﻿WEBVTT

00:00:03.760 --> 00:00:23.760
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:45.784 --> 00:00:48.157
کوه‌نوردی کردیم چون باحاله

00:00:48.158 --> 00:00:50.162
عمدتاً به خاطر باحالیش بود

00:00:50.163 --> 00:00:51.428
هدف‌مون فقط همین بود

00:00:51.429 --> 00:00:55.308
خیلی سر به هوا و بی‌مسئولیت بودیم

00:00:55.309 --> 00:00:58.437
به کسی یا چیزی اهمیت نمی‌دادیم

00:00:58.438 --> 00:01:00.134
فقط میخواستیم دنیا رو فتح کنیم
باحال بود

00:01:00.135 --> 00:01:02.200
خیلی باحال

00:01:02.201 --> 00:01:06.372
و هر از گاهی خوب پیش نمی‌رفت
و گاهی هم خوب پیش میرفت

00:01:10.000 --> 00:01:17.000
در سال 1985 دو دوست انگلستانی جوان"
،به نام‌های جو سیمپسون و سایمون یتس
.به گوشه‌ای دور افتاده از پرو سفر کردند

00:01:17.050 --> 00:01:26.600
هدف کوهنوردان جاه‌طلب، فتح سطح غربی
.قله‌ای 6400 متری و بدنام به نام سیولا گرانده بود

00:01:28.300 --> 00:01:32.999
داستان‌ آن‌ها به افسانه‌ای
".در کوهنوردی بدل شده است

00:01:40.500 --> 00:01:44.348
وقتی 25 سالم بود به پرو رفتیم
سایمون 21 سالش بود

00:01:45.373 --> 00:01:49.542
ولی توی آلپ خیلی کوهنوردی کرده بودیم

00:01:59.477 --> 00:02:01.690
...برای بالا رفتن از کوه‌هایی که

00:02:01.715 --> 00:02:03.670
...فتح نشدن، یا مسیری جدید در یه کوه

00:02:03.736 --> 00:02:07.907
هدف کوهنوردی من بوده

00:02:18.299 --> 00:02:21.724
یکی از دوستامون، که در آمریکای جنوبی
...خیلی کوهنوردی کرده بود

00:02:21.725 --> 00:02:25.896
در اواسط دهه‌ی 70 این سطح رو دیده بود

00:02:26.701 --> 00:02:30.872
میگفت کار چالش برانگیزیه

00:02:38.453 --> 00:02:41.581
فکر میکنم آخرین سراشیبی کوهی بزرگ
،در این رشته کوه بود

00:02:41.582 --> 00:02:45.753
که ازش بالا نرفته بودن

00:02:46.195 --> 00:02:49.140
یه ناشناخته‌ی عالی اونجاست

00:02:49.141 --> 00:02:51.381
...چیزی که خیلی وادار کننده است

00:02:51.406 --> 00:02:53.336
رفتن به اون فضای ناشناخته است

00:03:06.718 --> 00:03:10.718
[ لمس خلاء ]

00:03:27.939 --> 00:03:32.110
نقطه‌ی دور افتاده‌ای بود
باید 2 روز از جاده پیاده‌روی میکردی

00:03:32.311 --> 00:03:34.314
کوهستان‌های اطراف خیلی بزرگ به نظر میومدن

00:03:34.315 --> 00:03:38.486
در مقایسه با کوه‌هایی که در آلپ دیده بودم

00:03:46.112 --> 00:03:49.824
در نهایت به جایی رسیدیم
در نزدیکی سیولا گرانده

00:03:49.825 --> 00:03:53.996
نمی‌شد الاغ‌ها رو جلوتر از این نقطه بُرد

00:03:55.389 --> 00:03:59.560
فکر کنم 7-8 کیلومتر پایین‌تر از کوه بودیم

00:04:06.346 --> 00:04:10.517
میدونستیم سیولا گرانده
اون پشته، ولی ندیدیمش

00:04:15.927 --> 00:04:17.751
...در لیما با کسی به نام ریچارد هاکینگ

00:04:17.776 --> 00:04:20.121
آشنا شدیم
تنهایی سفر می‌کرد

00:04:20.504 --> 00:04:24.337
گفتیم چطوره تو سفر ما بهمون ملحق بشی؟

00:04:24.338 --> 00:04:28.441
گفت از کوهنوردی چیزی نمیدونه

00:04:28.442 --> 00:04:31.250
نمیدونستم قراره کجا برم

00:04:31.251 --> 00:04:35.062
یا راستش چه اتفاقی برام بیوفته

00:04:35.063 --> 00:04:37.963
ریچارد رو میخواستیم چون
،وقتی روی کوه بودیم

00:04:37.964 --> 00:04:40.863
میتونست در پایین کوه مراقب وسایل‌مون باشه

00:04:40.864 --> 00:04:43.486
با سایمون خیلی رفیق شدم

00:04:43.487 --> 00:04:47.324
،نمیدونم به خاطر شخصیتش بود

00:04:47.325 --> 00:04:50.903
یا چون باهام مهربون‌تر بود

00:04:50.904 --> 00:04:54.677
چون یه آدم غیر کوهنورد در اون محیط بودم

00:04:54.678 --> 00:04:58.848
ولی نزدیک شدن به جو برام خیلی سخت بود

00:05:00.409 --> 00:05:02.575
...من بیشتر از سایمون جاه‌طلبی داشتم

00:05:02.600 --> 00:05:04.604
که از کوه بالا برم

00:05:07.924 --> 00:05:10.675
سیولا گرانده خیلی مهم بود

00:05:10.676 --> 00:05:14.847
می‌دونستیم، یک سری اکتشاف‌ها روش شکست خورده

00:05:15.850 --> 00:05:18.194
،اگه کسی امتحانش نکرده بود
اونجوری نمیشد

00:05:18.195 --> 00:05:20.854
با دونستن اینکه مردم
تلاش کردن و شکست خوردن

00:05:20.879 --> 00:05:22.389
باعث شد بدونیم کار سختیه

00:05:23.748 --> 00:05:27.919
من گفتم خب، بیا انجامش بدیم
ما بهتر از اوناییم

00:05:37.542 --> 00:05:40.670
از دهه‌ی 70 تا حالا
...مردم سعی داشتن

00:05:40.671 --> 00:05:44.842
کوه‌های رشته کوه‌های بزرگ رو
با روش سبکبار فتح کنن

00:05:46.467 --> 00:05:50.010
روش سبکبار اینجوریه که
کوله پشتیش رو پُر میکنی

00:05:50.011 --> 00:05:53.300
لباس و غذا و تجهیزات کوهنوردیت رو
داخلش میذاری

00:05:53.301 --> 00:05:56.429
و از کمپ پایه‌ی کوه شروع می‌کنی
...و سعی میکنی از کوه بالا بری

00:05:56.430 --> 00:05:58.996
با یه بار حرکت

00:05:58.997 --> 00:06:01.933
قبل از حرکتت
طناب‌های مسیر رو آماده نمیکنی

00:06:01.934 --> 00:06:06.104
چندتا کمپ نیست که بخوای
خودتو مجهز کنی و ازش پایین بیای

00:06:06.854 --> 00:06:09.357
خالص‌ترین حالته و
...حالتیه که من و جو باهاش

00:06:09.382 --> 00:06:11.049
از سیولا گرانده بالا رفتیم

00:06:15.504 --> 00:06:17.590
روش متعهدانه‌ی کوهنوردیه

00:06:17.615 --> 00:06:19.699
چون خط عقب نشینی نداری

00:06:22.859 --> 00:06:27.030
،اگه مشکلی پیش بیاد
میتونه خیلی خیلی جدی باشه

00:06:27.224 --> 00:06:29.403
نجاتی در کار نیست
...هلی‌کوپتر نمیاد

00:06:29.428 --> 00:06:31.419
نجاتت بده و آدم دیگه‌ای هم نیست

00:06:32.265 --> 00:06:34.481
جایی برای خطا کردن نیست

00:06:34.482 --> 00:06:38.652
اگه بدجور آسیب ببینی، احتمالاً می‌میری

00:06:46.191 --> 00:06:49.791
،از این زاویه ندیده بودمش
و به نظر خیلی شیب‌دار میومد

00:06:49.792 --> 00:06:55.962
گفتم که خدای من، خیلی بزرگه

00:06:58.134 --> 00:07:01.262
ظاهرش سخت‌تر از چیزیه که انتظار داشتم

00:07:01.263 --> 00:07:05.434
ولی هیجان‌زده بودم

00:07:09.718 --> 00:07:10.760
[ روز اول ]

00:07:21.535 --> 00:07:24.010
شروعش عالی بود

00:07:24.011 --> 00:07:28.182
واسه همینه که زنده‌ایم

00:07:54.134 --> 00:07:56.174
عاشق حرکت کوهنوردیم

00:07:56.175 --> 00:07:58.941
وقتی خوب بالا میری، حس خوبیه

00:07:58.942 --> 00:08:02.718
مثل ترکیب باله و ژیمناستیکه

00:08:02.719 --> 00:08:06.890
ترکیب قدرت و زیبایی

00:08:11.690 --> 00:08:15.861
واسه من، کوه‌ها زیباترین جاهای دنیان

00:08:16.326 --> 00:08:20.197
وقتی میرم اونجا فضای بزرگی رو حس می‌کنم

00:08:20.198 --> 00:08:23.837
آزادی زیادی رو حس میکنم
...وقتی از تمام

00:08:23.838 --> 00:08:28.009
ناهنجاری‌هایی که توی دنیا داریم
فاصله میگیرم

00:08:59.937 --> 00:09:04.108
وقتی حدود 300 متر
از یخزار بالا رفتیم تعجب کردیم

00:09:04.139 --> 00:09:08.195
و به جایی رسیدیم که
یخ در ترک‌های سنگ‌ها جاری شده بود

00:09:08.196 --> 00:09:12.366
و آبشارهای عمودی تشکیل داده بود

00:09:14.192 --> 00:09:18.363
بالا رفتن‌مون ازشون سخت بود

00:09:31.558 --> 00:09:33.991
،این که به همکارت بسته شدی

00:09:33.992 --> 00:09:39.163
یعنی به مهارت و توانایی
یه نفر خیلی اعتماد کردی

00:09:40.487 --> 00:09:43.311
ولی تو یه جای کار
ممکنه فکر کنی

00:09:43.312 --> 00:09:47.483
محض رضای خدا، سایمون
اینجا نیوفتی پایین

00:09:53.142 --> 00:09:57.138
طناب میتونه به جای اینکه نجاتت بده، بکشتت

00:09:57.139 --> 00:10:00.267
اگه رفیقت بیوفته، وسایلت در میاد و مُردی

00:10:00.268 --> 00:10:04.155
باهاش سقوط میکنی

00:10:04.156 --> 00:10:08.327
اگه قراره اونجوری کوهنوردی کنی
...یه جای کار باید

00:10:08.717 --> 00:10:12.887
کاملاً به همکارت تکیه کنی

00:10:20.307 --> 00:10:23.436
فکر کنم در پایان روز اول خیلی راضی بودیم

00:10:23.437 --> 00:10:25.524
خیلی کوهنوردی کرده بودیم
کوهنوردی خوب

00:10:25.525 --> 00:10:29.696
و مطمئن بودیم که باید موفق بشیم

00:10:33.631 --> 00:10:34.631
[ روز دوم ]

00:10:34.656 --> 00:10:38.460
در اون ارتفاع، آب بدنت خیلی کم میشه

00:10:38.461 --> 00:10:41.517
باید مایعات زیادی بخوری
روزی 4-5 لیتر

00:10:41.518 --> 00:10:45.689
و تنها راهش ذوب کردن برفه

00:10:47.219 --> 00:10:49.177
همه چیز خیلی وقت‌گیره

00:10:49.179 --> 00:10:52.927
تو اون ارتفاع، درست کردن
یه چای ساده هم خیلی وقت میگیره

00:10:52.928 --> 00:10:57.098
ذوب شدن برف به اندازه‌ی
چندتا لیوان شاید یه ساعت وقت بگیره

00:10:57.403 --> 00:11:00.822
،واسه همین، شاید اونقدری که میخواستیم
درست نکردیم

00:11:00.823 --> 00:11:04.994
ولی گاز اضافی زیادی هم همراه‌مون نداشتیم

00:11:15.704 --> 00:11:19.874
به طور عادی
ریسک زیادی توی زندگی‌مون نیست

00:11:23.479 --> 00:11:27.649
،و اینکه بخوایم ریسک رو بهش برگردونیم
ما رو از زندگی ملالت‌آور خارج میکنه

00:11:30.253 --> 00:11:34.424
باعث میشه بیشتر احساس سرزندگی بکنیم

00:11:40.828 --> 00:11:43.499
تا حالا اونقدر بالا نرفته بودم

00:11:43.500 --> 00:11:47.671
و خیلی فوق العادست
که اونطوری از یخ بالا بری

00:11:51.061 --> 00:11:53.855
نه تنها از نظر فنی
،سخت و ناپایدار و ترسناکه

00:11:53.856 --> 00:11:58.026
بلکه قلبت هم به خاطر ارتفاع سریع می‌تپه

00:12:48.447 --> 00:12:52.618
اونجای کار دیگه خیلی سرد شد

00:12:52.867 --> 00:12:57.037
ما هم 5800 متر 6000 متر
بالا بودیم و باد میومد

00:12:57.408 --> 00:12:58.771
و برف شروع به بارش کرد

00:12:58.773 --> 00:13:02.943
و از تمام کوهستان بهمن‌های پودربرفی میومد

00:13:17.197 --> 00:13:20.089
برف به لباس‌ها می‌چسبید

00:13:20.090 --> 00:13:24.261
بعد روی بدن آدم یخ می‌زد انگار زره پوشیدی

00:13:33.915 --> 00:13:35.978
...آخرین بخش کوه

00:13:35.979 --> 00:13:40.150
حدود 100 متر کوهنوردی جهنمی بود

00:13:41.371 --> 00:13:44.616
برف‌پودر کاملاً ناپایدار میومد

00:13:44.617 --> 00:13:47.991
به هیچ‌جایی نمیشد میخ کوبید

00:13:47.992 --> 00:13:52.162
از نظر جسمانی خیلی خسته کننده بود
هارنس تمام بدن داشتیم

00:14:02.270 --> 00:14:06.441
برای صعود 65 متر
حدودا 5 یا 6 ساعت زمان صرف شد

00:14:15.406 --> 00:14:19.035
خیلی بعد از تاریکی هوا ادامه دادیم

00:14:19.036 --> 00:14:22.280
بدن من داشت خیلی سرد میشد
چون یه جا نشسته بودم

00:14:22.281 --> 00:14:25.165
در حالی که سایمون سعی داشت بالا بره

00:14:25.166 --> 00:14:28.045
بدنم داشت حرارتش رو از دست میداد

00:14:28.046 --> 00:14:30.763
،می‌دونستیم اگه ادامه بدیم

00:14:30.764 --> 00:14:33.588
شرایط‌مون بد میشه

00:14:33.589 --> 00:14:37.760
واسه همین یه غار برفی کَندیم

00:14:41.718 --> 00:14:42.718
[ روز سوم ]

00:14:53.579 --> 00:14:55.908
صبح که شد، هوا صاف بود

00:14:55.909 --> 00:15:00.079
دیدیم که سعی داشتیم از چی بالا بریم

00:15:07.875 --> 00:15:10.284
...یه کابوس از شیارها بود

00:15:10.285 --> 00:15:14.455
که سقوط برف به پایین بهش شکل داده بود

00:15:15.933 --> 00:15:20.103
مرنگ‌ها و قارچ‌ها و نقاب‌های برفی

00:15:22.440 --> 00:15:26.611
درباره‌ی شرایط برف‌پودری عجیب
در کوه‌های آند شنیده بودیم

00:15:26.697 --> 00:15:29.532
ولی ندیده بودیم

00:15:29.533 --> 00:15:33.704
نمی‌دونم فیزیک میتونه توضیح بده
چرا برف پودر می‌تونه در این شیب شدید بمونه یا نه

00:15:34.638 --> 00:15:38.809
توی آلپ اگه شیب 40 درجه باشه
برف میاد پایین

00:15:44.023 --> 00:15:48.193
یکی از خطرناک‌ترین
و ترسناک‌ترین کوهنوردیام بود

00:15:58.219 --> 00:16:01.347
ترسیده بودیم به بن‌بست بخوریم

00:16:01.348 --> 00:16:03.906
و نتونیم بالاتر بریم

00:16:03.907 --> 00:16:07.035
چون میدونستیم به پایین برنمیگردیم

00:16:07.036 --> 00:16:07.428
نه وقتی اونقدر بالا اومدیم

00:16:07.429 --> 00:16:11.600
داشتیم به یه تله می‌رفتیم

00:16:12.717 --> 00:16:16.887
فقط اون نبود. میتونستیم یه حفره‌ی 150 متری
که جلومون بود رو ببینیم

00:16:26.778 --> 00:16:30.660
...تا ساعت 2 بعد از ظهر

00:16:30.661 --> 00:16:34.308
به لبه‌ی شمالی و سطح غربی رسیدیم

00:16:34.310 --> 00:16:38.480
و عهد بستیم دیگه نمیخوایم نزدیک هیچ شیاری بریم

00:16:47.501 --> 00:16:51.672
وقتی به لبه رسیدیم، خیلی خسته بودیم

00:16:53.183 --> 00:16:56.328
من خیلی خسته شده بودم
،و یادمه فکر میکردم

00:16:56.329 --> 00:16:58.132
لعنت بهش، به سطحش که رسیدیم

00:16:58.133 --> 00:17:01.166
نمیتونم این همه زحمت بدم و برم بالا

00:17:01.167 --> 00:17:05.338
...و بعد گفتیم حالا که تا اینجاشو اومدیم

00:17:06.234 --> 00:17:10.405
پس بریم نوک قله رو فتح کنیم

00:17:36.640 --> 00:17:37.724
خیلی راه اومدیم، نه؟

00:17:37.807 --> 00:17:38.808
آره

00:18:26.792 --> 00:18:30.963
من از قله‌ها خوشم نمیاد، چون 80 درصد
حوادث موقع پایین اومدن اتفاق میوفتن

00:18:38.113 --> 00:18:41.447
...قبل از اینکه حتی از سطح بالا بریم
...تصمیم گرفتیم که از لبه‌ی شمالی کوهستان

00:18:41.448 --> 00:18:43.755
...پایین میریم. به فاصله‌ی بین

00:18:43.756 --> 00:18:47.682
کوه سیولا گرانده و یه کوه دیگه به نام یروپاخا میرسیم

00:18:47.683 --> 00:18:51.854
و بعد میتونیم بخش کوچک‌تر سطح رو فرود بیایم

00:18:58.293 --> 00:19:02.464
ابرها به همین زودی داشتن از شرق میومدن
ابرهای بزرگ

00:19:10.911 --> 00:19:14.039
انتظار داشتیم این لبه خیلی آسون باشه

00:19:14.041 --> 00:19:15.349
راه پایین رفتنش آسون باشه

00:19:15.350 --> 00:19:18.129
امیدوار بودیم بتونیم راه بریم

00:19:18.130 --> 00:19:22.009
و معلوم شد خیلی سخته

00:19:22.010 --> 00:19:24.203
وحتشناک بود

00:19:24.204 --> 00:19:27.619
از طرف غرب که عمودی بود
و نقاب‌ها هم از طرف غرب آویزون بودن

00:19:27.620 --> 00:19:31.791
و از طرف شرق هم شیب 100 متری

00:19:36.063 --> 00:19:38.970
شوک کننده بود و خیلی خطرناک

00:19:38.971 --> 00:19:43.142
کارمون از کنترل خارج شد

00:19:55.125 --> 00:19:58.857
نیم ساعت تا یه ساعت
بعد از پایین اومدن از قله، گم شدیم

00:19:58.858 --> 00:20:03.029
نمیتونستیم هیچی ببینیم

00:20:12.113 --> 00:20:15.242
بعد یکم ابرها کنار رفتن و لبه رو دیدم

00:20:15.243 --> 00:20:19.413
و برگشتم روش

00:20:28.769 --> 00:20:31.092
...نمی‌دونستم کدوم طرف لبه هستم، ولی

00:20:31.093 --> 00:20:35.263
یه نقاب خیلی بزرگ بود
آویزون بودن برف و یخ

00:20:35.941 --> 00:20:40.112
و داشتم روش راه میرفتم

00:21:00.294 --> 00:21:04.464
از چپ آویزون شده بودم و پایین رو نگاه میکردم
...که کلی برف و یخ

00:21:04.753 --> 00:21:08.924
از کنارم افتادن و به طرف غرب سیولا گرانده رفتن

00:21:12.224 --> 00:21:15.352
برگشتم روی لبه و جو رو صدا کردم

00:21:15.353 --> 00:21:17.314
که لبه رو پیدا کردم

00:21:17.316 --> 00:21:21.485
بهش گفتم لبه رو پیدا کردم، جو

00:21:22.083 --> 00:21:24.929
امیدوار بودیم اون روز پایین بریم

00:21:24.930 --> 00:21:28.382
ولی وقتی هوا تاریک شد، هنوز خیلی بالا بودیم

00:21:28.383 --> 00:21:31.317
هنوزم در ارتفاع 6000 متری بودیم

00:21:31.318 --> 00:21:35.488
،و اون شب که چای درست کردیم
گازمون تموم شد

00:21:38.718 --> 00:21:40.718
[ روز چهارم ]

00:21:55.290 --> 00:21:57.129
...صبح روز بعدش خیلی مشخص بود

00:21:57.130 --> 00:22:00.152
که از بدترین بخش لبه پایین اومده بودیم

00:22:00.153 --> 00:22:04.324
خیلی مطمئن بودم که اون روز
به کمپ پایه‌ی کوه برمیگردیم

00:22:05.584 --> 00:22:09.755
اونجا بود که فکر کردم صعود پر دردسری بوده

00:22:12.223 --> 00:22:15.628
من جلوتر از سایمون بودم

00:22:15.629 --> 00:22:19.800
یهو به یه دیوار عمودی رسیدم که لبه رو
به دو بخش تقسیم میکرد

00:22:21.207 --> 00:22:25.378
بعد چهار دست و پا شدم
و با تبر به یخ روش ضربه زدم

00:22:25.594 --> 00:22:29.765
و بعد خودمو از صخره‌ی یخی پایین آوردم

00:22:33.109 --> 00:22:37.279
،وقتی با چکش تبر ضربه میزنی
باید به صداش گوش کنی و نگاش کنی

00:22:39.479 --> 00:22:43.179
با هر دو تبر آویزون بودم
...تبر رو در آوردم و

00:22:43.180 --> 00:22:45.463
میخواستم به دیوار عمودی بزنمش

00:22:45.464 --> 00:22:49.635
...ضربه زدم و رفت داخل و فقط

00:22:50.493 --> 00:22:54.613
صدای عجیبی در آورد

00:22:54.614 --> 00:22:57.480
با خودم گفتم خب، درش میارم
و به جای خوبی میزنمش

00:22:57.482 --> 00:23:01.652
می‌خواستم محکم قرار بگیره
و خوب وارد یخ بشه

00:23:04.054 --> 00:23:08.224
...وقتی میخواستم دوباره یخ رو عوض کنم

00:23:25.464 --> 00:23:28.529
...درد... تمام ران و زانوم رو

00:23:28.530 --> 00:23:32.701
در بر گرفت. که خیلی دردناک بود

00:23:37.078 --> 00:23:41.249
برخورد باعث شد قسمت پایین پام
وارد مفصل زانوم بشه

00:23:45.108 --> 00:23:49.279
و استخوان وارد درشت نی‌ام شد و غشت
...درشت نی‌ام رو خرد کرد

00:23:52.378 --> 00:23:56.549
و رفت بالا

00:24:02.186 --> 00:24:06.357
درد حالا خیلی زیاد شده بود
اول نمی‌تونستم تحملش کنم

00:24:10.885 --> 00:24:14.307
فقط نفس عمیق کشیدم و کم‌کم از بین رفت
...یادمه به غرب نگاه میکردم

00:24:14.308 --> 00:24:17.467
دیدم که با قله‌ی راساک تو یه ارتفاع قرار داریم

00:24:17.468 --> 00:24:20.672
پس درجه‌ی ارتفاع محلی که بودیم رو داشتم

00:24:20.673 --> 00:24:24.205
فکر کردم، لعنتی. نباید پام می‌شکست

00:24:24.206 --> 00:24:28.377
اگه پام شکسته دیگه کارم تمومه

00:24:47.114 --> 00:24:49.789
بعد طناب شل شد

00:24:49.790 --> 00:24:53.960
می‌دونستم یعنی سایمون داره میاد به طرفم

00:25:07.523 --> 00:25:10.544
نمیتونستم استخوانی رو حس کنم

00:25:10.545 --> 00:25:13.478
دستمو بردم روش ولی خونی نشد

00:25:13.479 --> 00:25:14.907
درد یکم آروم گرفته بود

00:25:14.908 --> 00:25:17.953
فکر کردم شاید خیال برم داشته

00:25:17.954 --> 00:25:22.125
فقط رباطی چیزی پاره شده

00:25:25.826 --> 00:25:29.997
سعی کردم روش بایستم

00:25:30.663 --> 00:25:34.834
حرکت استخوان‌ها رو
که حس کردم، فهمیدم پام شکسته

00:25:46.223 --> 00:25:49.072
جوری که نگام کرد رو همیشه یادم می‌مونه

00:25:49.073 --> 00:25:53.101
نگاهی آغشته به شوک و نومیدی و وحشت

00:25:53.102 --> 00:25:57.272
خیلی چیزا توی نگاهش بود

00:25:58.165 --> 00:26:00.312
گفت حالت خوبه؟

00:26:00.313 --> 00:26:04.484
فکر کنم گفتم، آره خوبم
احمقانه بود

00:26:05.376 --> 00:26:09.546
گفتم نه، پام شکسته

00:26:11.128 --> 00:26:15.299
سریع گفتم به فنا رفتیم
قراره بمیریم

00:26:17.859 --> 00:26:22.030
حالا خیلی سخته که بخوایم نجات پیدا کنیم

00:26:25.208 --> 00:26:26.943
،به ذهنم خطور کرد که

00:26:26.944 --> 00:26:31.115
اگه اون لیز خورده، من میتونم برم

00:26:31.508 --> 00:26:35.679
ولش کنم و خودمو به پایین برسونم
تا این همه دردسر نکشم

00:26:36.675 --> 00:26:40.845
که بخوام با اون
و وضعی که توش گیر افتادیم رسیدگی کنم

00:26:44.940 --> 00:26:48.068
بهم مسکن‌هایی داد که در اصل قرص سردرد بودن

00:26:48.069 --> 00:26:52.240
چیزی نگفت

00:26:53.459 --> 00:26:57.406
انگار میدونست معنیش چیه

00:26:57.407 --> 00:27:01.578
میدونست و منم می‌دونستم
که مجبوره ولم کنه

00:27:03.784 --> 00:27:06.913
می‌تونست بگه دارم میرم کمک بیارم

00:27:06.914 --> 00:27:10.925
من میگفتم باشه

00:27:10.926 --> 00:27:13.142
چون می‌دونستم کمکی در کار نیست

00:27:13.143 --> 00:27:16.815
به آسونی میتونست بگه

00:27:16.816 --> 00:27:20.987
فکر نمیکردیم چاره‌ای باشه

00:27:30.594 --> 00:27:34.765
حس میکردم یه اتفاقی افتاده

00:27:36.424 --> 00:27:40.594
و کم‌کم این ذهنیت رو پیدا کردم
که یکی‌شون مُرده یا جفتشون مُردن

00:27:42.194 --> 00:27:45.752
حتی اگه یکی‌شون مرده باشه، اونی
...نیست که میخوام مرده باشه، ولی

00:27:45.753 --> 00:27:49.924
اگه یکی‌شون برگرده، دلم میخواد کدوم یکی باشه؟

00:27:51.226 --> 00:27:53.142
گفتنش یکم بیرحمانه است

00:27:53.143 --> 00:27:57.313
ولی ترجیح میدادم سایمون برگرده

00:28:00.375 --> 00:28:04.545
گفتم اوه، نمیره

00:28:08.445 --> 00:28:12.615
یکم آروم شدم و تونستم دوباره
تمرکز کنم

00:28:12.807 --> 00:28:16.978
و فکر کنم که چطوری قراره از کوهستان پایین ببرمش

00:28:20.420 --> 00:28:24.322
صحبت کردیم که باید چی‌کار کنیم

00:28:24.323 --> 00:28:27.297
دو تا طناب داشتیم که طولشون 50 متر بود

00:28:27.298 --> 00:28:31.469
و اگه به هم ببندیمشون، 100 متر طناب داریم
که وسطش گِره خورده

00:28:31.948 --> 00:28:35.077
یه طرفش رو من بستم
و سایمون هم طرف دیگش رو

00:28:35.078 --> 00:28:39.249
به طور نظری میتونست 100 متر منو پایین ببره

00:28:41.899 --> 00:28:45.173
،واسه اینکه قلاب‌ها به پایین ببرنش

00:28:45.174 --> 00:28:49.345
توی برفا یه جا درست کردم
و توش نشستم و محکم چسبیدم

00:28:49.708 --> 00:28:53.879
و یه جورایی بین پاهاش قرار گرفتم

00:28:55.221 --> 00:28:59.391
و سایمون شروع کرد به پایین رفتن

00:29:03.360 --> 00:29:07.123
با یه طناب پنجاه متر پایین میبردمش

00:29:07.124 --> 00:29:09.892
بعد به گره بین دو طناب میرسیدم

00:29:09.893 --> 00:29:13.100
گره نمیتونست از قلاب رد بشه

00:29:13.101 --> 00:29:14.964
پس اون توقف میکرد

00:29:14.965 --> 00:29:16.874
روی پای چپم که سالم بود می‌ایستادم

00:29:16.875 --> 00:29:19.942
تا وزن رو از روی طناب بردارم

00:29:19.943 --> 00:29:23.002
بهش فرصت کافی رو میدادم که بتونه
...طناب رو باز کنه

00:29:23.003 --> 00:29:27.173
دوباره به وسیله‌ی پایین‌برنده
وصلش کنه و گره بیوفته اونورش

00:29:27.777 --> 00:29:31.948
دوباره به خودش وصلش کنه
و 50 متر باقی مونده رو، پایینم ببره

00:29:39.473 --> 00:29:43.643
جای خودش رو به خوبی ایمن می‌کرد
و منم میرفتم پایین پیشش

00:29:44.154 --> 00:29:48.324
و دوباره این کار رو تکرار میکردیم

00:29:50.698 --> 00:29:52.652
سایمون سعی داشت سریعتر منو پایین ببره

00:29:52.653 --> 00:29:56.824
و اینطوری پام همش تکون می‌خورد
و زانوم خم می‌شد

00:29:58.574 --> 00:30:00.991
شدیداً دردناک بود

00:30:00.992 --> 00:30:04.594
یادمه ازش شاکی بودم
چون داشت بهم صدمه میزد

00:30:04.595 --> 00:30:06.017
و میگفتم آروم‌تر

00:30:06.018 --> 00:30:10.188
همینطور میدونستم
باید سریع انجامش بده. چاره‌ای نداشت

00:30:11.856 --> 00:30:16.026
و یادمه نگاش میکردم و عصبی بود

00:30:17.565 --> 00:30:21.736
انگار از همه چیز خیلی عصبی بود

00:30:22.411 --> 00:30:26.582
نمی‌تونستم به این فریادهای
از روی دردش توجه کنم

00:30:27.186 --> 00:30:31.356
چون باید میرفتیم پایین

00:30:36.379 --> 00:30:39.698
از نشستن توی برف پودر
،چاله‌هایی می‌کَندیم

00:30:39.699 --> 00:30:43.829
و تا وقتی دوام میاوردن که من برم پایین

00:30:43.830 --> 00:30:46.486
و در واقع اطرافش فرو میریختن

00:30:46.487 --> 00:30:50.514
و داشت منو با یه طناب 9 میلی‌متری یا 8.8 میلی‌متری
پایین میاورد. یعنی اینقدر کلفت بود

00:30:50.515 --> 00:30:53.575
ولی دستاش یخ زده بودن

00:30:53.576 --> 00:30:55.181
کارش خیلی خارق‌العاده بود

00:30:55.182 --> 00:30:59.352
و تا حالا نجات کوهستانی تک نفره‌ای
مثل اون ندیده بودم

00:31:13.832 --> 00:31:17.649
حالا داشتیم در توفان کامل پایین میومدیم
،نمی‌دونستم هوا چند درجه سرد بود

00:31:17.650 --> 00:31:20.852
ولی حدوداً منفی 80 درجه یا همچین چیزی بود

00:31:20.853 --> 00:31:25.024
یه لیتر خون توی پام از دست رفته بود
توی شوک بودم و شدیداً آب بدنم کم بود

00:31:27.470 --> 00:31:31.250
به جایی رسیدیم که باید یه غار برفی میکَندیم
و پناه میگرفتیم

00:31:31.251 --> 00:31:35.421
میرفتیم توی کیسه خوابمون و چای داغ
درست میکردیم و آب بدنمون برمیگشت

00:31:36.603 --> 00:31:38.996
نمیتونستیم این کار رو بکنیم
چون گازمون تموم شده بود

00:31:38.997 --> 00:31:42.910
اینجای کار کنترل از دست‌مون خارج شده بود
چون نمی‌تونستیم غار برفی بکَنیم

00:31:42.911 --> 00:31:47.081
ریسک کنیم که توفان زندانیمون کنه

00:32:43.559 --> 00:32:47.729
دیگه اوضاع داشت خوب می‌شد
چون چیزی نمونده بود تا به پایین برسیم

00:32:54.298 --> 00:32:56.027
،با خودم فکر کردم

00:32:56.028 --> 00:33:00.199
شاید بعد از این یکی دیگه مونده باشه
و بعدش به پایین و روی کوه یخی میرسیم

00:33:02.495 --> 00:33:05.359
یهو به آرنجم فشار اومد و یخی شد

00:33:05.360 --> 00:33:09.237
و شیب زیادتر شد
داشتم از سراشیبی پایین میرفتم و شیب تندتر شد

00:33:09.238 --> 00:33:13.409
و یهو ترس برم داشت

00:33:16.182 --> 00:33:20.353
داشتم با تمام وجود به سایمون داد می‌زدم که وایسه
و اون صدامو نمی‌شنید

00:33:33.834 --> 00:33:37.803
فهمیدم که وزن بیشتری روی طناب افتاد

00:33:37.804 --> 00:33:40.932
ولی خیلی بهش فکر نکردم

00:33:40.933 --> 00:33:44.478
گفتم لابد شیب بیشتر شده

00:33:44.479 --> 00:33:48.649
وقتی پایین رو نگاه کردم، دیدم زیر پام خالیه

00:33:50.663 --> 00:33:54.834
وحشت کرده بودم که روی چی هستم

00:33:55.137 --> 00:33:59.308
و به وضوح دیدم که یه شکاف بزرگ
مستقیماً زیر پرتگاه وجود داره

00:33:59.420 --> 00:34:03.590
که حدود 25 متر زیر پامه

00:34:04.618 --> 00:34:08.789
تبرهام رو پرت کردم تا ببینم
به دیواری که اونجا بود میرسن یا نه

00:34:08.873 --> 00:34:13.044
وقتی داشتم اون کار رو انجام می‌دادم، بازم به پایین رفتم

00:34:14.887 --> 00:34:16.691
و گفتم خدای من، انجامش نده

00:34:16.692 --> 00:34:20.863
چون می‌دونستم، طناب کافی وجود نداره تا به کف برسم

00:34:21.352 --> 00:34:23.193
...و اگه نمی‌تونستم وزنم رو از روی طناب بردارم

00:34:23.194 --> 00:34:25.284
اون نمی‌تونست طناب رو قطع کنه
تا بخش دومش رو وصل کنه

00:34:25.285 --> 00:34:28.728
و اینا رو میدونستم
و بازم داد زدم که منو پایین‌تر نبره

00:34:28.729 --> 00:34:32.899
به پایین بردنش ادامه دادم، تا وقتی به گره رسیدم
بعد طناب رو تکون دادم

00:34:33.939 --> 00:34:38.110
بهش علامت دادم که وزنش رو از روی طناب برداره

00:34:39.834 --> 00:34:43.085
اتفاقی نیوفتاد

00:34:43.086 --> 00:34:47.256
صبرکردم و بازم اتفاقی نیوفتاد

00:35:13.652 --> 00:35:17.822
می‌دونستم تنها راه نجات اینه که
از طناب بالا برم

00:35:32.951 --> 00:35:37.122
دو حلقه‌ی پلکانی داشتم
حلقه‌های پلکانی ریسمان‌های نازکی از طناب هستن

00:35:39.031 --> 00:35:43.202
،و اگه از یه گره پیچیدن خاص روی طناب استفاده کنی
...میتونی بالای گره ببریش

00:35:44.105 --> 00:35:46.209
و بکشیش، و گره، طناب رو محکم می‌گیره

00:35:46.210 --> 00:35:49.474
یه گیره بهش وصل کنی و حلقه‌ی باری، میتونی ازش بری بالا

00:35:49.475 --> 00:35:53.370
،اگه یکی دیگه داشته باشی، که بالاش وصل باشه
اون یکی رو می‌بری بالا

00:35:53.371 --> 00:35:57.542
از این حلقه که حالا بالاتره، بالا میری

00:36:06.488 --> 00:36:10.518
میخواستم خودمو قائم نگه دارم
تا طناب سرجاش بمونه

00:36:10.519 --> 00:36:13.458
بعد این گره رو از خودش رد کنم و رد کنم

00:36:13.459 --> 00:36:17.630
و این طناب کوفتی بیهوده... توضیحش
سخته که چطوری نمیشد

00:36:17.679 --> 00:36:20.370
چون اصلاً نمیتونستم انگشتام رو حس کنم

00:36:20.371 --> 00:36:24.132
نگاش کردم و سعی داشتم هلش بدم داخل و
...با دندونام

00:36:24.133 --> 00:36:28.304
دورش میدادم و دورش میدادم

00:36:32.283 --> 00:36:36.453
دستام سرد بودن، پاهام خیلی سرد

00:36:40.264 --> 00:36:44.170
موقعیت سختی بود
...اینکه نمی‌دونستم جو داره چی‌کار میکنه

00:36:44.172 --> 00:36:48.342
یا توی چه موقعیتیه، شرایط رو بدتر کرده بود

00:36:48.668 --> 00:36:54.838
نمیفهمیدم چرا برداشتن وزنش از روی طناب
داره اینقدر طول میکشه

00:36:54.989 --> 00:36:59.160
توضیح منطقی‌ای نداشت

00:37:03.801 --> 00:37:07.971
یکی رو وصل کردم و به سینه‌ام گیره‌اش زدم
چون اونطوری قائم نگهم می‌داشت

00:37:09.073 --> 00:37:13.244
و سعی کردم اون یکی رو هم بزنم
و با دستام خیلی مشکل داشتم

00:37:21.778 --> 00:37:25.949
انداختمش و دیدم که افتاد

00:37:26.986 --> 00:37:31.157
اون موقع فهمیدم که دیگه کارم تمومه

00:37:32.150 --> 00:37:34.939
گفتم خب، نمیشه از طناب بالا برم

00:37:34.940 --> 00:37:36.642
اینکه بخوام با دست از طناب بالا برم، نمیشه

00:37:36.643 --> 00:37:40.814
خصوصاً وقتی دستام یخ زده بودن
شدنی نبود

00:37:50.221 --> 00:37:54.392
کاری ازم برنمیومد
و خیلی احساس درموندگی میکردم

00:37:54.761 --> 00:37:58.932
شدیداً عصبانی بودم

00:38:08.212 --> 00:38:12.139
کاری ازم برنمیومد
نمی‌تونستم وزنم رو از روی طناب بردارم

00:38:12.140 --> 00:38:16.311
فقط اونجا بودم و شاید یه ساعت و نیم ادامه پیدا کرد

00:38:16.914 --> 00:38:20.416
که در این مدت موقعیتم سخت‌تر شد

00:38:20.417 --> 00:38:24.588
سخت در تلاش بودم که روی صندلی شکننده‌ای که
توش نشسته بودم، بمونم

00:38:26.691 --> 00:38:30.862
و برف هم داشت از زیرم لیز می‌خورد

00:38:33.434 --> 00:38:37.604
پس موقعیتم داشت سخت‌تر می‌شد

00:38:45.303 --> 00:38:49.474
فکر میکنم از نظر روانی ناامید بودم

00:38:49.797 --> 00:38:51.660
کاری ازم برنمیومد

00:38:51.661 --> 00:38:55.832
پس فقط روی طناب آویزون بودم و منتظر مرگم بودم

00:38:57.086 --> 00:39:01.256
و فکر کنم خیلی زود می‌مُردم
باد خیلی سرد بود

00:39:15.242 --> 00:39:19.413
داشتم با قدم‌های خیلی آروم پایین میرفتم

00:39:20.194 --> 00:39:24.363
چون برف زیرم لیز خورد

00:39:26.316 --> 00:39:30.487
انتظار داشتم بیوفته و کاریش نمی‌تونستم بکنم

00:39:30.898 --> 00:39:34.552
قرار بود از فاصله‌ی 100 متری بیوفته

00:39:34.553 --> 00:39:38.723
پنجاه متر از من دورتر بود
دوبرابر اون فاصله رو بیوفته و بمیره

00:39:40.887 --> 00:39:44.850
و نمیدونست که چقدر از زمین فاصله دارم

00:39:44.851 --> 00:39:49.022
خبر نداشت. ولی میدونست که قراره بمیره

00:39:54.502 --> 00:39:58.672
بعد یادم اومد توی کوله پشتیم، چاقو دارم

00:40:01.561 --> 00:40:05.732
تصمیمم رو خیلی سریع گرفتم

00:40:05.941 --> 00:40:10.111
با شرایط موجود به نظرم کار درستی بود

00:40:14.833 --> 00:40:19.004
چون نمی‌تونستم اونجا بمونم

00:40:19.108 --> 00:40:23.278
دیر یا زود، از کوهستان به پایین کشیده می‌شدم

00:40:26.275 --> 00:40:29.783
کوله پشتی رو در آوردم و بعد جیب بالاییش رو
با یه دستم باز کردم

00:40:29.784 --> 00:40:33.955
و چاقو رو در آوردم

00:40:49.857 --> 00:40:54.027
!پاره‌اش کردم

00:41:27.899 --> 00:41:29.881
شب وحشتناکی بود

00:41:29.882 --> 00:41:33.939
ذهنم درگیر این بود که چه بلایی سر جو اومده

00:41:33.940 --> 00:41:38.111
گرم شدنم خیلی طول کشید
و فکر کنم خیلی گرم نشدم

00:41:39.375 --> 00:41:43.546
شب خیلی سردی داشتم

00:41:46.670 --> 00:41:50.750
یادمه که حس می‌کردم تشنه‌ام

00:41:50.751 --> 00:41:54.921
فکر میکردم میتونم آب توی برفی که
اطرافمه رو حس کنم

00:41:56.566 --> 00:41:59.077
چنین حسی داشتم

00:41:59.078 --> 00:42:03.249
خیلی عجیب بود

00:42:55.211 --> 00:42:57.156
نمی‌دونستم چی‌شده

00:42:57.157 --> 00:43:00.286
جایی که روش فرود اومدم صاف نبود
از دو طرف شیب داشت

00:43:00.287 --> 00:43:04.458
و داشتم توی تاریکی لیز میخوردم

00:43:08.768 --> 00:43:12.839
فکر کنم 50 متر سقوط کرده بودم

00:43:12.840 --> 00:43:17.011
خیلی تعجب کردم که زنده‌ام

00:43:30.919 --> 00:43:34.047
...نور چراغ قوه رو انداختم و

00:43:34.048 --> 00:43:38.219
تاریکی خوردش و محوش کرد

00:43:38.629 --> 00:43:42.169
و خیلی دلسرد و ناراحت بودم

00:43:42.170 --> 00:43:46.341
اگه کمتر از یه متر بیشتر به سمت راست افتاده بودم

00:43:46.863 --> 00:43:51.034
از یه چاله‌ی بزرگ سقوط میکردم

00:43:52.575 --> 00:43:56.745
خیلی سریع میخ یخی رو وصل کردم

00:44:04.413 --> 00:44:07.909
...اطراف رو نگاه کردم و گفتم

00:44:07.910 --> 00:44:12.079
خدای من، بیرون رفتن غیرممکنه

00:44:20.834 --> 00:44:25.005
طنابم 25 متر بالاتر از یه دریچه‌ای بیرون زده بود

00:44:25.190 --> 00:44:29.360
فکر کردم سایمون اون طرفشه

00:44:31.401 --> 00:44:35.572
ولی مطمئن بودم که مُرده
و معنایی نداشت

00:44:35.705 --> 00:44:39.310
فقط فکر کردم اگه این طناب رو بکشم
به بدنش وصله

00:44:39.311 --> 00:44:43.481
چون از پرتگاه سقوط کرده به پایین شکاف

00:44:43.815 --> 00:44:46.720
بعد اونجا افتاده و مُرده
مثل یه وزنه افتاده

00:44:46.721 --> 00:44:50.759
طناب رفته بالا و بعد افتاده توی شکاف

00:44:50.760 --> 00:44:54.931
پس فکر کردم اگه این طناب رو بکشم
محکم به بدنش وصله

00:45:10.038 --> 00:45:14.208
طناب همینجوری میومد و میومد

00:45:28.858 --> 00:45:33.029
وقتی دیدمش، فهمیدم که بریده شده

00:45:41.142 --> 00:45:45.312
فکر کردم قراره اونجا بمیرم

00:45:46.766 --> 00:45:50.937
یه حس خوبی داشتم که یعنی اینطوری سایمون زنده است

00:45:54.551 --> 00:45:58.721
!سایمون

00:46:08.841 --> 00:46:13.010
اینکه دیدم کجا هستم، خیلی منظره‌ی بدی بود

00:46:13.155 --> 00:46:17.326
چون آدم به خاطر شکستگی پا نمی‌میره

00:46:27.268 --> 00:46:31.438
چراغ قوه‌ام رو خاموش کردم که باتریش تموم نشه

00:46:45.698 --> 00:46:49.869
تاریک بود و تاریکی داشت اذیتم میکرد

00:46:58.842 --> 00:47:02.026
شکاف‌ها یه ویژگی دارن

00:47:02.027 --> 00:47:06.198
وحشت رو از خودشون ساطع میکنن
جای موجودات زنده نیست

00:47:14.304 --> 00:47:19.475
می‌تونستم صدای شکستن یخ رو بشنوم
و صدای باد توی یخ‌ها

00:47:23.095 --> 00:47:27.265
دوباره چراغ قوه رو روشن کردم
چون از تاریکیش خوشم نیومد

00:47:40.472 --> 00:47:44.642
احساس کردم خیلی تنهام

00:47:46.044 --> 00:47:50.215
خیلی ترسیده بودم

00:47:50.577 --> 00:47:57.748
همچنین 25 سالم بود، بدنم آماده بود
خیلی جاه‌طلب بودم

00:47:58.226 --> 00:48:02.396
اولین سفری بود که بهش رفته بودم
میخواستم دنیا رو فتح کنم

00:48:03.101 --> 00:48:07.272
...به نظر نمیومد
این بخشی از برنامه‌مون نبود

00:48:14.180 --> 00:48:16.308
احتمالاً خیلی دیروقت بود

00:48:16.309 --> 00:48:20.480
فکر میکردم راهی ندارم که برم بیرون

00:48:24.315 --> 00:48:28.486
لعنتی
چقدر احمقم

00:48:33.718 --> 00:48:35.439
!احمق

00:48:37.742 --> 00:48:38.864
احمق

00:48:41.766 --> 00:48:42.997
!احمق

00:48:44.021 --> 00:48:46.021
احمق

00:48:47.045 --> 00:48:48.123
!احمق

00:48:57.718 --> 00:48:58.739
!گندش بزنن

00:48:58.763 --> 00:48:59.763
!لعنتی

00:49:04.913 --> 00:49:05.913
!لعنتی

00:49:05.938 --> 00:49:10.109
توی کوهنوردی، همیشه باید کنترل رو به دست داشته باشی

00:49:10.538 --> 00:49:14.709
پس با انجام اون کار، شکست خوردی و باختی

00:49:14.733 --> 00:49:16.733
!لعنت بهت

00:49:38.363 --> 00:49:41.491
بچگونه بود
گریه کردم

00:49:41.492 --> 00:49:45.662
...فکر میکردم

00:49:46.968 --> 00:49:51.139
محکم‌تر از اون حرفا باشم

00:49:51.163 --> 00:49:53.163
[ روز پنجم ]

00:50:20.143 --> 00:50:24.314
ساعت 5 یا 6 هوا داشت روشن می‌شد

00:50:25.259 --> 00:50:29.430
دوباره اسم سایمون رو داد زدم

00:50:34.444 --> 00:50:38.615
خودمو بردم بالا و داخل خونه‌ی برفی لباس پوشیدم
و همه چیز رو جمع کردم

00:50:45.091 --> 00:50:46.844
احساس وحشت بدی بود

00:50:46.845 --> 00:50:51.015
اونجا بود که مطمئن بودم
جو روز گذشته کشته شده

00:50:51.688 --> 00:50:58.859
حالا منم قراره بمیرم
به عنوان مجازات

00:50:59.982 --> 00:51:04.152
ولی به جای اینکه اونجا بشینم
و به حال خودم افسوس بخورم

00:51:05.013 --> 00:51:09.184
راه میوفتم و توی مسیر پایین می‌میرم

00:51:12.902 --> 00:51:15.555
خیلی سریع شیب زمین زیاد شد

00:51:15.556 --> 00:51:19.726
اطراف این زمین شیب‌دارتر رو نگاه کردم

00:51:26.574 --> 00:51:30.106
وقتی داشتم به پایین می‌رفتم
یه پرتگاه برفی آویزون رو دیدم

00:51:30.108 --> 00:51:32.411
که از روی اون، جو رو به پایین بُرده بودم

00:51:32.412 --> 00:51:35.293
فهمیدم توی اون فاصله آویزون شده

00:51:35.294 --> 00:51:39.465
واسه همین نمیتونسته وزنشو از روی طناب برداره

00:51:41.191 --> 00:51:43.970
همینطور که پایین‌تر رفتم، وحشت کردم

00:51:43.971 --> 00:51:48.141
چون پایین این پرتگاه یخی
یه شکاف خیلی بزرگ وجود داشت

00:51:50.098 --> 00:51:54.269
پهانش 12 متر بود و از جایی که داشتم نگاش میکردم
انتهاش مشخص نبود

00:52:01.651 --> 00:52:04.793
!سایمون

00:52:04.794 --> 00:52:06.719
فکر کردم سپیده‌دم که بشه بیدار میشه

00:52:06.720 --> 00:52:09.093
چون خیلی تشنه بودم

00:52:09.094 --> 00:52:13.265
اونم میاد بهم آب میده

00:52:14.165 --> 00:52:16.876
میخواد پیدام کنه

00:52:16.877 --> 00:52:20.468
توقف کردم و بالای شکاف داد زدم

00:52:20.469 --> 00:52:24.640
اسم جو رو داد زدم

00:52:24.864 --> 00:52:29.034
،اگه بخوایم عقلانی بگیم

00:52:29.122 --> 00:52:33.292
...بعد از اینکه از طناب پایین اومدم، باید می‌رفتم

00:52:33.345 --> 00:52:36.725
داخل شکاف تا ببینم کجاست

00:52:36.726 --> 00:52:40.897
ولی راستش فکر انجامش به ذهنم خطور نکرد

00:52:43.418 --> 00:52:47.589
قانع شده بودم که مُرده

00:52:52.081 --> 00:52:54.081
!سایمون

00:52:54.106 --> 00:52:58.277
مطمئن بودم که فقط خودمم

00:53:00.526 --> 00:53:04.696
کسی نمیاد دنبالم

00:53:08.923 --> 00:53:12.477
از بچگی یه کاتولیک مذهبی بار اومدم

00:53:12.478 --> 00:53:15.464
خیلی وقت بود که ایمانم به خدا رو کنار گذاشته بودم

00:53:15.465 --> 00:53:19.635
...همیشه فکر میکردم، اگه یه وقت شرایطم بد شد

00:53:20.653 --> 00:53:25.824
حاضرم از خدا کمک بخوام؟ بگم از اینجا خارجم کنه؟

00:53:27.283 --> 00:53:30.981
یه بار هم به ذهنم خطور نکرد

00:53:30.982 --> 00:53:33.459
معنیش این بود که واقعاً ایمان ندارم

00:53:33.460 --> 00:53:37.630
واقعاً باور دارم وقتی بمیری، دیگه مُردی
همینه، آخرتی وجود نداره

00:53:38.318 --> 00:53:42.489
هیچی نیست

00:53:45.398 --> 00:53:49.568
با خودم گفتم میتونم از اینجا بالا برم؟

00:54:36.053 --> 00:54:40.224
به اندازه‌ی 25 متر یخ آویزون؟
امکان نداره بتونم با یه پای سالم ازش بالا برم

00:54:44.053 --> 00:54:49.224
می‌دونستم جفتشون مُردن
ولی نمیتونستم همینجوری از کمپ برم

00:54:50.695 --> 00:54:53.846
اولاً هیچی دربارشون نمی‌دونستم

00:54:53.847 --> 00:54:56.700
به جز اینکه اسم کوچیک‌شون جو و سایمون بود

00:54:56.701 --> 00:55:00.811
نام خانوادگی‌شون رو نمی‌دونستم
واقعاً هیچی دربارشون نمیدونستم

00:55:00.813 --> 00:55:04.754
...فکر عجیبی داشتم که از کوه افتادن

00:55:04.755 --> 00:55:08.170
و افتادن پایینش

00:55:08.171 --> 00:55:12.342
با خودم گفتم شاید بتونم
از انتهای کوه یخی اونا رو ببینم

00:55:13.948 --> 00:55:18.119
با این هدف که تا هرجا میتونم برم، راه افتادم

00:55:20.926 --> 00:55:24.137
تنهایی از کوه یخی پایین رفتم

00:55:24.138 --> 00:55:28.309
مطمئن بودم قراره بمیرم

00:55:29.469 --> 00:55:33.075
تنهایی عبور کردن از کوه یخی خیلی خطرناکه

00:55:33.076 --> 00:55:37.246
چون توی یخ شکاف‌هایی وجود داره
که برف اونا رو پوشونده

00:55:38.740 --> 00:55:42.227
...خوشبختانه تونستم خط ردپاهای

00:55:42.228 --> 00:55:45.383
نسبتاً محو شده‌مون رو پیدا کنم

00:55:45.384 --> 00:55:50.555
وقتی از کوه یخی پایین رفتم، فهمیدم میتونم برم پایین

00:55:51.700 --> 00:55:54.061
از اینجا میرم بیرون

00:55:54.062 --> 00:55:58.233
زنده می‌مونم

00:56:08.693 --> 00:56:12.864
نمیتونم بگم شب چقدر ترسناک بوده

00:56:18.163 --> 00:56:22.333
فکر میکردم چندین روز همینجوری باشه

00:56:24.884 --> 00:56:28.225
باید تصمیم بگیری
باید به تصمیم گیری ادامه بدی

00:56:28.226 --> 00:56:32.397
حتی اگه تصمیمات اشتباهی باشن

00:56:33.356 --> 00:56:37.526
اگه تصمیم نگیری کارت تمومه

00:56:54.197 --> 00:56:58.368
...به جز مُردن روی اون لبه، تنها فرصتم این بود که

00:56:59.431 --> 00:57:03.602
وارد شکاف بشم

00:57:03.625 --> 00:57:06.933
نمیدونستم اونجا چی پیدا می‌کنم

00:57:06.934 --> 00:57:13.104
فقط امیدوار بودم یه جور راه خروج
از مارپیچ یخ و برف باشه

00:57:16.641 --> 00:57:20.812
در گرفتن اون تصمیم خیلی با خودم کلنجار رفتم
از اینکه به عمق بیشتری برم، خیلی میترسیدم

00:57:32.090 --> 00:57:35.181
انتخاب دیگه این بود که همونجا بشینم

00:57:35.182 --> 00:57:37.478
امیدوار باشم یه جوری وضعیت بهتر بشه

00:57:37.479 --> 00:57:41.649
می‌دونستم بهتر نمیشه

00:58:08.376 --> 00:58:11.648
نمیخواستم پایینو نگاه کنم

00:58:11.649 --> 00:58:15.820
میترسیدم پایینش خالی باشه

00:58:33.741 --> 00:58:36.774
انتهای طناب رو گره نزدم

00:58:36.775 --> 00:58:40.671
اگه چیزی پایینش نبود، نمیتونستم طناب رو نگه دارم

00:58:40.672 --> 00:58:44.843
میوفتادم و سریع هم رخ میداد

00:59:05.930 --> 00:59:10.100
با خودم گفتم
!خدای من، خیلی بزرگه

00:59:20.151 --> 00:59:24.322
از لحاظ جسمانی کاملاً خسته بودم

00:59:25.218 --> 00:59:29.389
داشتم از مرنگ‌ها با تلوتلو خوردن پایین میومدم
هنوزم خیلی تشنه بودم

00:59:30.682 --> 00:59:33.210
افکار زیادی توی سرم بود

00:59:33.211 --> 00:59:37.382
عذاب وجدان، نگرانی، اینکه
چطوری به والدین جو توضیح بدم

00:59:39.437 --> 00:59:43.607
به دوستام، به ریچارد

00:59:44.687 --> 00:59:48.850
فکرش به ذهنم رسید که
شاید بتونم یه داستان خوب بگم

00:59:48.851 --> 00:59:53.022
که منو بد نشون نده

00:59:53.314 --> 00:59:57.484
یه مدتی هم بهش فکر کردم

01:00:03.953 --> 01:00:08.124
تنها تصویری که از اون همه زمان در پرو
،تو ذهنم چسبیده

01:00:09.022 --> 01:00:12.658
دیدن این قامته

01:00:12.660 --> 01:00:16.830
وقتی خوب نزدیک شد فهمیدم کیه

01:00:20.435 --> 01:00:24.027
ولی ظاهرش خیلی وحشتناک بود

01:00:24.028 --> 01:00:28.198
آدم نمی‌شناختش

01:00:30.207 --> 01:00:33.975
گفتم، جو کجاست؟

01:00:33.976 --> 01:00:36.694
اون گفت جو مُرده

01:00:36.696 --> 01:00:40.865
کل داستان رو براش تعریف کردم
وقتی داشتیم به کمپ برمیگشتیم

01:00:40.992 --> 01:00:45.163
گفتم چه اتفاقی افتاده

01:00:45.304 --> 01:00:53.475
اصلاً کارمو قضاوت نکرد

01:00:53.867 --> 01:00:58.037
خیلی خوب برخورد کرد

01:01:12.496 --> 01:01:19.667
حدود 25 متر از جای قبلی پایین اومدم

01:01:25.008 --> 01:01:28.674
حالا در انتهای شکاف بودم

01:01:28.675 --> 01:01:31.995
ولی شبیه یه ساعت شنی بزرگ بود

01:01:31.996 --> 01:01:35.023
احتمالاً 50 متر تا سقف فاصله داشتم

01:01:35.024 --> 01:01:39.195
فکر کنم به بزرگی گنبد سنت پائول

01:01:41.640 --> 01:01:45.811
پایننو نگاه کردم و برف محکم رو دیدم

01:01:46.081 --> 01:01:50.252
با خودم فکر کردم که انتهای شکافه

01:01:55.520 --> 01:01:59.690
در فاصله‌ی 15 متریم، یه دامنه‌ای بود
که به بالا میرفت

01:02:00.997 --> 01:02:05.168
بالاش، نور خورشید از سوراخی می‌تابید

01:02:06.647 --> 01:02:10.818
می‌تابید
نور بزرگ خورشید میومد داخل

01:02:14.349 --> 01:02:18.519
!راه خروجی بود که دنبالش بودم

01:02:20.201 --> 01:02:24.372
وای، میتونم از اون دامنه بالا برم
بایدم ازش بالا برم

01:02:27.124 --> 01:02:31.294
به شکم، روی زمین مسطح خزیدم

01:02:43.124 --> 01:02:47.295
بعد شنیدم یه چیزایی زیرم شکستن

01:02:48.501 --> 01:02:52.672
فهمیدم زمین محکمی نیست
انگار زیرش خالی بود

01:02:56.604 --> 01:03:00.774
خیلی ترسیده بودم

01:03:02.523 --> 01:03:06.694
انگار روی پوست تخم مرغ بودم

01:03:08.333 --> 01:03:12.504
اگه بشکنه، هیچوقت نمیتونم
به اون دامنه برسم

01:03:12.746 --> 01:03:16.916
راه خروجم اون بود

01:03:32.797 --> 01:03:36.968
خیلی‌خب، رسیدم، حالا محکمه

01:03:42.426 --> 01:03:46.596
تبرم رو وارد کردم و رفتم بالا

01:03:50.539 --> 01:03:54.709
خیلی دردناک بود
پاهام که می‌رفتن بالا، هردو میومدن پایین

01:03:58.364 --> 01:04:02.534
میخواستم تو موقعیت بهتری قرار بگیرم
تا پای چپم اول نباشه

01:04:03.699 --> 01:04:07.870
ولی ناچارتاً رفتم روی پای شکسته‌ام

01:04:08.799 --> 01:04:11.968
حرکت استخوان‌ها رو حس میکردم

01:04:11.969 --> 01:04:15.972
پس هر چقدر بالا میرفتم، درد رو حس می‌کردم

01:04:15.973 --> 01:04:20.144
به طرز اشک‌آوری دردناک بود

01:05:14.229 --> 01:05:18.012
روز آفتابی روشنی بود

01:05:18.013 --> 01:05:22.184
کل دنیا برگشته بود

01:05:24.676 --> 01:05:28.847
روی برف دراز کشیده بودم و می‌خندیدم

01:05:37.404 --> 01:05:41.575
به خاطر آسودگی خیال خروج از اونجا بود

01:06:16.225 --> 01:06:19.353
...بعد به کوه یخی نگاه کردم و فکر کردم

01:06:19.354 --> 01:06:21.461
هنوز حتی شروع نشده، رفیق

01:06:21.462 --> 01:06:25.633
کیلومترها زمین ناهموار در پیش داری

01:06:44.909 --> 01:06:49.079
نشسته بودم و فکر میکردم
چون همچین چیزی در پیش بود

01:06:49.783 --> 01:06:53.954
وقتی تازه سخت‌ترین کوهنوردی
زندگیم رو انجام داده بودم

01:06:54.000 --> 01:06:57.747
وقتی از چنین کوهنوردی‌ای
زنده بیرون بیای، چندین روز خسته‌ای

01:06:57.748 --> 01:07:01.384
فقط میخوری و میخوابی

01:07:01.385 --> 01:07:07.055
تازه از اون خارج شده بودم
پام بدجوری شکسته بود و درد داشتم

01:07:07.368 --> 01:07:11.539
آب بدنم شدیداً کم بود و غذایی نداشتم
و میخواستم از اون پایین برم

01:07:11.932 --> 01:07:16.103
امکان نداشت بدنم تحمل کنه

01:07:16.936 --> 01:07:21.107
تصمیم گرفتم اهداف معین تنظیم کنم

01:07:23.897 --> 01:07:26.716
...به نقاط نگاه کردم و گفتم

01:07:26.717 --> 01:07:30.238
...اگه 20 دقیقه دیگه به شکافی که اونجاست برسم

01:07:30.239 --> 01:07:33.691
همون کار رو می‌کنم

01:07:33.692 --> 01:07:37.863
اگه تا 18 دقیقه دیگه میرسیدم، خوشحال می‌شدم

01:07:38.164 --> 01:07:42.335
اگه 22 دقیقه‌ای یا 24 دقیقه‌ای میرسیدم
در حد گریه کردن ناراحت میشدم

01:07:42.713 --> 01:07:46.884
فکرمو درگیر خودش کرد

01:07:48.381 --> 01:07:52.552
نمیدونم چرا، ولی فکر کنم میدونستم داره چی میشه

01:07:53.375 --> 01:07:57.546
کاری که مجبور بودم انجامش بدم
اینقدر بزرگ بود که نمی‌تونستم انجامش بدم

01:08:41.496 --> 01:08:45.038
ردپاهای سایمون رو دنبال کردم
...و اطراف برامدگی‌ها و

01:08:45.039 --> 01:08:47.436
شکاف‌های واضح و این چیزها بودن

01:08:47.437 --> 01:08:51.146
گفتم اگه به چاله‌ای نرسم
،که جسدش توش افتاده باشه

01:08:51.147 --> 01:08:55.318
این ردپاها منو از میدون مین شکاف‌ها عبور میدن

01:09:04.747 --> 01:09:08.918
کوه‌های بزرگی اطرافم بودن

01:09:10.403 --> 01:09:13.494
باعث می‌شدن احساس خردی
و آسیب پذیری داشته باشم

01:09:13.495 --> 01:09:17.666
با خودت میگی نکنه یه حضور شرور
وجود داره که میخواد تو رو بکشه

01:09:31.482 --> 01:09:34.455
انگار یه نفر داشت با یه مورچه ور میرفت

01:09:34.456 --> 01:09:36.166
همش مانع سر راهش میذاشت

01:09:36.167 --> 01:09:40.338
در نهایت میخواست پا روش بذاره

01:10:41.139 --> 01:10:44.844
می‌تونستم ببینم ردپاهای سایمون داشتن پُر میشدن

01:10:44.845 --> 01:10:49.016
راه نجاتم برای پایین رفتن از کوه یخی بودن

01:10:49.529 --> 01:10:53.699
داشتم ناامید میشدم

01:11:08.493 --> 01:11:12.311
با خزیدن توی تاریکی ادامه دادم
کار احمقانه‌ای در شیب کوه یخیه

01:11:12.312 --> 01:11:16.483
ولی ترسیده بودم و فقط سعی داشتم
ردپاهای سایمون رو ببینم

01:11:26.718 --> 01:11:27.718
[ روز ششم ]

01:11:39.813 --> 01:11:43.984
صبح که شد، روز روشن و آفتابی‌ای بود
تمام ردپاها از بین رفته بودن

01:11:53.935 --> 01:11:56.368
صبح خیلی زود بیدار شدم

01:11:56.369 --> 01:12:00.540
گاهی روی یه پام بلند می‌شدم تا راهو ببینم

01:12:00.544 --> 01:12:04.715
دوباره می‌نشستم و حرکت میکردم

01:12:34.166 --> 01:12:38.136
نزدیک لبه یه شکاف خیلی بزرگ بود

01:12:38.137 --> 01:12:42.308
وارد مارپیچی از اونا شده بودم

01:13:07.957 --> 01:13:12.128
یهو به جایی رسیدم که می‌دیدم یخ به پایین میره
و میتونستم سنگ‌ها رو ببینم

01:13:24.567 --> 01:13:28.738
احتمالاً من بودم که بحث رفتن رو پیش کشیدم

01:13:29.428 --> 01:13:31.510
تا حدودی چون نگران سایمون بودم

01:13:31.511 --> 01:13:35.682
حس میکردم بهتره تا حد امکان از جایی که
اتفاق افتاده دور بشیم

01:13:39.582 --> 01:13:42.237
نمی‌خواستم بلافاصله برم

01:13:42.238 --> 01:13:46.409
حس میکردم یکی دو روز نیاز دارم
افکارم رو متمرکز کنم

01:13:47.989 --> 01:13:52.160
قدرتی جمع کنم

01:13:57.339 --> 01:14:01.510
مدت زیادی رو صرف شستن خودم کردم

01:14:05.863 --> 01:14:10.033
حس خوبی داشت
که موها و صورتمو بشورم. و ریشامو بزنم

01:14:13.414 --> 01:14:16.823
...که

01:14:16.824 --> 01:14:20.995
باقی مونده‌های کوهستان رو از خودم جدا کنم

01:14:53.978 --> 01:14:57.501
خیلی تشنه بودم چون هرچقدرم برف بخوری

01:14:57.502 --> 01:15:01.673
آب کافی وارد بدنت نمیشه

01:15:01.916 --> 01:15:06.086
سنگ‌ها رو دیدم. میدونستم تخته سنگ‌ها چقدر بزرگن
و چقدر فاصله است

01:15:06.251 --> 01:15:09.378
...اولین باری بود که فکر کردم

01:15:09.379 --> 01:15:13.550
می‌تونم این فاصله رو برم یا نه

01:15:18.008 --> 01:15:22.179
تمام وسایلمو خالی کردم

01:15:35.820 --> 01:15:39.721
می‌دونستم نمیشه از روی این سنگ‌ها بخزم
خیلی بزرگ بودن

01:15:39.722 --> 01:15:43.893
تنها راه این بود که سعی کنم بپرم

01:15:44.953 --> 01:15:49.124
میدونستم قراره خیلی بیوفتم

01:16:45.101 --> 01:16:47.171
با هر پرش میوفتادم

01:16:47.172 --> 01:16:50.688
انگار هر بار پام میشکست

01:16:50.689 --> 01:16:54.728
عقب رو نگاه کردم و دیدم 20 متر اومدم

01:16:54.729 --> 01:16:58.899
خیلی طول کشیده
چه دردی داشتم تا فقط 20 متر برم

01:17:11.730 --> 01:17:14.897
گاهی وقتا خیلی کله شقم

01:17:14.898 --> 01:17:19.013
میخوام همه چیز طبق خواسته‌ام پیش بره

01:17:19.014 --> 01:17:23.185
این روزا اوضاع اصلاً طبق خواسته‌ام پیش نمیرفت

01:17:29.660 --> 01:17:33.831
یه سنگ رو می‌دیدم و میگفتم باشه
تا 20 دقیقه‌ی دیگه میرسم بهش

01:17:35.003 --> 01:17:39.113
وقتی تصمیم گرفتم 20 دقیقه‌ای اون مسیر رو میرم

01:17:39.114 --> 01:17:43.284
مطمئناً انجامش میدادم

01:17:44.547 --> 01:17:47.676
،بهم کمک میکرد، چون نصف مسیرش رو که میرفتم

01:17:47.677 --> 01:17:48.987
خیلی دردم میگرفت

01:17:48.988 --> 01:17:52.628
نمیتونستم تحمل کنم
که دوباره پاشم و راه بیوفتم

01:17:52.629 --> 01:17:56.799
ولی به هدف نگاه میکردم
و می‌گفتم بهش میرسم

01:18:07.294 --> 01:18:09.858
...دراز کشیده بودم و فکر میکردم

01:18:09.859 --> 01:18:14.029
نه، موفق میشی. فقط 10 دقیقه مونده
فقط 10 دقیقه

01:18:16.393 --> 01:18:20.563
انگار یه بخش خیلی سرد و عمل‌گرا داشتم
...که میگفت

01:18:21.396 --> 01:18:25.566
باید این کارها رو انجام بدی، اگه قراره برسی

01:18:41.374 --> 01:18:45.544
زودباش، ادامه بده، برو

01:18:51.790 --> 01:18:55.961
پاشو و دوباره حرکت کن

01:19:00.695 --> 01:19:04.866
خیی مصر و واضح بود

01:19:05.764 --> 01:19:09.935
یه صدا یا بخش جدایی از من بود
که بهم می‌گفت کاری بکنم

01:19:14.335 --> 01:19:17.893
خیلی بدون ملاحظه و دلسوزی

01:19:17.894 --> 01:19:22.065
نمیدونست شاید خسته باشم
یا صدمه دیدم

01:19:23.198 --> 01:19:27.369
خیلی عجیب بود

01:19:35.977 --> 01:19:40.148
اون بخش ازم میگفت ادامه بده، توقف نکن

01:19:41.230 --> 01:19:45.400
و بخش دیگه‌ام میگفت خیلی‌خب

01:19:45.951 --> 01:19:48.569
اطرافو نگاه میکرد

01:19:48.570 --> 01:19:51.698
...با گذشت ساعات، و روزها گذشتن

01:19:51.699 --> 01:19:55.870
عجیب و عجیب‌تر شد

01:20:42.728 --> 01:20:46.897
خیلی خیلی تشنه بودم

01:20:50.299 --> 01:20:54.006
چیزی که آزار دهنده بود، تخته سنگ‌ها بودن
...مرنگ‌هایی که

01:20:54.007 --> 01:20:58.178
بالای کوه یخی بودن
و میشد صدای حرکت آب رو شنید

01:20:58.576 --> 01:21:02.746
همیشه

01:21:08.491 --> 01:21:12.662
خیلی میوفتادم و صدای آب رو میشنیدم
و دنبالش می‌گشتم

01:21:36.747 --> 01:21:38.907
نمی‌تونستم پیداش کنم
بهش برسم

01:21:38.908 --> 01:21:43.079
و داشت دیوونه‌ام میکرد که میتونم صدای آب رو بشنوم

01:22:07.980 --> 01:22:10.183
نگران سایمون بودم

01:22:10.184 --> 01:22:14.355
سلامتیش، چون نوک انگشت‌هاش هنوز
به خاطر سرمازدگی سیاه بودن

01:22:16.200 --> 01:22:20.371
و حس نمی‌کردم اونجا جای موندن باشه

01:22:21.237 --> 01:22:25.408
صبح آماده‌ی رفتن شدیم

01:22:32.089 --> 01:22:36.260
آخرش وسط سنگ‌ها غش کردم
و خوب هم نخوابیده بودم

01:22:36.416 --> 01:22:40.582
پام خیلی درد داشت

01:22:40.583 --> 01:22:43.483
شب اولی بود که توفان نبود

01:22:43.484 --> 01:22:47.654
برف نبارید و بارون نیومد
و میتونستم ستاره‌ها رو ببینم

01:22:47.939 --> 01:22:52.110
...یادمه به پشت دراز کشیده بودم و مدت زیادی

01:22:52.645 --> 01:22:56.816
به ستاره‌ها زل زدم

01:22:57.143 --> 01:23:01.023
...حس میکردم قرن‌هاست و خیلی وقته که

01:23:01.024 --> 01:23:03.784
اونجا دراز کشیدم

01:23:03.785 --> 01:23:07.956
با سنگ‌ها یکی شدم و جایی که هیچوقت
قرار نبود ازش خلاص بشم

01:23:12.718 --> 01:23:13.718
[ روز هفتم ]

01:23:30.775 --> 01:23:33.650
خورشید طلوع کرد و گرمم کرد

01:23:33.651 --> 01:23:37.822
گفتم خیلی خوب میشه همونجوری دراز بکشم
تکون نخورم و دردم نگیره

01:23:38.579 --> 01:23:42.750
و خدای من، به انجام دادنش خیلی نزدیک بودم

01:23:50.602 --> 01:23:53.730
واقعاً باور داشتم نمیتونم تا پایین برم

01:23:53.731 --> 01:23:55.817
و باور داشتم قراره بمیرم

01:23:55.818 --> 01:23:59.989
و یه جورایی قبولش کرده بودم

01:24:03.191 --> 01:24:05.292
خزیدن خیلی منطقی بود

01:24:05.293 --> 01:24:09.464
اگه فکر نمیکردی فایده‌ای داشته باشه

01:24:11.273 --> 01:24:15.444
فکر میکنم اون تنهایی بود، حس رهاشدگی

01:24:16.137 --> 01:24:20.307
همیشه باهام بودش

01:24:22.104 --> 01:24:25.526
نخزیدم چون فکر میکردم زنده میمونم

01:24:25.527 --> 01:24:31.698
فکر میکنم میخواستم وقتی بمیرم کنار کسی باشم

01:24:58.431 --> 01:25:05.402
یه حرکت نمادین بود که باهاش خدافظی کنم
تو ذهن خودم

01:25:05.514 --> 01:25:09.685
با انجام اون کار

01:26:13.524 --> 01:26:17.695
چندین لیتر ازش خوردم

01:26:20.372 --> 01:26:23.056
مثل سوخت‌گیری بود

01:26:23.057 --> 01:26:27.228
میتونستم حس کنم که دارم بلافاصله قوی‌تر میشم

01:27:34.470 --> 01:27:35.921
همش خودمو خیس میکردم

01:27:35.923 --> 01:27:40.093
و یادمه از حسش خیلی خوشم میومد
از گرماش

01:27:46.377 --> 01:27:50.548
یه تنزل خیلی کند و ثابت بود

01:27:51.833 --> 01:27:54.961
نه فقط جسمانی
جسمانیش خیلی واضح بود

01:27:54.962 --> 01:27:57.983
ولی خودت، همه چیز، نفست

01:27:57.984 --> 01:28:01.353
حس میکردم هیچی برام نمونده

01:28:01.354 --> 01:28:05.525
دیگه اهمیت نمیدادم

01:28:05.590 --> 01:28:10.760
وقاری نداشتم
اهمیت نمیدادم شجاعم یا ضعیف

01:28:11.194 --> 01:28:15.365
به پوچ تبدیل میشی
عجیب بود

01:28:24.983 --> 01:28:29.154
هنوز داشتم حرکت‌های 20 دقیقه‌ای رو انجام میدادم تا جابجا بشم

01:28:31.189 --> 01:28:35.360
بعد ردپاها رو دیدم

01:28:36.325 --> 01:28:40.258
بعد قانع شدم که سایمون و ریچارد بودن

01:28:40.259 --> 01:28:43.387
پشت سرم هستن و دارن میان

01:28:43.388 --> 01:28:47.001
و من به خزیدن ادامه دادم

01:28:47.002 --> 01:28:51.173
مطمئن بودم دارن از پشت سرم دارن

01:28:53.012 --> 01:28:57.183
گفتم خیلی احمقانه است. میان کمکم میکنن

01:28:58.397 --> 01:29:01.204
،خودمو قانع کردم که دارن راه خودشون رو میرن

01:29:01.206 --> 01:29:05.376
چون نمی‌خوان منو خجالت زده کنن چون
خودمو خیس کردم و گریه میکردم

01:29:08.013 --> 01:29:12.183
نمیدونم تا کِی ادامه داشت
شاید یه ساعت

01:29:13.727 --> 01:29:17.898
کاملاً باورش داشتم و بعد یهو انگار حبابش ترکید

01:29:21.391 --> 01:29:25.561
بعد فهمیدم اونجا نیستن و احساس کردم کاملاً خرد شدم

01:29:39.604 --> 01:29:43.775
وقتی به دریاچه رسیدم ساعت 4 بود

01:29:45.521 --> 01:29:49.618
و دیدم که اون طرفش، یه سد مرنگی وجود داره

01:29:49.619 --> 01:29:51.093
،و از بالاش

01:29:51.094 --> 01:29:55.264
میتونم پایین رو نگاه کنم
جایی که کمپ‌مون بود

01:29:55.652 --> 01:29:59.498
در واقع، می‌تونم چادرها رو ببینم

01:29:59.500 --> 01:30:01.050
...اولین باری که بهش فکر کردم

01:30:01.051 --> 01:30:05.222
گفتم، مسیر رو میرم. واقعاً میتونم موفق بشم

01:30:08.470 --> 01:30:12.641
...فکر بعدی که به ذهنم رسید این بود که

01:30:12.802 --> 01:30:16.916
کسی اونجا هست؟

01:30:16.917 --> 01:30:21.088
خدای من، چهار روز میشه که سایمون رو ندیدم

01:30:23.684 --> 01:30:27.855
واسه چی اونجا بودن؟

01:30:31.064 --> 01:30:34.889
میدونستم ساعت 6 هوا تاریک میشه
و باید برسم، باید برسم

01:30:34.890 --> 01:30:39.060
و سعی داشتم تا حد امکان سریع برم

01:30:44.207 --> 01:30:45.873
،ادامه‌ی عصر

01:30:45.874 --> 01:30:50.045
حس وحشتناک نبودن‌شون ذهنم رو درگیر کرده بود

01:30:54.364 --> 01:30:58.535
توجه نمیکردم که آب و هوا داره چطوری میشه

01:30:58.966 --> 01:31:02.352
...ساعت 4 که راه افتادم و ساعت 6 که به مرنگ‌ها رسیدم

01:31:02.353 --> 01:31:05.285
آب و هوا تغییر کرده بود

01:31:05.287 --> 01:31:09.456
،وقتی به دره نگاه کردم
پُر از ابر بود

01:31:13.324 --> 01:31:14.324
سایمون

01:31:14.349 --> 01:31:18.520
گوشامو باز کردم به این امید که صدایی بشنوم

01:31:19.765 --> 01:31:23.935
ولی هیچی نشنیدم

01:31:30.317 --> 01:31:34.488
زمان زیادی اونجا نشستم و گریه کردم
و نمی‌دونستم چی‌کار کنم

01:31:36.313 --> 01:31:40.076
گفتم بهتره برم توی کیسه خوابم

01:31:40.077 --> 01:31:43.360
انگار مُردن رقت‌انگیزی بود

01:31:43.361 --> 01:31:47.532
مردن توی کیسه خواب

01:31:47.798 --> 01:31:51.969
خب، خوبه ولی ادامه بده
یه جایی اون پایین می‌میری

01:32:03.241 --> 01:32:07.412
نمیدونم باقی اون شب چه اتفاقاتی افتاد

01:32:11.187 --> 01:32:15.358
دیگه ساعت رو نگاه نمیکردم
و همه چیز به هم ریخت

01:32:36.020 --> 01:32:39.102
فکر کنم گم شدم

01:32:39.103 --> 01:32:43.273
دیگه نمیدونستم دارم چی‌کار میکنم

01:32:45.000 --> 01:32:49.171
یادم نمیاد به کسی فکر کرده باشم

01:32:49.693 --> 01:32:53.864
کسی که دوست داشتم یا همچین چیزی

01:32:56.781 --> 01:33:00.558
یاد یه آهنگی افتادم

01:33:00.559 --> 01:33:03.935
آهنگ یه گروه به نام بونی ام

01:33:03.936 --> 01:33:08.107
و از آهنگاشون خیلی خوشم نمیومد

01:34:07.635 --> 01:34:11.805
چندین ساعت تو ذهنم گیر کرده بود

01:34:13.596 --> 01:34:17.521
خیلی آزار دهنده بود چون میخواستم
از سرم خارجش کنم

01:34:17.522 --> 01:34:21.693
و می‌خواستم به چیزای دیگه فکر کنم

01:34:27.906 --> 01:34:32.077
لعنتی، قراره با شنیدن آهنگ بونی ام بمیرم

01:34:47.885 --> 01:34:50.860
...یادمه بیدار نمیشدم

01:34:50.861 --> 01:34:55.032
فکر کنم همیشه بیدار بودم
ولی به هوش میومدم، مثل بیدار شدن بود

01:34:55.182 --> 01:34:58.545
...نشسته بودم

01:34:58.546 --> 01:35:02.109
نمی‌دونستم کجام

01:35:02.110 --> 01:35:05.407
هوا تاریک بود و برف می‌بارید
فکر میکردم برگشتم روی کوه یخی

01:35:05.408 --> 01:35:08.994
یا توی پارکینگ عمومیم
و دوباره کتکم زدن

01:35:08.995 --> 01:35:13.165
بعد دوباره خودم رو گم می‌کردم

01:35:24.659 --> 01:35:28.773
بوی چیزی رو حس کردم

01:35:28.774 --> 01:35:32.106
بوی خیلی قوی‌ای بود

01:35:32.107 --> 01:35:36.278
مثل نمک بودار این توهماتم رو از بین بُرد

01:35:39.815 --> 01:35:42.942
یادمه خیلی گیج بودم
نمیتونم بفهمم بوی چیه

01:35:42.943 --> 01:35:46.191
خیلی طول کشید تا بفهمم از کجا میاد

01:35:46.193 --> 01:35:49.681
فکر میکردم از خودمه

01:35:49.683 --> 01:35:52.014
و خیلی آروم افکارمو جمع کردم

01:35:52.015 --> 01:35:56.186
یادم اومد از کنار مستراح کمپ‌مون رد شدم

01:35:58.696 --> 01:36:02.867
و بعد فهمیدم به چادرها نزدیکم

01:36:09.802 --> 01:36:10.802
!سایمون

01:36:12.927 --> 01:36:17.097
وقتی داشتم داد میزدم، فکر کردم دیگه آخرشه

01:36:22.420 --> 01:36:26.591
نمیتونم جلوتر از این برم

01:36:29.420 --> 01:36:31.420
سایمون

01:36:31.445 --> 01:36:35.616
اشتباه کردم که یکم امید داشتم

01:36:37.332 --> 01:36:40.931
...وقتی داد زدم و نبودن

01:36:40.932 --> 01:36:45.102
فهمیدم دیگه قراره بمیرم

01:36:57.999 --> 01:37:02.169
...اون لحظه، وقتی کسی جوابمو نداد

01:37:02.193 --> 01:37:04.193
سایمون

01:37:12.901 --> 01:37:17.071
یه چیزی رو از دست دادم

01:37:20.126 --> 01:37:24.297
خودم رو از دست دادم

01:37:26.763 --> 01:37:30.212
بیدار شدم و نمیدونستم چرا

01:37:30.213 --> 01:37:33.677
و یه جو عجیبی بود

01:37:33.678 --> 01:37:37.128
صدای باد بیرون چادر رو می‌شنیدم

01:37:37.129 --> 01:37:41.300
و یه صدایی شنیدم

01:37:44.274 --> 01:37:46.446
به آرومی فهمیدم

01:37:46.447 --> 01:37:49.267
فقط یه چیز میتونه باشه

01:37:49.268 --> 01:37:53.039
که جو بیرونه و داره داد می‌زنه

01:37:53.040 --> 01:37:57.211
ولی کاملاً غیرممکن بود
چون مُرده بود

01:37:57.682 --> 01:38:01.852
و 3 یا 4 روز پیش مُرده بود

01:38:02.226 --> 01:38:06.397
و دوباره خیلی نافذتر شنیدمش

01:38:06.840 --> 01:38:11.011
و واقعاً شبیه داد زدن کسی بود
صدای سایمون

01:38:15.688 --> 01:38:19.177
ترس برم داشت چون نمی‌تونست جو باشه

01:38:19.178 --> 01:38:22.219
چون جو مُرده

01:38:22.220 --> 01:38:26.391
ولی اگه اون باشه، قراره یه موجود وحشتناک باشه

01:38:28.536 --> 01:38:31.123
نمیتونه انسان باشه
...چون

01:38:31.124 --> 01:38:35.295
هیچ انسانی نمیتونه چنین چیزی رو پشت‌سر بذاره

01:38:41.300 --> 01:38:45.471
دراز کشیده بودم و نمی‌دونستم چی‌کار کنم

01:38:46.113 --> 01:38:48.731
بعد سایمون بیدار شد

01:38:48.732 --> 01:38:52.903
سایمون! به وضوح داشت صدام میکرد

01:38:53.871 --> 01:38:58.042
میدونستم جو بود
سریع فهمیدم

01:38:59.104 --> 01:39:03.274
داشتم اطرافو نگاه می‌کرد و بعد یه چیز معلق رو دیدم

01:39:07.706 --> 01:39:11.877
سایمون هم سریع بلند شد تا پیگیرش بشه

01:39:14.237 --> 01:39:18.407
یهو صداهایی شنیدم

01:39:18.408 --> 01:39:19.114
...جو

01:39:19.139 --> 01:39:20.704
تویی؟

01:39:20.705 --> 01:39:24.875
کار خاصی نمیکردم چون واقعاً فکر نمیکردم انسان باشه

01:39:31.802 --> 01:39:32.802
سایمون

01:39:41.573 --> 01:39:45.741
رفتیم بالای جویبار
جایی که صداها ازش میومدن

01:39:45.742 --> 01:39:49.911
شاید 60 الی 80 متر بیرون کمپ
و جو اونجا بود

01:39:55.819 --> 01:39:56.819
سایمون -
ای وای. ای وای -

01:39:56.844 --> 01:40:01.014
نمی‌تونستم کاملاً باور کنم
تا وقتی خودم دیدمش

01:40:01.450 --> 01:40:04.578
ولی بازم باورش یکم سخت بود

01:40:04.579 --> 01:40:08.749
به خاطر شب تاریک و وضعیتی که داشت

01:40:08.773 --> 01:40:09.242
سایمون

01:40:09.243 --> 01:40:11.497
تو وضع ناجوری بود

01:40:11.498 --> 01:40:15.215
انگار یه قامت شبیه روح بود

01:40:15.217 --> 01:40:19.386
انگار باید خودمو نیشگون میگرفتم
تا باور کنم

01:40:21.788 --> 01:40:24.900
که واقعاً داره اتفاق میوفته

01:40:24.917 --> 01:40:26.521
کمکم کن -
لعنتی، جو -

01:40:26.605 --> 01:40:30.692
حالت خوبه؟
لعنتی

01:40:30.775 --> 01:40:32.944
...سایمون خیلی

01:40:33.641 --> 01:40:37.449
خیلی فحاشی میکرد

01:40:37.616 --> 01:40:39.284
ای لعنت بهش

01:40:39.492 --> 01:40:41.308
ریچارد، بلندش کن

01:40:41.309 --> 01:40:44.372
ریچارد، بگیرش
احمق حرومزاده! بلندش کن

01:40:44.456 --> 01:40:46.249
باشه، جو

01:40:46.333 --> 01:40:50.255
یادمه سایمون شونه‌هامو گرفت

01:40:50.973 --> 01:40:52.631
و نگهم داشت

01:40:52.714 --> 01:40:54.674
پاهاش رو بگیر

01:40:55.050 --> 01:40:57.763
یادم میاد

01:40:57.764 --> 01:40:59.387
حس بغل شدن

01:40:59.471 --> 01:41:03.975
باشه، گرفتمت
جات امنه

01:41:25.163 --> 01:41:28.999
ازم تشکر کرد که سعی کردم
از کوهستان بیارمش پایین

01:41:31.874 --> 01:41:36.044
بابت تمام تلاشایی که کردم

01:41:36.561 --> 01:41:40.002
...جایی که طناب رو بریدم

01:41:40.003 --> 01:41:44.174
و بهم گفت اگه منم بودم همین کار رو می‌کردم

01:41:46.945 --> 01:41:51.115
اولین حرفایی بود که بهم زد

01:42:01.998 --> 01:42:03.961
...یادمه قبل از اینکه کاریش بکنیم

01:42:03.986 --> 01:42:05.860
قبل از اینکه حتی در رو ببندیم

01:42:05.861 --> 01:42:08.388
گفت، شلوارم کجاست؟

01:42:08.390 --> 01:42:10.294
...توضیح دادیم شلوارش رو

01:42:10.319 --> 01:42:12.584
سوزوندیم که خیلی عصبی شد

01:42:14.648 --> 01:42:18.819
و فکر کنم تا حدودی زنده شدم

01:42:18.857 --> 01:42:23.027
فهمیدم همون جوی خودمون برگشته

01:42:23.600 --> 01:42:27.900
،جو در حین تلاش برای زنده ماندن"
.یک سوم وزنش را از دست داد

01:42:29.000 --> 01:42:34.200
.پس از 2 سال و 6 عمل جراحی، جو دوباره توانست کوهنوردی کند
.اون هنوز هم کوهنوردی می‌کند

01:42:35.874 --> 01:42:44.700
سایمون به انگلستان برگشت و به خاطر بریدن طناب همکارش
.با انتقادهای شدیدی از انجمن‌های کوهنوردی روبرو شد
.جو همیشه از او دفاع کرده است

01:42:46.250 --> 01:42:51.200
هیچکس نتوانسته است صعود به قله‌ی سیولا گرانده را
".مانند جو و سایمون با موفقیت به پایان برساند

01:42:51.224 --> 01:43:03.224
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:43:03.248 --> 01:43:15.248
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.