﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:15.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:15.320 --> 00:00:19.265
‫تهیه‌کننده

00:00:20.975 --> 00:00:25.029
‫فیلمی از کاترینا واسکونسِلوس

00:00:36.695 --> 00:00:38.445
‫تریش

00:00:39.716 --> 00:00:42.981
‫همیشه از این اسم
‫کوتاه و ظریفی که تو...

00:00:43.006 --> 00:00:45.474
‫دوست داشتی باهاش صدات کنن، خوشم می‌اومد

00:00:45.839 --> 00:00:49.269
‫من تو یک خانه سالمندان ام.
‫حالم خوبه. جای نگرانی نیست

00:00:49.322 --> 00:00:51.283
‫تصمیم خودم بود

00:00:52.133 --> 00:00:54.750
‫دیروز خونه‌مون فروش رفت

00:00:55.125 --> 00:01:01.329
‫باید خودم رو رها می‌کردم،
‫تا پر بکشم به جایی که تو هستی

00:01:01.647 --> 00:01:04.177
‫بدنم دیگه در اختیار خودم نیست

00:01:04.673 --> 00:01:06.961
‫جوون که بودم

00:01:07.242 --> 00:01:10.398
‫بدنم آروم بود و حتی متوجه‌ش نمی‌شدم

00:01:10.522 --> 00:01:14.319
اما حالا از خود من بیشتر وجود داره

00:01:14.455 --> 00:01:19.306
‫امروز بچه‌هامون شروع
‫کردن به لخت کردن خونه

00:01:19.868 --> 00:01:22.681
‫اون‌جا پیدات می‌کنن. می‌دونم

00:01:22.993 --> 00:01:26.001
‫این چند سال آخر سعی
‫کردم گیاه‌ها رو سرپا نگه دارم

00:01:26.093 --> 00:01:30.444
‫اما اون‌زمانی که خودت مراقب‌شون بودی،
‫گل‌هاشون بیشتر بود

00:01:30.562 --> 00:01:34.038
‫سعی کردم همه‌چی رو همون‌جوری که
‫باقی گذاشته بودی نگه دارم

00:01:34.287 --> 00:01:37.990
‫اما اشیا هم حیات
‫پنهانی خودشون رو دارن

00:01:38.090 --> 00:01:42.081
‫هیچی مثل اون‌وقتی
‫که تو این‌جا بودی نیست

00:01:42.405 --> 00:01:46.217
‫تلاشم رو کردم. اما نتونستم
‫همه‌چیز رو مثل سابق نگه دارم

00:01:47.014 --> 00:01:49.998
‫سال 1984، همه‌چی عوض شد:

00:01:50.170 --> 00:01:54.381
‫بدنم، خونه و خانواده‌مون

00:01:54.448 --> 00:01:59.432
‫بچه‌هامون بچه داشتن،
‫و خود بچه‌هاشون هم بچه داشتن

00:02:00.007 --> 00:02:04.067
‫گفتم از خونه چشم‌های
‫سَن لوسی رو برام بیارن

00:02:04.092 --> 00:02:10.435
‫تا شاید سلامت بینایی‌م سرجاش بمونه،
‫ای کاش تو رو تو خاطراتم ببینم

00:02:11.286 --> 00:02:17.395
‫خواستم بدلِ [اثر] سورولا رو هم بیارن،
‫همونی که تو اتاق پذیرایی بود

00:02:19.527 --> 00:02:24.651
‫همیشه خیال می‌کردم اون خود تویی
‫که کنار یکی از بچه‌هامون خوابیدی

00:02:28.495 --> 00:02:35.885
‫احساس می‌کنم به تو نزدیک و نزدیک‌تر می‌شم،
‫بئاتریش، اما دلم برای دیدن دریا تنگ می‌شه

00:03:04.252 --> 00:03:07.556
‫مرد و زنی دیدار می‌کنند

00:03:08.765 --> 00:03:13.156
‫یک مرد، یک زن و احتمال عشق

00:03:13.772 --> 00:03:18.147
‫مرد گفت: "دوست
‫دارم دوباره ببینمت"

00:03:18.245 --> 00:03:24.526
‫زن گفت: "اگر خدا بخواد،
‫حتما پیش می‌آد"

00:03:26.103 --> 00:03:31.001
‫مرد، لبریز از دلواپسی‌ها،
‫برایش نوشت:

00:03:32.733 --> 00:03:39.763
‫"ماریا بئاتریش، به گمانم خواست
‫خداوند در مورد ما محقق شده است"

00:03:40.021 --> 00:03:43.669
‫بیا دیدار کنیم تا با
‫یکدیگر آشنا شویم

00:03:43.997 --> 00:03:51.786
‫از آن‌جا که خداوند ما را نصیب و قسمت
‫یکدیگر قرار داده است. ارادتمند شما، هنریک"

00:03:52.691 --> 00:03:55.777
‫مرد و زن دیدار کردند

00:03:55.962 --> 00:04:06.549
‫طبق پیش‌بینی، خواست خداوند این بود
‫که این دو جان، هرگز از دیگری جدا نشوند

00:04:08.175 --> 00:04:11.276
‫هنریک درون بئاتریش
‫را نگاه کرد

00:04:11.956 --> 00:04:16.776
‫و در او امکان [وجود] خانه‌ای را دید که
‫که بتوان شش فرزند را در آن نگه‌ داشت

00:04:16.847 --> 00:04:19.550
‫و در خودش، [امکان] ملوان شدن

00:04:21.557 --> 00:04:27.167
‫وقتی که او دل به هنریک باخت،
‫بئاتریش باید ترسش از دریا را کنار می‌گذاشت

00:04:27.487 --> 00:04:30.931
‫و خود را کورکورانه وقف حضرت مریم کرد

00:04:31.087 --> 00:04:35.071
‫دریا او را دربست مضطرب ساخت

00:04:35.127 --> 00:04:39.096
‫شاید به همین خاطر بود
‫که آن‌ها شش فرزند داشتند

00:04:39.190 --> 00:04:46.611
‫تا بلکه با نگاه کردن به آن‌ها
‫ترس و عطش او فروبنشیند

00:05:08.973 --> 00:05:16.386
‫73, 74...

00:05:19.261 --> 00:05:25.222
‫75, 76...

00:05:28.494 --> 00:05:34.933
‫77, 78...

00:05:35.485 --> 00:05:37.625
‫اولین بچه که به دنیا آمد

00:05:38.281 --> 00:05:42.617
‫سنبل‌ها تازه شروع به
‫پوشاندن پشت باغ کرده بودند

00:05:42.726 --> 00:05:48.959
‫پس معقول بود که بئاتریش طبیعت را
‫برای دانه‌ی اولش به ارمغان بیاورد

00:05:48.984 --> 00:05:52.226
‫دوست دارم او جاسینتو
‫(سُنبل) نامیده شود

00:05:52.281 --> 00:05:55.523
‫هنریک خواسته همسرش را اجابت کرد

00:05:56.084 --> 00:06:03.163
‫داشتن فرزندی که در خشکی قرار یافته باشد
‫او را نیز به بئاتریش نزدیک‌تر نگاه می‌داشت

00:06:09.209 --> 00:06:14.365
‫جاسینتو با این باور بزرگ شد که
‫روزی کمی بالاتر از زمین زندگی می‌کند

00:06:14.535 --> 00:06:17.465
‫در جایی که پرندگان ساکن اند

00:06:17.551 --> 00:06:22.394
‫آزاد از نیروی گرانش و چیزهای زمینی

00:06:27.008 --> 00:06:30.945
‫ای لوسی مقدس،
‫که جلوه‌ی ما را در دلت نگه می‌داری

00:06:31.249 --> 00:06:36.019
‫نور چشمانم را پاس بدار تا
‫شاید زیبایی‌های آفرینش را ببینم

00:06:36.044 --> 00:06:40.864
‫گرمی آفتاب، رنگ‌های جنگل‌ها،
‫لبخند کودکان

00:06:41.527 --> 00:06:46.301
‫چشمانی مهربان به من ارزانی دار، که
‫توان دیدن رَدِّ پرواز پرندگان را داشته باشد

00:06:47.902 --> 00:06:53.456
‫مسخ پرنده‌ها

00:07:20.489 --> 00:07:24.122
‫گیاهان سکه‌ای که
‫در باغ خانه روییدند

00:07:24.285 --> 00:07:29.449
‫بئاتریش را مطمئن ساختند
‫که چه معماها در جزئیات نهفته اند

00:07:32.448 --> 00:07:35.955
‫زنی عملگرا و با ریشه‌هایی عمیق

00:07:36.166 --> 00:07:40.838
‫بئاتریش در راستینگی گیاهان
‫الهامی یافت برای آموزش...

00:07:40.924 --> 00:07:49.103
‫جاسینتو، پدرو، ژوآوو،
‫نونو، تِرِسا، و ژوزِه‌ی نوزاد

00:07:49.921 --> 00:07:53.385
‫وقتی به خودش اجازه داد
‫برای خودش وقت بگذارد

00:07:53.410 --> 00:07:57.691
‫افکار بئاتریش در
‫جستجوی آغاز زمان بودند

00:07:57.964 --> 00:08:02.104
‫این‌جا،
‫خدا را همان‌قدر باور داشت که الفبا را

00:08:02.242 --> 00:08:08.523
‫اول آب [آفریده شد]،
‫بعد درختان و بعد از آن پرندگان

00:08:11.413 --> 00:08:13.850
‫اما طولی نکشید که
‫زولمیرا را به یاد آورد

00:08:13.920 --> 00:08:18.764
‫و فهمید که این نظریات [نامبرده]
‫جز هدر دادن وقت نبودند

00:08:19.247 --> 00:08:23.825
‫چرا که زولمیرا بود که پهلو به پهلوی او،
‫دیوارهای خانه

00:08:23.926 --> 00:08:30.074
‫و ریشه‌های بچه‌ها را برپا نگه‌می‌داشت،
‫بساط صبحانه می‌چید و ملافه‌ها را عوض می‌کرد

00:08:30.523 --> 00:08:35.522
‫در اَزَل،
‫بی‌گمان زولمیرا بود و بَس

00:08:37.201 --> 00:08:41.771
‫بئاتریش به یاد نداشت زولمیرا
‫از کی در آن‌جا کار می‌کرد

00:08:41.964 --> 00:08:46.995
‫اما طاووس‌ها دیگر بخشی از
‫محله‌ای بودند که او ساکنش شده بود

00:08:47.774 --> 00:08:51.875
‫هرروز صبح با سیگار
‫زولمیرا آغاز می‌شد

00:08:51.998 --> 00:08:58.662
‫بعد از آن در را می‌گشود و اجازه
‫می‌داد فصول، به خانه یورش بیاورند

00:09:30.530 --> 00:09:33.783
‫تریش، من یک ماه پیش رفتم

00:09:33.808 --> 00:09:37.706
‫اما قسم می‌خورم که دست‌کم یک
‫سال و نیمه گذشته را در دریا بودم

00:09:38.308 --> 00:09:40.558
‫دلتنگ تو و بچه‌ها هستم

00:09:41.572 --> 00:09:43.821
‫به ملوانان اطرافم نگاه می‌کنم

00:09:43.846 --> 00:09:48.486
‫و در آن‌ها اندوهِ
‫دلتنگی دیار را می‌بینم

00:09:49.338 --> 00:09:53.767
‫اغلب می‌دانم که دریا کاری
‫به کار مشکلات من ندارد

00:09:54.921 --> 00:09:58.209
‫[دریا] خودش نگرانی زیاد دارد، بئاتریش!

00:09:58.373 --> 00:10:04.417
‫هرروز باید کُلی موج بسازد،
‫ماهی‌های زیادی او را خانه‌ی خود می‌دانند

00:10:04.442 --> 00:10:08.512
‫ارواح بسیاری برای همیشه ساکنش شده اند

00:10:09.972 --> 00:10:15.714
‫دریا کار آسانی ندارد
‫و برایش دلسوزی می‌کنم

00:10:16.533 --> 00:10:19.713
‫اما نمی‌توان زمان درازی به آن نگاه کنم،
‫چون تن و بدنم آب می‌رود

00:10:19.738 --> 00:10:24.042
‫و این‌قدر کوچک می‌شود
‫که سرگیجه می‌گیرم

00:10:28.280 --> 00:10:30.266
‫می‌دانم که او قبل
‫از ما هم این‌جا بوده

00:10:30.291 --> 00:10:34.236
‫و وقتی چاره‌ای جز مردن
‫برای ما باقی نمانده باشد نیز

00:10:34.361 --> 00:10:37.141
‫همین‌جا خواهد ماند

00:10:38.727 --> 00:10:45.313
‫همیشه از دیدن چیزی چنین بی‌کران
‫که به درون ما می‌رود یکّه می‌خوردم

00:10:49.170 --> 00:10:54.185
‫امشب، پیش از برگشتن به کابینم،
‫از کنار آشپز کشتی گذشتم

00:10:54.451 --> 00:10:59.982
‫ "ازش پرسیدم: "شام چی داریم، تاوارس"
‫"برنج قلبی، ناوبان"

00:11:00.925 --> 00:11:06.244
‫خودبخود دستم رو روی قلبم گذاشتم،
‫محض اطمینان

00:11:07.924 --> 00:11:11.352
‫بعد به یاد آوردم که حتی اگر تاوارس
‫به طرز شرم‌آوری تصمیم می‌گرفت

00:11:11.377 --> 00:11:15.267
‫تا دست کند و قلبم را از جا در‌آورد،
‫چیزی پیدا نمی‌کرد

00:11:15.649 --> 00:11:20.258
‫چراکه قلب من در خشکی مانده است، با تو

00:11:27.562 --> 00:11:29.780
‫می‌خوره به یک ناو هواپیمابر

00:11:35.646 --> 00:11:37.069
‫G9.

00:11:37.887 --> 00:11:41.332
‫G9... می‌خوره به آب

00:11:45.643 --> 00:11:47.635
‫F7.

00:11:47.892 --> 00:11:49.469
‫F7...

00:11:52.171 --> 00:11:54.397
‫می‌خوره به آب

00:11:56.764 --> 00:11:58.678
‫J1.

00:11:59.161 --> 00:12:00.692
‫آب

00:12:41.302 --> 00:12:43.005
‫گرفتمت!

00:12:45.563 --> 00:12:47.759
‫مرا اسماعیل صدا کن

00:12:47.850 --> 00:12:50.382
‫چند سال پیش، مهم نیست چقدر

00:12:50.407 --> 00:12:56.763
‫اندک پولی در کیف داشتم،
‫و چیزی در ساحل نظرم را جلب نکرد

00:12:56.964 --> 00:13:01.215
‫فکر کردم دوباره به دریا
‫بزنم و جهانِ آبی را ببینم

00:13:01.293 --> 00:13:05.946
‫این‌گونه به جنگ ملالت
‫می‌روم و چرخه را میزان می‌کنم

00:13:05.971 --> 00:13:08.275
‫هروقت که شروع
‫می‌کنم به شکلک درآوردن

00:13:08.300 --> 00:13:11.995
‫
‫هروقت که نوامبرِ خیس و نمناکی در روحم است

00:13:12.020 --> 00:13:14.934
‫هروقت که مقابل
‫انبارهای تابوت درنگ می‌کنم

00:13:15.004 --> 00:13:18.496
‫و هر خاکسپاری‌ای را که به آن برمی‌خورم،
‫دنبال می‌کنم

00:13:18.521 --> 00:13:22.026
‫مخصوصا وقتی که
‫مالیخولیا بر من چیره می‌شود

00:13:22.051 --> 00:13:28.011
‫و تنها عقل سلیم از زدن و
‫انداختن کلاه مردم باز می‌داردم

00:13:28.036 --> 00:13:33.355
‫می‌فهمم که وقتش رسیده
‫در اولین فرصت به دریا بزنم

00:13:43.284 --> 00:13:48.409
‫مثل بچه‌ها، زولمیرا هم به قصه‌هایی
‫که بئاتریش می‌گفت گوش می‌داد

00:13:48.675 --> 00:13:51.948
‫و مثل پرندگان که گرانش
‫را به چالش می‌کشند

00:13:51.973 --> 00:13:55.027
‫زولمیرا قوانین قصه‌گویی
‫را به چالش می‌کشید

00:13:55.807 --> 00:13:58.901
‫,
‫میان قصه‌های ترسناکی که زولمیرا ساخته بود

00:13:58.995 --> 00:14:02.486
‫آن یکی که بچه‌ها را بیش از
‫همه می‌ترساند و مسحور می‌کرد

00:14:02.534 --> 00:14:07.854
‫قصه‌ی کشتی‌ای بود که در
‫جزیره‌ای دور پهلو گرفته بود

00:14:08.766 --> 00:14:14.615
‫شب‌هنگام، وقتی که خدمه آتش روشن کردند،
‫جزیره شروع به حرکت کرد

00:14:14.648 --> 00:14:19.819
‫و ملوانان را ترساند،
‫و بعد آن‌ها فهمیدند که جزیره

00:14:19.898 --> 00:14:22.523
‫درواقع یک نهنگ بوده است

00:14:24.162 --> 00:14:28.343
‫با جثه‌ای که داشت،
‫مثل آب خوردن کشتی و ملوان‌ها را

00:14:28.368 --> 00:14:30.797
‫به اعماق دریا فرستاد

00:14:31.489 --> 00:14:35.503
‫شاید بخاطر همین بود که وقت حمام،
‫همگی از

00:14:35.528 --> 00:14:38.435
‫کف وانِ حمام می‌ترسیدند

00:14:50.524 --> 00:14:54.883
‫شب که می‌شد،
‫حتی طاووس‌ها هم بعد از یک روز گشت و گذار

00:14:55.220 --> 00:14:59.360
‫پناه می‌گرفتند

00:15:01.078 --> 00:15:05.172
‫زولمیرا همچه که آخرین نخ سیگارش
‫را می‌کشید به این موضوع فکر می‌کرد

00:15:05.540 --> 00:15:10.696
‫اما قبل از خوابیدن،
‫به دعاهای بتائریش گوش می‌داد

00:15:10.721 --> 00:15:16.743
‫اگرچه او باورمند [به خدا] نبود،
‫از شنیدن این دعاها خوشش می‌آمد

00:15:27.122 --> 00:15:32.356
‫وقتی می‌بینم که در خیابان‌ها می‌دوند،
‫باید در و پنجره‌ها را ببندم

00:15:32.381 --> 00:15:36.584
‫تا مبادا قلب وحشتزده‌م
‫سراسیمه به دنبال اون‌ها بره

00:15:36.881 --> 00:15:43.137
‫وقتی از درخت بالا می‌رن،
‫فقط احتمال سقوط رو در نظر می‌گیرم

00:15:43.162 --> 00:15:47.771
‫اما در چشم‌های اون‌ها فقط
‫وعده‌ی پرواز وجود داره

00:15:47.796 --> 00:15:50.702
‫ای مادر [مقدس]،
‫که مادران زیادی را پیش از من دیده ای

00:15:50.842 --> 00:15:57.576
‫قلبی به بزرگی یک نهنگ به من عطا کن،
‫که به آرامی در میان طوفان‌ها غوطه‌ور شود

00:15:58.434 --> 00:16:01.676
‫یا قلبی به بلندای نوک درختان

00:16:02.044 --> 00:16:06.762
‫تا که، دورادور،
‫پرواز فرزندانم را دنبال کنم

00:16:06.887 --> 00:16:09.919
‫که ترسی از باد ندارند

00:16:29.901 --> 00:16:33.455
‫- گیاه‌ها هم فکر می‌کنن؟
‫- چی؟

00:16:33.641 --> 00:16:36.922
‫گیاه‌ها. اون‌ها هم فکر می‌کنن؟

00:16:37.731 --> 00:16:39.238
‫گمونم.

00:16:43.168 --> 00:16:48.113
‫درخت‌ها چی؟
‫اون‌ها هم قبل از ما وجود داشتن؟

00:16:49.684 --> 00:16:52.857
‫این درخت‌ها تولد
‫مامان و بابا رو دیدن

00:16:52.882 --> 00:16:57.318
‫و این درخت‌ها تولد
‫والدین والدین ما رو دیدن

00:16:57.343 --> 00:17:02.147
‫و این‌ها تولد والدین
‫والدین والدین ما رو دیدن

00:17:03.138 --> 00:17:07.888
‫- حالا عمر ما هم به اندازه درخت‌ها می‌شه؟
‫- گمون نکنم

00:17:21.486 --> 00:17:24.407
‫عمر خیلی از
‫سرخ‌چوب‌های کالیفرنیا

00:17:24.601 --> 00:17:28.380
‫به زمانی می‌رسه
‫که کلمبوس وارد آمریکا شد

00:17:28.405 --> 00:17:32.827
‫این سرخ‌چوب‌ها در مقایسه با بعضی از کاج‌ها،
‫جوانه‌ی محض حساب می‌شن

00:17:33.122 --> 00:17:36.575
‫کاج‌هایی که وقتی بشر خط
‫رو اختراع کرد سبز شدند

00:17:37.645 --> 00:17:41.692
‫درخت‌هایی هستند که زمانی که ابراهیم
‫به دنیا اومد هم کهن حساب می‌شدند

00:17:41.933 --> 00:17:47.620
‫و درخت‌های دیگری که پدید اومدن
‫و ناپدید شدن تمامی تمدن‌ها رو دیدن

00:17:48.886 --> 00:17:51.315
‫بئاتریش از تمام این‌ها باخبر بود

00:17:51.525 --> 00:17:56.790
‫و می‌دونست چطور باید صبر
‫و آگاهی درختان رو داشته باشه

00:17:56.883 --> 00:18:03.298
‫رابطه او با هنریک
‫مثل رابطه او با خدا بود

00:18:03.383 --> 00:18:10.688
‫گرچه یکدیگر را نمی‌دیدند،
‫حضور او را در جای‌جای خانه حس می‌کرد

00:18:21.604 --> 00:18:25.088
‫عزیز دلم،
‫بابت عکس‌هایی که برام فرستادی ممنون

00:18:27.161 --> 00:18:33.912
‫خواب جاسینتو، پدرو، نونو،
‫ترسا، ژوآوو و زی رو می‌دیدم

00:18:34.214 --> 00:18:37.519
‫که دارند بدون اینکه من بتونم
‫ببینم‌شون یا بشنوم‌شون بزرگ می‌شن

00:18:37.808 --> 00:18:42.057
‫از خدا خواستم اجازه بده
‫خاطره تن تو رو حفظ کنم

00:18:42.814 --> 00:18:47.079
‫و این‌قدر نامه‌هات رو خوندم که
‫بعضی کلمات دیگه قابل خوانش نیست

00:18:49.283 --> 00:18:52.875
‫ دلم برای بردن دماغم
‫بین امواج موهایت تنگ شده است

00:18:52.900 --> 00:18:55.838
‫هنریک از دور بزرگ شدن
‫خانواده را نظاره می‌کرد

00:18:57.435 --> 00:19:00.664
‫او تنها هنگام تولد
‫جاسینتو حاضر بود

00:19:00.766 --> 00:19:04.500
‫و ترسا را تنها وقتی دید
‫که چهار-ساله شده بود

00:19:04.804 --> 00:19:06.669
‫بچه‌های او بزرگ می‌شدند

00:19:06.702 --> 00:19:12.858
‫و هنریک به داستان‌ها و جزئیاتی که
‫بئاتریس تعریف می‌کرد متوسل شده بود

00:19:13.458 --> 00:19:16.293
‫او در چهارچوب عکس‌ها می‌نگریست

00:19:16.363 --> 00:19:21.214
‫و قانع شده بود که فرزندانش در این
‫چهارچوب برای همیشه کوچک باقی می‌مانند

00:19:26.206 --> 00:19:34.073
‫اما این از آرزوهای خودخواهانه‌ی والدین
‫است: این‌که بچه‌ها خیلی بزرگ نخواهند شد

00:19:34.681 --> 00:19:40.102
‫او می‌دانست که وقتی بچه‌ها
‫کوچک اند تنها متعلق به والدین اند

00:19:40.127 --> 00:19:45.228
‫و وقتی بزرگ می‌شوند والدین
‫باید آن‌ها را با تمام دنیا قسمت کنند

00:19:46.244 --> 00:19:49.467
‫از آن‌جا که او دریا را انتخاب کرده بود،
‫لحظاتی را که همه‌چیز...

00:19:49.492 --> 00:19:53.852
‫برای اولین بار رخ می‌داد، از دست داد

00:19:57.242 --> 00:20:02.216
‫از ساز و کار طبعیت رنج می‌برد،
‫می‌دانست که تن فرزندانش

00:20:02.241 --> 00:20:06.006
‫بیش از این در حصار نازک
‫عکس‌ها گرفتار باقی نمی‌ماند

00:20:08.483 --> 00:20:12.506
‫بازوان آن‌ها اینک
‫توان تازه‌ای داشت

00:20:12.685 --> 00:20:17.106
‫و چشم‌هاشان می‌توانست فراسوی
‫دیوارهای خانه را نظاره کند

00:20:20.121 --> 00:20:25.308
‫هیچ قاب عکسی توان نگه داشتن آن‌ها را نداشت

00:20:47.849 --> 00:20:49.895
‫من هم کمی می‌خوام، لطفا

00:20:50.840 --> 00:20:53.176
‫- کی یک تکه کیک می‌خواد؟
‫- من!

00:20:53.329 --> 00:20:55.563
‫من فقط چندتا آب‌نبات می‌خوام

00:20:59.250 --> 00:21:00.945
‫کیک داره می‌آد!

00:21:01.255 --> 00:21:09.262
‫تولدت مبارک!
‫تولدت مبارک!

00:21:23.092 --> 00:21:29.341
‫تولدت مبارک جاسینتوی عزیز،
‫تولدت مبارک!

00:21:35.401 --> 00:21:40.588
‫دوازده-ساله شدم و در مدرسه یاد
‫گرفتم انسان می‌تواند تا 100 سال عمر کند

00:21:40.674 --> 00:21:46.422
‫اما حشرات روزپا 24 ساعت،
‫و مگس‌ها 4 هفته

00:21:46.455 --> 00:21:50.798
‫سنجاقک‌ها 4 ماه،
‫موش‌ها نهایت یک سال

00:21:50.923 --> 00:21:57.650
‫موش‌ کور سه سال، خرگوش‌ها 10،
‫خفاش‌ها 15، سگ‌ها نهایت 20، و گربه‌ها 25

00:21:58.043 --> 00:22:03.050
‫شترمرغ تا 50 هم می‌رسه و
‫یک نهنگ پیر 210-ساله هم پیدا شده

00:22:03.168 --> 00:22:05.605
‫و یک لاک‌پشت پیر 250-ساله

00:22:06.533 --> 00:22:11.447
‫از روی کشتی خود، آیا پدر همان
‫ماهی را که من می‌بینم، می‌بیند؟

00:22:38.777 --> 00:22:43.420
‫پرنده مقدس، که در آسمان هستی،
‫بال‌هایت مقدس باد

00:22:43.445 --> 00:22:48.710
‫بیایَد پرواز تو سوی ما. سقف
‫خانه‌های ما را حراست کن

00:23:01.368 --> 00:23:04.118
‫قبل از این‌که بفهمن مُرده

00:23:04.326 --> 00:23:09.849
‫باورشون نمی‌شد که
‫پرنده دیگه نتونه پرواز کنه

00:23:10.208 --> 00:23:15.692
‫جاسینتو خواست ببینه می‌شه مراسم خاکسپاری
‫برگزار کرد یا نه، ژوآوو حتی یک دعا هم ساخت

00:23:15.964 --> 00:23:19.878
‫همگی به باغ رفتیم و دیدن نگرانی
‫اون‌ها بابت سعادت ابدی پرنده

00:23:19.903 --> 00:23:23.548
‫خیلی متاثرکننده بود

00:23:23.573 --> 00:23:26.822
‫بعد رویداد عجیبی رخ داد، هنریک

00:23:26.847 --> 00:23:34.821
‫خیلی جدی، نونو به من نگاه کرد
‫و پرسید: "مامان، بابا مُرد، نه؟"

00:23:34.846 --> 00:23:38.539
‫از این‌که حتما مکث
‫دراماتیکی کرده بودم یکّه خوردم

00:23:38.564 --> 00:23:42.751
‫و بعد ترسا زد زیر
‫گریه و گفت: "بابا مُرد"

00:23:43.204 --> 00:23:45.189
‫جاسینتو پدرو رو بغل کرد

00:23:45.236 --> 00:23:49.820
‫و ژوآووی طفلی،
‫که خیلی زود بزرگ شده بود، نقش زمین شد

00:23:49.845 --> 00:23:54.657
‫آخرش برگشتم گفتم: "احمق
‫نباشید! مگه بابا دریا نیست؟"

00:23:54.743 --> 00:23:59.798
‫جاسینتو گفت: "اما شاید همون‌جا مرده
‫باشه و برای همینه که هنوز برنگشته"

00:23:59.823 --> 00:24:06.104
‫ترسا ادامه داد: "طفلکی بابا!" و
‫پدرو: "حتما خداحافظی هم نکرد."

00:24:07.774 --> 00:24:10.023
‫توی همین گیر و دار بود،
‫که زی فرار کرد

00:24:10.048 --> 00:24:14.032
‫و وقتی که پیداش کردم،
‫داشت با خوشحالی مورچه می‌خورد

00:24:16.163 --> 00:24:19.233
‫دست‌کم وقتی هنوز این‌قدر کوچک ان،
‫همه‌چیز رو زود فراموش می‌کنن

00:24:19.258 --> 00:24:21.703
‫و بعد گریه و تلاطم سپری شد

00:24:21.728 --> 00:24:26.790
‫مراقب بودم همون
‫بچه‌هایی باشن که هستن

00:24:34.451 --> 00:24:38.435
‫تو خونه، زولمیرا و بچه‌ها از
‫این بازی‌های عجیب می‌کردن

00:24:39.002 --> 00:24:45.135
‫ترسا گفت زولمیرا داره
‫به‌شون زبان پرنده‌ها رو یاد می‌ده

00:24:47.204 --> 00:24:52.719
‫گاهی این‌طور به نظر می‌آد که پرنده‌های
‫باغ تو اتاق‌‌خواب‌های ما زندگی می‌کنن

00:24:55.125 --> 00:25:00.616
‫فصل‌ها می‌گذرن و ما، مثل همیشه،
‫تو رو با اشتیاقی به یاد می‌آریم

00:25:00.641 --> 00:25:05.125
‫که به چهاردیواری
‫خونه محدود نمی‌شه

00:25:24.213 --> 00:25:27.642
‫امروز جزیره فوگو رو
‫به مقصد آنگولا ترک کردیم

00:25:28.681 --> 00:25:32.985
‫دقایقی قبل از بادبان گشودن نامه‌ای به
‫دست‌مون رسید که سخت به‌ش نیاز داشتیم

00:25:33.454 --> 00:25:36.226
‫دو هفته بدون نامه مانده
‫بودیم و تصور نمی‌کنی

00:25:36.251 --> 00:25:43.250
‫این چطور می‌تونه یک مرد رو
‫به جنونی توصیف‌ناپذیر بکشونه

00:25:44.922 --> 00:25:50.099
‫آلوِس، ملوان راهنما، اینقدر به هم ریخته
‫بود که تو دریای آزاد کشتی رو ترک کنه

00:25:50.124 --> 00:25:53.647
‫می‌گفت طاقتش دیگه طاق شده

00:25:54.928 --> 00:25:59.750
‫بی‌اینکه متوجه باشد، سارجنت سیلوا راموس
‫چند روز گذشته رو به پاهاش نگاه می‌کرد

00:25:59.775 --> 00:26:03.032
‫تا چهره پدر و مادرش رو از یاد نبره

00:26:03.930 --> 00:26:09.477
‫از اون‌جا که خوابم نمی‌برد،
‫شروع کردم به دیدن چیزها

00:26:12.330 --> 00:26:15.225
‫م

00:26:15.250 --> 00:26:17.023
‫من

00:26:17.048 --> 00:26:18.660
‫ع من

00:26:18.685 --> 00:26:21.262
‫عِ من

00:26:21.287 --> 00:26:23.541
‫عِشق من

00:26:23.566 --> 00:26:25.524
‫عشق من،

00:26:25.549 --> 00:26:28.433
‫عشق من، م

00:26:28.458 --> 00:26:35.834
‫عشق من، من

00:26:35.859 --> 00:26:37.805
‫عشق من، خ من

00:26:37.830 --> 00:26:39.822
‫عشق من، خا من

00:26:39.847 --> 00:26:41.342
‫عشق من، خان من

00:26:41.367 --> 00:26:43.393
‫عشق من، خانه من

00:26:43.418 --> 00:26:45.697
‫عشق من، خانه من د

00:26:45.722 --> 00:26:47.941
‫عشق من، خانه من، در

00:26:47.966 --> 00:26:49.474
‫عشق من، خانه من در د

00:26:49.499 --> 00:26:51.707
‫عشق من، خانه من در در

00:26:51.732 --> 00:26:56.138
‫عشق من، خانه من در دریا

00:27:01.165 --> 00:27:07.181
‫روزهایی که نامه می‌آد،
‫سکوت مرگباری در کشتی حکمفرما می‌شه

00:27:07.213 --> 00:27:11.422
‫اما وقتی جهت باد عوض می‌شه، می‌تونم حس کنم
‫این کلمات تاثیرگذار توسط خانواده‌هایی...

00:27:11.447 --> 00:27:15.022
‫نوشته شده، مثلا خانواده خودمون،

00:27:15.047 --> 00:27:18.679
‫که یاد گرفتن با اشتیاق‌شون چطوری تا کنن

00:27:21.805 --> 00:27:25.266
‫"عزیز من،
‫کلمات تو مرا لبریز از شادی ساخته اند

00:27:25.291 --> 00:27:29.304
‫و نامه‌ات را نزدیک قلبم نگه می‌دارم،
‫همان‌جایی که خودت را نیز نگه داشته ام

00:27:29.329 --> 00:27:31.853
‫شکر خدا حال و روز
‫فرزندان‌مان هم خوب است

00:27:31.878 --> 00:27:35.670
‫آرماندو، این‌جا همه‌چیز روبراه است

00:27:35.695 --> 00:27:39.903
‫حال ژوزه کارلوس خوب است، شکر خدا،
‫برای تو بوسه‌های فراوان می‌فرستد

00:27:39.935 --> 00:27:43.899
‫طفلکی کارمیندا باید عمل
‫دیگری را روی پایش انجام می‌داد

00:27:43.924 --> 00:27:47.420
‫اما ما به او گوشزد کرده
‫بودیم که دارد پا به سن می‌گذارد

00:27:47.445 --> 00:27:50.737
‫حالا به سرش زده است
‫که به فقرا دست یاری برساند

00:27:50.762 --> 00:27:54.140
‫پسر عزیز من، به درگان باربارای
‫مقدس دعا کرده که شاید نامه‌ای از تو بیاید

00:27:54.165 --> 00:27:57.258
‫و به بانوی مقدسِ ملوانان،
‫که حافظ تو باشد

00:28:03.680 --> 00:28:06.938
‫دانیل، می‌دانی شنا بلد نیستم

00:28:06.963 --> 00:28:11.040
‫فکرش را که می‌کنم که وسط اقیانوس هستی،
‫بدجوری توی دلم خالی می‌شود

00:28:11.682 --> 00:28:17.065
‫فکر امواج چهارستون تنم را می‌لرزاند،
‫و برای من دریا فقط از دور زیباست

00:28:17.090 --> 00:28:20.441
‫فکر تو در میان دریاهای دور،
‫بند دلم را پاره می‌کند

00:28:20.473 --> 00:28:22.394
‫اما خیلی به تو افتخار می‌کنم

00:28:22.419 --> 00:28:28.589
‫کاش که کاپه ورده نزدیک‌تر
‫بود. حتی نمی‌فهمم تو کجا هستی

00:28:28.614 --> 00:28:32.948
‫او می‌گوید نمی‌تواند نامه بفرستد
‫چون بی‌امان به گریه می‌افتد

00:28:32.973 --> 00:28:36.027
‫عذرخواهی کرده و
‫خواسته با او صبوری کنی

00:28:36.971 --> 00:28:40.650
‫بوسه‌ها از طرف مادرت و میمی،
‫که عشقش نثارت باد

00:28:43.639 --> 00:28:47.419
‫این توان را به من بده که
‫چیزهایی داشته باشم تنها ازآن خودم

00:28:47.444 --> 00:28:50.568
‫مهم نیست که گاهی
‫چقدر غریبانه است

00:28:50.685 --> 00:28:54.560
‫به من فرصت و شهامت شکیبایی بده،
‫اگرچه ندانم برای چه

00:28:55.443 --> 00:28:59.658
‫به من شهامت بده تا بدانم
‫گاهی همه‌چیز بر وفق مراد نیست

00:28:59.683 --> 00:29:02.421
‫چون گاهی اوضاع روبراه نیست

00:29:02.446 --> 00:29:05.897
‫به من توان بده که وارونه‌ی خود باشم

00:29:05.922 --> 00:29:09.657
‫و، ‫عاقبت، آن هنگام که تمام مغازه‌ها را بستی

00:29:09.683 --> 00:29:13.145
‫وقتی موسیقی تمام
‫کافه‌ها را قطع کردی

00:29:13.170 --> 00:29:16.456
‫وقتی دیگر کسی در
‫دفاتر کار باقی نمانده است

00:29:16.481 --> 00:29:20.887
‫و وقتی خیابان‌ها به
‫اوج تنهایی خود می‌رسند

00:29:21.565 --> 00:29:26.432
‫بگذار ایستاده بمیرم، مثل درختان

00:29:48.207 --> 00:29:52.715
‫درد زانوهای او یک‌باره بروز نکرد،
‫که رفته‌رفته پیدا شد

00:29:53.213 --> 00:29:57.854
‫تا اوقتی جاسینتو شبانه
‫سه سانتی‌متر رشد کرد

00:30:00.064 --> 00:30:06.086
‫پیکر او رشد می‌کرد تا پذیرای
‫آرزوها و امیال بزرگ‌تری باشد

00:30:06.111 --> 00:30:12.994
‫که مرزهایی را که استخوان‌هایش تعریف کردند،
‫درمی‌نوردید،

00:30:14.124 --> 00:30:19.023
‫با این‌حال، وقتی در باب پایان
‫کودکی با خودش چک و چانه می‌زد

00:30:19.374 --> 00:30:24.982
‫تمام چیزهای استثنایی که
‫دنیای کسانی را که از گرانش

00:30:25.007 --> 00:30:29.139
‫ترسی نداشتند را می‌ساخت،
‫هنوز درون او زنده بود

00:30:34.694 --> 00:30:40.952
‫به نظر جاسینتو همیشه عجیب بود
‫که دانه‌ای کوچک‌تر از کف دستش

00:30:41.083 --> 00:30:46.138
‫می‌تونه درختی رو در خود داشته
‫باشه که بلنداش به 100 متر می‌رسه

00:30:47.361 --> 00:30:52.462
‫جاسینتو سرانجام این فکر
‫آزاردهنده را از سر بیرون کرد

00:30:52.765 --> 00:30:58.242
‫به علاوه، او درد زانوها،
‫قوزک‌ها و شانه‌هاش را فراموش کرد

00:30:58.520 --> 00:31:03.848
‫همچنین دردی را که پهن شدن قفسه سینه‌ش
‫هنگام ایجاد فضای لازم برای قلبی بزرگ‌تر

00:31:04.029 --> 00:31:06.097
‫باعث شده بود از یاد برد

00:31:06.122 --> 00:31:13.052
‫که حالا می‌توانست گنجایش چیزهای دیگری را در
‫کنار خانه، خواهر و برادر و خودش داشته باشد

00:31:13.544 --> 00:31:18.989
‫قلبی که شروع کرده بود
‫مقاصد خودش را داشته باشد

00:31:24.761 --> 00:31:30.191
‫من دست‌هام رو بهتر
‫از چهره‌م می‌شناسم

00:31:30.339 --> 00:31:35.626
‫هرروز صبح من با این دوستان معتمد
‫آغاز می‌شد:

00:31:35.651 --> 00:31:42.596
‫من را می‌شستند، خشک می‌کردند و
‫خودشان را وقف موهای مجعد من می‌کردند

00:31:43.023 --> 00:31:47.163
‫با چنان مهارتی که از وجودش باخبر نبودم،
‫آن‌ها موی ترسا را می‌بافتند

00:31:47.280 --> 00:31:51.764
‫و دزدکی پاها و باسن همه
‫بچه‌ها را نیشگون می‌گرفتند

00:31:52.522 --> 00:31:56.061
‫با دقت زیاد ژاکت می‌بافند،

00:31:56.138 --> 00:32:00.302
‫اتو می‌کنند،
‫رخت‌ها و روزها را تا می‌کنند

00:32:01.074 --> 00:32:05.433
‫آن‌ها که فکر می‌کنند این دست‌ها
‫هستند که به ما متعلق اند اشتباه می‌کنند

00:32:05.805 --> 00:32:09.125
‫این ماییم که به دست‌ها تعلق داریم

00:32:10.366 --> 00:32:13.998
‫آن‌ها اند که می‌دانند
‫کی درختان را هرس کنند

00:32:14.023 --> 00:32:17.661
‫کی ازگیل‌های ژاپنی را بچینند،
‫کی علف‌ها را بیرون بکشند

00:32:17.686 --> 00:32:21.069
‫و همان‌ها اند که بعد
‫از روزی طولانی،

00:32:21.094 --> 00:32:25.631
‫همچه که لبخند پرندگان را تماشا می‌کنم،
‫سرم را نگه می‌دارند

00:32:26.444 --> 00:32:29.304
‫وقتی که همه تو خونه خوابیده ان

00:32:29.475 --> 00:32:33.012
‫و وقتی خسته‌تر از اون
‫بودم که باهاشون مخالفت کنم

00:32:33.037 --> 00:32:37.858
‫دست‌ها شروع می‌کنن
‫به گرد آوردن [آثار] کودکی بچه‌هامون

00:32:37.990 --> 00:32:42.630
‫با پنهان‌کاری از اون‌ها مراقبت می‌کنن،
‫انگار که عتیقه ان

00:32:42.925 --> 00:32:44.597
‫و همین‌طور هم هستند

00:32:44.753 --> 00:32:48.722
‫تا جایی که ثابت می‌کنند
‫که آن‌ها قبلا بچه بوده اند

00:32:48.877 --> 00:32:52.197
‫گاهی در عجب ام که چه چیزی
‫ممکنه دست‌های یک مادر رو برانگیزه

00:32:52.230 --> 00:32:56.933
‫از کودکیِ بچه‌هاش حفاظت کنه

00:32:57.003 --> 00:33:02.994
‫آیا ترسِ ما از به جا نیاوردن اون‌ها در هنگامیه
‫که [بزرگ‌تر می‌شوند و] به فکر خودشون می‌افتند؟

00:33:03.937 --> 00:33:09.561
‫وقتی که بزرگ شن ما باید بریم تو زیرزمین،
‫هنریک

00:33:09.647 --> 00:33:11.894
‫و بی‌اینکه کسی بفهمه

00:33:11.927 --> 00:33:18.373
‫بچه‌هامون رو ملاقات کنیم،
‫یعنی بچگی‌هاشون رو [ملاقات کنیم]

00:34:32.655 --> 00:34:36.381
‫یک بار جاسینتو به مجموعه
‫تمبرهای پدرش نگاه انداخت

00:34:36.406 --> 00:34:39.108
‫و فقط متوجه تصاویرش شد

00:34:39.451 --> 00:34:43.224
‫آن زمان پرسش‌های او در
‫یک کتاب گیتاشناسی می‌گنجید

00:34:43.279 --> 00:34:47.130
‫و تنها به حیواناتی مربوط می‌شد
‫که در نقاط دور زندگی می‌کردند

00:34:47.292 --> 00:34:50.659
‫که از قضا آن‌ها‌
‫هم پرتغال نامیده می‌شدند

00:34:52.691 --> 00:34:58.174
‫بعد، پرسش‌های او بزرگ‌تر شدند

00:34:59.213 --> 00:35:03.330
‫تک‌تک چهره‌ها را مشاهده
‫کرد و ترس آن‌ها را

00:35:03.447 --> 00:35:06.892
‫هنگام [تماشای] ورود مردان بیگانه
‫از سوی دریا متصور شد

00:35:06.955 --> 00:35:10.563
‫درحالی که می‌گفتند آن
‫مکان اکنون متعلق به آن‌هاست

00:35:10.588 --> 00:35:13.111
‫همچه که شلاق‌ها و
‫قلم‌پرهاشان را بیرون می‌کشیدند

00:35:13.136 --> 00:35:19.065
‫پرتغالی‌ها بی‌درنگ نوشتن
‫به آن‌ها را شروغ کردند

00:35:21.446 --> 00:35:27.376
‫فکر این‌که نمی‌شود دست
‫به کشف قاره‌ای زد که

00:35:27.409 --> 00:35:30.588
‫از قبل میلیون‌ها سکنه دارد،
‫دست از سر جاسینتو برنمی‌داشت

00:35:30.932 --> 00:35:33.970
‫تا آن‌وقت او دیگر دانشجو شده بود

00:35:33.995 --> 00:35:38.080
‫و با مشکلات تنفسی روبرو.‌

00:35:38.124 --> 00:35:42.431
‫بئاتریش متقاعد شده
‫بود که پسرش آسم دارد

00:35:42.456 --> 00:35:49.057
‫اما مشکل جاسینتو نبود
‫اکسیژن در آن کشور بود

00:35:49.082 --> 00:35:54.715
‫و سرزمین‌های پدری خیالی‌ش،
‫که همه‌چیز در آن به اسم آن مرد بود

00:35:54.740 --> 00:35:58.849
‫و هرچه را که او لمس کرده بود،
‫خفه شده بود

00:36:00.963 --> 00:36:03.393
‫اغلب بحث می‌کردند

00:36:04.055 --> 00:36:06.539
‫بئاتریش خشم پسرش را درک نمی‌کرد

00:36:06.999 --> 00:36:09.456
‫هنگام عشای ربانی هیچکس مشکلی نداشت

00:36:09.481 --> 00:36:15.605
‫همه 11:50 صبح آمدند،
‫در وقت مناسب بوسیدن و پول بخشیدن به فقرا

00:36:15.630 --> 00:36:18.350
‫هنگام ظهر کشیش
‫عشای ربانی را آغاز کرد

00:36:18.535 --> 00:36:23.777
‫اما جاسینتو از بابت گرد و غبار
‫روی قاب عکس‌ها دلخور بود،

00:36:23.885 --> 00:36:28.252
‫که مدتی آن‌قدر طولانی
‫آن‌جا مانده بودند که همه گفتند:

00:36:28.445 --> 00:36:31.928
‫"اما این‌که غبار
‫نیست! رنگ قاب عکسه!"

00:36:32.179 --> 00:36:37.862
‫جاسینتو می‌دانست که آن
‫زنگار فرسوده رنگ قاب نبود

00:36:37.887 --> 00:36:45.566
‫پس هربار که به آینه نگاه می‌کرد،
‫به‌جای خودش، غبار می‌دید

00:36:45.840 --> 00:36:50.488
‫بتائریش از کتاب جامعه* نقل
‫قول آورد: "هر کاری زمانی دارد"

00:36:50.668 --> 00:36:56.097
‫جاسینتو می‌دانست که تا آن وقت،
‫زمان هیچوقت طرف او را نگرفته است

00:36:56.122 --> 00:36:59.849
‫و شاید از همین رو که او تقریبا
‫داشت تسلیم این موضوع می‌شد

00:36:59.990 --> 00:37:04.724
‫باز به سراغ مجموعه تبمرها رفت،
‫تا آخرین سال‌های آن جهان را نظم و ترتیب دهد

00:37:05.537 --> 00:37:09.966
‫اما تمبرها به اون نشان دادن که شاید
‫به زودی دیگر از غبار خبری نباشد

00:37:20.884 --> 00:37:27.173
‫گاهی چشم‌های ترسا بر
‫پریز اتاق خواب درنگ می‌کرد

00:37:27.198 --> 00:37:31.783
‫پریزها، که مادینه بودند،
‫به دیوارهای خانه چسبیده بودند

00:37:31.808 --> 00:37:33.830
‫ناتوان از حرکت

00:37:34.172 --> 00:37:38.259
‫اما بدون پریز،
‫نه برقی بود، نه گرما

00:37:38.640 --> 00:37:41.460
‫و نه خشک‌کن‌ها و ماشین‌های اصلاح

00:37:42.396 --> 00:37:46.583
‫و اما دوشاخه‌ها،
‫آن‌ها می‌توانستند آزادنه هرجای خانه بچرخند

00:37:46.886 --> 00:37:50.808
‫و به هر پریزی که می‌خواهند وارد شوند

00:37:51.877 --> 00:37:59.666
‫برعکس برادرهایش، ترسا می‌دانست
‫که بعضی کارها مردانه اند و بعضی زنانه

00:37:59.882 --> 00:38:06.592
‫زن‌ها می‌بافند، می‌پختند، باردار می‌شدند،
‫به بچه‌ها می‌رسیدند، سقط می‌کردند

00:38:06.700 --> 00:38:09.457
‫و خانه‌هایی را رتق و فتق
‫می‌کردند که متعلق به مردها بود

00:38:09.886 --> 00:38:15.316
‫گردآوری دانش‌نامه‌ها،
‫کشف‌ها و جنگ‌ها کار مردها بود...

00:38:47.016 --> 00:38:52.867
‫♪ گذرنامه‌ت رو بردار ♪

00:38:52.976 --> 00:38:55.593
‫♪ داخل کتاب دعا ♪

00:38:57.023 --> 00:39:00.639
‫♪ برای فریب دادن مرگ ♪

00:39:02.763 --> 00:39:08.052
‫♪ ژاکت شانست رو بردار ♪

00:39:08.255 --> 00:39:11.411
‫♪ این مال برادرم خوزه‌ست ♪

00:39:11.763 --> 00:39:17.419
‫♪ که خبر نداره گینه کجاست ♪

00:39:20.020 --> 00:39:26.743
‫♪ یوآخیم، عشق من، حالا می‌دونم ♪

00:39:26.768 --> 00:39:31.479
‫♪ که وقتی از این‌جا بری ♪

00:39:32.244 --> 00:39:38.720
‫♪من این‌جا سلولیت خواهم داشت ♪
‫ (طراوتم رو از دست می‌دم)

00:39:40.009 --> 00:39:43.173
‫♪ تو برهوت را پشت سر می‌گذاری ♪

00:39:43.570 --> 00:39:46.952
‫♪ من روزها را ♪

00:39:47.327 --> 00:39:50.467
‫♪ تو بند اشتیاق را می‌بُری ♪

00:39:50.864 --> 00:39:58.239
‫♪ و من تو را... از عکس‌ها ♪

00:40:03.648 --> 00:40:12.640
‫♪ و این آهنگ برای اینه که وانمود کنم ♪

00:40:13.125 --> 00:40:18.531
‫♪ وقتی که تنها هستم ♪

00:40:18.935 --> 00:40:27.661
‫♪ فاصله‌ای که آفریقایی‌ها بین ما انداختند ♪

00:40:28.175 --> 00:40:32.572
‫♪ هیچ برام مهم نیست ♪

00:40:37.845 --> 00:40:39.860
‫سالازار مُرد

00:40:39.885 --> 00:40:45.760
‫چیزی که مدت‌ها حسرتش رو می‌کشیدیم،
‫اتفاق افتاد، هنریک: اون‌ها بزرگ شدن

00:40:47.369 --> 00:40:52.032
‫وجود زی همه‌جای خونه
‫احساس می‌شه. او عاشق شده

00:40:52.572 --> 00:40:59.298
‫زمستون بود که شروع شد و حالا
‫که بهاره او هیچوقت خونه نیست

00:41:00.688 --> 00:41:05.086
‫باقی بچه‌ها مثل رودخانه اند و
‫من این جمله رو به خاطر دارم:

00:41:05.414 --> 00:41:09.055
‫همه از خشونت رودها حرف می‌زنند

00:41:09.080 --> 00:41:14.432
‫اما هیچکس هرگز از خشونت
‫حاشیه‌های دربرگیرنده رودها حرف نمی‌زند

00:41:16.401 --> 00:41:21.478
‫یک‌روز، ترسا با خشم به خانه آمد و
‫گفت که هرگز مثل ما زندگی نخواهد کرد

00:41:21.610 --> 00:41:25.073
‫او گفت که باور به اینکه همه‌چیزْ [همان]
‫اولین بار باب میل پیش می‌رود خیال خام است:

00:41:25.098 --> 00:41:29.043
‫اولین شغل،
‫اولین ازدواج، اولین خانه

00:41:31.199 --> 00:41:34.605
‫روز بعد، میان گریه و خشم

00:41:34.630 --> 00:41:39.450
‫جاسینتو به من گفت که او قبول
‫ندارد که وظیفه بر لذت مقدم است

00:41:40.364 --> 00:41:46.216
‫وقتی خواستم بغلش کنم، گفت: مامان،
‫مدار زمین هرروز عوض می‌شه،

00:41:46.241 --> 00:41:51.943
‫"انگار داره به ما می‌گه
‫که ما هم باید عوض بشیم"

00:41:57.004 --> 00:41:59.683
‫پدرو توسط پیده* دستگیر شده بود
‫(پلیس بین‌المللی و کشوری پرتغال)

00:42:00.229 --> 00:42:05.830
‫ده شب نتوانستم چشم روی هم بگذارم،
‫و هر شب را در اتاق او گذراندم

00:42:09.406 --> 00:42:15.258
‫حس می‌کنم دارند بزرگ‌تر می‌شوند
‫و می‌خواهند بلندتر پرواز کنند

00:42:15.283 --> 00:42:18.070
‫می‌دانم آن‌ها را بزرگ
‫کردیم تا بهتر از ما شوند

00:42:18.095 --> 00:42:23.790
‫اما حالا نمی‌دانم چطور با چیزی
‫که هستند و احساس می‌کنند کنار بیایم

00:42:24.032 --> 00:42:28.665
‫رنج می‌کشم چون باور
‫دارم دنیا هم باید تغییر کند

00:42:28.946 --> 00:42:32.126
‫اما نمی‌دانم چطور

00:43:03.253 --> 00:43:08.308
‫قبلی از این‌ها ندیده بودم،
‫اما تو لوبیتو زیاد پیدا می‌شه

00:43:09.525 --> 00:43:13.321
‫این نزدیک‌ترین فاصله‌ایه که
‫با یک موجود شگفت‌انگیز داشتم

00:43:13.484 --> 00:43:18.851
‫یک اسب با دُم ماهی، که یک هیولای
‫دریایی نیست، بلکه یک معجزه دریاییه

00:43:19.491 --> 00:43:22.859
‫یک هیپوکامپوس* مثل
‫همونی که تو مغز ماهاست
‫<c.colorff8080>هیولای دریایی که نیمه ی پیشین بدنش اسب و بقیه ماهی است</c>

00:43:22.884 --> 00:43:28.118
‫که به‌م اجازه می‌ده خاطرات
‫تو و بچه‌ها رو حفظ کنم، تریش

00:43:30.492 --> 00:43:32.981
‫وقتی پیداش کردم،
‫نیمه‌میر روی شن‌ها افتاده بودم

00:43:33.006 --> 00:43:35.302
‫اما می‌تونستم فراسوش رو ببینم

00:43:35.443 --> 00:43:39.927
‫و بعد چشم‌هاش و تپش
‫قلبش رو از میون بدنش دیدم

00:43:40.724 --> 00:43:44.269
‫به من گفتن که نرهای این
‫موجود هستن که بچه دار می‌شن

00:43:44.294 --> 00:43:51.364
‫اون موجود کوچک بیشتر شبیه توئه:
‫بچه‌ها و خاطرات رو نگه می‌داره

00:43:56.209 --> 00:44:01.146
‫و حمل‌شون می‌کنه، گمون می‌کردم
‫اسب‌های دریایی از ازل این‌جا بودند

00:44:01.171 --> 00:44:04.476
‫وگرنه از کجا یادمون
‫می‌اومد که کی هستیم؟

00:44:04.733 --> 00:44:07.337
‫این‌یکی که برات می‌فرستم،
‫خیلی شکننده‌ست و در عین حال زیبا

00:44:07.369 --> 00:44:10.618
‫و از دریای پهناوری می‌گذره
‫که ما رو از هم جدا می‌کنه

00:44:10.713 --> 00:44:16.041
‫این لبریز از خاطراتیه که
‫ما هنوز باهم خواهیم ساخت

00:44:56.688 --> 00:44:59.164
‫هرروز رویه همون رویه سابقه

00:44:59.335 --> 00:45:03.045
‫اما تا مغز استخوان تغییرات
‫آب و هوا رو حس می‌کنم

00:45:03.371 --> 00:45:06.363
‫هنوز شیپور صبحگاهی
‫برام تاثیرگذاره

00:45:06.388 --> 00:45:09.333
‫و خورشید رو از
‫زیر دریا بیرون می‌کشه

00:45:09.481 --> 00:45:14.043
‫بعد از این‌همه سال روی
‫عرشه بودن هنوز از این‌که

00:45:14.068 --> 00:45:17.185
‫هنوز دودستی به کارهای کوچکی که
‫روی خشکی می‌کنیم چسبیدیم، جا می‌خورم

00:45:17.321 --> 00:45:21.024
‫انگار که با انجام دادن‌شون،
‫دریا [محیطی] انسانی‌تر می‌شه

00:45:22.141 --> 00:45:24.537
‫دریا آن‌قدر تمام و کمال
‫دنیا رو زیر سلطه داره که

00:45:24.562 --> 00:45:28.226
‫سیاره ما، زمین،
‫باید "اقیانوس" نام می‌گرفت

00:45:30.731 --> 00:45:32.540
‫دو هفته‌س که رنگ خشکی رو ندیدیم

00:45:32.565 --> 00:45:36.142
‫و می‌تونم حس کنم که چشم‌هام
‫وقت نگاه کردن به افق، تیزتر می‌شن

00:45:36.167 --> 00:45:40.457
‫و فقط هم من نیستم.
‫150 نفر به‌ش خیره می‌شن

00:45:40.761 --> 00:45:44.221
‫و به این فکر می‌کنن که خطی
‫که دریا رو از آسمون جدا کرده

00:45:44.246 --> 00:45:46.939
‫تمام عزیزان ما رو در بر می‌گیره

00:45:46.964 --> 00:45:50.832
‫این کار رو این‌قدر خوب انجام می‌دیم
‫که گاهی می‌بینیم خطوط تراز درختان

00:45:50.857 --> 00:45:55.341
‫شهرها و خانه‌ها روی
‫اون خط پدیدار می‌شه

00:45:57.206 --> 00:46:00.581
‫و وقتی سرانجام نگاه‌مون به خشکی می‌افته،
‫چشم‌هامون رو می‌مالیم

00:46:00.606 --> 00:46:07.536
‫تا نکنه این هم یکی از توهماتی باشه که
‫امیال و خواسته‌هامون جعل می‌کنند

00:46:59.087 --> 00:47:01.829
‫وقتی که دیگر شش فرزند
‫ریشه‌های عمیقی داشتند

00:47:01.869 --> 00:47:05.728
‫و تن‌هاشان توان بالا رفتن به
‫سوی بالاترین رویاها را داشت

00:47:05.807 --> 00:47:10.721
‫قلب بئاتریش شروع به
‫داشتن فضایی برای افق کرد

00:47:10.846 --> 00:47:13.299
‫عشق خستگی‌ناپذیر
‫بئاتریش برای بچه‌هایش

00:47:13.324 --> 00:47:19.056
‫حالا در عشقی به خشکی بازتاب می‌یافت،
‫که رویای خانه‌ای بر آن [خشکی] را در سر داشت

00:47:19.081 --> 00:47:24.066
‫با فضایی برای فرزندانش،
‫نوه‌هایش و درختان میوه

00:47:26.080 --> 00:47:30.938
‫درختان پرتقال اولین ساکنین
‫آن سرزمین متلاطم بودند

00:47:30.963 --> 00:47:37.377
‫که بئاتریش چنان دوستش می‌داشت
‫که انگار دنباله خانواده‌ش بود

00:47:41.166 --> 00:47:46.157
‫با آن راستینگی که او از گیاهان به ارث
‫برده بود، تمام درخت‌ها را رویاپردازی می‌کرد

00:47:46.282 --> 00:47:50.020
‫حتی رویای آن را در سر
‫داشت که خانه رویاروی آب باشد

00:47:50.052 --> 00:47:55.528
‫تا ریشه‌های معلق هنریک
‫همیشه جایی برای استراحت بیابند

00:47:56.162 --> 00:48:00.591
‫بئاتریس هیچ‌گاه به
‫خوشحالی آن زمان نبود

00:48:00.981 --> 00:48:03.220
‫وقتی به او نگاه انداختم

00:48:03.245 --> 00:48:11.565
‫بدن پرنده-مانندم به شادی و آرامشی دست
‫یافت که فقط مادران توان بخشیدنش را دارند

00:48:36.891 --> 00:48:41.180
‫در آلمانی "موتر"، در ارمنی "مای"

00:48:42.288 --> 00:48:47.202
‫در بلغاری "میادا"،
‫در کاتالانی "ماره"

00:48:48.522 --> 00:48:54.405
‫در چینی "موچی"،
‫در دانمارکی "مور"

00:48:55.037 --> 00:49:00.443
‫در فرانسوی "مِره"،
‫در یونانی "میتِرا"

00:49:01.051 --> 00:49:06.153
‫در عبری "ایما"، در هندی"مات"

00:49:06.769 --> 00:49:12.167
‫در انگلیسی "مادِر"،
‫در لاتین "ماتِر"

00:49:12.527 --> 00:49:18.097
‫در تایلندی "مای"،
‫در پرتغالی "مائه"

00:49:22.277 --> 00:49:26.925
‫روزی که تریش مُرد، اولین کلمه‌ای
‫را که در زندگی‌ام به زبان آورده بودم

00:49:27.002 --> 00:49:29.955
‫برای آخرین بار به زبان آوردم

00:49:30.525 --> 00:49:35.556
‫نفس عمیقی کشیدم و
‫به آرامی با خودم گفتم:

00:49:37.047 --> 00:49:39.321
‫"مادر".

00:50:13.281 --> 00:50:18.107
‫اگرچه اواسط بهار بود،
‫وقتی مادرم را از دست دادیم

00:50:18.132 --> 00:50:23.421
‫خزانی شبیه به اندوهی که
‫حس می‌کردیم بر ما فرو افتاد

00:50:24.084 --> 00:50:26.865
‫هرروز که خورشید بالا می‌آمد

00:50:27.749 --> 00:50:32.834
‫هرروز صبحی داشت، عصری و شبی

00:50:33.731 --> 00:50:38.742
‫و هرروز رودخانه‌ها
‫خودشان را به دریا می‌افکندند

00:50:38.767 --> 00:50:41.540
‫بی‌آنکه از طغیان آن
‫واهمه‌ای داشته باشند

00:50:42.680 --> 00:50:48.547
‫و، برای ما،
‫همه اندوه بود. ما مثل طبیعی بی‌جان بودیم

00:50:48.654 --> 00:50:53.340
‫ما دنیا را به چشمی می‌دیدیم
‫که انگار داخل یک نقاشی بودیم

00:50:53.365 --> 00:50:57.834
‫درحالی که زندگی بیرون [تابلو]
‫همچنان به ادامه دادن اصرار می‌ورزید

00:51:01.207 --> 00:51:05.043
‫اقامت‌های پدرمان
‫در دریا طولانی‌تر شد

00:51:06.002 --> 00:51:08.634
‫به گمانم نگاه کردن به
‫ما برای او دشوار بود

00:51:08.659 --> 00:51:14.423
‫همان‌طور که برای ما
‫دشوار بود به یکدیگر نگاه کنیم

00:51:14.448 --> 00:51:17.943
‫از حرف‌هامان جز برای چیزهای ضروری،
‫کم کرده بودیم

00:51:17.968 --> 00:51:21.504
‫و من به باغ خانه پناه بردم

00:51:21.529 --> 00:51:28.488
‫چکمه‌های لاستیکی را می‌پوشیدم
‫و شن‌کش و بیلچه را دست می‌گرفتم

00:51:28.529 --> 00:51:30.416
‫همه‌ی بوته‌ها را هرس می‌کردم

00:51:30.441 --> 00:51:37.345
‫همه‌ی درخت‌ها را آب می‌دادم،
‫همین‌طور گیاهان و هر جنبنده‌ دیگری را

00:51:37.370 --> 00:51:39.750
‫و، مثل وقتی که پنج-ساله بودم

00:51:39.775 --> 00:51:43.360
‫تلاش کردم تا بعضی برگ‌های
‫مُرده را دوباره بر سر شاخه بنشانم

00:51:43.529 --> 00:51:50.099
‫انگار که در سقوط آن‌ها اشتباه یا خطایی
‫در کار بود که من می‌توانستم برطرفش کنم

00:54:47.087 --> 00:54:51.430
‫چند روز بعد برادرم
‫نونو سکوتی را که

00:54:51.455 --> 00:54:55.829
‫بین‌مان شایع شده بود شکست
‫گفت: "ما شدیم عین ارواح"

00:54:56.134 --> 00:54:58.556
‫و جز این هم نبودیم

00:55:02.404 --> 00:55:05.482
‫مردگان نمی‌دانند که مرده اند

00:55:05.614 --> 00:55:08.778
‫مرگ مسئله‌ای‌ست برای زندگان

00:55:09.482 --> 00:55:12.169
‫هنوز آن روز به
‫خوبی به خاطر نمی‌آورم

00:55:12.247 --> 00:55:17.144
‫چون روزهایی که همچین اتفاقات بزرگی می‌افته،
‫مثل مردن مادر

00:55:17.474 --> 00:55:20.169
‫هیچوقت تبدیل به خاطره نمی‌شن

00:55:20.474 --> 00:55:26.419
‫فقط برای همیشه به ما می‌چسبن،
‫مثل خال‌های پوستی که هیچ‌وقت نمی‌رن

00:55:27.535 --> 00:55:31.746
‫این‌‌ها دردناک‌تر از
‫اون هستند که به مغز برسن

00:55:32.128 --> 00:55:34.948
‫برای همینه که رو پوست‌مون نگه‌شون می‌دارین

00:55:35.463 --> 00:55:39.151
‫مادر من فقط یک مادر
‫نبود: یک درخت بود

00:55:39.767 --> 00:55:46.844
‫درخت‌ها عاشق زمین ان و به ما اجازه می‌دن از
‫شاخه‌هاشون بالا بریم، انگار که کار آسونیه

00:55:48.524 --> 00:55:53.133
‫وقتی مادرم مُرد ما دیگه
‫نتونستیم از شاخه‌هاش تاب بخوریم

00:55:53.281 --> 00:55:56.234
‫و افتادیم زمین، همه‌مون

00:55:56.922 --> 00:56:04.101
‫هرگز فراموش نمی‌کنم دیدن این‌که دنیا
‫روی دست‌های اون کز کرده چجوری بود

00:56:15.492 --> 00:56:21.640
‫در آلمانی "تاختِر"،
‫در ارمنی "داستری"

00:56:22.482 --> 00:56:27.279
‫در بلغاری "دوستِریا"، در چینی "نیار"

00:56:27.964 --> 00:56:33.456
‫در دانمارکی "داتِر"،
‫در فرانسوی "فیل"

00:56:34.721 --> 00:56:39.472
‫در یونانی "کُوری"،
‫در هندی "بیتیت"

00:56:40.727 --> 00:56:45.875
‫در انگلیسی "داوتِر"، در لاتین "فیله"

00:56:47.211 --> 00:56:52.047
‫در رومانیایی "فیکا"، در تایلندی "لوکساو"

00:56:53.492 --> 00:56:56.452
‫در پرتغالی "فیلا"

00:56:58.488 --> 00:57:03.729
‫روزی که به دنیا آمدی برای اولین
‫بار کلمه "دختر" را به زبان آوردم

00:57:03.964 --> 00:57:10.823
‫بعد بدون این‌که کسی بفهمه،
‫یک نفس عمیق کشیدم و آروم گفتم:

00:57:10.970 --> 00:57:13.572
‫"این معجزه‌ست"

00:57:16.263 --> 00:57:18.770
‫این اولین عکسمه

00:57:19.254 --> 00:57:24.019
‫پدرم جاسینتو عکس رو گرفت، و تا امروز،
‫نمی‌دونه چطوریه که رو حالت فکوسه

00:57:24.044 --> 00:57:26.622
‫آخه دست‌هاش می‌لرزیده

00:57:26.647 --> 00:57:31.006
‫درباره من، مادرم فقط سر از چیزی
‫درآورد که 9 ماه تموم تصورش می‌کرده

00:57:31.404 --> 00:57:36.631
‫این لحظه‌ایه که دیدار کردیم و
‫قول دادیم یکشنبه‌ها کیک شکلاتی بپزیم

00:57:36.724 --> 00:57:42.880
‫ملودرام‌هایی که به گریه می‌اندازن‌مون
‫کرایه کنیم و اسم خیلی از درخت‌ها رو بدونیم

00:57:43.191 --> 00:57:49.200
‫روزی که مادرم گفت: "کاتارینا،
‫دیدن پرواز تو باید خیلی قشنگ باشه"

00:57:50.411 --> 00:57:54.004
‫17 سال بعد از گرفتن این عکس
‫پای پیاده وارد بیمارستان شدیم

00:57:54.489 --> 00:58:00.090
‫رفتیم به اتاقش و من پرسیدم که
‫چرا مادرم ماسک اکسیژن نداشته

00:58:02.727 --> 00:58:06.633
‫تو به پرستار گفتی که متاستاز [سرطان]
‫دیگه به ریه‌هاش زده بوده

00:58:06.727 --> 00:58:10.243
‫برای همین مادرت برای نفس
‫کشیدن به اکسیژن نیاز داشت

00:58:11.249 --> 00:58:15.460
‫من زل زدم به تو و چیزی نگفتم،
‫چون نمی‌دونستم چطور می‌شه چیزی گفت

00:58:16.484 --> 00:58:20.686
‫و چون، سر موقع،
‫مغز تو واقعیت رو پذیرفت

00:58:21.725 --> 00:58:26.115
‫چشم‌هات بازِ باز شد،
‫مثل همون وقت‌هایی که می‌خواهی گریه کنی

00:58:26.248 --> 00:58:28.935
‫و به چهره آنا دست زدی

00:58:29.044 --> 00:58:31.294
‫هیچی نگفتی

00:58:31.450 --> 00:58:35.606
‫از اتاق رفتی و از
‫بیمارستان زدی بیرون

00:58:35.964 --> 00:58:37.581
‫دنبالت اومدم

00:58:37.729 --> 00:58:42.346
‫چند قدمی رفتی و پخش زمین شدی،
‫شکمت رو هم نگه داشته بودی

00:58:42.948 --> 00:58:47.884
‫شبی بارونی بود و تو هم
‫تنهایی مشغول گریه بودی

00:58:48.735 --> 00:58:50.868
‫خُشکم زد

00:58:51.492 --> 00:58:54.742
‫خواهرم ترسا،
‫که کنارم بود، اومد جلو

00:58:55.241 --> 00:59:00.832
‫حرفی نزد،
‫اما پالتوش رو درآورد و انداخت روت

00:59:00.857 --> 00:59:05.302
‫تکون نخوردی. من هم نخوردم

00:59:05.327 --> 00:59:10.908
‫زل زدم به‌ت، می‌دونستم که نتونستم
‫جلوی این مصیبت ناگزیر ازت مراقبت کنم

00:59:10.933 --> 00:59:15.604
‫بدجوری احساس گناه می‌کردم،
‫خالی از کلماتی که تو رو تسلی بده

00:59:16.249 --> 00:59:21.533
‫همچنین، سر از کار دنیا هم در نمی‌آوردم

00:59:46.028 --> 00:59:53.223
‫مادربزرگ وقتی که من به دنیا اومدم نبودِ تو
‫فضا رو پر کرده بود، اما نمی‌تونستم حسش کنم

00:59:53.497 --> 00:59:54.903
‫وقتی که مادرم مرد

00:59:54.928 --> 00:59:59.271
‫من و پدرم در فقدان
‫کلمه "مادر" به هم پیوستیم

00:59:59.296 --> 01:00:02.780
‫همان وقت سبزیِ چشم‌های
‫پدرم از بین رفته بود

01:00:02.805 --> 01:00:07.469
‫و من از خاطرات درهایی که او قفل
‫کرده بود و تو باز می‌کردی خبر داشتم

01:00:08.054 --> 01:00:12.678
‫بعد فهمیدم این نقشی از پدرم
‫بوده که هیچ‌وقت از وجودش باخبر نبودم:

01:00:12.772 --> 01:00:14.896
‫نقشی که او در کنار تو داشت

01:00:15.294 --> 01:00:19.216
‫نقشی که با مهاجرت
‫پرندگان ناپدید می‌شد

01:00:20.206 --> 01:00:23.657
‫چندی پیش فهمیدم که تا صدها سال

01:00:23.682 --> 01:00:27.721
‫مهاجرت پرندگان برای
‫بشر معمایی بوده است

01:00:27.813 --> 01:00:32.782
‫زمستان که می‌شد پرندگان کجا می‌رفتند؟
‫آن‌هایی که سرمی‌رسیدند از کجا می‌آمدند؟

01:00:33.290 --> 01:00:38.946
‫مرغ‌های کتان همان زمانی می‌رفتند که
‫طرقه‌ها از سوی درختان زمستانی بلند می‌شدند

01:00:39.040 --> 01:00:43.868
‫سر و کله فاخته‌ها در بهار پیدا می‌شد و
‫گذرشان هرگز با شاهین‌ها به هم نمی‌خورد

01:00:44.805 --> 01:00:49.476
‫گرچه، مردمان باستان خیال
‫می‌کردن آن‌ دو یک گونه اند

01:00:50.062 --> 01:00:56.624
‫با کمی تفاوت ظاهری و شخصیتی،
‫اما یک حیوان یکسان

01:00:56.733 --> 01:01:01.028
‫آن‌ها به سادگی دستخوش
‫یک مسخ شده بودند

01:01:01.053 --> 01:01:07.014
‫هرجا که بشر توان توضیح‌ را ندارد،
‫از خودش چیزی درمی‌آورد

01:01:17.803 --> 01:01:20.600
‫کاتارینا، به کسی نگو

01:01:20.881 --> 01:01:23.780
‫یک چراغ‌قوه بیار، و کلیدهای خونه

01:01:23.881 --> 01:01:27.959
‫یک یادداشت بگذار که نه خیلی
‫کوتاه باشه نه خیلی طولانی

01:01:28.365 --> 01:01:33.982
‫بگو: "من با پرنده‌ها رفتم،
‫لطفا به گیاه‌ها آب بدید"

01:01:34.007 --> 01:01:39.319
‫خونه رو مرتب بگذار، یخچال رو هم
‫طوری پر کن که انگار فردا برمی‌گردی خونه

01:01:39.444 --> 01:01:42.888
‫گریه نکن و زیاد هم حرف نزن

01:01:43.646 --> 01:01:47.684
‫خاطراتم رو بردار.
‫من رو با خودت ببر

01:01:48.128 --> 01:01:50.309
‫زمان را با خودت ببر

01:01:50.903 --> 01:01:56.777
‫یک‌باره ناپدید نشو. اول با
‫صندلی‌ها و راحتی‌ها درهم شو

01:01:57.121 --> 01:02:02.729
‫دیگه تلفن‌ها رو جواب نده
‫و توی فرش راهرو حل شو

01:02:02.754 --> 01:02:05.510
‫از ارواح نترس

01:02:05.535 --> 01:02:11.980
‫به قواره‌ای باش که می‌بینی،
‫نه قواره‌ای که حس می‌کنی

01:02:13.580 --> 01:02:15.580
‫در جلویی را باز کردم

01:02:15.606 --> 01:02:19.089
‫به آرامی بستمش طوری
‫که حتی سکوت هم آن‌را نشنید

01:02:19.129 --> 01:02:20.627
‫همه خواب بودند

01:02:20.652 --> 01:02:24.808
‫سوار اولین اتوبوسِ مقصدی
‫شدم که نزدیک‌ترین جا به آسمان بود

01:02:25.643 --> 01:02:28.094
‫چیزهای زیادی بودند که نمی‌فهمیدم

01:02:28.128 --> 01:02:35.143
‫اما می‌دانستم آسمان جایی‌ست که بشر هرچه را
‫که به چنگ نمی‌آید به آن‌جا پرتاب کرده است

01:02:35.168 --> 01:02:40.907
‫خدا، مردگان، ابدیت، موجودات ناشناخته:
‫آن‌ها همه در جایی ناشناخته زندگی می‌کردند

01:02:40.932 --> 01:02:45.657
‫و به شکلی متمدنانه آن‌را قسمت می‌کردند،
‫تا برای همه جا باشد

01:02:45.682 --> 01:02:48.867
‫اگر آسمان محل زایش
‫ناشناخته‌ها بوده است

01:02:48.892 --> 01:02:53.962
‫پس منظره پلی بوده
‫میان شناخته و ناشناخته

01:02:54.884 --> 01:02:57.478
‫میان مرئی و نامرئی

01:02:57.883 --> 01:03:00.461
‫و من راستی‌راستی می‌خواستم نامرئی باشم

01:03:01.906 --> 01:03:04.812
‫می‌گن که،
‫منظره متعلق به کسی نیست

01:03:05.124 --> 01:03:09.326
‫اما وقتی که دیدمش،
‫جونم هم براش می‌دادم

01:03:09.655 --> 01:03:15.310
‫1, 2, 3, 4, 5...

01:03:15.403 --> 01:03:21.340
‫6, 7, 8, 9, 10...

01:03:21.644 --> 01:03:27.815
‫11, 12, 13, 14, 15...

01:03:28.167 --> 01:03:34.525
‫16, 17, 18, 19, 20...

01:03:34.657 --> 01:03:41.907
‫21, 22, 23, 24, 25...

01:03:42.406 --> 01:03:49.578
‫26, 27, 28, 29, 30...

01:03:52.131 --> 01:03:54.271
‫جاسینتو!

01:03:55.116 --> 01:03:56.351
‫کتی!

01:03:56.935 --> 01:03:59.133
‫- کاتارینا!
‫- جاسینتو!

01:03:59.243 --> 01:04:00.672
‫جاسینتو!

01:04:00.758 --> 01:04:03.008
‫- کاتارینا
‫- جاسینتو!

01:04:03.055 --> 01:04:05.664
‫- کاتارینا!
‫- جاسینتو!

01:04:06.391 --> 01:04:08.625
‫جاسینتو!

01:04:08.844 --> 01:04:10.938
‫جاسینتو!

01:04:14.099 --> 01:04:16.294
‫- کاتارینا!
‫- کاتارینا!

01:06:30.162 --> 01:06:32.177
‫کاتارینا هرگز تصور نمی‌کرد

01:06:32.202 --> 01:06:36.746
‫که یک روز به ابرها و
‫نوک ‌قله‌هایی حسادت کند

01:06:36.771 --> 01:06:40.810
‫که تا بالاترین ارتفاعات قد کشیدند
‫و این چنین به آسمان پیوسته اند

01:06:41.450 --> 01:06:47.356
‫ولی او در بند تن خویش بود،
‫که حالا برای احساسات او بسیار کوچک می‌نمود

01:06:47.965 --> 01:06:52.658
‫میان او و آنچه که می‌دید
‫تمام مادران عالم جای می‌گرفتند

01:06:52.683 --> 01:06:55.331
‫وقتی‌ که او به بالاترین خطوط خیره می‌شد

01:06:55.526 --> 01:07:00.151
‫از فکر این‌که ورود به چشمان باریک او
‫برای کوهستان‌های غول‌آسا، چقدر ساده است

01:07:00.510 --> 01:07:06.690
‫آزرده می‌شد، گویی که آن‌ها
‫می‌توانستند ظاهر و باطنش را ببینند

01:07:15.685 --> 01:07:19.184
‫حقیقت این است که جاسینتو احساس
‫می‌کرد در حال کوچک‌تر شدن است

01:07:19.527 --> 01:07:23.636
‫تن او بسیار بزرگ بود،
‫گویی که پوست بسیار زیادی داشت

01:07:23.932 --> 01:07:28.712
‫در ابتدا احساس ‌کرد که نمی‌تواند به
‫سرانگشتانش اشراف داشته باشد، بعدها دست‌ها

01:07:28.737 --> 01:07:32.182
‫و سرانجام اشراف داشتن
‫به شانه‌هایش را دشوار یافت

01:07:32.446 --> 01:07:35.655
‫او به شکلی در حال کوچک
‫شدن بود که سلول‌های بدنش

01:07:35.680 --> 01:07:38.844
‫به بزرگی کوهستان‌ها می‌شدند

01:07:39.686 --> 01:07:42.936
‫اگرچه تلاش می‌کرد تا
‫در قواره‌ای باشد که می‌دید

01:07:43.067 --> 01:07:46.223
‫جاسینتو در قواره‌ای بود که احساس می‌کرد

01:07:46.324 --> 01:07:50.058
‫با این‌حال، این موضوعی معصومیت
‫خاصی به چشمانش بخشیده بود

01:07:50.083 --> 01:07:57.150
‫حالا او توجه زیادی را معطوف دنیایی
‫می‌کرد که پرسش‌هایش به آسانی پدید می‌آمدند

01:07:57.175 --> 01:08:00.347
‫می‌خواست بداند که [مادر]
‫هنوز در کدام عضو بدن او زنده است

01:08:00.372 --> 01:08:03.354
‫کدام بخش بدنش او را
‫از همه بیشتر به یاد دارد

01:08:03.386 --> 01:08:07.462
‫و کدام بخش بیشتر از همه شکل اوست

01:08:07.487 --> 01:08:10.262
‫گاهی او به شکلی سودازده
‫روزهای بعد از آخرین باری که

01:08:10.287 --> 01:08:16.615
‫"مادر" را به زبان آورده بود می‌شمرد و
‫اندوهی طاقت‌فرسا گریبانش را می‌گرفت

01:08:17.527 --> 01:08:21.699
‫آن‌وقت او به تمام مادرانی فکر می‌کرد
‫که تاکنون وجود داشته اند و مرده بودند

01:08:21.996 --> 01:08:27.899
‫و به تمام مادران مادرها،
‫و تمام مادران مادران مادرها

01:08:27.932 --> 01:08:31.174
‫و تمام مادران
‫مادران مادران مادرها

01:08:31.774 --> 01:08:36.217
‫و تمام مادران مادران
‫مادران مادران مادرها

01:08:36.242 --> 01:08:40.937
‫و تمام مادران مادران
‫مادران مادران مادران مادرها

01:08:41.757 --> 01:08:45.717
‫و می‌فهمید که احساسی
‫که دارد چیز جدیدی نیست

01:08:46.257 --> 01:08:48.593
‫درواقع خیلی هم معمولی بود

01:08:48.762 --> 01:08:53.426
‫اما باور داشت که تنها مادر
‫خودش یک درخت بوده است

01:08:53.753 --> 01:08:57.730
‫دقیقا همین‌طور بود
‫و چشم‌های معصومش

01:08:57.755 --> 01:09:00.229
‫به‌ او اجازه می‌داد شباهت‌ها را

01:09:00.254 --> 01:09:05.074
‫بین بدن خودش و چیزهایی که
‫محاصره‌ش کرده بودند، ببیند

01:09:05.299 --> 01:09:11.375
‫از داخل جثه کوچکش،
‫توجه زیادی به جزئیات می‌کرد

01:10:59.921 --> 01:11:04.101
‫گفته می‌شود که،
‫بعد از دو ماه دوری

01:11:04.248 --> 01:11:09.474
‫باخ به خانه برگشت و فهمید
‫همسرش ماریا باربارا مرده است

01:11:11.294 --> 01:11:16.497
‫تنها در خانه و غرق در اندوه،
‫او پشت میز آشپزخانه نشست

01:11:16.849 --> 01:11:21.567
‫و به دیوارها و خانه
‫خالی دورتادورش خیره شد

01:11:23.050 --> 01:11:27.894
‫بعد برگی کاغذ آورد و
‫"چاکن" برای ویولون را نوشت

01:11:28.815 --> 01:11:35.566
‫"چاکن" نه فقط برای فراخواندن مردگان،
‫که برای بیدار کردن‌شان ساخته شد

01:14:01.723 --> 01:14:04.863
‫برای لحظه‌ای او دیگران
‫توان حس کردن تنش را نداشت

01:14:05.048 --> 01:14:09.571
‫و جاسینتو قسم خورد که زبان
‫آدمیان دیگر برایش معنایی ندارد

01:14:10.133 --> 01:14:14.859
‫او خودش را شناور بر هوا یافت،
‫و همان‌طور که زولمیرا یک‌بار گفته بود

01:14:15.100 --> 01:14:21.336
‫زبان پرندگان تنها بر کسانی
‫فاش می‌شود که دیگر تنی ندارند

01:14:22.563 --> 01:14:25.344
‫جاسینتو احساس کرد که متعلق به آن‌جاست

01:14:25.452 --> 01:14:31.469
‫به آن مکانی که در فواصل هستی واقع شده است،
‫میان آسمان و زمین

01:14:31.930 --> 01:14:37.310
‫بی‌وزنی، جاسینتو حالا حس می‌کرد
‫از زبان پرندگان سر درمی‌آورد

01:14:41.283 --> 01:14:45.023
‫<i>جاسینتو، زخم‌های قلب آدمی دیده نمی‌شود</i>

01:14:45.048 --> 01:14:48.946
‫<i>مثل پرواز ما، که ردّی در آسمان باقی نمی‌گذارد</i>

01:14:49.524 --> 01:14:52.696
‫<i>:وقتی از تو پرسیدند، بگو</i>

01:14:53.047 --> 01:14:58.343
‫<i>همراه پرندگان رفتم، آن‌ها بال دارند و من محتاج قلبی نو هستم</i>

01:14:59.045 --> 01:15:04.005
‫<i>هردو از نو شروع می‌کنیم. ما بال و پر عوض می‌کنیم و تو واژگانی تازه می‌یابی</i>

01:15:04.341 --> 01:15:07.786
‫<i>واژگانی که تو را به معناهای تازه‌ای می‌رسانند</i>

01:15:07.966 --> 01:15:11.310
‫<i>و وقتی که یادت نمی‌آید...</i>

01:15:11.565 --> 01:15:14.339
‫<i>از خودت چیزی می‌سازی</i>

01:15:25.645 --> 01:15:29.379
‫یک‌روز جاسینتو از تریش
‫پرسید که چقدر او را دوست دارد

01:15:29.808 --> 01:15:35.308
‫تریش پاسخ داد: "سعی کن بال و پر
‫یک پرنده رو بشمری، یا دونه‌های شن رو

01:15:35.566 --> 01:15:38.878
‫ستاره‌های آسمون، یا امواج دریا رو"

01:15:38.964 --> 01:15:44.026
‫"سعی کن فلس تمام ماهی‌ها رو بشمری،
‫یا موهای حیوانات رو

01:15:44.414 --> 01:15:48.502
‫"علف‌های دشت‌های اطراف،
‫درخت‌ها و میوه‌هاشون رو

01:15:48.527 --> 01:15:52.597
‫"و عدد نَشمُردنی خیلی از
‫چیزهای نشمردنی رو حساب کن"

01:15:52.806 --> 01:15:55.541
‫جاسینتو گفت: "این‌که محاله"

01:15:55.566 --> 01:15:59.464
‫"محال؟ نخیر، یک عالمه‌ست"

01:16:00.363 --> 01:16:03.938
‫وقتی دست‌آخر به نوک
‫بلندترین کوه رسیدند

01:16:03.963 --> 01:16:06.461
‫جاسینتو حس کرد به
‫قواره‌ی چیزیه که می‌بینه

01:16:06.486 --> 01:16:10.986
‫و در تمام چیزهای ابدی
‫چشم‌های مادرش رو دید

01:16:11.565 --> 01:16:16.479
‫بر بلندای بالاترین کوهستان،
‫جاسینتو دیگر توجهی به چشم‌انداز نداشت

01:16:16.811 --> 01:16:20.154
‫و هرچه می‌دید بئاتریش بود

01:16:48.095 --> 01:16:54.749
‫کاتارینا گاهی دلسرد می‌شد
‫و دلتنگ شفافیت مادرش می‌شد

01:16:54.774 --> 01:16:58.477
‫تنها عقیده باقی‌مانده‌ش
‫این بود که مادران

01:16:58.502 --> 01:17:03.525
‫تنها خدایان
‫بدونِ کافر بودند

01:17:12.615 --> 01:17:17.389
‫به قصد فراموش کردن این‌که او که بود*،
‫او بلندترین کوه را تا بالا درنوردید

01:17:18.081 --> 01:17:23.322
‫اما به آن‌جا که رسید،
‫کاتارینا عظمت چشم‌انداز،

01:17:23.611 --> 01:17:28.993
‫امواج بی‌شمار یا گُستره گزاف
‫درختان و کوه‌ها را درنیافت

01:17:29.860 --> 01:17:34.594
‫سخت نگاه کرد،
‫اما تنها خودش را یافت

01:17:54.082 --> 01:17:56.666
‫خواب دیدم که
‫داشتی می‌اومدی دیدنم

01:17:56.691 --> 01:18:00.356
‫خیلی ناجور بود،
‫چون نمی‌دونستم باید چه‌کار کنم

01:18:00.601 --> 01:18:03.624
‫بدنم دیگر به بدن تو عادت نداشت

01:18:03.649 --> 01:18:07.422
‫و قلبم، لبریز از شادی،
‫این اتفاق را باور نمی‌کرد

01:18:07.859 --> 01:18:12.717
‫اما تو آمدی و من به‌ت گفتم: "مامان،
‫تو نمی‌تونی این‌جا باشی. تو مُردی"

01:18:13.092 --> 01:18:18.538
‫و تو گفتی: "احمق نباش،
‫کاتارینا. من نمردم. نمی‌بینی این‌جام؟"

01:18:18.563 --> 01:18:23.418
‫"باید یک کاری رو راست و ریس
‫می‌کردم و بیشتر از انتظارم طول کشید"

01:18:23.443 --> 01:18:27.951
‫"بیشتر از انتظارت طول کشید؟ مامان،
‫الان 15 سال شده"

01:18:28.287 --> 01:18:32.083
‫"همون‌جور که گفتم،
‫فکر نمی‌کردم این‌قدر وقتم رو بگیره"

01:18:32.108 --> 01:18:36.201
‫"بعدا توضیح می‌دم. حالا از
‫خودت برام بگو. همین مهمه"

01:18:36.303 --> 01:18:39.068
‫"حالت چطوره؟ اوضاعت چطور بوده؟"

01:18:39.093 --> 01:18:45.343
‫و در اون لحظه خشکم زده،
‫چون نمی‌دونم چطور 15 سال رو خلاصه کنم

01:18:45.368 --> 01:18:49.906
‫حتی دیگه نمی‌دونم چطور باهات حرف بزنم،
‫یا اینکه اصلا مادر داشتن چطوریه

01:18:49.931 --> 01:18:53.751
‫فورا می‌پرسم: "کی
‫رسیدی؟ کجا ساکنی؟"

01:18:53.806 --> 01:18:58.376
‫و تو، همیشه با زیرکی،
‫می‌گی: "اتاق کرایه کردم. اصلا هم آسون نبود"

01:18:58.486 --> 01:19:01.009
‫"دیدی خونه تو لیسبون چقدر گرون شده؟"

01:19:01.034 --> 01:19:06.737
‫- "یعنی چی که اتاق کرایه کردی؟"
‫- "نمی‌خواستم مزاحم تو و پدرت شم"

01:19:06.847 --> 01:19:10.017
‫پس اوضاع واقعا از این قرار بود

01:19:10.126 --> 01:19:15.556
‫تو کنارم بودی و من
‫کلی گفتنی برات داشتم

01:19:15.850 --> 01:19:20.995
‫اما بابت یک جلسه عجله داشتم، برای
‫همین گوشی‌م رو برداشتم تا ساعت رو ببینم

01:19:21.020 --> 01:19:26.332
‫- و تو گفتی: "این چیه؟"
‫- "این چیه؟ این تلفن همراهه"

01:19:26.449 --> 01:19:28.302
‫"پس دکمه‌هاش کجاست؟"

01:19:28.327 --> 01:19:33.092
‫و من به‌ت از گوشی‌های هوشمند
‫گفتم و این‌که حتی می‌شه بری تو اینترنت

01:19:33.631 --> 01:19:39.380
‫تو جا خوردی و بعد،
‫یک‌باره، خیلی ناراحت شدی

01:19:39.849 --> 01:19:45.606
‫"چطور این‌همه چیز رو از دست دادم؟
‫نگاه کن چقدر عوض شدی! بزرگ شدی!"

01:19:46.129 --> 01:19:49.342
‫و وقتی دیدم که چیزی نمونده بزنی زیر گریه،
‫فوری گفتم:

01:19:49.367 --> 01:19:55.039
‫"نه، مامان، چیزی اون‌قدرها هم عوض نشده،
‫ولی هرچی رو که بخوای بدونی به‌ت توضیح می‌دم"

01:19:55.374 --> 01:19:58.459
‫"وقت که داریم، نه؟"

01:19:58.600 --> 01:20:02.176
‫تصمیم گرفتم به کسی نگم که از این‌ها گذشته،
‫تو زنده بودی

01:20:02.201 --> 01:20:06.467
‫چون می‌ترسیدم به محض بیان کردنش،
‫ماجرا دروغ از آب دربیاد

01:20:06.608 --> 01:20:08.959
‫و واقعا دلم می‌خواست تو زنده باشی

01:20:09.365 --> 01:20:13.624
‫هرروز که بیدار می‌شدم،
‫می‌رفتم سر کار و با عجله می‌زدم بیرون

01:20:13.649 --> 01:20:18.688
‫همیشه هم با این عذر که باید به چند تا
‫کار برسم، اما عوضش می‌اومدم دیدن تو

01:20:19.414 --> 01:20:21.164
‫تو می‌خواستی همه‌چیز رو ببینی

01:20:21.189 --> 01:20:24.805
‫تو لیسبون کیفت کوک بود و
‫می‌خواستی سوشی بخوری

01:20:24.830 --> 01:20:29.783
‫از اون‌جایی که قبلا نخورده بودی،
‫اما حالا مُد شده بود

01:20:30.529 --> 01:20:33.239
‫هرروز با کشف‌های
‫تازه‌ای همراه بود

01:20:33.264 --> 01:20:36.297
‫مخصوصا ویکی‌پدیا
‫خیلی برات جالب بود

01:20:36.322 --> 01:20:40.587
‫هرروز از یک کشف
‫جدیدت برام می‌گفتی

01:20:42.885 --> 01:20:47.228
‫هیچ از خودت حرف نمی‌زدی،
‫همیشه از من حرف می‌زدی

01:20:47.253 --> 01:20:49.971
‫و خیلی چیزها بود که
‫می‌خواستم ازت بپرسم

01:20:49.996 --> 01:20:54.175
‫درباره خیلی چیزها
‫شک و شبهه داشتم

01:20:54.933 --> 01:20:57.230
‫مامان،
‫تو بودی که با پرنده‌ها رفتی

01:20:57.698 --> 01:21:02.706
‫اما همیشه بهار که
‫می‌اومد تو رو یاد می‌کردم

01:22:37.851 --> 01:22:40.701
‫کی موهای بچه‌ها رو درست می‌کنه؟

01:22:40.726 --> 01:22:45.105
‫کی رومیزی رو صاف و
‫صوف می‌کنه و خونه رو می‌آفرینه؟

01:22:45.130 --> 01:22:48.013
‫کی چشم‌های بچه‌ها
‫رو راهنمایی می‌کنه؟

01:22:48.254 --> 01:22:50.217
‫مادران

01:22:50.242 --> 01:22:57.047
‫دستان مادران، پر از ناکامی‌های گذشته،
‫اما محل رویش هرروزه‌ی گل‌های نو

01:22:57.484 --> 01:23:02.944
‫در دستان یک مادر همیشه بستری
‫[پهن] است و همیشه فرصتی [در کار]

01:23:07.482 --> 01:23:11.451
‫مادر من در بحث‌های درباره وجود
‫خدا و موجودات ناشناخته حضور دارد

01:23:11.621 --> 01:23:16.822
‫او در پاییز هم هست، در برگ‌های
‫زردی که آرام روی پیاده‌رو می‌افتند

01:23:16.847 --> 01:23:21.893
‫مادر من در مرتب کردن صندوق‌ها حضور دارد،
‫در مرتب کردن کودکی ما در گذر عمر

01:23:22.002 --> 01:23:26.829
‫چه کس دیگری جز او اسباب‌بازی‌هایی را که
‫ژوآوو در 6 سالگی ساخته بود نگه می‌داشت؟

01:23:26.854 --> 01:23:32.143
‫مادرم در عیشِ عصرهنگام حضور دارد، در چای،
‫در کاناپه‌ای قهوه‌ای که دیگر وجود ندارد

01:23:32.168 --> 01:23:34.527
‫و در مجموعه چوب‌های الف

01:23:34.552 --> 01:23:38.579
‫مادرم در مونتارژیل است،
‫در درختان نارنجی که تمام سال میوه‌ می‌دهند

01:23:38.604 --> 01:23:44.776
‫در عشق بی‌چون و چرای نسبت
‫به گل‌ها و در نام کوچکش، تریش

01:23:44.855 --> 01:23:49.665
‫مادرم در شاه‌ماهی‌های سرخِ سِتوبال،
‫در تصمیمات احمقانه

01:23:49.698 --> 01:23:52.297
‫در فروتنی و خشونت طبیعت حضور دارد

01:23:52.322 --> 01:23:55.306
‫مادرم در نامه‌های عاشقانه
‫محبوس در صندوقچه‌ است

01:23:55.455 --> 01:23:58.347
‫او در شام‌های شب کریسمس که
‫خواهرم آماده می‌کرد حضور دارد

01:23:58.372 --> 01:24:02.582
‫مادرم در چشمان خواهرم است،
‫در بینی ژوآوو، در شانه‌های نونو

01:24:02.607 --> 01:24:05.354
‫در ملایمت زی، در همدلی پدرو

01:24:05.379 --> 01:24:10.964
‫مادرم در خنده‌های من حضور دارد، در کک مک‌های
‫من و در ناتوانی‌ام در برنامه‌ریزی کردن

01:24:11.283 --> 01:24:13.343
‫
‫مادرم در اصلاحات ارضی حضور دارد

01:24:13.368 --> 01:24:17.342
‫مادرم در لباس‌های سرخ زندگی می‌کند،
‫در پرده‌های سبز-رنگ

01:24:17.367 --> 01:24:22.281
‫و در صفحات گرامافونی که ضبط می‌کردیم
‫تا پدرمان بتواند صدای ما را در دریا بشنود

01:24:22.609 --> 01:24:28.491
‫مادرم در غروب خورشید زندگی می‌کند
‫و هرروز به کف دریا شیرجه می‌رود

01:24:34.616 --> 01:24:43.225
‫621, 622, 623, 624...

01:24:44.365 --> 01:24:53.365
‫625, 626, 627, 628.

01:25:11.603 --> 01:25:16.892
‫بی‌اینکه خودش متوجه باشد،
‫زمان توسط جاسینتو سپری شد

01:25:17.375 --> 01:25:23.407
‫که حالا موهای خاکستری داشت، خاطرات جدید،
‫خانواده‌ای که بزرگ شده بود، و 69 سال سن

01:25:24.376 --> 01:25:28.953
‫وقتی که 57 ساله شد،
‫جاسینتو فهمید که او به آن سنی رسیده

01:25:29.047 --> 01:25:31.586
‫که مادرش با در آن [سن] به ابدیت پیوسته است

01:25:31.688 --> 01:25:36.302
‫او به خودش در آینه نگریست و در
‫باب هرکاری که کرده بود تامل کرد

01:25:36.327 --> 01:25:39.717
‫همین‌طور در باب هرچه که
‫هنوز برایش رخ نداده بود

01:25:39.857 --> 01:25:43.161
‫او به این نتیجه رسید که
‫اگر در همان لحظه می‌مرد

01:25:43.324 --> 01:25:46.794
‫بسیار ناراحت می‌شد

01:25:50.164 --> 01:25:53.671
‫بابا، وقتی تو متن این فیلم رو خوندی،
‫گفتی:

01:25:54.209 --> 01:25:56.974
‫"بعضی اتفاقات دقیقا این‌شکلی نبوده"

01:25:57.364 --> 01:26:01.504
‫من جواب دادم: "اگر اتفاقات این‌شکلی
‫نیفتاده، پس دیگه مشکل کجاست؟"

01:26:02.085 --> 01:26:06.293
‫"اما می‌تونست بیفته! حتی
‫اسم من اصلا جاسینتو نیست!"

01:26:06.326 --> 01:26:10.356
‫"اما می‌تونست باشه. خیلی
‫اصیل‌تر از هنریک می‌شد"

01:26:10.381 --> 01:26:12.646
‫"آره، اما مادرم من رو هنریک صدا می‌زد"

01:26:12.801 --> 01:26:16.220
‫"ببخشید، بابا، اما اگه دو تا هنریک
‫می‌داشتیم، فیلم گیج‌کننده می‌شد"

01:26:16.245 --> 01:26:20.128
‫"کاتارینا،
‫بچه‌ها که اسم والدین‌شون رو معلوم نمی‌کنن!"

01:26:20.282 --> 01:26:22.414
‫"زمان که عقبکی حرکت نمی‌کنه"

01:26:22.602 --> 01:26:26.984
‫"می‌فهمم که شاید خیلی دلگرم‌کننده نباشه،
‫اما خب این‌جوریه دیگه"

01:26:27.601 --> 01:26:32.457
‫"بابا، بگذار از یک برخورد که توو بازار
‫کهنه‌فروش‌ها برام پیش اومد تعریف کنم"

01:26:32.482 --> 01:26:37.708
‫ "داشتم برای فیلم دنبال لباس می‌گشتم
‫که با یک خانم فروشنده‌ی خوب آشنا شدم"

01:26:38.042 --> 01:26:43.026
‫"این رو بردار، خانم، ارزونه. و این
‫دامن هم ببر. با این پیراهن خوب درمی‌آد"

01:26:43.620 --> 01:26:46.596
‫"ممنون،
‫اما برای خودم نمی‌خوام. برای فیلمه"

01:26:46.846 --> 01:26:49.705
‫- "آه، تو فیلم درست می‌کنی؟"
‫- "دارم یکی درست می‌کنم"

01:26:49.846 --> 01:26:53.978
‫به من نگاه کرد و گفت: "من
‫تو کار تئاتر بودم. عاشقش بودم"

01:26:54.093 --> 01:26:56.163
‫لبخند زدم. "چه دورانی؟"

01:26:56.412 --> 01:27:02.146
‫"خیلی سال پیش. به گمونم مال قبل از دورانی
‫بود که تو شورای شهر آمادورا کار می‌کردم"

01:27:02.411 --> 01:27:07.379
‫"اون‌جا کار می‌کردید؟"
‫"آره. از 1981 تا 2001"

01:27:07.606 --> 01:27:11.230
‫"پس شاید مادر من هم می‌شناختید،
‫همون‌جا کار می‌کرد"

01:27:11.360 --> 01:27:14.744
‫- "اسمش چی بود؟"
‫- "آنا ماریا پینتو"

01:27:14.844 --> 01:27:18.469
‫"معلومه که می‌شناسمش! ازش بپرس ببین..."

01:27:18.592 --> 01:27:23.873
‫نگذاشتم جمله‌ش رو تموم کنه.
‫"دیگه نمی‌تونم بپرسم. آخه مُرده"

01:27:23.966 --> 01:27:28.967
‫"چه بد شد! خیلی جوون بود.
‫حالا داره یادم می‌آد"

01:27:29.169 --> 01:27:32.097
‫"چه زن زیبایی بود،
‫با کک‌مک و یک لبخند گشاده"

01:27:32.122 --> 01:27:35.239
‫- "خیلی زن خوبی بود"
‫- "بله، بود."

01:27:35.862 --> 01:27:39.768
‫"راستی که بود. این رو به‌خاطر
‫این نمی‌گم که مادر تو بوده"

01:27:40.079 --> 01:27:43.345
‫"این اخبار ناراحتم کرد"

01:27:45.134 --> 01:27:47.836
‫خانم فروشنده متاثر به
‫نظر می‌رسید و من گفتم:

01:27:47.861 --> 01:27:53.040
‫"عجب تصادف شیرینی بود!
‫که بعد از این‌همه سال این‌جا هم رو دیدیم"

01:27:53.790 --> 01:27:57.118
‫"راست می‌گی"
‫و بعد پیراهن رو داخل کیسه گذاشت

01:27:57.265 --> 01:28:01.812
‫"این دامن هم هدیه‌ی من"
‫"ممنونم، خیلی قشنگه"

01:28:01.882 --> 01:28:06.734
‫"از دیدن‌تون خوشحال شدم،
‫اما یادم رفت اسم‌تون رو بپرسم"

01:28:07.131 --> 01:28:10.881
‫لبخند زد و گفت: "اِشپرانسا" (امید)

01:28:49.637 --> 01:28:52.661
‫قبل از مرگ،
‫پدربزرگم از بچه‌هاش خواست

01:28:52.686 --> 01:28:56.537
‫تا کمکش کنند نامه‌های
‫خودش و تریش رو بسوزاند

01:28:57.685 --> 01:29:01.739
‫هنریک، که خیلی مریض‌احوال بود،
‫از پس این کار برنمی‌اومد

01:29:01.942 --> 01:29:06.528
‫و خیلی براش سخت بود
‫تا سند عشقش رو بسوزونه

01:29:08.159 --> 01:29:12.423
‫بچه‌ها روی خوش نشون ندادند،
‫چون براشون خیلی سخت بود

01:29:12.448 --> 01:29:17.620
‫تا کلماتی را که از دست‌های
‫مادرشان بیرون آمده بسوزانند

01:29:18.168 --> 01:29:22.933
‫اون کلمات شامل اشارات دست‌هایی
‫بود که اون‌ها رو بزرگ کرده بود

01:29:23.338 --> 01:29:25.690
‫و دنیاشون رو شکل داده بود

01:29:25.924 --> 01:29:33.196
‫با این‌حال، در ته دل،
‫می‌دونستند که اون نامه‌ها به دنیای خصوصی

01:29:33.221 --> 01:29:37.150
‫مرد و زنی تعلق داشت که
‫از قضا والدین اون‌ها بودند

01:29:39.135 --> 01:29:44.767
‫هر کدوم‌شون کلماتی رو که در اون
‫نامه‌های بسته‌بندی شده نهفته بود متصور شدند

01:29:44.883 --> 01:29:49.266
‫اگر دست‌شون به اون کلمات نمی‌رسید،
‫این حق رو داشتن که از خودشون بسازن

01:29:49.291 --> 01:29:52.423
‫و این چنین دوباره
‫مادرشون رو تصور کنن

01:30:17.367 --> 01:30:20.405
‫روز بعد، وقتی همه خواب بودند

01:30:20.430 --> 01:30:23.099
‫جاسینتو از خونه بیرون زد
‫و روانه‌ی دریاچه پشت سد شد

01:30:23.124 --> 01:30:25.837
‫همون‌جایی که نامه‌ها رو سوزانده بودند

01:30:27.641 --> 01:30:33.094
‫متاثر،
‫فهمید که بعضی چیزها از آتش نیرومندتر اند

01:30:49.644 --> 01:30:52.262
‫روزی که اسباب و اثاثیه
‫باقی‌مونده رو از خونه‌ای بردند

01:30:52.287 --> 01:30:57.016
‫که خانواده توش بزرگ شده بود،
‫پدربزرگم در خواب مُرد

01:30:57.041 --> 01:31:00.229
‫درد نکشید. و
‫می‌دونست که ممکنه بره

01:31:00.689 --> 01:31:03.834
‫همه‌چیز معصومانه آماده شده بود

01:31:03.859 --> 01:31:08.564
‫و دست‌های فرزندان او چند
‫برابر شده بودند تا کودکی‌ای را که

01:31:08.589 --> 01:31:13.099
‫به خوبی در صندوقچه‌ها مهر و موم شده بود،
‫با خود ببرند، مجموعه‌هایی بی‌پایان

01:31:13.124 --> 01:31:16.967
‫[به قدر] چندین دهه،
‫و خاطرات مادرشان را

01:31:18.608 --> 01:31:21.301
‫اما کسی به خاطر
‫نداشت تا دانه‌هایی را که

01:31:21.326 --> 01:31:25.294
‫در تمام این سال‌ها،
‫بئاتریش در سراسر خانه پراکنده بود، بردارد

01:31:26.083 --> 01:31:30.474
‫می‌گویند گیاهانی که از قیافه‌های
‫موذی دور باشن، سریع‌تر رشد می‌کنن

01:31:30.566 --> 01:31:33.939
‫خانه برای یک ماه خالی مانده بود

01:31:33.964 --> 01:31:37.315
‫و در طی آن مدت،
‫تمام دانه‌ها جوانه زدند

01:31:37.494 --> 01:31:41.611
‫و طبیعت، که در گذشته در میان
‫دست‌های مادر آن‌ها زندگی می‌کرد

01:31:41.743 --> 01:31:43.601
‫تمام خانه را تصاحب کرد

01:31:44.499 --> 01:31:47.163
‫چراکه بئاتریش به
‫خودش اجازه مردن نمی‌داد

01:31:47.444 --> 01:31:52.209
‫عشق او به زمین بسیار عظیم
‫بود و با فراچنگ آوردن خانه

01:31:52.606 --> 01:31:58.114
‫به فرزندانش یادآوری کرد
‫که قسمت آن‌ها پرنده بودن است

01:35:29.804 --> 01:35:33.202
‫عزیز من، چهار فرزند ارشدمان با من اند

01:35:33.567 --> 01:35:39.145
‫که اگرچه خجالتی و عجیب،
‫اما می‌خواهند پیام‌شان را بگذارند

01:35:39.809 --> 01:35:44.714
‫حتما باید به شیوه خودشان متاثر باشند،
‫چراکه می‌دانند قرار است صداشان را بشنوی

01:35:44.800 --> 01:35:47.749
‫بی‌ این‌که تو را ببینند یا بشنوند

01:35:47.774 --> 01:35:54.140
‫بهرحال، عزیز من، ما این‌جا هستیم، نزدیک تو،
‫و تو را غرق بوسه‌های گرم خود می‌کنیم

01:35:56.045 --> 01:35:58.920
‫بابایی، من هنریک مانوئل ام

01:35:59.004 --> 01:36:01.778
‫برات کلی ماچ می‌فرستم

01:36:01.803 --> 01:36:08.270
‫و این هم بگم که هیچوقت یادمون نمی‌ره
‫از حضرت عیسی بخوایم که نگه‌دارت باشه

01:36:08.295 --> 01:36:12.521
‫و این‌که کلی دلتنگت هستیم

01:36:12.809 --> 01:36:16.246
‫- حالا نوبت پدروئه. پدرو!
‫- چیه؟

01:36:16.271 --> 01:36:19.778
‫- بیا با بابا حرف بزن!
‫- من حرف زدم!

01:36:22.297 --> 01:36:23.993
‫چه قول و قراری گذاشتیم؟

01:36:24.288 --> 01:36:26.920
‫- تو چی می‌خوای بابایی...؟
‫- عشق و بوسه‌ها

01:36:27.006 --> 01:36:28.584
‫- بوسه‌های زیاد؟
‫- درسته

01:36:28.881 --> 01:36:32.457
‫نونو چطور؟ بیا با بابا حرف بزن!

01:36:33.284 --> 01:36:34.542
‫چی گفتی؟

01:36:34.821 --> 01:36:38.165
‫اما باید بلندتر بگی،
‫وگرنه بابا صدات رو نمی‌شنوه!

01:36:38.281 --> 01:36:40.982
‫بوسه‌های زیاد برای بابایی

01:36:41.007 --> 01:36:45.093
‫یک عالم! ترسا کوچولو چطور؟ او
‫هم این‌جاست و می‌خواد برات کلی...

01:36:45.118 --> 01:36:46.819
‫دامن مامان رو نگاه!

01:36:48.046 --> 01:36:50.351
‫درسته؟ یک عالم بوسه!

01:36:50.801 --> 01:36:54.894
‫دوست داری بابایی زود بیاد خونه،
‫مگه نه؟

01:36:55.053 --> 01:36:56.427
‫مطمئنی؟

01:36:57.567 --> 01:37:00.247
‫برای بابایی بوس بفرست!

01:37:00.271 --> 01:37:10.271
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:37:10.295 --> 01:37:20.295
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.