﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:07.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:07.940 --> 00:14.960
گویی آسمون گرفته میخواد گریه کنه

00:15.450 --> 00:20.410
مخلوطی از بزاق و آشفتگی بر پیاده رو میندازم

00:21.330 --> 00:24.760
تو افکار فردا غرق میشم

00:22.290 --> 00:32.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:24.770 --> 00:28.040
نگران اینم که نکنه همه چیز فرو بپاشه

00:28.040 --> 00:30.510
همه میگن که مثل یه احمقم

00:30.510 --> 00:34.010
ولی میدونم چشم دوختن به آینده، جواب روشنی بهم نمیده

00:33.290 --> 00:41.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:34.020 --> 00:39.850
فردا همانند یک بوم خالی نقاشی است که تا بیکران گسترده شده

00:39.860 --> 00:42.850
!چرا باید از قبل روش یه طرحی بکشم؟

00:45.290 --> 00:53.290
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:47.770 --> 00:53.860
حقیقت شروع میکنه به انداختن لکه سیاهی روی بوم نقاشی

00:53.870 --> 00:56.550
چی باید بکشم؟

00:56.780 --> 01:00.410
تلاش میکنم تا بدرخشم

01:00.650 --> 01:02.580
تو یه انگلی

01:02.580 --> 01:04.000
این راه آسونی برای زندگی کردنه

01:04.000 --> 01:07.620
میخوام قوی تر بشم، اونقدر قوی بشم تا بتونم جلوی خشم خودم رو بگیرم

01:07.620 --> 01:10.290
!تاکاشی! تاکاشی! تاکاشی

01:10.290 --> 01:12.920
سایکا میخواد به بشریت عشق بورزه

01:12.920 --> 01:14.510
!بذار عاشق هم باشیم

01:14.510 --> 01:16.970
حالا میتونم از تمام این قدرت استفاده کنم

01:17.970 --> 01:22.180
من به سایکا تکیه میکنم، که بتونه به جای من عاشق بقیه باشه... و من از اون تغذیه میکنم

01:22.220 --> 01:28.240
فردا همانند یک بوم خالی نقاشی است که تا بیکران گسترده شده

01:28.250 --> 01:31.110
!چرا باید از قبل روش یه طرحی بکشم؟

01:35.850 --> 01:42.000
حقیقت شروع میکنه به انداختن لکه سیاهی روی بوم نقاشی

01:42.010 --> 01:44.940
چی باید بکشم؟

01:44.950 --> 01:48.760
تلاش میکنم تا بدرخشم

01:48.000 --> 01:50.460
!دورارارا

01:53.950 --> 01:56.510
...اون دروغه

01:59.210 --> 02:02.050
...و این حقیقته

02:18.030 --> 02:19.200
...اون قویه

02:20.060 --> 02:22.830
...نه، اون ترسناکه

02:23.670 --> 02:26.540
...نه، خیلی باحاله

02:28.870 --> 02:34.250
...هیواجیما شیزو... دوست دارم

02:39.790 --> 02:46.090
...میدونستم خیلی قویه، ولی... نمیدونستم اینقدر قویه

02:58.930 --> 03:00.950
فکر میکنی اتفاقی افتاده؟

03:01.270 --> 03:02.970
چرا یه نگاه نمیندازی؟

03:03.570 --> 03:07.250
در هر حال تو که فعلاً بیکاری، درسته؟

03:14.550 --> 03:16.340
اونا خاص هستن، مثله داس من

03:17.030 --> 03:19.340
میتونن جلوی چیزی در حد ضربه شمشیر رو بگیرن

03:20.140 --> 03:21.050
ممنون

03:30.680 --> 03:31.730
...خوب حالا

03:31.880 --> 03:33.430
[[بی ثباتی زندگی]]

03:34.340 --> 03:37.780
!اون شمشیر...ممکنه سایکا باشه؟

03:38.160 --> 03:41.530
!پس قبلاً... اون کسی که به من حمله کرد...؟

03:44.670 --> 03:47.420
!تو... حتی والدین خودت رو هم کشتی؟

03:53.180 --> 03:58.000
مثل اینکه به بچه های سایکات یاد ندادی که جلوی چه کسی نباید بجنگن

03:59.580 --> 04:04.390
خواهشی دارم... لطفاً به بقیه سایکاها بگو بس کنن

04:04.790 --> 04:09.150
اگه بهشون دستور بدی تمومش میکنن، چون تو مادرشونی

04:10.010 --> 04:18.200
...البته خودمم میتونم با کنترل تو با استفاده از سایکا اصلیم، بهشون دستور بدم

04:18.200 --> 04:19.650
!غیرممکنه

04:19.650 --> 04:21.960
!من کسیم که سایکا رو کنترل کردم

04:21.960 --> 04:23.820
!با قدرت عشق

04:23.820 --> 04:26.410
...من کسی رو دوست دارم، اما تو حتی نمیدونی چطور عاشق باشی

04:26.410 --> 04:29.450
بهت اجازه میدم برای یه مدت گوش بدی

04:29.640 --> 04:33.460
به بازتابی که درون من تا ابد ادامه داره

04:33.950 --> 04:37.500
...صحبتای عاشقانه سایکا

05:05.960 --> 05:07.490
...اون یه دروغ بود

05:09.080 --> 05:10.060
!بسه

05:10.070 --> 05:12.020
...و این حقیقت بود

05:16.790 --> 05:18.830
...پدرش یه دلال عتیقه جات بود

05:19.290 --> 05:24.150
...اون عصبانیتش رو ناگهان خالی میکرد... با زدن خونواده اش

05:28.000 --> 05:31.750
و ذره ذره اون احساسات رو در خودش کشت

05:38.670 --> 05:42.150
اون موقع بود... که اسلشر پیداش شد

06:04.050 --> 06:07.290
...دوستت دارم... عزیزم

06:12.370 --> 06:15.680
اسلشر مادرش بود

06:34.120 --> 06:37.790
!عاشقتم!عاشقتم!عاشقتم!عاشقتم!عاشقتم!عاشقتم!عاشقتم!عاشقتم

07:00.660 --> 07:04.560
!عشق ما آسیبی نمیبینه

07:05.140 --> 07:07.000
...چیزی که به آدما صدمه میزنه

07:07.000 --> 07:10.200
...چیزی در کنار درد درون انسانها جریان پیدا میکنه...

07:10.200 --> 07:12.000
...و وجودشونو فرا میگیره

07:12.000 --> 07:15.830
...ولی اون نترسیده... هیواجیما شیزو

07:34.570 --> 07:37.470
دچار سوء تفاهم نشید

07:37.850 --> 07:41.640
...هیچکس من رو دوست نداره چون ازم میترسن؟

07:42.030 --> 07:45.400
!منو نخندونین! من اونیم که ترسیده

07:45.850 --> 07:50.900
نمیتونستم این قدرت رو کنترل کنم... و همیشه از اینکه دردسر درست کنم میترسیدم

07:50.900 --> 07:54.160
درسته... من بزرگترین ترسوی دنیا هستم

07:54.720 --> 07:56.780
خوب که چی؟

07:56.780 --> 08:01.590
این حقیقت که من ترسوئم، هیچ ربطی به له و لورده کردن شماها نداره

08:01.590 --> 08:03.540
...و میدونین

08:03.540 --> 08:09.380
نمیتونم جلوی آدمایی که دوستم دارن کم بذارم

08:20.230 --> 08:21.640
...چطوری

08:21.640 --> 08:23.350
میتونی اون صدا رو تحملش کنی؟...

08:24.100 --> 08:26.730
من کمبودهای زیادی دارم

08:27.410 --> 08:31.230
برای همین زالو مانند بودنم

08:31.230 --> 08:33.490
این کمبودها رو جبران میکنه

08:34.580 --> 08:38.210
من قلبی که بتونه عشق بورزه ندارم

08:38.210 --> 08:43.620
...برای همیشه و همیشه، تا ابد

08:52.270 --> 08:53.630
!موفق شدم

08:53.630 --> 08:54.840
...درسته

08:54.840 --> 08:56.510
...من هیچ وقت بهت نباخته بودم

08:58.660 --> 09:00.970
چرا میترسی؟

09:00.970 --> 09:02.980
صدمه دیدن [چاقو خوردن] فقط یه نتیجه از عشقه، درسته؟

09:05.010 --> 09:08.000
!چرا اجازه دادی زخمیت کنم؟ چرا؟

09:08.000 --> 09:10.770
چون میخوام کار وحشتناکی باهات بکنم

09:11.300 --> 09:13.900
پس دیگه اون موقع دینی بهت ندارم

09:14.270 --> 09:17.910
من میخوام با سایکام ذهن تو رو دستکاری کنم

09:19.480 --> 09:21.330
به خاطرش معذرت خواهی نمیکنم

09:21.330 --> 09:25.580
اگه این کار رو بکنم، به این معنیه که روش زندگی من پر از تناقضه

09:26.130 --> 09:28.740
...فکر نمیکنم عادلانه باشه

09:28.740 --> 09:33.960
اینکه میخوام از زندگی آروم خودم، با انجام کار وحشتناکی در حق تو محافظت کنم

09:35.160 --> 09:37.340
...اما... کاریش نمیشه کرد

09:38.610 --> 09:40.720
...چون من یه انگلم

09:43.560 --> 09:51.470
!عاشقتم! عاشقتم! عاشقتم

09:45.220 --> 09:47.400
...سایکا زود احساس تنهایی میکنه

09:47.900 --> 09:51.260
...شاید از دید ما این اشتباه به نظر برسه

09:52.160 --> 09:54.570
اما اون واقعاً انسان ها رو دوست داره

09:55.750 --> 10:00.070
...پس نیکاوا سنپای، تو هم سایکا رو دوستش داشته باش

10:00.900 --> 10:05.490
چون بر عکس من، تو میتونی بقیه رو دوست داشته باشی

10:16.390 --> 10:17.090
!بسه

10:18.470 --> 10:21.050
!بسه دیگه لعنتی

10:27.840 --> 10:28.990
هاه؟

10:30.440 --> 10:32.660
چی شده؟

10:32.660 --> 10:35.320
اینجا چیکار میکنیم؟

10:36.470 --> 10:39.100
پس کسی نمرده، هاه؟

10:48.210 --> 10:49.460
...آخرش

10:49.880 --> 10:53.090
آخرش تونستم کنترلش کنم

10:56.140 --> 10:58.590
!آنری! این تویی؟ آنری

10:59.190 --> 11:02.350
اون قبلاً دنبال من افتاده بود و سعی داشت که بهم چاقو بزنه

11:02.350 --> 11:04.760
منم برای اینکه مشکلی پیش نیاد، کاری کردم که منتقل بشه

11:05.090 --> 11:06.800
...ولی به نظر اون کوتاه نیومده

11:15.110 --> 11:17.900
!آنری، بیا از اینجا بریم

11:18.290 --> 11:21.770
سونوهارا، من کمکت کردم، نکردم؟

11:21.770 --> 11:23.480
!آره، سر قضیه هاریما

11:23.480 --> 11:26.320
فکر میکنی کی تو و هاریما رو تو یه کلاس انداخت؟

11:26.320 --> 11:28.050
من همین الانم بابت اون قضیه تسویه حساب کردم

11:28.050 --> 11:31.330
حساب من رو پس دادی... منظورت کاریه که الان کردی؟

11:31.710 --> 11:35.340
من فکر میکردم اسلشر، موتورسوار سیاه باشه

11:35.730 --> 11:39.040
...خوب همون موقع متوجه شدم که اون به تو حمله کرده

11:39.040 --> 11:42.340
...تمام فکرم این بود... میخواستم نجاتت بدم سنسه

11:43.380 --> 11:46.000
نه به این خاطر که دوستت دارم

11:46.000 --> 11:48.970
چون میخواستم دینی که به سنسه دارم رو جبران کنم

11:49.400 --> 11:50.820
چی داری میگی؟

11:50.820 --> 11:54.370
چرا موتورسوار سیاه تو رو تعقیب میکرد؟

11:54.370 --> 11:56.230
مگه چیکار کردی؟

11:57.220 --> 11:59.610
...این همون مرد

12:00.700 --> 12:02.200
منظورت چیه...؟

12:02.430 --> 12:06.510
آنری! اون چیه تو دستت؟

12:08.150 --> 12:10.740
تو هم؟ تو هم یکی از اونایی؟

12:10.740 --> 12:12.260
...تو هم میخوای

12:12.260 --> 12:15.420
...نه، من با نیکاوا سنپای فرق دارم

12:16.500 --> 12:20.170
چون سنسه... من ازت متنفرم

12:34.560 --> 12:37.000
!الان یه دختر نابالغ و فِلَت داریم

12:37.010 --> 12:41.970
راستی، دنگکی بونکو این ماه چی منتشر میکنه؟

12:41.970 --> 12:44.840
با این ماشین نمیشه تابلوبازی در آورد، هاه؟

12:45.210 --> 12:50.430
اوه، درسته، تا حالا دور و بر خودت رو با برگه های "ماجراجویی کینو" پر کردی؟

12:50.430 --> 12:52.840
شاید اونا "ماجراجویی شیزو" رو هم منتشر کنن

12:52.840 --> 12:55.510
...و با یه عکس اینطوری

12:54.140 --> 12:58.020
میدونستم اگه کار رو به یوماساکی بسپریم یه همچین اتفاقی میافته

12:58.020 --> 12:59.290
لعنتی

13:00.000 --> 13:01.560
توگوسا سان، قرمز شدی

13:01.560 --> 13:02.850
تبی چیزی داری؟

13:03.250 --> 13:05.860
!خفه خون بگیرین

13:06.840 --> 13:09.150
جداً حالت خوبه سونوهارا سان؟

13:09.530 --> 13:12.410
آره، چیز مهمی نیست

13:12.640 --> 13:15.170
خیلی شوکه شدم، وقتی از ماسائومی دربارت شنیدم

13:15.170 --> 13:16.930
جداً حالت خوبه؟

13:17.400 --> 13:19.660
ماسائومی کجاست...؟

13:20.180 --> 13:22.210
یکم قبل رفت

13:22.210 --> 13:24.040
گفت یه کاری داره، که باید بهش برسه

13:24.040 --> 13:26.480
واقعاً که، تو همچین وقتی اون چیکار داره؟

13:26.480 --> 13:28.210
جداً چیز مهمی نیست

13:28.510 --> 13:30.330
هنوز با پلیس صحبت نکردی؟

13:30.330 --> 13:33.760
...شنیدم که خیلیای دیگه هم آسیب دیدن

13:33.760 --> 13:34.990
...چیزی نیست

13:34.990 --> 13:36.200
!نه، معلومه که هست

13:36.200 --> 13:40.730
یه حسی بهم میگه... دیگه این ماجرا تموم شده

13:41.210 --> 13:42.190
چرا؟

13:43.760 --> 13:45.000
اوه، معذرت

13:45.050 --> 13:50.780
در واقع، چند ساعت قبل از اینکه صدمه ببینم، اسلشر بهم حمله کرده بود

13:50.780 --> 13:54.270
...خیلی از مردم به من کمک کردن

13:54.270 --> 13:56.490
...و چند تا از اونا خیلی باحال بودن

13:57.480 --> 13:58.490
باحال بودن؟

13:58.490 --> 14:00.550
یعنی چی؟

14:00.550 --> 14:03.400
...یه متصدی بار با عینک آفتابی و

14:03.400 --> 14:05.500
اه، اون ممکنه شیزو سان بوده باشه؟

14:05.780 --> 14:09.130
...و یکی دیگه هم که خیلی باحال بود

14:09.130 --> 14:11.170
لطفاً شوکه نشی اگه اینو بهت بگم

14:11.570 --> 14:14.820
!اووم... اون موتورسوار بی سر بود

14:17.170 --> 14:18.260
!جون ما بیخیال

14:18.530 --> 14:20.930
من فقط یکم باهاش حرف زدم

14:20.930 --> 14:25.080
...ولی اون [مرد] خیلی قوی بود، و میتونم بگم که خیلی به دیگران اهمیت میداد

14:25.080 --> 14:27.770
حرفام رو باور نمیکنی، مگه نه؟

14:28.200 --> 14:29.930
...نمیگم که "باور نمیکنم"، ولی

14:29.930 --> 14:31.660
!اون مرد یه دختره

14:31.660 --> 14:37.040
و وقتی که دوباره بهم حمله شد، موتورسوار بی سر نجاتم داد

14:37.360 --> 14:39.990
برای همینه که الان حالم خوبه

14:39.990 --> 14:41.820
...اما اون

14:42.700 --> 14:46.060
...نمیتونم بگم، چون اگه بگم

14:46.880 --> 14:53.410
...خوب، ولی... اونا نسبت به ما مردم عادی، تو دنیای کاملاً متفاوتی زندگی میکنن

14:53.410 --> 14:55.560
...پس شاید بهتر باشه زیاد باهاشون قاطی نشی

14:55.560 --> 15:01.220
ریوگامینه کون، تو واقعاً تو دنیای خودمون به چی میگی غیرعادی؟

15:01.800 --> 15:03.630
هیچ اتفاقی توش نمیافته

15:03.630 --> 15:07.810
هر روزش مثل دیروزش هیچ اتفاقی نمیافته

15:08.450 --> 15:10.210
هیچ چیزی عوض نمیشه

15:10.210 --> 15:12.050
...این واقعیته

15:16.320 --> 15:18.410
من این دختر رو پیش دکتری که میشناسم میبرم تا بهش رسیدگی کنه

15:18.520 --> 15:19.680
نگران نباش

15:21.580 --> 15:24.620
...سلتی سان... اوووم... من

15:24.620 --> 15:25.580
!معذرت خواهی نکن

15:25.580 --> 15:28.950
تو فقط کاری رو کردی که فکر میکردی درسته، مگه نه؟

15:28.950 --> 15:31.590
واقعیت اینه که، منم فکر میکنم تو کار درست رو انجام دادی

15:31.750 --> 15:37.440
فکر کنم دستکاری ذهن اون دختر یکم زیاده روی بود ولی خوب اون رو میذارم پای سایکا

15:38.670 --> 15:40.640
معنیش این نیست که دارم باهات همدردی میکنم، یا همچین چیزی

15:43.040 --> 15:46.150
فقط فکر نمیکنم اگه باهات مبارزه کنم، بتونم شکستت بدم

15:52.000 --> 15:54.490
اگه هنوز راضی نشدی

15:54.490 --> 15:59.490
پس از قدرتت برای کمک به بقیه استفاده کن

16:00.880 --> 16:03.130
...اون قدرت رو بدست آورد

16:03.560 --> 16:07.850
قدرتی که باهاش میتونست گروهی بیش از صد سایکا رو کنترل کنه

16:07.850 --> 16:10.840
براش مسئولیت بزرگی بود

16:11.330 --> 16:15.140
با این حال، چیزی بود که آرزوش رو داشت

16:15.940 --> 16:18.150
برای کسی مثل اون که همیشه با جریان پیش رفته بود

16:18.150 --> 16:24.510
اینکه سرنوشت افراد دیگه تو دستاش باشه، این حس که جایگاه محکمی در واقعیت داره رو بهش میداد

16:27.710 --> 16:30.630
اما صدایی شنید

16:30.630 --> 16:33.500
"صدایی که میگفت، "شاید نتونم عاشقت باشم، اما ازت متنفر هم نیستم

16:34.120 --> 16:36.700
شاید هم فقط تصور کرد که اون رو شنیده

16:36.700 --> 16:39.030
حتی وقتی که پرسید کی اونجاس، جوابی نیومد

16:39.830 --> 16:42.140
با این حال ایرادی نداشت

16:42.750 --> 16:44.700
کمی از قبل خوشحالتر شده بود

16:53.160 --> 16:56.960
در نهایت اون باید به زندگی روزمره خودش برمیگشت

17:00.120 --> 17:03.800
اما هنوز نمیتونه به اونا حقیقت رو بگه

17:03.800 --> 17:07.200
نه در مورد سایکا، نه در مورد اون کسی که پشت قضیه است

17:07.970 --> 17:11.030
وقتی که کنترل همه سایکاها رو بدست آورد

17:11.030 --> 17:15.670
تونست به خاطرات نیکاوا هارونا دست پیدا کنه، و اینطوری درباره اون فهمید

17:17.500 --> 17:19.280
...نمیدونست که هدف اون چی میتونه باشه

17:19.280 --> 17:26.030
اما اگه نقشه ای برای هر کدوم از میکادو یا ماسائومی داشته باشه، و اگه بخواد آرامش اونا رو بهم بزنه

17:26.570 --> 17:31.460
همون طور که غرق در پریشانی و کشمکش فکری بود، اسم اون رو به خاطر سپرد

17:32.100 --> 17:33.470
...اسم اون

17:34.310 --> 17:38.670
اوریهارا ایزایا واقعاً اسم خاصیه

17:38.990 --> 17:42.440
شاید به همین خاطر باشه که من اینطوری بزرگ شدم
[به تصور برخی، نام افراد روی سرنوشت و شخصیت اونا موثره]

17:42.440 --> 17:44.550
اما فکر میکنم کاملاً بهم میاد

17:45.300 --> 17:47.980
چقدر به تصادف [شانس] اعتقاد داری، نامی سان؟

17:47.980 --> 17:49.430
در مورد چی صحبت میکنی؟

17:50.030 --> 17:55.140
...اونا احتمالاً فکر کردن که رخداد همه اینا تصادفیه

17:55.140 --> 17:59.190
...با وجودی که حتی اونم کار من بود که ناسوجیما رو با زمانبندی مشخصی اونجا فرستادم

17:59.910 --> 18:03.070
اون یه احمق به تمام معناست

18:03.070 --> 18:07.830
برای اینکه آدرس سونوهارا آنری رو پیدا کنه، کافی بود یه نگاه به پرونده کلاس کنه

18:08.450 --> 18:13.580
خوب، چیزایی وجود دارن که اگه باور کنی وجود دارن و دنبالشون بگردی، میتونی پیداشون کنی

18:13.960 --> 18:16.630
...مثل شمشیرهای نفرین شده، پری و چیزای دیگه

18:17.050 --> 18:22.590
آره، واقعاً چه تصادفی که ناسوجیما پولای منو برمیداره و فرار میکنه

18:23.150 --> 18:26.840
...وقتی اون زیر قرض شدیدی بود، سعی داشت با اخاذی از والدین

18:26.840 --> 18:30.350
نیکاوا هارونا، سریش سابقش پول تهیه کنه

18:31.840 --> 18:35.310
...اون پیش من اومد با این شرح حال که شَرخَرها کار رو سپردن به گروه آواکوسو

18:35.310 --> 18:39.120
...و از من میخواست تا درباره خانوداه هارونا براش اطلاعات جور کنم

18:45.370 --> 18:48.320
اون خیلی تمیز اومد و طعمه و قلابی که براش آماده کرده بودم رو گرفت

18:48.750 --> 18:52.370
من از قبل میدونستم که نیکاوا هارونا سایکا است

18:53.040 --> 18:58.090
من فکر کردم از هارونا واسه ترسوندنش استفاده کنم، که یه چی مثل

18:58.090 --> 19:01.380
"!این بگه که "توی حرومزاده، چطور جرات کردی پول منو بدزدی

19:01.870 --> 19:05.470
با این حال... کپی نه، سایکای واقعی خودش رو نشون داد

19:05.470 --> 19:08.450
هاه؟ داری میپرسی "چه اتفاقی واسه ناسوجیما افتاد"؟

19:15.230 --> 19:16.940
!پولاتو بده من

19:22.130 --> 19:26.660
این میتونست بهترین اتفاق جهان باشه اگه شیزیو چان میمرد

19:26.660 --> 19:27.990
خوب، نشد دیگه

19:28.260 --> 19:31.710
همه چیز طبق نقشه من پیش میرفت

19:31.710 --> 19:32.990
نقشه تو؟

19:32.990 --> 19:34.620
چی میخواین؟

19:35.020 --> 19:37.620
این دور و بر پُر از پلیسه

19:37.620 --> 19:39.560
(دروگر شب: بیش از پنجاه قربانی در یک شب! کار اسلشره؟ یه حمله تروریستیه؟)

19:39.580 --> 19:41.850
رسانه ها که دارن از این وضعیت استفاده میبرن

19:41.850 --> 19:44.760
یه چیزی هم توی جنوب پارک ایکبوکورو اتفاق افتاده، مگه نه؟

19:45.160 --> 19:47.350
شنیدم که یه دعوای کوچیک بوده

19:47.350 --> 19:48.760
اسلشر نبوده؟

19:49.080 --> 19:50.850
حالا درباره چی بوده؟

19:50.850 --> 19:54.020
اون پیرمردم به نظر نمیومد چیزی بدونه

19:55.380 --> 19:59.370
اون هیچ چی رو به یاد نمیاورد، مثل اینکه هیپنوتیزم شده باشه

20:02.720 --> 20:06.050
مثل اینکه پلیسا دارن برای یه جنگ بین گروه های رنگی آماده میشن

20:06.050 --> 20:07.780
فقط پلیسا نیستن

20:07.900 --> 20:09.870
(کار دالارز بوده، باید تلافیش رو سرشون دربیاریم)
(هممون توی درگیری شال زردها و دالارز کشیده میشیم)

20:16.000 --> 20:17.040
ها؟

20:17.050 --> 20:17.830
این چیه؟

20:19.550 --> 20:23.380
این... از طرف رئیس دالارزه، درسته؟

20:23.690 --> 20:24.990
(اطلاعات میخوام)
(درباره اسلشر اطلاعات میخوام)

20:25.990 --> 20:28.090
آروم باش، میکادو

20:31.800 --> 20:34.970
خوب، تو دنبال چی هستی؟

20:35.440 --> 20:37.070
:حالا شهر به سه قسمت تقسیم شده

20:37.070 --> 20:41.950
دالارز، شال زردها و پیروان شمشیر نفرین شده

20:41.950 --> 20:46.980
و پیروهای شمشیر نفرین شده بین هر دو گروه دالارز و شال زردها نفوذ کردن

20:47.480 --> 20:51.360
راستش رو بگم، من با اینکه گروه شمشیرهای نفرین شده رو

20:51.360 --> 20:54.630
نیکاوا هارونا رهبری میکرد مشکلی نداشتم

20:54.630 --> 20:57.410
اما سونوهارا آنری هم سوژه جالبیه

20:57.410 --> 20:58.120
و؟

20:58.610 --> 21:00.500
من فعلاً با این کار که چند تا جرقه راه بندازم خوشم

21:01.130 --> 21:05.610
اگه همه چیز رو به حال خودش ول کنم، این جرقه ها
شروع به سوختن و دود راه انداختن میکنن

21:06.290 --> 21:08.260
!اوه، دیگه نمیتونم صبر کنم

21:08.510 --> 21:13.630
اما مگه شال زردها از یه مشت بچه راهنمایی درست نشده؟

21:13.630 --> 21:15.260
یعنی اونا اینقدر با اُبُهتن؟

21:15.640 --> 21:22.450
،این حقیقت که اون تونسته این همه آدم رو جمع کنه
با اینکه فقط یه بچه اس، نشون میده که همین حالاشم خیلی ترسناکن

21:22.680 --> 21:29.150
...خوب، اینطوریم نیست که من شوگان شال زردها رو نشناسم

21:29.980 --> 21:33.310
منو... به این چیزا نکشونین

21:31.180 --> 21:33.310
!قطعاً کار دالارز بوده

21:33.310 --> 21:35.820
!اونا دارن هر کاری میخوان میکنن

21:35.820 --> 21:38.870
![ما بدون تو کاری نمیتویم بکنیم، سنپای [ارشد

21:38.870 --> 21:41.810
!اون فقط سنپای نیست، اون شوگانه

21:41.810 --> 21:43.270
!اوه، متاسفم

21:43.270 --> 21:45.140
هر چی، مهم نیست

21:45.140 --> 21:48.120
با این وضعیت خودمم نمیتونم خودمو شوگان صدا کنم

21:48.120 --> 21:49.710
فقط یه فرد عادیم

21:49.710 --> 21:50.810
...آره

21:50.810 --> 21:51.930
...فقط یه

21:51.930 --> 21:54.740
...فقط... یه دبیرستانی عادی

21:54.740 --> 21:57.690
درسته، میخواستم فقط یه دبیرستانی ساده باشم

21:57.690 --> 22:00.350
من تونستم تا حدی به آرامش برسم

22:00.350 --> 22:05.100
...بین دوستام بودم و داشتم تو یه زندگی با خطرات معمولی پیش میرفتم

22:05.540 --> 22:08.230
و شما نابودش کردین

22:08.730 --> 22:09.950
نمیتونم ببخشمتون

22:09.950 --> 22:12.930
واقعاً نمیتونم برای اینکه به آنری صدمه زدین ببخشمتون

22:12.930 --> 22:16.650
ما اسلشرها رو شکست میدیم، مهم نیست چند نفر باشن

22:16.650 --> 22:22.120
و اگه دالارز پشت این قضیه باشه... دالارز رو هم شکست میدیم

22:22.580 --> 22:27.040
...شماها من رو به این شرایط برگردوندین... لعنت

22:28.110 --> 22:29.670
!لعنت

22:40.160 --> 22:44.030
"یعنی رویاها تو زمونه ای مثل الانم وجود دارن؟"

22:44.040 --> 22:47.710
خسته شدم از بس اینطوری صحبت کردم

22:47.940 --> 22:51.850
تمام مدت داشتم حرکت میکردم

22:51.860 --> 22:54.960
اما اخیراً، حتی اینم بیهوده و عبث به نظر میاد

22:54.970 --> 22:57.490
"میخوام ببینمت"

22:57.510 --> 22:59.010
یه عبارت بی ربطه

22:59.020 --> 23:03.400
"اغلب دورادور شهر صدای آواز خوندن میشنوم"

23:03.410 --> 23:05.240
یا چیزی مثل اون

23:05.250 --> 23:07.420
نه، یه چیزی مثل اون

23:06.060 --> 23:07.420
کافی نیست تا بتونه منو راضی نگه داره

23:07.430 --> 23:11.200
دقیقاً میدونم چه احساسی دارم

23:11.210 --> 23:17.590
ما آزادیم، دعا میکنیم تا تمام رویاهامون به حقیقت بپیونده

23:17.600 --> 23:19.550
دقیقاً مثل این

23:19.560 --> 23:21.010
هر کسی دنبال واقعیت خویشه

23:21.020 --> 23:25.290
بعد از یه سفر طولانی چی پیدا میکنیم

23:25.300 --> 23:27.130
اون جوابمونه

23:27.140 --> 23:31.010
ما آزادیم، در جستجوی روشنایی ایم

23:31.020 --> 23:35.000
ما آزادانه همانند پروانه ها غوطه وریم

23:35.010 --> 23:36.900
قلب هامون بازتابی از آسمون آبیه

23:36.910 --> 23:41.090
حتی اگه یه باد قوی آزادیمون رو از ما بگیره

23:41.120 --> 23:44.020
هرگز نمیخوایم احساس پشیمونی کنیم

23:46.480 --> 23:50.600
ما آزادیم، در جستجوی روشنایی ایم

23:50.640 --> 23:54.480
ما آزادیم، مشتاق رسیدن به بلندی های جدیدیم

23:58.020 --> 23:59.940
این یک کار داستانی است و هر گونه شباهتی بین اسامی و حوادث با اشخاص حقیقی کاملاً تصادفی است