﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:26.803 --> 01:31.137
قسمت چهارم:
سرگذشتِ آنه

02:02.738 --> 02:05.969
جري بوت امروز صبح اينجا بود

02:06.008 --> 02:10.001
بهش گفتم تابستون استخدامش ميکنم
تا تو کاراي مزرعه بهم کمک کنه

02:10.079 --> 02:14.778
برادر! تو گفتي ميخواي يه بچه به فرزندي قبول کني
تا تو کارا بهت کمک کنه

02:21.824 --> 02:27.285
خداحافظ بوني.... خداحافظ ملکه ي برفي

02:30.466 --> 02:33.299
خداحافظ دايي

02:38.374 --> 02:40.899
خداحافظ

03:27.957 --> 03:31.017
من ميخوام از اين درشکه سواري لذت ببرم

03:32.795 --> 03:36.754
اگه بتونم ذهنم رو کنترل کنم از پسش بر ميام

03:37.867 --> 03:40.028
نميخوام راجع به برگشتن به پرورشگاه فکر کنم

03:40.069 --> 03:44.597
تا زمانيکه داريم رانندگي ميکنيم

03:45.575 --> 03:47.839
نگاه کن ! بوته هاي رز وحشي سفيد اونجا روييده

03:50.913 --> 03:55.577
خيلي خوشگله.... بايد از اينکه گل رزه خوشحال باشه

03:57.653 --> 04:00.349
عالي نميشد اگه گلهاي رز ميتونستن صحبت کنن؟

04:01.524 --> 04:04.960
مطمئنم حرفهاي خيلي زيبايي به ما ميزدن

04:04.994 --> 04:09.031
و صورتي مسحور کننده ترين رنگ دنياست

04:09.031 --> 04:13.297
دوستش دارم.... اما نميتونم بپوشمش

04:13.603 --> 04:17.835
مردم مو قرمز نميتونن صورتي بپوشن

04:19.008 --> 04:22.739
شما هيچکس رو نميشناسيد که تو زمان بچگي
موهاش قرمز بوده

04:22.778 --> 04:25.576
اما وقتي بزرگ شده به يه رنگ ديگه تغيير کرده؟

04:25.615 --> 04:27.583
نه .......

04:27.617 --> 04:31.713
و فکر هم نميکنم که اين اتفاق واسه تو بيفته

04:35.091 --> 04:38.127
خب.... يکي ديگه از اميدهام هم  مرد

04:38.127 --> 04:43.190
زندگي من قبرستان اميدهاست

04:44.600 --> 04:47.034
اين جمله رو تو يه کتاب خوندم

04:47.069 --> 04:51.369
و هروقت چيزي منو نااميد ميکنه براي اينکه
خودم رو راحت کنم اين جمله رو ميگم

04:51.407 --> 04:55.207
من چيزي ندارم که باهاش خودم رو دلداري بدم

04:59.882 --> 05:04.342
مثل اون زني که قهرمان داستان بود
ميدوني

05:06.856 --> 05:09.381
در اين مسيري که داريم ميريم
آيا درياچه ي آبهاي نقره اي رو هم ميبينيم؟

05:09.425 --> 05:11.594
اگه منظورت درياچه ي باريه.... نه مسيرمون از اونطرف نيست

05:11.594 --> 05:15.223
به طرف درياچه ي آبهاي نقره اي تو!!!

05:15.531 --> 05:19.035
ما به سمت جاده ي ساحلي ميريم

05:19.035 --> 05:22.061
جاده ي ساحلي.... چه آهنگ قشنگي

05:22.338 --> 05:24.473
فقظ زماني که شما گفتين "جاده ي ساحلي"

05:24.473 --> 05:27.806
من به سرعت يه تصوير از اون رو در ذهنم مجسم کردم

05:28.044 --> 05:30.911
چقدر مونده به جاده ي ساحلي برسيم؟

05:30.946 --> 05:33.039
حدوداً 5 مايل

05:33.082 --> 05:39.622
و اگه تو واقعا صحبت کردنو دوست داري
چرا راجع به خودت حرف نميزني؟

05:39.622 --> 05:43.490
چيزهايي که من راجع به خودم ميدونم ارزش گفتن ندارن

05:43.793 --> 05:46.489
فقط اگه بهم اجازه بدي من چيزهايي رو بگم
که راجع به خودم تصور ميکنم

05:46.529 --> 05:49.225
اينا بامزه ترن

05:49.298 --> 05:52.563
نه.... من نميخوام چيزي از خيالات تو بدونم

05:52.601 --> 05:56.264
فقط حقيقت رو ساده بهم بگو

05:56.305 --> 06:01.106
اول بهم بگو کجا بدنيا اومدي و چند سالته؟

06:04.313 --> 06:06.406
خب؟

06:06.449 --> 06:08.383
بهم بگو

06:08.417 --> 06:12.615
نه! چه فايده اي داره؟

06:16.025 --> 06:19.256
من نميخوام به اون چيزها فکر کنم

06:32.641 --> 06:37.601
يه دختر از پرورشگاه آوردين؟

06:37.646 --> 06:41.605
ولي اينکه پسر نيست
پس خانم ليند چي ميگفت؟

06:41.650 --> 06:46.644
شما به سختي ميتوني کسي رو مثل خانم ليند پيدا کني
دختر رو با پسر قاطي ميکنه

06:46.689 --> 06:49.886
نه! اينطور نيست... چطور بگم

06:49.925 --> 06:55.261
بعضي وقتها اشتباه ميشه
و اين دختر رو بجاي پسر فرستادن

06:55.297 --> 06:59.563
اُه باعث تاسفه

06:59.602 --> 07:01.467
اما چطور اين اتفاق افتاد؟

07:01.504 --> 07:04.337
خودمم نميدونم

07:04.373 --> 07:06.341
دارم ميرم وايت سندز تا از خانم اسپنسر سوال کنم

07:06.375 --> 07:10.277
چطور همچين اشتباهي شده

07:10.312 --> 07:15.614
اگرچه اين يه اشتباهه
و اين دختر بايد برگرده

07:15.651 --> 07:17.812
ولي اين بچه خيلي رقت انگيزه

07:17.853 --> 07:19.753
متاسفم... من عجله دارم

07:19.789 --> 07:22.849
آنه... چه مشکلي پيش اومده؟

07:24.160 --> 07:26.993
آنه... آنه... برگرد

07:27.029 --> 07:28.496
آنه!

07:34.737 --> 07:38.833
متاسفم
بيخود وقت شما رو گرفتم

07:38.874 --> 07:42.105
من ديگه بايد برم

09:04.960 --> 09:07.428
خاله! منو ببخش

09:09.265 --> 09:12.234
من خوبم.... لطفا ادامه بديم

09:13.168 --> 09:17.696
تقصير منم هست
من هيچوقت به احساساتت اهميت ندادم

09:17.740 --> 09:21.471
من همه ي گذشته مو برات تعريف ميکنم خاله

09:21.510 --> 09:23.910
از زندگيم برات تعريف ميکنم

09:41.830 --> 09:46.392
من در بولينگبروک نوااسکوشيا متولد شدم

09:46.435 --> 09:48.903
در مارس گذشته 11 ساله شدم

09:49.738 --> 09:56.166
پدرم والتر شرلي بود
اون تو دبيرستان بولينگبروک معلم بود

09:56.211 --> 09:58.873
اسم مادرم برتا شرلي بود

09:59.782 --> 10:02.774
والتر و برتا اسمهاي دوست داشتني نيستند؟

10:03.686 --> 10:07.952
خوشحالم از اينکه پدر و مادرم اسمهاي قشنگي داشتن

10:07.990 --> 10:11.016
اين يه ننگ واقعي بود

10:11.060 --> 10:15.724
اگه پدري داشته باشي که اسمش... خب
جددياه باشه!

10:15.764 --> 10:21.361
من فکر ميکنم اسم اگه کسي شخصيت درستي نداشته باشه
چه اهميتي داره که اسمش چيه؟

10:21.403 --> 10:23.462
خب... من نميدونم

10:23.505 --> 10:27.134
من تو يه کتاب خوندم
گل رز هر اسمي که داشته باشه

10:27.176 --> 10:31.010
خوشبو و زيباست

10:31.046 --> 10:33.310
ولي من به اين اعتقادي ندارم

10:33.349 --> 10:36.443
من نميتونم باور کنم که يه رز بتونه خوب باشه

10:36.485 --> 10:39.477
وقتي که اسمش بوته ي خار يا راسو يا کلم باشه

10:39.521 --> 10:46.188
اگه اسم پدرم جدهديه بود
من خيلي اذيت ميشدم

10:46.228 --> 10:51.666
آه.... صحبت کردن درباره اسمها کافيه
کمي هم از والدينت برام بگو

10:56.305 --> 11:02.039
خب... مادرم هم توي دبيرستان معلم بود

11:02.077 --> 11:04.045
اما زمانيکه با پدرم ازدواج کرد

11:04.079 --> 11:08.607
اونها رفتند که تو يه خونه ي زرد کوچيک زندگي کنن

11:08.651 --> 11:10.983
من هيچوقت اون خونه رو نديدم

11:11.020 --> 11:13.386
اما هزاران بار تصورش کردم

11:18.794 --> 11:23.458
من فکر ميکنم از پنجره ي سالن ميشد گلهاي پيچک رو ديد

11:24.500 --> 11:26.661
و ياس بنفش جلوي باغجه رو

11:27.970 --> 11:31.667
و نيلوفرهاي وحشي فقط کنار در رشد ميکنند

11:43.652 --> 11:48.521
آره من هيچوقت اونجا نبودم ولي وقتي
چشمامو ميبندم ميتونم تصورش کنم

11:49.358 --> 11:52.418
و پرده هاي زيبا به پنجره ها آويزونن

11:52.461 --> 11:56.727
پرده ها مثل هوا به خونه زندگي ميدن

12:01.870 --> 12:04.668
من توي اون خونه بدنيا اومدم

12:04.707 --> 12:10.168
خانم توماس گفته من زشت ترين نوزادي بودم که تا حالا ديده

12:10.212 --> 12:12.612
من خيلي استخوني و لاغر بودم

12:12.681 --> 12:14.911
و فقط 2 تا جشم درشت داشتم

12:18.887 --> 12:23.017
اگرچه من الان اين شکليم

12:23.058 --> 12:27.927
اما مادرم ميگفت مه من خوشگلم

12:27.963 --> 12:30.056
فکر کنم مادرم بهتر قضاوت ميکرد

12:30.099 --> 12:34.399
از يه پيرزن خارکن
شما اينطور فکر نميکنين؟

12:34.436 --> 12:38.770
کسي که فرزندشو دوست داره فکر ميکنه اون زيباست

12:40.876 --> 12:45.279
بهرحال خوشحالم که اون دوستم داشت

12:45.314 --> 12:51.253
احساس غم و اندوه شديدي ميکردم اگه مادرم دوستم نداشت

12:51.286 --> 12:55.916
اون بعد از تولدم زياد عمر نکرد

12:55.958 --> 13:01.328
وقتي مادرم مرد من فقط 3 ماه داشتم

13:01.363 --> 13:07.927
هميشه آرزو ميکنم کاش اونقدر عمر ميکرد
تا بتونم مادر صداش کنم

13:09.838 --> 13:14.241
فکر ميکنم خيلي خوبه که به يه نفر بگي مادر
اينطور نيست؟

13:19.314 --> 13:26.846
من واقعاً آرزو ميکنم کسي بخواد که من مادر صداش کنم

13:27.790 --> 13:30.190
يا مامان

13:30.225 --> 13:37.222
مامان... ماماني

13:39.501 --> 13:45.770
ولي من هيچوقت نتونستم پدر و مادر واقعيمو صدا بزنم

13:45.808 --> 13:48.777
اين کار يه مقدار براي بچه ي 3 ماهه سخته!!!

13:50.813 --> 13:55.584
پدرم هم 4 روز بعدش از تب مرد

13:55.584 --> 13:57.984
اونها منو گذاشتن پرورشگاه

13:58.253 --> 14:02.952
بنابراين خانم توماس گفت
با من چکار کنه

14:10.699 --> 14:15.398
ميبيني خاله... هيچکس منو نميخواد

14:16.705 --> 14:19.503
بنظر مياد سرنوشت من همينه

14:32.654 --> 14:36.750
آنه همينجا صحبتشو قطع کرد

14:36.825 --> 14:43.025
و ماريلا دنباله حرفشو نگرفت
در حالي که منتظر بود آنه ادامه ي داستانو بگه

15:15.163 --> 15:20.533
آنه به مادرش فکر ميکرد و افسوس ميخورد

15:20.569 --> 15:24.873
او به دريا نگاه ميکرد و گذشته ي تلخشو مرور ميکرد

15:24.873 --> 15:30.675
اگر چه اون غرق در زمانهاي دور بود

15:31.046 --> 15:34.743
اما براي آنه

15:34.783 --> 15:38.810
اين همون چيزي بود که براي ادامه صحبت کردن نياز داشت

15:47.329 --> 15:49.797
پدر و مادرم هر دو از جاي خيلي دوري اومده بودند

15:49.831 --> 15:57.067
و من نميدونم اقوام اونها کجا زندگي ميکنن

15:58.206 --> 16:05.009
بلاخره خانم توماس گفت که منو ميخواد

16:05.047 --> 16:09.313
با وجود اينکه خودش بدبخت بود و شوهرش هم معتاد

16:16.124 --> 16:17.955
زمانيکه 4 سالم بود

16:17.993 --> 16:21.861
اونها از بولينگبروک به ماريزوايل رفتند

16:22.798 --> 16:28.566
من از بچه هاي خانواده ي توماس که ازم کوچيکتر بودن
نگهداري ميکردم

16:28.603 --> 16:36.032
من خيلي لاغر بودم با اين حال ازشون مواظبت ميکردم

16:36.078 --> 16:42.108
چون خانم توماس هر روز خيلي کار ميکرد

16:42.150 --> 16:45.677
و عمو نميتونست از بچه ها مواظبت کنه

16:58.967 --> 17:05.805
بعد آقاي توماس پرت شد زير ترن و کشته شد

17:12.714 --> 17:16.548
و خانم توماس نميتونست از من نگهداري کنه
بنابراين گفت با من چکار بايد بکنه؟

17:16.585 --> 17:19.645
بعد خانم هاموند از بالاي رودخونه اومد

17:22.924 --> 17:30.092
و گفت منو ميخواد
ميدونست که من بچه داري بلدم

17:30.432 --> 17:35.335
و من رفتم تا با اونها زندگي کنم

17:35.370 --> 17:37.964
همه ي درختا رو قطع کرده بودند

17:39.074 --> 17:41.565
تو اونجا خيلي احساس تنهايي ميکردم

17:41.610 --> 17:45.239
اگه قوه ي تخيل نداشتم نميتونم اونجا زندگي کنم

17:50.085 --> 17:55.250
آقاي هاموند تو يه کارگاه چوب بري کار ميکرد

17:56.224 --> 17:59.193
و خانم هاموند 8 بچه داشت

17:59.227 --> 18:03.163
او 3 بار دوقلو به دنيا آورد

18:06.701 --> 18:09.864
من از بچه داري خوشم مياد

18:09.905 --> 18:13.705
ولي 3 تا دوقلوي پشت سر هم خيلي زياده

18:13.742 --> 18:15.801
آخرش به خانم هاموند گفتم

18:15.844 --> 18:19.041
وقتي اين جفت آخر هم بدنيا اومدند

18:19.081 --> 18:22.676
من ديگه نميخوام به هيچ دوقلويي نگاه کنم

18:22.717 --> 18:25.880
بالاي رودخونه با خانم هاموند 2 سال زندگي کردم

18:25.921 --> 18:30.119
آقاي هاموند مرد و ما دچار مشکل شديم

18:35.697 --> 18:37.927
اونا رفتن به شهرشون

18:49.444 --> 18:52.811
من مجبور شدم برم به پرورشگاه

18:52.848 --> 18:57.547
چون هيچکس رو نداشتم که ازم مراقبت کنه

19:03.959 --> 19:10.592
نميخواستن منو تو پرورشگاه قبول کنن
ميگفتن ما جا نداريم

19:12.868 --> 19:17.965
تقريبا 6 ماه بعد خانم اسپنسر اومد

19:18.974 --> 19:28.974
.:: @bollbolljan_com ::.

19:28.049 --> 19:31.018
تا به حال مدرسه رفتي؟

19:31.052 --> 19:32.280
بله

19:36.525 --> 19:39.119
البته نه زياد

19:39.161 --> 19:42.562
وقتي که بالاي رودخونه زندگي ميکرديم مدرسه ازمون دور بود

19:42.597 --> 19:44.929
و نميتونستم زمستون به مدرسه برم

19:44.966 --> 19:47.730
و تابستون هم که مدرسه ها تعطيله

19:47.769 --> 19:51.569
پس من فقط ميتونستم تو پاييز و بهار به مدرسه برم

19:51.606 --> 19:58.034
من از خوندن خوشم مياد و چند تا شعر رو از حفظم

19:58.079 --> 20:04.040
کتابهايي که پدر و مادرم بمن داده بودن برام آرامش بخش بود

20:04.085 --> 20:07.612
اونها به من خيلي چيزا ياد دادن

20:07.656 --> 20:10.819
ولي روزي که ميخواستم برم پرورشگاه

20:10.859 --> 20:14.260
با آشغالها قاطي شد و انداختمشون دور

20:20.435 --> 20:24.030
خب... اون زنها

20:24.072 --> 20:28.941
خانم توماس و خانم هاموند با تو خوش رفتاري ميکردند؟

20:31.213 --> 20:33.615
اُه.... تقريباً

20:33.615 --> 20:38.382
ميدونم اونا تا جايي که امکانش بود با من مهربون بودن

20:38.720 --> 20:44.818
وقتي مردم خوب هستن بهشون اهميتي نميديم

20:44.859 --> 20:47.953
ولي وقتي ازشون دوري تازه بياد محبتاشون ميافتي

20:47.996 --> 20:52.194
هميشه دليل خوبي واسه نگراني دارن

20:52.234 --> 20:56.364
يکشون يه شوهر دائم الخمر داشت

20:56.404 --> 21:01.432
اما اون چندين بار سعي کرد کمکش کنه و ترکش بده
ولي موفق نشد

21:02.844 --> 21:07.440
در هر صورت با من خيلي خوب بودن

21:14.589 --> 21:18.491
ماريلا به سوال کردن ديگر ادامه نداد

21:18.860 --> 21:24.264
آن شرلي با حرفهايش باعث شد اون در طول مسير ساکت باشد

21:24.299 --> 21:30.727
و در حاليکه به سايه درختان بلوط کنارجاده نگاه ميکرد غرق تفکر بود

22:14.015 --> 22:16.279
دريا چقدر زيباست

22:18.219 --> 22:21.916
يه بار آقاي توماس يه واگن قطار سريع السير کرايه کرد

22:21.956 --> 22:25.414
و ما رو به کنار دريا برد

22:27.128 --> 22:32.623
با اينکه داشتم از بچه هاي اونا مراقبت ميکردم
ولي از هر لحظه ي اين سفر لذت بردم

22:32.667 --> 22:36.933
من سالهاست که تو روياهاي شادم زندگي ميکنم

22:57.474 --> 22:59.700
بنظرت اين مرغاي دريايي با شکوه نيستن؟

23:00.171 --> 23:02.737
تا حالا به خلقتشون دقت کردين؟

23:03.000 --> 23:04.100
من کردم

23:04.700 --> 23:08.464
تا حالا به اين فکر کردي که صبحت رو با تماشاي
شيرجه زدن اين پرنده ها موقع طلوع آفتاب شروع کني؟

23:09.000 --> 23:13.797
تموم روز روي اين درياي آبيِ دوست داشتني پرواز ميکنن

23:14.900 --> 23:18.525
و شبها بسمت آشيانه پرواز ميکنن

23:22.482 --> 23:25.046
اين خونه ي بزرگي که روبرومونه چيه؟

23:26.012 --> 23:29.250
اون هتل وايت سندزه

23:29.300 --> 23:33.774
آمريکايي هاي زيادي براي تابستون به اينجا ميان

23:35.000 --> 23:38.000
اُه.... از اين ميترسيدم که اينجا خونه ي خانم اسپنسر باشه

23:38.100 --> 23:40.068
دلم نميخواد برم اونجا

23:40.100 --> 23:46.867
بهرحال اونجا پايانِ همه چيزه...

23:54.000 --> 23:56.648
با اين حال

23:57.000 --> 24:03.516
کالسکه به راهش ادامه داد تا به محلي که خانم اسپنسر اونجا بود رسيد

24:18.327 --> 24:21.596
خانم اسپنسر فهميد که قضيه رو کاملا اشتباه درک کرده

24:22.356 --> 24:25.158
و يک زن پير خواست که آنه رو قبول کنه

24:26.119 --> 24:29.955
در قسمت بعدي: ماريلا به آنه فکر ميکنه
حتما ببينيد