﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:15.490 --> 00:18.990
.اون یه نمسیس روحی هستش

00:19.540 --> 00:22.080
!همگی، آرایشتون رو بهم نزنید

00:22.080 --> 00:24.290
! و نزدیک اون قلعه نشید

00:24.290 --> 00:25.420
!بله، قربان

00:25.420 --> 00:28.750
!حالا،همه با هم دیگه! جیسونی

00:28.750 --> 00:30.130
!جیسونی

00:39.980 --> 00:42.300
:شهر شوالیه های جادوگر

00:42.300 --> 00:43.820
.کازلین مرلین

00:44.470 --> 00:47.020
این شهر در حال حاظر در معرض خطر قرار گرفته

00:47.020 --> 00:50.140
،اونم توسط هیولاهایی که به جایی که از تخم در بیان
.به صورت اسرار امیزی سر و کلشون پیدا شد

00:50.140 --> 00:53.370
.اونا به اسم نمسیس های روحی شناخته میشن

00:54.030 --> 00:55.300
،این شهر

00:55.300 --> 00:58.380
،جایی که گفته میشه که محل اسرار های جادویی ای هستش که سنشون به دوران کهن بر میگرده

00:58.790 --> 01:02.060
.مقصد جدید ماجراجویی سث هستش

01:03.330 --> 02:33.000
.::   @bollbolljan_com  ::.

02:33.000 --> 02:39.010
به سوی ماجراجویی جدید

02:35.430 --> 02:37.430
"به سوی ماجراجویی جدید"

02:42.210 --> 02:45.740
،در نبرد شهر رامبل

02:45.740 --> 02:49.690
.سث شهروندان اون شهر رو از ناعدالتی تفتیش عقاید جادگر ها نجات داد

02:50.390 --> 02:54.570
ولی ،معلومه که، اون جنگی که تموم کرد تنها
.جنگی نیست که در حال حاظر در دنیا داره اتفاق میافته

02:55.350 --> 03:00.360
،برای حل رمز و راز رادینات اسرار امیز
،علت اصلی این نبرد ها

03:00.360 --> 03:01.990
.سث به سمت ماجراجویی جدیدی رفت

03:02.950 --> 03:07.010
این سفر ممکنه که شروع فهمیدن اسراری که به گذشتش مربوطه هم

03:07.010 --> 03:09.040
.میشه ،باشه

03:21.450 --> 03:23.500
کازلین مارلین، ها؟

03:23.930 --> 03:27.750
.اگه به اون شهر برسم،ممکنه که چیز های جدیدی در مورد رادیانت بفهمم.

03:28.860 --> 03:32.140
!جلدی میرم داخل،چیزی که میخوام رو پیدا میکنم، و بعدش الفرار

03:35.030 --> 03:37.660
.مدت زیادی بود که به خونم برنگشته بودم

03:40.030 --> 03:41.510
برگشتی،ها؟

03:41.510 --> 03:42.940
.ا-اره

03:45.910 --> 03:50.410
!وای،مدت زیادی هستش که انجا بودم،فکر میکردم که نزدیکه که خفه بشم

03:50.410 --> 03:52.020
درسته،جیجی؟

03:52.460 --> 03:55.420
!ش-ش-ش-ش-ش-شما ها؟

03:55.420 --> 03:58.550
!هاها،مدتی بوده که ندیدمت،پسر

03:58.550 --> 04:00.910
!دیوث ها

04:01.800 --> 04:04.650
!نوکر های منو نزن

04:04.650 --> 04:06.300
!چی؟!چرا؟

04:06.300 --> 04:09.310
!جیجی! اصلا دلیلی نداشتم

04:12.340 --> 04:15.600
،خانوم ولما به ما گفت که نگذاریم که افراد دهکده ما رو ببینن

04:15.600 --> 04:17.810
!پس ما اینجا قایم شدیمه

04:17.810 --> 04:20.820
!چه رفتار بدی

04:20.820 --> 04:22.940
.اخی.ای بدبخت

04:22.940 --> 04:26.420
!میشه لطفا یه نفر بهم بگه که اینجا چه خبره؟

04:29.170 --> 04:31.820
.ببخشید که ترسوندیمت،پسر

04:31.820 --> 04:34.390
نه،واقعا،انیجا چه خبره؟

04:34.390 --> 04:37.580
...وایسا!وایسا!قبل از اینکه بهت بگیم

04:37.580 --> 04:41.140
!پیری!استایل شماره 12

04:43.090 --> 04:45.990
!دوقلو شجاع

04:45.990 --> 04:50.350
!جیجی!شماره 12! نه 21

04:50.350 --> 04:52.340
!دوباره ریدی توی استایلمون

04:52.340 --> 04:55.380
!دیگه به خاطر تو اسباب خنده بقیه شدیمه

04:55.380 --> 04:59.230
دو قلو؟ چه اتفاقی برای دوتای دیگتون افتاد؟

04:59.570 --> 05:04.930
.اه...سر قضیه ارتمیس از اون دوتا جدا افتادیم

05:06.660 --> 05:09.240
.برام سواله که دارن الان چیکار میکنن

05:10.330 --> 05:12.980
تو اصلا خیلی دیر فهمی،ها؟

05:12.980 --> 05:15.490
.اون دوتا از الان برای من کار میکنن

05:15.490 --> 05:19.250
!ها؟ ولی این شوسپک ها به جزیره حمله کردن

05:19.250 --> 05:22.860
!و بعدش هم تلاش کردم که از ارتمیس دزدی کنن

05:22.860 --> 05:23.890
.میدونم

05:23.890 --> 05:25.380
!پس چرا؟

05:27.710 --> 05:29.390
.من جوابت رو میدونم

05:29.940 --> 05:32.750
،موقعه ای که من و جیجی از ارتمیس سقوط کردیم

05:32.750 --> 05:35.410
ما توی یه دشت قایم شدیم

05:35.410 --> 05:38.190
.تا به زخم هامون زمان بدیم که خوب بشن

05:38.930 --> 05:41.490
!ولی در اونجا نمسیس وجود داشت

05:41.490 --> 05:42.780
.اوه،بیخیال

05:42.780 --> 05:45.590
،ما اسلحه هامون رو گم کردیم،جارو هامون هم همینطور،حتی شورتمون هم از دست دادیم

05:45.590 --> 05:48.110
.ما مطمئن بودی که دیگه اخر کارمون هستش

05:48.110 --> 05:53.870
!ولی خانوم الما یه ورود خفت داشت و ما رو نجات داد

05:53.870 --> 05:56.550
تو نجاتشون دادی،الما؟

05:56.550 --> 05:59.020
.من بر حسب اتفاق برای کارم داشتم از اون منطقه عبور میکردم

05:59.020 --> 06:02.140
نبایستی که تو اونا رو به ارتمیس تحویل بدادی؟

06:02.140 --> 06:05.470
.اولش،میخواستم که اینکار رو بکنم

06:05.470 --> 06:07.720
.من بهشون خبر دادم،ولی کسی برای گرفتنشون نیومد

06:07.720 --> 06:09.810
..پس فکر کردم که

06:10.220 --> 06:13.870
.اگه اونا از خودشون رفتار خوبی نشون بدن،منم ممکنه که ازادشون کنم

06:15.260 --> 06:19.930
.من احساس خوبی نداشتم که فقط برای انجام دادن چند کار خلاف جونشون رو ازشون بگیرم

06:23.100 --> 06:26.280
.فهمیدم
.پس به همین خاطره که تصمیم گرفتید که به الما کمک کنید

06:26.280 --> 06:29.850
!معلومه که نه
!ما مثل چند تا خرگوش ترسو فرار کردیم

06:29.850 --> 06:31.070
!ها؟

06:31.970 --> 06:35.290
.ولی اون تمام جادوش رو روی سرمون ول کرد

06:35.700 --> 06:39.830
.من هیچ محبتی به اشغال هایی که دستی که بهشون غذا میده رو گاز میگیرن نشون نمیدم

06:41.580 --> 06:46.590
.ولی همش این نبود
!بعدش یه نمسیس سر و کلش پیدا شد

06:47.130 --> 06:50.010
،ما بی دفاع بودیم
. و خانوم الما از ما محافظت کرد

06:50.010 --> 06:53.850
!اون خودش تنهایی با اون نمسیس جنگید و شکستش داد

06:54.190 --> 06:57.850
.در اون لحظه ،چیزی به من الهام شد

06:58.480 --> 07:02.860
!من چیزی رو دیدم که مدت زیادی بود که دنبالش میگشتم

07:03.390 --> 07:06.640
،تجسم شجاعت
...از خود گذشته، و والا مقام

07:06.640 --> 07:09.370
!تمام این ویژگی ها درست رو به روی چشمام بود

07:09.370 --> 07:12.870
!خانوم الما،...نه، الهه الما

07:14.580 --> 07:18.310
!ب- به همین خاطر من تمام چیز های بدمو کنار گذاشتم

07:18.310 --> 07:21.210
..ممکنه که اتفاق های زیادی بین من و خانوم الما افتاده باشه،ولی

07:26.050 --> 07:28.750
!ها؟
!یه کلمه از این حرفات رو هم نفهمیدم

07:30.030 --> 07:33.160
.رییس،برو غذا رو اماده کن

07:33.160 --> 07:34.500
!ای به روی چشم

07:37.290 --> 07:38.580
..راستشو بگم

07:39.970 --> 07:43.290
.تو واقعا اون یارو ها رو تربیت کردی

07:43.290 --> 07:46.480
.اونا فقط هر چی که بهشون میگم رو انجام میدن

07:46.480 --> 07:51.700
،حتی اگه بخوام که اعضای بدن انسان ها هم بفروشم
.ممکنه که اونا کمکم کنن

07:53.060 --> 07:56.370
.فکر کنم که بهتره که اینجا با من باشن ،نه اینکه توی زندون بپوسن

07:56.370 --> 07:58.310
.شاید

07:58.310 --> 08:01.250
،در هر صورت
،اونا سوگند وفاداری به من خوردنه

08:01.250 --> 08:03.850
.و اونا اندازه ده مرد کار میکنن

08:03.850 --> 08:04.970
..ها

08:04.970 --> 08:07.090
.نیازی به نگرانی نیست

08:07.090 --> 08:12.510
.برام جالبه که منو به چشم خانواده جدیدشون میبینن

08:12.510 --> 08:14.500
...صحبت از خانواده شد

08:15.490 --> 08:18.510
.من یه یاروی عجیب رو توی شهر رامبل دیدمه

08:18.980 --> 08:20.390
عجیب ؟

08:20.750 --> 08:24.900
.اون..بهم گفت که برادر بزرگترمه

08:25.700 --> 08:27.460
.مشکوک به نظر میاد

08:27.460 --> 08:31.180
اون از ناکجا اباد پیداش شد و بهت گفت که برادرته؟

08:31.180 --> 08:33.070
.اونم شاخ داشت

08:33.070 --> 08:37.310
.دلیل رشد شاخ ها همچین غیر معمولی هم نیست

08:37.310 --> 08:40.040
!ولی اون خیلی شبیه من بود

08:40.040 --> 08:43.110
.و من...چیز عجیبی رو حس کردم

08:43.110 --> 08:45.480
.حسی شبیه این که یه رابطه ای باهاش دارم

08:45.480 --> 08:47.250
یه رابطه؟

08:47.250 --> 08:51.490
،مثلا ...توی روحم
..یا شاید توی خاطره هام

08:51.490 --> 08:55.260
.احساس میکردم که انگار مشناسمش

08:57.790 --> 08:58.830
.سث

08:59.390 --> 09:02.510
،موقعه ای که تو توی شهر رامبل میجنگیدی

09:02.510 --> 09:04.340
،گرچه خیلی عجیب به نظر میاد

09:04.340 --> 09:08.470
،گرچه خیلی ازت دور بودم
.منم همین احساس رو داشتم

09:08.470 --> 09:09.690
.من کینه توزی رو حس کردم

09:10.730 --> 09:13.900
.احساس خیلی خوبی نبود

09:14.870 --> 09:19.160
،همونطور که خودت میدونی
.منم از گذشته هیچ خاطره ای ندارم

09:19.160 --> 09:24.160
.ممکنه که صورتت موقعه ای که داشتم در برابر اون ازت محافظت میکردم زخمی شده

09:26.090 --> 09:28.400
چی باعث شده که اینطور فکر کنی؟

09:28.400 --> 09:33.050
تو فکر میکنی که میتونی به همچین کسی اعتماد کنی؟

09:33.390 --> 09:38.290
.به علاوه،احساس بدی درون من در جریانه

09:38.290 --> 09:42.180
،حداقلش
.میدونم که اون یارو ادم خوبی نیست

09:43.990 --> 09:44.680
!غودا

09:44.680 --> 09:45.930
!اخ

09:45.930 --> 09:48.150
!خودتو جمع کن،پسر

09:48.150 --> 09:51.290
!توسط حرف های یه شاسکول عجیب و غریب به هم نریز

09:51.290 --> 09:54.740
..انیطور نیست!فقط احساس کردم که

09:54.740 --> 09:57.800
!چیزی که داری به هم میبافی از سر فکر کردم زیاد بهشه

09:57.800 --> 10:00.340
،موقعه ای که بخوای داستان تخیلی مثل اینو تعریف کنی
.اول بنویسش

10:00.340 --> 10:01.830
..و-ولی

10:01.830 --> 10:03.670
!دیگه حرف نباشه

10:03.670 --> 10:07.330
.بهم گوش بده.از این بع بعد اتفاقات زیادی قراره بیافته

10:07.970 --> 10:13.570
.نزار گیجت بکنن.فقط به چیزایی که دیدی ،میدونی و یاد گرفتی اعتماد کن

10:13.570 --> 10:16.530
.اگه بی اعتیاد بشی،میمیری
فهمیدی؟

10:16.530 --> 10:18.340
..ا-اره

10:18.820 --> 10:21.630
!خانوم الما،غذا امادست

10:21.630 --> 10:25.390
.ای بابا...دارم ضعف میکنم
.سث،بیا غذا بخوریم

10:25.390 --> 10:27.350
!حتما!الان میام

10:29.180 --> 10:31.100
چی فکر میکنی،پسر؟
خوشمزه به نظر میاد،مگه نه؟

10:32.390 --> 10:36.580
برادرش؟
.من احساس بدی در این مورد دارم

10:38.950 --> 10:44.950
[دو قلو شجاع]
.یه مرد که شجاعتش رو از دست داده بود با دیدن الهه شجاعت،دوباره دلاوریش رو بدست اورد
.ولی شرتش رو از دست داد

10:47.680 --> 10:51.670
کوه های ارکاداین

11:07.830 --> 11:10.300
.سه روز از موقعه ای که پا توی این کوه ها گذاشتم میگذره

11:10.780 --> 11:13.420
چرا به اینجا احضار شدمه؟

11:14.690 --> 11:18.790
،اگه اونا برای کاری که با کونارد کردم میخواستم مجازاتم کنن

11:18.790 --> 11:21.950
.اونا منو به کشورم تبعید میکردن

11:22.700 --> 11:23.990
...کونارد

11:24.570 --> 11:28.930
.اون از همون اولش فکر های خطرناکی داشت

11:29.620 --> 11:31.860
،اگه همون موقعه جلوش رو میگرفتم

11:32.390 --> 11:35.130
از اون تراژدی بسیار بد جلوگیری میشد؟

11:39.320 --> 11:41.550
پونزده سال قبل

11:41.820 --> 11:44.050
شهر رامبل

11:46.560 --> 11:50.180
!گاردتون رو شل نکنید
!اونا ممکنه که هنوز مخفی باشن

11:50.180 --> 11:54.980
.اون نمسیس سرمون شیره مالیت و به اون آدما حمله کرد

11:54.980 --> 11:56.000
!گزارش قربان

11:56.000 --> 11:58.900
!نمسیس به منطقه 13 فرار کرده

11:58.900 --> 12:00.930
!عالیه

12:00.930 --> 12:02.870
.همه شون رو یه جا جمع می کنیم

12:02.870 --> 12:05.740
!کاپیتان! یه چیزی اونجا داره تکون می‌خوره

12:05.740 --> 12:06.800
چی؟

12:06.800 --> 12:10.520
معاون فرمانده
.با اون چشم تیزت نگاه کن ببین چیه

12:10.520 --> 12:13.920
.چشم بزنی نیست کاپیتان

12:13.920 --> 12:17.590
ببخشید، چشم موش زمستون خواب، بود؟

12:17.590 --> 12:19.180
.بازم اشتباهه

12:19.180 --> 12:20.710
آها چشم قارچی؟

12:20.710 --> 12:23.210
.اینکه از اونم بدتره

12:23.210 --> 12:27.300
آخه کی براش مهمه؟
با اون چشم الاغیت چی می‌بینی؟

12:27.300 --> 12:29.820
.کاپیتان،چشم عقابی هستش

12:33.110 --> 12:35.140
.یه سرباز می‌بینم

12:35.140 --> 12:39.320
.از روی لباسش،میتونم بگم که مفتش عقاید هستش که به کار توی زندان دستور داده شده

12:39.320 --> 12:40.730
!بزنیدش

12:40.730 --> 12:41.720
چی؟

12:41.720 --> 12:44.360
.اون یه نمسیسه که قیافه شو عوض کرده

12:44.360 --> 12:47.590
.عه... بذار حداقل بشنویم چی می‌گه

12:47.590 --> 12:49.450
هوی! قضیه چیه؟

12:49.830 --> 12:53.040
.یـ - یه شورش تو منطقه ی 13 اتفاق افتاده

12:54.310 --> 12:58.400
.تروریستا شهروندا رو اسیر کردن

12:58.400 --> 13:01.250
.نقشه‌شون اینه که یکی یکی اعدام شون کنن

13:01.250 --> 13:05.370
شورش اونم الان؟ چرا؟

13:05.370 --> 13:08.460
.همه جا شورش کردن

13:08.970 --> 13:10.560
...حتی سرگرد

13:11.050 --> 13:14.310
.حتی سرگرد اوکسیماره هم بین‌شونه

13:14.570 --> 13:16.940
...سرگرد اوکسیماره

13:16.940 --> 13:18.090
.امکان نداره

13:18.090 --> 13:20.320
.نه ... با عقل جور در میاد

13:20.320 --> 13:25.320
.شنیده بودم اون با خیلی از مهاجرا رفیق بوده

13:25.320 --> 13:30.200
.بله، قربان! اون با یه بچه جادوگر ارتباط داشت

13:31.830 --> 13:35.530
.سروان، بذارین جوخه ی من اینکارو انجام بده

13:35.530 --> 13:38.210
...گروگان هارو آزاد می‌کنیم و می ‌فهمیم داره چه اتفاقی می‌افته

13:38.210 --> 13:40.460
.شما نمی‌تونین اینکارو کنین

13:41.710 --> 13:44.120
چرا نه، سرباز؟

13:44.120 --> 13:47.220
.خـ - خطرناکه

13:47.700 --> 13:52.230
.چون ... نمسیس باهاشون متحده

13:52.230 --> 13:56.410
تر - تروریستا از نمسیس برای جنگیدن استفاده می‌کنن؟

13:56.410 --> 13:57.750
!بله

13:57.750 --> 14:02.730
.اوکسیماره و اون بچه جادوگرا باعث شدن این اتفاق بی‌افته

14:02.730 --> 14:04.450
چی؟

14:04.450 --> 14:07.370
.نیرو‌هارو فوراً بفرستین منطقه 13

14:07.370 --> 14:08.490
.صبرکن، سروان

14:08.970 --> 14:12.990
...من که نمی‌تونم باور کنم تروریستا بتونن با نمسیس ارتباط برقرار کنن

14:17.180 --> 14:18.500
!زنجیرا

14:18.500 --> 14:21.000
!جزیره داره کج می‌شه

14:21.000 --> 14:22.660
!جناب سروان

14:22.660 --> 14:25.410
،ما باید آخرین لنگرگاه و تو خیابون شرقی نابود کنیم

14:25.410 --> 14:28.430
!و منطقه 13 رو کامل غرق کنیم

14:28.430 --> 14:29.930
...تو

14:30.530 --> 14:35.930
می‌تونیم با قربانی کردن بخشی از اونجا
!شهر رامبل رو نجات بدیم

14:35.930 --> 14:38.940
!پس اول باید شهروندا رو تخلیه کنیم

14:38.940 --> 14:41.700
.وقتی برای این کار  نداریم

14:41.700 --> 14:43.170
!دقیقاً قربان

14:43.170 --> 14:47.940
.اگه الان انجامش ندیم، نمسیس همه‌جای جزیره رو می‌گیره

14:47.940 --> 14:49.730
...سروان، قربان

14:49.730 --> 14:50.890
!کافیه

14:50.890 --> 14:55.110
!معاون، اگه وقتُ برای حرفای تو هدر بدم، دیگه خیلی دیر می‌شه

14:55.110 --> 14:57.950
.به اون زنجیرای لعنتی شلیک کنین

14:57.950 --> 15:00.420
!منطقه 13 رو جدا کنین

15:27.790 --> 15:30.310
.دیگه دیره، همه چی تموم شد

15:31.730 --> 15:33.600
دیگه پشیمونی فایده داره؟

15:33.600 --> 15:37.200
...من نفرت انگیز، گناهکارم

15:42.060 --> 15:43.730
...یه بن بست

15:45.610 --> 15:48.020
کجای کارو اشتباه کردم؟

15:48.020 --> 15:49.140
!داراگنو

16:10.370 --> 16:12.330
...قبلاً شنبیده بودم

16:12.330 --> 16:16.740
.که سرزمین مقدس تفتیش عقایدین یه جایی پنهونه

16:18.740 --> 16:22.110
اونجا اعدام می‌شم؟

16:22.590 --> 16:24.020
.چه افتخاری

16:40.030 --> 16:43.430
یعنی این ... پدر تفتیش عقایده؟

16:43.910 --> 16:45.520
...در واقع

16:46.290 --> 16:51.950
این قدیمی ترین و معتبر ترین مجسمه‌ایه که
.چهره ی ایشون ساخته شده

16:53.250 --> 16:57.780
به سرزمین ما خوش اومدی
.سروان دراگانو

16:58.190 --> 16:59.540
!جنرال

17:00.460 --> 17:03.650
.نمی‌دونستم اینجا واقعاً وجود داره

17:04.070 --> 17:05.730
.اینجا برای بهترین هاست

17:06.250 --> 17:10.300
.نمی‌تونیم اجازه بدیم کافرا از اینجا اطلاع داشته باشن

17:10.810 --> 17:13.090
،از زمان رسوایی تو شهر رامبل

17:13.090 --> 17:17.300
.اقتدار تفتیش عقاید سقوط کرده

17:17.830 --> 17:21.240
،من ریسک افشا کردن کار‌های شیطانی کنراد رو به خطر انداختم

17:21.240 --> 17:24.570
چون نمی‌تونستم به خودم اجازه بدم
.یه اشتباه رو دو بار مرتکب بشم

17:24.570 --> 17:27.520
هیچ قصدی نداشتم که
.باعث ننگ تفتیش عقاید بشم

17:27.970 --> 17:29.150
.دیگه بسه

17:30.990 --> 17:33.340
،اگه می‌خواستم توبیخت کنم

17:33.340 --> 17:37.660
اینکارو اینجا انجام نمی‌دم
.ولی تو پایگاه اصلی مون بوم چرا

17:39.250 --> 17:40.280
.بلند شو

17:40.280 --> 17:42.230
.نمی‌خوام تورو مجازات کنم

17:44.860 --> 17:48.450
.ما با شروع یه دوران سخت بی‌سابقه رو به رو‌ایم

17:49.050 --> 17:50.970
،اون دامینتور های کثیف

17:51.380 --> 17:54.630
،شوالیه های جادوگر کسلان مارلین

17:54.630 --> 17:58.180
...دسته‌ی تاجرای بارون تو سرزمین های پونانتون

17:58.180 --> 18:02.090
به هر حال، هیچکدوم از اونا بجز سازمان تفتیش عقاید به

18:02.090 --> 18:04.180
.آینده‌ی بشریت اهمین نمی‌دن

18:04.850 --> 18:06.550
،ما، جادوگریم

18:06.550 --> 18:09.560
.که نهایت تلاش خودمون رو می‌کنیم دنیا رو اصلاح کنیم

18:10.350 --> 18:14.820
.گاهی اوقات، حفظ همچین تعادل ظریفی نیاز به اقدامات قاطع داره

18:15.570 --> 18:18.070
.که مسئولیت این اقدامات با منه

18:18.070 --> 18:24.580
...بنابراین، سروان دراگانو، کسی که حوزه قلمرو هیلز رو در اختیار داره

18:24.900 --> 18:26.020
.مُرده

18:26.770 --> 18:30.220
.از این به بعد به عنوان سروان دراگانو جادوگر شناخته می‌شی

18:32.300 --> 18:36.810
.چشم بینای شما شمشیر دو لبه‌ی این حادثه بوده

18:37.770 --> 18:42.790
.ولی بدون اون، ما حقیقت این موضوع رو کشف نمی‌کردیم

18:42.790 --> 18:45.350
.مـ - من لایق همچین تمجیدی نیستم

18:45.830 --> 18:50.480
.من فقط به عنوان یه تماشاچی اونجا بودم

18:50.480 --> 18:53.250
.فروتنی‌ـت قابل ستایشه

18:53.250 --> 18:55.610
.وون تپس مثل تو نبود

18:55.610 --> 19:00.740
قدرتش رو بیش اندازه دست بالا گرفت
.و قبل از اینکه بتونه از معجزه‌ش استفاده کنه، شکست خورد

19:01.150 --> 19:04.210
.من تورو توصیه کردم

19:05.380 --> 19:07.830
.هرچی نباشه یه بار زیردستت خدمت کردم

19:08.380 --> 19:11.830
.من خیلی با چشم تیزبیین‌ـت و فداکاریت آشنام

19:12.490 --> 19:16.210
،داشتن کسی با قضاوت شما بین جادوگرامون

19:16.210 --> 19:17.630
.قدرت صد تا مردُ بهمون می‌ده

19:18.310 --> 19:21.090
.من کاملاً آماده بودم اعدام بشم

19:21.090 --> 19:24.640
.به فکرم خطور نمی‌کرد یه جادوگر بشم

19:25.270 --> 19:26.410
.بیا

19:28.990 --> 19:32.810
.ما جادوگران با کسانی می‌جنگیم که قدرتمندن

19:35.540 --> 19:37.450
،در عصر های گذشته

19:37.450 --> 19:41.730
.مردم توسط جادوگرهای قدرتمند اداره می‌شدن

19:42.260 --> 19:43.770
،اما یه روز

19:43.770 --> 19:47.900
.یه نفر برخاست تا پرچم شورش رو برابر ستم اونها برافراشته کنه

19:48.430 --> 19:51.700
،اون مرد، گفته می‌شه پسر یه کشاورز ساده بوده

19:51.700 --> 19:56.700
.و با اراده‌ی خودش که تنها سلاحش بوده با جادوگران روبرو می‌شه

19:57.230 --> 20:00.630
،امروزه، مردم فکر می‌کنن این چیزی جز یه افسانه نیست

20:01.210 --> 20:03.760
.ولی این داستان واقعیه

20:03.760 --> 20:07.010
یعنی این ... نیزه‌ی سه شعبه‌ی پدره؟

20:07.010 --> 20:10.590
.بله،‌ این یکی از آثار مقدس ماست

20:12.350 --> 20:16.090
ابزار جادویی نیست
.بلکه یه وسیله‌ی کشاورزی ساده‌س

20:16.090 --> 20:21.400
چطور پدر ما با یه ابزار ساده کشاورزی
با اون قدرت های ماورایی روبرو شد؟

20:21.400 --> 20:24.060
.این واقعاً یه معجزه‌س

20:24.580 --> 20:25.950
.دقیقاً

20:26.390 --> 20:29.570
.اون فقط با اراده‌ی خودش معجزه‌ کرده

20:30.410 --> 20:31.540
یعنی چی؟

20:32.430 --> 20:34.460
.وقتی زمانش برسه بهت می‌گم

20:35.130 --> 20:38.870
باید بعد از سفرت خسته باشی
.استراحت کن

20:39.490 --> 20:43.800
ما مراسمی انجام می‌دیم
.تا بعداً اعلام کنیم که تو جادوگری

20:43.800 --> 20:44.810
.اطاعت

20:45.430 --> 20:48.810
.فردا خورشید نزده با لیزلوت راهی می‌شی

20:49.370 --> 20:52.310
.این اولین ماموریتت به عنوان جادوگرخ

20:52.930 --> 20:56.700
.تو باید اون جادوگر شاخخدار و همراهانش رو پیدا کنی

20:58.390 --> 21:03.490
...پسری که دمیتور و به چالش کشید و اون حادثه رو حل کرد

21:03.490 --> 21:07.290
...برای اینکه تفتیش عقاید اصرار داشت که اونو پیدا کنه

21:07.290 --> 21:09.780
پس یعنی واقعاً چیزی پشت قضیه‌س؟

21:14.820 --> 21:18.460
.تو تنها کسی هستی که صورت همه شون و دیدی

21:18.460 --> 21:20.130
.بذاریدش به عهده ی من

21:20.470 --> 21:24.130
.هیچوقت صورت شون رو فراموش نخواهم کرد

21:28.450 --> 21:30.970
...کسلان مارلین

21:30.970 --> 21:34.830
این همون شهر باستانی نیست که گفته می‌شه جادو از اونجا سرچشمه می‌گیره؟

21:34.830 --> 21:39.750
،اگه از من بپرسی
.اون فقط دارن با تمام زورشون تقلا میکنن

21:39.750 --> 21:45.250
.ولی بعضیا می‌گن شوالیه های جادوگر اونجا رو اداره می‌کردن

21:45.250 --> 21:48.160
.برای یکی مثل من اونجا خیلی بد جاییه

21:50.450 --> 21:53.980
خب، مطمئنی باهاش نمی‌ری، آلما - ساما؟

21:53.980 --> 21:58.620
.نمی‌رم، خودم یه کاری دارمن باید انجام بدم

21:58.620 --> 21:59.640
.چشم

21:59.640 --> 22:04.130
.اون خودش تصمیم گرفت که به این سفر بره

22:04.130 --> 22:06.420
این چیزیه که بهش می‌گن عشق مادرانه؟

22:06.420 --> 22:07.510
.زجرش زیاده

22:23.730 --> 22:27.020
!پس این ... قاره ی سیفاندیره

22:27.940 --> 24:20.280
.::   @bollbolljan_com  ::.