﻿WEBVTT

00:00:35.286 --> 00:00:36.287
‫بیا تو

00:00:43.376 --> 00:00:44.335
‫بشین

00:00:55.385 --> 00:01:01.264
‫آرتور مورسو، شهروند الجزیره، متولد 1903
‫شاغل به عنوان کارمند حمل و نقل

00:01:05.726 --> 00:01:07.728
‫وکیل گرفتید؟

00:01:08.145 --> 00:01:10.355
‫نه، به گمانم برای پرونده‌ی من
‫نیازی به این کار نیست

00:01:11.981 --> 00:01:12.898
‫چرا؟

00:01:14.024 --> 00:01:17.277
‫چون به نظرم دفاعیه‌ی من کاملا ساده‌ست

00:01:33.039 --> 00:01:34.957
‫-کجا می‌رید؟
‫- مارنگو

00:01:37.375 --> 00:01:47.800
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:55.410 --> 00:02:02.707
‫با نگاه به ترجمه‌ی لیلی گلستان
‫بر کتاب «بیگانه» اثر آلبر کامو

00:02:10.474 --> 00:02:15.217
‫کارگردان: لوچینو ویسکونتی
‫بازیگران: مارچلو ماسترویانی - آنا کارینا

00:02:16.489 --> 00:02:21.722
‫فیلم «بیگانه»
‫محصول سال 1967 میلادی

00:02:22.202 --> 00:02:26.893
‫براساس رمان «بیگانه» اثر آلبر کامو

00:02:57.854 --> 00:02:59.230
‫مامان امروز مرد

00:03:00.148 --> 00:03:01.899
‫شاید هم دیروز. مطمئن نیستم

00:03:03.025 --> 00:03:09.446
‫از آسایشگاه یک تلگراف دریافت کردم: مادرتان
‫فوت شد. خاک‌سپاری فرداست. با نهایت همدردی

00:03:11.323 --> 00:03:14.575
‫خانه‌ی سالمندان 80 کیلومتر با
‫الجزیره فاصله داشت

00:03:16.118 --> 00:03:17.953
‫من برای ساعت دو بلیط اتوبوس گرفتم

00:03:18.245 --> 00:03:19.579
‫هوا خیلی گرم بود

00:03:20.747 --> 00:03:21.664
‫خوابیدم

00:03:38.510 --> 00:03:40.095
‫- خانم مورسو؟
‫- بله

00:03:48.101 --> 00:03:49.602
‫می‌تونین الان منو به دیدن مامان ببرین؟

00:03:50.186 --> 00:03:52.480
‫- اول رئیس می‌خواد شما رو ببینه
‫- بله

00:03:54.022 --> 00:03:56.900
‫بخاطر گرمای این نواحی، به خصوص دشت
‫باید زود دفنش کنیم

00:03:57.442 --> 00:04:01.195
‫اینجا همه‌چی زود انجام می‌شه. همین که یکی بمیره، جز
‫رسیدن به مراسم دفنش، کار دیگه‌ای نمی‌شه انجام داد

00:04:01.236 --> 00:04:04.364
‫چه حرفای وحشتناکی! اصلا خوب نبود!

00:04:04.405 --> 00:04:05.990
‫نه اشکالی نداره. جالبه

00:04:17.707 --> 00:04:21.877
‫خانم مورسو سه سال پیش یکی از
‫اعضای خانواده‌مون شد

00:04:22.795 --> 00:04:25.338
‫ایشون هیچ وسیله‌ی شخصی نداشت
‫و کاملا وابسته‌ی شما بود

00:04:25.547 --> 00:04:30.217
‫من به عنوان کارمند درآمد زیادی ندارم، که
‫یه جایی توی اسنادتون باید نوشته شده باشه

00:04:30.509 --> 00:04:32.344
‫لزومی به توضیح نیست عزیزم

00:04:37.931 --> 00:04:41.100
‫به گمانم الان می‌خواید به مادرتون
‫ادای احترام کنید

00:04:42.601 --> 00:04:46.980
‫باید جسد رو در مرده‌شورخانه می‌گذاشتم
‫که نذاریم بقیه ناراحت بشن

00:04:49.982 --> 00:04:55.153
‫- گاستون ممکنه مراقب آقای مورسو باشی؟
‫- بله قربان. حتما

00:04:56.112 --> 00:04:59.031
‫متوجهم. شما نمی‌تونستین
‫از ایشون نگهداری کنین

00:04:59.323 --> 00:05:03.034
‫ایشون یک پرستار نیاز داشت
‫شما نمی‌تونستید از پس هزینه‌هاش بربیاید

00:05:03.701 --> 00:05:06.537
‫- به هر حال مادرتون اینجا خیلی خوشحال‌تر بود
‫- حق با شماست

00:05:07.579 --> 00:05:09.747
‫وقتی با هم زندگی می‌کردیم، همیشه نگاهم
‫می‌کرد ولی کم پیش می‌اومد صحبت کنیم

00:05:10.623 --> 00:05:12.958
‫و اون متنفر بود که تموم روز رو تنها بمونه

00:05:28.512 --> 00:05:30.347
‫بفرمایید آقا

00:05:32.265 --> 00:05:36.518
‫اونا جلوتر در تابوت رو گذاشتن ولی من
‫می‌تونم برش دارم که شما نگاهی بندازین

00:05:39.062 --> 00:05:41.355
‫- نمی‌خواید بازش کنم؟
‫- نه

00:05:41.855 --> 00:05:44.733
‫- چرا؟
‫- مهم نیست

00:05:45.525 --> 00:05:47.443
‫منظورتون رو می‌فهمم

00:05:52.155 --> 00:05:54.157
‫چرا نمی‌نشینید؟

00:06:21.553 --> 00:06:23.596
‫ایشون تومور داشت

00:06:27.891 --> 00:06:30.435
‫اگه بخواید می‌تونید کمی شام بخورید

00:06:30.643 --> 00:06:32.144
‫نه، بازم ممنونم. زیاد گرسنه نیستم

00:06:32.728 --> 00:06:36.731
‫- می‌خواید براتون شیرقهوه بیارم؟
‫- بله، یه فنجون قهوه لطفا

00:06:37.231 --> 00:06:39.108
‫یکم تنهاتون می‌ذارم

00:06:59.499 --> 00:07:01.458
‫شب خیلی زود فرا رسید

00:07:02.626 --> 00:07:05.461
‫یکهو انگار آسمان بالای پنجره‌ی سقفی سیاه شد

00:07:31.356 --> 00:07:34.442
‫راستش امشب قراره که دوستان مادرتون
‫هم از آسایشگاه بیان که شب زنده‌داری کنن

00:07:34.734 --> 00:07:37.820
‫مرسومه. می‌رم صندلی‌ها رو بیارم

00:07:38.237 --> 00:07:39.404
‫و قهوه‌ی تلخ

00:07:52.248 --> 00:07:54.249
‫- شما چند وقته که اینجا زندگی می‌کنید؟
‫- پنج سال

00:08:17.308 --> 00:08:17.934
‫سیگار؟

00:08:50.542 --> 00:08:55.922
‫- ممکنه یکی از چراغ‌ها رو خاموش کنید؟
‫- نمی‌شه. همه‌شون روی یک مدارن

00:08:56.213 --> 00:08:57.756
‫یا همه‌شون یا هیچ‌کدوم

00:10:05.183 --> 00:10:07.518
‫می‌دونین، اون خانمه کل امروز
‫رو داشت گریه می‌کرد

00:10:07.852 --> 00:10:12.564
‫اون هم‌نشین مادرتون بود
‫حالا می‌گه که کاملا تنها شده

00:11:31.500 --> 00:11:35.002
‫به عنوان قانون نمی‌ذاریم ساکنین آسایشگاه،
‫خاک‌سپاری رو همراهی کنن، به خاطر خوبی خودشون

00:11:35.044 --> 00:11:39.381
‫هرچند برای یکی از دوستان مادرتون
‫استثنا قائل شدم، توماس پرز

00:11:52.182 --> 00:11:56.853
‫داستان‌شون واقعا تاثیرگذاره. آقای پرز
‫و مادر شما هیچ‌وقت از هم جدا نشدن

00:11:57.561 --> 00:12:00.314
‫قبلا پیرمردهای دیگه دستش می‌انداختن
‫و بهش می‌گفتن نامزدته

00:12:00.355 --> 00:12:04.233
‫راستش آقای پرز به‌خاطر مرگ
‫ایشون خیلی غمگین شده

00:12:46.141 --> 00:12:48.476
‫- خورشید امروز جوش آورده، مگه نه؟
‫- ببخشید؟

00:12:49.518 --> 00:12:52.103
‫- می‌گم هوا خیلی گرمه
‫- بله

00:12:54.022 --> 00:12:56.815
‫- داریم مادر شما رو دفن می‌کنیم؟
‫- بله

00:12:58.025 --> 00:12:59.693
‫پیر بود؟

00:13:00.693 --> 00:13:02.028
‫بگی نگی

00:13:10.409 --> 00:13:12.995
‫خاطرات اون روز رو به وضوح یادمه

00:13:13.036 --> 00:13:16.205
‫خاک سرخ‌رنگی که روی تابوت مامان می‌ریختن

00:13:18.499 --> 00:13:20.500
‫توماس پرز مثل یه عروسک خراب‌شده، افتاد

00:13:23.211 --> 00:13:26.046
‫و گل‌های قرمز شمعدانیِ روی قبرها در قبرستان

00:13:35.845 --> 00:13:36.888
ببخشید

00:13:42.642 --> 00:13:43.935
‫چه عجب از این ورا

00:13:44.519 --> 00:13:47.229
‫- ماری
‫- چند ساله که ندیدمت

00:13:47.438 --> 00:13:49.356
‫- هنوز تو مرکز حمل و نقل کار می‌کنی؟
‫- آره

00:13:49.731 --> 00:13:50.982
‫الان کجا کار می‌کنی؟

00:13:51.441 --> 00:13:54.318
‫هنوز همون‌جا‌ی قبل که بعد از ترک
‫شرکت‌تون توش کار می‌کردم

00:13:54.443 --> 00:13:59.238
‫- واقعا متاسفم که باهامون نموندی
‫- حالا خیلی کمتر سفر می‌کنم

00:14:38.477 --> 00:14:39.895
‫صبر کن. کمک می‌کنم بیای بالا

00:14:49.360 --> 00:14:50.570
‫روز خوشایندی بود

00:14:50.736 --> 00:14:54.364
‫روی قایق بادی دراز کشیدیم و من
‫سرم رو روی بدنش گذاشتم

00:14:54.740 --> 00:14:56.032
‫به نظر براش مهم نبود

00:14:56.449 --> 00:14:57.700
‫من هم همون‌جوری موندم

00:15:01.036 --> 00:15:04.539
‫آسمان چشم من رو با آبی و طلایی پر کرده بود

00:15:06.040 --> 00:15:10.168
‫زیر سرم می‌تونستم شکم ماری رو
‫حس کنم که به آرومی بالا و پایین میومد

00:15:10.210 --> 00:15:13.379
‫مدتی طولانی روی قایق بادی دراز کشیدیم
‫بین خواب و بیداری، زیر نور خورشید

00:15:25.346 --> 00:15:28.849
‫خب، چی می‌گی؟ با من میای سینما؟

00:15:28.891 --> 00:15:31.601
‫آره. می‌شه بریم سینما
‫فیلم فرناندل رو ببینیم؟

00:15:32.498 --> 00:15:33.749
‫باشه

00:15:37.773 --> 00:15:38.565
‫عزادار هستی؟

00:15:39.774 --> 00:15:40.817
‫بخاطر مادرم

00:15:41.651 --> 00:15:42.401
‫کِی مُرد؟

00:15:43.819 --> 00:15:44.237
‫دیروز

00:16:46.162 --> 00:16:48.792
‫یادم اومد که یک‌شنبه‌ست

00:16:49.920 --> 00:16:52.342
‫یکم دلگیرم کرد. یک‌شنبه‌ها رو دوست ندارم

00:17:15.642 --> 00:17:20.778
‫بعدازظهر قشنگ متفاوتی بود
‫و خیابونا در گرما می‌درخشیدن

00:17:30.549 --> 00:17:33.931
‫فقط تک و توکی آدم از خیابون عبور می‌کردن
‫ولی همه‌شون در شتابی بیهوده بودن

00:19:03.165 --> 00:19:05.796
‫این‌طور به نظرم رسید که از یه یک‌شنبه‌ی
‫دیگه جون سالم به در بردم

00:19:07.341 --> 00:19:11.182
‫که حالا مامان زیر خاکه و طبق معمول
‫فردا باید برم سر کار

00:19:11.725 --> 00:19:13.938
‫و اینکه روی‌هم‌رفته هیچی تغییر نکرده بود

00:19:14.397 --> 00:19:16.235
‫- صبح بخیر
‫- صبح بخیر

00:19:20.369 --> 00:19:20.870
‫بشین

00:19:25.672 --> 00:19:27.050
‫- حالت خوبه مورسو؟
‫- ممنونم. خوبم

00:19:27.091 --> 00:19:28.595
‫- خسته که نیستی؟
‫- نه، نه

00:19:30.014 --> 00:19:32.186
‫- خبرش رو که شنیدم ناراحت شدم
‫- ممنونم قربان

00:19:37.155 --> 00:19:39.744
‫مورسو مادرت چند سالش بود؟

00:19:42.834 --> 00:19:45.089
‫- حدودا 60 سال
‫- نسبتا پیر بود

00:19:58.993 --> 00:20:00.330
‫- امانوئل
‫- بله؟

00:20:17.074 --> 00:20:17.993
‫بدو بریم بگیریمش

00:20:28.098 --> 00:20:29.434
‫هی کِلِست، ما رسیدیم

00:20:31.021 --> 00:20:33.276
‫- حالت چطوره مورسو؟
‫- خوب، ولی گرسنه‌م

00:20:35.530 --> 00:20:38.245
‫- پس بشین. همون همیشگی
‫رو میارم برات. استراحت کن  - باشه

00:20:47.640 --> 00:20:48.767
‫چی میل دارین؟

00:20:51.314 --> 00:20:54.822
‫پیش‌غذا، استیک گاو، پنیر راکفور و قهوه
‫[پنیر راکفور: نام بازرگانی پنیر فرانسوی]

00:21:01.837 --> 00:21:02.714
‫بفرمایید

00:21:34.282 --> 00:21:35.409
‫- شب بخیر خانم
‫- حال‌تون چطوره؟

00:21:35.743 --> 00:21:38.625
‫- دورگه‌ی کثیف. لعنت بهت
‫- سگ‌تون کار اشتباهی کرده؟

00:21:39.293 --> 00:21:42.842
‫همیشه توی دست و پاست. لعنت بهش

00:21:50.484 --> 00:21:51.736
‫یالا بیا

00:21:57.457 --> 00:21:59.211
‫جوری که اون با سگش رفتار می‌کنه

00:22:01.090 --> 00:22:03.011
‫- مزخرفه مگه نه؟
‫- نه

00:22:15.203 --> 00:22:17.082
‫هی من یه مقدار شراب خوش‌مزه دارم

00:22:17.250 --> 00:22:18.878
‫نظرت چیه یه چیزی با هم بخوریم؟

00:22:19.045 --> 00:22:20.381
‫باشه، ممنونم

00:22:46.479 --> 00:22:50.989
‫همونجور که گفتم این زن معشوق قدیمی من بود

00:22:56.083 --> 00:22:58.296
‫اون یارو که بهت گفتم شل و پلش کردم

00:23:02.054 --> 00:23:03.182
‫اون داداش همین زن بود

00:23:05.144 --> 00:23:10.113
‫می‌دونم در و همسایه چی می‌گن. که من
‫برای گذران زندگی‌م جاکشی می‌کنم

00:23:10.990 --> 00:23:15.959
‫ولی این یه دروغ کثیفه. من توی
‫یه انبار کار می‌کنم، همین

00:23:17.003 --> 00:23:18.506
‫خب، به‌هرحال، درباره‌ی این زن

00:23:19.258 --> 00:23:23.267
‫من پول اجاره‌ش رو می‌دادم، و اضافه به اون
‫هرهفته پونزده دلار برای خورد و خوراک

00:23:23.642 --> 00:23:28.361
‫و گاهی هم چندتا هدیه. منظورم اینه که
‫اینا از سر هر زنی هم زیاده

00:23:28.403 --> 00:23:33.288
‫ولی خانوم می‌گفت من خسیسم، می‌گفت
‫نمی‌تونه با چیزی که من بهش می‌دم سر کنه

00:23:33.831 --> 00:23:36.671
‫ببین، بهش گفتم چرا چند ساعت در هفته
‫کار نمی‌کنی؟ وقتشه یکم کمکم کنی

00:23:37.255 --> 00:23:39.552
‫گفت نمی‌خواد هیچ‌کاری بکنه و من به مرور
‫فهمیدم مورد کثیفی در جریانه

00:23:39.677 --> 00:23:44.604
‫یه روز این بلیط لاتاری رو توی
‫کیفش پیدا کردم

00:23:45.189 --> 00:23:48.571
‫و اون بهم نگفت از کجا پول
‫گیر آورده که بلیط بخره

00:23:48.655 --> 00:23:51.077
‫بعد، یه بار دیگه من یه رسید گرو پیدا کردم
‫که نشون می‌داد دو تا النگو گرو گذاشته

00:23:52.079 --> 00:23:53.290
‫می‌فهمی چی می‌گم؟

00:23:54.709 --> 00:23:56.463
‫کدوم خری اون دستبندا رو بهش داده؟

00:23:57.883 --> 00:24:00.430
‫من هیچی بهش نداده بودم. یکی دیگه بوده

00:24:01.265 --> 00:24:04.355
‫پس بعد از کتک زدنش، با تیپا انداختمش بیرون

00:24:05.733 --> 00:24:06.902
‫خوب هم سرش داد زدم

00:24:08.322 --> 00:24:13.124
‫گفتم همه‌ی چیزی که اون می‌خواد
‫هم‌خوابگی با این و اونه

00:24:15.212 --> 00:24:17.341
‫ولی این همه‌ش نیست مورسو

00:24:17.926 --> 00:24:22.561
‫بهش گفتم یه روزی پشیمون می‌شی دختر
‫و آرزو می‌کنی برگردم

00:24:28.198 --> 00:24:32.165
‫قبلا چند باری زده بودمش ولی محض
‫مسخره‌بازی، همین!

00:24:33.334 --> 00:24:38.971
‫اون گلایه می‌کرد، یکم جیغ می‌زد
‫بعد تهش به رختخواب ختم می‌شد

00:24:40.391 --> 00:24:41.811
‫- نه ممنون
‫- فقط یکم

00:24:49.870 --> 00:24:53.461
‫ولی الان کارم باهاش تمومه
‫اون هرزه باید تنبیه بشه

00:24:54.045 --> 00:24:56.175
‫ببین من درباره‌ش یکم مشاوره می‌خوام

00:24:56.509 --> 00:25:01.979
‫اولش فکر کردم ببرمش به یه هتل با پلیس
‫تماس بگیرم که به عنوان فاحشه بگیرنش

00:25:02.480 --> 00:25:05.988
‫بعدش فکر کردم با چندتا از رفقایی
‫که سر کارم پیدا کردم تماس بگیرم

00:25:06.614 --> 00:25:12.126
‫ولی همه‌شون می‌گن چرا بهش اَنگ نزنیم؟
‫ولی چیزی که توی ذهن منه این نیست

00:25:12.377 --> 00:25:15.049
‫پس به ذهنم رسید که نظر تو رو
‫درباره‌ی این قضیه بدونم مورسو

00:25:15.174 --> 00:25:17.053
‫خب، مطمئن نیستم ولی داستان جالبیه

00:25:17.095 --> 00:25:21.229
‫بهم دروغ نگفته بود، مورسو؟ حق ندارم
‫فکر کنم داره بهم خیانت می‌کنه؟

00:25:21.563 --> 00:25:23.442
‫خب، حدس می‌زنم همین‌جوریه
‫[داره خیانت می‌کنه]

00:25:24.778 --> 00:25:26.950
‫بذار بهت بگم چی تو مخ منه

00:25:31.668 --> 00:25:35.426
‫می‌خوام یه نامه برای این زن بفرستم
‫یه نامه‌ی عاشقانه. منظورم رو می‌فهمی؟

00:25:36.345 --> 00:25:40.312
‫ولی در عین حال به‌خاطر کاری که کرده
‫پشیمونش کنه

00:25:41.982 --> 00:25:44.780
‫وقتی اینجا برسه به رختخواب می‌برمش

00:25:45.615 --> 00:25:49.289
‫نمی‌خوام فرصتم رو برای یه هم‌خوابگی خوب
‫از دست بدم می‌فهمی؟

00:25:50.083 --> 00:25:53.549
‫ولی همین که تموم کردیم، برای همیشه
‫بندازمش بیرون و تف بندازم تو صورتش

00:25:55.010 --> 00:25:56.472
‫نظرت چیه؟

00:25:57.766 --> 00:26:01.733
‫خب، اینجوری به نظرم هرچی سرش بیاد حقشه

00:26:03.779 --> 00:26:08.205
‫درسته. مشکل اینه که می‌دونم به اون هرزه
‫چی می‌خوام بگم ولی توی نامه‌نویسی افتضاحم

00:26:10.836 --> 00:26:13.216
‫پس امیدوار بودم تو بهم یه دستی برسونی

00:26:15.888 --> 00:26:18.143
‫می‌شه لطف کنی امشب بنویسی‌ش؟

00:26:19.229 --> 00:26:19.605
‫نه

00:26:29.501 --> 00:26:30.712
‫می‌دونم تو یه شاعر واقعی هستی

00:26:34.387 --> 00:26:37.518
‫اسمش یاسمینه

00:26:38.938 --> 00:26:40.400
‫- دختر عرب؟
‫- آره

00:27:22.073 --> 00:27:23.952
‫چند روز بعد ماری اومد تا من رو
‫به دفتر برسونه

00:27:26.123 --> 00:27:29.923
‫در امتداد بلوارهای شهر برای
‫پیاده‌روی‌ای طولانی رفتیم

00:27:33.681 --> 00:27:38.441
‫زنان برنزه و زیبا بودند و از ماری
‫پرسیدم آیا متوجه شده

00:27:39.736 --> 00:27:42.408
‫اون گفت بله، حرفت رو می‌فهمم

00:27:49.131 --> 00:27:50.384
‫می‌خوای با من ازدواج کنی؟

00:27:52.805 --> 00:27:54.225
‫واقعا اهمیتی نداره

00:27:57.983 --> 00:28:00.071
‫ولی اگه تو اینجوری می‌خوای
‫باهات ازدواج می‌کنم

00:28:06.794 --> 00:28:07.838
‫من رو دوست داری؟

00:28:08.255 --> 00:28:11.053
‫نه، فکر نکنم دوستت داشته باشم

00:28:12.306 --> 00:28:14.352
‫ولی اگه تو می‌خوای، ازدواج می‌کنیم

00:28:32.140 --> 00:28:34.729
‫به نظرم ازدواج یه موضوع جدیه

00:28:35.021 --> 00:28:35.564
‫نه

00:28:42.287 --> 00:28:47.632
‫بعد اون گفت من یه جورایی عجیبم
‫و به همین خاطر من رو دوست داره

00:28:47.757 --> 00:28:52.016
‫که یه روزی ممکنه به همین خاطر
‫از من متنفر بشه

00:28:53.478 --> 00:28:56.818
‫بعد یهو مشتاق شدیم به خونه‌ی من برگردیم

00:28:57.486 --> 00:28:58.906
‫و هم‌خوابگی کنیم

00:29:01.244 --> 00:29:02.956
‫پنجره رو باز گذاشتم

00:29:04.836 --> 00:29:08.761
‫و کشیده‌شدن خنکای شب روی بدن‌مون
‫حس خوبی داشت

00:29:26.257 --> 00:29:29.952
‫- در رو باز بذار که یکم هوای تازه بیاد تو، باشه؟
‫- باشه

00:29:30.474 --> 00:29:33.272
‫ببین چی پوشیدم. اوه، چی آوردی؟

00:29:34.775 --> 00:29:36.009
‫اوه عالیه

00:29:38.331 --> 00:29:42.367
‫- حروم‌زاده! سگ احمق!
‫- چه خبره؟

00:29:42.848 --> 00:29:45.191
‫هشت ساله که ادامه داره

00:29:46.320 --> 00:29:52.762
‫سگش بیماری پوستی بدی داره
‫تقریبا کچله و پوستش پر از زخمه

00:29:53.724 --> 00:29:57.070
‫و اون پیرمرد هم دقیقا شبیه سگشه

00:29:57.865 --> 00:30:03.679
‫و جالب‌تر اینکه هردوشون مثل سیبی می‌مونن
‫که از وسط دو نصف شده باشه

00:30:03.930 --> 00:30:05.813
‫شبیه دوقلوهان ولی شاید باورت نشه
‫که نمی‌تونن همدیگه رو تحمل کنن

00:30:10.330 --> 00:30:11.334
‫من رو دوست داری؟

00:30:11.669 --> 00:30:13.049
‫اینجور سوالا واقعا بی‌معنیه

00:30:14.513 --> 00:30:15.810
‫ولی فکر نکنم

00:30:37.854 --> 00:30:39.193
‫- الان؟
‫- آره الان

00:30:54.670 --> 00:30:56.636
‫هرزه‌ی دروغ‌گو! بهت می‌فهمونم

00:30:56.803 --> 00:30:57.891
‫چه خبره؟

00:31:08.724 --> 00:31:09.938
‫وحشتناکه!

00:31:23.490 --> 00:31:26.460
‫- برگرد پلیس خبر کن
‫- نه، از پلیسا خوشم نمیاد

00:31:30.560 --> 00:31:31.773
‫من پلیس رو خبر می‌کنم

00:31:34.784 --> 00:31:37.671
‫اوه خدا رو شکر. پلیس اومد
‫اون اینجاست. اینجاست

00:31:37.963 --> 00:31:40.641
‫طبقه‌ی بالاست سرکار. زود باش
‫داره اونو می‌کشه. طبقه‌ی دومه

00:31:44.405 --> 00:31:47.542
‫چرا کنار نمی‌رین؟ یالا. راه بیفتین

00:32:07.161 --> 00:32:11.302
‫اوه سرکار، ببین، کتکم می‌زنه

00:32:12.515 --> 00:32:13.184
‫هی تو. اسمت چیه؟

00:32:14.272 --> 00:32:15.276
‫رِیموند سینتِس

00:32:18.245 --> 00:32:20.253
‫اون سیگار رو از دهنت درآر

00:32:26.151 --> 00:32:29.205
‫- می‌تونم سیگارم رو بردارم؟
‫- بله می‌تونی برش داری

00:32:29.958 --> 00:32:31.798
‫بهتره به قانون یکم احترام نشون بدی

00:32:37.864 --> 00:32:40.750
‫اون جاکشه. هرزه‌ها رو می‌فروشه

00:32:41.001 --> 00:32:43.301
‫- قانونیه که به یه نفر بگن جاکش؟
‫- خفه شو

00:32:44.138 --> 00:32:46.188
‫- هنوز کارم باهات تموم نشده
‫- گفتم خفه شو

00:32:46.439 --> 00:32:47.568
‫و تو، برو بیرون

00:32:48.739 --> 00:32:49.785
‫یالا برو دیگه

00:33:02.167 --> 00:33:05.137
‫بهتره تا زمانی که رئیس به کلانتری احضارت
‫کنه همینجا بمونی، تفهیم شد؟

00:33:07.312 --> 00:33:09.905
‫خجالت بکش. انقدر مست کردی
‫که تموم بدنت می‌لرزه

00:33:09.989 --> 00:33:11.035
‫من مست نیستم

00:33:12.708 --> 00:33:16.180
‫فقط وقتی یه پلیس بهم چشم‌غره می‌ره
‫از ترس به خودم می‌لرزم

00:33:21.743 --> 00:33:25.968
‫همه برید. تموم شد. راه بیفتین

00:34:05.539 --> 00:34:08.885
‫خیلی ممنونم مورسو. واقعا جووونمردی
‫که کمکم کردی از این آشفتگی دربیام

00:34:09.387 --> 00:34:11.060
‫یه رفیق واقعی هستی، می‌دونستی؟

00:34:12.440 --> 00:34:14.825
‫اینکه به پلیس بگم که اون زن
‫منو گول زد، درست بود

00:34:16.665 --> 00:34:19.803
‫پلیسا همه‌شون یه جورن. می‌دونم
‫چجوری باهاشون کنار بیام

00:34:20.012 --> 00:34:22.480
‫مورسو، انتظار داشتی جواب سیلی پلیس رو بدم؟

00:34:23.233 --> 00:34:26.914
‫نه، نه. منظورم اینه که به‌هرحال
‫از پلیسا خوشم نمیاد

00:34:28.001 --> 00:34:30.595
‫می‌خوای بریم یه جایی
‫یا یه چندتا فاحشه تور کنیم؟

00:34:30.678 --> 00:34:34.108
‫نه، اصلا نه. از این گذشته فردا
‫باید زود بیدار شم

00:34:34.150 --> 00:34:37.036
‫آره من خودمم خسته‌م و برای یه روز
‫به اندازه‌ی کافی از زن‌ها کشیدم

00:34:37.371 --> 00:34:43.269
‫پس آروم برگشتیم خونه و ریموند
‫با من خیلی مهربون شده بود

00:34:44.231 --> 00:34:47.034
‫و فکر کردم چه شب دلپذیری بود

00:34:55.441 --> 00:34:58.349
‫- چی شده؟
‫- سگم رفته

00:34:59.834 --> 00:35:02.762
‫امشب مثل همیشه به محوطه‌ی نمایشگاه بردمش

00:35:03.473 --> 00:35:09.454
‫جمعیت زیادی توی نمایشگاه بود. یه دقیقه
‫ایستادم که نمایش شعبده‌بازی رو ببینم

00:35:09.622 --> 00:35:13.470
‫و باورتون می‌شه؟ ناپدید شد!

00:35:14.558 --> 00:35:18.741
‫البته همیشه می‌خواستم
‫قلاده‌ی تنگ‌تری براش بخرم

00:35:18.741 --> 00:35:21.209
‫ولی هرگز فکر نمی‌کردم این سگ
‫کثیف اینجوری در بره

00:35:21.459 --> 00:35:22.673
‫شرم‌آوره

00:35:22.840 --> 00:35:24.388
‫راه خونه رو پیدا می‌کنه

00:35:24.680 --> 00:35:29.323
‫اول از گرسنگی می‌میره چون کسی برش نمی‌داره

00:35:29.616 --> 00:35:32.837
‫خب اون چندش‌آوره با اون زخم‌هایی
‫که روی کل بدنشه

00:35:33.046 --> 00:35:35.180
‫پلیس بهش شلیک می‌کنه، من می‌دونم

00:35:35.389 --> 00:35:39.488
‫شرط می‌بندم به مرکز سگ‌های گمشده بردنش
‫می‌تونین سگ‌تون رو در ازای مبلغی برگردونین

00:35:40.199 --> 00:35:42.207
‫خب می‌تونن بکشنش. برام مهم نیست

00:35:43.085 --> 00:35:44.759
‫یه سِنت هم برای اون سگ خرج نمی‌کنم

00:36:01.281 --> 00:36:05.841
‫شب‌بخیر و بازم ممنونم. همه‌چی خوب پیش رفت

00:36:06.426 --> 00:36:08.727
‫- واقعا به اون هرزه درس خوبی دادیم
‫- شب بخیر

00:36:11.488 --> 00:36:13.663
‫فکر می‌کنین چه اتفاقی میفته آقای مورسو؟

00:36:15.085 --> 00:36:20.147
‫اگه اونا کمکم نکنن که پیداش کنم، چیکار کنم؟

00:36:20.523 --> 00:36:22.489
‫چرا نمی‌رین بیرون که یه سگ دیگه بخرین؟

00:36:23.409 --> 00:36:27.132
‫- به این یکی عادت کردم
‫- می‌فهمم

00:36:27.383 --> 00:36:30.520
‫- خیلی وقته که این سگ رو دارین؟
‫- از وقتی همسرم مُرد

00:36:31.106 --> 00:36:33.658
‫چندان علاقه‌ای به همسرم نداشتم

00:36:35.163 --> 00:36:42.944
‫ولی رفته‌رفته به داشتنش عادت کردم
‫و وقتی که مُرد، خیلی احساس تنهایی کردم

00:36:44.701 --> 00:36:48.382
‫بعد به جا و مکان دادن به یه سگ فکر کردم
‫و از یکی از دوستای قدیمی‌م یه سگ خواستم

00:36:48.758 --> 00:36:52.104
‫دوستم سگ رو به اینجا آورد. یه چیز ریزه میزه

00:36:53.234 --> 00:36:55.534
‫خیلی بچه بود و باید با پستونک
‫بهش غذا می‌دادم

00:36:56.036 --> 00:37:01.642
‫اما سگ از آدم کمتر عمر می‌کنه
‫پس با هم پیر شدیم

00:37:02.562 --> 00:37:07.581
‫من و اون دعوا مرافعه‌هایی با هم داشتیم
‫اما با تموم اینها سگ خوبی بود

00:37:07.916 --> 00:37:08.920
‫از نژاد اصیلی بود؟

00:37:09.171 --> 00:37:12.768
‫اوه، باید اون رو قبل از مریض شدنش
می‌شناختید

00:37:14.149 --> 00:37:16.784
‫اون سگ چنان موهای براقی داشت
‫که همه تحسینش می‌کردن

00:37:17.453 --> 00:37:22.096
‫ولی مشکل این بود که خیلی پیر شد
‫و پیری درمانی نداره

00:37:23.435 --> 00:37:25.108
‫بله، به نظرم درست می‌گین

00:37:42.216 --> 00:37:46.609
‫مادر بیچاره‌ی شما خیلی شیفته‌ی سگ
‫من بود. می‌دونستین؟

00:37:47.278 --> 00:37:52.214
‫و شما، شما هم از فقدان خیلی بدی می‌رنجید

00:37:55.393 --> 00:38:00.789
‫امیدوارم صدای عو عو سگی رو نشنوم
‫همه‌ش فکر می‌کنم صدای سگ منه

00:38:02.044 --> 00:38:02.964
‫شب بخیر

00:38:41.280 --> 00:38:44.292
‫نمی‌دونم چرا اما یهو یاد مامان افتادم

00:38:46.718 --> 00:38:48.893
‫بله، خوبه. بسیارخوب

00:38:50.482 --> 00:38:53.034
‫یه رفیقه. اسمش ماسونه. آدم معرکه‌ایه

00:38:55.042 --> 00:38:57.301
‫آخر همین هفته به کلبه‌ی ساحلی‌ش
‫دعوت‌مون کرده

00:38:59.058 --> 00:39:00.689
‫آره، همه‌چی رو درباره‌ت بهش گفتم

00:39:02.278 --> 00:39:04.537
‫حتما، دوست‌دخترت رو هم با خودت بیار

00:39:05.165 --> 00:39:07.884
‫زن ماسون خوش‌حال می‌شه
‫که یه زن دیگه هم بیاد

00:39:07.967 --> 00:39:10.519
‫ببین ریموند، باید قطع کنم

00:39:10.979 --> 00:39:12.067
‫صبر کن. مهمه

00:39:12.276 --> 00:39:13.280
‫عجله داری؟

00:39:14.869 --> 00:39:16.250
‫می‌خوام یه چیز دیگه هم بهت بگم

00:39:19.178 --> 00:39:22.524
‫گوش کن، یه مشت عرب تموم صبح
‫داشتن تعقیبم می‌کردن

00:39:24.783 --> 00:39:26.707
‫یکی از اونا داداش دوست‌دختر سابقم بود

00:39:29.970 --> 00:39:34.069
‫پس ببین، وقتی امشب رسیدی خونه
‫حواست باشه، و اگه اون یارو رو دیدی

00:39:34.864 --> 00:39:36.662
‫خبرم کن. خیلی مهمه

00:39:36.704 --> 00:39:38.377
‫باشه. می‌تونی روم حساب کنی

00:39:39.089 --> 00:39:43.021
‫-مورسو، رئیس می‌خواد ببینتت
‫- باید برم، خدانگهدار

00:39:49.504 --> 00:39:50.885
‫بیا تو. بیا تو

00:39:53.227 --> 00:39:55.771
‫لطفا بشین. بشین

00:39:58.315 --> 00:40:02.652
‫گوش کن مورسو. یه پروژه‌ی کوچیک توی ذهنمه
‫که می‌خوام درباره‌ش باهات صحبت کنم

00:40:03.111 --> 00:40:05.613
‫می‌خوام نظرت رو درباره‌ش بشنوم

00:40:06.489 --> 00:40:12.452
‫می‌خوام یه شعبه در پاریس دایر کنم که
‫مستقیماً با شرکت‌های بزرگ‌تر معامله کنیم

00:40:13.661 --> 00:40:15.955
‫می‌خواستم بدونم اعتراضی نداری
‫که به اونجا فرستاده بشی؟

00:40:18.165 --> 00:40:21.835
‫فرصت بی‌نظیریه و می‌تونی بیشتر
‫سال رو به سفر بری

00:40:23.545 --> 00:40:27.548
‫تو هنوز جوونی و می‌تونی اوقات خوبی
‫در پاریس داشته باشی

00:40:27.590 --> 00:40:31.135
‫به گمونم همین‌طوره. اما واقعا
‫برام اهمیتی نداره

00:40:32.052 --> 00:40:35.013
‫یه ذره هم وسوسه نشدی
‫که زندگی‌ت رو تغییر بدی؟

00:40:36.306 --> 00:40:40.101
‫آدم مسیر زندگی‌ش رو هرگز تغییر نمی‌ده
‫ارزش همه‌ی زندگی‌ها یکیه

00:40:42.895 --> 00:40:44.647
‫می‌خوام جایی که هستم بمونم

00:40:46.064 --> 00:40:47.816
‫زندگی فعلی‌م مناسب منه و خیلی خوبه

00:40:48.358 --> 00:40:52.362
‫چرا سرت همیشه تو ابراست؟
‫باید بلندپرواز باشی

00:40:52.612 --> 00:40:57.283
‫بدون بلندپروازی نمی‌تونی موفق بشی. بعدا
‫باهات صحبت می‌کنم، الان می‌تونی بری

00:41:03.746 --> 00:41:05.790
‫دانشجو که بودم خیلی بلندپرواز بودم

00:41:06.249 --> 00:41:12.296
‫ولی بعد محبور شدم ترک تحصیل کنم و فهمیدم
‫که بلندپروازی چقدر بی‌اهمیت و بیهوده بود

00:41:12.796 --> 00:41:14.881
‫پس متاسفم، فقط...

00:41:18.051 --> 00:41:19.468
‫من رو ببخشید

00:41:25.766 --> 00:41:28.184
‫چه روز محشری

00:41:30.395 --> 00:41:32.355
‫چی توی کیفت داری؟ بذار ببینم

00:41:33.022 --> 00:41:36.066
‫اگه دنبال خوراکی می‌گردی، هیچی نگذاشتم

00:41:36.275 --> 00:41:37.651
‫ولی می‌تونیم بریم قهوه بخوریم

00:41:37.776 --> 00:41:40.820
‫ایشون ریموند سانتسه. می‌خوام
‫با خانم ماری کاردون آشنا بشی

00:41:42.113 --> 00:41:44.282
‫- بیاید راه بیفتیم
‫- خیلی هم خوب

00:41:48.660 --> 00:41:49.578
‫چی شده؟

00:41:50.954 --> 00:41:53.331
‫دومی از چپ. یارو خودشه

00:41:54.124 --> 00:41:55.166
‫بیا بریم

00:42:02.673 --> 00:42:05.300
‫- چیزی شده؟
‫- فقط یه عربه، ریموند باهاش دعوا داشت

00:42:05.550 --> 00:42:08.219
‫- اینم از اتوبوس
‫- پس بیاید بریم، مگه اینکه تو قهوه بخوای

00:42:08.886 --> 00:42:12.014
‫بعدا می‌تونیم بخوریم
‫وقت تلف کردن فایده‌ای نداره

00:43:30.249 --> 00:43:33.835
‫تعریف از شوهرم نباشه ولی اون
‫بهترین ماهی‌گیر الجزیره‌ست

00:43:34.044 --> 00:43:35.878
‫ببینین امروز صبح چی گرفته

00:43:36.629 --> 00:43:39.965
‫هی ماسون! یه ماهی دیگه هم به ساحل بیار

00:43:48.640 --> 00:43:50.183
‫وایسا منم بیام

00:44:13.536 --> 00:44:15.496
‫امروز صبح یادت رفت منو ببوسی

00:44:25.755 --> 00:44:26.964
‫داشتم فکر می‌کردم

00:44:27.507 --> 00:44:30.155
‫چرا به رئیست نگی که درباره‌ی حرف‌هایی
‫که بهش زدی تجدیدنظر کردی؟

00:44:31.260 --> 00:44:34.471
‫و سال بعد اون کار در پاریس رو قبول کنی
‫منم باهات میام

00:44:35.555 --> 00:44:36.973
‫می‌میرم که پاریس رو ببینم

00:44:38.933 --> 00:44:41.519
‫یه بار خیلی وقت پیش، اونجا ساکن بودم

00:44:43.729 --> 00:44:45.856
‫- قشنگ نیست؟
‫- خیلی کثیفه

00:44:47.107 --> 00:44:51.235
‫کبوتر داره و راهروهای تیره و تار
‫و مردمش پوست رنگ‌پریده‌ای دارن

00:45:01.453 --> 00:45:07.917
‫خانم ماسون کمک می‌خواید؟ انصاف نیست
‫بشینم و بذارم همه‌ی کارا رو شما بکنید

00:45:08.584 --> 00:45:11.378
‫نه همونجا بمونید. از عهده‌ش برمیام
‫خوبم، اشکالی نداره

00:45:20.803 --> 00:45:22.930
‫- زود باش، می‌خوایم غذا بخوریم
‫- باشه

00:45:25.724 --> 00:45:27.392
‫ماسون برگشت خونه‌ش، می‌بینی؟

00:45:28.101 --> 00:45:30.686
‫- حتما ناهار آماده‌س
‫- منم گرسنه‌م. بریم؟

00:45:32.354 --> 00:45:33.147
‫از اینور

00:45:52.789 --> 00:45:58.586
‫- می‌دونید ساعت چنده؟ - نَه
‫- ساعت یازده و نیمه - باورم نمی‌شه

00:46:01.922 --> 00:46:03.736
‫نسبت به همیشه، زودتر ناهار خوردیم

00:46:05.341 --> 00:46:09.470
‫من همیشه می‌گم، وقت ناهار وقتیه که گرسنه‌ای

00:46:16.393 --> 00:46:18.686
‫آقایون پیشنهاد می‌کنم یکم تو ساحل قدم بزنیم

00:46:19.479 --> 00:46:23.107
‫- زنم همیشه دوست داره بعد ناهار چرت بزنه
‫- اوه آره، آرومم می‌کنه

00:46:23.149 --> 00:46:25.859
‫ولی من ترجیح می‌دم قدم بزنم
‫پیاده‌روی آرومم می‌کنه

00:46:27.778 --> 00:46:31.572
‫خانم ماسون من برای شستن ظرف‌ها
‫کمک‌تون می‌کنم

00:46:35.951 --> 00:46:37.536
‫- پس بیاید بریم
‫- باشه

00:46:38.537 --> 00:46:40.080
‫ریموند با ما میای؟

00:46:45.626 --> 00:46:47.795
‫بیا حالا شروع و زودی تمومش کنیم

00:46:50.380 --> 00:46:51.840
‫بیا

00:46:59.388 --> 00:47:03.642
‫و وقتی برگردین می‌بینین مثل
‫دختر کوچولوها، جمع‌شده خوابیدیم

00:47:40.758 --> 00:47:41.925
‫خودشه، خیله‌خب

00:47:41.967 --> 00:47:45.762
‫- چطوری فهمیدن شما اینجایید؟
‫- ما رو دیدن که سوار اتوبوس شدیم

00:47:46.512 --> 00:47:50.182
‫اگه پی دردسر بودن، ازت می‌خوام دومی رو
‫داشته باشی. من هم یاروی خودم رو می‌گیرم

00:47:50.558 --> 00:47:52.810
‫تو هم مورسو اگه کس دیگه‌ای اومد مال تو

00:48:32.969 --> 00:48:34.617
‫ماسون! بدو بیا!

00:48:36.347 --> 00:48:42.478
‫تیکه پاره‌ت می‌کنم

00:48:49.275 --> 00:48:50.485
‫چاقو داره مواظب باش!

00:48:52.903 --> 00:48:57.115
‫- دستم رو بد برید؟
‫- نه، فقط خراش افتاده

00:49:03.496 --> 00:49:05.539
‫- صورتم. بهش نگاه بنداز
‫-بهت گفتم بد نیست

00:49:05.664 --> 00:49:07.791
‫زود باش، بیا تو رو به خونه برگردونیم

00:49:27.558 --> 00:49:32.271
‫هی، هی، خانم ماسون، سریع بیا، عجله کن!

00:49:32.563 --> 00:49:35.691
‫- چی شده؟ حادثه‌ای پیش اومده
‫- چیز جدی‌ای نیست.

00:49:36.274 --> 00:49:39.569
‫- اوه خدای من
‫- خانم! خانم! بیاید بیرون

00:49:42.321 --> 00:49:46.283
‫یه دکتر هست که یه خونه‌ی ساحلی روی صخره
‫داره. اون معمولا یکشنبه‌ها اونجاست

00:49:46.325 --> 00:49:48.035
‫- می‌رم بیارمش
‫- نه من کاملا خوبم

00:49:48.076 --> 00:49:50.203
‫- خودم می‌رم اونجا
‫- من می‌برمت

00:49:50.245 --> 00:49:52.664
‫ما با چندتا عرب درگیر شدیم

00:50:22.356 --> 00:50:23.999
‫- ریموند
‫- خفه شو، می‌تونی؟

00:50:26.528 --> 00:50:28.340
‫- ریموند یه لحظه وایسا
‫- گفتم خفه شو

00:50:58.805 --> 00:50:59.858
‫- شلیک کنم؟
‫- نه

00:51:00.533 --> 00:51:03.819
‫به اعصابت مسلط باش ریموند. انصاف نیست
‫که با بی‌رحمی تمام شلیک کنی

00:51:04.831 --> 00:51:07.064
‫خیله‌خب. اول تحقیرش می‌کنم بعد شلیک می‌کنم

00:51:07.275 --> 00:51:10.056
‫نه، منطقی باش ریموند. تفنگ رو بده به من

00:51:12.373 --> 00:51:16.756
‫یکم کتکش بزن. اگه چاقوش رو
‫درآورد، حسابش رو می‌رسم

00:51:40.732 --> 00:51:44.398
‫- خب، خوشحال شدم که رفتن
‫- اونا رو ترسوندیم، آره؟

00:51:44.988 --> 00:51:48.148
‫بهتره به شهر برگردیم. اتوبوس ساعت پنج می‌ره

00:52:27.842 --> 00:52:29.443
‫لحظه‌ای روی پله‌ی اول ایستادم

00:52:29.485 --> 00:52:32.308
‫سرم از گرمای آفتاب منگ شده بود

00:52:40.441 --> 00:52:46.762
‫توان بالا رفتن از پله‌ها و روبروشدن
‫با لبخندها و پرحرفی زن‌ها رو نداشتم

00:54:49.761 --> 00:54:53.722
‫از پرده‌ی عرق و نور که کورم کرده بود
‫خلاص شدم

00:54:54.312 --> 00:54:58.863
‫پی بردم که در خاموشی آرام عصرگاه
‫و سکوت درخشان ساحل، شلیک کردم

00:55:07.038 --> 00:55:10.872
‫چهار گلوله همانند چهار تقه‌ی کوتاه بود
‫که به درِ بدبختی زدم

00:55:44.119 --> 00:55:46.099
‫من به‌خاطر دزدی از یه مغازه دستگیر شدم
‫شما چطور؟

00:55:47.700 --> 00:55:48.922
‫من یه عرب رو کشتم

00:56:40.372 --> 00:56:43.406
‫وقتی خواستین بخوابین، این حصیر رو بردارین
‫و به عنوان بالش ازش استفاده کنین

00:56:43.449 --> 00:56:46.019
‫باید یاد بگیرین که چطوری صاف لوله‌ش کنین

00:56:50.486 --> 00:56:52.592
‫- ممنونم
‫- سیگار می‌کشید؟   - بله

00:57:10.374 --> 00:57:15.684
‫بازم همون داستان همیشگی! شما احمق‌ها
‫هرگز از دستورات پیروی نمی‌کنید

00:57:15.684 --> 00:57:17.833
‫مثل همیشه اشتباه کردید
قرار بود توی انفرادی باشه

00:57:18.718 --> 00:57:19.560
‫مورسو

00:57:22.889 --> 00:57:23.627
مورسو

00:57:24.743 --> 00:57:28.157
‫پاشو، یالا! می‌ری انفرادی

00:57:31.148 --> 00:57:35.488
‫تکون بخور. شما دوتا ببریدش پایین

00:57:46.655 --> 00:57:48.003
‫من وکیل شمام

00:57:49.942 --> 00:57:51.543
‫دادگاه من رو انتخاب کرد

00:57:58.538 --> 00:57:59.886
‫پرونده‌ی شما رو مرور کردم

00:58:02.288 --> 00:58:07.471
‫البته که خیلی حساس و مشکله. با این حال
‫می‌دونم که می‌تونم نجات‌تون بدم

00:58:08.819 --> 00:58:11.221
‫- البته اگه به توصیه‌های من اعتماد کنین
‫- متشکرم

00:58:13.117 --> 00:58:15.561
‫بریم سر اصل مطلب

00:58:16.362 --> 00:58:23.862
‫اونا قبلا تحقیقاتی درباره‌ی زندگی شخصی
‫شما داشتن و فهمیدن مادرتون اخیرا فوت کرده

00:58:25.084 --> 00:58:27.950
‫ایشون در یک خانه‌ی سالمندان
‫در مارنگو ساکن بود

00:58:28.835 --> 00:58:31.532
‫اونا آسایشگاه رو بررسی کردن
‫و متاسفانه فهمیدن

00:58:33.723 --> 00:58:37.515
‫که شما به طرز خاصی در مراسم خاک‌سپاری
‫مادرتون بی‌احساس بودین

00:58:39.706 --> 00:58:42.614
‫پرسیدن این سوال برام آزاردهنده‌ست
‫اما خیلی مهمه

00:58:43.288 --> 00:58:48.387
‫اگه دادستانی پی این اتهام رو بگیره
‫ممکنه به دردسر بزرگی بیفتید

00:58:49.609 --> 00:58:52.811
‫آیا شما واقعا از مرگ مادرتون ناراحت شدید؟

00:58:55.213 --> 00:58:57.193
‫مطمئن نیستم که چی باید بگم

00:58:59.258 --> 00:59:01.365
‫اهمیت چندانی برام نداشت

00:59:02.081 --> 00:59:03.683
‫من دوستش داشتم، بله

00:59:06.927 --> 00:59:09.118
‫و با این حال لحظاتی هم بود
‫که آرزو می‌کردم بمیره

00:59:09.666 --> 00:59:13.669
‫- مگه همه‌مون همینجوری نیستیم
‫- بهم قول بدید که این حرف رو در دادگاه...

00:59:13.711 --> 00:59:15.523
‫یا پیش دادستان تکرارش نکنید

00:59:19.695 --> 00:59:24.246
‫روزی که مادر رو دفن کردن
‫من مثل یه خواب‌گرد، خسته بودم

00:59:24.751 --> 00:59:26.605
‫طوری تلو تلو می‌خوردم
‫که انگار گیج و منگ بودم

00:59:27.322 --> 00:59:36.297
‫طبعا ترجیح می‌دادم... ترجیح می‌دادم
‫مادرم نمی‌مرد

00:59:36.297 --> 00:59:42.870
‫این کافی نیست، مورسو. می‌تونی بگی
‫به احساسات طبیعی‌ت مسلط نبودی؟

00:59:43.334 --> 00:59:46.295
‫نه این دروغه

00:59:56.178 --> 01:00:00.307
‫امروز فهمیدم که رئیس و کارکنان آسایشگاه...

01:00:00.307 --> 01:00:04.101
‫در دادگاه شهادت می‌دن. می‌تونه خطرناک باشه

01:00:04.393 --> 01:00:07.021
‫اما این داستان هیچ ربطی به قضیه‌ی من نداره

01:00:08.564 --> 01:00:11.858
‫قبلا با قوه‌ی قضائیه سر و کار نداشتید
‫مگه نه؟

01:00:13.693 --> 01:00:15.986
‫به من بگید که آیا مادرتون رو دوست داشتید؟

01:00:17.863 --> 01:00:19.781
‫بله، مثل همه

01:00:31.249 --> 01:00:34.836
‫پنج بار شلیک کردید، درسته؟ یکی پس از دیگری

01:00:35.169 --> 01:00:38.422
‫نه، اولش یک بار شلیک کردم

01:00:42.717 --> 01:00:45.011
‫کمی بعد باقی گلوله‌ها رو شلیک کردم

01:00:47.513 --> 01:00:53.685
‫می‌دونم. اما چه دلیلی برای فاصله انداختن
‫بین شلیک اول و دوم داشتید؟

01:01:03.526 --> 01:01:07.113
‫توضیح بدید چرا به شلیک به یک جسد
‫ادامه دادید؟

01:01:08.489 --> 01:01:09.344
‫چرا؟

01:01:10.991 --> 01:01:12.409
‫اصرار دارم جواب شما رو بشنوم

01:01:13.160 --> 01:01:14.098
‫چرا؟

01:01:16.329 --> 01:01:17.371
‫به من بگید چرا؟

01:01:26.921 --> 01:01:31.050
‫- این رو می‌بینید؟ معنی‌ش رو می‌فهمید؟
‫- بله البته

01:01:31.925 --> 01:01:39.140
‫من به خدا باور دارم. باور دارم که خدا
‫گناه‌کارترین افراد رو هم می‌بخشه

01:01:39.765 --> 01:01:47.188
‫اما در نخست گناهکار باید مانند یه بچه بشه
‫و با راستی به درگاه خدا توبه کنه

01:01:54.403 --> 01:01:57.363
‫واضحه که فقط ‫یک نقطه‌ی کور
در اعتراف شما هست

01:01:58.323 --> 01:02:02.618
‫اینکه می‌گید پیش از شلیک دومین تیر
‫درنگ داشتید

01:02:02.701 --> 01:02:07.247
‫چیزای دیگه همه خوب بودن اما این یکی
‫به کلی گیجم کرده

01:02:08.539 --> 01:02:11.250
‫آیا به خداوند متعال باور دارید؟

01:02:13.168 --> 01:02:14.044
‫نه

01:02:14.586 --> 01:02:18.798
‫امکان نداره. روی زمین کسی نیست
‫که به خدا اعتقاد نداشته باشه

01:02:19.090 --> 01:02:24.344
‫همه خداباورن، حتی اونایی که انکارش می‌کنن
‫اگه شکی داشتم، همه‌ی زندگی‌م بی‌معنی می‌شد

01:02:25.178 --> 01:02:27.764
‫می‌خواید بگید زندگی من بی‌معنا بوده؟

01:02:27.931 --> 01:02:29.265
‫برای من اهمیتی نداره

01:02:32.226 --> 01:02:35.979
‫من مسیحی‌م و به درگاه خدا دعا می‌کنم
‫تو و گناهانت رو ببخشه

01:02:36.229 --> 01:02:38.898
‫اما چطوری می‌خوای رنجی که
‫مسیح بخاطر تو کشیده رو انکار کنی؟

01:02:39.983 --> 01:02:42.485
‫باید باور داشته باشی. باید

01:02:42.818 --> 01:02:45.362
‫مطمئنم که تو باید به خدا باور داشته باشی

01:02:45.446 --> 01:02:46.071
‫نه

01:02:48.990 --> 01:02:52.410
‫در تمام عمرم هرگز روحی به این
‫بی‌احساسی مثل روح شما ندیدم

01:02:53.035 --> 01:02:57.956
‫همه‌ی مجرم‌هایی که اینجا میان، تصویر ارزشمند
صلیب رو که می‌بینن، سوزناک گریه می‌کنن

01:03:13.803 --> 01:03:16.013
‫آیا از کاری که کردید، پشیمونید؟

01:03:16.764 --> 01:03:18.307
‫در کل پشیمون نیستم

01:03:18.890 --> 01:03:20.475
‫بلکه کمی احساس ناراحتی می‌کنم

01:03:36.614 --> 01:03:37.990
‫برای امروز کافیه

01:03:38.991 --> 01:03:40.784
‫آقای ضد مسیح

01:04:04.721 --> 01:04:08.432
‫زن‌ها نه. معمولا اولین شکایت
‫زندانی‌ها از همینه

01:04:10.267 --> 01:04:13.603
‫نمی‌فهمم چرا. بی‌انصافیه که این
‫حق رو هم از من بگیرین

01:04:14.812 --> 01:04:17.273
‫اما مگه هدف زندانی بودن همین نیست؟

01:04:18.357 --> 01:04:19.274
‫چه هدفی؟

01:04:19.608 --> 01:04:23.778
‫که شما رو اینجا بذارن و از آزادی محروم کنن

01:04:24.154 --> 01:04:26.572
‫فراموش کردم. دارم تنبیه می‌شم

01:04:27.907 --> 01:04:29.033
‫و این توضیحش می‌ده

01:04:29.241 --> 01:04:32.869
آفرین! مخ‌تون خوب کار می‌کنه
‫بقیه اینطوری نیستن

01:04:33.161 --> 01:04:35.872
‫اما بالاخره همه‌تون یه‌جوری
‫خودتون رو آروم می‌کنید

01:05:01.769 --> 01:05:03.186
‫سلام

01:05:06.481 --> 01:05:07.899
‫چیزی هست که بخوای؟

01:05:08.149 --> 01:05:14.946
‫پس سرش داد زدم و حدس بزن چی شد؟ شروع
‫کرد به فریادزدن که: «دهن کثیفت رو ببند.»

01:05:15.071 --> 01:05:17.907
‫- ریموند ازم خواست بهت سلام برسونم
‫- سلام من رو هم بهش برسون

01:05:17.949 --> 01:05:21.202
‫- بهتر شده؟
‫- آره، دوشنبه به خونه بردمش

01:05:35.213 --> 01:05:38.466
‫- اوضاعت خوب می‌شه؟
‫- اون احمق لعنتی می‌خواد باهاش ازدواج کنه

01:05:54.605 --> 01:05:57.774
‫وقتی اومدی بیرون ازدواج می‌کنیم، باشه؟

01:06:22.295 --> 01:06:23.275
‫وقت ملاقات تمومه

01:06:24.838 --> 01:06:27.466
‫وقت ملاقات تمومه، همگی بیرون

01:06:32.011 --> 01:06:33.846
‫همگی بیرون

01:06:36.890 --> 01:06:40.685
‫تو تبرئه می‌شی. با هم می‌ریم
‫ساحل شنا می‌کنیم

01:06:42.364 --> 01:06:43.615
‫تمومه

01:06:45.064 --> 01:06:46.357
‫خداحافظ مادر

01:06:52.070 --> 01:06:57.241
‫فکر نکنم بذارن بیام و ببینمت. به من
‫اجازه‌ش رو نمی‌دن چون...

01:06:57.950 --> 01:07:03.204
‫چون ما ازدواج نکردیم. گفتن فقط
‫همین یه بار می‌تونم بیام

01:08:27.108 --> 01:08:28.527
‫پنج ماه

01:08:29.863 --> 01:08:31.282
‫پنج ماه

01:08:32.952 --> 01:08:34.955
‫پنج ماه اینجا در زندان

01:09:09.663 --> 01:09:12.793
‫خیلی زود تابستون جای تابستون رو گرفت

01:09:17.072 --> 01:09:18.282
‫شروع کنیم؟

01:09:18.616 --> 01:09:26.129
‫دادگاه به موضوعاتی می‌پردازه که شاید مهم
‫به نظر نیاد، اما به موضوع اصلی مرتبطه

01:09:26.463 --> 01:09:35.563
‫بذارید حقایق کلیدی رو بسنجیم. شما در ژوئن
‫1936 مادرتون رو در خانه‌ی سالمندان گذاشتید

01:09:36.106 --> 01:09:38.610
‫- آیا همینطوره؟
‫- بله عالیجناب

01:09:39.111 --> 01:09:44.829
‫- بله، و چرا این کار رو کردید؟
‫- چون پول نداشتم که ازش مراقبت کنم

01:09:48.670 --> 01:09:54.305
‫آیا از این کار ناراحت شدید؟
‫اصلا دل‌تنگ ایشون شدید؟

01:09:59.146 --> 01:10:01.567
‫من و مادرم به کلی از همدیگه
‫و یا از هر کس دیگه‌ای...

01:10:01.693 --> 01:10:03.863
‫جدا و مستقل بودیم

01:10:10.124 --> 01:10:12.963
‫پس هردومون می‌تونستیم
‫به این تغییر عادت کنیم

01:10:13.547 --> 01:10:15.467
‫مایل نیستم این موضوع رو دنبال کنم

01:10:15.551 --> 01:10:19.599
‫آیا دادستان پرسش خاصی دارن؟

01:10:20.059 --> 01:10:22.354
‫با اجازه‌ی شما عالیجناب، بله دارم

01:10:22.814 --> 01:10:29.534
‫مایلم از متهم بپرسم که آیا ایشون به نیت
‫کشتن مرد عرب به چشمه‌ی ساحلی برگشت؟

01:10:29.576 --> 01:10:30.442
‫نه

01:10:30.452 --> 01:10:37.339
‫اگه اینطوره، چرا متهم اسلحه داشت
‫و چرا درست به همان محل رفت؟

01:10:41.263 --> 01:10:43.392
‫به گمونم اتفاقی بود

01:10:43.475 --> 01:10:45.145
‫عالیجناب فعلا صحبتی ندارم

01:10:45.312 --> 01:10:47.941
‫وکیل مدافع اعتراض داره عالیجناب

01:10:47.941 --> 01:10:52.909
‫یه لحظه، داره دیر می‌شه. بعد از ناهار
‫به اعتراض شما می‌پردازیم

01:10:53.034 --> 01:10:59.253
‫ختم موقت دادگاه. دادرسی رو ساعت دو ادامه
‫می‌دیم که اظهارات تمام شاهدین شنیده بشه

01:10:59.963 --> 01:11:03.219
‫دادگاه مختومه‌ست. زندانی رو ببرین

01:11:41.578 --> 01:11:49.133
‫مایلم بپرسم آیا پیش اومده بود که
‫مادر متهم، از رفتار پسرش گله‌مند باشه؟

01:11:50.594 --> 01:11:56.981
‫بله بارها، اما این رفتار از همه‌ی مهمانان ما
‫انتظار می‌ره. اونا همیشه از بستگان‌شون می‌نالن

01:11:58.066 --> 01:12:06.999
‫بسیارخوب. مایلم بدونم آیا ایشون از فرستاده شدن
‫به خانه‌ی سالمندان شما گله‌مند بودند؟

01:12:07.499 --> 01:12:08.585
‫بله

01:12:17.183 --> 01:12:22.401
‫آیا شما مورد خاصی رو درباره‌ی متهم در
‫روز خاک‌سپاری مادرشون مشاهده کردید؟

01:12:23.361 --> 01:12:27.076
‫بله، ایشون به طور غیرمعمولی آروم
‫و خون‌سرد به نظر می‌رسید

01:12:29.580 --> 01:12:34.255
‫ایشون از دیدن جسد مادرش خودداری کرد

01:12:34.714 --> 01:12:36.843
‫ایشون حتی یه قطره اشک هم نریخت

01:12:37.052 --> 01:12:41.435
‫و در پایان مراسم بدون ادای احترام
‫در کنار قبر، اونجا رو ترک کرد

01:12:46.151 --> 01:12:51.077
‫اگر دادستان هم‌اکنون پرسشی دارن
‫الان می‌تونن اقدام کنن

01:12:51.160 --> 01:12:54.834
‫اوه نه، همین کافی بود

01:12:55.627 --> 01:12:59.342
‫متشکرم آقا، می‌تونید برید پایین

01:13:11.947 --> 01:13:18.584
‫ایشون بهم گفت نمی‌خواد جسد رو ببینه
‫از این گذشته سیگار کشید، قهوه خورد و خوابید

01:13:18.584 --> 01:13:22.049
‫واضح نشنیدم. عالیجناب می‌شه از شاهد
‫درخواست کنید که گفته‌هاشون رو تکرار کنن

01:13:23.176 --> 01:13:25.012
‫لطفا چیزهایی رو گفتید تکرار کنید آقا

01:13:25.012 --> 01:13:26.431
‫بلندتر لطفا

01:13:26.640 --> 01:13:33.193
‫گفتم زندانی همچنان که در جلوی تابوت
‫نشسته بود، فنجانی قهوه نوشید و سیگار کشید

01:13:33.235 --> 01:13:34.779
‫بعد خوابید

01:13:34.988 --> 01:13:36.741
‫عالیجناب اجازه‌ی صحبت دارم؟

01:13:38.119 --> 01:13:47.677
‫عالیجناب ممکنه از این مرد بپرسید
‫در زمان بیداری، آیا ایشون هم سیگار کشید؟

01:13:47.886 --> 01:13:49.890
‫اینجا کی در حال محاکمه‌ست؟

01:13:49.973 --> 01:13:57.904
‫آیا همکار من فکر می‌کنه که با تهمت زدن به
‫یک شاهد می‌تونه شهادت علیه متهم رو تضعیف کنه؟

01:13:59.240 --> 01:14:05.334
‫سیگار رو قبول کردم چون ایشون به من
‫تعارفش کرد و نمی‌دونستم چطوری بگم نه

01:14:07.546 --> 01:14:11.010
‫آیا متهم چیزی برای اضافه کردن داره؟

01:14:12.388 --> 01:14:13.640
‫نه هیچی

01:14:16.979 --> 01:14:20.945
‫جز اینکه ایشون حقیقت رو گفت
‫اون شب من بهش یه سیگار دادم

01:14:21.279 --> 01:14:24.075
‫خب، عالیجناب این من بودم
‫که به ایشون قهوه تعارف کردم

01:14:24.618 --> 01:14:26.622
‫هیئت منصفه، به این حرف‌ها توجه کنید

01:14:27.331 --> 01:14:32.966
‫بله، می‌دونم هیئت منصفه این موضوع رو می‌بینند
‫و موافقند که یه غریبه می‌تونه به متهم قهوه تعارف کنه

01:14:33.050 --> 01:14:38.434
‫اما متهم نباید قبولش کنه چون این یه
‫بی‌حرمتی به مادرشه که به این دنیا آوردتش

01:14:55.631 --> 01:15:00.974
‫آقای پرز، ممکنه لطف کنید به دادگاه بگید که
‫متهم در روز خاکسپاری چگونه رفتار می‌کرد؟

01:15:01.684 --> 01:15:05.482
‫عالیجناب، باید بدونید که من در اون روز
‫بسیار غمگین بودم

01:15:06.734 --> 01:15:11.034
‫و راستش من اصلا متوجه ایشون نبودم
‫مخصوصا چون که غش کرده بودم عالیجناب

01:15:11.952 --> 01:15:14.665
‫چطور می‌تونستم به آقای مورسو توجه کنم؟

01:15:15.542 --> 01:15:17.420
‫به من بگید آیا دیدید ایشون اشک بریزه؟

01:15:18.380 --> 01:15:19.090
‫نه

01:15:19.591 --> 01:15:21.886
‫هیئت منصفه، به این حرف‌ها توجه کنید

01:15:24.766 --> 01:15:29.859
‫می‌تونید برای دادگاه سوگند بخورید
‫که ایشون اصلا اشکی نریخت؟

01:15:30.902 --> 01:15:31.529
‫نه

01:15:32.572 --> 01:15:36.997
‫این دادرسی همه‌ش بیهوده‌ست
‫حقایق نادرستن و دروغ‌ها درست

01:15:37.873 --> 01:15:39.042
‫می‌تونید برید

01:15:41.129 --> 01:15:46.889
‫نگران نباش. همه چیز داره خوب پیش می‌ره
‫همه چیز درست می‌شه. روی من حساب کن

01:15:49.310 --> 01:15:52.148
‫خب حالا، آقای مورسو اغلب در
‫رستوران شما غذا می‌خورد؟

01:15:53.359 --> 01:15:56.448
‫بله. اون یه مشتری و یه دوست خوب بود

01:15:56.865 --> 01:15:58.076
‫چرا ایشون دوست خوبی بود؟

01:15:58.243 --> 01:16:00.664
‫چون اون واقعاً مرد خوبیه

01:16:03.961 --> 01:16:08.553
‫- منظورتون از این حرف دقیقاً چیه؟
‫- اون مرد خوبیه، تعریف دیگه‌ای نداره

01:16:09.053 --> 01:16:11.391
‫رعایت کنید. رعایت کنید

01:16:11.808 --> 01:16:19.238
‫آیا به نظر می‌رسید که برای متهم، ارتباط
‫برقرار کردن با بقیه‌ی شماها، مشکل باشه؟

01:16:19.405 --> 01:16:21.284
‫اون آدم پرحرفی بود عالیجناب

01:16:22.828 --> 01:16:28.463
‫آیا متهم حساباش رو با شما همیشه
‫سروقت تسویه می‌کرد؟

01:16:28.672 --> 01:16:30.967
‫همیشه، بدون تأخیر

01:16:32.721 --> 01:16:37.604
‫با اغماض دادگاه، مایلم نظر شما رو درباره‌ی
‫جنایتی که ایشون مرتکب شد، بدونم

01:16:38.230 --> 01:16:42.363
‫از نظر من این اتفاق یه بدبیاری بود
‫همه معنای بدبیاری رو می‌دونن

01:16:42.571 --> 01:16:46.787
‫یه بدبیاری غیرمنتظره. به نظرم
‫خلاصه‌ی پرونده همینه

01:16:50.335 --> 01:16:52.798
‫کافیه، می‌تونید برید پایین

01:16:54.259 --> 01:16:57.682
‫- می‌خوام یه چیز دیگه هم بگم
‫- ادامه بدید، اما لطفا کوتاه بگید

01:16:57.807 --> 01:16:59.142
‫اون قاتل نیست

01:16:59.268 --> 01:17:05.070
‫دادگاه تصمیمش رو می‌گیره. روشنه که اینجا
‫وظیفه‌ی ما اندیشیدن و قضاوت کردنه

01:17:06.447 --> 01:17:09.119
‫متشکرم، کافیه

01:17:40.215 --> 01:17:45.308
‫لطفا به من بگید چند وقته
‫که متهم رو می‌شناسید؟

01:17:46.226 --> 01:17:49.732
‫-تقریبا سه سال
‫- لطفا بلندتر حرف بزنید

01:17:51.110 --> 01:17:52.654
‫تقریبا سه سال

01:17:53.239 --> 01:17:57.246
‫من در دفتری که آقای مورسو کار
‫می‌کردن، مشغول به کار بودم

01:17:58.957 --> 01:18:02.588
‫و چه رابطه‌ای با زندانی دارید؟

01:18:02.964 --> 01:18:04.091
‫رک و راست بگید

01:18:05.761 --> 01:18:06.804
‫من دوست دخترش هستم

01:18:09.017 --> 01:18:10.728
‫قرار بود با هم ازدواج کنیم

01:18:12.982 --> 01:18:21.121
‫مایلم از خانم کاردونا بپرسم رابطه‌شون
‫با متهم در چه روزی آغاز شد؟

01:18:23.250 --> 01:18:27.842
‫بخوام دقیق بگم، اولین شنبه‌ی
‫ماه ژوئیه‌ی پارسال بود

01:18:28.885 --> 01:18:29.762
‫می‌فهمم، می‌فهمم

01:18:30.847 --> 01:18:34.938
‫روز بعد از خاک‌سپاری خانم مورسو

01:18:40.239 --> 01:18:42.075
‫رعایت کنید، رعایت کنید

01:18:45.373 --> 01:18:51.300
‫با تموم احترامی که به احساسات سرکار خانم
‫قائلم، نمی‌خوام به یک موضوع حساس اصرار کنم

01:18:52.177 --> 01:18:55.766
‫اما وظیفه‌ی منه که از ملاحظات
‫و آداب‌دانی‌ها چشم‌پوشی کنم

01:18:56.434 --> 01:19:01.109
‫پس به من بگید، دقیقا چه اتفاقاتی در اولین
‫شنبه‌ی ماه ژوئیه‌ی پارسال رخ داد؟

01:19:05.784 --> 01:19:07.955
‫می‌بخشید سرکار خانم اما من
‫باید به جوابی برسم

01:19:10.209 --> 01:19:15.051
‫خب... من معمولا در ژوئیه، شنبه‌ها رو
‫در ساحل سپری می‌کنم

01:19:15.343 --> 01:19:18.598
‫عصر اون روز در ساحل دیدمش

01:19:24.108 --> 01:19:28.324
‫اون روز تقریبا یک ساعت رو با اون
‫به شنا کردن و آفتاب گرفتن گذروندم

01:19:30.077 --> 01:19:32.540
‫بعد از اون تصمیم گرفتیم به سینما بریم

01:19:35.337 --> 01:19:38.801
‫بعد به خونه‌ش برگشتیم، و ازم خواست
‫که شب رو باهاش بگذرونم

01:19:40.304 --> 01:19:46.022
‫خانم کاردونا در طول بازجویی
‫اظهارات‌شون رو به دادگاه گفتند

01:19:47.024 --> 01:19:53.410
‫بنابراین من در روزنامه‌ای فهرست فیلم‌های
‫اون روز در سینما رو بررسی کردم

01:19:54.036 --> 01:20:01.174
‫اما مایلم از خانم کاردونا بپرسم
‫که اون روز چه فیلمی دیدن؟

01:20:05.056 --> 01:20:06.514
‫یه فیلم از فرناندل بود

01:20:09.431 --> 01:20:15.140
‫آقایون هیئت منصفه، ایشون روز پس از
‫وفات مادرش، در ساحل تفریح کرد

01:20:15.181 --> 01:20:18.473
‫با یک خانم جوان وارد رابطه‌ای نامشروع شد
‫و یک فیلم کمدی در سینما تماشا کرد

01:20:33.932 --> 01:20:38.182
‫رفتارتون خیلی بیمارگونه‌ست. این قضیه
‫جوری که به نظر میاد، نیست

01:20:39.307 --> 01:20:41.807
‫هرچی که گفتم رو تحریف کردین

01:20:43.015 --> 01:20:47.682
‫می‌دونم که اون قصدی نداشته
‫اون کار بدی نکرده

01:20:51.016 --> 01:20:53.391
‫لطفا خانم، از این طرف

01:21:26.350 --> 01:21:29.037
‫اون با مهربونی با سگ بیچاره‌ی من رفتار کرد

01:21:41.683 --> 01:21:46.892
‫او و مادرش دیگه وجه مشترکی با هم نداشتن
‫پس اینطوری با قضیه برخورد کردن

01:21:47.267 --> 01:21:48.642
‫قضیه‌ها همینجوری پیش میان

01:22:06.642 --> 01:22:09.518
‫عالیجناب... اون بی‌گناهه

01:22:09.934 --> 01:22:15.018
‫شما نه برای قضاوت، که برای شرح حقایق
و پاسخ به پرسش‌ها به اینجا فراخوانده شدید

01:22:17.018 --> 01:22:21.684
‫ممکنه به دادگاه بگید که دقیقا
‫چه رابطه‌ای با قربانی داشتید؟

01:22:23.060 --> 01:22:25.935
‫پیش از هرچیز، من تنها مردی‌م
‫که مورد نفرت قربانی بودم

01:22:26.768 --> 01:22:29.435
‫به این خاطر که خواهرش رو گول زدم

01:22:30.143 --> 01:22:35.435
‫آیا قربانی تحت هر عنوانی دلیلی داشت
‫که از متهم خوشش نیاد؟

01:22:36.018 --> 01:22:37.122
‫نه، به هیچ وجه

01:22:37.352 --> 01:22:41.268
‫آقای مورسو اون روز به طور اتفاقی
‫با من در ساحل بود

01:22:42.393 --> 01:22:47.602
‫مایلم این آقا الان به دادگاه توضیح بده
‫که چطور شد که این نامه...

01:22:48.102 --> 01:22:52.144
‫که به وضوح اساس این جنایت بوده
‫به دست متهم نوشته شده؟

01:22:53.852 --> 01:22:54.769
‫اتفاقی بود

01:22:56.894 --> 01:23:01.977
‫به نظر می‌رسه که در این پرونده
‫مجرم واقعی «اتفاقی» هست

01:23:02.477 --> 01:23:07.561
‫و همچنین این که متهم با شما به
‫کلانتری اومده بود، «اتفاقی» بوده؟

01:23:07.811 --> 01:23:12.686
‫و باز هم اینکه ایشون از روی ملاحظه
‫به سود شما شهادت داده «اتفاقی» بود؟

01:23:13.519 --> 01:23:18.103
‫آقای سینتس، ممکنه به ما بگید در حال حاضر
‫در الجزایر مشغول چه کاری هستید؟

01:23:20.936 --> 01:23:22.978
‫من در یک کارخانه کار می‌کنم

01:23:23.269 --> 01:23:30.145
‫عالیجناب برای همه مثل روز روشنه که ایشون در
‫واقع به عنوان «دلال محبت» مشغول به کارن

01:23:31.103 --> 01:23:33.520
‫و متهم رفیق و هم‌دست ایشون بود

01:23:33.645 --> 01:23:37.520
‫این جنایت ریشه در فساد اخلاقی داره

01:23:37.936 --> 01:23:39.811
‫عالیجناب، دادستان بی‌شرمانه...

01:23:39.811 --> 01:23:44.353
‫در این باره زمانی گفت‌وگو می‌کنیم که
‫صحبت دادستان تموم بشه، بذارید ادامه بدن

01:23:46.062 --> 01:23:48.228
‫چیزی برای اضافه کردن به حرفام
‫ندارم عالیجناب

01:23:49.478 --> 01:23:51.770
‫آیا متهم دوست شما بود؟

01:23:54.020 --> 01:23:55.187
‫بله اون یه رفیق واقعی بود

01:23:56.937 --> 01:23:59.270
‫و آیا این مرد دوست شما بود؟

01:24:02.354 --> 01:24:03.000
‫بله

01:24:03.145 --> 01:24:08.479
‫به این جنایت‌کار سنگ‌دل نگاه کنید، یک پسر
‫که با عیاشی و هرزگی به سوگ مادرش نشسته

01:24:08.479 --> 01:24:12.896
‫و با خون‌سردی جوانک بیچاره‌ای که
‫کوچک‌ترین آسیبی هم بهش نرسونده، کشته

01:24:13.187 --> 01:24:17.937
‫آیا موکل من به خاطر دوست نداشتن
‫مادرش داره محاکمه می‌شه یا کشتن یک عرب؟

01:24:18.521 --> 01:24:23.813
‫نحوه‌ای که این مرد تنها مادرش رو دفن کرده
‫نشون‌دهنده‌ی اینه که او قلباً جنایت‌کاره

01:24:24.688 --> 01:24:28.813
‫و آقایان هیئت منصفه، حالا شما
‫با رشته‌ای از اتفاقات آشنا شدید

01:24:28.813 --> 01:24:34.646
‫که به ارتکاب قتل این مرد با سوء نیت قبلی
‫با هوشیاری نابکارانه از جنایتش، منجر می‌شه

01:24:35.480 --> 01:24:40.105
‫تکرار می‌کنم، مدرکی دال بر شرایط
‫تخفیف دهنده‌ی جرم در کار نیست

01:24:40.480 --> 01:24:44.521
‫مدرکی دال بر رفتار بی‌فکرانه
‫یا نامعقول در کار نیست

01:24:44.980 --> 01:24:47.938
‫مردی که پیش روی شما در جایگاه
‫زندانی نشسته، آدم باهوشیه

01:24:47.938 --> 01:24:52.772
‫باهوشی‌ش رو با طرز پاسخ دادنش به
‫سوالاتم مشاهده کردید، بنابراین تکرار می‌کنم

01:24:53.147 --> 01:24:57.230
‫اینکه نتیجه بگیریم او بی‌اینکه بدونه داره
‫چیکار می‌کنه جنایت کرده، ممکن نیست

01:24:57.480 --> 01:25:03.522
‫آقایون هیئت منصفه، من در روان این مرد
‫دقیق شدم و پوچی گسترده‌ای در درونش دیدم

01:25:04.189 --> 01:25:09.939
‫در واقع او نه روان داره و نه انسانیت

01:25:09.980 --> 01:25:14.356
‫این دیو سیرت حتی کوچک‌ترین ذره‌ای از
‫اخلاق‌مندی که پاسدار دل هر آدمیه، نداره

01:25:14.647 --> 01:25:21.231
‫بدون شک نمی‌تونیم متهم رو بخاطر نبود
‫چیزی که نتونسته به دست بیاره، مقصر بدونیم

01:25:21.439 --> 01:25:27.106
‫اما اینجا و در این دادرسی ما باید
‫خوی انسانیِ باگذشت بودن رو سرکوب کنیم

01:25:27.148 --> 01:25:31.981
‫و خواسته‌ی خودمون رو به الزامی بزرگ‌تر
‫و آرمانی شریف یعنی عدالت، تسلیم کنیم

01:25:32.273 --> 01:25:38.565
‫مخصوصاً مردی که در جایگاه روبروی شماست
‫تجسم هرآنچه که شیطانی و غیرانسانیه، هست

01:25:38.606 --> 01:25:41.210
‫و باید از جهانی که فقط می‌تونه فاسد
‫و گندیده‌ش کنه، حذف بشه

01:25:46.106 --> 01:25:51.982
‫همین دادگاه فردا به چیزی که به گمان من
‫پلیدترین جنایت‌هاست، می‌پردازه

01:25:52.482 --> 01:25:56.190
‫قتل یک پدر، آقایان. و بازم باید این رو بگم

01:25:56.398 --> 01:25:59.857
‫ترسی که این جنایت به دلم انداخته

01:25:59.898 --> 01:26:04.232
‫چیزی به جز انعکاسی کم رنگ از ترس القا شده
‫از سنگ‌دلی مردی که روبه‌روی شماست، نیست

01:26:04.607 --> 01:26:09.440
‫این مرد که اخلاقاً بخاطر مرگ مادرش
‫گناهکاره، به نسبت پسری که پدرش رو کشت...

01:26:09.482 --> 01:26:13.565
‫دیگه شایسته‌ی بودن در جامعه‌ی انسانی نیست
‫و همچنین بدون هیچ شکی در دلم...

01:26:14.607 --> 01:26:20.795
‫درخواست می‌کنم که مجازات اعدام
‫رو به این مرد اعمال کنید

01:26:20.805 --> 01:26:26.535
‫وظیفه‌ی من در سیر حرفه‌ای‌م در دادگاه، اغلب
‫این بوده که خواستار مجازات شدید اعدام باشم

01:26:26.732 --> 01:26:33.441
‫اما در این موضوع وظیفه نقشی نداره. حس می‌کنم
‫باید برای وجدان و دلم راه باز کنم، نه وظیفه

01:26:33.524 --> 01:26:38.774
‫بنابراین وجدان من مجبورم می‌کنه که در این
‫پرونده خواستار مجازات اعدام باشم

01:26:38.941 --> 01:26:46.150
‫چون وجدان من مخالف این مجرم و این هیولاست
‫که هیچ بویی از عواطف انسانی نبرده

01:26:54.525 --> 01:26:57.275
‫حرفی برای گفتن دارید؟

01:27:03.400 --> 01:27:04.733
‫من واقعاً...

01:27:05.233 --> 01:27:07.713
واقعاً قصد نداشتم مرد عرب رو بکشم

01:27:09.859 --> 01:27:12.932
‫دادگاه اظهارات شما رو یادداشت خواهد کرد

01:27:15.984 --> 01:27:21.234
‫می‌دونید، من در درک کامل
‫دفاعیه‌ی شما درمانده شدم

01:27:21.401 --> 01:27:25.067
‫پس قبل از اینکه دادگاه جمع‌بندی
‫استدلالات وکیل‌تون رو بشنوه

01:27:25.651 --> 01:27:31.984
‫ممکنه لطفا انگیزه و دلیل کارتون رو
‫برای من شفاف کنید؟

01:27:36.609 --> 01:27:37.922
‫خب، فکر می‌کنم...

01:27:41.943 --> 01:27:43.776
‫فکر می‌کنم به خاطر آفتاب بود

01:27:51.360 --> 01:27:52.401
‫بله

01:27:52.985 --> 01:27:55.610
‫وکیل مدافع می‌تونه سخنرانی خودش رو آغاز کنه

01:27:59.651 --> 01:28:01.360
‫آقایون هیئت منصفه

01:28:04.485 --> 01:28:06.818
‫من اعتراف می‌کنم که یه مرد رو کشتم

01:28:09.152 --> 01:28:11.818
‫- چرا این حرف رو زد؟
‫- وکیل‌ها همیشه اینجوری حرف می‌زنن

01:28:12.068 --> 01:28:16.735
‫من همچنین مدتی به عمق
‫روان این مرد دقیق شدم

01:28:17.694 --> 01:28:23.485
‫اما من با دیدگاهی که همکار دانای من
‫مطرح کرده موافق نیستم

01:28:24.694 --> 01:28:29.361
‫و من در واقع روان ایشون رو به شفافیت
‫چشمه‌ای درخشان یافتم

01:28:31.152 --> 01:28:35.694
‫این روان یک کارمند شریفه
‫روان یک مرد جوان درستکار و منصف

01:28:36.194 --> 01:28:42.069
‫دوست و همدمی برای خیلی‌ها، یک شهروند
‫اخلاق‌مدار، دلسوز و کمک‌رسان به دیگران

01:28:44.444 --> 01:28:50.611
‫من واقعا از سر و صدای به پا شده درباره‌ی
‫طرز رفتار ایشون با مادرش، متحیر شدم

01:28:51.153 --> 01:28:55.945
‫اینجا فرزندی وظیفه‌شناس نشسته که تا جایی
‫که توانش رو داشته، از مادرش مراقبت کرده

01:28:55.986 --> 01:28:59.695
‫در آخر به اندازه‌ی کافی در تامین مادرش
‫ناتوان شد. به این امید که مادرش...

01:28:59.736 --> 01:29:05.195
‫تمام آسایش و مراقبتی که می‌خواد، به دست
‫بیاره، ایشون رو به خانه‌ی سالمندان فرستاد

01:29:07.778 --> 01:29:15.945
‫قطع به یقین، درباره‌ی مفید بودن
‫و باارزش بودن این سازمان‌ها...

01:29:16.237 --> 01:29:20.362
‫کافیه به یاد بیاریم که دولت این مؤسسات
‫رو ترویج داده و خرج‌شون رو تقبل می‌کنه

01:29:20.404 --> 01:29:25.570
‫که ما تعهد و دِین‌مون رو ادا کنیم

01:29:25.779 --> 01:29:29.654
‫بنابراین این مرد با فرستادن مادرش
‫به یک مؤسسه‌ی دولتی...

01:29:30.154 --> 01:29:33.821
‫در مقیاسی بزرگ‌تر، اعتقاد و باورش رو به
‫قوانین ما، به مدارس ما، به بیمارستان‌های ما و...

01:29:34.279 --> 01:29:38.404
‫به عدالت ابراز می‌کنه. بله آقایان،
به خود عدالت

01:29:40.237 --> 01:29:46.279
‫آقایون هیئت منصفه، تصدیق می‌کنم
‫که این مرد اشتباه بزرگی کرده

01:29:46.613 --> 01:29:52.488
‫یک خطای انسانی. شما باید باگذشت
‫عمل کنید و محکومش نکنید

01:29:53.446 --> 01:29:56.946
‫در این پرونده شرایطی برای تخفیف دادن
‫به جرم هست، فکر می‌کنم موافق باشید

01:29:57.988 --> 01:30:00.863
‫پس بذارید قاضی این مرد، وجدانش باشه

01:30:00.946 --> 01:30:02.780
‫و تنها شکنجه‌گر او...

01:30:04.113 --> 01:30:05.614
‫خدای متعال باشه

01:30:10.577 --> 01:30:12.537
‫آفرین، عالی بودی

01:30:14.164 --> 01:30:21.962
‫به نام مردم فرانسه، این دادگاه پس از
‫بررسی عادلانه و مقتضی این پرونده

01:30:22.296 --> 01:30:26.258
‫متهم را به جرمی که به آن متهم شده
‫گناهکار می‌شناسد

01:30:26.925 --> 01:30:29.928
‫و مطابق با اصول قانون...

01:30:30.011 --> 01:30:34.515
‫آرتور مورسو را به اعدام با گیوتین
‫در ملأ عام محکوم می‌کند

01:30:40.353 --> 01:30:42.605
‫شنیدم اونا همیشه به هنگام سپیده‌دم
‫به دنبال آدم میان

01:30:43.356 --> 01:30:45.817
‫حالا من شبام رو در انتظار اون
‫یک سپیده‌دم می‌گذرونم

01:30:46.609 --> 01:30:48.611
‫هرگز دوست نداشتم غافلگیر بشم

01:30:49.612 --> 01:30:51.530
‫برای همینه که فقط در طول روز می‌خوابم

01:30:51.697 --> 01:30:58.995
‫تموم شب روشنایی کم‌رنگ
‫آسمون رو تماشا می‌کنم

01:30:59.120 --> 01:31:01.998
‫با کوچک‌ترین صدای از در...

01:31:04.375 --> 01:31:08.337
‫گوشم رو به تخته‌ی در می‌فشردم، به طوری
‫که صدای نفس کشیدنم رو دقیق می‌شنیدم

01:31:10.630 --> 01:31:12.715
‫تنفس تند و خِس‌خِس‌دار

01:31:13.967 --> 01:31:16.093
‫مانند لَه‌لَه زدن یک سگ

01:31:16.469 --> 01:31:18.596
‫بعد آشفتگی‌م فروکش می‌کرد

01:31:23.517 --> 01:31:28.896
‫و می‌فهمیدم که 24 ساعت دیگه زنده‌م

01:31:44.911 --> 01:31:47.705
‫ملاقات کشیش زندان رو سه بار نپذیرفتم

01:31:48.873 --> 01:31:50.290
‫چیزی برای گفتن به او نداشتم

01:31:50.582 --> 01:31:51.917
‫میلی به صحبت نداشتم

01:31:53.585 --> 01:31:59.465
‫زمان زیادی رو به فکر کردن، که مرگ در 30
‫سالگی یا در 70 سالگی فرقی نداره، گذروندم

01:32:00.341 --> 01:32:04.053
‫یه بار که می‌میری، مهم نیست که چطور...

01:32:04.053 --> 01:32:05.012
‫یا چه زمانی مُردی

01:32:05.262 --> 01:32:07.431
‫هروقت که باورمندانه با خودم
‫در این باره حرف می‌زنم‌...

01:32:07.431 --> 01:32:09.015
‫مدت کوتاهی به آرامش می‌رسم

01:32:12.185 --> 01:32:14.562
‫واقعا نیازی به دیدن کشیش نداشتم

01:32:23.570 --> 01:32:24.863
‫نترس

01:32:26.364 --> 01:32:30.660
‫تو معمولا... لحظه‌ی آخر میای

01:32:31.160 --> 01:32:32.369
‫این فقط یه دیدار دوستانه‌س

01:32:32.411 --> 01:32:36.373
‫اومدن من ربطی به فرجام‌خواهی شما نداره
‫من اطلاعاتی درباره‌ش ندارم

01:32:41.461 --> 01:32:42.754
‫بیاید کنارم بشینید

01:32:46.048 --> 01:32:48.926
‫نه... ممنونم

01:32:58.392 --> 01:33:00.144
‫چرا دیدار من رو رد می‌کردید؟

01:33:01.770 --> 01:33:03.147
‫من خداناباورم

01:33:03.605 --> 01:33:05.503
‫چظور می‌تونید مطمئن باشید
‫که خدایی وجود نداره؟

01:33:05.691 --> 01:33:06.942
‫چرا ناراحتت کرد؟

01:33:07.400 --> 01:33:09.319
‫به نظرم چندان مهم نیست

01:33:14.365 --> 01:33:16.659
اینکه بگید از چیزی مطمئنید
‫وقتی که شک و تردید...

01:33:17.660 --> 01:33:19.453
‫از درون متلاشی‌تون می‌کنه، خیلی آسونه

01:33:21.163 --> 01:33:22.226
‫موافق نیستید؟

01:33:23.498 --> 01:33:24.332
‫ممکنه

01:33:27.001 --> 01:33:31.505
‫به هر حال، ممکنه مطمئن نباشم
‫که چه چیزی برام واقعا جالبه

01:33:32.172 --> 01:33:34.675
‫اما می‌دونم و مطمئنم که چی خسته‌م می‌کنه

01:33:35.133 --> 01:33:37.677
‫و مطمئنم چیزایی که تو گفتی
‫خیلی خسته‌م می‌کنه

01:33:39.679 --> 01:33:43.140
‫آیا از سر ناامیدی‌تون نیست که اینطوری
‫با من حرف می‌زنید؟

01:33:45.309 --> 01:33:46.644
‫من ناامید نیستم

01:33:49.271 --> 01:33:50.689
من ‫ترسیدم

01:33:53.191 --> 01:33:54.359
‫طبیعیه، مگه نه؟

01:33:55.526 --> 01:33:57.528
‫خداوند می‌تونه ترس‌های شما رو فرو بنشونه

01:34:02.574 --> 01:34:05.786
‫دوست من، این حرف‌ها رو به این خاطر
‫که شما محکوم به مرگ هستید نمی‌زنم

01:34:06.536 --> 01:34:08.663
‫ما همه محکوم به مرگ هستیم

01:34:09.164 --> 01:34:10.581
‫اما نه با اعدام

01:34:12.500 --> 01:34:15.169
‫پس این حرف‌ها بهم دلگرمی نمی‌ده
‫اینو باید بفهمی

01:34:15.711 --> 01:34:19.840
‫می‌فهمم. اما چه حالا و چه بعداً
‫شما یه روزی حتما می‌میرید

01:34:20.549 --> 01:34:23.051
‫و باز همین سؤال پیش میاد

01:34:23.843 --> 01:34:26.345
‫چطور می‌خواید با این آزمون وحشتناک
‫روبه‌رو بشید؟

01:34:30.391 --> 01:34:33.685
‫دقیقا همینطوری که امروز صبح
‫دارم باهاش روبه‌رو می‌شم

01:34:34.644 --> 01:34:36.688
‫آیا هیچ امیدی ندارید؟

01:34:37.063 --> 01:34:40.191
‫واقعا به این باور دارید که بعد از مرگ‌تون
‫همه‌چی تموم می‌شه؟

01:34:41.776 --> 01:34:42.902
‫بله

01:34:48.490 --> 01:34:49.783
‫دلم به حال شما می‌سوزه

01:34:54.704 --> 01:34:57.290
‫اگه اینطور احساسی دارید، زندگی باید
‫برای شما غیرقابل تحمل بوده باشه

01:34:57.707 --> 01:35:02.628
‫گوش بدید. مطمئنم فرجام‌خواهی شما
‫پذیرفته می‌شه، اما نگرانی من این نیست

01:35:03.295 --> 01:35:06.881
‫شما بار گناهان بزرگی رو دارید به دوش
‫می‌کشید که باید جبرانش کنید

01:35:06.881 --> 01:35:09.717
‫عدالت آدما هیچی نیست
‫و فقط عدالت خداست که اهمیت داره

01:35:10.343 --> 01:35:12.219
‫من با عدالت آدما محکوم شدم

01:35:12.511 --> 01:35:15.514
‫آدما نمی‌تونن رستگاری رو به شما تقدیم کنن

01:35:15.889 --> 01:35:17.891
‫برای من هیچ اهمیتی نداره

01:35:18.100 --> 01:35:23.104
‫بخاطر کاری که انجام دادم محکومم کردن، دارم
‫تاوان می‌دم، از من چیز بیشتری نمی‌شه خواست

01:35:23.646 --> 01:35:25.565
‫اگه به این باور دارید، دارید اشتباه می‌کنید

01:35:26.065 --> 01:35:27.525
‫تاوان بیشتری خواهید داد

01:35:28.234 --> 01:35:29.693
‫خیلی بیشتر از چیزی که تصورش کنید

01:35:29.943 --> 01:35:30.861
‫چه تاوانی؟

01:35:31.653 --> 01:35:33.905
‫ناچار خواهید بود که ببینید، که روبه‌رو بشید

01:35:37.325 --> 01:35:38.910
‫روبه‌رو با چی؟

01:35:49.502 --> 01:35:53.214
‫این دیوارا تکه لباسی از رنج و عذاب
‫آدما هستن، این رو می‌دونم

01:35:56.342 --> 01:35:59.011
‫شکنجه و مصیبت درون‌شون رو حس می‌کنم

01:36:00.888 --> 01:36:03.181
‫اما ته دلم، می‌دونم...

01:36:04.432 --> 01:36:09.103
‫هر مردی که اینجا منتظر مرگ مونده
‫از این سیاهی...

01:36:09.770 --> 01:36:11.230
‫چهره‌ی سربرآورده‌ی ناجی‌مون رو دیده

01:36:14.566 --> 01:36:18.195
‫شما هم اون چهره رو خواهید دید

01:36:19.070 --> 01:36:22.990
‫ماه‌هاست که من به دیوارها
‫خیره شدم و حالا...

01:36:24.367 --> 01:36:28.412
‫هیچ‌چیز و هیچ‌کس اونجا نیست
‫چیزی به جز چهار دیوار نیست

01:36:31.331 --> 01:36:32.415
‫بله، خیره شده بودم

01:36:36.419 --> 01:36:38.254
‫مدت‌ها پیش

01:36:40.214 --> 01:36:43.217
‫برای چهره‌ی کسی زیاد گشتم

01:36:45.218 --> 01:36:48.888
‫چهره‌ای آفتاب‌سوخته بود
‫شعله‌های هوس رو داشت

01:36:52.517 --> 01:36:56.061
‫چهره‌ی زنی به نام ماری بود

01:36:58.313 --> 01:36:59.690
‫اما بیهوده جست‌وجو کردم

01:37:03.902 --> 01:37:05.069
‫حالا همه‌چی تموم شده

01:37:06.321 --> 01:37:10.407
‫از دل این دیوارهای کثیف
‫ندیدم چیزی بیرون بیاد

01:37:12.076 --> 01:37:13.327
‫پس نمی‌خواید دعا کنید؟

01:37:16.913 --> 01:37:17.664
‫نه

01:37:21.292 --> 01:37:24.086
‫- به چیزای روی این کره‌ی خاکی
‫ارزش زیادی قائلید؟         - بله

01:37:33.553 --> 01:37:37.140
‫نه. باور ندارم

01:37:38.516 --> 01:37:42.269
‫من مطمئنم که شما اغلب آرزوی
‫زندگی پس از مرگ رو داشته‌اید

01:37:42.644 --> 01:37:48.233
‫البته که داشتم، کیه که نداشته باشه، ولی در
‫عین حال آرزو دارم پولدار بشم یا دور دنیا سفر کنم

01:37:48.691 --> 01:37:52.612
‫یا دهانی خوش‌شکل‌تر داشته باشم
‫اینا همه مثل هم هستن

01:37:53.321 --> 01:37:57.991
‫بهم بگید وقتی که به مردن فکر می‌کنید، چیزی
‫که در پی‌ش میاد رو چطور مجسم می‌کنید؟

01:37:59.659 --> 01:38:03.788
‫زندگی‌ای که بتونم این زندگی رو به یاد
‫بیارم. تموم چیزی که می‌خوام همینه

01:38:05.039 --> 01:38:07.041
‫من مریض و خسته‌م آقا. دست از سرم بردار

01:38:07.833 --> 01:38:09.376
‫حالا زمان ارزشمنده

01:38:09.793 --> 01:38:11.086
‫نمی‌خوام روی خدا هدرش بدم

01:38:11.378 --> 01:38:14.131
‫چرا من رو «آقا» صدا می‌زنید؟
‫من رو «پدر» صدا کنید

01:38:14.506 --> 01:38:15.674
‫تو پدر من نیستی

01:38:16.841 --> 01:38:18.343
‫تو طرف بقیه‌ای

01:38:20.011 --> 01:38:23.097
‫نه، پسرم، من طرف شما هستم

01:38:25.265 --> 01:38:28.226
‫اما شما همچنان ناآگاهید، چون قلب
‫شما سخت و سرشار از نفرت شده

01:38:31.229 --> 01:38:32.105
‫پس برای شما دعا می‌کنم

01:38:32.313 --> 01:38:34.816
‫نمی‌خوام برام دعا کنی

01:38:34.941 --> 01:38:40.154
‫خیلی بابت همه‌چی مطمئنی، ولی هیچ کدوم
‫از یقینای تو به قدر یک تار موی زنی نمی‌ارزن

01:38:40.279 --> 01:38:43.698
‫حتی اطمینان نداری که آدم زنده‌ای هستی
‫چون شبیه یه آدم مرده رفتار می‌کنی

01:38:43.740 --> 01:38:48.911
‫و من، به نظر میاد هیچی ندارم، اما از خودم
‫مطمئنم، از چیزی که هستم، از همه‌چیز مطمئنم

01:38:48.911 --> 01:38:55.042
‫مطمئن از زندگی فعلی‌م، و حالا حتی از مرگم
‫می‌دونم چیزی که ازش مطمئنم، برام حقیقیه

01:38:55.042 --> 01:38:59.254
‫مادرم اهمیتی نداره، واقعا هیچ‌کس مهم نیست
‫و به‌خصوص خدای تو هم اهمیتی نداره

01:38:59.254 --> 01:39:06.156
‫یا اینکه تصمیم دارم چطور زندگی کنم، یا سرنوشتی
‫که فکر می‌کنم من انتخاب می‌کنم، بقیه مثل تو
‫با این «سرنوشت» روبرو می‌شن، می‌فهمی؟

01:39:06.218 --> 01:39:11.139
‫چه فرقی داره اگه یه مرد به خاطر گریه نکردن
‫برای جسد مادرش، متهم به قتل و اعدام بشه؟

01:39:11.139 --> 01:39:15.769
‫یا سالامانو که جز سگش کسی رو دوست
‫نداشت یا ماری که می‌خواست باهاش ازدواج کنم

01:39:15.769 --> 01:39:21.232
‫چه فرقی داره اگه ریموند دوست من باشه
‫و کلست مرد بهتری نسبت به اون باشه؟

01:39:21.440 --> 01:39:24.860
‫و چه اهمیتی داره اگه امروز ماری
‫در حال بوسیدن یه آدم دیگه باشه؟

01:39:25.277 --> 01:39:33.993
‫نمی‌بینی، تو هم دقیقا مثل من خواهی مرد، اما
‫من از چیزی که باهاش رودررو می‌شم مطمئنم

01:39:36.328 --> 01:39:39.081
‫ولش کنید. ولش کنید

01:39:55.220 --> 01:39:57.806
‫همین که رفت، دوباره آروم گرفتم

01:39:59.683 --> 01:40:06.438
‫باید خوابم برده باشه، چون  چشمام رو که
‫باز کردم ستاره‌ها روی چهره‌م می‌درخشیدن

01:40:09.608 --> 01:40:12.777
‫صداهای دهکده با خنکای شب
‫در درون سلولم جریان داشت

01:40:12.777 --> 01:40:17.156
‫بوی خاک و شب و نمک روی گونه‌هام
‫پهن می‌شد

01:40:17.740 --> 01:40:22.745
‫آرامش شگفت‌انگیز شب تابستان به خواب
‫رفته، مانند جزر و مد من رو در بر می‌گرفت

01:40:24.329 --> 01:40:29.459
‫بعد، درست در شُرُف سپیده‌دم
‫صدای سوت کشتی‌ای رو شنیدم

01:40:30.251 --> 01:40:32.712
‫آدما شروع به سفر در دنیایی می‌کردن
‫که وجودش برای من بی‌اهمیت شده بود

01:40:35.089 --> 01:40:37.841
‫پس از ماه‌ها، برای اولین بار
‫به مامان فکر کردم

01:40:39.927 --> 01:40:44.472
‫انگار حالا می‌فهمم که چرا آخر عمری
‫برای خودش «نامزد» گرفته بود

01:40:44.806 --> 01:40:47.225
‫که چرا وانمود به شروعی تازه کرده بود

01:40:48.559 --> 01:40:55.023
‫اونجا هم، در خانه‌ی سالمندان که زندگی‌ها در
‫حال خاموشی بودن، آرامشی غم‌انگیز اومده بود

01:40:55.148 --> 01:41:02.905
‫اگه مادر در یک قدمی مرگ، حس رهایی
‫داشت و حاضر شده بود از نو زندگی کنه...

01:41:03.489 --> 01:41:05.991
‫هیچ‌کس حق نداشت براش گریه کنه

01:41:06.825 --> 01:41:09.328
‫من هم حس می‌کردم حاضرم از نو زندگی کنم

01:41:10.120 --> 01:41:15.541
‫انگار خشم شدیدم من رو از بدی پاک
‫و از امید خالی کرده بود

01:41:17.001 --> 01:41:23.298
‫و خیره به آسمان شب، برای اولین بار قلبم رو
‫به روی بی‌تفاوتی شیرین دنیا باز کردم

01:41:23.840 --> 01:41:30.096
‫بی‌تفاوتی رو خیلی شبیه خودم و خیلی برادرانه
‫حس می‌کردم، باعث می‌شد بفهمم خوشحال بوده‌ام

01:41:30.388 --> 01:41:34.642
‫و اینکه هنوز خوشحال بودم

01:42:05.336 --> 01:42:09.506
‫برای اینکه همه‌چی کامل بشه
‫برای اینکه کمتر احساس تنهایی کنم...

01:42:10.090 --> 01:42:14.010
‫آرزو می‌کنم تماشاگرای زیادی
‫در روز اعدامم حضور داشته باشن...

01:42:15.261 --> 01:42:18.597
‫و با فریادهایی از نفرت و تحقیر
‫به پیشواز من بیان

01:42:34.678 --> 01:42:40.934
‫پایان

01:42:48.732 --> 01:43:04.371
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.