﻿WEBVTT

00:00:01.833 --> 00:00:59.917
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:02:43.417 --> 00:02:47.167
چشماي مري دينکل رنگِ چاله هاي
آب گرفته گِل آلود بود

00:02:47.208 --> 00:02:49.667
خالِ روي پيشونيش، رنگِ مدفوع

00:03:03.958 --> 00:03:08.542
عصرِ روز شنبه بود و اونم
حوصله اش سر رفته بود

00:03:08.542 --> 00:03:12.667
مري تو دلش آرزو مي کرد که يه دوست داشته
باشه تا با هم کولي بازي کنن

00:03:25.167 --> 00:03:29.708
انگشتر مري که توي يه پاکت غذاي آماده
پيداش کرده بود، خاکستري بود

00:03:29.917 --> 00:03:32.167
که با توجه به نمودار

00:03:32.167 --> 00:03:39.375
نشون مي داد که اون يا افسرده ست
يا جاه طلبه يا شکمو

00:03:39.375 --> 00:03:43.542
تنها دوستاش شخصيت هاي کارتونِ محبوبش
نوبلت ها" بودن"

00:03:43.542 --> 00:03:47.000
از اون اصلي ها که از
فروشگاه ميشه خريد نبودن

00:03:47.000 --> 00:03:51.417
بلکه اونا رو خودش با صدف، چوب درخت
اوکاليپتوس، گل منگوله اي

00:03:51.417 --> 00:03:56.542
و استخوان جوجه کباب شده که از
غذاي جمعه شب مونده بود، درست کرده بود

00:03:56.542 --> 00:04:00.708
اون مجبور بود اسباب بازي هاش
رو خودش بسازه و شرينکي

00:04:00.708 --> 00:04:05.042
و پاکت چيپس که توي اجاق چروکش کرده
بود، مورد علاقه اش بودن

00:04:08.958 --> 00:04:12.250
پدرِ مري، نوئل نورمن دينکل

00:04:12.250 --> 00:04:15.667
توي يه کارخونه کار مي کرد و کارش چسبودن
نخ به چاي کيسه اي بود

00:04:17.292 --> 00:04:19.750
توي کلاس درس، به دوستاش گفته بود

00:04:19.750 --> 00:04:25.042
که پدرش مي تونه هر چقدر دوست داره
چاي مجاني بياره خونه

00:04:25.042 --> 00:04:28.958
بود Earl Grey چاي کيسه ايِ مورد علاقه مري

00:04:28.958 --> 00:04:33.292
بود Earl Grey اون عاشق گفتن کلمه

00:04:33.292 --> 00:04:38.667
و دلش مي خواست يه روزي با کسي به اسم
از دواج کنه Earl Grey

00:04:40.333 --> 00:04:42.250
توي يه قصر تو اسکاتلند با هم زندگي کنن

00:04:42.375 --> 00:04:44.917
... نه تا بچه و دو تا اردک داشته باشن

00:04:44.917 --> 00:04:46.833
و يه سگ به اسم کوين ...

00:04:49.333 --> 00:04:53.250
سرگرمي نوئل اين بود که توي آلونکش بشينه
و مخلوط بستني و مشروب ايرلنديش رو بخوره

00:04:53.250 --> 00:04:58.417
و پوست پرنده هاي مُرده رو که کنار خيابون پيدا
مي کرد، پُر کنه تا به حالت اولشون در بيان

00:04:58.417 --> 00:05:05.292
مري دلش مي خواست پدرش بيشتر از
دوستاي مُرده اش، به اون اهميت بده

00:05:05.292 --> 00:05:09.042
اون دلش مي خواست که چند تا برادر و خواهر
داشته باشه

00:05:09.042 --> 00:05:12.625
مادرش بهش گفته بود که اون يه اتفاق بود

00:05:12.708 --> 00:05:16.667
چطور ممکنه که کسي يه اتفاق باشه؟

00:05:16.667 --> 00:05:20.875
پدربزرگ رالف بهش گفته بود که
بچه ها اتفاق نيستن

00:05:20.875 --> 00:05:24.333
و توسط پدرها تهِ ليوان هاي آبجو پيدا ميشن

00:05:26.417 --> 00:05:29.708
پدربزرگ رالف بوي ترشي پياز مي داد

00:05:29.708 --> 00:05:35.000
و به مدت 51 سال عضو انجمن يخ شکن هاي
فرانکستون بود

00:05:35.000 --> 00:05:37.125
!آه

00:05:37.125 --> 00:05:40.375
اونا توي زمستون شنا مي کردن تا احساس
سرزندگي کنن

00:05:40.375 --> 00:05:46.667
پدربزرگ رالف گفته بود که آب سرد
نوک سينه اش رو راست مي کرد

00:05:46.667 --> 00:05:49.375
اون، سالِ قبل توي سن 74 سالگي مرد

00:05:49.375 --> 00:05:54.917
و بهترين دوستش، کن
در وصفش يه شعر ساخت

00:05:54.917 --> 00:05:58.417
بچه تپه هاي بورونيا"
بزرگ شده تو يه طويله

00:05:58.417 --> 00:06:00.292
رالف زندگي درازي داشت

00:06:00.292 --> 00:06:03.958
"بعدش مُرد از ذات الريه

00:06:03.958 --> 00:06:04.833
مري دلش واسه اون تنگ مي شد

00:06:05.000 --> 00:06:09.667
و بعضي وقتا پيش خوش فکر مي کرد
چرا پدر بزرگش محلول آمونياک مي خورد

00:06:09.667 --> 00:06:12.667
خيلي چيزها واسه مري سؤال بود

00:06:12.667 --> 00:06:17.042
مخصوصا مادرش
ورا لورين دينکل

00:06:17.917 --> 00:06:22.250
از نظر مري، ورا هميشه در حال لرزيدن بود

00:06:22.250 --> 00:06:25.208
"يه ضربه بي دقت و از بازي بيرون ميره"

00:06:25.500 --> 00:06:29.458
ورا دوست داشت در حال پختن غذا
از راديو مسابقات کريکت رو دنبال کنه

00:06:29.542 --> 00:06:33.667
و جزء اصليِ همه غذاهاش
شرابِ تلخِ اسپانيولي بود

00:06:33.667 --> 00:06:36.875
"و تامپسون ..."

00:06:36.875 --> 00:06:39.875
به مري گفته بود که اين يه جور
چاي واسه بزرگترهاست

00:06:39.875 --> 00:06:42.875
که هر لحظه بايد امتحانش کرد

00:06:43.750 --> 00:06:47.208
ظرف شويي

00:06:51.750 --> 00:06:56.417
مري فکر مي کرد مادرش زيادي
اون شراب رو امتحان کرده

00:06:58.917 --> 00:07:04.667
يه چيز ديگه که مري متوجه نمي شد اين بود
که چرا ورا هميشه در حالِ قرض گرفتنه

00:07:04.667 --> 00:07:09.750
ديروز، اون چند تا فيله ماهي
از راهروي 6 قرض گرفته بود

00:07:09.750 --> 00:07:14.083
ورا به مري گفته بود که واسه صرفه جويي توي
پلاستيک، اجناس رو ميذاره تو لباسش

00:07:17.042 --> 00:07:21.500
الحق که ورا موجودِ عجيبي بود

00:07:31.917 --> 00:07:33.792
اوه

00:07:34.000 --> 00:07:35.333
مري دست از خيال پردازي برداشت

00:07:35.417 --> 00:07:38.208
و رفت تا جوجه خروسش رو بياره
داخل که تو بارون خيس نشه

00:07:41.333 --> 00:07:44.708
پدرش اين جوجه خروس رو از
کنار خيابون پيدا کرده بود

00:07:44.708 --> 00:07:48.958
اون از عقب ماشين کشتارگاه مرغ و خروس
افتاده بود پايين

00:07:48.958 --> 00:07:51.000
مري اسمش رو گذاشت، اِتل

00:07:54.875 --> 00:07:59.208
بعدش وقت تماشاي نوبلت ها رسيد
مري عاشق نوبلت ها بود

00:07:59.333 --> 00:08:03.292
چون همه شون قهوه اي بودن
توي يه قوري چاي زندگي مي کردن

00:08:03.375 --> 00:08:07.125
و دوستاي زيادي داشتن

00:08:07.125 --> 00:08:09.958
مري توي دلش گفت که هيچ
... هيچ چيز بهتر از

00:08:09.958 --> 00:08:12.667
... بوي يه جوجه خروس خيس شده ...

00:08:12.667 --> 00:08:14.500
... صداي بارون که به سقف مي خورد ...

00:08:14.583 --> 00:08:19.042
و مزه شيرِ غليظِ شيرين شده ...
... که تازه از قوطي در اومده باشه

00:08:19.042 --> 00:08:23.333
در حاليکه داري کارتون مورد علاقه ات رو ...
نگاه مي کني، وجود نداشت

00:08:29.375 --> 00:08:31.250
همزمان در نيويورک

00:09:08.542 --> 00:09:13.250
همزمان مردي به اسم مکس هاروويتز
داشت نوبلت ها رو تماشا مي کرد

00:09:16.167 --> 00:09:20.625
تلويزيون کوچيک مکس تصوير داشت
اما صدا نداشت

00:09:20.625 --> 00:09:25.333
تلويزيون بزرگش صدا داشت
اما تصوير نداشت

00:09:25.333 --> 00:09:27.708
اون 44 سالش بود و کارتون نوبلت ها رو دوست داشت

00:09:27.708 --> 00:09:31.625
چون اونا طبق يه اصول اجتماعي خاص
و روشني زندگي مي کردن

00:09:31.625 --> 00:09:34.958
با اصول و عقايد دائمي

00:09:34.958 --> 00:09:38.875
و همچنين به اين خاطر که
اونا دوستاي زيادي داشتن

00:09:41.292 --> 00:09:42.958
مکس با خوابيدن مشکل داشت

00:09:43.125 --> 00:09:49.458
و شب ها رو با تلويزيون نگاه کردن و
غذاي ماهي جمع کردن مي گذروند

00:09:49.458 --> 00:09:54.083
اون به خودش يادآوري کرد که اين ششمين
مگسي بود که اون شب گرفته بود

00:09:58.333 --> 00:10:01.833
سر دو راهي مونده بود که بره
بخوابه و گوسفندها رو بشماره

00:10:01.833 --> 00:10:05.667
يا اينکه يه هات داگِ شکلاتي ديگه بخوره

00:10:05.667 --> 00:10:10.125
پيش خودش گفت که هر دو تا رو انجام بده
اما فايده اي نداشت

00:10:10.125 --> 00:10:16.625
شش ساعت و 12 دقيقه از زماني که
هنري هشتم درگذشته بود، مي گذشت

00:10:16.625 --> 00:10:20.000
و مرگ هنري، زندگي مکس رو بهم ريخته بود

00:10:21.167 --> 00:10:23.208
ماهي خيلي وضعش خراب شده بود

00:10:23.208 --> 00:10:26.792
و هر چه زودتر يه ماهي جديد مي گرفت
بهتر بود

00:10:29.833 --> 00:10:33.708
فرداي اون شب مي رفت و يه
هنريِ ديگه مي گرفت

00:10:33.750 --> 00:10:35.625
هنريِ نهم

00:10:51.917 --> 00:10:54.792
بعدي

00:10:54.792 --> 00:10:56.250
اون روز، روزِ خريد بود

00:10:56.250 --> 00:11:03.417
و مري آروم نشسته بود، در حاليکه مادرش
در حال قرض گرفتنِ چند تا از بسته ها بود

00:11:03.417 --> 00:11:06.167
واسه اينکه حوصله اش سر نره
اتاق رو بررسي کرد

00:11:06.167 --> 00:11:09.167
و تمام چيزهايي که قهوه اي بودن رو شمرد

00:11:09.167 --> 00:11:11.625
نوار چسب، نخ لاستيکي

00:11:11.625 --> 00:11:16.250
و يه دفتر تلفن با عکس يه خانم
که توي يه رودخونه قهوه اي ايستاده بود

00:11:16.250 --> 00:11:18.333
با يه مشعل توي دستش

00:11:19.458 --> 00:11:25.208
مردي با خودش فکر کرد که مردم آمريکا
چه اسم هاي عجيب و غريبي دارن

00:11:25.208 --> 00:11:30.208
مردمي با اسماي عجيب و غريب
راکرفلا و فينکلستاين

00:11:30.208 --> 00:11:33.583
براش سؤال بود که قيافه شون چطوره
چند سالشونه

00:11:33.583 --> 00:11:39.500
و اگه ازدواج کردن، عينک مي زنن يا اينکه
بچه هاشونو توي ليوان آبجو پيدا کردن

00:11:39.500 --> 00:11:42.792
شايد توي آمريکا بچه ها رو از جاهاي ديگه
پيدا مي کنن

00:11:42.792 --> 00:11:45.500
... آها
اونا کوکا کولا زياد مي خوردن

00:11:45.500 --> 00:11:48.958
شايد بچه ها رو از توي قوطي پيدا مي کنن

00:11:48.958 --> 00:11:51.875
اما، نه، اونا از درِ قوطي
نمي تونن بيرون بيان

00:11:53.250 --> 00:11:56.375
مري يه فکري به سرِش زد

00:11:56.375 --> 00:12:02.542
تصميم گرفت به يکي از آمريکايي ها نامه بنويسه
و درباره اينکه بچه ها از کجا ميان، ازش بپرسه

00:12:02.542 --> 00:12:06.375
اون، آقاي م. هاروويتز رو انتخاب کرد

00:12:15.125 --> 00:12:18.500
!خانم دينکل

00:12:18.500 --> 00:12:22.958
!برگرد اينجا، ورا دينکل

00:12:23.500 --> 00:12:24.750
اَه

00:12:26.125 --> 00:12:29.000
آقاي م. هاروويتزِ عزيز

00:12:29.000 --> 00:12:33.083
من مري ديزي دينکل هستم

00:12:33.083 --> 00:12:39.042
و 8 سال و 3 ماه و 9 روز سن دارم

00:12:39.417 --> 00:12:41.750
رنگ مورد علاقه من قهوه ايه

00:12:41.750 --> 00:12:45.792
و غذاي مورد علاقه ام
شيرِ غليطِ شيرينه

00:12:45.792 --> 00:12:49.458
که باهاش يه شکلات بخوري

00:12:49.458 --> 00:12:54.500
من يه جوجه خروس به اسم اِتل دارم
که قيافه اش اين شکليه

00:12:54.500 --> 00:12:57.250
اون فعلا تخم نمي ذاره، اما يه روزي
بالاخره مي ذاره

00:12:58.750 --> 00:13:02.167
مادرم سيگار کشيدن، کريکت
و شرابِ اسپانيولي رو دوست داره

00:13:02.250 --> 00:13:07.792
و پدرم دوست داره توي آلونکش
با پرنده هاي مرده بازي کنه

00:13:07.792 --> 00:13:10.625
توي آمريکا بچه ها از کجا ميان؟

00:13:10.625 --> 00:13:12.750
از توي قوطي نوشابه؟

00:13:12.750 --> 00:13:17.208
تو استراليا اونا رو توي ليوان آبجو پيدا مي کنن

00:13:17.375 --> 00:13:18.917
اين عکس منه

00:13:18.917 --> 00:13:22.250
گوش ها رو خوب نکشيدم
اما دندوناش خوب دراومده

00:13:23.167 --> 00:13:27.833
اگه شما هم واسه من نامه بنويسيد و
دوست من بشيد، خيلي خوب ميشه

00:13:27.833 --> 00:13:31.833
ارادتمند شما
مري ديزي دينکل

00:13:32.958 --> 00:13:38.292
در ضمن: اميدوارم از شکلاتي که
براتون مي فرستم، خوشتون بياد

00:13:38.292 --> 00:13:42.042
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:13:54.958 --> 00:13:57.458
خداحافظ نامه
يادت نره که برگردي

00:14:29.875 --> 00:14:32.208
مکس از پنج شنبه ها متنفر بود

00:14:32.208 --> 00:14:36.208
روزي که هر هفته بايد توي برنامه
جلوگيري از پُرخوري شرکت کنه

00:14:36.292 --> 00:14:39.750
و اون شب بيشتر از همه شب ها احساس
ناراحتي مي کرد

00:14:39.750 --> 00:14:44.458
چون توي راه دو تا هات داگ شکلاتي خورده بود

00:14:44.458 --> 00:14:45.667
خيلي خب

00:14:45.667 --> 00:14:49.167
خوردن شکلات مساوي با قانون شکني بود

00:14:49.333 --> 00:14:52.292
و بخاطر نگاه هاي زيرچشمي
... ماريجوري باترفورت

00:14:52.292 --> 00:14:55.250
اون شب ديگه واسش تحمل ناپذير شد ...

00:14:55.250 --> 00:14:56.833
کلاس تموم شد

00:14:56.917 --> 00:15:02.625
مکس توي فهميدن اشاره هاي غير کلامي
مشکل داشت

00:15:02.625 --> 00:15:06.458
دختر بازي براش به اندازه
دويدن سخت بود

00:15:12.083 --> 00:15:15.875
از نظر مکس بيشتر مردم
آدم رو گيج مي کردن

00:15:17.417 --> 00:15:18.875
اما چند لحظه بعد مکس متوجه مي شد

00:15:18.875 --> 00:15:23.417
که اون شب قراره از اينم که هست
گيج کننده تر بشه

00:15:25.958 --> 00:15:28.417
ممم

00:15:31.000 --> 00:15:38.792
مکس نامه مري رو 4 بار خوند و کاري
... رو انجام داد که هميشه

00:15:38.917 --> 00:15:42.417
موقع مواجه شدن با يه چيز جديد و دغدغه آور ...
انجام مي داد

00:15:53.000 --> 00:15:59.625
موجوديتِ شکننده مکس، يه بار ديگه
بهم ريخت

00:15:59.625 --> 00:16:03.542
و بعد از اينکه 18 ساعت به بيرون
از پنجره زل زده بود

00:16:03.542 --> 00:16:05.708
بالاخره تصميمش رو گرفت

00:16:27.625 --> 00:16:30.375
مري ديزي دينکل عزيز

00:16:30.375 --> 00:16:34.750
ممنون که براي من نامه نوشتي. نامه اي که
ساعت 9 شب باز کردم و خوندمش

00:16:34.750 --> 00:16:39.667
بعد از کلاس مقابله با پُر خوري

00:16:39.792 --> 00:16:41.667
من سعي دارم وزن کم کنم

00:16:41.667 --> 00:16:45.083
چون دکتر برنارد هازلهاف
روانشناس من

00:16:45.083 --> 00:16:48.667
"ميگه "عقل سالم در بدن سالم است

00:16:49.333 --> 00:16:50.917
اوه

00:16:50.917 --> 00:16:54.792
اون ميگه عقل من خيلي سالم نيست

00:16:54.958 --> 00:17:00.417
نقاشي رو که کشيدي تصوير زيبايي
از تو رو توي ذهن من مجسم مي کنه

00:17:00.417 --> 00:17:03.458
من تا حالا با کسي از استراليا آشنا نبودم

00:17:03.458 --> 00:17:06.458
اول از همه جوابِ سؤالت رو ميدم

00:17:09.458 --> 00:17:14.750
متأسفانه توي آمريکا بچه ها رو توي
قوطي نوشابه پيدا نمي کنن

00:17:14.750 --> 00:17:17.583
چهار سالم که بود از مادرم پرسيدم

00:17:17.583 --> 00:17:22.958
و اون گفت بچه ها از توي تخم هايي در ميان
که خاخام هاي يهودي روش خوابيده باشن

00:17:23.042 --> 00:17:26.542
اگه يهودي باشي، راهبه هاي کاتوليک
روي تخم خوابيدن

00:17:26.542 --> 00:17:31.583
اگه کافر باشي، فاحشه هاي کثيف و تنها
روي تخم خوابيدن

00:17:31.583 --> 00:17:35.583
پس بچه ها توي آمريکا اينجوري بدنيا ميان

00:17:35.583 --> 00:17:37.917
... من با يه ماهي

00:17:37.917 --> 00:17:43.792
چند تا حلزون که اسم دانشمندا رو ...
... روشون گذاشتم

00:17:43.792 --> 00:17:48.417
و يه طوطي به اسم آقاي بيسکوئيت ...
هم خونه هستم

00:17:48.417 --> 00:17:51.333
و يه گربه به اسم هال

00:17:51.333 --> 00:17:58.042
که هال مخفف کلمه "هاليتوسيس" هست
به معني "دهان بد بو" که خيلي آزار دهنده ست

00:17:58.042 --> 00:18:00.583
اون بعد از اينکه چند تا بچه
يکي از چشماشو درآوردن

00:18:00.583 --> 00:18:02.708
دنبال من اومد خونه

00:18:03.917 --> 00:18:06.708
تو کانگورو نداري؟

00:18:06.708 --> 00:18:10.917
وقتي بدنيا اومدم، پدرم، من و مادرم
رو توي يه مزرعه تنها گذاشت و رفت

00:18:10.917 --> 00:18:14.375
وقتي 6 سالم بود، مادرم با تفنگ
عموم خودشو کشت

00:18:16.333 --> 00:18:18.208
تو هات داگ شکلاتي دوست داري؟

00:18:18.208 --> 00:18:23.333
من دستورالعمل پختش رو خودم ساختم
و مي تونم برات بفرستمش

00:18:23.333 --> 00:18:29.750
وقتي بچه بودم، يه دوست نامرئي به اسم
آقاي راويلي توي ذهنم ساختم

00:18:29.750 --> 00:18:33.000
روانپزشکم ميگه من ديگه به اين
دوست احتياجي ندارم

00:18:33.000 --> 00:18:36.708
واسه همين کارش شده نشستن يه گوشه
و خوندن کتاب

00:18:40.958 --> 00:18:46.917
هفته پيش 128 تا ته سيگار جمع کردم

00:18:46.917 --> 00:18:50.083
توي نيويورک مردم هميشه در حال آشغال
ريختن هستن

00:18:50.083 --> 00:18:54.833
من نمي فهمم چرا مردم قانون شکني مي کنن

00:18:54.833 --> 00:18:58.042
ته سيگار چيزِ خوبي نيست
چون توي دريا ريخته ميشه

00:18:58.042 --> 00:19:03.417
و باعث ميشه که ماهي ها معتاد بشن

00:19:03.417 --> 00:19:06.958
شوخي کردم، چون

00:19:06.958 --> 00:19:12.000
نميشه يه سيگار توي آب روشن بمونه

00:19:12.000 --> 00:19:16.625
و البته، ماهي ها جيب ندارن که فندکشون
رو اونجا بذارن

00:19:21.708 --> 00:19:23.958
من 44 سالمه

00:19:23.958 --> 00:19:27.542
و 8 دست لباس يه شکل و يه رنگ
و يه اندازه دارم

00:19:30.875 --> 00:19:33.375
... وزنم 160 کيلوگرمه

00:19:33.375 --> 00:19:35.458
اوه

00:19:35.458 --> 00:19:38.000
و يک متر و 80 سانت قد دارم ...

00:19:38.167 --> 00:19:40.667
به مسابقه بخت آزماييِ نيويورک خوش آمديد

00:19:40.667 --> 00:19:42.375
من از مسابقه بخت آزمايي لذت مي برم

00:19:42.458 --> 00:19:46.167
و 9 ساله که يه جور شماره رو انتخاب مي کنم

00:19:46.167 --> 00:19:49.292
شماره 3 -
يک -

00:19:49.292 --> 00:19:51.375
پنج -
چهار -

00:19:51.375 --> 00:19:53.417
شش -
بيست و پنج -

00:19:53.417 --> 00:19:55.042
نه -
دو -

00:19:55.042 --> 00:19:56.583
يازده -
هفت -

00:19:56.583 --> 00:19:58.875
و دوازده -
هشت -

00:20:01.042 --> 00:20:03.292
برنده شديد؟

00:20:03.292 --> 00:20:05.000
يا بازنده؟

00:20:05.083 --> 00:20:08.417
در طولِ زندگيم شغل هاي زيادي داشتم

00:20:08.417 --> 00:20:14.417
اولين کارم جمع کردن بليط هاي مترو بود

00:20:14.417 --> 00:20:17.917
شغلِ دومم توي يه خوار و بار
فروشيِ يهودي بود

00:20:17.917 --> 00:20:22.625
کارِ من با يه ماشين بود که يه نوع غذاي يهودي
با رشته ماکاروني رو بسته بندي مي کرد

00:20:22.625 --> 00:20:26.417
من تو يه خانواده يهودي بدنيا اومدم
و قبلا به خدا اعتقاد داشتم

00:20:26.417 --> 00:20:28.000
اما از وقتي که کتاب هاي زيادي خوندم

00:20:28.083 --> 00:20:32.708
بهم ثابت شده که خدا
ساخته تصورات منه

00:20:32.708 --> 00:20:36.583
مردم به خدا اعتقاد دارن چون
سؤال هاي پيچيده شون جواب داده ميشه

00:20:36.583 --> 00:20:40.167
مثلا اينکه جهان چطوري شکل گرفته

00:20:41.417 --> 00:20:43.000
آيا کرم ها به بهشت ميرن

00:20:43.000 --> 00:20:46.125
و اينکه چرا پيرزن ها موهاشون آبيه؟

00:20:46.208 --> 00:20:48.042
با اينکه من يه کافر هستم

00:20:48.042 --> 00:20:52.625
اما کلاه يهوديتم رو سرم مي کنم
تا مغزم رو گرم نگه داره

00:20:52.625 --> 00:20:59.042
شغلِ سومم رو توي يه شرکتي بودم که
روي بعضي چيزا، لوگو چاپ مي کرد

00:20:59.042 --> 00:21:02.500
من کنارِ دستگاه چاپ روي فريزبي کار مي کردم

00:21:02.583 --> 00:21:08.125
فريزبي يه وسيله بشقاب مانند پلاستيکيه
که دو نفر باهاش مي تونن بازي کنن

00:21:08.125 --> 00:21:09.833
مثل بومرنگ مي مونه

00:21:10.625 --> 00:21:13.875
اما بر نمي گرده

00:21:15.042 --> 00:21:18.917
شغل چهارمم وقتي بود که به عنوان
يکي از اعضاي هيئت منصفه انتخاب شدم

00:21:19.000 --> 00:21:24.708
پول زيادي بهم نمي دادن
اما کلوچه و قهوه مجاني گيرم مي اومد

00:21:24.708 --> 00:21:28.250
هيئت منصفه اعضاي برجسته اجتماع هستن

00:21:28.333 --> 00:21:31.167
که تا حالا قتلي رو مرتکب نشدن

00:21:31.167 --> 00:21:32.875
يه بار جزو چند نفر نهايي براي
انتخاب تو دادگاه شدم

00:21:32.875 --> 00:21:36.375
براي دادگاه يه مردي که توي
جشن تولدش

00:21:36.417 --> 00:21:39.542
همه دوستاش رو کشته بود

00:21:39.542 --> 00:21:43.375
متأسفانه نتونستم انتخاب بشم
چون فهميدن که

00:21:43.375 --> 00:21:45.833
من يه زماني بيمار رواني بودم

00:21:47.167 --> 00:21:49.875
تا حالا با پاراگلايدر پرواز کردي؟

00:21:49.875 --> 00:21:53.583
توي شغل پنجم به عنوان يه رفتگر کار کردم

00:21:53.583 --> 00:21:58.417
بايد ته سيگارهاي سيگاري ها رو جمع مي کردم
و حق نداشتم با کسي صحبت کنم

00:21:58.417 --> 00:22:02.208
بعضي وقتا وانمود مي کردم که يه آدم فضاييم

00:22:13.625 --> 00:22:16.417
پليس 911
لطفا چند لحظه صبر کنيد

00:22:16.417 --> 00:22:19.583
يه بار پليس منو بازداشت کرد

00:22:19.583 --> 00:22:23.292
اما وقتي به اين نتيجه رسيد که بجز خودم
براي کسي خطري محسوب نميشم

00:22:23.292 --> 00:22:25.375
آزادم کرد

00:22:27.583 --> 00:22:33.417
شغل ششمم براي ارتش آمريکا بود

00:22:33.417 --> 00:22:37.125
توي بخشِ ذخيره نوشت افزار

00:22:37.125 --> 00:22:39.042
چون حساب کتاب رو خوب بلد بودم

00:22:39.042 --> 00:22:43.417
بايد حساب مي کردم که ارتش
چند تا خودکار احتياج داره

00:22:43.417 --> 00:22:45.708
يه روز ما رو تفتيش کردن

00:22:45.708 --> 00:22:49.625
و از من پرسيدن که ببينن من عضو گروه هاي
راديکال و آشوب گر هستم يا نه

00:22:49.625 --> 00:22:54.125
بهشون گفتم که من عضو انجمن هواداران
داستان هاي علمي تخيلي توي نيويورک بودم

00:22:54.125 --> 00:22:59.208
گفتن که اين مورد گروه راديکال حساب نميشه
اما بهرحال منو برکنار کردن

00:22:59.208 --> 00:23:04.667
خوشبختانه يادم نيومد که بهشون بگم
يه زماني کمونيست بودم

00:23:04.667 --> 00:23:07.125
تو تا حالا کمونيست بودي؟

00:23:08.000 --> 00:23:12.542
تا حالا کلاغ يا هر پرنده بزرگي بهت حمله کرده؟

00:23:12.542 --> 00:23:15.375
وقتي 9 سالم بود، توي راه مدرسه
يه کلاغ بهم حمله کرد

00:23:20.583 --> 00:23:24.167
سرم 3 تا بخيه خورد

00:23:24.167 --> 00:23:28.417
حالا هر جا که ميرم يه کلاه ايمني سرم
مي کنم که روش عکس دو تا چشم رو کشيدم

00:23:28.500 --> 00:23:31.417
مردم به اين خاطر به من مي خندن

00:23:31.417 --> 00:23:33.792
نمي دونم چرا

00:23:33.792 --> 00:23:38.542
مردم بعضي وقتا باعث سردرگمي من ميشن
اما من سعي مي کنم بهشون اهميت ندم

00:23:41.167 --> 00:23:44.500
نيويورک جاي خيلي شلوغ و پر سر و صداييه

00:23:44.500 --> 00:23:47.167
ترجيح مي دادم توي يه جاي
آرومتر زندگي کنم

00:23:47.167 --> 00:23:49.542
مثلا کره ماه

00:23:49.667 --> 00:23:55.833
من شلوغي، روشناييِ زياد
سر و صداهاي ناگهاني و بوهاي تند رو دوست ندارم

00:23:55.833 --> 00:23:58.667
نيويورک همه اينا رو داره

00:23:58.667 --> 00:24:00.500
مخصوصا بوها رو

00:24:01.750 --> 00:24:05.417
بيشتر وقتا توي گوش و دماغم
پنبه مي ذارم

00:24:05.417 --> 00:24:08.750
بهم احساس آرامش ميده

00:24:08.750 --> 00:24:14.500
انسان ها از نظر من جالبن، اما
فهميدنشون برام سخته

00:24:14.500 --> 00:24:19.542
البته فکر کنم تو رو خوب مي فهمم
و مي تونم بهت اعتماد کنم

00:24:21.125 --> 00:24:26.000
تو خيلي خوشحال بنظر مي رسي
و فکر کنم بوي ميگو بدي

00:24:26.000 --> 00:24:29.333
چون مي دونم توي استراليا
ميگو زياد پيدا ميشه

00:24:31.417 --> 00:24:33.208
تو تند خوني بلدي؟

00:24:33.208 --> 00:24:36.625
من به خودم ياد دادم
همزمان 2 تا صفحه رو با هم بخونم

00:24:36.625 --> 00:24:39.833
هر مردمک واسه يه صفحه

00:24:39.833 --> 00:24:41.250
ديگه بايد برم

00:24:41.250 --> 00:24:44.333
اگرچه درباره شغل هفتمم بهت
چيزي نگفتم

00:24:44.333 --> 00:24:47.167
توي کارخونه کاندوم سازي

00:24:47.167 --> 00:24:48.917
زود جواب نامه رو بفرست

00:24:48.917 --> 00:24:55.625
دوست آمريکايي تو
مکس جري هاروويتز

00:24:55.625 --> 00:25:00.583
به عنوان ضميمه برات يکي از عکس هامو فرستادم

00:25:00.583 --> 00:25:04.542
بازم در ضمن: بابت
ممنون Cherry Ripe

00:25:04.542 --> 00:25:08.125
و خوشحالم که به اندازه من
شکلات دوست داري

00:25:08.125 --> 00:25:11.042
من تا حالا شيرِ غليظِ شيرين نخوردم

00:25:11.042 --> 00:25:14.333
اما اين هفته مي خرم

00:25:14.333 --> 00:25:19.000
بازم در ضمن: من هيچ وقت از کاندوم استفاده نکردم

00:25:19.083 --> 00:25:21.125
خدانگهدار

00:25:23.833 --> 00:25:26.833
مکس آرزو کرد که مري خيلي زود
جواب نامه رو بفرسته
ترجمه و تنظيم زيرنويس از سروش

00:25:26.833 --> 00:25:29.875
اون هميشه دلش مي خواست که يه دوست داشته باشه

00:25:29.875 --> 00:25:36.833
يه دوست که نامرئي نباشه، يا حيوونِ خونگي
يا يه مجسمه پلاستيکي

00:25:36.833 --> 00:25:41.833
اون ستاره ها رو مي شمرد و به اين فکر مي کرد
که چند روز و چند ساعت و چند دقيقه طول مي کشه

00:25:41.833 --> 00:25:46.500
تا نامه به استراليا برسه

00:25:46.667 --> 00:25:49.208
نه روز و 6 ساعت و 47 دقيقه بعد

00:25:51.500 --> 00:25:54.083
ورا خوشش نيومد

00:25:56.125 --> 00:25:57.792
!اَه ه ه ه

00:25:57.792 --> 00:26:01.333
در واقع اصلا خوشش نيومد

00:26:01.333 --> 00:26:07.375
پيش خودش فکر کرد، اين ديوونه نبايد دوست
نامه نويس دخترش باشه

00:26:07.375 --> 00:26:10.333
توي اين دنيا به اندازه کافي زشتي هست

00:26:10.333 --> 00:26:13.083
مري قرار بود يک ساعت بعد از مدرسه
بياد خونه

00:26:13.083 --> 00:26:18.000
يک ساعت براي خوردن چاي و گوش دادن
به مسابقات کريکت براي آروم کردن اعصابش، کافي بود

00:26:18.000 --> 00:26:22.500
و پاک کردنِ خاطره نامه مکس از
ذهنِ شلم شورباش

00:26:25.417 --> 00:26:28.208
فرداي اون روز

00:26:58.167 --> 00:27:01.333
!وايسا! وايسا

00:27:01.333 --> 00:27:06.375
هي، بچه ها، براي يه کيسه ديگه جا هست؟

00:27:06.375 --> 00:27:10.125
البته، خانم دينکل، بپر داخل

00:27:10.125 --> 00:27:12.208
اينو خوب اومدي، کوين

00:27:12.792 --> 00:27:15.125
!آه ه ه ه ه

00:27:19.583 --> 00:27:22.792
زود باش، ورا
هنوز کيسه هاي زيادي هست که جمع نکرديم

00:27:29.958 --> 00:27:33.583
اوه

00:27:37.958 --> 00:27:40.458
مري، ديگه زباله نداري؟

00:27:40.458 --> 00:27:42.458
نه

00:27:42.458 --> 00:27:45.083
!خداحافظ، عزيزم

00:27:45.083 --> 00:27:47.500
عزيزم

00:27:56.417 --> 00:27:58.750
آخ

00:28:01.708 --> 00:28:06.750
با اينکه نامه مکس بوي کله ماهي سوخته
و پوست پرتقال مي داد

00:28:06.917 --> 00:28:11.083
مري جوري که انگار يه سوپ الفبا داره مي خوره
کلمات رو يکي يکي قورت مي داد

00:28:11.083 --> 00:28:13.333
و تا حالا انقدر هيجان زده نبود

00:28:13.333 --> 00:28:18.750
بيشتر از زماني که پدربزرگ رالف
يه سکه رو توي دماغش پيدا کرده بود

00:28:18.833 --> 00:28:20.500
اون بلافاصله براي مکس نامه نوشت

00:28:20.500 --> 00:28:25.083
روي چند تا کاغذ که دورِ گوشت قصابي مي پيچن

00:28:25.083 --> 00:28:29.167
مکسِ عزيز، خيلي خوشحال شدم
که جواب نامه رو فرستادي

00:28:29.167 --> 00:28:33.208
فکر نمي کن پدر و مادرم از تو خوششون بياد
پس از حالا به بعد

00:28:33.208 --> 00:28:36.500
نامه ها رو با آدرس همسايه مون
لن هيسلوپ بفرست

00:28:36.500 --> 00:28:41.625
محله لمينگتون، نزديک تپه ويورلي
پلاک 26

00:28:41.750 --> 00:28:44.625
اون پيره و پا نداره

00:28:44.625 --> 00:28:47.458
توي جنگ جهاني دوم از دستشون داد

00:28:47.458 --> 00:28:51.417
وقتي که ژاپني ها بالاي رودخونه ماهي هاي درنده
توي يه قفس آويزونش کرده بودن

00:28:53.417 --> 00:28:56.792
يه نوع ماهي که دندون داره

00:28:58.542 --> 00:29:03.917
اون از بيرون اومدن مي ترسه
يه بيماري که بهش ميگن هوموفوبيا

00:29:06.375 --> 00:29:09.958
اون روزانه به من 50 سنت ميده
تا بسته هاي پستيش رو براش بيارم

00:29:11.167 --> 00:29:18.083
من دارم پولامو جمع مي کنم تا بتونم يه قصر
تو اسکاتلند بخرم و با مردي به اسم "اِرل گرِي" ازدواج کنم

00:29:18.083 --> 00:29:20.583
توي آمريکا هم کارتون نوبلت ها رو نشون ميده؟

00:29:20.583 --> 00:29:24.583
خب، نوبلت مورد علاقه من اون مغروره ست

00:29:24.583 --> 00:29:30.458
اون مي خواد با همه دوست باشه
!حتي با پسرا

00:29:30.458 --> 00:29:34.208
تو نامه نوشته بودي
که هيچ دوستي نداري

00:29:34.208 --> 00:29:36.542
خب، منم ندارم

00:29:36.542 --> 00:29:39.250
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:29:39.333 --> 00:29:43.292
ديروز تو مدرسه، برني کليفورد
روي ساندويچ من شاشيد

00:29:43.375 --> 00:29:47.542
و بخاطر خالِ رو پيشونيم
به من گفت صورت مدفوعي

00:29:47.542 --> 00:29:50.708
دلم مي خواست مي تونستم مثل
يه چسب زخم درش بيارم

00:29:50.708 --> 00:29:54.083
واسه اينکه لباسم دکمه نداشت
هم منو مسخره کرد

00:29:54.083 --> 00:29:56.292
اِتل اونا رو کنده بود

00:29:56.292 --> 00:30:00.792
و مادرم چون داشت شراب اسپانيولي رو امتحان
مي کرد، نمي تونست سوزن رو نخ کنه

00:30:00.792 --> 00:30:02.292
بجاش از ميخ و چوب استفاده کرد

00:30:05.583 --> 00:30:12.167
وقتي رسيذم خونه، تا موقع شام، رفتم توي
چمئونم قايم شدم

00:30:12.250 --> 00:30:15.042
بقيه بچه ها هم به مدل موهاي من مي خندن

00:30:15.042 --> 00:30:17.833
موهاي منو پدرم کوتاه مي کنه
چون مادرم ميگه

00:30:17.833 --> 00:30:20.958
آرايشگرها موهاي تو رو به چيني ها مي فروشن

00:30:20.958 --> 00:30:22.500
تا اونا باهاشون تشک درست کنن

00:30:25.083 --> 00:30:29.083
معلمم، خانم پندرگست ميگه
من بايد بيشتر بخندم

00:30:29.083 --> 00:30:34.042
به مادر گفتم و اون يه لبخندِ گنده
رو صورت من کشيد

00:30:37.083 --> 00:30:40.083
فکر کنم خانم پندرگست ديگه از من خوشش نمياد

00:30:45.542 --> 00:30:50.458
بهتره تمومش کنم ديگه
اشکام داره روي نامه لکه ميندازه

00:30:50.458 --> 00:30:56.083
دوستِ تو در استراليا
مري ديزي دينکل

00:30:56.083 --> 00:31:03.333
در ضمن: تا حالا کسي اذيتت کرده؟
مي توني بهم کمک کني؟

00:31:03.333 --> 00:31:09.833
بازم در ضمن: من تا حالا پاراگلايدر سوار نشدم
و هيچ وقت کمونيست نبودم

00:31:09.833 --> 00:31:15.083
اما از فريزبي خوشم مياد و دوست دارم
دستورالعمل پختِ هات داگ شکلاتي رو برام بفرستي

00:31:15.083 --> 00:31:22.250
بازم در ضمن: برات يه شکلات استراليايي مي فرستم
يه گل منگله اي که خودم درست کردم

00:31:22.250 --> 00:31:26.708
و يه کيک به اسم لمينگتون
که قرار بود واسه ناهار بخورم

00:31:25.667 --> 00:31:36.083
ترجمه و تنظيم زيرنويس
سروش
CinemaDiary@ymail.com

00:31:52.417 --> 00:31:54.375
تا حالا کسي اذيتت کرده؟

00:31:56.292 --> 00:31:58.625
اوه

00:31:58.750 --> 00:32:00.750
نامه مري خاطراتي رو بياد مکس آورد

00:32:00.750 --> 00:32:04.500
که اون سالها پيش از ياد برده بود

00:32:04.500 --> 00:32:08.792
يه گوشه گيرش انداختيم
هي، بچه يهودي، حالتو مي گيريم

00:32:09.583 --> 00:32:14.333
بگير که اومد، بچه يهودي، بچه يهودي

00:32:17.000 --> 00:32:21.250
و مثل هميشه، با تنها روشي که بلد بود
رفتار کرد

00:32:31.292 --> 00:32:33.875
و 36 تا هات داگ شکلاتي خورد

00:32:35.583 --> 00:32:39.167
و بعد از دو ساعت خوابيدن

00:32:39.167 --> 00:32:46.417
آشفتگي مکس از بين رفت و يه فکري
توي کله اش جرقه زد

00:32:48.500 --> 00:32:51.458
مري ديزي دينکلِ عزيز

00:32:51.500 --> 00:32:57.542
بابت نامه، شکلات و کيک لمينگتون ممنون

00:32:57.542 --> 00:33:01.917
شکلات توي راه آب شده بود، واسه همين
با شير و بستني قاطيش کردم

00:33:01.917 --> 00:33:04.542
و همين الان دارم مي خورمش

00:33:07.667 --> 00:33:12.042
بعد از کلي فکر کردن، فکر کنم يه راه حلي
براي مقابله با اذيت شدنت داشته باشم

00:33:12.042 --> 00:33:14.167
به برني کليفورد بگو که خال روي
پيشونيت از شکلاته

00:33:17.000 --> 00:33:19.125
که واسه همين وقتي رفتي تو بهشت

00:33:19.125 --> 00:33:22.750
تو مسؤل تمام شکلات ها ميشي

00:33:22.750 --> 00:33:26.583
البته اين يه دروغه و من
از دروغ گفتن خوشم نمياد

00:33:26.583 --> 00:33:30.458
اما تو اين مورد فکر کنم مفيد باشه

00:33:30.542 --> 00:33:34.458
کاشکي مي شد من مسؤل همه
شکلات هاي دنيا باشم

00:33:34.458 --> 00:33:39.083
اما نمي تونم، به خاطر اينکه کافرم

00:33:41.333 --> 00:33:44.000
همسايه من آيوي هم يه کافره

00:33:44.000 --> 00:33:50.500
خيلي زياد حرف نمي زنه، اما شب هاي
يکشنبه سوپ هاي خوشمزه اي واسه من مي پزه

00:33:50.500 --> 00:33:52.542
اون کم بيناست

00:33:52.542 --> 00:33:57.292
و بعضي وقتا موهاش ميفته توي سوپ

00:33:57.292 --> 00:34:04.750
من بهش نميگم، چون دکتر برنارد هازلهاف
ميگه اين کار بي ادبانه ست

00:34:04.750 --> 00:34:08.417
اينا غذاهاييه که من تو شب هاي مختلف مي خورم

00:34:08.417 --> 00:34:10.750
دوشنبه ها، سيب زميني سرخ کرده

00:34:10.750 --> 00:34:13.875
سه شنبه ها، سيب زميني سرخ کرده
با رشته ماکاروني

00:34:13.875 --> 00:34:17.292
چهارشنبه ها، فيله ماهي نمک زده

00:34:17.292 --> 00:34:20.000
پنج شنبه ها، کيک پنيري

00:34:20.000 --> 00:34:23.458
و جمعه ها، جوجه کباب

00:34:23.542 --> 00:34:27.083
شنبه شب ها غذاهاي ساخت
خودم رو درست مي کنم

00:34:27.083 --> 00:34:31.625
هفته پيش همبرگر اسپاگتي رو اختراع کردم

00:34:31.625 --> 00:34:35.042
دستورالعمل غذا مثل معادله رياضي مي مونه

00:34:35.042 --> 00:34:41.958
دکتر برنارد هازلهاف ميگه وزنت نبايد از يخچالت
بيشتر بشه

00:34:41.958 --> 00:34:46.958
و هيچ وقت چيزي بزرگتر از کله ات نبايد بخوري

00:34:46.958 --> 00:34:50.833
يه بار يه هندونه خوردم که از
کله خودم هم بزرگتر بود

00:34:51.000 --> 00:34:53.875
اما همش رو يه جا نخوردم

00:34:53.958 --> 00:34:57.792
پيشنهادي واسه کم کردن وزن نداري؟

00:34:57.792 --> 00:35:00.917
انگار کلاس هاي مقابله با پر خوري
فايده اي نداره

00:35:00.917 --> 00:35:04.042
و فقط باعث ناراحتي من ميشه

00:35:10.542 --> 00:35:13.875
کاشکي يه فرشته مخصوص چاقالوها بود

00:35:15.667 --> 00:35:20.333
مثل فرشته دندون مي شد، اما بجاي
دندون، چربي هاي آدمو مي برد

00:35:25.333 --> 00:35:31.083
آيوي ميگه که فقط کم بيناست
اما بنظر من کاملا نابيناست

00:35:31.083 --> 00:35:34.833
بايد مثل بقيه نابيناها يه عصا بگيره دستش

00:35:35.833 --> 00:35:38.458
مي تونه نوکش رو تيز کنه

00:35:38.458 --> 00:35:40.917
و در حال راه رفتن آشغال ها رو هم جمع کنه

00:35:42.417 --> 00:35:46.208
فکر کنم بايد يه نامه به شهردار بنويسم
و اين پيشنهاد رو بهش بدم

00:35:46.333 --> 00:35:50.042
حتما خيلي خوشش مياد

00:35:50.042 --> 00:35:55.333
آيوي ميگه چون حس بوياييِ خوبي داره
به عصا احتياجي نداره

00:35:57.208 --> 00:36:02.500
ميگه که مي تونه منو با چشماي
کاملا بسته پيدا کنه

00:36:02.500 --> 00:36:06.917
ميگه من بوي گياهِ شيرين بيان و
کتاب هاي کهنه و خاک خورده ميدم

00:36:10.958 --> 00:36:16.500
بنظر من اون بوي شربت سرفه و شاش ميده

00:36:16.500 --> 00:36:18.417
هيچوقت اينو بهش نگفتم

00:36:18.417 --> 00:36:23.833
چون دکتر برنارد هازلهاف ميگه
اين يکي هم بي ادبانه ست

00:36:28.042 --> 00:36:30.542
از نظر مردم من گستاخ و بي نزاکتم

00:36:33.875 --> 00:36:40.292
من نمي دونم چرا صداقت رو با بي نزاکتي
اشتباه مي گيرن

00:36:40.292 --> 00:36:46.042
شايد واسه همين من هيچ دوستي ندارم

00:36:46.042 --> 00:36:47.792
البته بجز تو

00:36:48.958 --> 00:36:52.292
داشتن يه دوست واقعي يکي
از 3 هدف اصلي من تو زندگي بوده

00:36:54.333 --> 00:37:00.667
يکي ديگه اينکه تمام عروسک هاي نوبلت
رو جمع کنم و آخري هم اينکه تا آخر عمرم
شکلات داشته باشم

00:37:02.792 --> 00:37:07.292
دکتر برنارد هازلهاف ميگه
داشتن هدف تو زندگي خوبه

00:37:07.292 --> 00:37:12.417
به شرطي که احمقانه نباشن
مثل اهداف من

00:37:12.417 --> 00:37:14.750
ديگه چيزي به ذهنم نمي رسه که بهت بگم

00:37:17.875 --> 00:37:20.000
خواهش مي کنم، زود برام نامه بنويس

00:37:20.000 --> 00:37:26.000
دوست تو در آمريکا
مکس جري هاروويتز

00:37:26.000 --> 00:37:30.500
در ضمن: درباره خنديدن نگران نباش

00:37:30.500 --> 00:37:33.000
دهن من تا حالا لبخند به خودش نديده

00:37:33.000 --> 00:37:37.833
اما به اين معني نيست که توي ذهنم
لبخند نمي زنم

00:37:39.875 --> 00:37:44.250
بازم در ضمن: برات يه فريزبي فرستادم

00:37:44.250 --> 00:37:47.583
همينطور چند تا شکلات که بايد
با کوکا کولا بخوري

00:37:47.583 --> 00:37:53.542
و عکس يه لاک پشت از ماهنامه جغرافياي ملي

00:37:53.667 --> 00:37:59.167
بازم در ضمن: مي دونستي لاک پشت ها
مي تونن از باسن نفس بکشن؟

00:38:03.542 --> 00:38:05.417
مکسِ عزيز

00:38:05.417 --> 00:38:07.458
وقتي به برني کليفورد گفتم

00:38:07.458 --> 00:38:11.333
که توي بهشت قراره مسؤل تمام شکلات ها
باشم و اون هيچي گيرش نمياد

00:38:11.333 --> 00:38:12.792
گريه اش گرفت

00:38:14.500 --> 00:38:20.042
يکمي هم مدفوع سگ توي جعبه ماسه اش
قايم کردم

00:38:20.042 --> 00:38:24.333
پيشنهادت فوق العاده بود و من به کار
پخش مجله و روزنامه مشغول شدم

00:38:24.417 --> 00:38:27.667
تا بتونم پولامو ذخيره کنم و بيام پيشِ تو

00:38:27.667 --> 00:38:29.792
از اينکه شنيدم چاقي خيلي ناراحت شدم

00:38:29.792 --> 00:38:34.125
مادرم ميگه منم چاقم و کم کم دارم
اندازه يه گوساله ميشم

00:38:34.208 --> 00:38:38.000
که فکر کنم يه جور گاو باشه

00:38:38.000 --> 00:38:42.500
شايد بهتر باشه هر روز غذاهايي رو بخوري
که با حرف اولِ اون روز شروع ميشن

00:38:42.500 --> 00:38:45.000
مثلا دوشنبه ها مي توني فقط

00:38:45.000 --> 00:38:50.750
ميلک شيک، شيريني و ... خردل بخوري

00:38:50.750 --> 00:38:52.375
!اوه

00:38:56.000 --> 00:39:00.750
براي تولدم، مادر برام يه کيک پخت و پدر
يه دوربين بهم کادو داد

00:39:02.375 --> 00:39:05.292
اميدوارم از عکسايي که برات مي فرستم
خوشت بياد

00:39:05.292 --> 00:39:08.792
اولي عکس اِتلِ
که چند تا پولک خورده

00:39:08.792 --> 00:39:11.458
بعدي يکي از عکساي خودمه

00:39:11.458 --> 00:39:16.583
بعد از اينکه شکلات رو با کوکا کولا خوردم
همون جور که گفتي

00:39:16.583 --> 00:39:18.625
بعدي عکسِ لن هستش

00:39:18.625 --> 00:39:25.125
هنوز داره تلاش مي کنه تا از بيرون اومدن
نترسه و به ترسش غلبه کنه

00:39:28.583 --> 00:39:32.292
بعدي عکس پدرمه توي آلونکش

00:39:32.292 --> 00:39:35.583
و بعدي موقعي بود که تونستم از مادر
عکس بگيرم

00:39:35.583 --> 00:39:39.667
وقتي توي چسب ها خوابيده بود و باعث
شد چند ساعتي سيگار نکشه

00:39:39.667 --> 00:39:44.083
عکس بعدي مالِ وقتيه که فنر
توي موهام گير کرده بود

00:39:44.083 --> 00:39:49.042
بعدي هم وقتيه که ساني اسکلت زنش
رو از خاک بيرون کشيد

00:39:49.042 --> 00:39:55.833
و بالاخره، عکس يکي ديگه از همسايه هام
ديمين پوپودوپولوس

00:39:55.833 --> 00:40:00.000
اون يونانيه و بوي مايع ظرفشوييِ ليمويي ميده

00:40:00.000 --> 00:40:05.458
و پوستش مثل پشتِ يه قاشق صافه

00:40:05.458 --> 00:40:11.667
مادرم ميگه اون اهل خاورميانه ست و لکنت زبان داره
و حتي فاميل خودش رو هم نمي تونه درست بگه

00:40:13.417 --> 00:40:16.917
مادرم ميگه بايد يه پس گردني بخوره

00:40:16.917 --> 00:40:18.292
تا بتونه حرفشو کامل کنه

00:40:18.375 --> 00:40:20.250
پو - پو - پو - پو ... پوپودوپولوس

00:40:20.292 --> 00:40:24.667
کاشکي مي شد اون دوست پسر من باشه
تا با هم سکس داشته باشيم

00:40:24.667 --> 00:40:27.542
همون طور که کاترين رمزي بهم گفت

00:40:28.000 --> 00:40:30.750
اون گفت يعني وقتي که دو نفر لخت ميشن

00:40:30.750 --> 00:40:33.375
و واسه بچه دار شدن به هم ديگه مي مالن

00:40:34.417 --> 00:40:39.125
منم بهش گفتم اون يه دروغ گوئه و
توي جهنم مي سوزه

00:40:39.125 --> 00:40:42.042
چون بچه ها توي ليوان هاي آبجو پيدا ميشن

00:40:42.042 --> 00:40:46.375
و همينطور از توي تخم هايي که
راهبه ها و فاخشه ها روش خوابيده باشن

00:40:46.458 --> 00:40:48.500
اون گفت خانم ها حامله ميشن

00:40:48.500 --> 00:40:51.667
و بچه واسه دو سال تو شکمشون مي مونه

00:40:51.667 --> 00:40:55.458
تا اينکه بچه شون قاطي خون و اسپاگتي
مياد بيرون

00:40:56.625 --> 00:40:59.875
تو تا حالا دوست دختر داشتي؟

00:40:59.875 --> 00:41:02.417
تا حالا سکس داشتي؟

00:41:02.417 --> 00:41:03.833
روزِ ولنتاين نزديکه

00:41:03.833 --> 00:41:08.875
و مي خوام به ديمين يه هديه بدم
تا منو دوست داشته باشه

00:41:09.000 --> 00:41:12.125
مي توني عشق رو برام توضيح بدي و اينکه
چطور مي تونم عاشق باشم؟

00:41:14.417 --> 00:41:18.042
يه بار ديگه حرف هاي مري باعث
حمله عصبيِ مکس شد

00:41:19.542 --> 00:41:21.667
مکس درباره عشق هيچي نمي دونست

00:41:21.667 --> 00:41:25.583
عشق براش به اندازه غواصي کردن
دست نيافتني بود

00:41:25.583 --> 00:41:29.667
و يه تجربه ترسناک توي خرابکاري تو عشق داشته

00:41:30.583 --> 00:41:32.208
يه بار توي روز ولنتاين

00:41:32.208 --> 00:41:37.417
به زلدا گلوتنيک يه هديه داد که از نظر
خودش کاملا مناسب بود

00:41:43.333 --> 00:41:47.208
تنها همنشيني که تختخواب مکس رو
گرم کرده بود

00:41:47.292 --> 00:41:49.333
بطري آبش بود

00:41:51.000 --> 00:41:52.167
عشق و عاشقي

00:41:52.167 --> 00:41:55.375
براي مکس واژه اي ناشناخته بود

00:41:56.167 --> 00:41:59.375
اي کاش مري پرسيده بود که يه
نان پز چطور کار مي کنه

00:41:59.375 --> 00:42:02.917
يا درباره سيستم هاي ديناميکيِ غير خطي
ازش سؤال پرسيده بود

00:42:02.917 --> 00:42:07.375
اي کاش يه معادل رياضي براي عشق وجود داشت

00:42:09.000 --> 00:42:12.792
مکس به خوردن و فکر کردن ادامه داد

00:42:27.833 --> 00:42:33.875
اما عشق مثل پازل هاي مکس نبود
نمي شد جوابشو پيدا کرد

00:42:33.875 --> 00:42:37.417
هر جور که بررسيش مي کرد
نتيجه منفي در مي اومد

00:42:37.875 --> 00:42:39.708
!برو گمشو، چشم هيز

00:42:39.708 --> 00:42:43.125
اون عشق رو احساس مي کرد
اما نمي تونست بيانش کنه

00:42:43.125 --> 00:42:47.500
عشق براش به اندازه ساندويچِ سالادي عجيب بود

00:42:49.792 --> 00:42:52.000
ستاره ها براش قابل فهم تر بودن

00:42:59.208 --> 00:43:02.458
شماره 12، جواب دادي؟ تمام

00:43:02.458 --> 00:43:05.833
استرس و آشفتگي بيش از حد بود

00:43:05.833 --> 00:43:11.917
تحليل ناپذيري عشق بالاخره برنده شد
و مغزِ مکس تسليم شد

00:43:21.167 --> 00:43:24.708
بيماري افسردگي و چاقي بيش از حد
در اون تشخيص داده شد

00:43:24.708 --> 00:43:30.292
و واسه 8 ماه تحت درمان قرار گرفت

00:43:30.375 --> 00:43:33.625
دکترها توي قرص و دوا و دارو غرقش کردن

00:43:33.625 --> 00:43:37.250
و پروسه هاي درمانيِ هميشگي شون رو
روي اون اجرا کردن

00:43:42.708 --> 00:43:46.333
در طول اين مدت مري متعجب بود و منتظر

00:43:48.083 --> 00:43:51.167
شايد ماشين تايپ مکس
جوهرش تموم شده بود

00:43:51.500 --> 00:43:55.042
شايد تو آمريکا قحطيِ جوهر اومده بود

00:43:55.625 --> 00:43:58.000
شايد حيووناش خورده بودنش

00:43:59.292 --> 00:44:01.667
شايد هم بخاطر اون [مري] بود

00:44:01.750 --> 00:44:06.333
نکنه سؤال هاي زيادي پرسيده بود، نکنه حوصله
مکس رو سر برده بود، نکنه اون خيلي ... زشت بود؟

00:44:14.458 --> 00:44:18.417
با احساس عصبانيت، گيجي
و تنفر از خودش

00:44:18.500 --> 00:44:23.333
مري سعي کرد خاطره دوستش رو براي
هميشه از ذهنش پاک کنه

00:44:28.667 --> 00:44:31.292
هشت ماه بعد

00:45:12.708 --> 00:45:13.917
مکس بهبود پيدا کرده بود

00:45:14.083 --> 00:45:18.875
و زندگي يه بار ديگه متعادل و متقارن شده بود

00:45:21.708 --> 00:45:26.208
اما هنوز درباره مري دو دل بود

00:45:26.208 --> 00:45:29.000
يه نيمه اش مي خواست درجا براش نامه بنويسه

00:45:29.000 --> 00:45:33.500
و نيمه ديگه اش نمي خواست دوباره
سر از آسايشگاه رواني در بياره

00:45:33.500 --> 00:45:38.583
هر چي نباشه هنوز آقاي راويولي بود
که دوستش باشه

00:45:38.583 --> 00:45:41.583
اون يه انتخاب مطمئن تر بود

00:45:42.625 --> 00:45:46.542
به اين فکر مي کرد که مري الان داره چيکار مي کنه

00:45:47.458 --> 00:45:50.333
اما مري اصلا خوشحال نبود

00:45:50.333 --> 00:45:56.375
و در حال تقلا با خودش، داشت براي
روز مبادا پولاش رو جمع مي کرد

00:46:03.875 --> 00:46:06.125
زندگي براي مکس به روال عادي برگشت

00:46:06.125 --> 00:46:10.000
و اگرچه اون آرامش و آسايش رو انتخاب کرده بود

00:46:10.000 --> 00:46:13.417
بدشانسي هميشه درِ خونه آدمو مي زنه

00:46:42.750 --> 00:46:46.750
خوشبختانه، حکم قتل عمدش رد شد

00:46:46.750 --> 00:46:49.708
چون از نظر ذهني عقب مونده
تشخيص داده شد

00:46:49.708 --> 00:46:53.917
و از احتمال اينکه قاتل يه دلقک باشه
رها شد

00:46:53.917 --> 00:46:55.083
اوه

00:46:55.125 --> 00:46:56.708
برعکس بيشترِ مردم

00:46:58.542 --> 00:47:02.167
از اون موقع به بعد، مکس
جورِ ديگه اي خوشو خنک مي کرد

00:47:02.167 --> 00:47:04.667
و همه چيز به حالت عادي برگشت

00:47:04.667 --> 00:47:10.625
تا اينکه تولد 48 سالگيش رسيد و شماره هاش
از توي جعبه بيرون اومدن

00:47:10.625 --> 00:47:13.042
به مسابقه بخت آزمايي نيويورک خوش آمديد

00:47:13.042 --> 00:47:15.250
و اين ها شماره هاي بليط برنده امشب هستن

00:47:15.250 --> 00:47:18.542
سه، پنج

00:47:18.542 --> 00:47:24.458
شش، نه

00:47:24.458 --> 00:47:30.417
يازده و دوازده

00:48:12.208 --> 00:48:14.125
مکس قدرِ ثروتِ ناگهانيش رو مي دونست

00:48:14.125 --> 00:48:17.417
و به اندازه يه عمر شکلات خريد

00:48:17.417 --> 00:48:20.458
و کلکسيون کاملِ نوبلت ها

00:48:24.667 --> 00:48:28.083
دو تا از اهداف زندگيش محقق شده بودن

00:48:28.167 --> 00:48:31.125
اما هنوز پولِ زيادي داشت

00:48:31.125 --> 00:48:33.583
... تصميم گرفت که پول ها رو به آيوي بده

00:48:34.917 --> 00:48:38.083
... که اونم قدرِ پولا رو مي دونست ...

00:49:11.792 --> 00:49:15.875
تا اينکه نوبت اونم رسيد ...

00:49:24.458 --> 00:49:28.458
آيوي همه چيزش رو به مؤسسه
نگهداري از گربه ها بخشيد

00:49:28.458 --> 00:49:33.583
که صاحب اونجا همه پولا رو به حساب
بانکيِ خودش واريز کرد

00:49:33.583 --> 00:49:40.083
عمل جراحي روي سينه هاي زنش، يه ماشين فراري
و سوخت کافي براي رفتن به مکزيک

00:49:47.917 --> 00:49:51.917
با اينکه به اهدافش تو زندگي رسيده بود

00:49:51.917 --> 00:49:56.417
اما مکس هنوز ناتمام بود

00:49:56.417 --> 00:49:59.958
آقاي راويولي ديگه مثل اون اوايل نبود

00:49:59.958 --> 00:50:05.125
و بنظر مي رسيد بيشتر سرگرم
کتاب هاي خودشه

00:50:05.250 --> 00:50:08.625
مري مزه يه دوستيِ واقعي رو به مکس
چشونده بود

00:50:08.625 --> 00:50:12.125
و هيچ چيزي با اين برابري نمي کرد

00:50:12.792 --> 00:50:14.958
اونم دلش براي مکس تنگ شده بود

00:50:14.958 --> 00:50:17.875
اما ديگه پولاشو براي ديدن اون جمع نمي کرد

00:50:19.083 --> 00:50:23.000
حالا يه دليل ديگه داشت

00:50:32.875 --> 00:50:38.542
يه روز آقاي راويولي بلند شد و از خونه رفت
و ديگه برنگشت

00:50:42.542 --> 00:50:46.000
مکس به توصيه دکتر هازلهاف گوش کرد

00:50:47.417 --> 00:50:52.583
اون به مکس گفته بود يه دوستي واقعي
توي اعماق قلب احساس ميشه

00:50:52.583 --> 00:50:54.542
نه اينکه با چشم ديده بشه

00:50:54.542 --> 00:51:02.542
و اون موقع بود که به مري نامه نوشت و تصميم
گرفت خودِ واقعيش رو به مري نشون بده، بي کم و کسر

00:51:02.542 --> 00:51:05.542
مکس فهميد

00:51:22.958 --> 00:51:25.875
مري ديزي دينکلِ عزيز

00:51:25.875 --> 00:51:28.417
يه چيزي هست که بايد بهت بگم

00:51:28.500 --> 00:51:32.375
که دليل نامه ننوشتنم رو توضيح ميده

00:51:32.417 --> 00:51:38.917
هر بار که نامه هاي تو رو مي خوندم
يه تشنج عصبي بهم دست مي داد

00:51:39.000 --> 00:51:43.667
چون تازگي که توي بيمارستان بستري بودم

00:51:43.667 --> 00:51:50.583
دکترها يه بيماري جديد بنام سندروم آسپرگر در من
تشخيص دادن

00:51:50.583 --> 00:51:57.917
که يه ناتوانيِ رشد کننده و نافذ
توي سلول هاي عصبيه

00:51:57.917 --> 00:52:01.667
من به اختصار ميگم آسپي

00:52:01.667 --> 00:52:05.583
حالا چند تا از ويژگي هاي يه آسپي رو ميگم

00:52:08.125 --> 00:52:13.083
شماره 1: دنيا از نظر من خيلي
بي نظم و گيج کننده ست

00:52:13.083 --> 00:52:18.458
چون ذهنِ من خيلي دقيق و منطقيه

00:52:21.708 --> 00:52:28.167
شماره 2: من نمي تونم حالت
چهره آدم ها رو درک کنم

00:52:28.208 --> 00:52:36.542
وقتي بچه بودم يه دفترچه داشتم
که موقع سردرگمي بهم کمک مي کرد

00:52:39.417 --> 00:52:42.833
هنوزم با بعضي از مردم مشکل دارم

00:52:43.042 --> 00:52:46.292
آيوي بخاطر چين و چروک هاي صورتش
قابل درک نبود

00:52:46.292 --> 00:52:49.875
و بخاطر اينکه ابروهاش واقعي نبودن

00:52:51.125 --> 00:52:53.500
شماره 3: من دستخطِ بدي دارم

00:52:53.500 --> 00:52:56.583
و خيلي حساسم و

00:52:56.583 --> 00:52:59.333
دست و پا چلفتي

00:52:59.333 --> 00:53:02.792
و خيلي راحت مضطرب ميشم

00:53:06.375 --> 00:53:14.125
شماره 4: از معما حل کردن خوشم مياد
آيوي مي گفت اين چيزِ خوبيه

00:53:16.750 --> 00:53:22.083
و بالاخره شماره 5: تو نشون دادن
احساساتم مشکل دارم

00:53:22.083 --> 00:53:27.292
دکتر برنارد هازلهاف ميگه مغزِ من معيوبه

00:53:27.292 --> 00:53:33.000
اما يه روز يه درماني واسش پيدا ميشه

00:53:33.000 --> 00:53:35.500
من از اين حرف خوشم نمياد

00:53:35.500 --> 00:53:40.583
من احساس ناتواني يا معيوب بودن ندارم
يا اينکه نياز به درمان داشته باشم

00:53:40.583 --> 00:53:43.583
من از آسپي بودن خوشم مياد

00:53:43.625 --> 00:53:47.917
مثل اين مي مونه که بخوام رنگ چشمامو عوض کنم

00:53:49.708 --> 00:53:53.875
يه چيزي هست که کاش ميشد تغييرش بدم

00:53:55.583 --> 00:53:58.208
دلم مي خواست مي تونستم گريه کنم

00:54:00.708 --> 00:54:06.083
هر چي خودمو مي چلونم
حتي يه قطره اشک هم بيرون نمياد

00:54:06.083 --> 00:54:09.583
پياز که خُرد مي کنم گريه ام مي گيره
اما اين يکي حساب نميشه

00:54:09.583 --> 00:54:12.542
بهرحال، از کلمه کامکوات خوشت مياد؟

00:54:12.542 --> 00:54:14.625
يه نوع ميوه ست

00:54:14.625 --> 00:54:17.458
تو کلمه مورد علاقه ات چيه؟

00:54:17.583 --> 00:54:21.458
پنج کلمه مورد علاقه من اينان
اوينمنت، بامبلبي

00:54:21.458 --> 00:54:24.833
ولاداواستاک، بانانا

00:54:24.833 --> 00:54:26.792
و تستيکل

00:54:28.583 --> 00:54:32.667
خودم هم يه چند تايي کلمه ساختم

00:54:32.750 --> 00:54:40.167
گاشفته، که وقتي بکار ميره که
هم گيج باشي هم آشفته

00:54:40.250 --> 00:54:45.000
بثافت" که ترکيبي از برف"
و کثافت ميشه

00:54:45.125 --> 00:54:47.542
"و "ته لِه

00:54:47.542 --> 00:54:53.208
که مواد له شده تهِ بسته رو ميگن ...

00:54:53.208 --> 00:54:57.250
يه نامه براي دانشگاه آکسفورد فرستادم

00:54:57.250 --> 00:55:00.667
و ازشون خواستم کلمات منو
توي لغت نامه شون وارد کنن

00:55:00.667 --> 00:55:04.000
اما جوابي نگرفتم

00:55:04.083 --> 00:55:08.500
حالا ديگه بايد توي جلسه هفتگيِ پر خوري
شر کت کنم

00:55:08.500 --> 00:55:12.083
يه زني اونجا هست به اسم
مارجوري باتروُرت

00:55:12.083 --> 00:55:14.542
که از دستش گاشفته ميشم

00:55:14.625 --> 00:55:18.667
اون بدون اجازه من، منو مي بوسه

00:55:18.667 --> 00:55:25.500
واسه همين تصميم گرفتم امشب به زير بغلم
پياز بمالم تا ديگه طرفِ من نياد

00:55:25.667 --> 00:55:30.667
دوست تو در آمريکا
مکس جري هاروويتز

00:55:35.208 --> 00:55:37.625
در ضمن: به همراه نامه

00:55:37.625 --> 00:55:41.542
چند تا مورچه شکلاتي برات فرستادم
که توي اغذيه فروشي پيداشون کردم

00:55:42.792 --> 00:55:46.958
بازم در ضمن: از آخرين باري که برات نامه
نوشتم، اتفاقِ خاصي نيفتاده

00:55:46.958 --> 00:55:53.542
بجز قتلي که انجام دادم، برنده شدن
توي بخت آزمايي و مرگِ آيوي

00:55:56.917 --> 00:56:00.375
مري از نامه مکس به وجد اومده بود

00:56:00.375 --> 00:56:03.208
و ناگهان يه فکري به ذهنش رسيد

00:56:03.208 --> 00:56:08.125
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:56:38.917 --> 00:56:42.833
دوستيِ مري و مکس دوباره احيا شده بود

00:56:42.833 --> 00:56:48.125
و اشکاي مري بهترين هديه اي بود
که مکس مي تونست انتظار داشته باشه

00:56:48.125 --> 00:56:52.458
درونِ مکس، ذهنش خندون بود

00:56:54.083 --> 00:56:56.667
پُر شده با انواع و اقسامِ شکلات ها

00:56:56.667 --> 00:57:01.250
نامه هاشون از اين قاره به اون قاره پرواز مي کرد

00:57:01.250 --> 00:57:04.625
مکس ياد گرفت که نامه هاي
مري رو با آرامش بخونه

00:57:04.625 --> 00:57:08.708
و با کمترين احساس آشفتگي
دست از خوندن بر مي داشت

00:57:08.792 --> 00:57:12.583
داروهاش رو مي خورد و اعصابش رو آروم مي کرد

00:57:12.667 --> 00:57:18.667
تمام نامه ها رو اتو مي کرد، روي هم مي ذاشت
و توي جاي مخصوصش قرار مي داد

00:57:18.667 --> 00:57:21.833
که اينم اعصابش رو آروم مي کرد

00:57:26.208 --> 00:57:30.792
مکس از جواب دادن به سؤال هاي مري
و حل کردن معماهاش لذت مي برد

00:57:30.875 --> 00:57:33.750
مثلا اينکه گوسفندها زيرِ بارون
چروک ميشن يا نه؟

00:57:33.750 --> 00:57:37.792
چرا پيرمردها شلوارشون رو انقدر
مي کشن بالا؟

00:57:37.792 --> 00:57:43.167
آيا غازها زگيل در ميارن و اينکه چرا
محتويات ناف، آبي ميشه؟

00:57:43.167 --> 00:57:44.917
توي بهشت هم نوبلت هست؟

00:57:44.917 --> 00:57:49.708
و اگه يه تاکسي شما رو دنده عقب ببره
بايد به شما پول بده؟

00:57:49.708 --> 00:57:55.708
در مقابل مري از شنيدن داستانِ زندگي
مکس لذت مي برد

00:57:55.708 --> 00:57:58.167
اينکه اون روز چند تا آشغال پخش کن ديده

00:58:03.708 --> 00:58:06.000
آخرين هنري چطور مُرد

00:58:15.542 --> 00:58:18.792
و دستورالعمل جديد پختِ جوجه

00:58:22.417 --> 00:58:24.500
هر کدومشون اون يکي رو سرگرم مي کردن

00:58:24.500 --> 00:58:27.417
و هر چي مري بلندتر مي شد

00:58:27.417 --> 00:58:29.458
مکس پهن تر مي شد

00:58:29.458 --> 00:58:35.250
دوستيِ اونا از چسب عروسک هاي
مري هم محکم تر ميشد

00:58:39.542 --> 00:58:42.500
اگرچه مکس با مري احساسِ راحتي مي کرد

00:58:42.500 --> 00:58:45.833
بقيه آدم ها هنوز براش گمراه کننده بودن

00:58:45.833 --> 00:58:47.708
و نمي تونست بفهمه

00:58:47.708 --> 00:58:50.792
که چرا اون شهره خاص و عام شده

00:58:50.792 --> 00:58:53.792
در حاليکه بقيه نرمال حساب ميشن

00:58:55.708 --> 00:58:59.250
انسان ها در طول تاريخ بي منطق بودن

00:58:59.250 --> 00:59:04.667
چرا وقتي بچه هاي گرسنه توي هند زندگي مي کنن
مردم غذاهاشون رو مي اندازن دور؟

00:59:04.667 --> 00:59:09.500
چرا وقتي به اکسيژن نياز هست
در خت ها رو قطع مي کنن؟

00:59:09.500 --> 00:59:16.375
و اينکه چرا جدول زمان بندي اتوبوس ها رو
درست کردن، وقتي هيچ کدومشون سرِ وقت نميان؟

00:59:16.375 --> 00:59:23.167
اون با دانشمند مورد علاقه اش هم عقيده بود
که تنها دو چيز تمومي نداره

00:59:23.167 --> 00:59:27.167
کائنات و حماقت انسان

00:59:28.833 --> 00:59:34.667
اما مري با اينکه مکس بهش
... اعتماد بنفس داده بود

00:59:34.667 --> 00:59:35.708
زدم توي خال

00:59:35.708 --> 00:59:39.333
دنياي اون با خوب بودن فاصله زيادي داشت ...

00:59:39.333 --> 00:59:42.833
عشق چشماشو کور کرده بود

01:00:03.500 --> 01:00:09.042
روز 1988/8/8 در ساعت 4 و 59 دقيقه بعد از ظهر

01:00:11.083 --> 01:00:15.833
نوئل نورمن دينکل آخرين نخ رو هم
به چاي کيسه اي چسبوند

01:00:15.833 --> 01:00:22.250
و بعد از چهل سال و 40 ميليون چاي کيسه اي
بازنشست شد

01:00:22.250 --> 01:00:27.333
نوئل اعلام کرد که ديگه بي خيال درست کردن
پرنده ها شده

01:00:27.333 --> 01:00:31.208
و شغل فلزيابي رو بجاش انتخاب کرده

01:00:31.208 --> 01:00:34.875
اما، از بخت بد، توي اين سرگرمي
زياد دوام نياورد

01:01:12.250 --> 01:01:15.708
توي وصيتنامه، يه مقداري پول
واسه مري گذاشت

01:01:15.708 --> 01:01:20.750
مري هم تصميم گرفت بره دانشگاه و توي
رشته اختلالات ذهني درس بخونه

01:01:20.875 --> 01:01:24.875
به اين اميد که دوستش رو بهتر بشناسه

01:01:24.875 --> 01:01:31.000
مري تو دانشگاه هم مثل مدرسه
شهر خاص و عام بود

01:01:31.000 --> 01:01:34.458
ديمين هم توي همون دانشگاه بود
و قصد داشت بازيگر بشه

01:01:34.458 --> 01:01:37.458
سلام، مري

01:01:37.458 --> 01:01:41.167
سلام

01:01:50.500 --> 01:01:53.333
خيلي خنده دار بود

01:02:24.250 --> 01:02:30.125
سلام ديمين، گل هاي رُز مادرت
خيلي خوشگلن

01:02:30.125 --> 01:02:32.667
اوه، خيلي ممنون، مري

01:02:32.667 --> 01:02:35.250
مري، مي تونم يه چيزي بهت بگم؟

01:02:35.250 --> 01:02:37.167
!آره، عزيزم

01:02:37.167 --> 01:02:42.375
فضله سگ روي کفشات ريخته

01:02:54.542 --> 01:02:56.542
مکسِ عزيز

01:02:56.542 --> 01:02:58.583
من خيلي حماقت کردم

01:02:58.583 --> 01:03:01.083
تمام پولم رو واسه يه چيزِ بي ارزش
حروم کردم

01:03:01.083 --> 01:03:03.000
بجاي اينکه پولامو جمع کنم تا بتونم تو رو ببينم

01:03:04.958 --> 01:03:08.208
مي دونم عشق تو رو آشفته مي کنه
واسه همين دربارش حرف نمي زنم

01:03:08.208 --> 01:03:12.708
تنها چيزي که مي خوام بگم اينه که عشق
واسه من يکي بوجود نيومده

01:03:12.708 --> 01:03:17.167
اميدوارم حالت خوب باشه و از سيگار شکلاتي هايي
که برات فرستادم، خوشت بياد

01:03:17.167 --> 01:03:18.500
دوستدارِ تو، مري

01:03:33.208 --> 01:03:36.000
خجالت بکش

01:03:36.000 --> 01:03:38.333
بيا عزيزم. بريم -
... مادر -

01:03:38.417 --> 01:03:41.583
بهت گفته بودم با غريبه ها حرف نزني

01:03:50.583 --> 01:03:55.875
مرگِ ناگهانيِ نوئل، ورا رو توي
اندوه و پشيموني غرق کرد

01:03:55.875 --> 01:04:00.417
و اونم به تنها روشي که بلد بود
با قضيه کنار اومد

01:04:43.833 --> 01:04:47.708
فرمالدهيد
به شدت سمي

01:05:36.333 --> 01:05:37.958
مکسِ عزيز

01:05:37.958 --> 01:05:41.583
روزِ عروسيم همون جوري بود که هميشه
آرزوش رو داشتم

01:05:41.583 --> 01:05:44.583
که جبرانِ سالِ وحشتناکي بود که داشتم

01:05:46.875 --> 01:05:49.667
با اينکه همه مهمون ها دوست ها و فاميل هاي
ديمين بودن

01:05:49.667 --> 01:05:51.750
من احساس راحتي مي کردم

01:05:55.500 --> 01:06:00.250
ديمين فوق العاده ست
اون حتي لباس عروسيِ منو خودش دوخت

01:06:00.250 --> 01:06:01.583
و براي ماه عسل

01:06:01.583 --> 01:06:05.083
رفتيم ميکونوس
جزيره مورد علاقه اش توي يونان

01:06:05.167 --> 01:06:06.917
اونجا من سوار يه الاغ شدم

01:06:06.917 --> 01:06:10.583
و يه هديه خوب واسه لن پيدا کردم

01:06:10.583 --> 01:06:14.708
لنِ بيچاره، هنوز داره با ترسش
از بيرون اومدن سر و کله مي زنه

01:06:15.958 --> 01:06:18.583
آه ه ه ه ه

01:06:22.792 --> 01:06:25.583
من و ديمين خيلي شبيه هم هستيم

01:06:25.583 --> 01:06:29.792
اونم يه دوست نامه نويس داره که توي يه
مزرعه تو نيوزيلند زندگي مي کنه

01:06:33.583 --> 01:06:35.625
مري ... مري

01:06:35.625 --> 01:06:38.500
مري ... مري

01:06:38.625 --> 01:06:40.333
آه

01:06:41.417 --> 01:06:45.792
تمامِ وجودِ مري رو خودبيني گرفته بود

01:06:45.833 --> 01:06:48.875
و اعتماد بنفسش تقريبا تحمل ناپذير بود

01:06:50.833 --> 01:06:53.583
در دانشگاه، مي درخشيد

01:06:53.583 --> 01:06:58.958
و درمان کردن بيماران ذهني رو وظيفه
خودش مي دونست

01:07:05.458 --> 01:07:08.875
اون پايان نامه اش رو درباره
سندروم آسپرگر ارائه داد
(همون بيماري که مکس داشت)

01:07:08.875 --> 01:07:12.958
و از مکس بعنوان بيمارش استفاده کرد

01:07:13.042 --> 01:07:15.792
اساتيدش تو دانشگاه به شدت تحت تأثير
قرار گرفتن

01:07:15.792 --> 01:07:19.625
و مقاله اش مورد تحسينِ بسيار قرار گرفت

01:07:19.625 --> 01:07:23.292
ناشرها واسه انتشار کتابش صف کشيدن

01:07:23.292 --> 01:07:30.917
و روزِ تولد 25 سالگيش، هزاران کپي از اون
آماده ارسال به سراسر دنيا شد

01:07:30.917 --> 01:07:32.750
مکسِ عزيز

01:07:32.750 --> 01:07:34.375
مي خوام با افتخار

01:07:34.375 --> 01:07:37.917
اولين جلد کتابم رو درباره ناتوانيِ تو
به تو تقديم کنم

01:07:37.917 --> 01:07:42.333
و اميدوار باشم که يه روز بتونيم
معالجه اش کنيم

01:07:43.250 --> 01:07:44.292
اتفاق عال تر اينه که

01:07:44.292 --> 01:07:50.125
تا يه هفته ديگه ميام پيشت و
با هم جشن مي گيريم

01:07:50.167 --> 01:07:53.458
همچنين مي خوام نصف حق امتياز کتاب
رو به تو ببخشم

01:07:53.458 --> 01:07:56.875
دوستدارِ تو، مري

01:07:56.875 --> 01:08:01.417
در ضمن: چند تا شکلاتِ مغز بادميِ سوئيسي
برات مي فرستم

01:08:06.375 --> 01:08:10.917
مکس نتونست با اين اتفاق کنار بياد

01:08:10.917 --> 01:08:13.875
اصلا نتونست کنار بياد

01:08:13.875 --> 01:08:16.750
مري ديزي دينکلِ عزيز

01:08:16.750 --> 01:08:22.125
در حال حاضر نمي تونم احساسم رو به زبون بيارم

01:08:22.125 --> 01:08:28.542
و مي خوام يکي يکي روي کاغذ بنويسمشون

01:08:28.542 --> 01:08:36.125
آزار، گاشفتگي، خيانت
ناراحتي، اظطراب و رنج

01:08:36.125 --> 01:08:39.417
اين آخري رو نميشه اسمشو گذاشت احساس

01:08:39.417 --> 01:08:42.125
اما گفتم شايد بايد بهت گفته بشه

01:09:13.917 --> 01:09:19.000
مري چمدوناش رو بست و با ديمين خداحافظي
کرد تا عازم نيويورک بشه

01:09:19.042 --> 01:09:26.792
از وقتي که يه عروسک نوبلت توي فاضلاب
پيدا کرده بود، انقدر هيجان زده نبود

01:09:26.792 --> 01:09:31.208
... اما خوشحاليش درست مثل

01:09:31.208 --> 01:09:33.750
شکلاتي که زير نور خورشيد باشه ...
آب شد

01:09:53.333 --> 01:09:54.792
کارخانه بازيافت کاغذ

01:10:24.583 --> 01:10:27.125
پژوهشگر محلي از شغل خود کناره گيري کرد

01:10:39.083 --> 01:10:42.208
شرابِ تلخِ اسپانيولي

01:10:45.417 --> 01:10:50.125
مري به تدريج توي دريايي از افسردگي
تنفر از خود

01:10:50.250 --> 01:10:52.542
و شراب اسپانيولي غرق شد

01:10:52.542 --> 01:10:58.208
تنها نوري که توي زندگيِ تاريکش مونده بود
ديمينِ عزيزش بود

01:10:58.208 --> 01:11:04.208
فقط يه قدم باهاش فاصله داشت
اما انگار به اندازه ماه ازش دور بود

01:11:09.250 --> 01:11:14.708
اون ديگه به دنيا علاقه اي نداشت و
دنيا هم به اون

01:11:14.708 --> 01:11:19.750
با شروعِ يه تصور وحشتناک

01:11:19.750 --> 01:11:24.125
مري وقتشو به ساختن گل منگله اي

01:11:24.125 --> 01:11:27.583
و خوردن رشته ماکارونيِ دو دقيقه اي پُر کرد

01:11:38.875 --> 01:11:43.625
معذرت مي خوام

01:12:30.542 --> 01:12:33.917
هر روز با اميدواري و شرمندگي

01:12:34.042 --> 01:12:38.250
خودشو به صندوق پستي مي رسوند

01:12:38.250 --> 01:12:43.500
اما هر بار با غم و غصه و بدون نتيجه
بر مي گشت داخل

01:13:37.542 --> 01:13:39.542
مريِ عزيزم

01:13:39.542 --> 01:13:42.875
هنگامي که تو اين نامه رو مي خوني
من توي هواپيما به سمت نيوزيلند حرکت مي کنم

01:13:42.958 --> 01:13:45.250
تا يه زندگي جديد رو شروع کنم

01:13:45.375 --> 01:13:49.417
احتمالا حتي متوجه نشدي که
وسايلم رو جمع کردم

01:13:49.417 --> 01:13:54.000
من عاشقِ دوست نامه نويسم
دزموند شدم

01:13:54.000 --> 01:13:56.667
و مي خوام باهاش توي مزرعه زندگي کنم

01:13:59.167 --> 01:14:02.792
اينکه ببينم تو داري تبديل به يه تصوير از کسي
که من زماني عاشقش بودم ميشي
برام عذاب آور بود

01:14:02.792 --> 01:14:05.708
تحقيقات تو در زمينه بيماري هاي ذهني
قابل تحسينه

01:14:05.708 --> 01:14:11.083
اما جستجوي آرمانگرانه ات براي پيدا کردن
درماني براي اين بيماري ها، اشتباه بود

01:14:11.083 --> 01:14:14.250
مري، تو بايد بفهمي که يه کِرِمِ زيبايي
... نيستي

01:14:14.333 --> 01:14:18.792
که بشه روي پوستِ دنيا ماليد و چين و ...
چروک هاشو از بين برد

01:14:18.792 --> 01:14:20.667
من دوسِت دارم، مري

01:14:20.667 --> 01:14:23.958
اما دزموند رو بيشتر دوست دارم

01:14:23.958 --> 01:14:27.333
اميدوارم يه روزي حالت خوب بشه
و بتونيم با هم دوست باشيم

01:14:27.333 --> 01:14:30.458
ارادتمندِ تو
ديمين

01:14:45.625 --> 01:14:49.083
"آشغال نريزيد ، 500 دلار جريمه"

01:14:53.333 --> 01:14:56.250
اَاَاَاَه

01:14:56.250 --> 01:14:58.417
شهردار ريديکيولانيِ عزيز

01:14:58.417 --> 01:15:06.708
من روز دوشنبه 27 نفر رو ديدم که غير قانوني
ته سيگارشونو انداختن رو زمين

01:15:06.708 --> 01:15:09.333
مي خواستم پيشنهاد بدم که جريمه رو

01:15:09.333 --> 01:15:14.583
تا يک ميليون دلار افزايش بديد
تا جلوي اينکارها گرفته بشه

01:15:14.583 --> 01:15:17.917
... و خوشحال مي شدم اگه

01:15:51.083 --> 01:15:54.708
ممنون

01:16:37.750 --> 01:16:39.875
ببخشيد

01:16:59.958 --> 01:17:02.083
مريِ عزيز

01:17:02.083 --> 01:17:06.583
در ضميمه نامه برات کلکسيونِ کامل نوبلت ها
رو فرستادم

01:17:06.583 --> 01:17:09.750
به عنوان يه نشونه که تو رو بخشيدم

01:17:10.917 --> 01:17:14.583
وقتي کتابت دستم رسيد
... احساساتِ درونم

01:18:11.167 --> 01:18:16.167
در راهِ خونه، مکس روي يه نيمکت نشست
و شروع به شمردن ستاره ها کرد

01:18:16.167 --> 01:18:18.708
اون احساسِ کمال مي کرد

01:18:18.708 --> 01:18:21.917
دنيا به حالت عادي برگشته بود

01:19:43.625 --> 01:19:49.083
وقتي فقط يه دختر کوچولو بودم #

01:19:49.083 --> 01:19:55.125
از مادرم پرسيدم، من قراره چي بشم؟ #

01:19:56.250 --> 01:20:02.625
خوشکل ميشم، يا پولدار؟ #

01:20:02.625 --> 01:20:07.000
جوابي که به من داد اين بود #

01:20:07.000 --> 01:20:12.958
# Que sera sera
(هر چي قراره بشه همون ميشه)

01:20:12.958 --> 01:20:18.583
هر چي قراره بشه همون ميشه #

01:20:18.583 --> 01:20:23.750
کسي از آينده خبر نداره #

01:20:23.750 --> 01:20:28.458
# Que sera sera

01:20:54.667 --> 01:20:59.292
# Que sera sera

01:20:59.292 --> 01:21:05.250
هر چي قراره بشه همون ميشه  #

01:21:05.250 --> 01:21:10.500
کسي از آينده خبر نداره #

01:21:10.500 --> 01:21:15.000
# Que sera sera

01:21:16.167 --> 01:21:20.458
هر چي قراره بشه همون ميشه #

01:21:22.375 --> 01:21:26.375
# Que sera sera

01:21:48.708 --> 01:21:50.083
آه

01:21:50.167 --> 01:21:54.208
لن بالاخره موفق شد و بعد از 45 روز

01:21:54.333 --> 01:21:59.167
تونست بر بيماريش که ترس از بيرون اومدن
بود، غلبه کنه

01:22:03.250 --> 01:22:04.667
!مُرده شور برده

01:22:14.542 --> 01:22:16.125
مريِ عزيز

01:22:16.125 --> 01:22:20.917
در ضميمه نامه برات کلکسيونِ کامل نوبلت ها
رو فرستادم

01:22:20.917 --> 01:22:25.000
به عنوان يه نشونه که تو رو بخشيدم

01:22:25.000 --> 01:22:28.917
وقتي کتابت دستم رسيد
... احساساتِ درونم

01:22:28.917 --> 01:22:34.000
جوري بودن که انگار گذاشتمشون تو ماشين لباسشويي
و دارن بهم مي خورن

01:22:35.250 --> 01:22:39.667
درست احساسي رو داشتم که يه بار
اتفاقي لبامو بهم منگنه کردم

01:22:39.667 --> 01:22:41.333
!آخ

01:22:41.458 --> 01:22:47.000
تو رو به اين خاطر مي بخشم که کامل نيستي

01:22:47.000 --> 01:22:51.000
تو هم ناکاملي، مثل من

01:22:51.000 --> 01:22:54.000
تمام انسان ها ناکامل هستن

01:22:54.000 --> 01:22:58.333
حتي اون گدايي که جلوي آپارتمان من
که خيابون رو کثيف مي کنه

01:22:58.417 --> 01:23:04.792
وقتي جوون بودم، دوست داشتم
هر کسِ ديگه اي باشم بجز خودم

01:23:04.875 --> 01:23:08.875
دکتر برنارد هازلهاف گفت اگه توي يه جزيره
وسط دريا بودم

01:23:08.875 --> 01:23:12.625
مجبور مي شدم به همنشيني با خودم عادت کنم

01:23:12.625 --> 01:23:15.833
فقط من و نارگيل ها

01:23:15.958 --> 01:23:22.458
اون گفت که بايد با خودم کنار بيام
با تمام عيب و نقص ها

01:23:22.583 --> 01:23:25.542
ما خودمون نيستيم که عيب و
نقص رو انتخاب مي کنيم

01:23:25.542 --> 01:23:29.125
اونا بخشي از وجود ما هستن و بايد
باهاشون کنار بيايم

01:23:31.000 --> 01:23:35.167
اگرچه دوستامون رو مي تونيم انتخاب کنيم

01:23:35.167 --> 01:23:40.458
و من خوشحالم که تو رو انتخاب کردم

01:23:40.458 --> 01:23:43.583
دکتر برنارد هازلهاف يه چيزِ ديگه هم ميگه

01:23:43.708 --> 01:23:48.208
اينکه زندگي هر کس مثل يه راهِ بي انتهاست

01:23:48.208 --> 01:23:52.917
بعضي هاشون صاف و آسفالت شده هستن
و بعضي ديگه مثل مالِ من

01:23:52.917 --> 01:23:58.500
پر از شکاف و پوست موز
و ته سيگارن

01:23:58.500 --> 01:24:05.417
راهِ تو هم احتمالا مثلِ راه منه
البته با شکاف هاي کمتر

01:24:05.542 --> 01:24:09.500
اميدوارم يه روزي راهِ ما به هم برسه

01:24:09.583 --> 01:24:13.208
و بتونيم با هم يه شيرِ غليظِ شيرين بخوريم

01:24:17.042 --> 01:24:23.292
تو بهترين دوستِ مني
تو تنها دوستِ مني

01:24:23.375 --> 01:24:28.708
دوستِ نامه نويسِ تو در آمريکا
مکس جري هاروويتز

01:24:30.042 --> 01:24:35.042
در ضمن تازگي يه کار فوق العاده پيدا کردم

01:24:35.042 --> 01:24:39.750
تنها کاري که بايد انجام بدم خوردن
و تيک زدنِ گزينه هاست

01:24:50.542 --> 01:24:53.208
يک سال بعد

01:26:01.583 --> 01:26:03.542
مکس؟

01:26:07.542 --> 01:26:09.542
مکس؟

01:26:14.500 --> 01:26:16.000
مکس؟

01:26:17.792 --> 01:26:19.708
سلام؟

01:26:23.458 --> 01:26:25.833
!مکس، ما هستيم

01:26:25.958 --> 01:26:28.125
!بالاخره رسيديم

01:26:30.417 --> 01:26:33.167
اوه، مکس؟

01:26:39.542 --> 01:26:44.333
مکس اون روز صبح با آرامش درگذشته بود

01:26:44.333 --> 01:26:48.458
بعد از اينکه آخرين شيرِ غليظِ شيرينش
رو خورده بود

01:28:00.250 --> 01:28:05.958
تو بهترين دوستِ مني
تو تنها دوستِ مني

01:28:11.583 --> 01:28:17.083
مري پيش خودش فکر کرد که مکس بوي گياه
شيرين بيان و کتاب هاي خاک خورده ميده

01:28:17.083 --> 01:28:20.750
در حالي که اشک از چشماش سرازير شده بود

01:28:20.750 --> 01:28:24.625
چشمايي به رنگ چاله هاي آب گرفته گِل آلود

01:28:33.542 --> 01:30:46.042
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.