﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:04.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:04.300 --> 00:10.090
غروب خیانتوار خورشید اون پرتوهای لذتبخش رو ناپدید میکنه

00:10.300 --> 00:15.890
شهر غرش میکنه همانند اینکه میخواد آوازی بخونه

00:16.200 --> 00:17.920
!بلندتر غرش کن

00:17.000 --> 00:17.870
[سلتی استورلسون]

00:18.290 --> 00:28.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:18.320 --> 00:22.120
افسانه ای خاموش جلوی دیدگان توست

00:22.520 --> 00:24.090
!بلندتر غرش کن

00:23.050 --> 00:23.970
[یاگیری سیجی]

00:24.460 --> 00:28.220
برای جبران، باید تمام تکه های یک عشق شکسته رو گرد آوری

00:26.050 --> 00:27.270
[یاگیری نامی]

00:29.290 --> 00:37.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:29.400 --> 00:32.250
!آفتاب بر بلندای افق طلوع میکنه، آره

00:30.550 --> 00:31.470
[هیواجیما شیزو]

00:32.600 --> 00:34.260
از شکاف بین ساختمانها میتونی ببینیش

00:33.150 --> 00:34.170
[اوریهارا ایزایا]

00:34.780 --> 00:38.160
تا آن هنگامی که به این اعتقاد داری

00:38.520 --> 00:42.120
امکان نداره که فردا کاملاً بی ارزش باشه

00:39.850 --> 00:40.870
[کاریساوا اریکا]

00:41.290 --> 00:49.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:42.120 --> 00:44.810
!آفتاب بر بلندای افق طلوع میکنه، آره

00:42.150 --> 00:42.970
[یوماساکی والکر]

00:45.240 --> 00:46.960
با شکافتن راهش از میان تاریکی

00:45.450 --> 00:46.370
[کادوتا کیوهی]

00:47.500 --> 00:50.940
تا زمانی که فرصت یابی آن را احساس کنی

00:49.350 --> 00:50.170
[توگوسا سابورو]

00:51.300 --> 00:54.900
خواهی دید که رویای تو به واقعیت پیوسته

00:54.900 --> 00:59.880
مسلماً چیزهایی هست که ما می بینیم و برای دیگران نا معلوم اند

00:59.050 --> 00:59.870
[ریوگامینه میکادو]

01:01.200 --> 01:07.530
چیز با ارزشی که هیچ کس نمیتونه از ما بگیره

01:02.650 --> 01:03.470
[کیدا ماسائومی]

01:05.450 --> 01:06.270
[سونوهارا آنری]

01:07.530 --> 01:09.460
قضیه این "افسانه شهری" چیه؟

01:09.460 --> 01:10.670
!موتورسیکلت سیاه

01:10.670 --> 01:12.340
!موتور سوار بی سر

01:12.340 --> 01:16.330
اونی که راننده موتورسیکلت سیاهه سر نداره

01:16.330 --> 01:19.290
اون سر نداره، ولی بازم میتونه حرکت کنه

01:19.290 --> 01:23.060
خوب، به نظر نمیرسه که کار سختی باشه، ولی با این وجود احتیاط کن

01:23.060 --> 01:27.980
من نمیدونستم که تو رفتی تو گروه عدالت

01:28.160 --> 01:29.420
...جداً

01:29.420 --> 01:32.480
تو چه کوفتی هستی؟

01:32.850 --> 01:35.660
!آفتاب بر بلندای افق طلوع می کنه، آره

01:34.550 --> 01:35.270
[سایمون برژنو]

01:35.920 --> 01:37.710
این خطیه که زمین رو از آسمون جدا میکنه

01:38.250 --> 01:41.600
تا زمانی که به این اعتقاد داری

01:40.350 --> 01:41.170
[کیشیتانی شینرا]

01:41.600 --> 01:47.600
همه چیز برات مثل پرتوهای نور خواهند درخشید

01:51.840 --> 01:54.460
!دورارارا

02:05.600 --> 02:08.230
!موتورسوار بی سر؟ من در موردش شنیدم

02:08.920 --> 02:11.190
!دوستم اونو دیده

02:11.440 --> 02:14.610
خوب، من همچین علاقه مند نیستم

02:14.610 --> 02:17.310
من واقعاً ازش یه عکس گرفتم

02:17.310 --> 02:18.300
میبینی؟

02:20.240 --> 02:21.620
موتورسوار بی سر؟

02:21.900 --> 02:23.980
!اون درست اینجاست

02:25.040 --> 02:27.060
دخترا شما قبلاً در موردش شنیدید، درسته؟

02:27.060 --> 02:29.910
من فکر میکنم که تو نزدیکیه ساختمون سان شاین دیده باشمش

02:29.910 --> 02:31.090
جدی میگی؟

02:31.090 --> 02:34.800
من واقعاً مطمئن نیستم، ولی باید همون باشه. همه فقط خیلی گنده اش میکنن

02:35.870 --> 02:37.430
همه فقط حرف میزنن

02:38.260 --> 02:41.230
من شنیدم که اون موتورسیکلت دوباره دیده شده

02:41.230 --> 02:44.600
...ولی در عجبم که حقیقت داره اون سر نداره

02:44.600 --> 02:47.060
من مطمئنم که این فقط یه شایعه است

02:47.060 --> 02:50.330
!ولی من شنیدم واقعیت داره

02:50.330 --> 02:51.900
...واو

02:51.900 --> 02:54.190
این غیرممکنه که سر نداشته باشه

02:54.190 --> 02:56.080
...ولی اگه اون انسان نباشه

02:56.080 --> 02:57.950
.ممکنه...

03:00.010 --> 03:03.780
[من شنیدم آدمایی که خودشون رو درگیر این قضیه کردن ساکت شدن [ناپدید شدن

03:04.880 --> 03:07.350
متاسفم، من جداً چیزی نمیدونم

03:10.300 --> 03:11.710
و شما چطور؟

03:12.840 --> 03:16.550
برداشت شما از موتورسوار بی سر افسانه ای چیه؟

03:16.870 --> 03:18.780
ترسناک؟ باحال؟

03:18.780 --> 03:20.550
یا شاید حتی ممکنه اون شخص زیبایی باشه؟

03:20.860 --> 03:21.950
...یا شاید اون

03:23.300 --> 03:25.780
تو واقعاً نمیدونی که چجوری بهش واکنش نشون بدی؟...

03:29.640 --> 03:33.100
امروز، من میخوام به شما چیزایی که درباره موتورسوار بی سر میدونم بگم

03:33.770 --> 03:37.980
این یه داستان طولانیه که با جزئیاتش  خسته کننده است
ولی من میخوام با قلبی گشاده بهش گوش کنید

03:39.810 --> 03:41.570
[[سایه ای فقط برای استراحت تو]]
اجازه بدید با معرفی خودم شروع کنم

03:41.820 --> 03:44.670
اسم من کیشیتانی شینرا هستش، و 24 سالمه

03:44.670 --> 03:46.900
من به صورت یه پزشک غیرقانونی تو این شهر کار میکنم

03:46.900 --> 03:49.160
به عبارت دیگه، من یه پزشک زیرزمینی هستم

03:50.880 --> 03:53.870
من کسایی رو که با اسلحه های غیر قانونی مجروح شدن معالجه میکنم

03:54.160 --> 03:57.420
و همینطور برای کسایی که به هر دلیل، میخوان قیافشون رو عوض کنن جراحی پلاستیک انجام میدم

03:59.850 --> 04:02.510
با وجود ظاهرم، من آدم با استعدادی هستم و خیلیا به من اعتماد میکنن

04:03.570 --> 04:06.010
...دیگه بهتره برم سر موضوع اصلی

04:06.570 --> 04:07.590
!من اومدم

04:19.600 --> 04:20.660
درسته

04:20.660 --> 04:22.320
من با موتورسوار بی سر زندگی میکنم

04:23.810 --> 04:26.310
سلتی استورلوسون

04:27.830 --> 04:29.830
من خونم، سلتی

04:30.830 --> 04:31.830
(خوش اومدی)

04:32.540 --> 04:35.150
امروز کارم ساده و عادی بود

04:36.050 --> 04:37.420
تو چطور؟

04:37.420 --> 04:38.460
زیر چشمی نگاه نکن

04:39.630 --> 04:40.590
اوه، معذرت میخوام

04:40.590 --> 04:43.360
...من نمیخواستم نگاه کنم، فقط بی دقتی بود

04:48.890 --> 04:51.790
تو یکم عصبی به نظر میرسی

04:52.390 --> 04:54.530
شاید کمی کلسیم احتیاج داری؟

04:56.330 --> 04:58.060
یعنی داری میگی که من باید پوست تخم مرغ یا همچین چیزی بخورم؟

05:01.100 --> 05:03.490
!هی، به نظر بد نیست

05:03.490 --> 05:05.360
ولی میدونی

05:05.360 --> 05:07.220
من در مورد رژیم غذایی اطلاعات زیادی ندارم

05:07.220 --> 05:10.420
هیچ نظری ندارم که تو پوست تخم مرغ چقدر کلسیم هست

05:10.420 --> 05:14.500
یا اینکه اصلاً کلسیمش به خوبی جذب بدن میشه یا نه

05:15.790 --> 05:19.550
ولی چیزی که میتونی بپرسی اینه که چطور کلسیم میتونه برای تو مفید باشه

05:19.550 --> 05:22.880
از اونجایی که ما حتی نمیدونیم که مغزت کجاست

05:23.570 --> 05:24.650
!خفه شو

05:31.650 --> 05:34.830
...هی سلتی، میدونم که هی دارم همینو ازت میپرسم

05:34.830 --> 05:39.520
اما دنیا رو چطور میتونی ببینی، با اینکه چشم نداری؟

05:43.080 --> 05:47.180
این غیرممکنه چیزی رو به تو بگم که خودمم نمیتونم بفهمم

05:49.220 --> 05:51.160
با اینکه اون سر نداره

05:51.160 --> 05:54.730
اون میتونه ببینه، بشنوه و همینطور حس بویایی هم داره

05:54.730 --> 05:58.960
اما اینطور نیست که اون بتونه تمام جهات رو ببینه چون سر نداره

05:58.960 --> 06:01.590
ولی ظاهراً، اون دید تقریباً بهتری نسبت به اکثر آدمها داره

06:04.110 --> 06:06.450
این فقط فرضیه منه

06:06.880 --> 06:12.920
...اما اون سایه مه شکل اسرارآمیزی که به بیرون از بدنت نشت کرده

06:12.920 --> 06:15.890
احتمال اینکه به جای نور این ذرات اطراف تو منتشر میشه

06:15.890 --> 06:20.300
جذب چیزایی که اطرافته میشن و اینطوریه که درباره محیط پیرامونت بهت اطلاعات میدن؟

06:21.570 --> 06:25.310
البته، چیزایی که خیلی ازت دورن مبهم به نظر میرسن

06:27.930 --> 06:29.160
علاقه ای ندارم

06:29.160 --> 06:31.410
میتونم ببینم و بشنوم، پس اهمیتی نمیدم که مکانیزمش چیه

06:31.410 --> 06:34.360
سلتی، تو همیشه همینطوری هستی

06:34.910 --> 06:40.180
...این تفاوت بین درکیه که تو از دنیا داری و درکیه که من از دنیا دارم

06:41.180 --> 06:44.220
.این چیزیه که من میخوام بدونم...

06:44.220 --> 06:46.270
نمیشه به سادگی گفت که ما فقط داریم در مورد بینایی صحبت میکنیم

06:46.270 --> 06:47.790
علاوه بر این من دارم در مورد ارزش ها حرف میزنم

06:48.490 --> 06:50.860
نه حس تو نسبت به ارزش های انسانی

06:50.860 --> 06:53.980
منظورم روشیه که تو به عنوان دولاهان جهان رو ارزشگزاری میکنی

06:57.200 --> 07:00.480
.تنها دولاهانی که فقط و فقط توی این شهر واقعیت پیدا کرده...

07:15.510 --> 07:16.650
موضوع چیه؟

07:17.560 --> 07:20.830
اگه برات مساله ای نیست، بهم درباره اتفاقاتی که امروز افتاده بگو؟

07:26.160 --> 07:30.300
اوریهارا کون گفت که امروز کارتون سخت نبوده

07:31.160 --> 07:34.720
خوب کار خیلی سریع و بدون دردسر پیش رفت

07:36.240 --> 07:36.810
و؟

07:41.470 --> 07:44.350
بازم تو رو به عنوان یه پیک تحسین میکنم

07:44.350 --> 07:47.860
من به خاطر تو تونستم از پس کارم بر بیام، و تو هم همینطور

07:47.860 --> 07:50.510
من با اون بخشی که گفتی منم به تو مدیونم موافق نیستم

07:50.510 --> 07:52.480
بیخیال، این حرفو نزن

07:52.480 --> 07:54.510
من از این به بعد روی تو حساب میکنم

07:54.510 --> 07:57.500
دلم میخواد که با هم کنار بیایم

07:57.500 --> 07:59.500
...برای همیشه

08:05.450 --> 08:07.990
این فقط تصور منه که از تو حالت عجیب و وحشتناکی احساس میکنم؟

08:07.990 --> 08:10.940
واو! این صد در صد فقط خیالاته

08:10.940 --> 08:13.510
در ضمن، تو تا حالا چیزی درباره دولاهان شنیدی؟

08:14.810 --> 08:17.830
ظاهراً، اون یه شخصیت افسانه ای بدون سر تو ایرلنده

08:17.830 --> 08:23.940
یه هنرمند خیابونی پیر که اخیراً به پارک یویوگی اومده ادعا داره که قبلاً اونو دیده

08:25.020 --> 08:29.790
و شنیدم که اون پیرمرد خالی میبنده که اون [زن] سری نداشته

08:29.790 --> 08:33.530
به نظرت ممکن نیست که اون داره در مورد سر دولاهان صحبت میکنه؟

08:36.610 --> 08:38.390
اون هنوز این اطرافه؟

08:38.390 --> 08:40.740
مطمئن نیستم

08:47.190 --> 08:49.100
پس تو در موردش کنجکاوی

08:56.400 --> 08:58.910
سلتی استورلوسون انسان نیست

08:59.810 --> 09:05.070
اون در واقع یه شخصیت افسانه ای
به اسمه دولاهانه، که در فرهنگ سلتیک شناخته شده است

09:10.400 --> 09:12.570
شما میدونین که هیچ هنرمند خیابونی این حوالی هست یا نه؟

09:13.370 --> 09:16.390
اوه، اون مرد تا الان رفته

09:16.390 --> 09:20.340
هی! اون پیرمرده نگفت که میخواد بره طرف یوکوهاما؟

09:20.340 --> 09:21.230
ها؟

09:23.420 --> 09:26.600
یه دولاهان سر بُریده خودش رو زیر بازو حمل میکنه

09:26.600 --> 09:31.190
و سوار بر یه دُرُکشه دو چرخ که توسط یه اسب بدون سر کشیده میشه و به اسم کالسکه سایه بان شناخته میشه، حرکت میکنه

09:35.170 --> 09:38.980
اونا به خونه کسایی میرن که مرگشون نزدیکه

09:47.400 --> 09:50.790
...اگه شما بی احتیاط در رو باز کنید

09:55.010 --> 09:57.530
...با یه وان پر از خون ازتون استقبال میشه

09:59.530 --> 10:09.210
جدای از این واقعیت که اون سر نداره، نمیشه همینطوری هم گفت که حضورش نحسه

10:10.580 --> 10:15.710
اینکه چرا اومد به ژاپن، توکیو، و به ایکبوکورو

10:15.710 --> 10:18.840
...و اینکه چرا به این اندازه در مورد سرش نکته بینه

10:20.370 --> 10:22.310
.خط اصلی داستان منه...

10:30.540 --> 10:32.600
این داستان برمیگرده به بیست سال پیش

10:33.450 --> 10:36.110
وقتی که اون به طور ناگهانی تو کوهستان بیدار شد

10:36.470 --> 10:38.650
و فهمید که سرش ناپدید شده

10:39.520 --> 10:44.030
و اون موقع متوجه شد که خیلی از خاطراتش رو از دست داده

10:45.060 --> 10:48.440
اون خاطراتی مربوط به چرایی کاری که انجام میداده رو از دست داده بود

10:48.440 --> 10:51.240
و همچنین خاطرات اون مربوط به زمان محدودی بود

10:52.270 --> 10:55.300
با این حال، اون میدونست که یه دولاهانه

10:55.300 --> 10:58.200
اینکه اسمش سلتی استورلوسون بود

10:58.200 --> 11:02.270
و همینطور میدونست که چجوری از تواناییهاش استفاده کنه

11:04.800 --> 11:07.310
...و اونچه که در ابتدا اون رو شگفت زده کرده بود

11:07.600 --> 11:11.470
...پس من هیچوقت از سرم برای فکر کردن استفاده نکردم

11:11.470 --> 11:12.860
همونطور که گفت

11:14.500 --> 11:19.580
و اون همچنین تشخیص داد که میتونه به طریقی حضور اون سر رو هر جایی که هست احساس کنه

11:27.370 --> 11:31.030
...پس از فکر کردن درباره شرایط، به نتیجه ای رسید

11:31.740 --> 11:36.390
افکار اون در اصل بین بدن و ذهنش به اشتراک گذاشته شده بودن

11:36.390 --> 11:40.380
و خاطره هایی که فراموش کرده بود، حتماً تو سرش بود

11:41.120 --> 11:43.180
...و برای همین تصمیم گرفت

11:43.180 --> 11:46.420
که سرش رو که حقایق مربوط به مقصود از هستی اون رو در بر داره، برگردونه

11:46.420 --> 11:49.960
که اون هدف به خودی خود دلیل ارزشمند فعلی وجود اون شد

11:51.470 --> 11:56.840
میتونست اینطور باشه که اون به خواست خودش سرشو از بدنش جدا کرده باشه

11:56.840 --> 12:00.470
با این حال، مثل اینکه هیچ راهی به جز برگردوندن سرش برای فهمیدنش وجود نداشت

12:02.010 --> 12:04.560
اون دیگه تو یوکوهاما نبود

12:04.560 --> 12:07.370
...بعد از اون من به تاما، و بعدش هم به چیبا رفتم

12:07.910 --> 12:10.480
هر جا که رفتم، بهش نرسیدم

12:10.480 --> 12:12.960
میتونی حداقل تا فردا بیخیال این قضیه بشی

12:14.120 --> 12:15.410
من ناامید شده بودم

12:16.060 --> 12:18.730
سر من میتونست همین جا باشه

12:21.300 --> 12:23.740
من میخوام برش گردونم، مهم نیست به چه قیمتی

12:23.740 --> 12:25.170
هر چه زودتر که بتونم

12:25.760 --> 12:29.940
من از زندگی با این حافظه مبهم خسته شدم

12:32.170 --> 12:36.150
اون با دنبال کردن رد احساسی که در مورد حضور سرش که هنوز تو اون ناحیه باقی مونده بود

12:37.560 --> 12:40.640
فهمید که سرش در راه عبور به اون سوی دریاها بود

12:41.750 --> 12:44.260
مقصد کشتی ژاپن بود

12:44.260 --> 12:48.900
اون تصمیم گرفت که خودش رو توی اون مخفی کنه، ولی در این بین نگران اسبش هم بود

12:50.080 --> 12:54.610
اسب اون از نوعیه که در کنار دولاهان ها شناخته شده است، روحی که در کالبد یه اسب ظاهر شده

12:55.300 --> 12:58.200
اون میتونست در صورت لزوم از دستش خلاص بشه

12:58.200 --> 13:01.920
اما بعد از اون چه اتفاقی براش میافتاد؟

13:01.920 --> 13:04.230
احتمالاً جواب این سوال هم به همراه سرش بود

13:04.780 --> 13:08.880
با این افکاری که تو ذهنش بود، حتی نتونست بفهمه که احتمالاً چطور میشه از دستش خلاص شد

13:17.260 --> 13:18.300
...و اونجا بود که

13:22.990 --> 13:24.040
...اون

13:26.110 --> 13:27.700
.موتورسیکلت رو پیدا کرد

13:31.100 --> 13:34.370
و آخر سر هم، من هرگز نتونستم سرمو پیدا کنم

13:34.920 --> 13:35.750
...ولی

13:36.330 --> 13:39.560
اوه، من اون هنرمند خیابونی رو میشناسم

13:41.090 --> 13:44.630
اون از دو روز قبل تو پارک ایکبوکورو جنوبی بوده؟

13:43.840 --> 13:45.180
آره، همونه

13:45.510 --> 13:46.780
میخوای منم باهات بیام؟

13:50.230 --> 13:52.100
این واقعاً ناجور نیست که بخوای با تلفن باهاش صحبت کنی؟

13:52.100 --> 13:52.560
درست نمیگم؟

13:58.020 --> 13:59.770
!و... بفرما

14:01.180 --> 14:03.540
واو، این واقعاً عالیه

14:03.540 --> 14:05.740
این تو رو قشنگتر از اونی که هستی نشون میده

14:05.740 --> 14:07.560
!هی

14:07.560 --> 14:09.590
!پدر جان، کارت حرف نداره

14:09.590 --> 14:10.400
اوه، نه

14:10.400 --> 14:14.540
حتی الانم، نمیتونم واقعاً اونچه میخوام بکشم رو به خوبی از کار در بیارم

14:15.820 --> 14:17.700
!خیلی ازتون ممنونم

14:17.700 --> 14:19.510
خواهش میکنم

14:19.510 --> 14:20.020
بیاین بریم

14:20.020 --> 14:20.960
!بازم بیاین

14:20.960 --> 14:22.160
!حتماً

14:25.260 --> 14:27.800
ببخشید، هوا دیگه داره تاریک میشه

14:27.800 --> 14:29.470
کارم امروز تموم شده

14:29.470 --> 14:31.930
این حقیقت داره که شما دولاهان رو دیدین؟

14:35.150 --> 14:38.300
آره، درسته

14:38.300 --> 14:44.150
من وقتی که جوون بودم، اونو توی کوهستانی در ایرلند دیدم. با همین دو تا چشام

14:45.990 --> 14:48.240
منظور شما از اینکه گفتین "اون سرش رو از دست داده" چیه؟

14:48.580 --> 14:50.410
اون سرش رو از دست داده"؟"

14:50.410 --> 14:52.350
نه، اینطور نیست

14:52.970 --> 14:54.740
اون سری نداشت

14:54.740 --> 14:57.340
من نمیتونم سرش رو تصور کنم تا اون رو بِکِشم

15:00.620 --> 15:01.510
نگاه کنین

15:09.840 --> 15:14.110
دولاهان یه زن بود، و به شکل دلفریبانه ای هم زیبا

15:14.720 --> 15:18.410
من وقتی داشتم از کوهستان میگذشتم اونو تو یه شب مه آلود دیدم

15:19.390 --> 15:22.270
اون با سرعت زیادی از کنارم گذشت

15:22.270 --> 15:24.900
اون ظاهر ترسناکی داشت، اما در حین حال زیبا هم بود

15:26.220 --> 15:29.950
احساسی که اون در من ایجاد کرده بود متعلق به این دنیا نبود

15:31.480 --> 15:36.790
وقتی که به مسافرخونه برگشتم و در موردش صحبت کردم، یکی بهم گفت که اون دولاهان بوده

15:36.790 --> 15:39.820
ظاهراً، اون برای مدت زیادی اونجا زندگی میکرده

15:39.820 --> 15:43.500
چرا دولاهانی که تو نقاشی های شماست با خودش سری حمل نمیکنه؟

15:43.500 --> 15:45.480
من نمیتونم اون رو بکشم

15:45.480 --> 15:48.060
هر چی بیشتر سعی میکنم روش کار کنم، بیشتر متفاوت به نظر میرسه

15:49.330 --> 15:55.180
من اون روز رو مثل کف دستم به یاد دارم، اما به هیچ وجه نمیتونم اون زن رو بکشم

15:56.190 --> 15:59.150
موهای اون زن چه رنگیه؟ چشماش چطور؟

15:59.150 --> 16:00.650
اصلاً ظاهرش تو چه مایه هایی بود؟

16:02.350 --> 16:06.520
اگه میتونستم توصیفش کنم، حتماً نقاشیشو میکشیدم

16:07.100 --> 16:10.420
الان یادم اومد، من جدیداً یه مرد عجیبی رو دیدم

16:10.420 --> 16:14.360
اون اصرار داشت که این نقاشی بی نقصی از اونه

16:14.360 --> 16:17.240
و اینکه اون احتیاجی به داشتن سر نداره

16:18.800 --> 16:20.750
مرد عجیبی بود واسه خودش

16:21.410 --> 16:23.740
چرا اینقدر گیر دادی به اون زن؟

16:24.370 --> 16:28.260
به خاطر اینکه اون بهترین تجربه زندگیم بود

16:28.260 --> 16:30.260
در واقع اون شب زندگی من بود

16:30.660 --> 16:35.220
دوست دارم که اون لحظه رو بازیابم، خاطراتم از اون شب رو

16:41.770 --> 16:43.770
ممنون، پیرمرد

16:44.380 --> 16:45.710
پس که اینطور

16:48.560 --> 16:52.600
ولی تو اون پیرمرد رو به یاد نداری، درسته؟

16:55.280 --> 16:56.300
نه

16:56.300 --> 17:00.160
پس ممکنه اون دولاهان تو باشی و یا نباشی

17:00.470 --> 17:02.790
یا شایدم اون اشتباه دیده باشه

17:03.060 --> 17:06.180
اون من بودم، باید من بوده باشم

17:06.180 --> 17:07.250
...که اینطور

17:09.840 --> 17:12.790
موندم [اون شب] کجا داشتم میرفتم؟

17:12.790 --> 17:15.540
به چی فکر میکردم؟ انگیزه ام چی بود؟

17:16.090 --> 17:19.210
یعنی واقعاً لازمه که در مورد این چیزا نگران باشی؟

17:19.210 --> 17:20.240
ها؟

17:20.240 --> 17:25.210
تو صد در صد یه شخصیت داستانی طفره رو میشدی

17:25.210 --> 17:30.270
با همه این احوال، تو هنوز راه درازی داری تا به هدفت برسی

17:30.770 --> 17:32.060
چی میخوای بگی؟

17:32.060 --> 17:34.620
حرفمو رُک و پوست کنده میگم، بیخیال شو

17:37.220 --> 17:41.340
شاید اون حرفی که اون مرد عجیب گفته درست باشه

17:41.340 --> 17:44.100
شاید در حقیقت تو اصلاً نیازی به سر نداشته باشی

17:47.970 --> 17:52.640
بیخیال جستجوی سرت شو، و بیا با هم از اینجا بریم

17:53.580 --> 17:54.690
هر جا که شد

17:56.140 --> 18:01.830
اگه دلت میخواد برگردی به موطنت، هر طور که باشه برت میگردونم

18:02.810 --> 18:04.760
البته خودمم باهات میام

18:04.760 --> 18:06.300
و میتونیم برای همیشه با هم باشیم

18:06.300 --> 18:11.750
من از تو بدم نمیاد، ولی اینکه بخوام برای همیشه همینطور بمونم رو نمیتونم تحمل کنم

18:12.290 --> 18:13.750
...اینو نگو

18:13.750 --> 18:14.780
!بسه دیگه

18:18.850 --> 18:22.890
...پس حداقل سعی کن یکمی بیشتر شبیه دخترا باشی

18:22.890 --> 18:23.980
!گفتم بسه

18:31.440 --> 18:35.980
پس یه تفاوتی بین ارزش های من و اون وجود داره؟

18:36.880 --> 18:40.070
بذار برگردیم به موضوع اصلی، تا من باقی داستانو براتون بگم

18:40.950 --> 18:43.130
...سرگذشت اون بعد از اینکه سوار کشتی شد

18:43.130 --> 18:45.790
.نه، سرگذشت ما

18:47.040 --> 18:49.910
اون تونسته بود یکی از خدمه رو راضی کنه تا بذاره قاچاقی سوار شه

18:49.910 --> 18:53.540
ولی تشخیص داد که چقدر تو چشه

18:55.630 --> 18:59.150
...حالا که اونو میشناسم، این قضیه دیگه اونطور نیست و برام معمولی شده

19:03.920 --> 19:06.330
وقتی که برای اولین بار به طور اتفاقی اونو دیدم شوکه شدم

19:06.890 --> 19:08.700
اون موقع چهار سالم بود

19:10.350 --> 19:13.550
من همراه پدرم توی راه بازگشت به ژاپن بودم

19:11.220 --> 19:14.720
بابا! بابا! اونجا یه زن عجیب و غریب تو انباره

19:15.110 --> 19:16.250
!عجله کن
پدرم، شینگن، آدم عجیبی بود

19:16.250 --> 19:18.010
!زود باش! بابا
پدرم، شینگن، آدم عجیبی بود

19:18.710 --> 19:23.780
عکس العمل عادی یه پدر یا مادر به همچین قضیه ای نباید این باشه که فوراً بزنه زیر خنده؟

19:25.280 --> 19:27.050
اما پدر من متفاوت بود

19:27.550 --> 19:30.730
این میتونست به خاطر طبیعت کارش به عنوان یه پزشک بوده باشه، ولی اون یک دفعه به حرفی که زدم علاقه مند شد

19:33.050 --> 19:34.410
خانوم

19:34.410 --> 19:38.320
منو ببخشید، ولی این واقعیت داره که شما سر ندارید؟

19:38.800 --> 19:40.270
...پدرم بهش گفت

19:40.780 --> 19:45.650
اگه بهم اجازه بدین که یکبار بدنتون رو تشریح و آزمایش کنم"
"منم جایی رو فراهم میکنم که اونجا بمونید

19:47.010 --> 19:49.060
اون باهاش موافقت کرد

19:49.060 --> 19:51.670
با اینکه اون هم انگیزه های خودش رو داشت، اما واقعاً بازم باید در موردش برآشفته شده باشه

19:56.190 --> 19:59.480
ظاهراً، اون از این وقایع خاطرات زیادی به یاد نمیاره

20:01.910 --> 20:04.430
داروهای بیهوشی انسانی تاثیر زیادی روی اون نداشت

20:04.430 --> 20:06.770
به همین خاطر باید براش شوک روحی دردناکی بوده باشه

20:08.100 --> 20:12.450
به نظر میرسه که اون درد رو احساس میکنه، ولی خیلی کمتر از انسان ها

20:16.900 --> 20:18.710
اون قلب نداره

20:18.710 --> 20:22.130
هیچ کدوم از اندام هاش وظیفه ای که باید رو انجام نمیدن، اونا فقط سر جاشون قرار دارن

20:22.130 --> 20:24.540
اون رگ داره، ولی خونی درونشون جریان نداره

20:24.540 --> 20:26.330
اون فقط گوشت داره

20:26.330 --> 20:29.220
اون تقریباً شبیه یک مدل آناتومی زنده است

20:29.220 --> 20:30.410
ولی نگاه کن

20:35.080 --> 20:37.160
چه چیزی ممکنه بتونه اونو بکشه؟

20:39.570 --> 20:41.210
یعنی این یه پدر افتضاح نیست؟

20:41.700 --> 20:45.260
اون به یه بچه چهار ساله گفت که اون رو بُرش بده

20:46.040 --> 20:50.430
اما به خاطر روشی که منو بار آورد، من خیلی راحت تونستم پزشکی رو یاد بگیرم

20:50.710 --> 20:52.830
جداً نمیدونم چی بگم

20:54.020 --> 20:54.870
چی شده؟

20:58.100 --> 21:01.790
از همون زمانی که دیدمش، جذبش شده بودم

21:02.940 --> 21:07.410
اون احساسات بعد از گذشت بیست سالی که با اون بودم هیچ تغییری نکردن

21:08.270 --> 21:13.370
و اون در کنار اینکه به عنوان پیک کار میکرد، همیشه دنبال سرش بود

21:14.420 --> 21:17.470
نمیدونم برنامه اش برای بعد از این که سرش رو به دست آورد چیه

21:18.040 --> 21:19.810
چه اتفاقی براش میوفته؟

21:20.970 --> 21:24.550
یعنی همه افکارش از سرش نشأت میگرفت؟

21:24.550 --> 21:25.510
...یا شاید

21:26.550 --> 21:28.210
داری از چی فیلم میگیری؟

21:28.210 --> 21:30.620
خوب، چطوری توضیح بدم

21:30.620 --> 21:35.370
من میخواستم درباره یه بخشی از زندگی شیرین روزمره مون صحبت کنم تا نسل های آینده ببینن

21:36.480 --> 21:38.820
هر چی، فقط صداتو پایین بیار

21:38.820 --> 21:39.870
نمیتونم بخوابم

21:40.710 --> 21:42.570
متاسفم، سلتی

21:44.390 --> 21:45.720
خوب، فکر کنم دیگه واسه امروز بس باشه

21:45.720 --> 21:46.910
بقیه اش رو بعداً بهتون میگم

21:50.650 --> 21:53.880
!واو! این عالیه

21:54.780 --> 21:56.670
آخه این کجاش عالیه؟

21:56.670 --> 22:00.550
دولاهان ها باید سرشون رو توی بازوهاشون بگیرن و با خودشون اینور و اونور ببرن، میدونی

22:00.550 --> 22:03.390
شاید اون نیازی به داشتن سر نداره

22:04.510 --> 22:06.060
اینی که میگی خیلی مزحکه

22:06.060 --> 22:08.930
تو فقط این حرفو میزنی چون واقعیش رو ندیدی

22:08.930 --> 22:11.900
اون بی نظیر بود

22:11.900 --> 22:13.060
منم موافقم

22:13.850 --> 22:16.950
ولی من اونو بدون سر ترجیح میدم

22:16.950 --> 22:18.990
اون اینطوری جذابیت بیشتری داره

22:18.990 --> 22:20.660
این نقاشی همینطوری که هست کاملاً عالیه

22:20.660 --> 22:23.820
پس نمیخواد زیاد خودتونو ناراحت کنید

22:23.820 --> 22:25.650
مشکلی نیست اگه نمیتونید اونو بکشید

22:25.650 --> 22:27.070
...اون میتونه برای همیشه همینجوری بمونه

22:31.120 --> 22:33.080
ولی من بازم میکشم

22:33.080 --> 22:34.970
!دارم بهت میگم، اون همینطوری که هست خوبه

22:35.560 --> 22:37.690
میدونی یه جورایی عجیب و غریبی؟

22:37.690 --> 22:39.870
نه، فکر نمیکنم زیادم عجیب و غریب باشم

22:45.810 --> 22:48.110
...به من اعتماد کن

22:48.950 --> 22:50.460
من واقعاً میخوام با تو باشم

22:50.800 --> 22:53.410
!به من اعتماد کن...آره

22:53.540 --> 22:55.880
من همینجا هستم) جایی که تو هستی)

22:55.990 --> 22:58.340
من رو صدا بزن) من کنار تو هستم)

22:58.440 --> 23:03.080
به من اعتماد کن) دلیلی برای ترس نیست)

23:03.290 --> 23:05.680
اشکهای من) ما به هم متصلیم با)

23:05.810 --> 23:09.990
به من اعتماد کن) یه نخ نامرئی)

23:10.040 --> 23:13.050
پس گرمای مرا در کنار خویش احساس کن

23:13.080 --> 23:17.810
من میتونم صدای قلبت رو بشنوم

23:18.040 --> 23:22.670
این عشق همیشه حقیقی باقی خواهد ماند

23:22.910 --> 23:27.630
برای گریه کردن و اتکا به من درنگ مکن

23:27.770 --> 23:32.530
مدتهاست که برای به دوش کشیدن همه ی مشکلاتت مصمم هستم

23:32.680 --> 23:35.010
من همینجا هستم) جایی که تو هستی)

23:35.130 --> 23:37.520
من رو صدا بزن) ما با هم خواهیم بود)

23:37.620 --> 23:42.290
به من اعتماد کن) این احساسات نسبت به تو هرگز تغییر نخواهد کرد)

23:42.500 --> 23:44.830
اشکهای من) فقط بریز)

23:44.960 --> 23:49.150
به من اعتماد کن) فشاری که تو تحمل میکنی)

23:49.160 --> 23:52.200
من به خاطر تو وجود دارم

23:52.310 --> 23:54.660
من همینجا هستم) جایی که تو هستی)

23:54.700 --> 23:57.110
من رو صدا بزن) من کنار تو هستم)

23:57.170 --> 24:01.760
به من اعتماد کن) نیازی نیست بترسی)

24:01.950 --> 24:04.480
اشکهای من) ما به هم متصلیم با)

24:04.550 --> 24:08.780
به من اعتماد کن) نخی که نامرئیست)

24:08.830 --> 24:11.750
پس گرمای مرا در کنار خودت احساس کن

24:12.330 --> 24:14.350
این یک کار داستانی است و هر گونه شباهتی بین اسامی و حوادث با اشخاص حقیقی کاملاً تصادفی است

24:14.550 --> 24:29.470
!دورارارا

24:14.550 --> 24:29.510
قسمت بعد