﻿WEBVTT

00:00:07.258 --> 00:00:11.161
احساس می‌کنم که قراره
.اتفاق بدی برام بیفته

00:00:12.414 --> 00:00:15.816
احساس می‌کنم که
.اتفاق بدی افتاده

00:00:15.817 --> 00:00:19.236
،هنوز بهم نرسیده
.ولی توی راهه

00:00:19.260 --> 00:00:29.260
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:00:31.049 --> 00:00:32.399
.نمی‌دونم اصلاً چرا مهمه

00:00:32.400 --> 00:00:35.736
،مثل اینه که به مردم کمک میکنه
،با غم از دست دادنش کنار بیان

00:00:35.737 --> 00:00:39.239
یا در مورد ارواح داستان بسازن
.یا همچین چیزایی

00:00:51.136 --> 00:00:53.470
.آلیس راز نگه می‌داشت

00:00:53.471 --> 00:00:57.624
و این حقیقت که راز نگه می‌داشت
.رو هم به عنوان راز نگه می‌داشت

00:01:06.734 --> 00:01:08.802
،‫درکش برای بعضیا سخته

00:01:08.803 --> 00:01:11.405
ولی باید باور کنید
که مقصر شمایید

00:01:11.406 --> 00:01:14.441
وگرنه دیگه چیزی برای
.حفظ کردن وجود نداره

00:01:25.000 --> 00:01:27.900
،در دسامبر سال ۲۰۰۵، یک حادثه غم‌انگیز

00:01:27.924 --> 00:01:30.624
باعث دنباله‌ای از اتفاقات خارق‌العاده شد

00:01:30.724 --> 00:01:33.724
که توجه رسانه‌ها را به یک خانواده عزادار

00:01:33.748 --> 00:01:36.748
،و شهر کوچک آرارات در ایالت ویکتوریا
.واقع در جنوب شرقی استرالیا جلب کرد

00:01:36.772 --> 00:01:39.772
.این فیلم، مستندی بر آن وقایع است

00:01:48.660 --> 00:01:50.861
،پلیس و خدمات اورژانسی
.بفرمایید

00:01:50.862 --> 00:01:53.130
...دخترم، آلیس، گم شده
...ما کمک لازم داریم

00:01:53.131 --> 00:01:54.398
آخرین بار کی دیدیش...؟

00:01:54.399 --> 00:01:56.900
...توی سد بود
.همه جا رو نگاه کردیم

00:02:00.555 --> 00:02:01.956
می‌دونی کجایی؟

00:02:01.957 --> 00:02:05.659
.ما اون طرف سد هستیم
...یه مدتی هست که گم شده

00:02:05.660 --> 00:02:06.710
.باشه

00:02:06.711 --> 00:02:08.528
.لطفا همین الان یه نفر رو بفرست

00:02:08.529 --> 00:02:10.464
ازت می‌خوام یه لحظه
.باهام حرف بزنی

00:02:10.465 --> 00:02:12.099
.ما نمی‌دونیم اون کجاست

00:02:12.100 --> 00:02:14.584
سلام جون، صدامو می‌شنوی؟

00:02:24.879 --> 00:02:26.280
آرامش همیشگی سدِ

00:02:26.281 --> 00:02:28.732
،"نوروال آرارات"
دیروز شکسته شد

00:02:28.733 --> 00:02:31.518
جایی که "آلیس پالمر" ۱۶ ساله

00:02:31.519 --> 00:02:33.503
.در حین پیک‌نیک با خانواده‌اش، ناپدید شد

00:02:33.504 --> 00:02:37.691
حدود ساعت ۶ بعدازظهر، تماسی دریافت
.کردیم که نشون میداد یک دختر گم شده

00:02:37.692 --> 00:02:39.460
و با توجه به اهمیت زمان
در این موقعیت

00:02:39.461 --> 00:02:42.129
ما با غواصان جستجو و نجات
.از ملبورن تماس گرفتیم

00:02:42.130 --> 00:02:45.665
غواصان پلیس حدود ساعت ۱۰
به همراه داوطلبان، وارد آب شدند

00:02:45.666 --> 00:02:47.451
...به جستجویی بی‌نتیجه پیوستند

00:02:47.452 --> 00:02:51.287
متیو و آلیس تا وسط
.سد شنا کرده بودن

00:02:51.288 --> 00:02:55.626
از جایی که تو محوطه پیک‌نیک
.نشسته بودم، می‌تونستم اونا رو ببینم

00:02:55.627 --> 00:02:57.928
فکر می‌کنم حدود ۱۵ دقیقه
،توی آب بودیم

00:02:57.929 --> 00:03:01.731
،و من گفتم که می‌خوام برم بیرون
.چون سرد بود

00:03:02.917 --> 00:03:05.652
پس، من شروع کردم به شنا کردن
،تا برگردم و اون همراه من نیومد

00:03:05.653 --> 00:03:08.888
پس فکر کردم که می‌خواد
.همونجا بمونه

00:03:09.558 --> 00:03:11.959
،یادم میاد که متیو اومد بیرون

00:03:13.211 --> 00:03:18.531
و چند دقیقه بعد شنیدم که
پرسید، آلیس کجاست؟

00:03:22.036 --> 00:03:26.774
پس، من وایسادم و
،یه نگاهی به سطحِ سد انداختم

00:03:26.775 --> 00:03:30.543
.و آب کاملاً بی‌حرکت بود

00:03:31.813 --> 00:03:34.865
.پس داد زدم

00:03:34.866 --> 00:03:39.503
یه نگاهی به آب و اطراف انداختم
.بلکه بتونم ببینمش

00:03:41.989 --> 00:03:45.392
و هر دوی پسرا داشتن اون بوته‌ی

00:03:45.393 --> 00:03:49.863
.پشت سرمون رو بررسی می‌کردن

00:03:49.864 --> 00:03:53.817
می‌تونستم حوله آلیس رو ببینم
،که روی زمین رهاش کرده بود

00:03:55.052 --> 00:03:57.488
و کاملاً مشخص بود که
از آب بیرون نیومده بود

00:03:57.489 --> 00:04:01.892
،وگرنه حوله‌اش رو برمی‌داشت
...می‌دونی؟ پس

00:04:03.027 --> 00:04:06.997
آره، اون لحظه، آخرین
.باری بود که دیدمش

00:04:27.869 --> 00:04:31.788
پلیس همچنان نگران جانِ
آلیس پالمر ۱۶ ساله است

00:04:31.789 --> 00:04:34.408
که در حین پیک‌نیک
.با خانواده‌اش ناپدید شد

00:04:34.409 --> 00:04:35.792
...غواصان جستجو و نجات پلیس

00:04:35.793 --> 00:04:38.261
،به ما گفتن که بریم خونه

00:04:40.098 --> 00:04:43.484
و اگه غواصان جستجو
و نجات چیزی پیدا کردن

00:04:43.485 --> 00:04:45.952
.فوراً به ما خبر میدن

00:04:57.966 --> 00:05:00.351
،توی ماشین توی راه خونه
احساس عجیبی داشتیم

00:05:00.352 --> 00:05:03.253
.چون یدونه از صندلی‌ها خالی بود

00:05:03.254 --> 00:05:08.508
یه لحظه پیش اینجا بود
.و الان دیگه رفته

00:05:11.012 --> 00:05:13.914
اون شب برگشتم تا
.پیش خانواده پالمر بمونم

00:05:13.915 --> 00:05:17.984
،ما بیشتر منتظر بودیم
.بیشتر منتظر خبر بودیم

00:05:20.154 --> 00:05:24.391
.منتظر خبر بد بودیم
.انتظار اینو داشتیم

00:05:24.392 --> 00:05:29.496
حدود ساعت ۹ شب، راسل
.با موبایلش با ما تماس گرفت

00:05:29.497 --> 00:05:34.000
و گفت که یه اتفاقی
،توی سد افتاده

00:05:34.001 --> 00:05:36.670
.و اینکه آلیس گم شده

00:05:36.671 --> 00:05:41.341
پس، فکر کردیم که
.بهتره بریم به آرارات

00:05:41.342 --> 00:05:46.596
یادم میاد که جون با دیدن
،آیریس خنده‌اش گرفت

00:05:46.597 --> 00:05:50.234
احساس عجیبی بین
.اونا وجود داشت

00:05:50.235 --> 00:05:54.487
حضور مامانم اونجا
.یکم برام عجیب بود

00:05:55.289 --> 00:05:57.874
،من و مامان، به خاطر آلیس اونجا بودیم

00:05:59.127 --> 00:06:02.629
این وضعیت معمولاً
.اتفاق نمی‌افتاد

00:06:04.599 --> 00:06:07.717
.شب فوق‌العاده افتضاحی بود

00:06:07.718 --> 00:06:09.536
.بدترین شب زندگی ما بود

00:06:09.537 --> 00:06:11.171


00:06:14.525 --> 00:06:17.294
همون شب به
اتاق آلیس رفتم

00:06:17.295 --> 00:06:24.300
،و تلفنش چند باری زنگ خورد
.ولی من جواب ندادم

00:06:30.341 --> 00:06:34.010
.یادم میاد که تخت مرتب بود

00:06:34.011 --> 00:06:37.480
یادم میاد فکر می‌کردم که
.چقدر همه چیز مرتب به نظر می‌رسید

00:06:51.278 --> 00:06:54.915
،یه تماس از طرف مادر آلیس
.یعنی جون دریافت کردم

00:06:54.916 --> 00:06:58.368
اون گفت که آلیس گم شده

00:06:58.369 --> 00:07:01.204
و احتمال میره که، غرق شده باشه

00:07:02.740 --> 00:07:04.574
،و من حرفشو باور نکردم

00:07:04.575 --> 00:07:08.945
ولی، نمی‌دونم، یه جورایی
،قبول کردنش سخت بود

00:07:08.946 --> 00:07:12.816
پس با موبایل آلیس
.تماس گرفتم

00:07:12.817 --> 00:07:14.668
...من فقط

00:07:16.537 --> 00:07:17.905
...شاید امیدوار بودم که

00:07:17.906 --> 00:07:20.957
،شوخی یا چیز دیگه‌ای باشه
.نمی‌دونم

00:07:20.958 --> 00:07:24.060
.واقعاً شوکه کننده بود

00:07:25.463 --> 00:07:28.664
واقعاً حس نمی‌کردم که
.حقیقت داشته باشه

00:07:30.735 --> 00:07:32.703
،همه چیز مثل همیشه بود، ولی

00:07:32.704 --> 00:07:35.839
مردم می‌گفتن که
.آلیس غرق شده

00:07:35.840 --> 00:07:39.909
خاطره‌ای از اون شب داری که
یادت مونده باشه؟

00:07:41.512 --> 00:07:44.380
یادمه که چراغ ایوان رو
.روشن کرده بودیم

00:07:45.082 --> 00:07:48.051
،هنوز هم انجامش میدیم
.برای اینکه خیالمون راحت باشه

00:07:48.786 --> 00:07:50.787
و دلیلش چیه؟

00:07:59.397 --> 00:08:02.398
فکر کنم برای اینکه
.یه روز برگرده خونه

00:08:24.772 --> 00:08:26.773
.خیلی خب، برو داخل

00:08:30.144 --> 00:08:35.282
غواصان جسد آلیس رو تقریباً
.در ساعت ۹:۲۵ بعدازظهر پیدا کردند

00:08:35.283 --> 00:08:39.319
(اونا از سونار (سیستم فاصله‌یاب با امواج صوتی
برای پیدا کردنش استفاده کردند. اون تا حدودی از مسیر منحرف شده بود

00:08:39.320 --> 00:08:45.125
و اومده بود تا تهِ سیستم
.روان‌آب سد، آروم بگیره

00:08:45.126 --> 00:08:48.862
،واضحه که فوراً با خانواده‌اش
.تماس گرفتیم

00:08:48.863 --> 00:08:51.865
به محض اینکه به ما گفتن
،که جسد رو پیدا کردن

00:08:51.866 --> 00:08:53.267
.من و جون به سمت سد راه افتادیم

00:08:53.268 --> 00:08:55.469
جورجی اومده بود تا
.همراه متیو باشه

00:08:55.470 --> 00:08:58.772
همه چی خیلی رسمی
،و تشریفاتی بود

00:08:58.773 --> 00:09:00.573
و از من خواستن که بیانیه‌ای رو
برای شناسایی جسد

00:09:00.574 --> 00:09:02.159
.امضا کنم

00:09:02.160 --> 00:09:04.511
.جون داخل ماشین موند

00:09:06.080 --> 00:09:08.281
،و می‌دونید، با توجه به نشونه‌ها
من فکر می‌کردم یه اشتباهی شده

00:09:08.282 --> 00:09:11.184
چون جون، طوری رفتار می‌کرد
.که انگار هنوز هیچی تموم نشده

00:09:12.887 --> 00:09:17.390
نمی‌تونستم خودمو راضی کنم تا
.جسد آلیس رو شناسایی کنم

00:09:18.342 --> 00:09:22.545
...اون تمام این مدت زیر آب بود و

00:09:22.546 --> 00:09:25.415
...فکر می‌کنم اینجوری نیست که من

00:09:25.416 --> 00:09:29.469
نمی‌خواستم تصویرش توی
.ذهنم خراب بشه

00:09:29.470 --> 00:09:35.341
میدونید، فکر می‌کردم این وظیفه‌ی
.من به عنوان پدر آلیسه

00:09:37.478 --> 00:09:39.879
.این کاریه که یه پدر انجام میده

00:09:59.283 --> 00:10:02.352
،موقعی که از سد برمی‌گشتیم
.ماشین یهو خاموش شد

00:10:02.353 --> 00:10:05.589
و تنها دنده‌ای می‌تونستم
.جا بزنم، دنده عقب بود

00:10:05.590 --> 00:10:09.392
پس با دنده عقب به
.سمت شهر برگشتیم

00:10:10.227 --> 00:10:12.095
.یا باید پیاده برمی‌گشتیم، یا این کارو می‌کردیم

00:10:12.096 --> 00:10:15.098
و با توجه به تمام
،اتفاقاتی که افتاده بود

00:10:15.099 --> 00:10:17.901
واقعاً دنده عقب گزینه
.بهتری به نظر می‌رسید

00:10:28.963 --> 00:10:32.732
کالبدشکافی در روز
.دوشنبه ۲۷ اُم انجام شد

00:10:34.802 --> 00:10:40.757
بعد پزشک قانونی، جسد رو
.در روز سه‌شنبه ۲۸ اُم آزاد کرد

00:10:43.644 --> 00:10:48.949
گذروندن روز کریسمس با خانواده
در اونجا خیلی عجیب بود

00:10:48.950 --> 00:10:51.884
در حالی که آلیس تنها توی
.سردخونه دراز کشیده بود

00:11:01.812 --> 00:11:06.450
نمی‌دونم، انگار یه هفته بود که
...ندیده بودمش یا همچین چیزی

00:11:06.451 --> 00:11:09.052
.آره، حس نمی‌کردم واقعی باشه

00:11:13.641 --> 00:11:16.659
.مرگ آخرش سراغ همه میاد

00:11:16.660 --> 00:11:19.396
بدجنس ترین و احمق ترین ماشینه
و مدام به حرکت ادامه میده

00:11:19.397 --> 00:11:21.563
.و هیچ اهمیتی نمیده

00:11:23.501 --> 00:11:26.903
واقعاً لازم نیست چیز دیگه‌ای
.در موردش بدونیم

00:11:29.106 --> 00:11:32.675
روز غم‌انگیزی برای خانواده و
دوستان آلیس پالمر بود

00:11:32.676 --> 00:11:37.280
که برای ادای احترام به زن جوانی
.که خیلی زود از دنیا رفته بود، دور هم جمع شده بودند

00:11:37.281 --> 00:11:42.085
.آدم خوبی بود
.خیلی محبوب، باهوش، دوست داشتنی

00:11:42.086 --> 00:11:44.187
...اون... نمی‌دونم
.آره

00:11:44.188 --> 00:11:45.789
از آلیس به عنوانِ

00:11:45.790 --> 00:11:48.275
دختری خوش‌گذران با اشتیاقی
.فراوان به زندگی یاد می‌شود

00:11:48.276 --> 00:11:50.210
گفته می‌شود که
...همیشه دیگران را

00:11:50.211 --> 00:11:53.713
خانواده‌ی پالمر اون موقع واقعاً کار
.سختی رو انجام می‌دادن

00:11:54.765 --> 00:11:58.618
و وقتی فکر می‌کنم که اون زمان
،چقدر همه چیز بد بود

00:11:58.619 --> 00:12:02.288
نمی‌شد تصور کرد که همه‌چیز بعداً
.قراره براشون سخت‌تر بشه

00:12:15.119 --> 00:12:19.456
،ده روز بعد از خاک‌سپاری آلیس
،که میشه ۱۵ ژانویه

00:12:19.457 --> 00:12:24.994
،چیزایی اطراف خونه اتفاق می‌افتادن
،صداهایی روی سقف

00:12:24.995 --> 00:12:29.416
.و صداهایی از بیرون پنجره میومد

00:12:29.417 --> 00:12:34.370
و حرکات دیگه‌ای که به نظر می‌رسید
.منبعش، اتاق قدیمی آلیس باشه

00:12:35.656 --> 00:12:40.276
پس درِ اتاق آلیس رو
،دوباره نصب کردیم

00:12:40.277 --> 00:12:44.280
و از یه کنترل‌کننده آفت خواستیم که
.بیاد و دنبال موریانه بگرده

00:12:44.281 --> 00:12:46.649
،ولی هیچ فایده‌ای نداشت

00:12:46.650 --> 00:12:51.587
در اتاق همچنان به هم می‌خورد و ما
.همچنان از اتاقش صدا می‌شنیدیم

00:12:53.541 --> 00:12:56.109
.خونه یه مشکل عجیبی داشت

00:12:56.110 --> 00:12:59.045
واقعاً احساس عجیبی
.در موردش داشتم

00:12:59.046 --> 00:13:02.865
نمی‌تونم به شما توضیح بدم که
،مشکلش دقیقاً چی بود

00:13:02.866 --> 00:13:04.484
ولی وقتی می‌رفتی اونجا

00:13:04.485 --> 00:13:08.121
احساس خیلی بدی
.بهت دست میداد

00:13:17.231 --> 00:13:20.517
،کابوس‌هام شروع شده بود

00:13:20.518 --> 00:13:24.287
و خیلی هم آزاردهنده بودن

00:13:24.288 --> 00:13:29.926
اونقدری که بعضی وقتا نمی‌خواستم
.حتی چشمام رو باز کنم

00:13:29.927 --> 00:13:32.628
بیدار شده بودم اما نمی‌خواستم
.چشمام رو باز کنم

00:13:34.415 --> 00:13:39.318
،یه کابوس خاص وجود داشت
.کاملاً واضح و تکراری بود

00:13:39.319 --> 00:13:44.190
آلیس درحالی که هنوز به خاطر سد
چکه میکرد، وارد سالن می‌شد

00:13:44.191 --> 00:13:49.763
و روبروی تخت ما می‌ایستاد و
.فقط ما رو تماشا می‌کرد

00:13:49.764 --> 00:13:55.434
خیلی وحشتناک بود، اونقدری که
.نمی‌خواستم چشمام رو باز کنم

00:13:59.107 --> 00:14:02.642
اوایل فوریه بود که کابوس‌هام
خیلی بدتر شدن

00:14:02.643 --> 00:14:06.279
به حدی که شروع کردم شب‌ها
،پیاده‌روی کردن بیرون از خونه

00:14:06.280 --> 00:14:08.531
،بعضی وقتا برای ساعت‌ها

00:14:08.532 --> 00:14:11.218
فقط برای اینکه لازم
،نباشه شب برم روی تخت

00:14:11.219 --> 00:14:13.970
.و چشمامو ببندم و بخوابم

00:14:17.225 --> 00:14:21.194
بعضی وقتا واقعاً می‌رفتم
.توی خونه های مردم

00:14:21.195 --> 00:14:25.198
احساس نمی‌کردم که دارم
.کار اشتباهی انجام میدم

00:14:25.199 --> 00:14:30.469
،احتمالاً فقط می‌خواستم برای یه مدت
.توی زندگی یه نفر دیگه باشم

00:14:41.449 --> 00:14:44.667
جورجی، یادت هست که اوضاع
راسل اون موقع‌ها چجوری بود؟

00:14:44.668 --> 00:14:49.439
آره، راسل... توی اون مقطع
.خیلی زیاد کار می‌کرد

00:14:49.440 --> 00:14:53.309
فکر می‌کنم که این کار توی
.غم و اندوهش، کمکش می‌کرد

00:14:53.310 --> 00:14:55.745
،بدون هیچ توضیحی
.بفرستیدش

00:14:55.746 --> 00:14:57.263
من و راسل اولین بار

00:14:57.264 --> 00:15:00.099
همدیگه رو توی پروژه
آبگیر گیپس‌لند" توی سال ۹۸ ملاقات کردیم"

00:15:00.100 --> 00:15:02.335
.و روی پروژه با هم کار کردیم

00:15:02.336 --> 00:15:04.037
پس چند سالی هست که
همدیگه رو می‌شناسید؟

00:15:04.038 --> 00:15:06.772
.آره، چند سالی میشه، آره

00:15:08.509 --> 00:15:10.727
یادتون هست که مرگ آلیس
چه تاثیری روش گذاشت؟

00:15:10.728 --> 00:15:12.828
چی تغییر کرد؟

00:15:12.829 --> 00:15:17.317
کارمون مثل همیشه بود و این
.واقعاً مشکل ساز بود

00:15:17.318 --> 00:15:20.987
نمی‌دونستم باید در مورد
.اتفاقی که افتاده، چی بهش بگم

00:15:21.755 --> 00:15:23.523
هیچ‌وقت در موردش صحبت نکردی؟

00:15:23.524 --> 00:15:26.509
.نه واقعاً
.هر کس به روش خودش با غم کنار میاد

00:15:26.510 --> 00:15:32.349
و من در جایگاهی نبودم که بهش
.بگم باید چه احساسی داشته باشه

00:15:32.350 --> 00:15:35.385
...ولی من بدون شک
.من مطمئناً نگران بودم

00:15:37.187 --> 00:15:41.073
،از اینکه کارم رو داشتم
.شکرگزار بودم

00:15:41.074 --> 00:15:43.994
و اون موقع واقعاً به خاطرش
.عذاب‌وجدان داشتم

00:15:43.995 --> 00:15:47.463
اما، می‌دونی، من فقط
.می‌خواستم که ادامه بدم

00:15:51.568 --> 00:15:55.455
،تا اینکه یه شب، تو اواخر فوریه

00:15:55.456 --> 00:15:59.459
از سر کار برگشتم خونه و توی
آشپزخونه نشسته بودم

00:15:59.460 --> 00:16:02.611
و یه صدایی از اتاق
.آلیس شنیدم

00:16:03.930 --> 00:16:08.401
پس رفتم به اتاق آلیس و
،واقعاً نمی‌دونم چرا

00:16:08.402 --> 00:16:11.921
ولی یه ‌دفعه خودم
رو دیدم که روی

00:16:11.922 --> 00:16:13.822
.صندلی جلوی کمد نشستم

00:16:15.760 --> 00:16:18.327
و قبل از اینکه بفهمم
،دارم اونجا چیکار می‌کنم

00:16:18.328 --> 00:16:21.865
آلیس اومد داخل و
رفت سمت میزش

00:16:21.866 --> 00:16:23.767
.و شروع کرد به تراشیدن یه مداد

00:16:23.768 --> 00:16:31.074
و بعد انگار داشت یه پیام رو از
.روی گوشیش چک می‌کرد

00:16:31.075 --> 00:16:34.377
و می‌دونی، من کاملاً
.وحشت کرده بودم

00:16:35.379 --> 00:16:39.148
اون کاملاً از حضور من
.بی‌اطلاع بود

00:16:40.718 --> 00:16:44.453
،و بعد نمی‌دونم چی شد
فکر کنم تخت رو جا‌به‌جا کردم

00:16:44.454 --> 00:16:46.890
یا کفش‌هام جیرجیر کرد
،یا همچین چیزی

00:16:46.891 --> 00:16:49.492
.اما اون کاملاً جدی شد

00:16:50.327 --> 00:16:55.865
و اون موقع فهمیدم که
.اون می‌دونه من اینجام

00:16:55.866 --> 00:17:01.470
و اون به آرومی برگشت و صاف
،توی چشمام نگاه کرد

00:17:01.471 --> 00:17:04.640
.نگاهی که انگار سال‌ها طول کشید

00:17:04.641 --> 00:17:10.379
:و بعد اومد سمتم و فریاد زد
"!برو بیرون!"، "برو بیرون"

00:17:10.380 --> 00:17:14.817
و من فقط بلند شدم و با
.سریع ترین حالت ممکن، رفتم بیرون

00:17:16.187 --> 00:17:17.853
.صدای گریه‌ی راسل رو شنیدم

00:17:17.854 --> 00:17:19.322
،و بعد اون اومد توی آشپزخونه

00:17:19.323 --> 00:17:21.357
من و متیو، هر دو اون رو
درحالی که با صدای بلند

00:17:21.358 --> 00:17:23.592
.گریه می‌کرد، پیدا کردیم

00:17:23.593 --> 00:17:26.495
.اون به هیچ عنوان آروم نمی‌شد

00:17:26.496 --> 00:17:29.782
باور می‌کنی که راسل
ادعا می‌کنه که روح دیده؟

00:17:29.783 --> 00:17:33.619
.بله، باور می‌کنم
.به‌ نظرم واقعاً یه چیزی دیده

00:17:33.620 --> 00:17:38.991
و اون... از اون دسته آدما نیست
.که از خودش داستان بسازه

00:17:38.992 --> 00:17:42.762
.پس قبول دارم که یه چیزی دیده

00:17:42.763 --> 00:17:47.433
،حالا یا روح بوده یا نه
.من واقعاً نمی‌دونم

00:17:47.434 --> 00:17:49.635
.ولی مطمئنم که یه چیزی دیده

00:18:07.304 --> 00:18:11.407
یادمه که سعی کردم با اعضای
کلیسا در مورد اینکه

00:18:11.408 --> 00:18:15.795
چطور به جون و خانواده پالمر
.کمک کنیم، صحبت کردم

00:18:15.796 --> 00:18:20.800
ولی واقعاً به نظر نمی‌رسید
.که کاری از دست ما بربیاد

00:18:20.801 --> 00:18:23.302
به نظرم، یکی از دلایلش این بود که

00:18:23.303 --> 00:18:24.804
.اونا اهل کلیسا اومدن نبودن

00:18:24.805 --> 00:18:28.223
پس نمی‌دونستم که چطور
.باید آرومشون کنم و بهشون دلداری بدم

00:18:30.994 --> 00:18:35.015
من حتی نمی‌دونستم
.جون به چه چیزی باور داره

00:18:35.016 --> 00:18:38.417
.بیشتر اوقات نگران متیو بودم

00:18:39.519 --> 00:18:42.772
به نظرم چون اون دو تا بیشتر اوقات
،خیلی به هم نزدیک بودن

00:18:42.773 --> 00:18:45.507
.نگران بودم که چطور از پس اوضاع بر میاد

00:18:53.350 --> 00:18:56.819
یادمه که زمان زیادی رو
.تنها سپری می‌کرد

00:18:58.405 --> 00:19:00.989
.همه نگرانش بودیم

00:19:04.295 --> 00:19:08.731
متیو با چند تا کبودی نامعمول
.روی بدنش اومد داخل

00:19:08.732 --> 00:19:13.870
کبودی‌ها از نظر پراکندگی و
.عمق، نامعمول بودن

00:19:13.871 --> 00:19:17.774
مشخصاً سابقه‌ی سلامتیش رو
.چک کردیم و سعی کردیم آسیب جسمی رو پیدا کنیم

00:19:17.775 --> 00:19:22.012
اما مطمئناً هیچ سابقه‌ی بیماری وجود نداشت
.که بتونه دلیل اون کبودی‌ها باشه

00:19:22.013 --> 00:19:23.946
،ما اون رو از نظر واسکولیت آزمایش کردیم
(بیماری التهاب عروق خونی)

00:19:23.947 --> 00:19:28.751
و همچنین سعی کردیم مسمومیت یا
.وجود هر گونه سم در بدنش رو هم در نظر بگیریم

00:19:28.752 --> 00:19:31.454
ولی نتونستیم به هیچ
.نتیجه‌ی قطعی برسیم

00:19:31.455 --> 00:19:37.794
و بعد از چند هفته، کبودی‌ها
.خودبه‌خود برطرف شدن

00:19:37.795 --> 00:19:41.881
و هیچ‌وقت نتونستیم دلیل
.مشخصی براشون پیدا کنیم

00:19:44.351 --> 00:19:48.137
.اسم من استیو ویلکی هستش
.من بهترین دوست متیو هستم

00:19:48.138 --> 00:19:52.157
من معمولاً هفته‌ای دو، سه بار
.تو خونه‌ی متیو می‌مونم

00:19:54.895 --> 00:20:02.084
،ما با هم یه بند موسیقی راه‌انداختیم
.پس، معمولاً تو خونه‌ی من موزیک می‌نوازیم

00:20:02.085 --> 00:20:06.506
متیو یکم ساکت‌تر از همیشه به نظر می‌رسید
،ولی به‌هر‌حال، قبلاً هم زیاد حرف نمی‌زد

00:20:06.507 --> 00:20:11.677
پس، به‌نظرم واقعاً هیچ
.جای نگرانی نبود

00:20:11.678 --> 00:20:15.081
خب، من شنیده بودم که
.جون میره به خونه‌ های مردم

00:20:15.082 --> 00:20:17.884
و به نظر می‌رسید که متیو نمی‌خواد
.در این مورد حرفی بزنه

00:20:17.885 --> 00:20:20.719
.منم هیچ‌وقت ازش در این مورد نپرسیدم

00:20:26.026 --> 00:20:29.011
همیشه می‌دونستم که به
.عکاسی علاقه داره

00:20:29.012 --> 00:20:30.896
...و اون

00:20:30.897 --> 00:20:35.451
در اون زمان با اشتیاق بیشتری
.این کارو دنبال می‌کرد

00:20:38.973 --> 00:20:42.375
متیو اومد پیش من
و خیلی مایل بود

00:20:42.376 --> 00:20:44.110
که در مورد عکاسی، اطلاعات
.بیشتری کسب کنه

00:20:44.111 --> 00:20:47.680
منم خیلی علاقه داشتم که کمکش
.کنم، پس همین کارو کردم

00:20:47.681 --> 00:20:51.417
اون از من درباره هرچیزی که به
،عکاسی مربوط می‌شد، سوال می‌پرسید

00:20:51.418 --> 00:20:55.704
،از تجهیزات، تکنیک‌ها
.نورپردازی، همه چی

00:20:55.705 --> 00:20:59.892
،ولی دستیار خیلی خوبی هم بود
.پس آخرش استخدامش کردم

00:21:25.318 --> 00:21:27.987
متیو، می‌تونی درباره عکس‌ هایی
،که از حیاط خلوت خونه گرفتی

00:21:27.988 --> 00:21:31.223
با من صحبت کنی؟

00:21:32.259 --> 00:21:36.462
بله، اساساً من یه
عکس مشابه رو

00:21:36.463 --> 00:21:41.100
با یه ترکیب ثابت، تقریباً هر
.سه ماه یه بار، به مدت چهار سال گرفته‌ام

00:21:41.101 --> 00:21:43.803
و این فقط یه عکس
.از حیاط خلوته

00:21:43.804 --> 00:21:46.656
،وقتی بهش نگاه می‌کنید
.می‌تونید تپه‌ها رو توی دوردست ببینید

00:21:46.657 --> 00:21:48.991
این مثل یه پروژه کوچیکه

00:21:48.992 --> 00:21:52.061
،که وقتی اومدیم اینجا
.برای خودم راه انداختم

00:21:52.062 --> 00:21:57.116
و توی عکس ۲۸ آوریل
چه چیزی فرق می‌کرد؟

00:21:57.117 --> 00:22:02.321
،خب، اساساً همون تصویره

00:22:03.740 --> 00:22:08.677
اما انگار دیده میشه که آلیس
.روبروی فنس ایستاده

00:22:16.687 --> 00:22:20.556
یادته اعضای خونه در اون زمان
چه واکنشی نشون دادن؟

00:22:20.557 --> 00:22:26.062
،نمی‌گم که حالشون خوب بود
.ولی از قبل بهتر بود

00:22:26.063 --> 00:22:31.667
مثل این بود که... انگار به ما چیزی
.دادن که روش تمرکز کنیم

00:22:31.668 --> 00:22:33.335
.همه مون

00:22:36.857 --> 00:22:39.292
،عکس‌ها در ۳ آوریل گرفته شدن

00:22:39.293 --> 00:22:45.614
و توی ۴ آوریل ظاهر شدن و فکر کنم ۵ آوریل
.بود که نگاهشون کردم

00:22:45.615 --> 00:22:50.052
و به سد و سطح آب نگاه
.کردم و خوشحال بودم

00:22:50.053 --> 00:22:53.939
اما همون شب بود که همسرم
بهم گفت که یه چیزی

00:22:53.940 --> 00:22:55.374
.توی پس‌زمینه عکس وجود داره

00:22:55.375 --> 00:22:58.143
.توی سد نوروال، این تصویر ظاهر شد

00:23:11.725 --> 00:23:13.959
وقتی برای اولین بار
،به عکس نگاه کردم

00:23:13.960 --> 00:23:16.178
.نمی‌دونستم چه برداشتی باید داشته باشم

00:23:16.179 --> 00:23:18.831
تصویرِ ناراحت کننده‌ای بود

00:23:18.832 --> 00:23:22.417
چون قطعاً شبیه به
.آلیس بود

00:23:23.620 --> 00:23:27.155
تصویرِ به شدت
.آزاردهنده‌ای بود

00:23:31.728 --> 00:23:35.263
و من متقاعد شدم که
.آلیس هنوز زنده‌ست

00:23:42.239 --> 00:23:47.108
من هیچ توضیح منطقی در این مورد که
.چه کسی توی اون عکس‌ها بود، نداشتم

00:23:48.112 --> 00:23:52.515
اما من چیزی در مورد آلیس
.می‌دونستم که جون نمی‌دونست

00:23:52.516 --> 00:23:57.720
.من جسد آلیس رو دیده بودم
.فکر نمی‌کردم زنده باشه

00:23:59.123 --> 00:24:01.740
.می‌دونستم که مرده

00:24:01.741 --> 00:24:06.061
من متقاعد شدم که
.راسل اشتباه کرده

00:24:06.062 --> 00:24:10.031
خودش گفت که
.جسد شبیه هیچ‌کس نبوده

00:24:12.402 --> 00:24:14.286
جون کاملاً متقاعد شده بود
که من اشتباه کرده بودم

00:24:14.287 --> 00:24:17.222
اینجا بود که دیگه خودم
.هم به شک افتادم

00:24:17.223 --> 00:24:21.894
شروع کردم به فکر کردن در
این مورد که شاید ناخودآگاهم

00:24:21.895 --> 00:24:25.631
،تصمیم گرفته که اون جسدِ آلیسه
،حتی قبل از اینکه ببینمش

00:24:25.632 --> 00:24:29.852
و شرایط اونقدر برام
،قانع‌کننده بوده

00:24:29.853 --> 00:24:33.905
.که تصمیم گرفتم جسد خودشه

00:24:36.226 --> 00:24:40.679
سه ماه بعد از تشییع جنازه
،آلیس پالمر، نوجوان اهل آرارات

00:24:40.680 --> 00:24:43.048
والدین عزادار او
رسماً درخواست کردند

00:24:43.049 --> 00:24:45.651
جسد او از قبرستان
.عمومی بیرون آورده شود

00:24:45.652 --> 00:24:48.454
اختلافاتی از سوی خانواده
پالمر در مورد تشخیص

00:24:48.455 --> 00:24:51.991
،هویت حقیقی جسد
.وجود داشته است

00:24:51.992 --> 00:24:56.762
جون و راسل پالمر مصرانه بر
.انجام آزمایش "دی‌ان‌ای" تاکید داشتند

00:24:56.763 --> 00:24:59.015
اونا مطمئن نبودن
جسدی که شناسایی کردن

00:24:59.016 --> 00:25:00.249
.آلیس بوده باشه

00:25:00.250 --> 00:25:01.550
...و امروز تقریباً

00:25:01.551 --> 00:25:03.119
جسد آلیس، با حضور

00:25:03.120 --> 00:25:06.189
،مدیر تشییع جنازه
دکتر اسلاتر

00:25:06.190 --> 00:25:09.576
و نماینده‌ای از دفتر پزشکی
.قانونی، نبش قبر شد

00:25:09.577 --> 00:25:12.378
بعدش به بیمارستان
پایگاه آرارات منتقل شد

00:25:12.379 --> 00:25:14.914
"جایی که نمونه های "دی‌ان‌ای
.از جسد گرفته شد

00:25:14.915 --> 00:25:18.483
و اونجا موند تا وقتی
.که نتایج مشخص شد

00:25:22.122 --> 00:25:24.824
چند روز بعد، ما یه کپی

00:25:24.825 --> 00:25:28.627
از گزارش اولیه پزشکی قانونی
دریافت کردیم

00:25:28.628 --> 00:25:34.966
و هویت آلیس با
.نمونه‌ی "دی‌ان‌ای" تایید شد

00:25:36.319 --> 00:25:40.774
بعد از اینکه اونا تایید کردن که جسد
مال آلیس بوده، متوجه شدم

00:25:40.775 --> 00:25:43.292
که چقدر زیاد روی این
قضیه حساب باز کرده بودم

00:25:43.293 --> 00:25:47.212
،که احتمالاً اون جسد
.آلیس نیست

00:25:47.213 --> 00:25:51.350
می‌دونید، نمی‌تونم بگم چقدر
دوست داشتم که یه اشتباهی شده باشه

00:25:51.351 --> 00:25:56.321
حتی اگه اشتباه از سمت
.من بوده باشه

00:25:56.322 --> 00:26:00.526
واقعاً می‌خواستم بچه‌ی یه نفر
.دیگه‌ توی اون سد بوده باشد

00:26:00.527 --> 00:26:03.128
.یه فراری، یه قربانی قتل

00:26:03.129 --> 00:26:06.866
،یه نفر دیگه، مهم نیست کی
.فقط بچه‌ی من نباشه

00:26:06.867 --> 00:26:09.601
.فقط آلیس من نباشه

00:26:27.887 --> 00:26:29.171
.بله همین‌طوره

00:26:31.274 --> 00:26:32.241
.بس کن

00:26:42.152 --> 00:26:43.418
.وای خدای من

00:26:52.695 --> 00:26:56.614
،آلیس دو روز بعد، در ۷ ژوئن
.دوباره به خاک سپرده شد

00:26:58.568 --> 00:27:04.072
اما این سوال باقی موند که چه کسی
یا چه چیزی توی اون عکس‌ها بود؟

00:27:25.762 --> 00:27:29.115
خب، من همچنان یه
...چیزایی می‌شنیدم و

00:27:29.116 --> 00:27:32.201
چی شنیدی؟
...یه صداهایی می‌شنیدم، یه جورایی

00:27:32.202 --> 00:27:35.454
.اونا کوتاه نمیومدن
.مدام توی راهرو می‌شنیدمشون

00:27:35.455 --> 00:27:38.374
،پس فکر کردم، خب باشه
یه دوربین میذارم

00:27:38.375 --> 00:27:42.611
،بلکه بتونم چیزی ببینم
.حالا هر چی

00:28:07.003 --> 00:28:14.543
شب اول که فیلما رو چک کردم
یه تصویر از یه شخص بود

00:28:14.544 --> 00:28:20.899
که از اتاق نشیمن به سمت راهرو
.و در جلویی حرکت می‌کرد

00:28:32.828 --> 00:28:35.564
(شما در "صدای رادیو" هستید، (نوعی برنامه رادیویی
.ساعت ۸:۰۲ دقیقه شبه

00:28:35.565 --> 00:28:37.316
من هلن بت هستم و ما
پذیرای تماس هاتون هستیم

00:28:37.317 --> 00:28:40.637
.همراه با مشاور ماوراءالطبیعه، ری کمنی

00:28:40.638 --> 00:28:42.638
.نفر بعدی که روی خطه نادیا ست، ری

00:28:42.639 --> 00:28:45.741
سلام نادیا، حالت چطوره؟
چه کاری می‌تونم برات انجام بدم؟

00:28:45.742 --> 00:28:48.994
سوال من در مورد شغله و
.همچنین یه سوال در مورد خانواده دارم

00:28:48.995 --> 00:28:51.330
همون موقع بود که
تصمیم گرفتم

00:28:51.331 --> 00:28:54.566
به توصیه‌ی ری کمنی
.گوش بدم

00:28:54.567 --> 00:28:58.087
من ری رو چندین سال
،از رادیو شنیده بودم

00:28:58.088 --> 00:29:00.956
،و نظرات مختلفی درموردش وجود داشت

00:29:00.957 --> 00:29:02.724
،بعضیا فکر می‌کردن که خود جنسه

00:29:02.725 --> 00:29:04.726
.ولی بقیه متقاعد نشده بودن

00:29:04.727 --> 00:29:06.862
.نفر بعد، آنی رو روی خط داریم

00:29:06.863 --> 00:29:08.731
سلام آنی، حالت چطوره؟

00:29:08.732 --> 00:29:11.233
.خوبم، مرسی ری
.ممنون که تماسم رو قبول کردید

00:29:11.234 --> 00:29:14.570
.باعث افتخاره
چه کاری می‌تونم برات انجام بدم؟

00:29:14.571 --> 00:29:18.073
.من فقط یه طالع بینی عمومی میخوام
حالتی از طالع‌ بینی که فرد، دنبال جواب)
.(خاصی نیست

00:29:18.074 --> 00:29:21.009
.عمومی نه فقط پزشکی

00:29:21.010 --> 00:29:22.944
.من مجارستان به دنیا اومدم

00:29:22.945 --> 00:29:26.365
،وقتی خیلی جوون بودم
.والدینم اومدن اینجا

00:29:26.366 --> 00:29:30.035
یه دختر ۱۵ ساله دارم که پیش مادرش
.توی استرالیای جنوبی زندگی می‌کنه

00:29:30.036 --> 00:29:34.373
،اسم مسیحی من در واقع شولتز عه
.ولی من به ری تغییرش دادم

00:29:34.374 --> 00:29:38.076
فکر می‌کنم این اسم قابل
.اعتمادتری برای یه مدیومه
(واسطه‌ی ارواح)

00:29:39.696 --> 00:29:42.614
.مدیومِ منتخب استرالیا

00:29:45.552 --> 00:29:47.019
...بیشتر کاری که انجام میدم اینه که

00:29:47.020 --> 00:29:50.288
وقتی با بیمار یا
،فردِ در حال مرگ سروکار دارم

00:29:50.289 --> 00:29:54.193
که حدس می‌زنم یک سوم
،مراجعه کننده‌هام اینجوری باشن

00:29:54.194 --> 00:29:56.028
به اونا این نوید رو بدم

00:29:56.029 --> 00:29:57.596
،که مرگ پایان تلخی نیست

00:29:57.597 --> 00:30:01.734
.و اینکه نقطه پایان نیست

00:30:01.735 --> 00:30:03.769
این باعث دلگرمی منه و خوشحالم
،که می‌تونم چنین چیزی بهشون بدم

00:30:03.770 --> 00:30:09.241
با توجه به این موضوع که همه میتونن دنبال
.این باشن که بعد از مرگ چه اتفاقی می‌افته

00:30:09.242 --> 00:30:12.060
،یه نفر هست که خیلی بهت نزدیکه

00:30:12.061 --> 00:30:15.363
،کسی که مدتیه ندیدیش

00:30:15.364 --> 00:30:18.667
کسی که قراره دوباره
.به زندگیت برگرده

00:30:18.668 --> 00:30:21.736
.و این موجب آرامش تو خواهد شد

00:30:23.490 --> 00:30:25.791
همچین کسی به ذهنت میرسه؟

00:30:25.792 --> 00:30:27.943
.آره، یه نفر تو ذهنمه

00:30:27.944 --> 00:30:29.478
،ببین، من بهت دروغ نمیگم آنی

00:30:29.479 --> 00:30:31.096
من موانع سر راهت رو می‌بینم

00:30:31.097 --> 00:30:33.916
ولی فکر می‌کنم این کسی که
قراره به سمتت برگرده

00:30:33.917 --> 00:30:35.751
قراره تفاوت بزرگی ایجاد کنه

00:30:35.752 --> 00:30:38.553
.و آرامش عظیمی برات به ارمغان بیاره

00:30:39.656 --> 00:30:41.456
.ممنون، ری

00:30:42.191 --> 00:30:44.126
.میبینمت، آنی

00:30:59.742 --> 00:31:02.060
،جایی که من ازش میام
،رسمه که وقتی کسی میمیره

00:31:02.061 --> 00:31:03.896
اونا تمام آینه های
خونه رو می‌پوشونن

00:31:03.897 --> 00:31:08.166
تا جلوی مرده رو بگیرن که
.یه وقت راه برگشت رو پیدا نکنه

00:31:08.167 --> 00:31:11.403
،همچین چیزایی
.میتونن تفاوت ایجاد کنن

00:31:18.962 --> 00:31:21.096
.سلام آنی، من ری هستم

00:31:32.992 --> 00:31:35.176
.قراره بمیری، آنی

00:31:36.412 --> 00:31:40.015
این فقط شروع چیز دیگه‌ایه؟ باشه؟

00:31:40.850 --> 00:31:42.617
.متشکرم

00:31:42.618 --> 00:31:44.018
.مشکلی نیست

00:31:44.754 --> 00:31:46.254
.باشه

00:31:50.076 --> 00:31:53.512
.من بلافاصله از ری خوشم اومد
.چیزی که انتظار داشتم نبود

00:31:53.513 --> 00:31:55.647
نمی‌دونم واقعا چه
،انتظاری داشتم

00:31:55.648 --> 00:31:58.283
ولی اصلاً ترسناک یا تقلبی

00:31:58.284 --> 00:32:00.452
.به نظر نمیومد

00:32:10.830 --> 00:32:12.881
باشه. آماده ایم؟

00:32:12.882 --> 00:32:14.599


00:32:16.469 --> 00:32:17.936
...ازت می‌خوام چشماتو ببندی

00:32:17.937 --> 00:32:20.272
من معمولاً جلساتم رو ضبط می‌کنم

00:32:20.273 --> 00:32:23.892
تا مراجعه کننده بتونه بعداً
،اونا رو بازبینی کنه

00:32:23.893 --> 00:32:28.630
مخصوصاً زمانی که پای هیپنوتیزم یا
.خلسه در میون باشه

00:32:28.631 --> 00:32:31.333
یه کپی برای خودم میگیرم
.و یکی برای اونا

00:32:31.334 --> 00:32:33.553
.احتیاط شرط عقله

00:32:33.554 --> 00:32:37.255
خیلی خب، پس
.بیرون خونه‌ات ایستادی

00:32:37.256 --> 00:32:39.458
.بهم بگو چی می‌بینی

00:32:43.964 --> 00:32:46.047
.خونه‌م رو

00:32:46.048 --> 00:32:50.852
.یه خونه‌ی سفیده
.دارم به سمت در جلویی حرکت می‌کنم

00:32:50.853 --> 00:32:52.287
.باشه

00:32:52.288 --> 00:32:55.123
حالا ازت می‌خوام که
.بری داخل خونه

00:32:55.124 --> 00:32:57.258
می‌خوام آروم داخل خونه
،حرکت کنی

00:32:57.259 --> 00:33:00.011
،و هر چی که میبینی
.توصیف کنی

00:33:01.798 --> 00:33:05.033
هر جا هستی، یه
.تور کامل ازت می‌خوام

00:33:16.763 --> 00:33:20.833
باشه، دارم تو راهرو راه میرم

00:33:20.834 --> 00:33:23.068
.به سمت اتاق آلیس

00:33:28.074 --> 00:33:29.608
چی اونجاست؟

00:33:29.609 --> 00:33:33.678
می‌تونم کفش های آلیس رو
.بیرون اتاق ببینم

00:33:36.248 --> 00:33:39.284
و این چه معنی برات داره؟
جون؟

00:33:42.555 --> 00:33:46.358
اون همیشه کتونی هاش رو
.بیرون اتاق جا میذاشت

00:33:48.862 --> 00:33:52.197
پس، الان می‌خوام برم
،داخل اتاقش

00:33:52.198 --> 00:33:55.434
.درو باز کن و فقط برو داخل

00:33:55.435 --> 00:33:59.955
احساس امنیت می‌کنی که
بری داخل اتاق آلیس؟

00:34:01.824 --> 00:34:03.224
.باشه

00:34:03.225 --> 00:34:04.659
.حالا درو باز کن

00:34:08.498 --> 00:34:10.932
.دارم میرم داخل اتاقش

00:34:25.081 --> 00:34:27.916
یه چیزی میبینی؟ مگه نه؟

00:34:28.568 --> 00:34:31.186
.بگو چی میبینی، جون

00:34:32.655 --> 00:34:34.289
...اون

00:34:36.091 --> 00:34:40.929
آلیس روی صندلی حصیری
.ته تختش نشسته

00:34:49.739 --> 00:34:51.723
.به نظر ناراحت میاد

00:34:57.063 --> 00:34:59.964
اولین بار وقتی ری رو دیدم
.که جون برای شام آوردش خونه

00:34:59.965 --> 00:35:03.819
.اولین شب مشاوره‌اش

00:35:03.820 --> 00:35:05.887
و بعله، من کاملا نسبت
.به ماوراءالطبیعه بی تفاوتم

00:35:05.888 --> 00:35:08.757
من هیچ موضعی نسبت
.به این موضوع ندارم

00:35:08.758 --> 00:35:11.927
اینم بگم که واقعا نمی‌خواستم
،برای شام بیان اینجا

00:35:11.928 --> 00:35:14.462
ولی نمی‌خواستم جون
.رو هم ناراحت کنم

00:35:16.098 --> 00:35:19.117
اون مرد خوش مشربی بود و
.اصلا ترسناک و اینجوری نبود

00:35:19.118 --> 00:35:21.802
.و من بهترین رفتار رو باهاش داشتم

00:35:22.638 --> 00:35:25.407
،چند روز بعد
،شاید یک هفته بعد

00:35:25.408 --> 00:35:29.344
به خانواده پیشنهاد دادم
.که یه جلسه‌ احضار روح برگزار کنیم

00:35:29.345 --> 00:35:34.683
جون واقعا مشتاق بود، اما یادم
.میاد که راسل صراحتاً مخالفت کرد

00:35:34.684 --> 00:35:37.252
فکر کنم متیو بالاخره
.با پدرش صحبت کرد

00:35:37.253 --> 00:35:41.406
متیو، چه احساسی داشتی که یه
جلسه احضار روح، توی خونه‌ات برگزار بشه؟

00:35:43.309 --> 00:35:48.680
،اون موقع خیلی علاقه‌مند بودم
.یه جورایی کنجکاو بودم

00:35:48.681 --> 00:35:52.985
فکر می‌کنم پدر از این ایده
.هیجان زده نشده بود

00:35:52.986 --> 00:35:57.990
.ولی، آره فکر کردم جالب میشه

00:35:57.991 --> 00:36:00.559
و من پیشنهاد دادم که ازش
،فیلم‌برداری کنیم

00:36:00.560 --> 00:36:03.745
،و با دوربین فیلم‌برداری خودمون

00:36:03.746 --> 00:36:06.164
.که مدل "پی ‌سی ۹" عه، ضبطش کردیم

00:36:09.068 --> 00:36:12.304
حضور قدرتمندی رو
.توی اتاق حس می‌کنم

00:36:12.705 --> 00:36:14.739
.توی خونه

00:36:17.543 --> 00:36:20.979
فکر کنم همه‌ی ما تصور می‌کردیم
.که جلسه احضار موفقیت آمیز نبود

00:36:20.980 --> 00:36:24.149
،ری واقعا چیزی دستگیرش نشد

00:36:24.150 --> 00:36:25.984
.مثل، نشونه‌ای یا همچین چیزی

00:36:25.985 --> 00:36:30.321
پس، بعد از حدود تقریباً
،یک ساعت، ما جلسه رو تموم کردیم

00:36:30.322 --> 00:36:32.424
تا روز بعد که متیو

00:36:32.425 --> 00:36:37.429
داشت فیلم رو بازبینی می‌کرد

00:36:37.430 --> 00:36:40.865
.و یه تصویر از آلیس توش بود

00:36:40.866 --> 00:36:43.652
.حضورت رو به ما اطلاع بده

00:37:03.606 --> 00:37:08.777
فیلم جدید کاملاً با
.فیلم راهرو فرق می‌کرد

00:37:08.778 --> 00:37:14.316
برای مثال، جزئیات بیشتری
.داشت و کمتر مبهم بود

00:37:14.317 --> 00:37:17.169
و غیر ممکن بود به بهونه‌ی اینکه

00:37:17.170 --> 00:37:23.240
نویز دیجیتالیه یا اینکه
.یه سایه‌ست، ردش کنیم

00:37:25.194 --> 00:37:31.199
شکی وجود نداشت که یه چیز
.غیرقابل توضیح توی خونه‌مون بود

00:37:34.671 --> 00:37:39.891
.من نگران شدم
.هیچ آگاهی نسبت به این حیطه نداشتم

00:37:41.410 --> 00:37:44.111
.قبلاً هیچ‌وقت روح ندیده بودم

00:38:01.514 --> 00:38:04.132
ری از متیو کمک خواست تا سه تا دوربین دائمی

00:38:04.133 --> 00:38:06.885
.داخل خونه نصب کنه

00:38:06.886 --> 00:38:11.406
"دوربین‌ها به صورت "تایم لپس
.طی ۲۴ ساعت فیلم‌برداری می‌کردن
(حالتی برای مشاهده رویداد‌ها با سرعت زیاد)

00:38:13.025 --> 00:38:19.331
حدس و گمان های زیادی درمورد اینکه
.ری اونجا چیکار می‌کرد‌، وجود داشت

00:38:19.332 --> 00:38:21.116
منظورم اینه که، وقتی مردم
از چیزی خبر ندارن

00:38:21.117 --> 00:38:25.837
همین منجر به یه عالمه
.حرف و شایعات میشه

00:38:25.838 --> 00:38:28.807
در طول ماه جولای، شایعاتی
درباره تصاویر ویدیویی شنیده بودم

00:38:28.808 --> 00:38:32.844
که ادعا می‌شد از یه شبح توی
.خونه گرفته شده بودن

00:38:32.845 --> 00:38:37.282
ولی باید بگم که به واقعی
.بودنشون شک داشتم

00:38:37.283 --> 00:38:39.984
و نظرتون درباره ری چیه؟

00:38:39.985 --> 00:38:42.553
.بهش خیلی بدبین بودم

00:38:42.554 --> 00:38:44.806
فکر میکنم منو مثل راسپوتین می‌دیدن
(راهب و سیاستمدار روس)

00:38:44.807 --> 00:38:47.441
که خانواده پالمر‌ رو محسور کرده و
.داره پولاشون رو می‌دزده

00:38:47.442 --> 00:38:49.777
.عکس های آلیس رو دستکاری میکنه

00:38:52.865 --> 00:38:56.701
متیو مخصوصاً، به نظر می‌رسید
.که داره واقعاً تلاش می‌کنه

00:39:02.408 --> 00:39:05.877
فکر کردم که شاید با حضورم
بتونم به این پسر کمک کنم. متوجه‌اید؟

00:39:06.929 --> 00:39:08.246
.خوب اومدی
.خوشگله

00:39:08.247 --> 00:39:09.847
.آفرین

00:39:09.848 --> 00:39:12.767
باید بگم که انگیزه‎ِ‌
.اصلی من حرفه‌ای بود

00:39:12.768 --> 00:39:14.402
یه اتفاقی داشت توی
اون خونه می‌افتاد

00:39:14.403 --> 00:39:17.005
و من می‌خواستم بفهمم
.که چه خبر شده

00:40:12.111 --> 00:40:15.113
عکس‌العمل شما نسبت به
اون تصاویر چی بود؟

00:40:16.816 --> 00:40:21.036
.ما کاملاً شوکه شده بودیم

00:40:21.037 --> 00:40:23.889
ولی قبل از اینکه فرصت کنیم
،ببینیم این چه معنی داره

00:40:23.890 --> 00:40:25.740
.ویدئوی ویترز اومد بیرون

00:40:25.741 --> 00:40:27.174
.ادامه بده

00:40:27.410 --> 00:40:28.411
خوبه؟

00:40:28.412 --> 00:40:29.494
.آره، عالیه

00:40:29.495 --> 00:40:31.112
می‌تونم یه نگاهی بندازم؟

00:40:31.113 --> 00:40:33.048
.آره، مواظب باش

00:40:33.049 --> 00:40:36.951
کتی و داگ ویترز، روز ۳ آوریل
.توی سد بودن

00:40:36.952 --> 00:40:39.938
همون روزی که عکس
.باب اسمیت گرفته شده بود

00:40:39.939 --> 00:40:41.123
.مراقب باش

00:40:41.124 --> 00:40:43.558
به نظرت می‌خوام چیکار کنم؟

00:40:43.559 --> 00:40:46.911
.پسش بده
.مراقب باش

00:40:46.912 --> 00:40:49.314
.تو دستای من جاش امنه، عزیزم

00:40:52.150 --> 00:40:55.620
،چند ماه بعد
،توی اواخر ماه جولای

00:40:55.621 --> 00:41:02.511
داشتیم فیلمی که توی سد
گرفته بودیم رو تماشا می‌کردیم

00:41:02.512 --> 00:41:05.296
...و به یه چیزی برخورد کردیم

00:41:05.297 --> 00:41:11.002
،یه نفر توی پس زمینه بود
،که ما تشخیص دادیم باب اسمیته

00:41:11.003 --> 00:41:13.588
که توجه ما رو جلب کرد
...چون اونجا

00:41:13.589 --> 00:41:15.340
آره، واضحه که، یه دفعه...
،متوجه شدیم که

00:41:15.341 --> 00:41:17.658
وای، همون روزه که اون
اونجا بوده

00:41:17.659 --> 00:41:21.029
و همون عکسی رو گرفته که مردم
.راجع بهش صحبت می‌کنن

00:41:21.030 --> 00:41:24.265
پس، کل ویدئو مون رو
نگاه کردیم

00:41:24.266 --> 00:41:27.318
تا ببینیم شاید ما هم تصویر
.همون شخص رو ضبط کرده باشیم

00:41:27.319 --> 00:41:29.087
شاید دوربین هم چیزی که
.باب دید رو دیده باشه

00:41:29.088 --> 00:41:31.656
.آره، آره

00:41:31.657 --> 00:41:35.026
و ما هم یه شکلی رو
توی پس زمینه پیدا کردیم

00:41:35.027 --> 00:41:39.013
مثل تصویری که توی
.عکسش توصیف شده

00:41:39.014 --> 00:41:40.882
و بعد دقیق‌تر نگاه کردیم

00:41:40.883 --> 00:41:43.551
.و داگ روش زوم کرد

00:41:43.552 --> 00:41:46.888
.آره، من دقیقاً با کامپیوتر بررسی کردم

00:41:46.889 --> 00:41:51.009
،و از اونجایی که، میدونی
از راه خیلی دور

00:41:51.010 --> 00:41:53.862
،می‌تونست شبیه یه زن باشه

00:41:53.863 --> 00:41:55.680
،ولی از نگاه نزدیک

00:41:55.681 --> 00:42:00.651
می‌تونستی ببینی که قطعاً
.نه زن بود و نه آلیس

00:42:00.652 --> 00:42:02.553
.متیو بود

00:42:04.806 --> 00:42:07.342
شماها به روح اعتقاد دارید؟
.نه

00:42:07.343 --> 00:42:09.644
.نه. نه
.نه

00:42:11.831 --> 00:42:15.417
.خب، اینجا جاییه که من بودم
.وقتی که عکس باب اسمیت گرفته شد

00:42:15.418 --> 00:42:20.572
من ژاکت آلیس رو پوشیده بودم و
،بالا رو نگاه کردم و یه مردی رو روی تپه دیدم

00:42:20.573 --> 00:42:22.874
.که بعداً معلوم شد باب اسمیت بوده

00:42:22.875 --> 00:42:26.777
.و من نمی‌خواستم که توی عکس باشم

00:42:28.130 --> 00:42:31.366
.پس، از وسط بوته‌ها راه افتادم

00:42:31.367 --> 00:42:35.803
چیزی که ندیدم این بود که
،یه زوج هم مشغول فیلم‌برداری بودن

00:42:35.804 --> 00:42:37.839
.که بعداً معلوم شد خانواده ویترز بودن

00:42:41.827 --> 00:42:44.896
،وقتی ویدئوی خانواده ویترز اومد بیرون
پدر اومد پیش من

00:42:44.897 --> 00:42:48.332
و ازم پرسید که توی قضیه‌ی
.دیگه‌ای نقش داشتم یا نه

00:42:48.333 --> 00:42:52.319
.و من نمی‌خواستم بهش دروغ بگم
.پس بهش گفتم

00:43:00.429 --> 00:43:02.764
و به پدر توضیح دادم که
من مسئول تصاویر آلیس

00:43:02.765 --> 00:43:04.932
که توی راهرو
گرفته شده بودن

00:43:04.933 --> 00:43:10.438
و تصویر اتاق خواب بودم و اینکه
.تصویر ۲۸ آوریل، توی حیاط خلوت رو هم خودم ساخته بودم

00:43:10.439 --> 00:43:12.890
.و همین‌طور تصویر جلسه احضار روح رو

00:43:12.891 --> 00:43:14.892
.فقط بهش گفتم که چیکار کردم

00:43:14.893 --> 00:43:16.344
...باشه، پس

00:43:16.345 --> 00:43:20.164
من دو تا عکس آوردم، یه عکس از
آلیس و یه عکس از حیاط پشتی

00:43:20.165 --> 00:43:23.251
.و عکسا رو با هم ترکیب کردم

00:43:23.252 --> 00:43:25.453
این عکسیه که
.از آلیس گرفتم

00:43:25.454 --> 00:43:27.805
...مامان همش در مورد

00:43:27.806 --> 00:43:29.924
همیشه در مورد نبش قبر
،آلیس صحبت می‌کرد

00:43:29.925 --> 00:43:32.710
و اون واقعاً مشتاق بود
که این کارو انجام بده

00:43:32.711 --> 00:43:34.679
و اینکه پدر، جسد رو اشتباه
.تشخیص داده بود

00:43:34.680 --> 00:43:37.949
و خب می‌دونستم که بدون مدارک
،بیشتر این اتفاق قرار نیست بیفته

00:43:37.950 --> 00:43:41.119
.پس عکسا رو درست کردم

00:43:45.040 --> 00:43:47.842
من فقط از یه ویدئوی قدیمی آلیس استفاده کردم

00:43:49.194 --> 00:43:53.047
.و توی تلویزیون پخشش کردم

00:43:53.048 --> 00:43:54.982
تلویزیون رو روی جعبه کتاب گذاشته بودم

00:43:54.983 --> 00:43:57.786
و فقط کافی بود تا
آینه رو بچرخونم

00:43:57.787 --> 00:44:01.473
تا تصویر تلویزیون
.توی آینه بیفته

00:44:01.474 --> 00:44:04.075
و مشخصاً آینه
،کوچیک بود

00:44:04.076 --> 00:44:05.910
پس لبه های
تلویزیون رو پوشوند

00:44:05.911 --> 00:44:08.513
.و بعدش، آره، ازش فیلم گرفتم

00:44:08.514 --> 00:44:10.631
برای آشپزخونه و اتاق خواب
.هم همین کارو کردم

00:44:10.632 --> 00:44:15.503
چیزی که می‌بینید، اساساً آلیسه
.که توی تلویزیون و نهایتاً آینه‌ست

00:44:24.846 --> 00:44:29.283
هدفم این نبود که
.مردم رو گول بزنم

00:44:29.284 --> 00:44:32.604
حدس میزنم که انگار
.بهتر از هیچی بود

00:44:32.605 --> 00:44:37.008
فکر می‌کنی کاری که کردی آخرش
حال جون رو بدتر کرد؟

00:44:43.348 --> 00:44:45.282
...فکر کنم که

00:44:46.418 --> 00:44:50.755
آره، آره احتمالاً همه‌چی
.رو براش سخت‌تر کردم

00:44:50.756 --> 00:44:53.891
ولی، قصدم از انجام
.این کار این نبود

00:44:56.478 --> 00:45:01.833
خیلی مطمئن نیستم که
.چرا این کارو کرد

00:45:02.401 --> 00:45:04.969
...نمی‌دونم که من

00:45:06.221 --> 00:45:08.005
...کاملاً

00:45:11.577 --> 00:45:14.980
نمی‌خوام بگم که کاملاً چیزی
،که گفته رو باور می‌کنم

00:45:14.981 --> 00:45:19.567
ولی قانع نشدم که خودش هم بدونه

00:45:19.568 --> 00:45:22.469
.چرا این کارو انجام داده

00:45:28.827 --> 00:45:31.763
،وقتی همه چی مشخص شد
مردم می‌خواستن داستان و کتاب بسازن

00:45:31.764 --> 00:45:36.017
و مجله های زنان، همه چی
.یه‌ دفعه بهم ریخت

00:45:37.820 --> 00:45:39.988
ببین، ما نمی‌دونستیم
.چجوری باید از پسش بر بیایم

00:45:39.989 --> 00:45:44.408
منظورم اینه که ما باید از متیو
،محافظت می‌کردیم، همین‌طور از خودمون

00:45:44.409 --> 00:45:47.295
.ما باید یاد آلیس رو زنده نگه می‌داشتیم

00:45:47.296 --> 00:45:50.131
و اینکه ما هیچ
تجربه‌ای در موردِ

00:45:50.132 --> 00:45:52.250
کنار اومدن با این همه توجه (مردم) رو نداشتیم

00:45:52.251 --> 00:45:54.435
اونم در مورد قضیه‌ای که
خیلی شخصی بود

00:45:54.436 --> 00:45:58.272
و مردم می‌خواستن قضیه رو
.کاملاً عمومی و افشا کنن

00:45:58.273 --> 00:46:01.993
،منظورم اینه که خانواده پالمر
.در اون زمان با قضیه خوب کنار نمی‌اومدن

00:46:01.994 --> 00:46:05.729
و همه چی بد بود، همه
.چی براشون سخت بود

00:46:07.566 --> 00:46:11.235
،انگار همه نا امید شده بودن

00:46:11.236 --> 00:46:13.520
.مخصوصاً جون

00:46:14.756 --> 00:46:18.058
اون آماده نبود که
.آلیس رو فراموش کنه

00:46:21.379 --> 00:46:26.451
نیاز داشت که یکم دیگه
.(بهش بچسبه (رهاش نکنه

00:46:26.452 --> 00:46:31.638
و فکر نکنم اعتراف کنه ولی
.اون حسابی داغون شده بود

00:46:42.618 --> 00:46:44.285
.اون دختر جالبیه

00:46:44.286 --> 00:46:48.306
به نظر می‌رسید که خیلی
.با جون خوب کنار نمیاد

00:46:48.307 --> 00:46:50.191
فکر می‌کردم که اونا
.شبیه همدیگه هستن

00:46:50.192 --> 00:46:53.310
جالب بود که هر دوی اونا
.با هم خوب کنار نمی‌اومدن

00:46:56.198 --> 00:46:58.866
.همیشه خیلی شبیه هم بودن

00:46:58.867 --> 00:47:04.755
و می‌تونستی ببینی که آلیس
.خیلی به مادرش رفته

00:47:04.756 --> 00:47:09.394
ولی، یه سری چیزای دیگه هم
.بعد از مرگ آلیس روشن شد

00:47:09.395 --> 00:47:12.479
هر دوی اونا فقط کمی از
حریم خصوصی‌شون رو

00:47:12.480 --> 00:47:16.017
.به اشتراک میذاشتن

00:47:16.018 --> 00:47:17.185
.ممنون بابت اینا

00:47:18.320 --> 00:47:22.540
...جون خیلی... البته هنوزم هست

00:47:22.541 --> 00:47:24.642
،خیلی تو لاک خودشه

00:47:24.643 --> 00:47:29.129
.و معلوم شد که آلیس هم همینجوریه

00:47:30.365 --> 00:47:32.000
.هر دوشون حریم خصوصی زیادی داشتن

00:47:32.001 --> 00:47:34.234
احساس می‌کردن که
زندگیشون شخصیه

00:47:34.235 --> 00:47:39.907
و اینکه خودشون تصمیم میگیرن
.که با بقیه به اشتراک بذارنش، یا نه

00:47:45.247 --> 00:47:47.031
،لحظه‌ای که بچه هات به دنیا میان
خیلی شگفت انگیزه

00:47:47.032 --> 00:47:49.751
به همراه اون حس و حالِ
.جدیدی که تجربه می‌کنی

00:47:49.752 --> 00:47:53.705
،ولی به عنوان یه مادر
همیشه شک و تردید داری

00:47:53.706 --> 00:47:58.592
که به اندازه کافی کار نمی‌کنی یا
.اینکه کار درست رو انجام نمیدی

00:48:00.929 --> 00:48:05.432
،من تا حدودی خودم رو مقصر می‌دونم
.این خصلت از سمت من میاد

00:48:05.433 --> 00:48:07.952
.شایدم از طرف مادرم اومده باشه

00:48:09.838 --> 00:48:12.189
...هیچ‌وقت نتونستم که

00:48:14.593 --> 00:48:19.029
...هیچ‌وقت نتونستم که خودم رو کاملاً

00:48:19.531 --> 00:48:21.248
.وقف جون کنم

00:48:22.751 --> 00:48:26.720
حس می‌کنم که جون
،هم یکم این مدلیه

00:48:26.721 --> 00:48:30.440
و نتونسته خودش رو
.کاملاً وقف آلیس کنه

00:48:38.250 --> 00:48:42.453
امیدوارم آلیس بدونه که
.چقدر دوستش داشتم

00:48:42.454 --> 00:48:46.423
،حدس می‌زنم با بزرگتر شدن آلیس
.احساسم رو کمتر بروز دادم

00:48:48.460 --> 00:48:52.663
و این خیلی ناراحت کننده‌ست که
.ممکنه ندونه چقدر دوستش داشتم

00:49:01.674 --> 00:49:05.243
ری پیشنهاد داد که متیو
توی یکی از تور هاش

00:49:05.244 --> 00:49:09.313
،توی ویکتوریا همراهیش کنه
(شهری توریستی در کانادا)

00:49:09.314 --> 00:49:11.565
،جایی که قرار بود کار مشاوره‌ش رو انجام بده

00:49:11.566 --> 00:49:14.834
.و متیو از فرصت استفاده کرد

00:49:16.104 --> 00:49:18.305
.صبحونه
.تو قراره حساب کنی

00:49:18.306 --> 00:49:20.574
.نه، تو باید حساب کنی

00:49:36.041 --> 00:49:42.313
فکر کنم وقتی (از خونه) دور شده بودم، متوجه
شدم که چقدر دلم برای آلیس تنگ شده

00:49:42.314 --> 00:49:46.917
و اینکه دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم
.باهاش حرف بزنم

00:49:47.869 --> 00:49:49.570
حدس میزنم این چیزیه که

00:49:49.571 --> 00:49:52.473
همه‌ی مراجعه کننده های ری
.باید باهاش کنار بیان

00:49:52.474 --> 00:49:54.393
می‌دونی، اونا میخوان با
یه نفر صحبت کنن

00:49:54.394 --> 00:49:56.994
یا با کسی که از دست
،دادن ارتباط برقرار کنن

00:49:56.995 --> 00:50:01.015
.و منم همین رو می‌خوام

00:50:01.016 --> 00:50:05.786
پس، منم یه جورایی یکی از
.مراجعه کننده های ری محسوب میشم

00:50:11.025 --> 00:50:12.243
.نه
میشه پرتش کنم سمتت؟

00:50:12.244 --> 00:50:14.211
.نه
.ببینیم چی میشه

00:50:14.212 --> 00:50:15.579
خب، فکر می‌کنی قراره چی بشه؟

00:50:15.580 --> 00:50:17.315
،میخوره به من
.منم عصبانی میشم

00:50:17.316 --> 00:50:19.933
.اینجوری میشه که گفتم
.نه

00:50:20.419 --> 00:50:22.420
.مواظب خودت باش

00:50:22.421 --> 00:50:25.239
تو اتاق من چیکار می‌کنی؟

00:50:25.240 --> 00:50:26.873
.نمی‌دونم

00:50:41.940 --> 00:50:43.607
!برو بیرون

00:50:51.049 --> 00:50:53.167
وقتی من و ری توی
،تور بودیم

00:50:53.168 --> 00:50:55.302
دو تا از دوربین‌ها رو همون‌ جایی که بودن

00:50:55.303 --> 00:50:57.939
.رها کردیم، یعنی توی راهرو

00:50:57.940 --> 00:51:02.526
من مطمئن بودم هنوز یه
.چیزی داخل خونه‌ست

00:51:02.527 --> 00:51:04.695
و واضحه که، چون ما سه روز
،از اونجا دور بودیم

00:51:04.696 --> 00:51:08.032
نمی‌تونستیم نوارها رو عوض کنیم
.یا کار دیگه‌ای انجام بدیم

00:51:08.033 --> 00:51:12.936
پس می‌دونستیم که قراره حدوداً
.اندازه یه روز و نیم، فیلم داشته باشیم

00:51:12.937 --> 00:51:15.305
ولی به هر حال گذاشتیم که ضبط بشه

00:51:16.175 --> 00:51:19.493
،و وقتی ۲۲ آگوست برگشتیم

00:51:19.494 --> 00:51:22.663
اون موقع نوارها
.رو بررسی کردیم

00:51:47.255 --> 00:51:49.557
،وقتی که این تصاویر ضبط شد

00:51:49.558 --> 00:51:51.792
.فقط راسل و من داخل خونه بودیم

00:51:51.793 --> 00:51:55.429
متیو نمی‌تونست هیچ بلایی
.سر این فیلما آورده باشه

00:51:56.664 --> 00:52:00.684
به نظر می‌رسید که نوار‌ها ثابت کردن
.که یه روح داخل خونه‌ی ماست

00:52:01.720 --> 00:52:03.453
.روح آلیس

00:52:11.496 --> 00:52:14.114
به روح اعتقاد داری؟

00:52:14.900 --> 00:52:16.833
،قبلاً نداشتم

00:52:19.537 --> 00:52:22.839
.ولی رد یا اثباتش کار سختیه

00:52:27.412 --> 00:52:29.146
...فکر کنم

00:52:30.349 --> 00:52:33.684
آره، بعضی وقتا فکر می‌کنم
.شاید وجود داشته باشن

00:52:34.719 --> 00:52:37.371
.همه جا روح وجود داره

00:52:37.372 --> 00:52:39.506
.دنیا جای ترسناکیه

00:52:40.492 --> 00:52:42.142
.نمی‌دونم اصلاً چرا مهمه

00:52:42.143 --> 00:52:45.212
مثل اینه که به مردم کمک می‌کنه
،با غم از دست دادنش کنار بیان

00:52:45.213 --> 00:52:48.782
یا در مورد ارواح داستان بسازن
.یا همچین چیزایی

00:52:53.371 --> 00:52:56.040
این قضیه همه چی
.رو زیر سوال برد

00:52:56.041 --> 00:53:00.010
برگشتم و همه‌ی فیلمایی که
،گرفته شده بود رو بازبینی کردم

00:53:00.011 --> 00:53:04.415
همه‎ی فایل ‌هایی که بعد از مرگ
.آلیس از داخل خونه داشتیم

00:53:09.988 --> 00:53:14.792
موقعی که به فیلم متیو که از راهرو
،توی ۱۳ ژوئن گرفته بود نگاه می‌کردم

00:53:14.793 --> 00:53:18.128
.متوجه چیزی داخل تصویر شدم

00:53:18.897 --> 00:53:20.298
،یه شخص دوم توی تصویر بود

00:53:20.299 --> 00:53:23.201
،به غیر از متیو داخل راهرو
،یه نفر دیگه هم بود

00:53:23.202 --> 00:53:26.237
توی تاریکی توی اتاق
.آلیس چمباتنه زده بود
(حالت نیمه نشسته)

00:53:26.839 --> 00:53:29.023
.اولش فکر کردم آلیسه

00:53:30.608 --> 00:53:35.412
،بعدش فهمیدم که همسایمونه
."برت توهی"

00:53:43.305 --> 00:53:47.691
،این مرد توی خونه‌ی من
،توی اتاق دخترم

00:53:47.692 --> 00:53:50.627
،که بیشتر از شش ماهه مرده
چیکار می‌کرده؟

00:53:57.001 --> 00:54:01.988
،وقتی گاوصندوق آلیس رو پیدا کردم
.فهمیدم دقیقاً اونجا چیکار داشته

00:54:05.744 --> 00:54:08.279
.دنبال نوار میگشته

00:54:10.849 --> 00:54:12.582
.همین و بس

00:54:39.645 --> 00:54:42.146
...ولی اونقدرا
.روز خیلی خوبی نبود

00:54:42.147 --> 00:54:44.181
.آره

00:54:44.182 --> 00:54:46.300
.با دود (سیگار) حلقه درست کردی
.آره

00:54:46.301 --> 00:54:47.885
شما دو تا بدون من
.خوب با هم گرم میگیرینا

00:54:49.688 --> 00:54:53.090
آلیس از سال ۲۰۰۲ پرستارِ
،بچه‎ی خانواده توهی شد

00:54:53.091 --> 00:54:56.427
و دو سال و نیم دیگه هم
.به همین کار ادامه داد

00:54:56.428 --> 00:55:00.097
دو تا پسر خانواده
.توهی ۵ و ۹ ساله بودن

00:55:02.167 --> 00:55:07.154
به معنی واقعی کلمه، چیزی
.که می‌دیدم رو باور نمی‌کردم

00:55:11.626 --> 00:55:14.261
.خیلی ناراحتم کرد

00:55:20.568 --> 00:55:21.969
،تا جایی که به من مربوطه

00:55:21.970 --> 00:55:24.338
خانواده توهی تو مرگ
.آلیس نقش داشتن

00:55:24.339 --> 00:55:27.707
،معتقدم که اگه اونا نبودن
.اون از ما کمک می‌خواست

00:55:27.708 --> 00:55:30.260
.دیگه احساس گناه نمی‌کرد

00:55:30.261 --> 00:55:34.365
دیگه سنگینی اون راز رو
.احساس نمی‌کرد

00:55:34.366 --> 00:55:37.200
.دیگه منزوی نمی‌شد

00:55:40.305 --> 00:55:43.440
الان نسبت به برت چه احساسی داری؟

00:55:43.441 --> 00:55:47.745
اگه نزدیکم بود احتمالاً
.خفه‌اش می‌کردم

00:55:47.746 --> 00:55:51.582
.مرد خوبی به نظر می‌رسید
.میدونی، مرد خوبی بود

00:55:51.583 --> 00:55:57.822
ما با هم حرف می‌زدیم و
.به نظر نمیومد آدمِ ناجور یا چندشی باشه

00:55:57.823 --> 00:56:01.075
توی خونه‌اش یه استخر
...داشت و ما معمولاً

00:56:01.076 --> 00:56:02.425
.بعضی وقتا اونجا شنا می‌کردیم

00:56:02.426 --> 00:56:04.095
.آره. توی تابستون

00:56:04.096 --> 00:56:06.797
پس، ما معمولاً می‌رفتیم
.اونجا و شنا می‌کردیم

00:56:07.732 --> 00:56:09.083
واقعاً مات و مبهوت شده بودم

00:56:09.084 --> 00:56:10.600
.درباره‌ی، میدونی، چیزی که اتفاق افتاده بود

00:56:10.601 --> 00:56:11.651
.آره

00:56:11.652 --> 00:56:14.038
...خیلی زمان می‌برد تا متوجه بشی چه خبره

00:56:14.039 --> 00:56:17.291
چون، میدونی، اصلاً خبر
...نداشتم که آلیس

00:56:17.292 --> 00:56:18.725
،نه، با کسی باشه
.می‌فهمم چی میگی

00:56:18.726 --> 00:56:20.694
آره، مثل یه
.سورپرایز حسابی بود

00:56:20.695 --> 00:56:24.648
،چون، ما فکر نمی‌کردیم، می‌دونی
.آلیس همچین کاری کنه

00:56:24.649 --> 00:56:26.149
.آره

00:56:28.853 --> 00:56:31.772
فکر می‌کنی چرا آلیس
این نوار رو داشت؟

00:56:33.591 --> 00:56:35.993
چون نمی‌خواست که
.اونا داشته باشنش

00:56:35.994 --> 00:56:37.261
چرا نمی‌خواسته؟

00:56:37.262 --> 00:56:39.596
فکر کنم دیگه بهشون
.اعتماد نداشته

00:56:41.349 --> 00:56:45.135
اونا حسابی درمونده شده بودن
.تا این نوار رو پس بگیرن

00:56:45.136 --> 00:56:49.055
از لحظه‌ای که از مرگ آلیس
،خبردار شده بودن

00:56:49.056 --> 00:56:53.593
با این ترس زندگی می‌کردن که
.همه چی افشا بشه

00:56:56.598 --> 00:57:00.817
.خوشحالم که نتونست (نوار) رو پیدا کنه
.خوشحالم که می‌دونه هنوز تموم نشده

00:57:04.656 --> 00:57:06.022
من با خانواده پالمر طی این مدت

00:57:06.023 --> 00:57:07.424
مسائل شخصی زیادی داشتم

00:57:07.425 --> 00:57:09.226
به عنوان بخشی از تیم تحقیقاتی

00:57:09.227 --> 00:57:13.546
،که سعی داشت خانواده توهی
.یعنی برت و ماریسا رو پیدا کنه

00:57:13.547 --> 00:57:18.351
و اولش خوشبین بودیم که
پیداشون خواهیم کرد

00:57:18.352 --> 00:57:20.837
و اتهامات رو به اونها
.وارد خواهیم کرد

00:57:20.838 --> 00:57:23.841
ولی متاسفانه، سرنخ هایی
،که باهاشون کار می‌کردیم

00:57:23.842 --> 00:57:28.462
راه به جایی نبردن، پس
.تحقیقات متوقف شد

00:57:28.463 --> 00:57:32.132
،پس پلیس به ما توصیه کرد
،که حتی اگه خانواده توهی دستگیر بشن

00:57:32.133 --> 00:57:33.934
با این ادعا که رابطه جنسی
با رضایت بوده

00:57:33.935 --> 00:57:36.804
با مجازات حبس تعلیقی
،قسر در میرن

00:57:36.805 --> 00:57:41.391
،که با رضایت هم بوده
.مدرک ویدئویی هم همین رو نشون میده

00:57:41.392 --> 00:57:45.162
جیسون، از ارتباط
آلیس با برت خبر داشتی؟

00:57:45.430 --> 00:57:48.198
.نه، هیچ‌کس خبر نداشت

00:57:50.035 --> 00:57:52.436
.مشخصاً من هم خبر نداشتم

00:57:52.437 --> 00:57:56.857
اگه می‌دونستم، رابطه‌مون رو
.شروع نمی‌کردیم... نه

00:57:56.858 --> 00:58:00.994
...فکر می‌کردم که ما
.فکر می‌کردم خیلی با هم خوبیم

00:58:11.923 --> 00:58:15.358
خیلی از سوالات بدون
.جواب باقی مونده

00:58:15.977 --> 00:58:18.278
چرا آلیس باهاش ارتباط داشت؟

00:58:18.279 --> 00:58:21.148
رابطه‌شون کی شروع شد؟

00:58:21.149 --> 00:58:24.117
عاشق کدومشون بود؟
(برت یا زنش ماریسا)

00:58:25.754 --> 00:58:27.954
.واقعاً جوابی ندارم

00:58:30.992 --> 00:58:35.562
خانواده توهی خونه‌شون رو شش ماه
.بعد از مرگ آلیس فروختن و نقل مکان کردن

00:58:45.106 --> 00:58:47.574
.آلیس راز نگه می‌داشت

00:58:47.575 --> 00:58:53.397
و این حقیقت که راز نگه می‌داشت
.رو هم به عنوان راز نگه می‌داشت

00:58:53.398 --> 00:58:56.266
و فکر کنم این موضوع، دیدگاهی که
،نسبت به یه نفر دارید رو تغییر میده

00:58:56.267 --> 00:59:01.355
وقتی که متوجه می‌شی که اونا
.یکم ازت پنهان کاری می‌کنن

00:59:01.356 --> 00:59:06.009
فکر کنم من یه آلیس رو می‌شناختم و
،شاید مادرش هم یه آلیس می‌شناخت

00:59:06.010 --> 00:59:10.096
و یه آلیس دیگه هم بود که شاید
.هیچ‌کدوم از ما نمی‌شناختیم

00:59:24.379 --> 00:59:27.764
کارت ویزیت ری رو پیدا کردم که
.روی دفترچه خاطرات آلیس چسبونده شده بود

00:59:27.765 --> 00:59:31.768
روی صفحه‌ای که علامت
زده شده بود: ۱۲ جولای ۲۰۰۵

00:59:36.607 --> 00:59:38.809
چرا باید میومدی منو ببینی آلیس؟

00:59:38.810 --> 00:59:40.827
می‌تونی رویاها رو تفسیر کنی؟

00:59:40.828 --> 00:59:44.047
.هوممم، بعضی وقتا

00:59:44.048 --> 00:59:47.534
وقتی بعد از دیدن این رویاها
بیدار میشی، چه حسی داری؟

00:59:51.272 --> 00:59:52.973
.یکم منو می‌ترسونن

00:59:52.974 --> 00:59:56.927
آلیس تقریباً پنج ماه قبل از اینکه
.فوت کنه، اومد منو ببینه

00:59:56.928 --> 00:59:58.929
فکر کنم چند بار صدای منو
از طریق رادیو شنیده بود

00:59:58.930 --> 01:00:01.565
.و زنگ زده بود و یه قرار ملاقات گرفته بود

01:00:01.566 --> 01:00:04.017
،یه نفس عمیق بکش
.چشماتو ببند

01:00:04.018 --> 01:00:06.519
ازت می‌خوام تصور کنی که بیرون
.خونه‌ات ایستادی

01:00:06.520 --> 01:00:09.489
.وقتی تونستی ببینیش، بهم بگو

01:00:17.031 --> 01:00:18.098
باشه؟

01:00:18.099 --> 01:00:20.133
.باشه

01:00:20.134 --> 01:00:24.871
خیلی خب، حالا ازت می‌خوام
.که بری سمت در ورودی

01:00:24.872 --> 01:00:28.408
.برو داخل خونه
.بهم بگو چی می‌بینی، کجا هستی

01:00:28.409 --> 01:00:31.278
ری، چرا به جون نگفتی
که قبلاً آلیس رو ملاقات کردی؟

01:00:31.279 --> 01:00:33.947
...باشه، من توی ورودی ام

01:00:33.948 --> 01:00:36.249
ببینید، نمی‌خواستم چیزی رو
.ازشون مخفی کنم

01:00:36.250 --> 01:00:41.054
بیشتر داشتم به درخواست آلیس
.برای رازدار بودن احترام می‌ذاشتم

01:00:41.055 --> 01:00:44.758
ولی به هر حال، اگه می‌گفتم یه جور
.گیر می‌افتادم، اگه نمی‌گفتم هم یه جور دیگه

01:00:44.759 --> 01:00:48.662
.اتاق نشیمن همین جلوعه

01:00:48.663 --> 01:00:51.164
بعدش میری سمت راست

01:00:51.165 --> 01:00:56.704
،و اتاق من توی قسمت پشتی خونه‌ست
.همینطوری که میری سمت آشپزخونه

01:00:56.705 --> 01:01:00.207
چیز غیرعادی می‌بینی؟
چیزی فرق می‌کنه؟

01:01:03.044 --> 01:01:04.713
.نه

01:01:04.714 --> 01:01:08.398
نه، حس می‌کردیم که دیگه
.نمی‌تونیم به ری اعتماد کنیم

01:01:08.399 --> 01:01:11.968
نگه داشتن اون اطلاعات
،حالا به هر دلیلی

01:01:11.969 --> 01:01:15.104
.همچنان خیانت‌کارانه به نظر می‌رسید

01:01:20.378 --> 01:01:22.295
فقط می‌خواستم به جون
و خانواده کمک کنم

01:01:22.296 --> 01:01:25.249
و فکر کنم خودشون هم
.کمک من رو می‌خواستن

01:01:25.250 --> 01:01:29.018
،اگه (قضیه رو) می‌دونستن
.نمی‌تونستم کمکشون کنم

01:01:29.470 --> 01:01:31.388
.یه مقدار ازم کینه به دل گرفته بودن

01:01:31.389 --> 01:01:33.957
.متیو حتی با من حرف هم نمیزد

01:01:33.958 --> 01:01:35.926
ولی فکر کنم چیزی که
،بیشتر از همه‌چی آزارشون میداد

01:01:35.927 --> 01:01:38.595
ناتوانی من برای کمک به آلیس

01:01:38.596 --> 01:01:42.366
.برای غلبه بر مشکلاتش بود

01:01:42.367 --> 01:01:45.318
،به گذشته که نگاه می‌کنم
عجیب به نظر میاد

01:01:45.319 --> 01:01:50.756
،که یه نفر به اون اندازه که ری بود
...به ما نزدیک باشه

01:01:52.644 --> 01:01:56.479
فکر می‌کنم، شاید همون‌قدر که
.ما بهش نیاز داشتیم، اون هم به ما نیاز داشت

01:02:08.943 --> 01:02:12.646
آلیس اومد منو ببینه چون
.که آشفته بود

01:02:12.647 --> 01:02:15.715
.دخترِ خیلی مشکل داری بود

01:02:17.652 --> 01:02:19.603
.من دیشب یه خوابی دیدم"

01:02:19.604 --> 01:02:24.491
.سرد و خیس بودم"
،احساس سنگینی می‌کردم، انگار تحت تاثیر مواد بودم

01:02:24.492 --> 01:02:29.045
،و وقتی بیدار شدم"
.این احساسات از بین نرفتن

01:02:29.046 --> 01:02:31.898
.احساس بیماری و سردرگمی می‌کردم"

01:02:31.899 --> 01:02:36.236
.و اونجا بود که شروع کردم به ترسیدن"

01:02:36.237 --> 01:02:39.139
.نیاز داشتم برم پیش مامان تا باهاش حرف بزنم"

01:02:39.874 --> 01:02:41.608
تلوتلو خوران رفتم به اتاقش"

01:02:41.609 --> 01:02:44.828
و همینطوری که کنار تخت"
،ایستاده بودم و نگاهشون می‌کردم

01:02:44.829 --> 01:02:49.316
این غم و اندوه شدید"
.بهم غلبه کرد

01:02:49.317 --> 01:02:51.785
.بعد این غم تبدیل شد به ترس"

01:02:51.786 --> 01:02:54.388
همین‌طوری اونجا ایستاده بودم"
درحالی که از ترس فلج شده بودم

01:02:54.389 --> 01:02:58.725
و متوجه شدم که کار دیگه‌ای
.نمونده که اونا بتونن برام انجام بدن

01:02:58.726 --> 01:03:01.961
.هرگز تا این حد، احساس تنهایی نکرده بودم"

01:03:01.962 --> 01:03:05.198
،انگار همه چیز اشتباه بود، بدنم"

01:03:07.034 --> 01:03:08.968
.جوری که همه‌چیز به نظر می‌رسید"

01:03:08.969 --> 01:03:12.939
بعدش متوجه شدم که"
.یه مشکلی دارم

01:03:14.709 --> 01:03:18.728
،شروع کردم به گریه کردن"
".درحالی که جلوی تخت ایستاده بودم

01:03:49.943 --> 01:03:53.313
دریاچه مونگو توی جنوب
،غربی نیو ساوت ولز
(یکی از ایالت ‌های شرقی استرالیا)

01:03:53.314 --> 01:03:57.518
جاییه که آلیس از ۲ تا ۵
آگوست ۲۰۰۵

01:03:57.519 --> 01:04:01.354
.به خاطر اردوی مدرسه رفت

01:04:04.508 --> 01:04:07.544
وقتی برگشت خونه، گفت که
.بهش خوش گذشته

01:04:07.545 --> 01:04:09.346
مخصوصاً یادمه چون که

01:04:09.347 --> 01:04:12.849
،بدونِ موبایلش برگشت خونه

01:04:12.850 --> 01:04:15.118
که ماه قبل براش
،خریده بودیم

01:04:15.119 --> 01:04:18.588
و همین‌طور بدون دستبند
.و ساعت مورد علاقه‌اش

01:04:20.891 --> 01:04:26.396
آره، به غیر از این قضیه، زیاد
.راجع بهش صحبت نکرد

01:04:27.832 --> 01:04:29.766
!صبر کنین، بچه‌ها

01:04:35.306 --> 01:04:38.908
خب، کیم تقریباً تا یه سال بعد از
،اینکه از اردو برگشت

01:04:38.909 --> 01:04:41.494
چیزایی که با موبایلش
.گرفته بود رو نشونم نداد

01:04:41.495 --> 01:04:43.913
خب، چرا تصمیم گرفتی به جون بگی؟

01:04:44.748 --> 01:04:47.950
،خب، اگه به جون نمی‌گفتیم

01:04:47.951 --> 01:04:49.886
انگار داشتیم چیزی
.رو مخفی می‌کردیم

01:04:49.887 --> 01:04:53.522
...پس، نمی‌دونم چرا

01:04:54.825 --> 01:04:58.461
نمی‌دونم چرا ولی، چرا که نه؟

01:04:58.462 --> 01:05:00.680
!برام بخند

01:05:00.681 --> 01:05:01.632
.لبخند

01:05:01.633 --> 01:05:04.617
،اونا یه خورده مستن
.فقط همین

01:05:04.618 --> 01:05:07.037
جیسون درباره فیلم موبایل
بهمون گفت

01:05:07.038 --> 01:05:09.823
که دخترا توی دریاچه مونگو
.گرفته بودن

01:05:17.765 --> 01:05:20.783
دخترای دیگه خیلی
خوشحال به نظر می‌رسیدن

01:05:20.784 --> 01:05:24.237
.ولی آلیس تنها و درمونده به نظر میومد

01:05:24.238 --> 01:05:29.292
من نگران بودم. مطمئن بودم
.که یه اتفاقی براش افتاده بوده

01:05:35.066 --> 01:05:37.367
.پس، فقط یکم بگیر
.فقط یکم

01:05:37.368 --> 01:05:40.753
ویدئوی موبایل کیت
.آخر همون شب گرفته شده بود

01:05:40.754 --> 01:05:43.489
وقتی که دخترا توی
.تپه های اطراف پخش شدن

01:05:43.490 --> 01:05:44.991
.هر جایی

01:05:44.992 --> 01:05:46.860
فکر کنم لازمه یدونه
.عکس بگیریم

01:05:46.861 --> 01:05:51.948
.مثل آفریقا
.مثل بیابون

01:05:51.949 --> 01:05:55.368
یه تصویر از آلیس بود
،که نمی‌شد ازش سر درآورد

01:05:55.369 --> 01:05:58.938
توی پایینِ تصویر، زیر یه
.درخت زانو زده بود

01:06:00.808 --> 01:06:02.809
بعد از اینکه چند بار
،ویدئو رو دیدیم

01:06:02.810 --> 01:06:06.112
متوجه شدیم که داره
.چیکار می‌کنه

01:06:06.113 --> 01:06:08.548
.داشت یه چیزی رو دفن می‌کرد

01:06:11.485 --> 01:06:15.288
منظورم اینه که، می‌دونی اون شب
چه اتفاقی برای آلیس افتاد؟

01:06:15.289 --> 01:06:16.723
.نه

01:06:18.159 --> 01:06:21.561
.می‌دونستم که گوشیش رو گم کرده

01:06:21.562 --> 01:06:25.866
می‌دونستم که نگرانه، چون
.خیلی تابلو بود

01:06:25.867 --> 01:06:28.000
.ولی نمی‌دونستم چرا نگرانه

01:06:29.520 --> 01:06:31.454
اون موقع بهم نگفت
،که چیزی دیده

01:06:31.455 --> 01:06:33.323
.اون واقعاً چیزی بهم نگفت

01:06:33.324 --> 01:06:38.261
من واقعاً، شاید اون موقع
.خیلی جدی نگرفتمش

01:06:38.262 --> 01:06:40.097
.می‌دونی، موقعیت اینجوری بود

01:06:40.098 --> 01:06:42.332
ما فقط داشتیم اوقات
خوشی رو سپری می‌کردیم

01:06:42.333 --> 01:06:45.067
،و من فکر کردم
.خب، اون یکم نگران شده

01:06:56.180 --> 01:06:58.581
.خیلی ساده شروع شد

01:06:59.100 --> 01:07:01.618
آلیس جمع رو ترک کرد

01:07:01.619 --> 01:07:05.571
.و شروع کرد راه خودشو رفتن

01:07:07.208 --> 01:07:10.609
...ولی مشخص بود که
.یه چیزی داشت ناراحتش می‌کرد

01:07:12.179 --> 01:07:15.581
و ما می‌خواستیم بفهمیم
.که چی اذیتش کرده بوده

01:07:31.966 --> 01:07:36.002
از طریق ویدئو فهمیده بودیم
.که یه چیزی رو دفن کرده بود

01:07:36.003 --> 01:07:38.254
هیچ اطلاعی نداشتیم که اون درخت کجاست

01:07:38.255 --> 01:07:42.341
.چون داخل ویدئو مشخص نبود

01:07:44.128 --> 01:07:46.262
ما نمی‌خواستیم که
توی روز بریم اونجا

01:07:46.263 --> 01:07:49.982
چون که، میدونی، نمی‌خواستیم
،جلوی توریست‌ها

01:07:49.983 --> 01:07:52.635
.شروع کنیم به کندن زمین

01:07:54.554 --> 01:07:57.107
.پس، تصمیم گرفتیم که شب بریم

01:08:14.107 --> 01:08:18.411
من و جون شروع کردیم به
،کندن و بعد از یه مدت

01:08:19.914 --> 01:08:23.783
جون گفت یه چیزی پیدا کرده و
.یه کیسه‌ی پلاستیکی رو کشید بیرون

01:08:23.784 --> 01:08:29.622
،و داخل کیسه پلاستیکی
،دستبندِ مورد علاقه آلیس

01:08:29.623 --> 01:08:32.475
حلقه‌اش، ساعتش
.و موبایلش بود

01:08:33.511 --> 01:08:36.880
با ارزش‌ترین دارایی هاش

01:08:36.881 --> 01:08:39.850
،موقع اردوی مدرسه دفن شده بود

01:08:39.851 --> 01:08:42.919
و ما نمی‌دونستیم که
.چرا این کار رو کرده

01:08:42.920 --> 01:08:45.288
منظورم اینه که، از طریق ویدئو
،ما می‌دونستیم یه چیزی رو دفن کرده

01:08:45.289 --> 01:08:48.140
.ولی نمی‌دونستیم که چی بوده

01:08:50.994 --> 01:08:53.029
.باتریش کمه

01:09:11.748 --> 01:09:14.116
از مردن می‌ترسی؟

01:09:15.336 --> 01:09:17.754
.آره، معلومه که از مردن می‌ترسم

01:09:17.755 --> 01:09:19.989
مگه همه از مردن نمی‌ترسن؟

01:09:25.445 --> 01:09:30.083
میخوای بهم بگی که توی
این رویاها چه اتفاقی می‌افته؟

01:09:32.002 --> 01:09:36.773
احساس می‌کنم که قراره
.اتفاق بدی برام بیفته

01:09:36.774 --> 01:09:40.209
احساس می‌کنم که
.اتفاق بدی افتاده

01:09:40.210 --> 01:09:43.645
،هنوز بهم نرسیده
.ولی توی راهه

01:09:46.350 --> 01:09:48.650
.و داره نزدیک و نزدیک‌تر میشه

01:09:49.854 --> 01:09:51.888
.و احساس می‌کنم آمادگیش رو ندارم

01:09:51.889 --> 01:09:55.524
.احساس می‌کنم نمی‌تونم هیچ کاری انجام بدم

01:10:08.706 --> 01:10:10.573
،از یه لحظه‌ای به بعد

01:10:10.574 --> 01:10:15.879
این چهره از تاریکی
.به سمتش میاد

01:10:15.880 --> 01:10:19.115
به محض دیدن چهره توی
.ویدئوی موبایل، شناختمش

01:10:19.116 --> 01:10:24.670
صورتِ همون بدنی بود که توی
.سد شناساییش کرده بودم

01:10:25.589 --> 01:10:28.824
.بدن و صورت آلیس بود

01:10:36.283 --> 01:10:41.788
مطلقاً، هیچ توضیح منطقی
برای چیزی که

01:10:41.789 --> 01:10:46.693
آلیس توی اون موبایل
.دیده، وجود نداره

01:11:03.794 --> 01:11:06.128
.نزدیکم نیا

01:11:24.448 --> 01:11:26.332
.وای خدایا، دارن میان

01:11:26.333 --> 01:11:28.084
!نزدیکم نیا

01:11:44.051 --> 01:11:50.290
متقاعد شدم که آلیس
.می‌دونسته که قراره بمیره

01:11:50.291 --> 01:11:51.507
.از این مطمئنم

01:11:51.508 --> 01:11:54.810
.جمع بشید، جمع بشید، جمع بشید

01:11:54.811 --> 01:11:59.416
فکر می‌کنم شخصی که توی
.دریاچه مونگو بود، براش یه نشونه بود

01:11:59.417 --> 01:12:04.320
دفن کردن اموالش هم
،نمادین بود

01:12:04.321 --> 01:12:06.322
.یه جور مراسم مذهبی بود

01:12:09.693 --> 01:12:13.563
نه، هیچ‌وقت متقاعد نشدم که
.آلیس باور کرده قراره بمیره

01:12:13.564 --> 01:12:17.434
،میدونی، افکار مریضی داشت، آره
ولی کیه که نداشته باشه؟

01:12:17.435 --> 01:12:22.405
،و کابوس هایی میدید که نگرانش می‌کرد
.اونقدر که برای مشاوره بره پیش ری

01:12:26.210 --> 01:12:28.094
نمی‌دونم که کسی واقعاً بتونه قانع بشه

01:12:28.095 --> 01:12:30.563
.که قراره بمیره

01:12:33.800 --> 01:12:35.334
و در مورد تصویری که توی دریاچه
مونگو بود، چه نظری داری؟

01:12:35.335 --> 01:12:38.822
فکر می‌کنی آلیس چطوری
اون رو توضیح می‌داد؟

01:12:38.823 --> 01:12:41.390
چطور می‌تونست توضیحش بده؟

01:12:47.130 --> 01:12:49.765
.ببین، فکر می‌کنم آلیس یه روح دید

01:12:50.901 --> 01:12:54.954
،ولی نمی‌دونست که این روح
.روح خودش بوده

01:12:54.955 --> 01:12:56.822
.من معتقدم که اون، تصویر یه روح رو ضبط کرده

01:12:56.823 --> 01:13:00.959
من معتقدم که اون، آینده‌ای رو ضبط کرده
.بوده که قرار بوده براش اتفاق بیفته

01:13:18.245 --> 01:13:21.147
ما داستان خانواده توهی
،رو فهمیده بودیم

01:13:21.148 --> 01:13:24.483
همین‌طور داستان ری و اتفاقی که توی
.دریاچه مونگو افتاده بود

01:13:25.469 --> 01:13:28.871
،و وقتی که به خونه برگشتیم

01:13:30.207 --> 01:13:33.176
...خونه احساس متفاوتی داشت

01:13:34.679 --> 01:13:36.279
.آروم بود

01:13:44.922 --> 01:13:51.211
من فکر می‌کنم که آلیس می‌خواسته
.بیشتر در موردش بدونیم

01:13:51.212 --> 01:13:55.331
اون می‌خواسته که ما بدونیم
،واقعاً چه جور آدمی بوده

01:13:56.517 --> 01:13:58.467
...قبل از اینکه

01:13:59.236 --> 01:14:02.171
.می‌دونی، قبل از اینکه بتونه بره

01:14:08.329 --> 01:14:10.729
توی هفته‌ها و ماه‌ های بعد
،از قضیه‌ی دریاچه مونگو

01:14:10.730 --> 01:14:14.633
ما دوباره احساس کردیم
.که یه خانواده‌ ایم

01:14:15.803 --> 01:14:18.070
،واقعاً آروم آروم اتفاق افتاد

01:14:18.071 --> 01:14:21.574
ما یکم درب و داغون و
،ضعیف شده بودیم

01:14:21.575 --> 01:14:24.027
.ولی به هر حال یه خانواده بودیم

01:14:32.202 --> 01:14:33.486
.سلام، ری
.خوشحالم که می‌بینمت، راسل

01:14:33.487 --> 01:14:35.455
.آره، منم همین‌طور
.عالیه، بیا تو

01:14:35.456 --> 01:14:37.290
ری یه دفعه زنگ زد

01:14:37.291 --> 01:14:39.959
و گفت که قراره
بیاد داخل شهر

01:14:39.960 --> 01:14:44.730
و پرسید مشکلی نیست که
بیاد و بهمون سر بزنه؟

01:14:44.731 --> 01:14:46.366
،شش ماه گذشته بود

01:14:46.367 --> 01:14:51.304
و من احساس کردم که
،در شرایط فعلی

01:14:51.305 --> 01:14:54.190
فکر نمی‌کردم هیچ
.ضرری داشته باشه

01:14:57.844 --> 01:15:01.630
فکر می‌کنم که قضیه
،برای همه‌ی ما بعد از دریاچه مونگو

01:15:01.631 --> 01:15:06.001
،برای هر کس و به هر نحوی
.تا حد زیادی تموم شده بود

01:15:06.002 --> 01:15:08.388
و این موضوع برای
.هر یک از ما متفاوت بود

01:15:08.389 --> 01:15:12.157
و هر کس برای خودش
.به آرامش رسیده بود

01:15:18.248 --> 01:15:23.452
برام خیلی عجیبه که آلیس
.باید یهویی کنار بکشه

01:15:23.453 --> 01:15:28.607
،و ما بهش کمکی نکردیم
.ما هیچی رو تغییر ندادیم

01:15:28.608 --> 01:15:34.480
،فکر می‌کنم که همه‌ی ما به طور دسته‌جمعی
.تصمیم گرفتیم که به جلو حرکت کنیم

01:15:35.199 --> 01:15:38.117
،و می‌دونی، حرکت کردن

01:15:38.118 --> 01:15:42.455
واقعاً بخش بزرگی از همه‌ی این
.قضایا بود، تصمیم به حرکت کردن

01:16:00.590 --> 01:16:03.809
.ترک کردن خونه سخته

01:16:04.695 --> 01:16:08.014
،بعضی وقتا، می‌دونی
...یادم میره که

01:16:10.317 --> 01:16:13.619
.اون قرار نیست برگرده

01:16:14.855 --> 01:16:16.522
.فراموش کردم

01:16:46.886 --> 01:16:50.222
.باشه
چشماتو ببند

01:16:51.692 --> 01:16:55.595
و تصور کن که
.بیرون خونه ایستادی

01:16:55.596 --> 01:16:56.779


01:16:56.780 --> 01:16:58.947
می‌تونی ببینیش؟

01:17:02.735 --> 01:17:04.903
.برو داخل خونه

01:17:06.957 --> 01:17:09.808
.از در جلویی رد میشم

01:17:12.062 --> 01:17:13.445
...و

01:17:16.300 --> 01:17:19.585
از راهرو به سمت
.اتاق آلیس راه میرم

01:17:25.442 --> 01:17:28.077
.یه نفر اونجاست

01:17:28.078 --> 01:17:30.329
فکر کنم یه نفر داره
.از راهرو میاد

01:17:30.330 --> 01:17:32.147
.در بازه

01:17:34.334 --> 01:17:36.601
می‌دونی کیه؟

01:17:48.165 --> 01:17:50.466
می‌خوای بری داخل؟

01:17:51.335 --> 01:17:52.868
.آره

01:17:54.754 --> 01:17:56.221
.باشه

01:18:06.666 --> 01:18:08.667
چی می‌بینی؟

01:18:08.668 --> 01:18:10.068
.مامانمه

01:18:12.072 --> 01:18:14.790
چی داره میگه؟

01:18:14.791 --> 01:18:17.926
...اون چیزی
.اون هیچی نمیگه

01:18:24.134 --> 01:18:26.968
.فکر نکنم بدونه که من اینجام

01:18:30.524 --> 01:18:32.557
.آلیس اینجا نیست

01:18:33.760 --> 01:18:35.661
.اون اینجا نیست

01:18:37.096 --> 01:18:39.031
چه اتفاقی داره میفته، آلیس؟

01:18:40.184 --> 01:18:42.385
داری باهاش حرف می‌زنی؟
اون داره باهات حرف میزنه؟

01:18:42.386 --> 01:18:44.386
.الان داره میره

01:18:46.306 --> 01:18:48.657
.داره از اتاق میره بیرون

01:18:51.228 --> 01:18:52.995
.اون رفته

01:18:53.363 --> 01:18:55.297
.چشماتو باز کن

01:19:49.102 --> 01:19:51.052
.الان داره میره

01:19:53.340 --> 01:19:55.641
.داره از اتاق میره بیرون

01:20:04.367 --> 01:20:06.167
.کل مسیر رو

01:20:25.038 --> 01:20:26.889
.اون رفته

01:20:26.913 --> 01:20:38.913
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:20:38.937 --> 01:20:50.937
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.