﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:09.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:09.750 --> 00:12.220
کجا گذاشتمش....؟

00:12.220 --> 00:15.340
....می دونم یه جایی همین جاهاست

00:15.340 --> 00:17.640
ها...؟

00:21.520 --> 00:23.060
.پیداش کردم

01:52.270 --> 01:53.690
"لطفا این جا رو امضا کنید"

01:53.690 --> 01:55.360
"مسیر خدمات"

02:31.900 --> 02:34.270
ما می خوایم برای درگذشت نوزومی یه مراسم ختم برگزار کنیم، من می دونم که خیلی از شماها دور هستید، اما ازتون برای حضور تو این مراسم دعوت می کنم

03:46.970 --> 03:48.850
.بیا بریم

03:50.180 --> 03:51.770
.مم-همم

04:12.040 --> 04:14.170
!راجدهانی

04:22.880 --> 04:26.260
این دیگه چیه؟ یه چیز هندیه؟

04:26.260 --> 04:29.350
شما دو تا دارید می رید خونه، درسته؟

04:31.020 --> 04:32.430
.مم-همم
.مم-همم

04:32.430 --> 04:38.480
خب، می ذارید بهتون یه کمکی کنم؟
.می دونم که می تونم یکم مفید باشم

04:38.480 --> 04:41.820
.مم-همم، اتفاقا دوست داریم

04:43.900 --> 04:45.030
...این

04:45.030 --> 04:47.410
این می گه که 2000 سال گذشته، مگه نه؟

04:47.410 --> 04:51.540
آره، چه اتفاقی واسه اون کشتی باحالی افتاد که داشتی؟

04:51.540 --> 04:55.920
.اوه، حالا... یه مقدار زمان براش داریم

04:55.920 --> 04:58.340
.در موردش تو مسیر بهتون می گم

04:58.340 --> 04:59.420
...باشه
ها؟

04:59.420 --> 05:00.800
"طرح نهایی پروژه رابینسون نسخه 3.0"

05:00.800 --> 05:05.260
ناگارا، تو همه اینا رو دور هم جمع کردی؟
!کارت معرکه ست پسر

05:05.260 --> 05:08.930
....همم، اگه اینو برداریم... و اون کار رو بکنیم

05:08.930 --> 05:11.060
.خودشه، عالی شد

05:13.390 --> 05:14.390
"تائید شد"

05:36.370 --> 05:38.120
"از طرف : تسوباسا"

05:39.750 --> 05:45.260
"من می دونم که این یه اتفاق بود، اما موقع فتح دنیا و جریان آساکازه و جنگ یه اتفاقی پیش اومد و  نوزومی از دنیای ما جدا شد"

06:12.200 --> 06:13.080
نظرت چیه؟

06:13.080 --> 06:15.120
خیلی خوش دسته، مگه نه؟

06:18.870 --> 06:19.500
!عالیه! عالیه

06:19.500 --> 06:22.000
.مم-همم، اون عالیه
!محشره! محشره

06:24.000 --> 06:24.960
.خیلی خب

06:24.960 --> 06:27.010
.اینجا مشکلی نداریم

06:29.800 --> 06:31.970
!ناگارا

06:31.970 --> 06:34.140
می تونی از اینجا ببریش؟

06:34.140 --> 06:36.680
.مم-همم، خیلی خب

06:44.520 --> 06:46.480
.هی، میزوهو

06:49.030 --> 06:51.070
تو از اون اونجا استفاده نمی کنی؟

06:51.070 --> 06:55.540
،نه، من می تونم کاری که می خوام رو از اینجا انجام بدم
،به علاوه

06:55.540 --> 07:00.040
.تا وقتی دارم انجامش می دم، می خوام با چشمای خودم ببینمش

07:00.040 --> 07:04.170
خب پس تو واقعا با ما خونه نمیایی، نه؟

07:04.170 --> 07:07.340
.هم-مم. من اینجا می مونم

07:12.590 --> 07:16.720
راجدانی، تا حالا دلتنگ خونه نشدی؟

07:16.720 --> 07:19.640
دو هزار سال خودت، تک و تنها بودی، مگه نه؟

07:19.640 --> 07:23.690
.دلتنگ خونه شدن.... حالا یه احساسی هست که منو به عقب می کشونه

07:23.690 --> 07:25.440
دنیایی وجود داشت که قبلا توش توقف کرده بودم

07:25.440 --> 07:28.740
عکسایی خیلی شبیه به عکسای خونه من ترسیم می کرد

07:28.740 --> 07:34.620
،اونا بطرز شگفت آوری دقیق و زنده بودن
.اما بیشترشون اسرار آمیز بودن

07:34.620 --> 07:37.080
.به همونقدر ناراحتم کردن

07:37.080 --> 07:42.500
.از وقتی رانش شروع شد اولین بار بود که احساس نوستالژی می کردم

07:42.500 --> 07:46.880
.تصمیم گرفتم به این دنیا بگم، دلتنگ خونه

07:46.880 --> 07:49.710
منظورت از خونه قدیمی، همونیه که ازش اومدیم؟

07:49.710 --> 07:52.970
.آره، اما در عین حال متفاوته

07:52.970 --> 07:57.350
.دنیا بیش تر شبیه دنیای ما بود تا دنیای ما

07:57.350 --> 08:01.140
،استاد اون دنیا به طور آسیب شناسی تو خاطرات خودش گرفتار شده بود

08:01.140 --> 08:04.230
.و همینطوری مدام سرزمین مادریشو بازآفرینی می کرد

08:04.230 --> 08:07.150
،نکته عجیب اینه که، مهم نیست تا کجا پیش رفتی

08:07.150 --> 08:11.320
.هیچ روح دیگه ای تو هیچ جا ارائه نشده

08:11.320 --> 08:13.610
.بنظر جای خلوتی میاد

08:13.610 --> 08:18.160
.و بعدش، وقتی زمان خاصی نزدیک شد، سبک بطور اساسی تغییر کرد

08:18.160 --> 08:20.830
.وقتی اون تصاویر رو دیدم غافلگیر شدم

08:20.830 --> 08:24.870
.اونا شبیه به یه دانش آموز دختر بودن

08:24.870 --> 08:27.210
می دونی، اون به عنوان یه زیبایی مطلق به تصویر کشیده شده بود؟

08:27.210 --> 08:30.380
.ظاهرا، این دختر قبلا دوست دخترش بوده

08:30.380 --> 08:32.590
.داره جالب می شه

08:32.590 --> 08:35.930
مگه نه؟ منم کنجکاو کرد؟

08:35.930 --> 08:38.140
،با دوربینم یه نگاهی بهش انداختم

08:38.140 --> 08:41.930
.یه قدرت نگهدارنده که خودم توسعش دادم

08:41.930 --> 08:43.180
آره،و...؟

08:43.180 --> 08:47.310
.دختر واقعی تقریبا به اندازه تصویرش زیبا نبود

08:48.270 --> 08:51.820
.اون عینکای عاشقانه فقط با نسخه قوی درست می شن

08:51.820 --> 08:55.820
.اما، اون دختر واقعا دوستش داشت

08:55.820 --> 08:58.580
.من رو کنجکاو کرد، بخاطر همین به تصاویر نگاه کردم

08:58.580 --> 09:01.330
.خونه واقعی اون تو شهری بود که من می شناختم

09:01.330 --> 09:06.420
.به جذابیتی نبود که اون به تصویر کشیده بود

09:06.420 --> 09:11.670
.به بیان ساده. اون واقعیت رو قبول نداشت

09:11.670 --> 09:16.220
.دوست دخترش می خواست اون جلوی چشماش تو واقعیت زندگی کنه

09:16.220 --> 09:20.470
.اون قبول نکرد که تغییر کنه
،و در نهایت اون باهاش بهم زد

09:20.470 --> 09:23.600
.و اون دنیا رو ترک کرد

09:23.600 --> 09:29.020
بنابر این اون شروع به نقاشی کردن عکس های دوست دخترش کرد که انگار بهش وسواس داره

09:29.020 --> 09:32.360
.شکل اون همون چیزی بود که تو نقاشی ها وجود داشت

09:32.360 --> 09:35.740
.انگار بصورت غیرمنتظره ای با واقعیت رو به رو شده بودم

09:35.740 --> 09:41.240
با خودم فکر کردم، می تونم بگم که منم دارم زندگی خودم رو تو واقعیت می کنم؟

09:43.240 --> 09:47.330
;اون نمی خواست که باهاش خاطرات قشنگی بسازه

09:47.330 --> 09:51.710
.اون می خواست باهاش آینده ای بسازه که هنوز شکل نگرفته

09:54.880 --> 09:58.890
،در مقطعی اون اسیر خاطرات اون شد

09:58.890 --> 10:01.640
.و اون تمام دنیای اون شد

10:01.640 --> 10:03.350
اون مرد؟

10:03.350 --> 10:06.140
.هممم. مطمئن نیستم دقیقا چطوری جوابش رو بدم

10:06.140 --> 10:09.480
.مرگ تو این دنیا یکم پیچیدست

10:12.570 --> 10:15.650
،وقتی در مورد مردن فکر می کنم

10:15.650 --> 10:20.120
.تاریک و ترسناکه، و باعث می شه احساس خفگی تو سینم دست بده

10:20.120 --> 10:23.330
.نمی دونم واسه نوزومی هم اینطوری بوده یا نه

10:23.330 --> 10:25.950
اون احساس ترس کرد؟

10:32.790 --> 10:34.170
"ناگارا"

10:34.170 --> 10:37.590
"بمیر! تقصیر توئه! کون لقت"

10:37.590 --> 10:38.170
"!بمیر! تقصیر توئه! کون لقت"

10:37.590 --> 10:38.170
ناگارا

10:38.170 --> 10:38.880
ناگارا

10:38.880 --> 10:41.720
اون دنیایی که نوزومی توش مرد رو دیدی؟

10:41.720 --> 10:43.100
.مم-مم

10:43.100 --> 10:46.600
پس از کجا مطمئنید که اون مرده؟

10:49.270 --> 10:52.520
فهمیدم. گربه ی میزوهوئه،ها؟

10:55.150 --> 10:57.860
...اون می تونه

10:57.860 --> 11:00.740
.وضعیت همه چیز رو بگه...

11:02.700 --> 11:06.450
.یه مخترعی تو یه دنیایی بود

11:06.450 --> 11:08.370
دانش آموزایی که اونجا بودن

11:08.370 --> 11:10.580
،خودشون رو فرزندان خدا می دونستن

11:10.580 --> 11:15.000
.و متقاعد شده بودن که باید ذهن و بدنشون رو بی عیب و نقص نگه دارن

11:15.000 --> 11:17.800
،اونا تصمیم گرفتن بدون کشتن

11:17.800 --> 11:21.220
.بدون خوردن گوشت یا گیاهی زندگی کنن

11:21.220 --> 11:23.760
.اون دنیا روزه بود

11:23.760 --> 11:26.680
.بنظر دنیای خیلی سختی می رسه

11:26.680 --> 11:30.640
.نه، درواقع، اونا بطرز شگفت انگیزی خوشحال بنظر می رسیدن

11:30.640 --> 11:34.610
،اون دنیا با تمدنی زیبا و پیشرفته شکوفا شد

11:34.610 --> 11:37.320
.و دارایی های زیادی توش باقی موند

11:37.320 --> 11:40.450
.وای، واقعا که نمی گی

11:40.450 --> 11:46.490
.از یک جهت، گرسنگی برای ما اهمیت چندانی نداره

11:46.490 --> 11:48.290
،تو حاشیه اون دنیا

11:48.290 --> 11:52.040
.دانش آموزی بود که وسواس مردن رو داشت

11:52.040 --> 11:56.380
-- سعی داشت مرگ رو تو جهان ایستا بوجود بیاره

11:56.380 --> 11:58.420
.مخترع مرگ

11:58.420 --> 12:00.170
اختراع مرگ؟

12:00.170 --> 12:06.140
.آره. اون سعی می کرد از طریق مرگ وضعیت این دنیا رو بهم بزنه

12:06.140 --> 12:10.480
.راستشو بخوای، منم یکم تحسینش می کنم

12:10.480 --> 12:16.230
.احساس اخلاقی اونو کنار بذاریم، این چالشی بود که تو این دنیا انجام شد

12:16.230 --> 12:17.730
...اما بعدش

12:17.730 --> 12:21.150
.اون پسر در واقع خود شیطان بود...

12:21.150 --> 12:23.990
،اون به خدا فحش می داد، و جنگلا رو می سوزوند

12:23.990 --> 12:27.990
.همینطوری سریع می خورد، و روزاه دارا رو تحقیر می کرد

12:27.990 --> 12:29.790
.علاوه بر اون، اون از ایستایی اینجا استفاده کرد

12:29.790 --> 12:33.210
.با استفاده از اون بارها آزمایشات قتل و خودکشی انجام داد

12:33.210 --> 12:36.960
.این پسر چیزی بیش تر از یه قاتل سریالی بنظر نمی رسه

12:36.960 --> 12:43.880
.آره. اون انقدر بی رحم بود، صادقانه بگم احساس می کردم می خوام بکشمش

12:43.880 --> 12:47.890
.پس اون، بالاخره مرگ رو اختراع کرد

12:47.890 --> 12:52.100
.اون...ظاهرا خیلی دلش می خواست بمیره
.اونقدری می خواست که نمی تونست جلوی خودشو بگیره

12:52.100 --> 12:54.640
.پس اون اولین نفری بود که از اختراعش در این مورد استفاده کرد

12:54.640 --> 12:58.230
.و اون با رنگ های پرنده مرد

12:58.230 --> 12:59.320
...آه

12:59.320 --> 13:03.860
.مم-همم.من در واقع اختراعشو پیدا کردم

13:06.200 --> 13:07.410
...مثل این بود که

13:07.410 --> 13:10.330
.داشت بهم می گفت تو هم بشین...

13:12.120 --> 13:14.910
ها؟ تو نشستی؟

13:17.960 --> 13:22.550
.اون با کسی که قبل از مرگ بود چندان تفاوتی نداشت

13:22.550 --> 13:26.380
،اما هر روز که می گذره، تغییراتش ظاهر می شه

13:26.380 --> 13:30.100
.مخترع دیگه هیچ تمایلی نداشت

13:30.100 --> 13:33.270
.اون چیزی رو که جلو چشماش می دید قبول می کرد

13:33.270 --> 13:36.810
.و دیگه از هیچی انتقاد نمی کرد و نفرت نداشت

13:36.810 --> 13:41.020
.اون تبدیل به یه فرد سازگار شد،بی شباهت به یه بودا بود

13:41.020 --> 13:44.400
.مخترع این دنیا رو ترک کرد

13:45.780 --> 13:47.990
،اون می دونست وقتی که روندنش تموم بشه

13:47.990 --> 13:51.160
.پایان زندگیش رو همونطور که بود مشخص کرد

13:51.160 --> 13:55.910
.این یکی از انوع مرگ تو این دنیاست

13:55.910 --> 13:58.420
.آخرشم نشستم

13:58.420 --> 14:02.050
فکر می کنی اون از خودش متنفر بود؟

14:02.050 --> 14:04.710
،کی می دونه؟ بعد از این همه مدت

14:04.710 --> 14:08.720
.نمی دونم چرا اون انقدر وسواس مردن داشت

14:08.720 --> 14:11.850
--اما بعد از اینکه مدت زیادی زندگی کردم، یه چیزی رو فهمیدم

14:11.850 --> 14:14.930
،همونطور که به تجربیات مختلف و اونچه که داری ادامه می دی

14:14.930 --> 14:18.020
.یه چیزی در مورد تو وجود داره بیش تر از قبل نامنظم می شه

14:18.020 --> 14:22.320
،من می گم هرچقدر بزرگ تر می شه، معانی فردی کم رنگ تر می شه

14:22.320 --> 14:25.190
.و چیزا بیش تر همگن تر می شن

14:25.190 --> 14:29.660
.من می تونم بگم که هر چقدر بی تعادل تر می شم،بی تفاوت تر می شم

14:29.660 --> 14:33.700
.در نهایت من به یه حفره شکاف دار و ناهموار پایان می دم

14:35.830 --> 14:37.910
،با گذشت زمان من به زوال می رم تا اینکه

14:37.910 --> 14:41.080
.تا اینکه یه روز به یه شکل معمولی، مثل نوزومی برسم

14:41.080 --> 14:45.300
.اما این چیزی نیست جز یه حالت دیگه که تو این سکوت گنجانده شده

14:45.300 --> 14:46.920
...اگه می شه بهش گفت مرگ، پس

14:46.920 --> 14:51.260
.هیچ فرقی با مرگ دنیای ما نداره...

14:51.260 --> 14:54.560
،آره. چیزی به اسم روح وجود نداره

14:54.560 --> 14:58.690
.آگاهی ما بدون دلیل متولد می شه، و بعدش محو می شه

14:58.690 --> 15:01.770
.زندگی یه تلاش بی پایان واسه یه چیز بیهودست

15:03.230 --> 15:06.530
اما دقیقا به این دلیل هستش که بی معنیه

15:06.530 --> 15:11.410
.که فکر می کنم درخشش این لحظه از زندگی ارزشمند تره

15:11.530 --> 15:16.160
.چون اون لحظه فقط متعلق به یه شخصه

15:16.160 --> 15:18.580
.نوزومی هیچوقت بر نمی گرده

15:20.750 --> 15:22.380
...اما با اینحال

15:31.180 --> 15:34.390
.اون هنوز زندست..

15:37.970 --> 15:39.980
چقدرش مونده؟

15:39.980 --> 15:45.770
گربه ها دارن تمام تلاششونو می کنن، اما باید بگم 20 درصد

15:45.770 --> 15:48.280
...من سعی کردم با بقیه ارتباط برقرار کنم

15:48.280 --> 15:51.610
.اما همه اونا گفتن که بر نمی گردن...

15:51.610 --> 15:55.830
.....در نهایت من و میزوهو شدیم ..... و

15:55.830 --> 15:59.080
.نوزومی که می رفت و میومد...

15:59.080 --> 16:01.790
،انجام همچین کاری به این معنیه که ممکنه

16:01.790 --> 16:04.380
،وقتی بر می گردیم به خونه دیگه اون کسی که هستیم نباشیم

16:04.380 --> 16:05.540
درسته؟

16:05.540 --> 16:08.300
.مم-همم. به علاوه زمانی که می گیره

16:08.300 --> 16:12.260
.حتی اگه برگردیم، دو سال از رانش ما می گذره

16:12.260 --> 16:16.050
.و این احتمال وجود داره که من تو اونجا مرده باشم

16:16.050 --> 16:17.180
.درسته

16:17.180 --> 16:21.310
.خب، فکر کردن در مورد چیزی که ممکنه اتفاق بیوفته فایده ای نداره

16:21.310 --> 16:24.770
.منم می تونم زنده باشم

16:24.770 --> 16:28.780
.همه اینایی که اینجا اتفاق افتاده، می تونه به نحوی تموم بشه که انگار اتفاق نیوفته

16:28.780 --> 16:30.240
...و اگه بشه

16:30.240 --> 16:31.190
همم؟

16:31.190 --> 16:32.820
.مهم نیست

16:34.110 --> 16:36.910
...اگه انجامش دادیم، بهم بگو

16:36.910 --> 16:40.040
اولین کاری که می خوای انجام بدی چیه؟...

16:40.040 --> 16:41.910
.بهش فکر نکردم

16:41.910 --> 16:44.460
!چرا که نه؟ خوش می‌گذره

16:44.460 --> 16:47.790
خب، منظورم اینه ممکنه حتی
هیچکدوم رو یادمون نباشه

16:47.790 --> 16:50.340
و فکرکردن درباره چیزی که قراره اتفاق بیوفته
فایده‌ای نداره، درسته؟

16:50.340 --> 16:54.180
ها؟ پس، منو یه احمق می‌دونی که انقدر راجبش فکرکردم؟

16:54.180 --> 16:57.850
فقط می‌گم، چیز مهمی نیست

16:57.850 --> 17:01.930
.هم-مم. می دونی چیه؟ من می رم یکم املت برنجی بخورم

17:01.930 --> 17:04.520
یه چیز با یه تن توت فرنگی قشنگ

17:04.520 --> 17:07.440
...بعد نودل چینی رو از هاتسون می‌خورم

17:07.440 --> 17:12.400
اونجا، می‌بینی؟ می‌دونستم
چه چیز مزخرفی

17:13.490 --> 17:14.860
،بعد از اون

17:14.860 --> 17:17.120
من میرم پسربچه‌ی بدخلق پیدا کنم

17:17.120 --> 17:18.950
از گوشه‌ی اتاق کارکن‌ها

17:18.950 --> 17:21.910
گردنش رو می‌گیرم و ازش می‌پرسم

17:23.910 --> 17:25.830
اون چیه؟

17:25.830 --> 17:30.670
دوباره باهام دوست می‌شی؟

17:32.210 --> 17:36.680
وقتی اینکارو می‌کنم، بنظرت چی میگه؟

17:36.680 --> 17:39.890
ما فعلا دبیرستانی‌ایم

17:39.890 --> 17:41.930
ها؟

17:41.930 --> 17:43.600
.نمیدونم

17:43.600 --> 17:45.100
چرا که نه؟

17:45.100 --> 17:47.730
...خب

17:47.730 --> 17:51.690
اینکه من و تو دوستیم اصلا اتفاق نیوفتاده...

17:51.690 --> 17:54.530
تو دوباره کتاب درسی رو پاره کردی

17:54.530 --> 17:58.110
و من اون پرنده رو ول کردم

17:58.110 --> 18:03.580
درست نیست. ما از اون
موقع‌ها پیشرفت زیادی کردیم

18:03.580 --> 18:05.500
...نمیشه گفت اینجا چه اتفاقی افتاده

18:05.500 --> 18:08.750
هنوزم اونجا چنین اتفاقی میوفته...

18:10.210 --> 18:11.250
،هنوزم

18:11.250 --> 18:14.130
اونها مطمئناً اینجا اتفاق افتادن

18:16.970 --> 18:18.590
باشه. این یکی چطور؟

18:18.590 --> 18:22.470
هرکدوم از ما باید همونطور که میگیم
رفتار کنیم

18:22.470 --> 18:26.390
.ما باید دوباره با هم دوست شیم

18:26.390 --> 18:29.480
.باشه؟ بهم قول بده

18:29.480 --> 18:32.690
.قول بده ردم نکنی

18:43.280 --> 18:44.950
مهم نیست که چقدر روانشناسی این

18:44.950 --> 18:47.870
...دنیا رو درک کردم، من

18:47.870 --> 18:53.630
نمی تونم کاری برای دوستی که کنارم نشسته بکنم تا گریشو بند بیارم

19:02.510 --> 19:04.760
!...هی، تو

19:09.270 --> 19:11.150
...راجدهانی

19:11.150 --> 19:13.060
.باید یه چیزی ازت بپرسم

19:13.060 --> 19:15.030
چی؟

19:15.030 --> 19:19.400
یه چیزی هست که می‌خوام
به پروژه رابینسون اضافه کنم

19:20.450 --> 19:23.490
آه، حالا داریم در موردش حرف می زنیم

19:26.120 --> 19:28.620
من می‌دونم که ما نمیتونیم دنیا رو تغییر بدیم

19:28.620 --> 19:30.500
...که در این صورت

19:37.630 --> 19:40.090
واو. سبک آنالوگ

19:40.090 --> 19:42.930
.درسته

19:42.930 --> 19:46.850
این همون موشکیه که اولین بار
بشر رو به ماه برد

19:46.850 --> 19:48.640
خوش شانسه، نه؟

19:48.640 --> 19:51.600
.نسخه های گربه ها به دقت تکثیر شدن

19:51.600 --> 19:55.480
و چیزی که اون بالاست خیلی ابتدایی تره

19:55.480 --> 19:57.150
میزوهو

19:57.150 --> 19:59.530
چرا میخواستی بیای خونه؟

19:59.530 --> 20:03.030
چون... می‌خواستم یه کاری کنم

20:03.030 --> 20:06.530
.گربه‌ها دیگه نمی‌تونن اونجا زندگی کنن

20:07.740 --> 20:11.580
می‌دونم

20:11.580 --> 20:16.420
درواقع، برگردوندنشون به دنیاشون راحت تره

20:16.420 --> 20:20.550
ولی اینکار نیاز به فداکاری و اراده داره

20:20.550 --> 20:23.010
ما نمی‌تونیم گذشته رو برگردونیم

20:23.010 --> 20:26.390
ولی شما دوتا هنوزم می‌تونید درستش کنید

20:26.390 --> 20:29.970
با این حال، ما به راحتی پا پس نمیکشیم، نه؟

20:29.970 --> 20:32.850
...درسته، ناگارا

20:32.850 --> 20:35.310
.بخشید دیرکردم

20:35.310 --> 20:38.150
.حالا همه چی آماده‌ـست

20:38.150 --> 20:41.400
فردا روز بزرگیه

20:44.950 --> 20:47.450
من به اندازه کافی گشتم

20:47.450 --> 20:50.080
من اینجا پیش بقیه می‌مونم

20:50.080 --> 20:54.620
اگه بطور تصادفی بهم برخورد کنیم، خوشحال می‌شم

20:54.620 --> 20:57.630
.باشه

20:58.670 --> 20:59.590
.بیا

20:59.590 --> 21:01.880
آره، من از اونا مراقبت می‌کنم

21:02.970 --> 21:05.930
بخاطرهمه چی ازت ممنونم

21:07.510 --> 21:10.520
.یامابیکو، مراقب خودت باش

21:13.730 --> 21:16.480
!ساکورا! می‌بینمت

21:16.480 --> 21:19.520
!باید الان برم

21:22.690 --> 21:24.650
...من

21:24.650 --> 21:27.160
.گربه‌هام رو پشت سرم ول کردم

21:28.240 --> 21:32.370
مطمئنم گربه‌ها هم مثل ما احساس دارن

21:34.040 --> 21:38.210
.نمی دونم  ساکورا ازشون مراقبت می کنه یا نه

21:42.340 --> 21:44.380
پانزده ثانیه تا راه اندازی

21:44.380 --> 21:46.720
تغییر نیرو به قدرت داخلی

21:46.720 --> 21:47.720
...دوازده

21:47.720 --> 21:49.970
...یازده... ده

21:49.970 --> 21:52.020
...نه

21:52.020 --> 21:54.140
.آغاز احتراق

22:18.290 --> 22:22.460
سکوی پرتاب پاکسازی شد و
توی راه درستید

22:22.460 --> 22:25.050
این تمام حمایتیه که می‌تونم ازتون کنم

22:25.050 --> 22:27.260
موفق باشید

22:27.260 --> 22:31.680
.دریافت شد. به امید دیدار، راجدهانی

22:37.390 --> 22:37.980
...پس حالا

22:37.980 --> 22:39.480
"راجدهانی"

22:37.980 --> 22:39.480
...پس حالا

22:39.480 --> 22:40.650
...پس حالا

22:41.480 --> 22:42.270
"کنجکاوی که گربه رو کشت"

22:42.270 --> 22:43.230
"کنجکاوی که گربه رو کشت"

22:42.270 --> 22:43.230
...این

22:43.230 --> 22:43.820
...این

22:43.820 --> 22:47.450
...باید از طرف میزوهو باشه، پس، این

22:51.490 --> 22:54.790
...توی این دنیا هیچی مهم نیست

22:54.790 --> 22:58.500
ولی هرچند وقت یه بار اتفاقای جالبی میوفته

22:58.500 --> 23:01.710
.بخاطرهمینه که می‌تونم باهاش کنار بیام

23:01.710 --> 23:14.130
.::   @bollbolljan_com  ::.