﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:16.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:16.024 --> 00:00:31.024
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:01:07.000 --> 00:01:17.000
بلبل جان
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:01:17.660 --> 00:01:21.562
...او یک پیرمرد بود که با قایقی در آبهای «گلف استریم» به تنهایی ماهیگیری میکرد

00:01:21.731 --> 00:01:24.894
.و حالا 84 روز بود که او حتی یک ماهی هم نگرفته بود ...

00:01:27.670 --> 00:01:30.070
.در 40 روز اول، یک پسربچه هم با او بود

00:01:30.240 --> 00:01:33.300
... اما پس از 40 روز بدون ماهی، والدین پسر به او گفتند

00:01:33.476 --> 00:01:36.877
... آن مرد پیر، حالا و در نهایت یک فرد از کار افتاده است ...

00:01:37.046 --> 00:01:39.514
... که بدترین نماد بدبختی است ...

00:01:39.682 --> 00:01:42.446
... و پسر بچه، به دستور آنها به قایقی دیگر رفت ...

00:01:42.619 --> 00:01:45.588
... که سه ماهی خیلی خوب در همان هفته اول گرفته بود ...

00:01:46.289 --> 00:01:49.986
.پیرمرد ماهیگیری را به پسر آموخته بود، و پسر به او عشق میورزید

00:02:00.603 --> 00:02:04.505
... پیرمرد پوستی خاکستری و چروکیده داشت، با چین های عمیق در پس گردنش

00:02:04.674 --> 00:02:09.373
.و دستانش زخم های کهنه عمیق و پیشرفته ای داشتند که حاصل نگهداشتن ماهی های به دام افتاده در ریسمان بود ...

00:02:09.546 --> 00:02:11.946
.اما هیچکدام از این زخم ها تازه نبودند

00:02:12.115 --> 00:02:16.074
.آنها به کهنگی ترک های یک بیابان بدون ماهی بودند

00:02:16.820 --> 00:02:19.880
.همه چیز او پیر بود، بجز چشمانش

00:02:20.056 --> 00:02:24.652
.و آنها دقیقا به رنگ دریا بودند، شاد و شکست ناپذیر

00:02:37.207 --> 00:02:41.644
.دیدن پیرمرد در روزهایی که با قایق خالی باز میگشت، پسرک را غمگین میساخت

00:02:41.811 --> 00:02:45.679
...او معمولا به کمک او میشتافت برای جمع آوری ریسمان ها، چنگک ها و نیزه ها

00:02:45.849 --> 00:02:48.511
.و بادبانی که دور دکل پیچیده بود ...

00:02:48.852 --> 00:02:52.288
.بادبانی که با کیسه های آرد وصله شده بود

00:02:52.455 --> 00:02:55.447
.شبیه یک پرچم همیشه شکست خورده

00:03:32.662 --> 00:03:34.459
... هیچکس از پیرمرد سرقت نمیکرد

00:03:34.631 --> 00:03:37.464
... اما بهتر است بادبان ها و ریسمان ها را در خانه نگهداشت ...

00:03:37.634 --> 00:03:39.465
... چرا که نشستن شبنم به روی آنها برایشان ضرر داشت ...

00:03:39.636 --> 00:03:41.900
... هرچند او مطمئن بود هیچیک از افراد محلی سارق نیستند

00:03:42.071 --> 00:03:44.631
... پیرمرد اعتقاد داشت که یک چنگک و نیزه

00:03:44.807 --> 00:03:47.571
.به اندازه کافی وسوسه برانگیز هستند که برای امتحان در قایق رها شوند ...

00:03:48.077 --> 00:03:52.446
... ماهیگیران موفق، از پیش، ماهیان «مارلین» خود را قصابی کرده

00:03:52.615 --> 00:03:56.608
... آنها را بطور تمام قد و از طول به دو شقه تقسیم نموده، بسوی اتاق ماهی حمل میکنند ...

00:03:56.786 --> 00:04:01.223
.جاییکه آنها منتظر کامیونهای یخچال دار میمانند تا به فروشگاههای هاوانا حمل شوند

00:04:10.533 --> 00:04:13.195
.میتونم براتون یه آبجو روی تراس بیارم؟» پسرک پرسید»

00:04:13.369 --> 00:04:16.668
«.چرا که نه؟» پیرمرد پاسخ داد.«میان ماهیگیرها»

00:04:21.244 --> 00:04:23.439
.مارتین، لطفا دوتا آبجو

00:04:28.685 --> 00:04:32.416
.آنها در تراس نشستند و بسیاری از ماهیگیران پیرمرد را دست انداختند

00:04:32.588 --> 00:04:34.419
.اما او عصبانی نشد

00:04:35.024 --> 00:04:37.993
... اوبه یاد نمی آورد چه زمانی این تواضع را بدست آورده بود

00:04:38.161 --> 00:04:40.561
... اما به این مسئله اعتقاد داشت ...

00:04:40.730 --> 00:04:45.429
.و می دانست که این شرم آور نیست و بهیچ وجه باعث از بین رفتن غرورش نمیشود ...

00:04:45.768 --> 00:04:49.295
... برخی از ماهیگیران پیرتر، به او خیره و ناراحت میشدند

00:04:49.639 --> 00:04:52.836
... اما آنرا نشان نمیدادند. آنها در مورد جریانات ...

00:04:53.009 --> 00:04:55.603
... و اعماقی که ریسمان هایشان را از آن جمع کرده اند ...

00:04:55.778 --> 00:04:59.578
.و تداومشان، آب و هوای خوب، و آنچه دیده بودند حرف میزدند ...

00:04:59.916 --> 00:05:02.350
.سانتیاگو -
بله؟ -

00:05:02.585 --> 00:05:05.076
میتونم فردا برم و برات ماهی ساردین بگیرم؟

00:05:05.254 --> 00:05:06.812
.اوه، نه. نه

00:05:06.990 --> 00:05:11.518
.تو توپ بازی ات رو بکن. من هنوز میتونم پارو بزنم و تور بندازم

00:05:11.761 --> 00:05:15.026
.من میدونم کجا میتونم چهارتا طعمه تروتازه صید کنم

00:05:15.665 --> 00:05:18.156
.من میخوام به خودم متکی باشم

00:05:18.334 --> 00:05:20.734
.بذار چهارتا تازه اش رو بگیرم

00:05:21.671 --> 00:05:23.366
.یکی -
.دو تا -

00:05:25.208 --> 00:05:26.766
.دوتا

00:05:28.711 --> 00:05:32.579
تو که اونا رو ندزدیدی؟ -
.نه، اونا رو خریدم -

00:05:33.649 --> 00:05:35.640
.سپاسگزارم

00:05:36.586 --> 00:05:39.646
.اگرچه نمیتونم باهات ماهی بگیرم، اما دوست دارم اونو از راه های دیگه ای برات تامین کنم

00:05:40.189 --> 00:05:41.713
.تو برام یه آبجو خریدی

00:05:41.891 --> 00:05:44.291
.تو واقعا یه مرد هستی

00:06:14.524 --> 00:06:16.958
.آنها باهم جاده را طی کردند

00:06:17.260 --> 00:06:20.559
.پیرمرد دکلش را به دیوار کلبه اش تکیه داد

00:06:21.531 --> 00:06:24.694
... در کلبه پیرمرد، یک تختخواب بود، یک میز، یک صندلی

00:06:24.867 --> 00:06:27.062
.و مکانی برای پخت و پز با زغال ...

00:06:27.236 --> 00:06:31.798
... بر دیوارهای قهوه ای، تصویری رنگی از آغوش مطهر مسیح

00:06:31.974 --> 00:06:33.965
.و تصویری دیگر از مریم مقدس ...

00:06:34.143 --> 00:06:36.737
.اینها یادگارهای همسرش بودند

00:06:37.246 --> 00:06:41.114
.ابتدا یک عکس رنگ پریده از همسرش روی دیوار بود

00:06:41.284 --> 00:06:44.811
.اما او آن را برداشت، چرا که از دیدنش احساس تنهایی بیشتری میکرد

00:06:44.987 --> 00:06:48.479
.حالا آن در تاقچه ای در گوشه اتاق ، زیر پیراهن تمیزش بود

00:06:55.098 --> 00:06:58.033
.فردا روز هشتاد و پنجم بود

00:06:58.568 --> 00:07:00.763
.85 عدد خوش یمنی است

00:07:01.938 --> 00:07:06.034
چقدر دوست داری ببینی من یکی از اون قشنگ هاش رو آوردم که بیش از هزار پوند وزنشه؟

00:07:06.209 --> 00:07:09.076
آیا به اندازه کافی برای(گرفتن) یک ماهی واقعا بزرگ قوی هستی؟

00:07:09.846 --> 00:07:11.814
.گمان میکنم

00:07:11.981 --> 00:07:13.642
.و فوت و فن های زیادی هم وجود داره

00:07:14.584 --> 00:07:18.281
.سانتیاگو، من میتونم دوباره با تو بیام

00:07:18.454 --> 00:07:20.081
.ما پول زیادی در خواهیم آورد

00:07:20.523 --> 00:07:25.017
.نه، نه. تو در یک قایق خوش اقبال کار میکنی. همونجا بمون

00:07:25.194 --> 00:07:29.028
.بخاطر بیار که ما قبلا چه مدتی رو بدون گرفتن ماهی گذروندیم

00:07:29.198 --> 00:07:32.258
.سپس بمدت سه هفته ما هر روز یه بزرگش رو گرفتیم

00:07:33.536 --> 00:07:35.367
.یادمه

00:07:35.538 --> 00:07:38.666
.میدونم که تو منو به این دلیل ترک نکردی که اعتقادتو بهم از دست دادی

00:07:39.041 --> 00:07:43.171
.پدرم منو مجبور به اینکار کرد. من یه پسربچه هستم و باید از او اطاعت کنم

00:07:43.346 --> 00:07:46.372
.البته، البته. این کاملا طبیعیه

00:07:46.849 --> 00:07:49.215
.او بیش از این تحمل  و اعتقاد نداشت

00:07:49.852 --> 00:07:51.877
اما ما داشتیم، نداشتیم؟ -
.بله-

00:07:52.722 --> 00:07:55.885
.اگر پسر من بودی، دوباره میبردمت

00:07:56.058 --> 00:08:00.620
.اما تو پدر و مادر خودت رو داری و در یک قایق خوش شانس هستی

00:08:02.365 --> 00:08:04.390
برای خوردن چی داری؟

00:08:04.567 --> 00:08:07.866
من یه دیگ برنج زرد و مقداری ماهی دارم. دوست داری؟

00:08:08.104 --> 00:08:09.571
.نه، من در خونه خواهم خورد

00:08:09.739 --> 00:08:12.867
میتونم تور رو ببرم؟ -
.حتما -

00:08:14.076 --> 00:08:16.237
.من روزنامه دیروز رو دارم

00:08:16.412 --> 00:08:17.970
.من خبرهای بیس بال رو خواهم خوند

00:08:19.182 --> 00:08:22.982
.هیچ توری وجود نداشت. پسرک زمانی را بخاطر آورد که آن را فروخته بودند

00:08:23.152 --> 00:08:25.643
.اما آنها این داستان را هر روز تکرار میکردند

00:08:25.821 --> 00:08:29.985
.هیچ ظرف حاوی برنج زرد و ماهی وجود نداشت، و پسرک این را میدانست

00:08:30.159 --> 00:08:33.856
.او نمیدانست که داستان روزنامه های دیروز هم قصه ای خیالیست

00:08:34.163 --> 00:08:36.597
.پیرمرد اون رو از زیر رختخوابش بیرون کشیده بود

00:08:36.766 --> 00:08:38.097
.خودت رو گرم نگه دار پیرمرد

00:08:38.568 --> 00:08:42.436
.زیر آفتاب بشین. یادت باشه ما در ماه سپتامبر قرار داریم

00:08:43.773 --> 00:08:46.264
.ماه ماهی های بزرگ

00:08:48.177 --> 00:08:50.372
.هرکسی میتونه در ماه می یک ماهیگیر باشه

00:08:50.913 --> 00:08:52.904
.وقتی کار صید ساردین ها تموم شد، برمیگردم

00:08:53.082 --> 00:08:55.380
.اونوقت میتونی در مورد بیس بال برام بگی

00:09:27.350 --> 00:09:30.114
.هی «مانولین» ، بیا -
 .بیا بیس بال بزنیم -

00:09:30.286 --> 00:09:32.220
.هی، آره. بیا-

00:09:48.638 --> 00:09:52.665
.مانولین -
.یه شام برای دو نفر، لطفا. میبرم -

00:09:53.309 --> 00:09:56.039
دیگه خونه غذا نمیخوری؟

00:10:01.851 --> 00:10:05.947
چقدر پول داری؟ -
.شصت سنت-

00:10:12.328 --> 00:10:14.558
هنوز خبر خوبی نیست، ها؟

00:10:15.231 --> 00:10:18.200
.تو میدونی که ممکنه هرگز هم خبر خوشی نباشه. چرا که اون فوق العاده پیره

00:10:18.367 --> 00:10:20.767
.اون خیلی پیر نیست. خواهی دید

00:10:20.936 --> 00:10:23.598
.گفتم، شاید -
.حتی شاید هم نه -

00:10:24.440 --> 00:10:26.135
.باشه

00:10:26.676 --> 00:10:31.238
.من فقط آرزو دارم وقتی که یک مرد پیر شدم، پسری داشته باشم که برام ماهی بگیره

00:10:33.082 --> 00:10:36.074
.زمانیکه پسربچه بازگشت، پیرمرد روی یک صندلی به خواب رفته بود

00:10:36.252 --> 00:10:38.482
.و خورشید در حال غروب کردن بود ...

00:10:38.721 --> 00:10:42.248
.شانه هایش هنوز خیلی قوی  بودند، هر چند خیلی پیر

00:10:42.425 --> 00:10:44.052
.گردن (او) نیز هنوز خیلی قوی بود

00:10:44.226 --> 00:10:48.856
.وقتی که پیرمرد خوابیده بود چروک ها خیلی نشان نمیداد

00:10:49.031 --> 00:10:51.761
.با این وجود، سرش خیلی پیر بود

00:10:52.001 --> 00:10:55.562
.و با چشمان بسته، هیچ حیاتی در صورتش نبود

00:10:56.038 --> 00:10:57.505
.پیرمرد، پاشو

00:11:03.679 --> 00:11:06.443
...پیرمرد چشمانش را گشود، و برای لحظاتی طولانی

00:11:06.615 --> 00:11:09.812
.انگاری) از راهی بسیار دور بازگشته بود) ...

00:11:13.923 --> 00:11:15.481
.سپس لبخندی زد

00:11:15.658 --> 00:11:17.250
چی همراهت آوردی؟

00:11:17.560 --> 00:11:20.222
.ما یک شام خوب خواهیم داشت -
.من خیلی گرسنه نیستم -

00:11:21.030 --> 00:11:24.227
.بیا بخور. تو نمیتونی ماهی بگیری در حالیکه گرسنه ای

00:11:25.468 --> 00:11:26.765
.قبول

00:11:26.936 --> 00:11:29.564
.تا زمانیکه من زنده ام، تو با شکم خالی به ماهیگیری نخواهی رفت

00:11:30.239 --> 00:11:34.539
.خب، پس تو برای مدت طولانی زنده باش و از خودت خوب محافظت کن

00:11:35.911 --> 00:11:38.277
کی...؟ کی اینو بهت داده؟

00:11:38.948 --> 00:11:40.677
.مارتین. در تراس

00:11:43.953 --> 00:11:45.352
...خب

00:11:45.521 --> 00:11:47.216
.من باید مطمئن بشم و ازش تشکر کنم ...

00:11:47.690 --> 00:11:51.057
.من قبلا تشکر کردم. نیازی نیست تو ازش تشکر کنی

00:11:58.701 --> 00:12:02.364
.آنها غذا خوردند بدون هیچ نوری بر فراز میزشان، و حالا هوا تاریک بود

00:12:02.538 --> 00:12:05.735
.پیرمرد مثل همیشه در مورد بیس بال با پسرک صحبت کرد

00:12:05.908 --> 00:12:08.638
... درباره «دی ماگیو» بزرگ و تکرار این مسئله که او چه کیفیتی داشته

00:12:08.811 --> 00:12:11.371
.و درباره باقی بازیکنان تیم ...

00:12:12.782 --> 00:12:15.478
.به من درباره «جان جی. مک گراو» بزرگ بگو

00:12:16.852 --> 00:12:19.650
...او  هم گاهی به تراس می آمد

00:12:19.822 --> 00:12:21.813
.در روزگار قدیم ...

00:12:21.991 --> 00:12:25.722
.من فکر میکنم، او به همان اندازه که فکرش مشغول بیس بال بود، به اسب ها هم فکر میکرد

00:12:25.895 --> 00:12:31.026
.حداقل اینکه، او همیشه لیست اسب ها رو در جیبش حمل میکرد

00:12:31.200 --> 00:12:35.830
.و بارها، در صحبت های تلفنی نام اسب ها را می برد

00:12:37.573 --> 00:12:40.872
.او یک مدیر بزرگ بود. و پدرم اعتقاد داشت بزرگترینشان

00:12:41.043 --> 00:12:43.671
.علتش این بود که اون بیشتر اینجا میومد

00:12:43.846 --> 00:12:45.871
... اگر «دوروچر» مداوما به اینجا میومد

00:12:46.048 --> 00:12:48.846
.پدرت فکر می کرد اون بزرگترین مدیره ...

00:12:50.052 --> 00:12:52.282
به واقع چه کسی بزرگترین مدیره؟

00:12:53.622 --> 00:12:55.852
.من فکر می کنم همه به یک اندازه

00:12:59.261 --> 00:13:02.594
.زمانی دوست داشتم «دی ماگیو» بزرگ رو به ماهیگیری ببرم

00:13:02.765 --> 00:13:05.359
.میگفتن پدرش یه ماهیگیر بود

00:13:05.768 --> 00:13:09.363
.شاید او مثل ما فقیر بوده و اون اینو لمس کرده

00:13:11.006 --> 00:13:14.635
.تو باید به رختخواب بری تا برای صبح سرحال باشی

00:13:15.077 --> 00:13:18.308
.من اینها رو به تراس برمیگردونم

00:13:26.021 --> 00:13:29.923
.شب خوش. صبح میبینمت -
.تو ساعت زنگ دار منی -

00:13:30.092 --> 00:13:32.287
.سن و سال، ساعت زنگدار منه

00:13:32.862 --> 00:13:35.695
.خوب بخواب پیرمرد -
.متشکرم -

00:13:35.865 --> 00:13:37.355
.شب بخیر

00:13:38.734 --> 00:13:43.137
پسرک خارج شد و پیرمرد می اندیشید، چرا پیرمردها خیلی زود از خواب پا میشن؟

00:13:43.305 --> 00:13:45.899
آیا به دلیل اینکه میخوان روز طولانی تری داشته باشن؟

00:13:53.148 --> 00:13:56.208
...سپس پیرمرد شلوارش را لوله کرد تا از آن بالشی درست کند

00:13:56.385 --> 00:13:58.910
.در حالیکه روزنامه ها را داخلش قرار داده بود ...

00:13:59.188 --> 00:14:02.282
... او خود را در یک پتو پیچید و روی کاغذهایی خوابید

00:14:02.458 --> 00:14:04.892
.که فنرهای تختخواب را می پوشاند ...

00:14:09.932 --> 00:14:12.230
... او در کوتاه زمانی به خواب رفت

00:14:12.401 --> 00:14:15.598
.و رویای آفریقا را دید، زمانیکه یک پسربچه بود ...

00:14:30.853 --> 00:14:35.415
.او رویای سواحل طلایی رنگ را دید و سواحل سپید رنگی که از شدت سپیدی چشمانت را آزار میداد

00:14:35.591 --> 00:14:38.719
.و دماغه های مرتفع و کوههای قهوه ای باشکوه را

00:14:38.894 --> 00:14:42.591
... او حالا هرشب با آن سواحل زندگی میکرد، و در رویاهایش

00:14:42.765 --> 00:14:47.532
. صدای غرش امواج را می شنید، و قایق های محلی را می دید که در میان آنها میراندند، ...

00:14:56.278 --> 00:14:59.941
... او همانگونه که به خواب می رفت بوی قیر و چوب بلوط کف قایق ها را استشمام می کرد

00:15:00.115 --> 00:15:05.246
.و او بوی آفریقایی را استشمام میکرد که نسیم صبحگاهی از سمت خشکی با خود می آورد ...

00:15:06.322 --> 00:15:09.257
... زمانیکه او نسیم خشکی را استشمام می کرد، بیدار می شد

00:15:09.425 --> 00:15:11.586
.و لباس می پوشید تا برود و پسرک را بیدار کند ...

00:15:11.760 --> 00:15:14.991
... اما امشب رایحه نسیم خشکی خیلی زود آمده بود

00:15:15.164 --> 00:15:18.622
.و او میدانست که برای فرو رفتن در رویاهایش خیلی زود است ...

00:15:18.801 --> 00:15:21.895
... برای دیدن قله های سپید و شتافتن به سوی دریا

00:15:22.071 --> 00:15:27.304
.و او رویای بندرهای متفاوتی را دید و رویای لنگرگاه های جزایر قناری را ...

00:15:28.744 --> 00:15:31.645
... او دیگر خواب طوفان ها را نمیدید، و نه رویای زنان را

00:15:31.981 --> 00:15:34.541
... و نه وقایع بزرگ را، و نه ماهی بزرگ را ...

00:15:34.717 --> 00:15:39.017
.نه نبرد ها، نه زد و خورد ها، و نه حتی همسرش را ...

00:15:39.188 --> 00:15:41.748
... او تنها خواب این مکانها را میدید و

00:15:41.924 --> 00:15:44.518
.و شیرهای سواحل را ...

00:15:44.693 --> 00:15:50.188
.آنها مانند گربه های جوان بازی میکردند، و او عاشق آنها بود همانگونه که به پسرک عشق میورزید

00:15:51.634 --> 00:15:53.795
.او هرگز خوابی درباره پسرک نمیدید

00:16:11.820 --> 00:16:14.118
... در سپیده دم، پیرمرد بسادگی بیدار می شد

00:16:14.289 --> 00:16:19.522
.درحالیکه ماه در حال ناپدید شدن بود، شلوار لوله شده اش را باز میکرد و آنرا میپوشید ...

00:16:28.370 --> 00:16:31.703
... سپس میرفت تا پسرک را بیدار کند. او از سرما میلرزید

00:16:31.874 --> 00:16:36.504
.اما بلد بود با تکان دادن بدنش خود را گرم کند تا بتواند هرچه زودتر پارو بزند ...

00:16:47.089 --> 00:16:49.819
...درب خانه ای که پسرک در آن زندگی میکرد قفل نبود

00:16:49.992 --> 00:16:53.257
.و او آنرا می گشود و به آهستگی با پای برهنه وارد می شد ...

00:16:55.497 --> 00:17:00.560
.پسرک روی تختخواب سفری در اتاق خوابیده بود و پیرمرد او را بوضوح میدید

00:17:01.303 --> 00:17:04.704
... او به آرامی یک پای پسرک را می گرفت و آنرا نگه می داشت تا از خواب برخیزد

00:17:04.873 --> 00:17:06.500
.و غلتی بزند و به او نگاه کند ...

00:17:31.366 --> 00:17:35.166
. «پسرک خواب آلود بود، و پیرمرد گفت، «متاسفم

00:17:35.337 --> 00:17:38.864
.این همون کاریه که یک مرد باید انجام بده،» پسرک پاسخ داد»

00:17:41.043 --> 00:17:44.376
... آنها به سمت جاده حرکت کردند، و در تمام طول جاده در تاریکی

00:17:44.546 --> 00:17:48.880
.مردان پابرهنه، دکل  هایشان را بسوی قایق هایشان حمل می کردند ...

00:18:35.731 --> 00:18:37.426
خوابت چطور بود؟

00:18:38.000 --> 00:18:40.992
.خیلی خوب، مانولین. امروز من احساس اطمینان می کنم

00:18:41.537 --> 00:18:43.334
.من هم همینطور

00:18:43.505 --> 00:18:46.030
.من ساردین صید خواهم کرد. برمیگردیم

00:18:47.109 --> 00:18:50.408
.یه فنجون دیگه هم بخور. ما هنوز اینجا اعتبار داریم

00:19:02.324 --> 00:19:05.487
.پیرمرد قهوه اش را به آرامی نوشید

00:19:05.794 --> 00:19:09.230
.این کل کاری بود که او هر روز انجام می داد، و می دانست که باید انجام دهد

00:19:09.398 --> 00:19:14.358
.خوردن، از دیرباز او را خسته می کرد، و او هرگز یک نهار را تحمل نمی کرد

00:19:14.536 --> 00:19:17.232
... او یک بطری آب، در قایقش داشت

00:19:17.406 --> 00:19:20.273
.و این تمام چیزی بود که او برای یک روز احتیاج داشت ...

00:20:04.720 --> 00:20:06.085
.کامیاب باشی، پیرمرد

00:20:10.425 --> 00:20:12.757
.خوش اقبال باشی

00:20:26.475 --> 00:20:29.000
... قایق های دیگری هم بود که به سمت دریا می رفتند

00:20:29.177 --> 00:20:32.635
.و پیرمرد صدای فرو بردن و کشیدن پاروهای آنها در آب را می شنید ...

00:21:28.103 --> 00:21:31.197
.در تاریکی، پیرمرد آمدن صبح را احساس کرد

00:21:31.373 --> 00:21:35.537
...و همچنان که او (قایق) میراند، صدای تکان های ماهی های پرنده ای را که از آب بیرون آمده بودند شنید

00:21:35.711 --> 00:21:40.011
.و صدای خشش خش باله های خشن آنها را، در همان حال که در تاریکی دور می شدند ...

00:21:40.315 --> 00:21:45.309
.او خیلی شیفته ماهی های پرنده بود، چرا که آنها رفقای اصلیش در اقیانوس بودند

00:22:02.237 --> 00:22:06.071
... او برای پرنده ها متاسف بود، بخصوص چلچله های تیره، کوچک و ظریف دریایی

00:22:06.241 --> 00:22:09.574
.که همیشه در حال پرواز و جستجو (غذا) بودن، و تقریبا هرگز چیزی نمی یافتند ...

00:22:23.492 --> 00:22:26.427
... او می اندیشید،  «این پرندگان زندگی سخت تری از ما دارند

00:22:26.595 --> 00:22:30.395
.بجز پرنده های راهزن و آنهایی که قوی و بزرگ هستند ...

00:22:31.700 --> 00:22:35.534
چرا آنها تا این حد ضعیف و ظریف خلق شدند، در حالیکه اقیانوس می تواند اینقدر بی رحم باشد؟

00:22:35.704 --> 00:22:41.540
«.او(اقیانوس) بسیار مهربان و زیباست، اما می تواند بسیار بی رحم باشد

00:22:55.524 --> 00:22:59.187
... خورشید از دریا سربرآورد، و پیرمرد توانست قایق های دیگر را ببیند

00:22:59.361 --> 00:23:04.196
.که در بستر آب در صفی به سوی کرانه دریا، از عرض جریان(اقیانوس) عبور میکردند ...

00:23:05.500 --> 00:23:07.661
... او همیشه دریا را بعنوان «لا مار» تصور می کرد

00:23:07.836 --> 00:23:11.169
.که در اسپانیا مردم چیزهایی را که دوست دارند به این نام صدا می کنند ...

00:23:11.506 --> 00:23:14.703
... گاهی اوقات، کسانی که او(اقیانوس) را دوست داشتند، چیزهای بدی در موردش می گفتند

00:23:14.876 --> 00:23:17.811
.اما همیشه جوری در موردش حرف میزدند که انگاری او یک زن است ...

00:23:18.080 --> 00:23:23.450
... برخی از ماهیگیران جوانتر بعنوان یک ستیزه جو یا یک مکان یا یک دشمن از آن صحبت می کردند

00:23:24.286 --> 00:23:27.380
... اما پیرمرد همیشه در موردش بعنوان یک جنس ماده فکر می کرد ..

00:23:27.556 --> 00:23:31.549
.و بعنوان موجودی که الطاف بزرگی را میبخشد یا دریغ میکند ...

00:23:38.300 --> 00:23:41.565
.ماه همانگونه او را تحت تاثیر قرار میداد که یک زن را،» او اینگونه اعتقاد داشت»

00:23:52.647 --> 00:23:56.845
.قبل از روشن شدن هوا، او طعمه هایش را آماده کرده و همراه با جریان آب شده بود

00:23:57.018 --> 00:24:00.454
... یک طعمه در عمق 40 بود، دومی در 75

00:24:00.622 --> 00:24:06.060
.و سومی و چهارمی در عمق 100 و 125  آبهای آبی ...

00:24:12.334 --> 00:24:16.532
... سپس خورشید روشن تر شد و بر روی آب بازتاب یافت، و همچنان که بیشتر بر می آمد

00:24:16.705 --> 00:24:20.038
... دریای آرام این(بازتاب) را به چشمانش منعکس می کرد، بقدری که چشمانش را بشدت می آزرد ...

00:24:20.208 --> 00:24:22.972
.و او بدون خیره شدن به آن(بازتاب) میراند ...

00:24:23.145 --> 00:24:27.946
.او به پایین نگاه می کرد و ریسمانهایی را تماشا می کرد که به اعماق تاریک دریا فرو می رفتند

00:24:28.116 --> 00:24:31.552
... هر طعمه پایین می رفت، با قلابی که به داخلش

00:24:31.720 --> 00:24:34.018
.محکم فرو رفته و ثابت شده بود ...

00:24:34.256 --> 00:24:36.156
... تمام قسمت های لخت قلاب

00:24:36.324 --> 00:24:38.884
... انحنا و نوک، با ساردین پوشانده شده بود ...

00:24:39.060 --> 00:24:44.225
.هر ساردین از میان دو چشمش به قلاب کشیده شده بود، به گونه ای که از (قلاب) استیل براق یک حلقه گل ساخته بودند ...

00:24:44.399 --> 00:24:46.924
... هیچ قسمت از قلاب باقی نمانده بود که یک ماهی بتواند حس کند

00:24:47.102 --> 00:24:49.468
.خوشمزه و خوش طعم نباشد ...

00:24:50.472 --> 00:24:52.963
.من اون ها رو با دقت درست کردم،» او اندیشید »

00:24:53.275 --> 00:24:55.743
.فقط، من خیلی خوش شانس نیستم»

00:24:55.911 --> 00:24:58.345
.اما کی میدونه؟ شاید امروز باشم

00:24:58.513 --> 00:25:01.038
.هر روز یک روز تازه است

00:25:02.117 --> 00:25:05.177
.این خوبه که خوش شانس باشی، اما من ترجیح میدهم که بیشتر تلاش کنم

00:25:05.353 --> 00:25:08.117
«.درنتیجه وقتی که شانس می آید، تو آماده ای

00:25:13.929 --> 00:25:15.794
... خورشید حالا به اندازه دو ساعت بالاتر آمده بود

00:25:15.964 --> 00:25:19.764
.و دیگر در زمان نگاه کردن به مشرق، آنقدر چشمانش را نمی آزرد

00:25:20.302 --> 00:25:23.328
.درست پس از آن، او یک پرنده «من-او-وار» را دید

00:25:26.975 --> 00:25:32.845
.او یک سقوط آزاد را تدارک دید، بال هایش را به سمت پایین متمایل کرد، و دوباره چرخی زد

00:25:33.048 --> 00:25:36.040
.او فقط درحال نظاره نیست
.او چیزی یافته است

00:26:10.752 --> 00:26:12.686
.تو یک طعمه خوشگل را می سازی

00:26:18.660 --> 00:26:23.222
.او به یاد نمی آورد از چه زمانی شروع به حرف زدن با خود با صدای بلند در تنهایی کرده بود

00:26:23.398 --> 00:26:26.629
...در روزگاران قدیم آواز می خواند، هنگام شب موقعیکه که در تنهایی

00:26:26.801 --> 00:26:29.065
.زمان کشیکش را در قایق های لاک پشتی می گذراند ...

00:26:29.237 --> 00:26:33.469
... شاید احتمالا او شروع به بلند حرف زدن در تنهایی کرده بود، از زمانیکه پسرک ترکش کرده بود

00:26:33.642 --> 00:26:35.075
.ولی او به خاطر نمی آورد ...

00:26:35.243 --> 00:26:39.270
... اعتقاد به اینکه در دریا حرف های غیر ضروری زده نشود، فضیلتی بود

00:26:39.447 --> 00:26:42.905
.که پیرمرد هم بدان اعتقاد داشت و احترام می گذاشت ...

00:26:43.084 --> 00:26:45.644
... اما حالا او افکارش را بارها با صدای بلند بر زبان می آورد

00:26:45.820 --> 00:26:48.118
.به این دلیل که کسی وجود نداشت که دلخور شود ...

00:26:48.290 --> 00:26:51.487
.اگر دیگران حرف هایم را می شنیدند، » او اندیشید « فکر می کردند من دیوانه ام»

00:26:51.660 --> 00:26:54.356
.اما از آنجا که من دیوانه نیستم، مراعات نمی کنم

00:26:54.763 --> 00:26:59.962
«.و پولدارها رادیویی دارند که با آنها در قایقشان حرف بزند، که برایشان از بیس بال بگوید

00:27:04.739 --> 00:27:07.708
.بله. بله

00:27:16.818 --> 00:27:20.276
.سپس او چیزی سخت و با سنگینی غیر قابل باوری حس کرد

00:27:20.455 --> 00:27:22.150
... آن سنگینی یک ماهی بود

00:27:22.324 --> 00:27:25.316
... و او اجازه داد ریسمان به پایین تر، پایین تر و پایین تر بلغزد ...

00:27:25.493 --> 00:27:28.189
.اولین قرقره از دو قرقره ذخیره اش را باز کرد ...

00:27:28.363 --> 00:27:31.662
.با توجه به این مسافت، او باید در چنین ماهی(از سال) بسیار بزرگ باشد

00:27:35.136 --> 00:27:37.696
.اونا رو بخور، ماهی. بخور

00:27:37.872 --> 00:27:39.806
.لطفا بخورشون

00:27:40.075 --> 00:27:42.009
... خیلی تازه هستن

00:27:42.177 --> 00:27:45.476
... و تو در تاریکی و اعماق سرد آب فرو میری ...

00:27:48.850 --> 00:27:50.078
.حالا بیا بالا

00:27:50.251 --> 00:27:52.151
.یک چرخش دیگه انجام بده

00:27:52.420 --> 00:27:55.548
.بعد اونا رو بخور. اول طعم ساردین ها رو بچش

00:27:55.724 --> 00:27:57.692
... سپس ماهی تن هست

00:27:57.859 --> 00:28:00.487
.سرد و سخت و دوست داشتنی ...

00:28:02.197 --> 00:28:04.097
.بیا ماهی، بیا بخورشون

00:28:04.265 --> 00:28:06.130
.خجالتی نباش

00:28:09.270 --> 00:28:10.965
.او آنرا خواهد گرفت

00:28:11.139 --> 00:28:13.630
.خدا کمک می کنه که اونو بگیره

00:28:17.212 --> 00:28:19.578
.او نمیتونه ازش بگذره

00:28:19.981 --> 00:28:24.782
.خدا میدونه که او نمیتونه بگذره
.او باید یک چرخش دیگه بکنه

00:28:25.320 --> 00:28:29.552
.شاید او قبلا قلابزده شده بود و او قسمتی از آنرا به یاد می آورد

00:28:32.260 --> 00:28:34.785
.همین حالا چرخید. تصمیم گرفت اونو بخوره

00:28:34.963 --> 00:28:36.760
!عجب ماهی ای

00:28:37.265 --> 00:28:40.063
... حالا او نو به گوشه دهانش گرفته

00:28:40.568 --> 00:28:42.468
.و داره با اون اینور و اونور میره ...

00:28:43.938 --> 00:28:47.396
... همانطور که ریسمان از میان انگشتان پیرمرد به پایین می لغزید

00:28:47.575 --> 00:28:49.907
... او میتوانست همچنان وزن زیادش را حس کند ...

00:28:50.078 --> 00:28:54.242
.اگرچه فشاری که به انگشتانش وارد میشد، تقریبا غیر قابل درک بود ...

00:28:57.619 --> 00:28:59.610
.داره میگیره

00:29:00.522 --> 00:29:02.490
.حالا بذار اونو بخوره

00:29:02.857 --> 00:29:05.121
.حالا خوب بخورش

00:29:05.293 --> 00:29:06.988
.یالا، بخورش

00:29:07.162 --> 00:29:11.690
... بخور تا نوک قلاب به قلبت فرو بره و تو رو بکشه

00:29:12.333 --> 00:29:18.499
.بعد مودب و بی دردسر بالا بیا و اجازه بده نیزه رو به بدنت فرو کنم ...

00:29:23.044 --> 00:29:26.411
حالا، آماده ای؟

00:29:26.881 --> 00:29:28.906
آیا برای درازای تو روی عرشه به اندازه کافی جا هست؟

00:29:40.862 --> 00:29:45.196
.حالا ماهی ضربه می زد، و پیرمرد احساس میکرد که او به قلاب افتاده

00:29:45.767 --> 00:29:50.101
... حالا او باید یا با ریسمان حرکت کند، یا بیرون بجهد، یا با سر و صدا به اعماق برود

00:29:50.271 --> 00:29:52.102
.اما هیچ اتفاقی نیفتاد ...

00:29:52.273 --> 00:29:54.741
.ماهی فقط به آهستگی دور شد

00:29:54.909 --> 00:29:57.878
.و پیرمرد نتوانست او را حتی یک اینچ بالا بکشد ...

00:29:58.046 --> 00:30:01.379
... ریسمان او قوی بود و برای ماهی های سنگین ساخته شده بود

00:30:01.549 --> 00:30:05.815
.و او آنرا بقدری تحت کشش نگه داشت که قطرات آب از روی آن پرتاب میشد ...

00:30:07.188 --> 00:30:09.622
... سپس قایق شروع به حرکت کرد

00:30:09.791 --> 00:30:12.385
.به آرامی بسوی شمال غربی

00:30:12.560 --> 00:30:15.927
.پیرمرد بدنش را بر خلاف جهت کشش، به عقب خم کرد

00:30:16.364 --> 00:30:20.528
.ماهی بطور استوار حرکت میکرد، و آنها به آهستگی روی آبهای آرام سفر میکردند

00:30:20.702 --> 00:30:24.638
.باقی طعمه ها هنوز در آب بودند، اما هیچ کاری نمیشد کرد

00:30:37.785 --> 00:30:39.480
.این او را خواهد کشت

00:30:39.954 --> 00:30:42.752
.او نمی تواند این را برای همیشه با خود حقظ کند

00:30:55.236 --> 00:30:59.172
... اما چهار ساعت بعد، ماهی همچنان استوار به سمت دریا شنا میکرد

00:30:59.340 --> 00:31:04.300
.قایق را می کشید، و پیرمرد هنوز بسختی ایستادگی میکرد ...

00:31:04.946 --> 00:31:08.006
.چطور یه ماهی میتونه مثل اون اینقدر قوی باشه!» او می اندیشید»

00:31:08.316 --> 00:31:11.149
.او باید دهانش را محکم به ریسمان گیر داده باشه »

00:31:11.319 --> 00:31:15.449
«.ایکاش میتونستم تنها یکبار اونو ببینم تا بدونم با چه موجودی طرف هستم

00:31:15.957 --> 00:31:19.723
.حالا هیچ خشکی در اطراف وجود نداشت. »هیچ تفاوتی نداره،» او اندیشید

00:31:20.028 --> 00:31:24.192
«.من همیشه میتونم تا جایی بیام که روشنایی های خیره کننده(چراغهای) هاوانا دیده بشه»

00:31:24.966 --> 00:31:28.925
.ظهر بود که من اونو به قلاب انداختم، اما هنوز ندیدمش

00:31:36.311 --> 00:31:38.836
.ایکاش پسرک اینجا بود

00:31:49.891 --> 00:31:53.850
.من دارم توسط یه ماهی بکسل میشم، و من یک ذره درحال بکسل هستم

00:31:54.362 --> 00:31:57.763
.اگه اون اراده کنه که پایین بره، من چه خواهم کرد، نمی دانم»

00:31:58.132 --> 00:32:00.794
.اگه اون به اعماق شیرجه بزنه، من چه خواهم کرد، نمی دانم

00:32:00.969 --> 00:32:05.372
.یه کارهایی خواهم کرد. کارهای زیادی هست که می تونم انجام بدم

00:32:06.908 --> 00:32:10.844
.من می تونم ریسمان رو سفت کنم،» او اندیشید، «اما در این صورت او میتونه قطعش کنه

00:32:11.479 --> 00:32:16.542
.من باید تا جاییکه می تونم نگهش دارم و سپس بهش ریسمان بیشتری بدم زمانیکه اون بهش احتیاج داشته باشه

00:32:17.285 --> 00:32:20.982
«.خدا رو شکر که اون داره حرکت می کنه و پایین نمیره

00:32:24.659 --> 00:32:27.150
... بعد از غروب آفتاب هوا سرد بود

00:32:27.328 --> 00:32:32.823
.و عرق پیرمرد بر روی پشت و بازو و پاهای پیرش خشک و سرد می شد ...

00:32:33.201 --> 00:32:36.170
.وقتی خورشید غروب کند، او بالا نخواهد آمد،» او اندیشید »

00:32:36.437 --> 00:32:38.667
.شاید او همراه ماه بالا بیاد »

00:32:38.840 --> 00:32:41.866
.اگه اینکار رو نکنه، ممکنه همراه طلوع خورشید بالا بیاد

00:32:42.043 --> 00:32:43.510
.امیدوارم بتونم اونو ببینم

00:32:43.678 --> 00:32:47.671
«.آرزو دارم تنها یکبار ببینمش تا بدونم چی در مقابلم داشتم

00:32:48.349 --> 00:32:52.251
.دو تا دولفین دور قایق می چرخیدند، او می توانست صدای غلتیدن و نفس کشیدنشان را بشنود

00:32:52.420 --> 00:32:55.412
... او میتوانست تفاوت بین آنها را بازگو کند. اصواتی را که جنس نر می ساخت

00:32:55.590 --> 00:32:57.820
.و تنفس زجه مانند ماده را ...

00:32:57.992 --> 00:32:59.687
.آنها خوبند،» او اعتقاد داشت »

00:32:59.861 --> 00:33:02.796
.آنها با یکدیگر بازی و شوخی می کنند و به یکدیگر عشق می ورزند »

00:33:02.964 --> 00:33:05.558
«.آنها برادران ما هستند، مثل ماهی های پرنده

00:33:07.669 --> 00:33:10.194
.سپس او شروع به همدردی با ماهی بزرگی کرد که به قلاب انداخته بود

00:33:10.838 --> 00:33:13.398
.او شگفت انگیز و عجیبه،» او اندیشید »

00:33:13.708 --> 00:33:16.472
«.کی میدونه اون چند سالشه »

00:33:17.345 --> 00:33:21.111
... هرگز چنین ماهی عجیبی نداشته است

00:33:21.282 --> 00:33:23.876
.یا یکی که اینقدر قوی عمل کنه ...

00:33:24.419 --> 00:33:27.320
.شاید اون بیش از این باهوشه که(بیرون) بپره

00:33:28.356 --> 00:33:31.052
.اون می تونست با یک جهش منو نابود کنه

00:33:32.460 --> 00:33:35.588
.یا یک هجوم سریع

00:33:36.898 --> 00:33:39.594
... شاید او قبلا بارها به قلاب افتاده باشد

00:33:39.767 --> 00:33:42.759
.و میداند این روشی است که او باید نبردش را(براساس آن) طراحی کند ...

00:33:47.308 --> 00:33:50.004
.او طعمه را مثل یک نر گرفته

00:33:50.845 --> 00:33:53.313
.او به سان یک نر حرکت می کند

00:33:54.082 --> 00:33:56.607
.هیچ ترسی در نبردش وجود ندارد

00:34:00.988 --> 00:34:07.052
.در عجبم که آیا او نقشه ای دارد یا مانند من دست از جان شسته است

00:34:08.629 --> 00:34:11.723
.ایکاش پسرک اینجا بود

00:34:19.006 --> 00:34:23.170
... ماهی در تمام طول آن شب هرگز جهت و مسیرش را عوض نکرد

00:34:23.344 --> 00:34:26.472
.این چیزی بود که پیرمرد از طریق دیدن ستاره ها میتوانست بگوید ...

00:34:27.815 --> 00:34:32.218
... او قدرت این ماهی بزرگ را از حرکت استوار او بسوی آنچه برگزیده بود حس می کرد

00:34:32.386 --> 00:34:35.150
... و او اندیشید، « ابتدا که او اسیر طعمه من شد ...

00:34:35.323 --> 00:34:38.383
... برای او ضروری بوده که تصمیم بگیرد ...

00:34:38.559 --> 00:34:41.221
... تصمیم او این بوده که در اعماق آب بماند ...

00:34:41.395 --> 00:34:44.421
.دور از دام ها، تله ها و طعمه ها ...

00:34:44.599 --> 00:34:48.262
.انتخاب من این بود که به آنجا بروم و او را در میان تمام مردم بیابم

00:34:48.469 --> 00:34:50.869
.در میان تمام مردم جهان

00:34:51.038 --> 00:34:55.134
.حالا ما به هم رسیده ایم و از ظهر با هم بوده ایم

00:34:55.643 --> 00:34:58.476
«.و هیچکسی برای کمک به هیچکدام از ما نیست

00:35:54.001 --> 00:35:58.597
.من 200 قولاج (واحد عمق پیمایی دریایی) از ریسمان ها و قلاب ها و راهنماهای مرغوب را ازدست داده ام،»  او اندیشید »

00:35:59.473 --> 00:36:01.236
.که می توانند جایگزین شوند »

00:36:01.409 --> 00:36:06.142
اما کی میتونه این ماهی رو جایگزین کنه، اگر من ماهی دیگری بگیرم و او (ریسمان را ببرد و) خودش را رها کند؟

00:36:07.615 --> 00:36:11.210
.من نمیدونم چه نوع ماهی همین حالا به طعمه گاز زده

00:36:11.385 --> 00:36:15.845
.میتونست یه نیزه ماهی باشه یا یه نوک پهن یا یه کوسه. من هرگز اونو لمس نمی کنم

00:36:16.023 --> 00:36:19.083
.من باید هرچه سریعتر خلاصش کنم

00:36:37.678 --> 00:36:40.943
.در عجبم که چرا اون چنین چرخشی انجام داد،» او اندیشید »

00:36:41.115 --> 00:36:44.414
.ریسمان باید به به برجستگی تنومند پشتش آویزان می شد »

00:36:44.585 --> 00:36:48.419
... قطعا پشت او به اندازه من این حس بد رو نداره

00:36:48.589 --> 00:36:51.524
... و او نمی تونه تا ابد این قایق رو (بدنبال خودش) بکشه ...

00:36:51.692 --> 00:36:54.718
«.ربطی هم نداره که چقدر قویه ...

00:37:05.306 --> 00:37:07.968
.(خدایا، خواهش میکنم، بذار (از آب) بپره (بیرون »

00:37:09.310 --> 00:37:14.077
.(ممکنه اگر من بتونم کمی فشار کشش رو افزایش بدم، این کار اونو اذیتش کنه، و اون بپره (بیرون

00:37:14.715 --> 00:37:18.549
... بذار (بیرون) بپره، اونوقت اون کیسه های هوایی مجاور باله های پشتی اش با هوا پر می شه

00:37:18.719 --> 00:37:22.018
«.و درنتیجه دیگه نمیتونه به عمق بره و میمیره ...

00:37:23.424 --> 00:37:27.258
... ماهی، من دوستت دارم و برات خیلی احترام قایلم

00:37:27.428 --> 00:37:31.558
.اما من پیش از پایان امروز تو را خواهم کشت ...

00:37:34.869 --> 00:37:38.270
.یک پرنده کوچک از سمت شمال بسوی قایق آمد

00:37:38.439 --> 00:37:41.840
.او یک چکاوک بود و در سطح بسیار پایینی روی آب پرواز می کرد

00:37:42.610 --> 00:37:45.670
.و پیرمرد میتونست ببینه که او خیلی خسته بود

00:37:49.550 --> 00:37:51.347
... هی

00:37:51.519 --> 00:37:53.487
چند سالته؟ ...

00:37:54.722 --> 00:37:56.212
آیا این اولین سفرتوست؟

00:37:57.391 --> 00:37:59.222
چرا اینقدر خسته ای؟

00:38:01.195 --> 00:38:03.959
چرا پرندگان در هر حال(به اینجا) می آیند؟

00:38:04.131 --> 00:38:07.328
.شاهین ها» او اندیشید «که برای ملاقات با آنها به دریا می آیند»

00:38:07.501 --> 00:38:11.597
... اما او هیچ چیز در مورد این مسئله به پرنده نگفت، که درهر صورت نمیتوانست اورا درک کند

00:38:11.772 --> 00:38:14.468
.و او بزودی به اندازه کافی درباره شاهین ها می آموخت ...

00:38:14.642 --> 00:38:16.735
.همه چیز روبراهه، پرنده کوچک

00:38:16.911 --> 00:38:19.505
.تو برای دقیقه ای استراحت میکنی

00:38:19.680 --> 00:38:23.514
... اما بعد باید بری، و شانست را آزمایش کنی مانند هر انسانی

00:38:23.684 --> 00:38:26.653
.و هر ماهی و هر پرنده ای ...

00:38:29.690 --> 00:38:34.389
... دلم میخواست میتونستم بادبانم رو بالا ببرم و تو رو بسپارم به نسیم ملایمی که داره وزیدن میگیره

00:38:34.562 --> 00:38:36.792
.اما من همراه یک دوست هستم ...

00:38:52.346 --> 00:38:54.610
.یه چیزی ناراحتش کرده

00:38:58.019 --> 00:39:00.886
.حالا تو داری لمسش میکنی، ماهی

00:39:03.190 --> 00:39:05.750
.و خدا میدونه منم همینطور

00:39:20.341 --> 00:39:25.404
.چطور من اجازه دادم ماهی با کششی که ایجاد کرد (دست) منو ببره؟» پیرمرد اندیشید »

00:39:25.579 --> 00:39:27.342
«.من باید خیلی احمق باشم »

00:39:27.515 --> 00:39:30.279
.بهتره به کارم بپردازم

00:39:30.451 --> 00:39:35.946
.و سپس من باید «بونیتو» بخورم تا افتی در نیرو نداشته باشم

00:39:37.258 --> 00:39:42.662
.ایکاش پسرک اینجا بود تا بونیتو را برش بزند، و ایکاش من کمی نمک داشته باشم

00:39:44.165 --> 00:39:47.566
«.فکر نمیکنم بتونم یه درسته اش رو بخورم

00:40:08.255 --> 00:40:11.019
این چه جور دستیه؟

00:40:20.367 --> 00:40:22.460
.بجنب. اگه میخوای دچار گرفتگی عضلات بشی بشو

00:40:22.636 --> 00:40:26.094
.خودت رو به شکل یه پنجه در بیار. این باعث میشه نتونی کارت رو خوب انجام بدی

00:40:36.884 --> 00:40:39.284
... من باید بونیتو رو بخورم

00:40:39.453 --> 00:40:42.013
.تا توانم رو از دست ندم ...

00:40:43.023 --> 00:40:46.857
.دست رو سرزنش نکن. این گناه دست نیست

00:40:47.027 --> 00:40:51.430
.و تو زمانی طولانی با (این) ماهی بوده ای

00:41:23.631 --> 00:41:25.622
ای دست، چه احساسی داری؟

00:41:25.799 --> 00:41:27.733
یا شاید خیلی زوده که بدونم؟

00:41:31.071 --> 00:41:34.006
.شاید اون همراه خورشید آشکار بشه

00:41:35.910 --> 00:41:38.777
.اگر میخوام آشکارش کنم، آشکارش خواهم کرد

00:41:38.946 --> 00:41:42.211
(به اندازه ارزشش باید هزینه کرد.(اصطلاح

00:41:42.383 --> 00:41:44.908
.خدا کمکم میکنه تا از گرفتگی عضلات رها بشم،» او اندیشید »

00:41:45.085 --> 00:41:47.952
.چون من نمیدونم ماهی چه تصمیمی داره »

00:41:48.122 --> 00:41:52.616
اما به نظر میرسه اون با آرامش داره نقشه اش رو پی میگیره، اما نقشه اون چیه؟

00:41:52.793 --> 00:41:54.920
مال من چیه؟

00:41:55.095 --> 00:42:00.032
.با توجه به اندازه بزرگ اون، من باید ابتکار عمل رو بدست بگیرم

00:42:01.101 --> 00:42:04.070
«.اگه اون (بیرون) بپره، » او اندیشید، «من میتونم بکشمش»

00:42:11.045 --> 00:42:16.312
.ای دست. یالا، دست. اون داره بالا میاد. ای دست

00:42:36.203 --> 00:42:38.694
!اون از قایق درازتره

00:42:43.444 --> 00:42:45.275
.اوه، اون یک ماهی عظیمه

00:42:56.290 --> 00:42:59.987
.خدا رو شکر که اونا به اندازه ما که می کشیمشون باهوش نیستن

00:43:00.160 --> 00:43:01.991
...هرچند اونا باشکوه ترن

00:43:02.296 --> 00:43:04.161
.و تواناتر ...

00:43:33.794 --> 00:43:36.160
.در عجبم که او چرا (بیرون) پرید

00:43:37.431 --> 00:43:43.063
.بیشتر این به ذهن میرسه که اون پرید تا به من نشون بده چقدر بزرگ بود

00:43:49.143 --> 00:43:52.044
.خبرهای بدی برات دارم، ماهی

00:44:04.058 --> 00:44:09.690
.حالا اواخر روز بود، و قایق همچنان آهسته و باثبات به پیش می رفت

00:44:09.863 --> 00:44:11.660
...پیرمرد رنج می برد ..

00:44:11.832 --> 00:44:15.529
.هرچند او هیچ اعتقادی به رنج کشیدن نداشت ...

00:44:18.672 --> 00:44:20.799
... من آدم معتقدی نیستم

00:44:20.974 --> 00:44:27.209
.اما من به 10 پدر و 10 مادر روحانی گفته بودم که ممکنه چنین ماهی ای صید کنم ...

00:44:27.381 --> 00:44:31.181
.من باید ترتیب یه سفر برای زیارت باکره (کبره) رو بدم

00:44:31.352 --> 00:44:33.820
.این یه نذره

00:44:33.987 --> 00:44:37.946
«.پدر ما، که در بهشت هنرنمایی میکنی، نامت مقدس باد »

00:44:38.125 --> 00:44:41.561
.(او شروع کرد به خواندن دعاهایش به شکل ماشینی(مکانیکی

00:44:41.729 --> 00:44:45.130
.گاهی او آنقدر خسته بود که نمی توانست دعاها را به خاطر بیاورد

00:44:45.299 --> 00:44:48.530
.پس او بسیار سریع(مکانیکی) آنها را بر زبان می آورد، آنها بصورت خودکار جاری می شدند

00:44:48.702 --> 00:44:52.763
.با مریم مقدس راحت تر میشه حرف زد تا پدر مقدس،» او فکر می کرد »

00:44:53.941 --> 00:44:57.308
... پیرمرد احساس خستگی بسیار زیادی می کرد، و می دانست که شب بزودی فرا می رسد

00:44:57.478 --> 00:44:59.708
.و او سعی می کرد تا به چیزهای دیگر بیندیشد ...

00:45:00.180 --> 00:45:02.045
.او به لیگ های بزرگ فکر کرد

00:45:02.216 --> 00:45:04.810
.برای او، آنها «گران لیگاس» (لیگ بزرگان) بودند

00:45:04.985 --> 00:45:09.217
.و او می دانست که «یانکی های نیویورک» با «ببرهای دیترویت» بازی می کردند

00:45:09.390 --> 00:45:14.191
.الان دومین روزه که من از نتایج بازی ها خبر ندارم،» او اندیشید »

00:45:16.530 --> 00:45:19.363
... سپس، برای اینکه به خودش اعتماد به نفس بیشتری بدهد

00:45:19.533 --> 00:45:23.264
... او زمانی را بخاطر آورد که در میکده ای در کازابلانکا ...

00:45:24.805 --> 00:45:28.206
... با مرد سیاهپوستی از «سین فوگوس» مچ انداخت ...

00:45:28.375 --> 00:45:31.572
.که قویترین مرد بارانداز بود ...

00:45:32.279 --> 00:45:36.113
.او در آن زمان یک مرد پیر نبود، اما او در اوج جوانی بود

00:45:37.217 --> 00:45:39.651
... زورآزمایی او و مرد سیاهپوست یک شبانه روز طول کشید

00:45:39.820 --> 00:45:42.584
.با آرنج هایی که بر روی خط گچی روی میز قرار داشت ...

00:46:04.678 --> 00:46:09.138
... آنجا شرط بندی های فراوانی انجام می شد، و پیش بینی ها تمام شب درحال تغییر بود

00:46:09.316 --> 00:46:12.012
... و آنها داوران را هرچهار ساعت تغییر میدادند ...

00:46:12.186 --> 00:46:14.814
.در نتیجه داور می توانست خوابی جزیی داشته باشد ...

00:46:22.329 --> 00:46:24.593
.آنها به مرد سیاهپوست عرق نیشکر می خوراندند

00:46:25.265 --> 00:46:29.292
.یکبار، بعد از خوردن عرق نیشکر، مرد سیاهپوست به میزان زیادی او را به شکست نزدیک کرده بود

00:46:52.893 --> 00:46:56.761
.اما پیرمرد دستش را بالا کشید تا مبارزه باز هم ادامه یابد

00:46:57.397 --> 00:47:01.527
... او مطمئن بود مرد سیاهپوست را، که یک انسان شگرف و یک ورزشکار بزرگ بود

00:47:01.702 --> 00:47:03.465
.شکست خواهد داد ...

00:47:20.821 --> 00:47:24.052
... در نور روز، زمانی که شرط بندها از او خواستند که به قرعه کشی گردن نهد

00:47:24.224 --> 00:47:27.057
... از آن جهت که آنها باید به کارشان در لنگرگاه برسند ...

00:47:28.095 --> 00:47:31.826
.پیرمرد بزرگترین تلاشش را به کار گرفت ...

00:47:32.833 --> 00:47:36.234
... او می دانست که اعتماد به نفس مرد سیاهپوست را شکسته است

00:47:36.403 --> 00:47:40.635
. و حالا پیش از اینکه کسی به سر کارش برود او مبارزه را به پایان رسانده بود ...

00:47:49.950 --> 00:47:54.250
.برای زمانی طولانی پس از آن، همه اورا «قهرمان» صدا میکردند

00:48:08.068 --> 00:48:10.593
چه احساسی داری، ماهی؟

00:48:10.771 --> 00:48:12.636
.من احساس خوبی دارم

00:48:12.806 --> 00:48:14.797
.دست چپم بهتره

00:48:14.975 --> 00:48:17.273
.کشتی رو بکش، ماهی

00:48:24.184 --> 00:48:28.416
... درست پیش از تاریکی، زمانی که آنها جزیره بزرگی از خزه های دریایی هرز را پشت سر گذاشتند

00:48:28.589 --> 00:48:32.025
... که پیچ و تاب میخوردند به گونه ای که بنظر می رسید اقیانوس عشق بازی می کند ...

00:48:32.192 --> 00:48:34.683
... با چیزهایی زیر آن پوشش زرد رنگ ...

00:48:34.861 --> 00:48:37.728
... در ریسمان کوتاهش یک دولفین گرفتار شده بود  ...

00:48:37.898 --> 00:48:40.458
.و او آن را به داخل قایق آورده بود ...

00:48:48.041 --> 00:48:51.272
... عجب دولفین ممتازیه

00:48:51.445 --> 00:48:53.470
... برای اینکه بصورت پخته خورده بشه ...

00:48:54.815 --> 00:48:58.148
.و چه ماهی خام بدبختی ..

00:49:13.834 --> 00:49:19.033
.بهتره حالا آرامش ماهی رو حفظ کنم و اونو خیلی در زمان غروب آفتاب مشوش نکنم »

00:49:19.206 --> 00:49:23.336
«.غروب خورشید زمان سختی برای تمام ماهی هاست

00:49:27.848 --> 00:49:33.218
.حالا تاریکتر شده بود، به همان سرعتی که در سپتامبر پس از غروب خورشید هوا تاریک می شود

00:49:33.387 --> 00:49:35.355
.اولین ستاره ها بیرون آمده بودند

00:49:35.522 --> 00:49:38.753
... او نام «ریگل» را بلد نبود، اما آن را دیده بود

00:49:39.326 --> 00:49:44.628
.و می دانست که آنها بزودی به در خواهند آمد، و او تمام دوستان دوردستش را خواهد داشت ...

00:49:46.099 --> 00:49:49.034
.ماهی هم دوست من است،» او اندیشید»

00:49:49.202 --> 00:49:53.195
.هرگز چنین ماهی ندیده و نشنیده بودم

00:49:55.575 --> 00:49:57.668
.اما من باید اونو بکشم

00:50:01.248 --> 00:50:04.684
.خوشحالم که مجبور نیستم ستاره ها رو بکشم

00:50:07.287 --> 00:50:12.020
.تصور کن چی می شد اگه هر روز یک مرد تلاش میکرد که ماه رو بکشه

00:50:15.195 --> 00:50:17.629
.ماه فرار می کرد

00:50:17.798 --> 00:50:22.963
.حالا فکر کن چه اتفاقی می افتاد اگر هر روز تلاش می کرد که خورشید رو بکشه

00:50:27.507 --> 00:50:29.668
.ما خوش شانس به دنیا اومدیم

00:50:42.989 --> 00:50:48.393
.یک نیمروز و یک شب، و حالا یک روز دیگر است، و تو هنوز نخوابیده ای »

00:50:50.130 --> 00:50:54.362
.اگر  نخوابید، ممکنه شما در سرتون دچار عدم دقت بشید

00:51:00.707 --> 00:51:03.437
.حالا استراحت کن، پیرمرد

00:51:04.945 --> 00:51:07.709
.بذار او کار رو انجام بده

00:51:09.983 --> 00:51:12.508
... اونوقت زمانی است

00:51:12.686 --> 00:51:15.120
«.برای سفر بعدیت ...

00:51:15.655 --> 00:51:19.113
... او به سمت جلو خم شد، با عضلاتی منقبض شده در برابر ریسمان، با بدنی

00:51:19.292 --> 00:51:22.921
.که تمام وزنش را روی دست چپش گذاشته بود، و او خوابیده بود ...

00:51:23.096 --> 00:51:27.795
... او خواب شیرها را ندید، اما در عوض، یک گروه بزرگ از گراز ماهی ها

00:51:27.968 --> 00:51:32.132
.که در طول 8 یا 10 مایل گسترده بودند، و این در زمان جفتگیریشان بود ...

00:51:32.606 --> 00:51:34.836
... و آنها به سمت هوا شیرجه های بلند می زدند

00:51:35.008 --> 00:51:38.910
.و به همان حفره ای در آب باز می گشتند که در زمان پرش ایجاد کرده بودند ...

00:51:39.079 --> 00:51:41.604
.سپس او خواب دید که در دهکده است، روی تختش

00:51:41.782 --> 00:51:44.114
.و باد سرد شمالی بود، و او خیلی سردش بود

00:51:44.284 --> 00:51:48.345
.و بازویش به خواب رفته بود چراکه او سرش را بجای بالش بر روی آن قرار داده بود

00:51:48.522 --> 00:51:51.787
... بعداز آن، او شروع کرد به خواب دیدن درباره ساحل زرد رنگ  طولانی

00:51:51.958 --> 00:51:54.290
.و او اولین شیرها را دید ...

00:51:54.461 --> 00:51:58.158
.و منتظر ماند تا شاید شیرهای بیشتری ببیند، و شادتر شود

00:52:00.367 --> 00:52:04.098
.سپس او خواب وال هایی را دید که در فصل خزان در طول ساحل گذر می کردند

00:52:04.271 --> 00:52:09.140
.و نیز جفت گیریشان، و رفیق بازی هایشان، و بازی کردنشان

00:52:27.894 --> 00:52:31.625
.ماه مدت برای زمانی طولانی بالا آمده بود، اما او در خواب است

00:52:31.798 --> 00:52:36.792
.و ماهی بطور مداوم می کشید، و قایق به داخل تونلی از ابر و مه میرفت

00:52:36.970 --> 00:52:42.431
.او با یک کشش سریع که از جانب مشتش به او وارد شده بود از خواب پرید، و ریسمان مثل برق(آتش) از دستانش بیرون جهید

00:53:02.262 --> 00:53:04.560
.این همان چیزی است که ما منتظرش بودیم

00:53:05.265 --> 00:53:07.597
.حالا بذار بگیریمش

00:53:08.101 --> 00:53:11.867
.مجبورش کن غرامت ریسمانو بده. وادارش کن بده

00:54:39.693 --> 00:54:43.595
.من به او نشان خواهم داد که یک مرد چه کار(هایی) میتونه انجام بده و چه استقامتی داره،» او اندیشید»

00:54:53.873 --> 00:54:56.273
.هزاران باری که او این را ثابت کرده بود، هیچ ارزشی(معنا) نداشت

00:54:56.443 --> 00:54:58.434
.حالا او این را بار دیگر اثبات می کرد

00:54:58.611 --> 00:55:00.772
... هر بار یک فرصت جدید بود

00:55:00.947 --> 00:55:04.280
.و او هرگز در مورد گذشته ای که این کار را انجام داده بود نمی اندیشید ...

00:55:05.485 --> 00:55:09.285
.اگر پسرک اینجا بود، او میتونست قرقره ریسمان رو مرطوب کنه،» او اندیشید»

00:55:09.456 --> 00:55:13.415
«.بله، اگر پسرک اینجا بود، اگر پسرک اینجا بود»

00:55:56.436 --> 00:55:59.667
.اکنون او پریده بود و کیسه های پشتش را پر از هوا کرده بود»

00:55:59.839 --> 00:56:02.433
.حالا او نمیتونه به اعماق بره، چون میمیره

00:56:02.609 --> 00:56:06.978
«.او بزودی چرخش را شروع خواهد کرد، سپس من باید کار کردن روی او را شروع کنم

00:56:11.785 --> 00:56:14.720
... خب، تو خیلی هم بد کار نمیکنی

00:56:15.588 --> 00:56:18.079
.برای چیزی که بی ارزشه ...

00:56:21.995 --> 00:56:24.486
.درحال حاضر من بهترین تلاشم رو کردم

00:56:26.032 --> 00:56:28.500
.او بزودی شروع به چرخش خواهد کرد

00:56:29.569 --> 00:56:31.730
.بذار جنگ شروع بشه

00:56:40.613 --> 00:56:45.812
.از زمانیکه او از ساحل به دریا زده بود، خورشید برای سومین بار بود که بالا می آمد

00:56:45.985 --> 00:56:50.183
... ماهی به آرامی می چرخید، و پیرمرد خیس عرق بود

00:56:50.356 --> 00:56:53.553
.و خستگی به اعماق استخوانهایش نفوذ کرده بود ...

00:57:01.267 --> 00:57:04.464
... من دیگه نمیتونم خودم رو شکست خورده تصور کنم

00:57:04.637 --> 00:57:08.004
.و بدست یک ماهی مثل این تلف بشم ...

00:57:08.608 --> 00:57:13.443
.حالا که من اونو به این خوشگلی در اختیار دارم، خداوند کمکم میکنه تا مقاومت کنم

00:57:13.980 --> 00:57:19.043
.من 100 بار پدران مقدسمان و 100 بار مریم مقدس را صدا زده ام

00:57:20.620 --> 00:57:23.248
.اما حالا نمی توانم آنها را صدا بزنم

00:57:25.291 --> 00:57:28.226
.لطفا اونا رو توجیح کن

00:57:30.163 --> 00:57:32.063
.من اونا را بعدا صدا خواهم کرد

00:57:35.168 --> 00:57:38.535
.برای ساعتی، او نقطه هایی را در جلوی چشمانش دیده بود

00:57:38.705 --> 00:57:41.731
... دوبار او ضعف و سرگیجه احساس کرده بود

00:57:41.908 --> 00:57:43.808
.و این او را نگران کرده بود ...

00:57:44.444 --> 00:57:47.379
... سپس ناگهان، او سایه تاریکی دید

00:57:47.547 --> 00:57:51.643
*.که خیلی طول کشید تا قایق را پشت سر بگذارد و او نمی توانست طولش را باور کند ...

00:57:54.354 --> 00:57:56.015
.اون نمیتونه اینقدر بزرگ باشه

00:58:02.195 --> 00:58:03.856
.ولی اون همونقدر بزرگ بود

00:58:09.469 --> 00:58:11.130
.او دوباره احساس ضعف کرد

00:58:11.304 --> 00:58:13.397
.من اونو به تحرک واداشتم،» او اندیشید»

00:58:13.573 --> 00:58:16.371
«.ممکنه در این زمان بتونم بگیرمش»

00:58:16.543 --> 00:58:18.306
.ای دست ها، بکشید

00:58:18.478 --> 00:58:20.241
.ای پاها، مستحکم باشید

00:58:35.195 --> 00:58:38.722
.اینبار باید اونو به پهلوی قایق بکشونم،» پیرمرد اندیشید»

00:58:40.733 --> 00:58:43.201
.دفعه بعد او را بالا خواهم کشید

00:58:49.342 --> 00:58:50.969
.او یکبار دیگر این تلاش رو کرد

00:58:51.144 --> 00:58:54.477
.و او خودش را در حال رفتن حس می کرد، وقتی ماهی را وادار به چرخش کرد

00:58:54.647 --> 00:58:59.812
.من دوباره امتحان(تلاش) میکنم،» پیرمرد (با خود) عهد کرد، و او فقط در روشنایی خوب می دید»

00:59:08.294 --> 00:59:12.230
ای ماهی، تو که به هر جهت خواهی مرد. آیا میخوای منو هم بکشی؟

00:59:19.939 --> 00:59:25.377
... او تمام درد و هرآنچه از نیرویش باقیمانده بود و غرور از دست رفته اش را جمع کرد

00:59:25.545 --> 00:59:28.708
.و آنرا برای ستاندن جان ماهی به کار گرفت ...

00:59:34.420 --> 00:59:38.481
.باید اونو در تنگنا قرار بدم، تنگنا،» او اندیشید»

00:59:38.658 --> 00:59:42.424
«.باید تلاشمو روی سرش متمرکز کنم، باید بر قلبش فایق بیام»

01:00:16.629 --> 01:00:19.962
.حالا من ماهی را کشته ام که برادرم بود

01:00:20.900 --> 01:00:23.596
.من باید کار به بند کشیدنش رو به انجام برسونم

01:00:25.538 --> 01:00:27.768
.کار رو شروع کن، پیرمرد

01:00:36.382 --> 01:00:40.079
.پیرمرد نیازی به قطب نما نداشت تا به او بگوید جنوب غربی کجا بود

01:00:40.253 --> 01:00:43.381
.او تنها به این نیاز داشت که باد سوداگر را حس کند و بادبان را بیرون بکشد

01:00:43.556 --> 01:00:45.023
.او توانست ماهی را ببیند

01:00:45.191 --> 01:00:48.683
...و او تنها میتوانست به دستانش خیره شود و به عقب قایق تکیه دهد

01:00:48.861 --> 01:00:51.796
.(تا مطمئن شود این مسئله واقعا اتفاق افتاده و یک رویا نیست(نبود ...

01:00:52.799 --> 01:00:54.960
.دستها بسرعت بهبود می یابد،» او اندیشید »

01:00:55.134 --> 01:00:59.230
.باید خونریزیش را تمیز کنم. آبنمک درمانش میکنه »

01:00:59.405 --> 01:01:02.863
«.آب تیره خلیج بزرگترین درمانگریه که وجود داره

01:01:04.877 --> 01:01:08.176
:سپس سرش گنگ شد، و او از خودش پرسید

01:01:08.348 --> 01:01:11.875
«آیا او از من سود میبرم، یا او از من؟ »

01:01:13.286 --> 01:01:16.687
.آنها، درحالیکه با تسمه ای به یکدیگر متصل بودند،  در دریا سیر می کردند

01:01:16.856 --> 01:01:21.850
.و پیرمرد اندیشید، « بذار من بهش سود برسونم، اگر این راضیش میکنه

01:01:22.695 --> 01:01:27.564
«.من فقط در حیله گری از او بهترم، و او هیچ آسیبی را متوجه من نکرد

01:01:27.734 --> 01:01:29.167
.آنه بخوبی در دریا سیر میکردند

01:01:29.335 --> 01:01:32.827
.پیرمرد دستانش را در آب فرو کرد و تلاش نمود تا هوشیاریش را حفظ کند

01:01:33.005 --> 01:01:36.964
.او مرتبا به ماهی نگاه میکرد تا مطمئن شود آن حقیقت داشت

01:01:37.810 --> 01:01:41.246
.حالا یکساعت قبل از حمله اولین کوسه به او بود

01:01:45.451 --> 01:01:47.749
...آن یک کوسه «ماکو» بسیار بزرگ بود

01:01:47.920 --> 01:01:51.686
.ساخته شده بود تا با سرعتی برابر با سریعترین ماهی دریا شنا کند ...

01:01:56.863 --> 01:01:59.957
...اکنون او بسرعت بسوی رایحه تازه شکار می شتافت

01:02:00.133 --> 01:02:03.193
.و باله آبی رنگ پشتی او آب را می شکافت ...

01:02:04.270 --> 01:02:08.036
... وقتی پیرمرد آمدن اورا دید، میدانست که این کوسه هیچ ترسی سرش نمیشود

01:02:08.207 --> 01:02:11.301
.و باید هرکاری را که دوست دارد بطور کامل انجام بدهد ....

01:02:21.754 --> 01:02:23.551
.این بیش از حد خوبه که بخواد واقعیت داشته باشه

01:02:23.723 --> 01:02:25.816
*.شاید فقط یه رویا بوده باشه

01:02:33.166 --> 01:02:34.428
.«ماکو»

01:03:21.347 --> 01:03:26.011
.حالا ماهی من دوباره خونریزی میکنه، و در نتیجه بقیه شون اینجا خواهند بود

01:03:28.154 --> 01:03:30.554
.خیلی خوبتر از اونی بود که بخواد رویا باشه

01:03:36.996 --> 01:03:39.487
...پیرمرد دیگر به ماهی نگاه نکرد

01:03:39.665 --> 01:03:41.599
.از زمانی که (جسم)ماهی ناقص شد ...

01:03:42.068 --> 01:03:47.700
.زمانیکه ماهی مورد اصابت قرار گرفت، مثل این بود که خودش مورد اصابت قرار گرفته

01:03:47.874 --> 01:03:50.775
.اما من کوسه ای رو که به ماهی من زد کشتم،» او اندیشید »

01:03:50.943 --> 01:03:53.810
.اون بزرگترین موجود دندان داری بود که تابحال دیده بودم »

01:03:53.980 --> 01:03:56.278
«.اون بیش ازحد خوب بود که بخواد ادامه پیدا کنه

01:03:56.449 --> 01:03:59.316
...او میدانست که هر ضربه کششی کوسه

01:03:59.485 --> 01:04:01.419
...گوشت ها را تکه پاره پاره و پراکنده کرده است ...

01:04:01.587 --> 01:04:04.920
...و آنچه ماهی اکنون مهیا نموده، جریانی از خون برای (جذب) همه کوسه هاست ...

01:04:05.091 --> 01:04:07.753
.به وسعت بزرگراهی در تمام گستره دریا ...

01:04:12.031 --> 01:04:14.829
... او خوب و دقیق میدانست الگوی آنچه را که میتوانست اتفاق بیفتد

01:04:15.001 --> 01:04:17.663
...موقعی که به قسمت داخل جریان رسیده باشد ...

01:04:17.837 --> 01:04:20.601
.اما حالا هیچ کاری برای انجام دادن وجود نداشت

01:04:20.773 --> 01:04:23.037
.بله، وجود داره،» او اندیشید »

01:04:23.209 --> 01:04:27.202
«.من میتونم چاقومو به انتهای پاروها ببندم»

01:04:28.281 --> 01:04:31.216
.من باید یک تکه سنگ برای چاقو می آوردم،» او اندیشید»

01:04:31.384 --> 01:04:35.320
... تو باید چیزهای زیادی می آوردی، که نیاوردی. حالا هیچ وقتی برای فکر کردن نیست»

01:04:35.488 --> 01:04:39.083
«.که چه کارهایی نکرده ای. فکر کن ببین چه کارهایی با آنچه داری میتونی انجام بدی ...

01:04:39.258 --> 01:04:42.716
«.تو نصیحت خوبی به من کردی،» او اندیشید. «من از دست اون خسته ام»

01:05:04.183 --> 01:05:07.744
.با اینکه یک پیرمرد هستم، اما خلع سلاح نیستم

01:05:56.936 --> 01:05:58.699
بیا، گالانوس

01:06:00.906 --> 01:06:03.340
بیا. بیا، گالانوس

01:06:10.983 --> 01:06:12.644
.بیا. بیا

01:08:49.475 --> 01:08:52.069
.من خیلی دور افتادم، ماهی

01:08:52.344 --> 01:08:55.108
.این) نه برای تو خوبه، نه برای من)

01:08:55.714 --> 01:08:58.046
.متاسفم، ماهی

01:09:25.477 --> 01:09:28.571
.من هنوز تقریبا نیمی از باقیمانده اونو دارم

01:09:28.814 --> 01:09:32.750
.(شاید این شانس رو داشته باشم تا مقدار بیشتری از اونو نگه دارم(برسونم

01:09:32.918 --> 01:09:35.045
.من بای کمی شانس داشته باشم

01:09:35.221 --> 01:09:37.086
.نه

01:09:37.256 --> 01:09:41.693
.نه، تو وقتی خیلی دور رفتی شانست رو از بین بردی

01:09:45.564 --> 01:09:47.464
.ابله نباش

01:09:48.901 --> 01:09:51.461
.بیدار بمون و اداره کن

01:09:52.538 --> 01:09:55.439
.ممکنه هنوز کمی شانس داشته باشی

01:10:00.045 --> 01:10:02.479
...میخوام چیزهایی رو بخرم

01:10:02.748 --> 01:10:05.410
.اگر جایی باشه که اونارو بفروشه ...

01:10:07.086 --> 01:10:09.577
با (؟پول) اون چی میتونم بخرم؟

01:10:09.822 --> 01:10:12.484
یک نیزه از دست رفته؟ یک چاقوی شکسته؟

01:10:12.658 --> 01:10:14.626
دوتا دست خراب؟

01:10:14.793 --> 01:10:16.761
.ممکنه

01:10:18.530 --> 01:10:21.363
...تو تلاش کردی که اونو بخری طی 84 روز

01:10:21.967 --> 01:10:23.525
.کار) در دریا) ...

01:10:23.702 --> 01:10:26.694
.اونها هم تقریبا اونو بهت فروختن

01:10:29.241 --> 01:10:32.210
.نباید فکر کنی بعضی چیزها مهمله

01:10:34.647 --> 01:10:39.482
.شانس چیزیه که به شکل های مختلف (به آدم) رو میکنه

01:10:39.785 --> 01:10:42.253
کی میتونه تشخیصش بده؟

01:10:46.825 --> 01:10:50.056
.ایکاش میتونستم چراغ های هاوانا رو ببینم

01:10:51.697 --> 01:10:54.723
.بدلایل مختلفی این آرزو رو دارم

01:10:57.503 --> 01:11:00.631
.ولی این چیزیه که من حالا آرزوشو دارم

01:11:09.615 --> 01:11:13.642
.او در حوالی ساعت 10 شب بازتاب روشنایی نور (چراغهای) شهر را دید

01:11:13.819 --> 01:11:15.684
...حالا (بدن)  او خشک و مجروح بود

01:11:15.854 --> 01:11:19.915
.و زخم هایش و تمام اعضای ضربدیده بدنش آزرده بود ...

01:11:21.260 --> 01:11:26.061
.او نمیتوانست بیش از این با ماهی حرف بزند، چراکه ماهی بدجوری فاسد شده بود

01:11:26.932 --> 01:11:29.662
.سپس چیزی به ذهنش رسید

01:11:31.704 --> 01:11:33.467
.نصفه ماهی

01:11:33.806 --> 01:11:35.603
.ماهی که قبلا بودی

01:11:38.010 --> 01:11:41.446
.متاسفم که خیلی دور افتادم

01:11:42.915 --> 01:11:45.281
.که باعث تباهی هردومون شد

01:11:47.786 --> 01:11:50.812
...اما ما کوسه های زیادی رو کشتیم، تو و من

01:11:51.657 --> 01:11:54.251
.و تعداد بیشتری رو درب و داغون(نابود) کردیم ...

01:11:56.795 --> 01:11:59.127
تا بحال چندتاشونو کشتی، ماهی پیر؟

01:12:01.033 --> 01:12:04.764
.اون نیزه رو که برای هیچ کاری استفاده نمیکنی

01:12:09.208 --> 01:12:12.905
.حالا اگر اونا شب بیان تو چه کار خواهی کرد؟» او اندیشید»

01:12:14.046 --> 01:12:18.346
من چه خواهم کرد اگر اونا شب سر برسن؟

01:12:20.185 --> 01:12:22.244
.من با اونا خواهم جنگید

01:12:22.421 --> 01:12:25.288
.من با اونا آنقدر خواهم جنگید تا بمیرم

01:12:25.457 --> 01:12:29.154
.اوه، اما من امیدوارم مجبور نشم باز هم مبارزه کنم،» او اندیشید »

01:12:29.328 --> 01:12:32.889
«.خیلی امیدوارم که مجبور نشم بازهم مبارزه کنم »

01:12:45.711 --> 01:12:49.169
.اما او بار دیگر جنگید، و اینبار او میدانست که مبارزه بی فایده است

01:12:55.087 --> 01:12:56.486
.بیا

01:12:57.156 --> 01:12:58.521
!بیا

01:13:02.961 --> 01:13:04.326
.بیا

01:13:22.281 --> 01:13:24.078
.بیا، گالانوس

01:13:25.651 --> 01:13:28.211
.بیا، گالانوس! بیا

01:13:32.091 --> 01:13:35.219
!بیا، گالانوس! بیا

01:13:56.715 --> 01:14:01.516
،او حالا میدانست که درنهایت و لاجرم مغلوب است

01:14:04.156 --> 01:14:05.919
.متاسفم، ماهی

01:14:50.836 --> 01:14:53.270
...او می توانست احساس کند که حالا داخل جریان(جریان آب داخل اقیانوس) شده است

01:14:53.438 --> 01:14:56.839
.و او میتوانست روشنایی مستعمرات(آبادی ها) ساحلی را  در تمام طول کرانه ببیند ...

01:14:57.009 --> 01:15:00.342
.او میدانست که حالا کجاست، و چیزی وجود نداشت که به خانه ببرد

01:15:00.512 --> 01:15:02.912
.باد در هر صورت دوست ماست،» او اندیشید »

01:15:03.081 --> 01:15:05.481
«.سپس افزود، «گاهی اوقات

01:15:05.651 --> 01:15:10.679
.و دریای بزرگ با دوستانمان و دشمنانمان و رختخواب »

01:15:10.856 --> 01:15:14.451
.رختخواب دوست من است، همین حالا

01:15:14.760 --> 01:15:16.557
«.رختخواب یک چیز فوق العاده خواهد بود

01:15:18.864 --> 01:15:21.389
.این ساده است که کتک بخوری

01:15:23.368 --> 01:15:25.233
چه چیزی تو رو زد؟

01:15:26.405 --> 01:15:30.000
.هیچ چی. من فقط زیاد دور رفتم

01:15:36.215 --> 01:15:39.241
.مرد برای شکست ساخته نشده

01:15:41.253 --> 01:15:45.417
.مرد میتونه نابود بشه، اما شکست نه

01:15:56.401 --> 01:15:58.062
.در بندر سکوت حاکم بود

01:15:58.237 --> 01:16:01.468
.و او با بادبانهای برافراشته بسوی تکه زمین توفال کوبی زیر صخره ها میرفت

01:16:01.640 --> 01:16:03.938
.کسی در آنجا نبود کهکمکش کند

01:16:04.209 --> 01:16:07.610
... او دکل را ازجا درآورد، بادبان را پیچید

01:16:08.080 --> 01:16:10.412
.دکل را بدوش گرفت، و شروع به بالا رفتن کرد ...

01:16:10.582 --> 01:16:15.884
.در آن هنگام او از عمق خستگی خویش آگاه بود

01:17:37.069 --> 01:17:41.130
.او پیش از آنکه به کلبه برسد مجبور شد پنج بار بنشیند

01:17:49.815 --> 01:17:51.544
... در هنگام صبح، باد شدیدی میوزید

01:17:51.717 --> 01:17:53.480
.که قایق ها نتوانستند (بندر را) ترک کنند ...

01:17:53.652 --> 01:17:57.713
... و پسرک تا دیروقت خوابیده و سپس به کلبه پیرمرد آمده بود

01:17:57.889 --> 01:18:01.256
.همانگونه که از زمان رفتن پیرمرد، هر روز صبح آمده بود ...

01:18:05.330 --> 01:18:09.562
.پیرمرد خوابیده بود، و پسرک دید که او نفس می کشید

01:18:16.174 --> 01:18:19.940
.و سپس او دستان پیرمرد را دید، و شروع کرد به گریستن

01:18:48.073 --> 01:18:52.840
.او خارج شد تا کمی قهوه بیاورد، و در تمام طول سرازیری بمنتهی به جاده، او گریه میکرد

01:19:04.122 --> 01:19:08.786
.بسیاری از ماهیگیران دور قایق بودند، در حال تماشای آنچه در کنارش بود

01:19:08.960 --> 01:19:12.794
... و یک نفر داخل آب بود، (پاچه های) شلوارش را بالا زده بود، (و) اسکلت را اندازه میگرفت

01:19:12.964 --> 01:19:15.524
.آماده میشد تا سر و نوک را جدا کند ...

01:19:15.700 --> 01:19:17.634
.پسرک پایین نرفت

01:19:17.803 --> 01:19:19.771
.او قبلا آنجا بود

01:19:24.376 --> 01:19:25.741
.مارتین

01:19:25.911 --> 01:19:28.675
.یه قوطی قهوه با مقداری شیر و شکر داخلش

01:19:28.847 --> 01:19:30.644
.عجب ماهی بود

01:19:30.816 --> 01:19:33.546
.تابحال همچین ماهی وجود نداشته

01:19:33.718 --> 01:19:36.152
.دوتا ماهی خوب بود که تو دیروز آوردی

01:19:36.321 --> 01:19:38.846
.به ماهی من فکر نکن

01:19:39.391 --> 01:19:40.949
آیا او یک نوشیدنی از هر نوعی نمیخواد؟

01:19:41.126 --> 01:19:43.890
.نه. اگه خواست، برخواهم گشت

01:19:44.229 --> 01:19:46.424
.بهش بگو چقدر متاسفم

01:19:46.598 --> 01:19:48.463
.متشکرم

01:19:49.734 --> 01:19:51.099
.من قهوه رو خواهم داد

01:21:10.415 --> 01:21:13.475
.اونا منو داغون کردن، مانولین. اونا واقعا منو داغون کردن

01:21:14.119 --> 01:21:17.486
.او تو رو داغون نکرد، نه اون ماهی

01:21:18.790 --> 01:21:20.917
آیا خیلی زجر کشیدی؟

01:21:23.428 --> 01:21:25.919
.حالا ما باهم ماهیگیری خواهیم کرد

01:21:26.097 --> 01:21:28.190
.نه، نه

01:21:28.733 --> 01:21:30.758
.من خیلی خوش شانس نیستم

01:21:30.936 --> 01:21:34.303
.شانس بره جهنم. من با خودم شانس خواهم آورد

01:21:36.341 --> 01:21:40.141
پدرت چه خواهد گفت؟ -
.مهم نیست چی میگه -

01:21:43.615 --> 01:21:45.412
... ما

01:21:45.784 --> 01:21:50.551
.ما باید یک نیزه کشنده تهیه کنیم و آنرا دایم در کنار قایق حفظ کنیم

01:21:50.755 --> 01:21:52.814
...آن باید خیلی تیز باشد

01:21:52.991 --> 01:21:57.587
.و نه از نوع آبدیده، که مانند چاقوی من خواهد شکست ...

01:21:57.762 --> 01:21:59.593
.من چاقوی دیگری تهیه خواهم کرد

01:21:59.764 --> 01:22:01.994
ما چند روز پرباد(طوفانی) دیگر خواهیم داشت؟

01:22:03.735 --> 01:22:06.932
.اوه، احتمالا سه روز، شایدم بیشتر

01:22:07.105 --> 01:22:08.902
.من همه چیزو بصورت منطم و دسته بندی خواهم داشت

01:22:09.541 --> 01:22:12.772
.تو سلامت دستانت را بدست میاری، پیرمرد

01:22:15.180 --> 01:22:18.445
.اونا ظرف دو روز خوب خواهند شد

01:22:18.984 --> 01:22:20.975
.میدونم چطوریر ازشون مراقبت کنم

01:22:21.820 --> 01:22:24.653
.در طی شب، من از یه چیز عجیب بالا خزیدم

01:22:24.823 --> 01:22:28.589
.من احساس کردم یه چیزی در قفسه سینه ام شکسته

01:22:28.960 --> 01:22:30.860
.اونم خوب خواهد شد

01:22:31.029 --> 01:22:33.759
.قهوه ات رو بنوش. من برای تو چیزی خواهم آورد تا بخوری

01:22:34.132 --> 01:22:39.126
.و... و برایم روزنامه ها رو از روزی که رفتم بیار

01:22:39.437 --> 01:22:40.961
.باشه

01:23:19.944 --> 01:23:24.040
.آنروز بعدازظهر یک مهمانی با شرکت جهانگردانی از هاوانا در یک کافه برگزار میشد

01:23:24.215 --> 01:23:26.877
... یکی از آنها به پایین نگاه کرد، و در شلوغی لیوان های خالی آبجو

01:23:27.052 --> 01:23:30.886
... و باراکودای مرده، او راسته استخوانی عظیم ماهی بزرگ را دید ...

01:23:31.056 --> 01:23:35.152
.که حالا فقط به منزله آشغالی بود در انتظار جریان جزر و مد تا او را ببرد ...

01:23:37.629 --> 01:23:39.893
.اون چیه؟» او از پیشخدمت پرسید »

01:23:40.265 --> 01:23:42.290
«.پیشخدمت گفت. « یک کوسه «،  Tiburَn »

01:23:42.467 --> 01:23:45.925
.او داشت تلاش میکرد تا آنچه را برای مارلین اتفاق افتاد توضیح دهد

01:23:46.504 --> 01:23:51.635
.من نمیدونستم که دم به این زیبایی و خوشگلی داره،» زن گفت»

01:23:51.810 --> 01:23:54.973
.منم همینطور،» مرد همراهش پاسخ داد »

01:24:00.552 --> 01:24:04.044
.بالای جاده در کلبه اش، پیرمرد دوباره خوابیده بود

01:24:04.522 --> 01:24:09.425
.او همچنان روی صورت خوابیده بود، و پسرک درحالیکه در کنارش نشسته بود، او را تماشا میکرد

01:24:09.961 --> 01:24:13.124
.پیرمرد داشت رویای شیرها را میدید

01:24:13.148 --> 01:24:28.148
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

01:24:39.000 --> 01:25:09.000
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.