﻿WEBVTT

00:00.534 --> 00:10.534
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:11.721 --> 00:13.756
آنه اعتراف نکرده بود

00:13.790 --> 00:16.292
بزودي صبحِ چهارشنبه از راه ميرسيد

00:16.326 --> 00:20.196
و حالا زمان رفتن به پيکنيک بود

00:21.731 --> 00:25.435
ماتيو و جري بوت براي خريدِ يونجه رفته بودن

00:25.468 --> 00:30.006
موقعي اي که ماريلا با قلبِ سنگيش به اتاقِ آنه اومد :

00:41.585 --> 00:43.253
ماريلا....

00:44.454 --> 00:46.623
من آماده ام اعتراف کنم

00:46.656 --> 00:48.892
پس بلاخره آماده شدي؟

00:53.096 --> 00:56.066
ميخوام ببينم چه چيزي براي گفتن داري

00:58.135 --> 01:01.538
من سنجاق سينه رو برداشتم

01:03.206 --> 01:08.879
همونطوري که تو گفتي من اونو برداشتم.... ولي نميخواستم برش دارم

02:04.802 --> 02:09.173
اما وقتي بهش نگاه کردم ديدم خيلي خوشگله.... آه ماريلا

02:09.206 --> 02:11.575
نتونستم در برابر وسوسه مقاومت کنم و اونو به سينه ام سنجاق نکنم

02:16.180 --> 02:18.482
تصور کردم چقدر هيجان انگيز ميشه اگه اونو

02:18.516 --> 02:21.652
بردارم و به استراحتگاهِ وحشي ببرم و

02:21.686 --> 02:24.589
نقش ليدي کوردليا فيتزگارلد رو بازي کنم

02:24.622 --> 02:28.025
اگه من يه سنجاق سينه ي ياقوتِ ارغوانيِ واقعي داشتم خيلي راحت تر ميتونستم

02:28.059 --> 02:31.963
تصور کنم که ليدي کوردليا هستم

02:33.364 --> 02:37.235
من و دايانا با توتهاي سرخ واسه خودمون گردنبند درست ميکنيم

02:37.301 --> 02:41.039
اما توتِ سرخ اصلا با ياقوتِ ارغواني قابل مقايسه نيست

02:42.073 --> 02:45.343
بخاطر همين من سنجاق سينه رو برداشتم

02:47.545 --> 02:51.983
فکر ميکردم قبل از اينکه شما بياين ميتونم اونو سرِ جاش بذارم

02:52.016 --> 02:58.990
من جاده رو دور زدم تا مسير رو طولاني تر کنم

02:59.023 --> 03:02.961
وقتي به پلِ درياچه ي آبهاي نقره اي رسيدم

03:02.994 --> 03:05.997
سنجاق سينه رو از لباسم باز کردم  تا يه بار ديگه نگاهش کنم

03:20.779 --> 03:25.350
اُه... زير نور خورسيد چه درخششي داشت

03:42.267 --> 03:47.172
وقتي من روي پل خم شدم دستام لرزيد

03:47.205 --> 03:50.342
و تمام درخششِ ارغواني رنگش به زير آب رفت

03:51.143 --> 03:55.647
و اون براي هميشه در ئرياچه ي آبهاي نقره اي غرق شد

03:57.849 --> 04:00.752
و اين بهترين اعترافي بود که ميتونستم بکنم

04:03.889 --> 04:05.924
آنه... اين وحشتناکه

04:05.958 --> 04:09.228
تو بدجنس ترين دختري هستي که من تا بحال ديدم

04:09.261 --> 04:11.897
آره... فکر کنم همينطوره

04:11.930 --> 04:15.167
و ميدونم چطور بايد تنبيهت کنم

04:15.200 --> 04:20.439
نميشه زودتر انجامش بدين؟

04:20.472 --> 04:24.610
چون دلم ميخوام وقتي به پيکنيک ميرم ذهنم درگيرِ چيزي نباشه

04:24.643 --> 04:26.679
پيکنيــــک!!!... در واقع تو به پيکنيک نميري آنه شرلي

04:26.712 --> 04:28.480
اين مجازاتِ توئه

04:28.514 --> 04:31.350
و البته براي کاري که انجام دادي

04:31.417 --> 04:35.120
تنبيه شديدي نيست

04:35.154 --> 04:37.923
به پيکنيک نميرم؟

04:37.957 --> 04:40.693
اما ماريلا ! تو بهم قول دادي که

04:40.726 --> 04:45.898
اگه من اعتراف کنم  ميذاري به پيکنيک برم

04:45.931 --> 04:47.466
هر جور دوست داري تنبيهم کن مايرلا فقط بجز اين يکي...

04:47.500 --> 04:49.635
اُه ماريـــــــــلا... خواهش ميکنم

04:49.668 --> 04:53.339
اجازه بده به پيکنيک برم

04:54.440 --> 05:00.012
همونطور که ميدوني ديگه هرگز شانس خوردنِ يستني نصيبم نميشه

05:00.446 --> 05:02.481
نيازي نيست التماس کني آنه

05:02.515 --> 05:07.787
تو به پيکنيک نميري و اين حرف آخرمه... ديگه هم چيزي نشنوم

05:37.984 --> 05:44.457
فکر ميکنم اين بچه ديوونه ست... هيچ بچه ي ديگه اي مثلِ اون حواس پرت نيست

05:45.758 --> 05:48.895
اگه اون اينطور نباشه پس واقعاً بچه ي بديه

05:50.697 --> 05:53.633
اُه خدايا.. من ميترسم خانم ليند اينجا بياد و حقيقت رو بفهمه

06:00.140 --> 06:04.277
اما من گاو آهنمو بهش دادم و نميخوام پسش بگيرم

06:17.157 --> 06:20.861
چه صبح دلتنگ کننده اي

06:20.894 --> 06:23.430
ماريلا عصباني بود و داشت کار ميکرد

06:24.397 --> 06:28.335
همه ي تاقچه ها و کف زمين و ديوار رو شست و سابيد

06:29.536 --> 06:32.239
ديگه کاري نمونده بود که انجام بده

06:32.272 --> 06:35.108
نه قفسه ها و نه کف و نه ايوان نيازي به تميز کردن نداشتن

07:40.508 --> 07:42.109
همه جا از تميزي برق ميزد

07:42.143 --> 07:43.978
دايانا ميتوني سبد رو برام بياري؟

07:44.011 --> 07:45.446
آستينهامو

07:46.614 --> 07:50.351
به درخواستِ من بوده

07:51.185 --> 07:52.153
درسته

07:53.187 --> 07:55.790
عجله کن .... عجله کن.... تقريباً الان وقتشه

07:58.092 --> 08:01.329
آنه هيچوقت بستني نخورده

08:01.362 --> 08:03.931
اون واقعاً منتظرِ پيکنيکِ امروزه

08:03.965 --> 08:04.899
اُه؟

08:30.158 --> 08:32.827
آنه براي شام بيا پايين

08:49.444 --> 08:51.546
من شام نميخوام ماريلا

08:54.716 --> 08:56.751
قلبم شکسته

08:56.785 --> 08:59.254
يه روزي تو عذاب وجدان ميگيري

08:59.287 --> 09:05.193
من انتظارشو دارم....بخاطر اينکه قلبمو شکستي ماريلا

09:07.195 --> 09:14.402
اما يادت باشه که من ميبخشمت

09:14.436 --> 09:18.306
فقط لطفاً ازم نخواه چيزي بخورم

09:18.340 --> 09:21.309
مخصوصاً گوشتِ پخته ي خوک و سبزيجات

09:21.343 --> 09:26.982
گوشتِ پخته ي خوک و سبزيجات اصلاً غذاي رمانتيکي نيست واسه زمانيکه غمگيني

09:47.102 --> 09:49.304
بستنـــــــــي.....

09:55.411 --> 10:01.583
خب حالا... اون نبايد سنجاق سينه رو برميداشت يا در موردش اون داستانها رو ميگفت

10:01.617 --> 10:06.855
اما اون خيلي کوچولوي بامزه ايه

10:06.889 --> 10:10.859
اين خيلي خشن نيست که بهش اجازه ندي به پيکنيک بره.... اونم وقتي خيلي واسش برنامه ريزي کرده؟

10:10.893 --> 10:12.494
ماتيو کاتبرت...

10:12.528 --> 10:14.597
ازت تعجب ميکنم

10:14.630 --> 10:19.368
من به راحتي بهش اعتماد کردم

10:19.401 --> 10:24.306
و اون واقعاً ظرفيتشو نداشت

10:24.340 --> 10:27.109
اون چقدر ديگه از اين شرارتها انجام داده

10:27.143 --> 10:32.348
اين چيزه که بابتش نگرانم

10:34.784 --> 10:37.653
تو نميدوني اين موضوع چقدر جديه

10:37.653 --> 10:40.456
و تو هميشه به هر بهانه اي ميخواي اونو تبرئه کني

10:42.024 --> 10:44.727
خب.... اون بچه ست

10:49.599 --> 10:53.336
اون خيلي چيزا رو نميدونه.... کسي رو نداشته که بهش ياد بده
ما بايد اين چيزا رو بهش آموزش بديم

10:53.369 --> 10:58.875
ميدوني که اون هيچوقت تربيت نشده

10:58.908 --> 11:01.377
خب اون حالا داره تربيت ميشه

12:20.757 --> 12:23.527
عجله کن... عجله کن

12:23.560 --> 12:24.728
چي؟

12:44.682 --> 12:47.518
درسته... من تقريباً اينو فراموش کرده بودم

12:47.551 --> 12:50.254
دوست ندارم برم بيرون وقتي همه سراسيمه هستن

13:25.056 --> 13:28.426
اين چيه؟.... اينکه سنجاق سينه ي منه

13:28.459 --> 13:33.397
اينکه صحيح و سالمه... ولي من فکر ميکردم تهِ درياچه ي باري افتاده

13:38.903 --> 13:43.608
پس چرا اون دختر بهم گفته اينو برداشته و گمش کرده؟

13:48.179 --> 13:51.349
فکر ميکنم گرين گيبلز جادو شده

13:51.382 --> 13:52.717
آهــــــــا

13:52.750 --> 13:55.386
حالا يادم اومد... دوشنبه بعد از ظهر زمانيکه شالم رو باز کردم اون بهش چسبيد

13:55.420 --> 13:59.290
اونو براي يه دقيقه تو کشو گذاشتم

14:08.466 --> 14:11.302
اُه خداي من... بايد عجله کنم

14:36.761 --> 14:40.265
جري بوت.... گاري رو آماده کن

14:40.298 --> 14:42.167
يه کار فوري دارم

15:02.621 --> 15:03.889
آنه... منم

15:19.071 --> 15:22.775
من سنجاق سينه ي ياقوتم رو لاي شالِ سياه توريم پيدا کردم

15:22.808 --> 15:27.046
حالا ميخوام بدونم اون حرف بي ربطي که امروز صبح بهم زدي واسه چي بوده؟

15:27.079 --> 15:31.183
چون تو بهم گفتي من بايد همينجا بمونم

15:31.216 --> 15:34.553
تا زماني که اعتراف کنم

15:34.586 --> 15:37.356
پس منم تصميم گرفتم اعتراف کنم

15:38.691 --> 15:41.594
چون دوست داشتم برم پيکنيک

15:43.229 --> 15:48.167
کلِ شب رو

15:48.200 --> 15:51.036
به اعترافم فکر کردم

15:51.103 --> 15:55.107
و جالبترين چيزي که ميتونستم رو ساختم و چند بار تمرينش کردم

15:55.141 --> 16:01.047
اما بعد از همه ي اينا تو بهم اجازه ندادي به پيکنيک برم

16:01.113 --> 16:04.150
پس همه ي زحمتهام به باد رفت

16:18.464 --> 16:21.634
حالا ميبينم که اشتباه کردم

16:21.634 --> 16:24.370
من نبايد به حرفت شک ميکردم

16:24.437 --> 16:30.777
وقتي که مطمئن نبودم که داري قصه ميگي

16:33.246 --> 16:38.818
البته اين کارِ تو هم درست نبود که

16:38.851 --> 16:40.820
بخاطر کاري که نکردي اعترافِ اجباري کني

16:40.853 --> 16:45.058
اما من تو رو با گاري به اونجا ميبرم

16:45.091 --> 16:47.594
پس آنه اگه تو منو ببخشي

16:47.627 --> 16:50.330
منم تو رو ميبخشم

16:52.232 --> 16:54.734
و ما با هم برابر ميشيم

16:54.767 --> 16:57.504
حالا برو و خودت رو واسه پيکنيک آماده کن

16:59.606 --> 17:02.308
بستنــــــــــي.....

17:02.342 --> 17:05.078
اُه ماريلا.... الان خيلي دير نيست؟

17:05.111 --> 17:07.213
نه... الان ساعت دوئه

17:07.247 --> 17:09.449
و يک ساعت تا شروعِ پيکنيک مونده

17:09.482 --> 17:13.186
صورتتو بشور... موهاتو شونه بزن و پيراهن کتانتو بپوش

17:14.220 --> 17:16.256
من سبدت رو پر ميکنم و به جري ميگم اسب رو آماده کنه

17:16.289 --> 17:22.829
و تو رو تا محلِ پيکنيک ميبره

17:22.862 --> 17:24.297
ماريلــــــــــــــا

17:26.900 --> 17:33.006
پنج دقيقه پيش انقدر احساس بدبختي ميکردم که آرزو ميکردم هرگز متولد نميشدم

17:35.509 --> 17:38.345
و حالا نميخوام جامو با يه فرشته عوض کنم

17:38.378 --> 17:41.481
اگه بستني ميخواي سريعتر برو

17:42.482 --> 17:52.482
.:: @bollbolljan_com ::.

17:54.228 --> 17:57.030
چيزايي که اينجا گذاشتم رو تازه پختم

17:57.064 --> 17:58.332
سريع از سبد درشون بيار

17:58.365 --> 17:59.833
متشکرم ماريلا

17:59.867 --> 18:01.068
من رفتم

18:01.101 --> 18:04.171
مواظب باش.... زياد هم بازي کن

18:09.109 --> 18:10.878
جري با سرعت برو

18:11.779 --> 18:13.547
من رفتم

18:31.599 --> 18:32.666
دايانا

18:33.601 --> 18:34.869
دايـــــــــانــــــــــا

18:37.471 --> 18:38.606
آنــــــــــــــه

19:25.320 --> 19:28.222
بستني آماده ست

19:31.059 --> 19:32.927
بستنــــي

20:18.473 --> 20:22.677
اُه ماريلا من تابحال اينقدر احساس دلپذيري نداشتم

20:22.677 --> 20:26.748
دلپذير کلمه ي جديديه که من امروز ياد گرفتم

20:27.049 --> 20:30.952
فکر نميکني اين عاليه؟

20:31.920 --> 20:33.955
همه چيز دوست داشتني بود

20:33.989 --> 20:35.657
بعد از صرفِ يک چايِ عالي

20:35.691 --> 20:40.495
آقاي هارمون ما رو توي يه قايق سوار کرد و به درياچه ي آبهاي نقره اي برد

20:40.529 --> 20:44.433
و جين اندروز نزديک بود بيفته تو آب

20:44.466 --> 20:47.436
اون ميخواست نيلوفرهاي آبي رو بچينه

20:47.469 --> 20:51.640
و اگه آقاي اندروز با کمربندش بموقع نگرفته بودش

20:51.673 --> 20:54.743
اون تو آب سقوط ميکرد

20:54.777 --> 20:58.380
اگه من جاي اون بودم

20:58.414 --> 21:02.651
برام تجربه ي رمانتيکي بود

21:05.154 --> 21:08.490
و ما بستنـــــــــي خورديم

21:08.524 --> 21:12.428
کلماتِ من نميتونن مزه ي بستني رو توصيف کنن

21:12.461 --> 21:15.898
ماريلا... مطمئنم تو رو به عرشِ اعلا ميبرم

21:15.931 --> 21:20.102
توصيف ناپذيره

21:31.480 --> 21:35.017
من اشتباهم رو قبول ميکنم

21:35.051 --> 21:37.286
ولي يه درس هم ازش گرفتم

21:37.319 --> 21:41.123
وقتي به اعترافِ آنه فکر ميکنم خنده ام ميگيره

21:41.157 --> 21:46.195
اگر چه فکر ميکنم نبايد بخاطر يه دروغ بخندم

21:46.228 --> 21:52.001
اما بنظر نمياد بديِ ديگه اي داشته باشه

21:52.034 --> 21:55.471
و بهرحال مسئولش منم

21:57.473 --> 22:01.611
درک بعضي موارد براي اين بچه سخته

22:01.644 --> 22:05.381
اما معتقدم که اون چيزِ خوبي بيرون مياد

22:07.850 --> 22:10.653
و يه چيز رو مطمئنم

22:10.687 --> 22:15.124
خونه اي که اون توش نباشه خيـــــــــــــلي کسل کننده ست

22:15.158 --> 22:16.960
درسته

22:51.361 --> 22:55.298
آنه و دايانا با هيجان به مدرسه ميرن