﻿WEBVTT

00:00:00.960 --> 00:00:20.960
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:21.420 --> 00:00:24.420
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:00:24.566 --> 00:00:29.238
‫من معمولاً هیچ ایده‌ای ندارم
‫که باید از کجا شروع کنم

00:00:29.239 --> 00:00:31.865
‫ولی شما بهم ایده‌ای دادین که
‫فهمیدم باید از کجا شروع کنم.

00:00:33.617 --> 00:00:34.826
‫و اون چی بود؟

00:00:36.537 --> 00:00:41.249
‫در مورد ماهیت رابطه‌مون ازم پرسیدین.

00:00:41.250 --> 00:00:43.836
‫به نظرم از اینم جلوتر رفت،
‫تبدیل شد به "تو کی هستی؟"

00:00:43.837 --> 00:00:46.629
‫چون من بیشتر کارهات رو نگاه کردم.

00:00:46.630 --> 00:00:51.635
‫گاهی اوقات شمایلی شبح‌گونه‌ای،
‫و گاهی اوقات خدا.

00:00:51.636 --> 00:00:53.762
‫و گاهی اوقات هم حضور داری.

00:00:58.100 --> 00:01:03.146
‫نیاز داشتم بدونم با کی دارم حرف می‌زنم.
‫دوستی که آن سوی آتش نشسته؟

00:01:03.147 --> 00:01:06.066
‫یک غریبه توی اتوبوس؟

00:01:06.817 --> 00:01:08.193
‫تو کی هستی؟

00:01:09.444 --> 00:01:11.612
‫این یک هنر نمایشیه.

00:01:11.613 --> 00:01:18.078
‫باید بدونی که داری برای یک اتحادیه‌ی کارگری
‫اجرا می‌کنی؟ یا برای مخاطب خاص؟

00:01:20.080 --> 00:01:24.877
‫باید در مورد امیال آدم‌هایی که
‫باهاشون حرف می‌زنی یک چیزی بدونی.

00:01:25.836 --> 00:01:28.338
‫و اگه من نتونم به این سوال پاسخ بدم چی؟

00:01:28.339 --> 00:01:30.841
‫نه اینکه نخوام، ولی شاید نتونم.

00:01:31.884 --> 00:01:35.762
‫در اون صورت به تکاپومون
‫ادامه میدیم و می‌فهمیم تو کی هستی.

00:01:52.279 --> 00:01:54.655
‫اوایل که توی اطلاعات ارتش بودم،

00:01:54.656 --> 00:01:58.951
‫مصاحبه‌های زیادی انجام داده بودم
‫که درعین حال بازجویی هم بودند.

00:01:58.952 --> 00:02:04.416
‫بلافاصله، در اون رابطه، یک وابستگی
‫نسبت به من بازجو شکل می‌گیره.

00:02:05.834 --> 00:02:10.359
‫"مادرت حالش خوبه؟
‫میخوای زنگ بزنم به خونه‌ات؟"

00:02:10.360 --> 00:02:14.885
‫این پیونده که، حالا چه واقعی و چه غیرواقعی،
‫درِ گفتگو رو باز می‌کنه.

00:02:16.053 --> 00:02:19.806
‫اول از همه، بیان این نکته
‫که من تنها کسی‌ام که داری.

00:02:20.933 --> 00:02:23.268
‫ایجاد وابستگی؟

00:02:24.144 --> 00:02:27.648
‫ایجاد وابستگی اونا به بازجو، آره.

00:02:29.125 --> 00:02:33.129
‫وقتی میخواین یه چیزی بیان بشه،
‫که می‌تونه حقیقت هم نداشته باشه،

00:02:33.154 --> 00:02:36.907
‫و شما می‌دونی که حقیقت نداره،
‫کار از اینجا شروع میشه.

00:02:39.993 --> 00:02:44.164
‫به ندرت شده کتابی داشته
‫باشم که در یک مقطعی...

00:02:44.165 --> 00:02:47.793
‫اسم موقتش "تونل کبوتر" نبوده باشه.

00:02:52.214 --> 00:02:54.883
‫خاستگاهش به راحتی قابل توضیحه.

00:02:55.527 --> 00:02:58.905
‫پونزده شونزده ساله بودم که پدرم تصمیم گرفت

00:02:58.930 --> 00:03:02.599
‫منو با خودش ببره به یکی از خوشگذرونی‌های
‫همراه با قمارش در مونته کارلو.

00:03:05.519 --> 00:03:08.981
‫" در نزدیکی کازینوی قدیمی،
‫باشگاه ورزشی قد برافراشته بود.

00:03:11.275 --> 00:03:13.985
‫پایین بنا، چمنزاری بود

00:03:13.986 --> 00:03:16.321
‫و یک میدان تیراندازی که رو به دریا بود.

00:03:28.917 --> 00:03:32.211
‫زیر چمنزار، تونل‌هایی بودند باریک و موازی،

00:03:32.212 --> 00:03:35.507
‫که تا لبه‌ی دریا امتداد پیدا می‌کردند.

00:03:40.179 --> 00:03:44.182
‫در آنها، کبوترهای زنده قرار داده شده بود،

00:03:44.183 --> 00:03:47.769
‫که روی سقف کازینو سرارتخم
‫در آورده و در قفس بودند.

00:03:52.608 --> 00:03:56.653
‫کارشان این بود که در امتداد
‫تونل باریک و تاریک، بال بزنند.

00:03:56.654 --> 00:03:59.655
‫تا وقتی که برسند به آسمان مدیترانه،

00:03:59.656 --> 00:04:03.702
‫بعنوان اهدافی برای آقایان ورزشکاری
‫که یک شکم سیر ناهار خورده بودند.

00:04:04.995 --> 00:04:08.248
‫که با شات‌گان‌هایشان، منتظر ایستاده بودند.

00:04:18.132 --> 00:04:21.093
‫کبوترهایی که تیر نمی‌خوردند یا به زور
‫توانایی بال زدن داشتند،

00:04:21.094 --> 00:04:24.932
‫برمی‌گشتند به محل تولدشان روی سقف کازینو.

00:04:24.933 --> 00:04:27.768
‫که همان تله باز در انتظارشان بود.

00:04:31.063 --> 00:04:34.441
‫اینکه چرا این تصویر
‫مدت‌هاست مرا تسخیر کرده،

00:04:35.609 --> 00:04:37.528
‫چیزی‌ست که شنونده...

00:04:38.403 --> 00:04:41.698
‫بهتر از من بتواند قضاوتش کند."

00:04:52.960 --> 00:04:57.339
‫اسم دیوید کورنول، احتمالاً برای
‫بیشتر شما ناآشناست.

00:04:57.340 --> 00:05:01.175
‫اون متخصص رازهاست،
‫که خودش سابقاً جاسوس بوده.

00:05:01.176 --> 00:05:04.888
‫نویسنده‌ی حدود بیست کتاب،
‫که کمابیش همه‌شون پرفروش بوده‌اند.

00:05:04.889 --> 00:05:07.808
‫با اسم مستعار "جان لوکاره"

00:05:09.393 --> 00:05:13.188
‫کورنول حالا بیشتر از پنجاه ساله که
‫زندگی دوگانه‌ای داره

00:05:13.189 --> 00:05:14.606
‫و به ندرت مصاحبه میکنه.

00:05:16.984 --> 00:05:19.444
‫خیانت منو مجذوب خودش می‌کنه.

00:05:20.028 --> 00:05:23.824
‫من از دوره‌ای که پر بود از خیانت بی‌پایان،
‫جون سالم بدر بردم.

00:05:26.219 --> 00:05:29.889
‫وارد جهان مامورمخفی‌ها که شدم،
‫در دو سازمان موفق خدمت کردم.

00:05:29.914 --> 00:05:32.416
‫که هردوشون تا جایی که جا داشت
‫مورد خیانت قرار گرفته بودند.

00:05:33.333 --> 00:05:35.794
‫در بچگی هم حس کردم که بهم خیانت شده.

00:05:37.462 --> 00:05:39.882
‫حس کردم خودم به مردم خیانت کردم.

00:05:48.223 --> 00:05:49.975
‫مثل خیلی از هنرمندهای دیگه،

00:05:51.351 --> 00:05:57.691
‫از وقتی که خیلی کوچیک بودم
‫در یک حباب خیالی زندگی کرده‌ام.

00:06:00.235 --> 00:06:03.154
‫وقتی وارد جهان مامورمخفی‌ها شدم،
‫دیدم که برام کافی نیست.

00:06:03.155 --> 00:06:07.325
‫خیلی کارهای ناچیزی می‌کردم،
‫خیلی تازه‌کار بودم، کار خاصی بهم نمی‌دادن.

00:06:07.326 --> 00:06:11.538
‫کاری که کردم بازآفرینی جهان مامور مخفی‌ها
‫بود، و پرکردن اون جهان با آدم‌های خودم.

00:06:13.916 --> 00:06:19.922
‫در بسیاری از این داستان‌ها، عده‌ای
‫عروسک‌های نخی‌اند، و عده‌ای عروسک‌گردان.

00:06:22.216 --> 00:06:26.136
‫اون‌هایی که کنترل می‌کنند،
‫و اون‌هایی که توسط بقیه کنترل میشن.

00:06:29.890 --> 00:06:31.975
‫خب، حالا داریم درمورد
‫دوران کودکی‌ام حرف می‌زنیم.

00:06:38.815 --> 00:06:41.527
‫پدرم حقه‌بازی بود با اعتماد به نفس بالا.

00:06:41.528 --> 00:06:45.030
‫زندگی صحنه‌ی نمایش بود.

00:06:47.199 --> 00:06:49.159
‫جایی که تظاهر همه‌چیز بود.

00:06:50.494 --> 00:06:53.267
‫روی صحنه نبودن ملال‌آور بود

00:06:53.268 --> 00:06:56.040
‫و ریسک کردن جذاب.

00:06:56.041 --> 00:07:00.379
‫ولی ورای همه‌ی اینها، جذاب‌ترین
‫چیز امضای شخصیت بود.

00:07:02.673 --> 00:07:04.799
‫از حقیقت، حرفی نمی‌زدیم.

00:07:04.800 --> 00:07:06.760
‫از باور، حرفی نمی‌زدیم.

00:07:06.761 --> 00:07:09.429
‫پس حس یک فریب‌خورده رو داشتین؟

00:07:10.764 --> 00:07:13.684
‫نه، منم پیوستم.
‫منم پیوستم.

00:07:16.020 --> 00:07:19.487
‫ریزه‌کاری‌های نقش‌تون رو در میارین،
‫یاد می‌گیرین چطور داستان‌های بامزه تعریف کنین

00:07:19.512 --> 00:07:20.937
‫خودنمایی می‌کنین.

00:07:22.109 --> 00:07:25.279
‫خیلی زود متوجه این میشین
‫که یک انسان مرکزیتی نداره.

00:07:27.906 --> 00:07:31.535
‫من فریب‌خورده نبودم، من...
‫دعوت شدم دیگران رو فریب بدم.

00:07:32.661 --> 00:07:36.790
‫اگه از یک جایی نقل مکان می‌کردیم به یک
‫جای دیگه، قبض‌ها رو پرداخت نمی‌کردیم.

00:07:36.791 --> 00:07:40.147
‫اگه مجبور بودیم چراغ‌های
‫خونه رو خاموش کنیم،

00:07:40.148 --> 00:07:43.870
‫چون یکی دنبال پدرم، رانی بود،

00:07:43.871 --> 00:07:47.593
‫اون موقع به نظر می‌رسید
‫زندگی همه همینجوریه.

00:07:47.594 --> 00:07:49.970
‫اینا داستان‌هایی برای
‫جلب توجه و همدردی نیست،

00:07:50.697 --> 00:07:53.824
‫گراهام گرین گفته، و من
‫زیاد ازش نقل قول می‌کنم:

00:07:53.849 --> 00:07:57.414
‫"کودکی، میزان موجودی
‫اعتباری یک نویسنده‌ست."

00:07:57.415 --> 00:08:00.981
‫سوگ نیست،
‫صرفاً ارزیابی خوده.

00:08:08.739 --> 00:08:11.741
‫"خانه‌ای که در آن بدنیا آمدم را دیده‌ام،

00:08:11.742 --> 00:08:14.744
‫ولی آن خانه‌ای که برای تولدم ترجیح می‌دهم

00:08:14.745 --> 00:08:18.582
‫خانه‌ی متفاوتی‌ست،
‫در تخیلم ساخته شده.

00:08:20.959 --> 00:08:24.712
‫آجرهای قرمز دارد و تق و توق می‌کند
‫و آماده‌ی تخریب است.

00:08:24.713 --> 00:08:30.260
‫با پنجره‌های شکسته، یک تابلوی "برای فروش"
‫و یک حمام قدیمی در باغش.

00:08:30.261 --> 00:08:33.722
‫بیشتر به درد قایم شدن بچه‌ها می‌خورد
‫تا بدنیا آمدن‌شان.

00:08:35.390 --> 00:08:39.645
‫ولی من آنجا بدنیا آمدم،
‫یا تخیلم بر این امر پافشاری می‌کند.

00:08:40.395 --> 00:08:42.480
‫من در اتاق زیرشیروانی بدنیا آمدم.

00:08:42.481 --> 00:08:44.565
‫بین یک دسته جعبه‌ی قهوه‌ای.

00:08:44.566 --> 00:08:48.320
‫که پدرم وقتی در حال فرار بود،
‫اینور آنور می‌بردشان.

00:08:52.723 --> 00:08:57.162
‫مادرم روی تخت مسافرتی دراز می‌کشد، به شکل تاسف‌باری
‫بهترین کاری که ازش برمی‌آید را انجام می‌دهد."

00:08:57.163 --> 00:08:59.289
‫حالا هرچه که بهترین‌ کارش ایجاب می‌کند.

00:09:13.303 --> 00:09:14.721
‫پس من بدنیا می‌آیم.

00:09:15.681 --> 00:09:18.808
‫و همراه با معدود دارایی‌های
‫دیگر مادرم بسته‌بندی می‌شوم.

00:09:18.809 --> 00:09:22.062
‫چرا که اخیراً متحمل دیدار
‫یک ضابط مالی دیگر شده‌ایم

00:09:22.063 --> 00:09:23.814
‫و سبک بار سفر می‌کنیم."

00:09:29.152 --> 00:09:31.405
‫"در صندوق عقب از بیرون قفل می‌شود.

00:09:34.366 --> 00:09:39.705
‫هنوز هیچی نشده در حال فرارم.
‫از آن موقع تا به حال در حال فرارم."

00:10:00.142 --> 00:10:02.644
‫وقتی پنج ساله بودم مادرم ناپدید شد.

00:10:04.188 --> 00:10:06.398
‫هیچ رابطه‌ای باهاش نداشتم.

00:10:07.900 --> 00:10:11.445
‫مادرهای جایگزین زیادی
‫از زیر دست پدرم رد شدند.

00:10:11.446 --> 00:10:15.616
‫یک مادرخونده‌ی بخصوصی بود
‫که در نوع خودش قهرمان بود.

00:10:15.617 --> 00:10:17.492
‫برای مدتی کشتی رو استوار نگه داشت.

00:10:24.875 --> 00:10:27.293
‫مادرم یک معما بود.

00:10:27.294 --> 00:10:31.006
‫چون هیچوقت درست معلوم
‫نشد که چه بلایی سرش اومده.

00:10:31.007 --> 00:10:33.050
‫مرده بود، زنده بود؟

00:10:38.639 --> 00:10:41.016
‫رانی از حقایق تلخ خوشش نمی‌اومد.

00:10:46.855 --> 00:10:49.149
‫21 ساله که بودم دوباره دیدمش.

00:10:51.735 --> 00:10:54.695
‫برای برادرش نامه نوشتم،
‫اونم جواب داد که:

00:10:54.696 --> 00:10:58.492
‫"این آدرسشه، هرگز بهش نگو من بهت گفتم."

00:10:59.159 --> 00:11:01.578
‫منم برای مادرم نامه نوشتم و گفتم:
‫"برادرت بهم گفته..."

00:11:01.579 --> 00:11:04.414
‫چندان در بند دستوری
‫که بهم داده شده بود نبودم.

00:11:09.002 --> 00:11:13.882
‫اینطور فکر می‌کردین که از ترک کردن
‫شما و برادرتون احساس پشیمونی می‌کنه؟

00:11:15.092 --> 00:11:19.388
‫خب وقتی دیدمش، ازش
‫پرسیدم چه حسی داره.

00:11:20.264 --> 00:11:23.892
‫و جواب داد، و همیشه جوابش همین بود،

00:11:24.852 --> 00:11:27.645
‫که زندگی با پدرم غیرقابل‌تحمل بوده،

00:11:27.646 --> 00:11:31.483
‫که دیگه حالش بهم می‌خورده از
‫معشوقه‌هایی که پدرم به خونه می‌آورده. ‌

00:11:31.484 --> 00:11:34.527
‫که هیچوقت پولی هم در کار نبوده.

00:11:34.528 --> 00:11:37.948
‫و اینکه تموم این کلاهبردارهایی که وارد
‫زندگی‌شون می‌شدن بدش می‌اومده.

00:11:37.949 --> 00:11:42.368
‫گفت اگه هر اقدام دیگه‌ای انجام می‌داده

00:11:42.369 --> 00:11:45.705
‫اون انقدر وکیل‌های خوبی می‌شناخته،
‫که حقیقتاً هم می‌شناخت،

00:11:45.706 --> 00:11:49.438
‫که توی دادگاه ازدواج هیچ
‫شانسی برای پیروزی نداشته.

00:11:49.439 --> 00:11:53.172
‫پس بی‌خیال تموم این چیزها میشه و
‫به این نتیجه میرسه که ول کنه بره.

00:11:59.887 --> 00:12:02.472
‫روزی که رفت رو یادتونه؟

00:12:02.473 --> 00:12:03.640
‫نه.

00:12:06.101 --> 00:12:10.355
‫اگه میخواین از پیش بچه‌هاتون برین،
‫در اون شب،

00:12:11.690 --> 00:12:13.483
‫با چمدون سفیدی که بستین،

00:12:15.485 --> 00:12:17.070
‫آیا برای خداحافظی بوس‌شون هم می‌کنین؟

00:12:20.699 --> 00:12:24.453
‫آیا اومده توی اتاقی که ما توش خواب بودیم،
‫و برای آخرین بار نگاه‌مون کرده؟

00:12:31.919 --> 00:12:35.923
‫پس من تصورش می‌کنم،
‫تصور می‌کنم که اینکارو کرده.

00:12:56.276 --> 00:12:59.530
‫این چمدون بعداً مال شما شد.

00:12:59.531 --> 00:13:01.031
‫وقتی که مرد،

00:13:01.865 --> 00:13:05.619
‫من متوجه این چمدون زیبا با چرم سفیدش
‫شدم که از هارودز خریداری شده بود،

00:13:05.620 --> 00:13:07.954
‫که داخلش ابریشم کار شده بود،

00:13:07.955 --> 00:13:11.107
‫با حروف اولیه‌ی اسمش که روی
‫چمدون حک شده بود: او.ام.سی

00:13:11.132 --> 00:13:13.154
‫الیو مور کورنول.

00:13:14.169 --> 00:13:20.133
‫که باید همون چمدونی باشه که
‫لباس‌هاشو توش جمع کرده بود.

00:13:21.593 --> 00:13:25.222
‫خنزر پنرزهای شگفت‌انگیزی
‫که توش بوده رو تصور کردم.

00:13:27.140 --> 00:13:29.017
‫و نفیس‌ترین لباس‌ها رو.

00:13:34.648 --> 00:13:37.379
‫با خودش بردش به یک جور فقر.

00:13:37.380 --> 00:13:39.746
‫با یه یارویی رفت که هیچ پولی نداشت.

00:13:39.747 --> 00:13:42.113
‫تصور کردم که چمدون باز شده

00:13:42.114 --> 00:13:45.200
‫و آخرین چیزهای شیک‌اش هم به تدریج محو شدن.

00:13:46.410 --> 00:13:48.787
‫چمدون رو نگه داشتم،
‫تنها یادگاری‌یه که ازش دارم.

00:13:48.788 --> 00:13:51.748
‫مدرک فیزیکی دال بر
‫اینکه اون اتفاق پیش اومده.

00:13:53.166 --> 00:13:57.546
‫چمدون براتون چه معنایی داره؟
‫چرا نگه‌ش داشتین؟

00:13:58.338 --> 00:14:01.925
‫در ذهنم متهمش کردم به اینکه
‫در این خیانت شریک بوده،

00:14:01.926 --> 00:14:05.012
‫شریک عزیمت مخفیانه‌ی
‫مادرم از خونه در اون شب.

00:14:07.556 --> 00:14:09.057
‫برای من به لحاظ تاریخی اهمیت داره.

00:14:13.353 --> 00:14:17.106
‫مادرم به لحاظ احساسی نفوذناپذیر بود.

00:14:17.107 --> 00:14:21.694
‫هیچوقت نشنیدم که یک
‫احساس جدی رو بروز بده.

00:14:21.695 --> 00:14:26.950
‫ولی وقتی رفت خانه‌ی سالمندان،
‫در یکی دو سال آخر زندگی‌اش،

00:14:27.784 --> 00:14:31.412
‫با پرستارهای اونجا یک فانتزی ساخته بود.

00:14:31.413 --> 00:14:37.586
‫برای پرستارها تصویری از وفاداری
‫مادرانه‌اش نسبت به ما رو ترسیم کرده بود.

00:14:37.587 --> 00:14:41.027
‫زندگی طولانی‌ای که در کنار هم داشتیم،
‫و اوقات خوشی که با هم سپری کرده بودیم.

00:14:41.028 --> 00:14:44.468
‫پس شاید بشه گفت اون سال‌های
‫غیبت‌اش رو پر کرده بود.

00:14:44.469 --> 00:14:47.262
‫و وقتی هنگام احتضار رفتم پیش‌اش

00:14:49.348 --> 00:14:52.809
‫کنایه‌ی اون لحظه این بود
‫که منو با پدرم اشتباه گرفت.

00:14:59.608 --> 00:15:03.987
‫گفت: "هیچوقت برام ارکیده نیاوردی."

00:15:05.864 --> 00:15:09.576
‫فکر کنم به یک رابطه‌ی
‫عشقی دیگه‌ی پدرم اشاره داشت.

00:15:10.369 --> 00:15:11.703
‫هرگز نمی‌فهمم.

00:15:13.038 --> 00:15:14.622
‫و من گفتم:"چه رنگی‌شو دوست داری؟"

00:15:14.623 --> 00:15:17.751
‫گفت: "برام فرقی نداره، تا حالا
‫ندیدمشون، یه ارکیده برام بیار."

00:15:25.342 --> 00:15:29.596
‫مردم رانی رو تا آخر عمرش دوست داشتن،
‫حتی کسایی که ازشون دزدی کرده بود.

00:15:33.934 --> 00:15:37.144
‫وقتی روی صحنه در
‫حال فریب دادن مردم بود،

00:15:37.145 --> 00:15:40.732
‫کاملاً به کاری که می‌کرد و
‫حرفی که میزد باور داشت.

00:15:42.317 --> 00:15:47.154
‫این غلیان‌های جذابیت بی‌اندازه

00:15:47.155 --> 00:15:52.952
‫و متقاعد‌سازی‌اش، اون لحظاتی بودند
‫که احساس واقعی بودن می‌کرد.

00:15:52.953 --> 00:15:58.750
‫"پسرم؟ وقتی که من قضاوت بشم،
‫که قطعاً هم قضاوت خواهم شد،

00:15:59.751 --> 00:16:04.715
‫براساس رفتاری که با تو و برادرت
‫تونی داشتم قضاوت خواهم شد.

00:16:04.716 --> 00:16:06.737
‫این خواست خدا خواهد بود."

00:16:06.738 --> 00:16:08.760
‫خدا رفیق صمیمی‌اش بود.

00:16:10.971 --> 00:16:15.893
‫اینکه به خدا باور داشت یا نه هنوزم یک معماست،
‫ولی اطمینان داشت که خدا بهش باور داره.

00:16:19.605 --> 00:16:23.545
‫این ترفندهای فوق‌العاده و مبتکرانه و
‫پر از اعتماد به نفس‌اش،

00:16:23.546 --> 00:16:27.487
‫بخشی از مکالمه‌ای بود که با خدا داشت.

00:16:29.823 --> 00:16:34.661
‫"اگه این کارو بکنم، می‌تونم قسر در برم؟
‫اگه اون کارو بکنم، می‌تونم قسر در برم؟"

00:16:34.662 --> 00:16:36.746
‫چونه زدن با خدا.

00:16:36.747 --> 00:16:40.917
‫آره، فکر می‌کنم بیشتر شرط‌بندی بود با خدا.

00:16:40.918 --> 00:16:44.004
‫"اگه انقدر بذارم روی میز، چی میشه؟"

00:16:47.299 --> 00:16:51.678
‫رانی، چه وقتی که از مدیرمدرسه دزدی می‌کرد،
‫چه ازش قرض می‌گرفت یا چه بهش رشوه میداد،

00:16:51.679 --> 00:16:54.389
‫می‌خواست که من تحصیلات عالیه داشته باشم.

00:16:55.807 --> 00:17:00.395
‫من آداب و رفتار طبقه‌ای رو
‫یاد گرفتم که بهش تعلق نداشتم.

00:17:04.858 --> 00:17:08.654
‫درس می‌خوندم و اکثراً احساس حقارت می‌کردم.

00:17:14.117 --> 00:17:18.539
‫خیلی اوقات از طبقه‌ای که بهش
‫منصوب می‌شدم انزجار داشتم.

00:17:18.540 --> 00:17:20.248
‫من در قلمروی دشمن بودم.

00:17:20.249 --> 00:17:23.626
‫ولی یاد گرفتم درست لباس بپوشم،
‫یاد گرفتم درست حرف بزنم،

00:17:23.627 --> 00:17:27.673
‫خودمو تبدیل کردم به یکی از اونا،
‫ولی هیچوقت حس نکردم یکی از اونام.

00:17:31.593 --> 00:17:34.513
‫از همون سنین پایین،
‫یک جاسوس کوچولو بودم.

00:17:37.015 --> 00:17:40.185
‫هربار که رانی از خونه می‌رفت،
‫شروع می‌کردم به تحقیق و بررسی.

00:17:43.105 --> 00:17:45.566
‫نمی‌دونستم دنیا چه در چنته داره.

00:17:49.611 --> 00:17:54.241
‫وقتی شرخر می‌اومد خونه‌مون،
‫اسباب‌بازی‌هام ناپدید میشدن.

00:17:54.242 --> 00:17:56.827
‫مبلمان ناپدید میشدن،
‫زن‌ها ناپدید میشدن،

00:17:56.828 --> 00:17:58.370
‫مادرها ناپدید میشدن.

00:18:02.833 --> 00:18:04.709
‫وقتی رانی واقعاً وحشت برش میداشت،

00:18:04.710 --> 00:18:07.004
‫و اینجوری بود که "تاریکی مطلق،
‫چراغ‌ها خاموش،

00:18:07.005 --> 00:18:09.047
‫ماشین‌ها تو حیاط پشتی"

00:18:09.923 --> 00:18:13.677
‫از قانون ترسی نداشت،
‫از مافیا بود که می‌ترسید.

00:18:29.526 --> 00:18:34.323
‫وقتی مُرد، توی خیابون
‫جرمین چند تا دفتر داشت،

00:18:35.824 --> 00:18:38.493
‫در طبقه‌ی بالای اونجا،
‫فاحشه‌ها زندگی می‌کردند.

00:18:41.747 --> 00:18:45.834
‫که، به قول خودش، همیشه آماده
‫بودن که براش سوسیس درست کنند.

00:18:48.670 --> 00:18:51.756
‫دو تا فورد زفر داشت،

00:18:51.757 --> 00:18:56.428
‫یک خونه توی هنلی،
‫یک خونه توی تایت استریتِ چلسی،

00:18:56.429 --> 00:18:58.472
‫حالا واسه چی من نمی‌دونم...

00:18:58.473 --> 00:19:00.516
‫و این دفترها رو هم که داشت.

00:19:01.683 --> 00:19:06.124
‫ما نتونستیم توی جیب‌هاش،
‫توی کشوهای میزش،

00:19:06.125 --> 00:19:10.567
‫پول کافی پیدا کنیم برای
‫دستمزد خدمه تا پایان هفته.

00:19:10.568 --> 00:19:12.236
‫هیچ پولی نبود.

00:19:14.196 --> 00:19:17.658
‫یک اسب داشت در فرانسه، در میزون لافیت،

00:19:17.659 --> 00:19:19.910
‫یکی دوتایی توی ایرلند داشت.

00:19:23.080 --> 00:19:25.666
‫شما بهشون می‌گفتین: عاطل باطل ها.

00:19:25.667 --> 00:19:27.417
‫عاطل باطل ها.

00:19:29.962 --> 00:19:33.549
‫گوردون ریچاردز رو داشت که
‫قهرمان سوارکاری جهان شده بود.

00:19:36.009 --> 00:19:41.348
‫وقتی گوردون بازنشسته شد پذیرفت که
‫برای رانی در حراجی اسب انتخاب کنه،

00:19:41.349 --> 00:19:43.188
‫و بالاخره یه موقعی باید پول‌شون رو میداد.

00:19:45.853 --> 00:19:50.440
‫لذت اصلی‌اش حضور داشتن در پیست اسکات بود،
‫و اسبی توی مسابقه داشتن.

00:20:00.534 --> 00:20:04.746
‫رانی به وضوح به جایی
‫رسیده بود که انجمن دلال‌های شرط‌بندی

00:20:04.747 --> 00:20:07.499
‫دیگه توی مسابقه راهش نمی‌دادن،

00:20:07.500 --> 00:20:10.252
‫و خلافکارهایی در اختیار داشتند
‫که این مساله رو روشن کنند.

00:20:12.087 --> 00:20:14.882
‫و وقتی میرین پیست اسب‌دوانی و
‫بدهی‌هاتون رو نپرداختین،

00:20:14.883 --> 00:20:16.925
‫بهتره که حسابی حواس‌تون جمع باشه.

00:20:19.887 --> 00:20:23.098
‫من با یک چمدون پر از پول اعزام شدم

00:20:25.475 --> 00:20:28.394
‫با این هدف که پول رو بین دلال‌ها پخش کنم.

00:20:28.395 --> 00:20:31.690
‫وای! روپرته!
‫داره فاصله می‌گیره!

00:20:33.108 --> 00:20:35.777
‫یه اسب داشت که اسمش از روی
‫برادر ناتنی‌ام انتخاب شده بود،

00:20:35.778 --> 00:20:38.238
‫و در سزارویچ مسابقه می‌داد.

00:20:48.665 --> 00:20:52.002
‫یکهو، شروع کردیم به پول درو کردن.

00:20:52.920 --> 00:20:54.213
‫مرسی بچه‌ها.

00:20:58.592 --> 00:21:00.636
‫من باهاش سوار قطار شدم.

00:21:12.689 --> 00:21:14.816
‫یه گنده بک اومد سراغم.

00:21:24.535 --> 00:21:26.245
‫پسر رانی کورنوودی، مگه نه؟

00:21:34.920 --> 00:21:37.381
‫دیگه اینکارو نکن، بچه جون.

00:21:39.883 --> 00:21:42.094
‫و دست زد به دماغم.

00:21:43.929 --> 00:21:47.516
‫و وقتی برگشتم، رانی منتظر بود.

00:21:54.356 --> 00:21:56.650
‫و شمرد و شمرد.

00:21:57.985 --> 00:22:00.654
‫و باورش نمیشد که واسه خودم چیزی ورنداشتم.

00:22:00.655 --> 00:22:01.779
‫یالا، پسر.

00:22:01.780 --> 00:22:03.447
‫جیب‌هاتو نشونم بده.

00:22:03.448 --> 00:22:05.409
‫یالا، نشون بده ببینم چیکار کردی.

00:22:10.497 --> 00:22:13.917
‫و چون پسر خوبی بودم،
‫فکر کنم یه پنج دلاری بهم داد.

00:22:16.295 --> 00:22:20.841
‫این باعث ناامیدی پدرتون بود؟
‫این دزدی نکردن؟

00:22:20.842 --> 00:22:22.926
‫گیج شده بود...

00:22:24.052 --> 00:22:26.513
‫که "تو نمی‌تونی انقدر خوب باشی."

00:22:27.639 --> 00:22:31.017
‫"هیچکس نیست،
‫طبیعت بشر این نیست."

00:22:31.018 --> 00:22:34.855
‫ولی در مجموع کودکی رویایی‌ای بوده، نه؟

00:22:34.856 --> 00:22:38.066
‫آره خب، باید اینو هم بگم که...

00:22:38.067 --> 00:22:41.277
‫هرآنچه که بعداً برام آشکار شد،

00:22:41.278 --> 00:22:47.242
‫و هرمحرومیتی که انگار ازش رنج می‌کشیدم،
‫سر مادر و اینجور مسائل،

00:22:47.243 --> 00:22:49.161
‫شدیداً هیجان‌انگیز بود.

00:22:55.542 --> 00:22:59.880
‫به این اشاره نکردیم که من
‫قرار بود وکیل مدافع بشم،

00:23:00.881 --> 00:23:03.967
‫و قرار بود برادر بزرگترم مشاور حقوقی بشه.

00:23:06.094 --> 00:23:12.142
‫عزمم رو جزم کرده بودم که برم به آکسفورد،
‫و اونها هم جایی برام کنار گذاشته بودند،

00:23:14.311 --> 00:23:17.105
‫رانی می‌خواست بدونه
‫که داره بابت چی پول میده.

00:23:19.733 --> 00:23:23.695
‫از روی بزدلی، گفتم همون حقوق رو می‌خونم.

00:23:24.863 --> 00:23:30.952
‫و وقتی شایعاتی شنید مبنی براینکه من
‫دارم زبان‌های مدرن می‌خونم،

00:23:30.953 --> 00:23:36.250
‫رفت سروقت معلم من و خواست بدونه
‫که رو چه حسابی همچین اتفاقی افتاده؟

00:23:37.209 --> 00:23:39.127
‫تقصیر اونا بوده یا تقصیر من؟

00:23:41.672 --> 00:23:44.675
‫مشاورم، ویوین گرین،
‫خروجی رو بهش نشون داد.

00:23:52.057 --> 00:23:54.101
‫منم همون رشته‌ی زبان‌های مدرن رو خوندم.

00:23:59.106 --> 00:24:03.402
‫وسط‌های سال دوم بودم که،
‫به شکل خیلی چشمگیری ورشکست شد.

00:24:03.403 --> 00:24:06.321
‫عظیم بود، یک میلیون و
‫دویست و پنجاه هزار پوند.

00:24:09.533 --> 00:24:14.997
‫بانک وست‌مینستر در آکسفورد،
‫بعد به دلایل خاص خودش،

00:24:14.998 --> 00:24:17.624
‫حساب منو باز نگه نداشت و بستش.

00:24:20.377 --> 00:24:27.134
‫اون موقع من و دوست‌دخترم خیلی بهم
‫نزدیک بودیم و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.

00:24:31.054 --> 00:24:35.017
‫رفتم و در یک پیش‌دانشگاهی
‫غیرانتفاعی سطح پایین درس خوندم.

00:24:36.393 --> 00:24:39.437
‫و این همون مدرسه پیش
‫دانشگاهی‌ای بود که در ذهنم،

00:24:39.438 --> 00:24:42.482
‫گذاشتمش اول "بندزن خیاط سرباز جاسوس"

00:24:45.819 --> 00:24:48.362
‫در فقر واقعی زندگی می‌کردیم

00:24:48.363 --> 00:24:51.909
‫با یک مستراح در بیرون خونه و
‫یک وان حلبی.

00:24:51.910 --> 00:24:54.702
‫و بعد، ویوین گرین،
‫به شکل قهرمانانه‌ای به باور من

00:24:54.703 --> 00:24:58.498
‫کالج رو ترغیب کرد که دوباره منو برگردونن.

00:25:01.043 --> 00:25:03.462
‫و به نحوی تونستن پول
‫لازم رو برام فراهم کنن.

00:25:04.922 --> 00:25:07.758
‫برگشتیم و برامون یک آپارتمان مجلل
‫پیدا کردن که توش زندگی کنیم.

00:25:07.759 --> 00:25:09.801
‫زندگی بالکل تغییر کرد.

00:25:10.969 --> 00:25:13.846
‫جذابیت کار در موسسه وقتی برگشت که

00:25:13.847 --> 00:25:17.433
‫کالج ایتن ازم دعوت کرد برم و
‫در بهترین کلاس‌شون تدریس کنم.

00:25:17.434 --> 00:25:20.729
‫فکر کردم قراره تا آخر
‫عمرم معلم کالج ایتن باشم.

00:25:22.439 --> 00:25:25.025
‫بعد از دو سال، دیگه از اونجا بریده بودم.

00:25:25.817 --> 00:25:29.821
‫و جاسوس‌ها جذبم کردن و فکر کردم
‫تا آخر عمرم دیگه قراره جاسوس باشم.

00:25:34.493 --> 00:25:38.079
‫جذب نیرو برای سرویس
‫مخفی کار بسیار دشواریه.

00:25:38.080 --> 00:25:41.667
‫در آخر، شما باید دنبال کسی
‫بگردید که یه مقدار بد باشه.

00:25:43.752 --> 00:25:45.754
‫ولی همزمان وفادار هم باشه.

00:25:48.690 --> 00:25:56.273
‫در زمانه‌ی من، دنبال استخدام مدلی از نیرو
‫بودن که من کاملاً با معیارهاش جور در می‌اومدم.

00:25:57.975 --> 00:26:00.227
‫که خیلی زود از آشیانه‌اش جدا شده باشه،

00:26:02.771 --> 00:26:04.147
‫مدرسه‌ی شبانه‌روزی رفته باشه،

00:26:06.233 --> 00:26:08.443
‫از همون اوایل روحیه‌ی
‫مستقلی بدست آورده باشه،

00:26:11.029 --> 00:26:14.074
‫ولی در جستجوی پذیرش سازمانیه.

00:26:15.534 --> 00:26:21.248
‫من هنوز می‌تونم زندگی خودم رو
‫بعنوان توالی پذیرش‌ها و گریزها ببینم.

00:26:29.715 --> 00:26:34.052
‫من به یک سرویس اطلاعاتی پیوستم،
‫ازش دلسرد شدم.

00:26:34.761 --> 00:26:37.264
‫رفتم سراغ دومی، ازش دلسرد شدم.

00:26:38.265 --> 00:26:43.248
‫سرخوردگی‌ام از خود جنگ سرد بود،
‫و راحت میشد سرخورده شد،

00:26:43.249 --> 00:26:48.233
‫وقتی می‌دیدی اون همه نازی دارن برای
‫خودشون در آلمان غربی پرسه می‌زنن،

00:26:48.234 --> 00:26:50.569
‫و البته در آلمان شرقی.

00:26:50.570 --> 00:26:52.925
‫پس واسه چی جنگیدیم؟

00:26:52.926 --> 00:26:55.282
‫انگار که جنگ اصلاً اتفاق نیفتاده بود؟

00:26:56.366 --> 00:26:57.533
‫همچین حسی داشت.

00:26:57.534 --> 00:27:04.534
‫قدرت فراموشی تحمیلی فوق‌العاده زیاد بود.

00:27:06.702 --> 00:27:11.707
‫من در پوشش یک مقام دیپلماتیک
‫به آلمان غربی اعزام شدم.

00:27:13.133 --> 00:27:16.010
‫و این یکی از خوش‌اقبالی‌های
‫بزرگ زندگی‌ام بود

00:27:16.011 --> 00:27:18.889
‫چون موقع برپا کردن دیوار برلین در اونجا بودم.

00:27:21.642 --> 00:27:26.730
‫بن‌بستی که شرق و غرب بهش خورده بودن،
‫در برلین نمود پیدا کرده بود.

00:27:26.731 --> 00:27:29.983
‫تنش دائمی بود.
‫همه رو تحت‌تاثیر قرار داده بود.

00:27:31.693 --> 00:27:34.987
‫توجه یک دنیای مضطرب،
‫معطوف به برلین شده.

00:27:34.988 --> 00:27:38.366
‫آخرین مهاجرت بزرگ پناهندگان
‫از شرق در حال انجام است

00:27:38.367 --> 00:27:41.702
‫چنانکه رژیم کمونیستی آلمان
‫در حال بستن مرزهایش است.

00:27:41.703 --> 00:27:44.915
‫جماعتی که در لبه‌ی آزادی،
‫بدنبال پناهگاه می‌گردند،

00:27:44.916 --> 00:27:46.959
‫به 1500 نفر در روز رسیده‌ است.

00:27:49.253 --> 00:27:53.632
‫رفتم برلین و با چشم‌های
‫خودم دیدم که چه خبره.

00:27:55.676 --> 00:28:01.013
‫درام‌های اصلی، پیش از ساخته
‫شدن دیوار به وقوع می‌پیوستند.

00:28:01.014 --> 00:28:06.770
‫آتش‌نشان‌های آلمان غربی، ترامپولین‌های
‫خودشون رو زیر ساختمون پهن کرده بودند.

00:28:08.063 --> 00:28:10.691
‫مردم می‌پریدند روی اونها.

00:28:18.407 --> 00:28:22.035
‫مناظری که مایه‌ی دل شکستگی بودند.

00:28:36.091 --> 00:28:39.803
‫واکنش احساسی شما بعد
‫از دیدن این چیزها چی بود؟

00:28:39.804 --> 00:28:46.685
‫ترکیبی از خشم، نفرت و همدلی.

00:28:46.686 --> 00:28:50.021
‫برای من نقطه‌ی عطفی بود.

00:28:50.022 --> 00:28:54.109
‫نیروی محرکه‌ی "جاسوسی که از سردسیر آمد"
‫همین بود.

00:28:55.903 --> 00:28:58.739
‫بوته‌ی آزمایشی برای درک و فهم شما از دنیا؟

00:29:01.658 --> 00:29:05.621
‫بیشتر شبیه تاییدیه‌ای بر
‫درک و فهم من از دنیا بود.

00:29:09.541 --> 00:29:15.923
‫این وقیح‌ترین نماد جنونِ تکاپوی انسانی بود.

00:29:23.430 --> 00:29:28.184
‫حس کردم هر دوطرف، هم شرق و هم غرب،

00:29:28.185 --> 00:29:32.940
‫داشتند دشمن مورد نیازشون رو ابداع می‌کردند.

00:29:34.858 --> 00:29:39.863
‫گذار نامحسوس از آنتی‌نازیسم
‫به آنتی‌کمونیسم.

00:29:46.828 --> 00:29:48.955
‫از برلین برگشتم.

00:29:48.956 --> 00:29:52.835
‫می‌دونستم که میخوام یک رمان
‫قدرتمند در موردش بنویسم.

00:29:52.836 --> 00:29:55.546
‫تابستون بود، فکر کنم
‫بیشتر توی باغ کار کردم.

00:29:56.296 --> 00:29:57.798
‫بچه‌ها هم همون اطراف بودند.

00:30:00.050 --> 00:30:02.886
‫مثلاً از 4 یا 5 صبح شروع می‌کردم،

00:30:04.012 --> 00:30:06.807
‫و زیاد از کوره در می‌رفتم و خشم داشتم.

00:30:07.307 --> 00:30:12.385
‫گویی حکایتی پیدا کردم
‫که هدفم رو برآورده می‌کرد

00:30:12.410 --> 00:30:14.481
‫و اون "جاسوسی که از سردسیر آمد" بود.

00:30:15.023 --> 00:30:16.899
‫<i>فکر کردی جاسوس‌ها کی‌اند؟</i>

00:30:16.900 --> 00:30:18.861
‫<i>فلاسفه‌ی اخلاق که هرکاری که می‌کنن رو </i>

00:30:18.862 --> 00:30:21.070
‫<i>با کلام خدا یا کارل مارکس می‌سنجن؟</i>

00:30:21.071 --> 00:30:25.117
‫اینطوری نیستن، یه مشت
‫حرومزاده‌ی فاسد و کثیف‌اند عین من.

00:30:25.118 --> 00:30:28.202
‫آدم‌های حقیر، الکلی، همجنس‌باز،
‫شوهرهای زن‌ذلیل

00:30:28.203 --> 00:30:32.457
‫کارمندهای دولتی که دارن کابوی‌بازی و سرخ‌پوست‌بازی
‫می‌کنن تا نوری به زندگی گند و حقیرشون بتابونند.

00:30:32.458 --> 00:30:35.419
‫فکر کردی عین راهب‌ها نشستن توی
‫حجره‌شون و درست و غلط رو می‌سنجن؟

00:30:35.420 --> 00:30:39.339
‫اسم واقعی نویسنده‌اش که
‫در حال یک پدیده محسوب میشه

00:30:39.340 --> 00:30:42.049
‫هست دیوید کورنول

00:30:42.050 --> 00:30:45.345
‫ولی ما به اسم جان لوکاره می‌شناسیمش.

00:30:46.180 --> 00:30:48.724
‫"جاسوسی که از سردسیر آمد"
‫چند نسخه فروخت؟

00:30:49.308 --> 00:30:53.562
‫فکر کنم اگه همه‌ی نسخه‌هاش رو در نظر بگیریم،
‫یعنی انجمن کتاب و شومیز، در سرتاسر دنیا

00:30:53.563 --> 00:30:57.316
‫میگن یه چیزی حدود 12 تا
‫15 میلیون نسخه فروخته شده.

00:31:05.157 --> 00:31:10.746
‫فکر کنم موفقیت "جاسوس" یک سورپرایز بود.

00:31:13.540 --> 00:31:17.961
‫به نظرم برای من سورپرایز نبود
‫از این جهت که حس کردم...

00:31:17.962 --> 00:31:20.880
‫وقتی که تمومش کردم
‫حس کردم چیزی نوشتم که

00:31:20.881 --> 00:31:23.800
‫عمیقاً گویای احساسات خودم بود

00:31:23.801 --> 00:31:25.802
‫و حس کردم شاید
‫موفقیت‌اش ادامه‌دار بشه.

00:31:30.224 --> 00:31:34.561
‫و اظهارات اولیه‌ی مدیربرنامه و
‫ناشر هم حاکی از چنین موفقیتی بود.

00:31:34.562 --> 00:31:37.564
‫باید یادتون باشه در
‫چه بستری منتشر شد.

00:31:37.565 --> 00:31:40.067
‫در اون زمان ما دیگه از
‫جیمز باند سیر شده بودیم.

00:31:40.817 --> 00:31:44.154
‫شانس‌تون قابل ستایشه، آقای...

00:31:44.155 --> 00:31:47.740
‫باند. جیمز باند.

00:31:47.741 --> 00:31:51.702
‫واقعیتی که توسط اخبار

00:31:51.703 --> 00:31:54.915
‫و وقایع اطرافمون ارائه میشد،
‫این بود که ...

00:31:54.916 --> 00:31:58.669
‫جاسوس‌ها، ارتش ناجوری‌اند
‫از تصمیم‌گیرنده‌های تنها.

00:31:58.670 --> 00:32:01.712
‫من پادزهرش رو ارائه دادم.

00:32:01.713 --> 00:32:07.469
‫مساله‌ای که داشت این بود که، و من
‫هنوزم با این مساله درگیری دارم،

00:32:07.470 --> 00:32:11.306
‫این بود که سرویس مخفی یک سرویس
‫به شدت درخشان ترسیم شده بود.

00:32:11.307 --> 00:32:17.354
‫درحالی که در اون زمان،
‫ما سازمانی بودیم که زمین‌گیر شده بود.

00:32:17.379 --> 00:32:21.483
‫که می‌تونست به درستی از بیخ و بن
‫حذف بشه تا یک شروع دوباره داشته باشه.

00:32:27.573 --> 00:32:30.784
‫"اگر ماموریت‌تون در زندگی
‫اینه که خیانتکارها رو جذب کنید،

00:32:30.785 --> 00:32:33.245
‫که دوباره با آرمان‌تون همراهشون کنید،

00:32:33.912 --> 00:32:37.748
‫دیگه نمی‌تونید گله و شکایت کنید از اینکه

00:32:37.749 --> 00:32:41.128
‫یکی از افراد خودتون
‫توسط دیگری جذب شده باشه.

00:32:42.045 --> 00:32:45.944
‫وقتی شروع کردم به نوشتن
‫"بندزن خیاط سرباز جاسوس"

00:32:45.945 --> 00:32:49.845
‫چراغ کم‌سوی کیم فیلبی بود
‫که مسیر رو برام روشن کرد."

00:32:51.430 --> 00:32:55.601
‫مامور خبره‌ی ام‌آی6، که رئیس
‫سازمان ضد جاسوسی بود.

00:32:56.268 --> 00:33:01.940
‫که قرار بود رئیس سرویس مخفی هم بشه،
‫و همزمان یک جاسوس روسی بود.

00:33:08.822 --> 00:33:12.910
‫اواسط دوره‌ی کاری‌ام در آلمان غربی بود

00:33:12.911 --> 00:33:15.579
‫که پناهندگی فیلبی اعلام شد.

00:33:18.582 --> 00:33:25.214
‫ناپدید شدنش از بیروت و
‫پدیدار شدنش در عرصه‌ی مسکو.

00:33:27.382 --> 00:33:32.095
‫این در اون زمان به اصول اخلاقی
‫سرویس مخفی شوک وارد کرد.

00:33:53.283 --> 00:33:55.077
‫یکی داره تعقیب‌مون میکنه.

00:34:02.918 --> 00:34:08.257
‫سوال اینه که آیا ام‌ای5 و
‫ام‌آی6 می‌خواستن اون بره؟

00:34:09.550 --> 00:34:14.346
‫هیچکس چنین افشاگری‌ای رو نمی‌خواست.
‫یک مشکل فوق‌العاده پیش اومده بود.

00:34:14.847 --> 00:34:19.934
‫یک جاسوس سابق به شدت
‫حائز اهمیت بیاد که محاکمه بشه.

00:34:19.935 --> 00:34:24.565
‫یک آسیب بزرگ ملی وارد می‌کرد،
‫و دستاورد خیلی کمی داشت.

00:34:29.945 --> 00:34:34.116
‫بعد از تاملات بسیار، قدرت‌ها
‫باید خداروشکر می‌کردن.

00:34:36.451 --> 00:34:39.621
‫خداروشکر می‌کردن؟
‫پس یعنی خودشون گذاشتن بره؟

00:34:40.496 --> 00:34:41.748
‫آره.

00:34:55.721 --> 00:34:58.515
‫ممنون رفیق.

00:35:04.438 --> 00:35:08.150
‫پناهندگی فیلبی، تیری
‫بود که مستقیم خورد به

00:35:08.175 --> 00:35:10.551
‫سازمانِ اون دوره.

00:35:13.947 --> 00:35:15.949
‫بچه‌ی دانشگاه وست‌مینستر بود.

00:35:17.201 --> 00:35:20.078
‫بخشی از حلقه‌ی خودی‌های
‫جامعه‌ی انگلستان بود.

00:35:29.505 --> 00:35:33.091
‫مردم به نوعی گذشته‌ی مشهود

00:35:33.092 --> 00:35:37.054
‫فیلبی رو نادیده گرفته بودند.

00:35:41.767 --> 00:35:43.726
‫فهمیدنش خیلی سخت نبود،

00:35:43.727 --> 00:35:47.147
‫چرا که در گذشته با
‫کمونیست‌ها همکاری داشته.

00:35:47.148 --> 00:35:49.858
‫در وین با یک زن کمونیست ازدواج کرده بود.

00:35:51.902 --> 00:35:57.282
‫اینارو میشه گذاشت کنار چون...چون
‫یکی از ماست، یکی از ماست.

00:35:57.283 --> 00:36:00.035
‫اگر واقعاً می‌رفتین در پیشینه‌ی
‫فیلبی کند و کاو می‌کردین

00:36:00.036 --> 00:36:02.475
‫به این نتیجه می‌رسیدین
‫که این داداش‌مون

00:36:02.476 --> 00:36:04.914
‫یه ذره پرفیس و افاده‌ست.
‫نمیخوایمش.

00:36:04.915 --> 00:36:07.584
‫ولی کاملاً برعکس،
‫ایشون آقای جذاب بود.

00:36:08.418 --> 00:36:10.671
‫و عاشق فریب دادن بود.

00:36:17.261 --> 00:36:22.266
‫"حالا نیکلاس الیوت وارد می‌شود،
‫وفادارترین دوست فیلبی، محرم اسرارش،

00:36:22.267 --> 00:36:27.311
‫همسنگرهای وفادار در دوره‌ی جنگ و صلح،
‫بچه‌ی دانشگاه ایتن،

00:36:27.312 --> 00:36:32.901
‫پسر مدیر سابق‌اش، ماجراجو،
‫کوهنورد و فریب‌خورده.

00:36:34.820 --> 00:36:39.491
‫از میان کارهای فوق‌العاده‌ای که
‫الیوت در زندگی انجام داده بود،

00:36:40.492 --> 00:36:45.747
‫و بدون شک دردناک‌ترینش،
‫نشستن مقابل کیم فیلبی بود در بیروت،

00:36:45.748 --> 00:36:50.419
‫دوست صمیمی، همکار و راهنمایش،

00:36:50.420 --> 00:36:54.443
‫و شنیدن اعتراف او و جاسوس روسیه بودنش،

00:36:54.444 --> 00:36:58.468
‫در تمام این سال‌هایی
‫که یکدیگر را می‌شناختند.

00:37:07.186 --> 00:37:13.358
‫نیک الیوت بهم گفت که وقتی رفته
‫با فیلبی در بیروت مصاحبه کنه،

00:37:13.359 --> 00:37:17.112
‫و اعتراف فیلبی رو بشنوه،

00:37:17.821 --> 00:37:22.159
‫بهش گفته که وقت‌هایی که در
‫حال انجام این بازی دوجانبه نبوده،

00:37:22.951 --> 00:37:25.494
‫شدیداً احساس تنهایی می‌کرده،

00:37:25.495 --> 00:37:28.206
‫می‌دیده که زندگی جز ملال چیزی براش نداره،

00:37:28.207 --> 00:37:32.127
‫پس اعتیاد به خیانت براش حیاتی بوده.

00:37:33.587 --> 00:37:38.133
‫و در واقع به همه خیانت کرده بوده،
‫از کودکی به بعد.

00:37:39.301 --> 00:37:43.304
‫خیلی به غلط از عبارت
‫"مامور دوجانبه" استفاده می‌کنند.

00:37:43.305 --> 00:37:47.309
‫اغلب در مطبوعات از فیلبی
‫بعنوان مامور دوجانبه یاد میشه.

00:37:47.310 --> 00:37:49.895
‫درواقع فیلبی خیلی سرراست

00:37:49.896 --> 00:37:52.428
‫یک خیانتکار شرم‌آور سطح بالا بوده.

00:37:52.453 --> 00:37:54.440
‫دقیقاً تفاوت‌شون در چیه؟

00:37:54.441 --> 00:37:57.193
‫یعنی خیلی سرراست جاسوس روسیه بوده،

00:37:57.194 --> 00:37:59.905
‫اگر مامور دوجانبه بود،
‫برای روس‌ها جاسوسی می‌کرد،

00:37:59.906 --> 00:38:02.032
‫ولی اون موقع ما هم
‫می‌تونستیم روس‌ها رو بازی بدیم.

00:38:03.951 --> 00:38:07.871
‫من خیلی خوب الیوت رو می‌شناختم،
‫قد بلندی داشت،

00:38:08.747 --> 00:38:12.668
‫بدن تکیده، جلیقه، عینک.

00:38:13.627 --> 00:38:17.672
‫با صدای بچه‌های کالج ایتن،
‫پسر یکی از مدیرهای کالج ایتن،

00:38:17.673 --> 00:38:21.718
‫نسل اندر نسل مال کالج ایتن بودند،
‫به شدت اشرافی.

00:38:21.719 --> 00:38:23.636
‫می‌تونین صداش رو تقلید کنین؟

00:38:23.637 --> 00:38:28.016
‫آره.
‫بهش گفتم: نیک...

00:38:29.685 --> 00:38:34.022
‫وقتی رفتی دیدن کیم، چه
‫مجازاتی براش در نظر داشتی؟

00:38:34.023 --> 00:38:36.108
‫"مجازات پسر جان؟ منظورت چیه؟"

00:38:36.109 --> 00:38:37.817
‫چجوری می‌تونستی تهدیدش کنی؟

00:38:37.818 --> 00:38:40.549
‫می‌تونستی با ارعاب و
‫به اجبار برش گردونی لندن؟

00:38:40.550 --> 00:38:43.282
‫اون گفت: " دوست عزیز من،
‫هیچکس نمیخواست اون بیاد لندن."

00:38:43.283 --> 00:38:46.368
‫گفتم: پس با چی می‌تونستی تهدیدش کنی؟

00:38:46.369 --> 00:38:49.871
‫نیک، بگو دیگه، واضح بگو.
‫اون گفت:

00:38:49.872 --> 00:38:53.479
‫بهش گفتم، اگه اذعان نکنه،

00:38:53.480 --> 00:38:57.086
‫هیچ هیئتی، هیچ سفارتی،

00:38:57.087 --> 00:39:00.132
‫هیچ کسب و کاری یا هیچ
‫انجمنی در سرتاسر خاورمیانه

00:39:00.133 --> 00:39:02.134
‫دیگه کوچکترین کاری باهاش نخواهد داشت.

00:39:02.135 --> 00:39:04.112
‫منم گفتم: این باید حسابی ترسونده باشدش.

00:39:04.137 --> 00:39:06.013
‫"ترسوند."

00:39:07.264 --> 00:39:09.473
‫نقش احمق تمام‌عیار
‫انگلیسی رو بازی کرده بود.

00:39:09.474 --> 00:39:13.270
‫حالا اینکه واقعاً هم اینجوری بود، کما اینکه
‫خیلی‌ها اینو گفتن، اینشو دیگه نمی‌دونم.

00:39:14.986 --> 00:39:18.281
‫شما در چیزی که نوشتین، در یک خطش میگین:

00:39:18.859 --> 00:39:22.361
‫فیلبی در فریب دادن دیگران زبردست بود،

00:39:22.362 --> 00:39:26.074
‫الیوت همانقدر زبردست بود،
‫منتها در فریب دادن خودش.

00:39:26.909 --> 00:39:28.202
‫خوشحالم که اینو گفتم.

00:39:30.829 --> 00:39:33.080
‫همیشه استدلالم این بود...

00:39:33.081 --> 00:39:37.628
‫نه منطق بلکه غریزه بود که
‫فیلبی رو به کاری که کرد سوق داد.

00:39:38.837 --> 00:39:44.843
‫اون هیجانِ پا گذاشتن به خیابون، وقتی که
‫می‌دونی چه چیزهایی می‌دونی که اونا نمی‌دونن.

00:39:44.844 --> 00:39:50.599
‫لذت اسکیزوفرنی خودخواسته اون
‫چیزیه که مامور مخفی‌ها عاشقش‌اند.

00:39:52.518 --> 00:39:55.187
‫اسکیزوفرنی خودخواسته!

00:39:56.772 --> 00:39:59.440
‫دوگانگی دائمی.

00:39:59.441 --> 00:40:02.236
‫اینکه نقطه‌ی مقابل خود بیرونی‌ات باشی.

00:40:02.903 --> 00:40:07.491
‫ولی لذتی در این نیست که داری
‫واقعاً سیاست‌گذاری می‌کنی؟

00:40:09.528 --> 00:40:11.947
‫آره، فکر می‌کنم لذتش شهوانیه.

00:40:15.082 --> 00:40:17.291
‫یک سفر دور و دراز شهوانی،

00:40:17.292 --> 00:40:22.548
‫که توش دائماً اقبال‌ات رو به چالش
‫می‌کشی و جون سالم بدر میبری.

00:40:25.050 --> 00:40:28.344
‫قطعاً ایجاد یک تفاوت واقعی هم بوده،

00:40:28.345 --> 00:40:32.890
‫اینکه حس کنی مرکز جهانی
‫چیز معرکه‌ای برای غروره.

00:40:32.891 --> 00:40:39.523
‫اینکه تحویلش بدی، اون طلای ناب رو
‫تحویل شوروی بدی، بدیش به اربابانت

00:40:40.357 --> 00:40:43.902
‫"حالا دوستم دارین؟ اگه اینو بهتون بدم،
‫منو دوست خواهید داشت؟"

00:40:45.529 --> 00:40:50.742
‫خیلی خوب میتونم اون غریزه‌ی
‫شهوانی رو تصورش کنم.

00:40:50.743 --> 00:40:53.370
‫در خودم نه، در اون.

00:40:55.163 --> 00:40:58.457
‫آقای لوکاره، شما کیم فیلبی
‫رو اینگونه توصیف کردید:

00:40:58.458 --> 00:41:01.752
‫"کین‌خواهی که دژ رو از درون نابود کرد."

00:41:01.753 --> 00:41:05.048
‫خب، به نظرم یکی از اون افراد عجیبیه
‫که در بدو تولدش صاحب امتیازاتی بود.

00:41:05.049 --> 00:41:09.198
‫و به نحوی از مزایای طبقه‌ای که
‫درش بدنیا اومده بود تنفر داشت.

00:41:09.199 --> 00:41:13.347
‫فردی بود که از طرفی
‫حس می‌کرد از جامعه سرتره

00:41:13.348 --> 00:41:17.311
‫و از طرف دیگه نمی‌تونست جامعه رو
‫بخاطر قرار دادنش در اون موقعیت ببخشه.

00:41:17.312 --> 00:41:19.479
‫به نظرم به شدت با خودش در جنگ بود.

00:41:27.279 --> 00:41:33.535
‫وقتی بالاخره در سال 1988 رفتم مسکو،

00:41:34.828 --> 00:41:39.917
‫در مهمانی‌ای بودم که توسط اتحادیه‌ی
‫نویسندگان شوروری ترتیب داده شده بود.

00:41:42.711 --> 00:41:45.547
‫مردی درشت‌هیکل اونجا
‫بود به اسم هنریک باروویک.

00:41:46.673 --> 00:41:50.009
‫باروویک اومد پیش من و گفت:

00:41:50.010 --> 00:41:56.892
‫دیوید، مایلم یکی از دوست‌های
‫خیلی خوب منو ببینی.

00:41:56.893 --> 00:41:58.810
‫که آثارت رو به شدت تحسین میکنه.

00:42:00.812 --> 00:42:02.021
‫کیم فیلبی.

00:42:02.022 --> 00:42:06.068
‫جوابش رو دادم، درحالی که
‫حالت تهوع بهم دست داده بود،

00:42:07.236 --> 00:42:11.114
‫گفتم قراره شام دارم با سفیرمون.

00:42:12.199 --> 00:42:17.746
‫و نمی‌تونم یک شب با
‫نماینده‌ی ملکه شام بخورم

00:42:17.747 --> 00:42:21.103
‫و شب بعدش با کسی که
‫به ملکه خیانت کرده بود.

00:42:21.104 --> 00:42:24.461
‫به این فکر کردم که، چیزی
‫به اسم شرارت واقعاً وجود داره.

00:42:27.422 --> 00:42:33.220
‫کسی که مدت مدیدی، کورکورانه
‫به استالین خدمت کرده بود.

00:42:33.762 --> 00:42:38.350
‫چطور تونسته به خدمت کردن به
‫همچین کسی، به همچین آرمانی ادامه بده

00:42:39.184 --> 00:42:41.770
‫به آرمان شوروی کمونیستی،
‫این از درک من خارج بود.

00:42:42.604 --> 00:42:45.190
‫اون بهتر از هرکسی
‫می‌دونست که داره چیکار میکنه.

00:42:49.111 --> 00:42:53.385
‫اعتیاد بود، لذت خیانت
‫بود که گرفتارش کرده بود،

00:42:53.386 --> 00:42:57.775
‫این احساس که داشته با با
‫هردوطرف وسط‌بازی می‌کرده،

00:42:57.776 --> 00:43:02.165
‫اینکه مرکز زمینه، اینکه داشته
‫بازی جهان رو بازی می‌کرده.

00:43:02.166 --> 00:43:05.085
‫درنهایت ربط چندانی به ایدئولوژی نداشت،

00:43:05.086 --> 00:43:06.711
‫شاید با ایدئولوژی آغاز شده بود.

00:43:06.712 --> 00:43:09.339
‫بعدش، تبدیل شده بود به اعتیاد به خیانت.

00:43:09.965 --> 00:43:12.926
‫اگه گربه‌تون رو بهش می‌دادین تا
‫یکی دو هفته‌ای ازش مراقبت کنه،

00:43:12.927 --> 00:43:15.012
‫در آخر به نوعی به گربه هم خیانت می‌کرد.

00:43:23.854 --> 00:43:27.983
‫من یکجور رابطه‌ی درونی با فیلبی داشتم.

00:43:30.027 --> 00:43:31.987
‫اون وسوسه، که به نحوی...

00:43:34.698 --> 00:43:38.160
‫پشت کنی به هرچیزی که یاد گرفتی و فهمیدی

00:43:38.161 --> 00:43:39.703
‫و راه خودت رو بری.

00:43:40.746 --> 00:43:43.624
‫می‌تونم درک کنم که چطور
‫این اتفاق برای فیلبی افتاد.

00:43:44.666 --> 00:43:47.877
‫و حس کرده‌ام که خداروشکر
‫من اون راهو نرفتم.

00:43:47.878 --> 00:43:52.549
‫ولی مقطعی در زندگی‌ام بود که
‫انگار این دوراهی بهم پیشنهاد شد.

00:43:52.550 --> 00:43:55.551
‫می‌تونستم آدم خیلی بدی باشم.

00:43:55.552 --> 00:43:59.056
‫و خداروشکر، من برای
‫دزدی‌ خودم خونه‌ای پیدا کردم.

00:44:00.974 --> 00:44:04.520
‫یک نویسنده‌ یک مقدار خارج میزنه،
‫متفاوته.

00:44:05.103 --> 00:44:09.399
‫متدهای خلق کردنش،
‫متدهای یک فرد تنهاست.

00:44:09.400 --> 00:44:12.318
‫الهام می‌گیره، اینجا و اونجا
‫تجربیاتی رو انتزاع می‌کنه

00:44:12.319 --> 00:44:15.948
‫و کنار هم قراردادن‌شون میده و میشه
‫گفت تلاش می‌کنه که یک بسته درست کنه.

00:44:15.949 --> 00:44:17.887
‫که بعد میشه به عموم مردم پیشکش‌اش کرد.

00:44:17.888 --> 00:44:19.825
‫از این بابت یک شعبده‌بازه.

00:44:19.826 --> 00:44:22.371
‫و اگه مردم مدام بخوان ببینن
‫که چه حقه‌ای در آستین داره

00:44:22.372 --> 00:44:24.748
‫اون موقع حقه‌ی خودشو خراب می‌کنه.

00:44:27.125 --> 00:44:32.172
‫برای من، نوشتن هربار
‫سفریه برای کشف خود.

00:44:32.173 --> 00:44:35.926
‫کاراکترها چطور رفتار می‌کنن،
‫چطور تجلی پیدا می‌کنند، کی هستند،

00:44:35.927 --> 00:44:37.385
‫چه سلایقی دارند،

00:44:37.386 --> 00:44:40.847
‫خودشون رو در کاغذ سفید ارائه میدن

00:44:40.848 --> 00:44:43.475
‫و کمی در مورد اینکه من
‫چه کسی هستم بهم میگن.

00:44:46.144 --> 00:44:49.167
‫موقع نوشتن جرج اسمایلی

00:44:49.168 --> 00:44:52.192
‫من دارم در مورد پدر ایده‌آلی
‫می‌نویسم که هرگز نداشتم.

00:44:55.779 --> 00:44:58.365
‫اینها تلاش‌هایی‌اند برای خودشناسی.

00:44:59.700 --> 00:45:03.245
‫لمحه‌هایی در مسیر که
‫نشون میدن آدم واقعاً کیه.

00:45:03.246 --> 00:45:05.329
‫من هیچوقت نرفتم روانکاوی.

00:45:05.330 --> 00:45:10.210
‫احساس می‌کنم اگر اسرار خودمو بدونم،
‫دیگه خودمو از نوشتن محروم می‌کنم.

00:45:15.632 --> 00:45:18.427
‫از بیل هیدن چه چیزی
‫در مورد خودتون فهمیدین؟

00:45:20.846 --> 00:45:24.516
‫خب، فکر کنم چیزی
‫بود که از قبل می‌دونستم.

00:45:24.517 --> 00:45:26.977
‫چیزی بود در مورد فیلبی هم می‌دونستم.

00:45:27.519 --> 00:45:31.398
‫و مشخصاً هیدن تا حدی
‫از روی فیلبی نوشته شده.

00:45:31.399 --> 00:45:34.400
‫غریزه‌ای که در من به شکل نهان وجود داره.

00:45:34.401 --> 00:45:38.030
‫که تا جایی که می‌دونم هرگز
‫ازش استفاده نکردم، گرفتارش نشدم،

00:45:38.031 --> 00:45:43.618
‫اینکه پادشاه جهان باشی،
‫همون چیزی که هیدن در مورد خودش فکر می‌کرد.

00:45:43.619 --> 00:45:49.541
‫زمانی بود که لذت بودن
‫در جهان مامورمخفی‌ها،

00:45:49.542 --> 00:45:52.419
‫نزدیک بودن به آنچه که در حال وقوع بود،
‫آنچه که واقعاً در حال وقوع بود،

00:45:52.420 --> 00:45:54.922
‫یک حس پیروزمندی عجیبی بهم میداد.

00:45:56.924 --> 00:45:58.762
‫فاوستی بخوایم در موردش صحبت کنیم،

00:45:58.787 --> 00:46:02.143
‫این محتوای دنیا، در نهان‌ترین نقطه‌شه.

00:46:17.945 --> 00:46:21.365
‫"آنچه جهان را در اعماق خودش نگه می‌دارد."

00:46:30.290 --> 00:46:34.378
‫بعد، خطی مایوس‌کننده در "زائر مخفی" هست:

00:46:34.379 --> 00:46:36.797
‫"دانستن اینکه نهان‌ترین اتاق..."

00:46:37.881 --> 00:46:39.715
‫"در خود هیچ‌چیز ندارد."
‫بله.

00:46:39.716 --> 00:46:43.136
‫به نحوی ما باور داریم که
‫یک نهان‌ترین اتاقی وجود داره

00:46:43.137 --> 00:46:45.847
‫که سیاست‌ها درش شکل می‌گیرند.

00:46:45.848 --> 00:46:48.600
‫به نظرم کاملاً مورد به مورد
‫و خلق‌الساعه بازی میشه.

00:46:48.601 --> 00:46:51.186
‫روز به روز، ساعت به ساعت.

00:46:51.187 --> 00:46:52.770
‫تاریخ هرج و مرجه!

00:46:52.771 --> 00:46:58.861
‫تاریخ هرج و مرجه، و اینکه تصور کنی،
‫چنانکه خود من هم چنین تصور کرده‌ام،

00:46:58.862 --> 00:47:01.613
‫با سادگی همیشگی خودم،

00:47:02.364 --> 00:47:08.745
‫اینکه راز بزرگی در در مورد
‫ماهیت رفتار بشر وجود داره...

00:47:08.746 --> 00:47:09.830
‫رازی وجود نداره.

00:47:17.713 --> 00:47:22.759
‫"اسمایلی خیلی ساده اعلام کرد:
‫جاسوسی، ابدی‌ست.

00:47:25.804 --> 00:47:31.351
‫در زمین، ابلهانه‌تر از حرفه‌ای که شما
‫برای خودتون انتخاب کردید، وجود نداره.

00:47:34.521 --> 00:47:39.276
‫بیشترین ماموریت‌هاتون مال
‫وقتیه که کمترین تجربه رو دارید.

00:47:41.195 --> 00:47:45.199
‫و وقتی چم و خم کار رو یاد گرفتید،
‫هیچکس نمیتونه بدون یک کارت مشخصاتی

00:47:45.200 --> 00:47:48.202
‫که دور گردنتون، شما رو جایی بفرسته.

00:47:53.999 --> 00:47:59.463
‫ورزشکارهای کهنه‌کار می‌دونند که بهترین
‫بازی‌هاشون رو در دوران اوج‌شون انجام داده‌اند.

00:48:02.883 --> 00:48:05.969
‫جاسوس‌ها در دوران اوج‌شون،
‫دارند یک گوشه خاک می‌خورند.

00:48:10.599 --> 00:48:13.644
‫و بعد، در یک سن بخصوص،

00:48:15.896 --> 00:48:17.856
‫شما جواب میخواید.

00:48:21.401 --> 00:48:25.155
‫شما اون طومارپوستی پیچیده شده‌ی
‫نهفته در نهان‌ترین اتاق رو میخواید.

00:48:26.532 --> 00:48:30.244
‫که بهتون بگه کنترل
‫زندگی‌تون دست کیه و چرا.

00:48:39.419 --> 00:48:41.671
‫مشکل اینجاست، که تا اون موقع

00:48:41.672 --> 00:48:44.466
‫شما همون کسی هستید
‫که بهتر از هرکسی می‌دونید...

00:48:46.885 --> 00:48:49.930
‫که نهان‌ترین اتاق خالیه."

00:48:59.940 --> 00:49:04.528
‫وقتی خوندمش، بیشتر برام
‫عمیقاً اگزیستانسیالیستی بود.

00:49:05.445 --> 00:49:10.450
‫نهان‌ترین اتاق خودمونیم؟
‫شاید هیچ‌چیزی اونجا نیست؟

00:49:13.370 --> 00:49:17.457
‫این در مورد من صدق میکنه، بله. ولی از
‫جانب هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونم حرف بزنم.

00:49:23.589 --> 00:49:27.383
‫به نظرم بخشی از زندگی همه‌ی ما،
‫در یک وضعیت مخفیانه پیش میره.

00:49:27.384 --> 00:49:32.556
‫در رابطه با رئیس‌مون، همسرمون،
‫بچه‌مون،

00:49:33.807 --> 00:49:36.810
‫اغلب تظاهر می‌کنیم به
‫رفتارهایی که مورد تصدیق‌مون‌اند.

00:49:36.811 --> 00:49:39.229
‫شاید بیشتر به شکل منطقی و نه احساسی.

00:49:40.981 --> 00:49:43.358
‫خیلی کم خودمونو می‌شناسیم.

00:49:44.234 --> 00:49:46.819
‫به نظر من یک جاسوس،

00:49:46.820 --> 00:49:50.865
‫تقریباً قادره که بطور
‫نامحدودی سوءاستفاده کنه

00:49:50.890 --> 00:49:55.728
‫در راستای مرتبط ساختن هرآنچه
‫که در جامعه‌ی ما غوطه‌وره.

00:50:05.797 --> 00:50:08.883
‫تجربه‌ای که من با خوندن
‫لوکاره دارم، این شکلیه که

00:50:08.884 --> 00:50:12.971
‫آیا من در یک جهان داستانی‌ام؟
‫آیا در جهان واقع به سر میبرم؟

00:50:12.972 --> 00:50:16.225
‫آیا در ترکیب عجیبی‌ام از هردوی اینها؟

00:50:21.313 --> 00:50:25.442
‫فکر نمی‌کنم هیچ هنرمندی،
‫چه نویسنده باشه،

00:50:25.443 --> 00:50:28.070
‫چه نقاش، چه هرکس دیگه‌ای،

00:50:28.862 --> 00:50:32.949
‫فکر نمی‌کنم از یه جایی به بعد
‫دیگه مجبور باشه کارشو توضیح بده.

00:50:32.950 --> 00:50:37.079
‫اگه باعث شده اون سوال‌ها برای شما پیش بیاد،
‫دیگه داره بهتون خوش می‌گذره.

00:50:37.080 --> 00:50:39.830
‫من تلاش کردم، در پروسه‌ی اینجور مکالمات،

00:50:39.831 --> 00:50:44.378
‫که در مورد پروسه‌ی انتزاع
‫کردن از زندگی واقعی حرف بزنم.

00:50:44.379 --> 00:50:46.964
‫حالا خیلی آگاهانه کتابی نوشتم

00:50:47.923 --> 00:50:49.466
‫به اسم "یک جاسوس بی‌عیب و نقص"

00:50:51.426 --> 00:50:57.140
‫که میشه گفت یک نسخه‌ی موازی ارائه میده،
‫از اونچه که برای خود من پیش اومده.

00:50:58.058 --> 00:51:02.938
‫رانی، شده ریک،
‫من، شدم مگنوس.

00:51:04.022 --> 00:51:07.233
‫من نمی‌تونم براتون مشخص کنم

00:51:07.234 --> 00:51:13.282
‫که از کجا، واقعیت از اون
‫در مخفی وارد داستان میشه.

00:51:15.033 --> 00:51:19.997
‫ترجیح میدم برگردم سرهمون
‫مفهومی که ترسیم کردم:

00:51:19.998 --> 00:51:23.959
‫" من در اون حباب زندگی می‌کنم،
‫و چیزهایی رو وارد می‌کنم."

00:51:35.304 --> 00:51:38.682
‫یکجور انزواست، از این لحاظ که...

00:51:39.391 --> 00:51:42.019
‫افکارتون رو با هیچکسی در میون نمی‌گذارید.

00:51:44.021 --> 00:51:48.817
‫دارید در خفا می‌نویسیدش،
‫از عناصری که در اطراف‌تون می‌بینید.

00:51:50.402 --> 00:51:56.200
‫یک وجود خیالی که عقلانی‌ست،
‫که از دل هرج و مرج، نظم بیرون می‌کشه.

00:51:56.201 --> 00:51:58.201
‫به نظرم پروسه‌ی واقعاً نرمالی هم هست،

00:51:58.202 --> 00:52:00.495
‫اگر نقاش هم بودم همین حس رو داشتم.

00:52:00.496 --> 00:52:02.496
‫نور رو در نظر می‌گرفتم، پنجره رو...

00:52:02.497 --> 00:52:07.503
‫و سعی می‌کردم تصویری
‫بسازم از حسی که الان دارم.

00:52:09.421 --> 00:52:13.675
‫اتفاقاً می‌خواستم ازتون بپرسم که الان
‫چه حسی دارین ولی به نظرم احمقانه اومد.

00:52:13.676 --> 00:52:15.760
‫ارول، خیلی احساس راحتی دارم.

00:52:15.761 --> 00:52:20.807
‫از اینکه در مورد چیزهایی حرف میزنم که
‫قبلاً درباره‌شون حرف نزدم خیلی لذت میبرم.

00:52:20.808 --> 00:52:26.215
‫من این چشم‌انداز رو، در سن
‫بالای خودم یک امر قطعی دیدم.

00:52:26.240 --> 00:52:30.192
‫می‌دونستم نمیخوام دروغ بگم،
‫نمیخوام چیزی رو از خودم سرهم کنم،

00:52:30.193 --> 00:52:33.110
‫حتی دفاع از خود هم برام جذابیتی نداره.

00:52:33.111 --> 00:52:36.406
‫چون حتی نمی‌دونم چه اتهاماتی وجود داره.

00:52:40.619 --> 00:52:44.289
‫"آقای مگنوس، شما در
‫گذشته به من خیانت کردید.

00:52:45.207 --> 00:52:49.043
‫ولی مهم‌تر از اون، به خودتون خیانت کردید.

00:52:49.044 --> 00:52:52.881
‫حتی موقع راست گفتن
‫هم دارید دروغ میگید.

00:52:52.882 --> 00:52:57.218
‫شما هم وفاداری دارید، هم محبت.

00:52:57.219 --> 00:53:00.180
‫ولی به چی؟ به کی؟

00:53:00.764 --> 00:53:02.348
‫نمی‌دونم.

00:53:02.349 --> 00:53:04.309
‫شاید یک روز بهم بگی.

00:53:06.019 --> 00:53:12.234
‫چیزی که دارم میگم آقای مگنوس،
‫اینه که شما یک جاسوس بی‌عیب و نقص‌اید."

00:53:21.493 --> 00:53:25.622
‫کاراکتر کار نمیکنه مگه اینکه
‫کمی از خودتون درش باشه.

00:53:27.583 --> 00:53:29.418
‫فقط یک مشت آدم‌اند روی کاغذ.

00:53:30.878 --> 00:53:34.673
‫من صدای کاراکترهامو در میارم،
‫برای خودم می‌خونم‌شون.

00:53:36.049 --> 00:53:38.551
‫این وحشتناک مهمه، که چطور صحبت می‌کنند.

00:53:38.552 --> 00:53:43.182
‫بعدش دیگه یک‌جورایی بهت میگن کی هستن،
‫چطور لباس می‌پوشن، چطور حرکت می‌کنن،

00:53:55.277 --> 00:54:00.699
‫این پدیدار شدن کاراکتره،
‫چنانکه می‌نویسید، صفحه به صفحه.

00:54:03.744 --> 00:54:07.039
‫به تدریج این آدم پدید میاد،
‫و مال شماست.

00:54:09.750 --> 00:54:12.460
‫وقتی با کسی آشنا میشم
‫غریزه‌ی طبیعی‌ام اینه که

00:54:12.461 --> 00:54:15.505
‫پتانسیل‌های کاراکترشون رو در نظر بگیرم.

00:54:15.506 --> 00:54:18.674
‫چیزهایی در اختیارشون قرار
‫میدم که احتمالاً در اختیار ندارند.

00:54:18.675 --> 00:54:23.138
‫به‌طرز عجیبی، در محصول نهایی،
‫اون ویژگی‌ها ممکنه دیگه توشون نباشه.

00:54:23.847 --> 00:54:26.225
‫ولی نقطه‌ی آغاز داستان اینطوریه.

00:54:28.769 --> 00:54:31.855
‫بعد اینو مطرح می‌کنم
‫که این آدم‌ها چی میخوان؟

00:54:32.856 --> 00:54:38.403
‫و بعد از اینکه پی بردید به ذائقه‌های
‫متضادشون، می‌رسید به ماهیت کشمکش.

00:54:38.987 --> 00:54:43.158
‫جایی نوشتید: "اینکه گربه نشست
‫روی زیرانداز داستان نیست،

00:54:43.159 --> 00:54:46.495
‫ولی اینکه گربه نشست
‫روی زیرانداز سگ داستانه."

00:54:46.496 --> 00:54:47.578
‫درسته.

00:54:47.579 --> 00:54:50.290
‫و من نسخه‌ی لوکاره‌ای خودمو هم دارم.

00:54:51.375 --> 00:54:56.046
‫"گربه با نشستن روی
‫زیرانداز سگ، به او خیانت کرد."

00:54:56.047 --> 00:54:58.298
‫به نظرم گربه مامور دوجانبه بوده.

00:55:16.775 --> 00:55:20.070
‫چرا خیانت برای شما کانسپت مهمیه؟

00:55:22.489 --> 00:55:25.492
‫خب، پیشینه‌ی خانوادگی دور و درازی داره.

00:55:28.912 --> 00:55:33.417
‫واقعیت در کودکی من وجود نداشت،
‫ولی نمایش چرا.

00:55:37.129 --> 00:55:42.467
‫با مشاهده‌ی زندگی، حس کردم
‫اونچه که آدم‌ها بی‌پرده به زبون میارن...

00:55:42.468 --> 00:55:44.635
‫اون چیزی نیست که در باطن بهش فکرکردن.

00:55:44.636 --> 00:55:48.849
‫باید اینو در نظر داشته باشید
‫که در هرکدوم از سرویس‌مخفی‌ها

00:55:48.874 --> 00:55:51.709
‫من ناکارآمد ولی شاغل بودم.

00:55:54.146 --> 00:55:55.897
‫اون‌ها دهه‌هایی از خیانت بودند.

00:55:55.922 --> 00:55:58.758
‫فقط براتون سوال بود که نفر
‫بعدی که دستش رو میشه کیه.

00:56:02.821 --> 00:56:09.821
‫ما در ام‌آی5، شکایاتی جدی از
‫طرف آمریکایی‌ها دریافت کردیم

00:56:09.828 --> 00:56:13.373
‫که سازمان رو پاکسازی کنیم و شر کمونیست‌هایی
‫که در میان خودمون‌اند رو کم کنیم.

00:56:13.374 --> 00:56:16.543
‫مردی میاد...

00:56:17.027 --> 00:56:20.130
‫و به وضوح بهت نشون میداد که
‫نفوذ و قدرت داره

00:56:20.131 --> 00:56:22.716
‫و میگه: بیا، بریم یه نوشیدنی بخوریم.

00:56:23.884 --> 00:56:27.930
‫و یک دیوار خارق‌العاده داشت که
‫کلی پرنده‌ی زنده پشتش بودند.

00:56:28.639 --> 00:56:30.933
‫به آرامی و در سکوت پرواز می‌کردند.

00:56:35.646 --> 00:56:37.939
‫باید اضافه کنم که به نظرم احمق هم بود.

00:56:37.940 --> 00:56:41.692
‫فکر کنم یکجور روانکاو یا روانشناس بودد.

00:56:41.693 --> 00:56:46.073
‫به یک نحو احمقانه‌ی مدیرمدرسه‌ای
‫سوال و جواب‌تون می‌کرد.

00:56:46.074 --> 00:56:48.032
‫"اوضاعت با زنت خوبه؟ آره؟"

00:56:48.033 --> 00:56:52.079
‫همه‌مون بعنوان جاسوس‌هایی که به
‫صورت بالقوه کمونیست‌اند بررسی شدیم.

00:56:54.331 --> 00:56:59.794
‫در مورد من خنده‌دار این بود که من،
‫برای ام‌آی5

00:56:59.795 --> 00:57:04.633
‫وارد انجمن کمونیستی
‫دانشگاهمون در آکسفورد شده بودم.

00:57:07.970 --> 00:57:11.389
‫من انتخاب شدم و مجاب شدم،
‫نشسته بودم در سفارت شوروی،

00:57:11.390 --> 00:57:14.810
‫و حدوداً شش مرتبه "رزمناو پوتمکین" رو تماشا کردم.

00:57:14.811 --> 00:57:17.229
‫دیگه از وودکا حالم بهم می‌خورد
‫و بعدم اومدم بیرون.

00:57:17.855 --> 00:57:19.230
‫فیلم خوبیه.

00:57:19.231 --> 00:57:22.484
‫فیلم خوبیه، جز اینکه پایان خوشی نداره.

00:57:34.371 --> 00:57:39.501
‫یه لحظه صبر کنید، میل به ماموردوجانبه
‫شدن از همون اول بوجود میاد؟

00:57:40.085 --> 00:57:41.252
‫آره.

00:57:41.253 --> 00:57:44.840
‫اون موقع فکر بهش شدیداً هیجان‌انگیز بود.

00:57:44.841 --> 00:57:47.091
‫دیگه فقط مامور نیستی،
‫مامور دو...

00:57:47.092 --> 00:57:49.928
‫همیشه این اتفاق میافته،
‫در هر سرویس امنیتی

00:57:49.929 --> 00:57:52.555
‫و در هرآژانس امنیت ملی.

00:57:52.556 --> 00:57:57.059
‫که شما افرادی رو در
‫برابر استخدام‌کننده قرار میدید

00:57:57.060 --> 00:58:01.690
‫به این امید که استخدام بشن و وقتی
‫استخدام شدند، شما صاحب‌ اونا هستید.

00:58:01.691 --> 00:58:06.445
‫این، به قول آلمانی‌ها نرماله.

00:58:10.240 --> 00:58:13.075
‫اون تجربه، باعث
‫دردناک‌ترین رابطه‌ی ممکن شد،

00:58:13.076 --> 00:58:18.957
‫با رئیس مخفی گروه کمونیست‌های
‫آکسفورد در اون زمان.

00:58:18.958 --> 00:58:22.794
‫معصوم‌ترین آدم ممکن، استنلی میچل.

00:58:25.380 --> 00:58:29.343
‫ما با هم در یک کالج بودیم،
‫اون آلمانی و روسی می‌خوند.

00:58:30.552 --> 00:58:32.846
‫از نژاد روسی-یهودی بود.

00:58:35.098 --> 00:58:38.227
‫و در تعطیلات در دورست
‫رفتیم با هم قدم بزنیم.

00:58:38.228 --> 00:58:41.479
‫اسامی تمام دانشجوها رو داشت

00:58:41.480 --> 00:58:45.651
‫اونایی که اون زمان
‫عضو حزب کمونیست بودند.

00:58:46.860 --> 00:58:51.323
‫کار من برای ام‌آی5 این بود که
‫هویت این افراد رو شناسایی کنم.

00:58:52.908 --> 00:58:57.788
‫و البته که وحشتناکه،
‫من داشتم به استنلی خیانت می‌کردم.

00:59:02.042 --> 00:59:07.381
‫با اینکه الان از رفتارم
‫وحشت‌زده و شرمسارم

00:59:07.382 --> 00:59:10.174
‫هنوز فکر می‌کنم کاریه که باید انجام میشد.

00:59:10.175 --> 00:59:14.972
‫استنلی، بعدها، یک استنتاج ساده انجام داد

00:59:14.973 --> 00:59:16.889
‫و فهمید در زندگی‌اش
‫من اون شخص بودم.

00:59:16.890 --> 00:59:21.270
‫وحشتناک ناراحت شد.
‫" کار تو بود، یهودا، خوک!"

00:59:22.980 --> 00:59:27.484
‫"چطور کسی میتونه چنین کاری بکنه؟
‫چطور کسی میتونه به اندازه‌ی تو پلید باشه؟"

00:59:29.403 --> 00:59:30.946
‫و دفاعیه‌ی شما چی بود؟

00:59:31.947 --> 00:59:35.701
‫گفتم:"ببخشید استنلی، ولی تو
‫به یک جنبش انقلابی تعلق داشتی

00:59:35.702 --> 00:59:38.953
‫که مصمم بود کشور ما رو بی‌ثبات کنه."

00:59:38.954 --> 00:59:44.168
‫در اون زمان اساساً ما با
‫جماهیر شوروی در جنگ بودیم.

00:59:44.169 --> 00:59:45.919
‫"تو طرف غلط رو گرفته بودی."

00:59:49.298 --> 00:59:51.924
‫می‌تونین کاملاً مطمئن باشین که
‫شما طرف درست رو گرفته بودین

00:59:51.925 --> 00:59:55.762
‫- در برابر اون طرف غلط؟
‫معلومه که نه، نه. معلومه که نه.

01:00:06.732 --> 01:00:11.236
‫در"یک جاسوس بی‌عیب و نقص"
‫چرا لازم بود پسر خودش رو بکشه؟

01:00:14.865 --> 01:00:18.911
‫اول به این خاطر که می‌دونست
‫جاسوس دوجانبه بودنش لو رفته.

01:00:22.247 --> 01:00:25.125
‫لابد در دنیای واقعی
‫می‌تونست معامله کنه.

01:00:25.751 --> 01:00:28.337
‫فکر کنم اینم فهمید که زندگی غیرقابل‌تحمله.

01:00:29.922 --> 01:00:34.051
‫و از نگاه فرزندش شرمنده میشد.

01:00:36.011 --> 01:00:38.555
‫رانی هم احساس شرمندگی داشت؟

01:00:39.348 --> 01:00:40.681
‫به نظرم واقعاً نداشت.

01:00:40.682 --> 01:00:44.603
‫یکبار از توی سوراخ‌کلید
‫شنیدم که ابراز شرمندگی می‌کرد.

01:00:45.562 --> 01:00:47.689
‫پیش یکی از اولین مادرخونده‌هام.

01:00:49.066 --> 01:00:52.402
‫گریه و زاری می‌کرد که
‫دیگه فلان کارو نمی‌کنه.

01:00:52.903 --> 01:00:54.445
‫نمی‌دونم واقعاً خجالت می‌کشید یا نه،

01:00:54.446 --> 01:00:57.282
‫نمی‌دونم چجوری می‌تونست
‫با خودش زندگی کنه.

01:00:57.283 --> 01:01:01.035
‫زندگی با خیالاتی که اون داشت،

01:01:01.036 --> 01:01:04.998
‫که لزوماً هم به شکل نقشه‌هایی
‫جنایتکارانه شروع نمیشد،

01:01:04.999 --> 01:01:08.292
‫ولی مثل رمان نوشتن بود،

01:01:08.293 --> 01:01:12.506
‫از این لحاظ که اون خط درست رو می‌شنید،

01:01:12.507 --> 01:01:16.176
‫یا در شلوغی یک سرنخ پیدا می‌کرد،

01:01:16.718 --> 01:01:19.429
‫و این میشد شروع اون کلاهبرداری.

01:01:25.644 --> 01:01:30.440
‫"من در شهر اکستر هستم،
‫دارم در یک تکه زمین بایر قدم می‌زنم،

01:01:32.109 --> 01:01:35.195
‫دست مادرم الیو رو گرفتم.

01:01:35.904 --> 01:01:40.137
‫از اونجایی که دستکش دستش می‌کرد،
‫تماس جسمانی‌ای در کار نیست.

01:01:40.138 --> 01:01:44.371
‫و به واقع، آنطور که من به یاد دارم،
‫هرگز هم نبود.

01:01:47.332 --> 01:01:51.879
‫در فاصله‌ای دورتر از زمین بایر،
‫ساختمانی‌ست هولناک با نمایی مسطح

01:01:51.880 --> 01:01:54.965
‫با پنجره‌هایی نرده‌دار و بدون هیچ نوری.

01:02:01.138 --> 01:02:03.639
‫و در یکی از این پنجره‌‎های نرده‌دار

01:02:03.640 --> 01:02:08.770
‫پدر من ایستاده که دقیقاً شده
‫شبیه محکوم بازی مونوپولی.

01:02:09.521 --> 01:02:12.732
‫برای رانی که آن
‫بالابالاهاست دست تکان می‌دهم

01:02:12.733 --> 01:02:15.569
‫و رانی مدل همیشگی‌اش
‫دست تکان می‌دهد.

01:02:16.320 --> 01:02:17.946
‫بابایی، بابایی!

01:02:20.282 --> 01:02:22.533
‫به دست الیو، قدم‌زنان
‫برمی‌گردم سمت ماشین

01:02:22.558 --> 01:02:24.810
‫درحالی که کاملاً از خودم
‫احساس رضایت دارم.

01:02:27.247 --> 01:02:31.460
‫بالاخره هر پسر کوچولویی
‫که، مادرش را در کنار خود

01:02:31.461 --> 01:02:33.754
‫و پدرش را در زندان ندارد.

01:02:40.093 --> 01:02:43.387
‫ولی، طبق گفته‌ی پدرم، هیچ
‫یک از اینها اتفاق نیفتاده است.

01:02:43.388 --> 01:02:46.266
‫این ایده که من شاید در یکی
‫از زندان‌هایش دیده باشمش

01:02:46.267 --> 01:02:48.477
‫برایش شدیداً توهین‌آمیز بود.

01:02:50.771 --> 01:02:54.149
‫دروغ کامل پسرم، از اول تا آخرش.

01:02:54.816 --> 01:02:58.152
‫هرکسی که داخل زندان اکستر رو دیده باشه

01:02:58.153 --> 01:03:03.033
‫به خوبی میدونه که نمی‌تونی
‫از سلول‌هاش جاده رو ببینی.

01:03:07.704 --> 01:03:09.206
‫و من حرفش رو باور می‌کنم.

01:03:10.749 --> 01:03:12.708
‫من اشتباه می‌‎کنم و حق با اوست.

01:03:12.709 --> 01:03:15.879
‫هرگز پشت آن پنجره نبود و من
‫هرگز برایش دست تکان نداده بودم.

01:03:16.463 --> 01:03:18.924
‫اما حقیقت چیست؟ حافظه چیست؟

01:03:19.633 --> 01:03:21.259
‫باید اسم دیگری برای نحوه‌ی

01:03:21.260 --> 01:03:25.055
‫نگاهمان به وقایعی از گذشته که
‫هنوز در ما زنده هستند پیدا کنیم."

01:03:32.062 --> 01:03:36.483
‫فکر نمی‌کنم رویارویی با
‫شما عبارت درستی باشه

01:03:37.609 --> 01:03:41.280
‫ولی شما یه چیزی گفتین که من کنجکاو شدم

01:03:42.406 --> 01:03:45.492
‫و ارزششو داشت که
‫توش بیشتر کند و کاو بشه.

01:03:46.410 --> 01:03:50.581
‫شاید واقعاً این یک بازجوییه،
‫شاید من خودمو گول زده‌ام.

01:03:52.374 --> 01:03:56.170
‫من نمی‌تونم تصور کنم که بعنوان
‫یک بازجو یا بعنوان یک مصاحبه‌کننده

01:03:56.171 --> 01:03:59.089
‫بخشی از شما همزمان
‫در جستجوی خودتون نباشه.

01:04:00.007 --> 01:04:03.343
‫به نظرم ما واقعاً
‫نمی‌تونیم خیلی در آدم‌ها نفوذ کنیم

01:04:04.970 --> 01:04:09.057
‫ولی می‌تونیم تصوراتی در نسبت باهاشون
‫بسازیم و بعد باهاشون همذات‌پنداری کنیم.

01:04:16.815 --> 01:04:22.529
‫شما کارآگاه‌خصوصی‌هایی استخدام کردین
‫که در رابطه با پدرتون تحقیق کنند.

01:04:23.780 --> 01:04:28.101
‫یکی‌شون چاق، یکی‌شون لاغر.
‫از مشاورم پرسیدم؛

01:04:28.126 --> 01:04:29.994
‫"چطوری می‌تونم با اینا در ارتباط باشم؟"

01:04:29.995 --> 01:04:32.663
‫گفت: "بهشون نگی من بهت گفتم...

01:04:32.664 --> 01:04:35.938
‫ولی اینا بی‌رحم‌ترین
‫آدم‌هایی هستن که می‌شناسم."

01:04:35.939 --> 01:04:39.213
‫استخدام‌شون کردم، با یک
‫مبلغ هنگفت عجیب و غریب.

01:04:42.299 --> 01:04:44.676
‫واقعاً چیز زیادی دستگیرشون نشده بود.

01:04:51.683 --> 01:04:58.482
‫یک منبع قابل‌اعتمادتر در رابطه با اولین پرونده‌ی
‫جنایی رانی و اولین باری که به زندان افتاد

01:04:58.483 --> 01:05:00.817
‫مطبوعات محلی اون زمانه.

01:05:04.947 --> 01:05:09.159
‫فکر کنم در سن خیلی پایین،چهارسال
‫حبس گرفته بود برای کلاهبرداری

01:05:09.160 --> 01:05:12.266
‫ولی اواسط حبس‌اش آزاد شده بود

01:05:12.267 --> 01:05:15.374
‫و یکبار دیگه محکوم شده بود،
‫محکوم با اعمال شاقه.

01:05:15.375 --> 01:05:17.750
‫یه بار بهش گفتم: چقدر بد بود؟

01:05:17.751 --> 01:05:20.003
‫گفت: خب، کولی‌ها از همه بدتر بودن.

01:05:20.004 --> 01:05:22.089
‫و داشت درمورد مشت‌هاشون حرف میزد.

01:05:22.840 --> 01:05:29.471
‫رانی قفسه سینه‌ی بزرگی داشت،به نظرم
‫خودشم می‌تونست خیلی خشن باشه.

01:05:34.226 --> 01:05:41.149
‫من تو شیکاگو بودم، داشتم تبلیغ می‌کردم:
‫یک هفته‌ی بریتانیایی، سواری با اتوبوس‌های لندن.

01:05:41.900 --> 01:05:45.445
‫توی کیوسک‌های تلفن تظاهر می‌کردم
‫دارم با این و اون تماس می‌گیرم.

01:05:52.119 --> 01:05:55.455
‫بعدش سرکنسول‌گری
‫بریتانیا یک تلگرام داد بهم

01:05:55.456 --> 01:05:59.251
‫تلگرامی که از سفارت توی
‫جاکارتا دریافت کرده بود.

01:06:03.297 --> 01:06:08.594
‫گفته بودن رانی زندانه، و کلی پول
‫لازمه برای اینکه بتونیم بیرون بیاریمش.

01:06:08.595 --> 01:06:10.929
‫با پرداخت مبلغ موافقت می‌کنم؟

01:06:14.808 --> 01:06:17.936
‫خیلی وحشتناک نبود ولی خب
‫مبلغی بود که فشار میاورد.

01:06:17.937 --> 01:06:20.313
‫و با اون پول آزاد شد.

01:06:20.314 --> 01:06:23.650
‫و در موردش حرف نزدیم تا اینکه
‫من بعدها بهش اشاره کردم و اون گفت:

01:06:23.651 --> 01:06:26.235
‫"هیچی بابا، فقط سر مسائل ارزی بود."

01:06:26.236 --> 01:06:29.530
‫الان می‌دونیم که درگیر
‫معاملات اسلحه شده بود.

01:06:29.531 --> 01:06:35.078
‫زمانی که اندونزی تازه یک نسل‌کشی
‫بزرگ رو پشت سر گذاشته بود.

01:06:40.292 --> 01:06:44.629
‫ولی آخرین باری که رفت زندان،
‫تا جایی که من می‌دونم،

01:06:44.630 --> 01:06:48.967
‫در باتسیک‌گوفنگنس بود،
‫که زندان منطقه‌ای زوریخ بود.

01:06:48.968 --> 01:06:50.927
‫بخاطر تلکه کردن هتل‌ها.

01:06:50.928 --> 01:06:53.846
‫اجازه داشت یک تماس بگیره به
‫هزینه‌ی طرف مقابل که من بودم.

01:06:53.847 --> 01:06:58.060
‫گفت: دیگه نمی‌تونم زندان رو
‫تحمل کنم پسر، بیارم بیرون.

01:06:59.186 --> 01:07:00.686
‫و دوباره پای پول وسط بود.

01:07:00.687 --> 01:07:04.942
‫یعنی پول زیادی نبود ولی
‫برای من به شدت دردناک بود.

01:07:06.360 --> 01:07:12.407
‫هنوز کابوس‌هایی می‌بینم از یک مرد
‫درشت‌هیکل پرجنب و جوش، در اسارت.

01:07:14.409 --> 01:07:17.246
‫نمی‌دونم در مجموع چقدر زندان بوده.

01:07:18.455 --> 01:07:21.500
‫احتمالاً در مجموع بیشتر
‫از شش هفت سال نبوده.

01:07:22.543 --> 01:07:26.171
‫ولی اینکه چه تاثیری روش
‫گذشته از درک من خارجه.

01:07:36.557 --> 01:07:38.809
‫در ضمن، رانی ازتون شکایت کرد!

01:07:39.977 --> 01:07:45.566
‫آره، شکایت کرد. من یه مصاحبه‌ای
‫داشتم با تلویزیون "لاندن ویکند".

01:07:47.067 --> 01:07:50.988
‫از گفتن اینکه همه چیز رو مدیون اونم
‫طفره رفتم.

01:07:52.865 --> 01:07:55.284
‫نمی‌خواستم برای رانی اعتبار قائل بشم.

01:07:57.035 --> 01:08:00.205
‫چرا باید چیزی بگم مبنی براینکه
‫همه چیزو مدیون پدرم هستم؟

01:08:00.206 --> 01:08:06.503
‫ولی واقعیت، احتمالاً اینه که
‫از خیلی جهات مدیونش هستم.

01:08:18.390 --> 01:08:20.766
‫هیچوقت حس نکردم
‫که به جایی تعلق دارم.

01:08:20.767 --> 01:08:22.997
‫از این بابت خیلی خوش‌شانس بودم.

01:08:22.998 --> 01:08:25.229
‫زندگی بسیار غنی‌ای داشتم.

01:08:25.939 --> 01:08:29.484
‫و سازمان‌های بسیار زیادی دیدم،
‫خیلی چیزها.

01:08:30.569 --> 01:08:33.946
‫به شکل عجیبی، زندگی‌های
‫زیادی رو زندگی کردم.

01:08:33.947 --> 01:08:36.491
‫احساس نمی‌کنم که به
‫هیچکدوم‌شون تعلقی داشته باشم.

01:08:37.117 --> 01:08:41.705
‫چیزی که برام مونده، این
‫احساسه که خودمم و خودم.

01:08:47.085 --> 01:08:51.616
‫پدرتون از این حقیقت که
‫شما ثروتمند و موفق شدین

01:08:51.641 --> 01:08:54.009
‫و اون نشد در عذاب بود؟

01:08:56.303 --> 01:08:57.513
‫نمی‌دونم.

01:08:59.680 --> 01:09:04.832
‫تاثیر اصلی موفقیت من بر اون

01:09:04.857 --> 01:09:08.272
‫ایجاد یکجور حس استحقاق بود.

01:09:08.273 --> 01:09:12.778
‫تعداد زیادی از کتاب‌های منو می‌خرید،
‫معمولاً به صورت اعتباری، امضاشون می‌کرد

01:09:12.779 --> 01:09:14.946
‫"از طرف پدر نویسنده"

01:09:14.947 --> 01:09:17.115
‫مثل شیرینی پخش‌شون می‌کرد.

01:09:23.037 --> 01:09:29.795
‫اون وجهه‌ی ناجور رو هم دیدم، میشه گفت
‫وجهه‌ی واقعی، وقتی بود که گفت برم وین.

01:09:33.590 --> 01:09:34.841
‫پسر،

01:09:35.884 --> 01:09:38.385
‫خرج تحصیلاتت رو حساب کردم.

01:09:38.386 --> 01:09:41.807
‫و حدوداً می‌دونم تو چقدر پول در میاری.

01:09:43.225 --> 01:09:45.559
‫بعد ادامه داد و پیشنهادشو مطرح کرد.

01:09:45.560 --> 01:09:49.898
‫"پسر، کل چیزی که تو زندگی می‌خواستم
‫گاو و گوسفند بوده،

01:09:49.899 --> 01:09:52.943
‫یه تیکه زمین تو دورست، گاو و گوسفند

01:09:53.484 --> 01:09:57.739
‫یه جای خوب برای زندگی کردن، یه زن خوب
‫که باهاش زندگی کنم، و دیگه روبه‌راه میشم."

01:09:58.699 --> 01:10:01.618
‫"پس چیزی که لازم دارم..."
‫یه مبلغ خیلی زیادی رو درخواست کرد.

01:10:01.619 --> 01:10:05.414
‫پدر، من نمی‌تونم اینکارو بکنم.
‫اصلاً برام منطقی نیست.

01:10:05.998 --> 01:10:10.377
‫کاری که می‌کنم، اگه تو واقعاً
‫گاو و گوسفند میخوای،

01:10:10.378 --> 01:10:13.171
‫اینه که یه خونه می‌خرم به اسم خودم،
‫و تو رو میذارم اونجا.

01:10:13.172 --> 01:10:15.966
‫برای اداره‌ی مزرعه‌ات
‫کمک‌هزینه بهت میدم.

01:10:15.967 --> 01:10:18.176
‫حتی یک ثانیه هم نمی‌تونم بهت اعتماد کنم.

01:10:18.177 --> 01:10:22.806
‫واقعاً برام برنامه ریخته بود،
‫می‌خواست سرمو کلاه بذاره.

01:10:23.348 --> 01:10:27.269
‫و منم می‌پیوستم به باشگاه
‫آدم‌هایی که سرشون کلاه رفته.

01:10:27.270 --> 01:10:29.087
‫و اجازه نمی‌دادم همچین اتفاقی بیافته.

01:10:30.230 --> 01:10:32.982
‫ما در زاخرز بودیم، در وین

01:10:32.983 --> 01:10:36.528
‫که باکلاس‌ترین و عالی‌ترین
‫رستوران اون دوران بود.

01:10:37.237 --> 01:10:41.033
‫شروع کرد به داد و بیداد،
‫اونم به بدترین شکل ممکن.

01:10:41.825 --> 01:10:46.496
‫داد میزد: داری به پدر خودت
‫پول میدی که دیگه بشینه سرجاش!

01:10:46.497 --> 01:10:50.026
‫با صدایی که از اونور خیابون هم شنیده میشد.

01:10:50.051 --> 01:10:55.130
‫ادامه داد به هوار کشیدن، هوار کشیدن،
‫تقریباً بلند شده بود

01:10:55.131 --> 01:11:00.176
‫و من دستمو گذاشتم
‫پست کمر پت و پهنش

01:11:00.177 --> 01:11:06.808
‫و حرکت کردیم سمت در ورودی هتل.

01:11:08.227 --> 01:11:13.398
‫چندتا پله اومدیم پایین، یه تاکسی اونجا بود،
‫بعد ملتمسانه نگاهم کرد.

01:11:13.399 --> 01:11:15.776
‫"چجوری پول این تاکسی رو بدم؟"

01:11:16.985 --> 01:11:19.404
‫و من یه مقدار پول دادم به راننده.

01:11:20.072 --> 01:11:21.697
‫و رفت.

01:11:21.698 --> 01:11:26.286
‫می‌تونستم پیشنهادش رو بپذیرم،
‫حداقل یه کم پول بهش بدم.

01:11:27.255 --> 01:11:32.093
‫ولی انقدر عصبانی بودم که پول
‫تاکسی رو دادن هم برام دردناک بود.

01:11:32.960 --> 01:11:36.046
‫خب این یه‌جور احساس
‫اینه که بهتون خیانت شده.

01:11:36.672 --> 01:11:41.552
‫آره، درسته. و یه مقداری از این حس توش بود.
‫"چطور می‌تونی اینکارو با من بکنی؟"

01:11:48.058 --> 01:11:50.811
‫بریم رفیق قدیمی، وقت خوابه.

01:11:52.563 --> 01:11:55.399
‫جرج؟ تو بردی.

01:11:58.902 --> 01:11:59.987
‫بردم؟

01:12:02.114 --> 01:12:03.198
‫آره.

01:12:04.825 --> 01:12:06.410
‫آره، فکر کنم بردم.

01:12:14.960 --> 01:12:16.587
‫عاشق رانی بودین؟

01:12:17.421 --> 01:12:19.526
‫واقعاً نمی‌دونم عشق چیه.

01:12:19.527 --> 01:12:21.633
‫حتماً وقتی بچه بودم دوستش داشتم.

01:12:22.134 --> 01:12:25.971
‫ولی بعد، تبعات زندگی‌اش بر من روشن شد.

01:12:26.805 --> 01:12:31.226
‫بعدها در زندگی، وقتی هرچی که
‫داشتم رو می‌خواست، مثلاً پولمو...

01:12:33.187 --> 01:12:36.857
‫قادر شده بودم هرکاری که لازمه رو انجام بدم.

01:12:36.858 --> 01:12:39.317
‫می‌تونستم باهاش مهربون باشم.

01:12:39.318 --> 01:12:43.530
‫می‌تونستم بی‌تفاوت باشم و
‫می‌تونستم در خفا ازش متنفر باشم.

01:12:43.531 --> 01:12:45.531
‫در هر رابطه‌ی پسر و پدری

01:12:45.532 --> 01:12:48.159
‫در زمان‌های مختلف
‫این حس‌ها وجود دارن.

01:12:48.184 --> 01:12:52.355
‫مثل اومدن فصل‌ها می‌مونن. برای اینکه بتونم
‫ازش فرار کنم مجبور بودم نفرتم رو نشون بدم.

01:13:02.841 --> 01:13:04.885
‫سه تا تشییع‌جنازه براش گرفتن.

01:13:06.678 --> 01:13:08.263
‫من اولی‌شو رفتم.

01:13:09.389 --> 01:13:12.476
‫ازم خواستن سخنرانی کنم و قبول نکردم.

01:13:12.477 --> 01:13:15.394
‫و بعد یک تشییع‌جنازه‌ی دیگه هم بود

01:13:15.395 --> 01:13:18.232
‫و بعد، خدا بهمون رحم کنه...یه
‫مراسم یادبود هم برگزار شد.

01:13:18.233 --> 01:13:20.275
‫ولی من هیچ‌کدومش رو نرفتم.

01:13:22.778 --> 01:13:26.907
‫می‌خواستم باور کنم که احساساتم مردن.

01:13:27.908 --> 01:13:29.451
‫و هیچوقت سرقبرش هم نرفتم.

01:13:35.457 --> 01:13:37.835
‫ولی شما هزینه‌ی تشییع‌جنازه‌ها رو دادید.

01:13:38.919 --> 01:13:40.419
‫مطمئنم که دادم، آره.

01:13:40.420 --> 01:13:42.797
‫من پول تشییع‌جنازه‌ی همه رو دادم.

01:13:42.798 --> 01:13:45.551
‫پول تشییع‌جنازه‌ی مادرمو دادم،
‫منظورم اینه بخاطر اونا پول دادم...

01:13:45.552 --> 01:13:49.263
‫اصلاً این چه حرفیه؟
‫وضعم خوبه، پولو دادم.

01:13:51.723 --> 01:13:55.726
‫وفادارترین خدمتکارش،

01:13:55.727 --> 01:13:59.439
‫که بخاطرش زندان هم رفته بود،
‫مردی بود به اسم آرتور لو.

01:13:59.440 --> 01:14:03.819
‫تمام این افراد فامیلی‌شون تک‌هجاییه.

01:14:03.820 --> 01:14:06.746
‫باورتون بشه یا نه، یه آقای بنتی* هم بود.
‫(که معنای عامیانه‌اش مست، فاسد یا دروغگوست)

01:14:07.781 --> 01:14:12.618
‫من تا خبر مرگش رو
‫شنیدم رفتم خیابون جرماین.

01:14:12.619 --> 01:14:16.957
‫تا ببینم چیزی اونجا واسه بازخرید
‫کردن یا بخشیدن هست یا نه.

01:14:17.916 --> 01:14:23.422
‫آرتور گفت: بیاین همگی بریم یه
‫دل سیر غذا بخوریم، برامون خوبه.

01:14:23.423 --> 01:14:26.216
‫بریم بار جولز که اونور خیابونه.

01:14:28.093 --> 01:14:30.803
‫هشت نفری رفتیم و مهمون آرتور بودیم.

01:14:30.804 --> 01:14:34.516
‫شامپاین خوردیم و صدف و
‫هرچی که دلمون می‌خواست.

01:14:34.517 --> 01:14:37.232
‫فکر کردیم یه صفایی بکنیم بد نباشه،
‫یا لااقل آرتور اینطوری فکر کرد.

01:14:37.257 --> 01:14:42.399
‫خیلی سخاوتمندانه پول همه رو پرداخت،
‫و مهمونی خودش بود، مشکلی نبود.

01:14:43.066 --> 01:14:47.321
‫مهمونی منه جرج، هروقت آماده
‫بودم خودم صورتحساب رو می‌گیرم.

01:14:51.074 --> 01:14:54.118
‫دو روز بعد پستچی یه رسید برام آورد.

01:14:54.119 --> 01:14:57.164
‫"میشه لطفاً در اسرع
‫وقت حسابم رو تسویه کنم؟"

01:14:57.165 --> 01:14:59.248
‫رانی هرگز پول نداشت.

01:14:59.249 --> 01:15:05.422
‫پول بادآورده بدست می‌آورد، ولی به محض اینکه
‫پول می‌اومد، براساس این قاعده‌ی همیشگی

01:15:05.423 --> 01:15:11.053
‫که مخارج همیشه بیشتر از درآمده،
‫دوباره پوله خرج میشد و میرفت پی کارش.

01:15:14.556 --> 01:15:18.142
‫اون یه جورایی معتاد بود به بحران.

01:15:18.143 --> 01:15:21.313
‫به نظرم همیشه باید در خطر زندگی می‌کرد.

01:15:23.065 --> 01:15:25.566
‫و فکر می‌کنم قطعاً خودشو متقاعد کرده بود

01:15:25.567 --> 01:15:29.571
‫که این یک دستاورد ارزشمند
‫و شرافتمندانه‌ست برای جامعه

01:15:29.572 --> 01:15:33.033
‫و اونها خوشحال خواهند شد و
‫خودش هم بی‌نهایت ثروتمند خواهد شد.

01:15:33.034 --> 01:15:36.495
‫و اینم بهتون بگم که یه
‫قدم باهاش فاصله داشت.

01:15:40.499 --> 01:15:43.794
‫نمیخوام چیزی رو استدلال کنم،
‫فقط میخوام بهتون بگم...

01:15:43.795 --> 01:15:49.466
‫که چقدر نزدیک شده بود
‫به اینکه بشه یک مرد موفق.

01:15:50.050 --> 01:15:53.178
‫و اینکه تخیلاتش چقدر مسخره بودن.

01:16:04.815 --> 01:16:06.983
‫ولی دنیا روی تخیل پیش میره.

01:16:06.984 --> 01:16:11.508
‫موافقم. غشاء بین کاری که انجام میده
‫یا در انجام دادنش شکست می‌خوره...

01:16:11.509 --> 01:16:16.034
‫و آدم‌هایی که خیلی ثروتمندند
‫و موفق‌اند و مورد احترام‌اند...

01:16:16.035 --> 01:16:18.579
‫اون غشاء خیلی خیلی سست بود.

01:16:25.002 --> 01:16:28.463
‫"رانی مرده و من دوباره رفتم وین.

01:16:29.673 --> 01:16:31.549
‫برای تنفس کردن هوای شهر

01:16:31.550 --> 01:16:35.304
‫حین تبدیل کردن او به یک
‫رمان تقریباً خودزندگینامه‌ای.

01:16:35.305 --> 01:16:37.472
‫بالاخره آزادم که تامل کنم.

01:16:42.144 --> 01:16:43.687
‫دیگر زاخر نمی‌روم.

01:16:44.229 --> 01:16:47.437
‫یک گروه پیشخدمت آنجا هستند
‫که رانی‌ای که روی میز می‌کوبید

01:16:47.462 --> 01:16:51.486
‫و منی که کشاندمش بیرون را به یاد دارند.

01:16:53.405 --> 01:16:56.073
‫هواپیمایم به شووه‌خات تاخیر دارد.

01:16:56.074 --> 01:16:59.828
‫و مسئولیت بخش پذیرش
‫هتلی که تصادفی انتخابش کردم

01:16:59.829 --> 01:17:02.873
‫برعهده‌ی یک مسئول
‫شیفت شبِ سالخورده‌ است.

01:17:06.376 --> 01:17:10.047
‫حین پرکردن فرم پذیرش،
‫بی‌صدا نگاه می‌کند.

01:17:10.964 --> 01:17:16.303
‫بعد به زبان نرم و محترمانه‌ی
‫آلمانی وینی لب به سخن باز می‌کند.

01:17:18.347 --> 01:17:21.558
‫می‌گوید: پدرت مرد بزرگی بود.

01:17:21.559 --> 01:17:24.019
‫شما برخورد زشتی با او داشتید.

01:17:28.941 --> 01:17:32.735
‫همه‌اش، همه‌اش و همه‌اش بهم میگن

01:17:32.736 --> 01:17:37.365
‫شما رو به اندازه‌ی کافی برای حرف
‫زدن در مورد خیانت تحت فشار قرار ندادم.

01:17:37.366 --> 01:17:41.994
‫که در کارم به عنوان یک
‫مصاحبه‌کننده یا یک بازجو ناکام بودم.

01:17:41.995 --> 01:17:47.750
‫خب، من حس می‌کنم در رابطه با اون موضوع
‫شما آخرین قطره‌ی اسفنج رو هم بیرون کشیدید.

01:17:47.751 --> 01:17:50.646
‫ولی من به هرسوالی که شما دوست
‫داشته باشین ازم بپرسین جواب میدم،

01:17:50.671 --> 01:17:53.483
‫به صادقانه‌ترین شکلی که می‌تونم.

01:17:53.508 --> 01:17:56.455
‫ازتون خواستن خودتونو خالی کنین
‫و هق‌هق گریه کنین؟

01:17:56.480 --> 01:18:00.162
‫و زاری کنم؟
‫آره، می‌تونم اینکارو بکنم.

01:18:00.187 --> 01:18:03.168
‫همونطوری که می‌تونم
‫صدای پرنده‌ها رو در بیارم.

01:18:03.559 --> 01:18:08.438
‫در مورد زندگی جنسی‌ام حرف نمی‌زنم،
‫با اینکه کاملاً به شما اعتماد دارم.

01:18:08.439 --> 01:18:10.898
‫به نظر مساله‌ایه که به شدت خصوصیه.

01:18:10.899 --> 01:18:15.132
‫زندگی عاشقانه‌ی من، همونطور که می‌تونید
‫تصور کنید یک گذرگاه به شدت دشوار بوده،

01:18:15.133 --> 01:18:19.733
‫ولی خودش به شکل محشری مشکلات خودش رو حل
‫کرد، پس همینقدر در مورد اون موضوع هم کافیه.

01:18:21.451 --> 01:18:24.705
‫پس مردم چی میخوان؟

01:18:25.581 --> 01:18:31.503
‫میخوان فکر کنن که من یک دغلکارم.

01:18:32.880 --> 01:18:34.797
‫دروغگوئم،

01:18:34.798 --> 01:18:39.011
‫که از جذابیت‌ام، استفاده‌ی مخربی می‌کنم

01:18:40.053 --> 01:18:42.806
‫و احتمالاً اینکه بچه‌هام رو شکنجه میدم.

01:18:43.557 --> 01:18:46.350
‫میخوان نقاب از چهره‌ام
‫بردارن و افشام کنند،

01:18:46.351 --> 01:18:50.230
‫ولی من خودم اول باید
‫بدونم چی پشت اون نقابه.

01:18:51.398 --> 01:18:54.193
‫تا جایی که من می‌دونم،
‫شما هرآن‌چیزی که هستم رو دارید.

01:18:59.615 --> 01:19:04.286
‫در کتاب خاطرات‌تون، میگین هیچ‌کدوم‌شون
‫حقیقت نداره، اون چیزیه که من تخیل کردم.

01:19:07.289 --> 01:19:12.836
‫درون حباب، من دارم از
‫جهان غیرداستانی انتزاع می‌کنم.

01:19:12.837 --> 01:19:14.338
‫و داستانی‌اش می‌کنم.

01:19:15.297 --> 01:19:18.257
‫من میخوام از دل اونچه که از
‫واقعیت اطرافم دریافت می‌‎کنم،

01:19:18.282 --> 01:19:20.977
‫داستان‌هایی سامان‌یافته بیرون بکشم.

01:19:23.639 --> 01:19:28.101
‫من هیچ‌کدوم از اون کارهای جسورانه‌ای
‫که در کتاب‌هام اومده رو انجام ندادم.

01:19:30.235 --> 01:19:35.031
‫ولی چرا باید همون اول به
‫مردم گفت که یک داستان کذبه؟

01:19:36.360 --> 01:19:39.446
‫اگر من و شما، شاهد صحنه‌ی
‫تصادف ماشین یکسانی باشیم،

01:19:40.489 --> 01:19:43.283
‫هرکدوم‌مون روایت خودش
‫رو از اتفاقی که افتاده داره.

01:19:44.243 --> 01:19:45.911
‫پس حقیقت چیه؟

01:19:47.329 --> 01:19:52.125
‫حقیقت ابژکتیو، توسط یک
‫شخص سومی دریافت شده.

01:19:53.085 --> 01:19:56.338
‫وگرنه حقیقت سوبژکتیوه.

01:19:58.674 --> 01:20:03.094
‫اون شخص سوم کیه؟ خدا؟

01:20:03.095 --> 01:20:07.558
‫یک سابقه‌ی حقیقی وجود داره که دست
‫هیچکدوم از ما هرگز بهش نمی‌رسه.

01:20:11.562 --> 01:20:15.932
‫کار من تلاش برای ساخت
‫حکایت‌های باورپذیر بوده.

01:20:15.957 --> 01:20:21.280
‫حکایت‌هایی از جهان‌هایی که من
‫سراغ‌شون رفتم یا اونا سراغ من اومدند.

01:20:32.708 --> 01:20:35.752
‫سفر من، سفری بوده از تخیل.

01:20:37.004 --> 01:20:39.715
‫مامنی خیالی از واقعیت.

01:20:42.551 --> 01:20:45.429
‫بازآفرینی هرج و مرج.

01:20:47.055 --> 01:20:51.435
‫نه به یک شکل منظم، بلکه به
‫شکلی قابل درک و فردی شده.

01:20:52.895 --> 01:20:59.895
‫که باعث بشه مردم
‫احساس نکنند که جیمز باندند.

01:20:59.902 --> 01:21:01.403
‫"کاشکی این من بودم."

01:21:02.196 --> 01:21:07.242
‫بلکه بیشتر "خدایا،
‫امیدوارم که من این نباشم."

01:21:17.252 --> 01:21:20.463
‫وقتی یک جاسوس جوان و  آسوده‌خاطر بودم،

01:21:20.464 --> 01:21:25.677
‫خیلی طبیعی بود که باور کنم که
‫مهم‌ترین اسرار ملت

01:21:25.678 --> 01:21:29.430
‫در یک گاوصندوق
‫لب‌پریده‌ی سبزرنگ گذاشته شده.

01:21:29.431 --> 01:21:34.144
‫گاوصندوقی که در انتهای هزارتویی
‫از راهروهای کثیف پنهان شده...

01:21:35.729 --> 01:21:38.649
‫در بالاترین طبقه‌ی ساختمان 54 برادوی...

01:21:39.942 --> 01:21:44.738
‫در دفتر خصوصی‌ای که توسط
‫رئیس سرویس مخفی اشغال شده.

01:21:46.657 --> 01:21:50.618
‫شنیده بودم اسناد و مدارکی آنجاست
‫که انقدر سری‌اند...

01:21:50.619 --> 01:21:54.581
‫که تا به حال فقط خود
‫شخص رئیس بهشان دست زده.

01:21:57.918 --> 01:22:00.253
‫و حالا آن روز غم‌انگیز فرا رسیده.

01:22:00.254 --> 01:22:04.633
‫که پرده‌ی نهایی از روی
‫ساختمان‌های برادوی کنار می‌رود.

01:22:07.261 --> 01:22:10.012
‫گاوصندوق رئیس مستثنی‌ست؟

01:22:10.013 --> 01:22:13.976
‫آیا جرثقیل‌ها، دیلم‌ها و مردانی
‫خاموش بارش را به دوش می‌کشند

01:22:13.977 --> 01:22:17.688
‫و می‌برندش به مرحله‌ی بعدِ
‫سفر زندگی طول و طویلش؟

01:22:19.940 --> 01:22:24.152
‫با اکراه حکم به باز شدن گاوصندوق داده‌اند.

01:22:26.238 --> 01:22:28.489
‫خب، کلید کوفتی‌اش دست کیست؟

01:22:28.490 --> 01:22:30.701
‫ظاهراً دست رئیسِ حاکم که نیست.

01:22:31.618 --> 01:22:34.621
‫او به این نکته اشاره کرده که هرگز
‫کاری به داخل گاوصندوق نداشته است.

01:22:36.164 --> 01:22:38.458
‫تو توان افشای چیزی که
‫از آن مطلع نیستی را نداری.

01:22:40.210 --> 01:22:41.545
‫بی‌فایده‌ست!

01:22:42.296 --> 01:22:44.047
‫بفرستید سراغ دزد گاوصندوق.

01:22:45.299 --> 01:22:48.510
‫سرویس در دوران خودش
‫یکی دو تا قفل را باز کرده،

01:22:48.511 --> 01:22:51.263
‫و انگار وقتِ باز کردن یک قفل دیگرست.

01:23:18.916 --> 01:23:20.709
‫قفل تسلیم می‌شود.

01:23:22.711 --> 01:23:25.214
‫گاوصندوق خالی‌ست. لخت است.

01:23:25.964 --> 01:23:29.843
‫معصوم‌تر از پیش ‌پاافتاده‌ترین گناه.

01:23:30.677 --> 01:23:31.803
‫وایستین!

01:23:32.679 --> 01:23:37.726
‫نکنه این یک گاوصندوق الکیه که
‫از حریم داخلی‌اش محافظت می‌کنه؟

01:23:42.022 --> 01:23:45.108
‫گاوصندوق به آرامی از
‫سطح دیوار کنار می‌رود.

01:23:47.361 --> 01:23:49.905
‫رئیس پشتش را بررسی می‌کند.

01:23:52.449 --> 01:23:57.996
‫یک شلوار بسیار ضخیم و
‫قدیمی را بیرون می‌آورد.

01:23:59.289 --> 01:24:01.166
‫با یک لیبل که بهش چسبیده.

01:24:01.834 --> 01:24:08.465
‫نوشته‌ی تایپ‌شده نشان می‌دهد که این
‫شلواری‌ست که رودولف هس می‌پوشیده...

01:24:10.551 --> 01:24:14.136
‫...معاون آدولف هیتلر.
‫وقتی به اسکاتلند پرواز کرد

01:24:14.137 --> 01:24:18.433
‫تا برسر یک صلح جداگانه
‫با دوکِ همیلتون مذاکره کند...

01:24:19.309 --> 01:24:24.648
‫با این باور غلط که دوک هم با
‫عقاید فاشیستی‌اش همسوست.

01:25:01.018 --> 01:25:04.813
‫یک دست‌نوشته‌ی ناخوانا
‫زیر نوشته‌ست.

01:25:09.318 --> 01:25:11.445
‫لطفاً بررسی کنید

01:25:12.529 --> 01:25:18.619
‫شاید تصوری از وضعیت صنعت
‫نساجی آلمان به شما ارائه دهد.

01:25:30.255 --> 01:25:36.053
‫داستانی بود در مورد مردانی از قدرت
‫رو به زوال یک امپراتوری.

01:25:36.054 --> 01:25:39.555
‫که به بازتاب نادرستی
‫از خودشون نگاه می‌کنند.

01:25:39.556 --> 01:25:44.394
‫هنوز پاسدار ملتی بزرگ‌اند،
‫هنوز بازی جهان رو بازی می‌کنند،

01:25:45.646 --> 01:25:51.151
‫و درواقع، به شکل تراژیکی
‫جماعت تنزل‌یافته‌ای بودند.

01:25:52.236 --> 01:25:54.321
‫تحت تاثیر نوستالژی خودشون.

01:25:55.739 --> 01:25:57.991
‫و وقتی شما به آینه نگاه می‌کنید؟

01:25:59.618 --> 01:26:00.994
‫الان؟ امروز؟

01:26:01.620 --> 01:26:06.270
‫الان در سالخوردگی،
‫بیشتر با خودم در صلح‌ام.

01:26:06.271 --> 01:26:09.992
‫بیشتر از پیش در آشتی‌ام با کسی که بودم،
‫و همینطور با کسی که نبودم.

01:26:09.993 --> 01:26:13.715
‫واسه همین وقتی به آینه نگاه
‫می‌کنم خیلی ناراحت نمیشم،

01:26:13.716 --> 01:26:16.009
‫مگه اینکه از مشروب شب پیش
‫خماری ناجوری داشته باشم.

01:26:16.844 --> 01:26:21.473
‫من به شما بعنوان شاعر
‫ظریف نفرت از خود نگاه می‌کنم.

01:26:21.474 --> 01:26:23.100
‫آره، من که موافقم.

01:26:24.601 --> 01:26:30.899
‫فکر می‌کنم که فقط در همین چندسال اخیر
‫بوده که حس می‌کنم آزادی‌ام رو پیدا کرده‌ام.

01:26:30.900 --> 01:26:33.943
‫و عاشقِ بودن اون
‫چیزی‌ام که توش بهترین‌ام.

01:26:33.944 --> 01:26:38.260
‫نه فقط نویسنده بودن، چون اون خودش ضمنیه،
‫بلکه نوشتن.

01:26:38.261 --> 01:26:42.578
‫بدون زندگی خلاقانه، من هویت ناچیزی دارم.

01:26:42.579 --> 01:26:45.913
‫مثل یک بازیگری که نقش نداره.

01:26:45.938 --> 01:26:51.903
‫با کار، من تا سرحد ممکن به
‫خوشبخت بودن نزدیک میشم.

01:26:52.838 --> 01:26:54.798
‫و من عاشقِ، عاشق نوشتن‌ام.

01:26:55.674 --> 01:26:57.342
‫پس من همچین جونوری‌ام.

01:26:58.260 --> 01:27:02.152
‫و من خیلی خیلی سخت چنین ادعایی می‌کنم،
‫ادعایی که اینجا میخوام مطرح کنم

01:27:02.177 --> 01:27:04.144
‫من یک هنرمندم.

01:27:22.718 --> 01:27:27.031
‫دیوید کورنول 12دسامبر سال 2020
‫از دنیا رفت.

01:27:27.056 --> 01:27:29.808
‫او 89 ساله بود.

01:27:29.832 --> 01:27:39.832
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.