﻿WEBVTT

00:00.100 --> 01:30.100
.:: www.bolboljan.net ::.

01:32.830 --> 01:40.010
‫پس از شکست یوان شو در نان یانگ،
‫ گنتوکو به یو فو بازگشت و در شهر شیائو پی ماند.

01:40.740 --> 01:47.610
‫این باعث خشم یوان شو شد، او به کی لینگ دستور داد به سمت
‫ شیائو پی حرکت کند، اما یو فو برای جلوگیری از تهاجم مداخله کرد.

01:48.250 --> 01:56.920
‫اما کمی بعد، چو فی به سرعت یو فو را
‫ عصبانی کرد و سه برادر چاره‌ای جز فرار نداشتند.

02:02.080 --> 02:06.970
‫«دسیسه مخفی چین‌ها»

02:07.900 --> 02:15.370
‫به‌عنوان قهرمان آشوب، چه زمان در صلح و چه در جنگ،
‫ جاه‌طلبی خود را دنبال می‌کند.

02:09.400 --> 02:13.390
‫«پایتخت ـ ژو چانگ»

02:16.070 --> 02:21.180
‫سائو سائو از فرصت استفاده کرد و امپراتور را
‫ مانند عروسک خیمه‌شب‌بازی در دست گرفت.

02:21.180 --> 02:24.850
‫و از او برای یکپارچه کردن تدریجی پادشاهی استفاده کرد.

02:22.180 --> 02:26.450
‫«اقامتگاه نخست وزیر»

02:25.820 --> 02:30.760
‫گنتوکو که به اجبار یو فو در شیائو پی می‌ماند،
‫توسط سائو کسائو به گرمی پذیرفته می‌شود.

02:35.030 --> 02:38.920
‫«نخست وزیر ـ سائو سائو»

02:36.130 --> 02:39.430
‫اولین‌باره که بعد مدت‌ها همدیگه رو می‌بینیم، گنتوکو-دونو.

02:39.600 --> 02:45.200
‫درسته، توی لشکرشی زرین‌پوشان و
‫ ارتش متحد همدیگه رو دیدیم، درسته؟

02:45.900 --> 02:49.740
‫از اون‌موقع، همه شما دارید مشهورتر می‌شید.

02:50.240 --> 02:55.610
‫کوان، شنیدم داری به‌عنوان
‫ یه ژنرال قابل‌اعتماد شهرت پیدا می‌کنی.

02:56.150 --> 02:57.250
‫خجالتم می‌دید.

02:58.050 --> 03:02.220
‫همچنین، قدرت و جسارت چو فی توی دنیا بی‌نظیره.

03:03.120 --> 03:04.960
‫نه... اختیار دارید...

03:07.160 --> 03:09.160
‫وقتی خجالت می‌کشی بانمک می‌شی.

03:09.960 --> 03:13.500
‫گنتوکو-دونو، برای داشتن چنین برادرانی، بهتون حسودیم می‌شه...

03:14.470 --> 03:21.240
‫از تحسین‌هاتون ممنونم؛ واقعاً بنده، گنتوکو رو
‫ به انجام تلاش‌های بیشتر تشویق می‌کنن.

03:21.870 --> 03:27.180
‫از زمانی که یو فو دژ منو تصرف کرد،
‫واقعاً درد و رنج‌تون رو درک می‌کنم.

03:29.110 --> 03:30.480
‫راستی، گنتوکو-دونو...

03:31.850 --> 03:32.420
‫بله؟

03:32.780 --> 03:39.660
‫هم‌اکنون سرنوشت‌مون اینه که متحد باشیم؛
‫ من... قصد دارم شما رو فرماندار یو شو کنم.

03:41.030 --> 03:42.290
‫یو شو رو می‌دید به من؟

03:45.300 --> 03:52.470
‫لطفاً تعجب نکنید؛ همه الان خواستار
‫ یه قهرمانن؛ من 3,000 سرباز،

03:52.470 --> 03:54.870
‫و 10,000 بوشل غلات براتون آماده کردم.

03:55.710 --> 03:59.280
‫ولی... مگه جو شو و یو شو همسایه نیستن؟

04:00.350 --> 04:05.550
‫خیلی ممنون! این‌طوری راحت‌تر می‌شه
‫ تا به اون یو فوی عوضی حمله کنیم!

04:05.850 --> 04:09.820
‫نه، نمی‌تونین اون‌کارو کنین؛
‫فعلاً می‌خوام بدون درگیری کنارش باشین.

04:10.360 --> 04:12.420
‫پـ ـ پس دیگه فایده‌ش چیه؟

04:12.790 --> 04:20.200
‫اعتراض‌تون رو درک می‌کنم. اما به‌هرحال از شرش خلاص می‌شیم؛
‫ پس ازتون می‌خوام بذارید بهش رسیدگی کنم.

04:20.900 --> 04:23.540
‫متوجه شدم؛ هرطور امر کنید.

04:24.500 --> 04:28.940
‫به‌نظر همه موافق هستن؛ بیاید این بحث رو
‫پایان بدیم؛ لطفاً نوشیدنی‌تون رو میل بفرمایید!

04:33.780 --> 04:41.650
‫برادر، یو شو بین یو فو و یوان شو قرار داره؛
‫الان مجبور به زیرنظر داشتن جفت‌شون نیستیم؟

04:42.150 --> 04:47.790
‫اصلاً نمی‌تونم بفهمم؛ چرا سائو سائو می‌خواد
‫ که ما اون یو فوی عوضی رو ببخشیم؟

04:48.760 --> 04:54.570
‫می‌دونم سائو سائو-دونو دنبال چیه؛
‫می‌خواد اول چو شو رو توی نان یانگ شکست بده.

04:54.870 --> 05:00.840
‫که این‌طور...پس می‌ترسه که
‫ یو فو بخواد وقتی نیست حمله کنه.

05:01.410 --> 05:05.940
‫ولی اگه اول به جو شو حمله کنه
‫ مگه کارو راحت‌تر نمی‌کنه؟

05:07.310 --> 05:13.650
‫سائو سائو-دونو همیشه استراتژی‌های دقیقی داره؛
‫پس باید بذاریم نقشه‌ش رو عملی کنه.

05:15.020 --> 05:20.130
‫در آن سال، سائو سائو عنوان «ژنرال شرق» را
‫ به یو فو اعطا کرد تا او را راضی کند.

05:20.260 --> 05:26.100
‫سپس سائو سائو 150,000 مرد را برای حمله به چو شو
‫ و تصرف قلعه‌ی فَن، در نان یانگ رهبری کرد.

05:26.300 --> 05:30.940
‫اما او در دام چو شو افتاد و مجبور شد
‫ به سمت ژو چانگ عقب نشینی کند.

05:30.940 --> 05:34.320
‫«شهر جو شو»

05:32.000 --> 05:36.880
‫در همین زمان، پیام‌رسانِ یوان شو
‫ به جو شو و نزد یو فو رسید.

05:37.380 --> 05:40.480
‫پیام‌رسان یوان شو، پیامش رو بهم بگو.

05:40.980 --> 05:49.020
‫گزارش می‌دم، ژنرال... درحال‌حاضر، دنیا در آشوبه؛
‫سلسله‌ی 400 ساله‌ی هان در شرف پایان قرار داره.

05:49.550 --> 05:52.990
‫و اینک، سرورم، یوان شو،
‫یک فرمان الهی رو در اختیار داره.

05:52.990 --> 05:56.860
‫که براساسش با داشتن مهر یشمی، امپراتور بعدی می‌شه.

05:57.800 --> 06:06.340
‫ساکت شو! یوان شو می‌خواد یه امپراتور بشه؟
‫اون مهر یشمی رو سون ساکو دزدیده، مگه نه؟

06:08.240 --> 06:13.210
‫از پشت بهم خنجر می‌زنه و سعی داره
‫ تمام پادشاهی رو فتح کنه، درسته؟!

06:13.580 --> 06:16.580
‫پست‌فطرت! چین کیو! سرش رو بزن!

06:18.080 --> 06:24.490
‫سرورم، صبر کنید؛ فکر می‌کنم اگه این مرد رو تحویل
‫ سائو سائو-دونو بدیم، هدیه بسیار خوبی می‌شه.

06:25.720 --> 06:33.500
‫هدیه خوبی برای اعطای مقام می‌شه؛ خیلی‌خب...
‫ چین تو، این مرد رو به سائو سائو-دونو معرفی کن.

06:33.670 --> 06:34.370
‫چشم!

06:36.130 --> 06:40.940
‫بنابراین، چین تو، پیام‌رسانِ یوان شو،
‫هان یین را نزد سائو سائو در ژو چانگ برد.

06:36.800 --> 06:40.700
‫«ژو چانگ ـ اقامتگاه نخست‌وزیر»

06:41.110 --> 06:43.510
‫سائو سائو خشمگین شد و دستور اعدام هان یین را داد.

06:44.240 --> 06:48.450
‫سپس سائو سائو برای استقبال
‫از چین تو مهمان‌نوازی کرد.

06:50.320 --> 06:55.890
‫ارباب من، ژنرال یو فو، از آخرین ترفیع خود
‫ به‌عنوان ژنرال شرق، بسیار خوشنود شدن.

06:56.390 --> 07:02.060
‫بنابراین منو اینجا فرستاد تا بابتش ازتون تشکر کنه.

07:02.460 --> 07:09.600
‫بسیار عالی؛ اوه بله... حال پدرتون،
‫ چین که-دونو در جو شو چطوره؟

07:10.400 --> 07:14.210
‫حدس می‌زنم از خدمت به یو فو خیلی خوشحال باشه، نه؟

07:14.540 --> 07:18.610
‫«چین تو»

07:15.140 --> 07:21.580
‫از توجه‌تون سپاس‌گزارم؛ ما هردو،
‫پدر و پسر متولدِ جو شو هستیم.

07:21.850 --> 07:25.150
‫پس محافظت از جو شو رو وظیفه خودمون می دونیم.

07:25.320 --> 07:31.660
‫درسته؛ در این‌لحظه، سراسر سرزمین در آشوبه؛
‫فرد باید اطرف خودش رو خوب درک کنه.

07:32.390 --> 07:35.410
‫آدم باید زمان مناسب، اقدام،
‫و در زمان نامناسب خودداری کنه.

07:35.410 --> 07:37.950
‫در غیر این‌صورت به‌راحتی نابود می‌شه.

07:38.560 --> 07:40.270
‫منم چنین فکری می‌کنم.

07:50.610 --> 07:54.680
‫چین تو-دونو... امیدوارم یه‌روزی
‫ حاضر باشید باهام همکاری کنید.

07:55.510 --> 08:01.020
‫من افسر جو شو هستم؛ اما ژنرال
‫ یو فو رو، فردی بی‌رحم می‌دونم.

08:02.390 --> 08:09.790
‫تصمیم یو فو برای فرستادن هان یین به سائو سائو
‫ و گردن‌زده شدن او، یوان شو را خشمگین کرد.

08:10.360 --> 08:17.600
‫در تابستان همان سال، هفت لشکر 200,000 نفریِ
‫ یوان شو به یو فو در جو شو یورش بردند.

08:44.430 --> 08:50.200
‫یوان شو از دفاع مرزی عبور کرده و
‫ اکنون به سمت شهر شو چو می‌رفت.

08:50.800 --> 08:56.480
‫این بار یوان شوی پیروز،
‫ حمله را شخصاً رهبری کرد.

08:59.110 --> 09:05.280
‫شهر شیائو پی هم به‌سرعت تصرف شد؛
‫وقتی یوان شو داخل جو شو رسید،

09:05.280 --> 09:08.490
‫تمام ارتشش رو برای حمله بسیج کرد.

09:10.320 --> 09:13.530
‫200,000، ها؟ نقشه خوبی داری؟

09:13.790 --> 09:17.700
‫ژنرال، همه‌ی این‌ها به‌خاطر چین تو هستش.

09:18.760 --> 09:19.700
‫چین تو؟

09:20.970 --> 09:28.540
‫با اینکه به هردو پدر و پسر خیلی اعتماد دارید،
‫ ولی اونا بازیگران مشکوکی هستن.

09:29.110 --> 09:33.910
‫همچنین وقتی چین تو در ژو چانگ بوده،
‫شنیدم به سائو سائو دسیسه‌چینی کرده.

09:34.110 --> 09:37.080
‫سائو سائو یه فرمانداری رو قراره بهش پاداش بده.

09:38.520 --> 09:42.420
‫فکر می‌کردم چون ساکن جو شو هستن،
‫بهم وفادار می‌مونن...

09:42.620 --> 09:44.960
‫در کمال تعجب، فقط یکی دیگه
‫ از عامل‌های سائو سائو ان!

09:45.220 --> 09:53.200
‫فکر می‌کنم بهتره سر هردو رو بزنیم و به
‫ یوان شو تقدیم کنیم تا خشمش فروکش کنه.

09:54.370 --> 09:57.940
‫نظر خوبیه؛ سر هردو چین تو و چین که رو بزنید!

09:58.140 --> 09:58.840
‫چشم!

10:05.640 --> 10:08.050
‫«پدر چین تو ـ چین که»

10:06.140 --> 10:08.050
‫چطور جرئت دارید چین که رو دستگیر کنید؟

10:08.310 --> 10:12.250
‫ساکت شو! دستور ژنرال یو فو اینه که دستگیرت کنیم!

10:13.350 --> 10:14.350
‫پدر!

10:14.750 --> 10:16.520
‫نگران نباش؛ بیا باهاشون بریم.

10:18.960 --> 10:24.500
‫چین که! چین تو! چرا در خونه خودتون
‫ انقدر مشکوک رفتار می‌کنید؟!

10:25.260 --> 10:29.770
‫چون جوشو تحت حمله‌ست، هردوی ما
‫ درحال فکر کردن راه‌حلی برای مقابله بودیم.

10:30.370 --> 10:34.210
‫ساکت باش! راستش، اگه اون‌طوری جوابم رو می‌دادین،

10:34.210 --> 10:37.710
‫دست‌ها و سرتون رو قطع می‌کردم و تقدیم یوان شو می‌کردم!

10:40.280 --> 10:41.580
‫چی خنده‌داره؟

10:41.880 --> 10:45.780
‫سر پیرمردی مثل من ارزشی هم داره؟

10:46.420 --> 10:52.860
‫در کمال تعجب، یو فوی جسور
‫ چیزی بیشتر از یه بچه نق‌نقو نیست.

10:53.120 --> 10:55.660
‫چی؟! به من می‌گی بچه نق‌نقو؟!

10:57.930 --> 11:01.200
‫پس، چرا خودتونو با مشکلی به‌این کوچیکی درگیر می‌کنید؟

11:01.330 --> 11:05.670
‫کوچیک؟! 200,000 سرباز
‫امروز دارن به اینجا هجوم میارن ها!

11:06.940 --> 11:16.050
‫حتی با اینکه تعدادشون 200,000 باشه، به این دقت کنید که
‫ اون‌ها چیزی بیشتر از یه‌مشت دلقک، دزد، جانی،‌ و مجرم نیستن.

11:16.380 --> 11:19.820
‫همین چندوقت قبل توسط سائو سائو
‫شکست خودن و به یوان شو پناه بردن.

11:21.720 --> 11:27.030
‫البته که نمی‌تونم مجبورتون کنم، ژنرال؛
‫اما اگه از اون اوباش ترسیدید، واقعاً‌ مسخره‌ست.

11:27.630 --> 11:32.200
‫اگه این‌طور باشه، چین که-دونو، شما باید نقشه خوبی داشته باشید.

11:32.730 --> 11:39.470
‫البته! ما باید از کشمکش بین دو جناح استفاده کامل رو ببریم؛
‫ اگه باهاشون به‌قدر کافی صحبت کنیم،

11:39.470 --> 11:41.540
‫می‌تونیم اونارو وادار به شورش کنیم.

11:42.640 --> 11:44.040
‫نقشه خوبیه.

11:44.440 --> 11:48.410
‫ژنرال، فکر می‌کنم باید این نقشه رو عملی کنیم.

11:48.980 --> 11:57.720
‫خیلی‌خب؛ باید دشمن رو تحریک به شورش کنی؛
‫اگه شکست بخوری، سرهاتون رو می‌گیرم.

11:57.860 --> 11:59.560
‫متوجه هستم.

12:03.760 --> 12:07.700
‫پدر،‌ شانس آوردیم که سرمون رو به‌باد ندایدم.

12:08.900 --> 12:12.140
‫هنوز نمی‌تونیم بمیریم؛ اما درمورد یوان شو...

12:12.740 --> 12:16.680
‫شنیدم 30,000 محافظ نخبه که وفاداری زیادی بهش دارن کنارش هستن.

12:18.110 --> 12:22.480
‫انگار چاره زیادی نداریم؛
‫مجبوریم کمک گنتوکو-دونو رو  طلب کنیم.

12:23.150 --> 12:25.820
‫پس، یه پیغام‌رسون به یو شو می‌فرستم.

12:27.050 --> 12:34.060
‫چین تو، اگه نقشه‌مون شکست بخوره، این‌بار ممکنه
‫ واقعاً سرمون رو به‌باد بدیم؛ مراقب باش!

12:34.560 --> 12:35.860
‫بله، پدر!

12:39.760 --> 12:43.960
‫«یو شو»

12:45.150 --> 12:48.460
‫برادر، پیغام‌رسونِ چین که-دونو منتظر جوابتون هستن.

12:50.690 --> 12:57.030
‫چین که-دونو در تلاشه که ارتش یوان شو رو از داخل نابود کنه،
‫در همین‌حین سعی داره کاری کنه به هم یورش ببرن.

12:57.470 --> 13:00.440
‫بعد از اون، ما می‌تونیم به راحتی بهشون حمله کنیم.

13:00.800 --> 13:05.770
‫برادر، اگر کل جوشو سقوط کنه،
‫یوان شو به نان یانگ برمی‌گرده و

13:05.770 --> 13:08.410
‫و نیروهاش رو برای حمله به اینجا آماده می‌کنه.

13:09.410 --> 13:12.950
‫درست می‌گی؛ ما به سرباز نیاز داریم؛
‫اما برای شهر هم سرباز می‌خوایم.

13:13.350 --> 13:19.820
‫برادر، بهم 500تا سرباز بده؛
‫خودم سر یوان شو رو برات میارم.

13:20.060 --> 13:24.230
‫نه؛ تو نمی تونی؛ این‌طوری قراره سر یو فو هم بزنی.

13:24.690 --> 13:27.230
‫این‌طوری که حتی بهتر می‌شه، نه؟

13:27.760 --> 13:33.100
‫برای این می‌گم که یو فو برای فعلاً
‫قراره از جوشو دفاع کنه؛ برادر، بذار من برم.

13:33.540 --> 13:38.340
‫آهT نامردیه! الکی خودتو ننداز وسط! این اول ایده من بودا!

13:38.640 --> 13:41.310
‫وایسا! این‌کارو به کوان می‌سپارم.

13:41.940 --> 13:44.610
‫بله؛ سریعاً به‌سمت جوشو حرکت می‌کنم!

13:47.020 --> 13:48.720
‫تچ! اصلاً‌ حال نکردم!

13:50.870 --> 13:55.270
‫«اطراف شهر جوشو»

13:50.920 --> 13:55.660
‫نیروهای یوان شو به مرز چو یورش بردند
‫ و اکنون به سمت شهر چوشو حرکت کردند.

13:56.090 --> 13:59.760
‫شانس جوشو برای زنده ماندن بسیار اندک است.

14:00.230 --> 14:05.300
‫در حال‌حاضر، برخی از نیروهای
‫نخبه جوشو به حومه شهر رسیده بودند.

14:07.170 --> 14:14.210
‫پیغام‌رسون‌مون هنوز از جوشو برنگشته؛
‫ترسم بر اینه که نیروی پشتیبانیِ گنتوکو-دونو به‌موقع نرسه.

14:14.640 --> 14:18.710
‫که این‌طور... سربازهای سوان شو اینجان.
‫همین حالا باید دست‌به‌کار بشیم.

14:19.610 --> 14:21.220
‫پدر... اما چطور؟!

14:22.120 --> 14:25.820
‫یادت رفته؟ باید داخل ارتش یوان شو معرکه به‌پا کنیم.

14:26.390 --> 14:27.220
‫پس منم میام.

14:27.560 --> 14:30.590
‫احمق نشو! اگه تو بری، یه جنگ تمام‌عیار می‌شه!

14:30.690 --> 14:33.300
‫اما... اگه بخواید تنهایی تو کمپ دشمن برید...

14:34.830 --> 14:37.870
‫نمی‌خواد نگران باشی... فقط یکم کمک‌حال نیاز دارم...

14:40.300 --> 14:42.040
‫کمک‌حال؟

14:47.140 --> 14:49.480
‫عصر به‌خیر، ای مردان دلیر!

14:50.180 --> 14:51.280
‫چه آدم عجیبی!

14:55.120 --> 14:55.920
‫کی اونجاست؟

14:55.170 --> 15:00.170
‫«ارتش یوان شو ـ مقر ششم»

15:00.590 --> 15:06.430
‫آه، فقط پیرمرده که! اینجا مقر ششم
‫ ارتش یوان شوـه؛ برای چی اینجا اومدی؟

15:07.100 --> 15:08.560
‫خودم می‌خواستم بیام.

15:08.630 --> 15:09.460
‫چی؟!

15:09.730 --> 15:19.140
‫من چین که از جوشو هستم؛ می‌خوام
‫ ژنرال رو ببینم و خبرهای خوشی بهش بدم.

15:20.580 --> 15:22.180
‫خبر خوب از جوشو؟

15:31.420 --> 15:34.290
‫بنده چین که از جوشو هستم.

15:35.440 --> 15:39.740
‫«ژنرال کان سن»

15:37.360 --> 15:44.330
‫بنده کان‌ سن هستم؛ پس شما چین که هستید،
‫کسی که یو فو اعتماد زیادی بهش داره.

15:44.630 --> 15:47.140
‫چرا به اینجا اومدید تا منو ببینید؟

15:49.530 --> 15:55.880
‫امشب ماه به‌شدت قشنگه. چه ویلای دوست‌داشتنی‌ای
‫ برای لذت بردن از چنین زیبایی چشم‌نوازی.

15:57.550 --> 16:00.780
‫امکانش هست بیرون بریم و
‫ در نسیم شبانه صحبت‌مون رو بکنیم؟

16:05.920 --> 16:06.990
‫مشکلی نیست.

16:09.020 --> 16:12.490
‫ژنرال هان سن... من افسر گنتوکو نیستم.

16:14.000 --> 16:19.570
‫جوشو تحت حکومت سلسله هان‌ـه؛
‫ بنابراین من هم یکی از افسران هان هستم

16:20.300 --> 16:25.240
‫در حال‌حاضر، یوان شو خودش رو به‌عنوان
‫ امپراتور اعلام می‌کنه؛ این عملی غیرقابل بخششه.

16:27.380 --> 16:37.350
‫تنها افسران انگشت‌شماری هستن که به امپراتور وفادارن؛
‫تا جایی که می‌دونم، شما یکی از اون افرادید.

16:38.090 --> 16:40.960
‫ا ـ این... چین که-دونو من باید چیکار کنم؟

16:42.560 --> 16:49.560
‫به عنوان یک پیرمرد، نمی‌تونم غصه نخورم...
‫واقعاً متنفرم که ببینم تو با بقیه هلاک می‌شی...

16:49.930 --> 16:52.400
‫چی؟! منظورت از هلاک چیه؟!

16:54.240 --> 17:00.140
‫امپراتور قطعاً‌ به‌زودی حکمی صادر می‌کنه؛
‫تمام اشرافیان و حاکمان سر نیزه رو به‌سمت یوان شو می‌گیرن.

17:00.740 --> 17:04.150
‫این‌طوری، تو به‌عنوان یکی از شورشیان شناخته می‌شی.

17:05.250 --> 17:08.050
‫چین که-دونو... بهم بگید چیکار باید بکنم...

17:09.780 --> 17:12.320
‫یوان شو رو ترک کن...

17:13.620 --> 17:14.920
‫می‌خواید به یوان شو خیانت کنم؟

17:14.990 --> 17:21.000
‫نه! تو از اغتشاشِ یوان شو بیرون می‌ری!
‫سپس، ‌وفاداریت به هان عیناً آشکاره.

17:21.600 --> 17:24.770
‫اما من نمی‌تونم به ارباب یوان شو خیانت کنم...

17:25.500 --> 17:30.410
‫شنیدم تو با ژنرال گردان هفتم،
‫یانگ‌فنگ خیلی صمصمی هستی.

17:31.040 --> 17:36.880
‫مثل برادر خونی می‌مونیم؛ خیلی‌خب،
‫ هردومون کاری که گفتی رو انجام می‌دیم.

17:37.610 --> 17:39.810
‫پس بنده هم منتظر خبرهای خوبتون می‌مونم...

17:48.690 --> 17:50.160
‫پدر! خوشحالم سالمید!

17:51.530 --> 17:53.060
‫حرکات گنتوکو-دونو چطور بوده؟

17:53.660 --> 17:59.730
‫هنوز خبری نیست؛ پدر، ارتش اصلی یوان شو
‫ الانش هم به اینجا رسیدن.

18:00.370 --> 18:06.610
‫پس یوان شو رسیده، ها؟ اونم وقتی داشتم روی
‫ ژنرال کان سن کار می‌کردم تا شورش کنه...

18:06.890 --> 18:10.760
‫«یوان شو ـ کمپ اصلی»

18:11.750 --> 18:18.850
‫یو فو، ای عوضی! حالا مثل موش گیر کرده!
‫می‌خوام نشونش تا بدونه چقدر قدرتمندم.

18:16.100 --> 18:19.800
‫«یوان شو»

18:19.550 --> 18:20.020
‫کی‌لینگ!

18:20.250 --> 18:20.690
‫بله!

18:21.320 --> 18:23.530
‫حمله غافلگیرانه امشب رو آماده کن!

18:24.060 --> 18:29.130
‫اطاعت،‌ قربان! من... نیروها رو الساعه آماده می‌کنم.

18:29.480 --> 18:33.480
‫«شهر جوشو»

18:34.970 --> 18:38.610
‫قریباً دشمن قراره امشب
‫ حمله غافلگیرانه‌ای انجام بده...

18:39.740 --> 18:46.750
‫چین که گفت ژنرال کان سن قراره قبل از اون شورش کنه؛
‫باید قبل از حمله منتظر علامتش بمونیم.

18:47.780 --> 18:51.190
‫اما، اگه نقشه چین که جواب نداد چی؟

18:52.250 --> 18:56.290
‫چین کیو، اگه باختیم هم، حداقل
‫با تمام وجود از شهر محافظت می‌کنیم.

18:58.190 --> 19:02.110
‫«ارتش یوان شو ـ مقر پنجم»

19:02.600 --> 19:04.500
‫گردان ششم شورش کرده!

19:05.100 --> 19:08.000
‫همگی! گردان پنجمو با خاک یکسان کنید! حمله!

19:14.880 --> 19:17.710
‫حمله کنید! سرِ یوان شو رو برام بیارید!

19:24.620 --> 19:27.590
‫پس از اینکه ژنرال کان سن، گردان ششم شورش را رهبری کرد،

19:27.590 --> 19:30.830
‫ژنرال گردان هفتم ، یانگ فنگ نیز از این روش پیروی کرد.

19:30.890 --> 19:34.100
‫ارتش یوان شو در آشفتگی کامل بود.

19:34.760 --> 19:43.370
‫یو فو با استفاده از سردرگمی ارتش دشمن،
‫حمله را به سمت اردوگاه اصلی یوان شو راند.

19:45.810 --> 19:47.440
‫این صدا برای چیه؟!

19:48.040 --> 19:55.920
‫گزارش می‌دم! ژنرال گردان ششم، کان سن،
‫و ژنرال گردان هستن،‌ یانگ‌فنگ شورش کردن!

19:56.280 --> 19:57.950
‫چی؟! بهمون خیانت کردن؟!

19:58.620 --> 20:01.220
‫ارتش یو فو درحال نزدیک‌شدن به کمپه!

20:02.320 --> 20:04.760
‫نذار داخل بیان! سرش رو بیخ‌تابیخ ببُر!

20:05.190 --> 20:05.660
‫اطاعت!

20:10.770 --> 20:13.400
‫یوان شو! خودتو نشون بده!

20:15.640 --> 20:18.510
‫یو فو! اینجام تا سرتو از تنت جدا کنم!

20:20.880 --> 20:22.010
‫گمشو، سر راهی!

20:26.210 --> 20:27.850
‫بجنبید! عقب‌نشینی!

20:31.590 --> 20:33.120
‫وایسا! یوان شو!

20:35.590 --> 20:38.760
‫یو فوی لعنتی! چطور تونست تا کمپ اصلی برسه؟!

20:44.730 --> 20:45.900
‫اونا دشمنن؟

20:46.570 --> 20:49.640
‫کی هستی؟!‌ما ارتشی از نان‌یانگ هستیم!

20:50.270 --> 20:57.550
‫من از ارتش لیو بی گنتوکو، کوان یوچانگ هستم!
‫اینجام تا زندگیت رو به‌پایان برسونم، یوان شو!

20:58.410 --> 20:59.980
‫کوان‌ـه؟ فرار کنید!!

21:03.390 --> 21:05.850
‫وایسا! سرت مال منه!

21:07.660 --> 21:08.960
‫از ارباب حفاظت کنید!

21:24.410 --> 21:25.910
‫لعنتی! فرار کرد!

21:29.610 --> 21:35.620
‫خوش‌اومدی، ‌ژنرال کوان! با اینکه یوان شو فرار کرد... اما ازتون قدردانم!

21:36.180 --> 21:40.990
‫به‌لطف شما جوشو نجات پیدا کرد!
‫حالا لطفاً با من بیاید به شهر.

21:41.420 --> 21:42.560
‫متأسفانه باید رد کنم!

21:44.690 --> 21:48.630
‫منم با چو فی هم‌نظرم... نمی‌تونم باهات کنار بیام!

22:09.420 --> 22:11.390
‫پدر... نقشه موفقیت‌آمیز بود.

22:12.050 --> 22:21.730
‫نه... نبرد واقعی تازه شروع شده؛ قبل از کشتن یو فو
‫ خیالمون نمی‌تونه راحت باشه؛ جوشو تاابد متعلق به گنتوکو-دونوـه.

22:22.360 --> 22:26.870
‫خطر درون جوشو توسط چین که و چین تو به خوبی از بین رفت.

22:27.600 --> 22:32.340
‫یوان شوی شکست خورده از حمله کوان فرار،
‫ و به نان‌یانگ عقب‌نشینی کرد.

22:33.140 --> 22:42.450
‫با این‌حال، برای چین تو و چین که، نبرد سرنگونی
‫یو فو بابت استقبال از گنتوکو تازه آغاز شده بود.

22:42.474 --> 23:12.474
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

23:12.498 --> 24:12.498
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.