﻿WEBVTT

00:00:01.519 --> 00:00:04.833
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
<c.color0a71ac>‏ .::   www.bolboljan.net  ::. </c>

00:00:05.499 --> 00:00:08.604
وینسنت ون گوگ اسطوره، هنرمند ی دیوانه

00:00:08.724 --> 00:00:11.281
که برای بیش از یک قرن ما را شیفته ی خودش کرده

00:00:11.634 --> 00:00:13.309
در دوران حیاتش نادیده گرفته شد

00:00:13.429 --> 00:00:16.654
بعد از مرگش , نقاشیهایش سرانجام دیده شدند

00:00:16.774 --> 00:00:18.169
و  جهان را

00:00:18.870 --> 00:00:22.957
با رنگهای درخشان و زنده تسخیر کردند

00:00:23.077 --> 00:00:28.932
امروز، آنها در میان شناخته شده ترین و ارزشمندترین
آثار هنری جهان هستند

00:00:30.026 --> 00:00:36.229
قلم موی من همانند آرشه ی روی ویولون
با لذت و خوشی یین انگشتان من قرار میگیره ,

00:00:38.823 --> 00:00:43.449
هنگامی که صحبت از ون گوک میشه ما فورا اون را
بصورت نابغه ی عجیب و غریب و دیوانه بیاد میاریم

00:00:43.842 --> 00:00:50.937
کسی که  بوسیله ی غریزه اش راهی پیدا کرد
تا احساسات درونی اش رو بروی بوم  نشان بده

00:00:53.178 --> 00:00:55.460
اجازه بدید بی سر و صدا به کارم ادامه بدم

00:00:56.172 --> 00:00:58.806
اگر این دیوانگیه , پس خیلی بد شد

00:00:59.346 --> 00:01:02.043
چون در این مورد هیچ کاری ازم برنمیاد

00:01:02.163 --> 00:01:06.939
اما هنر ون گوک اغلب به خاطر شهرتش به دیوانگی  نادیده گرفته میشد

00:01:07.544 --> 00:01:12.648
من و وینسنت نمی تونستیم بدون دردسر در کنار هم زندگی کنیم

00:01:14.370 --> 00:01:17.690
و این حقیقت که او غیر عادی و عجیب بود را نمیشه تغییر داد

00:01:20.619 --> 00:01:22.673
این یه داستان باور نکردنیه

00:01:23.213 --> 00:01:29.081
اما داستان حقیقی وینسنت ون گوک , اینجا
در بین نامه هایی است که او به جای گذاشته

00:01:46.036 --> 00:01:49.730
هرچیزی که درباره ی  ون گوک میدونیم
توسط خودش به ما گفته شده

00:01:49.850 --> 00:01:52.283
نهصد و دو عدد نامه وجود داره

00:01:52.403 --> 00:01:55.997
که اکثر اونها نامه هایی هست که وینسنت به برادر کوچکترش تئو نوشته

00:01:56.117 --> 00:01:59.192
کسی که مورد اعتماد ون کوگ بود

00:01:59.586 --> 00:02:03.860
وینسنت با نوشتن افکارش در نامه ها
ما رو به میان زندگیش میبره

00:02:03.980 --> 00:02:09.675
و قدم به قدم تلاشهایش بعنوان یک انسان و یک هنرمند
مستند و ثبت میکنه

00:02:10.381 --> 00:02:13.202
این فیلم از نامه هایی که او نوشته شده ساخته شده

00:02:13.539 --> 00:02:17.502
تنها با استفاده انچه ون گوک گفته و آنچه که اطرافیان او درباره اش گفته اند

00:02:18.124 --> 00:02:19.929
هیچ چیزی تخیلی نیست

00:02:20.049 --> 00:02:23.124
هر چیزی که در فیلم گفته میشه عین حقیقته

00:02:31.030 --> 00:02:34.495
در شب 23 دسامبر  1888،

00:02:34.615 --> 00:02:37.966
ونسان ون گوگ دچار فروپاشی روانی حاد شد

00:02:38.086 --> 00:02:40.227
و گوش چپ خودشو برید

00:02:40.725 --> 00:02:44.978
و اون رو به یکی فاحشه های روسپی خانه داد

00:02:45.543 --> 00:02:49.409
پلیس او را در اتاق خوابش در استخری از خون پیدا کرد

00:02:49.529 --> 00:02:53.054
و اون رو به یکی از بیمارستانهای عمومی شهر منتقل کرد

00:02:53.174 --> 00:02:56.091
در اونجا اون رو به یک اتاقک انفرادی انداختند

00:02:56.962 --> 00:03:00.987
و این داستان زندگی ون گوک از زبان خودشه

00:03:10.129 --> 00:03:11.311
تئوی عزیزم

00:03:13.490 --> 00:03:16.871
ایا از این جایی که هستم , جای بدتری هم هست ؟

00:03:18.026 --> 00:03:22.279
روزهای متمادی در غل و زنجیر
در یک اتاقک انفرادی

00:03:23.171 --> 00:03:26.470
دارم فکر میکنم که چه فایده داره بهبود پیدا کنم

00:03:27.015 --> 00:03:29.131
گرچه

00:03:29.858 --> 00:03:33.592
توهمات غیرقابل تحمل متوقف شده اند

00:03:35.988 --> 00:03:38.855
و تبدیل به کابوسهای ساده شدند

00:03:42.579 --> 00:03:44.378
از نظر جسمی حال خوبی دارم

00:03:44.839 --> 00:03:47.272
زخمم بهبود پیدا کرده

00:03:47.392 --> 00:03:49.888
و خونی که از دست داده بودم جبران شده

00:03:53.047 --> 00:03:54.512
ترسناکترین مساله

00:03:55.160 --> 00:03:57.295
بی خوابیه

00:04:02.029 --> 00:04:03.766
من احساس ضعف

00:04:04.435 --> 00:04:05.712
اضطراب

00:04:07.009 --> 00:04:07.971
و ترس دارم

00:04:10.022 --> 00:04:11.194
برادر عزیزم

00:04:12.763 --> 00:04:17.492
دانستن اینکه تو روزهای بدی رو میگذرونی قلب من رو میشکنه

00:04:20.803 --> 00:04:24.485
ارزو میکنم تو میتونستی درباره ی احساساتت با من صحبت کنی

00:04:25.866 --> 00:04:28.942
همون چیزی که نا مطمئن و ناراحت کننده است

00:04:31.626 --> 00:04:33.363
من بعنوان برادری که عاشقته همیشه کنارت می مونم

00:04:33.955 --> 00:04:35.037
تئو

00:04:36.543 --> 00:04:40.665
تعدادی از مردم اینجا به شهردار درخواستی دادن

00:04:40.785 --> 00:04:45.853
و مطرح کردن که من برای اینکه آزاد بشم شرایط مناسبی ندارم

00:04:48.271 --> 00:04:51.417
بعنوان مدیریت آژانس اشتغال

00:04:51.537 --> 00:04:55.812
من دیروز فرصت پیدا کردم تا با او صحبت کنم

00:04:55.932 --> 00:04:59.808
و مشاهده کردم که او از اختلالات روانی رنج میبرد

00:05:00.137 --> 00:05:01.996
و به مشتریان من توهین میکند

00:05:02.417 --> 00:05:05.270
و تمایل دارد با زنهایی که در همسایگی ما هستند رابطه داشته باشه

00:05:05.503 --> 00:05:08.204
و اونها رو تا محل اقامتشون دنبال میکنه

00:05:08.324 --> 00:05:12.904
وقتی من بیرون مغازه ی خانم کرولین بودم
این آقا دستشو دور کمر من انداخت

00:05:13.193 --> 00:05:16.365
بزودی این دیوونه تبدیل میشه به خطری برای جامعه

00:05:16.485 --> 00:05:20.559
و همه تقاضا دارن که باید اون رو حبس کرد

00:05:24.961 --> 00:05:26.617
و این درخواستیه که

00:05:26.737 --> 00:05:28.897
در سوابق پلیس شهر ثبت و نگه داری میشده

00:05:29.152 --> 00:05:31.865
و توسط سی تا از همسایه های ون گوک امضا شده بوده

00:05:33.739 --> 00:05:36.605
بعدش رییس پلیس دستور داد تا منو حبس کنن

00:05:38.300 --> 00:05:42.733
پنهان نمیکنم ازتون که من ترجیح میدادم بمیرم تا اینکه
همچین مصیبت هایی رو تحمل کنم

00:05:43.628 --> 00:05:48.036
رنج کشیدن بدون شکایت کردن تنها درسیه که از این زندگی میشه یاد گرفت

00:06:07.106 --> 00:06:11.297
دوران کودکی وینسنت محصول یک تربیت سخت گیرانه بود

00:06:12.036 --> 00:06:14.635
پدرش رییس کلیسای اصلاحات هلند بود

00:06:15.135 --> 00:06:18.638
وینسنت در شهر کوچکی به نام "زاندرت" در هلند بزرگ شد

00:06:23.482 --> 00:06:25.317
او به یک مدرسه ی شبانه روزی فرستاده شده بود

00:06:25.635 --> 00:06:27.788
جایی که او مقدمات طراحی اولیه

00:06:27.908 --> 00:06:29.775
و زبانهای خارجی رو فرا گرفت

00:06:30.670 --> 00:06:32.721
او در شونزده سالگی اونجا رو ترک کرد

00:06:33.193 --> 00:06:34.849
و  شروع به شاگردی

00:06:34.969 --> 00:06:37.397
برای  موسسه ی بین المللی  خرید و فروش اثار هنری "گاپیل " رو کرد

00:06:39.259 --> 00:06:42.457
سه سال بعد تئو مسیر وینسنت رو دنبال کرد

00:06:43.629 --> 00:06:45.246
و از این زمان بود که نامه نگاری ها اغاز شد

00:06:46.396 --> 00:06:48.358
وینسنت 19 ساله بود،

00:06:48.906 --> 00:06:51.033
و تئو فقط 15 سال داشت

00:06:52.511 --> 00:06:53.734
'تئو عزیز من،

00:06:55.249 --> 00:07:00.052
'من خیلی خوشحالم که هر دو ما در حال حاضر در یک مسیر کاری هستیم

00:07:00.409 --> 00:07:01.823
ما باید بیشتر مواقع باهم مکاتبه کنیم

00:07:05.970 --> 00:07:10.162
عشق بین دو برادر حامیه بزرگی میتونه باشه

00:07:10.282 --> 00:07:11.368
و این یک حقیقته

00:07:12.247 --> 00:07:15.545
اجازه نده این آتش عشق بین ما هرگز خاموش بشه

00:07:15.546 --> 00:07:19.508
اما بگذار که تجربه ی زندگی این رابطه رو محکم تر کنه

00:07:20.269 --> 00:07:21.785
و بگذار که ما باهمدیگه

00:07:22.193 --> 00:07:23.963
صادق و رو راست باقی بمونیم

00:07:26.575 --> 00:07:27.849
و مثل امروز

00:07:29.519 --> 00:07:30.538
نگذار که هیچ رازی بین ما وجود داشته باشه

00:07:35.827 --> 00:07:37.866
در ماه مه سال 1873،

00:07:37.986 --> 00:07:42.503
وینسنت به دفتر کار موسسه ی گاپیل در لندن منتقل شد

00:07:44.888 --> 00:07:46.149
او به بریکستون

00:07:46.417 --> 00:07:49.066
محله ای مرفه  با سطحی متوسط  نقل مکان کرد

00:07:49.818 --> 00:07:52.697
من هرصبح و عصر از پل وست مینستر عبور میکنم

00:07:52.817 --> 00:07:53.910
و میدونم چه جوریه

00:07:54.030 --> 00:07:57.868
وقتی که خورشید پشت کلیسای وست مینستر و ساختمان شورا غروب میکنه

00:07:59.187 --> 00:08:02.716
شاگردی و کار اموزیش در موسسه ی گاپیل ,  چشمانش را تعلیم داد

00:08:03.060 --> 00:08:06.245
و اشتیاقش به فراتر از ساعات کاری هم کشیده شد

00:08:06.732 --> 00:08:09.573
ما این اطلاعات رو از روی دفتر ملاقات کننده های موزه ی بریتانیا
بدست اوریدم

00:08:09.693 --> 00:08:13.254
که نشان می دهد  در 28 آگوست سال 1874،

00:08:13.887 --> 00:08:16.410
ون گوک بازدید کننده ی چهارم اون روز بوده

00:08:17.187 --> 00:08:18.843
و اومده بوده این طراحیه

00:08:19.254 --> 00:08:20.757
منسوب به  "رامبراند "   رو ببینه

00:08:23.575 --> 00:08:28.492
طرحی از عیسی مسیح, باشکوه و تاثیر گذار
که موقرانه در برابر پنجره ای نشسته

00:08:29.779 --> 00:08:31.371
امیدوارم اون نقاشی

00:08:32.330 --> 00:08:34.050
و  تاثیری که بر من گذاشت رو فراموش نکنم

00:08:36.664 --> 00:08:38.741
وینسنت یک بازدید کننده مداوم

00:08:39.064 --> 00:08:41.485
موزه ها و گالری های بزرگ بود

00:08:41.778 --> 00:08:46.402
و با تئو این اشتیاق وافرش به هنرو ادبیات رو در میان میگذاشت

00:08:46.522 --> 00:08:48.580
و به طور فزاینده ای به اون دلبسته شده بود

00:08:49.302 --> 00:08:51.532
آثار هنری هنرمندان انگلیسی در ابتدا من رو جذب نکرد

00:08:51.652 --> 00:08:53.035
ادم مجبور میشه بهشون عادت کنه

00:08:55.153 --> 00:08:56.669
اما یک تعداد هنرمندای خوب هم وجود دارند

00:08:57.408 --> 00:09:01.013
میلیاس , کسی که تابلوی "هوگنتو و اوفیلیا"  رو کشید
اونها خیلی زیبا هستند

00:09:03.105 --> 00:09:04.251
هم چنین ترنر

00:09:05.130 --> 00:09:07.474
احتمالا باید طراحیهاشو دیده باشی

00:09:11.996 --> 00:09:14.034
" کجاست اهنگهای بهارانه؟ "
(اشعار جان کیت )

00:09:14.735 --> 00:09:16.059
" آری آنها کجا هستند "

00:09:16.938 --> 00:09:19.744
" به اونها فکر نکن ,موسیقیه خودت رو بساز زمانیکه "

00:09:20.801 --> 00:09:22.610
"  ابرها میبارند "

00:09:22.606 --> 00:09:27.370
"  و خورشید ارام غروب میکنه و تپه ها گلگون میشه "

00:09:28.988 --> 00:09:32.542
در این چند روز از خوندن اشعار جان کیت خیلی لذت بردم

00:09:33.131 --> 00:09:35.780
اون یک شاعره ,  البته فکر کنم توی هلند خیلی شناخته شده نیست

00:09:36.736 --> 00:09:38.774
اما در اینجا اون  مورد علاقه ی نقاشاست

00:09:39.283 --> 00:09:40.596
به خاطر همین من رفتم سراغ خوندن اشعارش

00:09:44.001 --> 00:09:47.160
وینسنت به هنر انگلستان علاقه پیدا کرد

00:09:47.468 --> 00:09:51.901
او در نهایت هزاران پرینت سیاه سفید چاپ شده در مجله گرافیک و تصویر

00:09:52.589 --> 00:09:55.175
جمع آوری کرد

00:09:56.548 --> 00:10:00.776
به عقیده ی من این تصاویر چاپ شده
در کنار هم یک انجیل رو تشکیل میدن

00:10:00.777 --> 00:10:04.873
یک انجیل برای یک هنرمند , که مرتب بتونه اون رو بخونه

00:10:05.805 --> 00:10:09.296
نه تنها لازمه که اونها رو بشناسیم , بلکه لازمه که توی کارگاه هنری نگه داری بشن

00:10:10.728 --> 00:10:16.193
به نظرم  طراحان انگلیسی , همون تاثیر چارلز دیکنز در ادبیات رو دارن

00:10:16.948 --> 00:10:21.521
با شکوه و سالم , و چیزی که همیشه میشه بهش رجوع کرد

00:10:22.887 --> 00:10:27.015
در میان مجموعه ی تصاویر چاپ شده اش , تصویری از صندلی خالی دیکنز
هم به چشم میخورد

00:10:31.795 --> 00:10:34.305
موضوع رئالیسم اجتماعی این تصاویر

00:10:34.560 --> 00:10:37.413
و همچنین یادداشتهای دیکنز در رابطه با طبقه ی کارگر لندن

00:10:37.681 --> 00:10:39.375
که در فقر و کثافت زندگی میکنند

00:10:39.782 --> 00:10:42.138
تاثیر ماندگاری بر وینسنت گذاشت

00:10:44.138 --> 00:10:46.763
لجن ضخیم بر روی سنگفرشها
(کتاب اولیور تویست اثر چارلز دیکنز )

00:10:47.412 --> 00:10:49.794
و مهی تیره بر بالای خیابان ها

00:10:50.387 --> 00:10:54.221
پیرمرد ترسناکی همچون جانوری خزنده و چندش آور

00:10:54.667 --> 00:10:56.310
در طول شب به جلو میخزه

00:10:56.832 --> 00:10:59.801
" در جستجوی زباله ای قابل خوردن

00:11:02.913 --> 00:11:07.499
اشتیاقی مذهبی در بین مردم ساکن شهرهای بزرگ وجود داره

00:11:08.352 --> 00:11:10.276
بسیاری از کارگران کارخانه ها یا مغازه ها

00:11:10.712 --> 00:11:13.145
جوانیه پرهیزگارانه و پاکی دارند

00:11:13.763 --> 00:11:16.464
جورج الیوت زندگی کارگران کارخونه ها رو شرح میده

00:11:16.584 --> 00:11:20.145
کسی که خدمات مذهبی رو در یک کلیسا انجام میداد

00:11:24.255 --> 00:11:24.994
سکوی خطابه "

00:11:25.313 --> 00:11:29.071
جایی که کشیش خطبشو ایراد میکنه و

00:11:29.427 --> 00:11:30.485
" ....و از سمتی به سمت دیگه

00:11:44.258 --> 00:11:46.882
و کتاب رو مشتاقانه در دست تکان میده "

00:11:52.923 --> 00:11:55.649
اینها باعث تاثیرات مذهبی

00:11:55.971 --> 00:11:57.028
" بروی سیلاس مارنر شد

00:11:59.544 --> 00:12:02.117
اونها جایگاه پرورش احساسات مذهبی او بودند

00:12:03.959 --> 00:12:05.233
اونها مسیحی بودند

00:12:06.239 --> 00:12:07.920
" و ملکوت خدا بروی زمین

00:12:11.478 --> 00:12:14.739
خواندن رمانهای جورج الیوت در مورد تبلیغ مسیحیت

00:12:15.070 --> 00:12:18.930
باعث شد وینسنت بیاد بیاره که در یک خانواده ی مذهبی بزرگ شده

00:12:20.995 --> 00:12:23.479
و علاقه پیدا کرد که مسیر پدرش رو ادامه بده

00:12:23.886 --> 00:12:26.434
او خودش رو در مطالعه ی انجیل غرق کرد

00:12:28.294 --> 00:12:30.128
اما دلمشغولی او به مذهب

00:12:30.412 --> 00:12:33.023
باعث شد از وظایفش در موسسه ی هنری غفلت کنه

00:12:33.622 --> 00:12:34.845
و نتیجه باعث اخراجش شد

00:12:37.133 --> 00:12:39.617
تلاش کرد تا کاری بعنوان دستیار معلم پیدا کنه

00:12:40.050 --> 00:12:43.795
و امیدوار بود از این طریق راهی برای ورود به کلیسا پیدا کنه

00:12:45.144 --> 00:12:45.883
'تئو عزیزم

00:12:46.813 --> 00:12:51.501
من نامه ای از یک معلم در " رامزگیت "دریافت کردم
که ازم خواسته برای مدت یه ماه پیشش کار کنم

00:12:51.899 --> 00:12:55.972
حقوقی در کار نیست , فقط قراره ببینه من میتونه
بعد از پایان این مدت از من استفاده کنه

00:12:58.548 --> 00:13:00.166
مسیره زیباییه

00:13:00.858 --> 00:13:04.947
آسمان آبی روشن بود همراه با ابرهای سفید و خاکستری

00:13:07.625 --> 00:13:12.708
میتونی تصور کنی ,  که من خیلی قبل از اینکه به "رامزگیت"
برسم داشتم از پنجره دنبالش میگشتم

00:13:20.971 --> 00:13:23.786
همراه با این نامه , طراحیه کوچکی از منظره ی مقابل
پنجره ی مدرسه است

00:13:24.398 --> 00:13:28.066
جایی که پسرا ایستاده بودند و پدر و مادرهاشونو که بعد از ملاقات
در حال بازگشت به ایستگاه قطار بودند رو نگاه میکردند

00:13:31.513 --> 00:13:35.424
مصمم شده بود تا برای کسایی که اطرافش در حال
زجر کشیدن بودن مفید واقع بشه

00:13:36.074 --> 00:13:40.137
ویسنت یکشنبه ها در مدرسه برای کودکان خیابانها و بازارهای لندن تدریس میکرد

00:13:40.836 --> 00:13:43.613
و در 12 نوامبر سال 1876

00:13:44.047 --> 00:13:45.715
او اولین موعظه ی خود را ایراد کرد

00:13:46.254 --> 00:13:48.700
ما زائران زمین و غریبه ها

00:13:49.553 --> 00:13:52.241
از دور می آییم و به دور خواهیم رفت

00:13:53.275 --> 00:13:57.402
زندگانی ما چون سفری از سینه های مادرانه ی خاک اغاز میشود

00:13:57.522 --> 00:13:59.848
و در اغوش پدر اسمانی مان خاتمه میابد

00:14:00.090 --> 00:14:00.689
تئو،

00:14:01.545 --> 00:14:05.329
برادرت یکشنبه ی گذشته برای اولین بار
در خانه ی خدا با مردم صحبت کرد

00:14:06.768 --> 00:14:08.539
وقتی در جایگاه خطابه ایستادم

00:14:09.828 --> 00:14:16.503
احساس کسی رو داشتم از ظلمت بیرون اومده
و مشتاقانه بسوی نور حرکت میکنه

00:14:17.245 --> 00:14:18.927
احساس فوق العاده ایه

00:14:19.347 --> 00:14:23.360
فکر کردن به اینکه از حالا به بعد هرجا که برم
میتونم موعظه کنم

00:14:25.325 --> 00:14:28.306
تعصبات مذهبی در قالب کلمات

00:14:28.612 --> 00:14:31.949
در نامه هایی که برای خانواده اش می فرستاد
خودشان رانشان دادند

00:14:33.440 --> 00:14:34.879
برادرم , بگذار مراقب باشیم

00:14:35.319 --> 00:14:37.090
اجازه بده از او , کسی که آن بالاست ,
درخواست کنیم

00:14:37.210 --> 00:14:40.606
کسی که مارا شفاعت خواهد کرد , هم اوست که ما را
از شر شیطان حفظ خواهد کرد

00:14:40.726 --> 00:14:45.574
بلی , بگذار بنگریم و هوشیار باشیم , بگذار با
تمام وجود با پرودگار ایمان داشته باشیم

00:14:45.694 --> 00:14:48.539
و تنها به دانسته هایمان تکیه نکنیم

00:14:49.673 --> 00:14:52.819
بگذار از او درخواست کنیم که مارا وادار کند به

00:14:52.939 --> 00:14:53.877
صبور بودن

00:14:54.284 --> 00:14:56.055
فروتنی

00:14:56.064 --> 00:14:58.841
پر از درد و رنج و همچنان خشنود

00:15:00.574 --> 00:15:02.344
او نامه های زیادی می نویسه
(مادر وینسنت )

00:15:03.389 --> 00:15:04.357
که بسیار طولانی هستند

00:15:05.848 --> 00:15:06.969
و در هنگام خواندن آنها،

00:15:08.417 --> 00:15:10.404
هرکسی تمایل دارد بداند که

00:15:10.786 --> 00:15:13.016
چگونه این کلمات از دهان یک  کشیش ساده بیرون امده است ؟

00:15:15.270 --> 00:15:16.404
و هم چنین

00:15:16.997 --> 00:15:18.959
چیز خوبی در آنها هست

00:15:22.169 --> 00:15:23.889
وقتی وینسنت به هلند بازگشت

00:15:24.233 --> 00:15:28.029
پدرش موافقت کرد تا برای ورود او به وزارت خانه از او حمایت کند

00:15:28.771 --> 00:15:30.503
اما او با دروسش دچار مشکل شد

00:15:30.809 --> 00:15:32.465
و بعد از یکسال آن را رها کرد

00:15:35.421 --> 00:15:38.227
تنها گزینه ی باقیمانده برای او کار بعنوان مبلغ مذهبی بود

00:15:38.876 --> 00:15:41.004
و در ژانویه 1879

00:15:41.124 --> 00:15:44.490
او بعنوان یک واعظ غیر روحانی در "بورینیج " منصوب شد

00:15:44.783 --> 00:15:46.821
یک منطقه ی معدن ذغال سنگ در بلژیک

00:15:48.987 --> 00:15:52.519
پایین رفتن در یک معدن کار بسیار دشواریه

00:15:53.479 --> 00:15:57.551
در یک نوع سبد یا قفسی مانند یک سطلی که در چاهه

00:15:58.208 --> 00:16:00.090
اون قدر پایین میری که وقتی بالا رو نگاه میکنی

00:16:00.210 --> 00:16:04.310
نور روز مانند ستاره ای در اسمان شب به نظر برسه

00:16:06.976 --> 00:16:08.683
کارگران بهش عادت میکنند

00:16:08.963 --> 00:16:12.925
اما با این حال , هرگز احساس شکست ناپذیر وحشت و ترس  از بین نمیره

00:16:18.918 --> 00:16:22.511
وینسنت بشدت از گرفتاریهای زندگی معدنچیان متاثر شده بود

00:16:23.836 --> 00:16:25.364
پرستاری از مجروحین و بیماران

00:16:25.632 --> 00:16:28.090
به اندازه ی موعظه کردن برایش اهمیت داشت

00:16:28.849 --> 00:16:30.760
او بیشتر دارایی اش را به امید ِ

00:16:31.053 --> 00:16:33.346
کاهش درد و رنج کارگران از دست داد

00:16:34.789 --> 00:16:39.448
اما بعد از شش ماه تلاش , دوباره امتحانش را رد شد

00:16:41.273 --> 00:16:43.324
وینسنت بار دیگر بیکار شد

00:16:45.117 --> 00:16:47.906
پدرش بشدت نگران ِ حالت  ذهنی او شد

00:16:48.263 --> 00:16:51.715
او به سپردن وینسنت به تیمارستان فکر میکرد

00:16:54.343 --> 00:16:55.400
من , اول از همه

00:16:56.763 --> 00:16:58.419
مردی بسیار احساسی هستم

00:17:00.063 --> 00:17:06.373
قادر به انجام کارهای احمقانه ای که بعدا از انجام آنها احساس تاسف میکنم

00:17:09.462 --> 00:17:12.991
مثلا, خوب میدونی که من به ظاهرم توجه نمیکنم

00:17:13.577 --> 00:17:15.997
قبول دارم خیلی ناجوره

00:17:16.685 --> 00:17:20.927
باید به این خاطر بعنوان یک مرد خطرناک ِ بدرد نخور در نظر گرفته بشم ؟ گمون نکنم

00:17:22.855 --> 00:17:24.052
مشکلات پولی , ها !

00:17:24.791 --> 00:17:26.473
و فقر میتونه علتش باشه

00:17:28.236 --> 00:17:32.720
حالا تو میگی , از همین زمان تو داری سقوط میکنی
و ناپدید میشی

00:17:32.708 --> 00:17:33.867
تو هیچ کاری نکردی

00:17:35.759 --> 00:17:37.517
حالا که اینجوریه , چیکار میشه کرد؟

00:17:42.013 --> 00:17:43.797
تئو نگران برادرش بود

00:17:44.131 --> 00:17:47.647
اما استعداد وینسنت رو از طراحیهایی که از کارگران معدن کشیده بود تشخیص داد

00:17:48.220 --> 00:17:51.825
و تشویقش کرد تا جدی تر به هنر بپردازد

00:17:53.780 --> 00:17:58.812
وینسنت راه خودشو شروع کرد
و به علاقه ای به دنبال کرد آموزش های هنری قدیمی نداشت

00:17:59.614 --> 00:18:03.269
در عوض، با استفاده از کتاب راهنمای هنرمند نوشته ی چارلز بارگو

00:18:03.270 --> 00:18:04.213
شروع به آموختن کرد

00:18:07.336 --> 00:18:12.610
تکرار دقیق و مداوم طراحیهای تمرینی بارگو

00:18:13.285 --> 00:18:15.858
به من دید بهتری برای کشیدن طراحی داد

00:18:19.973 --> 00:18:23.709
من اندازه گیری و دیدن و کشیدن خطوط بیرونی رو یاد گرفتم

00:18:23.721 --> 00:18:27.823
چیزی که قبلا به نظرم غیر ممکن بود حالا آهسته آهسته

00:18:28.922 --> 00:18:30.082
ممکن میشه

00:18:35.346 --> 00:18:38.671
طراحی پایه و اساس همه چیزه

00:18:41.704 --> 00:18:43.208
بعد از سالها آوارگی

00:18:43.781 --> 00:18:46.953
وینسنت در نهایت جایگاه خود را پیدا کرده بود.

00:18:47.403 --> 00:18:49.880
نقشه ی من این نیست که از خودم

00:18:50.753 --> 00:18:53.836
برای دور شدن از بسیاری از مشکلات و احساسات چشم پوشی کنم

00:18:54.731 --> 00:18:58.298
بلکه یه بیتفاوتی نسبت به اینکه که من قراره زندگی
کوتاه یا طولانی داشته باشم

00:18:59.432 --> 00:19:02.030
من تنها با جهان در ارتباط دارم

00:19:02.150 --> 00:19:05.302
و اینکه من

00:19:05.422 --> 00:19:06.640
یک تکلیف یا وظیفه ی خاصی دارم

00:19:07.254 --> 00:19:10.553
اگر دوست دارید , برای مدت سی سال جهانگردی کنید

00:19:12.264 --> 00:19:15.015
و خاطره ی اون رو بصورت

00:19:15.644 --> 00:19:16.676
نقاشی

00:19:17.465 --> 00:19:18.446
یا طراحی باقی بگذارید

00:19:22.547 --> 00:19:25.681
ون گوگ از همان ابتدا
مردی از طبقه ی عادی بود

00:19:25.801 --> 00:19:26.917
و همان طور هم باقی ماند

00:19:27.464 --> 00:19:31.872
او با کشاورزان و طبقه ی کارگر و رانده شدگان همراه بود

00:19:32.874 --> 00:19:38.212
تمام نامه هایش از حالا سندی است  بر غوطه وری فکری او در هنرِ

00:19:38.454 --> 00:19:41.830
خود و کسانی او آنها را تحسین میکرد

00:19:42.732 --> 00:19:46.070
بویژه هنرمندی فرانسوی به نام جان فرانکویس میله

00:19:46.325 --> 00:19:49.930
که برای تصاویری حقیقی از زندگی کشاورزان معروف بود

00:19:51.479 --> 00:19:55.135
لازمه که طراحی کردن رو از اساتیدی چون "میله " فرا بگیرم

00:19:55.912 --> 00:20:00.817
اون میگه : در هنر باید قلب و روح دخیل باشه "

00:20:05.331 --> 00:20:11.000
من پنج بار طراحی " برزگر " رو کشیدم , من کاملا مجذوب
این طرح شدم , باز هم اون رو خواهم کشید

00:20:13.552 --> 00:20:14.228
'طبیعت...

00:20:14.992 --> 00:20:18.189
همیشه با پافشاری طراح اغاز میشه

00:20:20.078 --> 00:20:24.193
این بعضی اوقات شبیه اون چیزیه که شکسپیر بهش میگفت
رام کردن زن سرکش

00:20:24.830 --> 00:20:28.690
یعنی غلبه بر مخالفان از طریق پشتکار

00:20:29.403 --> 00:20:30.040
در هر حال

00:20:33.629 --> 00:20:36.622
اگر من بتونم توی نقاشیهام کمی عشق و حرارت قرار بدم

00:20:38.052 --> 00:20:39.250
پس کارم طرفدار پیدا میکنه

00:20:45.441 --> 00:20:48.183
اگرچه وینسنت می تونست توی کاراش عشق رو نشون بده

00:20:48.744 --> 00:20:51.202
اما در زندگیه واقعیش عشقی وجود نداشت

00:20:52.693 --> 00:20:55.024
اون برگشت خونه و با پدر و مادرش زندگی کرد

00:20:55.612 --> 00:20:58.899
بیوه ی پسرعمویش , کی ووس , برای ملاقات به اونجا اومد

00:20:59.332 --> 00:21:01.778
و وینسنت دیوانه وار عاشق اون شد

00:21:06.492 --> 00:21:10.161
از اغاز این عشق , من خودم  رو بی محابا در این عشق

00:21:11.206 --> 00:21:12.569
غرق کردم

00:21:13.053 --> 00:21:16.840
و خودم رو کاملا و برای همیشه درگیر عشقی کردم

00:21:17.808 --> 00:21:19.604
که مطلقا هیچ شانسی برای من درش وجود نداشت

00:21:22.160 --> 00:21:25.829
اما ایا اینکه شانسم زیاد بود یا کم اهمیت داشت؟
منظورم اینه

00:21:26.988 --> 00:21:29.612
ایا باید من این مساله رو در نظر بگیرم

00:21:30.377 --> 00:21:31.230
وقتی عاشق کسی میشم ؟

00:21:33.787 --> 00:21:34.170
نه

00:21:35.736 --> 00:21:37.049
به بدست اوردنش فکر نمیکنم

00:21:39.838 --> 00:21:41.736
یه نفر عاشق میشه چون ... عاشق میشه

00:21:43.799 --> 00:21:46.194
اما این عشق دو طرفه نبود

00:21:46.818 --> 00:21:48.704
و پدر و مادر وینسنت رو شرمگین کرد

00:21:48.984 --> 00:21:50.856
اونها فکر میکردن وینسنت مایه ی ننگ خانواده است

00:21:51.786 --> 00:21:54.449
عموی وینسنت او رو از دیدن , کی ووس , منع کرد

00:21:55.122 --> 00:21:56.982
او وینسنت مرتبا براش نامه می نوشت

00:21:57.912 --> 00:21:58.536
و سپس...

00:21:58.893 --> 00:22:00.320
من به آمستردام رفتم

00:22:02.473 --> 00:22:05.722
به من گفته شده : سماجت ِ تو چندش اوره

00:22:10.303 --> 00:22:16.685
من انگشتامو توی شعله ی یک چراغ قرار دادم و گفتم
بگذارید تا مدتی که میتونم دستم رو اینجا نگه دارم اون رو ببینم

00:22:19.729 --> 00:22:22.557
اما اونها چراغ رو خاموش کردند
و گفتند من حق ندارم دخترشونو ببینم

00:22:27.550 --> 00:22:28.200
فقط به خاطر عشق...

00:22:30.791 --> 00:22:31.619
چه تجارتی

00:22:41.037 --> 00:22:42.884
وینسنت عازم پایتخت هلند شد

00:22:43.254 --> 00:22:45.356
مرکز هنری جهان

00:22:45.903 --> 00:22:48.859
من با پدر خیلی بحث کردم

00:22:49.852 --> 00:22:53.101
اون قدر عصبی شدم که پدر بهم گفت بهتره خونه رو ترک کنم

00:22:55.295 --> 00:22:58.798
اون قدر حرفش قاطعانه بود که من فورا خونه رو ترک کردم

00:23:01.320 --> 00:23:07.843
توی عمرم اینقدر عصبانی نشده بودم , و خیلی رک به پدر گفتم که
از کل نظامی مذهبی و دینی متنفرم

00:23:08.429 --> 00:23:09.817
و دیگه هیچ علاقه ای بهش ندارم

00:23:09.937 --> 00:23:13.091
و مجبورم طوری در برابر مذهب از خودم دفاع کنم
گویی که چیزی مرگباره

00:23:16.467 --> 00:23:20.327
بدون هیچ درامد و محل اقامتی , او به تئو رو آورد

00:23:21.646 --> 00:23:25.505
واضحا من ازت درخواست دارم تئو
اگه میتونی این کارو انجام بده

00:23:25.506 --> 00:23:28.716
و برای من هرچی میتونی بفرست بدون اینکه خودت دچار مشکل بشی

00:23:29.828 --> 00:23:32.758
بزار من تابلوهام رو برات بفرستم و تو هرچی میخای رو
از ازشون بردار

00:23:32.771 --> 00:23:37.433
اما من اصرار دارم که  این پولی رو که تو برام میفرستی
بعنوان دستمزدم تلقی کنم

00:23:38.124 --> 00:23:43.946
امیدوارم که بتونم تا اونجایی که میشه بهت کمک کنم تا
خودت بتونی پول در بیاری , اما دوست نداشتم اینجوری مامان بابا رو ترک کنی

00:23:44.927 --> 00:23:46.698
چه جور شیطانی تو رو اینقدر احمق و

00:23:46.958 --> 00:23:49.175
بی شرم کرده که بخوای اینطوری

00:23:49.455 --> 00:23:51.672
زندگی اونها رو  مصیبت بار و ناممکن کنی؟

00:23:52.829 --> 00:23:55.173
وظیفه ی خودته که به قیمتی همه چیز رو درست کنی

00:23:57.084 --> 00:24:01.772
به محض ورود , وینسنت کارگاه کوچکی اماده کرد

00:24:01.782 --> 00:24:04.533
و حق العملی برای تعدادی تابلوی مناظر شهری دریافت کرد

00:24:04.653 --> 00:24:07.680
طراحی هایی همه جانبه از کلان شهرهای مدرن

00:24:09.535 --> 00:24:13.089
وینسنت میخواست از تمام خوشی های زندگی شهری لذت ببره

00:24:13.535 --> 00:24:16.057
و ظرف مدت کوتاهی در بیمارستان بستری شد

00:24:16.337 --> 00:24:18.567
تحت درمان سفلیس

00:24:20.842 --> 00:24:21.415
و سپس...

00:24:22.230 --> 00:24:24.192
زمستون من یه زن باردار رو ملاقات کردم

00:24:24.791 --> 00:24:26.307
رها شده بود

00:24:27.316 --> 00:24:30.246
مردی که پدر بچه بود زن رو رها کرده بود
یک زن باردار رو

00:24:31.163 --> 00:24:33.036
در سرمای زمستون , توی خیابونها سرگردون بود

00:24:33.049 --> 00:24:35.061
تا بتونه نون بدست بیاره , میتونی تصور کنی که چه جوری

00:24:36.313 --> 00:24:38.325
من از زن بعنوان مدل استفاده کردم

00:24:39.166 --> 00:24:41.536
و تمام زمستون باهاش کار کردم

00:24:42.427 --> 00:24:44.389
اون هروز یاد میگیره که ژستهای بهتری بگیره

00:24:45.479 --> 00:24:46.970
این خیلی برای ِ من مهمه

00:24:48.766 --> 00:24:51.148
اسمش کلاسینا ماریا هورنیک بود

00:24:51.747 --> 00:24:55.365
ببشتر بعنوان   "سین  "شناخته میشه
زنی مسن تر از وینسنت

00:24:58.962 --> 00:25:03.255
یه خیاط بود که درآمدشو با فحشا بدست می آورد

00:25:04.860 --> 00:25:08.137
من نمیتونستم بهش دستمزد کامل ِ یک مدل رو بدم

00:25:10.341 --> 00:25:12.723
اما اجاره رو بهش پرداخت میکنم

00:25:13.233 --> 00:25:19.262
و خداروشکر , من با تقسیم سهم نانم با اون
او و فرزندش رو از سرما و گرسنگی حفظ کردم

00:25:22.146 --> 00:25:25.496
وقتی اولین بار این زن رو دیدم
چون بیمار بود توجهه من رو جلب کرد

00:25:26.948 --> 00:25:27.662
به نظرم

00:25:29.573 --> 00:25:30.872
اون زیباست

00:25:35.161 --> 00:25:37.645
و من در اون دقیقا چیزی رو که نیاز دارم پیدا کردم

00:25:39.778 --> 00:25:42.300
زندگی به او غم و اندوه

00:25:43.485 --> 00:25:45.880
غصه و مصیبتهایی داده که علامتشونو باقی گذاشتن

00:25:49.624 --> 00:25:51.649
او برای بهترین طراحی های من ژست میگیره

00:25:52.299 --> 00:25:53.025
با غم و اندوه

00:25:54.133 --> 00:25:56.273
من میخام نقاشیهای بکشم که روی مردم تاثیر بگذاره

00:25:57.649 --> 00:25:59.178
غصه و غم میتونه شروع خوبی باشه

00:25:59.298 --> 00:26:02.475
حداقل چیزی از احساسات حقیقی من رو هم در بر داره

00:26:03.456 --> 00:26:06.526
من نمیتونم اندوه رو به تصویر بکشم
اگه خودم احساسش نکرده باشم

00:26:10.892 --> 00:26:15.070
این یکی , ریشه ها ,
ریشه ی درخت در یک زمین شنیه

00:26:17.366 --> 00:26:21.812
من سعی کردم با استفاده از احساسات در کشیدن منظره
در اون نفوذ کنم

00:26:23.688 --> 00:26:27.331
در کل طبیعت , بعنوان مثال درخت ها

00:26:27.879 --> 00:26:29.993
نماد روح و بیان هستند

00:26:43.685 --> 00:26:45.685
خب من علاقه ی بیشتری به

00:26:46.245 --> 00:26:47.251
کی ووس داشتم

00:26:48.589 --> 00:26:51.392
و مسلما به این خاطر بود که

00:26:51.812 --> 00:26:52.525
او

00:26:52.895 --> 00:26:54.411
زیباتر از سین بود

00:26:56.010 --> 00:26:59.628
البته این معنی رو نمیده که عشق من به سین
صادقانه نیست

00:27:06.092 --> 00:27:09.850
رابطه با سین
بیشتر از علاقه ی او به کی ووس

00:27:09.970 --> 00:27:12.697
خانواده ی وینسنت رو منزجز کرد

00:27:14.390 --> 00:27:15.193
و یک بار دیگر

00:27:15.855 --> 00:27:16.696
او بی پول شد

00:27:17.792 --> 00:27:20.237
اما رفیق قدیمی یک نگرانی ِ فوری وجود داره

00:27:22.852 --> 00:27:25.973
وقتی من واسط ماه می  برات نامه نوشتم تموم اون چیزی که
برام باقی مونده بود

00:27:26.206 --> 00:27:28.486
سه گیلدر بود

00:27:29.853 --> 00:27:34.439
به خاطر پرداخت اجاره ی ماه ژوئن
هیچی پول برام باقی نمونده

00:27:34.990 --> 00:27:35.461
واقعا هیچی

00:27:38.435 --> 00:27:40.078
امیدوارم تو بتونی برام چیزی بفرستی

00:27:43.734 --> 00:27:46.142
اما تئو به تازگی رسوایی به بار اورده بود

00:27:46.438 --> 00:27:48.400
و فرستادن هرگونه پول اضافی رو رد کرد

00:27:49.240 --> 00:27:51.495
ازاونجایی که وینسنت نمیتونست خرج خانواده رو بده

00:27:51.842 --> 00:27:54.454
سین تصمیم گرفت هنگامی که بچه به دنیا اومد

00:27:54.772 --> 00:27:56.122
دوباره به سمت فاحشه گری بره

00:27:57.778 --> 00:28:00.237
این برای وینسنت زیاده از حد بود

00:28:01.234 --> 00:28:02.100
اوه، تئو،

00:28:03.438 --> 00:28:06.126
من غیر ممکن ترین  و

00:28:06.928 --> 00:28:09.399
نامناسب ترین  امور عشقی رو دارم

00:28:09.718 --> 00:28:10.635
که این مساله

00:28:11.487 --> 00:28:14.328
باعث شرم و بی آبرویی برای من شده

00:28:22.091 --> 00:28:24.728
اما من باز هم به او فکر خواهم کرد

00:28:31.805 --> 00:28:33.130
و بدین ترتیب وینسنت شهر رو ترک کرد

00:28:33.805 --> 00:28:36.264
و به روستایی در هلند رفت

00:28:36.766 --> 00:28:38.919
تا در میان رعیتها و کشاورزان زندگی کنه و به نقاشی بپردازه

00:28:40.576 --> 00:28:44.258
این بار من برایت از جایی خیلی دور در " درنت " مینویسم

00:28:45.086 --> 00:28:49.277
من هیچ روشی پیدا نمیکنم تا مناظر اینجا اون طوری که هستن برات وصف کنم

00:28:49.926 --> 00:28:51.086
با کلمات نمیشه توضیح داد

00:28:55.226 --> 00:28:56.874
من فکر میکنم , بهترین نوع زندگی

00:28:57.141 --> 00:29:01.867
زندگی ای هست که ,  سالهای طولانی در ارتباط با طبیعت باشه

00:29:03.539 --> 00:29:05.794
اینا علائم غروب آفتاب هست

00:29:06.342 --> 00:29:12.240
من هنوز دارم روی اون علفهای سوخته کار میکنم  و نسبت به قبل
دارم پیشرفت میکنم , چون شدت رنگ در نظر گرفته شده

00:29:12.360 --> 00:29:16.784
پس بدین ترتیب وسعت بیشتری از دشت و
تاریک و روشن بودن  مشخص میشه

00:29:19.398 --> 00:29:22.443
یک بعد از ظهره گل آلود بعد از بارون
من یک کلبه ی کوچیک پیدا کردم

00:29:23.834 --> 00:29:27.095
که در جای بسیار زیبایی قرار گرفته بود

00:29:34.608 --> 00:29:40.621
وقتی من میگم که من نقاش ِ دهقانان هستم ,
واقعا همین طوره و در آینده بیشتر برات واضح میشه

00:29:54.955 --> 00:29:57.324
اما زندگی در چنین مکان جدا افتاده ای

00:29:57.859 --> 00:29:59.834
تنهایی خیلی زود در او نفوذ کرد

00:30:00.407 --> 00:30:02.662
کسی که تنهاست مطمعنا نابود میشه

00:30:04.414 --> 00:30:06.643
فقط با بودن در کنار شخص دیگری میتوان نجات پیدا کرد

00:30:09.742 --> 00:30:14.812
بهترین و موثرترین دارو عشق و خانه است

00:30:18.203 --> 00:30:19.375
پس او به خانه رفت

00:30:19.897 --> 00:30:21.018
افسرده و شکسته

00:30:21.477 --> 00:30:23.222
سرافکنده و شرمگین

00:30:23.464 --> 00:30:25.133
تا دوباره با پدر و مادر خود زندگی کند

00:30:25.857 --> 00:30:28.519
گرچه این دارو کاملا مناسب نبود

00:30:29.768 --> 00:30:31.334
و در ابتدا ناامیدکننده به نظر می رسید

00:30:32.639 --> 00:30:35.416
اما به تدریج بهتر شد

00:30:35.786 --> 00:30:40.053
بخصوص زمانی که ما توافق کردیم که میتونه اینجا بمونه
تا بتونه مطالعه کنه

00:30:41.651 --> 00:30:43.829
اون میخاست جایی بیرون خونه براش آماده بشه

00:30:44.734 --> 00:30:48.033
ما فکر نمیکردیم جای مناسبی باشه ,  اما اونجا رو براش آماده و مرتب کردیم

00:30:48.861 --> 00:30:51.141
حالا ما فقط باید اونجارو رو مناسب و گرم و نگه داریم

00:30:51.595 --> 00:30:52.398
بعدش میتونه بره اونجا

00:30:54.704 --> 00:30:57.965
یک بی میلی مشابهی برای وارد کردن من به خانه وجود داره

00:30:58.678 --> 00:31:01.392
مثل اینکه یک سگ بزرگ و پشمالو رو بخوای به خونه ببری

00:31:03.500 --> 00:31:07.653
و اون قراره با پنجه های مرطوب و خیسش وارد اتاقها بشه
خیلی پشمالوهه و توی مسیر همه قرار میگیره

00:31:08.973 --> 00:31:10.501
و خیلی بلند هم پارس میکنه

00:31:11.393 --> 00:31:13.941
خلاصه اینکه , جونوره کثیفیه
خیلی خب

00:31:16.081 --> 00:31:18.514
اما خب این حیوون یک تاریخچه ی انسانی داره

00:31:19.330 --> 00:31:21.457
گرچه سگه , اما روحی انسانی داره

00:31:22.513 --> 00:31:25.723
با احساساتی ظریف و قابلت درک ِ

00:31:27.258 --> 00:31:32.736
آنچه که مردم درباره اش میگن
چیزی که سگهای عادی نمیتونن انجام بدن

00:31:35.109 --> 00:31:39.084
ما با خوشبینی داریم از نو تاتش میکنیم

00:31:39.517 --> 00:31:41.861
حیف که اون خودشو با شرایط تطبیق نمیده

00:31:42.208 --> 00:31:45.775
و نمیشه منکر این حقیقت شد
که اون غیر عادیه

00:31:47.953 --> 00:31:51.303
اعتراف میکنم که منم نوعی سگ هستم

00:31:53.399 --> 00:31:54.431
....اونها رو قبول دارم

00:31:55.883 --> 00:31:56.800
برای اون چیزی که هستن

00:31:58.737 --> 00:32:00.660
با وجود مشکلات در خانه

00:32:01.071 --> 00:32:05.058
در همین زمان بود که
وینسنت خودشو بعنوان یک هنرمند پذیرفت

00:32:05.491 --> 00:32:08.077
شروع به نقاشی از بافندگان محلی کرد

00:32:11.150 --> 00:32:13.507
هروز ,  بافندگان رو در این جا نقاشی میکنم

00:32:17.555 --> 00:32:21.250
من فکر میکنم که دستگاه های  بافندگی , با اون تشکیلات پیچیده

00:32:22.511 --> 00:32:24.791
در وسط اون شخص کوچکی میشینه

00:32:26.726 --> 00:32:29.617
میشه یه قلم برای طراحی هم بهشون داد

00:32:30.700 --> 00:32:35.885
باید مطمئن بشم که رنگ و شدت رنگی که استفاده میکنم
متناسب با دیگر نقاشیهایی هلندی باشه

00:32:37.834 --> 00:32:40.344
این نقاشان هلندی که اون رو تحت تاثیر قرار داده بودند

00:32:40.688 --> 00:32:43.325
آنتون ماوه و یوزف ایزرایلز بودن

00:32:43.873 --> 00:32:45.481
هنرمندان مدرسه ی هیگ

00:32:45.774 --> 00:32:49.277
به خاطر نقاشی هاشون از مناظر روستایی و دهقانان معروف بودند

00:32:50.260 --> 00:32:52.247
بوم اونها خاکستری و قهوه ای بود

00:32:52.578 --> 00:32:54.808
چیزی مطابق با شرایط آب و هوایی هلند

00:32:55.269 --> 00:33:00.072
و بسیار متفاوت از نقاشیهای انقلابی که اون زمان در پاریس

00:33:00.368 --> 00:33:03.553
توسط امپرسیونیست ها با رنگهای روشن و رنگارنگ کشیده میشد

00:33:03.922 --> 00:33:06.343
و تئو درباره ی اونها برای وینسنت نوشته بود

00:33:12.128 --> 00:33:14.446
وقتی شنیدم که راجع به این اسمهای جدید صحبت میکردی

00:33:15.019 --> 00:33:19.402
خب برام غیر ممکنه که بتونم اونها رو درک کنم وقتی مطلقا هیچ نقاشی ازشون ندیدم

00:33:20.653 --> 00:33:25.353
و این امپرسیونیست , برای من واضح نیست
که چه چیزی باید ازش فهمید

00:33:25.961 --> 00:33:31.247
تا اونجایی که برای من اهمیت داره ,  من چیزهای زیادی رو  در نقاشیهای "ایزرایلز " پیدا کردم

00:33:32.414 --> 00:33:35.353
من مشتاق و کنجکاو برای چیزهای

00:33:36.339 --> 00:33:37.531
مختلف و یا جدیدتر نیستم

00:33:40.425 --> 00:33:44.369
با این وجود , وینسنت به رنگها علاقه پیدا کرد

00:33:45.308 --> 00:33:48.435
و مجذوب چیزی شده بود که روی دستگاه های بافندگی ظاهر میشد

00:33:50.819 --> 00:33:53.720
وقتی بافنده ها در حال بافتن پارچه هستن , همون طور که میدونی

00:33:53.721 --> 00:33:56.810
برای بافت پارچه های رنگی

00:33:56.819 --> 00:33:58.697
رنگهای روشن رو در کنار رنگهای متضادشون قرار میدن

00:33:59.044 --> 00:34:02.182
پس به جای  ترکیب کردن نخ ها ,
تاثیر کلی رنگها در کناره همدیگه

00:34:02.389 --> 00:34:04.182
از دور هماهنگ به نظر  میرسه

00:34:05.816 --> 00:34:08.565
Eugene Delacroix  شما باید مستقیم برید پیش
- نقاش رمانتیک فرانسوی -

00:34:08.685 --> 00:34:10.828
تا همچین هماهنگی از رنگها رو پیدا کنید

00:34:11.110 --> 00:34:13.758
من درباره ی طرحی سبز و آبی

00:34:13.878 --> 00:34:16.688
همراه با قرمز و بنفش و زرد لیمویی صحبت میکنم

00:34:20.002 --> 00:34:23.016
این زبانی نمادینه که در طریق رنگها صحبت میکنه

00:34:25.163 --> 00:34:29.520
و وینسنت شروع به معرفی خرده های رنگ در کارهاش

00:34:31.184 --> 00:34:32.189
در مناظر،

00:34:32.677 --> 00:34:36.198
و سپس در یک سری از پرتره ها از دهقانان محلی کرد

00:34:39.891 --> 00:34:41.703
اینا پرتره هایی هست که من قولشو بهت داده بودم

00:34:42.304 --> 00:34:44.586
به معنی واقعی کلمه روی اونها مطالعه و کار شده

00:34:45.600 --> 00:34:47.938
من حداقل سی رنگ یا بیشتر رو استفاده کردم

00:34:53.416 --> 00:34:57.012
هم زمان ,  من در حال کار روی تابلوی دهقانان در اطراف ظرف سیب زمینی هستم

00:34:59.212 --> 00:35:02.653
امیدوارم تابلوی این " سیب زمینی خورها " یکم پیشرفت بکنه

00:35:03.836 --> 00:35:06.796
ببین من واقعا میخواستم که

00:35:08.054 --> 00:35:12.486
مردم وقتی این دهقانان رو میبینن متوجه بشن که,  اونها  در حال خوردن سیب زمینی
زیر نور چراغ کوچک روی میز هستند

00:35:14.326 --> 00:35:21.734
سیب زمینی که اونها با دستهای خودشون کاشتن و توی ظرف قرار دادن
کل تابلو درباره ی کارگری صحبت میکنه

00:35:22.091 --> 00:35:25.023
و اینکه اونها صادقانه غذاشونو بدست میارن

00:35:26.685 --> 00:35:29.070
میخواستم از یک زندگی

00:35:29.414 --> 00:35:32.522
کاملا متفاوت از زندگی ما صحبت کنم

00:35:35.207 --> 00:35:37.958
واقعا نمیخوام کسی اون رو تحسین کنه

00:35:38.986 --> 00:35:41.568
یا بدون اینکه  بدونه مفهومش چیه اون رو تایید کنه

00:35:44.179 --> 00:35:46.864
تئو تابلو رو تحسین نکرد

00:35:47.324 --> 00:35:49.859
و هم چنین آنتون ون رپارد
دوست و همکاره وینسنت

00:35:50.220 --> 00:35:52.418
از تابلو خوشش نیومد

00:35:53.479 --> 00:35:54.220
دوست عزیز من!

00:35:55.103 --> 00:35:56.249
شما خوشبختانه بهتراز این ها رو میتونید

00:35:57.075 --> 00:35:57.676
نقاشی کنید

00:36:01.418 --> 00:36:03.840
دست زن در پشت

00:36:04.272 --> 00:36:05.408
!!چقدر غیر واقعیه

00:36:07.681 --> 00:36:09.681
و چه ارتباطی بین قوری قهوه

00:36:10.357 --> 00:36:10.967
و میز

00:36:11.442 --> 00:36:13.254
و دستی که دستگیره ی قوری رو گرفته وجود داره ؟

00:36:14.269 --> 00:36:16.006
و اون قوری اونجا چیکار میکنه ؟

00:36:17.001 --> 00:36:17.977
اون روی میز قرار نگرفته

00:36:18.682 --> 00:36:19.639
و توسط کسی گرفته نشده

00:36:20.024 --> 00:36:20.813
پس چی ؟

00:36:23.541 --> 00:36:25.269
چه طور ممکنه مردی که سمت چپ نشسته زانو نداشته باشه

00:36:26.246 --> 00:36:27.673
یا شکم و ریه ؟

00:36:28.828 --> 00:36:29.955
ایا اونها پشتش قرار گرفتن ؟

00:36:31.257 --> 00:36:33.548
چرا بازوش اینقدر کوتاهه ؟

00:36:34.083 --> 00:36:36.186
و چرا نیمی از بینی اش نیست؟

00:36:37.491 --> 00:36:41.088
با چنین روش کاری , چه جور جرات میکنی که نام " میله " رو بیاری ؟

00:36:42.703 --> 00:36:43.182
!!!بی خیال

00:36:43.652 --> 00:36:47.323
هنر خیلی با ارزش تر از این هست
که اینجوری باهاش برخورد بشه

00:36:48.459 --> 00:36:49.314
مزخرفه

00:36:52.777 --> 00:36:55.537
اما شاید ون رپارد نکته ی اصلی رو فراموش کرده بود

00:36:57.162 --> 00:36:58.918
میخام مردم با دیدن کارام متوجه ی

00:36:59.218 --> 00:37:04.204
احساسات عمیق و ظریف انسانی بشن

00:37:04.213 --> 00:37:07.875
بدون توجه به اشکالاتی  که در کارم وجود داره

00:37:09.772 --> 00:37:10.504
متوجه می شی؟

00:37:11.724 --> 00:37:16.184
اینجور صحبت کردن شاید ادعا به نظر برسه , اما این دلیلیه که میخام ادامه بدم

00:37:20.081 --> 00:37:25.292
تابلوی " سیب زمینی خورها " نشون میداد که ونگوک به چه سطحی در هنرش رسیده

00:37:25.931 --> 00:37:28.475
به  یاد داشته باشید که او فقط چهار سال بود که نقاشی میکرد

00:37:29.154 --> 00:37:33.361
و اولین و اخرین باری بود که پرتره ی گروهی کشید

00:37:34.610 --> 00:37:37.897
اما نقد تحقیر آمیز از شاهکار ِ ونگوک

00:37:38.253 --> 00:37:41.333
تنها چیزی نبود که در نامه ی ون رپارد ذکر شده بود

00:37:43.073 --> 00:37:45.843
خبر فوت پدرت خیلی غیر منتظره رسید

00:37:46.603 --> 00:37:48.904
من منتطر پیامهای بیشتر بودم

00:37:49.965 --> 00:37:51.176
گرچه این اتفاق نیوفتاد

00:37:53.627 --> 00:37:58.970
فکر میکنی من علاقه ی کمی به پدرت داشتم
این روش مودبانه ی اعلام این مساله ی تاثر برانگیز

00:37:59.806 --> 00:38:00.923
برای نشان دادن این علاقه کافی نبود؟

00:38:04.398 --> 00:38:08.463
وینسنت به ندرت در نامه های اون دوره  به مرگ پدرش اشاره میکرد

00:38:09.092 --> 00:38:11.487
با وجود مشکلاتی که در روابط اونها وجود داشت

00:38:11.966 --> 00:38:14.701
در هر صورت این خبر اون  رو بسیار تحت تاثر قرار داد

00:38:16.109 --> 00:38:16.945
عزیز من تئو،

00:38:18.447 --> 00:38:21.048
من هنوز تحت تاثیر اتفاقی هستم که افتاده

00:38:22.705 --> 00:38:25.024
من یک شنبه ها به نقاشی کردم ادامه میدم

00:38:27.202 --> 00:38:28.047
و او

00:38:28.470 --> 00:38:29.700
طرحی از کتاب مقدس پدرش کشید

00:38:31.411 --> 00:38:35.514
من طرحی از یک انجیل سفید و باز

00:38:36.578 --> 00:38:38.934
با جلد چرمی در پس زمینه ی سیاه برایت میفرستم

00:38:39.423 --> 00:38:41.582
این رو در یک روز کشیدم

00:38:44.034 --> 00:38:47.151
این بهت نشون میده وقتی من میگم که

00:38:48.128 --> 00:38:50.578
به هیچ چیز ارتباط و وابستگی ندارم

00:38:51.001 --> 00:38:51.536
.منظورم چیه

00:38:56.250 --> 00:38:58.926
وینسنت در کنار انجیل پدرش

00:38:59.046 --> 00:39:01.668
یک رمان از نویسنده ی فرانسوی امیل زولا قرار داد

00:39:02.224 --> 00:39:06.365
که یک تاریخ نویس عالی از ستم و شکنجه ی طبقه ی کارگر

00:39:07.632 --> 00:39:10.074
وینسنت در زولا , روح وابستگی

00:39:10.487 --> 00:39:12.693
استقبال از هنر اجتماعی

00:39:12.920 --> 00:39:16.047
و همچنین تفسیر هنری از واقعیت دید

00:39:17.765 --> 00:39:22.366
زولا در این کتاب و سایر شاهکارهایش

00:39:22.385 --> 00:39:24.948
زندگی را همانگونه که ما احساس میکنیم به تصویر میکشد

00:39:25.446 --> 00:39:29.831
و این نیاز به شنیدن حقیقت در ما را ارضا میکند

00:39:30.263 --> 00:39:33.918
خوندن کتابهای زولا , باعث سلامتیه ذهنه

00:39:35.383 --> 00:39:36.387
و ذهن را پاک میکند

00:39:39.150 --> 00:39:43.601
بخش بعدی ِ سفرش  او را به کانون دنیای هنری کشاند

00:39:44.615 --> 00:39:47.187
هلند را ترک کرد

00:39:53.064 --> 00:39:56.125
وینسنت در فوریه سال 1886 به پاریس رسید

00:39:56.425 --> 00:39:58.116
در آن زمان صحنه ی هنری در حال تغییر و تحول بود

00:39:58.981 --> 00:40:02.333
امپرسیونیسم که برای یک دهه هنر غالب بود

00:40:02.708 --> 00:40:04.915
حالا در جستجوی چیزی جدید بود

00:40:05.525 --> 00:40:11.311
او متوجه شد اگر قراره به عنوان یک  هنرمند جدی گرفته بشه
مجبوره به پاریس بیاید

00:40:12.374 --> 00:40:16.215
با این حال تا زمانی که  به پاریس نرسیده بود به تئو اطلاع نداد

00:40:16.787 --> 00:40:20.647
به او پیامی داد تا او را در موزه ی لوور ملاقات کند

00:40:21.057 --> 00:40:23.169
جایی که اثار هنرمندان بزرگ اروپایی اویزان بود

00:40:23.751 --> 00:40:25.357
رامبراند و دلاکورا

00:40:27.839 --> 00:40:31.970
وینسنت میخواست خودش را در زندگی هنری شهری غرق کند

00:40:32.365 --> 00:40:34.242
و با تئو به مونتمارت

00:40:34.581 --> 00:40:37.566
و این خانه در پلاک 54 نقل مکان کرد

00:40:38.212 --> 00:40:40.109
خوشبختانه توی خونه ی جدید بهمون خوش میگذره

00:40:40.691 --> 00:40:42.972
وینسنت خیلی تغییر کرده اصلا قابل تشخیص نیست

00:40:43.202 --> 00:40:45.089
این بیشتر از من , به بقیه ضربه میزنه

00:40:47.595 --> 00:40:52.450
اون روی دندوناش یه عمل انجام داد, به خاطر اینکه تقریبا تموم دندوناشو به خاطر
وضعیت بد معده اش از دست داده بود

00:40:53.539 --> 00:40:55.182
دکتر میگه که اون کاملا بهبود پیدا کرده

00:40:56.960 --> 00:40:58.847
در کارش داره پیشرفت فوق العاده ای میکنه

00:40:59.645 --> 00:41:03.044
و ثابت میکنه اون شروع کرده تا در این کار موفق بشه

00:41:04.586 --> 00:41:08.107
وینسنت در استودیو " کارمون فرناندو " ثبتنام کرد

00:41:08.708 --> 00:41:11.826
جایی که او با بسیاری هنرمندان مشتاق ِ روز آشنا شد

00:41:12.361 --> 00:41:13.948
از جمله تولوس لاترک

00:41:14.185 --> 00:41:15.555
که سمت چپ نشسته

00:41:15.987 --> 00:41:19.264
وینسنت در کنار اون پالت رو در دست گرفته

00:41:20.128 --> 00:41:25.896
اما او سه ماه بعد از کار روی قالبهای گچی خسته و کسل شد
و اونجا رو ترک کرد

00:41:29.345 --> 00:41:32.612
چیزی که من درباره ی کارم فکر میکنم این هست که

00:41:33.542 --> 00:41:38.997
تابلوی نقاشی دهقانان در حال خوردن سیب زمینی
بهترین تابلویی هست که تا به حال کشیدم

00:41:39.945 --> 00:41:41.541
چیزی که امیدوارم بدست بیارم اینه که

00:41:44.283 --> 00:41:46.217
یک پرتره ی خوب بکشم

00:41:50.408 --> 00:41:53.957
برای الهام گرفتن , او به سراغ رامبرانت رفت

00:41:54.380 --> 00:41:58.427
کسی که از ابتدای کارش تا زمانی که درسال 1669 فوت کرد

00:41:58.624 --> 00:42:01.525
از خودش 90 پرتره کشید

00:42:02.401 --> 00:42:04.617
رامبرانت فرشتگان رو نقاشی میکرد

00:42:05.857 --> 00:42:07.716
او خودش رو بصورت یک پیرمرد میکشه

00:42:09.246 --> 00:42:11.613
با چین و چروک , بدون دندان , همراه با کلاهی سفید

00:42:14.093 --> 00:42:16.900
ابتدا برای نقاشی کشیدن از آنچه درون آینه است

00:42:19.079 --> 00:42:19.886
رویا پردازی میکنه

00:42:20.675 --> 00:42:24.531
رویا پردازی میکنه و با قلم مو شروع به کشیدن تصویر خود میکنه

00:42:25.404 --> 00:42:26.907
اما از حفظ

00:42:27.808 --> 00:42:29.526
او خودش رو خیلی غمگین

00:42:34.423 --> 00:42:35.682
و غم انگیزتر میکشه

00:42:45.232 --> 00:42:50.575
مثل این که من به سرعت دارم پیر میشم

00:42:52.873 --> 00:42:53.878
اما چه اهمیتی داره ؟

00:42:56.309 --> 00:42:59.615
من شغلی سخت و کثیف دارم

00:43:01.470 --> 00:43:02.043
نقاشی کردن

00:43:04.860 --> 00:43:10.193
وینسنت سری پرتره های خودش رو با رنگهای قهوه ای تیره که بهشون عادت داشت شروع کرد

00:43:13.102 --> 00:43:16.267
اما بتدریج رنگهاش و قلم زدنش

00:43:16.652 --> 00:43:20.229
با نفوذ گرفتن تحت  هنر جدیدی که اطرافش میدید تغییر کرد

00:43:21.795 --> 00:43:24.743
نقاشیها روشن تر و رنگارنگ تر شدن

00:43:28.039 --> 00:43:33.558
قصدم اینه که تنوع پرتره های مختلفی که از یک شخص میشه کشید رو نشون بدم

00:43:36.988 --> 00:43:40.837
نقاشی بعدی , از قبلی رنگارنگ تر است

00:43:44.089 --> 00:43:49.075
او تاکنون در ازای پول تابلوهاش رو نفروخته بود
اما در مقابل تابلوهای دیگه , نقاشیهاشو مبادله میکرد

00:43:49.713 --> 00:43:54.483
او همچنین آشنایی داره که هرهفته برای او گل میفرسته

00:43:54.939 --> 00:43:55.916
و میتونه از اون گل بعنوان مدل استفاده کنه

00:43:57.702 --> 00:44:01.571
من یک سری مطالعات راجع به نقاشی گلهای ساده انجام دادم

00:44:03.150 --> 00:44:07.150
جستجوی متضاد رنگ آبی با نارنجی , قرمز  و سبز

00:44:07.188 --> 00:44:11.360
زرد و بنفش , جستجوی طیفهای رنگی طبیعی و شکسته

00:44:11.361 --> 00:44:14.403
برای هماهنگ کردن نهایت خشونت

00:44:16.706 --> 00:44:18.828
او شادتر از قبل شده

00:44:19.626 --> 00:44:21.326
او میره و با مردم رابطه برقرار میکنه

00:44:21.446 --> 00:44:24.641
برای اینکه براتون مثال بزنم باید بگم
تقریبا هروز دعوت میشه

00:44:24.761 --> 00:44:28.049
تا از استودیو هنرمندان معروف بازدید کنه

00:44:28.772 --> 00:44:30.068
یا مردم میان پیشش

00:44:34.588 --> 00:44:36.710
تنها چند دقیقه پیاده روی از خیابان محل زندگی

00:44:37.114 --> 00:44:38.982
Le Moulin de la Galetteو از

00:44:39.536 --> 00:44:40.701
یک بار و سالن رقص

00:44:40.975 --> 00:44:43.914
که ظاهری شبیه به اسیاب بادی داره و وینسنت دوست داره نقاشیشو بکشه

00:44:44.440 --> 00:44:46.694
و مغازه ی عرضه ی محصولات هنری "پیر تنگوی" بود

00:44:48.130 --> 00:44:49.653
این مکان مرکز مهمی

00:44:50.010 --> 00:44:52.489
برای تمام جامعه هنرمندان پاریسی شد

00:44:52.733 --> 00:44:55.616
که جمع میشدند و خبر پخش میکردند و نقاشیهاشونو

00:44:55.947 --> 00:44:58.294
"در ازای گرفتن تجهیزات نقاشی از "پیر تنگوی

00:44:58.735 --> 00:45:01.665
پدر افسانه ای ِ پیشرو سبک هنری مبادله میکردن

00:45:02.815 --> 00:45:03.726
پل سزان،

00:45:03.970 --> 00:45:04.815
ادگار دگاس،

00:45:05.190 --> 00:45:06.176
تولوز لوترک،

00:45:06.458 --> 00:45:07.397
ژرژ سورا.

00:45:07.697 --> 00:45:08.805
همه آنها به اینجا می امدند

00:45:10.514 --> 00:45:12.608
فوق العاده است که فکر کنی که این اتاق کوچیک

00:45:13.029 --> 00:45:15.593
محل تجمع اصلی چیزی بود که احتمالا

00:45:15.978 --> 00:45:18.513
مشهورترین گروه هنرمندان در تاریخ است.

00:45:20.765 --> 00:45:27.065
وینسنت از لحاظ اجتماعی بی دست و پا بود و اشتیاق کمی برای این اجتماع ها
یا محیط های رقابتی داشت

00:45:29.513 --> 00:45:33.429
اما کسی بود که مثل او خودش رو از جمعیت دور میکرد

00:45:34.875 --> 00:45:36.962
نام او پل گوگن، بود

00:45:37.366 --> 00:45:41.281
او اشتیاقش رو برای چاپهای ژاپنی با وینسنت به اشتراک گذاشت

00:45:42.673 --> 00:45:47.161
این شکل از هنر جهان غرب رو در اواخر قرن 19 مبهوت کرده بود

00:45:50.581 --> 00:45:57.398
چاپ ژاپنی عملیترین راه درک ِ مسیری بود که نقاشی در اون زمان رفته بود

00:45:59.182 --> 00:46:01.776
رنگارنگ و روشن

00:46:04.292 --> 00:46:06.011
تئو و من صدتا از اونا رو داریم

00:46:17.218 --> 00:46:20.263
ابتدا او به طور ساده شروع کرد به کپی کردن اونها

00:46:26.657 --> 00:46:29.305
بعدش اون شروع کرد به آزمایش کردن اونها با کارش

00:46:30.431 --> 00:46:34.704
قرار دادن اشیا در لبه ها , و زوایای قوی

00:46:36.715 --> 00:46:39.823
چاپهای ژاپنی در پس زمینه خودشون رو نشون دادن

00:46:40.124 --> 00:46:41.579
در تعدادی از پرتره هاش

00:46:42.528 --> 00:46:45.222
از جمله ی پرتره ای که از "پیر تنگوی" کشید

00:46:48.398 --> 00:46:52.952
با این حال , زیاده روی های پاریسی دیگر , چندان سودمند نبود

00:46:54.398 --> 00:46:56.999
وینسنت مقدار زیادی افسنطین (نوعی عرق گیاهی ) میخورد

00:46:57.560 --> 00:47:01.578
این زندگی غیرمتعارف سلامتی شکننده ی او رو در معرض خطر قرار داده بود

00:47:02.217 --> 00:47:06.170
رابطه اش با تئو تیره و تار شد

00:47:07.129 --> 00:47:08.265
اگر در او دو شخصیت وجود داشته باشه

00:47:08.772 --> 00:47:11.260
یکی از اونها بشدت با استعداد

00:47:11.861 --> 00:47:13.194
'حساس و ملایم،

00:47:14.396 --> 00:47:18.697
و دیگری خودخواه و بی احساس است

00:47:20.832 --> 00:47:21.818
زمانی بود که

00:47:23.592 --> 00:47:27.104
من عاشق وینسنت بودم , و او بهترین دوست من بود اما حالا همه چی تموم شده

00:47:29.050 --> 00:47:33.135
به نظر میرسه بدتر هم شده باشه ,تا اونجایی که به اون مربوطه
از هر فرصتی استفاده میکنه تا نشون بده

00:47:33.153 --> 00:47:36.139
چقدر از من متنفره و من حس نفرت رو درش القا میکنم

00:47:37.766 --> 00:47:39.841
و این خونه رو برام غیر قابل تحمل میکنه

00:47:41.108 --> 00:47:43.813
هیچ کس دیگه تمایل نداره بیاد اینجا
چون اخرش به داد و بیدار منجر میشه

00:47:44.686 --> 00:47:48.782
اون قدر کثیف و ژولیده است که محیط خونه هرچیزی هست به جز جالب

00:48:03.892 --> 00:48:06.531
وینسنت به اندازه کافی  با تئو

00:48:07.113 --> 00:48:09.526
و هنرمندان سبک هنری پیشرو درگیری داشت

00:48:10.700 --> 00:48:12.718
اشتیاق برای یافتن ارامش در روستا

00:48:13.293 --> 00:48:14.110
باعث شد او پاریس رو ترک کنه

00:48:14.514 --> 00:48:16.148
در فوریه 1888

00:48:16.843 --> 00:48:19.932
و به جنوب آرلز در منطقه ی پروینس رفت

00:48:22.535 --> 00:48:25.777
من میخام اینجوری بهت بگم که این بخش از جهان برای من

00:48:25.786 --> 00:48:29.673
به اندازه ی ژاپن به خاطر اون هوای پاک

00:48:29.702 --> 00:48:31.983
و تاثیرات جذاب رنگها , زیباست

00:48:33.015 --> 00:48:35.231
غروب نارنجی روشن و رنگ پریده

00:48:36.001 --> 00:48:39.334
زمینه رو به رنگ آبی در میاره

00:48:41.937 --> 00:48:45.045
خورشید طلایی باشکوه

00:48:48.322 --> 00:48:49.599
بزودی بعد از رسیدنش

00:48:50.155 --> 00:48:53.404
وینسنت به "خانه ی زرد" در منطقه ی لامارتین نقل مکان کرد

00:48:54.880 --> 00:48:59.707
و فورا مشغول به کار شد , تجربه ی کار با رنگهای روشن و درخشان

00:49:00.261 --> 00:49:03.246
متقاعدش کرد که این میتونه میراث هنریش بشه

00:49:06.456 --> 00:49:10.644
حالا من کمی تحملم بیشتر شده و دارم از مزایای اینجا استفاده میکنم

00:49:11.545 --> 00:49:14.437
سلامتیه من اینجا خیلی بهتر شده

00:49:15.289 --> 00:49:20.866
من حتی ظهرها در مزارع گندم کار میکنم
در گرمای  کامل ظهر بدون هیچ سایه ای

00:49:21.214 --> 00:49:22.049
و بفرماید

00:49:22.444 --> 00:49:24.463
خیلی بهم خوش میگذره

00:49:28.216 --> 00:49:34.033
اگه من به جای اینکه در 35 سالگی بیام اینجا , در 25 سالگی اومده بودم

00:49:34.831 --> 00:49:35.819
من اون زمان

00:49:37.031 --> 00:49:40.946
بیشتر مشتاق استفاده از رنگهای تیره و مات بودم

00:49:41.819 --> 00:49:43.143
اه , اما حالا

00:49:45.364 --> 00:49:47.336
من دیگه به چاپهای ژاپنی احتیاجی ندارم

00:49:48.407 --> 00:49:51.148
به خاطر اینکه من مدام به خودم میگم من توی ژاپن هستم

00:49:56.131 --> 00:49:58.460
من دوست دارم به شیوه ی ژاپنیها نقاشی بکشم

00:49:59.615 --> 00:50:01.840
تنها کاری که میتونم بکنم اینه که از شرایط استفاده کنم

00:50:04.772 --> 00:50:08.875
امیدوارم که امسال اون به اون یشرفتی که لازمه برسم

00:50:16.561 --> 00:50:20.570
تنهایی کار کردن برای روزها بالاخره عوارض خودشو نشون داد و

00:50:21.612 --> 00:50:22.983
باعث افسردگیش شد

00:50:27.972 --> 00:50:32.226
و به طور واضح از نامه هاش مشخصه که اون از اختلالات دو قطبی رنج میبرده

00:50:48.861 --> 00:50:52.832
روزها میگذره بدون اینکه من کلمه ای با کسی صحبت کنم

00:50:54.410 --> 00:50:55.311
به جز سفارش دادن

00:50:56.367 --> 00:50:57.672
شام و یا یک قهوه

00:51:00.245 --> 00:51:01.540
از اول همین جور بود

00:51:04.942 --> 00:51:08.031
من نگرانم که دارم وقت زیادی رو با خودم میگذرونم

00:51:10.538 --> 00:51:11.299
در تنهایی

00:51:14.269 --> 00:51:17.114
ویسنت ارزوی ایجاد یک مرکز هنرمندان رو داشت

00:51:17.725 --> 00:51:19.818
"بهش میگفت " کارگاه جنوبی

00:51:20.138 --> 00:51:22.983
جایی هنرمندان میتونستن اونجا باهم در یک محیط دانشگاهی کار کنن

00:51:23.520 --> 00:51:27.558
برخلاف دنیای هنری قابل نابودشدن پاریسی که او پشت سر گذاشته بود

00:51:31.570 --> 00:51:35.316
گوگن در بریتانیاست و از اسیب کبدی رنج میبره

00:51:37.316 --> 00:51:39.100
ارزو میکنم من پیشش بودم

00:51:40.105 --> 00:51:41.692
یا او اینجا پیش من بود

00:51:48.935 --> 00:51:49.884
گوگن

00:51:50.834 --> 00:51:52.158
عزیز و قدیمی ِ

00:51:53.557 --> 00:51:54.393
من

00:51:57.888 --> 00:52:01.015
من اینجا یک خونه ی چهار اتاقه اجاره کردم

00:52:02.010 --> 00:52:03.221
به نظرم میاد که ...

00:52:04.075 --> 00:52:07.521
اگه من میتونستم کسی رو پیدا کنم که علاقه داشت اینجا کار کنه

00:52:07.559 --> 00:52:11.456
و مثل من جذب کارش بود

00:52:12.366 --> 00:52:14.047
و علاقه داشت مثل یک راهب زندگی کنه

00:52:14.511 --> 00:52:18.276
و با کارش پیوند خورده بود و علاقه ای به تلف کردن وفتش نداشت

00:52:18.396 --> 00:52:19.647
چقدر همه چیز خوب میشد

00:52:19.994 --> 00:52:22.548
به برادر من ماهیانه یکی از تابلوهاتون رو بدین

00:52:22.860 --> 00:52:25.011
و ازاد خواهید بود هرکاری میخواهید با بقیه ی تابلوهاتون انجام بدین

00:52:29.980 --> 00:52:34.581
به امید زندگی کردن در یک کارگاه با گوگن
من دوست دارم که یه کاری برای دکور کارگاه انجام بدم

00:52:36.020 --> 00:52:38.790
هیچی جز افتابگردانهای بزرگ

00:52:45.046 --> 00:52:48.632
من یه بوم از اتاق خوابم با اسباب و وسایلی با چوب سفید کشیدم

00:52:49.074 --> 00:52:51.759
این خیلی من رو سرگرم میکنه

00:52:52.691 --> 00:52:57.123
هدفم اینه که مثل یک شیشه ی نقاشی شده رنگش کنم

00:52:57.902 --> 00:53:00.362
و خطوط بیرونی ضخیم بکشم

00:53:03.658 --> 00:53:06.559
متاسفانه گوگن اومدنش رو به تعویق انداخت

00:53:06.907 --> 00:53:08.775
پس وینسنت از زمان استفاده کرد

00:53:09.141 --> 00:53:11.094
و روی کار خودش متمرکز شد

00:53:11.406 --> 00:53:13.885
و به اماده سازی شرایط برای ورود گوگن پرداخت

00:53:14.542 --> 00:53:20.111
اینقدر در فکر اماده کردن شرایط بود که حتی بعضی از کارهای مورد علاقه ی
خودش رو محدود کرد

00:53:22.002 --> 00:53:25.457
نقاشی کردن و زیاد اینور اونور رفتن مناسب نیست

00:53:26.950 --> 00:53:28.011
مغز رو تضعیف میکنه

00:53:28.643 --> 00:53:33.018
و این چیزیه که خیلی ازار دهنده است
من ترجیح میدم مثل راهبه ها تارک دنیا بشم

00:53:34.098 --> 00:53:36.474
مثل راهبه ها ازاد باشم که برم به فاحشه خونه

00:53:37.910 --> 00:53:40.981
یا برم به مشروب فروشی , همون طور که دلم میخاد

00:53:45.790 --> 00:53:51.368
"در تابلوی " کافه ی شبانه
من تلاش کردم که نشون بدم کافه مکانی هست که

00:53:51.708 --> 00:53:54.600
میتونی اونجا خودتو نابود کنی
دیوانه بشی

00:53:55.775 --> 00:53:56.770
دست به جرم بزنی

00:53:59.963 --> 00:54:04.094
یک بوم مربعی
اسمون پر از ستاره

00:54:05.576 --> 00:54:08.008
که در شب و زیر نور چراغ گازی کشیده شده

00:54:11.033 --> 00:54:12.629
پس زمینه ابی تیره است

00:54:12.958 --> 00:54:15.108
شهر آبی و بنفشه

00:54:16.216 --> 00:54:19.334
دو طرح کوچک از عشاق در جلو تصویر دیده میشه

00:54:30.334 --> 00:54:31.845
ادم عجیبیه ,

00:54:32.674 --> 00:54:33.961
ولی چه ایده هایی داره

00:54:37.209 --> 00:54:37.895
این حسادت بر انگیزه

00:54:47.069 --> 00:54:52.224
من باید خودم رو خیلی خوشبخت بدونم , اگه بتونم جوری کار کنم
که خرج زندگیم رو در بیارم

00:54:55.340 --> 00:55:01.829
به خاطر اینکه ,  این منو خیلی نگران میکنه وقتی متوجه میشم
من هیچ کدوم از طراحی ها و تابلوهام رو نفروختم

00:55:13.912 --> 00:55:18.476
گوگن در نهایت در 23 اکتبر  1888 رسید

00:55:19.548 --> 00:55:23.417
فیروزه ای , فیروزه ای زنده و مرتعش
زمانی که دریا در حال خروشیدنه

00:55:23.537 --> 00:55:28.018
چند روز بعد هردو هنرمند به یک گورستانی رومی در همون نزدیکی رفتن

00:55:28.036 --> 00:55:33.241
میخاستند که در کنار هم از یک منظره ی مشابه نقاشی کنند

00:55:36.819 --> 00:55:39.732
وینسنت چیزی که دید و احساس کرد رو کشید

00:55:40.371 --> 00:55:44.014
یک منظره ی صنعتی در پس زمینه که توسط درختها در چارچوب قرار گرفته

00:55:47.682 --> 00:55:51.034
در مقابل , گوگن زمان کمی برای کشیدن واقعیت داشت

00:55:51.607 --> 00:55:53.672
او مثل همیشه ,  با توجه به تصویر ذهنیش تابلو رو رنگ کرد

00:55:54.748 --> 00:55:57.809
مدتی وقت برد تا گوگن آهسته و با اسلوب و روش

00:55:58.335 --> 00:55:59.771
تابلو رو کامل بکنه

00:56:00.476 --> 00:56:03.987
وینسنت با سرعت دو تابلوی دیگر هم کشید

00:56:05.775 --> 00:56:09.690
گوگن بر خلاف خود و من

00:56:11.615 --> 00:56:15.840
به من ثابت کرد که زمان میتونه چیزها رو کمی تغییر بده

00:56:17.024 --> 00:56:18.836
من از  حافظه

00:56:20.029 --> 00:56:23.624
و تمام مطالعات قبلی که برای کارم مفیده استفاده میکنم

00:56:23.625 --> 00:56:26.021
آنها  من رو به یاد

00:56:27.345 --> 00:56:29.110
چیزهایی سابقا دیدم می اندازن

00:56:33.173 --> 00:56:36.892
و یکی از اینها چیزی بود که او بارها و بارها کشیده بود

00:56:37.990 --> 00:56:38.666
"برزگر"

00:56:39.570 --> 00:56:42.640
حالا تاثیر گوگن به وضوح دیده میشه

00:56:44.471 --> 00:56:46.922
خورشید مدور زرد لیمویی

00:56:47.938 --> 00:56:50.511
اسمان ابی - سبز با ابرهای صورتی

00:56:51.572 --> 00:56:53.394
زمینه ی بنفش

00:56:53.798 --> 00:56:56.267
برزگر و درخت و آسمان نیلی

00:56:58.353 --> 00:57:01.545
اما وینست متوجه شد این خیلی سخته که از حفظ بخواد چیزی رو بکشه

00:57:02.043 --> 00:57:04.926
و به سراغ اشیایی میرفت که جلوش بودن

00:57:08.112 --> 00:57:10.478
دو مطالعه ی اخر , بوم های با مزه ای هستند

00:57:11.651 --> 00:57:15.389
یک صندلی چوبی زرد رنگ روی کاشی های قرمز
پشت به دیوار

00:57:16.640 --> 00:57:18.912
پس از اون صندلی گوگن , قرمز و سبز

00:57:19.597 --> 00:57:20.311
اثر شب

00:57:22.471 --> 00:57:24.424
روی صندلی , دو رمان و یک شمع

00:57:25.186 --> 00:57:27.412
روی پارچه ی شراعی , با رنگی غلیظ

00:57:30.717 --> 00:57:34.539
اما زمان زیادی طول نکشید که کشمکش بین دو هنرمند ایجاد شد

00:57:35.405 --> 00:57:37.574
کار گوگن در پاریس خوب فروش میرفت

00:57:38.128 --> 00:57:40.288
در حالیکه وینسنت نتونسته بود خریدار پیدا کنه

00:57:41.321 --> 00:57:43.180
او دوباره شروع به نوشیدن مشروب کرد

00:57:43.875 --> 00:57:46.034
رفتارش عجیب و عجیب تر شد

00:57:46.686 --> 00:57:51.024
و تنها بعد از هشت هفته , گوگن شروع به خشمگین شدن کرد

00:57:51.822 --> 00:57:53.747
من در آرل کاملا احساس گمشدگی میکنم

00:57:55.212 --> 00:57:56.799
به نظرم  همه چیز خیلی کوچک

00:57:57.061 --> 00:57:57.568
و بی اهمیته

00:57:59.465 --> 00:58:00.770
هم مناظر و هم مردم

00:58:03.286 --> 00:58:06.930
به طور کلی , وینسنت و من به همدیگه نگاه نمی کنیم

00:58:07.344 --> 00:58:08.480
بویژه موقع نقاشی

00:58:10.649 --> 00:58:12.189
او تابلوهای من رو خیلی دوست داره

00:58:13.156 --> 00:58:14.274
اما وقتی من شروع به نقاشی کردن میکنم

00:58:14.668 --> 00:58:16.236
از همه چی انتقاد میکنه

00:58:17.832 --> 00:58:22.508
من و وینسنت مطلقا نمیتونیم بدون مشکل کنار هم زندگی کنیم

00:58:24.931 --> 00:58:26.546
در دسامبر سال 1888

00:58:27.027 --> 00:58:29.628
گوگن پرتره ای از ون گوک کشید

00:58:29.966 --> 00:58:31.159
در حال کشیدن آفتاب گردانها

00:58:31.816 --> 00:58:34.699
وینسنت با سکوت نگاه کرد و سپس گفت

00:58:35.478 --> 00:58:37.981
"این دقیقا منم وقتی که دیوونه شدم "

00:58:39.465 --> 00:58:40.094
اون چیه؟

00:58:42.785 --> 00:58:45.968
وقتی من به این نگاه میکنم ,  به هیچ وجه ون گوک رو  نمیبینم

00:58:46.616 --> 00:58:47.508
من گوگن رو میبینم

00:58:48.644 --> 00:58:51.714
و این رابطه ی اونها رو بخوبی توضیح میده

00:58:55.383 --> 00:58:59.130
چند روز بعد , دو هنرمند باهم بحث کردند

00:59:02.900 --> 00:59:04.702
خیلی عجیب و غریب بود , من تحملشو نداشتم

00:59:05.763 --> 00:59:08.092
حتی از من پرسید : داری میری ؟

00:59:09.829 --> 00:59:11.613
من احساس کردم که باید تنهایی برم بیرون

00:59:12.255 --> 00:59:13.118
و هوا بخورم

00:59:13.381 --> 00:59:14.264
و کمی راه برم

00:59:15.081 --> 00:59:17.823
سپس پشت سرم صدای قدمهای آشنایی رو شنیدم

00:59:18.114 --> 00:59:20.151
کوتاه، سریع، نامنظم

00:59:21.503 --> 00:59:22.865
من فورا به سمت عقب برگشتم

00:59:23.852 --> 00:59:27.655
هنگامی که وینسنت با یک تیغ در دستش به سمت من حمله کرد

00:59:30.557 --> 00:59:32.613
وینسنت به خانه برگشت

00:59:33.128 --> 00:59:36.940
جایی که شاید او با همون چاقویی که گوگن رو تهدید کرده بود

00:59:37.654 --> 00:59:39.372
گوش چپ خودشو برید

00:59:50.497 --> 00:59:52.957
من  جنون رو انتخاب نکردم

00:59:53.530 --> 00:59:54.347
اگر قرار بود که انتخاب بشه

00:59:55.864 --> 00:59:59.188
اما وقتی چنین چیزی وجود دارد , نمیشه جلوشو گرفت

01:00:02.944 --> 01:00:04.897
فهمیدم شرایطش کمی بهتر شده

01:00:05.303 --> 01:00:08.439
باورم نمیشه که زندگیش حتی برای یک لحظه در معرض خطر باشه

01:00:10.317 --> 01:00:11.556
خوب غذا میخوره

01:00:12.035 --> 01:00:15.228
و قدرت فیزیکیش کمکش میکنه تا بحران هاشو تحمل کنه

01:00:16.118 --> 01:00:19.508
ارزیابی من این هست که او در مدتی کوتاه بهبود پیدا میکنه

01:00:19.780 --> 01:00:24.691
در این حین قابلیت تحریک پذیریشو که ماهیت شخصیتشو شکل میده حفظ میکنه

01:00:31.073 --> 01:00:32.144
از اتاقش در بیمارستان

01:00:32.707 --> 01:00:34.876
وینسنت این تابلو رو از خودش کشید

01:00:35.346 --> 01:00:37.335
یکی از جالبترین اثار هنری

01:00:37.729 --> 01:00:38.274
در جهان

01:00:43.889 --> 01:00:47.410
یکی از مزایایی که من اینجا دارم اینه که
همه بیمارن

01:00:50.575 --> 01:00:51.889
و حداقل من

01:00:52.528 --> 01:00:52.960
احساس تنهایی نمیکنم

01:00:56.389 --> 01:00:58.229
من کاملا جذب خوندن اثار شکسپیر شدم

01:00:58.811 --> 01:01:00.670
من از داستان پادشاهان شروع کردم

01:01:03.018 --> 01:01:04.952
و تازگی کتاب ریچارد دوم رو خوندم

01:01:05.072 --> 01:01:06.943
هنری چهارم، هنری پنجم،

01:01:07.392 --> 01:01:08.500
و بخشهایی از هنری ششم

01:01:09.261 --> 01:01:10.378
تا به حال کتاب شاه لیر رو خوندی؟

01:01:11.129 --> 01:01:15.148
اما در هرصورت من تشویقت نمیکنم که این

01:01:16.369 --> 01:01:17.674
داستان دراماتیک رو بخونی

01:01:19.992 --> 01:01:21.570
خودم بعد از خوندن اونها

01:01:24.481 --> 01:01:27.457
مجبور میشم برم و به علفها خیره بشم

01:01:30.168 --> 01:01:31.192
یا یک شاخه ی درخت کاج

01:01:32.863 --> 01:01:33.858
یا گندم

01:01:36.281 --> 01:01:37.220
تا خودم رو اروم کنم

01:01:41.798 --> 01:01:45.104
وینسنت از دوره های بی ثباتی ذهنی رنج میبرد

01:01:45.423 --> 01:01:47.200
در خلال مدتی که در بیمارستان در آرل بود

01:01:47.989 --> 01:01:51.763
اما در بین این دوره ها تونست متوجه بشه
که میتونه ارامش رو در هنر پیدا کنه

01:01:52.319 --> 01:01:54.178
از اتاق بیماران و زمین نقاشی میکشید

01:01:59.936 --> 01:02:01.664
بعد از پنج ماه اقامت در بیمارستان

01:02:02.030 --> 01:02:04.735
شاید فکر کردن به وضعیت خطرناک ذهنیش

01:02:05.293 --> 01:02:08.391
که باعث شد او تمایل نداشته باشه که تنهایی به خونه برگرده

01:02:09.274 --> 01:02:10.138
و با کمک تئو

01:02:10.682 --> 01:02:14.936
او داوطلبانه به تیمارستانی در نزدیکی سنت رمی رفت

01:02:16.992 --> 01:02:20.870
مدیریت گرامی
با موافقت این شخص , برادرم

01:02:21.359 --> 01:02:25.706
من درخواست پذیرش وینسنت ویلم ون گوک را در موسسه ی شما را دارم

01:02:26.770 --> 01:02:29.390
من درخواست دارم او را با ساکنان درجه ی سوم بپذیرید

01:02:30.162 --> 01:02:33.354
امیدوارم که شما اعتراضی نداشته باشید که او آزادانه

01:02:33.474 --> 01:02:36.462
خارج ازموسسه ی شما هر زمانیکه خواست نقاشی کند

01:02:37.730 --> 01:02:38.331
بعلاوه

01:02:40.249 --> 01:02:43.141
بدون جزییات بروی توجهی که او نیازخواهد داشت

01:02:43.160 --> 01:02:46.249
من گمان میکنم شما به تمام ساکنین اونجا به یک اندازه نوجه و مراقبت میکنید

01:02:47.303 --> 01:02:50.833
امیدوارم شما اجازه دهید که او حداقل

01:02:50.953 --> 01:02:53.096
نیم لیتر شراب با وعده های غذایی خود داشته باشد

01:02:58.122 --> 01:03:02.996
وینسنت در سال 1889 ,وارد اینجا شد

01:03:03.362 --> 01:03:04.855
جایی که او به مدت یکسال اقامت کرد

01:03:06.228 --> 01:03:08.228
نامه هایی که او در آن زمان نوشته

01:03:08.754 --> 01:03:10.406
اعترافات یک قلب ِ شکسته

01:03:10.829 --> 01:03:12.951
از قرار گرفتن در این شرایط است

01:03:17.776 --> 01:03:18.894
من میخواستم بهت بگم که

01:03:21.983 --> 01:03:23.166
من کار خوبی کردم که به اینجا اومدم

01:03:25.629 --> 01:03:28.296
اول اینکه واقعیتهای زندگی رو ببینم

01:03:29.206 --> 01:03:31.864
آدمهای دیوانه و شکسته ای که در این قفس هستند

01:03:34.186 --> 01:03:36.918
من ترس نامعلومم رو دارم ازدست میدم , ترس ازهمه چیز

01:03:38.796 --> 01:03:42.974
کم کم من جنون رو مثل یک بیماری مانند بقیه ی بیماریها درنظر میگیرم

01:03:45.003 --> 01:03:47.576
تا جایی که میدونم , دکترهای اینجا

01:03:47.876 --> 01:03:49.557
بیماری من رو بعنوان

01:03:49.876 --> 01:03:51.097
صرع در نظر میگیرن

01:03:53.611 --> 01:03:56.343
خیلی عجیبه که نتیجه ی این حمله ی صرعی وحشتناک

01:03:57.188 --> 01:04:01.657
این است که در ذهن من به سختی تمایل یا امیدی باقی می مونه

01:04:04.317 --> 01:04:07.876
من گمان میکنم من خودم رو بعنوان یک دیوانه پذیرفتم

01:04:15.269 --> 01:04:18.968
روزها یا شاید هفته هایی بودند که وینسنت قادر به کار کردن نبود

01:04:19.391 --> 01:04:21.616
با حملات بیماری ذهنی اش شکنجه میشد

01:04:22.332 --> 01:04:25.656
اما اینها با دوره های جالب خلاقیت جایگزین میشد

01:04:26.135 --> 01:04:27.891
که در اون زمان او خیلی فعال بود

01:04:38.134 --> 01:04:41.139
بهش اجازه داده شد تا به اطراف بره و نقاشی کنه

01:04:41.657 --> 01:04:44.540
و تعداد زیادی تابلو برای تئو به پاریس فرستاد

01:04:59.129 --> 01:05:04.397
خیلی ممنونم برای محموله ی بومها , رنگها  ,برسها , توتون و شکلات

01:05:05.101 --> 01:05:06.388
که به موقع بهم رسید

01:05:09.250 --> 01:05:10.339
من خیلی به خاطر اون خوشحالم

01:05:11.532 --> 01:05:13.222
به خاطر اینکه یکم نگران کار بودم

01:05:17.064 --> 01:05:20.388
همچنین چند روز هست که میرم بیرون و در اطراف نقاشی میکشم

01:05:21.252 --> 01:05:25.111
چه زمینهای زیبایی و چه آبیه زیبایی و چه خورشیدی

01:05:28.091 --> 01:05:31.903
قلم موی من همان گونه که یک عارشه روی ویولون قرار میگیره
بین انگشتای من قرار میگیره

01:05:32.260 --> 01:05:34.157
کاملا از سر لذت

01:05:39.149 --> 01:05:39.797
من با بومی که چند روز قبل ازبیماریم

01:05:40.717 --> 01:05:44.060
شروع کردم , دارم سرو کله میزنم

01:05:46.413 --> 01:05:48.986
دروگر, همه چیزتقریبا زرد شده

01:05:50.009 --> 01:05:54.000
رنگ غلیظ و ضخیم , اما موضوع زیبا و ساده است

01:05:56.834 --> 01:06:01.942
یک تصویر نامشخصی همانند یک شیطان
در گرمای روز تلاش میکنه که کارش رو تموم کنه

01:06:05.625 --> 01:06:07.156
و بعد سایه ی مرگ دیده میشه

01:06:09.869 --> 01:06:13.024
به این معنیه که انسانیت مانند گندم  درو شده

01:06:17.393 --> 01:06:20.285
و این تابلوی متضاد تابلوی برزگر هست
که من قبلا کشیدم

01:06:20.886 --> 01:06:25.393
اما در این مرگ هیچ چیز غمگینی وجود نداره
مرگ در روز و زیر افتابی که

01:06:26.533 --> 01:06:29.998
همه رو غرق در نوری  طلایی کرده اتفاق میافته

01:06:36.213 --> 01:06:41.331
نقاشیهای اخر تو بهم این ایده رو داد تا به حالت ذهنی که تو در
زمان کشیدن آنها داشتی فکر کنم

01:06:42.166 --> 01:06:43.255
همه ی اونا

01:06:44.692 --> 01:06:46.147
یک قدرت در رنگهاشون دارن

01:06:47.024 --> 01:06:48.733
که در کارهای قبلی تو نبوده

01:06:48.939 --> 01:06:50.216
که این خودش

01:06:51.127 --> 01:06:52.216
کیفیتی کمیابه

01:06:53.531 --> 01:06:54.658
اما تو ازاین هم فراتر رفتی

01:06:58.656 --> 01:07:01.538
اما چقدر ذهن تو سخت کار کرده و چقدر تو خودت رو تا بالاترین میزان
به خطر انداختی

01:07:02.421 --> 01:07:05.304
خودت رو برای رسیدن به بالاترین حد به خطر انداختی

01:07:06.872 --> 01:07:09.445
جایی که سرگیجه غیر قابل اجتناب میشه

01:07:11.323 --> 01:07:12.928
اجازه بده بی سرو صدا به کارم ادامه بدم

01:07:14.440 --> 01:07:16.384
اگه اینها به خاطر دیوانگیه , خیلی خب , خیلی بد شد

01:07:17.883 --> 01:07:19.216
چون من هیچ کاری نمیتونم در این باره انجام بدم

01:07:24.878 --> 01:07:26.080
و در این زمان

01:07:26.477 --> 01:07:29.989
وینسنت تنها نقد مثبت رو دریافت کرد

01:07:30.533 --> 01:07:32.768
که توسط آلبرت اریر , منتقد جوان , نوشته  شده بود

01:07:33.350 --> 01:07:35.482
مشخصه ی آثار او

01:07:35.888 --> 01:07:38.705
فزونی قدرت

01:07:39.850 --> 01:07:40.845
فزونی خشم

01:07:42.733 --> 01:07:45.090
بیان خشونت آمیزشه

01:07:47.592 --> 01:07:49.319
رنگهایی که او به کار میگیره

01:07:50.249 --> 01:07:51.629
به طور باور نکردنی خیره کننده اند

01:07:53.254 --> 01:07:56.380
با کیفیتی شبیه به فلز یا جواهرات

01:07:58.704 --> 01:08:04.113
در تایید قطعی هویت اشیا
تصویر قدرتمندی نشون داده میشه

01:08:05.718 --> 01:08:06.338
که مردانه

01:08:08.363 --> 01:08:09.152
جسور

01:08:11.208 --> 01:08:12.748
و اغلب وحشیانه است

01:08:18.913 --> 01:08:20.528
و گاهی وقتها

01:08:21.814 --> 01:08:23.317
ابتکاری ظریف

01:08:25.619 --> 01:08:28.023
وینسنت برای بیش ازیک سال در سنت رمی اقامت کرد

01:08:28.793 --> 01:08:32.126
اما میترسید که که بعنوان هنرمندی دیوانه شناخته بشه

01:08:33.046 --> 01:08:34.013
پس بار دیگه

01:08:34.783 --> 01:08:35.910
از تئو کمک خواست

01:08:36.831 --> 01:08:39.770
من احساس نمیکنم که شایستگی این رو داشته باشم
تا روش درمانی بیماران اینجا رو قضاوت کنم

01:08:39.789 --> 01:08:42.484
یا تمایلی داشته باشم که وارد جزییات بشم

01:08:42.604 --> 01:08:44.459
اما به یاد داشته باش

01:08:44.478 --> 01:08:48.638
شش ماه قبل من بهت گفتم که

01:08:48.900 --> 01:08:53.231
من دچار حمله عصبی شدم
و میخاستم که تیمارستانم رو عوض کنم

01:08:54.341 --> 01:08:57.431
من خیلی تاخیر داشتم و اجازه دادم که یک حمله ی دیگه هم اتفاق بیوفته

01:08:58.097 --> 01:09:03.690
چون من وسط یکی ازکارهام بودم و میخاستم که تابلویی که
روش کار میکردم رو تموم کنم  وگرنه نمیخام دیگه اینجا باشم

01:09:04.648 --> 01:09:05.732
بسیار خب , پس

01:09:07.075 --> 01:09:07.798
میخوام اینو بگم که

01:09:08.812 --> 01:09:12.465
این برای من ضروری به نظر میرسه
و یک هفته زمان خوبیه

01:09:13.603 --> 01:09:17.199
و میتونه برای جا به جا شدن مدت زمانه کافی باشه

01:09:19.171 --> 01:09:23.584
در طول مدت اقامت در اینجا , این بیمار
(پزشک ونگوک )

01:09:24.234 --> 01:09:29.098
حمله های عصبی داشت که بین دو هفته تا یک ماه طول کشیدند

01:09:29.699 --> 01:09:34.056
در مدت این حملات او خیلی وحشت زده بود

01:09:35.164 --> 01:09:38.666
و بارها سعی کرد خودش رو مسموم کنه

01:09:39.159 --> 01:09:44.239
با بلعیدن رنگهاییکه برای نقاشی استفاده میکرد
یا با قورت دادن پارافین

01:09:44.690 --> 01:09:47.375
که از پسری گرفته بود که میخواست لامپ رو براش پر کنه

01:09:51.981 --> 01:09:58.431
و فاصله ی بین حمله ی عصبی , بیمار بسیار ارامه
و با اشتیاق به نقاشی کردن می پردازد

01:10:00.093 --> 01:10:04.712
او امروز درخواست مرخصی کرد تا بتونه در شهری در شمال فرانسه
زندگی کنه

01:10:05.933 --> 01:10:08.224
امیدواره اب و هوای اونجا براش بهتر باشه

01:10:13.898 --> 01:10:17.983
در ماه مه سال 1890، او به اور، نزدیک پاریس نقل مکان کرد

01:10:18.621 --> 01:10:22.708
با یک نامه ی معرفی از تئو برای دکتر پل گاشه

01:10:26.476 --> 01:10:30.241
و او یک اتاق زیر شیروانی در  اوبرژ راوو اجاره کرد

01:10:36.119 --> 01:10:39.950
زمانیکه وینسنت در آرل اقامت داشت
یک برنامه ی تنبیهی برای خودش آماده کرده بود

01:10:40.551 --> 01:10:42.589
ساعت پنج صبح اتاقشو ترک میکرد

01:10:42.917 --> 01:10:44.476
بیرون میرفت و در مزارع نقاشی میکشید

01:10:45.040 --> 01:10:47.180
و تا ساعت نه شب بر نمیگشت

01:10:48.185 --> 01:10:52.692
در طی دوره های فعالیتش , او روزی یک بوم میکشید

01:10:58.635 --> 01:10:59.611
برگشتن به شمال

01:11:00.907 --> 01:11:02.559
من رو حواس پرت کرده

01:11:03.123 --> 01:11:05.658
و دیروز یک پرتره از دکتر گاشه کشیدم

01:11:07.583 --> 01:11:09.789
چهره ای با

01:11:11.705 --> 01:11:14.221
رنگهای خیلی گرم و

01:11:14.926 --> 01:11:17.273
موهای قرمز

01:11:18.188 --> 01:11:20.328
یک کلاه سفید، پس زمینه آبی رنگ

01:11:22.272 --> 01:11:23.906
او خیلی عصبی

01:11:24.469 --> 01:11:25.061
و خیلی عجیب و غریبه

01:11:27.955 --> 01:11:30.490
پرتره ی خودم تقریبا شبیه به اینه

01:11:31.166 --> 01:11:34.584
ما ازلحاظ فیزیکی و اخلاقی شبیه بهمیم

01:11:37.170 --> 01:11:39.114
من فکر میکنم او از من بیمارتره

01:11:39.743 --> 01:11:41.170
یا باید بگم , به یه اندازه ؟

01:11:44.722 --> 01:11:49.248
وقتی که کوری میخاد کور دیگه رو راهنمایی کنه
ایا هردوتا توی چاله نمی افتن ؟

01:11:53.870 --> 01:11:57.062
گرچه وینسنت شک داشت که دکتر گاشه بتونه کمکش کنه

01:11:57.701 --> 01:11:59.241
اما اونها باهم دوستای خوبی شدن

01:12:01.283 --> 01:12:03.518
او در منزل دکتر شام خورد
و تابلویی از دخترش کشید

01:12:04.118 --> 01:12:05.095
اونها نقاط مشترک زیادی داشتن

01:12:05.603 --> 01:12:08.899
گاشه تنها یک پزشک نبود
او یک هنرمند غیر حرفه ای هم بود

01:12:09.293 --> 01:12:12.317
و عمیقا درگیر درمان بیماریهای ذهنی شده بود

01:12:13.170 --> 01:12:15.583
اما با وجود دلسوزیهای دکتر

01:12:16.071 --> 01:12:17.606
وینسنت همچنان احساس تنهایی میکرد

01:12:26.619 --> 01:12:28.450
از اونجایی که بیماری من

01:12:29.961 --> 01:12:32.487
احساس تنهایی ام مرا در حالتی نگه میداره

01:12:34.543 --> 01:12:37.200
که من رغبتی برای بیرون رفتن پیدا نمیکنم

01:12:42.452 --> 01:12:43.974
با گذشت زمان , اون تغییر خواهد کرد

01:12:46.612 --> 01:12:48.931
تنها در مقابل سه پایه و بوم و در حین نقاشی کشیدن هست

01:12:50.443 --> 01:12:52.077
که کمی احساس زنده بودن میکنم

01:12:57.165 --> 01:12:57.766
احساس میکنم

01:13:02.113 --> 01:13:02.808
شکست خوردم

01:13:05.765 --> 01:13:06.976
که علتش خودم بود

01:13:10.103 --> 01:13:12.384
احساس میکنم این سرنوشتی هست که من پذیرفتمش

01:13:15.968 --> 01:13:17.348
و دیگه تغییر نخواهد کرد

01:13:33.909 --> 01:13:38.050
در جولای سال 1890، او به پاریس بازگشت و به دیدار تئو رفت

01:13:38.435 --> 01:13:39.900
و زن برادرش جو رو ملاقات کرد

01:13:40.557 --> 01:13:44.287
و برای اولین بار برادرزاده ی تازه متولد شده اش

01:13:44.700 --> 01:13:45.235
به نام " وینسنت " دید

01:13:47.104 --> 01:13:50.465
تئو به او توضیح داد که حالا او مسولیتهایی داره

01:13:50.834 --> 01:13:52.562
و باید از خانواده ی جوانش حمایت کنه

01:13:53.585 --> 01:13:57.247
وینسنت ترسید که سربار ِ تئو بشه

01:13:58.884 --> 01:14:02.330
پریشان و مضطرب همون عصر به آرل برگشت

01:14:06.612 --> 01:14:07.222
من ترسیدم

01:14:08.057 --> 01:14:09.963
نه کاملا اما با این وجود کمی ترسیدم

01:14:11.766 --> 01:14:14.714
که من خطری برای تو بوجود بیارم

01:14:18.007 --> 01:14:19.228
و تو مجبور باشی هزینه های منو هم پرداخت کنی

01:14:23.735 --> 01:14:26.571
دوست داشتم درباره ی خیلی چیزها برات بنویسم

01:14:30.867 --> 01:14:35.658
من تمایلی را احساس میکنم که به درجه ای از
بی معنایی رسیده است

01:14:51.348 --> 01:14:54.109
من تمام توجهم رو به بوم هایم جلب میکنم

01:14:56.606 --> 01:14:58.869
اونها مزارع وسیع گندم هستند

01:14:59.630 --> 01:15:01.189
زیر آسمانی متلاطم

01:15:04.804 --> 01:15:07.142
من با کشیدن این می خواستم ناراحتیم رو

01:15:08.804 --> 01:15:09.903
تنهایی شدیدم رو بیان کنم

01:15:15.177 --> 01:15:16.351
مراقب خودتون باشید

01:15:17.694 --> 01:15:19.609
دستتون رو از دور میفشارم

01:15:26.063 --> 01:15:26.871
ارادتمند شما...

01:15:29.603 --> 01:15:30.223
وینسنت.

01:15:42.031 --> 01:15:45.129
چهار روز بعد از نوشتن آخرین نامه اش به تئو

01:15:45.946 --> 01:15:47.298
او به میان مزارع گندم رفت

01:15:47.815 --> 01:15:49.364
و تیری به سینه ی خود شلیک کرد

01:15:51.996 --> 01:15:56.513
او توانست خودشو روی زمین بکشه و برگرده اینجا , از پله ها بالا و
به اتاقش در زیرشیروانی بره

01:16:02.884 --> 01:16:08.039
دو روز بعد او در این اتاق در سن 37 سالگی

01:16:08.884 --> 01:16:10.029
زمانی که تئو در کنارش بوده میمیره

01:16:21.379 --> 01:16:22.656
دکتر گاشه و دکترهای دیگه

01:16:23.877 --> 01:16:25.746
خیلی خوب ازش مراقبت کردند

01:16:27.248 --> 01:16:29.849
اما همون لحظه ی اول متوجه شدند که هیچ کس
هیچ کاری از دستش بر نمیاد

01:16:35.421 --> 01:16:37.186
وینسنت گفت
این راهیه که من دوست دارم برم

01:16:40.600 --> 01:16:42.046
و نیم ساعت بعد به همون راه رفت

01:16:50.737 --> 01:16:52.906
زندگی بسیار به او فشار می اورد

01:16:56.540 --> 01:16:59.845
اما مثل همیشه , حالا همه استعدادشو تحسین میکنن

01:17:30.381 --> 01:17:33.133
وینسنت دوست داشت همه هنرشو درک کنن

01:17:34.157 --> 01:17:37.687
او این رو میخواست و میگفت : دوست دارم
درباره ی هنرم بگن که اون مثل موسیقی تسلی بخشه

01:17:38.974 --> 01:17:41.979
شاید تنها کسی که او را در دوران زندگی اش فهمید

01:17:42.467 --> 01:17:43.453
برادرش تئو بود

01:17:44.226 --> 01:17:48.358
که شش ماه بعد بر اثر سفلیس درسن 33 سالگی ازدنیا رفت

01:17:50.968 --> 01:17:52.170
اونها اینجا به خاک سپرده شدند

01:17:52.649 --> 01:17:54.254
در کنار هم، در آور

01:17:55.655 --> 01:17:58.246
پیچک به نظر میاد سراتاسر قبرهاشونو پوشانده

01:17:58.584 --> 01:18:00.350
و اونها رو بهم متصل کرده

01:18:01.120 --> 01:18:03.561
این زمانی ازباغ دکتر گاشه بریده شده بود

01:18:04.833 --> 01:18:07.725
ونگوک در دوران زندگی خویش تنها تعداد کمی از اثارش را فروخت

01:18:08.157 --> 01:18:09.791
امروزه اونها میلیونها دلار ارزش دارند

01:18:10.505 --> 01:18:11.801
شاید مسخره به نظر بیاد

01:18:12.298 --> 01:18:14.439
اما وینسنت به نظر میومد که میدونست

01:18:14.730 --> 01:18:15.444
چه اتفاقی خواهد افتاد

01:18:24.213 --> 01:18:26.560
ما در حال حاضر در یک دنیای نقاشی زندگی میکنیم

01:18:27.921 --> 01:18:31.808
در آن همه چیز  توسط مردمی که

01:18:32.512 --> 01:18:34.137
همگی دنباله پول هستن اشغال شده

01:18:35.699 --> 01:18:37.717
گمان نکنید دارم  خیال پردازی میکنم

01:18:40.394 --> 01:18:43.248
اما مردم مبلغ زیادی برای تابلویی میدن
که نقاشش مرده باشه

01:18:44.384 --> 01:18:57.417
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
<c.color00ff80>‏ .::   @bollbolljan_com  ::. </c>

01:19:00.000 --> 01:20:00.500
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏<c.color0a9046>.::  www.bolboljan.net ::.</c>