02.819
<b>...خدايي فك كردم الانه كه قلبم دو تيكه شه</b>

12:08.859 --> 12:12.619
<b>ديگه قضيه...شوخي بردار نيست</b>

12:25.119 --> 12:26.169
<b>من برگشتم</b>

12:28.249 --> 12:29.209
<b>خوش اومدي</b>

12:30.829 --> 12:32.629
<b>خوش اومدي ،ميساکي -کون</b>

12:33.789 --> 12:35.169
<b>اميدوارم مزاحمت نباشم</b>

12:35.509 --> 12:37.739
<b>اوه،نه خوش اومدي</b>

12:38.549 --> 12:41.259
<b>داري کجا ميري ،اوساگي-سان؟</b>

12:41.349 --> 12:42.689
<b>سرِ کار</b>

12:42.689 --> 12:48.219
<b>تو هتل هيلتون با يه نويسنده ي معروف مصاحبه دارم</b>

12:48.639 --> 12:49.609
<b>اونجا کجاست؟</b>

12:50.639 --> 12:53.199
<b>ميساکي -کون.دفعه ي بعد تو بايد بياي</b>

12:53.199 --> 12:55.969
<b>اوه،راستي! يه هديه برات دارم</b>

12:56.859 --> 12:59.859
<b>امروز برات شکلاتاي بلژيکي آوردم.اميدوارم دوستشون داشته باشي</b>

12:59.859 --> 13:01.389
<b>...ممنونم</b>

13:02.499 --> 13:09.549
<b>ميساکي،فکر کنم امشب بايد بيرون شام بخورم.ميتوني خودت تنهايي شامتو بخوري؟</b>

13:09.549 --> 13:11.789
<b>اوه،حتماً</b>

13:11.789 --> 13:15.149
<b>سنسي،تاکسي اومده</b>

13:15.929 --> 13:16.799
<b>اومدم</b>

13:16.799 --> 13:18.069
<b>پس من ديگه ميرم</b>

13:19.799 --> 13:20.919
<b>به سلامت</b>

13:23.639 --> 13:26.649
<b>اوه،سنسي! کراواتتو بد بستي</b>

13:31.179 --> 13:33.679
<b>!بس کن! تو نميتوني</b>

13:36.309 --> 13:37.829
<b>!دستتو بهش نزن</b>

13:38.149 --> 13:39.379
<b>!بهش اجازه نده بهت دست بزنه</b>

13:41.949 --> 13:44.119
<b>...تنها کسي که ميتونه بهت دست بزنه</b>

13:45.029 --> 13:47.759
<b>ميساکي؟چيزي شده؟</b>

13:49.409 --> 13:50.259
<b>هيچي</b>

13:54.259 --> 13:55.469
<b>...منو لمس کن</b>

13:56.749 --> 13:58.619
<b>...مثله هميشه که اينکارو ميکني</b>

14:00.419 --> 14:01.569
<b>!زود باش...</b>

14:11.179 --> 14:13.539
<b>!سنسي! بريم ديگه</b>

14:15.939 --> 14:18.769
<b>اون به سرِ وقت رسيدن آدما خيلي حساسه</b>

14:19.939 --> 14:21.059
<b>بعداً ميبينمت</b>

14:24.459 --> 14:25.939
<b>...مراقبه خودت باش</b>

14:30.489 --> 14:32.089
<b>!اوه،داره بارون مياد</b>

14:40.809 --> 14:44.549
<b>دليله اينکه قلبم تند ميزنه و دلم يهويي تکون ميخوره 
...و انقد احساس عصبانيت ميکنم بخاطره اينه که</b>

14:45.419 --> 14:49.069
<b>بخاطره اينه که تو اون لحظه، حس كردم... 
اونا خيلي بهم ميومدن</b>

14:57.309 --> 15:03.909
<b>يعني من واقعاً عاشقه اوساگي-سان شدم...؟</b>

15:04.489 --> 15:07.199
<b>!اوه خداااا،اين خيلي ضايعس</b>

15:07.199 --> 15:11.589
<b>الان مثله يه دوشيزه ي عاشق پيشه شدم! اين خيلي عجيب غريبه</b>

15:11.589 --> 15:17.639
<b>لعنتي!چرا سرِ هر كار كوچيكي كه ميكنه بايد خودمو به آب و آتيش بزنم؟</b>

15:17.869 --> 15:19.229
<b>الان وقته خوردنه اينه</b>

15:22.299 --> 15:23.759
<b>...خوردم...تموم شد</b>

15:29.399 --> 15:33.239
<b>اوه-اوه،اينا با مشروب درست شدن</b>

15:36.139 --> 15:37.319
<b>يه پيرهن؟</b>

15:44.979 --> 15:46.969
<b>...بوي اوساگي-سان رو ميده</b>

15:52.789 --> 15:53.649
<b>ميساکي؟</b>

15:54.789 --> 15:55.749
<b>!ميساکي</b>

15:59.089 --> 16:00.569
<b>صداي اوساگي-سانه...؟</b>

16:00.829 --> 16:02.949
<b>ميساکي،اينجوري سرما ميخوريا</b>

16:03.629 --> 16:05.869
<b>اوه! خوش اومدي</b>

16:07.379 --> 16:10.189
<b>گندش بزنن،هنوز مشقام مونده</b>

16:15.219 --> 16:16.489
<b>چيه؟</b>

16:21.409 --> 16:23.609
<b>ن-نه،وايساً ! اين هيچ معنيي نميده</b>

16:23.609 --> 16:29.609
<b>ب- بخاطره اينکه يکم خنک بود ازش استفاده کردم
و ،من با اون شکولاتا مست شده بودم</b>

16:29.609 --> 16:33.269
<b>و خوابم ميومد ،و احساس کردم که دارم از سرما 
...ميميرم ،برا همين ، برا همين</b>

16:34.869 --> 16:37.859
<b>!چيه؟وايسا! يه ديقه وايسا،ولم کن</b>

16:37.859 --> 16:40.129
<b>!بهت گفتم ولم کن! اوساگي-سان</b>

16:41.709 --> 16:44.969
<b>...اوساگي-سان،وايسا</b>

16:46.969 --> 16:48.489
<b>وقتت تمومه</b>

16:49.049 --> 16:49.919
<b>چي؟</b>

16:49.919 --> 16:53.079
<b>قصد داشتم منتظرت بمونم ،ولي نتيجه ش اين شد</b>

16:53.689 --> 16:59.329
<b>اينكه اينجوري با پيرهنم حال كني،حتما كارت از رو قصد بوده</b>

16:59.989 --> 17:01.449
<b>...بهت که گفتم،من فقط</b>

17:03.109 --> 17:05.769
<b>!وايسا! بهم دست نزن</b>

17:05.769 --> 17:08.709
<b>!چه غلطي داري ميکني؟تو که از قبل آيکاوا -سان رو داري</b>

17:09.569 --> 17:13.409
<b>شوخي نميکنم،منو انقد عصباني نکن!ديگه بيشتر از اين تحمل ندارم</b>

17:13.829 --> 17:17.449
<b>دارم ديوونه ميشم،هر وقت بهم دست ميزني احساس عجيبي پيدا ميکنم</b>

17:17.789 --> 17:23.369
<b>و حتي در مورد آيکاوا-سان،اون آدم خيلي خوبيه 
ولي وقتي دور و برت ميپلکه، بدجور کفري ميشم</b>

17:23.369 --> 17:24.999
<b>نميتونم با اين کنار بيام</b>

17:24.999 --> 17:29.709
<b>بخاطر تو عينه يه احمق به تمام معنا شدم.عوضي</b>

17:33.929 --> 17:36.989
<b>دليلش اينه که عاشقم شدي</b>

17:38.769 --> 17:39.709
<b>ببخشيد؟...</b>

17:42.889 --> 17:46.669
<b>وقتي تنهات گذاشتم شروع کردي به چيزاي احمقانه فکر کردن</b>

17:47.309 --> 17:51.919
<b>واسه چي فك كردي بينه من و آيكاوا خبرايه؟</b>

17:52.119 --> 17:54.099
<b>...خب،آخه</b>

17:54.669 --> 18:00.669
<b>از دسته تو...وقتي كنارتم بدجور داغ ميكنم و كنترلمو از دست ميدم</b>

18:02.869 --> 18:08.619
<b>بعضي وقتا جلوي خودمو ميگريم و بعدش ميفهمم که
 دارم تموم روز رو به تو فکر ميکنم، و اين بد ميره رو اعصابم</b>

18:03.209 --> 18:07.919
<b>دقيقاً مثله من ...؟</b>

18:09.469 --> 18:10.729
<b>دوست دارم</b>

18:22.029 --> 18:23.389
<b>فقط بيخيال شو</b>

18:23.389 --> 18:24.369
<b>...نگفته بودم؟</b>

18:25.189 --> 18:26.269
<b>وقتت تمومه...</b>

18:28.979 --> 18:33.799
<b>چند بار ديگه اين مرد قصد داره که قلبه منو  از تپش بندازه؟</b>

18:35.869 --> 18:36.759
<b>چي شده؟</b>

18:37.499 --> 18:40.299
<b>...دستتات خيلي يخن</b>

18:40.869 --> 18:44.709
<b>پس با حرارت بدنت آبشون کن</b>

18:45.299 --> 18:47.319
<b>درد</b>

18:48.289 --> 18:50.289
<b>و لذت</b>

18:51.809 --> 18:54.799
<b>و شرم و همه ي اينا منو ديوونه ميكنن</b>

18:56.309 --> 18:58.809
<b>و چيزي که منو واقعاً عصباني ميکنه</b>

18:57.689 --> 18:58.759
<b>...اوساگي -سان</b>

18:59.189 --> 19:00.029
<b>چيه؟</b>

19:00.309 --> 19:03.329
<b>اون ادعا ميکنه که کنترلشو از دست داده ،  و هنوزم</b>

19:05.309 --> 19:09.829
<b>...بطور واضح حتي نااميدانه ترين تقلاهاي منو ميبينه</b>

19:07.859 --> 19:09.089
<b>احتمالاً...دوست دارم</b>

19:10.449 --> 19:11.859
<b>منظورت، قطعنه</b>

19:11.979 --> 19:14.469
<b>نميتونم اينو تحمل کنم</b>

19:12.189 --> 19:13.419
<b>نميتونم اينو تحمل کنم</b>

19:17.829 --> 19:21.199
<b>اينکه چرا بهش يه کليد دادم ،داستان داره</b>

19:21.199 --> 19:25.859
<b>تازه كارمو با انتشارات ماروكاوا شروع كرده بودم و آيكاوا اولين ويراستارم بود</b>

19:26.549 --> 19:33.289
<b>من رو يه داستان برا يه مجله ي دنباله دار کار ميکردم
 و تموم فرجه هاي اتمام كارمو هم از دست داده بودم</b>

19:34.169 --> 19:36.889
<b>در ضمن،  اصلاً تو اون روزا 
مراقبه سلامتيم نبودم</b>

19:36.889 --> 19:40.319
<b>تا اينكه يه روز،بالاخره هيچ جوري نتونستن باهام تماس بگيرن</b>

19:41.019 --> 19:43.109
<b>...آيکاوا و رئيس بخش ويراستاري ترسيدن و</b>

19:43.109 --> 19:45.609
<b>!اوسامي-سنسي تلفنو بر نميداره</b>

19:45.609 --> 19:46.229
<b>!!!...نکنه</b>

19:46.229 --> 19:49.719
<b>مدير ساختمونو آوردن تا درو باز كنه و اومدن داخل...</b>

19:49.989 --> 19:51.449
<b>!اوسامي -سنسي</b>

19:51.449 --> 19:53.029
<b>!سنسي ،طاقت بيار</b>

19:53.029 --> 19:55.289
<b>آيکاوا-کون،سريع ،زنگ بزن يه آمبولانس بياد</b>

19:55.289 --> 19:58.649
<b>سنسي،پس قسمت بعدي کجاست؟من
قسمته بعديه داستانو ميخوام</b>

19:58.649 --> 20:01.869
<b>به نظرت الان وقته خوبي  برا پخشه زمين شدنه؟</b>

20:01.869 --> 20:05.669
<b>زود باش و اون دست نوشته هاي لعنتي رو بهم بده،كثافت</b>

20:03.789 --> 20:05.319
!...آيکاوا-سان

20:05.709 --> 20:07.919
!...اون چشاي لعنتيتو باز کن

20:06.629 --> 20:12.509
<b>اين موضوع 5 تا 10 بار ديگه اتفاق افتاد و غريزه م 
بهم گفت كه احتماله قتلم بوسيله ي اون زنيكه خيلي زياده</b>

20:12.509 --> 20:14.709
<b>برا همين تصميم گرفتم که فقط به اون يه کليد بدم</b>

20:15.089 --> 20:16.209
<b>خب حواست سره محلتي که بهت ميدن باشه</b>

20:16.209 --> 20:21.559
<b>بايد يه چيزه ديگه هم بهت بگم.تموم اون بازيها ي 
عجيبي که "آکيهيکو" با "ميساکي" تو رمان ميکنه</b>

20:21.839 --> 20:23.909
<b>همش درخواستاي شخصيه آيکاوا هستش</b>

20:24.819 --> 20:25.989
<b>جدي ميگي؟؟</b>

20:26.189 --> 20:29.169
<b>!بخاطره همينه که ميگم اونو فراموش کن</b>

20:29.859 --> 20:33.219
<b>هي...ميخواي کليد رو ازش پس بگيرم؟</b>

20:34.319 --> 20:38.339
<b>نه.دلم نميخواد  تو کارت دخالت کنم</b>

20:38.359 --> 20:43.359
<b>بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

20:43.629 --> 20:46.929
<b>هنوزم وقتي باهاش سكس ميكنم حسه عجيبي دارم</b>

20:47.299 --> 20:55.569
<b>ولي اون دستاي بزرگش که عادت داره بينه موهام 
...بچرخونه،و يا صداي ملايم پچ پچ کردنش</b>

20:56.089 --> 20:58.669
<b>...فکر کنم حقيقتيه که احتمالاً عقلو از سرم برده</b>

20:59.589 --> 21:00.519
<b>بهم بگو</b>

21:01.339 --> 21:02.229
<b>چيو يگم؟</b>

21:02.229 --> 21:04.459
<b>آخرين كلماتي كه ديشب بهم گفتي</b>

21:07.349 --> 21:09.469
<b>...خنده داره،اصلاً نميتونم چيزي رو بخاطر بيارم</b>

21:19.319 --> 21:19.919
<b>چيه؟</b>

21:20.779 --> 21:22.719
<b>بهم بگو تا منم ادامه بدم</b>

21:23.469 --> 21:24.319
<b>چي؟</b>

21:24.319 --> 21:29.099
<b>شوخي ميکني؟انقد هوا بَرت نداره،خنگول</b>

21:29.289 --> 21:31.369
<b>...حالا چون يه بار بهت لطف كردم و جلوتو نگرفتم</b>

21:31.369 --> 21:33.289
<b>!هي،ولم کن جانه مادرت</b>

21:33.289 --> 21:35.089
<b>!عوضي الاغ---هي</b>

21:35.089 --> 21:36.699
<b>باشه ،باشه ،باشه</b>

21:38.049 --> 21:41.169
<b>امكان نداشت بتونم به اين راحتيا "دوسِت دارم" رو به زبون بيارم</b>

21:41.169 --> 21:46.539
<b>...نه تا وقتي كه بفهمم اين سه كلمه ي كوچيك پر از اين همه احساسات ارزشمنده</b>

21:58.199 --> 22:03.959
<b>امشب از اون شباست كه دلم بدجور تنگه</b>

22:05.249 --> 22:10.549
<b>اونقد كه خواب به چشمم نمياد</b>

22:12.219 --> 22:18.009
<b>بدجور دلم ميخواد همين الان صداتو بشنوم</b>

22:19.349 --> 22:23.809
<b>دارم تو گوشيم دنباله شمارت ميگردم</b>

22:25.099 --> 22:28.399
<b>چشات برق ميزنن</b>

22:28.439 --> 22:31.989
<b>انگشتاي دستمون بهم گره خورده</b>

22:32.029 --> 22:39.029
<b>دكمه هاي كنجكاويمون نزديكه كه يه ضرب باز بشه</b>

22:39.079 --> 22:43.619
<b>من كاملاً بسمته تو جذب شدم</b>

22:43.659 --> 22:46.999
<b>اين اشتياق به حديه كه منو وادار به گريه ميكنه</b>

22:47.039 --> 22:52.009
<b>و روز و شب ودر تمام لحظات به تو فكر ميكنم</b>

22:53.299 --> 22:57.589
<b>تموم عشقه من،يه قلب پاكه</b>

22:57.639 --> 23:00.349
<b>قلبه من مثله برف تازه و سفيده</b>

23:00.349 --> 23:04.019
<b>تا جايي كه ميتونم با سرعت به سمته تو ميدوم</b>

23:04.059 --> 23:07.349
<b>نفسام به شماره افتادن،عزيزم</b>

23:07.729 --> 23:09.729
<b>ديگه چيز اشتباهي بينمون نيست</b>

23:09.769 --> 23:12.229
<b>و من تنها كَسه توئم</b>

23:12.229 --> 23:14.319
<b>آره،عشقِ‌بي ريا و پاك</b>

23:17.849 --> 23:24.089
<b>تو کارِ ويراستاري رو با رماناي معمولي شروع کردي،درسته آيکاوا-سان؟</b>

23:24.409 --> 23:25.369
<b>درسته</b>

23:25.569 --> 23:27.289
<b>بعد چرا...؟</b>

23:27.619 --> 23:31.289
<b>چرا داستاناي همجس بازيه پسرونه؟خب چون دوسشون دارم</b>

23:31.289 --> 23:33.469
<b>من اين کار رو بخاطره سرگرميش و همينطور براي سودش انجام ميدم</b>

23:33.949 --> 23:34.819
<b>سرگرمي...؟</b>

23:34.819 --> 23:36.819
<b></b>