﻿WEBVTT

00:00:05.000 --> 00:00:25.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:31.675 --> 00:01:32.593
بله؟

00:01:34.845 --> 00:01:36.055
الان میکشمت

00:01:55.950 --> 00:01:56.867
او مخفی شد...

00:01:57.326 --> 00:02:00.538
و در ساعت 2 بامداد به محل جرم بازگشت...

00:02:00.830 --> 00:02:02.748
جایی که توسط پلیس دستگیر شد

00:02:03.624 --> 00:02:05.376
وسایلی که همراه او بوده است...

00:02:06.460 --> 00:02:09.130
یک اسلحه با 18 گلوله...

00:02:09.755 --> 00:02:11.632
یک رول نوار...

00:02:11.924 --> 00:02:12.925
یک کابل برق...

00:02:13.634 --> 00:02:14.552
یک بند کفش...

00:02:15.219 --> 00:02:16.428
یک جوراب زنانه...

00:02:16.887 --> 00:02:17.805
ذره بین

00:02:19.932 --> 00:02:22.852
او نمیداند چند بار شلیک کرده

00:02:23.394 --> 00:02:25.771
او به سختی میتواند قتل را به یاد داشته باشد

00:02:26.438 --> 00:02:28.190
او انگیزه ای برای قتل نداشته

00:02:29.150 --> 00:02:30.943
او قربانی را نمیشناسد

00:02:31.610 --> 00:02:34.071
او انکار میکند که نقشه اش سرقت بوده

00:02:37.032 --> 00:02:39.285
دادگاه یک روانپزشک را به خدمت میگیرد...

00:02:39.577 --> 00:02:41.996
برای بررسی حالت روانی اش

00:02:42.580 --> 00:02:45.124
او نامه زیر را برای روانپزشک مینویسد:

00:02:46.041 --> 00:02:49.086
من نمیتونم بگم چرا به این خونه رفتم

00:02:50.045 --> 00:02:54.842
من نمیتونم بگم که چرا
به اون زن گفتم الان میکشمت

00:02:55.676 --> 00:02:58.095
من هیچ نقشه و انگیزه ای برای قتل نداشتم

00:03:00.347 --> 00:03:02.641
چیزایی که تو روزنامه ها نوشتن درست نیست

00:03:03.350 --> 00:03:06.437
من فقط احساس میکردم کاری هست که باید انجام بشه

00:03:06.729 --> 00:03:08.689
من از کارم پشیمان هستم

00:03:09.148 --> 00:03:11.984
من از شما و دادگاه میخوام کمکم کنید

00:03:12.902 --> 00:03:15.571
روانپزشک در بهترین حالتش میگوید...

00:03:15.863 --> 00:03:18.949
قاتل نمیتواند بدون انگیزه باشد

00:03:19.325 --> 00:03:24.330
او متهم را سالم
و کاملا مسئول کاری که انجام داده میداند

00:03:24.622 --> 00:03:30.711
در نتیجه دادگاه فرستادن متهم پیش روانپزشک را رد میکند...

00:03:31.378 --> 00:03:36.050
و او را به حکم قتل،خرابی،حمل مواد...

00:03:36.342 --> 00:03:40.179
و حمل سلاح به ده سال زندان محکوم میکند.

00:03:40.721 --> 00:03:45.976
نظر دادگاه این است که متهم نقشه سرقت در سر داشته است...

00:03:46.602 --> 00:03:48.062
ولی الان انکار میکند...

00:03:48.771 --> 00:03:53.525
تظاهر یه سادیسم دیوانگی محض است...

00:03:54.068 --> 00:03:56.737
حتی برای فرار از مجازات زندان.

00:03:57.488 --> 00:03:59.531
همانطور که نمیتواند متقاعد شود...

00:03:59.823 --> 00:04:01.784
چون در بیانیه خود از اقداماتش...

00:04:02.076 --> 00:04:03.244
به وضوح نشان میدهد...

00:04:03.953 --> 00:04:09.250
که او جرم و جنایت را از جوانی آغاز کرده است.

00:04:15.130 --> 00:04:17.466
او در سال 1950 به دنیا اومده.

00:04:18.133 --> 00:04:22.513
مادرش از پدرش جدا شد
چون اون دائم الخمر و آشوب طلب بود

00:04:22.888 --> 00:04:25.057
اون در خانه مادر بزرگش زندگی کرد

00:04:25.474 --> 00:04:30.104
او از بودن نوه اش خجالت میکشید
چون اون یک حرومزاده بود

00:04:30.437 --> 00:04:32.982
او در مدرسه ابتدایی خیلی خوب بود

00:04:33.357 --> 00:04:38.153
توسط یک معلم قضاوت شد که نادرست بود.
همانطور که الان متهم به سرقت است.

00:04:38.904 --> 00:04:40.322
او مجبور شد کشیش باشد.

00:04:40.739 --> 00:04:43.033
مادربزرگش اون رو به کلیسا فرستاد

00:04:43.325 --> 00:04:44.535
وقتی او دستگیر شده بود...

00:04:44.827 --> 00:04:46.829
برای حمله به حیوانات با چاقو...

00:04:47.288 --> 00:04:48.956
او باید کلیسا را ترک میکرد

00:04:49.290 --> 00:04:51.375
بعد از اینکه برای مادرش فرستادن

00:04:51.667 --> 00:04:53.877
پدر خواندش روند آموزشش رو کنترل میکرد...

00:04:54.169 --> 00:04:58.549
و با رضایت مادرش اون رو تنبیه فیزیکی میکردن

00:04:59.758 --> 00:05:04.263
در سن 14 سالگی
او با آن ماری 45 ساله ملاقات داشت

00:05:05.222 --> 00:05:08.642
اون ازش استفاده کرد
برای ارضا امیال آزارطلبانه اش(مازوخیستی اش)

00:05:08.934 --> 00:05:12.855
ا همیشه او را می بست و با شلاق او را میزد

00:05:13.147 --> 00:05:15.983
به آرامی لذت را درونش پیدا میکرد

00:05:16.608 --> 00:05:21.572
او تمایل به شکنجه مادرش و زنان مثل او دارد

00:05:22.698 --> 00:05:24.575
اما او در ابتدا حیوانات را میگرفت

00:05:25.075 --> 00:05:26.285
آنها را شکنجه میداد...

00:05:26.618 --> 00:05:27.536
و از آن لذت میبرد...

00:05:28.203 --> 00:05:30.622
زمانی که از درد به خود میپیچیدند
و صدای بلند از خود در می آوردند

00:05:31.248 --> 00:05:35.127
مادر او نگران است که پسرش قاتل جانش شود

00:05:35.753 --> 00:05:36.628
در حقیقت...

00:05:36.920 --> 00:05:41.967
بعد از یک اختلاف بدون دلیل
او را با چند ضربه چاقو به قتل می رساند

00:05:42.468 --> 00:05:47.097
او به مادر در خون غلتانش میگوید
که الان باید بمیرد

00:05:48.474 --> 00:05:50.559
بدون گذرنامه به پاریس فرار میکند...

00:05:50.851 --> 00:05:53.854
جایی که در آنجا دستگیر میشود
و توسط پلیس از آن شهر اخراج میشود

00:05:54.563 --> 00:05:59.276
این اولین بار است که او قبول میکند
خود را به دست دکتر بسپارد

00:05:59.777 --> 00:06:01.904
با این حال دکتر نمیتواند وضعیت او را تشخیص دهد

00:06:02.196 --> 00:06:07.868
او فکر میکند سادیسمش نمیتواند سلامت عقل او را تحت تاثیر قرار بدهد

00:06:08.869 --> 00:06:13.415
برای اقدام به قتل
او به چهار سال زندان محکوم شد

00:06:14.041 --> 00:06:14.958
پس از آزادی...

00:06:15.667 --> 00:06:18.754
یک شب در پارک شهر او یک قو را گرفت...

00:06:19.630 --> 00:06:20.923
سرش را برید...

00:06:21.715 --> 00:06:23.133
و خونش را نوشید

00:06:23.509 --> 00:06:25.344
این فقط یک حادثه بود...

00:06:25.636 --> 00:06:28.097
او هرگز برایش تله نگذاشته بود

00:06:29.264 --> 00:06:35.229
به غیر از آن او در طول دو سال بعدش
هفت بار کوتاه مدت به زندان افتاد

00:06:36.772 --> 00:06:38.732
او ملاقاتی با سوزی اف داشت

00:06:40.275 --> 00:06:43.404
او درآمد زندگیش را به طور مخفیانه از فاحشگی در می آورد

00:06:45.114 --> 00:06:47.533
او انواع شکنجه ها را تحمل میکند...

00:06:48.158 --> 00:06:50.452
ولی بدون داشتن لذت واقعی

00:06:53.831 --> 00:06:57.334
او مخفیانه او رو با مشتریاش تماشا میکرد

00:07:06.718 --> 00:07:09.555
او نمیدونه چه بیماری روانی دارد

00:07:13.350 --> 00:07:16.395
او هرگز علیه اون خشن و وحشیانه عمل نمیکرد

00:07:20.065 --> 00:07:25.237
بدون هشدار قبلی
او بازیگر زن الیزابت دی را کشت

00:07:26.655 --> 00:07:28.991
به مدت ده سال در زندان بود...

00:07:29.533 --> 00:07:31.410
او آرامشش را حفظ کرده و به خوبی ادامه میدهد

00:07:33.912 --> 00:07:37.458
در 28 اکتبر
او از زندان آزاد شد

00:08:08.405 --> 00:08:12.993
این فیلم بر اساس اتفاقات واقعی ساخته شده است.

00:09:11.802 --> 00:09:14.221
ترس توي چشماش
...و چاقو وسط سينه‌ش

00:09:15.180 --> 00:09:17.224
.اين آخرين تصويريه که از مادرم تو ذهنم دارم

00:09:17.933 --> 00:09:20.143
.براي همين باعث شد 4 سال بيفتم تو زندان

00:09:20.435 --> 00:09:22.020
.حتي با اينکه مادرم جون سالم بدر برد

00:09:23.021 --> 00:09:24.940
...بعد از اين قضيه، تا مدتي اوضاع خوب بود

00:09:25.232 --> 00:09:26.942
.تا اينکه با اون پيرزن 70 ساله روبرو شدم

00:09:27.359 --> 00:09:29.361
،"واي، خداي من"
.آخرين حرفي بود که به زبون آورد

00:09:29.653 --> 00:09:30.862
.بعدش کلکش رو کندم

00:09:31.154 --> 00:09:33.282
...من نمي‌شناختمش، چيزي هم ندزديده بودم

00:09:33.740 --> 00:09:35.617
.اين فکر لعنتي يهو افتاد تو سرم

00:09:35.909 --> 00:09:37.035
.فقط اينکه مجبور بودم

00:09:37.411 --> 00:09:38.870
.توضيحي هم براش نداشتم

00:09:39.162 --> 00:09:41.540
.براي همين 10 سال ديگه افتادم تو زندان

00:09:44.459 --> 00:09:47.546
،بعدش زندگي شخصيم
.بنظر روانشناس‌ها جالب اومد

00:09:51.049 --> 00:09:54.678
،وقتي اونا راجع به خواب‌هام ازم پرسيدن
.من از گل‌ها براشون تعريف کردم

00:09:54.970 --> 00:09:55.804
.گل‌ها

00:09:56.096 --> 00:09:57.306
.هميشه فقط گل‌ها

00:09:58.098 --> 00:10:01.518
گذشته از اين، من مي‌تونستم
.هر جور تخيلي که مي‌خواستم رو تصور کنم

00:10:01.893 --> 00:10:04.688
اين بهم کمک مي‌کرد
...که اميالم رو کنترل کنم

00:10:05.772 --> 00:10:07.816
.و قشنگ بُروزشون بدم

00:10:28.920 --> 00:10:32.633
.زندان رو ساختن که يه نفر خودش رو اصلاح کنه

00:10:33.133 --> 00:10:38.305
،ولي چيزي که هيچوقت نتونستم ازش خلاص شم
.ميلي بود که به شکنجه‌ي يه آدم داشتم

00:11:27.229 --> 00:11:28.689
...اگه درست حساب کرده باشم

00:11:29.064 --> 00:11:32.401
من بيشتر از نصف عمرم رو
.پشت ميله‌هاي زندان بودم

00:11:32.943 --> 00:11:36.905
،و اينکه، من هر وقت جرمي رو مرتکب شدم
.با لذت ناب همراه بوده

00:11:37.364 --> 00:11:40.701
هميشه اون لذته، يه ذره هم که شده
.آخر بهش اضافه شده

00:12:38.258 --> 00:12:41.261
.مي‌دونستم که ماجرا دوباره اتفاق ميفته

00:12:41.762 --> 00:12:43.013
.بايد ميفتاد

00:12:43.346 --> 00:12:45.724
.اما اين دفعه نمي‌تونن گيرم بندازن

00:12:56.651 --> 00:12:58.445
.هيچکس سراغم نمياد

00:12:58.945 --> 00:13:01.239
.نه خونواده‌اي، هيچکس

00:13:02.032 --> 00:13:04.075
.بهرحال خيلي هيجان‌زده شدم

00:13:04.868 --> 00:13:07.621
.کلِ ديشب رو نخوابيدم

00:13:09.915 --> 00:13:11.333
.بالاخره آزاد شدم

00:13:20.091 --> 00:13:22.302
.يه نقشه‌ي توپ تدارک ديدم

00:13:22.594 --> 00:13:24.346
.جزئياتش همه تثبيت شده‌ست

00:13:25.180 --> 00:13:28.600
.حالا فقط لازم بود يه نفر (طعمه) رو پيدا کنم

00:13:29.309 --> 00:13:31.436
.ولي نمي‌دونستم اينجا کجا هست

00:13:31.853 --> 00:13:34.272
.من 10 سال تمام تو اين شهر زندگي کردم

00:13:34.564 --> 00:13:38.735
ولي از پشت ميله‌هاي زندان که
.نمي‌دوني توي شهر چه خبره

00:13:39.110 --> 00:13:42.364
:اولين سوالِ پيشِ روم اين بود
کجا برم؟

00:13:42.906 --> 00:13:46.243
:با خودم فکر کردم
کجا ميشه يه آدم رو پيدا کرد؟

00:13:47.035 --> 00:13:50.622
براي همين، رفتم توي
.اولين کافي شاپي که باز بود

00:14:42.215 --> 00:14:44.634
.دو تا دختر جذاب نشسته بودن اونجا

00:14:45.385 --> 00:14:47.220
.اونا هنوز کاملاً جوون بودن

00:14:47.679 --> 00:14:49.514
.اما جوابِ کار منو مي‌دادن

00:15:09.200 --> 00:15:12.454
،از طرز لباس خودم
.يه کم ناراحت و خجل بودم

00:15:13.663 --> 00:15:17.042
اما آخه بعد از 10 سال حبس که
.نمي‌شد به‌روز لباس پوشيد

00:15:20.003 --> 00:15:21.880
.بهم خيره شده بودن

00:15:26.718 --> 00:15:28.637
.منم فوراً رفتم تو کارشون

00:15:39.064 --> 00:15:41.232
.جداً تحريک‌ـم کرده بودن

00:15:44.444 --> 00:15:47.155
فوراً تخيل‌ـم
.وحشي و سرکش شد

00:16:17.477 --> 00:16:20.355
داشتم فکر مي‌کردم
.که چطور بهشون نزديک شم

00:16:20.814 --> 00:16:22.899
.همين خودش بشدت هيجان‌زده‌م کرده بود

00:16:23.483 --> 00:16:26.528
فوراً عالي‌ترين چيزها
.توي خيالم جولان مي‌دادن

00:16:30.407 --> 00:16:32.826
،اما اون کارا، توي يه کافي شاپ
.حسابي جلب توجه مي‌کرد

00:16:33.118 --> 00:16:34.911
.همه صدامون رو مي‌شنيدن

00:16:35.203 --> 00:16:37.622
.فرصت چندان جالبي نبود

00:17:21.541 --> 00:17:25.462
بي‌ترديد، لازم بود که
...يه جاي خيلي آروم پيدا کنم

00:17:27.213 --> 00:17:29.674
اونوقت همه چيز
.قشنگ پيش مي‌رفت

00:17:31.718 --> 00:17:34.012
.بعد، يه چيز اتفاقي خودش به کمکم اومد

00:17:58.953 --> 00:18:00.413
کجا ميرين؟

00:18:00.997 --> 00:18:02.874
.مستقيم، لطفاً

00:18:05.460 --> 00:18:07.879
.يه فرصت توي تاکسي، ديگه محشر بود

00:18:08.379 --> 00:18:12.300
.من دنبال دزدي نبودم
.پول هم برام اهميتي نداشت

00:18:20.600 --> 00:18:24.729
اون زن، منو ياد اولين
."دوست دخترم مينداخت، "آنا-ماري

00:18:27.690 --> 00:18:29.651
.يه فاحشه‌ي تمام عيار

00:18:31.945 --> 00:18:35.490
.من 14 سالم بود و اون خيلي بزرگتر از من بود

00:18:36.324 --> 00:18:38.284
.همسن مادرم نشون مي‌داد

00:18:39.619 --> 00:18:41.996
.روي نيمکت تو پارک مي‌شستيم

00:18:42.789 --> 00:18:44.874
.مجبور بودم يه لنگه کفش‌م رو در بيارم

00:18:45.375 --> 00:18:48.211
...اون کفش‌م رو برمي‌داشت -
چيکار داري مي‌کني؟ -

00:18:49.254 --> 00:18:51.631
...و فقط وقتي بهم پس مي‌داد

00:18:51.923 --> 00:18:54.592
.که يه بوس بهش مي‌دادم -
اونجا داري چيکار مي‌کني؟ -

00:18:54.884 --> 00:18:57.679
.بعدش "آنا-ماري" منو مي‌برد خونه‌شون

00:18:57.971 --> 00:18:59.472
.حسابي حشري‌م کرد

00:18:59.764 --> 00:19:02.642
اون موقع، دفعه اولي بود
.که مي‌خواستم از اين کارا بکنم

00:19:03.393 --> 00:19:06.813
،اول دست و پاشو بستم
...بعد هم دهنش رو

00:19:07.272 --> 00:19:08.898
...بعد مي‌گرفتمش زير کتک

00:19:09.566 --> 00:19:12.152
.اول با کمربند، و بعد هم با يه شلاق واقعي

00:19:13.403 --> 00:19:15.238
.اما مثل اينکه براش کافي نبود

00:19:15.822 --> 00:19:17.907
.جداً کِيف مي‌داد

00:19:18.533 --> 00:19:22.120
،"من شده بودم بَرده‌ي "آنا-ماري
.و اين منو حسابي به وجد مي‌آورد

00:19:23.913 --> 00:19:25.665
!هي، داري چيکار مي‌کني؟

00:21:34.961 --> 00:21:37.005
.هيچکي دنبالم نبود

00:21:38.172 --> 00:21:42.218
.نمي‌دونستم که تا کجا و چه مدت دويده بودم

00:21:43.303 --> 00:21:45.346
.اين منطقه رو نمي‌شناختم

00:21:45.763 --> 00:21:47.640
.هيچوقت تا حالا اينجا نيومدم

00:23:23.945 --> 00:23:26.364
.خونه به نظرم متروکه اومد

00:23:27.198 --> 00:23:29.909
.شک داشتم کسي توش زندگي کنه

00:23:58.646 --> 00:24:00.690
...خبري از کسي نبود

00:24:00.982 --> 00:24:02.775
.هيچ صدايي هم نميومد

00:24:09.490 --> 00:24:11.784
.هيچکس نبود

00:24:16.914 --> 00:24:19.959
.با خودم فکر کردم که اينجا برا من يه بهشت‌ـه

00:24:37.310 --> 00:24:39.979
اون خونه توسط فضاي سبز
.و درخت‌ها احاطه شده بود

00:24:40.563 --> 00:24:42.940
ترس و نگراني‌اي هم بابت همسايه‌ها
.برام وجود نداشت

00:24:43.941 --> 00:24:45.943
!اون مکان، حرف نداشت

00:24:46.652 --> 00:24:48.779
.هيچ خطري متوجه اينجا نبود

00:27:03.748 --> 00:27:05.791
.نفس‌م بالا نميومد

00:27:08.127 --> 00:27:09.920
.شديداً هيجان‌زده شده بودم

00:27:18.429 --> 00:27:21.057
...اين فکر که تو اين مکان به پُستِ يکي بخورم

00:27:21.349 --> 00:27:23.225
.داشت ديوونه‌م مي‌کرد

00:27:29.440 --> 00:27:32.985
با خودم گفتم... که ديگه بيشتر از اين
.نمي‌تونم طاقت بيارم

00:28:18.906 --> 00:28:21.742
ديگه حتم داشتم
.که يکي اينجا زندگي مي‌کرد

00:28:24.537 --> 00:28:25.830
.قربانيانِ من

00:28:28.791 --> 00:28:30.418
.ترسيده بودم

00:28:34.797 --> 00:28:36.257
بابا؟

00:28:39.051 --> 00:28:40.386
.ديگه دستِ قانون در کار نبود

00:28:41.804 --> 00:28:47.226
،توي وضعيتي از ذهن بودم
.که ديگه هيچ منطقي برام کارساز نبود

00:28:51.147 --> 00:28:53.399
.از خودم ترسيدم

00:29:00.406 --> 00:29:03.033
قبلاً هم برام پيش اومده بود
.که ترس زيادي رو تجربه کنم

00:29:04.285 --> 00:29:07.955
،براي مثال، وقتي کوچيک بودم
.برام محال بود که بتونم تو يه اتاق تنهايي بمونم

00:29:17.006 --> 00:29:22.928
،يه بار مامان‌بزرگم
.تمام شب منو تنها تو يه اتاق تاريک حبس کرد

00:29:24.638 --> 00:29:27.057
برام مُسلم شده بود
.که مي‌خواد منو بکشه

00:29:37.651 --> 00:29:39.695
اون زمان بود که
.داشتم از ترس مي‌مردم

00:29:45.159 --> 00:29:47.369
.تنها چيزي که کمکم کرد، اون صداها بودن

00:30:21.111 --> 00:30:22.738
.عجب شانسي آوردم

00:30:23.239 --> 00:30:24.782
.عجب شانسي آوردم

00:30:25.199 --> 00:30:27.201
.اين خونه براي من ايده‌آل بود

00:30:31.330 --> 00:30:33.499
.نقشه‌م جواب ميده

00:33:39.476 --> 00:33:40.477
.مامان

00:33:40.811 --> 00:33:42.271
.بابا اينجاست

00:33:42.563 --> 00:33:45.691
،خنگ‌بازي درنيار
.بابات خيلي وقته که مُرده

00:34:23.312 --> 00:34:26.565
.وقتي بچه بودم، هميشه با ترس زندگي کردم

00:34:27.649 --> 00:34:30.986
.اول مادرم پدرم رو ترک کرد

00:34:36.658 --> 00:34:39.453
.بعدش رفت با يه مردِ ديگه زندگي کرد

00:34:40.287 --> 00:34:41.705
.نا پدري من

00:34:42.289 --> 00:34:44.583
.و بعد مادرم سعي کرد منو بکشه

00:34:45.626 --> 00:34:47.753
دست و پام رو
...با چند تا پوشک بچه‌ي خيس بست

00:34:48.045 --> 00:34:49.755
بعد پنجره رو باز کرد
.و منو گذاشت جلوي پنجره

00:34:50.714 --> 00:34:54.176
اينکار رو کرد که جلوي پنجره
.از سرما يخ بزنم و بميرم

00:35:01.308 --> 00:35:02.768
!"سيلويا"

00:35:11.568 --> 00:35:12.486
..."سيلويا"

00:35:14.071 --> 00:35:15.155
..."سيلويا"

00:35:33.632 --> 00:35:36.635
.هيچوقت کنار مادرم امنيت نداشتم

00:35:38.178 --> 00:35:40.139
.اون از پسرها تنفر داشت

00:35:43.642 --> 00:35:48.438
براي مادرم، من فقط يه تلاش بودم
.براي دختردار شدن

00:35:49.606 --> 00:35:51.817
.اون يه پسر مثل منو نمي‌خواست

00:35:53.026 --> 00:35:57.072
خودش رو به معناي واقعي
.وقفِ توجه به خواهرم کرده بود

00:36:09.668 --> 00:36:11.628
.من اصلاً براش وجود خارجي نداشتم

00:36:12.546 --> 00:36:16.175
خواهرم هر کاري دلش مي‌خواست
.با من مي‌کرد

00:36:30.314 --> 00:36:32.858
.مادرم فقط هميشه مي‌خنديد

00:36:35.194 --> 00:36:38.697
.اما يه بار، خواهرم رو تنها گير آوردم

00:36:39.865 --> 00:36:42.159
...حسابي دِقو دِليم رو خالي کردم، بعد

00:36:42.701 --> 00:36:44.703
.مي‌خواستم تا حد مرگ همينطور بزنمش

00:36:44.995 --> 00:36:48.498
.ترس از من رو توي چشماش ديدم

00:36:48.790 --> 00:36:51.335
.همين خودش به شدت هيجان‌زده‌م مي‌کرد

00:36:57.257 --> 00:37:02.137
،چونکه مادرم منو نمي‌خواست
.من پيش مادربزرگم بزرگ شدم

00:37:04.389 --> 00:37:08.310
اما اون هميشه مي‌گفت
.که من باعث شرمساريش‌ام

00:37:08.810 --> 00:37:11.188
.که من مايه‌ي ننگِ کل خانواده‌ام

00:37:12.231 --> 00:37:14.233
.چون من يه بچه‌ي حرومزاده بودم

00:37:24.576 --> 00:37:26.453
...مادرم بشدت مذهبي بود

00:37:27.246 --> 00:37:30.582
،و براي پاک کردن گناه خودش
.منو به يه صومعه فرستاد

00:37:33.919 --> 00:37:35.712
.من دوست نداشتم برم

00:37:40.634 --> 00:37:42.844
.اما بنا بود من يه کشيش بشم

00:38:21.800 --> 00:38:24.511
،ما بعنوان رهجو
.تو اون صومعه زندگي کرديم

00:38:25.554 --> 00:38:29.016
کشيش‌ها و راهبه‌ها
.اونجا يه مزرعه داشتن

00:38:30.058 --> 00:38:32.144
.همه جور حيووني اونجا بود

00:38:32.811 --> 00:38:36.732
،يه روز بعدازظهر
...من يه سر يواشکي رفتم توي طويله

00:38:37.107 --> 00:38:41.862
،طوري از يه چاقو استفاده کردم
.که خون فوواره مي‌زد

00:38:43.196 --> 00:38:44.614
.يه خوک بود

00:38:45.324 --> 00:38:51.330
طوري از من ترسيده بود که با صداي بلند خرناسه
.مي‌کرد، اونوقت راهبه‌ها اومدن و منو گرفتن

00:39:18.774 --> 00:39:21.860
،بعد از اين اتفاق
.من بايد صومعه رو ترک مي‌کردم

00:39:24.446 --> 00:39:28.116
،براي مادربزرگم
.انگار دنيا روي سرش هَوار شده بود

00:39:28.742 --> 00:39:30.744
...اون خيلي مذهبي بود

00:39:31.745 --> 00:39:34.039
.حالا ديگه من اجازه نداشتم کشيش بشم

00:40:56.496 --> 00:40:59.624
،بعد از اون اتفاق توي صومعه
...مادرم گفت

00:41:00.375 --> 00:41:02.961
.که خونواده‌ي من ازم ترس دارن

00:41:05.464 --> 00:41:07.924
.به چشم مادرم، من حالا ديگه يه هيولا بودم

00:41:11.261 --> 00:41:15.015
مادرم منو اينطوري تنبيه کرد
.که ديگه نذاره برگردم پيش مامان‌بزرگم

00:41:20.145 --> 00:41:24.399
اين به اين خاطر بود که ناپدري‌م تصميم گرفت
.که خودش شخصاً تربيت‌م رو بعهده بگيره

00:41:27.235 --> 00:41:28.987
.اما اون از من متنفر بود

00:41:30.864 --> 00:41:33.074
.اون هميشه با خواهرم خوب بود

00:41:34.951 --> 00:41:37.162
.ولي نمي‌تونست منو تحمل کنه

00:41:37.454 --> 00:41:40.123
تا بحال مادرم به بدي ناپدري‌م
.باهام رفتار نکرده بود

00:41:41.791 --> 00:41:46.004
يه بار، به قدري بد جور منو زد
.که روي زمين مي‌خزيدم

00:41:47.005 --> 00:41:51.301
مادرم و خواهرم فقط وايساده بودن اونجا
.و هِرهِر بهم مي‌خنديدن

00:43:59.220 --> 00:44:01.973
.مي‌خواستم از ناپدري‌م انتقام بگيرم

00:44:04.142 --> 00:44:06.811
.با تمام وجود مي‌خواستم بکشمش

00:44:07.979 --> 00:44:09.189
.بابا

00:44:09.481 --> 00:44:11.191
.اما من خيلي ضعيف و نحيف بودم

00:44:11.524 --> 00:44:13.151
.براي همين مجبور شدم از خونه فرار کنم

00:44:13.526 --> 00:44:15.445
.توي پارک خوابيدم

00:44:16.696 --> 00:44:18.990
.اونجا داشتم يه قو رو تماشا مي‌کردم

00:44:23.286 --> 00:44:25.330
.اول يه کم نازش کردم

00:44:26.039 --> 00:44:27.957
.بعد کله‌ش رو کندم

00:44:31.336 --> 00:44:35.674
اون قو از دسته طرد شده بود
.و نمي‌تونست برگرده توي آب پيش باقيِ گروه

00:44:36.383 --> 00:44:39.469
خودش تک و تنها
.يه گوشه از پارک زندگي مي‌کرد

00:44:40.679 --> 00:44:42.472
.خيلي شبيه آدما بود

00:44:42.931 --> 00:44:44.849
.اما از من ترس داشت

00:44:46.309 --> 00:44:50.146
با خودم خيال مي‌کردم
.که دارم انتقامم رو مي‌گيريم

00:45:47.245 --> 00:45:49.205
.همه چي غلط از آب دراومد

00:45:53.209 --> 00:45:54.753
.همه چي خيلي سريع اتفاق افتاد

00:45:58.256 --> 00:46:01.259
.کاملاً جور ديگه‌اي حساب مي‌کردم

00:46:01.593 --> 00:46:03.845
.خيلي خيلي دراماتيک‌تر
(با حس و هيجانِ خيلي بيشتر)

00:46:07.515 --> 00:46:11.102
حداقلش الان ديگه مي‌خواستم
.طبق نقشه‌م پيش برم

00:46:11.936 --> 00:46:15.398
اول اينکه، اون مادر
.بايد با پسرِ مُرده‌اش روبرو شه

00:46:16.232 --> 00:46:18.234
...بايد خيلي با دقت تماشا کنه

00:46:18.526 --> 00:46:20.862
که چطور پسرش
.ديگه نمي‌تونه تکون بخوره

00:46:21.654 --> 00:46:23.865
اينطوري ياد مي‌گرفت
.که يه مقدار احترام قائل شه

00:46:27.535 --> 00:46:31.247
.اما... خودش ديگه تکون نمي‌خورد

00:46:37.587 --> 00:46:40.882
با خودم فکر کردم
.که مي‌خواد بهم کلک بزنه

00:46:41.466 --> 00:46:44.302
.مثل روباهي که خودش رو به مُردن مي‌زنه

00:46:47.931 --> 00:46:50.892
.واقعاً فکر کردم که داره فيلم بازي مي‌کنه

00:46:55.772 --> 00:47:00.777
بعد متوجه شدم که
.نه بابا، واقعاً مثل اينکه يه چيزيش شده

00:47:07.826 --> 00:47:10.453
هيچکي نمي‌تونست به اون خوبي
.نقش بازي کنه

00:47:11.204 --> 00:47:13.289
.امکان نداشت

00:47:15.124 --> 00:47:17.669
.اما نبايد بيهوش شده باشه

00:47:18.628 --> 00:47:21.172
بايد توي کل مراحل
.عميقاً حضور داشته باشه

00:47:31.850 --> 00:47:34.269
.کنترل خودم رو از دست دادم

00:47:38.147 --> 00:47:39.524
!عجب فاجعه‌اي

00:47:41.025 --> 00:47:42.944
.نبايد اين به سَرَم ميومد

00:47:43.236 --> 00:47:44.195
داري چيکار مي‌کني؟

00:47:45.780 --> 00:47:47.240
.مادرم مريض‌ـه

00:47:48.741 --> 00:47:50.243
...اون بايد داروش رو بخوره

00:47:51.661 --> 00:47:53.204
.داروش توي آشپزخونه‌ست

00:48:04.382 --> 00:48:06.885
.اون مي‌تونست بهم کمک کنه -
.خواهش مي‌کنم -

00:48:26.070 --> 00:48:29.324
اون پيرزنه بايد به هر قيمتي که شده
.به هوش بياد

00:48:30.283 --> 00:48:32.285
.مي‌خواستم آخر سر خودش رو خفه کنم

00:48:33.119 --> 00:48:38.291
و دختره بايد
.مرگ آهسته‌ي مادرش رو تماشا کنه

00:48:39.042 --> 00:48:42.253
.اون بايد مي‌ديد که مُردن چه حسي داره

00:49:01.731 --> 00:49:04.400
.دختره سعي مي‌کرد که منو شهوتي کنه

00:49:04.901 --> 00:49:09.238
،يا از من خيلي خوشش اومده بود
.يا اينکه سعي داشت خودش رو نجات بده

00:49:09.614 --> 00:49:13.159
،اما هيچکدومش مهم نبود
.خودش هنوز نمي‌دونست چه خبره

00:49:20.249 --> 00:49:23.127
.يه برنامه‌ي ويژه واسه خودش داشتم

00:49:23.586 --> 00:49:26.673
چيزي که واضح بود اين بود که
.عاقبتِ خودش از همه بدتره

00:49:27.632 --> 00:49:31.052
برنامه‌اي که براش داشتم
.قراره خيلي خاص باشه

00:49:32.303 --> 00:49:35.348
توي آشپزخونه
.متوجه چند تا ابزار مختلف شدم

00:49:36.975 --> 00:49:39.519
،وقتي نوبتش رسيد
.به دقيق‌ترين شکل براش دارم

00:49:39.852 --> 00:49:43.690
دقيقاً اونطوري که هميشه
.تو تصورم خيال مي‌کردم

00:49:49.445 --> 00:49:51.948
.اما اول بايد اون پيري‌ـه رو بيدار کنم

00:50:04.127 --> 00:50:06.921
.اون بايد دوباره هوشش بياد سر جاش

00:50:16.431 --> 00:50:19.809
هر چي باشه، اون قراره با وحشت تمام از من
.ناله کنه و هق‌هق بزنه

00:50:25.189 --> 00:50:29.152
بعدش دختره بايد ببينه که
.مادرش چجوري جون ميده

00:50:40.413 --> 00:50:42.749
.اون نبايد تسليم شه

00:50:44.625 --> 00:50:46.127
.نبايد به همين راحتي خلاص شه

00:50:48.337 --> 00:50:50.381
.کارش رو تموم کردم

00:51:00.808 --> 00:51:03.811
.حالا فقط دختره برام مونده

00:51:32.548 --> 00:51:33.382
!تو

00:51:37.512 --> 00:51:38.262
.تو

00:51:58.241 --> 00:51:58.866
.تو

00:52:33.568 --> 00:52:34.402
.تو

00:52:48.583 --> 00:52:50.960
.تو... تو

01:00:24.121 --> 01:00:27.791
نمي‌خواستم جنازه‌ها رو
.اونطوري تو خونه ول کنم

01:03:25.594 --> 01:03:30.432
تصميم گرفتم
.که کل خونواده رو همراه خودم ببرم

01:03:38.857 --> 01:03:42.444
اين فکر که مي‌تونستم تمام مدت
...جنازه‌ها رو با خودم داشته باشم

01:03:42.736 --> 01:03:45.155
.فوق‌العاده هيجان‌زده‌م کرده بود

01:04:01.338 --> 01:04:03.966
به هيچ وجه حاضر نبودم
.بدون اونا اينجا رو ترک کنم

01:04:05.050 --> 01:04:08.637
.با اون جسدها کلي برنامه داشتم

01:04:33.370 --> 01:04:38.292
ديگه مصصم شده بودم
.که تمام اينا تازه شروع ماجراست

01:04:39.501 --> 01:04:43.171
قصد داشتم که تا آخر
.تخيلات‌م رو دنبال کنم

01:04:43.797 --> 01:04:47.926
تو اون لحظه برام اهميتي نداشت
.که اين قضيه تا کجا کِش پيدا مي‌کنه

01:04:49.052 --> 01:04:51.263
.يه ذره هم درباره‌ش فکر نمي‌کردم

01:04:51.680 --> 01:04:54.558
فقط مي‌خواستم هر چه سريعتر
.قرباني‌هاي بعدي رو گير بيارم

01:04:55.142 --> 01:04:57.269
.از فکرش داشتم ديوونه مي‌شدم

01:04:58.186 --> 01:05:01.231
.يه نقشه‌ي جديد کشيدم

01:05:06.236 --> 01:05:09.406
تصميم گرفتم جسدها رو
.به قرباني‌هاي بعديم نشون بدم

01:05:10.032 --> 01:05:14.328
حتم داشتم که اينکار
.مي‌تونه جداً زهره‌ترک‌شون کنه

01:05:20.208 --> 01:05:25.422
نقشه کشيدم که قرباني‌هاي بعدي و جسدها رو
.با هم بندازم تو يه اتاق دربسته

01:05:30.302 --> 01:05:33.180
.اينطوري از ترس سکته مي‌زنن

01:05:34.056 --> 01:05:36.725
.حتماً بعضي‌هاشون همونجا از ترس مي‌ميرن

01:05:37.434 --> 01:05:41.480
.شکنجه از اين طريق رو نمي‌تونن طاقت بيارن

01:05:47.527 --> 01:05:50.322
.بعدش خودم دَخل‌شون رو ميارم

01:13:55.640 --> 01:13:58.268
،بعد از اين اتفاقي که افتاد
.احساس خيلي خوبي پيدا کردم

01:13:59.185 --> 01:14:01.104
.سَرَم سبک‌تر شد

01:14:03.022 --> 01:14:05.525
.تمام بدن‌م هم احساس سبکي مي‌کرد

01:14:06.067 --> 01:14:09.154
با خودم فکر کردم که ديگه از الان به بعد
.انجام همه‌ي اون کارها برام آسون‌تره

01:14:10.280 --> 01:14:12.157
.طوري بود که انگار شناور بودم

01:14:20.498 --> 01:14:24.836
.سرشار از هوش و سرخوشي بودم

01:14:33.261 --> 01:14:35.972
البته خودم مي‌دونستم
...که وضعيتِ ذهنيِ حاضرم

01:14:36.264 --> 01:14:38.975
.اين حسِ آسودگي که دارم، موندگار نيست

01:14:39.767 --> 01:14:42.479
،اون ميل و انگيزه‌ي انجام اين کارها
.بازم به سراغم مياد

01:16:42.599 --> 01:16:43.766
!هي

01:16:44.100 --> 01:16:45.476
!هي

01:16:45.810 --> 01:16:48.146
.هي، بيا بيرون از اون تو

01:16:48.479 --> 01:16:51.149
!همين الان بيا بيرون

01:16:53.693 --> 01:16:55.028
!با توئم

01:16:57.113 --> 01:16:58.865
!زود باش

01:18:54.188 --> 01:18:57.066
.هيچي دلم به حالِ اون قرباني‌ها نمي‌سوخت

01:18:57.942 --> 01:18:59.444
.فقط دوست داشتم هي قتل رو ادامه بدم

01:19:11.456 --> 01:19:13.916
.از قبل يه نقشه‌ي عالي تدارک ديده بودم

01:20:16.187 --> 01:20:18.731
.بازم اون دو تا دختر اونجا نشسته بودن

01:20:19.690 --> 01:20:21.359
.فوراً رفتم تو کارشون

01:20:35.289 --> 01:20:38.584
فوراً تخيل‌ـم
.وحشي و سرکش شد

01:20:48.845 --> 01:20:50.596
.نمي‌تونستم جلوش مقاومت کنم

01:20:51.430 --> 01:20:52.890
.فقط و فقط تخيل

01:21:04.193 --> 01:21:05.945
...با خودم فکر کردم

01:21:07.488 --> 01:21:09.615
چطور مي‌تونم بهشون نزديک شم؟

01:21:14.787 --> 01:21:16.205
...تا اينکه تصميم گرفتم

01:21:16.622 --> 01:21:18.583
.همه‌شون رو با خودم ببرم

01:21:28.342 --> 01:21:31.345
،هر چهار تاشون را با خودم مي‌برم
.همينجا و همين حالا

01:23:05.106 --> 01:23:06.565
.مدارک ماشينت رو بده

01:23:08.359 --> 01:23:10.486
!هيچ کاري باهاش ندارم
(منظور سگه)

01:23:15.574 --> 01:23:16.826
!مدارک

01:23:17.243 --> 01:23:20.621
،من ماشين رو از کس ديگه‌اي گرفتم
.نمي‌دونم چطور اون اتفاق افتاد

01:23:20.913 --> 01:23:23.165
!من کاري ندارم! مدارک رو نشون بده -
...من -

01:23:23.457 --> 01:23:24.792
حالا چي؟

01:23:25.376 --> 01:23:30.256
مدارک داري يا نه؟ -
...تقصير من نيست، اين ماشين من نيست -

01:23:32.383 --> 01:23:34.552
.برام مهم نيست
.مدارک ماشين رو نشون بده

01:23:34.885 --> 01:23:37.138
.اون لحظه خيلي مهيج بود

01:23:38.305 --> 01:23:40.224
.واقعاً هيجان‌زده شده بودم

01:23:40.725 --> 01:23:44.145
!اما به من هيچ ربطي نداره -
!صندوق عقب رو باز کن -

01:23:44.520 --> 01:23:47.231
.حالا قراره همه از ترس سکته کنن

01:23:51.068 --> 01:23:53.279
.حالا همه از من وحشت کردن

01:23:53.779 --> 01:23:55.489
.من معروف شدم

01:23:56.323 --> 01:23:58.451
...به هر حال، اون دخترها خيلي حيف شدن

01:23:58.743 --> 01:24:00.953
.عجب جشني از توش در ميومد

01:24:05.750 --> 01:24:08.794
.بخشي از نظراتِ روانشناسي

01:24:09.545 --> 01:24:12.798
بيمار عمداً و در هوشياري
...نقشه طرح کرده و مرتکب جرائم شده

01:24:13.090 --> 01:24:17.678
.تا به ارضاء فيزيکي برسد

01:24:18.471 --> 01:24:21.807
او در قبال اعمال خود مسئول بوده
.و انحراف اخلاقي داشته است

01:24:22.308 --> 01:24:26.395
،مسلماً بدترين نوع از يک اختلال رواني
.دگرآزاري (ساديسم) مي‌باشد

01:24:26.854 --> 01:24:30.441
گرچه تشخيص پزشکي
.بيماري رواني نبوده

01:24:31.150 --> 01:24:33.444
...صدمه زدن به ديگران از راه خشونت

01:24:33.736 --> 01:24:37.698
به نحوي که
...منجر به هيجانِ جنسي مي‌گردد

01:24:38.115 --> 01:24:41.327
چيزي بوده که
.بيمار از دوران کودکي با آن آشنا بوده

01:24:42.161 --> 01:24:45.247
رابطه‌ي او با اجتماع
.شديداً مُخل و با آسيب همراه است

01:24:45.664 --> 01:24:51.754
اين بدان دليل بوده که
...مادر وي او را در کودکي ترک کرده

01:24:52.046 --> 01:24:56.300
و در نتيجه او هرگز
.چيزي از ارزش و ثبات يک خانواده نمي‌داند

01:24:56.759 --> 01:24:59.386
...بيمار بطور 100% مقصر تلقي مي‌شود

01:24:59.887 --> 01:25:04.141
،ولي طبق حکم يک مجرم به قتل
.نمي‌توان در مورد او رأي صادر نمود

01:25:04.558 --> 01:25:08.229
،مجازاتِ قبلي وي
.نتوانست مانع از جرم و جنايتِ آتيِ او گردد

01:25:09.438 --> 01:25:11.857
:حکم او از طرف هيئت منصفه

01:25:12.399 --> 01:25:14.902
.حبس ابد

01:25:14.926 --> 01:25:26.926
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:25:26.950 --> 01:25:46.950
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.