﻿WEBVTT

00:00.600 --> 00:20.600
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

00:27.620 --> 00:29.700
<b>! داداشی، یه خبر توپ دارم</b>

00:29.700 --> 00:34.490
<b>! اوساگی سان ! اوساگی سان ! این رو ببین
مرحله ي گزينش كتبي ماروكاوار رو قبول شدم</b>

00:34.540 --> 00:38.120
<b>"هورااا! هورااا"</b>

00:34.540 --> 00:38.120
<b>! خیلی باحاله، ایول دارم 
! واقعا اگه تلاش بکنم خیلی کارها ازم برمیاد</b>

00:38.580 --> 00:43.080
<b>! آخ جون ! ایول به خودم 
! لا لا لا ، یوهو، یوهو</b>

00:43.080 --> 00:45.660
<b>، ببخشید ذوق مرگیت رو به هم میزنم</b>

00:45.660 --> 00:49.450
<b>ولی قبل از اینکه پذیرفته بشی، باید سه تا 
، مصاحبه بدی</b>

00:49.450 --> 00:51.410
<b>پس بنظرت الان وقته عمو زنجير باف بازيه؟</b>

00:53.330 --> 00:57.950
<b>خب، چون نمیدونم میتونم قبول بشم 
، یا نه</b>

00:57.950 --> 01:01.410
<b>گفتم حداقل الان يكم خوشحالي كنم</b>

01:01.410 --> 01:05.200
<b>خیلی سخت میشه فهمید که تو کی مثبت 
. فکر میکنی یا منفی</b>

01:05.200 --> 01:09.160
<b>به هر حال، موفقيتت رو توي مرحله ي 
.گزينش كتبي تبريك ميگم</b>

01:09.160 --> 01:11.450
<b>اولین مصاحبه ت کیه ؟</b>

01:11.450 --> 01:17.120
<b>سه روز دیگه و اگه نتونم وارد ماروکاوا بشم 
. ممکنه تا یک سال بیکار بمونم</b>

01:17.120 --> 01:21.370
<b>خب ميدوني،بقيه ي انتشاراتيا 
.درخواستمو رد كردن</b>

01:21.370 --> 01:26.620
<b>اینکه با یه برگه کاغذ مسخره بسنجنت و 
... بگن رد شدی خیلی ضایع ست، ای بابا</b>

01:26.620 --> 01:30.240
<b>، تا حالا هیچ وقت دنبال کار نبودم</b>

01:30.250 --> 01:34.580
<b>، یا اینکه لازم باشه توی آزمون خاصی قبول شم 
. واسه همین واقعا نمیتونم حالت رو درک کنم</b>

01:34.580 --> 01:39.660
<b>آره خب، طبیعتا اوسامی آکیهیکوی بزرگ چیزی 
. در مورد این بدبختی ها نمیدونه</b>

01:39.660 --> 01:43.290
<b>قبلا هم بهت گفتم، فقط کافیه پیشنهاد
. كارِ دائمي منو قبول كني</b>

01:43.290 --> 01:44.950
<b>. های، های ، های</b>

01:44.950 --> 01:47.990
<b>خب، حالا واسه مصاحبه ت تمرین هم کردی ؟</b>

01:48.270 --> 01:50.130
<b>آره؛ كم و بيش</b>

01:50.810 --> 01:52.810
<b>خب پس،بهتر نيست يه مصاحبي ساختگي انجام بديم؟</b>

01:52.580 --> 01:55.160
حتی طولانی ترین سفر هم با یک قدم " 
" ساده آغاز میشه

01:54.950 --> 02:00.540
مطمئنم هردوي ما يك آرزوي مشترك براي به حقيقت پيوستن داريم

02:00.540 --> 02:06.420
دقيقاً مثل يك نقاشي ديواري

02:15.270 --> 02:19.270
مطمئنم که فردا

02:20.900 --> 02:25.280
خیلی بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت

02:26.030 --> 02:30.660
با خجالت،چيزهايي مثل "نميدانم اين حس واقعاً حقيقت دارد" را به زبان مي آوري

02:30.660 --> 02:35.500
لبخندت آن را اثبات میکند

02:37.460 --> 02:42.420
عشق پاک یک رنگ است، ولی

02:42.920 --> 02:47.550
دیگر نمیگذارم دست هایت از دست هایم جدا شود

02:47.720 --> 02:53.350
احساساتمان،مارا بدرقه ميكنند

02:53.510 --> 02:58.520
اين روزهاي ساده نيز گرانبها هستند

02:58.520 --> 03:04.110
اگر هر دوی ما کنار هم باشیم، آنگاه دنيا هميشه رنگارنگ خواهد شد

03:04.440 --> 03:09.900
بيا با يكديگر يك نقاشيه ديواري به تصوير بكشيم

03:10.150 --> 03:18.750
بيا عشقمان را كه هيچ كس درك نميكند،به همگان ثابت كنيم

03:26.910 --> 03:28.740
<b>بفرماييد داخل</b>

03:29.540 --> 03:31.200
<b>! عصر بخیر</b>

03:31.200 --> 03:33.870
<b>لطفاً اسم خودتون و
.دانشگاه و رشته ي تحصيليتونو بگيد</b>

03:33.870 --> 03:37.830
<b>بله...من دانشجوي سال آخر رشته ي اقتصاد
 از دانشگاه ميتسوهاشي هستم</b>

03:37.830 --> 03:39.910
<b>و اسمم تاكاهاشي ميساكيه</b>

03:39.910 --> 03:41.830
<b>. از آشنایی با شما خوشبختم</b>

03:41.830 --> 03:43.790
<b>. لطفا بفرمایید بشینید</b>

03:43.790 --> 03:45.200
<b>. ممنونم</b>

03:45.660 --> 03:46.410
<b>" جیر جیر "</b>

03:46.450 --> 03:49.620
<b>خب؛ لطفاً دليل درخواستِ كاريتون به ما رو توضيح بديد</b>

03:49.620 --> 03:53.240
<b>بله، آخه از وقتی که کوچیک بودم علاقه ی  
، خاصی به مانگا داشتم</b>

03:53.250 --> 03:58.580
<b>"يكي از كتاباتون به اسم"كان،سرآشپز اسرارآميز
 ...كه اثر ايجوئين كيو سنسه ست</b>

03:58.580 --> 04:00.410
<b>.شديداً من رو تحت تاثیر قرار داده...</b>

04:00.410 --> 04:06.620
<b>اين باعث شد تا دلم بخواد وارد كاري بشم كه
.با كتاباي ايجوئين سنسه در ارتباط باشه</b>

04:06.620 --> 04:11.620
<b>که این طور . اگه اینجا پذیرفته بشی دوست داری 
چه مدل کاری رو انجام بدی ؟</b>

04:11.620 --> 04:18.660
<b>خب، دوست دارم مثل " کان سرآشپز " کاری رو 
! خلق كنم كه دلِ مردمو بدست بياره</b>

04:18.660 --> 04:21.660
<b>کتاب دیگه ای هم هست که بهش علاقمند باشی ؟</b>

04:21.660 --> 04:26.080
<b>بله ! از اون دسته آدم هایی هستم که 
همه ي تمركزمو روي چيزايي كه ايشون دوست دارن قرار دادم</b>

04:26.080 --> 04:30.040
<b>بخاطر همين به تموم آثار ايجوئين كيو سنسه علاقه دارم</b>

04:30.040 --> 04:36.240
<b>درسته ... خب، این چند تا از کتاب های 
. منتشر شده ی شرکت ماست</b>

04:33.290 --> 04:36.240
<b>" جونای رومانتیک "</b>

04:36.330 --> 04:40.120
<b>نظرتون در مورد اين ژانر چيه؟</b>

04:41.370 --> 04:46.950
<b>مهم نيست ژانر كتاب چي باشه
 ...اگه خواننده هايي داشته باشه كه ازش لذت ببرن</b>

04:46.950 --> 04:48.740
<b>بنظرم خيلي عاليه...</b>

04:48.750 --> 04:53.370
<b>اگه شمارو مسئول كار كردن رو همچين كتابايي 
بکنن، اونوقت چیکار میکنید ؟</b>

04:53.370 --> 05:00.040
<b>هرچند اين ژانري نيست كه زياد باهاش آشنا باشم 
. ولي تموم تلاش و نيرومو روش ميزارم</b>

05:00.040 --> 05:06.740
<b>ممکنه برای یکی از کاکترهای کتاب به عنوان 
مدل انتخاب بشی، آمادگیش رو داری ؟</b>

05:06.750 --> 05:09.790
<b>... سعی میکنم تا جای ممکن همکاری کنم</b>

05:09.790 --> 05:12.240
<b>اون کار رو انجام میدی یا نه ؟</b>

05:12.250 --> 05:14.490
<b>! معلومه که نه</b>

05:14.500 --> 05:18.200
<b>بيخيال بابا، منو بگو اين همه قضيه رو جدي گرفتم 
! اصلاً ديگه بسمه</b>

05:18.200 --> 05:21.950
<b>خب، اگه این جواب ها رو بخوای بدی، شک نکن 
. رد میشی</b>

05:21.950 --> 05:24.200
<b>ها ؟ چرا آخه ؟</b>

05:24.200 --> 05:26.240
<b>يكم راجبش فكر كن</b>

05:26.250 --> 05:29.620
<b>! ها ؟ بیخیال، بگو دیگه</b>

05:30.580 --> 05:34.410
<b>چطوره هر سئوالیت رو که جواب میدم، به جاش 
بهم یه بوس بدی ؟</b>

05:35.370 --> 05:40.870
<b>!هوا بَرِت نداره،اوساگيه عوضي
! الان واسه این کارها وقت ندارم</b>

05:40.870 --> 05:43.790
<b>!ببين!كارم داره دير ميشه</b>

05:43.790 --> 05:46.790
<b>كار؟ اونم تو اين موقعيت؟</b>

05:46.790 --> 05:48.330
<b>. بعدا میبینمت</b>

05:51.290 --> 05:52.660
<b>! پسر، خیلی کنجکاوم بدونم</b>

05:52.660 --> 05:58.540
<b>كجاي جوابام ايراد داشتن؟</b>

05:52.660 --> 05:59.290
<b>" روزاي خرس |اثر اوسامي آكيهيكو "</b>

05:59.620 --> 06:04.870
<b>خب، پانزده تا کپی از هر کدومشون بگیر و 
.بعدش نظرسنجيارو مرتب كن</b>

06:04.870 --> 06:06.410
<b>متوجه شدم</b>

06:08.410 --> 06:09.740
<b>! آها</b>

06:09.750 --> 06:15.080
<b>منکه اینجا مشغولم ! اگه با یه ادیتور 
! مشورت کنم، خیلی آسون میشه</b>

06:15.080 --> 06:18.200
<b>... راستش، یه چیزی رو خوب فهمیدم</b>

06:18.200 --> 06:22.660
<b>اشكالي نداره تو جايي كه واسه كاره تمام وقت
درخواست دادم،بصورت پاره وقت كار كنم؟</b>

06:22.660 --> 06:26.240
<b>شك دارم بخاطر كاره پاره وقتم تو اينجا
...واسم ا امتيازي قائل بشن،ولي</b>

06:26.250 --> 06:32.910
<b>از اينا مهمتر،اينكه اوساگي-سان رو ميشناسم
به اين معنيه كه از دَرِ رابطه و پارتي وارد شدم؟</b>

06:32.910 --> 06:38.160
<b>عملاً كتاباي اون 
... پرفروشترين محصول ماروكاواست</b>

06:38.160 --> 06:41.290
<b>... فکر نکنم دلم بخواد اینجوری بشه</b>

06:41.290 --> 06:41.990
<b>. بقیه ش با تو</b>

06:42.000 --> 06:43.620
<b>. چشم - 
. كارِ كپي تموم شد</b>

06:43.620 --> 06:48.120
<b>اوه، ممنون ! راستي فکر نکنم شماها رو 
. به هم معرفی کرده باشم</b>

06:48.120 --> 06:51.120
<b>.ايشون رئیس ادیتورها، کیریشیما سان هستن</b>

06:51.120 --> 06:54.450
<b>. از آشناییتون خوشبختم . تاکاهاشی میساکی هستم</b>

06:54.450 --> 06:58.830
<b>راستش دوست دارم در مورد یه چیزی 
... باهاتون مشورت کنم</b>

06:58.830 --> 07:04.410
<b>من واسه كار  تمام وقت تو اينجا درخواست دادم 
.و مرجله ي گزينش كتبي رو هم قبول شدم</b>

07:04.410 --> 07:07.120
<b>...واسه همين موندم ،تا وقتي كه معلوم بشه اينجا استخدامم يا نه</b>

07:07.120 --> 07:10.120
<b>شايد بهتر باشه مرخصي بگيرم...</b>

07:10.120 --> 07:15.160
<b>، خب، تا روند انتخاب کارکنان تقریبا سه هفته مونده</b>

07:15.160 --> 07:18.080
<b>. پس فکر کنم بتونی تا پایان این ماه مرخصی بگیری</b>

07:18.080 --> 07:21.790
<b>. ممنونم ! ببخشید چنین درخواستی کردم</b>

07:21.790 --> 07:25.580
<b>امیدوارم قبول بشی . اگه استخدام شدی، دوست داری 
چیکار کنی ؟</b>

07:25.580 --> 07:30.700
<b>اديتور شم! آرزوم اينه كه
.تو خلقِ كتابي مثل"كانِ سرآشپر" نقش داشته باشم</b>

07:30.700 --> 07:32.950
<b>. که این طور</b>

07:32.950 --> 07:34.700
<b>. خب موفق باشی</b>

07:34.700 --> 07:36.580
<b>! های، ممنون</b>

07:36.580 --> 07:40.830
<b>معلوم نيست همون اولِ بسم الله
تو رو بفرستن تو بخش اديت كار كني</b>

07:40.830 --> 07:43.620
<b>هه، واقعا ؟</b>

07:44.580 --> 07:51.540
<b>پس این طوریه ... حتی اگه استخدام بشم، ممکنه نتونم 
توی قسمتی که دلم میخواد مشغول شم ؟</b>

07:51.540 --> 07:56.830
<b>حالا اينطورم نيست كه بخوام استعفا بدم 
...چونكه پول لازمم</b>

07:56.830 --> 08:00.410
<b>ولی دوست دارم یه کتاب چاپ کنم، واسه همین 
... دلم نمیخواد توی بخش دیگه ای مشغول به کار شم</b>

08:00.410 --> 08:03.790
<b>! لطفا آسنانسور رو نگه دار</b>

08:03.790 --> 08:05.580
<b>. آیکاوا سان، سلام</b>

08:05.580 --> 08:07.370
<b>! اوه، میساکی کون</b>

08:07.370 --> 08:11.870
<b>سنسه گفت تو مرحله ي گزينش كتبي قبول شدي 
! تبريك ميگم</b>

08:11.870 --> 08:15.700
<b>... ممنون . اوه، راستی، آیکاوا سان</b>

08:15.700 --> 08:20.120
<b>همين الان بخش توليد بهم
يسري دست نوشته و خرت و پرت ديگه داد</b>

08:20.120 --> 08:23.160
<b>ولی مگه این کار بخش ادیتورها نیست ؟</b>

08:23.160 --> 08:28.620
<b>خب با وجود كميك ها و كتابهايي كه براي فروش انبوه هستن 
بخش توليد هم درگير ميشه</b>

08:28.620 --> 08:32.540
<b>اديتورها ممكنه دست نوشته هارو
از نويسنده ها تحويل بگيرن</b>

08:32.540 --> 08:36.080
<b>ولي بخش توليد و فروش
...و تموم بخشاي ديگه</b>

08:36.080 --> 08:39.120
<b>براي درست كردنه يه كتاب نقش دارن...</b>

08:39.120 --> 08:41.990
<b>يه شركت انتشاراتي اينطوري كار ميكنه</b>

08:42.950 --> 08:47.790
<b>كه اينطور،يعني اوساگي-سان سعي داشت اينو بگه؟</b>

08:47.790 --> 08:51.540
<b>. درسته، باید خوب فکر کنم</b>

08:51.540 --> 08:58.040
<b>میخوام یه ادیتور باشم یا میخوام 
یه کتاب خلق کنم ؟</b>

08:58.040 --> 09:02.040
<b>چرا ميخوام تو يه شركت انتشاراتي كار كنم؟</b>

09:03.790 --> 09:08.330
<b>تصميم گرفتم تا وقتي مصاحبه ها تموم شن
مرخصي بگيرم</b>

09:10.000 --> 09:11.240
<b>چرا ؟</b>

09:11.250 --> 09:17.080
<b>چون دلم نمیخواد بقیه فکر کنن میخوام از 
. رابطه ای که با تو دارم استفاده کنم</b>

09:17.080 --> 09:18.240
<b>. عجب</b>

09:18.410 --> 09:22.790
<b>... راستی، در مورد جواب مصاحبه م</b>

09:18.410 --> 09:23.400
<b>" تکنیک کار یابی "</b>

09:23.000 --> 09:27.330
<b>بجاي گفتن اينكه دليل درخواست كاريم 
...بخاطر اينه كه  دلم ميخواد رو" كانِ سرآشپز" كار كنم</b>

09:27.330 --> 09:30.790
<b>شايد بهتر باشه بگم كه...
 دلم ميخواد تو خلقِ يه كتاب نقش داشته باشم</b>

09:30.790 --> 09:39.160
<b>و از اونجایی که همه ی قسمت ها توی ساخت یه کتاب 
همکاری میکنن، هر قسمتي بفرستنم اشكالي نداره،نه؟</b>

09:39.160 --> 09:41.950
<b>کسی بهت این حرف ها رو یاد داده ؟</b>

09:41.950 --> 09:47.540
<b>. موقعی که سر کار بودم یهو این حس بهم دست داد</b>

09:47.540 --> 09:49.620
<b>يعني عجيبه؟</b>

09:49.620 --> 09:52.160
<b>. نه . از نظر منکه مشکلی نداره</b>

09:52.160 --> 09:56.240
<b>. خدایی ؟! اگه به نظرت خوب نیست، رک باش و بگو</b>

09:57.290 --> 09:59.660
<b>واسه چيزاي بي مورد الكي ترس به دلت راه نده</b>

09:59.660 --> 10:05.450
<b>میدونم از ماه آپریل تا الان داری حسابی کار میکنی 
. خودم شاهدم</b>

10:05.450 --> 10:08.160
<b>...ولي زياد مطمئن نيستم</b>

10:08.160 --> 10:13.080
<b>. احمق . کاری نکن حرف هام رو تکرار کنم 
.همه چي درست ميشه</b>

10:18.700 --> 10:23.120
<b>چيزه...خب،ممنونم</b>

10:23.120 --> 10:25.290
<b>يكم خيالم راحت شد</b>

10:27.700 --> 10:34.370
<b>...هي،ميساكي،فقط يادت باشه
.تويي كه اول چراغ سبز نشون داديا</b>

10:37.200 --> 10:41.160
<b>" سه روز بعد " 
" روز آخرین مصاحبه "</b>

10:37.700 --> 10:41.160
<b>دانشجوي سال چهارم رشته ي اقتصاد
 ...از دانشگاه ميتسوهاشي هستم</b>

10:41.290 --> 10:43.200
<b>و اسمم تاكاهاشي ميساكيه</b>

10:43.200 --> 10:45.120
<b>. از آشناییتون خوشبختم</b>

10:45.120 --> 10:49.370
<b>اصلا فکرش رو نمیکردم اين يارو
. تو آخرين مرحله ي مصاحبه سر و كله ش پيدا شه</b>

10:49.370 --> 10:54.620
<b>! هي،كوتوله جون،تويي كه
پس جدی جدی میخوای اینجا کار کنی ؟</b>

10:54.620 --> 10:56.660
<b>آه، بله</b>

10:56.660 --> 11:02.620
<b>ايساكا-سان يكي از كله گنده هاي ماروكاواست
...پس گمون كنم بودنش تو اينجا منطقي باشه</b>

11:02.620 --> 11:04.410
<b>شما میشناسیدش ؟</b>

11:04.410 --> 11:09.410
<b>البته ! این همون بچه ست که با اوسامی آکیهیکو 
! زندگی میکنه</b>

11:09.410 --> 11:11.160
<b>واو، جدی ؟</b>

11:11.160 --> 11:16.830
<b>وايسا ببينم! آخه واسه چي اينو گفت؟
!الان با اينكارش حس بعدي درموردم پيدا ميكنن</b>

11:16.830 --> 11:20.700
<b>خب، بریم سراغ پرسش ها ؟</b>

11:20.700 --> 11:22.490
<b>! بله</b>

11:22.500 --> 11:24.790
<b>! تو میتونی، میساکی - 
چرا تصمیم به همکاری با ما گرفتی ؟ -</b>

11:24.790 --> 11:27.330
<b>... کتاب هایی که شرکت شما چاپ میکنه</b>

11:27.910 --> 11:32.410
<b>... خب دیگه، ممنون . حالا</b>

11:32.540 --> 11:35.330
<b>. این چند تا از کتاب هاییه که شرکت ما چاپ میکنه</b>

11:32.540 --> 11:35.660
<b>" جونای رمانتیک "</b>

11:35.660 --> 11:39.540
<b>نظرت در مورد اين ژانر چيه؟</b>

11:39.540 --> 11:41.540
<b>!چرا اينو پرسيد؟</b>

11:41.540 --> 11:45.370
<b>...والله زياد با اين ژانر آشنا نيستم،ولي</b>

11:45.370 --> 11:51.370
<b>مهم نيست ژانر كتاب چي باشه،اگه خواننده هايي داشته باشه
 كه ازش لذت ببرن،بنظرم خيلي عاليه</b>

11:51.370 --> 11:55.660
<b>اِه؟ اين ديگه چه جواب پاستوريزه اي بود؟ حوصله م سر رفت</b>

11:55.660 --> 11:58.790
<b>اصلاً تو خوابم نميديدم واقعاً اينا ازم پرسيده بشه</b>

11:58.790 --> 12:01.580
<b>خيلي خب، بريم سراغ سوال آخر</b>

12:02.540 --> 12:05.450
<b>گيريم اينجا استخدام شدي</b>

12:05.450 --> 12:11.040
<b>مطمئنم يه عده از كاركنا فكر ميكنن بخاطر 
 اوسامي آكيهيكوئه كه اين كارو بدست آوردي</b>

12:11.040 --> 12:13.490
<b>اونوقت چيكار ميكني؟</b>

12:13.500 --> 12:18.790
<b>چـ-چيزه، فكر نكنم تا وقتي اينجا استخدادم نشدم
 ...بتونم تصميمي بگيرم</b>

12:18.790 --> 12:22.290
<b>...آآه، نه، منظورم اين نبود</b>

12:22.290 --> 12:27.450
<b>حالا چيكار كنم؟ اصلاً فكر نميكردم تا اين حد منو تحت فشار قرار بده</b>

12:27.450 --> 12:33.790
<b>چه غلطي كنم؟ جواب درست چيه؟ چيكار كنم؟</b>

12:34.080 --> 12:39.080
<b>...مخم خالي شده</b>

12:39.080 --> 12:41.120
<b>خب، فكر كنم بس باشه</b>

12:41.120 --> 12:43.450
<b>...چيزه</b>

12:43.450 --> 12:46.910
<b>درسته كه منو و اوسامي سان بهم نزديكيم</b>

12:46.910 --> 12:51.410
<b>ولي نميخوام از اين رابطه مون به عنوان
 نقطه ي قوتِ خودم استفاده كنم</b>

12:51.410 --> 12:57.240
<b>اگه شركت منو بخواد
  تموم تلاشمو ميكنم كه براتون مفيد باشم</b>

12:57.250 --> 13:02.910
<b>ولي در حال حاظر مهارت و تجربه ي كافي اي
  ندارم كه با اون قابل قياس باشه</b>

13:02.910 --> 13:07.080
<b>بخاطر همين چاره اي ندارم جز اينكه
 ... وارد شركت شما بشم و خيلي چيزا ياد بگيرم</b>

13:07.080 --> 13:10.080
<b>و بتونم كسي بشم كه به اندازه ي كافي...
  مورد تاييد اوسامي-سان قرار بگيره</b>

13:10.080 --> 13:13.240
<b>ويلا نميتونم باهاش كار كنم...</b>

13:13.250 --> 13:20.080
<b>وقتي به اون مرحله برسم، كسي ميشم كه
 مردم ديگه بهش  وصله ي پارتي بازي نزنن</b>

13:20.080 --> 13:21.450
<b>كه اينطور</b>

13:21.620 --> 13:25.950
<b>ديگه نميتونم... اگه بيشتر از اين 
  بهم فشار بيار، مخم منفجر ميشه</b>

13:21.620 --> 13:25.950
<b>"سر گيجه" "تپش قلب"</b>

13:26.080 --> 13:29.830
<b>پس با اين حساب، بنظرت شركتِ ما
 ...چطور بايد ازت استفاده كنه</b>

13:29.830 --> 13:33.160
<b>تا اينكه تو به هدفت برسي؟...</b>

13:39.910 --> 13:42.620
<b>خوش اومدي. مصاحبه چطور بود؟</b>

13:45.620 --> 13:47.160
<b>گمون كنم افتضاح بود</b>

13:47.160 --> 13:53.040
<b>...به احتمال زياد، بدردشون نميخورم
تازه ايساكا-سان هم جزء مصاحبه كننده ها بود</b>

13:53.040 --> 13:56.580
<b>خب، اون عضو هيئت رئيسه ست</b>

13:57.080 --> 14:02.200
<b>حداقل تونستم به سوالاشون جواب بدم
 ولي صد در صد قبول نميشم</b>

14:02.200 --> 14:07.620
<b>نگران نباش. اگه قبولم نشدي
 ميتوني كارمند دائمي من بشي</b>

14:07.620 --> 14:11.870
<b>اينو بعنوان معجزه اي حساب كن كه
 در آخرين لحظه باعث موفقيتت ميشه</b>

14:11.870 --> 14:16.370
<b>از اينا مهمتر، بالاخره امتحانات هم تموم شد</b>

14:16.370 --> 14:19.620
<b>حالا ديگه با خيال راحت ميتونم باهات حال كنم</b>

14:19.620 --> 14:24.790
<b>شرمنده. قول ميدم شامو درست كنم
 پس بزار يه نيم ساعتي استراحت كنم</b>

14:24.870 --> 14:26.870
<b>"سايت كاريابي ناوي"</b>

14:27.830 --> 14:34.370
<b>...بايد دنبال يه شركت ديگه بگردم
 اصلاً جايي هم مونده كه هنوز بخوان استخدام كنن؟</b>

14:34.370 --> 14:38.330
<b>...ولي دلم نميخواد تا سالِ ديگه بيكار بمونم</b>

14:39.500 --> 14:41.330
<b>بوي دود مياد</b>

14:41.330 --> 14:42.240
<b>! واي، نكنه</b>

14:42.250 --> 14:43.450
<b>! آتيش سوزي شده؟</b>

14:43.450 --> 14:47.410
<b>! اوساگي-سان بدبخت شديم
 ! بدجور داره بوي سوختگي مياد</b>

14:47.410 --> 14:48.910
<b>هاان؟</b>

14:48.930 --> 14:50.400
<b>"جلز ولز" قلوپ قلوپ"</b>

14:50.870 --> 14:53.910
<b>اين ديگه چجور آزمايشيه، سرورم؟</b>

14:53.910 --> 14:55.580
<b>نميدونم والله</b>

14:56.700 --> 14:57.790
<b>! اي بابا</b>

14:57.790 --> 15:01.740
<b>! خودم بقيهشو درست ميكنم
! اصلاً يهو چت شده؟</b>

15:01.750 --> 15:05.080
<b>گفتم اگه يه چي بخوري
 شايد حالت بهتر شه</b>

15:06.330 --> 15:08.490
<b>! منكه حالم خوبه</b>

15:08.500 --> 15:09.490
<b>خالي بند</b>

15:09.500 --> 15:11.660
<b>! فقط از نظر روحي يكم خسته م</b>

15:11.660 --> 15:17.950
<b>تو در حد توانت تلاشتو كردي، پس حالا
 ديگه وقتشه آروم آروم نتيجه رو قبول كني</b>

15:17.950 --> 15:20.080
<b>ميدونم بابا</b>

15:20.080 --> 15:26.240
<b>خودتو جمع و جور كن ميساكي. اين اصلاً
 !خوب نيستا--- داري اوساگي-سان رو دلواپس ميكني</b>

15:27.660 --> 15:29.660
<b>آه، من گوشيو بر ميدارم</b>

15:29.660 --> 15:35.120
<b>(ميزاكي...لدفاً بيا...قونمون(خونمون</b>

15:39.700 --> 15:43.120
<b>!خب چاره ي ديگه اي نداشتم
 ! بابا و مامانش هر دو آنفولانزا گرفتن</b>

15:43.120 --> 15:44.620
<b>! تازه كسِ ديگه اي نبود كه ازش بخوان</b>

15:44.620 --> 15:47.120
<b>!ميتاكي! اوواووو</b>

15:47.120 --> 15:53.200
<b>آه، عمو رو قبلاً ديديش، يادته؟
 ميتوني اسمشو بگي؟</b>

15:53.200 --> 15:54.540
<b>اوناگي</b>

15:54.300 --> 15:58.000
(نكته: اوناگي به معني مارماهيه(طفلي فوش داد :دي

15:56.540 --> 15:58.660
<b>اوناگي طبقه ي دومه</b>

15:58.790 --> 16:01.450
<b>" چش غورّه رفتن"</b>

15:58.790 --> 16:01.450
<b>!اوساگي-سان،طفلي بچه س! بخدا بچه س</b>

16:02.120 --> 16:03.830
<b>!ميتاكي،پي پي</b>

16:03.830 --> 16:06.410
<b>!چي؟ آه، پوشكت؟</b>

16:06.410 --> 16:09.410
<b>!وايسا ببينم! چجوري پوشكو عوض ميكنن؟</b>

16:09.410 --> 16:11.950
<b>من چه ميدونم.كتاب راهنما نداره؟</b>

16:11.950 --> 16:17.160
<b>!بهتره به داداشم زنگ بزنم
!نه، نميشه، الان هر دوشون پَس افتادن</b>

16:17.160 --> 16:19.700
<b>!آهان! اوساگي-سان، برو تو اينترنت بگرد</b>

16:19.700 --> 16:22.200
<b>...چرا اينكارو بكنم؟تازه از اينا مهمتر، ميسا</b>

16:22.200 --> 16:24.040
<b>! اي خدااا، عجب گيري افتادم</b>

16:24.040 --> 16:28.580
<b>!آهان! ميتونيم باهم بريم حموم</b>

16:34.750 --> 16:39.830
<b>!بچه داري هم خيلي سخته ها
!داداشم و زنش اي ول دارن بخدا</b>

16:39.830 --> 16:44.580
<b>ولي خدايي الان نميتونم
...وقتمو واسه اينكارا بزارم</b>

16:46.950 --> 16:50.330
<b>!وايسا...مگه زده به سرت؟! ماهيرو اينجاستا</b>

16:50.330 --> 16:51.950
<b>اونكه خوابيده</b>

16:51.950 --> 16:56.290
<b>!ولم كن.واي، هي! بس كن اوساگيه عوضيه</b>

16:56.290 --> 16:57.120
<b>...وايسا</b>

16:57.120 --> 16:58.910
<b>!گفتم بس كن</b>

16:58.910 --> 17:00.830
<b>چرا انقد برج زهرِ ماري؟</b>

17:00.830 --> 17:03.040
<b>!چي؟ نيستم بابا</b>

17:03.040 --> 17:06.370
<b>هنوز بخاطر مصاحبه ي امروز دلت پُره؟</b>

17:06.370 --> 17:09.120
<b>ديگه الان بي فايده ست كه بخاطرش قاطي كني</b>

17:09.120 --> 17:14.080
<b>!گفتم كه قضيه ي امروز ديگه واسم مهم نيست
فقط بايد يه فكري واسه كاره بعديم بكنم</b>

17:14.080 --> 17:19.330
<b>ولي هيچكدوم از شركتاي انتشاراتي
ديگه درخواست استخدام ندادن</b>

17:19.330 --> 17:24.870
<b>خودمم ميدونم! دقيقاً 
واسه همينه كه ميگم وقتِ اينكارارو ندارم</b>

17:24.870 --> 17:29.540
<b>تو كه نميدوني الان چه حالي دارم
 پس نميخواد انقد منو نصيحت كني</b>

17:29.540 --> 17:34.790
<b>! ميدونم خيلي كودَنم
! و مثل تو از پَسِ همه ي كارا بر نميام</b>

17:36.160 --> 17:42.910
<b>...اي داد، نه، اينا همش اشتباهه
! اصلاً قصد گفتن اين حرفارو نداشتم</b>

17:42.910 --> 17:49.040
<b>...نه، خب ميدوني...چيزي كه سعي دارم بگم اينه كه</b>

17:50.750 --> 17:55.040
<b>شرمنده، ديگه ميرم بخوابم.شب بخير</b>

17:55.040 --> 17:56.830
<b>ماهيرو، بيا بريم</b>

18:00.450 --> 18:05.290
<b>چه آدم مزخرفيم!همه چي رو سَرِ اون خالي كردم</b>

18:05.290 --> 18:11.120
<b>حتماً حسابي دلخورش كردم، مگه نه؟</b>

18:11.870 --> 18:15.160
<b>حالا چيكار كنم؟ يعني بهتره برم معذرت بخوام؟</b>

18:15.160 --> 18:18.120
<b>ولي اوساگي-سانم ميدونه الان تو وضعيت حساسي سر ميكنم</b>

18:18.120 --> 18:21.540
<b>پس بهتره يكم مراعاتِ حالمو بكنه</b>

18:21.540 --> 18:25.200
<b>آره، آره، حق با منه</b>

18:30.700 --> 18:32.290
<b>بله؟</b>

18:36.040 --> 18:39.410
<b>معذرت ميخوام</b>

18:40.620 --> 18:41.790
<b>بابت چي؟</b>

18:41.790 --> 18:45.450
<b>خودت كه ميدوني، بابت اينكه سرت داد زدم</b>

18:45.450 --> 18:50.410
<b>قضيه ي كاريابيم و ماهيرو باعث شد حسابي گيج شم
واسه همين حس و حالم خيلي ناجور بود</b>

18:50.410 --> 18:54.910
<b>چيزاي بدي به زبون آوردم
ولي همشون دروغ بودن.حرفامو پَس ميگيرم</b>

18:54.910 --> 18:58.490
<b>خودمم ميدونم
واقعاً واسم نگراني</b>

18:58.500 --> 19:04.200
<b>و هميشه  تشويقم كردي
...اونوقت اون حرفاي ناراحت كننده رو بهت زدم</b>

19:04.200 --> 19:06.580
<b>منكه ناراحت نشدم</b>

19:06.580 --> 19:11.200
<b>شرمنده ولي به هر حال
! يه چيزايي هم هست كه بايد بهت بگم</b>

19:11.200 --> 19:16.620
<b>ماهيرو پسرِ دوستِ صميميته
 پس يكم تو نگهداريش بهم كمك كن</b>

19:16.620 --> 19:17.870
<b>باشه</b>

19:17.870 --> 19:22.240
<b>در ضمن...الان تو وضعيم كه عين آب خوردن دلخور ميشم</b>

19:22.250 --> 19:26.200
<b>پس حتي اگه داري حرف حقو ميزني
بازم يكم با ملايمت بهم بگو</b>

19:26.200 --> 19:30.620
<b>شرمنده، خودمم احوالم زياد ميزون نبود
واسه همين يكم تند برخورد كردم</b>

19:30.620 --> 19:36.200
<b>:ولي يه چيزايي هست كه منم بايد بهت بگم
اين حس و حالِ بدم همش تقصيرِ تو بود</b>

19:36.200 --> 19:39.660
<b>هان؟ تقصيرِ من واسه چي؟</b>

19:39.660 --> 19:42.160
<b>تو تمومِ فكر و ذكرتو گذاشتي پيشِ ماهيرو</b>

19:42.160 --> 19:45.240
<b>...جان؟آخه ماهيرو بچه س ناسلامتي</b>

19:45.250 --> 19:48.740
<b>امتحانات بالاخره تموم شدن
واسه همين ميتونم باهات حال كنم</b>

19:48.750 --> 19:51.950
<b>آخه واسه چي يه بچه بايد مزاحمم بشه؟</b>

19:51.950 --> 19:54.910
<b>بايد تموم فكر و ذكرت من باشم</b>

19:55.580 --> 20:00.870
<b>پس اساساً...به ماهيرو حسوديت شده؟</b>

20:00.870 --> 20:03.040
<b>به يه بچه ي معصوم؟</b>

20:03.040 --> 20:06.080
<b>آخه چقد تو كوته فكردي</b>

20:06.080 --> 20:12.240
<b>در ضمن، هيچوقت راجب خودم فكر نكردم كه
" از پَسِ همه ي كارا بر ميام"</b>

20:12.250 --> 20:14.080
<b>بدونه تو خيلي بي عُرضه م</b>

20:14.080 --> 20:17.200
<b>يعني چي حالا؟ ولم كن ببينم</b>

20:17.200 --> 20:21.450
<b>خب درسته كه مهارتهاي ابتدايه زندگيت در حدِّ صفره</b>

20:21.450 --> 20:25.160
<b>ولي قبل اينكه منو ببيني هم خوب تونستي زندگيتو بگذروني</b>

20:25.160 --> 20:28.160
<b>...حتي اگه اينجا نباشم هم</b>

20:28.200 --> 20:29.950
<b>نميتونم</b>

20:29.950 --> 20:34.120
<b>چون ديگه الان باتو آشنا شدم</b>

20:34.540 --> 20:39.540
<b>چيكار كنم؟
...انگار گرماي بدنِ اوساگي-سان</b>

20:39.540 --> 20:44.700
<b>داره از تو سرانگشتاي دستش جريان پيدا ميكنه
و توي كُلِ وجودم پخش ميشه</b>

20:45.620 --> 20:47.580
<b>يه چيزه ديگه هم بايد بگم</b>

20:47.580 --> 20:53.370
<b>گفته بودي احمقي و كسي هستي كه
...عُرضه ي انجام هيچ كاري رو نداره</b>

20:53.370 --> 20:56.240
<b>آره درسته كه عقل و هوش درست حسابي نداري
 قيافه تم در حدِّ معموليه</b>

20:56.250 --> 20:58.290
<b>...و هيچكسم تو رو آدمِ با كفايتي نميدونه</b>

20:58.290 --> 20:59.830
<b>! دلت كتك ميخواد؟</b>

20:59.830 --> 21:04.910
<b>ولي من بخاطرِ هميني كه هستي،دوسِت دارم</b>

21:05.750 --> 21:13.200
<b>...دستاي اوساگي-سان معمولاً سرده
پس چرا انقد گرم بنظر ميان؟</b>

21:13.200 --> 21:21.580
<b>يعني بخاطر اينه كه احساساتش از طريق
تماسِ بدنامون به همديگه، به من انتقال پيدا كرده؟</b>

21:22.700 --> 21:24.700
<b>"چند روز بعد"</b>

21:25.620 --> 21:27.450
<b>اوناگي!</b>

21:27.450 --> 21:29.450
<b>تاكاهيرو هنوز نيومده؟</b>

21:29.450 --> 21:31.450
<b>ميساكي كجاست؟</b>

21:33.870 --> 21:35.580
<b>چيكار داري ميكني؟</b>

21:35.580 --> 21:38.990
<b>تاكاهيرو همين الاناست كه بياد، مگه نه؟</b>

21:39.010 --> 21:45.010
<b>بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

21:45.660 --> 21:52.160
<b>خب، امروزو ميتوني تا هر چقد دلت خواست برج زهرمار باشي
...اگه از منم كاري بر مياد</b>

21:52.830 --> 21:55.830
<b>اوساگي-سان</b>

21:55.830 --> 21:58.160
<b>...قبول شدم</b>

21:59.120 --> 22:02.290
<b>ميساكي،آروم باش
تو هميشه از رو بي دقتي يه عالمه اشتباه ميكني</b>

22:02.290 --> 22:06.160
<b>بايد كنار" استخدام" دنباله
...كلمه ي " نشديد" بگردي</b>

22:06.160 --> 22:09.740
<b>بخدا يه بار باصداي بلندم خوندمش، ولي بازم
 هيچ كلمه ي "نشديد"ـي توش پيدا نكردم</b>

22:09.750 --> 22:14.200
<b>پس يعني اشتباه چاپي شده؟
يا شايدم با جوهر نامرعي نوشتنش؟</b>

22:14.200 --> 22:17.990
<b>والله به كاغذ حرارتم دادم
! ولي چيزي ظاهر نشد</b>

22:18.000 --> 22:22.700
<b>! اوساگي-سان، تو انتشارات ماروكاوا استخدام شدم</b>

22:26.000 --> 22:27.450
<b>! باريكلا</b>