﻿WEBVTT

00:00.100 --> 01:30.100
.:: www.bolboljan.net ::.

01:34.100 --> 01:37.430
‫تو تاکو، نخست وزیر مستبد،
‫ پایتخت، لو یانگ را به آتش کشید.

01:37.430 --> 01:41.140
‫از امپراتور و مردم به‌عنوان سپر انسانی استفاده،
‫و آنها را به حرکت به سمت چانگ آن وادار کرد.

01:41.140 --> 01:44.610
‫پس از اتراق ارتش متحد در لو یانگ،
‫فرمانده عالی، یوان شائو،

01:44.610 --> 01:48.990
‫قادر به رهبری نبود و نبرد با پایانی غیرمنتظره متوقف شد.

01:48.990 --> 01:54.740
‫سپس، بعد از اینکه سون کن مهر امپراتوری را پیدا کرد،
‫ یوان شائو و سون کن با هم دشمن شدند.

01:54.740 --> 01:58.450
‫بنابراین، این پایان ارتش متحد بود.

02:00.950 --> 02:06.900
‫«جنگجوی سوار بر اسب سفید»

02:07.120 --> 02:10.500
‫«استان هو نی»

02:08.110 --> 02:16.210
‫بعد از اینکه دیگر فرمانده ارتش متحد نبود،
‫ یوان شائو به هو نی بازگشت.

02:12.330 --> 02:16.210
‫«اردوگاه ارتش یوان شائو»

02:16.790 --> 02:21.130
‫بلافاصله پس از آن، آذوقه‌ی ارتش او درحال اتمام بود.

02:22.140 --> 02:26.050
‫«گان ریو»

02:22.620 --> 02:25.970
‫جیره‌ی سربازها به نصف کم شده.

02:26.050 --> 02:29.490
‫اگه ادامه‌دار بشه، شاید تحمل سربازها
‫تموم شه و برگردن روستاشون.

02:29.430 --> 02:33.130
‫«یوان شائو»

02:29.490 --> 02:33.640
‫گان ریو، براساس گزارش ارتش،
‫تدارکات نباید اینقدر بد باشه...

02:34.640 --> 02:38.290
‫خب، چندتا سرباز فراری بهمون ملحق شدن.

02:41.110 --> 02:45.650
‫وقتی کل روز بارون باشه، نمی‌تونیم
‫تمرین‌شون هم بدیم... باید چیکار کنیم؟

02:45.650 --> 02:52.660
‫یه ایده دارم؛ بیاید برخی از تدارکات رو
‫ از فرماندارِ کی شو، کان فو-دونو قرض بگیریم.

02:53.890 --> 02:59.700
‫کی شو خیلی دور نیست؛ مطمئنم
‫ کان فو درخواست‌مون رو رد نمی‌کنه.

02:59.700 --> 03:01.170
‫لطفاً صبر کنید!

03:01.170 --> 03:04.670
‫سرورم، چرا از همچین سیاستی استفاده می‌کنید؟

03:01.640 --> 03:04.320
‫«وین شو»

03:04.670 --> 03:07.670
‫همه می‌دونن کی شو یه شهرستان ثروتمنده.

03:07.670 --> 03:13.210
‫چرا فقط تصرفش نکنیم و یک قدم
‫ به پادشاهی متحد نزدیک نشیم؟

03:13.210 --> 03:17.720
‫ولی اگه دلیلی برای حمله به کان فو
‫نداشته باشیم، همه ما رو محکوم می‌کنن.

03:18.270 --> 03:19.700
‫یکی داریم.

03:19.700 --> 03:23.050
‫بیاید یه نامه مخفی به ژنرال کوسون سان
‫ بفرستیم و بعد تصمیم بگیریم.

03:23.050 --> 03:25.770
‫چی؟! یه نامه مخفی به کوسون سان؟

03:26.420 --> 03:27.210
‫دقیقاً!

03:28.180 --> 03:33.740
‫اندکی بعد، یوان شائو پیامی محرمانه به کوسون سان فرستاد.

03:29.340 --> 03:33.420
‫«شهرستان بی پینگ»

03:33.740 --> 03:41.390
‫در این نامه به تبانی کان فو با تو تاکو، و همچنین درخواست
‫حمله مشترک به کان فو برای همین دلیل اشاره شده است.

03:39.450 --> 03:42.730
‫«فرماندار بی پینگ»
‫«کوسون سان»

03:41.390 --> 03:47.270
‫علاوه بر این، پس از حمله مشترک، یوان شائو به
‫ کوسون سان اجازه داد تا بر کی شو حکومت کند.

03:45.320 --> 03:48.600
‫«برادر کوچکتر کوسون سان»
‫«کوسون متسو»

03:47.270 --> 03:53.280
‫اما در واقع، یوان شائو فقط می‌خواست با استفاده
‫ از کوسون سان، کی شو را برای خود تصاحب کند.

03:53.950 --> 03:59.290
‫برادر...واقعاً اینکه کان فو-دونو با تو تاکو همدسته حقیقت داره؟

03:59.950 --> 04:03.160
‫کان فو-دونو فرماندار محترمی‌ـه؛ فکر نمی‌کنم این‌کارو کنه.

04:03.160 --> 04:10.300
‫تو تاکو توی چانگ آن تنهاست؛
‫فکر می‌کنم الانا دنبال یه متحد می‌گرده.

04:10.980 --> 04:14.190
‫ولی برادر... پس یعنی حرف یوان شائو-دونو رو باور می‌کنی؟

04:14.740 --> 04:16.060
‫می‌دونم چیکار کنم.

04:16.060 --> 04:21.020
‫ولی اگه درست بود، کان فو رو نمی‌بخشم!
‫ ارتش رو آماده کن!

04:21.020 --> 04:21.410
‫چشم!

04:23.310 --> 04:28.890
‫در این‌حال، کان فو در کی شو نیز
‫ یک نامه مخفی از یوان شائو دریافت کرد.

04:24.130 --> 04:28.110
‫«کی شو»

04:28.890 --> 04:37.730
‫در آن، یوان شائو می‌گوید که کوسون سان به کی شو
‫ حمله خواهد کرد و او کمکش را به کان فو ارائه می‌دهد.

04:37.730 --> 04:41.900
‫کان فو که گیج شده بود، سریعاً افسران خود را
‫ برای یک جلسه اضطراری جمع کرد.

04:42.140 --> 04:46.120
‫«فرماندار کی شو»
‫«کان فو»

04:42.670 --> 04:48.310
‫ارتش کوسون سان خیلی قدرتمنده؛
‫حتی نیروهای تو تاکو هم جلوش شکست خوردن.

04:48.310 --> 04:51.890
‫الان ما قدرت مبارزه با
‫ارتش کوسون سان رو نداریم.

04:52.540 --> 04:57.710
‫فکر کنم چاره‌ای جز قبول کردن
‫ کمک یوان شائو نداریم.

04:58.340 --> 05:06.370
‫فکر می‌کنم ایده‌ی فوق‌العاده‌ایه؛
‫یوان شائو زمانی رئیس ارتش متحد بوده.

05:06.370 --> 05:09.230
‫نظیری برای قدرت و توانایی‌ش وجود نداره.

05:09.230 --> 05:12.200
‫بله، این کاملاً درسته!

05:13.350 --> 05:19.280
‫حالا که همه موافقن... پس نماینده‌هامون رو فوراً
‫ براشون بفرستین و برای نبرد آماده شین!

05:19.280 --> 05:20.590
‫چشم!

05:23.130 --> 05:24.210
‫لطفاً صبر کنید!

05:25.920 --> 05:28.800
‫«کو وو»

05:26.460 --> 05:29.120
‫سرورم، بنده اعتراضی دارم!

05:30.120 --> 05:31.450
‫مشکل چیه، کو وو؟

05:31.450 --> 05:36.540
‫اگه بذارید یوان شائو بیاد کی شو،
‫نیروهای کوسون سان جرئت حمله‌کردن ندارن.

05:36.540 --> 05:39.460
‫هرچند، مطمئن نیستم این تا چه مدتی کمک‌مون می‌کنه.

05:40.690 --> 05:43.960
‫همچنین یادتون باشه وقتی که
‫ کا شین همه رو پایتخت دعوت کرد،

05:43.960 --> 05:48.880
‫تو تاکو نه‌ تنها اینجا اومد،
‫بلکه قدرت هم به دست گرفت.

05:48.880 --> 05:51.610
‫کو وو-دونو، زیادی نگران هستید.

05:51.610 --> 05:52.930
‫درسته! درسته!

05:53.920 --> 05:57.710
‫نخیر! نباید اجازه ورود نیروهای خارجی رو به کشورمون بدیم!

05:57.710 --> 06:00.710
‫همه با تصمیم موافقت کردن!
‫چرا می‌خوای تنهایی لغوش کنی؟

06:01.080 --> 06:01.710
‫سرورم!

06:02.330 --> 06:03.150
‫سکوت!

06:03.710 --> 06:06.220
‫سرورم! به‌زودی سرزمین‌مون رو از دست می‌دیم!

06:06.900 --> 06:08.990
‫فوراً تدارکات استقبال یوان شائو رو حاضر کنین!

06:08.990 --> 06:10.180
‫چشم! الساعه!

06:30.550 --> 06:34.220
‫سرورم! نقشه تصرف کی شو داره
‫ بدون خون و خونریزی پیش می‌ره!

06:35.850 --> 06:39.420
‫گان ریو! من مصمم به فتح دنیا هستم!

06:39.420 --> 06:40.890
‫فقط باید سخت تلاش کنیم!

06:45.990 --> 06:49.730
‫اون مرد کیه؟ وین شو، بررسیش کن!

06:49.730 --> 06:50.640
‫چشم!

06:52.650 --> 06:55.660
‫آهای! کی هستی؟!

07:00.450 --> 07:02.300
‫شما باید از افراد ژنرال یوان باشید.

07:03.280 --> 07:09.050
‫من اهل شهرستان چانگشان، استان شندینگ،
‫به نام چو اون، ملقب به زیلانگ هستم.

07:03.820 --> 07:07.900
‫«چو اون ـ شیریو»

07:09.980 --> 07:13.780
‫چه گستاخ! چطور جرئت داری
‫مانع ارتش یوان شائو بشی؟

07:14.630 --> 07:18.740
‫از گستاخیم عذر می‌خوام؛ به دنبال والاترین ارباب، سرگردان بودم.

07:18.740 --> 07:23.290
‫معتقدم یوان شائو-دونو کسیه که دنبالشم؛
‫این‌طور شد که اومدم باهاشون بیعت کنم.

07:24.020 --> 07:25.600
‫توانایی‌هات چقدر خوبن؟

07:26.090 --> 07:28.610
‫وقتی آزمایشم کنید، متوجه می‌شید.

07:31.090 --> 07:33.760
‫مردای جوونی مثل تو همیشه گنده‌گنده حرف می‌زنن.

07:33.760 --> 07:38.980
‫چو اون، دنبالم بیا تا ببینیم چند مرده حلاجی.

07:44.130 --> 07:47.710
‫«کی شو»

07:57.090 --> 08:01.260
‫گان ریو... هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم
‫کی شو انقدر مُرفّه باشه!

08:01.260 --> 08:05.580
‫بله! محصولات کشاورزی اون‌ها در کشور بهترینه.

08:06.420 --> 08:07.900
‫یوان شائو! وایسا!

08:08.370 --> 08:13.540
‫هدفت کاملاً مشخصه! من، کو وو، هرکاری می‌کنم
‫ تا جلوی تصرف این سرزمین رو ازت بگیرم.

08:13.940 --> 08:15.480
‫بمیر!

08:17.750 --> 08:18.980
‫ای نسناس!

08:35.700 --> 08:36.690
‫حرکت می‌کنیم!

08:56.100 --> 08:59.540
‫پس از ورود به کی شو، یوان شائو
‫ قصد واقعی خود را آشکار کرد.

08:59.540 --> 09:04.030
‫و تمام امور داخلی و نظامی آن‌ها کنترل
‫و خود را فرماندار آنجا انتخاب نمود.

09:05.230 --> 09:11.460
‫کان فو حالا از گوش ندادن به مشاور
‫ وفادار خود، کو وو پشیمان بود.

09:11.460 --> 09:16.140
‫او مخفیانه کی شو را ترک کرده تا در تبعید
‫ زندگی کند و منتظر فرصتی بهتر بماند.

09:16.960 --> 09:22.850
‫در همین‌حال، کوسون سان که متوجه شد فریب خورده،
‫به برادرش، کونگ گتسو دستور داد تا با یوان شائو مقابله کند.

09:32.830 --> 09:34.510
‫«کوسون متسو»

09:34.510 --> 09:40.800
‫کوسون متسو-دونو، نگران نباشید؛
‫یه‌مقدار شراب برای آقای کوسون بیار.

09:41.770 --> 09:46.200
‫نه، ممنون، دیگه برام کافیه؛ باید حرف بزنیم، یوان شائو-دونو...

09:46.200 --> 09:53.540
‫قولم رو یادمه؛ وقتی کوسون سان-دونو اومدن،
‫حتماً کی شو رو بهشون می‌دم.

09:56.230 --> 09:59.670
‫متوجه شدم؛ پس دیگه از خدمتتون مرخص می‌شم.

09:59.670 --> 10:01.940
‫لطفاً سلام منو به کوسون سان-دونو برسون.

10:01.940 --> 10:02.610
‫چشم!

10:03.790 --> 10:04.700
‫وین شو...

10:04.700 --> 10:05.600
‫بله!

10:06.100 --> 10:11.670
‫پیاده‌روی توی شب خطرناکه؛ مطمئن شو
‫صحیح و سالم... سفرش رو تموم کنه.

10:13.140 --> 10:13.870
‫اطاعت!

10:18.820 --> 10:21.660
‫فکر می‌کنم خوب پیش بره...

10:26.720 --> 10:27.810
‫کـ... کی هستی؟!

10:39.440 --> 10:40.090
‫تو!

10:41.150 --> 10:44.690
‫کوسون متسو! ما قرار نیست کی شو رو بهت بدیم!

10:47.580 --> 10:50.070
‫لعنتی! سرم شیره مالیدی، وین شو!

10:50.720 --> 10:53.570
‫یوان شائو-ساما همه‌چیز رو ترتیب دادن.

10:53.570 --> 10:55.120
‫عوضی!

10:55.120 --> 10:55.910
‫ای احمق!

10:59.060 --> 11:00.610
‫خیلی‌خب! بیاید برگردیم!

11:12.230 --> 11:14.150
‫چقدر پست‌فطرت می‌تونن باشن!

11:14.590 --> 11:17.130
‫یوان شائو! تو لیاقت وفاداری من رو نداری!

11:18.940 --> 11:23.510
‫پس از اینکه به‌دست کی شو فریب خورد
‫و برادرش توسط یوان شائو کشته شد

11:23.510 --> 11:26.170
‫کوسون سان بسیار عصبانی بود.

11:26.170 --> 11:31.350
‫کوسون سان نیروهای خود را بسیج کرد
‫تا برای انتقام به کی شو حمله کند.

11:32.420 --> 11:37.210
‫ارباب... چطوره از گنتوکو-دونو درخواست کمک کنیم؟

11:37.210 --> 11:43.220
‫به اینم فکر کردم؛ اما این یه مسئله شخصی‌ـه.

11:43.610 --> 11:49.580
‫به‌علاوه، این مأموریت برای گرفتن انتقام برادرمه؛
‫نمی‌تونم بذارم بقیه دخالت کنن.

11:54.690 --> 11:57.270
‫رویارویی قاطع بین دو ارتش در شرف وقوع است.

11:55.540 --> 12:00.230
‫«نیروهای یوان شائو»

11:57.270 --> 12:02.610
‫در ساحل شرقی رودخانه‌ی پان، ارتش یوان شائو،
‫و در ساحل غربی، ارتش کوسون سان.

12:02.160 --> 12:05.100
‫«نیروهای کوسون سان»

12:02.610 --> 12:06.610
‫تنها یک پل وجود دارد که این دو ساحل را به هم متصل می‌کند.

12:08.920 --> 12:13.860
‫ای غارتگرِ کی شو! یوان شائو! دیگه جایی برای مخفی‌شدن نداری!

12:14.030 --> 12:18.300
‫کان فو بی‌کفایت بود؛ پس گذاشت من کی شو رو رهبری کنم.

12:18.560 --> 12:21.330
‫و حالا تو لشگرت رو به‌صف کردی؛ غیرقابل بخششه!

12:21.430 --> 12:25.200
‫خفه شو، یوان شائو! امروز، سرت رو از تنت جدا می‌کنم! حمله!

12:26.370 --> 12:29.980
‫ارباب! اجازه بدید من با کوسون سان مبارزه کنم!

13:11.020 --> 13:14.890
‫کوسون سان! زندگی رقت‌بارت اینجا تمومه!

13:15.820 --> 13:16.890
‫لعنت بهت!

13:17.390 --> 13:18.790
‫بمیر!

13:22.590 --> 13:23.490
‫کی هستی؟!

13:32.500 --> 13:34.810
‫تو چو اون‌ـی؟ چرا بهمون خیانت کردی؟!

13:34.940 --> 13:37.940
‫تو هنوز منو به‌خدمت نگرفتی! این خیانت نیست!

13:38.280 --> 13:41.840
‫بچه پررو! بذار مهارت‌هاتو بسنجم!

13:42.280 --> 13:44.480
‫اوه! خیلی‌وقته منتظرش بودم!

14:13.910 --> 14:17.140
‫لعنت بهت، چو اون!‌ تقاصشو پس می‌دی!

14:22.970 --> 14:26.640
‫در آن روز نه کسی پیروز بود، و نه مغلوب.

14:26.940 --> 14:30.050
‫هر دو ارتش مواضع خود را در دو طرف سواحل رودخانه‌ی پان حفظ کردند.

14:30.610 --> 14:35.820
‫نبرد همین‌طور شدیدتر می‌شود؛
‫هیچکس نمی‌تواند نتیجه را پیش‌بینی کند.

14:54.900 --> 14:57.470
‫از اینکه الان جونمو نجات دادید ازتون تشکر می‌کنم.

14:58.350 --> 15:01.810
‫آقا، شما می‌خواید کجا برید؟ می‌تونیم اسمتونو بدونم؟

15:03.330 --> 15:07.320
‫من اهل شهرستان چانگشان، استان ژیندینگ هستم؛
‫ بنده چو اون شیریو هستم .

15:08.290 --> 15:14.800
‫در زمانی تحت یوان شائو کار می‌کردم، اما بعد بو بردن
‫به رفتارهای شرم‌آورشون دهکده‌م رو ترک کردم.

15:14.800 --> 15:20.070
‫اوه... اگه علاقه داشته باشی، می‌‌تونی زیر دست من کار کنی.

15:22.170 --> 15:26.080
‫اگه بشه به‌تنهایی کار کنم، خوشحال می‌شم دنبالتون کنم.

15:28.540 --> 15:30.300
‫چه اسب سپید خوبی!

15:31.060 --> 15:35.050
‫شاید باورش سخت باشه، اما توی شمالِ محل زندگیم
‫ حدوداً 2,000تا از این اسبا وجود داره.

15:35.530 --> 15:38.990
‫وای! 2,000 اسب؟ معرکه‌ست!

15:41.110 --> 15:43.230
‫چطوره ژنرال سواره‌نظامِ اسب سفید بشید؟

15:43.900 --> 15:45.030
‫بله! با کمال میل!

15:59.550 --> 16:02.080
‫همه‌ی اسبای اینجا خیلی سفید روشن و شادابن.

16:02.750 --> 16:04.490
‫اوهوم... با این اسبا قطعاً‌ می‌بریم.

16:04.490 --> 16:08.190
‫مگه اسبای سفید با اسب‌‌های رنگ دیگه فرق خاصی دارن؟

16:08.660 --> 16:13.600
‫اسب‌های سفید استقامت بیشتری دارند؛
‫و در نتیجه به سوارکارهای خودشون برتری می‌دن.

16:14.130 --> 16:17.430
‫زمانی که سوارکار و اسب یکی بشن،
‫می‌تونن دشمنان‌شون رو راحت شکست بدن.

16:18.330 --> 16:20.370
‫اسب‌های سفید به‌راستی نعمت الهی‌ان.

16:20.740 --> 16:23.340
‫عــه؟ پس این‌طوریه؟

16:27.460 --> 16:31.080
‫فردا، ما باید سر یوان شائو رو به‌دست بیاریم.

16:31.580 --> 16:35.380
‫از نظر من سواره‌نظامِ اسب سفید می‌تونن این کارو بکنن.

16:35.980 --> 16:38.390
‫ولی،‌ یه نگرانی‌ای دارم.

16:38.650 --> 16:39.390
‫چی؟

16:40.960 --> 16:45.030
‫چو اون هنوز خیلی جوونه و یکی از افراد یوان شائو هم بوده.

16:45.030 --> 16:47.730
‫از نظر من مناسب نیست که بذاریم حمله رو رهبری کنه...

16:47.960 --> 16:50.570
‫درسته... انتخاب مناسبی نیست...

16:52.880 --> 16:58.270
‫اگه بهتون خیانت کنه، نبرد به نفع اونا برمی‌گرده
‫و ما دیگه قادر به برنده شدن نیستیم.

16:58.570 --> 17:00.740
‫بله بله... درست می‌گه...

17:01.930 --> 17:07.360
‫با اینکه یک‌دفعه جونم رو نجات داده، اما بهتره احتیاط به‌خرج بدیم.

17:08.280 --> 17:12.790
‫پس، نیروهاش رو به 500 کاهش می‌دم و
‫اونو در عقب جاگذاری می‌کنم.

17:13.490 --> 17:16.290
‫بله؛ این‌طوری خیال ما هم راحت‌تره.

17:16.790 --> 17:19.760
‫خیلی‌خب! فردا صبح حمله‌مون رو آغاز می‌کنیم!

17:28.570 --> 17:30.510
‫بریم! حمله کنید!!

17:33.840 --> 17:37.380
‫کمپ اصلی دشمن در پشت ارتشه! هجوم ببرید!

17:51.790 --> 17:54.700
‫کمین کرده بودن؟ نترسید! بجنگید!!

18:02.900 --> 18:04.270
‫فرار کنید!!

18:04.310 --> 18:05.470
‫حمله!!

18:23.930 --> 18:28.060
‫ارتش‌مون به‌طور وجیهی شکست خورد؛ پس این آخر کاره...

18:34.200 --> 18:36.100
‫حمله!!

18:55.770 --> 18:57.090
‫نترسید! بیشتر فشار بیارید!

18:57.090 --> 19:00.000
‫چو اون... یه شیطانی یا یه خدا؟

19:03.300 --> 19:05.000
‫اوه! نیروی پشتیبانی!

19:24.990 --> 19:29.090
‫این ارتشی از پینگ‌یوان در تحت فرمانِ لیو بی گنتوکوـه؛ ما به‌شما کمک خواهیم کرد!

19:29.260 --> 19:31.390
‫من کوان یونچانگ هستم!

19:31.530 --> 19:33.600
‫من چو فی ییده‌ ام!

19:34.700 --> 19:37.100
‫بیاید اینجا! الان خیلی تشنه به خونم!

19:43.540 --> 19:45.070
‫هـــی!

20:01.590 --> 20:03.090
‫محشره!!

20:04.160 --> 20:05.890
‫الفرار!

20:06.190 --> 20:09.100
‫تچ! این یه نبرد واقعی نیست!

20:13.940 --> 20:17.770
‫دیدی؟ انگاری یه‌چیزایی تو چنته داری، داداش!

20:45.030 --> 20:45.830
‫لطفاً صبر کنید!

20:54.140 --> 20:54.840
‫چو اون-دونو!ا

20:55.510 --> 21:01.310
‫ازتون خواهشی دارم... من چو اون شیریو هستم؛ اجازه بدید به شما خدمت کنم.

21:03.790 --> 21:08.320
‫یوان شائو چندین و چند عمل نفرت انگیز مرتکب شده؛
‫اون شایسته لقب یه ژنرالِ هان نیست.

21:08.320 --> 21:13.320
‫بعد از دیدن شما، گنتوکو-دونو،‌ حالا ارباب واقعی‌م رو پیدا کردم.

21:17.300 --> 21:20.400
‫اگه پشیمون نمی‌شی که از خدامونه؛ مگه نه، برادر؟

21:20.400 --> 21:22.000
‫نه؛ نمی‌تونم این‌کارو کنم.

21:23.270 --> 21:27.340
‫مشکلش چیه؟! نمی‌بینی چه مهارت‌های خوفی داره؟

21:27.980 --> 21:33.080
‫چو اون-دونو... با اینکه فقط چند روز
‫تحت فرمان ژنرال کوسون سان بودید،

21:33.080 --> 21:35.580
‫این‌طوری فقط به اعتمادش خیانت کردی.

21:36.280 --> 21:38.790
‫همینکه، برای من کاری ناشایست برای انجامه.

21:39.790 --> 21:40.090
‫بله.

21:41.220 --> 21:47.430
‫و همین‌طور منم امیدوارم تحت‌فرمان
‫کوسون سان از صمیم قلبت خدمت کنی.

21:48.880 --> 21:51.670
‫متوجه شدم؛ به خواسته‌تون عمل می‌کنم.

21:52.430 --> 21:55.800
‫چو اون-دونو... به‌هیچ‌وجه شما رو فراموش نمی‌کنم.

21:56.300 --> 21:58.630
‫مطمئنم باری دیگه همدیگه رو می‌بینیم.

22:00.380 --> 22:01.740
‫خیلی ازتون ممنونم!

22:02.910 --> 22:05.980
‫ما هم منتظر اون روز می‌مونیم! نگران نباش!

22:08.250 --> 22:11.590
‫مرد گنده که نباید گریه کنه!

22:15.620 --> 22:21.220
‫به دلیل فضیلت و درستکاری گنتوکو،
‫ چو اون قصد بدرقه‌ی او را داشت.

22:21.830 --> 22:25.300
‫اما به‌نظر می‌رسد با یکدیگر
‫ دوستان ابدی هستند.

22:25.870 --> 22:32.370
‫گنتوکو واقعا آرزو می‌کند که چو اون به او ملحق شود؛
‫ او مطمئن بود که روزی این اتفاق خواهد افتاد.

22:32.394 --> 23:04.394
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

23:04.418 --> 24:06.418
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.