﻿WEBVTT

00:01.602 --> 00:04.303
هر کسي آغازي دارد.

00:07.509 --> 00:09.942
ولي آن آغاز هم آغازي دارد

00:11.745 --> 00:15.548
آيا اين آغاز زمان آميختن
دو سلول به يکديگر است؟

00:17.117 --> 00:20.286
يا زماني که ما متولد مي شويم؟

00:20.288 --> 00:23.556
دانشمندان و رهبران مذهبي نظر مخالفي دارند

00:23.558 --> 00:27.426
در مورد اينکه
اولين جرقه شروع زندگي چه زماني رخ مي دهد

00:27.428 --> 00:29.495
آيا زندگي فقط جنبه زيست شناسي دارد؟

00:29.497 --> 00:32.098
يا آيا
احساس هوشياري ما

00:32.100 --> 00:35.201
مجبور مي کند ما را
که به راستي قبول کنيم که زنده ايم ؟

00:36.737 --> 00:39.372
اگر ما بتوانيم هوشياري را خلق کنيم

00:39.374 --> 00:46.145
آيا ميتوانيم ما از هيچي زندگي را بسازيم
و بفهميم چه زماني زندگي آغاز شده است ؟

00:52.152 --> 00:57.156
فضا,زمان,خود زندگي

00:59.293 --> 01:03.529
اسرار هستي در کرم چاله ها نهفته است.

01:03.531 --> 01:12.556
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:16.410 --> 01:19.412
زندگي يک معجزه است

01:19.414 --> 01:23.015
اين واژه اي است که ما زماني که توسط
چيزي هيجان زده مي شويم استفاده مي کنيم

01:23.017 --> 01:26.285
و زماني که نميفهميم
چطور آن اتفاق رخ داده است

01:26.287 --> 01:29.155
نه ماه قبل از اينکه
يک نوزاد به دنيا بيايد

01:29.157 --> 01:31.190
آن فقط يک مشت سلول است

01:31.192 --> 01:33.159
ظاهراً بدون پيچيدگي

01:33.161 --> 01:36.128
مثل باکتري هايي
که در پوست ما زندگي مي کنند

01:36.130 --> 01:39.999
هر دوي اين دسته از سلول ها
داراي ژن هستند

01:40.001 --> 01:42.001
هر دوي آنها خودشان را تکثير مي کنند

01:42.003 --> 01:45.705
يکي از آنها تبديل مي شود به چيزي که
براي ما ارزش زيادي دارد

01:45.707 --> 01:48.507
و آن يکي ما را مريض مي کند

01:48.509 --> 01:51.243
اما هر دوي آنها معجزه هستند

01:51.245 --> 01:56.282
مجموعه اي از فعاليت هاي شيميايي
با يک جرقه اسرارآميز زندگي

01:58.118 --> 02:01.520
آيا شما زماني که بچه بوديد
نهارتان را خودتان آماده مي کرديد ؟

02:01.522 --> 02:04.123
من عادت داشتم که
ساندويچ کره بادوم زميني درست کنم

02:04.125 --> 02:08.661
هر بار که من کپک روي تکه هاي
نان رو ميديدم

02:08.663 --> 02:12.198
تعجب ميکردم که
اين کرک هاي سبزرنگ از کجا مي آيند ؟

02:12.200 --> 02:16.102
فقط به نظرم مي رسيد که
از هوا پديدار  شده اند

02:16.104 --> 02:19.372
در شگفت ميشدم که چه اتفاقي ممکن است
رخ دهد اگر من آنها را به حال خود رها کنم

02:19.374 --> 02:23.776
آيا ممکن بود کپک ها به رشدشان ادامه بدهند
و تبديل به يک هيولاي کپک کرکي شوند

02:29.683 --> 02:31.317
آن اتفاق رخ نداد

02:31.319 --> 02:36.155
کپک زنده بود
ولي نه به شکلي که من زنده بودم

02:36.157 --> 02:41.494
چه چيزي در درون من بود
که باعث رشد من به شکل يک پسر مي شد ؟

02:48.669 --> 02:51.137
مارين کانديک يک زيست شناس است

02:51.139 --> 02:54.073
Utahدر دانشگاه
بخش پزشکي

02:54.075 --> 02:57.176
او تعطيلات آخر هفته اش را در

02:57.178 --> 02:59.445
ميگذراند Wasatch کوهستان

02:59.447 --> 03:03.249
جايي که زندگي مثل چشمه
در اطرافش مي جوشد

03:03.251 --> 03:04.483
به عنوان يک زيست شناس

03:04.485 --> 03:05.985
آمدن به کوهستان هميشه برايم
فريبنده بوده است

03:05.987 --> 03:09.055
چرا که تنوع زندگي را در
اطرافتان مي بينيد

03:09.057 --> 03:14.093
و همه اينها از روشهاي اساساً
متفاوتي بوجود مي آيند

03:14.095 --> 03:16.729
همه موجودات زنده تکثير مي شوند

03:16.731 --> 03:19.632
ولي همه آنها روشهاي متفاوتي
براي اين کار دارند.

03:19.634 --> 03:22.835
درختهاي صنوبري که در کوهستانهاي اوتا
به وفور رشد کرده اند

03:22.837 --> 03:24.603
خودشان را تکثير مي کنند

03:24.605 --> 03:30.109
نهال ها به شکل انشعاباتي از
ريشه هاي درختان کهنسال رشد مي کنند

03:30.111 --> 03:33.145
نهال هاي رشد يافته اي که دقيقاً
شبيه همان درخت هستند

03:33.147 --> 03:35.981
مجدداً بيشتر و بيشتر رشد مي کنند

03:35.983 --> 03:38.350
از طرفي ديگر , بعضي کرمها

03:38.352 --> 03:41.587
از روش متفاوتي نسلهاي بعديشان
را بوجود مي آورند

03:43.490 --> 03:46.292
يک نوع از کرمهايي که به عنوان
کرمهاي دووجهي شناخته شده اند وجود دارند

03:46.294 --> 03:49.061
آنها با چسباندن انتهاي بدن خود به يک صخره
تکثير مي کنند

03:49.063 --> 03:51.130
و خود را کش مي دهند

03:51.132 --> 03:53.332
تا زماني که عيناً خود را به دوقسمت
پاره مي کنند

03:53.334 --> 03:57.369
و سپس هريک از دو نيمه يک کرم کامل توليد ميکند

03:57.371 --> 04:00.740
طبيعت راههاي بيشماري را براي
آغاز شدن زندگي پيشنهاد مي کند

04:01.675 --> 04:05.077
اما آن راهي که "مارين" را مجذوب خود کرده

04:05.079 --> 04:07.780
راهيست که براي شما و من اتفاق مي افتد

04:07.782 --> 04:12.051
و نه آن روشي که يک لک لک درگير آن است

04:12.053 --> 04:14.053
پس زندگي انسان بوجود مي آيد

04:14.055 --> 04:16.522
فقط در يک کسر از ثانيه

04:16.524 --> 04:18.524
شما يک تخمک انساني و يک اسپرم انساني داريد

04:18.526 --> 04:21.460
و تنها هدفشان در زندگي اينست که
يکديگر را پيدا کنند و با هم بياميزند

04:21.462 --> 04:24.096
بنابراين آنهابه يکديگر مي رسند
و در همان لحظه

04:24.098 --> 04:29.135
شما يک نوع جديدي از سلول
و يک جنين انساني تک سلولي را بوجود مي آوريد

04:29.137 --> 04:33.639
اين سلول جديد, کد ژنتيکي مخصوص خودش را دارد
دي.ان.اي خاص خود را

04:33.641 --> 04:38.177
آن يک ترکيب منحصر به فرد از تخمک و اسپرم است

04:38.179 --> 04:39.879
و در داخل اين سلول تنها

04:39.881 --> 04:41.781
يک طرح کامل براي رشد وجود دارد

04:41.783 --> 04:43.916
رشد اين اطلاعات را بوجود نمي آورد

04:43.918 --> 04:45.551
اين اطلاعات از همان آغاز اينجا وجود دارند

04:45.553 --> 04:49.588
بواسطه درکش از رويان شناسي

04:49.590 --> 04:53.726
"مارين" نتيجه مي گيرد که زندگي
يک شخص منحصر به فرد انساني

04:53.728 --> 04:56.128
در ظرف 1/4 از يک ثانيه آغاز مي شود

04:56.130 --> 05:00.499
ترکيب اسپرم و تخمک همين قدر زمان مي برد

05:00.501 --> 05:02.468
آن جنين تک سلولي

05:02.470 --> 05:05.371
حاوي يک کتابچه راهنماي استادانه

05:05.373 --> 05:11.110
با همه اطلاعات مورد نياز
براي ساخت يک انسان است

05:11.112 --> 05:12.578
شما مي توانيد فکر کنيد که آن شبيه

05:12.580 --> 05:18.150
يک چادر مسافرتي است که خودش را مي سازد

05:18.152 --> 05:20.186
پس, چادر ما يک ماشين خود جلو انداز است
چراکه

05:20.188 --> 05:22.988
همه قسمتهاي مورد نياز را براي اينکه
خودش رايکجا قرار دهد دارد

05:22.990 --> 05:26.592
و به خاطر اينکه داراي مجموعه اي
از دستورالعملهاي است که درونش ساخته شده

05:26.594 --> 05:30.563
که به آن اجازه مي دهدبه شکل نهايي اش درآيد

05:30.565 --> 05:32.498
زندگي شبيه اين چار است

05:32.500 --> 05:37.636
فقط بيليون بار پيچيده تر

05:37.638 --> 05:41.540
پس از اينکه جنين تک سلولي شکل گرفت

05:41.542 --> 05:43.876
شروع به مسافرت مي کند از لوله ها

05:43.878 --> 05:45.077
به سمت رحم

05:45.079 --> 05:48.614
اينجا فرايند تقسيم سلولي آغاز مي شود

05:48.616 --> 05:53.085
از 2 سلول به 4,به 8 , به 16 و و و

05:53.087 --> 05:54.553
بعد از حدود يک هفته

05:54.555 --> 05:57.656
جنين به جداره رحمي مي رسد

05:57.658 --> 05:59.825
و خودش را جاي مي دهد

05:59.827 --> 06:02.761
يک هفته بعد , سلولهاي جنين

06:02.763 --> 06:07.566
شروع مي کنند به سازماندهي خود
به صورت يک بدن اوليه

06:07.568 --> 06:09.168
بعد از سه هفته,

06:09.170 --> 06:12.504
شکل گيري سيستم عصبي در آن آغاز مي شود

06:12.506 --> 06:16.342
همچنانکه روزها ادامه دارد,
سلولها به تکثير شدن ادامه مي دهند

06:16.344 --> 06:20.512
رگهاي خوني شکل مي گيرند,
قلب شروع به تپيدن مي کند,

06:20.514 --> 06:22.681
ستون فقرات شکل مي گيرد

06:22.683 --> 06:25.851
دستها و پاها شروع به برآمدن مي کنند

06:25.853 --> 06:27.486
در طول آن مدت

06:27.488 --> 06:31.423
شکل گيري مغز آغاز مي شود

06:31.425 --> 06:33.459
سلولها و بافتهاي جنين

06:33.461 --> 06:36.762
دستخوش اين ژيمناستيکهاي سلولي
پيچيده شگفت انگيز مي شوند

06:36.764 --> 06:39.598
براي به رشد رساندن ساختارها , اندامهاي بدن

06:39.600 --> 06:42.902
ارتباطات پيچيده اي که آن جنين بي شکل را

06:42.904 --> 06:46.372
به چيزي تغيير مي دهد که داراي شکل است

06:52.212 --> 06:54.647
درک بيولوژيکي مارين

06:54.649 --> 06:56.582
از رشد يک جنين انسان

06:56.584 --> 06:58.450
او را دچار ترديد کوچکي مي کند

06:58.452 --> 07:02.755
درباره زماني که يک زندگي انساني جديد آغاز مي شود

07:02.757 --> 07:07.159
ما همه , منشأ خود را
به اين سلول واحد برمي گردانيم

07:07.161 --> 07:09.762
که از ترکيب اسپرم و تخمک به وجود مي آيد

07:09.764 --> 07:12.698
اين چيزي است که ما بايد سعي کنيم بفهميم

07:12.700 --> 07:14.400
به عنوان يک فرايند خودشناسي,

07:14.402 --> 07:17.069
به عنوان يک فرآيند درک طبيعتمان

07:17.071 --> 07:18.771
اين جايي است که ما آغاز مي شويم

07:18.773 --> 07:22.675
اما همه دانشمندان منشأ فرد را

07:22.677 --> 07:25.544
فقط به اين دو سلول برنمي گردانند

07:27.547 --> 07:32.251
در حقيقت, برخي دانشمندان معتقدند
که در داخل يک فرد

07:32.253 --> 07:35.921
ارواح زندگيهاي چندگانه اي
مي تواند وجود داشته باشد,

07:35.923 --> 07:38.157
که زندگي بر روي زمين يک زنجيره ناگسستني
از اتفاقات است

07:38.159 --> 07:41.593
جايي که يک نسل و بعدي

07:41.595 --> 07:43.996
با يکديگر محو مي شوند

07:43.998 --> 07:47.099
زماني که من بچه بودم
به ملاقات پدربزرگم ميرفتم

07:47.101 --> 07:49.401
و او عادت داشت شطرنج بازي کند
و من اورا تماشا مي کردم

07:49.403 --> 07:51.804
ومن بزرگ شدم
و ياد گرفتم با او بازي کنم

07:51.806 --> 07:52.805
مهره پياده به جي-4

07:56.142 --> 07:57.977
وسپس پدرم به پسرم شطرنج را آموخت

07:57.979 --> 07:59.611
و اکنون پسرم و من باهم بازي مي کنيم

08:03.016 --> 08:04.350
کيش و مات

08:04.352 --> 08:07.586
من فکر مي کنم يک خط موازي جالب
وجود دارد بين شطرنج

08:07.588 --> 08:09.688
که از يک نسل به نسل ديگر
عبور مي کند

08:09.690 --> 08:11.790
و آنچيزي که اکنون ما به
صورت زيست شناسانه مي شناسيم

08:11.792 --> 08:14.526
که آن عبور سلولها از بين نسلهاست

08:17.063 --> 08:19.064
Dr. Hilary Gammill

08:19.066 --> 08:21.834
از مرکز پژوهش سرطان Fred Hutchinson

08:21.836 --> 08:23.569
معتقد است که زندگي هاي فردي

08:23.571 --> 08:26.538
بيشتر از آن چيزي که تصور مي کرديم
باهم درآميخته هستند

08:27.774 --> 08:30.442
او شگفت زده است ازينکه اگر درون همه ما

08:30.444 --> 08:32.778
نشانه هايي از روابطمان

08:32.780 --> 08:35.881
با نسلهاي گذشته وجود داشته باشد.

08:35.883 --> 08:38.250
حيطه تمرکز من روي تبادل سلولها

08:38.252 --> 08:40.686
بين مادر و جنين در دوره بارداري است

08:40.688 --> 08:42.421
کتب درسي کلاسيک سابقاّ اظهار مي کردند

08:42.423 --> 08:44.223
مطلقاَ هيچ رابطه اي بين

08:44.225 --> 08:46.191
خون جنيني و خون مادرانه وجود ندارد

08:46.193 --> 08:48.527
آنها در قسمتهاي مجزا حفاظت مي شدند

08:48.529 --> 08:52.831
براي سالها, دانشمندان فکر مي کردند
که وقتي جفت جنين شکل مي گيرد

08:52.833 --> 08:55.501
به عنوان يک مانع غير قابل نفوذ

08:55.503 --> 08:57.770
بين مادر و جنين عمل مي کند

08:57.772 --> 08:59.304
بنابراين هيچ چيزي به بزرگي

08:59.306 --> 09:01.273
يک سلول خارجي با ژنهاي بيگانه

09:01.275 --> 09:03.142
نمي توانست از ميان آن رد شود

09:03.144 --> 09:06.078
دي.ان.اي جنين در داخل خودش مي ماند

09:06.080 --> 09:09.181
و دي.ان.اي مادر در داخل خودش.

09:13.686 --> 09:16.722
با آزمايش خون مادران

09:16.724 --> 09:20.592
هيلاري و تيمش چيزهاي قابل توجهي کشف کردند

09:20.594 --> 09:23.295
آنها وقتي فقط يک قاشق چايخوري

09:23.297 --> 09:25.197
از خون مادران را نمونه برداري کردند

09:25.199 --> 09:29.101
دوزهايي از سلولهاي بيگانه را پيدا کردن
که در اطراف شناور بودند

09:29.103 --> 09:32.237
سلولهايي از نوزادان مادران

09:33.573 --> 09:36.975
پس در حقيقت ما فهميديم
که در سراسر حاملگي

09:36.977 --> 09:40.512
تبادل اطلاعات سلولها و دي.ان.اي

09:40.514 --> 09:42.114
بين مادر و جنين وجود دارد

09:42.116 --> 09:48.353
کار هيلاري نشان داد که
جفت جنين به هيچ وجه غيرقابل نفوذ نيست

09:48.355 --> 09:50.556
آن بيشتر شبيه يک غربال است

09:50.558 --> 09:51.990
سوراخهاي بسيار ريزي وجود دارند

09:51.992 --> 09:54.927
که به سلولها اجازه خارج
و داخل شدن مي دهند

09:54.929 --> 09:59.331
اين سلولهاي بيگانه ميتوانند براي چند دهه
در بدنمان زنده بمانند

09:59.333 --> 10:00.866
اين تبادليست که

10:00.868 --> 10:02.968
تنها بين مادر و جنين اتفاق نمي افتد

10:02.970 --> 10:06.638
سلولها از طريق روابط ديگر نيز
مي توانند دزدکي به داخل راه يابند

10:06.640 --> 10:10.309
به لحاظ علمي ممکن است که
ما سلولهايي داشته باشيم

10:10.311 --> 10:12.444
که از منابع مختلفي مبادله شده اند

10:12.446 --> 10:14.580
خواهر و برادر هاي بزرگتر

10:14.582 --> 10:16.715
و مخصوصاً مادرها و جنين ها

10:16.717 --> 10:19.384
و همچنين نسلهاي گذشته

10:19.386 --> 10:23.255
زماني که يک مادر از جنينش سلولهايي را
به دست مي آورد

10:23.257 --> 10:25.357
مي تواند اين سلولها را

10:25.359 --> 10:26.658
به بچه هاي بعدي اش انتقال دهد

10:26.660 --> 10:28.760
يک خواهر يا برادر کوچکتر مي تواند سلولهايي

10:28.762 --> 10:31.763
از بدن يک خواهر
يا برادر بزرگتر داشته باشد

10:31.765 --> 10:34.933
اين سلولها خيلي بيشتر
از يک چيز غريب هستند

10:34.935 --> 10:36.935
آنها مي توانند مانند سربازاني
در بدن عمل کنند

10:36.937 --> 10:39.371
و با بيماريها بجنگند...

10:39.373 --> 10:42.007
آنها مي توانند بر ضد سلولهاي
سرطاني عمل کنند

10:42.009 --> 10:43.242
که در بدن گيرنده گسترش يافته اند

10:43.244 --> 10:46.078
اما همه اين سلولهاي تبادلي

10:46.080 --> 10:47.946
حفاظت و دفاع نمي کنند

10:47.948 --> 10:49.348
وقتي که سيستم ايمني بدنمان

10:49.350 --> 10:51.817
اين سلولهاي بيگانه را
در رگهاي خوني کشف مي کنند

10:51.819 --> 10:55.420
ممکن است تصميم بگيرند
که به آنها حمله کنند

10:55.422 --> 10:58.090
اين تعداد کم سلولهاي بيگانه

10:58.092 --> 10:59.658
که در داخل يک فرد مقاوم هستند

10:59.660 --> 11:02.461
با نشانه هاي بيماري مشابه هستند

11:02.463 --> 11:05.130
مثل بيماريهاي خودايمن
مثل تصلب بافتهاي بدني

11:06.533 --> 11:08.233
تبادل سلولها

11:08.235 --> 11:11.203
ممکن است هر دو
مثبت و منفي را داشته باشد

11:11.205 --> 11:13.639
براي سلامتي افراد گرفتار اين تبادلات

11:16.109 --> 11:18.277
حضور سلولهايي که از روابطمان به وجود مي آيند

11:18.279 --> 11:20.946
مي تواند مسير تمام زندگي هايمان را تغيير دهد

11:20.948 --> 11:24.216
ما را بيشتر از آنچيزي که فکر مي کرديم ممکن است

11:24.218 --> 11:26.451
بهم متصل مي کند

11:26.453 --> 11:29.254
فهم اين نکته که سلولها

11:29.256 --> 11:32.424
عموماً بين افراد مبادله شده اند

11:32.426 --> 11:35.594
من فکر مي کنم که حدود بين آن افراد را
محو مي کند

11:35.596 --> 11:37.496
بنابراين اينکه زندگي يک نفرآغاز مي شود

11:37.498 --> 11:40.399
و زندگي ديگري پايان مي يابد
خيلي کم آشکار و واضح است

11:42.235 --> 11:44.903
زندگي بعضي از قسمتهاي بدنمان

11:44.905 --> 11:48.840
در واقع قبل از اينکه تخمک و اسپرم
يکديگر را ملاقات کنند آغاز شده است

11:48.842 --> 11:50.976
اما يک دکتر از استکهلم

11:50.978 --> 11:52.844
مي خواهد که آغاز زندگي را

11:52.846 --> 11:54.279
در مسير ديگري هل دهد

11:54.281 --> 12:00.919
او معتقد است که ما نمي توانيم زنده باشيم
تا زماني که بدانيم زنده هستيم

12:03.405 --> 12:05.440
چه زماني زندگي انسان آغاز مي شود ؟

12:06.675 --> 12:09.244
در اين دوره
از لقاح آزمايشگاهي

12:09.246 --> 12:10.778
و طب قبل از تولد

12:10.780 --> 12:13.948
اين سؤالي است که دانشمندان و پزشکان

12:13.950 --> 12:15.783
همه روزه تقلا ميکنند که به آن پاسخ دهند

12:16.952 --> 12:19.988
شايد راه ديگري براي رسيدن
به اين پرسش وجود داشته باشد

12:19.990 --> 12:23.424
شما چگونه مي فهميد که کسي در خانه هست؟

12:23.426 --> 12:28.763
در مي زنيد,مي بينيد کسي پاسخ مي دهد يا نه

12:31.600 --> 12:34.569
زماني که دکتر هوگو مرد جوانتري بود

12:34.571 --> 12:36.938
زندگي اش پراسترس بود

12:42.678 --> 12:45.413
او راهنماي بخش پرستاري

12:45.415 --> 12:47.615
در بيمارستان کودکانAstrid Lindgren

12:47.617 --> 12:49.417
در استکهلم بود

12:49.419 --> 12:53.354
جاييکه او از جنين ها و
نوزادان تازه به دنيا آمده ديده باني مي کرد

12:53.356 --> 12:56.124
ديده باني جنيني در آن زمان کاملاَ جديد بود

12:56.126 --> 12:57.325
هشدارهاي اشتباه زيادي وجود داشت

12:57.327 --> 12:59.627
لذا اين کار استرس زا بود

12:59.629 --> 13:03.031
اما بيماران هوگو
استرس بيشتري را تجربه کرده بودند

13:03.033 --> 13:05.066
بيشتر از آنچيزي که هوگو تجربه کرده بود

13:05.068 --> 13:08.136
نه مادران,بلکه نوزادان.

13:08.138 --> 13:12.473
متولد شدن پر استرس ترين اتفاق در زندگيست

13:12.475 --> 13:14.943
مخصوصاَ وقتي تولدتان از راه طبيعي باشد

13:16.345 --> 13:17.946
وقتي ما متولد مي شويم

13:17.948 --> 13:20.315
ما از رحم گرم و امنمان گرفته شده

13:20.317 --> 13:22.717
و به دنيا مي آييم

13:23.886 --> 13:27.689
اين غم انگيزترين روز زندگيمان است

13:27.691 --> 13:32.627
اما آن را هيچگاه به ياد نمي آوريم

13:35.264 --> 13:36.898
اين مسئله هوگو را متعجب مي سازد که

13:36.900 --> 13:40.101
چه زماني نوزادان آگاه مي شوند
که چه اتفاقي رخ مي دهد؟

13:40.103 --> 13:42.804
چه زماني هشياري بوجود مي آيد؟

13:42.806 --> 13:48.309
او فکر مي کند که مامي توانيم با نگاه کردن
به ماهي نشانه هايي را جستجو کنيم

13:48.311 --> 13:50.678
اکنون يک قانون جديد در سوئد وجود دارد

13:50.680 --> 13:53.548
که شما اجازه نداريد از قلاب
براي ماهيگيري استفاده کنيد

13:53.550 --> 13:55.249
عقيده بر اينست که آنها فکر مي کنند

13:55.251 --> 13:57.852
که آنها ممکن است که
هشيار باشند و رنج ببرند

13:57.854 --> 14:00.288
و يقيناً ماهي درد مي کشد

14:00.290 --> 14:03.558
اما من فکر نمي کنم که ماهي
درمورد درد هشيار باشد

14:03.560 --> 14:07.528
اين بيشتر نوعي از واکنش است

14:08.998 --> 14:10.565
طبق گفته هوگو

14:10.567 --> 14:14.068
ماهي نمي تواند نمود فيزيکي درد را
تجربه کند

14:14.070 --> 14:16.204
زيرا آنها اتصالت مغزيي که

14:16.206 --> 14:18.339
اتصالات قشري تالاموس ناميده مي شوند
را ندارند

14:18.341 --> 14:19.841
متشکرم

14:22.244 --> 14:23.978
اتصالات قشري تالاموس

14:23.980 --> 14:26.514
مانند يک صفحه کليد در مغز عمل مي کنند

14:26.516 --> 14:32.687
هر زمان که ما مي بينيم,مي شنويم,لمس مي کنيم
بو مي کشيم,يا چيزي را مزه مي کنيم

14:32.689 --> 14:36.691
سييگنالهاي الکتريکي از اندامهاي
حساس به لايه قشري مي روند

14:36.693 --> 14:41.629
سپس مغز ما ميتوان پردازش کند که
ما در جهان چه چيزي را تجربه مي کنيم

14:41.631 --> 14:44.198
اين اتصالات قشري تالاموس

14:44.200 --> 14:46.401
براي هشياري بسيار لازمند

14:46.403 --> 14:48.503
زيرا ما معتقديم که هشياري

14:48.505 --> 14:53.408
يا حداقل بيشترين هشياري
در لايه قشري متمرکز شده است

14:53.410 --> 14:57.412
و اگر آنچه که مي بينيد,آنچه که مي شنويد
آنچه که حس مي کنيد

14:57.414 --> 15:00.048
به لايه قشري نرسد

15:00.050 --> 15:01.549
بنابراي شما نمي توانيد
نسبت به آن هشيار باشيد

15:01.551 --> 15:05.119
Hugo is now
a neonatal researcher

15:05.121 --> 15:08.222
و مطالعه مي کند که چه زماني
مغز انسان اين اتصالات را توسعه مي دهد؟

15:09.391 --> 15:13.728
چه زماني اولين جرقه هشياري رخ مي دهد؟

15:13.730 --> 15:17.899
دناتو يک نوزاد4 روزه

15:17.901 --> 15:20.835
اينجاست تا
به هوگو براي يافتن پاسخ کمک کند

15:20.837 --> 15:24.405
چندين معيار براي هشياري وجود دارد

15:24.407 --> 15:26.374
يکي بيدار بودن است

15:26.376 --> 15:29.977
و سپس آگاه بودن از بدن خود

15:29.979 --> 15:32.780
والبته بعد, اينکه
از آنچه که مي بينيد آگاه باشيد

15:32.782 --> 15:35.116
و از آنچه که مي شنويد,بو مي کشيد و غيره

15:35.118 --> 15:38.753
هوگو وتيمش دوناتو را
به وسيله اي متصل مي کنند که

15:38.755 --> 15:40.722
جريان خون را در مغزش اندازه گيري مي کند

15:43.892 --> 15:46.527
زماني که دوناتو در معرض محرکهاي خاصي
قرار داده مي شود

15:46.529 --> 15:48.262
هوگو مي تواند بگويد

15:48.264 --> 15:50.198
اگر که مغز کودک سيگنالهايي را دريافت کند

15:50.200 --> 15:52.200
و جهان اطرافش را پردازش کند.

15:55.704 --> 15:58.439
شير يک رايحه است
دوناتو به آن عادت دارد

15:58.441 --> 16:02.076
براي همين او جريان خون کمي را نشان داد

16:02.078 --> 16:06.380
از طرف ديگر وانيل يک سورپرايز خوشايند است

16:06.382 --> 16:09.417
که باعث مي شود
جريان خون در مغز بالا رود

16:10.987 --> 16:12.820
بوسيله وانيل نشان داده شد

16:12.822 --> 16:16.124
که کودک در لايه قشري
به اين بو واکنش نشان داد

16:18.026 --> 16:22.430
وقتي هوگو يک رايحه سمي مثل استون را
به دوناتو داد

16:22.432 --> 16:24.766
او يک واکنش منفي داشت

16:24.768 --> 16:26.934
جريان خونش پايين رفت

16:26.936 --> 16:31.506
حتي پايين تر از جايي که قبلاً
او شير را بو کرده بود

16:31.508 --> 16:35.777
اين به ما مي گويد  که
به نظر مي رسد کودک هشيار باشد

16:35.779 --> 16:37.912
نسبت به بوهاي خوب و بد

16:37.914 --> 16:39.647
که من فکر مي کنم اين نکته

16:39.649 --> 16:42.250
از نقطه نظر تکاملي بسيار مهم است

16:42.252 --> 16:43.985
منظورم براي بقاء است
براي اينکه قادر باشيد

16:43.987 --> 16:46.687
بين چيزهايي که برايتان خوب است

16:46.689 --> 16:49.257
و آنچيزي که سمي است يا برايتان بد است
تمايز قايل شويد

16:51.426 --> 16:53.027
بررسي هوگو ثابت مي کند که

16:53.029 --> 16:56.497
حتي يک کودک 4روزه تقريباً هشيار است

16:56.499 --> 16:59.801
اما درمورد قبل از زماني که ما کامل مي شودم چه؟

16:59.803 --> 17:02.036
آزمايش براي هشياري در جنين ها

17:02.038 --> 17:05.039
با فن آوريهاي پزشکي فعلي
بسيار تهاجمي است

17:05.041 --> 17:06.774
بنابراين هوگو سعي مي کند تا نشانه هايي
بدست بياورد

17:06.776 --> 17:12.113
از طريق بررسي جنينهاي زودرسي
که22هفته عمر دارند

17:12.115 --> 17:16.551
من مي گويم که پس از25,26هفته

17:16.553 --> 17:19.420
به نظر مي رسد که آنها مرحله اي از هشياري را دارند

17:19.422 --> 17:22.523
اما قبل از آن نشانه هاي بسيار کمي وجود دارد

17:22.525 --> 17:24.725
که نشان دهد آنها هشيارند.

17:25.894 --> 17:29.597
پژوهش هوگو او را به اين اعتقاد سوق داده است

17:29.599 --> 17:34.001
که يک نوزاد تا زماني که25هفته نشود
نمي تواند هشيار باشد

17:34.003 --> 17:37.171
بنابراين آيا اين زماني است که زندگي آغاز مي شود؟

17:37.173 --> 17:40.675
من فکر مي کنم قبل از اينکه هشياريها توسعه يابند

17:40.677 --> 17:43.244
شما واقعاً يک شخص نيستيد

17:43.246 --> 17:46.414
من فکر مي کنم اين زماني است
که زندگي آغاز مي شود.

17:49.418 --> 17:51.519
اما يک روانشناس کودک فکر مي کند
که شروع زندگي

17:51.521 --> 17:52.987
خيلي بعدتر اتفاق مي افتد

17:54.456 --> 17:56.591
بعدتر از آن چيزي که حتي تصورش را بکنيد

18:01.868 --> 18:03.469
مارک تواين يکبار نوشت

18:03.471 --> 18:07.272
انسان تنها حيوانيست که خجالت مي کشد

18:07.274 --> 18:09.174
يا نياز دارد خجالت بکشد

18:09.176 --> 18:12.611
خجالت يک واکنش انساني منحصر بفرد است

18:12.613 --> 18:14.013
که ريشه اش

18:14.015 --> 18:16.448
به سطح بالاي خودآگاهي ما برمي گردد

18:16.450 --> 18:18.784
اما نوزادان خجالت زده نمي شوند

18:18.786 --> 18:22.154
اين چيزي است که آنها بايد ياد بگيرند

18:22.156 --> 18:28.260
آيا زندگي انساني حقيقتاً زماني آغاز مي شود
که ما به خودآگاهي برسيم؟

18:28.262 --> 18:32.131
فيليپ يک روانشناس کودک است

18:32.133 --> 18:33.699
در دانشگاه امروي

18:33.701 --> 18:36.301
او شغلش را

18:36.303 --> 18:40.072
با خجالت زده کردن خود
در راه علم صرف کرده است

18:40.840 --> 18:44.343
چنانچه من برچسب روي پيشاني ام داشته باشم

18:44.345 --> 18:47.680
مي بينم مردم مرا نگاه مي کنند,بسيارخوب

18:47.682 --> 18:50.616
من شروع به ناراحت بودن و مورد توجه بودن کردم

18:50.618 --> 18:52.818
منظورم اينست که مشکلي درباره من وجود دارد

18:52.820 --> 18:58.023
من فکر مي کنم انسان بودن,
علاقمند بودن به شهرت است.

18:58.025 --> 19:00.359
در سطح فرهنگي و روانشناسي

19:00.361 --> 19:03.629
زندگي در انسانها ,براستي

19:03.631 --> 19:06.565
با بضرورت درآمدن خودآگاهي

19:06.567 --> 19:08.233
فروتني , خجالت و شرم آغاز مي شود.

19:12.472 --> 19:14.973
بشر يک مغز اجتماعي را توسعه داده است

19:14.975 --> 19:17.142
ما تنهاقسمتهايي هستيم که

19:17.144 --> 19:20.379
کارهايي چون پوشيدن لباس و جواهرات
را انجام مي دهيم

19:20.381 --> 19:22.915
ميمونها هيچگاه آرايش نمي کنند

19:22.917 --> 19:24.783
ما تنها قسمتهايي هستيم که

19:24.785 --> 19:29.922
عميقاً علاقمنديم که بدانيم دنيا ما را
چگونه مي بيند

19:29.924 --> 19:31.890
طبق نظر فيليپ

19:31.892 --> 19:35.027
يک کودک, تنها زماني که
علاقمنديهايش را توسعه مي دهد

19:35.029 --> 19:39.031
يک انسان کامل است
و از نظر روانشناسي زنده است

19:41.801 --> 19:42.801
Okay.

19:42.803 --> 19:44.369
Come in.

19:44.371 --> 19:48.307
فيليپ رئيس آزمايشگاه
کودکان و اطفال امروي است

19:48.309 --> 19:51.710
جايي که او سعي ميکند که کشف کند
از چه زماني کودکان آگاه مي شوند

19:51.712 --> 19:54.646
نسبت به اينکه
چگونه توسط جهان درک مي شوند

19:54.648 --> 19:56.248
شما مي توانيد اينجا بنشينيد

19:56.250 --> 19:59.918
او مي گويد اولين نشانه
زماني است که يک کودک

19:59.920 --> 20:02.788
فشار را براي همرنگ شدن با جماعت احساس مي کند

20:02.790 --> 20:04.656
جلسه بروکر يک ساله

20:04.658 --> 20:07.426
سلام بروکر,مي خواهيم باهم بازي کنيم

20:07.428 --> 20:08.694
فيليپ و مادر بروکر

20:08.696 --> 20:10.763
برچسبهاي صورتي رنگي بر پيشاني دارند

20:10.765 --> 20:12.798
ببين , اين گوگو است

20:12.800 --> 20:14.266
خب , ما اين اصل اجتماعي را ايجاد کرديم
(چسباندن برچسب روي پيشاني)

20:14.268 --> 20:18.303
سپس ما برچسب راروي سر کودک قرار داديم

20:18.305 --> 20:21.073
يواشکي طوري که او نداند

20:21.075 --> 20:24.576
و واکنشش را ديديم

20:24.578 --> 20:29.348
زماني که ديد او هم
روي پيشاني اش برچسب دارد

20:31.451 --> 20:34.319
مغز بروکر آگاهي اش را توسعه داد

20:34.321 --> 20:36.088
آگاهي از اينکه ديگران اورا چگونه مي بينند

20:36.090 --> 20:38.090
او برچسب را روي سرش رها مي کند

20:38.092 --> 20:39.958
براي اينکه با ديگران هماهنگ شود

20:41.661 --> 20:43.362
اما بروکر بيشتر علاقمند بود که

20:43.364 --> 20:45.197
برچسب مزاحم را از روي سرش بردارد

20:45.199 --> 20:48.834
تا اينکه با ديگران همرنگ شود

20:48.836 --> 20:50.369
Okay, Kayden,

20:50.371 --> 20:52.604
آيا اينجا راحتي؟

20:52.606 --> 20:54.606
اما وقتي فيليپ آزمايش مشابهي را

20:54.608 --> 20:56.241
روي کودکان 4ساله انجام داد

20:56.243 --> 20:59.444
واکنشهاي مختلف زيادي بدست آورد

21:03.583 --> 21:08.821
کيدن بطور اساسي جلو تصويرش خشکش زد

21:08.823 --> 21:13.458
او متوجه بود که همه ما يک برچسب
روي پيشاني داريم

21:13.460 --> 21:16.962
و او برچسب را رها کرد

21:16.964 --> 21:19.331
بنابراين اين چنين آگاهيي از
پيروي کردن وجود دارد

21:20.967 --> 21:24.036
آنها به تصوير خود و نمايي که از خود ارائه مي دهند
اهميت مي دهند

21:24.038 --> 21:28.507
اين چيزيست که
بوسيله کودکان 2تا3ساله آشکار شد

21:29.275 --> 21:31.076
اين يک علامت بزرگ است

21:31.078 --> 21:33.078
اما تحقبقات فيليپ نشان داده است

21:33.080 --> 21:37.583
که حتي يک کودک 3ساله هنوز
بطور کامل خودآگاه نيست

21:37.585 --> 21:38.750
چي؟

21:38.752 --> 21:41.053
کاغذ روي سر من؟

21:41.055 --> 21:43.021
هنوز هم سطح ديگري از

21:43.023 --> 21:45.824
رشد روانشناسانه وجود دارد
که بايد آن را بدست آورد

21:45.826 --> 21:48.493
نگاه کن
من مقداري ليوان اينجا دارم

21:48.495 --> 21:50.195
من فکر مي کنم
آنها زيبا هستند

21:50.197 --> 21:52.931
اين سيدني 4 ساله است

21:52.933 --> 21:54.666
من مي خواهم با آنها
چيزهايي را بسازيم

21:54.668 --> 21:57.836
سيدني به ساخته هاي فيليپ
که او آنها را زيباترين

21:57.838 --> 22:00.572
مجسمه ها در جهان مي نامد
نگاه مي کند

22:00.574 --> 22:02.007
واو

22:02.009 --> 22:04.443
اما آيا آن خيلي شل نيست ؟

22:04.445 --> 22:06.745
من مطمئن نيستم که
اين پايدار بماند

22:06.747 --> 22:10.949
و مي خواهم با مقداري چسب
ليوان ها را به هم بچسبانم

22:10.951 --> 22:13.418
پس , به اين دست نزن

22:13.420 --> 22:15.020
من به زودي بر مي گردم

22:17.757 --> 22:20.726
سيدني صبورانه منتظر مي ماند
که فيليپ چسب را بياورد

22:20.728 --> 22:23.428
و اين کار هنري با ارزش را
محکم کند

22:23.430 --> 22:27.032
فيلپ مخفيانه يک سيم شفاف را

22:27.034 --> 22:29.201
به ته ليوانها وصل مي کند

22:35.041 --> 22:37.109
سوال اينجاست که
تا چه حد

22:37.111 --> 22:39.878
کودک نگراني اش را نشان مي دهد

22:39.880 --> 22:42.748
که او به عنوان مسئول
فرو ريختن ليوان ها

22:42.750 --> 22:44.850
شناخته شده است

22:46.019 --> 22:48.587
سيدني براي فرو ريختن ليوانها
احساس پريشاني ندارد

22:48.589 --> 22:52.124
چرا که براي او اهميت ندارد
اگر به عنوان مجرم به نظر برسد

22:52.126 --> 22:53.992
آيا همه چيز درست است ؟

22:53.994 --> 22:55.661
آه ! چه اتفاقي افتاد ؟

22:55.663 --> 22:57.496
آيا تو به آن دست زدي ؟

22:57.498 --> 22:58.897
نه

22:58.899 --> 23:01.433
او نگران اين نيست که فيليپ
چگونه حرف او را باور مي کند

23:02.735 --> 23:04.903
وقتي فيليپ
براي کودک 5 ساله به نام مايلو

23:04.905 --> 23:07.005
همين حيله را اجرا کرد

23:10.643 --> 23:12.911
اين ترسناک بود

23:12.913 --> 23:15.781
او عکس العمل نشان داد
و سعي کرد که دوباره شکل هرم را بسازد

23:15.783 --> 23:17.015
قبل از اينکه فيليپ برگردد

23:21.287 --> 23:25.757
چيزي که ما در مايلو و
کودکان پنج ساله ديگر مي بينيم

23:25.759 --> 23:27.159
آنها نگران اينند که

23:28.761 --> 23:31.730
چطور ديگران آنها را درک و
در مورد آنها قضاوت مي کنند

23:31.732 --> 23:33.031
که اين گام بزرگي است در

23:33.033 --> 23:35.400
افزايش حس آگاهي

23:43.142 --> 23:45.544
آزمايش هاي فيليپ
سير تکاملي يک مغز کاملا آگاه را

23:45.546 --> 23:47.946
ترسيم مي کنند

23:47.948 --> 23:50.749
درست همانطور که يک جنين
در چند مرحله رشد مي کند

23:50.751 --> 23:54.720
از يک سلول ساده به يک نوزاد
در طي نه ماه

23:54.722 --> 23:57.689
حس آگاهي در مغز نيز
در چندين مرحله رشد مي کند

23:59.826 --> 24:03.328
فيليپ معتقد است که
حس آگاهي حدوداً بعد از

24:03.330 --> 24:05.097
پنج سال کامل مي شود

24:05.099 --> 24:06.431
چه اتفاقي افتاد ؟

24:06.433 --> 24:08.367
خودش ريخت

24:08.369 --> 24:09.835
چطور ممکن است ؟

24:09.837 --> 24:13.939
و براي او , اين نشانه اي است
از زماني که ما کاملاً حساس مي شويم

24:13.941 --> 24:16.408
بيا دوباره
باهم درستش کنيم ؟

24:18.111 --> 24:19.678
معناي زنده بودن چيست ؟

24:19.680 --> 24:23.815
من فکر مي کنم زنده بودن
ربات بودن و ماشين بودن نيست

24:25.284 --> 24:29.187
زنده بودن
چيزي بيشتر از حس کردن دنيا است

24:29.189 --> 24:32.357
اما براي زنده بودن
بايد دنيا را احساس کرد

24:35.161 --> 24:38.030
مي شود گفت که زندگي يک کودک
آغاز نمي شود تا

24:38.032 --> 24:42.701
زماني که او خودآگاه مي شود
که اين خودآگاهي پيامدهاي اساسي دارد

24:42.703 --> 24:44.903
يک کودک چهار ساله زنده نيست

24:44.905 --> 24:48.673
چطور يک قطعه ماشين تازه ساخته شده
مي تواند زنده باشد ؟

24:48.675 --> 24:51.810
اگر آن بتواند به خودش فکر کند

25:04.357 --> 25:07.826
حتي يک کودک هم مي تواند بگويد
که عنکبوت زنده است

25:09.162 --> 25:10.929
و يک سنگ زنده نيست

25:12.065 --> 25:16.068
اما چه مي شود اگر يک شي بي جان
تبديل شود به شکل از زندگي

25:19.505 --> 25:23.709
آيا زندگي مي تواند آغاز شود در
درون چيزي که زنده نيست ؟

25:23.711 --> 25:25.711
عصر بخير
ممنون که آمديد

25:25.713 --> 25:29.748
من مي خواهم پروژه آنابلا
را معرفي کنم

25:29.750 --> 25:33.251
Kate Izhikevich
مشغول يک ماموريت مهم است

25:33.253 --> 25:38.457
او برنامه اي  براي ساخت
اولين ماشين کاملا زنده دارد

25:38.459 --> 25:40.992
من هميشه مي خواستم يک چيهواهوا
و يک چيزي داشته باشم که

25:40.994 --> 25:42.627
اسمش را بگذارم
آنابلا

25:42.629 --> 25:45.430
او هنوز با سرسخت ترين منتقدش روبروست

25:45.432 --> 25:48.767
عصب شناس محاسباتي مشهور

25:48.769 --> 25:53.638
Eugene Izhikevich,

25:53.640 --> 25:56.775
من مصمم بودم که چه مي شود
اگر بتوانم يک سگ روباتيک بسازم؟

25:56.777 --> 25:59.277
کيت يک سگ واقعي از من مي خواست

25:59.279 --> 26:01.713
از زماني که او سه ساله بود

26:01.715 --> 26:03.215
و در اين دو سال اخير

26:03.217 --> 26:05.484
او از من يک سگ رباتيک مي خواست

26:05.486 --> 26:07.319
آن غذا مي خورد و باطري استفاده مي کند

26:07.321 --> 26:10.155
کيت فکر مي کند که
پروژه آنابلا شدني است

26:10.157 --> 26:12.290
چرا که من علم اعصاب محاسباتي راانجام مي دهم

26:12.292 --> 26:15.327
و من سيستم عصبي مصنوعي
براي رباتها مي سازم

26:15.329 --> 26:16.661
من اميدوارم که پروژه آنابلا

26:16.663 --> 26:18.930
به اولين اولويت پدرم تبديل شود

26:18.932 --> 26:19.898
ممنون

26:22.835 --> 26:26.938
کيت فکر مي کند که پدرش
بهترين شخص براي انجام اين کار است

26:26.940 --> 26:29.908
يوجين از روي مغز انسان
يک مدل کامپيوتري با

26:29.910 --> 26:31.476
جزئيات خيلي زياد ساخته است

26:31.478 --> 26:33.211
تعداد 100 بيليون نورون

26:33.213 --> 26:36.715
و تقريباً يک کوادريليون سيناپس

26:36.717 --> 26:41.219
هدف نهايي اون
آفريدن حس آگاهي است

26:41.221 --> 26:43.722
در يک سيستم عصبي مصنوعي

26:43.724 --> 26:45.857
او فکر مي کند
اين مي تواند آغازي باشد

26:45.859 --> 26:50.061
از يک شکل جديد زندگي
که قبلاً در زمين ديده نشده است

26:50.063 --> 26:53.198
من اعتقاد ندارم که
حس آگاهي چيزي است که

26:53.200 --> 26:56.368
که فقط مي تواند مختص
مغز انسان باشد

26:56.370 --> 27:00.372
من فکر مي کنم ما مي توانيم
برنامه هاي کامپيوتري براي روباتها ايجاد کنيم

27:00.374 --> 27:02.307
که داراي اين ويژگي باشد

27:02.309 --> 27:04.309
يوجين و تيمش

27:04.311 --> 27:06.578
فکر مي کنند که راهي براي انجام
اين کار پيدا کرده اند

27:06.580 --> 27:09.481
به جاي اينکه دستورالعمل ها
به صورت گام به گام به رباتها داده شود

27:09.483 --> 27:11.850
در يک برنامه
براي متحرک ساختن آنها

27:11.852 --> 27:14.186
آنها مي خواهند که روباتهايشان
بفهمند که چگونه حرکت کنند

27:14.188 --> 27:15.787
و خودشان آنرا ياد بگيرند

27:15.789 --> 27:19.291
درست مانند موجودات زنده
که داراي هوشياري هستند

27:19.293 --> 27:21.193
آنها در حال ساخت روباتهايي
با مغزهاي الکترونيکي هستند

27:21.195 --> 27:24.596
که بر اساس مغزهاي بيولوژيکي طراحي شده

27:24.598 --> 27:28.767
بعضي افراد ميگويند
مهمترين مفهوم در مغز چه چيزي است ؟

27:28.769 --> 27:30.535
من ممکن است که بگويم
آن نورون است

27:31.838 --> 27:33.872
نورونها سلولهاي مغزي هستند

27:33.874 --> 27:36.341
که به هوشيار بودن
موجودات بيولوژيکي کمک مي کنند

27:36.343 --> 27:38.743
شبيه اين سگ که ياد مي گيرد

27:38.745 --> 27:42.280
ممکن است که ما فکر کنيم
بيسکويتها کليدي براي يادگيري سگها هستند

27:42.282 --> 27:46.485
اما در واقع آن کليد نورونهاي
مغز او هستند

27:46.487 --> 27:50.622
وقتي يک سگ ياد مي گيرد که چگونه يک
شي را بياورد نورونهاي مغز او

27:50.624 --> 27:53.792
تيرهاي الکتريکي شليک ميکنند
که مسيرها را ايجاد مي کند

27:54.727 --> 27:56.728
همچنان که او بيشتر و بيشتر تمرين مي کند

27:56.730 --> 27:59.664
شليک نورون هاي مغز او
سريعتر و سريعتر مي شود

27:59.666 --> 28:02.234
و جريانهاي الکتريکي در مسير جديد

28:02.236 --> 28:04.135
موثرتر مي شوند

28:09.142 --> 28:12.744
يوجين و گروه طرفدار ربات هايش

28:12.746 --> 28:14.980
در حال ساخت شبکه مصنوعي
از نورون ها هستند

28:14.982 --> 28:19.017
که تيرهاي الکتريکي شليک
و مسيرهاي درستي ايجاد مي کند

28:19.019 --> 28:22.787
درست مانند نورونهاي
يک مغز بيولوژيکي

28:22.789 --> 28:25.490
آنها مي خواهند بفهمند که
چه اتفاقي ممکن است رخ دهد

28:25.492 --> 28:27.826
اگر آنها اين سيگنال نورونها
را به  بدن ربات

28:27.828 --> 28:29.528
ارسال کنند

28:29.530 --> 28:33.465
آيا يک ربات ياد مي گيرد که چگونه
حرکت کند و چطور مراقب بدنش باشد؟

28:33.467 --> 28:35.567
و بر پيرامونش احاطه داشته باشد؟

28:37.236 --> 28:40.205
آيا يک ربات مي تواند هوشيار باشد؟

28:42.675 --> 28:44.242
روش ما در علم رباتيک

28:44.244 --> 28:47.078
کاملا با روش استاندارد
متفاوت است

28:47.080 --> 28:48.313
ما نمي خواهيم که ربات ها
را برنامه ريزي کنيم

28:48.315 --> 28:50.415
ما به آنها سيستم عصبي مصنوعي را
اعطا مي کنيم

28:50.417 --> 28:52.050
و تجارب خودشان را

28:52.052 --> 28:54.986
به عنوان مثال : يک ربات
شروع مي کند به حرکت دادن دستهايش

28:54.988 --> 28:56.655
و تکان دادن گردنش

28:56.657 --> 28:58.823
و در همان لحظه
بدنشان راکشف مي کنند

28:58.825 --> 29:01.893
سپس استفاده کنندگان و مردم
مي توانند به ربات ها آموزش دهند

29:01.895 --> 29:04.930
به همان روشي که آنها سگها و گربه ها را
با فوت و فن هاي متفاوت آموزش مي دهند

29:04.932 --> 29:06.331
با پاداش دادن و تنبيه کردن

29:06.333 --> 29:10.068
يوجين و گروهش از بدنهايي با
اشکال متفاوت استفاده مي کنند

29:10.070 --> 29:14.105
تا بفهمند که چطور يک ربات مي تواند
انواع حرکات را ياد بگيرد

29:15.508 --> 29:18.810
اين ربات سعي مي کند ياد بگيرد
که چطور بايد بايستد

29:18.812 --> 29:21.913
اين مغز مصنوعي او است که
به او مي گويد چطور بدنش را حرکت دهد

29:23.249 --> 29:25.417
به نظر ميرسد که آنها زنده اند

29:25.419 --> 29:27.919
و بعضي از نسخه هاي نمايشي
که من به دخترم نشان مي دهم

29:27.921 --> 29:30.288
وحشت زده به نظر مي رسند و
او مي گويد

29:30.290 --> 29:31.856
که ما يک بچه ربات را
زجر مي دهيم

29:34.594 --> 29:37.762
با اعطاي مغز مصنوعي ايگن
به يک بدن

29:37.764 --> 29:40.231
و اجازه دادن به آنها
براي کشف دنيا

29:40.233 --> 29:44.102
اين روبات ها
تجربه بدست مي آورند

29:44.104 --> 29:46.538
آنها رفتارهايشان را توسعه مي دهند

29:46.540 --> 29:48.707
آيا آنها زنده شده اند ؟

29:48.709 --> 29:52.010
شما ميتوانيد زماني را تصور کنيد که
مجموعه اي از ربات ها را داريد

29:52.012 --> 29:54.813
و به مواد اوليه آنها هم دسترسي داريد

29:54.815 --> 29:58.583
شما حتي مي توانيد فرض کنيد که
اين رباتها ممکن است که

29:58.585 --> 30:00.685
نوع خودشان را با کپي برداري ايجاد کنند

30:00.687 --> 30:02.120
و سپس
چنين جامعه اي از روباتها

30:02.122 --> 30:05.490
به عنوان يک سيستم زندگي عمل مي کند

30:05.492 --> 30:07.025
شايد آن روز خواهد آمد

30:07.027 --> 30:11.096
زماني که يکي از رباتهاي ايگن
عواطف را احساس کند

30:11.098 --> 30:13.465
ممکن حتي شرمنده شود

30:13.467 --> 30:17.769
آنوقت زندگي مصنوعي از
زندگي ما غير قابل تشخيص

30:17.771 --> 30:18.937
خواهد شد

30:20.272 --> 30:22.641
اما ساختن رباتها
ممکن است که تنها راه

30:22.643 --> 30:24.409
آفريدن يک زندگي جديد
روي زمين نباشد

30:25.444 --> 30:27.579
دانشمندي در دانمارک

30:27.581 --> 30:29.914
او در حال جستجوي
يک دستورالعمل کامل ايست

30:29.916 --> 30:33.585
او فکر مي کند اجزاي
توليد اشکال جديد زندگي

30:33.587 --> 30:35.687
درست جلوي چشم ما هستند

30:37.036 --> 30:40.806
اگر ما رباتهايي بسازيم
که خودآگاه باشند

30:41.308 --> 30:46.778
سپس بشريت شکل کاملاً جديدي
از زندگي را ايجاد کرده است

30:46.780 --> 30:50.348
آن اولين بار در
طول بيليونها سال است

30:50.350 --> 30:53.918
که يک چيز غير زنده,
زنده مي شود

30:53.920 --> 30:59.023
اما بايد راه ديگري هم براي ايجاد
اشکال جديد زندگي وجود داشته باشد

30:59.025 --> 31:04.062
نه در يک ربات
بلکه در يک ظرف مخصوص آزمايشگاه

31:10.402 --> 31:11.669
Martin Hanczyc

31:11.671 --> 31:13.705
از دانشگاه
جنوب دانمارک

31:13.707 --> 31:16.441
تلاش مي کند که بفهمد
زندگي از چه زماني آغاز شده است

31:16.443 --> 31:19.410
با برگشتن به
زماني که حيات به شکل ساده اي بود

31:20.546 --> 31:25.316
به عنوان يک متخصص شيمي او مي داند که
به منظور درک زندگي

31:25.318 --> 31:27.885
او به ساده ترين شکل حيات نگاه مي کند

31:27.887 --> 31:30.955
که زمان خيلي طولاني در گذشته
روي زمين پديدار شده اند

31:30.957 --> 31:33.391
زماني که ما درمورد
منشا حيات فکر مي کنيم

31:33.393 --> 31:36.094
بايد خيلي انتقالات جالبي
وجود داشته باشد

31:36.096 --> 31:38.329
از موادي که ما آنها را
به عنوان موجود زنده در نظر نمي گيريم

31:38.331 --> 31:39.631
که رشد کنند براي سازماندهي

31:39.633 --> 31:42.700
آن چيزهايي را که ما زندگي يا
زيست شناسي مي ناميم

31:42.702 --> 31:45.069
بنابراين , اين يک راز بزرگ
و يک راز فريبنده است

31:48.207 --> 31:51.709
چطور مي توان اشيا بيجان را
زندگي بخشيد؟

31:51.711 --> 31:57.448
چه چيزي جرقه انتقال
از بي جاني به زندگي بوده است؟

31:57.450 --> 32:00.652
کار مارتين به عنوان يک شيميدان
به او الهام مي بخشد

32:00.654 --> 32:03.488
براي پرسيدن آن سوال
هر جا که او نگاه مي کند

32:05.157 --> 32:08.092
بنابراين , چيزي که ما در اينجا مي بينيم
يک آسياب بادي قديمي است

32:08.094 --> 32:13.765
من فکر مي کنم اين از سال 1830 باشد
و ما در مورد آن تفکر مي کنيم

32:13.767 --> 32:15.733
آيا يک سازه مصنوعي شبيه اين

32:15.735 --> 32:18.236
هيچ شباهتي با سيستم هاي زنده دارد؟

32:18.238 --> 32:21.306
سيستم هاي زنده داراي بدن هستند
آنها سوخت و ساز دارند

32:21.308 --> 32:23.741
و آنها داراي نوعي از
اطلاعات موروثي هستند

32:23.743 --> 32:27.745
واضح است که
اين آسياب بادي داراي يک بدنه است

32:27.747 --> 32:29.414
آن داراي سوخت و ساز است

32:29.416 --> 32:31.182
که انرژي باد را از بيرون مي گيرد

32:31.184 --> 32:34.319
و از آن به عنوان نيرو استفاده مي کند

32:34.321 --> 32:36.654
و اطلاعات قابل انتقال نيز دارد

32:38.357 --> 32:40.825
طرحي نيز وجود دارد
اطلاعاتي درمورد

32:40.827 --> 32:42.593
چگونگي در کنار هم قرار
دادن قطعات

32:42.595 --> 32:45.463
براي ساختن يک آسياب بادي که کار کند

32:49.001 --> 32:53.738
انسانها مي توانند از اين طرح استفاده کنند
و آسياب هاي بادي پيشرفته اي بسازند

32:53.740 --> 32:55.673
به يک معنا , شما مي توانيد بگوييد که

32:55.675 --> 32:58.843
آن آسياب هاي بادي
داراي تکامل و تکثير هستند

32:58.845 --> 33:02.747
به هر حال
يک چيز مهم قراموش شده است

33:02.749 --> 33:07.218
آسياب هاي بادي توسط
خودشان نمي توانند رشد کنند

33:07.220 --> 33:09.921
آنها براي ساخته شدن
نيازمند انسانها هستند

33:09.923 --> 33:15.593
اما شکل هاي اوليه حيات
بايد خودشان را مي ساخته اند

33:15.595 --> 33:17.829
مارتين مي خواهد بداند که

33:17.831 --> 33:20.932
او آيا ميتواند يک دستورالعمل
ساخت از مواد غيرزنده پيدا کند

33:20.934 --> 33:25.069
که بتوانند براي خودشان
بدنه بسازند و زنده شوند

33:25.071 --> 33:28.740
ما فکر مي کنيم يکي از
گامهاي کليدي در مسئله منشا حيات

33:28.742 --> 33:31.976
در حقيقت , خودمونتاژي
ملوکولها با يکديگر است

33:34.646 --> 33:37.915
مارتين در شگفت است که
چه نوع از مواد شيميايي

33:37.917 --> 33:40.051
ممکن است چنين رفتاري داشته باشند

33:40.053 --> 33:42.653
وقتي او در حال نگاه کردن
در آشپزخانه بود

33:42.655 --> 33:46.257
او به چيزي پي برد - روغن

33:46.259 --> 33:50.595
همانطور که همه ما مي دانيم
وقتي شما روغن و آب را ترکيب مي کنيد

33:50.597 --> 33:52.797
آنها با هم مخلوط نمي شوند

33:52.799 --> 33:55.767
اما نيروهاي ترکيب باعث مي شود
ملکولهاي روغن

33:55.769 --> 33:59.270
خودشان را به شکل قطرات کوچک درآورند

34:01.274 --> 34:03.975
اينها بدن هايي هستند که مارتين
تصميم مي گيرد از آنها

34:03.977 --> 34:05.977
براي ايجاد يک زندگي
در آزمايشگاهش استفاده کند

34:09.615 --> 34:14.285
وقتي ما يک قطره روغن را در يک ظرف
مي اندازيم هيچ اتفاقي نمي افتد

34:14.287 --> 34:15.920
شما فقط به درستي قطره را بچکانيد

34:15.922 --> 34:18.790
بطوري که داخل ظرف بي افتد

34:18.792 --> 34:20.925
اما کليد اين بود که چگونه

34:20.927 --> 34:23.628
نيرو باعث نوعي حرکت در اين سيستم مي شود

34:23.630 --> 34:25.229
ما مي خواستيم
که آنرا وارد يک چرخه سوخت و ساز کنيم

34:26.799 --> 34:29.934
مارتين قطرات روغن را
تزريق مي کند به ملکولهايي

34:29.936 --> 34:31.936
که درداخل حبابهاي صابون تقسيم شده اند

34:31.938 --> 34:33.304
زماني که انها با آب برخورد مي کنند

34:34.606 --> 34:37.074
حبابها گسترش پيدا مي کنند
از وسط قطرات روغن

34:37.076 --> 34:40.344
به سمت لبه ها و آنها را فشار
مي دهند به اطراف شبيه يک موتور

34:41.647 --> 34:43.614
اين يک دگرگوني (متابوليزم)
در حال کار کردن است

34:43.616 --> 34:46.684
شما مي توانيد بگوييد که
آنها تقريباً زنده هستند

34:46.686 --> 34:50.455
ما زماني که اين را مشاهده کرديم
بسيار هيجان زده شديم

34:50.457 --> 34:53.458
زيرا نه تنها آن کار مي کرد
بلکه کارکردش سريعتر مي شد

34:53.460 --> 34:57.228
مارتين با موفقيت يک بدنه
خود مونتاژ را ايجاد کرد

34:57.230 --> 35:00.765
که مي تواند دگرگون کند
و خودش را بجنبش در آورد

35:00.767 --> 35:05.803
سپس او روي چند قطره کوچک
آزمايش را انجام مي هد

35:05.805 --> 35:08.806
آيا او مي تواند روند بازتوليد
را شبيه سازي کند ؟

35:08.808 --> 35:10.975
و اين جالب است که

35:10.977 --> 35:14.011
وقتي ما تعداد قطرات بيشتري را
وارد آزمايش مي کنيم

35:14.013 --> 35:17.648
آنها ميل دارند که يکديگر را
دنبال کنند تقريبا شبيه رقصيدن

35:18.717 --> 35:21.586
قطرات روغن وابسته به اجتماع هستند

35:21.588 --> 35:23.721
و همه ما مي دانيم
که يک مخلوط سازي کوچک

35:23.723 --> 35:25.790
و مقداري فنون شيمي
مي تواند منجر به چه چيزي شود.

35:27.459 --> 35:29.160
هر قطره کوچک يک سيگنال
شيميايي ارسال مي کند

35:29.162 --> 35:30.895
از اين رو قطرات

35:30.897 --> 35:32.797
قادر مي شوند تا با يکديگر
ارتباط برقرار کنند

35:32.799 --> 35:34.532
از طريق نوعي زبان شيميايي

35:34.534 --> 35:39.237
اما اگر حتي يکي از قطرات مارين
يکي ديگر را ملاقات کند

35:39.239 --> 35:42.306
اطلاعات قابل انتقال چه مي شود؟

35:42.308 --> 35:45.209
آيا آنها يک طرح ژنتيکي دارند ؟

35:45.211 --> 35:47.979
ما داريم فکر مي کنيم که چطور اين سؤالات

35:47.981 --> 35:51.115
مربوط به وراثت واطلاعات ژنتيکي را
آدرس دهي کنيم.

35:51.117 --> 35:54.151
يک راه اينست که مي شود از
زيست شناسي درسهايي گرفت

35:54.153 --> 35:56.921
وچيزهايي مثل ار.ان.اي و دي.ان.اي ساخت

35:56.923 --> 35:58.823
اما ما داريم به روشهاي اصلي تري

35:58.825 --> 36:02.460
براي درک اطلاعات ضروري فکر مي کنيم.

36:02.462 --> 36:04.228
مارتين هنوز دارد

36:04.230 --> 36:07.131
روي دستورالعملهايي
براي اطلاعات موروثي کار مي کند

36:07.133 --> 36:09.100
و او در مرز

36:09.102 --> 36:11.936
خلق يک موجود زنده از
مواد غير زنده است

36:13.539 --> 36:14.672
اگر بين سيستم هاي زنده
و غير زنده

36:14.674 --> 36:16.641
يک خط وجود داشته باشد

36:16.643 --> 36:18.609
آن خط بايد خيلي تار باشد

36:21.980 --> 36:25.950
بواسطه سلولهاي مصنوعي و
نورونهاي مصنوعي

36:25.952 --> 36:30.221
دانشمندان در حال خلق يک زندگي
جديد هستند

36:30.223 --> 36:32.290
اما يک فيزيک دان با سابقه

36:32.292 --> 36:35.293
فکر مي کند که مي تواند نسخه اي
ديگر از شروع زندگي وجود داشته باشد

36:35.295 --> 36:38.496
که بواسطه تجربه جمعي
در حال رشد مي باشد

36:38.498 --> 36:40.698
از تجربه جمعي همه انسانها

36:43.804 --> 36:45.538
زندگي روي زمين از يک چرخه
ساده فعل و انفعالات شيميايي

36:45.540 --> 36:48.608
آغاز شد

36:48.610 --> 36:51.411
در يک حباب در برکه اي کهن

36:51.713 --> 36:54.313
چهار بيليون سال قبل

36:54.315 --> 36:57.784
آن واکنش هاي شيميايي در حال
گسترش در سرتاسر اين سياره بودند

36:57.786 --> 37:00.052
و همچنين پيچيده تر مي شدند

37:00.054 --> 37:04.457
تا جايي که آنها توانستند فکر کنند
و صحبت کنند . درست شيبه من

37:04.459 --> 37:06.993
اما يک چيز جديد در حال رخ دادن است

37:06.995 --> 37:11.464
ارتباطات بين کامپيوتر ها در
سرتاسر جهان در حال گسترش

37:11.466 --> 37:14.400
و تشکيل يک وب متراکم الکترونيکي است

37:14.402 --> 37:20.640
و اکنون اين شبکه هاي محلي
يکي الکترونيکي و ديگري شيميايي

37:20.642 --> 37:22.608
در حال تعامل  هستند

37:22.610 --> 37:25.745
يک زندگي جديد مي تواند شروع شود

37:25.747 --> 37:30.583
در مقياسي برخلاف هر چيزي که
تا بحال در زمين شناخته شده

37:34.054 --> 37:37.056
Francis Heylighen
شخصي طرفدار سايبرنتيک تکاملي

37:37.058 --> 37:39.025
در دانشگاه براسل

37:39.027 --> 37:45.264
او فکر مي کند بشريت در حال
بدنيا آوردن يک نوزاد بزرگ است.

37:45.266 --> 37:47.700
اگر ما نگاهي به جامعه جهاني بکنيم

37:47.702 --> 37:50.937
به همه هفت بيليون
نفر در روي اين کره

37:50.939 --> 37:55.174
مي بينيم که مردم بيشتر و بيشتر
در حال متصل شدن به اين موجود منسجم هستند

37:57.778 --> 37:59.879
اينترنت يک دسترسي سريع
به تمام ايده هاي مهم

37:59.881 --> 38:01.948
به شما مي دهد

38:01.950 --> 38:05.318
امروزه
ايده ها از اقيانوس مي گذرند

38:05.320 --> 38:07.887
آنها اين کار را مي توانند
تقريبا با سرعت نور انجام دهند

38:07.889 --> 38:09.755
اين بدين معني است که
اين سرعت قابل مقايسه است با

38:09.757 --> 38:12.058
سرعتي که نورونهاي مغز ما
استفاده مي کنند براي

38:12.060 --> 38:13.826
ارتباط داشتن با يکديگر

38:16.296 --> 38:18.564
اين شبکه جهاني که
همه ما را به هم متصل مي کند

38:18.566 --> 38:22.101
حجم انبوه اشتراک گذاري
اطلاعات را آسان مي کند

38:22.103 --> 38:24.937
اطلاعاتي که
از اسرار پرده برداري مي کند

38:24.939 --> 38:27.940
و توضيح مي دهد که
جهان ما چگونه کار مي کند

38:27.942 --> 38:31.544
به عنوان مثال
برخورد دهنده هادرون بزرگ در سرن

38:31.546 --> 38:34.747
نمي توانست ذره بوزن گريز پا
را آشکار کند

38:34.749 --> 38:37.717
بدون داشتن توانايي اشتراک گذاري
حجم عظيمي از داده ها

38:37.719 --> 38:40.586
با سرعتي زياد
در سرتاسر دنيا

38:44.024 --> 38:46.826
اگر گاليله مي توانست
با همه همکارانش

38:46.828 --> 38:48.694
فوراً مکالمه کند

38:48.696 --> 38:52.832
من مطمئن هستم که علم با سرعت
خيلي بيشتري توسعه پيدا مي کرد

38:55.903 --> 38:57.937
فرانسيس و تيم
دانشمندان کامپيوتر او

38:57.939 --> 39:00.573
يک مدل رياضي اختراع کرده اند

39:00.575 --> 39:02.909
براي اندازه گيري
هر آنچه اينترنت انجام مي دهد

39:02.911 --> 39:05.378
هدف آنها اين است که بفهمند

39:05.380 --> 39:08.548
آيا اينترنت تبديل به
مغز جهاني مي شود

39:08.550 --> 39:12.618
در مدل رياضي
مثل تمام مدل هاي علمي

39:12.620 --> 39:14.954
شما به نوعي
واقعيات را ساده سازي مي کنيد

39:14.956 --> 39:16.889
به جاي داشتن يک شخص واقعي

39:16.891 --> 39:19.325
شما يک برنامه کامپيوتري کوچک داريد

39:19.327 --> 39:22.528
که در برخي مسائل شبيه
يک شخص واقعي رفتار مي کند

39:24.498 --> 39:27.567
مدلهاي فرانسيس
جهاني هستند fMRI شبيه

39:27.569 --> 39:31.304
جايي که مردم همانند نورون هاي
يک مغز غول پيکر رفتار مي کنند

39:33.206 --> 39:36.142
همان طور که نورونها از طريق
شليک به جلو و عقب ياد مي گيرند

39:36.144 --> 39:40.613
مردم اطلاعات را به روش
الکترونيکي ديگري انتقال مي دهند

39:40.615 --> 39:43.716
فرانسيس معتقد است که
همانطور که ارتباطات بين مردم

39:43.718 --> 39:45.217
در پايداري و تعداد افزايش پيدا مي کند

39:45.219 --> 39:48.454
مغز جهاني ما باهوشتر خواهد شد

39:48.456 --> 39:49.622
همم !!!.

39:51.458 --> 39:54.627
شما مي بينيد که شبکه ارتباطات

39:54.629 --> 39:57.530
در آنچه آنها بايد انجام دهند
در حال بهتر شدن هستند

39:57.532 --> 39:59.231
ارتباطات جديد در حال ايجاد شدن هستند

39:59.233 --> 40:03.436
ارتباطات قديمي که ديگر مفيد
نيستند در حال ناپديد شدن هستند

40:03.438 --> 40:05.972
و تمام چيزها به صورت مدام
در حال خود سازماندهي هستند

40:05.974 --> 40:09.241
کار فرانسيس به او نشان مي دهد که

40:09.243 --> 40:12.745
مغز جهاني ما در حال
وفق يافتن و يادگيري است

40:12.747 --> 40:15.982
بشريت و اينترنت در حال ادغام

40:15.984 --> 40:19.151
براي تبديل شدن به يک موجود زنده هستند

40:21.321 --> 40:24.590
او آغاز اين زندگي جهاني را
مقايسه مي کند با

40:24.592 --> 40:25.925
آغاز زندگي

40:25.927 --> 40:28.728
دختر 9 سا له اش - نيا

40:30.063 --> 40:33.566
اين يک تصوير از نيا
در رحم مادرش است

40:33.568 --> 40:35.735
او يک مغز بدوي داشته است

40:35.737 --> 40:38.104
ولي اين مغز
اساساً يک دسته از سلولها بوده است

40:38.106 --> 40:40.773
هيچ اتصال داخلي وجود نداشته است

40:40.775 --> 40:44.844
يادگيري و کسب تجربه
در طول ماه ها و سالها

40:44.846 --> 40:47.847
باعث پيدا شدن ارتباطات درست شده اند

40:47.849 --> 40:50.383
او به عنوان يک دسته
از سلولها شروع به رشد کرد

40:50.385 --> 40:54.854
سپس به تدريج توسعه پيداکرد
به شکل يک دختر کوچولوي زرنگ

40:54.856 --> 40:58.958
و باهوش و ماجراجو که
دوست داره از درختان بالا بره

41:00.861 --> 41:03.229
يک سلول تنها در بدن نيا

41:03.231 --> 41:06.265
نمي داند که چطور او
مي تواند آن کارها را انجام دهد

41:06.267 --> 41:07.833
اين يک تلاش هماهنگ است از

41:07.835 --> 41:09.935
بيليونها نورون در مغز او

41:09.937 --> 41:13.706
که به ماهيچه هاي پايش ميگويد
چطور از تنه درخت بالا بروند

41:13.708 --> 41:15.074
و به ماهيچه هاي بازويش ميگويد

41:15.076 --> 41:17.943
که چطور از شاخه اي به شاخه
ديگر خودش را حرکت دهد

41:19.146 --> 41:21.781
فرانسيس معتقد است که
انسانها و وب

41:21.783 --> 41:23.883
به طريق مشابهي با يکديگر
در حال کارکردن هستند

41:25.385 --> 41:27.586
اگر زندگي با يک مغز آغاز مي شود

41:27.588 --> 41:32.425
و سپس بشريت به يک سطح جديد
از آگاهي ترقي پيدا کند

41:33.894 --> 41:36.896
اين آغازي است براي هوشياري

41:36.898 --> 41:38.497
در سطح جهاني

41:38.499 --> 41:41.300
که ما ضرورت اينترنت را
درک مي کنيم

41:41.302 --> 41:44.637
بنابراين , اين نوعي از
آغاز يک زندگي است

41:44.639 --> 41:47.239
يک انسان بدون مغز
نمي تواند زنده بماند

41:47.241 --> 41:51.077
يک مغز بدون بدن
نمي تواند زنده بماند

41:51.079 --> 41:54.246
و اکنون بدني از انسانيت
و مغزي از وب

41:54.248 --> 41:58.718
ممکن است تکامل پيداکنند
به يک موجود زنده بسيار هوشمند

41:59.920 --> 42:03.055
آيا آن مي تواند شروعي باشد
از يک شکل جديد زندگي ؟

42:04.825 --> 42:07.126
چه زماني زندگي آغاز شد ؟

42:08.795 --> 42:11.130
اکنون ما مي دانيم
چندين جواب براي

42:11.132 --> 42:12.732
اين سوال وجود دارد

42:12.734 --> 42:15.468
زماني که اسپرم و تخمک با هم مواجه مي شوند

42:15.470 --> 42:18.838
آنها يک طرح ژنتيکي منحصر به فرد
و جديد را ايجاد مي کنند

42:18.840 --> 42:23.776
جهش ديگر زندگي وقتي است
که مخلوقات هوشيار مي شوند

42:23.778 --> 42:27.246
و تبديل به نوزادان و کودکان
يا روبات ها مي شوند

42:27.248 --> 42:31.050
و وقتي همه آن شکل هاي زندگي
منحصر به فرد در هم ادغام مي شود

42:31.052 --> 42:34.754
مي شود بخشي از يک موجود
بسيار هوشمند جهاني

42:34.756 --> 42:38.190
زندگي روي زمين بيش از
يک مرحله توسعه پيدا مي کند

42:38.192 --> 42:41.060
و شايد يک روز

42:41.062 --> 42:45.865
آن شکل جديد زندگي بپرسد
زندگي از کجا آغاز شده است؟

42:45.867 --> 42:52.535
و چه معجزه هايي
هنوز ممکن است رخ دهد

42:52.560 --> 42:54.560
.:: @bollbolljan_com ::.