﻿WEBVTT

00:01.200 --> 00:04.300
<i>پادشاهی که در تاریکی پنهان شده ، دلتورا</i>

00:07.300 --> 00:10.650
<i>یک میراث سلطنتی ، کمربند دلتورا</i>

00:11.900 --> 00:16.000
<i>زمان ها پیش ، این کمربند توسط اولین شاه طراحی شده</i>

00:16.000 --> 00:18.750
<i>و هفت جواهر بر روی اون قرار گرفتند</i>

00:19.350 --> 00:21.600
<i>هر جواهر قدرتی جادویی در بر داشته</i>

00:21.600 --> 00:26.350
<i>و هنگامی که زادگان مستقیم شاه اون رو میپوشیدند از آنها محافظت میکرد</i>

00:28.200 --> 00:33.150
<i>و حال ، این هفت جواهر در هفت مکان عرفانی پنهان شده اند</i>

00:34.300 --> 00:39.100
<i>و از آن لحظه به بعد ، پادشاهی دلتورا در تاریکی دفن گشته</i>

00:41.550 --> 00:42.700
<i>،هرچند</i>

00:42.700 --> 00:45.200
<i>درون ناامیدی نیز میتوان نور امید را در افق دید</i>

00:45.800 --> 00:51.000
<i>سری که مقابل لرد سایه ها ایستاد و وظیفه ی پیدا کردن هفت جواهر رو بر عهده داشت</i>

00:52.150 --> 00:55.000
<i>با داشتن نور امید در قلبش</i>

00:55.000 --> 00:58.400
<i>!به ماجراجویی خود ادامه میدن</i>

02:39.340 --> 02:48.180


مای انیمه تقدیم میکند


myanimes.ir


مترجم:haruki

02:57.250 --> 02:58.120
!جاسمین

03:02.850 --> 03:03.890
از راه رفتن خسته شدی؟

03:04.080 --> 03:07.700
... من واقعا گشنمه...پاهام دیگه جون ندارن

03:07.700 --> 03:10.090
...الان حتی انرژی ندارم بشینم گریه زاری کنم

03:10.570 --> 03:12.640
همه مون همینطوریم

03:12.640 --> 03:14.600
گریه کردن چیزی رو عوض نمیکنه

03:14.920 --> 03:16.200
خودم میدونم

03:16.550 --> 03:19.780
ولی مهم نیست چقدر راه میریم، همش برهوته

03:19.780 --> 03:23.500
دقیقا واسه همینه که خدمتکارای ارباب سایه
میتونن راحت پیدامون کنن درسته؟

03:24.240 --> 03:27.510
حتما اونا تا الان فهمیدن توی شهر موشها
چه اتفاقاتی افتاده

03:27.510 --> 03:29.240
مطمئنا میان دنبالمون

03:29.240 --> 03:32.700
!خودم میدونم! ولی همینطوری بی هدف که نمیتونیم بریم

03:33.490 --> 03:37.210
کریی! میتونی این اطراف واسمون یه جای امن پیدا کنی؟

03:40.160 --> 03:42.350
بزار یه ذره اینجا استراحت کنیم خب؟

03:42.350 --> 03:43.840
حداقل تا کریی برگرده

03:53.790 --> 03:54.610
!...اون

03:54.990 --> 03:57.000
!باردا! جاسمین

03:57.000 --> 03:57.900
!یه آک-بابا

04:01.680 --> 04:03.410
!هردوتون سریع بیاین اینور

04:06.900 --> 04:07.600
!زودتر

04:08.160 --> 04:09.060
!بپرین اینجا

04:23.710 --> 04:25.010
کریی چی میشه؟

04:25.010 --> 04:27.810
احتمالا جاش امنه! آک-بابا متوجهش نشد

04:30.450 --> 04:32.210
چقدر قراره اینجا قایم شیم؟

04:32.580 --> 04:34.600
معلومه، تا وقتی که اون بره

04:34.600 --> 04:36.330
...چقدرم تو صبوری

04:37.190 --> 04:39.300
صبر و تحمل پدرم از اینم بیشتر بود

04:39.990 --> 04:41.780
پدرت؟

04:41.780 --> 04:43.390
....جارد هاه

04:44.420 --> 04:46.690
هی درباره ش بهمون بگو

04:47.620 --> 04:51.160
تا آک-بابا نره ما باید اینجا بمونیم درسته؟

04:51.160 --> 04:52.810
خب تعریف کن

04:53.660 --> 04:56.490
...درسته اینو میگی ولی نمیدونم از کجا شروع کنم

04:56.490 --> 04:58.310
!خب از اولش شروع کن

04:59.120 --> 05:00.870
...اولش هاه

05:02.220 --> 05:04.100
<b>اندون و 










!جارد</b>

05:04.100 --> 05:08.120
<b>اندون و 










جارد</b>

05:10.000 --> 05:15.150
پدرم، جارد، همه بچگیش رو داخل کاخ گذرونده بود

05:15.680 --> 05:21.100
اون همراه با اندون تحت مراقبت یه پرستار بزرگ شد
با وجود اینکه از لحاظ رتبه فرق داشتن

05:28.850 --> 05:29.800
!...کارت تمومه

05:29.800 --> 05:34.000
جارد! اندون! چند بار بهتون گفتم
توی باغ گلها بازی نکنین؟

05:34.250 --> 05:35.450
!اوخ مین اومد

05:35.450 --> 05:36.650
!بدو فرار کنیم جارد

05:36.950 --> 05:39.920
!همونجا وایسین! جارد! اندون

05:38.940 --> 05:40.420
- !متاسفیم

05:41.200 --> 05:42.510
...واقعا که

05:44.280 --> 05:48.610
<i>هر دوشون داخل کاخ بزرگ شده بودن</i>

05:48.610 --> 05:52.100
<i>باهم بازی میکردن و درس میخوندن، مثل دو تا برادر</i>

05:56.210 --> 05:58.660
<i>برای اندون که یه شاهزاده به دنیا اومده بود</i>

05:58.660 --> 06:04.100
<i> جارد،تنها کسی بود که میشد دوست حقیقی حسابش کنه
کسی که همیشه میتونست بهش اعتماد کنه</i>

06:17.480 --> 06:20.460
<b>هفت سال بعد</b>

06:17.680 --> 06:20.460
... اما یکبار در شبی طوفانی

06:28.080 --> 06:29.670
بیداری جارد؟

06:29.670 --> 06:30.700
!ب-بله

06:31.170 --> 06:34.100
زودباش بیا، اعلی حضرت فوت کردن

06:34.600 --> 06:35.780
!آلتون....؟

06:36.700 --> 06:39.520
<i>این یعنی شاهزاده اندون باید به تخت بنشینه؟</i>

06:39.520 --> 06:40.820
<i>!توی این سن؟</i>

06:47.290 --> 06:49.100
...اون اصلا قابل اتکا هست

06:49.100 --> 06:51.530
اون واقعا میتونه شاه بشه؟

06:51.530 --> 06:54.250
...درست وقتی شاه فوت کرده اون باید به تخت بشینه

06:54.250 --> 06:55.700
هر کسی باشه گیج میشه

06:57.930 --> 07:04.000
<i>بخاطر شخصیت آروم اندون، هیچ کسی باور نداشت میتونه حاکم خوبی باشه</i>

07:04.000 --> 07:09.490
<i>هرچند وقتی اندون اون کمربند که نشانه سلطنت بود رو به کمر بست</i>

07:09.490 --> 07:11.590
<i>کم کم متوجه شدن که اون طور دیگه ایه</i>

07:11.590 --> 07:14.210
<i>بله، این کمربند دلتوراست</i>

07:34.570 --> 07:37.100
...پس این...کمربند دلتوراست

07:37.820 --> 07:38.960
... بی نظیره

07:38.960 --> 07:42.200
!کمربند دلتورا اندون رو به عنوان شاه شناخت

07:55.870 --> 07:57.420
کارت خوب بود

07:57.420 --> 07:59.800
مرخصی پراندین

08:00.470 --> 08:01.340
بله

08:06.590 --> 08:10.610
<i>پوشیدن کمربند روی کمر شاه چیزی جز رسم و سنت نبود</i>

08:10.610 --> 08:13.590
<i>بعد از اینکه شاه موقع تاجگذاری هم اون رو به کمر بست</i>

08:13.590 --> 08:17.400
<i> کمربند از اون گرفته شده و مستقیما در بالاترین طبقه یه برج نگهداری شد</i>

08:20.010 --> 08:21.260
اونا احمق بودن یا چی؟

08:21.260 --> 08:22.320
صداتو بیار پایین

08:38.340 --> 08:42.480
اگه اون کمربند رو نگه میداشت که
گوهر های کمربند به این سادگی از دست نمیرفتن

08:42.480 --> 08:43.400
درسته

08:43.400 --> 08:45.410
ولی این چیزی بود که براش تصمیم گرفتن

08:45.700 --> 08:48.740
<i>جارد کم کم به سنت کمربند مشکوک شد</i>

08:48.740 --> 08:53.400
<i>اون مخفیانه به کتابخانه رفت و کتاب
دلتورا رو از اول خوند</i>

08:57.510 --> 08:59.200
!...خیلی بده! اندون

09:00.190 --> 09:02.990
!همونطوری که فکر میکردم این کمربند همیشه باید همراهش باشه

09:03.880 --> 09:07.880
<i>" او کسی بود که شاه دلتورا شده و باید همیشه کمربند رو همراه میداشت"</i>

09:07.880 --> 09:12.470
<i>".وگرنه ارباب سرزمین سایه ها دوباره برای ضربه زدن می آمد"</i>

09:15.500 --> 09:16.390
... پدر

09:17.460 --> 09:18.800
...هنوز خیلی زود بود

09:19.550 --> 09:22.100
چرا باید به این زودی می رفتی؟

09:25.610 --> 09:30.300
من واقعا قدرت دارم که تنهایی این کشور رو هدایت کنم درست مثل تو؟

09:33.480 --> 09:34.400
!جارد

09:35.230 --> 09:37.420
من باید یه چیزی بهت بگم اندون

09:37.890 --> 09:42.270
!نمیتونی! با اینکه بهترین دوست منی ولی نباید بیای اینجا

09:42.270 --> 09:43.560
!تو قوانین رو شکستی

09:43.560 --> 09:44.600
!اندون

09:44.600 --> 09:45.880
بهم گوش کن

09:46.300 --> 09:50.220
!تو باید همیشه کمربند دلتورا رو به کمرت ببندی

09:50.220 --> 09:53.100
!درست مثل همه شاه و ملکه های قبل خودت

09:53.760 --> 09:55.350
تو درباره چی حرف میزنی؟

09:55.890 --> 09:59.500
!بهرحال الان باید بریم جایی که کمربند رو هست

09:59.730 --> 10:00.690
!بیا

10:01.490 --> 10:04.630
!...ما نمیتونیم جارد!! قوانین

10:04.630 --> 10:06.150
!کی به قوانین اهمیت میده؟

10:06.150 --> 10:10.800
!اینا فقط چیزایی هستن که رئیس مشاورا واسه خودشون ساختن

10:11.700 --> 10:13.130
....چطور میتونی اینو بگی

10:13.130 --> 10:17.100
مهمتر از اینا یه چیز دیگه داره منو اذیت میکنه

10:18.380 --> 10:19.490
...اندون

10:19.490 --> 10:23.590
تو هیچ وقت اتفاقات پشت دیوارای قصرو دیدی؟

10:23.590 --> 10:24.760
...نه ندیدم

10:24.760 --> 10:29.850
تا حالا پاشدی بری بیرون و با مردم شهر حرف بزنی؟

10:30.700 --> 10:32.530
تا حالا کنارشون راه رفتی؟

10:33.420 --> 10:36.590
معلومه که اینکارو نکردم! همه اینا قوانینه خب

10:36.590 --> 10:38.690
ولی خودتم همینطوری مگه نه؟

10:38.690 --> 10:43.700
درسته...ولی همچین قوانینی اصلا توی کتاب دلتورا نیست

10:44.900 --> 10:47.600
تو همیشه کمربند رو به خودت نمی بندی

10:48.200 --> 10:54.720
و هیچی درباره شهر نمیدونی جز چیزایی
که مشاور ارشد پراندین بهت گفته درسته؟

10:54.720 --> 10:57.400
خب این مشکلش چیه؟

11:03.450 --> 11:04.480
!...پراندین

11:20.320 --> 11:21.290
!پراندین

11:27.400 --> 11:28.900
!چقدر بد

11:28.900 --> 11:31.720
سعی داری چه اراجیفی رو توی سر اعلی حضرت فرو کنی؟

11:31.720 --> 11:34.710
!چه نقشه ای توی سرته جارد؟

11:34.710 --> 11:36.280
...اوه که اینطور

11:36.280 --> 11:38.780
!تو به اعلی حضرت حسودیت میشه نه؟

11:38.780 --> 11:42.230
!حالا هم میخوای اعلی حضرت رو بکشی؟

11:42.230 --> 11:44.000
!ای خائن کثیف

11:44.000 --> 11:46.970
!این درست نیست! به من اعتماد کن اندون

11:46.970 --> 11:48.900
!...من همه اینکارا رو برای تو کردم

11:49.690 --> 11:50.580
-ببین

11:50.580 --> 11:51.400
!مراقب باش

11:53.090 --> 11:56.210
!اعلی حضرت، اون یه چاقو با خودش آورده

11:56.470 --> 11:59.120
!نگهبانا! نگهبانا! زودتر بیاین

12:01.890 --> 12:03.700
!لعنتی! افتادم توی دامش

12:06.590 --> 12:07.410
جارد؟

12:07.410 --> 12:08.900
!واسه چی اونجا خشکتون زده؟

12:09.400 --> 12:10.890
!جارد متهمه

12:10.890 --> 12:11.900
جارد؟

12:11.900 --> 12:13.150
...اصلا ممکن نیست

12:13.150 --> 12:17.320
!اون میخواست با یه چاقو به اعلی حضرت حمله کنه! برین دنبالش

12:17.320 --> 12:18.100
!چشم

12:19.170 --> 12:20.100
...جارد

12:20.610 --> 12:21.600
چرا؟

12:22.700 --> 12:24.100
!پراندین حرومزاده

12:24.860 --> 12:26.210
!به اعلی حضرت حمله شده

12:25.870 --> 12:27.440
-!جارد مجرمه

12:27.440 --> 12:28.970
-!سریع جارد رو دستگیر کنین

12:32.700 --> 12:34.600
!همون درختی که همیشه ازش میرفتیم بالا

12:34.850 --> 12:35.800
!درسته

12:37.840 --> 12:40.000
...مطمئنم اینجاها بود...درست اینجا

12:42.540 --> 12:45.040
این همون کدیه که وقتی بچه بودیم استفاده ش میکردیم

12:45.040 --> 12:45.800
!...اندون

12:47.100 --> 12:48.400
!لطفا اینو ببین

12:49.780 --> 12:51.980
...اگه حروفی که  درش تکرار شده رو پاک کنی چیزی که ظاهر میشه

12:53.500 --> 12:55.640
"اگه نیارم داری بالا رو هدف بگیر بعدش من میام"

12:55.640 --> 12:57.200
!تو باید اینو درک کنی

12:57.870 --> 12:58.620
!اندون

12:59.800 --> 13:01.800
!مراقب باش پیرمرد

13:08.260 --> 13:09.900
فعلا باید از کاخ برم

13:10.640 --> 13:13.400
!وقتی زمان مناسبش رسید برمیگردم

13:14.090 --> 13:15.390
خیلی خب، همینجا وایسا

13:20.290 --> 13:22.200
!چه بوی گندی

13:33.800 --> 13:37.600
داریم میریم تو سرازیری....پس الان حتما بیرون کاخیم

13:44.480 --> 13:46.800
اون مه عجیب چیه دور کاخ؟

13:51.970 --> 13:54.100
....غ-غیر ممکنه

13:54.840 --> 13:56.700
!اینجا شهر دله؟

13:59.040 --> 13:59.960
<i>اینجاست</i>

13:59.940 --> 14:01.500
<i>... بالاخره اینجاست</i>

14:03.460 --> 14:04.700
<i>...نجات پیدا کردیم</i>

14:30.300 --> 14:31.100
...می بخشید

14:44.200 --> 14:48.740
...شهر زیبای دل....شهری که همیشه بهش خیره میموندیم

14:49.990 --> 14:55.190
<i>... شهر زیبای دل که جارد و اندون از بچگی به تماشای اون می نشستند</i>

14:55.190 --> 14:59.850
<i>آن شهری که از لای درخت ها تماشایش میکردند فقط یک توهم بود</i>

15:00.490 --> 15:02.110
... پس اونا فریب خورده بودن

15:02.110 --> 15:07.340
دهه هاست نسل های زیادی از اشراف دلتورا با جادوی شیطانی فریب خوردن

15:08.050 --> 15:13.530
توی کتاب دلتورا نوشته شده
" ارباب سایه ها باهوش  ومکاره ...اون هرگز تسلیم نمیشه"

15:14.920 --> 15:18.230
اون زمان شهر دل توی چنگالش بود

15:18.230 --> 15:21.800
ولی به لطف کمربند نمیتونست به کاخ دست بزنه

15:38.970 --> 15:41.870
<i>شاید این هم سرنوشت بوده</i>

15:41.870 --> 15:44.800
<i>اولین شاه، آدین یه آهنگر بود</i>

16:56.390 --> 16:57.600
منو ببخشید

16:58.140 --> 17:00.790
ممنونم که نجاتم دادین

17:13.840 --> 17:15.800
از کجا یاد گرفتی اینکارو بکنی؟

17:17.850 --> 17:19.780
اینو تو کاخ یاد گرفتم

17:39.410 --> 17:42.390
...من بزودی از اینجا میرم ولی

17:42.390 --> 17:48.580
لطفا به هیچ کس نگین که من اینجا موندم
حتی اگر نگهبانای کاخ اومدن

17:48.580 --> 17:52.660
اونا حتما میگن من سعی داشتم شاه رو بکشم

17:52.660 --> 17:54.300
ولی این حقیقت نداره

17:55.370 --> 17:57.340
این واقعا بده

17:57.340 --> 18:01.120
... چون اگه واقعا میخواستی شاه جدید رو بکشی

18:01.120 --> 18:03.800
یا هر چی، همه ازت سپاسگزار میشدن

18:05.040 --> 18:07.870
<i>"...چرا ما باید توی رنج و فقر باشیم"</i>

18:07.870 --> 18:12.100
<i>"درحالیکه اشراف و خاندان سلطنتی توی کاخ با تجملات زندگی میکنن؟"</i>

18:14.100 --> 18:19.300
<i>این حقیقتی آشکار بود که مردم دلتورا
اعتمادشون رو به شاه از دست داده بودن</i>

18:21.060 --> 18:23.340
نگهبانا نمیان

18:23.340 --> 18:26.110
منم لباسای تو رو انداختم توی دریا

18:26.110 --> 18:29.200
و کاری کردم تا چند تا نگهبان پیداشون کنن

18:29.810 --> 18:33.100
پس تا الان حتما فکر میکنن تو غرق شدی و مردی

18:35.380 --> 18:37.300
جایی داری که بری؟

18:39.470 --> 18:42.500
پس چطوره اینجا بمونی و به من توی کار کمک کنی؟

18:44.730 --> 18:47.660
اینا لباسایی که تنته واسه پسرم بود

18:47.660 --> 18:48.790
پسرتون...؟

18:49.950 --> 18:52.280
سه سال پیش کشته شد

18:52.280 --> 18:55.260
زنش هم بعد از زایمان مرد

18:55.890 --> 18:59.520
دخترشون رو من تنهایی بزرگ کردم

19:00.170 --> 19:02.190
اسمش آناست

19:05.540 --> 19:10.430
<i>از اون موقع جارد، تحت راهنمایی های کریان تبدیل به جارد آهنگر شد</i>

19:12.400 --> 19:18.600
<i>هرچند جارد با وجود ازدواج با نوه کریان بازم منتظر
نشونه ای از اندون موند</i>

19:19.680 --> 19:23.600
<i>اون نمیتونست سر خود با اندون تماس برقرار کنه</i>

19:24.450 --> 19:29.320
<i>تمام نامه های شاه توسط پراندین سوزونده میشدن</i>

19:31.120 --> 19:35.560
<i>جارد باور داشت که اندون حتما اون یادداشت رو پیدا میکنه</i>

19:35.560 --> 19:40.330
<i> بالاخره زمانش میرسید که اندون بفهمه حرفهای
جارد درست بودن</i>

19:40.720 --> 19:43.550
<i>"اندون حتما نشانه رو می فرستاد"</i>

19:43.550 --> 19:47.820
<i>جارد باور داشت که مهم نبود چند سال گذشته
دوستی اونها پایدار مونده</i>

19:48.350 --> 19:54.700
<i>اون منتظر موند و به دوستش اندون باور داشت
تا اینکه اون روز موعود برسه</i>

19:57.830 --> 19:59.680
جارد.....جارد....؟

20:02.920 --> 20:03.700
آنا....؟

20:04.130 --> 20:04.990
چیزی شده؟

20:05.320 --> 20:08.200
چیزی نیست  همش یه کابوس بود

20:09.430 --> 20:11.490
نگران نباش، دیگه صبح شده

20:18.910 --> 20:19.700
!امکان نداره

20:24.070 --> 20:28.860
اونها آ-بابا هستن...پرنده های ترسناکی که  گفته شده
گوشت مرده ها رو میخورن و هزاران سال زندگی میکنن

20:29.600 --> 20:32.400
میگفتند هفتا از اونها در سرزمین سایه ها وجود داره

20:32.960 --> 20:34.900
چرا اینا توی سرزمین دل هستن؟

20:35.510 --> 20:37.200
....نمیدونم ولی

20:39.210 --> 20:39.900
!....اون

20:44.090 --> 20:46.000
!همونه....شک ندارم خودشه

21:05.370 --> 21:06.500
....یه تیر طلایی

21:07.450 --> 21:09.200
!این نشونه از اندونه

21:10.390 --> 21:11.700
....پس بالاخره وقتش رسید

21:12.730 --> 21:13.900
!...بالاخره زمانش شد

21:16.580 --> 21:21.100
پدرم گفت اون برق طلایی که دید براش 
مثل نور امید بوده

21:23.800 --> 21:24.710
...جارد

21:25.560 --> 21:30.200
... اون به دوستش باور داشت و اینهمه سال با امید منتظرش موند

21:30.720 --> 21:33.440
حالا لیف هم تمام اون امید رو از پدرش ارث برده

21:33.990 --> 21:34.950
....که اینطور

21:39.620 --> 21:41.760
خیلی خب الان دیگه میتونیم بریم

21:44.000 --> 21:46.090
بنظرم صبرمون ارزشش رو داشت

21:46.090 --> 21:48.300
بیاین بریم تا برنگشته

21:49.360 --> 21:50.190
!وایسا

21:50.880 --> 21:52.230
بعدش چی شد؟

21:54.040 --> 21:56.540
جارد و اندون همدیگه رو دیدن؟

21:56.540 --> 21:59.010
بعدش چی به سر اون دو تا اومد؟

22:01.190 --> 22:03.900
بقیه شو وقتی رسیدیم به اون تپه واست میگم

22:09.660 --> 22:11.540
!پس باید عجله کنیم درسته؟

22:14.040 --> 22:15.200
!من اول میرم

22:16.080 --> 22:18.700
خب انگاری همه انرژیش برگشت

22:20.760 --> 22:22.910
مگه عجله نداشتیم؟

22:22.910 --> 22:23.990
باشه بریم

22:24.070 --> 22:24.700
آره

24:06.740 --> 24:07.800
آک-بابا

24:09.050 --> 24:11.190
چنگال و منقار تیزی داره

24:11.190 --> 24:15.040
پرنده های ترسناکی هستن که از گوشت مرده تغذیه میکنن
و هزاران سال عمر دارن

24:15.460 --> 24:19.200
بنظر میرسه که اونها میتونن اراده ارباب سایه رو مستقیما احساس کنن

24:19.680 --> 24:34.610
<b>پیش نمایش قسمت بعدی</b>

24:20.710 --> 24:24.520
بعد از پیدا شدن تیر، جارد و اندون باهم دیدار کردن

24:25.040 --> 24:28.300
!هرچند ارباب سایه ها سنگهای گوهر رو از روی کمربند کنده بود

24:28.800 --> 24:30.970
!حالا اونها چطور باید پادشاهی رو نجات میدادن....؟

24:30.690 --> 24:34.610
<b>گوهرهای گمشده</b>

24:31.800 --> 24:34.100
قسمت بعد: گوهرهای گمشده