﻿WEBVTT

00:07.556 --> 00:09.836
‫خب، صبح دوشنبه در دفتر بودم

00:11.396 --> 00:13.916
‫و چند نفر از کارکنان در
‫دفتر حرف میزدن

00:14.956 --> 00:17.876
‫و همین که وارد شدم، یکی‌شون گفت...

00:18.276 --> 00:20.396
‫خب، ممکنه این فامیل جان باشه

00:21.236 --> 00:24.436
‫و یکی دیگه گفت، برادری
‫به اسم پیتر نداری؟

00:24.516 --> 00:26.796
‫گفتم، نه، اما پسری
‫به اسم پیتر دارم

00:27.276 --> 00:29.796
‫در هیتون زندگی میکنه؟
‫گفتم، بله، درسته

00:30.996 --> 00:34.436
‫همونجا یکی از بچه‌ها
‫روزنامه‌ی صبح رو دست‌به‌دست کرد...

00:34.916 --> 00:37.356
‫که عکس خونه‌ش در صفحه‌ی اول بود...

00:37.436 --> 00:39.036
‫که بلافاصله شناختمش

00:39.116 --> 00:40.636
‫و گفتم، خدای من!

00:43.276 --> 00:44.556
‫این پسرمه

00:44.580 --> 00:56.580
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:56.604 --> 01:08.604
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:12.716 --> 01:14.796
‫پنج سال و نیم بعد از اولین حمله...

01:14.876 --> 01:19.196
‫پلیس در یورکشایر غربی تونست
‫اعلام کنه مردی دستگیر شده

01:19.276 --> 01:20.996
‫چی می‌تونین بهمون بگین؟

01:21.076 --> 01:24.196
‫در حال بازجویی در ارتباط با...

01:25.196 --> 01:27.436
‫قتل‌های قصاب یورکشایره

01:30.156 --> 01:34.396
‫پیش‌بینی میشه که...

01:34.876 --> 01:37.556
‫در مقابل دادگاه دیوزبری فردا...

01:38.796 --> 01:39.716
‫حاضر بشه

01:39.796 --> 01:42.076
‫درسته بگیم که جستجوی کلی...

01:42.156 --> 01:43.716
‫برای قصاب یورکشایر...

01:43.796 --> 01:45.156
‫به نتیجه رسیده؟

01:45.836 --> 01:46.956
‫درسته

01:47.516 --> 01:50.276
‫میشه بهمون بگین
‫لهجه‌ی جوردی داره؟

01:50.356 --> 01:53.356
‫نمی‌تونم اینو بهتون بگم
‫چون حرف زدنش رو نشنیدم

01:54.916 --> 01:58.396
‫اما می‌تونم بهتون بگم که
‫بسیار خوشحال هستیم...

01:58.476 --> 02:01.596
‫که این پیشرفت حاصل شده

02:01.676 --> 02:02.796
‫کاملا خرسندیم

02:04.756 --> 02:06.836
‫- میشه...
‫- بسیار زیاد

02:07.236 --> 02:08.836
‫جورج هم خوشحاله

02:12.676 --> 02:15.316
‫در نهایت، کاملا اتفاقی دستگیر شد

02:15.396 --> 02:17.996
‫به خاطر کار پلیسی خوب نبود که گیر افتاد

02:18.076 --> 02:21.636
‫فقط به خاطر شانس بسیار خوب بود

02:28.476 --> 02:31.236
‫بله. کاملا خرسندیم

02:37.836 --> 02:40.196
‫دیشب، در مرکز فرماندهی شفیلد...

02:40.276 --> 02:43.316
‫رییس‌پلیس از خبرنگاران
‫دعوت کرد با دو مردی حرف بزنن...

02:43.396 --> 02:47.356
‫که در جمعه فرد رو دستگیر کرده بودن،
‫که منجر به این پیشرفت شده بود

02:47.436 --> 02:52.116
‫گروهبان رینگ و من در گشت معمولی بودیم
‫و یه ماشین رو دنبال کردیم

02:53.196 --> 02:56.596
‫داشتیم در منطقه‌ای که
‫فاحشه‌ها زیادن گشت می‌زدیم

02:58.716 --> 03:01.636
‫دیدیم یه ماشین روور پارک کرد
‫به ماشین نزدیک شدیم

03:01.716 --> 03:03.836
‫توی ماشین زنی کنارش بود؟

03:03.916 --> 03:04.756
‫بله

03:08.076 --> 03:11.156
‫تونستم ببینم که خیلی مضطربه

03:11.236 --> 03:14.316
‫ترسیده بود و بهش گفتم...

03:14.396 --> 03:16.676
‫لازم نیست نگران باشی
‫نمی‌خوام بهت آسیب بزنم

03:16.756 --> 03:17.916
‫و یهو زد زیر خنده

03:19.876 --> 03:21.436
‫بعدش پلیس اومد...

03:21.516 --> 03:24.916
‫و وقتی فهمید که پلیس اومده، وحشت‌زده شد

03:26.196 --> 03:29.956
‫اگه پلیس نیومده بود، احتمالا
‫جسد منو در بیابون...

03:30.036 --> 03:31.116
‫پیدا می‌کردن

03:34.756 --> 03:36.516
‫چرا چنین فکری می‌کنی؟

03:38.356 --> 03:42.036
‫چون، اون قصابه...

03:42.396 --> 03:43.516
‫و...

03:44.516 --> 03:47.356
‫من یه فاحشه‌م

03:52.756 --> 03:55.716
‫و به نظر شما، ساده...

03:55.796 --> 03:57.836
‫سرراست و کار پلیسی خوب بود...

03:57.916 --> 04:01.476
‫که بهتون اجازه داد
‫به این شکل به جوخه قصاب کمک کنین

04:01.556 --> 04:02.876
‫کار پلیسی سرراست بود

04:11.916 --> 04:14.676
‫باشه، خانم‌ها و آقایون، اول از همه...

04:15.236 --> 04:18.556
‫اطلاعاتی رو تایید می‌کنم که
‫خیلی‌هاتون در جریانش هستین

04:19.756 --> 04:21.036
‫و مردی که...

04:21.116 --> 04:23.836
‫در حال حاضر
‫در بازجویی ماست...

04:23.916 --> 04:26.836
‫آقای پیتر ویلیام ساتکلیفه...

04:28.196 --> 04:29.636
‫‏35 ساله...

04:32.636 --> 04:33.956
‫راننده کامیون...

04:35.476 --> 04:40.316
‫در پلاک 6 گاردن لین، هیتون، بردفورد

04:53.116 --> 04:55.756
‫پس، بازداشتش کردن

04:59.596 --> 05:01.316
‫خب، می‌تونست بگه...

05:01.396 --> 05:03.276
‫من هیچی دیگه نمی‌گم، وکیل می‌خوام...

05:03.356 --> 05:05.036
‫اینو می‌خوام، اونو می‌خوام، گفتش، نه

05:07.276 --> 05:09.436
‫و بعدش داوطلبانه اعتراف کرد

05:13.156 --> 05:15.556
‫تمام قتل‌هاشو شرح داد

05:15.636 --> 05:19.756
‫با ویلما مک‌کن شروع کرد
‫و تک‌تک قتل‌ها رو به دقت توضیح داد

05:20.476 --> 05:22.236
‫و با جزییات تعریف‌شون کرد

05:22.316 --> 05:25.636
‫کجا بودن، قربانیان چی پوشیده بودن...

05:25.716 --> 05:28.436
‫چی بهشون گفته، اونا بهش چی گفتن...

05:28.516 --> 05:29.876
‫در چه ماشینی بوده...

05:29.956 --> 05:32.476
‫از چه ابزار و آلت قتلی استفاده کرده...

05:32.556 --> 05:34.316
‫کجا انداخته‌شون...

05:34.676 --> 05:35.516
‫همه چیز

05:37.796 --> 05:40.316
‫خیلی راحت و ساده انگار...

05:40.636 --> 05:42.876
‫بهتون در یه جلسه
‫در دفتر دیکته میگم

05:45.996 --> 05:48.996
‫پنج سال در حال کشتن آدم‌ها

05:49.676 --> 05:50.756
‫کشتن آدم‌ها...

05:50.836 --> 05:52.916
‫کشتن شرورانه‌ی آدم‌ها...

05:52.996 --> 05:54.276
‫و تیکه‌پاره کردن‌شون

05:59.676 --> 06:03.636
‫وقتی ساتکلیف به تمام این جرائم اعتراف می‌کرد...

06:04.596 --> 06:07.196
‫خیلی واضح و روشن بود که...

06:07.276 --> 06:10.396
‫پلیس یورکشایر غربی
‫در مسیر درست بازپرسی قرار داشت

06:15.036 --> 06:17.156
‫رد لاستیک‌هاشو شناخت

06:18.876 --> 06:21.996
‫متوجه زیر نظر داشتن ماشین‌ها شده بود

06:23.916 --> 06:26.196
‫از تحقیقات اسکناس پنج پوندی خبر داشت

06:27.316 --> 06:31.236
‫گفتش، واقعا برگشته تا
‫پنج پوندی رو برداره...

06:31.316 --> 06:34.636
‫چون فهمیده بود که
‫ممکنه با اون ردشو بگیرن

06:37.476 --> 06:40.836
‫پلیس هنوز نگفته که این مرد
‫کی در دادگاه ظاهر میشه

06:40.916 --> 06:43.156
‫در کنفرانس خبری شلوغ
‫و پرشور دیشب...

06:43.236 --> 06:46.836
‫رییس‌پلیس یورکشایر غربی،
‫آقای رونالد گریگوری، اشاره کرد...

06:46.916 --> 06:48.916
‫که شاید امروز صبح در دیوزبری حاضر بشه...

06:48.996 --> 06:52.356
‫و قتی دادگاه ساعت ده باز شد،
‫تقریبا محاصره شده بود

06:55.876 --> 06:58.836
‫معلوم بود که خبرش تا اواسط صبح
‫در سرتاسر شهر پیچیده بود...

06:58.916 --> 07:02.516
‫جمعیت 150 نفری یا بیشتر در سه ردیف
‫در پیاده‌رو وایستاده بودن...

07:02.596 --> 07:04.476
‫به این امید که نگاهی به متهم بندازن

07:04.556 --> 07:07.956
‫اسمش آقای پیتر ساتکلیف، متولد 1946 بود

07:08.036 --> 07:09.796
‫یه مرد متاهل که در بردفورد زندگی می‌کنه

07:13.796 --> 07:15.596
‫پلیس چندین بار ظاهر شد...

07:15.676 --> 07:17.716
‫تا جمعیت رو به پیاده‌رو برگردونه

07:17.796 --> 07:21.236
‫بعدش خبر اومد که جلسه
‫اصلا برگزار نمیشه...

07:21.316 --> 07:22.596
‫و تصمیم در مورد این مسئله...

07:22.676 --> 07:24.916
‫تا امروز بعدازظهر اعلام نمیشه

07:26.916 --> 07:28.676
‫در دادگاه نشسته بودیم...

07:28.756 --> 07:31.916
‫و نمی‌دونستیم تاخیر برای چیه،
‫چون دیر و دیرتر می‌شد

07:33.996 --> 07:38.316
‫با تعداد آدم‌هایی که اومده بودن
‫به یه وضعیت امنیتی تبدیل شده بود

07:38.396 --> 07:42.196
‫خشم پنج سال گذشته
‫به خیابون ریخته بود...

07:42.276 --> 07:44.996
‫و میتونستی بشنوی
‫بیرون یه خبرایی هست

07:45.476 --> 07:48.196
‫پیش‌بینی نکردیم این تعداد آدم بیان...

07:48.276 --> 07:49.796
‫اما چیزی که بهمون نشون داد...

07:49.876 --> 07:53.076
‫قدرت حس عموم مردم در مورد این مرد بود

07:55.556 --> 07:59.956
‫مردی که زندگی خونواده‌های بسیاری رو نابود کرد

08:02.076 --> 08:05.076
‫پس حس آسودگی سراریز شده بود...

08:05.156 --> 08:07.436
‫اما به خاطر انتقام هم بود

08:11.276 --> 08:13.596
‫جمعیتی بزرگ تمام روز...

08:13.676 --> 08:16.596
‫در خیابون‌های باریک
‫بیرون دادگاه دیوزبری جمع شدن

08:17.076 --> 08:19.396
‫پلیس بخشی از مرکز شهر رو بسته...

08:19.476 --> 08:23.156
‫نزدیک به دو هزار نفر دنبال
‫جای بهتری برای دیدن هستن...

08:23.236 --> 08:25.396
‫بسیاری وارد خیابون شدن

08:25.476 --> 08:28.676
‫تا وقتی ون پلیس نیومد...

08:28.756 --> 08:32.996
‫در سکوت اون دادگاه قدیمی متوجه نمی‌شدی...

08:33.076 --> 08:35.236
‫چند نفر باید بیرون باشن...

08:35.676 --> 08:38.396
‫چون یهو فوران کرد

09:06.596 --> 09:11.116
‫جیغ‌ها، فریادها حس
‫اضطراب ما رو به اوج خودش رسوند...

09:11.196 --> 09:13.036
‫که قراره چی رو ببینیم

09:13.916 --> 09:15.916
‫ساتکلیف به سمت زندان برده شد...

09:15.996 --> 09:18.156
‫دستبندزنان به یه کارآگاه
‫با لباس عادی تحویل داده شد...

09:18.236 --> 09:20.196
‫و چندین افسر پلیس یونیفورم‌پوش دورش بودن

09:22.436 --> 09:27.196
‫از پله‌ها اومد بالا و
‫وارد تاریکی شد و نزدیک بود نبینمش

09:27.276 --> 09:28.276
‫تو!

09:40.236 --> 09:42.276
‫بمیر! بمیر! بمیر!

09:42.996 --> 09:45.476
‫یه مرد خیلی بی‌اهمیت بود

09:45.556 --> 09:47.356
‫هیچ چیز خاصی نداشت...

09:47.436 --> 09:51.516
‫که توجه شما رو جلب کنه،
‫یا باعث بشه دو بار نگاه کنین...

09:51.596 --> 09:54.436
‫اگه نمی‌دونستین کی بوده
‫و چه کار کرده

10:02.036 --> 10:06.076
‫و تا اون موقع صورتش رو ندیده بودیم

10:11.356 --> 10:12.676
‫وقتی چهارده سالم بود...

10:13.276 --> 10:14.236
‫بهم حمله شد

10:17.556 --> 10:20.316
‫27‌م آگوست 1975 بود

10:24.276 --> 10:25.716
‫چکش رو یادمه...

10:26.796 --> 10:31.276
‫که خیلی محکم پنج بار به سرم برخورد کرد

10:31.356 --> 10:33.876
‫اما یادمه که به پشت‌سرم هم خورد

10:34.716 --> 10:36.396
‫به پشت‌سرم ضربه زد...

10:36.876 --> 10:38.516
‫نه به اون محکمی که به بالای سرم خورد

10:38.956 --> 10:39.796
‫اما، آره...

10:39.876 --> 10:41.556
‫جمجمه‌م چندین بار ترک خورد...

10:41.636 --> 10:43.996
‫و این پایین هم دچار شکستگی شد

10:44.556 --> 10:46.876
‫جراحاتی که بهم وارد شد اینا بود

10:49.796 --> 10:53.036
‫دو سال بعد، در 1977...

10:53.596 --> 10:54.716
‫یه مهاجم...

10:54.796 --> 10:57.316
‫دیگه بود که زنها رو می‌کشت

10:59.676 --> 11:02.876
‫غریزه‌م بهم می‌گفت
‫که این همون مردی بوده...

11:03.516 --> 11:04.556
‫که بهم حمله کرد

11:05.196 --> 11:07.836
‫پس یه سر رفتم به پاسگاه پلیس کیلی

11:08.676 --> 11:10.636
‫و پوزخند زدن و گفتن...

11:10.716 --> 11:14.116
‫چرا امروز بازی نکنیم و خوش‌نگذرونیم
‫و به شوخی گرفتنش...

11:14.596 --> 11:16.316
‫به جای اینکه جدیش بگیرن

11:18.476 --> 11:21.076
‫فکر کنم همیشه خیال میکردن
‫یه حمله‌ی مجزاست...

11:21.156 --> 11:22.716
‫چون فاحشه نبودم

11:22.796 --> 11:24.956
‫هیچ اهمیتی براش قائل نشدن

11:29.196 --> 11:31.596
‫سالها بعد، قصاب یورکشایر رو دستگیر کردن

11:34.116 --> 11:37.876
‫یادمه که برای اولین‌بار
‫عکسش رو در روزنامه دیدم

11:39.796 --> 11:42.956
‫و یادمه به مامانم گفتم، خودشه

11:43.996 --> 11:45.396
‫گفتم، خودشه. اون...

11:45.476 --> 11:48.436
‫هیچ شکی ندارم. حتما خودشه

11:53.396 --> 11:54.836
‫شناختمش

11:57.596 --> 11:59.356
‫و نمی‌خواستم به جا بیارمش

12:00.516 --> 12:02.476
‫اصلا دلم نمی‌خواست اون چهره رو ببینم

12:04.636 --> 12:07.476
‫مردی که بهم حمله کرد،
‫فکر می‌کردم...

12:07.556 --> 12:10.796
‫کسی باشه که تا حالا ندیدمش

12:11.516 --> 12:13.956
‫و با تعجب بسیار، شناختمش

12:18.996 --> 12:22.676
‫اون موقع روزنامه تحویل می‌دادم،
‫در روزنامه‌ها خونده بودم

12:22.756 --> 12:25.516
‫و شبیه آدمی که تصور می‌کردم نبود

12:25.596 --> 12:26.716
‫به نظر نمی‌اومد...

12:26.796 --> 12:28.196
‫یه هیولا...

12:28.276 --> 12:29.556
‫شبیه شخصیت‌های مارول باشه

12:29.636 --> 12:30.676
‫این، این...

12:31.356 --> 12:34.156
‫قصاب یورکشایر ترسناک باشه

12:35.236 --> 12:36.516
‫چنین ظاهری نداشت

12:39.236 --> 12:41.716
‫که احتمالا به خاطر همین بوده
‫که از زیرش قسر در رفته

12:47.756 --> 12:51.596
‫خیلی آدم توداری بود، اما
‫فکر کنم خیلی منطقی باشه

12:51.676 --> 12:54.116
‫اصلا به نظر نمی‌رسید آدم عجیبی باشه

12:54.316 --> 12:55.996
‫کسی نبود که...

12:56.076 --> 12:58.036
‫میدونی دنبال یه همراه باشه

12:58.116 --> 13:00.396
‫اما کسی نبود که
‫تمام سعی‌شو بکنه تنها باشه

13:00.476 --> 13:01.556
‫در مورد کارش حرف می‌زد

13:01.636 --> 13:04.036
‫و آدمی بود که اگه
‫توی خیابون از کنارش رد می‌شدی...

13:04.116 --> 13:05.596
‫به نظر می‌اومد خیلی بااراده‌س

13:05.676 --> 13:07.356
‫درگیر و مشغول یه کاریه

13:07.436 --> 13:10.796
‫یه مرد مصمم و خوش‌برخورد بود
‫همین، نه هیچی دیگه

13:12.676 --> 13:14.236
‫میدونی، حیرت‌آوره

13:14.316 --> 13:16.516
‫راستشو بخواین هیچکدوم باورمون نمیشه

13:16.596 --> 13:17.916
‫همیشه بهم می‌گفت...

13:18.196 --> 13:19.556
‫دوستی نداری که...

13:19.636 --> 13:21.756
‫میدونی، دوستی
‫که بیاد و چهار تایی بشیم...

13:21.836 --> 13:23.716
‫اما هیچکدوم از
‫دوستام نمیخواستن بیان...

13:23.796 --> 13:26.276
‫چون اصلا حرف نمی‌زد، میدونی

13:26.796 --> 13:29.676
‫خیلی ساکت بود. فکر کنم
‫همین دخترها رو دور می‌کرد

13:30.116 --> 13:32.236
‫مرد خیلی خوش‌تیپی بود، اما...

13:32.676 --> 13:35.476
‫فکر کنم بعد از اینکه نشستن
‫و یه مدت در موردش حرف زدن...

13:35.556 --> 13:36.676
‫اونا، یه جورایی...

13:37.476 --> 13:38.916
‫یکم ازش فاصله گرفتن

13:39.356 --> 13:42.836
‫حس خوبی بهش نداشتی، چون حرف نمی‌زد

13:43.676 --> 13:47.076
‫اشتهایی سیری‌ناپذیر برای
‫بیشتر فهمیدن این مرد وجود داشت

13:47.396 --> 13:50.836
‫کی بوده؟ چی باعثش شده؟
‫چی در زندگیش گذشته؟

13:58.996 --> 14:00.956
‫در نهایت، کاری که سعی دارین بکنین...

14:01.036 --> 14:02.996
‫ساختن تصویری از این مرد...

14:03.076 --> 14:05.356
‫تقریبا از بدو تولد...

14:06.036 --> 14:07.436
‫تا روزیه که دستگیر شد

14:08.436 --> 14:11.516
‫ساتکلیف در بینگلی
‫به دنیا اومد و بزرگ شد

14:11.596 --> 14:14.156
‫پدرش، جان ساتکلیف هنوز در بینگلی زندگی می‌کنه...

14:14.236 --> 14:17.316
‫کارگر آسیاب، که
‫اصلا از اتفاقی که افتاده خبر نداشت

14:21.396 --> 14:23.036
‫یه بچه‌ی خیلی کوچیک بود

14:23.116 --> 14:25.116
‫وقتی به دنیا اومد فقط دو کیلو بود

14:25.596 --> 14:28.436
‫برای همین خیلی طول کشید تا بزرگ بشه...

14:28.516 --> 14:30.476
‫و به بقیه بچه‌ها برسه

14:30.556 --> 14:34.036
‫حتی وقتی بچه‌های دیگه اومدن، بازم...

14:34.116 --> 14:36.636
‫همیشه به پیشبند مادرش می‌چسبید

14:38.316 --> 14:41.396
‫همیشه از جمع پسرها دوری می‌کرد...

14:41.476 --> 14:44.436
‫چون همیشه به نظر می‌اومد
‫زیادی براش بزرگن

14:45.556 --> 14:51.076
‫از حیاط مدرسه در
‫زنگ تفریح بعدازظهر که رد می‌شدی...

14:51.156 --> 14:54.316
‫یه گوشه تنهایی وایستاده بود

14:55.516 --> 14:56.396
‫اما اون...

14:56.556 --> 14:59.036
‫در اون سن هیچوقت
‫نگفت نمی‌خواد بره مدرسه

14:59.116 --> 15:01.916
‫جا افتاد و مرتب پیش رفت

15:01.996 --> 15:02.876
‫مشکلی نبود

15:04.796 --> 15:08.356
‫فقط یه راه وجود داشت
‫تا یه بچه‌ی مهربون، آروم و سربه‌زیر باشی

15:08.436 --> 15:11.476
‫باهاش مهربون باشی
‫و ما همیشه باهاش مهربون بودیم

15:12.836 --> 15:15.556
‫اصلا شک کردین که
‫شاید پیتر مسئول این کارها باشه؟

15:15.636 --> 15:16.916
‫به هیچ وجه

15:17.876 --> 15:18.716
‫نه

15:18.796 --> 15:21.916
‫هیچ پدری به پسر خودش شک نمی‌کرد

15:24.196 --> 15:27.356
‫اگه اونو می‌شناختین، متوجه می‌شدین...

15:28.076 --> 15:31.836
‫که احتمالا آخرین نفر دنیاست
‫که بهش شک می‌کنین

15:32.476 --> 15:34.476
‫خب، هیچ...

15:35.196 --> 15:38.236
‫بیماری روانی نداشت که
‫باعث بشه این کارها رو بکنه

15:51.036 --> 15:54.356
‫بعد از دستگیر شدن، یه جور
‫تمایل وجود داشت...

15:54.796 --> 15:56.356
‫تا یه جور هیولا باشه

15:56.436 --> 16:00.476
‫باید کاملا بیرون از
‫فرهنگی می‌بود که ازش اومده

16:00.556 --> 16:02.716
‫و با خودم گفتم امکان نداره حقیقت باشه

16:02.796 --> 16:05.916
‫میدونی، آدم‌ها یهو شکل نمی‌گیرن...

16:06.036 --> 16:08.196
‫بدون هیچ ارتباطی با...

16:08.316 --> 16:10.076
‫جامعه‌ای که درش بزرگ شدن

16:12.596 --> 16:15.316
‫وقتی یکم در مورد گذشته‌ش تحقیق کردم...

16:15.876 --> 16:19.236
‫نکته مهمی که متوجه شدم اینه
‫که در جوی بزرگ شده...

16:19.316 --> 16:22.516
‫که تحقیر زنها و
‫دوست نداشتن زنها طبیعی بوده

16:22.596 --> 16:25.676
‫و این فکر که زنها قربانی هستن
‫در اونجا وجود داشته

16:30.476 --> 16:32.396
‫پدر ساتکلیف خشن بوده...

16:33.116 --> 16:34.716
‫و مادرش رو کتک می‌زده

16:35.516 --> 16:39.996
‫پسرهایی که در خونه‌های پر از خشونت
‫بزرگ میشن اغلب مقابل والدین خشن وایمیستن...

16:40.076 --> 16:41.236
‫که معمولا پدر ـه...

16:41.316 --> 16:43.316
‫و گاهی طرف مادر رو می‌گیرن...

16:43.396 --> 16:45.956
‫که به ظاهر ساتکلیف در بچگی این کار رو کرده

16:50.436 --> 16:53.476
‫همه بهش می‌گفتن پسر مامانی و
‫بچه‌ننه صداش میزدن

16:54.076 --> 16:59.036
‫و فکر می‌کنم هویتش اینطور شکل گرفت که
‫هر ارتباطی با زن و زنانگی ضعف حساب میشه

17:02.636 --> 17:06.716
‫و در نقطه‌ای، عوض میشه
‫و خودش تبدیل به یه مرد خشن میشه

17:09.516 --> 17:12.876
‫و فکر می‌کنم از این راه می‌خواسته یه مرد باشه

17:24.636 --> 17:27.316
‫فکر کنم طول کشید تا بعد از دستگیریش...

17:27.396 --> 17:28.916
‫آب‌ها از آسیاب افتاد...

17:29.596 --> 17:30.756
‫قبل از محاکمه

17:32.156 --> 17:34.676
‫فقط اون موقع میشه
‫دید چی دم دست داری..

17:34.756 --> 17:36.356
‫و تازه متوجه میشی...

17:37.076 --> 17:41.916
‫که پلیس یورکشایر غربی
‫بدجور در تقلا و کشمکش بودن...

17:41.996 --> 17:45.116
‫که بازپرسی بسیار بد و اشتباه پیش رفته

17:45.596 --> 17:47.836
‫یکی از متخصصان که
‫به پلیس کمک کرده...

17:47.916 --> 17:49.756
‫تا نوار و صدا رو تحلیل کنن...

17:49.836 --> 17:52.676
‫بر این باوره که صدایی
‫که ازش اومده رو مشخص کرده

17:52.756 --> 17:55.396
‫و منطقه‌ای که مشخص
‫کردین چقدر محدوده؟

17:55.476 --> 17:58.556
‫خب، فکر کنم میشه گفت دو کیلومتر مربع

17:58.636 --> 18:00.396
‫روستای کالستاون

18:01.036 --> 18:04.876
‫به کارآگاهان فعال در پرونده گفته شد...

18:04.956 --> 18:07.396
‫اگه لهجه‌ی جوردی نداشت، بیخیالش بشین

18:07.876 --> 18:08.956
‫جک هستم...

18:09.916 --> 18:13.516
‫بازپرسی جوردی یه فاجعه بود

18:14.596 --> 18:17.396
‫ساتکلیف بعدش بهم گفت،
‫فکر می‌کرده یه شوخیه

18:18.276 --> 18:21.236
‫می‌دونست خطری تهدیدش نمی‌کنه یا در امانه...

18:21.916 --> 18:24.596
‫تا حد بسیار زیادی...

18:24.676 --> 18:26.436
‫جلوی تحقیقات دیگه رو گرفت...

18:26.516 --> 18:28.596
‫که باعث می‌شد زودتر این مرد دستگیر بشه

18:29.716 --> 18:32.596
‫فکر کنم افرادت ناامیدت می‌کنن، جورج

18:34.036 --> 18:36.756
‫وقتی شنیدم کار پیتر ویلیام ساتکلیف بوده...

18:40.156 --> 18:43.636
‫انگار یکی از داخل به
‫سینه‌م ضربه زد

18:45.516 --> 18:46.716
‫سوار ماشینم شدم...

18:47.276 --> 18:49.796
‫رفتم پاسگاه پلیس، کمدم رو باز کردم...

18:49.876 --> 18:51.476
‫دفترچه‌های قدیمیم رو بیرون اوردم...

18:52.396 --> 18:54.916
‫دنبال زمانش گشتم، پیداش کردم

18:55.356 --> 18:57.956
‫با پیتر ویلیام ساتکلیف مصاحبه شده بود

18:58.036 --> 18:59.196
‫رضایت‌بخش نیست

19:07.756 --> 19:09.076
‫در خونه رو زدم

19:10.236 --> 19:12.596
‫ما رو راه داد داخل. از طبقه‌ی بالا اومد

19:13.076 --> 19:16.916
‫و من بهش گفتم، پیتر، زیاد پیش فاحشه‌ها میری؟

19:17.516 --> 19:18.356
‫گفتش: نه...

19:19.116 --> 19:19.996
‫اصلا

19:20.956 --> 19:21.996
‫نیازی ندارم

19:26.476 --> 19:27.956
‫تازگی ازدواج کردم

19:29.596 --> 19:31.756
‫کاری با فاحشه‌ها ندارم

19:32.236 --> 19:33.196
‫به هیچ وجه

19:34.796 --> 19:39.316
‫بعدش فرآیند حذف مظنون رو اجرا کردیم

19:40.476 --> 19:42.796
‫پیتر، در منچستر...

19:44.036 --> 19:45.276
‫به دیدنت اومدیم...

19:46.716 --> 19:47.796
‫در چنین روزی

19:48.236 --> 19:51.356
‫گفتم، مردی رو توی ماشین خودش دیدن

19:53.796 --> 19:57.236
‫گفتم، در روز مورد نظر چه کار میکردی؟

19:57.556 --> 19:59.676
‫گفتش، آره، مهمونی خونه‌نویی داشتیم

19:59.756 --> 20:01.436
‫تمام خونواده‌م اینجا بودیم

20:02.076 --> 20:04.276
‫پدرومادرم رو بردم خونه و برگشتم

20:09.276 --> 20:11.596
‫سایز کفشش هشت‌ونیم بود...

20:12.916 --> 20:16.636
‫که خیلی شبیه سایز کفش مهاجم بود

20:17.196 --> 20:21.756
‫و متوجه شدم پاشنه‌ی یکی
‫از چکمه‌ها خیلی فرسوده شده...

20:24.156 --> 20:29.676
‫که در ردپاهای باقیمونده مشخص بود

20:31.596 --> 20:33.916
‫گفتم، شاید بعدا بیایم و ببینمیت

20:33.996 --> 20:35.356
‫گفتش، آره، باشه

20:39.036 --> 20:40.636
‫گزارش رو تایپ کردم...

20:40.716 --> 20:42.356
‫بردمش به دفتر رییس...

20:43.676 --> 20:46.156
‫و تمام چیزهایی که
‫فکرم رو مشغول کردن توضیح دادم

20:48.636 --> 20:53.076
‫گفتم، حیرت‌انگیزترین چیز
‫تصویریه که ماریلین مور توصیف کرده

20:53.676 --> 20:55.596
‫گفتم، این شخص خیلی شبیه اونه

20:58.516 --> 21:00.396
‫گفت، جوردیه؟
‫گفتم، نه

21:00.996 --> 21:03.396
‫اهل برفورد ـه
‫اهل این اطرافه

21:04.196 --> 21:06.356
‫اما، خب، شباهت شک‌برانگیزی داره

21:07.196 --> 21:08.356
‫و از کوره در رفت

21:10.036 --> 21:12.156
‫شروع کرد به پرت‌وپلا گفتن...

21:12.236 --> 21:15.276
‫هر کی از اون عکس دوباره حرف بزنه...

21:15.356 --> 21:17.676
‫تا آخر خدمتش باید
‫بره پلیس راهنمایی رانندگی بشه

21:19.316 --> 21:22.636
‫و دمم رو گذاشتم روی کولم و رفتم بیرون و همین

21:23.636 --> 21:24.516
‫فراموش شد

21:28.956 --> 21:30.356
‫پیتر ساتکلیف مردی بود...

21:30.436 --> 21:35.796
‫که با موفقیت به مدت
‫پنج سال تمام نیروی پلیس رو فریب داد

21:36.636 --> 21:39.116
‫کارآگاهان نه یه بار، نه دو بار...

21:39.196 --> 21:41.276
‫نه سه بار، بلکه نُه بار حرف زدن

21:44.836 --> 21:47.996
‫این بزرگترین افتضاح تاریخ پلیسه

21:48.636 --> 21:49.836
‫اینجا مردی رو داشتیم...

21:49.956 --> 21:53.716
‫که پنجاه بار در منطقه‌ی قرمز دیده شد...

21:53.796 --> 21:56.756
‫توسط پلیس نه بار مورد سوال قرار گرفت

21:56.836 --> 21:58.076
‫گفتش شمارش از دستش در رفته

21:58.436 --> 22:00.956
‫کسی که پنج پوندی به یه فاحشه داد...

22:01.036 --> 22:04.076
‫و ردش رو تا شرکت
‫حمل‌ونقل کلارک گرفتن، جایی که کار می‌کرد

22:06.876 --> 22:09.316
‫کریسمس 77 بود، بعد از
‫پیدا کردن اسکناس پنج پوندی...

22:09.396 --> 22:11.556
‫که از فاحشه‌ای در منچستر بدست اومده بود

22:11.636 --> 22:13.156
‫و اومدن و بررسی کردن...

22:13.236 --> 22:15.356
‫از همه در مورد اسکناس پنج پوندی پرسیدن

22:15.836 --> 22:18.396
‫حتما با پیتر ساتکلیف حرف زدن

22:18.476 --> 22:19.996
‫بله، حرف زدن و همون موقع...

22:20.076 --> 22:22.836
‫پیتر رو برای بازرسی بیشتر بردن

22:24.076 --> 22:26.276
‫پلیس منچستر این کار رو کرد

22:26.356 --> 22:28.516
‫قبلا باهاش شوخی می‌کردیم، میدونی...

22:28.596 --> 22:30.436
‫اسم مستعار قصاب رو بهش دادیم

22:30.516 --> 22:33.836
‫و گاهی جواب هم می‌داد، پس یه جورایی...

22:34.236 --> 22:35.396
‫یه جورایی میشه گفت...

22:35.836 --> 22:37.076
‫الان یکم ناراحت‌کننده‌س، نه؟

22:37.876 --> 22:38.876
‫خب، یعنی...

22:38.956 --> 22:42.276
‫واقعا در دفتر به پیتر ساتکلیف میگفتین قصاب؟

22:42.356 --> 22:44.836
‫خب، در دفتر و سر کار بود...

22:44.916 --> 22:47.556
‫اسم مستعارش بود،
‫که گفتنش خیلی ناراحت‌کننده‌س

22:47.636 --> 22:48.836
‫هر بار

22:48.916 --> 22:50.316
‫دوباره، دوباره، دوباره

22:50.396 --> 22:53.036
‫ساتکلیف، ساتکلیف، ساتکلیف

22:53.116 --> 22:55.676
‫و حتی در 40 مظنون برتر هم نبوده

22:56.276 --> 22:58.956
‫خب، به باور من
‫یه چیزی اینجا اشکال داره

23:01.556 --> 23:03.356
‫خیلی روی این نظریه تمرکز کرده بودن...

23:03.436 --> 23:04.756
‫که قاتل فاحشه‌ها بوده

23:04.836 --> 23:06.356
‫و مهم نبود چه اتفاقی افتاده...

23:06.436 --> 23:08.596
‫تونستن راهی پیدا کنن تا بهش بچسبن

23:08.676 --> 23:09.996
‫حتی وقتی در اشتباه بودن

23:10.316 --> 23:12.756
‫کاملا مطمئنین که این انگیزه همینه...

23:12.836 --> 23:15.156
‫و امکانش نیست هر زنی در خطر باشه...

23:15.236 --> 23:16.236
‫و شاید به طور اتفاقی...

23:16.316 --> 23:19.396
‫فاحشه‌ها زنانی بودن
‫که در اون وقت شب راحت‌تر در دسترس بودن؟

23:20.876 --> 23:22.356
‫نه، فکر کنم...

23:23.996 --> 23:27.876
‫از بازرسی‌هایی که انجام دادیم،
‫به نظر میاد که...

23:28.996 --> 23:31.436
‫زنها رو توی خیابون انتخاب می‌کنه

23:31.836 --> 23:33.236
‫با ادامه دادن این مسیر...

23:33.316 --> 23:35.476
‫کاملا در پرونده اشتباه پیش رفتن

23:35.556 --> 23:38.236
‫و بنابراین، زنانی که
‫به اشتباه فکر می‌کردن قربانی هستن...

23:38.316 --> 23:39.876
‫به مدارک‌شون گوش نمی‌کردن

23:39.956 --> 23:41.636
‫فکر می‌کردن اشتباه متوجه شدن

23:41.716 --> 23:46.516
‫و بنابراین، مدرک شاهد عینی
‫بسیار مهم رو کنار میذاشتن

23:52.876 --> 23:54.996
‫تمام کارآگاهان ارشد مرد بودن

23:55.076 --> 23:57.436
‫از طبقه بسیار محدود اومده بودن
‫و گذشته‌ی مشابهی داشتن

23:57.516 --> 24:00.876
‫تعصب‌های بسیار
‫مشابهی داشتن و به این پرونده اومدن بودن...

24:00.956 --> 24:03.276
‫بدون اینکه درکی ازش داشته باشن

24:06.796 --> 24:09.236
‫کاری که می‌کردن تعقیب کردن جک قصاب بود

24:12.476 --> 24:15.556
‫اگه دنبال شخصیتی
‫در افسانه‌ی ویکتوریایی بگردین...

24:15.636 --> 24:18.716
‫احتمالش خیلی کمه به
‫راننده کامیونی از بردفورد برسین

24:31.316 --> 24:34.396
‫محاکمه قرار بود در یورکشایر غربی برگزار بشه...

24:34.476 --> 24:36.716
‫جایی که قتل‌های این
‫قصاب انجام شدن...

24:36.796 --> 24:38.596
‫اما، به خاطر احساسات مردم محلی اونجا...

24:38.676 --> 24:42.156
‫دادگاه قبول کرد که محاکمه
‫رو به اولد بیلی در لندن منتقل کنه...

24:42.236 --> 24:46.036
‫صحنه‌ی محاکمه‌ی برخی از
‫مشهورترین و وحشتناک‌ترین قاتلان بریتانیا

24:48.516 --> 24:52.116
‫اولد بیلی اون موقع و الان هم
‫نماد دادگستری بریتانیاست

24:54.116 --> 24:58.836
‫این فرد بدنام‌ترین قاتل بریتانیا بود...

24:58.916 --> 25:01.116
‫و قرار بود اونجا محاکمه بشه...

25:01.596 --> 25:03.716
‫زیر ترازوهای عدالت

25:17.276 --> 25:19.076
‫ساتکلیف به اتهام...

25:19.156 --> 25:21.356
‫قتل 13 زن متهم شد،
‫اتهام قتل رو رد کرد...

25:21.436 --> 25:23.916
‫اما قتل غیرعمد 13 زن رو قبول کرد...

25:23.996 --> 25:26.476
‫بر این اساس که مسئولیت
‫کمتری رو به عهده بگیره

25:28.956 --> 25:31.996
‫همینطور به هفت فقره اقدام به قتل متهم شد...

25:32.076 --> 25:33.236
‫و اونا رو پذیرفت

25:35.276 --> 25:38.556
‫دادگاه هیئت منصفه‌ای 12 نفره،
‫از شش زن و شش مرد رو تشکیل داد...

25:38.636 --> 25:41.356
‫تا در مورد پرونده‌ی
‫واقعا مرموز قصاب یورکشایر حکم بدن...

25:41.436 --> 25:45.716
‫تا بفهمن چرا راننده‌ی کامیون
‫پیتر ویلیام ساتکلیف 13 زن رو کشته...

25:45.796 --> 25:47.636
‫و سعی کرده هفت نفر دیگه رو هم بکشه

25:47.716 --> 25:50.756
‫علاقه‌ی شدید مردم
‫به پرونده‌ی قصاب یورکشایر...

25:50.836 --> 25:53.476
‫به روشنی در دادگاه جنایی مرکزی لندن دیده میشه

25:53.556 --> 25:55.556
‫صف از دیشب شروع شد...

25:55.636 --> 25:57.076
‫مدم از سرتاسر بریتانیا...

25:57.156 --> 25:58.756
‫از جمله برخی از مردم یورکشایر...

25:58.836 --> 26:01.276
‫سرما و بارون رو به جون
‫خریدن به این امید که...

26:01.356 --> 26:02.236
‫جایی در صحن عمومی دادگاه گیر بیارن

26:02.316 --> 26:03.996
‫برخی از شب توی صف بودن

26:04.076 --> 26:05.996
‫یه مرد دو روز اونجا بود

26:14.716 --> 26:17.676
‫بیرون اولد بیلی جو امنیتی زیادی برقرار شده

26:17.756 --> 26:20.596
‫پلیس هویت افرادی
‫که میخوان شرکت کنن رو بررسی میکنه...

26:20.676 --> 26:22.796
‫دو برابر بیشتر از...

26:22.876 --> 26:25.516
‫هر دادگاهی برای
‫مردم جایگاه تخصیص داده شده

26:51.796 --> 26:55.116
‫محاکمه پیتر ویلیام ساتکلیف بالاخره شروع شد

26:56.996 --> 26:59.796
‫در دادگاه، مقامات مدارک...

26:59.876 --> 27:04.196
‫از جمله چندین چکش، چاقو،
‫پیچ‌گوشی و اره رو به نمایش گذاشتن

27:06.276 --> 27:10.036
‫دو روز اول صرف این شد که
‫در مصاحبه با پلیس...

27:10.116 --> 27:11.956
‫چه حرف‌هایی زده...

27:12.036 --> 27:16.116
‫با وحشتناک‌ترین و تعجب‌آمیزترین جزییات

27:22.596 --> 27:26.036
‫اما صحن علنی پر از خویشاوندان بود...

27:26.116 --> 27:29.756
‫پر از بازمونده‌ها
‫و مجبور بودن بهش گوش کنن

27:35.396 --> 27:39.276
‫جو تنها زمانی عوض شد
‫که ساتکلیف به جایگاه رفت

27:51.356 --> 27:54.516
‫هشت دقیقه به دوازده بود
‫که تیم دفاعیه...

27:54.596 --> 27:56.396
‫آقای جیمز چادوین کیو‌سی...

27:56.476 --> 27:59.836
‫با هیجان زیاد اعلام کرد
‫ساتکلیف رو به جایگاه شهود احضار می‌کنه

28:01.436 --> 28:03.156
‫واقعا نگران‌کننده بود

28:03.636 --> 28:05.876
‫همه به نظر عصبی بودن

28:06.236 --> 28:08.996
‫فرصتی پیش اومده بود
‫تا از زبون خود قاتل بشنویم

28:09.476 --> 28:10.636
‫به وضوح یادمه...

28:11.676 --> 28:13.956
‫دادگاه در سکوت مطلق فرو رفته بود

28:14.436 --> 28:19.036
‫همه میخواستن هر حرفی که
‫این مرد میزنه رو بشنون

28:31.516 --> 28:33.516
‫ساتکلیف گفت که ماموریتش برای کشتن...

28:33.596 --> 28:35.596
‫از اینجا در آرامستان بینگلی شروع شده...

28:35.676 --> 28:38.116
‫جایی که در نوجووانی به
‫عنوان قبرکن کار می‌کرده

28:40.436 --> 28:43.636
‫بالای یه قبر وایستاده بودم
‫و بعد از کلی کندن نفسی تازه می‌کردم

28:43.637 --> 28:46.637
‫[ شهادت پیتر ساتکلیف ]
‫[ توسط آلن وایتهاوس خوانده می‌شود ]

28:46.956 --> 28:48.196
‫صدایی شنیدم...

28:48.636 --> 28:50.356
‫شبیه صدای یه انسان بود...

28:50.796 --> 28:52.236
‫اما کلماتش نامفهوم بود

28:53.956 --> 28:55.956
‫به نظر می‌اومد از یه قبر به گوش میرسه

28:56.836 --> 28:59.476
‫بیرون اومدم و
‫به سمت قبر پیش رفتم

29:01.636 --> 29:03.636
‫چیزی بود که حس معرکه‌ای بهش داشتم

29:03.716 --> 29:07.676
‫اون موقع و الان بر
‫این باورم که صدای خدا بود

29:10.196 --> 29:11.796
‫به پایین دره نگاه کردم...

29:11.876 --> 29:14.916
‫و به بهشت، زمین و کیهان فکر کردم...

29:15.676 --> 29:17.676
‫و اینکه چقدر همه‌ی ما بی‌اهمیتیم

29:22.756 --> 29:24.596
‫اما اون موقع خیلی احساس مهم بودن کردم

29:25.556 --> 29:28.476
‫چون انتخاب شده بودم تا
‫کلمات خدا رو بشنوم

29:32.516 --> 29:35.316
‫گفتش صداهایی می‌شنیده...

29:35.396 --> 29:40.036
‫که از داخل قبرها می‌اومده و می‌گفته
‫هر فاحشه‌ای که سر راهش قرار می‌گیره رو بکشه

29:41.356 --> 29:44.316
‫دلیلشون این بود که...

29:45.396 --> 29:46.356
‫که دیوونه‌س

29:47.516 --> 29:51.716
‫اولین از سه روانشناس لیستی
‫از نوزده علائم و نشونه درست کردن...

29:51.796 --> 29:55.996
‫که در نهایت تشخیص نهایی
‫رو اسکیزوفرنی توهمی اعلام کردن

30:00.396 --> 30:02.476
‫مدرک روانشناسی رو داشتین...

30:02.556 --> 30:05.076
‫از سه مرد بسیار برجسته...

30:05.916 --> 30:08.276
‫که به نوبت به جایگاه شهود رفتن و...

30:08.916 --> 30:11.436
‫بهمون گفتن که
‫دچار اسکیزوفرنیه

30:13.156 --> 30:15.956
‫می‌تونستی ببینی
‫که پلیس خشمگین شده

30:17.516 --> 30:18.676
‫دیدن که...

30:19.276 --> 30:22.836
‫پیتر ساتکلیف قراره از یه
‫زندگی به نسبت بی‌دردسر...

30:23.316 --> 30:25.916
‫به یه جای امن منتقل بشه، نه یه زندان حسابی

30:25.996 --> 30:28.596
‫انگیزه برای قتل متنوع و بسیاره...

30:28.676 --> 30:30.356
‫و اغلب عجیب‌ترین انگیزه‌ها...

30:30.436 --> 30:33.156
‫پیشرفته هستن وقتی
‫متهم به قتل در جایگاه حاضر میشه

30:33.676 --> 30:35.996
‫امروز در اولد بیلی لندن هم
...جریان از این قرار بود

30:36.076 --> 30:39.156
‫جایی که یه هیئت منصفه باید
‫در مورد شعور پیتر ساتکلیف تصمیم بگیرن...

30:39.236 --> 30:41.236
‫مردی که قصاب یورکشایر نامیده شد

30:43.276 --> 30:46.956
‫کار دادستان این بود که
‫این ادله رو کنار بزنه

30:49.636 --> 30:53.636
‫عالیجناب قاضی بورهام به هیئت منصفه گفت
‫که داستان ساتکلیف رو که گفت...

30:53.716 --> 30:57.276
‫صدای خدا رو شنیده باور نکن
‫و باید متهم به قتل بشه

30:58.876 --> 31:01.436
‫داستان‌های زیادی دور و اطرافش وجود داشت...

31:01.516 --> 31:06.236
‫که میدونسته چطوری
‫علائم اسکیزوفرنی توهمی رو نشون بده...

31:06.836 --> 31:10.076
‫حداقل به خاطر اینکه همسرش، سونیا...

31:10.156 --> 31:13.076
‫چند سال قبل به همین بیماری مبتلا بوده

31:14.156 --> 31:17.276
‫در گزارشش، دکتر میلن نشون داد که زمانی...

31:17.356 --> 31:19.836
‫سونیا هم از اسکیزوفرنی رنج می‌برده

31:19.916 --> 31:21.316
‫اگرچه سلامتی‌شو به دست اورده...

31:21.396 --> 31:24.156
‫دکتر میلن گفت متوجه شده
‫در طول سه مصاحبه‌ش با این زن...

31:24.236 --> 31:28.116
‫دمدمی مزاج، به شدت مضطرب، ناپایدار
‫و وسواس به تمیزی داشته

31:28.196 --> 31:30.556
‫پس علائم رو میدونست

31:30.636 --> 31:32.396
‫میدونست چطوری اداشو دربیاره

31:32.476 --> 31:35.956
‫میدونست چطوری روانشناسها
‫رو گول بزنه یا سعی به این کار بکنه

31:36.596 --> 31:40.716
‫به تجربه‌ی شما، کسی
‫میتونه علائم الکی از...

31:40.796 --> 31:43.076
‫یه بیماری حاد روانی نشون بده...

31:43.156 --> 31:46.116
‫نه فقط به یه دکتر
‫بلکه به سه دکتر؟

31:46.676 --> 31:50.036
‫فکر کنم ممکنه، اما باید
‫دانش زیادی در مورد روانشناسی داشته باشه

31:50.116 --> 31:54.756
‫و خیلی چیزها باید در مورد
‫اختلالاتی که روانشناس‌ها باهاش درگیرن بدونه

31:57.836 --> 31:59.276
‫پسرم بود

31:59.356 --> 32:00.276
‫هنوز پسرمه

32:00.716 --> 32:03.436
‫سعی ندارم به خاطر
‫کاری که کرده فراموشش کنم

32:04.836 --> 32:06.396
‫فقط امیدوارم یه روزی...

32:07.196 --> 32:08.836
‫یکی ذهنش رو درک کنه

32:10.476 --> 32:12.116
‫و اون آدم هر کسی که باشه...

32:12.796 --> 32:15.996
‫امیدوارم یه توضیح منطقی
‫از اتفاقی که افتاده بده

32:18.596 --> 32:23.236
‫این بحث وجود داره
‫که یه آدم دیوونه...

32:23.676 --> 32:25.516
‫کاری رو می‌کنه که اون کرد

32:31.476 --> 32:32.996
‫از افراد مظنون به...

32:33.516 --> 32:35.156
‫فاحشگی شروع کرد

32:35.716 --> 32:39.396
‫چند تا دختر بی‌گناه رو کشت،
‫اگه بشه گفت بی‌گناه

32:39.836 --> 32:42.316
‫بعد در آخر دیگه خبری از فاحشه‌ها نبود

32:42.396 --> 32:45.396
‫فقط زن‌ها رو می‌کشت،
‫و فقط زنان جوان رو می‌کشت

32:45.836 --> 32:47.556
‫پس تمام این حرفها که از خدا ماموریت داره...

32:47.636 --> 32:50.196
‫تا دنیا رو از فاحشه‌ها پاک کنه،
‫یه مشت مزخرف بود

32:55.876 --> 32:58.356
‫هیورز به هیئت منصفه گفت، باید تصمیم بگیرین...

32:58.436 --> 33:01.876
‫که این مرد سعی کرده
‫دکترها رو گول بزنه یا نه

33:03.916 --> 33:06.596
‫تقریبا در هر شرایط دیگه‌ای...

33:06.676 --> 33:10.236
‫این احتمال رو قبول می‌کردی
‫که دکترها درست تصمیم گرفتن

33:12.036 --> 33:13.756
‫می‌دونسته که می‌خواد اونا رو بکشه

33:14.316 --> 33:15.556
‫تصادف نبوده

33:16.956 --> 33:18.356
‫عمدی بوده

33:20.076 --> 33:21.036
‫اون...

33:21.796 --> 33:22.636
‫یعنی...

33:23.116 --> 33:24.196
‫هرگز نباید آزاد بشه

33:41.476 --> 33:43.596
‫با بالا گرفتن تنش در طول روز...

33:43.676 --> 33:47.356
‫همینطور جمعیت بیرون ساختمون،
‫انتظار برای رای نهایی به اوج خودش رسیده

33:49.796 --> 33:52.756
‫هیئت منصفه باید می‌اومد بیرون

33:54.196 --> 33:56.436
‫و پیچیده‌ترین...

33:57.116 --> 34:00.596
‫بحث‌ها رو در مورد
‫سلامت روانی این فرد داشتن

34:01.716 --> 34:04.436
‫به نظر من خیلی تصمیم پیچیده‌ای بود

34:09.836 --> 34:12.756
‫و بعدش گفتن،
‫میشه متهم بایسته؟

34:20.076 --> 34:23.676
‫بعد از شش ساعت، هیئت منصفه
‫با اطمینان کامل تصمیم گرفت...

34:23.756 --> 34:25.876
‫که ساتکلیف می‌دونسته داره چه کار می‌کنه

34:36.676 --> 34:39.716
‫هیئت منصفه این ادعا
‫که گناهکار به قتل غیرعمد ـه رو...

34:39.796 --> 34:42.076
‫برای کاهش مسئولیت رد کرد

34:49.636 --> 34:53.276
‫عالیجناب قاضی بورهام گفت،
‫توصیه می‌کنم حداقل زمان...

34:53.356 --> 34:56.516
‫سی سال زندانی شود تا امکان
‫آزادی مشروط بوجود بیاید

34:56.596 --> 34:58.596
‫مدت زمانی که غیرعادی طولانی‌ست

34:58.676 --> 35:01.756
‫اما به قضاوت من شما
‫یه مرد خطرناک غیرعادی هستین

35:04.916 --> 35:07.476
‫هیپ، هیپ، هورا!

35:07.556 --> 35:10.956
‫هیپ، هیپ، هورا!
‫هیپ، هیپ، هورا!

35:11.796 --> 35:13.836
‫با انتشار اخبار، خانم بریل لیچ...

35:13.916 --> 35:15.476
‫مادر قربانی یازدهم قصاب...

35:15.556 --> 35:18.116
‫در روز روشن از دادگاه بیرون اومد

35:19.996 --> 35:22.516
‫چه حسی داشتین وقتی دیدین...

35:22.596 --> 35:25.876
‫- می‌برنش تا این همه سال پشت میله‌ها باشه؟
‫- نمی‌تونم بگم خوشحال بودم

35:26.356 --> 35:27.876
‫وضعیت خوشحال‌کننده‌ای نیست

35:28.676 --> 35:30.796
‫ترجیح میدم اون زندانی نشه و باربارا اینجا باشه...

35:31.316 --> 35:32.436
‫هنوز پیش ما باشه

35:33.076 --> 35:34.956
‫بعدش خانم دورین هیل اومد

35:35.036 --> 35:38.356
‫دخترش، ژاکلین نوامبر گذشته به قتل رسید

35:39.636 --> 35:42.556
‫و اگه هنوز مجازات اعدام وجود داشت...

35:42.636 --> 35:43.796
‫دوست داشتین اعدام بشه؟

35:43.876 --> 35:45.916
‫خودم آره، اما خیلی‌ها گفتن...

35:45.996 --> 35:48.396
‫که دار زدن زیادی براش خوبه

35:50.596 --> 35:53.916
‫امشب، ساتکلیف در
‫زندان ورم‌وود اسکرابز در غرب لندن می‌مونه

35:53.996 --> 35:56.756
‫به زودی به یک زندان فوق امنیتی منتقل میشه...

35:56.836 --> 35:58.596
‫به احتمال زیاد به گارتری در لیسترشایر

35:59.436 --> 36:01.716
‫قصاب یورکشایر، بدنام‌ترین...

36:01.796 --> 36:05.036
‫و خطرناکترین قاتل بالاخره
‫پشت میله‌ها افتاد

36:14.676 --> 36:16.156
‫وزارت کشور به نخست‌وزیر گفته...

36:16.236 --> 36:19.516
‫که پلیس یورکشایر غربی
‫اشتباهات زیادی در طول...

36:19.596 --> 36:22.036
‫تحقیقات پرونده
‫قصاب یورکشایر مرتکب شدن

36:22.636 --> 36:26.316
‫آقای وایتلا گفته اگه این
‫اشتباهات رخ نداده بود...

36:26.396 --> 36:29.316
‫افرادی که در ادامه کشته شدن، زنده می‌موندن

36:29.596 --> 36:31.596
‫خانم دورین هیل شاید از...

36:31.676 --> 36:34.876
‫آقای رونالد گریگوری، رییس‌پلیس
‫یورکشایر غربی شکایت کنه...

36:34.956 --> 36:37.916
‫به خاطر اهمال در پرونده قتل دخترش...

36:37.996 --> 36:41.476
‫که سیزدهمین زنی بوده
‫که توسط پیتر ساتکلیف کشته شده

36:41.556 --> 36:43.596
‫جورج اولدفیلد در سن 57 سالگی...

36:43.676 --> 36:46.396
‫منتقل شد تا رییس
‫خدمات عملیاتی بشه...

36:46.476 --> 36:50.676
‫مسئول بخش‌های ترافیک،
‫سگ و اسب و سوابق جنایی شد

36:50.756 --> 36:54.676
‫تمام افرادی که با تحقیقات قصاب ارتباط داشتن...

36:55.156 --> 36:58.836
‫منتقل شدن، به حاشیه رونده شدن،
‫تبعید و سرزنش شدن

36:58.916 --> 37:00.836
‫کاملا خوشحالم!

37:00.916 --> 37:03.436
‫رییس‌پلیس یورکشایر غربی، رونالد گریگوری...

37:03.516 --> 37:04.516
‫نیروی پلیس رو ترک می‌کنه

37:04.596 --> 37:05.716
‫در ژوئن بازنشسته میشه

37:08.796 --> 37:11.556
‫گریگوری حس می‌کرد...

37:11.636 --> 37:14.676
‫به خاطر شکست پلیس
‫یورکشایر غربی تحقیر شده

37:15.396 --> 37:18.396
‫انگشت اتهام رو به دستگاه دولت گرفت و گفت...

37:18.476 --> 37:22.436
‫باشه، خب، یکم از این قضیه پول درمیارم
‫و در اسپانیا یه خونه می‌خرم

37:25.396 --> 37:27.516
‫ببینین، هر چیزی ارزش تجاری داره

37:27.596 --> 37:30.116
‫اگه روزنامه‌ها می‌خوان
‫بهم پول بدن، مشکلی نیست

37:31.796 --> 37:35.276
‫از کسی که یه رهبر خیلی قدرتمند بود...

37:35.356 --> 37:38.916
‫کسی که همه‌ی ما تحسینش می‌کردیم
‫و الگوی ما بود...

37:39.596 --> 37:41.956
‫تبدیل شد به اینکه چرا
‫باید این کار رو بکنه؟

37:42.436 --> 37:44.996
‫چرا باید چنین داستانی رو بفروشه؟

37:45.796 --> 37:46.676
‫اما فروخت

37:46.756 --> 37:51.516
‫افسرانی هستن که هنوز زیر
‫بار این سرزنش دائمی رنج می‌برن

37:52.196 --> 37:56.116
‫همینه، از وقتی این اتفاق افتاد
‫همین بوجود اومده، سرزنش

37:56.196 --> 37:58.716
‫و من سعی دارم وضعیت رو درست کنم

37:59.236 --> 38:02.676
‫- فقط همینو دارم که بگم. باشه
‫- خیلی ممنون. تشکر

38:38.236 --> 38:40.196
‫قصاب یورکشایر، پیتر ساتکلیف...

38:40.276 --> 38:43.516
‫به بیمارستان فوق امنیتی برادمور...

38:43.596 --> 38:45.716
‫از زندان پارکهرست در
‫آیل او وایت منتقل شد

38:45.796 --> 38:47.636
‫وزیر کشور لیان بریتان گفت...

38:47.716 --> 38:51.556
‫ساتکلیف از یه بیماری
‫شدید روانی رنج می‌بره

38:52.876 --> 38:56.356
‫سه سال بعد، پیتر ساتکلیف تونست
‫مقامات رو متقاعد کنه...

38:56.436 --> 38:59.836
‫که شاید اون زمان دیوونه نبوده،
‫اما الان حتما دیوونه‌س...

38:59.916 --> 39:04.476
‫و باید در یک بیمارستان
‫روانشناسی امن بستری بشه

39:13.716 --> 39:16.836
‫پیتر ساتکلیف محکوم به قتل شد...

39:17.796 --> 39:20.556
‫نه کسی که از
‫یه بیماری روانی رنج می‌بره

39:24.356 --> 39:27.476
‫در برادمور، زندگی راحت‌تره...

39:33.276 --> 39:35.996
‫چون قرار نیست بد باشین...

39:36.076 --> 39:38.916
‫قراره دیوونه باشین،
‫پس امتیازهای بیشتری دارین

39:41.356 --> 39:42.236
‫تلویزیون...

39:42.676 --> 39:45.276
‫تماس تلفنی، ملاقاتی بیشتر

39:47.476 --> 39:49.916
‫و میدونی چیه؟ قابل قبول نیست

39:56.036 --> 39:58.916
‫علاقه‌ی پلیس
‫به قصاب یورکشایر هنوز تمام نشده

39:58.996 --> 40:02.516
‫بعد از محاکمه، مرد مسئول جوخه
‫قصاب در ماه‌های آخر پرونده...

40:02.596 --> 40:05.956
‫گفته که امیدواره با ساتکلیف دوباره
‫در مورد مسائل دیگه حرف بزنه

40:06.916 --> 40:10.516
‫این وظیفه بهم محول شد تا
‫به تحقیق و بررسی...

40:10.596 --> 40:13.596
‫در مورد قتل‌ها و اقدام
‫به قتل‌های برجسته بپردازم...

40:13.676 --> 40:14.836
‫و بعد باهاش مصاحبه کنم

40:15.476 --> 40:17.356
‫یه شماره رو حذف کردیم

40:17.436 --> 40:21.116
‫بیست مورد داشتیم که
‫ممکن بود مرتکب اونا شده باشه...

40:21.836 --> 40:26.756
‫به ده تا کاهش پیدا کرده
‫که ممکن بود مرتکب شده باشه

40:30.356 --> 40:32.996
‫تمام این جرائم رو دوباره بررسی کردیم

40:33.076 --> 40:35.276
‫قربانیان باقیمونده رو دیدم

40:35.356 --> 40:37.316
‫اطلاعات بیشتری در مورد
‫کاری که کرده بدست اوردم

40:38.996 --> 40:43.116
‫و بنابراین، وقتی به دیدنش رفتم
‫به تمام این اطلاعات مجهز بودم

40:56.756 --> 40:58.636
‫در اتاق منتظر بودم...

40:59.396 --> 41:02.236
‫و در باز شد و این مرد وارد شد

41:05.116 --> 41:07.356
‫و حس شریرانه‌ی داشت

41:10.156 --> 41:12.156
‫دردی که بوجود اورده بود رو حس کردم

41:13.116 --> 41:16.476
‫خشمی رو حس کردم
‫که ناشی از دیدن فردی بود...

41:16.556 --> 41:19.036
‫که تمام این کارها رو کرده بود
‫و همونجا وایستاده بود...

41:19.516 --> 41:22.036
‫انگار به دنیا اهمیتی نمی‌داد

41:25.196 --> 41:26.716
‫برخی از چیزهایی که بهم گفت...

41:27.236 --> 41:30.196
‫طوری بود که انگار از یادآوری‌شون افتخار می‌کرد

41:30.276 --> 41:32.556
‫واقعا همینطور بود، انگار...

41:32.636 --> 41:34.716
‫پیروزی و لحظه‌ی بزرگش بود

41:40.276 --> 41:41.596
‫باید باور کنی که...

41:41.676 --> 41:44.796
‫هیچ مدرک جرم‌شناسی نداشتم.
‫هیچی نداشتم. فقط...

41:44.876 --> 41:47.236
‫فقط من بودم که باهاش حرف می‌زدم...

41:47.316 --> 41:50.516
‫و باید راضیش می‌کردم چیزی بهم بگه
‫که نمی‌خواست بگه

41:52.876 --> 41:55.156
‫مصمم بودم چیزی از زیر زبونش بیرون بکشم...

41:56.796 --> 41:58.196
‫و در نهایت، همینطور شد

42:01.396 --> 42:03.036
‫پلیس اومد

42:04.276 --> 42:06.356
‫با خودم گفتم، چی بهم میگه؟

42:06.436 --> 42:09.276
‫گفتش، پیتر ساتکلیف پیش کیس هلاوال...

42:10.276 --> 42:11.396
‫اعتراف کرد

42:11.916 --> 42:15.276
‫دو تا اعتراف کرد،
‫تو اولیش بودی...

42:16.916 --> 42:19.076
‫گفتم، به خاطر حمله به من متهم میشه؟

42:19.516 --> 42:20.516
‫و پلیس گفت...

42:20.596 --> 42:23.516
‫خب، فایده نداره به
‫حمله به تو متهم بشه...

42:23.596 --> 42:26.076
‫چون الان متهم به سیزده قتل شده

42:26.156 --> 42:29.316
‫گفتم، خب، من چی؟
‫چطوری عدالت در مورد من برقرار بشه؟

42:29.676 --> 42:32.316
‫میخوام به چیزی متهم بشه که...

42:33.916 --> 42:36.316
‫شکی نیست سر من اورده

42:38.436 --> 42:40.156
‫احساس خشم رو بهم برگردوند

42:40.756 --> 42:43.916
‫اما نفهمیدم چقدر عصبانیم
‫تا وقتی پلیس اومد

42:46.276 --> 42:48.516
‫اما بعد از چنین اتفاقی...

42:50.316 --> 42:54.356
‫تازه متوجه شدم نمی‌تونم بذارم
‫روی زندگیم تاثیر بذاره

42:55.316 --> 42:58.236
‫نمی‌خوام با تنفر از بقیه زندگی کنم یا...

42:59.836 --> 43:02.116
‫می‌خوام به زندگیم برسم و...

43:02.196 --> 43:04.996
‫می‌دونی، کارهای خوب بکنم،
‫به چیزهای خوب فکر کنم و...

43:05.476 --> 43:07.796
‫چون در نهایت، اونا ارزش ندارن

43:08.196 --> 43:10.356
‫پلیس یورکشایر اصلا ارزشش رو نداره، نه

43:10.876 --> 43:11.716
‫نه

43:25.396 --> 43:28.756
‫به چیزی که قرار بود اعتراف کنه، اعتراف کرد

43:29.556 --> 43:32.716
‫هنوز جرائمی هست
‫که مرتکب شده و خودش میدونه

43:33.236 --> 43:35.316
‫اما فکر کنم اونا رو با خودش به گور می‌بره

43:35.796 --> 43:38.356
‫و به باور خودش در نهایت، برنده شده

43:46.156 --> 43:48.836
‫تحقیقات قصاب یورکشایر
‫تاثیر بسیار عمیقی داشت...

43:48.916 --> 43:50.916
‫به خصوص روی زنان شمال انگلستان

43:51.636 --> 43:54.836
‫فکر کنم اولین تاثیرش این بود
‫که زنها احساس ناامنی بسیاری کردن...

43:54.916 --> 44:01.156
‫و فهمیدیم چقدر مسئولیت روی دوش ماست
‫تا از خودمون مراقبت کنیم...

44:01.236 --> 44:04.236
‫چون پلیس نتونست این
‫کار رو برامون بکنه

44:06.396 --> 44:08.996
‫در واقع آغاز مقاومت زنان بود و اینکه بگیم...

44:09.076 --> 44:10.796
‫نه، چرا نباید شب‌ها بیایم بیرون؟

44:10.876 --> 44:13.516
‫چرا نباید ساعت دو صبح قدم بزنیم...

44:13.596 --> 44:16.356
‫بدون اینکه نگران باشیم
‫یکی بهمون حمله کنه؟

44:16.436 --> 44:17.316
‫پس فکر کنم...

44:17.396 --> 44:22.956
‫فکر کنم درک زنان از فرهنگی که
‫درش زندگی می‌کنیم رو عوض کرد

44:23.036 --> 44:27.156
‫و تاثیری بسیار عمیق
‫روی یه نسل کامل از زنان داشت

44:31.276 --> 44:34.676
‫این پرونده یه جورایی
‫یورکشایر غربی رو توصیف کرد

44:35.116 --> 44:39.476
‫چهل سال قبل بوده و مردم
‫طوری یادشونه که انگار دیروز بوده

44:47.796 --> 44:50.836
‫اگه کاری از دستمون بربیاد،
‫اینه که بهش فشار بیاریم...

44:51.356 --> 44:52.836
‫تا به سایه‌ها برگرده...

44:52.916 --> 44:54.756
‫و زنها رو بیاریم بیرون

44:55.636 --> 44:57.996
‫و تمرکز کنیم...

44:58.076 --> 45:01.516
‫روی اینکه این زنها ممکن بود چی بشن،
‫چه چیزی سر راه‌شون وجود داشت

45:01.596 --> 45:03.836
‫چقدر قوی بودن، چقدر سرسخت بودن

45:04.596 --> 45:07.236
‫و چطور یه شب با
‫یه بزدل در خیابون تاریک آشنا شدن

45:07.260 --> 45:19.260
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.

45:20.000 --> 45:26.300
‫[ در 1981، ساتکلیف به قتل مارگاریت والز ]
‫[ که در آگوست 1980 کشته شد اعتراف کرد ]

45:26.350 --> 45:34.500
‫[ سیزدهمین زنی شد که ]
‫[ به دست پیتر ویلیام ساتکلیف کشته شد ]

45:35.100 --> 45:40.239
‫[ مارگاریت والز، جین مکدونالد، پاتریشیا اتکینسون ]

45:41.240 --> 45:47.240
‫[ ویلما مک‌کن، ژاکلین هیل، آیرین ریچاردسون ]

45:47.241 --> 45:53.241
‫[ ایوان پیرسون، باربارا لیچ، جین جوردن]

45:53.242 --> 46:00.242
‫[ هلن ریتکا، امیلی جکسون، جوزفین ویتاکر ]

46:00.243 --> 46:05.243
‫[ ویرا میلوارد ]