﻿WEBVTT

00:00.100 --> 01:30.100
.:: www.bolboljan.net ::.

01:33.420 --> 01:38.860
‫یو فو، دشمن سرسخت نخست وزیر سائو سائو،
‫ با خیانت زیردستانش کشته شد.

01:39.860 --> 01:45.370
‫سپس، سائو سائو همراه گنتوکو
‫ و برادرانش به پایتخت بازگشت.

01:46.130 --> 01:53.140
‫این بی‌شک سرنوشت سلسه هان را تغییر خواهد داد،
‫زیرا سائو سائو قبلاً هرگز چنین انتظاری نداشت.

02:01.780 --> 02:06.730
‫«آزادی ببر»

02:07.620 --> 02:10.400
‫«پایتخت ـ ژو چانگ»

02:15.600 --> 02:19.880
‫امپراتور ژیان، شاهزاده ژی هست که توی 9 سالگی در
‫ قسمت 7 بر تخت سلطنت نشست. الان حدود 20 سال دارد.

02:15.600 --> 02:18.610
‫«امپراتور ژیان»

02:16.000 --> 02:18.970
‫نخست‌وزیر، در آخرین نبرد کارت عالی بود.

02:19.270 --> 02:23.970
‫خیلی متشکرم، اعلی‌حضرت؛ این شخص لیو بی گنتوکو هستش.

02:25.370 --> 02:31.250
‫پس تو لیو بی گنتوکو هستی؛ شنیدم
‫ خدمات زیادی به پادشاهی‌مون دادی؛ ممنونم.

02:31.580 --> 02:32.380
‫بله.

02:33.280 --> 02:37.220
‫از جایی که تو هم نام خانوادگی «لیو» رو داری،
‫ می‌تونم بپرسم اهل کجایی؟

02:37.690 --> 02:44.290
‫بله. جدّ من لیو شنگ، شاهزاده ژونگشان هستش؛
‫ من پسرِ پسرشون، لیو هونگ هستم.

02:45.430 --> 02:49.930
‫از نسل لیو شنگ، شاهزاده جینگِ ژونگشان هستی؟
‫ پس در این‌صورت ما از یک قبیله هستیم.

02:54.040 --> 02:56.610
‫واقعاً این‌طوره؟

02:57.010 --> 02:59.770
‫یک قبیله؟ حقیقت داره؟!

03:01.680 --> 03:05.110
‫تاریخ‌دانِ من، بیا اینجا!
‫ شجره‌نامه سلطنتی رو برام بخون!

03:06.650 --> 03:07.350
‫چشم!

03:08.020 --> 03:13.820
‫امپراتور 14 فرزند داشت که هفتمین پسر او،
‫ لیو جینگ، شاهزاده ژونگشان بود.

03:14.020 --> 03:19.630
‫لیو زینگ، پدر لیو ژن، فرمانروای لو...
‫ لو ژن، پدر لیو آنگ، حاکم پی...

03:20.200 --> 03:25.830
‫لیو آنگ پدر لیو شیونگ هستش، لیو ژیونگ
‫ پدر لیو هونگ هستش. و لیو بی پسر لیو هونگ.

03:26.530 --> 03:32.340
‫هیچ شکی درش نیست؛ لیو بی گنتوکو واقعاً از نوادگان شاهزاده لیو جینگ، هفتمین پسر امپراتور جینگ است.

03:32.350 --> 03:36.350
‫«ملکه فو»

03:33.480 --> 03:35.680
‫عزیزم... فامیل دورمون رو پیدا کردیم!

03:35.740 --> 03:38.580
‫بله، پس می‌تونیم به‌عنوان عموی امپراتور حسابش کنیم!

03:39.080 --> 03:40.620
‫اینو نمی‌دونستم!

03:44.620 --> 03:50.330
‫گنتوکو، تو واقعاً عموی منی؛ تقریباً شبیه خواب می‌مونه!

03:50.830 --> 03:52.190
‫لیاقت این افتخار رو ندارم...

03:52.730 --> 03:54.330
‫این واقعاً رخداد نادریه.

03:55.060 --> 04:01.840
‫نخست‌وزیر، چطوره به گنتوکو درجه «ژنرال دوم»
‫ و مقام «فرماندار ییچنگ» رو بدیم؟

04:02.640 --> 04:04.240
‫البته که کاملاً شایسته هستش.

04:04.910 --> 04:07.980
‫گنتوکو، امیدوارم از حالا بتونی بهم کمک کنی.

04:08.680 --> 04:12.250
‫خیلی سپاس‌گزارم که این مقام والا رو در صورت لایق نبودنم بهمون دادید.

04:17.220 --> 04:19.320
‫عزیزم، فکر می‌کنم باید اینو جشن بگیریم!

04:20.160 --> 04:23.330
‫چطوره به افتخار عمو گنتوکو یه ضیافت برپا کنیم؟

04:24.190 --> 04:27.430
‫این عالیه! گوش کنید! یه ضیافت برای امروز آماده کنید!

04:27.550 --> 04:31.030
‫«اقامتگاه نخست‌وزیر»

04:31.930 --> 04:34.600
‫نخست‌وزیر، چطور می‌تونیم بذاریم این اتفاق بیفته؟

04:34.870 --> 04:39.410
‫گنتوکو به‌عنوان عموی امپراتور،
‫ یک امتیاز در رقابت با ما خواهد داشت.

04:40.480 --> 04:44.580
‫در جشن، امپراتور بارها گنتوکو رو
‫ «عموی سلطنتی» صدا زد.

04:45.010 --> 04:50.490
‫توی ژو چانگ، گنتوکو تحت کنترل منه؛
‫لازم نیست نگرانش باشین.

04:50.620 --> 04:55.690
‫در هرحال، اگه بخواید امپراتور بشید،
‫ممکنه مانعی بر سر راهتون باشه.

04:55.960 --> 05:02.060
‫چنگ یو، انقدر چرت و پرت نگو؛
‫هنوزم تعداد افسرای وفادار زیادی توی دربار هست.

05:02.330 --> 05:05.070
‫بله، ولی نباید بی‌احتیاطی کنیم...

05:07.040 --> 05:09.700
‫چطوره امپراتور رو به شکار بزرگ دعوت کنیم؟

05:11.070 --> 05:15.580
‫این فصل شکار یه فرصت ایده‌آل برای
‫ بررسی افسرای وفادار بهمون می‌ده.

05:15.940 --> 05:18.080
‫این ایده خیلی خوبیه!

05:18.150 --> 05:20.380
‫خیلی‌خب! چنگ یو، بهش رسیدگی کن!

05:20.650 --> 05:21.350
‫چشم!

05:27.560 --> 05:31.090
‫فصل شکار ژو تیان با شور و نشاط کامل آغاز شد.

05:31.860 --> 05:37.270
‫سائو سائو مدام به امپراتور نزدیک می‌شود تا ژنرال‌های
‫ شجاع و وفاداری که از امپراتور دفاع می‌کنند را بشناسد.

05:40.940 --> 05:46.070
‫داداش، این عالی نیست؟ ببین
‫ کمون طلاییِ امپراتور چه برق می‌زنه!

05:46.410 --> 05:50.050
‫هوی، حواست به حرفات باشه!
‫نمی‌خوای که برادر رو خجالت بدی، ها؟

05:56.550 --> 05:57.820
‫گنتوکو، شلیک کن!

05:57.990 --> 05:58.650
‫بله!

06:13.100 --> 06:13.800
‫عالیه!

06:19.610 --> 06:20.910
‫یه گوزن!

06:32.950 --> 06:34.520
‫نخست وزیر، یه نگاه بنداز!

06:54.740 --> 06:55.580
‫تیر طلایی!

06:55.940 --> 06:57.210
‫حتماً برای امپراتوره!

06:57.980 --> 07:00.250
‫تیر امپراتور به گوزن خورده!

07:03.450 --> 07:07.720
‫ساکت باشید! اون شلیک متعلق به من، سائو سائو‌ـه!

07:23.810 --> 07:26.270
‫عالی بود، سائو سائو-دونو! تبریک می‌گم!

07:28.340 --> 07:32.550
‫البته اون قدرت متعلق به امپراتوره؛
‫بسیار خب، می‌بینمتون!

07:33.550 --> 07:36.320
‫هی! اون کمون برای امپراتوره!

07:41.600 --> 07:44.100
‫«اقامتگاه لیو بی گنتوکو»

07:43.790 --> 07:51.470
‫قابل‌قبول نیست! چطور می‌تونه انقدر نسبت به
‫ امپراتور گستاخ باشه!  مجازات اون اهانت مرگه!

07:51.670 --> 07:53.500
‫برادر، چرا جلومو گرفتی؟!

07:53.800 --> 08:00.780
‫کوان، اگه سائو سائو رو می‌کشتی،
‫ژنرال‌های سائو سائو ازمون انتقام می‌گرفتن.

08:01.110 --> 08:04.110
‫نه... مشخصه که ما بهشون تسلیم نمی‌شیم!

08:05.110 --> 08:12.290
‫اون سائو سائوی گستاخ، امپراتور رو مقابل افسرهاش
‫ خجالت‌زده کرد؛ نمی‌تونستم دیدن اون منظره رو تحمل کنم.

08:12.720 --> 08:16.730
‫احساست رو خوب درک می‌کنم؛
‫اما اگه اون حادثه یه نبرد بزرگ می‌شد،

08:16.730 --> 08:18.760
‫می‌ترسم که امپراتور رو به خطر مینداخت.

08:20.530 --> 08:24.470
‫در اون حالت، ما مجرم می‌شدیم؛
‫درک می‌کنی، کوان؟

08:25.370 --> 08:28.170
‫خیلی عذر می‌خوام؛ به عواقبش خوب فکر نکرده بودم.

08:29.870 --> 08:33.010
‫خوشبختانه، هیچکس عکس‌العملت رو ندید...

08:35.980 --> 08:40.150
‫با این‌حال، فکر می‌کنم الان امپراتور خیلی دلشکسته باشه.

08:41.220 --> 08:47.120
‫امپراتور که قادر به جلوگیری از غرور
‫سائو سائو نبود، یک فرمان مخفی را

08:47.120 --> 08:50.060
‫برای کشتن سائو سائو به همکار وفادارش، تو جو داد

08:50.530 --> 08:55.230
‫هرچند، این اقدام بازتاب‌های جدی و ماندگاری دارد...

09:06.240 --> 09:09.110
‫تو جو به حضرتعالی ادای احترام می‌کنه.

09:11.310 --> 09:15.150
‫بالأخره رسیدی، تو جو؛ ملکه فو
‫و من دربارت حرف می‌زدیم.

09:16.180 --> 09:21.960
‫تو واقعاً افسر وفاداری هستی؛ از وقتی
‫ چانگ‌آن رو ترک کردیم، همیشه کمک‌حالم بودی.

09:22.490 --> 09:26.430
‫خجالتم می‌دید؛ فقط وظیفه‌م رو انجام می‌دم.

09:28.330 --> 09:34.500
‫این سالن برای تقدیم قربانی به اجدادمون‌ـه، که از
‫ بنیانگذار هان، یکی از 24 امپراتور شروع می‌شه.

09:35.740 --> 09:40.110
‫جدّ بزرگم، لیو بنگ، به عنوان
‫مرزبان شیچانگ شروع به کار کرد

09:41.140 --> 09:42.880
‫با داشتن شمشیر سه‌لبه در دستانش...

09:43.350 --> 09:47.450
‫جنگ‌های زیادی رو پیروز شد و سلسه‌ی هان که
‫ بیش از 400 سال دوام داشت رو پایه‌گذاری کرد.

09:48.880 --> 09:52.950
‫اون امپراتوری قدرتمند بود؛ ولی من کسی جز یه سست‌عنصر نیستم...

09:54.260 --> 09:56.460
‫حالا ابزار خنده‌ی سائو سائو شدم...

09:56.630 --> 10:01.360
‫با اینکه امثال اون ممکنه موفق بشن، من، تو جو،
‫ تمام تلاشم رو برای متوقف‌کردنشون انجام می‌دم.

10:03.130 --> 10:06.070
‫خوبه؛ از این به بعد، بهت تکیه می‌کنم.

10:12.540 --> 10:14.840
‫این کمربند رو بهت می‌دم؛ لطفاً قبولش کن.

10:15.240 --> 10:18.380
‫بله؛ از هدیه‌تون بسیار سپاس‌گزارم.

10:18.910 --> 10:22.820
‫تو جو، با دقت بررسیش کن؛ متوجه شدی؟

10:24.320 --> 10:25.020
‫بله.

10:31.060 --> 10:36.260
‫در استثنایی‌بودن دستور امپراتور شکی نیست؛
‫ واقعاً چه معنی‌ای پشت این کمربند یشمی نهفته‌ست؟

10:41.270 --> 10:42.240
‫تو جو-دونو...

10:48.280 --> 10:49.740
‫سلام عرض می‌کنم، نخست‌وزیر...

10:50.610 --> 10:53.980
‫بعد ملاقات با اعلی‌حضرت داری می‌ری، درسته؟

10:56.280 --> 10:58.420
‫اون چیزی که دستته چیه؟

10:59.090 --> 11:03.300
‫خب راستش ... اعلی‌حضرت زمان ترک
‫ چانگ‌آن از خدماتم قدردان بودن...

11:03.300 --> 11:08.460
‫پس این کمربند یشمی رو
‫به‌عنوان تشکرشون بهم دادن.

11:09.700 --> 11:12.430
‫پس الان یه جایزه افتخاری دریافت کردی، ها؟

11:13.200 --> 11:16.570
‫بله؛ خیلی بابتش خوشحال هستم.

11:17.370 --> 11:20.840
‫که این‌طور... ممکنه یه نگاهی بهش بندازم؟

11:21.080 --> 11:22.310
‫خـ ـ خب...

11:22.980 --> 11:25.250
‫چی شده؟ نمی‌خوای نشونم بدی؟

11:25.810 --> 11:27.650
‫نه، نه، نه... ابداً...

11:39.960 --> 11:43.500
‫چطوره؟ بهم میاد، نه؟
‫می‌ذاری داشته باشمش؟

11:44.130 --> 11:47.240
‫لـ ـ لطفاً‌ این‌کارو نکنید... اون یه پاداش ارزشمند برای منه...

11:47.600 --> 11:51.370
‫واقعاً‌ نمی‌شه؟ یا داری چیزی رو مخفی می‌کنی؟

11:53.310 --> 11:55.910
‫اگه اینقدر اصرار دارید، لطفاً داشته باشیدش.

11:57.850 --> 12:02.450
‫شوخی کردم... من هیچ‌وقت پاداشی رو از کسی نمی‌گیرم...

12:05.020 --> 12:07.660
‫یه پاداش از سمت اعلی حضرته؛ خوب ازش مراقبت کن.

12:07.960 --> 12:09.160
‫خیلی ممنونم...

12:09.790 --> 12:10.490
‫پس با اجازه...

12:19.140 --> 12:21.700
‫«عمارت چین کیو»

12:19.770 --> 12:26.410
‫من دیگه نمی‌تونم سائو سائو و زیردست‌های طماعش رو تحمل کنم.

12:26.840 --> 12:32.350
‫وقتی به پدربزرگمون فکر می‌کنم،
‫ کاری جز گریه‌کردن نمی‌تونم بکنم.

12:33.680 --> 12:37.650
‫اما فرصت سرانجام سررسیده؛
‫ تو جو، ‌تو واقعاً‌ افسری وفادار هستی.

12:38.190 --> 12:45.930
‫امیدوارم بتونید ترتیبی که جنگجویان باهم متحد شده،
‫ و سائو سائو، خائنِ دربار رو از بین ببرند.

12:46.090 --> 12:48.300
‫199 سال پس از میلاد

12:46.090 --> 12:48.300
‫بهار، سال چهارم جیان‌آن.

12:51.630 --> 12:57.970
‫جنگجویان وفادار به دعوتی مخفیانه
‫ برای کشتن سائو سائو پاسخ دادند.

13:00.160 --> 13:05.150
‫آنها با خون خود فرمان امپراتور را امضا، و با او بیعت کردند.

13:06.380 --> 13:09.180
‫یک روز، تو جو از گنتوکو در خانه‌اش دیدن کرد...

13:10.590 --> 13:13.660
‫گنتوکو-دونو، می‌خواستم ازتون چیزی بپرسم...

13:14.390 --> 13:18.930
‫در حین شکار دفعه پیش، کوان-دونو
‫ واقعاً‌ می‌خواستن شمشیر بیرون بکشن؟

13:20.960 --> 13:27.200
‫واقعاً‌ می‌خواستن سائو سائو-دونو رو بکشن؟ لطفاً حقیقت رو بهم بگید.

13:32.910 --> 13:36.540
‫تو جوی لعنتی! حتماً سائو سائو
‫دستور داده اینجا بیاد... می‌رم تیکه‌پارش می‌کنم!

13:36.680 --> 13:37.180
‫وایسا!

13:38.680 --> 13:40.750
‫خب، بذارید حقیقتو بهتون بگم...

13:41.120 --> 13:45.790
‫کوان می‌خواست شمشیرشو مقابل سائو سائو-دونو
‫از قلاف بیرون بکشه چون مقداری زیاده‌روی کرده بود.

13:46.960 --> 13:52.690
‫اگه افسران وفاداری مثل کوان-دونو داشتیم،
‫دیگه هرج‌ومرجی وجود نداشت.

13:53.290 --> 13:54.400
‫خب، پس...

13:59.870 --> 14:01.000
‫این یه پیمان خونی‌ـه!

14:02.900 --> 14:07.640
‫امپراتور به بنده حکمی محرمانه دادن تا سائو سائو رو بکشم.

14:08.710 --> 14:14.880
‫گنتوکو-دونو، لطفاً به اعلی‌حضرت کمک کنید؛ روی شما حساب کردیم.

14:16.990 --> 14:18.190
‫قبول می‌کنم.

14:18.290 --> 14:20.890
‫گنتوکو-دونو؛ از لطف‌تون ممنونم!

14:24.030 --> 14:26.430
‫برادر، خیلی خوشحالم.

14:26.900 --> 14:30.430
‫من خیلی وقته منتظر این کلمات بودم، برادر!

14:31.730 --> 14:37.470
‫گرچه، از حالا باید مراقب باشیم؛
‫دیگه خودسرانه عمل نکن.

14:37.710 --> 14:42.780
‫متوجه شدم؛ به همرزم‌هامون هم
‫ اطلاع می‌دم تا با احتیاط عمل کنن.

14:58.060 --> 15:00.030
‫زمان زیادی گذشته، گنتوکو-دونو...

15:01.030 --> 15:04.400
‫به‌نظر می‌رسه از جانب خودتون دارید سخت تلاش می‌کنین.

15:05.030 --> 15:11.570
‫بله؛ در تمام مدت کاری انجام می‌دادم؛
‫حتی زمان ندارم تا برای خودم وقتی بذارم.

15:14.080 --> 15:17.550
‫به‌نظر نمی‌رسه کمبودی تو چیزی داشته باشی؛
‫فکر نمی‌کردم آدم ریزبینی باشی.

15:18.410 --> 15:23.220
‫خب، برای یه گپ کوتاه و نوشیدنی دعوتت می‌کنم.

15:24.120 --> 15:25.350
‫لطفاً،‌ بیاید بشینید.

15:25.790 --> 15:27.790
‫بله؛ از مهمون‌نوازی‌تون تشکر می‌کنم.

15:32.490 --> 15:36.900
‫قراره بارون بیاد... اما نوشیدنی
‫ در چنین هوایی حال خودش رو داره.

15:37.930 --> 15:40.500
‫وای... اون ابر شبیه به یه اژدها نیست؟

15:40.670 --> 15:44.070
‫آره؛ واقعاً شبیه یه اژدهاست.

15:47.040 --> 15:50.550
‫گنتوکو-دونو، می‌دونستید که اژدهایان می‌تونن تغییر کنن؟

15:51.250 --> 15:52.350
‫نه، نمی‌دونستم.

15:53.550 --> 15:55.580
‫اژدها قادر به کوچیک و بزرگ شدنه.

15:56.020 --> 16:03.690
‫وقتی کوچیک باشه، می‌تونه داخل باتلاق مخفی شه؛
‫اما وقتی بزرگه، می‌تونه برفراز آسمان پرواز کنه و به تسخیر درش بیاره.

16:04.490 --> 16:06.860
‫اژدهایان می‌تونن به قهرمانان زمینی نسبت داده بشن.

16:07.200 --> 16:08.160
‫که این‌طور...

16:11.270 --> 16:16.770
‫باید با خیلی از اشرافیان و ژنرال‌ها آشنا باشی؛ از نظر تو
‫ در بین اونها کدوم‌شون قهرمان واقعی‌ـه؟

16:17.040 --> 16:20.210
‫خب، فکر می‌کنم یوان شویِ نان‌یانگ مورد قبول باشه...

16:20.880 --> 16:24.610
‫یوان شو چیزی جز یه‌مشت استخون نیست؛ من راحت می‌تونم دستگیرش کنم.

16:25.110 --> 16:26.350
‫لیو یو از جینگ‌ژو چطور؟

16:27.720 --> 16:29.750
‫اون فقط می‌تونه به افسرهای باهوشش تکیه کنه.

16:30.820 --> 16:35.090
‫سون ساکو از وو؛ باید خودش باشه؛ خیلی قابل‌تحسینه.

16:35.660 --> 16:37.660
‫با اینکه توی نقشه‌کشی خوبه،

16:38.530 --> 16:45.370
‫قهرمانان واقعی باید بخشنده باشن، برای
‫ منافع عمومی برنامه‌ریزی کنن و جاه‌طلبی داشته باشند.

16:46.170 --> 16:48.640
‫با این شاخص‌ها اصلاً کسی تو این دنیا وجود داره؟

16:49.170 --> 16:49.840
‫داره.

16:51.870 --> 16:54.110
‫درحال‌حاضر تنها دو قهرمان این‌چنینی وجود دارن...

16:54.980 --> 16:57.080
‫تو، و من، سائو سائو.

17:22.300 --> 17:24.670
‫به‌نظر می‌رسه از رعدوبرق می‌ترسید.

17:26.470 --> 17:30.550
‫واقعاً‌ باعث خجالته... از وقتی بچه بودم از رعدوبرق می‌ترسیدم.

17:30.710 --> 17:32.880
‫واقعاً؟ ترس از رعدوبرق؟

17:41.190 --> 17:42.620
‫ای گستاخ! از اینجا برو!

17:42.920 --> 17:43.960
‫نپر وسط!

17:44.160 --> 17:44.960
‫برادر!

17:46.330 --> 17:47.760
‫اینجا چیکار می‌کنید؟ برید!

17:49.630 --> 17:52.330
‫کوان! چو فی! شماها رو صدا نزدم!

17:53.440 --> 17:57.970
‫شنیدیم که اینجا جشنی برپا شده؛
‫ما هم فکر کردیم رقص شمشیری در اینجا اجرا کنیم.

17:59.440 --> 18:02.980
‫آره؛ می‌تونم یه‌سری رقصای قهرمانانه بزنم کیف کنید.

18:04.650 --> 18:07.780
‫لطفاً اون دو رو ببخشید.

18:09.750 --> 18:14.760
‫مشکلی نیست؛ تا الان از وقت گذروندن
‫ با شما لذت بردم؛ می‌بخشمشون.

18:14.890 --> 18:15.360
‫ممنونم.

18:19.960 --> 18:23.400
‫باز می‌خوام ببینم از رعدوبرق می‌ترسی، داداش!

18:26.840 --> 18:31.370
‫تونستید از این برای فریب سائو سائو استفاده کنید؛ واقعاً عالی بود.

18:31.770 --> 18:36.010
‫موانع بزرگی سد راهمون هستن؛ باید خیلی مراقب باشیم.

18:36.850 --> 18:39.280
‫وقتی زمانش فرا برسه، حرکتمونو شروع می‌کنیم.

18:40.520 --> 18:45.620
‫با شنیدن این خبر که یوان شائو،
‫ کوسون سان را در جنگ کشته است...

18:46.390 --> 18:49.390
‫گنتوکو در غم از دست‌دادن بهترین دوستش عزادار شد.

18:49.890 --> 18:54.600
‫در حالی که بالا رفتن و سپس سقوط برای
‫ قهرمانان عادی است، آشوب یقیناً بی‌رحم است.

18:56.130 --> 19:00.470
‫در همین حال گنتوکو تصمیم گرفت سائو سائو را ترک کند.

19:01.000 --> 19:05.410
‫به بهانه جلوگیری از اتحاد میان یوان شو و یوان شائو...

19:05.540 --> 19:08.810
‫گنتوکو از سائو سائو خواست تا به یوان شو حمله کند

19:09.110 --> 19:12.780
‫هنگامی که سائو سائو موافقت کرد،
‫گنتوکو برای تأیید بیشتر نزد امپراتور رفت.

19:13.380 --> 19:15.950
‫واقعاً؟ می‌خوای ژو چانگ رو ترک کنی؟

19:16.250 --> 19:16.720
‫بله.

19:17.820 --> 19:23.060
‫گنتوکو-دونو، اگه پایتخت رو ترک کنید،
‫تو جو خیلی ناامید می‌شه.

19:23.320 --> 19:27.560
‫بنده، گنتوکو، به حضرتعالی وفاداری بسیاری دارم.

19:28.330 --> 19:31.530
‫اگه اینجا بمونم، شیاطین من رو
‫ دربر می‌گیرند و قادر به انجام عملی نیستم.

19:32.100 --> 19:38.210
‫مانند پرنده‌ای هستم، مهم‌نیست تا چه‌حد
‫ برفراز آسمان پرواز کنم، من قطعاً برمی‌گردم.

19:39.110 --> 19:43.650
‫چه قلب بامحبتی؛ تو جو-دونو
‫ باید از شنیدن این خوشحال بشن.

19:45.350 --> 19:47.480
‫گنتوکو، مراقب خودت باش.

19:48.130 --> 19:48.690
‫چشم.

19:50.120 --> 19:53.090
‫ما حتماً منتظر برگشتت می‌مونیم.

19:53.390 --> 19:54.060
‫ممنونم.

19:55.620 --> 20:00.200
‫ترفند خروج از جوشو و با قصد حمله به یوان شو،
‫توانست باعث فریب سائو سائو شود.

20:00.660 --> 20:08.270
‫لیو بی با 50,000 سرباز همراه خود، مانند پرنده‌ای بود
‫ که از قفس خود در جوشو رها شده بود.

20:17.560 --> 20:23.970
‫نخست‌وزیر، چرا به گنتوکو 50,000 سرباز دادید؟
‫ این مثل آزاد کردن یه ببر توی کوهستان نیست؟

20:24.370 --> 20:26.540
‫چی؟ آزاد کردن یه ببر توی کوهستان؟

20:26.870 --> 20:32.740
‫بله؛ اگه زودتر نتونید وادار به برگشتش کنید،
‫این‌طوری لطفی در حق گنتوکو کردید.

20:37.830 --> 20:42.050
‫کار توی مزرعه؟ ترس از رعدوبرق؟
‫از چیِ گنتوکو باید بترسم؟

20:42.750 --> 20:48.330
‫این فقط یک حیله‌گری بود. این
‫ماهیت واقعی گنتوکو نیست؛ شما فریبشو خوردید.

20:50.330 --> 20:54.300
‫من هیچ‌وقت گنتوکو رو به‌عنوان مردی ترسو ندیدم.

20:55.300 --> 20:58.970
‫پس، درمورد مجازات یوان شائو و یوان شو جدی نبود؟

20:59.170 --> 21:05.340
‫نه، ‌انجامش می‌ده؛ اما این‌کار به‌خاطر
‫دستور شما نیست، به‌خاطر خودشه!

21:05.880 --> 21:10.550
‫که این‌طور... گنتوکوی لعتنی! بهم نیرنگ زدی!

21:15.490 --> 21:16.590
‫صبر کنید!

21:19.390 --> 21:20.760
‫پیغام‌رسونِ سائو سائوـه.

21:21.130 --> 21:22.290
‫باهاش بجنگیم، برادر؟

21:22.860 --> 21:24.930
‫وایسید! دنبالم بیاید.

21:31.600 --> 21:36.540
‫جناب نخست‌وزیر بهتون دستور دادن
‫تا الساعه به پایتخت برگردید.

21:36.780 --> 21:43.550
‫برای تلاشت ممنونم، ولی زمانی که بیرونیم،
‫مجبور نیستیم به دستورات مافوق‌ها گوش بدیم.

21:44.050 --> 21:49.250
‫من دستور امپراتور رو دراختیار دارم،
‫به‌علاوه، موافقت نخست‌وزیر همراه منه.

21:49.690 --> 21:51.960
‫ولی نخست‌وزیر دلیل خودشو برای احضارتون داره.

21:52.720 --> 21:57.860
‫بحث بیشتر بی‌فایده‌ست؛ اگه مخالفی،
‫ برگرد و این مورد رو گزارش بده.

21:58.560 --> 22:01.130
‫وگرنه، شاید دلت بخواد باهام روبه‌رو بشی!

22:09.040 --> 22:10.040
‫خب، با اجاره...

22:13.180 --> 22:15.610
‫اشکالی نداره که بذاریم بره؟

22:16.750 --> 22:19.520
‫ولی دستوری براش کشتنش نداریم؛ بیا برگردیم.

22:26.740 --> 22:29.710
‫و این‌گونه، ببر به طبیعت کوهستان بازگشت.

22:30.180 --> 22:38.150
‫اما ببری که خواهان صلح و نظم است
‫بار دیگر مجبور می‌شود جنگ جدیدی را آغاز کند.

22:38.274 --> 23:08.274
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

23:08.298 --> 24:08.298
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.